Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
:آسیامووی با افتخار تقدیم میکند www.AsianMoviee.ir مترجم:Shirini، آیدا Cersis:ادیتور
[گرگ]
[قسمت 22] از وقتی یائو جی تظاهر کرد که باهام توافق میکنه تا
پاهای ژای شینگ رو درمان کنه
فهمیدم یه چی این وسط درست نیست
فکرش کن
یائو جی دشمن قدیمی من بوده
چرا باید موافقت کنه که به اعلیحضرت خیانت کنه تا به من کمک کنه؟
همچنین منم هر موقع شده بهش خیانت کردم
و اونم دیگه نتونسته بلند شه
ارباب شما خیلی باهوشی
یائو جی اینقدر محتاط هست که به راحتی خودشو تو خطر نندازه
ارباب میشه
ازت یه چیزی بپرشم؟
بگو
اگه یه سم الکی نبود و واقعه بود
اعلیحضرت رو فریب میدادی
و مخفیانه سم رو از شاهدخت ما بر طرف میکردی؟
صبر کن ببینم، چه مضخرفی داری بلغور میکنی؟
چرا به چیزی فکر میکنی که اتفاق نیفتاده؟
ارباب
منم دوس دارم اینو بدونم
تو هم اینجوری میکنی؟
اگه قرار بود به اعلیحضرت خیانت کنم
و انتخاب میکردم که از ما ژای شینگ محافظت کنم اونوقت به عنوان رئیس خشم شب
استعفا میدادم
اونوقت دیگه هیچ ربطی به شماها نداشتم
و هر کاری هم که میکردم به شما ربطی نداشت
ارباب
منظورم این نبود
برید
....ولی ارباب
برید
چشم، ارباب
[بعد این امتحان ]
[دیگه محاله چو کوی دوباره کاملا بهم اعتماد کنه]
[تو وضعیت خطرناکی هستیم]
[باید یه راهی پیدا کنم]
[تا هر چه زودتر ژای شینگ رو از اینجا بیرون بیارم]
چی میکاری؟
برو
هنوزم بخاطر اتفاق مسافر خانه گل داری نف میزنی؟
چطور جرات کردی ازم بخندی
چرا نمیری اون فاحشه ها رو پیدا کنی؟
به شیرینی عسلن
هر چقدر این عسل شیرین هم که باشه، با دوام نیست
ولی درخشش یه ستاره ابدی عه
این حرف های عاشقونه رو از اون فاحشه خونه ها یاد گرفتی، مگه نه؟
من و مو شیائو به مسافر خونه گل رفتیم چون
اعلیحضرت ازم خواست برم و درباره صاحب مقامان سرکش
تحقیق کنم
برای تفریح و نوشیدن اونجا نرفته بودیم
اگه باورم نداری، میتونی از اعلیحضرت بپرسی
وزارت دادگستری مدرکشو داره، نه؟
پس خانم لو فو از کوی ژو چی؟
اون اصلا وارد اتاقم نشد
ازش استفاده کردم تا تورو دور کنم
واسم مهم نیست تو مسافر خونه گل چیکار کردی
بهرحال
بدون اجازه من رفتی اونجا
حرف بزن
دیگه چی داری ازم پنهون میکنی؟
واقعا دیگه هیچ راز نگفته ای نداری؟
نه
گرگی هیچوقت چیزیو ازم مخفی نمیکنه
تو هنوزم همون
گرگی هستی؟
جلو تو همیشه گرگی م
پس وقتی جلو من نیستی چی؟
وقتی جلو توعم
یادم میمونه که گرگی تو عم
من ارباب بو عم
چه با تو باشم و چه نباشم، هر اتفاقی هم که بیفته
همیشه حواسم هست
که نزارم هیچ چیز ناراحت کننده ای واست اتفاق بیفته
بهم نگفتی
چی میکاری؟
سرو پیچ
بعد رفتن از عمارت ما
به من و تو یهویی ازدواج اعطا کردن
و یهویی فهمیدم
که تو گرگی گمشده منی
از برنامه خدا خوشت نمیاد؟
نه
واسه 8 سال، تو ارباب بویی هستی که من نمیشناسم
تو گرگی هستی ولی همچنین ارباب بو هم هستی
ولی اون 8 سال
زمان زیادیه
ولی من پیشت نبودم و هیچی نمیدونم
میدونم مردم عوض میشن
ولی همیشه امیدوارم
که این سرو پیچ ها بتونن
یکم بیشتر تورو به گرگی بودنت برگردونن
