Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
سی نما تقدیم میکند 30nama.com
شما پسرا
ملتمون رو شرمسار کردید
و به سوگندتون برای حفاظت از مردم این کشور خیانت کردید
توضیحی برای اون کارِتون دارید؟
"۲۴ام"
"براساس وقایع واقعی"
در تابستان ۱۹۱۷، اراذل و اوباش سفیدپوست" با رفتارهای وحشتانگیز خشونت نژادی
به جوامع سیاهپوستان آمریکا در ایست سنت لوئیس، ایلینوی .و چستر، پنسیلوانیا حمله کردند
در نتیجهی این جوِ ملتهب نژادی، لشکرِ تماما سیاهپوستِ ۲۴ام پیادهنظام به هیوستون، تگزاس رفت
تا از ساختوساز کمپ لوگان، که در .پنج کیلومتری شهر قرار داشت، نگهبانی کند
ماموریتِ کمپ تمرین دادن سربازان برای .خدمت در خارج از کشور برای جنگ جهانی اول است
تاکنون تنها یگانهای سفیدپوست .برای رفتن به فرانسه انتخاب شدهاند
".سربازان ۲۴ام امیدوار به تغییر این موضوع هستند
AmirH_Na زیرنویس از
مردانِ ۲۴ام پیادهنظام
اینجا تگزاسه
و ما اینجا فرصت بزرگی داریم
درحالیکه بر ساختوساز "کمپ لوگان" نظارت میکنیم
ما میراثمان را هم میسازیم
میراثی که اگر ارزشش ثابت شود
ما رو تا خود سواحل فرانسه میبرد
!بریم! بریم
سرگروهبان هِیس
فرماندهی رو بدست بگیر
قربان
هیچ جا خونهی خود آدم نمیشه، پسرا
!پافنگ
!از خط خارج بشین
کم کم از اینجا خوشت میاد، پسر
با نظافتچی صحبت کردم
سرهنگ گفت ما میریم فرانسه
اوه، آره - آره -
آره، ما میریم فرانسه
آره، در حین اینکه این بیرون واسه ریدن چاله میکَنیم
این افتخار ۲۴امیهاست
ما فیلیپین میریم ولی فرانسه نه
خب، این جنگی برای ایمنتر کردن دموکراسیِ جهانه
و ما جزوی از اون دموکراسی نیستیم
چطوری اینطوری حرف میزنی؟ از اون سفیدا بهتر حرف میزنی
.اون کاکاسیاهیه که باکلاس حرف میزنه نمیدونستی؟
آره، اون آدم بامزهایه
و قبلا هم فرانسه رفته
صبر کن ببینم. قبلا رفتی فرانسه؟ - بله، قربان. درسته -
بهتره در موردش بهم بگی
چی میخوای بدونی؟ - پس چرا اومدی ارتش، پسر؟ -
به همون دلیلی که تو اومدی، دوست من - اوه، عمرا نه -
...ببین، من اومدم چون قاضی گفت
یا باید بیام ارتش یا باید برم زندان
من چارهای نداشتم
ولی تو خیلی باهوشی
اینجا چه غلطی میکنی؟
اوه، اون باهوشه، "واکر"، حرفای باکلاسی میزنه
گاله رو ببند، بچهزنگی
قبل از اینکه بیام اونجا و خودم ببندم
من بهتر از تو نیستم
ولی از نظر عقلی فکر میکنی بهتری
صبر کن، واکر - میخوام به کشورم خدمت کنم -
و ارزش وجههی عمومیِ انسان رنگینپوست رو بالا ببرم
تو نمیتونی وجههی منو بالا ببری، پسر
من این وجهه رو دارم
!هی! هی - بذارش زمین، همین الان بذارش زمین -
لعنتی، واکر، ولش کن
فقط دارم سر به سرش میذارم
اگه میخواستم ازش استفاده کنم همین الانش صورتت رو بریده بودم، پسر
زود باش پس
فقط دارم سر به سرت میذارم، پسر
دارم باهات دوست میشم چون نمیشناسمت
دارم باهات آشنا میشم
اسمت چیه؟
