Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقديم به باليوود دوستان پارسي زبان Www.Bollycine.org
"قـــدرت"
"دلهای دیوونه به هم رسیدند"
"دو قو پرواز رو شروع کردند"
"عشق تو منجر به اتفاقات خوب شده"
"صدفهای زیادی پدیدار میشن"
"دلهای دیوونه به هم رسیدند"
"دو قو پرواز رو شروع کردند"
"عشق تو منجر به اتفاقات خوب شده"
"صدفهای زیادی پدیدار میشن"
با بردن نام تو، برگهای" "درخت حنا شکوفا شدن
با بردن نام تو، برگهای" "درخت حنا شکوفا شدن
"با اون حنا، داستان عشقت رو خواهم نوشت"
"با اون حنا، داستان عشقت رو خواهم نوشت"
"دلهای دیوونه به هم رسیدند"
"دو قو پرواز رو شروع کردند"
"عشق تو منجر به اتفاقات خوب شده"
"صدفهای زیادی پدیدار میشن"
"صدفهای زیادی پدیدار میشن"
"صدفهای زیادی پدیدار میشن"
آقای دکتر شما معروفترین جراح پلاستیک شهرین
بعد از جراحی خوشگل میشم؟
ازدواج میکنم؟
آخه چه آدم احمقی دخترش رو دست تو میده؟
تا حالا قیافهت رو دیدی؟
نصف کلهت که عین بیابونـه
چشمات هم چپـن
و سوراخهای دماغت اونقدر بزرگن که راحت میشه دو تا موتورسیکلت توش جا کرد
اینقدر قیافهت ترسناکه که حتی اجنه هم با دیدنت فرار میکنن
...اونوقت تو از خونواده یه دختر آبرومند
پونصد هزار جهیزیه میخوای؟...
جهیزیه به کنار تو حتی لیاقت گرفتن تابوت هم نداری
حالا سرت رو بنداز پایین و فقط از اینجا برو بیرون
آقای دکتر، حداقل صورتم رو جراحی کنید
خیلی محترمانه بهت گفتم ولی انگار نمیخوای گوش بدی
پسر، با جراحی قیافه ترو اینقدر ترسناک میکنم
که حتی حیوونهای کور هم بهت دختر ندن
میخوای جراحیت کنم؟ بیا! بیا
بیشتر از من خودت احتیاج به عمل داری
تا حالا قیافه خودت رو دیدی؟
مینا
مینا، حداقل حالا دیگه بخند
فردا پسرمون ویجی داره بعد 4 ماه از آمریکا برمیگرده
از وقتی اون رفته یادت رفته چطور بخندی
تو پدرشی
ولی درد جدایی از فرزند رو نمیفهمی
از چه غمی حرف میزنی؟
...پسرت تازه 4 ماهه به آمریکا رفته
اون هم واسه ادامه تحصیل...
...و تو جوری حالمون گرفتی
انگار 2 تا مجرم در انتظار اعدامیـم
چشمهای باد کرده، صورتهای غمگین همیشه عصبانی
غذا هم که همیشه سوختهست این دیگه چه وضعشه؟
بابا، 4 ماه خیلی هم زیاده
بچه اگه 2 روزم از مادرش جدا بشه
حال مامانش بد میشه
خدا میدونه پسرم غذا چی میخوره
کی ازش مراقبت میکنه؟
کی وقتها شبها خوابه به موهاش روغن میزنه؟
عزیزم، پسرمون رفته آمریکا نه جنگل
.باليوود سينما با افتخار تقديم ميکند Www.Bollycine.Biz
نگهبان، اون کیه؟
سلام بابا سلام مامان
اوه خدای من اون ویجیـه
اوی
حال و روزش رو ببین
گفته بودم نفرستش آمریکا نگفتم؟
ولی هیچکس به حرفم گوش نمیده
بابا، من قبلا گفته بودم که آب و هوای اونجا بهش نمیسازه
ولی کسی به حرفم توجه نکرد
ببینید به چه روزی افتاده
این موهای بلندش حالش عین دیوونههاست
ویجی، قرار بود فردا بیای
چطور یه روز زودتر اومدی؟
بابا، حال ما هیپیهارو ازمون نپرس
دنیای ما با بقیه متفاوتـه
اگه بیستم راه بیاُفتیم نوزدهیم میرسیم
اول امتحان میدیم بعد درس میخونیم
بعدا میاُفتیم، قبلش بلند میشیم چه کنیم دیگه
خدای من! پسرم دیوونه شده عقلش رو از دست داده
با مامان و باباش غریبه شده
دیوونه کجا بود بابا؟
چهار تا سیلی که بهش بزنه دیوونگیـش رو یادش میره
و عقلش میاد سر جاش فقط تماشا کن
چیه؟
چی گفتی؟
دنیای شما هیچیها با بقیه فرق میکنه؟
یه مشت بهت میزنم که دندونات بریزه تو دهنت
مامان
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: اسکايلر - ويرايش: هانا
مامان، به پسرت یه ذره هم اعتماد نداری؟
این همه سال شما درست بارم آوردین
فکر کردین تو 4 ماه فراموششون میکنم؟
مامان، من هندی بودم هستم و همیشه خواهم بود
دیدین؟ این پسر خودمه
و ارزشهای اخلاقیش از فولاد هم محکمتره
نگفته بودم، چه تو لندن زندگی کنه چه آمریکا ...فهمیدم-
هیچوقت آموزههای مامانش رو فراموش نمیکنه
مگه نه؟ آره-
عه؟ ارزشهای اخلاقی پسرت مثل فولاده؟
همین چند دقیقه پیش که مثل چوب کبریت بود
داشتی کاسه کوزه رو سر ما میشکوندی
که رویاهات برباد رفتن خواستههات...چی چی شده؟
آرزوهات خرد شدن میزنم تو گوشت
بریم
بگیر
مامان. بسه میخوای غذای 4 ماه رو یه جا بهم بدی؟
فقط بی سروصدا بخور
خدا میدونه تو آمریکا چه آشغالایی میخوری
غذاهای آمریکایی تو کل دنیا معروفن
حتما تو کشورهای فقیر و گرسنه معروفن
مگه اونا غیر از ساندویچ خشک
و همبرگر بیمزه چیز دیگه هم دارن؟
چرا غذاتون رو نمیخورید؟
موضوع اینه ...دندونهام به قدر کافی قوی نیست
وگرنه این بشقاب رو میخوردیم تا سیر شیم
چرا؟ چرا بشقاب بخورین؟
اگه غذایی تو بشقاب نباشه مجبوریم بشقاب رو بخوریم دیگه
به شماها غذا ندادم؟
به ما نگاهم نمیکنی هیچ توجهی نمیکنی
غذا که دیگه جای خود داره
معذرت میخوام حواسم جای دیگه بود
معلومه حالا که پسرت برگشته
چطور میتونی به یکی دیگه توجه کنی؟
کجا داری میری؟ خوابم میاد. دارم میرم-
حداقل غذات رو تموم کن شب بخیر-
...اون هم درست مثل
آجی بله؟-
چی شده؟
بابا به نظرم باید اون حقیقت رو به ویجی بگیم
نه مینا، تا کی پنهونـش کنیم؟-
و اگه یه روزی حقیقت رو از یه نفر دیگه بشنوه
اصلا خوب نمیشه
و به این فکر کردی اگه به ویجی بگی و اون نتونه هضمش کنه
چه اتفاقی میاُفته؟...
خوب به حرفم گوش کن
اگه حقیقت رو به ویجی بگی خودم رو میکشم
آجی
صبر داشته باش، پسرم
اون موضوع، اون موقع تو دست ما نبود
هنوزم تو دست ما نیست
و اگه کسی نتونه از پس مشکلات و نگرانیهاش بر بیاد
باید به خدا بسپرشون همین
وای
هی ویجی، صبر کن چه موتور خفنی
این رو از آمریکا خریدی؟
این رو بابابزرگ دست و دلبازم بهم داده
کاش ما هم یه پدربزرگی، عمویی، دایی
به این سخاوتمندی داشتیم
ولی سفرت به آمریکا چطور بود؟ مخ دخترا رو هم زدی؟
چی بگم؟ اونجا هیچ دختر خوشگلی پیدا نکردم
تا کی میخوای دلت رو تنها نگه داری؟
اون دختر خوش شانس کی و کجا وارد زندگیت میشه؟
احمق نادون مگه اینجوری رانندگی میکنن؟
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
اون دختره کیه؟ یه دانشجوی جدیده-
از وقتی اون اومده دلم میخواد هر روز بیام دانشگاه
جدی؟
شنیدم خیلی سگ اخلاقـه که اینطور؟-
دختر یه خانواده خیلی پولداره واقعا؟-
یه بادیگارد، مفتی ازش محافظت میکنه خیلی خب-
اگه بهش صبحبخیر بگی کور میشی
تو کدوم کلاسه؟ سال اول هنره-
ولی حالا رفته سالن تا تمرین رقص کنه
"جیگر، جیگر، رپ عجیب غریب میخوم"
"جیگر، جیگر، رپ عجیب غریب میخوای؟"
"جیگر، جیگر، رپ عجیب غریب میخوم"
"جیگر، جیگر، رپ عجیب غریب میخوم"
"جیگر، جیگر، رپ عجیب غریب میخوای؟"
"جیگر، جیگر، رپ عجیب غریب میخوم"
هی! چه خبره؟
صبح بخیر چندش-
"من خاصم"
"از تنها بودن خوشحالم"
تا حالا دل کسی رو" "به بازی نگرفتم
بیا بگیر" "قلبم رو بردار و ببر
کی این جرات رو داره" "که با دلم بازی کنه؟
"من خاصم"
"از تنها بودن خوشحالم"
تا حالا دل کسی رو" "به بازی نگرفتم
بیا بگیر" "قلبم رو بردار و ببر
کی این جرات رو داره" "که با دلم بازی کنه؟
عاشق زلفهام شو" "یا برای چشمام بمیر
عاشق صورتم شو" "یا برای رنگ چهرهم بمیر
اگه میخوای عاشق بشی" "به حرف دلت گوش کن
"قلبت رو، با رنگ عشق پر کن"
عاشق زلفهام شو" "یا برای چشمهام بمیر
"من خاصم"
"از تنها بودن خوشحالم"
تا حالا دل کسی رو" "به بازی نگرفتم
بیا بگیر" "قلبم رو بردار و ببر
کی این جرات رو داره" "که با دلم بازی کنه؟
چه دختر خوشگلی
هی بچه زرنگ، بشین
میخوای برنامه رو خراب کنی؟
حتی منم یه گلم" "نه یه سنگ
ولی هرگز" "چنین نگاهی ندیدم
عشقی رو نشونم بده" "که من رو بیقرار کنه
"من در انتظار اون عشقم"
حتی منم یه گلم" "نه یه سنگ
"من خاصم"
"از تنها بودن خوشحالم"
تا حالا دل کسی رو" "به بازی نگرفتم
بیا بگیر" "قلبم رو بردار و ببر
کی این جرات رو داره" "که با دلم بازی کنه؟
سلام
...مادهو، تو عالی بودی-
گوش کن، در آینده نه با مادهو حرف میزنی
نه بهش نگاه میکنی
چون توی این دنیا اگه قرار باشه دستش رو تو دست کسی بذاره
فقط دست من خواهد بود... فهمیدی؟
