All language subtitles for Mythica The Godslayer 2016.ALL.BluRay

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian Download
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

جدیدترین اخبار فیلم و سریال در کانال تلگرام ما telegram.me/KING_MOVIE

بزنید به سرشون توجه اونا رو با آتش جلب کنید

کمک خواهش میکنم

کمک خواهش میکنم

خواهش میکنم لطفاً به پدر من کمک کنید

من نمیتونم کمکش کنم

خیلی طولانی شده

خارج از دسترش منه

متاسفم

ببریدش به اسکله

الان

من متاسفم

تو باید باور کنی اون دیگه پدر تو نبود

اونو سریع ببرید بسوزونید

هیچ پایانی برای این نیست

ما چطور میتونیم در برابر اونا بجنگیم

با یک معجزه میشه تمومش کرد تو چرا ..

موجودات فناپذیر همیشه امیدوار هستن که راهی پید بشه

حتی وقتی خدایان هیچ جوابی برای دعای اون ها ندارن

تا به حال افراد خیلی زیادی مردن

تین !

ما قدرت انجام اینکار رو داریم

ما باید ایمان داشته باشیم که مریک آمریکایی اینکارو انجام میده

تو به مریک ایمان داری ؟

چه امید دیگری وجود داره ؟

حرف های منو بشنوین خدایان

قدرت شما شکست خورد و شما آرزوی مرگ میکنید

شما در مقابل خادمان من ایستادید

این دنیا مال منه

همه شما باهم نمیتونید در برابر من مقاومت کنید

با من بیاین اونا دارن میان

نگران نباشید. از این طرف با من بیائید

اونا روی تو حساب میکنن

اونا پشت دیوار احساس امنیت میکنن

فرمانده تین

ازت ممنونم

بهم بگید خبرهای خوبی آوردید

هر شهری که اونا میگیرن

ارتش ما یک چهارم میشه

ادامه دادن به جنگ جنون هست

شما باید شرط هایی برای تسلیم شدن پیشنهاد بدید

زورلاک رحم نخواهد کرد

تسلیم شدن یعنی مرگ

مرگ شما مرگ مردم شما

حتی شاید مرگ خدایان

پس بزار اونا بمیرن

انا برای کمک به ما هیچ کاری نکردن

تو به خدایان ایمان نداری تین ؟

من با شکستن غرور خودم به دنیای تو اومدم

فقط کاری رو بکن که خدایان انجام دادن

و اون تاوان سختی داد

مرگ را رو خوشایند ندانید

اگر ما فنا ناپذیر ها بمیریم

چیزهای با ارزش زیادی با ما میمیرن

پس ازشون بخواه بیان پائین و برای ما بحنگن

شاید اون موقع ما شانسی داشته باشیم

اونا به کافران خودشون کمک نمیکنن

پس ما نمیتونیم برنده بشیم

ما باید وقت بیشتری بهشون بدیم

اونا ؟ فرمانده

یک اسب بفرست تا تیگن و مریک رو پیدا کنن

از طرف من باهاشون حرف بزنید

بهشون بگید اونا تنها امید ما هستن

به طرف من بیا

مریک

تو میتونی اونا رو نجات بدی

هی

رودخانه خوبیه

خوبه که به سرزمین های متمدن برگردیم

سردتر از چیزی هست که باید باشه

من دیدم تو آدمیرال نیستی ولی لباس های اون خیلی بهت میان

مشکلی پیش اومده ؟

هیچی

من نمیتونم اینو از سرم بیرون کنم

چرا من اینکارو کردم این تاج برای هاگ تاریک

منظورم اینه که میدونم چرا اینکارو کردم ولی حالا که تموم شده

نمیتونم این حس رو از خودم دور کنم که اشتباه وحشتناکی کردم

مردم دارن میمیرن دیگن

این تقصیر منه نه

نه هی، به عقب نگاه نکن

باشه؟ طبق نقشه پیش برو

تا وقتی شب بشه ما به کله چکش میرسیم

با داشتن اون چکش ما داتسبور رو از بین میبریم

یک بار برای همیشه

ترجیح میدم اون تاج رو داشته باشیم ..

تا اینکه توسط سنگ سیاه نفرین بشیم

زورلاک گفت مادر من قبل از اینکه من به دنیا بیام هاگ تاریک رو حمل میکرد

اون هر چیزی میگه تا تو رو تحریک کنه مریک

بهش گوش نکن

من هیچی در مورد مادرم به خاطر ندارم

تا جایی که من به خاطر دارم به عنوان یک یتیم در اردوگاه های بردگان بزرگ شدم

تا وقتی که به اندازه کافی بزرگ شدم . شاید 10 سال داشتم که منو فروختن به یک داروساز

خوب اگر تو هیچی در مورد مادرت به خاطر نداری، تو

هیچ وقت نمیدونی که آیا .. ولی اگر درست باشه چی ؟

اگر اونو میشناخته چی ؟

اگر اون هاگ تاریک رو حمل کرده باشه چی ؟

این میتونه توضیح بده من کی هستم

تو هیچ وقت به این فکر نکردی که از کجا اومدی ؟

من ؟

من در یک خانه فاحشه ها به دنیا اومدم مریک

منزجر کننده ست، میدونم

مادر من یک الف بود

اون توسط برده داران اورکا دستگیر شده بود

و به سرویس بروتل در ارتش پنجم فروخته شده بود

پدرم یه جورایی مرد بود

فکر میکنم ..

احتمالاً یک سرباز بوده

شاید یک تاجر دارو

یه حمال با علاقه ای به گوش های تیز

مادر من باید اونو راضی میکرد

و من چهار سالم بود ..

که دیدم مادرم رو از تیرک در آویزون شده

من دیدم که اون خودکشی کرده بود

و بعد از اون ..

من ده ها مادر داشتم یا هیچی

من دزدی رو مثل یک بچه شروع کردم

خیلی از آقایانی که کیف های پر پول داشتن و از اونجا رد میشدن میگفتن

نمیتونید اون بچه رو سرزنش کنید. اون فقط یک بچه هست

پس اونا کتکم میزدن

بعضی وقت ها طوری میزدن که نمیتونستم بایستم

تا وقتی که من از براقول فرار کردم تا سرنوشت خودم رو در دنیا بسازم

پول در آوردم

و پول خرج شد . به همون سرعت که میتونستم بدزدم و خرجش کنم

چیز زیادی نیست که بهش افتخار کنم

زندگی من ..

آدم های زیادی از افسانه من غمگین میشن

من یک دزد هستم مریک

این تمام چیزیه که من هستم

تو یک دزد هستی

و من یک ساحره هستم

ما هردومون وقتی خیلی جوان بودیم مادر خودمون رو از دست دادیم

هر دوی ما از طرف ستاره تلسم شدیم نه !

چرا تو اینو نمیبینی

تو منو پیدا کردی چون به یک دزد نیاز داشتی

من هر چیزی که دارم به این مدیونم

تو، دین، تیوا

اینو با هیچی عوض نمیکنم

مهم نیست ما از کجا اومدیم

ما الان اینجا هستیم

درست وقتی دنیاز به ما نیاز داره

وقتی من یک برده بودم این تنها چیزی بود که میخواستم

تا برای خودم انتخاب کنم

ولی من هیچ وقت نمیخواستم برای همه دنیا انتخاب کنم

مراقب چیزی که آرزو میکنی باش اون یک تلسم زبانی هست

هی

متاسفم، باشه ؟

ما فقط باید کار خودمون رو انجام بدیم، همین الان

به زودی میتونیم همه اینا رو فراموش کنیم بزار یه نفر دیگه این دنیای کثیف رو نجات بده

فرار کن بیا مادر

من نمیتونم از دستت بدم

آیوی آیوی

مامان !

