Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Zulu
ترجمه و زیرنویس از good_nana.
اسم من لین یو شان هست.
چون خانواده من از نظر مالی از هم پاشیدن،
من همیشه توسط بستگانم مورد تمسخر و آزار و اذیت قرار می گیرم
در مورد لین یو شان ،
فکر نمی کنی اون خیلی شبیه قورباقه برنجه؟
منظورت چیه؟
اون کهنه پوش و زشته.
اون یه خانمه. وای ببخشید نمیشه اینطور خطابش کرد
من نمی دونم که اون در مورد هر روز چه فکری می کنه اون خیلی عجیب و مسخرس.
درسته.
پس ، بیاین اون رو از این به بعد قورباغه ی برنج صدا کنیم
لین قورباغه ی برنج.
از اون روز به بعد ،
من تصمیم گرفتم خودم رو کاملاً تغییر بدم ...
تا اون ها من رو لین قورباغه ی برنج صدا نکنن.
می خوام به بهترین جناح جهان بپیوندم.
من قصد دارم ابتکار عمل داشته باشم تو صحبت با غریبه ها.
من دوستان خوبی پیدا می کنم ...
و با همه مشکلات با لبخند روبرو می شم
لین یو شان ، شجاع باش.
از این به بعد تغییر می کنی
تو می تونی تبدیل شی به یک شاگرد برجسته
من می خوام یه شخص کاملاً جدید بشم.
[بهترین جناح جهان]
اگر نمی تونی قوانین را رعایت کنی گم شو!
حمام رو بعد از استفاده تمیز کن.
چند بار باید بهت بگم؟
متاسفم ، ارشد
-تو الان کجا هستی؟ -من در...
- سالن انضباطم -تو در بهترین جناح جهان هستی!
-بله. -اره ، تو بهتره از اون به خوبی محافظت کنی.
-چشم. -این چیه؟
اسمش...
جارو -این نظم و آراستگیه!
-بله حق با شماست. - [کی اینقدر ظالمه؟]
[اون خیلی ترسناکه.]
[لین یو شان ، قوی باش.]
[تو باید تغییر کنی. با شجاعت به جلو برو.]
وایسا!
میگم که ،
واسه ضعیفا قلدری نکن.
-تو کی هستی؟ -من...
من اینجام که به عنوان یک شاگرد جدید ثبت نام کنم
- اسم من لین یو شانه. -من لانگ شاو چن هستم.
تو باید من رو ارشد صدا کنی.
پس ، این یعنی ...
ما هر دو شاگرد اینجا هستیم ، درسته؟
چی؟
میدونی الان داری با کی صحبت می کنی؟
به هر حال من اصلاً از تو نمی ترسم.
دوباره بگو.
همون جا وایسا.
نه!
چی کار کردی؟
پرسیدم ، تو الان چکار کردی؟
همین الان لباستو
پایین کشیدم
متاسفم!
نرو!
من می خوام برات تلافی کنم
چی کار می کنی؟
تو باید از این به بعد از من اطاعت کنی.
[عاشق پسر بده شدم]
از زمان تاسیس بهترین جناح جهان،
اون به خاطر نظم و انضباط سخت شناخته شده.
من ، لانگ شاو چن ،
مسئول تالار انضباط بهترین فراکسیون جهان هستم.
اما این رو بخاطر بسپارید ،
قوانین جناح رو نشکنید.
فهمیدین؟
فهمیدین؟
بله ارشد!
لین یو شان
از امروز به بعد ،
اون مسئول تمیز کردن باغ خواهد بود.
بیا. خودت رو معرفی کن.
- من لین یو شان هستم. - نمی تونم بشنوم!
من لین یو شان هستم.
-لطفا هوای من رو داشته باشید ... -مرخصید.
-بله ارشد! -بله ارشد
اون دختریه که ارشد رو پیش بقیه خجالت زده کرد
بهتره ازش دور بمونیم تا تو دردسر نیفتیم
این اتاق تو هست
من رو پیش بقیه خجالت زده کردی
تو باید سه ماه از من پیروی کنی و پادو ی من باشی.
جواب بده!
باشه.
قبل از شام کف غذا خوری رو تمیز کن
شنیدی؟
آره.
خیلی ترسناکه
همین الان،
به زور بوسیده شدم
نه ، این بوسه نیست
من قبولش ندارم
من این بار اون رو نمی بخشم.
تو خیلی تحت تأثیرش قرار گرفتی؟
چی؟
تو خودت رو در برابر اون قرار می دی.
این روش تو برای انجام کارها نیست.
نه درست نیست
اینجوریه؟
ولی،
این جالب به نظر می رسه
چطور جرات کرد منو مجبور به تمیز کردن کف غذاخوری کنه
این غیر قابل تحمله.
نههه. خیلی خسته ام
[من هنوز به چیزی از آرزو های توی لیستم نرسیدم]
[و الان ، من با این مرد بد ملاقات کردم.]
[به نظر می رسه این لیست آرزوها داره دست نیافتنی تر میشه.]
چه صدای آرام و دلنشینی...
زو
الان خوش تیپ تر شدی؟
-منظورت چیه؟ -ببین
اون ارشد لانگ شائو چنه.