میدونم از گل ها خوشت نمیاد
ولی حالا
حاضری یکم بیشتر به گرگی بودنت برگردی
و این گل ها رو بپذیری؟
فقط یکم؟
اولش نمیدونستم
چطوری زیبایی گل ها رو تحسین کنم
حالا
احساس میکنم دارم یادش میگیرم
اما
این دیگه
زیادی نیست؟
حالا که دارم یادش میگیرم، باید همونطور هم توش اوستا شم
فقط این نیست
...این
گلدون گرگ عه؟
ارباب میدونه که از پرتاب تیر خوشتون میاد
واسه همینم بهم دستور داد تا یکیش رو براتون پیدا کنم
از یکی خواستم سفارشی درستش کنه
عالیجناب، دیدینش؟
هر دومون رو گلدونیم
مو شیائو
خودت درخواست دادی درستش کنن؟
آفرین
ارباب ازم تعریف کرد
بیاین یه دور بازی کنیم
چطوره؟
با ارباب؟
آره پس کی دیگه؟
بیاین طبق حرف شاهدخت یه دور بازی کنیم
مقام ها رو فراموش کنین
حتما
حقیقت باید گفته شه
من بهترین بازیکنم
باشه، بیاین بازی کنیم
منو ببینید
خوبه
منو ببینید
باشه
من حساب کتابشو کردم
ارباب بو از دور خارج شد
امتیازاتون تقریبا مثل هم عه
حالا، برنده رو مشخص میکنیم
اینم آخرین تیر
بالاترین امتیاز یه تق به پیشونی بازنده میزنه
تق زدن به پیشونی؟
آره
مثل این
ایده خوبیه
باشه
خبف ون یان، تو اول برو
زودباش
بیا دیگه
برو
بیا
موشیائو، یکم بهش جا بده
حالا بزن
خطا رفت
برو دیگه
های دی
بیا
های دی
موفق باشی
هدف بگیرش
آره، همونجا
خیلی سخته
مو شیائو، موفق باشی
مو شیائو برد
بیا و یه تق به پیشونی ارباب بو بزن
چی؟
من بردم
برو
مو شیائو
ارباب
قانون بازیه
به شکستت اعتراف کن
درد میکنه؟
پهلوانی خوبی از خودت نشون دادی
صبر کنین
ما جینگ کو؟
امروز صبح فهمید که میخواین ترتیب باغچه رو بدین
واسه همین رفت بازار تا یکم گلدون گل بخره
زود برمیگرده
میخوام سوپرایزش کنم
نمیتونم بزارم ببینه عمارت بو چه شکلی شده
این بازی رو ادامه بدین
اون بیرون منتظرش میمونم
زود برگرد
تق به پیشونی بازنده ها بزنین
برو
ارباب بو
...موضوع اینه که
ارباب
تو بودی که بهمون گفتی
مقام و رده هامونو فراموش کنیم
بیا
بیا مسابقه بدیم
های دی، گلدون رو درست کن
وقتی ما جینگ برگشت باید چیکار کنم؟
چشماش رو میبندم
همین خوبه
طبیب یائو جی؟
شاهدخت
همین الان بهم دستور دادن قصر غیب گوی بزرگ رو به عهده بگیرم
به دیدن ارباب بو اومدم
درست به موقع اومدی
مطمعنم همچین عمارت بویی تا حالا ندیدی
لطفا بیا تو
ارباب بو از گل ها خوشش نمیاد
اولش فقط میخواستم متقاعدش کنم
بزاره سرو پیچ مورد علاقمو بکارم
اصلا فکرشم نمیکردم که نمای کل عمارت رو عوض کنه
طبیب یائو جی
اون با ارباب بویی که قبلا میشناختی، خیلی فرق نکرده؟
اینا فقط گلن
چیزی نیستن
یه چیز هیجان انگیز تر نشونت میدم
گل
گل
بالاخره گل شد
بیا اینجا
شکست از غرور میاد
حقت بود
تق بزن رو پیشونیش
ارباب
تق بزن رو پیشونیش - تق بزن رو پیشونیش-
تق بزن رو پیشونیش
خیلی درد میکنه
بیاین ادامه بدیم
طبیب یائو جی
من اول میزنم
فکر میکنی عالیجناب واقعا عوض شدن؟
گل
منو ببینین
تو فقط صبر کن و ببین
فقط صبر کن ببین
این گل میشه
عالیجناب، انگار خیلی داره بهت خوش میگذره
مگه شما دوتا همو نمیشناسین؟
چرا با هم سلام احوالپرسی نمیکنین؟
نه فقط ارباب بو