سلام خانم خفه شو-
آروم باش مادهو، آروم
بخاطر اون پسر گستاخ خودت رو ناراحت نکن
تا یه درس حسابی بهش ندم آروم نمیشم
میخواستم حالیش کنم ولی از ترس فرار کرد
آروم باش
نشونش میدم ولش نمیکنم
مادهو، از دست کی اینقدر عصبانی شدی؟
یه پسر تو دانشگاهمون هست میخواست برنامهم رو خراب کنه
خیلی گستاخی می کرد
به تو گستاخی کرد؟
جراتش رو نداره
اونوقت ولش نمیکنم فقط میخواست نمایشـم رو خراب کنه
چرا درمورد موضوع به این کوچیکی خودت رو ناراحت میکنی؟
بیا، غذات رو بخور
اصلا گشنهم نیست
چرا داری عصبانیتت رو سر غذا خالی میکنی؟
ولی اون به چه جراتی این کار رو کرد؟
بخاطر همین بهت میگم از برنامههای کالج
و نمایشهای رقصت اصلا خوشم نمیاد
بهتره از این چیزا دور بمونی درضمن، این کارها اصلا مناسب یه دختر نیست
اما تو که به حرفم گوش نمیدی
اوهو، خاله شما که ده قدم از من جلوترید
دارید از کاه کوه میسازید
مسئله ی زیادی جدی نبود
و کی جراتش رو داره که با دختر شما در بیاُفته؟
صبح بخیر
چی شده؟ چرا اینحوری نگام میکنید؟
چی؟
این پسر هیچوقت بستن دکمههاش رو هم یادش نمیره
امروز، یادش رفته شلوار بپوشه؟
پس یعنی...یه خبراییه
ویجی بابابزرگ. صبر کن، دارم شلوار میپوشم
ساکت باش
قبلاها لخت جلوم میگشتی شرتت رو من عوض می کردم
شلوار پوشیدن رو خودم یادت دادم و حالا جلوم خجالت میکشی؟
رفیق
چی شده؟ میخواستی بدون شلوار بری کالج؟
بابابزرگ، موضوع اینه که داشت دیرم میشد
...بخاطر همین از سر عجله یادت رفت شلوارت رو بپوشی-
آره آره
گوش کن اسم دختره چیه؟
دختر؟ چه دختری؟
...پسر، وقتی همسن تو بودم
چهار بار بدون شلوار رفتم دانشگاه
چی دارید میگید؟ بخدا-
فقط با جلیقه و پیرهن رفتم
...و کل کالج داد زدن
"مردک لخت، های های"
بزن قدش اسم دختره چیه؟
شروع نکن، بابابزرگ بزنمت؟ -مادهو-
آره مادهو کجا دیدیش؟
بگو
بابابزرگ راستش موتور شما خیلی برام شانس آورد
بخاطر اون با یه دختر آشنا شدم
خوبه حداقل هدیهم به یه درد خورد
میبریش موتورسواری؟
دختر خیلی تند مزاجـیه، بابابزرگ
ای وای نه، کلهش همیشه داغه-
یه چیزی بهت یاد میدم که دماش عین یخ سرد بشه
نه نه. رو این دختره عملی نمیشه دام بهت میگم بابابزرگ. غیرممکنه
باید کلی زحمت بکشم
خب بکش. باید بکشی
اول تلاشت رو بکن بعد صبر داشته باش
و بعد ثمره صبرت رو بچین
بابابزرگ این روزا صبر میوه شیرین به ثمر نمیاره
میوههای بیمزه میاره بیمزه
هی، خانم
چیه؟ چرا داد میزنی؟
این چه طرز رانندگیـه؟ ببین دوچرخه ام رو چیکار کردی
خفهشو
لازم نیست اینقدر مرخرف بگی
این رو بگیر
یه دوچرخه نو بخر
و آره، اگه باقیمونده داشت برای خودت
رفیق، این تقصیر اون نیست
تقصیر ثروت باباشه
...وقتی جیبهات پر پول باشه
کنترل زبونت از دستت در میره
چرا اینقدر دیر اومدین سر کلاس؟
آقا، چیزه، من با دوچرخه میام کالج
...امروز که داشتم میومدم
یه دختر مغرور بیادب دوچرخهم رو زیر گرفت
بخاطر همین مجبور شدم پیاده بیام و دیرم شد
آقا، موضوع اینه که وقتی این دخترای پولدار سوار ماشین میشن
فکر میکنن خیابون و هر چی داخلشـه ارث باباشونه
همه چیز رو زیر میگیرن و رد میشن
و هیچ احساس بدی بهشون دست نمیده
آقا، اون دختره هیچ تقصیری نداره
...چون پسرها چشم دارن
ولی بلد نیستن چطور ازش استفاده کنن...
نمیدونن کجا راه برن؟
کجا دوچرخه سواری کنن؟
ولی چه نیازیه که دخترها با سرعت بالا
وارد محوطه کالج بشن؟
...ولی آخه چرا پسرها باید دوچرخههاشون رو
عین یه گاو کور هر جایی پارک کنن؟....
امروزه دخترا کارایی میکنن که اصلا مناسب شخصیتشون نیست
دخترا میتونن کارایی بکنن که پسرا حتی خوابش رو هم نمیبینن
...حالا دخترا باید 100 بار دیگه هم زندگی کنن
تا بتونن به پای پسرها برسن...
برو مغزت رو با صابون شست و شو بده
چون دخترای این نسل دارن به سرعت جلو میرن
واقعا؟ صد در صد-
خب مثال بزن دخترا چیکار میتونن بکنن؟
میتونن ماشین برونن
میتونن دولت رو بچرخونن
میتونن خونه رو اداره کنن
دخترا میتونن خونواده رو خوشحال کنن
دخترا میتونن مردا رو بی مصرف کنن
شگفتانگیزه
با اینکه مردی داری میگی اون میتونه مردا رو بیمصرف کنه؟
لعنت بهت
بدون مردا این دنیا نمیچرخه
بدون مرد، زن هرگز نمیتونه زندگی کنه
زن میتونه غذا بپزه مادر بشه
ولی نمیتونه پدر بشه
راوی، اون رو ولش نمیکنم نگران نباش، خب-
فقط ببین، اگه از این کالج نندارمش بیرون بسه-
اسمم رو عوض میکنم باشه-
...میبینیم
این چیه؟
میدونم این شیطنت کار کیه
ولش نمیکنم
درمورد کی حرف میزنی، خانم؟ کی رو ول نمیکنی، خانم؟
هی تو! مراقب حرف زدنت باش داری به کی میگی خانم؟
تو
میون دخترا داشتی مثل دخترا حرف میزدی
بخاطر همین از امروز به بعد تو رو خانم صدا می کنم
هی، تو با من حرف بزن
داشتم میمُردم تا باهات حرف بزنم بگو از کجا شروع کنم؟
خفه شو این شیطنت کار کیه؟
جدی! این همه خشم؟
زود باش بگو که کار تو بود
آره آره کار من بود
و بهش بگو که انتقامت رو گرفتی
تو دوچرخه م رو شکوندی منم ماشینت رو شکوندم
ازت انتقام گرفتم
تو دوچرخهم رو شکوندی منم ماشینت رو شکوندم
بهش بگو با این یه تابر نو بخره
با این یه تایر نو بخر
و باقی پول رو برای خودت نگه دار
و باقی پول رو برای خودت نگه دار
هی، آقا بابت این یه درس حسابی بهت میدم
منم بیصبرانه منتظرم
نه مادهو، این خیلی گرونه. نه
داری چیکار میکنی. ولش کن خفه شو-
مادهو. دردم گرفت خدای من
مادهو، چی شده؟
مامان چرا عصبانیی؟-
اون پسره دوباره دستم انداخت
اول توی کلاس اذیتـم کرد بعد تایر ماشینم رو در آورد
چطور ممکنه؟
چطور میتونه تایر ماشینت رو در بیاره؟ درسته-
فردا باهات میام کالج
...بذار ببینم اون چطور
مادهو، امیدوارم تو کار اشتباهی نکرده باشی
...ببینید، من فقط فقط؟ چی؟-
با سرعت زیاد پشت فرمون بود خب-
و دوچرخه یه نفر اومد زیر ماشینم
حالا فهمیدم پس تو شروع کردی
بابابزرگ، مجبور بودم اینکار رو بکنم
اون خیلی مغروره
...پس واسه اینکه سر به زیرش کنی
لازم بود تایرش رو در بیاری؟
لازم بود بین مردم تحقیرش کنی؟ اشتباهه
با این کار بهم نزدیکتر نمیشید که هیچ دورتر هم میشید
نه بابابزرگ ...من مطمئنم که دیر یا زود
از استایلم خوشش میاد
چرا؟ چون آهن، آهن رو میبُره
چه احمقی بهت گفته آهن، آهن رو می بُره؟
دیالوگ فیلمهارو میشنوی و به من تحویل میدی؟
فولاد، آهن رو میبُره
من واسه اون از فولاد کمترم؟
...بابابزرگ اون از خصوصیاتم خوشش میاد
چون بقیه همهش چاپلوسیـش رو میکنن
حتما اولین باره به آدمی مثل من برخورده
که میتونه یه جواب درخور بهش بده
آره. یه جورایی حرفت درسته
چون معمولا دیده میشه که وقتی یه دختر بداخلاق
یه پسر بداخلاق میبینه عصبانیت خودش یادش میره
ولی فقط بعضیوقتها اینجوری میشه
چرا امروز اینقدر یواش رانندگی میکنه؟
انگار مریضه بخاطر همین آروم رانندگی میکنه
رامش، ماشین خانم امروز تحتکنترلـه
آره عجب-
متاسفم آقای رامش
بابت رفتار دیروزم شرمندهم
خوشحال میشم این دوچرخه رو قبول کنید
و اگه ممکنه من رو ببخشید
دیدی، مادهو؟
همه چیز همونطور که انتظار داشتم پیش رفت
اون هم تایر رو پس داد
و عذرخواهی هم کرد
پس یعنی کاملا آمادهست که داخل تلهمون بیاُفته
پس فقط کاری رو بکن که من میگم
خب، حالا باید چیکار کنم؟
یه کاری کن به اون پسر یه نامه عاشقونه بنویس
چی؟ آره-
واسه به دام انداختنش این حقه خیلی مهمه
باشه. فورا مینویسم
نه نه، تو نه من مینویسم
شما؟ آره-
ببین، اگه دست خط تو باشه بعدا ممکنه گیر بیاُفتی
آره ...و اگه دست خطر من باشه-
گیر افتادنت غیرممکنه نه؟
آره
خاله، بیا خودشه
گوش کنید اسم شما ویجیـه؟
آره چطور؟
مادهو، من رو فرستاده این نامه رو برای شما فرستاده
میخواست شخصا بیاد
ولی خیلی خجالت میکشید
بخاطر همین من رو فرستاد
ولی از کجا فهمیدین ویجی منم؟
مادهو بهم گفت ...منظورم اینه مادهو گفت
که خوشتیپترین پسر دانشگاه ویجیـه
حالا ببینید. تو 2 ساعت، 200 تا پسر دیدم
ولی شما از همه خوشتیپتر بودین
ممنونم حالا میشه برم؟-
بله
و اگه عشقم رو قبول کنی ...اگه تو هم دوستم داشته باشی
حتما جواب نامهم رو میدی...