مامان !

شلیک خوبی بود دیگن

آیوی !

ببرشون توی کالسکه

زود باش. نه هی، صبر کن

صبر کنید نه !

نه! نه صبر کنید. برید داخل واگن

برو برو برید داخل

برو صبر کن

هی ، همشونو ببر داخل

اجازه نده هیچ کس وارد اینجا بشه

جاتون راحته ؟!

همه بخوابید روی زمین زود باشید

همشون مردن

باشه

میبینم که فکر کردن سریع من جواب داد

الان میتونید بیاین بیرون

شما در امان هستید

زود باشید

اگر هر کسی بخواد بدون، ما پادشاهان سرخ هستیم، ما قهرمانان شناخته شده هستیم

شما باید ما رو به جای امنی ببرید

ما برمیگشتیم به جایی که شما ازش اومدید

اونجا امن نیست

در واقع باید در جهت عکس برید پس بهتره راه بیفتید

ما تنهایی خواهیم مرد

حتی یکی از اون هیولاها بیشتر از چیزیه که بتونیم از پسش بربیایم

به ما نگاه کن بهمون رحم کن

گوش کن، تو متوجه نیستی

باشه ؟ ما وقت نداریم

من این واگن رو ترک نمیکنم

بله ترک میکنی

مریت ؟ اونا رو تبدیل کن به قورباغه

دیگن !

چیه ؟

ما یک اتاق در واگن داریم. اوه، خودتو گول نزن این آدم ها گوشت قربانی هستن

اونا تنهایی دوام نمیارن تو میدونی دوام نمیارن

و اگر اونا سرعت ما رو کم کنن ؟

بعدش ما هممون میمیریم اونا هم همینطور

اینجا بچه ها هستن

چند تا بچه دیگه اونجا هستن ؟ چند تا دهاتی دیگه هستن ؟

ما نمیتونیم اجازه بدیم حواس ما رو پرت کنن

بیا ببریمشون یه جای امن. کجا ؟ دور از اینجا

کجا مریک ؟ هیچ جای امنی وجود نداره

پس ما واگن رو میدیم به اونا و خومون پیاده ادامه میدیم

نه ما اینکارو نمیکنیم

من اون دختر زامبی رو ترک نمیکنم

این دختر حالش خوب نیست

اون نمیتونه ادامه بده

میخوام ازش مراقبت کنی

هی منو بخشید

وقتی همه اینا تموم بشه و من بیام دنبال اون بگردم

اگر هر اتفاقی برای اون اتفاق افتاده باشه

و منظورم اینه که اگر اون کمی بدتر از ..

چیزی که باشه که الان هست

من تو رو میکشم قبل از اینکه بتونی خودت رو خراب کنی

تو اینو بردی تو اون کله گرد بزرگت ؟

من ازش مراقبت میکنم

قسم میخورم

کاملاً درسته، اینکارو میکنی

هی

این مرد لاغر زشت ..

قراره الان از تو مراقبت کنه

اگر اینکارو نکرد تردید نکن که اونو دو نصف کنی

نمیتونم باور کنم تو واگن جنگی خودمون رو از دست دادی

کافیه دیگن

اونا چیکار کردن ؟

تو هستی !

کله چکشی

تو زخمی شدی ؟

چه اتفاقی افتاد ؟

ارتش شورلاک

از اقیانوس رد شدن و به شهر حمله کرد مثل باد

هیچ کس زنده نموند

ولش کن

من الان هم مردم

اینطوری حرف نزن

من فکر کردم تو اونو پیدا کردی

هاگ تاریک

من گیرش آوردم

تو مردی !

ما مردیم ما هممون مردیم

ولی تو تاج رو برای خودت میخواستی

البته من تاج رو میخواستم

من سعی میکردم پادشاه دروفس ها باشم

همه این آروزها به باد رفت

ولی چکش تک

ما میتونیم ازرش استفاده کنیم تا هاگ تاریک رو برای همیشه نابود کنیم

چکش رفته

اون تنها میتونه جایی باشه که مرده ها هستن

آخرین ساعات خودت رو به خاطر اون تلف نکن

یه رفیق جوان اونجا هست زمان خوبی با اون سپری کن

تو لازم نیست اینکارو بکنی

تک چکش رو به دنیای زیر زمین برد

باید یک دروازه وجود داشته باشه یک گذرگاهی چیزی ..

اون یک راهی برای ورود پیدا کرده

تک یک الهه بود

کی میدونه اون چطور راهی پیدا کرده

بدش به من

نه تا وقتی که بهم بگی جهان زیر زمین کجاست

شما احمق شدید

دنیای زیر چهان اینجاست اون من هستم

اون به زودی به اینجا خواهد اومد

اون قلمروی مرگ هست

اگر به این جور چیزهای اعتقاد داشته باشی

یا ارواح تو رو قانع کنن

که تازه کشته شدن

که دنبال این مقبره لعنتی رفته بودن

جسدها کجا هستن ؟

هیچ جسدی اینجا نیست

جسد ها

اونا به محل قتل گاه انسان ها رفتن

اونا یکی یکی بلند شدن

تا دوستان خودشون رو سلاخی کنن که چند لحظه پیش برادران اونا بودن

زنده شدن

اونا همدیگه رو کشتن

وقتی من سهم خودم رو جنگیدم

من مطمئن شدم به آخر راه رسیدم

من خودم رو در گنجه مخفی کردم

فقط اومدم بیرون که دیدم شما دو تا یواشکی وارد شدید تا چیزی که از من باقی مونده

از بین ببرید

گورستان جنگ

باید یک راهی به زیر جهان در گورستان مرگ باشه

یا اینکه میتونی بمیری این مطمئناً راهی به زیر جهان هست

تو همین الان میتونی بری اونجا

تو درست مثل مادرت هستی

وحشی

تو مادر منو میشناختی ؟

فراموشش کن

چیزی جز درد اونجا نیست

بهم بگو

آره یک زمانی یک زنی بود

یک زن دوره گرد از طبقه پائین

با موهای سیاهی مثل شب

شکمش با بچه ای که در اون بود زده بود بیرون

دنبال یک سوراخ تاریک میگشت تا اونو مخفی کنه

من چقدر احمق بودم

اونو در انبار شراب قایم کردم

غذاهای مونده رو دادم به اون

از آشپزخانه اون تنها بود

روزهای پس از روزها و شب ها پس از شب ها

در تاریکی

تا وقتی یک روز صبح

من اومدم پائین و دیدم که بچه داره فریاد میزنه و پاهای اون بازه

هنوز بهش وصل بود

مادرش مرده بود و جسد سردش روی زمین بود

با یک گردنبند کریستال تیره که در گردنش بود

اون رازش بود

من جداش کردم

فروختمش به یک کاپیتان کشتی که اسمش آدمیرال بود

من اون بچه گریان رو

فروختم به برداه فروشان

فکر نمیکردم اینقدر زود دوباره تو رو ببینم

اون روی من اسم گذاشت

مریک اون یک کلمه درویشی هست

یک اصطلاح آهنگری

معنیش میشه جیرجیرک

مثل وقتی که تو اون شمشیر بی نقص رو تمومش کردی

وقتی تو اونو از نزدیک نگاه کردی، دیدی که یه چیزی در موردش هست که کاملآً درست نیست

در روی پاهای کوچولوی خم شده خودت

وقتی ما اولین بار همدیگه رو دیدیم

تو میدونستی من هستم ؟

تو یک نقاشی کامل از مادرت هستی

من فکر رکدم مربی ایمپای بهت میگه

وقتی به اندازه کافی بزرگ بشی

اون در اون صبح اومد

تا از مادرت مراقبت کنه

و اونو ببره تا دفنش کنه

ولی اون منو نبرد

اون منو رها کرد

بعد از اون من حق داشتم تو رو بفروشم

اما ..