بلکه همچنین ون یان، های دی، و مو شیائو
خیلی خوب همو میشناسیم
تازه قصر غیب گوی بزرگ رو به عهده گرفتم
و تصمیم گرفتم یه دیدار مخصوص باهات داشته باشم
ارباب بو
عالیجناب چرا نادیده میگیریش؟
بخاطر اون ناراحتی کوچولو عه؟
مگه بیخیال نشدی؟
چی بهت گفته؟
هیچی
فقط گفت که بخاطر دعوا برای جایگاه
ریاست خشم شب، رابطه تون خوب نیست
واقعا یه ناراحتی کوچیکی بین ما هست
ولی حالا که حل شده، دیگه مشکلی نیست
حق با توعه شاهدخت
هیچ ناراحتی حل نشده ای
بین من و ارباب بو نیست
علاوه بر این،شاهدخت، من یه بار تلاش کردم
تا بیماریتو درمان کنم
خیلی سرم شلوغه
طبیب یائو جی واسه چی اینجایی؟
من میزبان
ضیافت قربانی امسالم
یه سال پیش، عالیجناب بانو رو قربانی کردی و مشهور شدی
بانو بو هم بهتره یکی دو تا چی درباره ش یاد بگیره
فرمان همایونی دریافت کردم تا از شاهدخت ما دعوت کنم
تا با من به مراسم ملحق شه
شاهدخت ما
لطفا باهام بیا
حالا؟
لطفا
اعلیحضرت ده دست گوشت اسب درجه یک آماده میکنن
زندانیان سیاهچال باهامون جشن میگیرن
امروز،باید زندانیانی که گوشت رو دریافت میکنن رو انتخاب کنی، اینکارو میکنی؟
باشه
اون
و اون
هر کی انتخاب کنی اعدام میشه
یه سال پیش، اونی که ارباب بو اعدام کرد
ارباب دوان یان یو بود
یعنی گرگی
خیلی وقته رفته؟ (دیگه مثل قبلش نیست و انگار محو شده)
منم
تو کی هستی؟
هنوزم تورو میشناسم؟
به عنوان ارباب بو
مقدر شده که توسط وظایفت محدود شی
نمیتونم ازت توقع داشتم باشم که دیگه شاهزاده سوم نباشی
نمیتونم مجبورت کنم به گرگی بودنت برگردی
میشه هنوزم تموم اینا رو پشت سر بزاریم
و برگردیم به همون شینگ ار و گرگی بی گناه؟
تو شینگ آر هستی
من گرگی م
ولی همچنین ارباب بو و بانو بو هم هستیم
من اونی بودم که آرزو داشتم به گرگی بودنت برگردی
خیلی خودخواه بودم
با همچین موضوع کوچیکی از پا در نمیایم
حالا من
فقط نیاز به کمی وقت دارم
تا دنیات رو بپذیرم
هر چقدر سرخورده هم که شده باشی
یادت باشه غذا بخوری
فردا یکم امور نظامی دارم که باید بهشون رسیدگی کنم
و دورم و نیستم
چند روزی وقت داری که خودتو آروم کنی
حواست باشه
که خوب مراقب خودت باشی
ارباب
چیه؟
باباش بیدار شد
زی شن، قصر خیلی تمیز شده، آفرین
قربان، فهمیدم که ارباب بو
و زیر دستش مو شیائو، شبانگاه عمارت رو ترک کردن
[زی شن،ملازم یائو جی] مشکوکن
تویی؟
تو کی هستی؟
چرا مارو از آتیش نجات دادی؟
وقتی صبح فرا رسید
فورا برو
و هرگز برنگرد
من
دشمن تراشی نمیکنم
کیه؟
کی میخواد مارو بکشه؟
....ممکنه که
ممکنه اون مرد ترسناک به اسم گرگی باشه؟
میخواد مارو بکشه و نجات بده؟
میخوای حقیقت رو با خودت به گور ببری؟
یا
همه چیو فراموش کنی
و یه زندگی خوب رو با دخترت بگذرونی؟
عاقل باش
همه چیو فراموش کن
و هرگز دوباره برنگرد
اگه هی سعی کنی ته توشو در بیاری، تو و دخترت
مطمعنا میمیرین
برو
بیا بریم
از الان به بعد ما هیچ ربطی به این قضیه نداریم
خیلی خوبه
ارباب همش انجام شد
اگه فهمیدی که من میخواستم بهشون کمک کنم
نمیزاشتم دخالت کنی
برای اینکه ارتش ما به اتفاق عمارت ما
به خاطر اونا مشکوک نشه