خیلی خوشتیپه!
نگاه این شاگردان زن ...
امروز در جناح خیلی عجیب و غریبه
اونا به من نگاه نمی کنن
به تو نگاه می کنن
-من؟ -آره.
اونا بالاخره می تونن جذابیت تو رو ببینن.
حوصله سر بره.
از ملاقاتت خوشبختم.
[چرا اون همه جا هست؟]
کلاس امروز صبح ما شروع می شه.
-یو فی -حاضر
-کین زو -حاضر
اگر او می خواهد نیرومند باشد ،
بگذار باشد
اگر او می خواهد سلطه گر باشد ،
بگذار باشد
مهم نیست چقدر بد است ،
اجازه ندهید که او شما را آزار دهد و فقط با آرامش با او روبرو شوید
[چرا من اینقدر بدبختم؟]
[این شیطان هر روز من رو آزار می ده]
[با لیست آرزو هام چی کار کنم؟]
کلاس امروز صبح ما تمام شد.
چی کار می کنی؟ بهم پسش بده
تو واقعا کودن هستی
فکر کنم اینجا انداخت. پس چرا نمی تونم پیداش کنم؟
اینا همه تقصیر لانگ شاهو چنه.
دنبال چی میگردی؟
[آیا اون یه الهه ست؟]
اسم من دوان مو زه هست می تونی من رو ارشد دوان مو صدا کنی
سلام ، ارشد دوان مو. من لین یو شان هستم.
از طرف چن از تو به خاطر حادثه ی دیروز معذرت می خوام
-چن؟ -لانگ شائو چن
اون دوست منه، دوست دوران کودکی من
[اون شیطان و این الهه باهم دوستند؟]
اون آدم بدی نیست.
بفرمایید.
ممنون ، ارشد دوان مو.
از اون دستمال ،
فهمیدم که نه دوستی داری و نه عاشقی.
خب...
چرا؟ تو که خیلی نازی.
شاید بتونی من رو در نظر بگیری؟
[یک الهه شبیه ارشد می خواد عاشق (دوست پسر) من باشه؟]
[می دونم که غیرممکنه ، اما فقط با فکر کردن بهش احساس خوشبختی و شادی می کنم]
به نظر می رسه که خیلی خوشحالی
خب.
تقصیر منه که پیش بقیه خجالت زده شدی
اما نمی دونم چرا ...
چرا همیشه بهم گیر می دی؟
چون تو پادو ی من هستی
امروز بعدازظهر به حیاط آموزش برو و...
تمام سلاح ها رو تمیز کن
همه اسلحه ها؟
اون منو پادو ی خودش کرده و با من مثل برده رفتار می کنه
این خیلی مسخره ست
الان میتونم برم ، درسته؟
چی کار می کنی؟
[نگو که می خواد دوباره منو به زور ببوسه.]
چه انتظاری داری؟
چی؟
اگه نمی تونی امروز اینجا رو تمیز کنی
پس هرگز به ترک کردنش فکر نکن
اگه نمی خوای کمک کنی ، فقط برو
چی گفتی؟
هیچ چی.
خوبه
-بعد. -بعد؟
جناح ما قراره مراسمی رو در زمان دو روز برگزار کنه
برو و تالار بزرگ رو تزئین کن
چی؟
راستی ، فراموش کردم که این رو بهت بگم
تو باید کارت رو امروز تموم کنی
بالاخره تموم شد
نه هنوز.
چی؟ هر سال در مراسم،
ما پرتره استاد بزرگ رو اینجا آویزون می کنیم
اون رو پیدا کن و آویزونش کن
ولی،
توی جعبه نیست.
برو و پیداش کن
آیا می دونی تصویر استاد بزرگ کجاست؟
ببخشید.
می دونید تصویر استاد بزرگ کجاست؟
می دونید تصویر استاد بزرگ کجاست؟
دنبال پرتره ی استاد بزرگ می گردی؟
آره.
فکر می کنم توی انباره. بذار تو رو اونجا ببرم
بسیار خب
این انباره
ممنونم حالا من می تونم خودم دنبال پرتره بگردم
بذار کمکت کنم.
ما شاگردان اجازه نداریم تنهایی به اینجا بیایم
ممنونم
فکر می کنم توی این جعبه ست
اما چرا به دنبالش می گردی؟
ما هنوز یک ماه تا مراسم فرصت داریم
شخصی از من خواست این کار رو انجام بدم.
کی؟
ارشد لانگ شائو چن ؟
آره.
شما هر دو واقعاً زیاد صحبت می کنید
ارشد لانگ به ندرت با خانم ها صحبت می کنه
واقعاً؟
باید برات سخت باشه
باید با همچین چیزی کنار بیای با وجود اینکه اینجا تازه وارد هستی
چیه؟
این اولین باره که من با دختری هم سن و سال خودم اینجوری صحبت می کنم
من خیلی خوشحالم
[استاد بزرگ بهترین جناح جهان]
پیداش کردم. این یکیه؟
درسته
وظیفم کامل شد
ممنونم. واقعاً خیلی به من کمک کردی
خواهش میکنم. اگر چیز دیگه ای نیست من اول می رم
خب،
می توانم تو رو فردا دوباره ببینم؟
اگه برات خیلی دردسر نیست.