اون دنبال تو گشت کافیه

دیگه کافیه

ما باید الان بریم

به گورستان جنگ

تو میدونی اون چیه ؟ گورستان جنگ ؟

نه

من نمیدونم

که احتمالاً معنیش اینه که هیچ کس دیگه هم نمیدونه

تو باید در آرشیو جستجو کنی

آرشیو ؟

در قسمت قبیله دزدان

رفیق یه لطفی به من بکن

جسد منو بسوزون

فکر میکنم میخوام تبدیل بشم

تو میدونی

زندگی من

چرا اونا حمله نکردن ؟

اونا منتظر هستن ارتش اصلی برسه

هزاران نفر از اونا

آیا امیدی هست ؟

مثل اینه که با دست بخوای جلوی یک رودخانه خروشان رو بگیری

زورلاک با اون نیست

امیدوارم مریک حالش خوب باشه

به خاطر هممون

مریک

مقاومت فایده ای نداره

ما قرار بوده باهم باشیم

چرا ؟

تو هاگ تاریک رو داری دیگه از من چی میخوای ؟

تو برای من مثل یک تیر هستی

که در حد کمال ساخته شده

تیزتر از هر شمشیری سریع تر از رعد و برق

برای یک دلیل پرداخت شده

تا بزرگترین شیطان رو به قتل برسونه

عزیزم من بیشتر از هر چیزی آرزو دارم

تا ببینم اون تیر پرواز میکنه

پس وقتی به طرف تو پرواز کنم شگفت زده خواهی شد

من به تنهایی میتونم کمکت کنم به قدرت واقعی خودت برسی

تو میخوای به من کمک کنی ؟

پس از سر من برو بیرون

من قبلاً از این راه به گرجینز میرفتم

اونا همه شهر رو نابود کردن

هیچی باقی نمونده

من فکر میکنم تو اشتباه کردی

این مکان یک تله مرگ هست

این آرشیوها کجا هستن ؟

همونطور که اون گفت

در طبقه قبیله دزدان

اون یک گاوصندوق قدیمی هست

پرونده ها و اشیای قیمتی قبل از حمله وایتالین

راهنمایی کن

روشنش کن

ممنون

این نقشه ..

باید ما رو به اون نزدیک کنه

سلام ؟ ششش

به نظر میاد این یک شبکه فاضلاب هست

و دخمه ها

تا بدون جلب توجه در شهر تردد کنن

من چند بار خودم ازش استفاده کردم

از کدوم طرف ؟

از این طرف نه

شاید ما باید از هم جدا بشیم

هی تو دیوونه شدی ؟

ما گم شدیم ؟

نه

الف ها حس مسیریابی خیلی خوبی دارن

احتمالاً در زیر زمین کمتر میشه !

برمیگردیم به جایی که اومدیم

آرشیوها باید از قبیله دور باشن

و احتمالاً وقتی به شهر حمله شده به خوبی ازشون محافظت شده

پس من دنبال تیره ترین لکه های خون میگردم

که بعد از سربازهای کشته شده به جا مانده

ردپای مردگان

و ما داریم اون رد پاها رو دنبال میکنیم به جایی که نبرد اتفاق افتاده

تاثیر گذار بود

هرچند متاسفانه ..

این روش ها چندین سال هست که از بین رفتن

کنار بایستید خانم جوان

بایستید و نگاه کنید

چندین سال تجربه لازمه

یک حس عمیق ارتباط لازمه تو باید با تمام قطعات ..

این قراره چقدر طول بکشه ؟

بعضی وقت ها بهترین کار اینه که زیاد بهش فکر نکنی

یه نفر با عجله اینجا رو ترک کرده

گفته بودن تمام این کارها گم شدن

وایتلین ها همه چی رو سوزوندن وقتی بر دیرا پیروز شدن

همینطوره

تو فقط میتونی به قبیله دزدان اعتماد کنی تا چیزی رو مخفی نگه دارن

اونا گنج رو به راحتی تسلیم نمیکنن

چیزهای خیلی زیادی برای یاد گرفتن هست

خوب ..

مگر اینکه تو بخوای کاغذ بخوری و واکس داغ بنوشی

بای هر چیزی میتونیم در مورد گورستان جنگ بفهمیم و بریم بیرون

صبر کن

این چرم استاد قبیله هست

این مقل ابریشم سبک و مثل فولاد قوی هست

و این شمشیر

به طور بی نقصی متعادل هست

این کتاب های تاریخ خیلی جدید هستن

قرن ها پس از مردن پادشاه جادوگر

من به پرونده های باشتانی نیاز دارم

قبل از اینکه درین ها از دریا ها عبور کرده باشن

کاملاً اندازه هست، مگه نه ؟

انگار فقط برای من دوخته شده

با ظهور آمون کا

دیگن نگاه کن

اون به زبان قدیمی هست

در مورد ظهور پادشاه جادوگر هست

اون یک تلسم تاریک هست ؟

خدایان هیچ گوشی ندارن

اونا در مقابل دعای مردم ناشنوا هستن

آره این چیزیه که من همیشه دیدم

فقط خدای آهنگری متاثر شد

و .. فکر میکنم یعنی از بهشت سقوط کرد

تا با شاه جادوگر روبرو بشه

قدرت مرگ اون روز بر خدایان چیره شد

در دره رات ، خدای ابدی آهنگری

به دنیای زیرین منتقل شد

اون دنیای زیر جهان هست

در سایه خشونت جنگ ..