متعلق به تو و فقط مال تو...
بابابزرگ، دیدی؟
گفته بودی بخاطر رفتارم ممکنه راهمون جدا بشه
ولی این نامه رو اون نوشت و برام فرستاد
باشه حالا چه نیازیه اینقدر هیجانزده بشی؟
هر آدم بزرگی اشتباه میکنه منم اشتباه کردم
حالا یه کاری کن
یه نامه عاشقونه بهتر براش بنویس
یکی که غرق در عشق باشه
ولی بابابزرگ، من بلد نیستم بنویسم چی؟-
تا حالا به کسی نامه عاشقونه ننوشتم
غمت نباشه. جوون که بودم پنجاه تا از این نامهها نوشتم
چی میگید؟
بخدا. منم یه زمانی مثل تو بودم
...دخترایی که برام نامه مینوشتن
واسه اینکه دست خطم خوب بشه جوابشون رو میدادم
واو بابابزرگ هیس-
داری چیکار میکنی؟
اگه یکی بشنوه همراه تو منم کتک میخورم
یه کاری کن من میخونم، تو بنویس
بهترین کار شروعش باید قاطعانه باشه-
...آره...یعنی خیلی آره، مثل یه انفجار-
محبوب من نه نه بابابزرگ-
انگار داری مجبورم میکنی دیالوگ کتابهای حماسی
بنویسم
ماهابهاراتا؟ آره -اینقدر قدیمی؟-
...باید اینطوری باشه
جونم اوه، یه بار دیگه بگو-
جونم وای-
بنویسمش؟ بنویس، بنویس-
جونم چه شروعی
جونم، جونم در میره اگه حرفات رو نشونم
مثل شعر شد بنویس بنویس
این ویجی کجاست؟
...این رو ببین
بابابزرگ، این همون دخترهست
اون؟ آره-
ببخشید
اسمت مادهو هست، نه؟ آره-
من بابا بزرگ ویجیام پدربزرگ
سلام زنده باشی-
میشه بیام اونجا لطفا، بفرمایید-
موضوع اینه که ویجی خیلی پسر خجالتیایه
نمی تونه چیزی که تو دلش هست رو به کسی بگه
میتونم بشینم؟ لطفا، خواهش میکنم-
ببخشید نه، بشینید لطفا-
جدی، فکر کردی میگی بلند شم
خب اون میخواست حرفای زیادی بهت بزنه
ولی جرات گفتنش رو نداشت
بخاطر همین هر چی تو دلش بود روی کاغذ نوشت و برات فرستاد
ولی...از کجا فهمیدین که مادهو منم؟
راستش اون بهم گفت ...که خوشگل ترین
دختر کالج، ...جذابترین دختر
مادهوئه...
سه ساعت دارم قیافههای عجیبغریب میبینم
ولی تو رو که دیدم ...با خودم گفتم وای
این همون الماسیـه که نوهام انتخاب کرده
این مال توئه
من برم دیگه؟ باشه-
دارم میرم
امروز، بیاید هنر درک دیگران رو مطالعه کنیم
این درس درمورد دوستی، عشق و ایمان به یکدیگره
دوستی به معنی دادن و گرفتن بدون هیچ چشم داشتیـه
عشق یعنی اهمیت به همدیگه تحت هر شرایطی
ایمان یعنی اعتقاد کورکورانه بدون هیچ گونه شک و شبهه
آقا؟ چیه؟-
مدیر ویجی رو خواسته ویجی، برو-
آقای ویجی، واسه درس خوندن میای کالج یا شیطنت؟
آقا، نمیفهمم چی میگید
تو این نامه رو برای مادهو نوشتی؟
بله
چرا این رو نوشتی؟ چطور میتونی چنین نامهای بنویسی؟
اینجا دانشگاهه یا غار لاتها؟
آقا، اول مادهو شروع کرد اون اول نامه نوشت
من فقط جواب نامهش رو دادم
پس مادهو اول نامه نوشت؟ بله-
بذار ببینم نشونم بده
خودتون ببینید، آقا و این خانم نامه رو بهم داد
چی؟ من بهت دادم؟
من؟ چی داری میگی؟
مدیر، من حتی این یارو رو نمیشناسم
اولین بار همینجا دارم می بینمش همین
...و اون میگه که من
خدای من از دست پسرای این نسل
وای خدای من چرا دروغ میگی؟-
این نامه رو دیروز توی کالج بهم ندادی؟
جناب مدیر، جلوش رو بگیرید وگرنه به پلیس شکایت میکنم
...آقا، این نامه رو من- ویجی، تو ساکت باشه-
...آقا، من قسم میخورم که ساکت میشی یا نه؟-
میشه بیام تو، آقا؟ آره، بیا تو-
آقا، از وقتی وارد این دانشگاه شدم
این آدم مدام داره اذیتم میکنه...
آقا، روزگارم رو تو این کالج برام تلخ کرده
ولی عزیزم اون میگه تو این نامه رو براش نوشتی
من نوشتم؟ آره-
آقا، این حقیقت نداره
آقا، کتابم رو ببینید ...دست خطم رو با اون نامه
مقایسه کنید...
آقا، خودتون میفهمید کی داره راستش رو میگه و کی دروغ میگه
اون...اون میخواد آبروی من رو ببره آقا
ویجی، تو داری دروغ میگی
این به هیچوجه دست خط مادهو نیست
آقای مدیر ...اگه چنین پسرای تو کالج باشن
...اونوقت دختر خونوادههای آبرومند
مجبور میشن اسمشون رو از این کالج خط بزنن
خوب فکر کنید ...دخترامون میان کالج
تا لاتها و عیاشها زندگی رو براشون جهنم کنن
و اذیتشون کنن؟...
و کی میتونه اونارو ضمانت کنه؟ ...امروز کلامی اذیت میکنن
اگه فردا بخوان روشون دست بلند کنن، چی؟
آقای ویجی بی نهایت بخاطر شما خجالت میکشم
خجالت میکشن که پسری مثل شما داره تو کالج من درس میخونه
بخاطر همین فردا پدرت رو به دانشگاه بیاره
و اگه اینکار رو نکنی
اونوقت از این کالج اخراج میشی
حالا برو بیرون
بابابزرگ حالا بگو باید چیکار کنم
مدیر پاش رو کرده تو یه کفش که فردا بابام رو ببرم اونجا
اگه بابا جریان رو بفهمه ...من رو میزنه
و از خونه بیرونم میکنه...
یه فکری
بله، بفرمایید
چی بگم؟ فقط میتونم بگم خیلی شرمندهام
برادر، شما رو نشناختم
از کجا من رو بشناسین آخه؟
من پدر اون پسر بدرفتار و گستاخم
که مردم به اسم ویجی میشناسنش
کسی که قلب مادهو رو شکسته
راستی، مادهو کجاست؟
مادهو مادهو
من مادهوام از من چی میخواید؟
اون پدر ویجیـه
اسمش رو جلوم نیار
معنی اسم ویجی یعنی کسی که همیشه پیروزه
این یه شکست بزرگـه
اون اسم پدرش رو لکهدار کرده
من خیلی بدشانسم خیلی بدبختم
عمو، لطفا عموجان
اینطوری گریه نکنید عمو، لطفا
پس چطور گریه کنم، دخترم؟
...دخترم، مدیر کالج ویجی رو بخشیده
ولی تو به هیچ عنوان نبخشش
چطور جرات کرده به دختر شیرینی مثل تو نامه عاشقونه بنویسه؟
من تنبیهش میکنم
...دستی که باهاش برات نامه نوشته
...انگشتهای اون دستش رو قطع میکنم
با اون انگشتها یه حلقه درست میکنم
و میندازمشون دور گردن خوشگلت
حق با شماست، عمو یه ذره عقل تو کلهش بیارید
...اگه دوباره سعی کنه بدرفتاری کنه
عوضی! ولگرد
تو باهاش بدرفتاری کردی؟ ...ولی من چیکار-
به دختر به این معصومی نامه عشقولانه مینویسی؟
...ولی من چه خفه شو-
..آخه من چیکار ولت نمیکنم-
میزنم لهت میکنم استخونهات رو میشکنم
داداش داری چیکار میکنی؟ اون پسر منه
آره، من پسرشم اینکه ویجی پسر شما نیست-
چی گفتین؟ پسرم-
مامان
من رو ببخشید لطفا
راستش از وقتی ویجی اینکار رو کرده
تو چهره هر پسر جوونی، ویجی رو میبینم
لطفا من رو ببخشید متاسفم
من چیکار کنم؟ ...تا زمانی که مادهو اون رو نبخشه
این درد رو درونم حس میکنم...
و تو چهره هر پسر جوونی ویجی رو میبینم
مادهو، فورا بهش بگو که ویجی رو بخشیدی
وگرنه این پیر مرد راوی رو کتک میزنه
من بخشیدمش خیلی وقت پیش اون رو بخشیدم
آره، ما بخشیدیمش
واقعا؟ بخشیدینش؟ آره-
آره آره
چه دل بارحمی داری داداش-
دخترم، همونقدر که خوشگلی خوشقلب هم هستی
داداش! بله داداش دختر من خیلی خوشقلبـه
حالا دیگه میتونید برید، انگار حالتون خوب نیست بله-
چطور میتونه خوب باشه؟
پسرم دلم رو شکوند و مادهو روش مرهم گذاشت
...فقط یه بار دیگه داداش، دیگه بسه-
بسه بسه. میتونید برید خداحافظ
خداحافظ
زنده باشی پسرم
پسرم، چیزیت که نشد؟
نه مامان. اون که من رو کتک نمیزد
داشت پسرش آجی رو میزد
ولی خاله، من که خیلی ترسیدم
خال، فقط فکر کن فقط فکر کن خاله
حالا ویجی یه کتک درست حسابی میخوره
ویجی یه کتک درست حسابی میخوره
بهت احترام میذارم مادهو نامه عاشقونهت کار خودش رو کرد، ایول
...ولی رفیق، این حقه کار من نه
کار خاله فوق العادهم بود....
واقعا مامان؟ چه نقشه عالیای
پس هم ایدهش مال تو بود هم دستخطش؟
وای مامان، گل کاشتی
حالا ویجی کتک میخوره
بابابزرگ بابابزرگ یافتم دزد رو گرفتیم
فهمیدم کی اون نامه رو نوشت
چی داری میگی؟ آره-
کی نوشتش؟ قیم مادهو-
هم فکرش از خودش بود هم دست خط
چی میگی؟ والا-
خودم الان شنیدم
کاش اون موقع یه دستگاه ضبط پیش خودم داشتم
همه حرفهاشون رو ضبط میکردم
پسرم، وقتی میشه راحت کار رو انجام داد لازم نیست از راههای دیگه استفاده کنی
وقتی میشه راحت انجامش داد باید از روشهای دیگه استفاده کنی
...بیا فکر کنیم ضبط داشتی
و همه حرفهاشون رو ضبط کردی
الو
الو، می تونم با خانم شانتی قیم مادهو صحبت کنم؟
بله خودمم
خیلی خوشحالم که صداتون رو میشنوم
بعد از مدتها این فرصت نصیبم شد
تا ذهنم با یه نفر به چالش بکشم
منظورتون چیه؟
دارم میگم، خانم شانتی که مغز پشت کارهای مادهو، شمایین
همونطور هم مغز من پشت کارهای ویجیـه
چی میخواید بگید؟
...میخوام بگم با اون دستهای زیباتون
اون نامه عاشقانه رو نوشتید...