اعلی حضرت یه بار به ارباب بو دستور دادن که دیو های شب رو ببره
و از شرش خلاص بشه
با کمال تعجب ارباب بو از جونش گذشت
ارباب، ارباب بو قطعا عوض شده
نه
ارباب بو به خاطر ما ژای شینگ به اعلی حضرت بی وفا شده
ارباب بو احتمالا تستی که براش گذاشتین رو دیده
برای همین عکس العملی نشون نداده
نه تنها به خاطر اون خودشو عوض کرده
بلکه حتی سعی کرده منو فریب بده
و خودشو بکشه
اجازه نمیدم اشتباهاتش رو ادامه بده
و گور خودشو بکنه
اونی که اونجاس، برو بیارش
بله
ببرش اونور و با کوچیکتراش برگرد
میشنوی؟
اینجا، عجله کن
مراقب باش
ارباب بو این گلا رو به شاهدخت هدیه دادن
تو اونور، عجله کن
زود باش و گل ها رو آب بده
بله
مراقب باش
نندازیش
بیا بزارش اینجا
عجله کن
اینجا
شاهدخت
مو شیائو
مثل قبلش بکن
و دیگه گل نکار
شاهدخت
ولی قبل از اینکه ارباب از شهر بره بیرون تا ارتش رو رهبری کنه
بهم یادآوری کرد
که بعد دو هفته که برگرده میخواد
اینجا رو کاملا تغییر یافته ببینه
اعلی حضرت درگیر وظیفشونن
انگار همه ی اینکارارو داریم میکنیم تا اونو به پسر گرگی تغییر بدیم
و روش فشار بزاریم
نباید اینکارو بکنیم
ولی ارباب واقعا میخواد عوض بشه
شما باید ذهنیتتون رو تغییر بدین شاهدخت
پیشگوی بزرگ به جای اینکه توی قصر بمونین
چرا اینجایین؟
اومدم شاهدخت رو ببینم
اعلی حضرت شنیدن که شاهدخت و ارباب بو
به خاطر ضیافت قربانی با هم دعوا کردن
فکر کردن بتونیم با هم صحبت کنیم زن با زن
ایشون دستور دادن که بعد از اینکه ارباب بو عمارت رو ترک کردن
سعی کنم شاهدخت رو آروم کنم
مسئله شخصیه
اعلی حضرت و ارباب نیازی نیست نگران باشن
ارباب یائو جی، چقدر مهربونید
توسط این رفتار عجیبتون حسابی تعجب کردم
من الاف نیستم
و علاقه ای هم
به مسائل شخصی بین اعلی حضرت و ارباب بو ندارم
فقط اینکه من دستوری از اعلی حضرت گرفتم که باید انجام بدم
اگه اعلی حضرت
بخوان با من جایی برن
شاید از سوتفاهم
بین شما و ارباب بو کاسته بشه
یا اعلی حضرت
همچین قصدی رو ندارن؟
اگه اعلی حضرت نمیخوان بیان، من
نمیتونم به اعلی حضرت گزارش بدم
باشه
باهات میام
شاهدخت
موشیائو اگه نگران امنیت شاهدختی
تو هم میتونی بیای
لطفا شاهدخت
[عمارت دوان]
این زن پیر
مادر ارباب دوان هستن
مو شیائو تو هم میدونستی که پدر و مادر ارباب دوان اینجا هستن؟
وقتی ارباب دوان به زندان رفت فقط مادرشو داشت
ارباب فهمیدن که خانم دوان پیر هستن
اون نابیناست و گوشاش سنگینه و کلی بیماری داره
فقط چند سال دیگه داره
برای همین اعلی حضرت اجازه دادن بمونه
عمو دوان همیشه میگفت خیلی تنهاس
هیچ وقت فکر نمیکردم
که یه مادر پیر داشته باشه
این همه ی کاری
که ارباب بو کرده نیست
شاهدخت
بعد از مرگ ارباب دوان
ارباب بو یواشکی به ون یان دستور داد تا دارو تهیه کنه
اونو هرماه به عمارت دوان بفرسته
چون نمیتونست بدبختی اونو که به خاطرش به وجود اومده تحمل کنه
ارباب بو
نباید اینقدر احساستی باشه
الان خوشحالی شاهدخت؟
شاید اون پسر گرگی توی جشمای تو نباشه
ولی بی ارزشم نیست
شاهدخت
راستش
راستش ارباب به نظر ظالم میاد
بهش یکم وقت بده