البته که میتونی
فکر می کنم خیلی خوب با هم اخت شدیم
واقعاً؟ منم همین فکر رو می کنم
ولی،
فکر می کنم این فرا تر از حد منه
فراتر از حد تو هست؟
ارشد شیائو ، تو خیلی باهوش ،توانا و روشن فکر هستی
می تونم تو رو شان شان صدا کنم؟
ارشد شیائو
شان شان
[با اینکه امروز من خیلی خسته ام ،]
[ بهترین دوست جدیدم رو به طور اتفاقی پیدا کردم]
[یکی دگه از آرزو هام به حقیقت پیوست. من خیلی خوشحالم]
اون منو شان شان صدا کرد.
وای زمان خاموشی
دقیقا به موقع برگشتی
من قبلاً پرتره رو آویزون کردم.
هر وقت خواستی می تونی بررسی کنی
داری به من دستور می دی؟
چیز دیگه ای هست
کف حمام.
دوباره تمیز کن
تو...
تو خیلی سخت گیری -الان برو!
خب
بالاخره تموم شد
تو سخت کار کردی
بیا.
متاسفم.
خیلی نازی.
گفتم،
تو خیلی بانمک هستی.
شان ار ،
بیا فردا واسه یه سفر یه روزه بریم پایین کوه
با کی؟
با من.
چرا؟ تو دوست نداری که با من بیای؟
البته که اینطور نیست
پس بیا یه قرار بزاریم
بیا فردا ساعت هفت و چهل و پنج تو دروازه جلویی همو ببینیم
من مشتاقانه منتظرم ...
اولین قرار ما
[دوست پیدا کردن]
من قبلاً خیلی از اونا رو تیک زدم
من فردا با ارشد دوان مو قرار دارم
خیلی خوشحالم.
[پنج: یک همسر خوب پیدا کن]
باید چکار کنم؟
من با ارشد دوان مو قرار دارم.
باید چکار کنم؟
شان ار ، خیلی منتظرت گذاشتم؟
-نه -بیا بریم.
تازه وارد شان شان و ارشد دوان مو بیرون رفتن ...
برای یک روز.
آیا اون می تونه خوب عمل کنه؟
بیا بریم.
[این واقعا عصبی کننده ست که با ارشد دوان مو...]
[تنهایی بیرون بیای]
خیلی عصبی هستی؟
نه من نیستم.
[چوان ایتری]
-رئیس ، این چقدره؟ -دو ون (واحد پول) برای یکی.
شان ار.
می خوای چیزی بخوری؟
دسر های اون مغازه ی دسرفروشی خوشمزه ست
-البته -بیا بریم.
رئیس ، من یکی می خوام.
متشکرم.
ممنونم ، ارشد دوان مو.
مرد محبوب واقعاً متفاوته
اون خیلی خوش تیپه
درسته؟
منو با دست کثیفت لمس نکن
ارشد لانگ
خوشمزه ست؟
متاسفم خواهر
اشکالی نداره.
قلبم داره تند تند میزنه
تمیز شد بیا بریم.
بد نیست.
برام بسته بندیش کنید
نه ارشد دوان مو.
من اونقدر پول با خودم نیاوردم
اشکالی نداره. این هدیه من برای تو عه
-اما نمی تونم هدیه تون رو قبول کنم -اشکالی نداره.
پول دارم و جایی برای خرج کردنش ندارم
اما من نمی تونم اون رو قبول کنم
فقط اون رو قبول کن ، عروسک
[این بده]
[فکر کنم قراره عاشقش بشم]
شان ار.
این خیلی زیباست.
درسته
ارشد دوان مو واقعاً شگفت انگیزه
بیا بریم.
شان ار. اینجا منتظرم باش
می خوام از جلو تر چیزی بخرم. برمیگردم.
چرا اینجایی؟
چرا اینقدر خوشحالی؟
چی کار می کنی؟
لوس
چه تصادفی ، تازه وارد شان. درسته؟
شیائو ، چرا تو هم اینجا هستی؟
من...
من به طور تصادفی بهشون خوردم.
چرا؟
ارشد ژونگ شیائو می ترسد که تو با ارشد دوان مو احساس اضطراب کنی
اون نگران تو بود
نه
من آدم فضولی نیستم
من خیلی خوشحالم.
من کاری نکردم
متشکرم.
شان شان ، این خیلی اغراق آمیزه
این بده
زمان خاموشی
واسه همین ارشد لانگ اول برگشت؟
-چن هم اینجا ست؟ -آره.
اون همین جاها بود.
به هر حال ، اول برگردیم.
-از این طرف -بیا بریم.
به نظر می رسه تو به شان ار خیلی اهمیت می دی
چی گفتی؟
من قبلاً می دونستم
تو امروز بعدازظهر با ژونگ شیائو و بقیه بودی
این فقط یه اتفاق بود.
چن
می خوای با من یه بازی کنی؟
چه بازیی می خوای بکنی؟
بیا ببینیم کی اول می تونه شان بدست بیاره
بدون اینکه متوجه بشم خیلی از اون ها رو کامل کردم
فقط دوتاش مونده
خیلی خوشحالم.