بله، نه، به هیچ وجه
من مدرک محکمی در اینباره دارم
نه، نه باور نمیکنم همچین چیزی نمیشه
باور نمیکنم
باورش نمیشه
خیلی خب، پس با اون مدرک میرم پیش مدیر
اونجا زنگ میزنم بیاید یه نامه مینویسید
و بعد دستتون جلوی همه رو میشه...
نه، نه من نمیام
چرا نمیاین؟ پلیس شما رو میاره
...چی؟ پلیس؟ یعنی، پلیس
ویجی زنگ زده فهمیده اون نامه رو من نوشته بودم
فردا میخواد با مدارک بره پیش مدیر
مادهو، اگه بره از خجالت میمیرم
الو! موضوع چیه؟
خب، خانم مادهو شما هم اومدین؟
مادهو خانم امروز صبح داشتین درمورد اون نامه
با راوی حرف می زدین، درسته؟
من اون مکالمه رو ضبط کردم
اون کاست فردا صبح میره سر میز مدیر
ببینید، جناب ویجی ...چرا موضع به این کوچیکی رو
اینقدر بزرگش میکنید؟...
منظورت چیه؟
لطفا اون نوارکاست رو برای مدیر نفرست
خیلی خب، ببین ...اگه اون کاست رو میخوای
فردا راس ساعت 11 تو محل عشاق بیا به دیدنم
و گوش کن تنها بیا
میگه تنها برم محل عشاق
ببین، دخترم وقتی دشمن دست بالا رو داره
بهتره جلوش خاضعانه رفتار کنی
فقط هر چی میگه موافقت کن بهش بگو باشه
الو، باشه میام
الو ولی یادت باشه که تنها بیای
آره آره کاملا تنها میام
سلام عزیز دلم
بگیرش بگیرش
خفهشو
ولم کنید ولم کنید
هی ویجی-
اینجا چه خبره؟
ممنونم قابلی نداشت-
"عاشق شو"
"عاشق شو"
"عشق چیه؟" "هی"-
"یه رودخونه ست" "هی"-
"کسی که بپره، ازش رد میشه"
"هر کی نپره، در اون غرق میشه"
"پس زیبایی چیه؟" "هی"-
"تاجی از گُلِ" "هی"-
"کسی که جونش رو به خطر بندازه، پیروز میشه"
"و میتونه تاج گل رو به سر بذاره"
"عاشق شو"
"عاشق شو"
"عشق چیه؟" "هی"-
"یه رودخونهست" "هی"-
"کسی که بپره، ازش رد میشه"
"هر کی نپره، در اون غرق میشه"
"پس زیبایی چیه؟" "هی"-
"تاجی از گُلِ" "هی"-
"کسی که جونش رو به خطر بندازه، پیروز میشه"
"و میتونه تاج گل رو به سر بذاره"
اگه سعی کنه" "نمیتونه بشکنش
اگه تلاش کنه" "نمیتونه خمش کنه
نمیتونیم قدمهایی که برداشتیم رو" "پس بگیریم
نمیتونیم دستی که گرفتیم رو" "رها کنیم
اگه سعی کنه" "نمیتونه بشکنش
اگه تلاش کنه" "نمیتونه خمش کنه
نمیتونیم قدمهایی که برداشتیم رو" "پس بگیریم
نمیتونیم دستی که گرفتیم رو" "رها کنیم
"عاشق شو"
"عاشق شو"
"عشق چیه؟" "هی"-
"یه رودخونهست" "هی"-
"کسی که بپره، ازش رد میشه"
"هر کی نپره، در اون غرق میشه"
"پس زیبایی چیه؟" "هی"-
"تاجی از گُلِ" "هی"-
"کسی که جونش رو به خطر بندازه، پیروز میشه"
"و میتونه تاج گل رو به سر بذاره"
یه دیدار کوچیک با یه نفر" "تبدیل به عشق میشه
"صورت دلبر قلب رو تسخیر میکنه"
یه دیدار کوچیک با یه نفر" "تبدیل به عشق میشه
"صورت دلبر قلب رو تسخیر میکنه"
"عاشق شو"
"عاشق شو"
"عشق چیه؟" "هی"-
"یه رودخونهست" "هی"-
"کسی که بپره، ازش رد میشه"
"هر کی نپره، در اون غرق میشه"
"پس زیبایی چیه؟" "هی"-
"تاجی از گُلِ" "هی"-
"کسی که جونش رو به خطر بندازه، پیروز میشه"
"و میتونه تاج گل رو به سر بذاره"
"عاشق شو"
"عاشق شو"
کاست رو گرفتی؟
گرفتیش یا نه؟
جونمون نجات پیدا کرد بزرگترین مشکلمون حل شد
حداقل کاست رو گرفتیم
نپرس از دیروز اینقدر نگران بودم که نگو
یه دقیقه دقیقه خاله
بذار قبلش ببینیم کدوم حرفهای من و راوی رو ضبط کرده
یه لحظه آره آره-
مادهو، این صدای من
فقط بخاطر اینکه بترسونمت گفتم صدات رو ضبط کردم
راستش اینکار رو کردم تا بهت برسم
و تو رو به خودم نزدیکتر کنم
ولی چیزی که الان میخوام بهت بگم فریب نیست
بلکه، واقعیته
من خیلی دوستت دارم
عاشقتم، مادهو
آره شنیدم لاتها رو کتک زدی و فراریشون دادی
یه آهنگ عاشقونه هم خوندی بعدش چی؟
بعدش، بابابزرگ
دشمنی تموم میشه عشق و دوستی آغاز میشه
چی داری میگی؟ آره-
دخترا و پسرای مدرن چقدر باهوش شدن
موقع ما، زمانی که طول می کشید ...تا دختر و پسر
با هم بخوان حرف بزنن... دخترا و پسرای این دور و زمونه
تو اونقدر زمان چهار تا بچه به دنیا میارن
این چیزها رو ول کن بابابزرگ
الان باید کار اصلی و مشکل رو شما انجام بدید
چه کار مشکلی؟
باید بازم برم پیش مدیر؟ من نمیرم اونجا
نه بابابزرگ باید مامان بابا رو ترغیب کنی
مامان و بابا رو؟
اونا ممکنه مامان بابای تو باشن ولی واسه من بچهان
تو یه بشکن زدن راضیشون میکنم
...و اگه نتونم، اونوقت
نه، اونا فرزندان دوستداشتنی منن ...من
بابا، شما چیزای اشتباه به بچه یاد میدین
نه، عزیزم من چیزای خوبی بهش یاد میدم
مگه نه؟ نه-
میبینید؟ داره میگه آره
و چی گفته بودین؟ که ما رو ترغیب میکنید؟
ما رو؟ شما تا آخر عمرتون هم نمیتونید ما رو ترغیب کنید
چون که ما از قبل راضی هستیم
چی؟
آره پسرم حرفهاتون رو شنیدیم
ولی بگو دختره کیه
مادرش کیه؟ پدرش کیه؟
سلام ارباب
سلام سلام بابا-
سلام عموجان راوی، حالت چطوره؟-
بیا بیا
سلام ارباب سلام خانم شانتی-
همه چیز روبراهه؟ بله، همه چیز خوبه-
عزیزم درسهات چطورن؟
عالی. خیلی خوب خوبه-
تو کالج مشکلی نداری؟
مشکل؟
...نه، دارم میپرسم چون این روزها
دختر پسرا بیشتر دعوا میکنن تا درس بخونن
نه. نه بابا کالج ما خیلی با نظمه
هیچ اتفاق ناخوشایندی اونجا نمیاُفته خوبه، خوبه-
آقا بله؟-
دخترمون به موقع میره کالج
و سر وقت درستش هم برمیگرده خونه
زندگیش فقط کالجِ و درس خوندن و خونه
همین
میشه یه چیزی بگم، خانم شانتی؟
نظم این خونه فقط بخاطر شماست
...جوری که اون رو از بچگی بزرگ کردین
همش نتیجه اونه...
تا آخر زندگیم به شما مدیونم
آقا، شمایین که به ما لطف کردین
...بهمون لطف کردین
که ما مادر و پسر رو تو خونهتون نگه داشتین
مثل خدمتکارها باهامون رفتار نکردین
در حقیقت مثل خانواده خودتون با ما رفتار کردین
خانم شانتی، من یه عادتی دارم
همیشه از آدمهای خوب قدردانی میکنم
و هرگز آدمهای بد رو یادم نمیره
مینا، چی شده؟
خواب دیدی؟
حس کردم انگار یه نفر همه چیز رو به ویجی گفت
رازی که سال ها ازش محافظت کردیم
یه نفر براش فاش کرده...
و ویجی نتونست تحملش کنه
بس کن مینا تمومش کن
راستش رو بخوای این فکر، من رو هم میترسونه
اگه ویجی واقعیت رو بفهمه چه اتفاقی میاُفته؟
مادهو، دو تا زنگ بعدی تعطیلـه
اینجا چیکار میکنی؟ بیا یه کاری کنیم
مادهو
هیچوقت سعی نکن دوباره بهم دست بزنی
چون با اون کاست تهدیدم کردی ترسیدم
...ادای دوست داشتنت رو در آوردم
تا نری پیش مدیر و شکایت کنی...
و اون لاتها که کتکشون زدی تا من رو نجات بدی
و پیش خودت خیال کردی یه قهرمان خیلی بزرگی
من استخدامشون کردم
اگه در آینده حتی بهم نگاه کنی هیچکسی از من بدتر نیست
یادت باشه
مادهو؟
مادهو؟
مادهو، چی شده؟
چی شده دخترم؟ بهم بگو
مادهو، بگو چی شده؟
این مزخرفات چیه؟
تک تک کلماتی که بهتون گفتم حقیقت داره
اون عوضی جرات کرد که چنین کاری با دخترم
بله عمو اون حرکت رو توی غذاخوری کالج انجام داد
و عمو، اون خیلی وقته دنبال مادهو افتاده
همیشه اون رو اذیت میکنه
خب تو اونجا چیکارهای؟
چیکار میتونم بکنم؟ اون پسر شروع به دعوا و کتککاری میکنه
یه لات به تمام معناست
باشه توی زندگیم با لاتهای زیادی سروکله زدم
اون پسر رو میشناسی؟
میخوام اون حرومزاده رو فورا ببینم
کجا میتونم پیداش کنم؟
این ماشینها چطور تا اینجا اومدن؟
نگهبانهای کالج دارن چیکار میکنن؟
این دیگه چه شوخیایه؟ این آدمها کیان؟
عمو، این همون پسرهست
ویجی
ایشون پدر مادهوئه
سلام آقا
اومده ازت بپرسه چرا جلوی کل بچهها
اون حرکت رو انجام دادی؟
تو چیکارهای؟
اون پدر مادهوئه خودش میتونه مستقیم ازم بپرسه
راوی
...شاید تو نمیدونی
که چنین حرکت پستی رو با دختر کی انجام دادی
...و این رو هم نمیدونی
که بات این حرکتت چه تقاص سختی پس میدی
ببینید آقا. شما پدر مادهو هستین پس بزرگتر من هم هستین
حرف دلم رو صداقانه بهتون میگم
دخترتون رو خیلی دوست دارم
...چه بهم شلیک کنید چه جونم رو بگیرید
ولی با ترس از اون اسلحه عشقم رو انکار نمیکنم
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
...عزیزم، چرا مادهو-
مادهو
شانتی خانم، دختر من صلاحیت تشخیص
آدم خوب رو از بد نداره
دارم از دیدن ویجی میام
آره. و به نظرم پسر خیلی خوبی میاُومد
اون خیلی خوبه شانتی خانم هیچ عیب و ایرادی نداره
نه دخترم. تو اون پسر رو درست درک نکردی
اون یه الماسـه الماس
یه وقت با فکر اینکه یه سنگـه اون رو از دست ندی
وگرنه بعدا میبازی...