و زمین خای خاکی گورستان جنگ گورستان جنگ، خودشه

دره ی راث

یک نقشه قلمرو 7 گانه رو برام پیدا کن

باید در گورستان جنگ یک ورودی به دنیای زیر جهان وجود داشته باشه

خدایان در اونجا به خاطر مرگ یکی از خودشون خشمگین هستن

حمله کردن تا قلب پادشاه جادوگر رو از بین ببرن

ارتش مرگ رو به روی زمان برگردوندن از جایی که اومده بودن

بگیر

نقشه 7 قلمره هست ولی در مورد گورستان جنگ چیزی نیست

نه، ولی ببین

دره جمجمه ها

و دره ورث. برده ی کوچک من تونست جاشو پیدا کنه

خیلی عاقلانه بود

من اینو با خودم میارم

شاید چیزهای بیشتری اینجا باشه

در مورد جهان زیر زمین و اینکه چطور به اونجا بریم، به جز مردن

با خودمون ببریم ؟! فکر خوبیه

مریک، ما باید بریم

مریک ؟

برگرد، برگرد

سعی کن راه خروج رو پیدا کنی

فکر میکنم اینجاست

نه کمکم کن. دارن منو میکشن

مشعل رو بده به من

ولش کن برو

ما برای یک نبرد آخر اینجا جمع میشیم اینجا

در کنار دیوار

که آخرش چی بشه ؟

اون یک کشتار خواهد بود

ارتش زورلاک 5 روز با اینجا فاصله دارن

اونا شب و روز میتازن

نه میخوابن نه میخورن

اگر ما در یک محل جمع بشیم از بین خواهیم رفت

حداقل پخش بشیم اون مجبور میشه نیروهای خودش رو تقسیم کنه

افراد ما میتونن روی تپه ها مخفی بشن

در غارها

قربان

هیچ امیدی نیست

ناچاریم اینکارو بکنیم

جمع شدن در یک محل برامون زمان میخره

زمان برای چی ؟

ما چه امیدی داریم ؟

مریک

تو از من چی میخوای ؟

من به کمک تو نیاز دارم

تو قبلاً برنده شدی

دنیا روی زانوهاش افتاده تو دیگه چی میتونی بخوای ؟

آیا این ارزش این همه مرگ رو داره ؟

همه این رنج ها برای هیچ ؟

من یک هیولا نیستم

پس چرا ؟

چون دوران خدایان تموم شده

قدرت اونا از بین میره وقتی کسی اونا رو پرستش نمیکنه

و وقتی به اندازه کافی بشن

من میرم سراغشون

تو همه رو سلاخی میکنی قفط به خاطر اینکه علیه خدایان پیروز بشی ؟

با وجود تو در کنار من مریک

خدایان نمیتونن در مقابل قدرت ما بایستن

من به تو کمک نخواهم کرد

مریک

پس این جنگ باید ادامه پیدا کنه

جان اون ها حالا در دستان تو هست

مریک !

چرا تو جواب منو ندادی ؟

فقط میخواستم لحظه ای تنها باشم

اگر مشکلی هست تو میتونی هرچیزی به من بگی

گفتم حالم خوبه

آتش رو خاموش کنید

تو کی هستی ؟

یک پیغام رسان

از طرف فرمانده تین

فرمانده تین !

من دنبال جادوگر مریک میگردم

و همراه نیمه الف اون

اون حروم زاده دیگن

به نظر میاد خوش شانس هستم

ارتش زورلاک سه روز با اونا فاصله دارن همین الان

از نیروهای برگزیده ما

و وقتی اونا برسن ما رو قتل عام میکنن مثل امواج بر روی شن ها

ما 30 واحد از گورستان مرگ فاصله داریم

سه روز میشه

اگر ما یک واگن داشتیم ..

قسم من تموم شده بود

و من چند تا شرط دارم

متاسفانه من به هیچ دردی نمیخورم جز اینکه در جریانات بد کار کنم

ولی البته تو هر کاری که میتونی میکنی تا به ما کمک کنی

البته

چکمه های قشنگی داری

ما پیک ها و کبوتران نامه بر رو به تمام نگهبانی ها در قلمرو فرستادیم

مردم دارن میان زمین ها رو خالی میکنن

تنها چیزهایی رو که میتونن روی دوششون بردارن با خودشون میارن

خوبه

با افراد بیشتر میتونیم در برابر ارتش زورلاک بیشتر مقاومت کنیم

بهم یادآوری کن که چرا ما داریم دوباره اینکارو میکنیم ؟

چون ما تنها کسانی هستیم که میتونیم

من فقط نمیتونم کمک کنم وقتی منطق کمتر از بهانه هست

میدونی .. ما ..

ما میتونیم این تلاش بی نتیجه رو رها کنیم

بریم کنار دریا زندگی کنیم

یک آقتاب گرم دلپذیر

من میتونستم ماهی بگیرم و ..

تو میتونستی ظرف ها رو بشوری ! ببین .. هی !

من میتونستم ظرف ها رو هم بشورم

چند تا بچه کوچولو با گوش های کمی نوک تیز

چی میگی ؟

به نظر دوست داشتنیه آره ؟

ولی اون من نیستم

زورلاک با من حرف میزنه

چی ؟

اون با مغز من حرف میزنه

اینکه میتونم چه کمکی به هاگ تاریک بکنم

اون میگه ..

اگر من کمکش کنم خدایان رو شکست بده

اون از دنیا میگذره

اون یه توهم کثیفه

تو نمیتونی حتی یک کلمه از اونو باور کنی

نه حتی یک کلمه و اگر درست باشه چی ؟

اگر من بتونم جلوی کشتار رو بگیرم

من با دونستن این نمیتونم با خودم کنار بیام

تو زنده نمیمونی مریک

هیچ کدوم از ما زنده نمیمونیم

حداقل کسی باقی نمیمونه که از نجات ندادنش پشیمون بشی

این خنده دار نیست

این حقیقته

و من واقعاً نمیدونم چرا ما داریم اینکارو میکنیم

تو فکر میکنی من شک ندارم که من هاگ تاریک خودم رو به بی گناهان داده باشم و ..

و با آرامش در کنار ساحل زندگی کنم دیگن !

من هاگ تاریک رو دارم

من هاگ تاریک رو دارم و تاج رو برداشتم

من میدونم همه دارن میمیرن و این تقصیر منه

من نمیدونم دیگه باید چیکار کنم .. نه نه نه نه نه ... نه

همه چیزهایی که من الان گفتم فراوش کن

ما طبق نقشه جلو میریم

یادت میاد ؟

اول .. ما میریم به گورستان جنگ

و یک ورودی به زیر جهان پیدا میکنیم

و بعد ما چکش رو پیدا میکنیم

و بعدش ..

خوب بعدش .. ما میریم به طرف زورلاک وقلب سیاهش رو تکه تکه میکنیم

آره

کم و بیش

تو میبینی این چقدر جنون آمیزه ؟ چقدر ..

چقدر .. هر قسمت از نقشه غیرممکنه ؟!

ما هممون میمیریم به خاطر من

مریک نه

صبر کن تحمل کن

بزار ببینیم

حالا که ما پیاده هستیم

ما میتونیم به طرف جنوب حرکت کنیم

اگر شانس بیاریم و آبی وجود داشته باشه

اونجا درست پشت اون کوه هست همونجا

از اونجا .. ما میریم به طرف غرب

به طرف دره راث

پس ...

اگر ما شب و روز راه بریم

در غروب سومین روز ما باید به قلعه روت برسیم

خیلی دیر میشه

خیلی دیره نه نه

ما نمیتونیم اینجا استراحت کنیم مریک

فقط یه کم دیگه بریم جلو

زود باش من نمیتونم

تو کتار من بمون

زود باش

زود باش

خودشه

تین

چی شده ؟ خدایان توی دردسر افتادن

اونا حس میکنن مریک تصمیم خودش رو گرفته

اون قصد داره به زورلاک خدمت کنه

هیچ وقت

اون هیچ وقت اینکارو نمیکنه

اگر اون بتونه با ملحق شدن به اون جلوی خونریزی رو بگیره چی ؟

واضح حرف بزن

زورلاک در برابر بهشت ، دنیا رو به اون خواهد داد

اون به دنبال از بین بردن خدایان هست

ما دنیا رو در صلح رها میکنیم

جان فناناپزیران مثل گل های دشت هستند

اونا شکوفه میدن و میمیرن و دوباره شکوفه میدن

ولی اگر خدایان پژمرده بشن دنیا برای همیشه تغییر میکنه

ما به مریک اجازه نمیدیم تا بهش کمک کنه

ما باید بهش کمک کنیم

کمکش کنیم یا جلوشو بگیریم

ما هیچ وقت نمیتونیم از اون رد بشیم

چقدر خوش شانسیم

آروم باش پسر آروم باش

آروم باش

بیا اینجا

این ها اسب های سربازان هستن

خودشه مریک

نشانه ای که منتظرش بودیم

خدایان با ما هستن

خدایان به فنا میرن

باز شروع کرد

خوبه که برگشتی مریک عزیزم

نه !