باستون - واکر -
حرومزادهی مولاتویی
!توجه
از اون چاله بیاید بیرون
تنهای لشتون رو تمیز کنید
!خاموشی
ببخشید، سروان
چشمت چی شده؟ - حادثهای افتاد، سروان -
"قیام یک برده"
تن لشِ سیاهت رو ببر داخل، سرباز - بله، سروان -
"کمپ لوگان"
میتونی دست در دست با هرکسی که میخوای
تو "شانزلیزه" قدم بزنی
اونجا همه برابرن
وایسا، وایسا، وایسا
تا حالا با یکی از اون دخترای سفیدپوست فرانسوی بودی؟
هم سفیدپوست، هم رنگینپوست
!بیخیال
باستون، عجب خرشانسی هستی
،میدونی ولی چرا همونجا نموندی؟
اونجا خونه نیست
بلدی فرانسوی حرف بزنی؟
میدونم یه چیزایی بلدی
اوه، یعنی چی؟
یعنی "هیچ عشقی "مثل عشق به برادر نیست
خوشم اومد
واقعا؟ - آره -
خیلیخب - دارم یاد میگیرم -
همینو گفتی؟
دوباره بگو - نزدیک بود -
آره، فهمیدم
فکر میکنی کم کم داری میشناسیش
انگار کنار اون ساندویچ یه نوشیدنی هم میخواستی، پسر
فقط خوشحال باشید نریدم روش
کسی اونجاست؟
اوه، حتما دلت میخواد سرِت شکسته بشه
!اوه، خدایا
ترسیدی؟
انگار "مدوسا" دیدی
از کجا دارید میاید؟
...این داستانیه که - بذار من بگمش -
باشه، بگو
♪ ببین
♪ ما رفتیم به کلبهی شِکَری
♪ و بعدش
♪ بیرونمون کردن
♪ به خاطر اون
♪ من مطیعم
♪ به زور تفنگ ♪
کل داستان همین بود - خب گوش کن، داری اشتباه تعریفش میکنی -
بهش بگو چی شد
گوش کن، ببین
برای خودم یه دختر جور گیر آورده بودم، خب؟ - خب -
همه چی داشت خوب پیش میرفت، خب؟
داشتم بهترین حرکتم رو براش میکردم، خب؟
و بعدش یکدفعه همینطوری به سمت زمین خم شد
فکر میکردم یه چیزی انداخته
"یکدفعه کل دهنش رو گذاشت روی "آقای جانسون - عجب -
...مثل پیرانا یا یه همچین چیزی بود
دراکولایی بود برا خودش
وایسا وایسا... گازت گرفت؟
آره، یعنی تقریبا گرفت
مگه چه کار دیگهای میتونست اون پایین انجام بده؟ مجبور شدم هُلِش بدم
چرا میخندید؟
ببخشید - میدونید چیه؟ کون لق جفتتون -
فکر کنم نمیخواست گازت بگیره
چی؟ پس اون پایین چه غلطی داشت میکرد؟
خب، حالا دیگه این کار رو نمیکنه چون هلش دادی
چی؟
درسته - ...بیاید بریم -
صبر کنید ببینم، نمیدونستم از این کارا هم میشه کرد - !الان دیگه خیلی دیره -
نه، باید برگردیم، من باید برم پیشش
نه، بیا بریم، بیا - نه، صبر کنید -
سه سنت
بیا
"رنگینپوستان پشت حفاظ مینشینند"
اوه، عجب چیز مسخرهایه
اونجا صندلیِ خالی هست
سه سنت
ماشینو نگه دار
ماشینو نگه دار
کاکاسیاه باکلاس هم که اینجاست
میدونی، من الان دارم از اون چالهای که گروهبان منو به خاطر تو توش گذاشت بیرون میام
نمیخوای باهام حرف بزنی، پسر؟
هم باکلاسی هم کَر، نه؟
سه سنت
بیا این پشت
لعنتی
واکر؟
واکر، چه غلطی داری میکنی؟
به نظرت دارم چیکار میکنم؟ روی صندلیِ لعنتیم نشستم
بهتره تن لشت رو بلند کنی و بیای این پشت پیش بقیهمون
بیا این پشت، اینجا جا هست بیا رو پای من بشین، بیا
میخوای رو پات بشینم؟ - برو پشت حفاظ -