میدونید چه اتفاقی افتاد؟
رفتم اونجا و تفنگ رو گذاشتم رو سرش
میدونید اون چی گفت؟
من عاشق دخترتونم تا آخر عمرم عاشقش میمونم
و اگه خوشتون نمیاد پس من رو بکشید
بگید ببینم، تو این دوره زمونه پسر به این دلیری پیدا میشه؟
عزیزم بذار بهت بگم این پسر...این پسر عاشقته
اون میتونه ازت محافظت کنه میتونه همیشه خوشحالت کنه
من باشم میخوام زن ویجی بشی همین و بس
هرگز، بابا
پسری که چنین کار پستی با من کرد حتی نمیخوام ریختش رو ببینم
چه برسه به عروسی کردن
عزیزم، داری اشتباه بزرگی مرتکب میشی
بابا، من اشتباه نمیکنم
چون از تفنگت نترسید تحت تاثیرش قرار گرفتی؟
اون خیلی باهوشه، بابا
اون میدونه شما آدم محترمی هستین
نمیتونید تو روز روشن کسی رو بکشید
برای همین گفت عاشق دخترتونه
تا آروم بشین...
اون بازیگر خیلی خوبیـه، بابا
این جور بازیگرا رو خیلی خوب میشناسم
و بخاطر همین ازش متنفرم
شانتی خانم لطفا بهش بگید به حرف پدرش گوش کن
کاری کنید از چشمهای باتجربه من نگاه کنه
اون پسر خیلی خوبه
مبادا یه همراه زندگی خوب رو بخاطر کله شقیـش از دست بده
آقا، تمام تلاشم رو میکنم
...راوی، چند بار بهت گفتم
که توی این خونه الکل نخور...
پس برم کجا بخورم؟
بار خیلی گرونه و بهم به اندازه کافی پول نمیدی
لیاقت همین چیزی که بهت میدم هم نداری
مامان، من تنها پسرتم
قبول دارم که کل زندگیت رو سخت کار کردی
گرسنه موندی تا به من غذا بدی
وظایفت رو با صداقت و خلوص نیت انجام دادی
ولی حالا بی خیال این وظیفه شو
و به نصیحتم گوش کن
مادهو رو زن من کن، مامان
راوِی! دیوونه شدی؟
حد خودت رو بدون
چه حدی؟
...اگه مادهو عاشق اون یارو نیست
چرا تو و باباش میخواین بدینش بهش؟
من پسرتم، مامان
بهم توجه کن
کاری کن مادهو باهام ازدواج کنه
...و بعدش
بعدش ما صلاحب اموالش میشیم...
مامان، مال ما میشه
...اگه دوباره چنین حرفهایی از دهنت در بیاد
فراموش می کنم که پسرمی...
..و من...من
اوه، راوی بگو کجا داریم میریم؟
دارم به یه جای خاص میبرمت
فقط آروم نمایش رو نگاه کن
این چیه؟
آدمهای من این حرومزاده رو آوردن اینجا تا برای سرنوشتـش تصمیم بگیریم
جلوش بگو که دوستش نداری
بگو
بگو که عاشق مادهو نیستی
...جلوی مادهو و پدرش و کل دنیا میگم
که مادهو رو دوست دارم
خیلی عاشقشم
ای عوضی
بگو دوستش نداری
ممکنه از کتک زدنم خسته بشی، کثافت
ولی من از گفتنش خسته نمیشم
من عاشق مادهوام
راوی! نه، نه راوی
نزنش بذار بره
مادهو، تو؟ آره-
نبینم کسی روش دست بلند کنه
تو داری این حرف رو میزنی؟
معذرت میخوام ویجی نه-
این فقط امتحان عشقم بود
میدونستم که خشم و نفرتت فقط تظاهر بود
...مادهو، باید یه گوشهای از قلبت
یه ذره عشق برام باشه...
...و برای بیرون آوردن اون عشق از دلت
به کتک خوردنم ادامه دادم...
...به عشقت قسم
ویجیِ تو اونقدرا هم ضعیف نیست که از این لاتها کتک بخوره
اینا به گرد پامم نمیرسن
میخوای یه نمایش ببینی؟
ویجی
این هم مثل دفعه قبل که میخواستی کاست رو بگیری نقش بازی کردنه؟
مدرکش چیه؟
موجها به هم پیوستند" "ابرها به هم رسیدند
"...ارزشمند میشه اگه"
"امروز با هم یکی بشیم..."
"امروز با هم یکی بشیم..."
موجها به هم پیوستند" "ابرها به هم رسیدند
"...ارزشمند میشه اگه"
"امروز با هم یکی بشیم..."
"امروز با هم یکی بشیم..."
"امروز با هم یکی بشیم..."
خورشید غروب کرده" "ستارهها در اومدن
"فراموشش کن، عشقم"
"ما امروز به هم نمی رسیم"
"ما امروز به هم نمی رسیم"
"کاری که دلم میخواد رو نمیتونم انجام بدم"
"هر وقت تو صدام بزنی، من میام"
"کاری که دلم میخواد رو نمیتونم انجام بدم"
"هر وقت تو صدام بزنی، من میام"
"همیشه یه بهانهای برای دور موندن هست"
"هر چی تو بخوای رو من قبول میکنم"
چشمها با هم دیدار کردند" "و دو قلب به هم رسیدند
...ارزشمند میشه اگه" "امروز با هم یکی بشیم
"امروز با هم یکی بشیم..."
خورشید غروب کرده" "ستارهها در اومدن
"فراموشش کن، عشقم"
"ما امروز به هم نمیرسیم"
"ما امروز به هم نمیرسیم"
"فاصله در عشق، عشق رو قدرتمند میکنه"
"کنترل دلم داره از دستم میره"
"فاصله در عشق، عشق رو قدرتمند میکنه"
"کنترل دلم داره از دستم میره"
فردا حتما همدیگه رو میبینیم" "امروز دلت رو کنترل کن
امروز قطعا همدیگه رو بغل میکنیم" "دیگه بهونه تراشی نکن
خورشید غروب کرده" "ستارهها در اومدن
"فراموشش کن، عشقم"
"ما امروز به هم نمیرسیم"
"ما امروز به هم نمیرسیم"
"ما امروز به هم نمیرسیم"
"ما امروز به هم نمیرسیم"
مادهو، این مامانمـه
سلام خاله زنده باشی-
خیلی خوش شانسم که عروسی مثل تو نصیبم میشه
یه دقیقه صبر کن بذار بهت سرمه بزنم
تا یه وقت چشمت نزده باشم
و این پدربزرگمه
زنده باشی دخترم
ما قبلا هم رو دیدیم
مادهو، این بابامه
زنده باشی دخترم زنده باشی
اگه این بابای ویجیـه پس اون مردی که اون روز
به خونهمون اومد کی بود؟...
مادهو، بذار خونه رو بهت نشون بدم
...پسر، میخوای به بهونه
نشون دادن خونه به مادهو لغزش کنی؟
تا عروسیتون صبر کنید
...اسمم دکتر شارما نیست
اگه 24 ساعته عین برج زهرمار بینتون واینسم
بابا ، بابا چی شده؟-
اوه، ساری پوشیدی راوی، اون دختر منه؟
بابا، دارید بزرگش می کنید
عزیزم، قضیه چیه؟ امروز خیلی تیپ زدی
...بابا، من
چی؟ بابا-
بگو
بابا بله-
بابا، حق با شما بود
اصلا درمورد ویجی درست قضاوت نکردم
بابا، شما درست قضاوتـش کردین
اون...اون خیلی خوبه، بابا
...وبخاطر همین چی؟-
تصمیم گرفتم اون رو همراه زندگیم کنم
دیدین، خانم شانتی الان دخترم چی گفت؟
چشمهای من هرگز نمیتونن فریبم بدن
و دخترم هرگز نمیتونه رو حرفم حرف بزنه
شانتی خانم امروز خیلی خوشحالم. خیلی خوشحال
عروسی دخترم رو با چنان شکوهی برگزار میکنم که
یه کاری کنید، شانتی خانم
قبل از همه بیاید با پدر و مادر دختره ملاقات کنیم
و تاریخ ازدواج رو تعیین کنیم، باشه؟
خوش اومدین بفرمایید
سلام سلام-
درود، عمو زنده باشی-
درود
درود خدا خیرت بده-
سلام
لطفا بفرمایید داخل لطفا بفرمایید تو-
من خیلی خوش شانسم و این رو از بخت خوبم میدونم
که دامادی مثل ویجی گیرم اومد
داداش، ما خوش شانسیم که عروسس به این زیبایی نصیبمون شد
یکشنبه آینده، تولد مادهوئه
میخوام توی همون مهمونی رسم و رسوم نامزدی رو انجام بدیم
البته اگه شما راضی باشید
من یه اعتراضی دارم چی؟-
یکشنبه خیلی دیره
نمیشه نامزدی فردا باشه؟
تبریک میگم مبارک باشه
مبارک باشه مبارک باشه-
هی، چه خبره تبریک میگم-
به سلامتی
هنوزم آزادی کامل دارم
ما نامزدیم، ازدواج که نکردیم
نامزدی که قول ابدی نیست برو گمشو، دختر خوشگل
آفرین
"هنوزم آزادی کامل دارم"
"هنوزم آزادی کامل دارم"
"نامزد کردیم، ازدواج که نکردیم"
هنوز قول ابدی بهت ندادم" "برو گمشو، دختره خوشگل
"برو گمشو دختر خوشگل"
"برو گمشو دختر خوشگل"
اگه امروز نه" "فردا باهام عروسی میکنی
اگه امروز نه" "فردا باهام عروسی میکنی
خطر بزرگی آزادیت رو تهدید میکنه" "این دختر خوشگل بهت قول میده
"این دختر خوشگل"
"این دختر خوشگل"
خیال میکردم بی غل و غشی" "ولی یه دروغگویی
"بعد از پوشیدن انگشترم داری بهم زور میگی"
"این چه طرز حرف زدن با منه؟"
یادت رفته مثل دیوونهها دنبالم میدویدی؟"
"برام ناز و ادای زنونه نیا، شاهزاده"
"من که زندانی عشق تو نیستم"
"خودم رو محدود نمیکنم"
"برو گمشو دختر خوشگل"
"برو گمشو دختر خوشگل"
اگه امروز نه" "فردا باهام عروسی میکنی
خطر بزرگی آزادیت رو تهدید میکنه" "این دختر خوشگل بهت قول میده
"این دختر خوشگل"
"این دختر خوشگل"
پشت سرم دنبالم خواهی اومد" "من راه رو نشون میدم
چطور میخوای جلوم رو بگیری؟" "زنجیرت ضعیفـه
خوب گوش کن" "...اگه این زنجیرها بشکنن
"با موهام دست و پات رو میبندم"
"چرا داریم قبل ازدواج دعوا میکنیم؟"
خشم و عصبانیت رو بذار کنار" "بیا در آغوشم، دختر خوشگل
"بیا، دختر خوشگل"
"بیا، دختر خوشگل"
"من هنوزم آزادی کامل دارم"
"نامزد کردیم، ازدواج که نکردیم"
این قول هنوز ابدی نیست" "برو، دختر خوشگل
"برو، دختر خوشگل"
"برو، دختر خوشگل"
آقای سوکرام بله؟-
مهمونی خیلی مجللی برای نامزدی ترتیب دادین بله-
دارم فکر میکنم همین الان عاقد رو خبر کنم تاریخ ازدواج رو تعیین کنیم
ازدواج؟
تاریخ ازدواج کی؟
آقای سوکرام، توی شوخی کردن خیلی خوبین
ازدواج مادهو و ویجی
ازدواج مادهو و ویجی؟
فکر کنم اینجا غذا و شراب مفتی زیادی خوردین
دارید تو بیداری خواب می بینید !ازدواج
آقای سوکرام، نامزدی انجام شده
پس عروسی هم حتما انجام میشه درست میگم؟
نامزدی؟ کدوم نامزدی؟
همینی که بخاطرش مهمونی گرفتیم دیگه
آره، نه، این فقط نمایشه
فیلمه
فیلم؟ آره. باورتون نمیشه؟-
یه دقیقه. مادهو
عزیزم. بیا اینجا
حلقه رو بهمون نشون بده
این حلقه نامزدی نیست؟
من این نامزدی رو بهم میزنم بابا-
...بابا، داری چ
این نامزدی رو به هم میزنم
همگی شنیدین؟
من این نامزدی رو بهم میزنم
نه سوکرام-
ویجی نه، پسرم، نه-
بابابزرگ. جلوم رو نگیر
نه پسرم بخاطر من
بخاطر بابابزرگت
هیچی نمیگی
بسه بسه
آقای سوکرام فقط به یه سوال جواب بدین
...اگه میخوای آبروت رو حفظ کنی
بدون اینکه حتی یه کلمه بگی از اینجا برو
من جلوی همه اعلام میکنم
که بین خانواده من و خانواده شما
هرگز نمیتونه پیوندی باشه...