تو هیچ وقت قبلاً اسب سواری نکردی ؟

تو چند وقته منو میشناسی ؟

من برده بودم، یادت میاد

آه، واقعاً ما غمگین ترین قهرمانان هستیم

آخرین تکه رقت انگیز هاگ تاریک

که واگن جنگی رو از دست داد

و همه ما نمیتونیم سوار یک اسب بشیم

من یک ورد دارم که اجزای بدن رو متلاشی میکنه

و تو این اواخر خیلی از خود راضی شدی

خیلی خوبه

ورسپا

زود باش

اونا خیلی خسته شدن

ما پیاده میریم

ما نمیتونیم هر لحظه ای که تاخیر میکنیم آدم هایی میمیرن

مریک اون هیچی براش نمونده

هی

ما به زودی میرسیم

فقط اون طرف اون پرتگاه

برف کمتری خواهد بود

زود باش مریک

داریم میرسیم زود باش

مریک

چرا من باید به تو اعتماد کنم ؟

هیچ وقت به یک مرد اعتماد نکن

فقط به انگیزه های اون اعتماد کن

هیچ چیزی منو متوقف نمیکنه تا بهشت رو تکه تکه کنم

چرا ؟

چرا ؟!

تا البته یک خدا بشم

چون هیچ قدرتی با قدرت من برابر نخواهد بودی

من یک راهی برای متوقف کردن تو میدونم

زندگی تو با هاگ تاریک به هم بافته شده

اگر اونو نابود کنی خودت رو نابود میکنی

قلب تو با قلب من میتپه

مردم دارن میمیرن مریک

خون بیشتری روی دست های تو هست

تو باید اینقدر طولانی صبر کنی تا کسی برای نجات دادن نمونه ؟

من به دوستان خودم خیانت نمیکنم

ما باهم راهی پیدا میکنیم تا جلوی تو رو بگیریم

هیچ چیزی نمیتونه جلوی منو بگیره

تو تقریبآً به مقصد خودت رسیدی

جایی که تمام امیدت رو از دست خواهی داد

با وجود این ..

حتی وقتی دوستانت بهت پشت کنن

من به کمک تو میام

بیدار شو دیگن

لعنت

من خوب دیدم در جای زیبایی هستیم

همه داشتن میرقصیدن

همه جا پر از شراب بود

آخرین آذوقه ای که داریم

اوه، نه مریک

اشکالی نداره

بیا، تو بخورش

اون گورستان مرگ هست آره

ما رسیدیم

بیا بریم اون گذرگاه رو پیدا کنیم

به زیر جهان

اینجا تک آرمیده

خدای آهنگری

در جنگ توسط آمونکا کشته شد

یک قربانی فناناپذیر برای برانگیختن خدایان

اون نمیتونه واقعاً مرده باشه

یا اگر مرده باشه ...

نمیتنسته چکش رو با خودش ببره وقتی میمیری هیچ چیزی نمیتونی با خودت ببری

یک الهه میمیره و فقط این سنگ شکسته در همچین جایی گیرش میاد

اونا بهتره یک مقبره بزرگ برای من درست کنن

من میخوام از تمام دنیا بیان به دیدنش و یک مجسمه بزرگ روی اون باشه

از طلا روی اون حساب نکن

باید یک نشانه ای وجود داشته باشه

وردی چیزی

یه چیزی که به چکش اشاره کنه

این میتونه یک گذرگاه به دنیای زیر زمین باشه

در غروب آفتاب اونا حمله خواهند کرد

من میخوام همه اینجا باشن زن ها ، بچه ها. برام مهم نیست

به همشون مشعل یا تیر کمان بدید بهشون بگید زیر زمین بمونن

اگر ارتش زورلاک از این سنگر عبور کنه به هر حال اونا میمیرن

بهتره در حال جنگیدن بمیرن

مریک !

چکش باید یه جایی همین طرف ها باشه

اگر تک واقعاً مرده نمیتونسته اونو با خودش ببره

فنا ناپذیران باید بمیرن تا به جهان زیر زمین برن

تو البته اونجا گیر میکنی

اونا باید چکش رو در دنیای ما مخفی کرده باشن کجا میتونه باشه

همونطور که اون گفتی

کی گفت ؟

زورلاک

اون گفت من میام اینجا و امیدم رو از دست میدم

زورلاک یک دروغگو هست. پس بیا یک قدم برگردیم عقب و منطقی به این فکر کنیم

اگر سرنوشت من این باشه که جلوی ارتش زامبی ها رو بگیرم چی ؟

ولی نه اونطوری که فکر میکردیم

اگر من به زورلاک کمک کنم خدایان رو از بین ببره

کشتار متوقف میشه

ما میتونیم دوباره بسازیم

اینطوری زورلاک تنها خدای این دنیا میشه

و تو ملکه اون میشی نه

همچین چیزی نیست

یک راهی برای پیدا کردن اون چکش وجود داره مریک

من میدونم که هست

تو یک دلیلی برای عوض کردن دارت ها با تاج آهنی داشتی. من میدونم تو یک دلیلی داشتی

به من ایمان نداشته باش

من در همه چیز اشتباه کردم

من فقط حدس میزنم و مرتب اشتباه میکنم و تو ..

تو و دین از من نا امید نمیشید شما همتون دیوانه شدید

تین

تین ما باید بریم

مریک ! چی شده ؟

اون داره خودش رو گم میکنه اون داره تسلیم زورلاک میشه

نه باید یک اشتباهی شده باشه

اون داره ضعیف میشه و اون ما رو شکست میده

ما میتونیم نظررش رو عوض کنیم

من خودمونرو میبرم پیش اون

اما .. من قدرتش رو ندارم که چند بار خودمون رو منتقل کنم

مریک ! اوه، هی. ما اینجا هممون دوست هستیم

شما خیلی پیش رفتید خواهش میکنم

اراده تو ضعیف شده

تو اجازه دادی دروغ های زورلاک تو رو متقاعد کنه

تو و بقیه خدایان

شما همتون ضعیف شدید و ترسیدید

شما میدونید زورلاک داره میاد سراغتون

و با وجود این اجازه میدید همه بمیرن

به جای اینکه یکی از خودتون رو قربانی کنید

این بهتر نیست که بگذاریم خدایان بمیرن تا اینکه هر جنبنده ای به زامنبی تبدیل بشه ؟

تو با احترام با من حرف بزن نکرومانسا

نمیتونیم به تو اجازه بدیم در این مسیر نابودی باشی

تو اومدی اینجا که جلوی منو بگیری ؟ نه نه نه نه !

مریک ، لطفاً اینکارو نکن من نمیتونم در برابر اراده اون مقاومت کنم

نیلا !

نیلا یه لحظه صبر کن

نه نه نیلا ! نیلا! زن خوب من

خواهش میکنم مریک داره فقط فکر میکنه

او نمیخواد با زورلاک همدست بشه اون الان تحت فشار خیلی زیادی هست

تین لطفاً فقط کمی با تیلا منطقی حرف بزن

مریک

بهمون بگو

به ما بگو که

هیچ وقت گول نقشه های زورلاک رو نمیخوری

من تو رو میشناسم

من میدونم تو هیچ وقت .. آره مریک، لطفاً بهشون بگو

تمومش کنید

همتون

شما متوجه نیستید

شما این درد رو تحمل نمیکنید

انتخاب هایی که من باید بکنم

انتخاب هایی که من هنوز باید بکنم

خدایان میتونن ببینن در مغز تو چی میگذره

تنهام بزار

این هیچ وقت نباید اتفاق بیفته

یک فناپذیر احمق

تو در برابر من مثل یک بچه هستی

حتی با وجود هاگ تاریک تو چیزی جز یک ساحره معمولی نیستی

من هر چیزی جز یک ساحره معمولی هستم

من به هاگ تاریک نیازی ندارم

من یک ساحره بالفطره به دنیا اومدم

مریک، تو لازم نیست اینکارو بکنی

میرک !