تا بیشتر در موردش بدونی
به هر حال
به هر حال بده که
سو تفاهم پیش بیاد
مثل همون موقع که همه فکر کردن
چقدر ظالمین که پسر گرگی رو فرستادین بره
ازش خوشحال بودی؟
خب
نمیخوام در مورد مشکلات شخصیتون بشنوم
کارمو انجام دادم
وقتشه به قصر برگردم و گزارش بدم
دیگه میرم
مارکینز اعدام شد
چون فاسد و شرور بود
ارباب بو همیشه خوش قلب بودن
بزارین مراقب خانم دوان باشم
شما؟
پدرم ما یینگ
دوست ارباب دوان بود
شما شاهدخت ژای شینگ هستین
ارباب درمورد شما و ژنرال ما بهم گفته
اعلی حضرت دیگه ارباب رو سرزنش نمیکنین؟
هیچ وقت سرزنشش نکردم
فقط نباید در مورد پسر گرگی فکر کنم
باید خوبی های ارباب بو رو هم ببینم
در کمال تعجب
یائو جی یه کار خوب کرد
ارباب
امروز خیلی غذا نخوردین
و منم نمیتونستم برم بیرون
چون داشتم دارو رو تهیه میکردم
میتونی بری بازار؟
میترسم نتونم اینکارو بکنم
چرا نه؟
مو شیائو سریع برگرد
باید غذا بخورن
بله شاهدخت
شاهدخت
چی شده؟
از وقتی ارباب دوان به زندان رفت کلی از وزیرایی
که باهاش رفیق بودن دیگه به دیدنمون نیومدن
و به هر قیمتی ازمون دوری کردن
شما تنها کسی هستین که دیدنمون اومدین
لطفا بلند شو
بلند شو
بیا
خوشحالم ارباب دوان به ادم خوبی اعتماد کرده
اون حق داشته که به شما خوبی کنه
تازه قبل از اینکه ارباب دوان به زندان بره
احتمالا میدونست که اعدام میشه برای همین این نامه رو بهم داد
و ازم خواست اونو به اعلی حضرت بدم
برای همین مو شیائو رو فرستادی بره؟
این مسئله مهمیه
چاره ای نداشتم
فقط اعلی حضرت میتونن اینو بخونن
چقدر ظالمانه
باید همین الان برم
[عمارت دوان]
پیرزن شاهدخت کجان؟
نمیدونم
گفتن باید به خاطر مسائلی فوری برن
رفت؟
بدون اینکه چیزی بگه رفت؟
شاهدخت هیچ وقت اینکارو نمیکرد
اتفاقی افتاده؟
های دیه
شاهدخت برگشته؟
از صبح ندیدمش
اه نه
اتفاقی برای شاهدخت افتاده؟
چی شده؟
ارباب
چی شده؟
چرا برگشتی؟
زمان حرکت رو تغییر دادن
پدر ازم خواست که برگردم
چی شده؟
ژای شینگ کجاس؟
ارباب
وقتی نبودین انگار نقشه ی یائو جی بوده
صبح زود به دیدن شاهدخت اومدن
گفتن از اعلی حضرت دستور دارن
تا شاهدخت رو آروم کنن
بله اون شاهدخت رو به دیدن خانم دوان برد
و منم باهاشون بودم
بعدش
بهم دستور دادن برم غذا بگیرم
وقتی برگشتم شاهدخت نبودن
پدر صبح چیزی
در موردش بهم نگفتن
حتما حقه ی یائو جی بوده
دشمن رو دست کم گرفتم
سریعا به قصر پیشگوی بزرگ میرم
مو شیائو، ون یان
افراد رو برای پیدا کردن ژای شینگ ببرین
های دیه همینجا بمون و منتظر اخبار باش
بله ارباب
ژای شینگ
عجله نکن
میدونی اگه یه قدم دیگه برداری چی میشه
میتونم هر وقت خواستم بکشمش
اگه به یه تار موش دست بزنی
خودم میکشمت
انگار باهاش مهربون شدی
خفه شو
گل استخوان گرگ؟
بله
درست حدس زدی
عادت داشتی از گل ها فرار کنی
و بیشتر از هرجیزی ازشون بدت میومد
برای همین هیچ گلی توی اتاقت نبود
ولی الان نگران نیستی چون میخوای اونو نجات بدی
و توی تله افتادی
و زخمی شدی و هوشیاریت رو از دست دادی
برای نجات تو اعلی حضرت مجبورت کرد دارو رو بخوری
ولی این دارو
یه عوارضی هم
روی بدنت داره