هرگز شدنی نیست
به همین خاطر من این نامزدی و این رابطه رو به هم میزنم
بابا؟
بابا؟
بابا، آخه چه دلیلی داشت؟
خودتون این همه مهمون دعوت کردین
...و بعد جلوی همه تحقیرشون کردین
و انداختینشون بیرون...
بابا، چه اتفاقی افتاده؟
عزیزم، برو تو اتاقت
نه، بابا تا جواب نگیرم نمیرم
...بابا، وقتی ازش متنفر بودم
بهم گفتین که پسر خیلی خوبیـه
و هیچوقت پسری به این خوبی پیدا نمیکنم
و وقتی موافقت کردم...بابا موضوع چیه؟
...و چه نقصی توی ویجی دیدین
که این ازدواج رو قبل از اتفاق افتادن بهم زدین؟
مجبور نیستم جواب همه سوالاتت رو بدم
ولی بابا، من جواب سوالام رو میخوام
هر چی باشه، پای زندگیم در میونه
برای تو، فقط یه جواب دارم
من پدرتم و خیر و صلاحت رو میدونم
حالا هم به نفعتـه الان از اینجا بری
و فراموش کنی آدمی به اسم ویجی اصلا وارد زندگیت شده بود
برو
...آقا، آقا، این چه بسه-
...اگه اومدی همون سوال رو بپرسی
...که مادهو داشت میپرسید...
پس جوابی از طرف من نمیگیری از اینجا برو
ولی آقا، این بی انصافیـه
شانتی
هیچوقت فراموش نکن که تو مادر مادهو نیستی
تو فقط یه خدمتکاری خدمتکار
تنها حقی که داری، حقوقته نه مسائل این خونه
در آینده قبل از بازخواست کردن من این رو یادت باشه
برو
...حتی تو خواب و خیالم نمی دیدم
که پدر مادهو کسی که این همه با احترام با ما رفتار کرد
یه دفعه بخواد جلوی همه ما رو تحقیر کنه و بندازمون بیرون
باورم نمیشه
ولی بابا، این چه دلیلی میتونه داشته باشه؟
بابا، نمیتونم بفهمم چه اشتباهی مرتکب شدیم
که بخاطرش باید نامزدی رو به هم میزد؟
...و اگه میخواست این پیوند رو تموم کنه
پس چرا باید خودش با پیشنهاد ازدواج به اینجا میومد؟
آفرین عمو عالی بود چه ضربهای
و ضربهای که دیروز توی مهمونی زدین از این هم بهتر بود
با بهم زدن نامزدی ویجی و مادهو
بهتون تعظیم میکنم عمو
به خوبی میتونید فرق بین خودی و غیر خودی
خوبی و بدی رو تشخیص بدید
و ویجی مثل سکه قلابی میمونه
و دخترتون؟ دخترتون طلای نابِ
چطور ممکنه بین قلابی و اصل پیوندی ایجاد بشه؟
و عمو، اونطوری که تحقیرشون کردین
بعد از اون اتفاق دیگه حتی طرف خونهتون نگاه هم نمیکنن
برو داخل
...اومدم اینجا تا دلیل تحقیر کردن
عشقم و احترام خانوادهام رو بدونم...
اگه باروت به چوب بزنی
و آتیشش بزنی، میسوزه
وقتی میخواستین بهمش بزنین
پس چرا عشق ما دو تا رو قبول کردین؟
چرا مراسم نامزدی رو ترتیب دادین؟
زندگیه دیگه. اتفاق میاُفته
پسرم، گاهی باید زهر رو بنوشی و فکر کنی شهد بوده
من اون زهر رو نوشیدم و تفش کردم
عادت به شنیدن این چرندیات ندارم
فقط میخوام بدونم
چرا تظاهر کردی که رابطهمون رو پذیرفتی؟
چرا احساسات مادر و پدرم رو جریحهدار کردی؟
چرا اشک بابابزرگ رو در آوردی؟
بگو جواب سوالم رو بده
کی این حق رو به تو داده که اذیتشون کنی؟
ازت یه سوال پرسیدم
ویجی، جواب سوالت رو میدم ولی حرفم رو باور نخواهی کردی
الان هر چیزی که گفتی، باور کن با شنیدنش خیلی کیف کردم
این بی قراری تو درد پدر و مادرت
اشک تو چشمهای پدربزرگت اینا مرهمی روی زخمهای منن
دلیل این کارم رو من بهت نمیگم
جوابش رو از پدرت بگیر
از مادرت، از پدربزرگت
خانودهت جواب میدن که این سوال رو از کجا آوردی
این فایل رو با خودت ببر و به پدربزرگت نشون بده
بعد از اون دیگه هرگز جرات زیر سوال بردن من رو نمیکنی
...بجای اومدن سر راه دخترم
راه خودت رو عوض میکنی...
بابا، این عکس کیه؟
اون کیه؟
این عکس چه ربطی به زندگی من و مادهو داره؟
بابا این سکوتت داره هزاران سوال تو سرم ایجاد میکنه
دیروز، جلوی همه آبروی خانوادهمون رو برد
چه گناهی کردین که حتی نمیتونین بهش اقرار کنین؟
بابا، سکوتت به معنی قبول کردن جرمته
قلبم پر از شَکه لطفا جواب سوالم رو بدین
باید فرض کنم گناهکارین؟ در حق سوکرام گناه کردین؟
بسه
به اندازه کافی زهر ریختی یه کلمه دیگه حرف نزن
تو رو با عشق و علاقهمون بزرگ کردیم
ولی معنیش این نیست که با پدرت بدرفتاری کنی
چی میخوای بدونی؟ میخوای جقیقت رو بدونی؟
میخوای با حقیقت رو در رو بشی؟
پس از من بپرس خودم راستش رو بهت میگم
بهت میگم اون موقع چه اتفاقی افتاد
نه، نه بابا. اینکار رو نمیکنی
نه عزیزم. جلوم رو نگیر
...وگرنه یه پدر باید تمام زندگیش
باید سرش رو جلوی پسرش پایین بگیره...