آیا ...
به خاطر اونه؟
[توی این مدت اون شیطان به من دستور داد]
[من خسته ام.]
[اما هر بار بعد از تموم کردن اون دستور ها]
[دستاوردهای غیر منتظره ای بدست آوردم]
[بدون اینکه من متوجه اون بشم، خیلی از آرزوهای من به حقیقت پیوستن]
[نه این شیطان همیشه منو آزار می ده]
[این به خاطر اون نیست.]
[فراموشش کن. من نمی خوام دیگه در مورد اون فکر کنم]
[باید دست و صورتم رو بشورم و بخوابم.]
شان ار!
برادر دوان مو
برای امروز ممنونم
نیازی به تشکر نیست منم خیلی لذت بردم
خب،
تو یک لیست آرزو داری ، درسته؟
می خوای شوهر ...
پیدا کنی
بگذار اون رو برات واقعی کنم
اون مال منه
اون فقط به من گوش می کنه
این ممکنه درست نباشه
اینطوره.
درسته؟
ارشد دوان مو
میخوای چیکار کنی؟
حدس بزن.
اون تو بازی ما شرط بندی نمی کنه
ولی،
فکر می کنم شان ار منو انتخاب کرده
هی
من می خوام این رو برای تو روشن کنم
لین یو شان
فقط می تونی از من پیروی کنی
چون مال من هستی
چیه؟ کامل متوجه شدی که منظور من چیه؟
فقط می تونی از من پیروی کنید.
فهمیدی؟
خیلی آزاردهنده ست
غیب شنوی داره؟
شان ار ، صبح بخیر.
ارشد دوان مو.
-صبح بخیر. از امروز به بعد ،
رسما می خوام دنبالت کنم.
بیا دوباره از اول شروع کنیم
بعدا میبینمت.
آه خدای من ، خواب می بینم؟
چن
تو عقب افتادی
چی؟
من شان ار رو به عنوان مال خودم نشان کردم
هنوز خوابیدی؟
ما یه توافقی داشتیم این یه رقابت منصفانه قراره باشه
برات آسون نمیگیرم
دیوونه ای؟
ارشدا اینجا هستند.
اگه بتونی بین اون دوتا یکی رو انتخاب کنی ، کی رو انتخاب می کنی؟
ارشد دوان مو رو انتخاب می کنم.
اون خیلی نجیب و خونگرم است.
میفهمم. یه مرد نجیب همیشه محبوب دل هاست
اما من ارشد لانگ رو دوست دارم.
او خیلی حکمفرما ست
ارشد لانگ یه قلب بزرگ داره
من عاشق هر دو ی اونام. من هر دو رو می خوام.
تو زن حریصی هستی
نیستم ، اونا خیلی خوبن
بعداً همه نیمکت ها و صندلی های باغ رو پاک کن
-شنیدی؟ -آره.
یه چیز دیگه
یادت باشه که به کی تعلق داری
دمت رو واسه مرد دیگه ای تکون نده
فهمیدی؟
لین یو شان ، چیزی شده؟
هیچ چی.
-شان شان امروز چت شده؟ -بله؟
خیلی پریشون به نظر میای
هیچ چی.
این باید مربوط به ارشد دوان مو باشه
به خاطر اون نیست
دست از انکار بکش
نگاه کن اون اینجا ست
می تونم مدتی شان ار رو قرض بگیرم؟
مشکلی نیست می تونید تا زمانی که می خوایید اون رو داشته باشید
برو.
بریم ، شان ار.
-اینجا. -اشکالی نداره.
خودم می تونم اون رو بخورم
اشکالی نداره. بیا. دهنت رو باز کن
چطوره؟ خوشمزه ست؟
شان ار ،
من این احساس رو دوست دارم
احساس کنار تو بودن رو دوست دارم.
-ارشد دوان مو. -بله؟
فکر می کنم خیلی بی تجربه هستم
چیزای زیادی هستن که نمی دونم چطور قبولشون کنم
و نمی دانم که چطور با اونا برخورد کنم.
می بینم.
مثلاً امروز صبح.
خب...
امروز صبح خیلی ناگهانی بود
ولی،
می خوام رسما این رو بهت بگم
لین یو شان
من به تو علاقه دارم.
شوخی نمی کنم ...
و وانمود نمی کنم که بهت علاقه دارم
شان ار ، چی شد؟
ارشد دوان مو ، چطور ممکنه که منو دوست داشته باشی؟
حتما اشتباه متوجه شدی
این غیر ممکنه
شان ار ، تو خیلی ناز هستی
ارشد دوان مو ، با من شوخی می کنی
من قبلاً بهت گفتم که شوخی نمی کنم.
من جدی هستم
شان ار.
خوبی؟
قبلا ، ارشد دوان مو با همه شاگردان زن یکسان رفتار می کرد
این لین یو شان چطور جرات کرده که ارشد رو واسه خودش کنه
منصفانه نیست!
ارشد دوان مو ....
می گه که منو دوست داره
هی
لباسا رو رخت پهنکن پهن کردی؟
بعد از تمیز کردن اینجا انجامش می دم
یه چیز دیگه،
دستشویی رو هم تمیز کن...