نه !

من نمیخوام اینکارو بکنم تین

هاگ تاریک قسمتی از من هست و ...

من باید کاری که به خاطرش به دنیا اومدم تموم کنم

تو با کارهای خودت ثابت کردی کی هستی

چیزهای خیلی زیادی در خطر هست

تو از این جان سالم به در نمیبری

نه نه نه !

نه !

نیلا تمومش کن

زورلاک نجاتم بده

مریک نه !

تو چیکار کردی ؟

اون رفته

تو حمه ما رو محکوم به فنا کردی

تین تو یه احمقی

بعد از همه اتفاقی که افتاد تو مریک رو میشناختی

تو میدونستی که اون هیچ وقت .. چی تیگن ؟

هیچ وقت آخرین تکه هاگ تاریک رو تسلیم نمیکنه

هیچ وقت به زورلاک ملحق نمیشه تا با ما بجنگه

ترس تو بیهوده نبود پسرم

اوه چطور جرات میکنی

اون تو رو نجات داد تین اون یک زندگی جدید به تو داد

و تو نیلا ..

من نمیتونم به چیزی که شدی نگاه کنم

تو بالاخره به طرف من اومدی

باید اینکارو میکردی

من چاره دیگری نداشتم

دوستان تو بهت پشت کردن

اونا میدونن تو کی هستی

چی هستی

و اینکه باید چیکار کنی

اونا هیچ وقت نمیتونستن ما رو بفهمن

هیچ مایی وجود نداره

من اومدم اینجا تا جلوی تو رو بگیرم

تا اگر بتونم تو رو بکشم

تو دوست داری امتحان کنی ؟

هاگ تاریک با زندگی همه مردگان به من نیرو میده

من قدرت نامحدود هستم

ولی این برای شکست دادن خدایان کافی نیست

برای اینکار تو هنوز به کمک من نیاز داری

بیا ملیک

و خودت ببین که خدایان نمیخوان هیچ کاری بکنن

اونا خلق شدن تا رنج بکشن

حتی تا حد مرگ

تیلا

ما باید مریک رو نجات بدیم

تو نمیتنی اجازه بدی اون بره

اگر تو واقعاً به مریک اهمیت میدی

تو اونو رها نمیکنی

ما هنوز میتونیم با زورلاک بجنگیم

ما میتونیم شکستش بدیم ما میتونیم مریک رو نجات بدیم

چطوری تین ؟

ها ؟ بهم بگو چطوری

تو همیشه با نقشه های هوشمندانه منو متحیر کردی ، پس بزار اونو بشنویم

چکش تک

ما چکش رو نداریم

درسته ؟ اون در زیر جهان لعنتی هست

پس ما میریم به زیر جهان و اونو میاریم

اوه ! باشه

عالیه چرا من به این فکر نکردم

اوه صبر کن، درسته چون تو باید بمیری تا بتونی به زیر جهان بری تین

آره

آره ،این یک راهشه پس مگر اینکه تو نصف راه رو بری

غیر از اینکه به عنوان یک زامبی برمیگردی

تو راهی میدونی که از دنیای مرده ها برگردی ؟

تین !

اوه تین تو یک نابغه هستی من روی این فکر کردم

هوشمندانه بود

نمیتونم باور کنم قبلاً به این فکر نکردیم

ما میریم به زیر جهان

البته

چطوری ؟

ما باید خودمون رو بکشیم

آره تو آماده ای که بمیری ؟

درباره مادرم بهم بگو

مادر تو یک دزد بود

یک دزد خیلی ماهر

و با راهنمایی من اون یک تکه از هاگ تاریک از قلمروی شیاطین برای من دزدید

ولی اونو به تو نداد

اون پول رو برداشت

ولی هاگ تاریک رو نگه داشت

مادر برای بی نقصی به جا گذاشت

مادر من چیزی برای من نذاشت

ظلم اون یک هدیه بود

که باعث شد تو قوی بشی

در زیر سنگ هایی رنج کشیدی که تو رو تیز کردن

اینجا باید به اندازه کافی باشه تا هردوی ما رو بکشه

یک قطره تو رو از پامیندازه

دومی قلبت رو از کار میندازه

و سومی میتونه یک اسب رو بکشه

سه قطره بریا تو دوست من

ولی همونطور که گفتی وقتی رفتیم اونجا نمیتونیم با چکش برگردیم

این چیزی نیست که من گفتم

من گفتم مگر اینکه راهی برای زنده شدن نداشته باشیم

که مطئنم این راه رو داریم

تیلا !

تیلا

اوه

بله

من میتونم البته

شاید

ولی شما زمان زیادی نخواهید داشت و من فقط یک بار میتونم اینکارو بکنم

هرچقدر روح شما از جسمتون دور بشه

به همون اندازه برای من غیرممکن میشه که شما رو برگردونم

دقیقاً چقدر زمان ؟

60 تا ضربان قلب حداکثر 80 ضربان، بیشتر از این ...

شاید دیگه رفته باشی

هر چند .. چی ؟

زمان شاید در زیر جهان طور دیگری سپری بشه

باشه سریع تر یا آرام تر ؟

من نمیدونم

باشه 80 تا ضربان قلب

با این وضع باید در زیر جهان سریع کار کنیم آره ؟

من باید دراز بکشم یا ..

فکر خوبیه

من به هیچ کدوم از اینا نمیگم یک فکر خوب

اگر ما برنگشتیم

اون طرف میبینمت

به خاطر مریک

به خاطر مریک

تیلا لطف میکنی

مطمئن شو 3 قطره باشه که حتماً بمیریم

لعنت !

ما میتونیم اینکارو بکنیم

برگرد پیش من

برمیگردم

جواب نداد

اون سم باید .. یه لحظه صبر کن

صبر کن تیلا کجاست ؟

آیا اون .. باید خودش باشه

نمیتونی کسی جز خود تک باشه

سلام عرض میکنم تک خدانشناس

ما با احترام ازت میخواهیم که چکش رو به ما بدی

ما به خاطر چکش تک اومدیم

ما به اون نیاز داریم تا شاه جادوگر زورلاک رو نابود کنیم

خوب شما مردید الان کار زیادی نیست که بتونید انجام بدید

خوب در واقع ما یک الهه در اون طرف داریم که منتظر هست ما رو برگردونه

ولی ما وقت زیادی نداریم برای گرفتن چکش باید چه کاری انجام بدیم ؟

تو چیزی رو که لازمه نداری

من قرن ها صبر کردم تا آدم درست بیاد اینو ازم بخواد

من چیزی در تو نمیبینم که منو متقاعد کنه

ما تنها کسی هستیم که تو داری هیچ کس دیگه نمیاد. فقط ما هستیم

این به اندازه کافی خوب نیست

ما بدون اون چکش از اینجا نمیریم

پس خوش اومدید به دنیای زیر جهان خوش اومدید

چهار .. پنج .. شش ..