اونجا جا نیست، مرد
برگرد پیش بقیه
ببین، من یه سربازِ در حال انجام وظیفهام
دارم برمیگردم به کمپ
پولم رو پرداخت کردم
حالا فقط برو رانندگیت رو کن
اوه، لعنتی
سرکار کراس
اینجا یکم کمک میخوام - ...واکر -
کلهشقبازی در نیار. بیا - اینقدر نگران نباش -
همین که اینجاست، سرکار - ما داریم سعی میکنیم کمکت کنیم -
شماها پیاده شید
برو همونجایی که بهش تعلق داری بشین
من یه سرباز در ارتش ایالات متحده هستم
هرجا که بخوام میشینم
!لعنتی
...قربان
هیچوقت جلوی یه سفیدپوست حاضرجوابی نکن
!بس کن
بشین سر جات، سیاهِ چاقال
ارزشت پیش من از یه پشه هم کمتره
پس قبل از اینکه بزنمت پیاده شو
...خیلیخب، بجنب، بجنب، باستون
بیا بریم، بیا بریم، بجنب
بیا اینجا، پسر
تو سربازی، نه؟
تو فقط یه کاکاسیاهی که یه لباس باکلاس پوشیده
جیم کرو" قانونه"
بهش احترام بذار
بابت دردسر عذر میخوایم
سرباز وظیفه ویلیام باستون
سابقهی چشمگیری داری
"تو پروندت نوشته که اخیرا از "سوربن - در پاریس، فرانسه فارغالتحصیل شدی - بله، قربان
دانشگاه خوبیه
در ایست سنت لوئیس صد کاکاسیاه" "با شلیک گلوله و آتش گرفتن کشته شدند
میخوام تو رو برای
مدرسهی پرورش افسرِ رنگینپوست در دی موی، آیووا پیشنهاد بدم
فکر میکنم با سوابقت اونجا خیلی شکوفا میشی
نه، قربان - نه؟ -
چرا، سرباز وظیفه؟
،خب، قربان
من اومدم ارتش تا در خدمت کشورم و نژادم باشم
تنها تعهد تو به کشورته، سرباز وظیفه
معلومه، قربان
هرچند، قربان، میخوام
با بقیهی مردان رنگینپوست سودمند باشم
این خیلی سختکوشی میطلبه، سرباز وظیفه
افسران از چنین کارِ یدیای معاف هستند
انگیزهات این بوده، سروان؟
فرار کردن از کار یدی؟
من خدمت رو بیشتر از جاهطلبی تحسین میکنم
پس دیگه حرفی در این مورد نمیزنیم
تو دیشب با سرباز وظیفه واکر بودی
بله، قربان
چرا سرباز وظیفه واکر قانون نژادی رو نقض کرد؟
چون اون سرباز ارتش ایالات متحده است، قربان
اونا حقوقی که یک آمریکایی داره رو نقض کردن
سرباز وظیفه، اون یه کاکاسیاه در هیوستون، تگزاسه
اون هیچ حقی نداره
اوضاع در جنوب یکم متفاوته
باستون
از حالا به بعد، از شما انتظار دارم که از قانون نژادی اطاعت کنید
متوجهی؟ - بله، قربان -
مرخصی
!هی
از اون آب دور شو، پسر
اون آب ماست
عذر میخوام
هیچ علامتی روش نبود
آبِ گونهی خودت رو بخور
ولی آب گونهی خودم کجاست؟
داری حاضرجوابی میکنی، پسر؟
دستت بهم نخوره - چیکار نکنم؟ -
دستت بهم نخوره
عین سگ میزنمت، پسر
تنها کسی که امروز تحقیرش میکنی
خودتی، پسر
ما هم تفنگ داریم
دفعهی بعدی هیچ تفی در کار نیست خون در کاره
تو هم نمیتونی پاکش کنی ...چون مُردی
کاکاسیاه
تو هم همینطور
آزاد
بیاید بریم، پسرا
خیلیخب، باستون
عصر بخیر، گروهبانها - عصر بخیر، باستون -
بهت خوش میگذره، سرباز وظیفه؟ - بله، قربان، سرگروهبان -
یه نفر کار بزرگی برامون کرده