از اول
-از اول؟ -به اندازه کافی تمیز نیست.
تو خیلی سختگیری
خب ، بعد از اینجا دوباره تمیزش می کنم
هی
آیا می تونی تو آینده جلوی انجام دادن این کارات رو نسبت به من بگیری؟
چه کارایی؟
خب،
جوری که ...
همیشه با من رفتار می کنی
به نظر می رسه که هنوز جای خودت رو نمی دونی
باور داری که...
من کاری حتی شرم آور تر اینجا می تونم انجام بدم؟
نه تنها ارشد دوان مو ، اون به ارشد لانگ هم خیلی نزدیکه
این خیلی غیرقابل تحمله !
امروز چی به سر همه چیز اومده؟
کیه؟
-ارشد. -یو شان ، تو حمام رفتی؟
-نه هنوز. -این که بده
شنیدم که کف حمام ما امروز شکسته
امشب ، ما باید از حمام مردانه استفاده کنیم
تا یک ساعته دیگه می بنده پس عجله کن
بسیار خب. ممنون که بهم اطلاع دادید الان می رم
چیزی نیست. ما اول می رویم
-فردا می بینمت. -بسیار خب.
خداحافظ ارشدا
[اطلاع]
-این فقط یه دروغه -تو خیلی بدی.
امیدوارم همه مردا اون رو ببینن
-حقشه -ما خیلی بدیم!
چرا اون اینجا ست؟
چرا اینجایی؟
نه ، من کسی هستم که باید این سؤال رو بکنه !
من می خوام الان برم
نگاه نکن
چن ، تو داخل هستی؟
عجب چیزی هستی تو
-چی کار می کنی؟ -خفه شو.
-نیا اینجا ! -خفه شو.
چرا اینجایی ؟ چرا جوابمو ندادی؟
نشنیدم
راستی ، می تونی اون دستمال سر رو به من بدی؟
بسیار خب.
برگرد.
-راستی ، زئ -چیه؟
می خوای اینجا با هم آب تنی کنیم؟
دماش خوبه
-واقعا؟ -امتحان کن
نه!
- تو این کار رو با هدف انجام دادی ، درسته؟ -می تونم هر کاری رو که دوست دارم انجام بدم.
این چه صداییه؟
هیچ چی.
می خوای اینجا آب تنی کنی یا نه؟
نه
چن من اول می رم
بسیار خب.
خفه شو.
تو...
همه چیز رو دیدی؟
-آروم باش -تو ...
به من نزدیک نشو
باز چت شد؟
حتما داری فکر می کنی که الان خیلی بدبخت به نظر می رسم
حتما داری فکر کنی که من خیلی رقت انگیز هستم.
هستی
به علاوه ،
تو رقت انگیز نیستی
ارشد ، واسه امروز ممنونم
ارشد!
احمق
دیگه این کارای احمقانه رو در آینده انجام نده
بسیار خب؟
لین یو شان خیلی خوش شانسه
ارشد لانگ اون به داخل اتاقش برد.
درسته. این ارشد لانگه
در ابتدا ، ما می خواستیم به اون درس بدیم. اما این توفیق اجباری نصیبش شد
اون فاحشه همچین ریا کاریه
ارشد لانگ
شما کسانی هستید که این بلا رو سرش آوردید ، درسته؟
-نه -دوست خودتون رو فریب دادید.
و حتی می خوایید به من دروغ بگید
-متاسفم ، ارشد لانگ -خوبه
میدونید که بعد از این...
چه کاری انجام بدید ، درسته؟
ما یک ماه در مورد اشتباهتمون فکر می کنیم
و یک هفته توالت رو تمیز می کنیم
کیه؟
بیا اینجا.
احساس می کنم من کسی هستم که داره اون رو می نوازه
خیلی خوب به نظر می رسه
نواختن تو واقعا بده
یه چیز دیگه
از فردا به بعد دیگه اینجا نیا
-تو بودی که از من خواست بیام. تو هنوز هم وظیفه داری که
حیاط رو تمیز کنی
چرا احساس می کنم قلبم داره تند تند میزنه؟
شیائو
-شان شان -بله؟
اتاق تو خیلی زیبا تزئین شده
بر خلاف مال من که خیلی کثیفه
اتاق من فقط نرمال به نظر می رسه
... شان ، اون لباس ...
ارشد شیائو ، سوء تفاهم نشه
کسی اون رو به من قرض داده
بعد از شستن اون رو بر می گردونم
الان فهمیدم ، مال ارشد دوان مو عه ، درسته؟
چرا تو اینقدر خجالتی هستی؟
الان این باعث می شه که بخوام بدونم ...
بین تو و ارشد دوان مو چه اتفاقی افتاده
شیائو
در واقع ، می خوام نظرت رو در مورد چیزی بپرسم
حتما ، ادامه بده
تازه وارد لین -کیه؟
من شنیدم که ارشد شیائو اینجا ست ، درسته؟
چیه؟
ارشد شیائو ، تازه وارد لین.