من خیلی فراتر از این هستم مریک

تنها سوال اینه که

چند تا زندگی دیگه باید از بین بره قبل از اینکه تو بدیش به من

مرگ های بیهوده خیلی زیاد

اونا رو نجات بده

دوستان خودت رو نجات بده

اونا ترجیح میدن بمیرن تا اینکه ببینن من به تو کمک میکنن

33 .. 34 ... 35 ..

خوب این چطوری کار میکنه ؟

ما نمیتونیم در زیر جهان تا حد مرگ بجنگیم

من نمیدونم

آیا یک دنیایی در زیر جهان وجود داره ؟

نمیتونی بمیری ولی هنوز درد میکنه ، ها ؟

این جواب نمیده

فکر بهتری داری ؟

35 .. 36 .. وقتی چکش رو میگیرم میتونم دنیای زنده ها رو ببینم

تین ما باید عجله کنیم کمک کن !

چکش نمرده

اون چکش به اینجا تعلق نداره

اون جزئی از دنیای زنده ها هست

آره، که چی ؟ پس تو چطوری اونو آوردی اینجا ؟

اون چکش من هست و من یک خدا هستم

در صورتی که تو فراموش کرده باشی

ما قوانین خودمون رو داریم

خوب ما چطور میتونیم اونو به دنیای واقعی ببریم ؟

تو پسر باهوشی هستی من مطمئنم راهش رو پیدا میکنی

53 .. 54 ...

55 .. 56 .. من نمیتونم دیگه صبر کنم،حتی الان ما داریم ریسک میکنیم

صبور باش

تو خیلی قوی هستی

من میخوام بدونم تو چقدر محکم میتونی من بزنی

من میتونم تو رو از این دره پرت کنم بیرون

توهم زدی پسر !

من حالا دیدم تو چه کاری ازت ساخته هست

به هر حال من یک شلیک آزاد بهت میدم منظورم اینه که من به هر حال الان مردم

خیلی وقته نیمه الف

فرار کن تین

75 .. 76 ...

77 .. کافیه من برت میگردونم

لعنت !

آه، لعنتی

جواب نداد

زود باش دیگن

زود باش. نه، زمانی نمونده من باید همین الان برش گردونم

خواهش میکنم

خواهش میکنم. ما به این چکش نیاز داریم همه چیز به این بستگی داره

زود باش دیگن

وقتمون داره تموم میشه

دیگن زود باش دیگن !

اون با من میجنگه اون در برابر من مقاومت میکنه

دیگن ! زود باش، زنده شو

نه

نه، باید یک راهی باشه داره میرسه به مغزم، فقط بهم بگو

آخرین فرصته اگر ولش نکنی، اینجا گیر میکنی

زندگی من اهمیتی نداره

من نمیتونم اونو در مورد هدفی که ما رو به اینجا آورد نا امید کنم

درست مثل همون دلیلی که اون ...

اون تاج

تاج آهنی البته

خوبه خوبه

زود باش، نه دیگن زود باش

دیگن

نه !

نه نه !

من تلاشمو کردم

نه ! من تلاشمو کردم

من تلاشمو کردم

دیگن !

تو به من حمله کردی به خاطر اونایی که بهشون میگی دوست

فکر میکنی با جنگیدن با من به اونا وفادار میمونی

ولی نگاه کن

نه !

اونا کشتنش چون اون از تو دفاع کرد

نه، من اینو باور نمیکنم

تین هیچ وقت ..

تو مردن اونو حس کردی

تو میدونی این حقیقت داره

دوستان تو دلقک شدن

که توسط خدایان هداست میشن

کار اونه

بی گناه بود اون اینکارو کرد

پس خدایان تا وقتی مرگ تو رو ببینن توقف نمیکنن

اونا میان دنبال تو

نه اگر من اول برم سراغشون

بله !

با من همراه شو

بیا قدرتمون رو یکی کنیم و باهم

ما خدایان رو سلاخی میکنیم

بهم نشون بده

ما باید بریم دوست من

هاگ تاریک حالا میتونه به تو برسه

نباید اینطوری تموم میشد

این پایان کار نیست

ما باید الان عجله کنیم جلوی مریک رو بگیریم که به زورلاک ملحق نشه

اونا باهم خدایان رو نابود میکنن

و بعد همه چیز از دست خواهد رفت

من نمیتونم اینکارو بکنم تیلا

من نمیتونم با مریک بجنگم

این خیلی زیاده

بزارش روی سرت

هی

نه

تین بزراش روی سرت

آره

بزارش روی سرت

تاج رو بزار روی سرت !

زود باش احمق گنده اون الان همینجاست

چکش الان همینجاست

تین !

تین !

ما باید جلوی اونو بگیریم

چکش رو نگه دار

تو اونو به دست آوردی

من الان به چکش لعنتی تو نیازی ندارم

تو نمیبینی چیکار کردی ؟

بعد از همه بلاهایی که سرت اومده

من شگفت زده شدم که تو اینقدر راحت تسلیم میشی

به راحتی ؟!

من مردم !

مرحوم شدم

وجودم پاک شد من یک روحی مثل تو هستم اگر متوجه نشدی

چرا تو به ما نگفتی چطور چکش رو ببریم قبل از اینکه خیلی دیر بشه

تو خودت رو فدا کردی من نمیدونستم این اتفاق میفته

میدونی تو با وجود اینکه یک خدا هستی میتونستی از اول اینو در من ببینی

اگر تین تاج رو روی سرش میگذاشت

اون میدید و میتونست چکش رو از من بگیره

مگه نه ؟

بله

حالا مریک کارهای خوب زیادی کرده بود

خوب حالا چی ؟

من سندان خودم رو میگیرم و تا ابدیت شمشیر درست میکنم ؟

دنیای زیر زمین چیزیه که تو اونو میسازی

من یک آهنگر هستم این کاریه که من انجام میدم

من فکر میکنم تو بهتره شروع کنی تو راه طولانی در پیش داری

یک راه طولانی ؟

به کجا ؟

زن خودت رو پیدا کن

تو برای همین اینجا هستی

اون اینجاست ؟

منظورم اینه که اون کجاست ؟ من نمیدونم از کجا شروع کنم

زیر جهان خیلی شبیه دنیای زنده ها هست ولی همون قانون ها در اینجا نیست

باشه

باشه

حالا ..

حالا خدایان برای بیتفاوتی تاوان میدن

و برای بیهودگی

و غرورشون

از قدرت ما تغذیه کن

بیا مزه قدرت تو رو بچشیم

بله بله !

همه ی اون بدش به من

بس کن

تو

تو دیگن رو کشتی

مریک نه !

نه ! مریک ..

من نجاتت میدم

من به سختی شبیه کسی هستم که به نجات دادن نیاز داره

ما باید دیگن رو میکشتیم

اون زندگی خودش رو فدا کرد تا به جهان زیرین برسه

ما پیداش کردیم ما چکش رو پیدا کردیم

چکش ؟!

اون کجاست ؟

نمیتونستیم برش گردونیم

دیگن برنگشت

این انتخاب خودش بود

اون فقط میخواست تو رو نجات بده

تو تنها چیزی هستی که برای اون مهمه

خدایان مردن

من تنها خدا هستم

تنها خدا

همه چیز مال منه

همش نه

هنوز یک الهه وجود داره که در مقابل تو ایستاده

الهه !

من به آرامی تو رو مینوشم !

آخرین قطره های روح تو رو از دست نمیدم

مریک !