نمیتونم ببینم اینطور مجازات میشه
پسرم، امروز میخوام تمام واقعیت رو بهت بگم
ولی قبلش، قلبت رو قوی کن
بیست سال پیش، چهره پدرت اینجوری نبود
دقیقا شبیه تو
من چهرهش رو تغییر دادم آره، من
ولی گوش کن ببین چرا چهرهش رو عوض کردیم
سلام عزیزم داشتم از کنار اون یکی میز رد میشدم
و حس کردم بوی گل تو فضا پیچیده
روم رو که برگردوندم بیقرار شدم
قلبم میخواد یه خرده این گل رو بو کنه
باید یه کم ببوسمش
عالیه. خشمت داره لبخند میزنه
و داره با عشق صدام میکنه حتی با عصبانیت
ببخشید تو کی هستی؟-
کسی که به یه عاشق کور روشنی رو نشون میده
نباید به دوست دختر و ثروت یه نفر دیگه
چشم داشته باشی
خب، این عادتمه
میخواد زن باشه یا ثروت
اگه هر کدومشون چشمم رو بگیره نمیتونم بهش دست نزنم
...گوش کن، اگه بهش دست بزنی
دیگه نمیتونی تا آخر عمرت به هیچ زن دیگهای دست بزنی
چی بهت گفتم؟
بهش دست نزن
این دستت بهش خورد، نه؟
اون مُرد
آره. وسایل رو بذار تو ماشین سفر طولانیایه-
داداش، این اشتباهه
لازمه که امروز برید؟
زن داداش تاریخ عروسی خیلی نزدیکـه
به زور ده روز دیگه مونده
همه کارا نصفه مونده امروز حتما باید برم
دکتر، چه فرقی میکنه دو روز بیشتر بمونی؟
چرا درک نمیکنی، رفیق؟
این ده روز مثل آب خوردن تموم میشه میره
اصلا نمیشه چیزی ازش فهمید
درضمن، بچههامون دارن ازدواج میکنن
من بهترینها رو براشون میخوام
چون بعد از مدتها قراره تو خانوادهمون عروسی باشه
این خوشحالی رو شکوهمند جشن میگیرم
پسرم، مراقب خودت باش باشه-
میشه برم؟ باشه، داداش-
خدافظ
دلیل اومدن تون به اینجا چیه، جناب بازرس؟
چند نفر هستن که آدرس خونهتون رو بلد نبودن
بخاطر همین مجبور شدم بیام تا خونهتون رو بهشون نشون بدم
اونها کیان؟
این آدمها کیان؟
ما برادرهای آدمی هستیم که کشتی
تو برادرمون رو کشتی
ولی امروز ما کل خاندانت رو میکشیم
نبینم کسی به پسرم دست بزنه
نه. کل خونه رو آتیش بزنید
و اون رو زنده زنده با جنازهها بسوزونید
صبح بخیر، بابایی
براتون چایی مخصوص آوردم
میشه روزنامه رو بردارم، بابایی؟
چقدر بدشانسی تو
خیلی بداقبالی
که هر 4 تا داداشم رو کشتی
ولی نگران نباش
تو زنده میمونی
ولی از تک تک نفسهات زندگی رو میقاپم
فقط به این خاطر زنده میمونی تا هر روز شاهد یه مرگ باشی
دنبالش بگردی
داداشهای من مُردن
ولی اون تا آخر عمرش عزا میگیره
آره، اون
چطوری، پسرم؟
با خودت چیکار کردی؟
ها، پسرم؟
چرا اینکارها رو کردی؟
نباید اینکار رو میکردی
و بلایی که سر من اومد چی؟ اون درست بود؟
یادته؟
این خونه پر از خوشی و خنده بود
و این سر انجامشونه
...این خاکسترها
این خاکسترها، خاکستر مامان و بابامان
این استخونها مال خاله و عمومان
تا حالا خانواده شادی رو دیدین که تبدیل به خاکستر بشه؟
بخاطر کلهشقیم هنوز زندهم
وگرنه من هم مُردم
چی گفتی؟
که مُردی؟
کی بهت اجازه مُردن میده؟
من مرگ رو دور میکنم
تو پسر دوستمی
میمیرم ولی اجازه نمیدم تو بمیری این رو یادت باشه
هیچکس نتونست کاری کنه
تو یه چشم به هم زدن همه چیز نابود شد
گوش کن پسرم
تو هنوز داری نفس میکشی، درسته؟
این نفسها رو به من بده
چون میدونم پلیس ها روز و شب دارن دنبالت می گردن
بستگان اون حیوونها مثل یه سایه دنبالتان
..و تا وقتی این چهره رو داشته باشی
اجازه یه زندگی تازه رو پیدا نمیکنی
تو این زندگی، هرگز با این صورت دووم نمیاری
این رو بفهم
پس بهم اجازه بده چهرهت رو عوض کنم
کاملا تغییرش میدم
هیچ فایدهای نداره
چون دیگه دوست ندارم زندگی کنم
کاری رو بکن که دلت میگه
به بقیه فکر نکن
از یه طرف من حاضرم تا باهات ازدواج کنم
و از طرف دیگه میخوای من رو بیوه کنی؟
آجی لطفا، با حرفهای بابا موافقت کن
در غیر این صورت، خوب حرفم رو یادت بمونه
اگه به سمت مرگ بری خودم رو میکشم
و کاملا جدیام
من رو به سمت زندگی ببر
یه چهره جدید بهم بده
پسرم اگه پدربزرگ و مامانت ازم حمایت نمیکردن
خیلی وقت پیش میمردم
خیلی وقتی پیش
توی تغییر چهره پدرت موفق بودم
ولی کی میتونه بر قدرت خدا پیروز بشه؟
اون بهت چهره پدرت رو داد و تو رو وارد این دنیا کرد
و به این خاطر سوکرام فهمید که بابات
چهرهش رو تغییر داده
پس برای گرفتن انتقام مرگ برادرهاش
شروع به بازی با احساساتمون کرد
و ما همه چیز رو تحمل کردیم
فقط تحمل کردیم
خوش اومدین بفرمایید لطفا
وقتی کسی دل شکسته و شکستخوردهست
به خونه دشمنش میره...
درست همونطور که شما اومدین بیاید
آقای سوکرام، دشمنی مثل یه آتیشـه
کسی که آتیش میگیره، زجر میکشه
ولی کسی که آتیش میزنه به آرامش نمیرسه
میرسه به آرامش خیلی زیادی میرسه
اون روز با بیآبرو کردنتون توی مهمونی
به آرامش زیادی رسیدم
انگار آتش این دشمنی توی این سالها
خیلی قویتر شده
تا وقتی که من زندهام آتیش این دشمنی هم شعله میکشه
برادرهای تو بنیاد این دشمنی رو بنا کردن
گوش کن، دشمنی قدیمی رو فراموش کن
و با رضایت دادن به این ازدواج یه زندگی جدید رو شروع کن
خب، تو صورتت رو کامل عوض کردی
ولی پسر خودت، رازت رو فاش کرد
..روزی که توی کالج دیدمش
تو رو در اون دیدم
و احساس انتقامی که مُرده بود
احساسی که خاموش بود یهویی زنده شد
حالا وقتی که زندهام به نابودکردن خوشحالیتون ادامه میدم
نوهت برای عشق دخترم زجر خواهد کشید، بابابزرگ
و زجر نوهت ...دردش
اشکهاش، فریادهاش و پشیمونیهای شما
این انتقاممه
شماها رو نمیکُشم
دشمنی بین من و تو
مثل دشمنی بین مار و میمونـه
خیلی وقتـه که دارید تو شادی و آرامش زندگی میکنید
ولی حالا اومدم تا آزارتون بدم
آقای سوکرام، التماست میکنم
انتقام دشمنی دامادم رو از نوهام نگیر
التماست میکنم
...وقتی پسر میتونه قرض پدرش رو بده
پس برای اشتباهات پدرش هم میتونه زجر بکشه مگه نه؟
مگه نه؟ آقای سوکرام-
شما کی باشین که بابام رو بخاطر اعمالش مجازات کنین؟
همونقدر که بابام مسئول مرگ برادرهای شماست
برادرها و خانواده شما هم
به گناهکاری خانواده منن
گناهکارها، گناه رو انجام دادن و انتقامجوها، انتقام رو گرفتند
آفرین پسرم، آفرین
و تا جایی که به مادهو و عشق من ربط داره
کل دنیا هم نمیتونه جلومون رو بگیره
پس جایگاه توی تنها چیه؟
تو شکست میخوری، سوکرام
و شکستت اجازه زندگی بهت نمیده
و من تبدیل به دلیل شکستت خواهم شد
فقط تصور کن که این پسر دیوونه عاشق
علیهت اعلام جنگ کرده
بریم، بابابزرگ
کجا داری میری؟
به خونهای میرم که قرار بود عروسش بشم
به همون خونهای که خود شما تصمیم گرفتین من رو عروسش کنید
اون ازدواج تموم شد تصمیم عوض شده
من نمیتونم بخاطر تصمیم شم زندگیم رو عوض کنم، بابا
تو اون خانواده و روی اصلیشون رو نمیشناسی
همه چیز رو میدونم
...ولی نه من نه ویجی مسئول
اتفاقی که 20 سال پیش افتاد نیستیم
اون فقط جنگ خشم و انتقام بود، بابا
و دنیای پر از عشق ما، هیچ ربطی به دنیای نفرت شما نداره
و تا جایی که من فهمیدم
برادرهای شما مسئولش بودن
عشق یه چنین چیزیه
امروز دختر خودم داره علیهم حرف میزنه
...باشه عزیزم. جلوت رو نمیگیرم
ولی قبل از اینکه پات رو از این خونه بیرون بذاری، خوب بهم گوش کن
بعد از اینکه بری فقط کافیه یه تماس با پلیس بگیرم
فقط باید بهشون بگم ...که قاتل برادرهام
که تا امروز پلیس داره دنبالش میگرده
پدرِ عشقته...
...اون صورتش رو جراحی پلاستیک کرده
و با تغییر چهره بیست سال قانون رو فریب داده
بعدش، اینکه پلیس با پدر ویجی چیکار میکنه
قانون باهاش چیکار میکنه خودت خیلی خوب میدونی
ولی باعث و بانی این کار فقط تویی، دخترم
پس خوب بهش فکر کن
میخوای خونه پدرت رو ترک کنی و خانواده معشوقت رو نابود کنی؟
میخوای خونه ویجی رو قبل از سروسامون گرفتن خراب کنی؟
یا میخوای بی سروصدا برگردی به اتاقت؟
تصمیمش با خودتـه
بهش فکر کن
خاله
مادهو
مادهو چیه؟-
مادهو اومدم تو رو با خودم ببرم
با خودم سور و سات عروسی نیوردم
ولی قولهایی که بهت داده بودم رو آوردم
که تا آخر عمر خوشحال نگهت دارم
قولهایی که بهم دادیم تا با هم زندگی کنیم و بمیریم رو آرودم
بیا
با کی برم؟ با تو؟
کسی که پسر دشمن بابامـه؟
کجا من رو میبری؟
به خونهای که قاتل عموهام توش زندگی میکنه؟
حالا میفهمم چرا وانمود کردی عاشقمی
نه بخاطر اینکه من رو مال خودت کنی
بلکه میخواستی برای بابام خط و نشون بکشی
نه مادهو این کاملا اشتباهست
میخواستی من رو همسرت کنی و آزارم بدی
برای اینکه بابام رو اذیت کنی از مامان بابات، بابابزرگت کمک گرفتی
و تظاهر کردی که دوستم داری
مادهو، من قبلا دوستت داشتم
و تا آخرین نفسم هم عاشقت میمونم
این نمایش عشقی رو تموم کن
خدارو شکر که بابام چهره پر از گناه بابات رو درون تو شناخت
چهره قاتل خانوادهم
به اندازه کافی به اسم عشق گولم زدی
حیلهگر، کلاهبردار، فریبکار
ولی حالا دیگه هیچکدوم از نقشههات روی من اثر نمیکنه
دیگه جایی توی قلبم و زندگیم نداری
تو دلم چیزی غیر از نفرت برای تو نیست
ازت متنفرم
ازت متنفرم
هی تو برو بیرون
نشنیدی؟ برو گمشو
"نمیدونم در عشق مرتکب چه اشتباهی شدم"
ببین، حتی خدا هم" "از دست این دو تا دل خشمگین شده
"نمیدونم در عشق مرتکب چه اشتباهی شدم"
ببین، حتی خدا هم" "از دست این دو تا دل خشمگین شده
"حالا با تو در خاطراتم دیدار میکنم"
"حالا با تو در خاطراتم دیدار میکنم"
مردم این دنیا میتونن" "ما رو از هم دور نگه دارن؟
"میتونن آرزوهامون رو نابود کنن؟"
"میتونن آرزوهامون رو نابود کنن؟"
"چقدر دیگه باید زجر بکشم؟"
"صبرم داره تموم میشه"
ببین، حتی خدا هم" "از دست این دو تا دل خشمگین شده
"از دست این دو تا دل خشمگین شده"
...ارباب، بعضیها سنگدلن
ولی شما هیچ دلی ندارید
تبدیل به دشمن دخترتون شدین
زندگی و شادیش رو نابود کردین
چرا چرت و پرت میگی؟
شما یه آدم خودخواهین که فقط برای خودش زندگی میکنه
ولی من...من خودخواه نیستم
چون یه مادرم
یه دایهام
تمام عشقم رو به پاش ریختم
و دخترت رو مثل بچه خودم بزرگ کردم
اون رو با همین دستها بزرگ کردم
علاقه و محبتم رو بهش دادم
شما حتی بزرگ شدنش رو هم ندیدین
چون هیچوقت اون رو در آغوش نگرفتین
...و امروز برای بازی خودت و انتقام گرفتن دشمنی قدیمی
مثل یه سلاح از دخترم استفاده کردی
میخوای حساب دشمنیت رو از پدر ویجی بگیری
میخوای انتقام مرگ برادرهات رو بگیری
پس تفنگت رو بردار برو و همه رو بکش
ولی چرا داری زندگی دخترت رو نابود میکنی؟
چی گفتی؟
چرا؟ حقیقت خیلی تلخه، نه؟
تا حالا توی زندگیم، پدری به این ضعیفی ندیدم
یه چیزی رو به یاد داشته باش، ارباب
مردی که از یه زن به عنوان اسلحه استفاده میکنه به هیچ وجه مرد نیست
خفه شو، نوکر حقیر
یادت رفته کی هستی؟ که داری باهام بحث میکنی؟
بسه، ارباب بسه
اوه، پس حالا خرگوش هم دُم در آورده
هر شبی یه روزی داره
و امروز حتی من هم بیدار شدم
نبینم روی مادرم دست بلند کنی
این همه سال نون و نمک من رو خوردی و نمکدون میشکنی؟
هزار برار نمکهایی که خوردم رو توی این سالها پس دادم
...اگه روزی حساب کتاب کنی
تازه بهم بدهکار هم میشی...