هوا خیلی خوبه تو اتاقتون تنبلی نکنید
بیاید با من به زمین فوتبال بریم چطوره؟
شان شان ، بیا اول بریم و بازی کنیم.
می تونیم بعدا صحبت کنیم
-حتما -بیا بریم.
بیا بریم.
تو می تونی !
ارشد شیائو ، تو می تونی !
تو می تونی !
ارشد شیائو ،
تو همچین ضربه ای به من زدی
همه ی شما خیلی بی مهارت هستید
درسته. شما ها هیچ رقیبی برای ارشد شیائو نیستید
من...
ارشد لانگ
آیا تو...
می خوای بازی کنی؟
موفق باشی !
ارشد لانگ واقعاً شگفت انگیزه
خوشبختانه ، ارشد لانگ ...
شأن مردان رو در بهترین جناح جهان حفظ کرده
-درست میگم؟ -آره!
شیائو
حریف اون یه دختره. اون از حدش فراتر رفت
من حس بدی به باختن به اون دارم
بیا بریم.
می تونم بپیوندم؟
-ارشد دوان مو. -ارشد دوان مو.
البته که می تونید. از این طرف لطفا.
چن
بیا باهم مسابقه بدیم
اولین کسی که پنج گل به دست بیاره ، برنده ست
-حتما. شرط چیه؟
اون
باشه
[صفر: صفر]
عالیه!
عالیه!
-شیائو -بله؟
به من نگو که ...
حسی نسبت به ارشد لانگ داری ...
درسته؟
اوه خدای من.
[صفر و یک]
خیلی وقت بود ندیده بودمت که اینقدر جدی باشی
تو هم همینطور.
دیشب،
بین تو شان چیزی شد ، درسته؟
نه
[یک یک]
فکر می کردم خیلی خوب پنهانش کردم
چرا اون رو دوست داری؟
کی اتفاق افتاد؟
من مدت طولانیه که اون رو دوست دارم
وقتی تازه به جناح پیوستم ،
من مورد آزار و اذیت قرار گرفتم و تحقیر شدم
اگه این وضعیت رو دوست نداری ، قوی تر شو و اونا رو کتک بزن.
متشکرم ، ارشد لانگ
من می دونم که ...
این فقط خیلی ...
چیز ناچیزیه برای ارشد لانگ
اما بعد از اون ،
من همیشه ناخودآگاه جویا شم.
اینطوره که می دونم اون رو دوست دارم
می بینم.
من خیلی احمقم هستم؟
من فقط اون رو مخفیانه دوست دارم.
من می دونم که هیچ نتیجه ای قراره نداشته باشه
شیائو ، من ازت حمایت می کنم
متشکرم.
راستی ، چی می خواستی بهم بگی؟
در مورد ارشد دوان مو عه؟
آره.
بهم نگو كه بهت اعتراف كرد.
یه چیزی شبیه اون.
من هیچ وقت فکر نمی کردم که اون خیلی جسور باشه
[چهار: سه]
[چهار: چهار]
[پنج]
برنده ، ارشد لانگ !
به نظر می رسه که دوباره باختم
اما من از شان ار دست نمی کشم
تو کسی بودی که می خواست شرط بندی کنه
خب که چی؟ من تسلیم نمی شم
آیا می دونی که ...
الان مثل یه فرد تغییر کرده هستی؟
من امیدوارم بودم که تو اون رو متوجه نشی
اونا واقعاً خوب هستن
شما فکر می کنید که یه شبح ناگهان ظاهر میشه؟
-بس کن. -من شنیدم که...
واقعاً کسی قبلاً اون رو دیده
حالا بریم چرا قبلاً اون رو نشنیدم ؟
نترس
من از تو محافظت می کنم
من واقعاً آدم بدی هستم؟
آدمه بد؟
نه چیزی نیست.
من یه خبر عالی دارم می خواید در موردش بشنوید ؟
زود باش بگو ما رو تو حدس و گمان نزار
طبق شایعه ها ،
فردا شب جشنواره بزرگ نور در پایین کوه برگزار می شه
می خوایید با این مرد جذاب مقابلتون بیایین ؟
بهتره عجله کنید ، من منتظرتون نمی مونم
شان شان ، جشنواره نور به نظر جالب میاد.
میخوام برم.
-اگه بری ، منم می خوام بیام -درسته.
مشکل چیه؟
اما فقط ما سه نفر ؟
چطوره ارشد لانگ رو هم دعوت کنیم ؟
عالیه اگه بتونه با ما بیاد.
ارشد لانگ
شنیدم که امشب جشنواره بزرگ نور ...
در پایین کوه برگزار می شه
می خواید با ما بیاید ؟
هر دوتاشون هم می رن
میام
عالیه
بذارید ارشد دوان مو رو هم دعوت کنم
حداقل ، می تونم لطفت رو جبران کنم
ارشد لانگ ، ارشد دوان مو ، از این طرف لطفا.