تو باید تمومش کنی

اون به تو باور داره

تو میتونی اینکارو بکنی

من نمیتونم

من نمیدونم باید چیکار کنم

قوی باش

همش مال منه

مریک عزیزم

تو صعود منو ممکن کردی بیا

شاهد پیروزی من باش

تو به من دروغ گفتی

دوستان من بهم خیانت نکردن

من به اونا خیانت کردم

فرقش چیه ؟

تو هیچ وقت اونا رو دوست نداشتی

تو برای بزرگی واقعی بزرگ شدی

حالا بیا

دست منو بگیر

تو خدایان رو کشتی

حالا برو به بهشت و تنها اونجا بمون، دنیای فناپذیران رو رها کن، همونطور که توافق کردیم

سعی نکن با من مشاجره کنی

هر کسی منو پرستش نکنه

باید بمیره

حالا تو میبینی

همه اطاعت خواهند کرد

همتون آماده مبارزه باشید

پس تمام مدت نقشه تو این بود

تا زورلاک رو مجبور کنی زندگی تو رو ازت بگیره و خودت رو درون جسم اون زندانی کنی

این هم ممکنه

ولی احتمالاً در وقت درستش من میتونم کنترل زورلاک رو به دست بگیرم

و یک برتری کوچکی بهت پیشنهاد کنم

من فکر نمیکنم اون هنوز در اینجا متوجه من شده باشه

من به تو حسادت نمیکنم

حتی تیلا یک همکار سخت بود

چطور میتونم تو رو آزاد کنم ؟

همون راهیی که خودت رو آزاد میکنی

هاگ تاریک رو نابود کن

چکش تک گم شده

من چقدر احمق بودم که به زورلاک ملحق شدم

من دنیا رو محکوم به نابودی کردم

من نمیتونم بهت بگم چیکار کنی مریک

من چه انتخابی دارم ؟

تعداد بی شماری دارن میمیرن

من در تمام عمرم با این تاریکی مبارزه میکردم

دست و پا میزدم تا آزاد بشم

ولی به چه قیمتی ؟

زورلاک درست میگفت

من نمیتونم از هاگ تاریک فرار کنم

مادر من اینطوری میخواست

من قسمتی از اون هستم

و اون قسمتی از من هست این چیزیه که من هستم

اونایی که مادر تو رو میشناختن

فقط شخصیت بد و دزد رو به خاطر میارن

یک مربی بی ادب و بدون معلم که هیچی بهش آموزش نداده بود

یک انسان باتقوا و سربلند

این چیزیه که اون بود

مادر من از من متنفر بود

به خاطر همین منو تلسم کرد

ولی این زنی نیست که من میشناسم

درسته

مادر تو هاگ تاریک رو دزدید تو رو به کوهستان ریچز برای زورلاک آورد

ولی یه چیزی تغییر کرد

اون طلای خودش رو قبول نکرد

اون هاگ تاریک رو برداشت و فرار کرد

اون با فقر مخفی شد

اون زندگی خودش رو فدا کرد تا اون هاگ رو از دستان زورلاک دور نگه داره

و هیچ کس نمیتونست بفهمه چرا

چرا اون اینکارو کرد ؟

به خاطر تو

وقتی اون حرکت تو رو در شکم خودش حس کرد

و فهمید که قراره یک بچه به این دنیا بیاره

اون انتخاب کرد که تا پایان راه با تاریکی بجنگه

اون مرد تا دنیا رو برای تو نجات بده

اون عاشق من بود ؟

این چیزیه که اون بود

وقتی من اونو در حال مرگ پیدا کردم

مادر تو یک قهرمان بود

ولی من هنوز این تلسم رو درون خودم دارم

تلسم ؟ یا موهبت ؟

تو میبینی که هاگ تاریک هیچ وقت قسمتی از تو رو نگرفت مریک

تو قسمتی از اون رو گرفتی

تو قدرتش رو از اون گرفتی

این باعث میشه تو تنها کسی باشی که قدرت داره اونو نابود کنه

چرا تو فکر میکنی در تمام این سال ها زورلاک به تو خیانت کرد ؟

اگر من هاگ تاریک رو نابود کنم

من میمیرم ؟

قهرمان های واقعی

همیشه فداکاری میکنن

تو نمیتونی با تاریکی بجنگی و صدمه نبینی

مثل مادرم

مثل تو

خودت رو باور کن مریک

همونطور که من همیشه به تو باور داشتم

حالا برو

و وقتی زمانش رسید

گوزان پای یک بار دیگه به کمک تو میاد

تو شاید یک خدا باشی

ولی تو منو کنترل نمیکنی

ما فنا پذیرها هنوز میتونیم انتخاب کنیم به کی و چی اعتقاد داریم

ما تصمیم میگیرم که به تو قدرت بدیم و بدون مطابقت ما ..

تو خدای چی هستی ؟

همه اونایی که در برابر اراده من مقاومت کنن اجازه ندارن

که در دنیای من زندگی کنن

تو .. مریک

تو ایمان اونا رو خواهی دید

مریک !

مریک چکش رو بردار

برش دار

تو نمیتونی الان تسلیم بشی

تو باید فکر کنی مریک

در مورد تاج و چکش فکر کن

به این فکر کن که چرا من انتخاب کردم که در زیر جهان بمونم

چکش اینجا ست مریک حالا برش دار

تاج رو بزار روی سرت و برش دار

من میدونم که تو میتونی صدای منو بشنوی

من عاشقتم مریک

خواهش میکنم تاج رو بزار روی سرت

تمومش کن

دیگن !

تو خیلی باهوش هستی

حتی حالا که همه چیز از دست رفته تو هنوز امیدوار هستی

من باید از نگاه کردن به مرگ تو لذت ببرم

حالا

بمیر !

نه !

کمکم کن

حالا مریک این فرصت تو هست

بلند شو

بلند شو مریک

من میدونم تو میتونی

من نمیتونم زیاد نگهش دارم

نیرو های اون خیلی قوی هستن

حالا مریک

پیروزی !

هی دختر کوچولو !

ما انجامش دادیم

ما انجامش دادیم

تو شجاع ترین کسی هستی که من تابحال دیدم

من آزاد شدم

اونا دو تا از بزرگترین قهرمانانی بودن که دنیا به خودش دیده بود

یه دختر برده بدکاره

و یک حروم زاده نیمه الف

آیا کسی به خاطر خواهد آورد

ما به خاطر خواهیم داشت

درسته

ما به خاطر خواهیم داشت

خداحافظ قهرمان ها

تا وقتی دوباره ملاقات کنیم

پس همه خدایان مردن

حالا سر دنیا چی میاد ؟

وقتی اون روی دوش من بود

در یک گوشه سرد از مغز اون

من از آغاز تا پایان اونو دیدم

قبل از خدایان زندگی وجود داشته

و حالا بعد از اونا زندگی وجود داره

و این از ازل تا ابد خواهد بود

جادو کمرنگ میشه و از بین میره

و زندگی ..

زندگی ادامه خواهد داشت

و شادی یک روز خدایان جدید ظهور کنن

وقتی دنیا برای اون ها آماده باشه

ولی .. تا اون روز

فقط ما فنا ناپذیرها هستیم

فقط ما

من اینو دوست دارم

آیا تو اینو گفتی که میخوای زن مناسبی پیدا کنی و در کنارش آرامش پیدا کنی و شاید ..

حتی صاحب بچه بشی

من اینو گفتم ؟

فیلم ها را با زیرنویس فارسی دانلود کنید .::WWW.KINGMOVIE.BIZ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.