بدنتو ضعیف میکنه و هر زمان میتونی بمیری
اون موقع
باید بدونی که
نمیتونی عاشق هر دختری توی این دنیا بشی
وقتی درد
بیهوشت کرد
به هر کسی صدمه میزنی
از عمد از گل استخوان گرگ استفاده کردم
تا خودتو بهتر بشناسی
چه حیف
اون ما ژای شینگ نیست
اون هونگ اریه که کشتم
تو اون و پدرشو گرفتی
آقای فانگ کجاس؟
مرده
میدونم از موشیائو خواستی اون شب آزادشون کنه
برای اینکه نذارم اشتباه بزرگی کنی
کمکت کردم که بکشیشون
شینگ ار کجاس؟
صحیح و سالمه
هر وقت بخوای میتونم برش گردونم
واقعا چی میخوای؟
اگه هنوز نمیتونی قبول کنی که شکستت دادم
میتونی لوم بدی که هونگ ار رو نکشتم
اشتباه میکنی
رقیبی که من میخوام
ارباب بو بی مصرف نیست
میخوام به همون ارباب بویی که من میخوام برگردی
برای همین
هونگ ار رو شبیه ما ژای شینگ کردم و کشوندمت اینجا
اگه اعلی حضرت بفهمه که مو شیائو و تو
از هونگ ار و پدرش محافظت کردین
میدونی چه بلایی سرش میاد؟
بقیه ی اعضای دیو های شب چی؟
تو خیلی احمقی
داری گور خودتو میکنی و اعضای دیو شب رو به کشتن میدی
به خاطر
زنی که نباید دوستش داشته باشی
چی میخوای؟
میخوام همون ارباب بویی بشی که بودی
برای اینکار
ماژای شینگ باید بمیره
ژای شینگ رو پس بده
و من همونکاری رو میکنم که میخوای
دیگه دیره
اون خودش داره قدم به قدم به سمت مرگ میره
سرورم
یه درخواستی دارم
ما ژای شینگ
تو به عمارت بو تعلق داری
ارباب بو بهش دستور داده شده که از شهر بره
ولی من اونو چند وقت پیش احضار کردم
نباید برای درخواست با تو اینجا باشه؟
مسئله ی مهمیه
نمیتون بیشتر از این صبر کنم
میترسم خوشحال نشین
که بدونین چه اتفاقی افتاده و کیا درگیرن
اعلی حضرت ممکنه منو از این درخواست منع کنن
بلند شو و بگو
مرسی سرورم
مسئله ی مهم چیه؟
زود باش درموردش بهم بگو
از اعلی حضرت میخوام که پرونده ی عمارت ما رو دوباره باز کنن
چی گفتی؟
در بین نامه های پدرم از عمارت ما
یه نامه هست که ارباب دوان بهش نوشته
بدش بهم
بله سرورم
ارباب بو در این نامه گفتن که بیشتر از یه سال بعد
دومین شاهزاده با کمک ارتش وزیر اعظم
میخواد قدرت رو در دست بگیره
پدرم که در موردش فهمیده بود
به همراه چند تا از وزیر ها اونو سرزنش کرده بودن
شاهزاده ی دوم در موردش عصبانی میشه
و تصمیم میگیره که از شرشون خلاص بشه
و خیلی نگذشته از این قضیه
تعدادی از وزیرها به خاطر خیانت دستگیر میشن
و توسط اعلی حضرت اعدام میشن
ارباب دوان مشکوک میشه
که شاهزاده ی دوم و ارتش جین با هم دست به یکی کردن
تا پدرم رو بکشن
برای همین فکر میکنم
زیر سر ارباب یونه؟
گستاخ
دوان یان یو اینو برای گمراه کردن مردم گفته
واقعا باورش میکنی؟
سرورم ارباب دوان
که گدرم تمام سال درگیر مسائل نظامی بودن
بیشتر اوقات از خونه دور بودن
بعضی وقتا بعد از یه مدت طولانی به عمارت برمیگشتن
اون مرز رو ترک میکرد و با دستور مخفی به عمارت برمیگشت
بدون یه جاسوس قوی قاتل چجوری میتونسته
اینقدر دقیق باشه؟
کاری از تیم ترجمه آسیا مووی www.AsianMoviee.ir مترجم:Shirini، آیدا Cersis:ادیتور
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.