برو جلو ، این شانس تو عه . منتظر چی هستی؟
برو جلو
ارشد لانگ
اسم پل دریاچه پایین کوه رو می دونید ؟
-اسمش چیه ؟ - اسمش پل سحر هست
گاوچران و بافنده (یه افسانه چینی مثل لیلی و مجنون خودمون) از این پل استفاده می کردن
من از افراد محلی شنیدم که این یه پل بسیار معروف و جادویی واسه عاشق هاست
هر سال در این روز ، اگه عاشقان برن رو پل و به عشقشون متعهد بشن ،
اونها تا ابد باهم دیگه خواهند بود
- مطمئن هستی که این درسته؟ سریع قضاوت نکنید.
اگه بخاطر مجرد بودنم نبود ، اون رو امتحان می کردم
شاید خوش شانس می بودم
خوشگل نیست ؟
اون جا رو نگاه کن.
عالیه !
-حیرت آوره. -عالیه!
ارشد لانگ ، ارشد شیائو یکی دیگه اون جاست
عالیه!
شان ار ، سردته ؟
کمی.
انگار که خیلی کم پوشیدم.
الان احساس بهتری داری؟
متشکرم.
این خیلی سرگرم کننده است بعدش چی بازی کنیم ؟
این یه شانس کمیابه
برو و ارشد لانگ رو پیدا کن
ازش بخوا اطراف بگردونتت تا بتونی با اون تنها باشی
نه ، نمی خوام
این یه فرصت کمیابه
اگه این فرصت رو از دست بدی ،
کی دوباره شانس بهت رو می کنه ؟
حق با تو عه باید انجامش بدم
-یو فی -بله؟
بیا بریم و مقداری غذا بخریم.
اما ما قبلاً غذای زیادی سفارش دادیم علاوه بر این ، من قبلا خرید کردم ...
بیا بریم.
اینه ، درسته؟
ارشد.
بیا با هم به پل بریم.
حتما
اگه فقط من یه دختر بودم
اینجوری ، من خیلی فریبنده می شدم ...
مقابل ارشد لانگ جذاب و قدرتمند.
آزار دهندست
-ارشد دوان مو. -بله؟
ماه امشب خیلی زیباست.
آره.
چی شد ، شان ار؟ پات پیچ خورد ؟
خیلی دست و پا چلفتی هستم
مراقب باش. بشین و اجازه بده ببینمش
ارشد دوان مو ، اشکالی نداره.
-من خوبم. -خوبه
فکر کنم پات پیچ خورده
بذار اون رو برات مالش بدم.
تموم شد
الان واقعاً احساس بهتری دارم.
شان ار.
اول می خواستم آروم آروم بذارم احساسات من رو بپذیری
ولی،
من واقعاً نمی تونم صبر کنم.
خیلی تو رو می خوام.
به من قول بده
می تونی فقط به من نگاه کنی و تنها به من فکر کنی ...
در آینده؟
چرا همه رفتن ؟
فکر کنم تازه وارد یو فی رو دیدم
می رم و دنبالش می گردم.
ارشد لانگ ، من رو کجا می بری ؟
-خفه شو. -بذار برم
چی کار می کنی؟
تازه وارد شیائو ، چن کجاست؟
کلی آدم اونجا بود بنابراین ، ما از هم جدا شدیم
تازه وارد لین هم نیست
استاد بزرگ به من بگو.
باید چکار کنم؟
تازه وارد لین
خوبی؟ چرا صورتت اینقدر قرمزه؟
هیچ چی.
فقط کمی احساس گرما می کنم.
گرما؟
چرا احساس می کنم امروز کاملاً سرده؟
به من بگو.
من یه زن خیلی حریص هستم؟
حریص؟
خوبی ، تازه وارد لین؟
چن
اگر با شان ار باشی ،
من...
ما دیگه نمی تونیم دوست باشیم.
بذار ...
رابطه بین ما تموم شه
چی؟
گفتم ، بذار رابطه بین ما تموم شه
الان آزادی دیگه بهت حکمفرمایی نمی کنم
چرا همیشه اینجوری هستی؟
چرا؟
خیلی خب ، بذار بهت بگم چرا.
من ازت خسته شدم می فهمی؟ ازت خسته شدم!
اینطوره؟
عالیه
الان آزادم.
ارشد لانگ ، شما اینجایید
ارشد لانگ به من جواب داد. دیدی؟
من می خوام غش کنم.
این اولین باره. من دارم ...
شان ار.
شان ار.
ارشد دوان مو.
شان ار ، چی شده؟
خیلی ناراحت به نظر میای
هیچ چی. من خوبم.
چه اتفاقی بین تو و چن افتاده؟
الان آزادم.
چی؟
اون گفت که دیگه نمی خواد دنبال من بگرده
الان آزادم.
شان شان ،
شنیدم که دنبالم می گردی موضوع چیه؟
شیائو
متاسفم.
فکر می کنم عاشق اون شدم.
کی؟
من لانگ شاو چن رو...
دوست دارم
کی این اتفاق افتاد؟
نمی دونم.
شاید من اون رو خیلی وقته دوست دارم
اما دیروز متوجه شدم.
می دونم که این درست نیست.
اون کسی هست که تو دوستش داری
اما نمی تونم خودم رو کنترل کنم.
من جذب اون شدم
تو اولین دوست من در اینجا هستی
من تو رو گرامی می دونم ، برام عزیزی و خیلی تو رو دوست دارم
پس متاسفم
واقعا متاسفم.