بریم پسرم
صبر کن وگرنه شلیک میکنم
نه
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
...دیر یا زود
سوکرام به پلیس میگه کی هستی
و به هیچ قیمتی نمیخوام از دستت بدم
...قبل از اینکه اون روز برسه
باید از این شهر بریم
تا کی؟ تا کی به فرار ادامه بدیم؟
ویجی میتونه عشق مادهو رو فراموش کنه؟
زمان درمان همه دردهاست
زخم هایی که زمان میتونه درمان کنه یه زخم دیگهاند
...ولی برای زخم عشق اول
هیچ مرهمی توی این دنیا نیست، دخترم
بلکه مثل یه خنجر به قلب ضربه میزنه
ببین عزیزم، اگه واقعا پسرت رو دوست داری ...پس سعی نکن
به اشتباه عشقش رو ازش بگیری...
...وگرنه
تو؟ اینجا؟
من رو ببخش من از کارهای اشتباهم شرمندهام
اومدم تا از سوءتفاهمت دورت کنم، پسرم
مادهو اون روز هر چیزی که گفت
بخاطر این بود که باباش مجبورش کرد...
اگه مادهو به زبون پدرش حرف نمیزد
اون ممکن بود بابات رو دستگیر کنه
مادهو دیروز مال تو بود
الان هم مال توئه
و همیشه مال تو میمونه
...اگه به تو نرسه
اون وقت اون...اون میمیره...
پسرم، میشنوی داره چی میگه؟
تو درموردش چی فکر میکردی و چی از آب در اومد
قبل از اینکه قدم توی این خونه بذاره
شروع به لطف کردن به ما کرده
...قبل از اینکه عروس این خانواده بشه
شروع به انجام وظایف عروس کرده...
به همین خاطر...حالا اصرار میکنم
..من و پدرت اصرار میکنیم
اگه قرار باشه دختری عروس این خانواده باشه
فقط باید مادهو باشه
نمیتونم بخاطر عشقم بابام رو فدا کنم
خوب بهم گوش کن
...اگه به ما گوش ندی
...و اگه عروسمون رو به این خونه نیاری...
اونوقت خودم میرم و تسلیم پلیس میشم...
مادهو
مادهو
ویجی ویجی
ویجی نیا ویجی، لطفا برو
دوستت ندارم نیا اینجا
لطفا از ایجا برو تنهام بذار
من باهات نمیام نیا اینجا
ویجی! ویجی نیا اینجا
مادهو، من خانم شانتی رو دیدم
اون همه چیز رو بهم گفت همه چیز رو
فداکاری عشقت نمیتونه به بابام زندگی بده، مادهو
...اگه با تو ازدواج نکنم
پدرم با پای خودش تسلیم پلیس میشه
همراهم بیا، مادهو. بیا
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: اسکايلر - ويرايش: هانا
"چیزی ندارم که بهت بدم"
"چیزی ندارم که بهت بدم"
فقط یه دل دارم" "اگه میخوای بگیرش
فقط همین یه زندگی رو دارم" "اگه میخوای بگیرش
"چیزی ندارم که بهت بدم"
"چیزی ندارم که بهت بدم"
فقط یه دل دارم" "اگه میخوای بگیرش
فقط همین یه زندگی رو دارم" "اگه میخوای بگیرش
"در دنیای من هم کسی نیست"
"در دنیای من هم کسی نیست"
"هر وقت بخوای میتونی پا به دنیام بذاری"
"وقتی اومدی، دیگه هرگز برنگرد"
"با خودمون چی آوردیم؟"
"با خودمون چی می بریم؟"
"فقط میراثمون رو باقی میذاریم"
"ما حتما به مقصدمون میرسیم، عزیزم"
"چیزی ندارم که بهت بدم"
"چیزی ندارم که بهت بدم"
فقط یه دل دارم" "اگه میخوای بگیرش
فقط همین یه زندگی رو دارم" "اگه میخوای بگیرش
تو رو درست مثل سرمه" "درون چشمام نگه میدارم
"از قلب ظریفت مثل شیشه مراقبت میکنم"
"روزی که به تو رسیدم، به همه چیز رسیدم"
"چیزی ندارم به تو بدم"
"چیزی ندارم به تو بدم"
فقط یه دل دارم" "اگه میخوای بگیرش
فقط همین یه زندگی رو دارم" "اگه میخوای بگیرش
"در دنیای من هم کسی نیست"
"در دنیای من هم کسی نیست"
"هر وقت بخوای میتونی پا به دنیام بذاری"
"وقتی اومدی، دیگه هرگز برنگرد"
(در حال دعا خوندن)
عاقد، سه ساعت شده
چند تا ورد دیگه باید بخونی؟ عجله کن باشه-
(در حال دعا خوندن)
عروسی هنوز رسمی نشده خب؟-
جلوت رو نگاه کن
چطور جرات میکنی اینکار رو بکنی؟
این جرات رو دارم که گردنبند ازدواج رو دور گردن دخترت
و رنگ قرمز رو روی پیشونیش بکشم
و نه فقط اون
این جرات رو دارم که اطراف آتیش باهاش بچرخم
اون هم مقابل تو
اگه به عنوان یه پدر اومدی تا برامون دعا کنی
پات رو لمس میکنم
ولی...اگه به عنوان یه دشمن اینجایی
اونوقت هر اتفاقی ممکنه بیاُفته
اوضاع میتونه درست بشه یا که همه چیز نابود بشه
دخترت ممکنه بیوه بشه
یا حتی یتیم بشه
تصمیمش توی دستای خودته
:ارائه شده توسط مرجع باليوود سينما Www.Bollycine.org
ویجی ویجی-
ویجی
عمو، غلامت اومده تا مشکلت رو حل کنه
راوی؟
کار فرخنده کشتنش رو به دست من بسپرید
پسر چشم سفید تو چیکار کردی؟
من کار درست رو کردم، مامان
امروز از شر مانع سر راهم خلاص شدم
امروز وقتشـه رویایی که این سالها شب و روز می دیدم رو برآورده کنم
امروز، توی این معبد ...جلوی همین آتش مقدس
همین عاقد ازدواجم رو با مادهو قطعی میکنه
چی گفتی؟
ای نوکر پست فطرت، چطور جرات میکنی؟
خب چی فکر کردی؟
که کل زندگیم بدون هیچ حرص و طمعی بهت خدمت میکنم؟
هدف خدمتکارت، این لاتاری بود
تو اینقدر خوار و ذلیل شدی؟
...اگه زودتر میفهمیدم
به جای شیر بهت زهر میدادم
کافیه مامان. بسه تو رو میکشتمت-
اگه بیای سر راهم فراموش میکنم که مادرمی
برو گمشو
کسی جلو نیاد
اون رو میکشم
یالا، تکون بخور
نه عاقد، خوندن دعا رو شروع کن. زودباش-
ویجی! نه، ویجی
نه! بابا
بابا! بابا! جلوش رو بگیر بابا نجاتم بده، بابا
راوی بابا-
بابا آجی-
سوکرام، هیچکس نمیتونه جلوم رو بگیره
یالا
ویجی، پاشو ویجی دیگه بیدار نمیشه-
بیا
ویجی، بزنش
بکشش، این احمق رو بکش
:کاملترين آرشيو سينما و تلوزيون هند Www.Bollycine.org
پسرم
بس کن، دیگه خونریزی در کار نیست
به اندازه کافی خون ریخته شده
برو کنار! اون میخواست به عزت دخترم دست درازی کنه
آره، ما همگی شاهد اشتباهاتش هستیم
همگیمون اون حرکت پستش رو دیدیم
ولی هر اتفاقی امروز اینجا افتاده همش کار خدا بوده
کار خدا بوده
تا چشمهات رو باز کنی
تا غرور و تکبر کاذبانهت خرد بشه
امروز فهمیدی که آبروی یه دختر یعنی چه
اگه یه غریبه با شهوت بهش نگاه کنه
دلت میخواد چشماش رو از جا در بیاری
درست میگم؟
درست همینطور بیست سال پیش برادرت میخواست به دخترم دست درازی کنه
وقتی دامادم سعی کرد نجاتش بده میخواست اون رو بکشه
قصد جونش رو کرده بود
و بعد بخاطر اشتباه خودش ...لیز خورد
و روی یه چیز تیز افتاد کارش تموم شد...مرد
ولی بقیه برادرهات زندگیمون رو برامون جهنم کردن
اونا دوستم و زنش رو کشتن خونهشون رو خاکستر کردن
دامادم مجبور شد کل زندگیش رو با یه چهره دیگه زندگی کنه
فقط بخاطر خانواده تو
و این جوابی بود که خدا بهت داد
که نوکر نمک به حروم خودت ...به دخترت دستدرازی کرد
و نوه من نجاتش داد...
مدرکی از این بزرگتر میخوای؟
هنوز هم وقت هست، راهت رو عوض کن
وگرنه اون بالاسری، چنان درسی بهت بده
که حتی فرصت نداشته باشی خودت رو تغییر بدی
هنوز هم وقت هست خودت رو اصلاح کن
من نسبت به شما گناهکارم
بهتون بیانصافی کردم
هر طور میخواین مجازاتم کنین
ولی یه بار من رو ببخشید
یه بار من رو ببخشید
یه بار من رو ببخشید
التماستون میکنم
به سلامتی
"هنوزم آزادی کامل دارم"
"هنوزم آزادی کامل دارم"
"نامزد کردیم، ازدواج که نکردیم"
هنوز قول ابدی بهت ندادم" "برو گمشو، دختره خوشگل
"برو گمشو دختر خوشگل"
"برو گمشو دختر خوشگل"
"برو گمشو دختر خوشگل"
"برو گمشو دختر خوشگل"
اگه امروز نه" "فردا باهام عروسی میکنی
اگه امروز نه" "فردا باهام عروسی میکنی
آزادیت در خطره" "این دختر خوشگل بهت قول میده
"بیا، دختر خوشگل"
"بیا، دختر خوشگل"
"بیا، دختر خوشگل"
"بیا، دختر خوشگل"
First Edited - Farsi Version 11.10.2020 - By Bollycine Copyright© Bollycine.Org
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.