هیچ چیزی برای تأسف وجود نداره.
صادقانه بگم،
با تو عاشق یه فرد مشترک شدن ...
واقعاً احساس وحشتناکی داره
من نمی خوام زنای دیگه با من برای ارشد لانگ رقابت کنن
و من به اندازه کافی سخاوتمند نیستم ...
که بگم می تونم بهت اجازه بدم اون رو داشته باشی
ولی،
ولی این جلو دوستی ما رو نمی گیره
بعدش هم ، تو دوستی هستی که بیشتر از همه برام عزیزه
من فکر کردم تو برای همیشه با من قهر می کنی
دیوونه
خب
گریه نکن.
می خوای دوباره شرط بندی کنی؟
-آره. شرط چیه؟
مثل دفعه قبل
اگر اینطوره ، چرا گذاشتی بره؟
-به خاطر من؟ -به خاطر تو نیست.
تو مثل قبل می خوای بخاطر من دست از شان ار بکشی
در مورد چی داری حرف می زنی؟
تو به خاطر بهترین دوست ...
دست از زنی که دوست داری کشیدی
چه مرد بزرگی
این بی معنیه.
از زمان جوانی ،
وقتی از چیزی خوشم بیاد
تو اون رو به من می دی
از جمله زنی که دوستش داری.
تا حالا به من به عنوان رقیب نگاه کردی؟
تو به من ترحم می کنی
و این باعث می شه که احساس بدی داشته باشم
این بار ، دیدم که نسبت به شان ار خیلی جدی هستی
بنابراین ، من عمداً به اون نزدیک شدم.
من هرگز فکر نمی کردم که عاشق اون بشم.
فکر می کردم که این بار جدی می شی ، درسته؟
بهترین تلاشت رو می کنی و با من به عنوان یک رقیب رفتار می کنی ، درسته؟
اما آخرش چه اتفاقی افتاد؟
دست از گفتن این مزخرفات بردار!
باشه
اون طور که تو می خوای باشه
می خوای که بجنگی؟
حتی اگه بهم التماس کنی این بار برات راحت نمی گیرم ،
من دیگه این کار رو نمی کنم.
بسیار خب.
این بار من نمیبازم.
منم همین رو ...
به تو می گم
پرتاب بعدی ...
نشان دهنده ی برند ست
باشه
تو واقعاً بهترین هستی ، چن.
من هنوز هم نمی تونم از تو ببرم
من هیچ وقت تو زندگیم به کسی نباختم
به جز یه نفر ...
که هرگز نمی تونم ازش ببرم
و این تو هستی
چه کسی به جز تو می تونه باشه؟
تو باعث شدی من همچین حرفی چندش آوری بزنم
تو کسی هستی که اون رو گفت
از کی همچین شخصیت پیچیده ای رو یاد گرفتی؟
به تو ربطی نداره
شان ار.
چیزی باید بهت بگم.
منم ...
باید چیزی بهت بگم
اگه اینطوره
ادامه بده و اول تو بگو ، شان ار.
ارشد دوان مو.
متاسفم.
می دونم که با من خیلی خوب رفتار می کنی
با حرفای مودبانه خودت رو خسته نکن ، برو سر اصل مطلب
ارشد دوان مو.
من فکر می کنم...
نمی تونم احساسات شما رو قبول کنم
به خاطر چن ، درسته؟
همین الان با چن صحبت کردم.
ما قبلاً خودمون رو از احساساتی که طولانی مدت سرکوب شده بود آزاد کردیم
شان ار.
همه ی این ها به خاطر تو عه
اما من کاری نکردم.
شان ار ،
من می خوام رسما ...
از امروز به بعد تسلیم شم
بعد از این آغوش ،
من فقط ارشدت خواهم بود
و صمیمی ترین دوست تو
شان ار ، از این به بعد ،
تو باید شاد زندگی کنی
برو
ارشد دوان مو.
نترس
من از تو محفاظت می کنم
هی
تو خیلی کندی
مگه نگفتی که ...
دیگه نمی خوای دنبالم بگردی؟
می خوام حرفم رو پس بگیرم
یه چیز دیگه.
از امروز به بعد ،
تو دیگه آزاد نیستی
لین یو شان
من اینجام
تو به من تعلق داری.
البته
من هم متعلق به تو هستم
جوابت چیه؟
رد میکنم.
نمی تونم بذارم همه چیز طبق خواسته ی تو پیش بره
پس ، این بار من این کار رو انجام میدم
لانگ شاو چن
من به تو علاقه دارم.
تو مال من هستی
بیا بریم.
پس ، ارشد لانگ توانا ...
خجالت هم می کشه
تو الان خیلی مغرور شدی
باور داری که...
میدونم. انجام بده
من دوستت دارم.
اگر نمی تونی قوانین رو رعایت کنی گم شو
می دونی اینجا کجاست؟
-سالن نظم و انضباط. -اینجا بهترین جناح جهان هست!
-درسته -من کی هستم؟
تو لین یو شان هستی دوست دختر من.
فکر نکن که می تونی از تمیز کردن فرار کنی فقط بخاطر اینکه شیرین زبون هستی
حق با تو عه
آخ درد می کنه
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.