میدونی، من خیلی وقته تو ارتش بودم
و به اندازهی کافی تجربه دارم که بدونم یه چیزِ تو با عقل جور درنمیاد
نمیدونم منظورتون چیه، سرگروهبان
این نمایشی که بازی میکنی
متفاوت راه میری متفاوت حرف میزنی
من نمایش بازی نمیکنم، سرگروهبان
ببخشید - مرخصت نکردم -
مرخصی
چرا اینقدر به اون پسر سخت میگیری؟
میدونی منو یاد کی میندازه؟
کی؟ - "فیگن" -
اون مادرجندهی سیاهپوست فرار کرد
و به ارتش فیلیپین ملحق شد و با کشور لعنتی خودش و ما جنگید
آره
چرا باستون تو رو یاد اون میندازه؟
فکر میکنم "فیگن" معتقد بود که کاکاسیاه نیست
درست مثل اون
بیا بریم ورقبازی کنیم
کسی رو به اسم "ایوبی بلک" نمیشناسی؟ (آهنگسازِ آمریکایی)
آفرین
میدونی، من نواختنش در نیویورک رو در وهلههای متعددی دیدم
تو ایوبی بلیک رو دیدی؟
بله، خانم "و همینطور "اسکات جاپلین
جیمی ارل" چطور؟"
تو جیمی ارل رو میشناسی؟
من به نوارهای گرامافون گوش میدم
درست شبیه اون مینوازی
امشب قراره برامون بنوازی؟
برو کنار، مری
پس امشب قرار نیست برامون بنوازی؟ - نه -
ثانیهی آخر اونا رو جایگزینم کردن
گفتن میخوان مردها برای مردها بنوازن
نمیخواستن که من حواسشونو پرت کنم
پس چرا اینجایی؟ - که حواستون رو پرت کنم -
خب شاید بتونم تو اینکار کمکت کنم؟
منظورت چیه؟
میشه با من برقصی؟ - چرا باید برقصم؟ -
چون باید تلافی کنی
انگار حالت رو جا آورد
ممکنه حق با تو باشه
چی شد؟ بیا بازم برقصیم
باید برم خونه
میشه باهات قدم بزنم؟
از اینجا زندگی کردن خوشت میاد؟
آدمای زیادی دارن میرن یا به مهاجرت فکر میکنن
تو چرا میمونی؟ - اینجا خونهام هست -
تا حالا به رفتن به نیویورک فکر کردی؟
هنرمندی مثل تو اونجا میتونه زندگیای برا خودش دست و پا کنه
همم، نیویورکسیتی
از جاهایی که میشناسم خیلی دوره
باید به اونجا بودنش اعتقاد داشته باشم
مثل بهشت
اونجا خانواده داری؟
بیشترشون مُردن
مامانم چند سال پیش فوت کرد
بابام هم همین بهارِ قبل
اون یه واعظه
پیانو زدن رو از اونجا یاد گرفتی؟ - آره -
من و بابا با همدیگه دعوا کردیم
چرا؟
اینجا خونهی منه
ممنون که باهام قدم زدی
باعث افتخارم بود
...خانمِ
مری دونینگ
ویلیام باستون
شب بخیر، ویلیام
شب بخیر، مری
ایشون رئیسپلیس، "کارتر هموند" هستند
ایشون بهم اطمینان داده که
شما به هیچ مشکل دیگهای با پلیس هیوستون برنخواهید خورد
به عنوان پلیس نظامی در شهرِ هیوستون
شما تنها باید از وجود نظم
در بین مردانِ ۲۴ام پیادهنظام مطمئن بشید
ما بهتون باتون میدیم ولی دستگیره ندارن
با هر دردسری که مواجه شدین
فورا به سرجوخهی جدیدتون، باستون گزارش میدین
سوالی هست؟ - نه، قربان -
میتونید آزاد باشید
سرجوخه - سرجوخه -
هی، میدونید بهترین قسمت ماجرا چیه؟ حالا دیگه وظیفهی دژبانی داره
یعنی چی؟
هر روز قراره بریم شهر
اونجا یکم برام ساک میزنن
میری پیش اون دختره؟
آره، همون دخترِ پیانوزن
هنوز پشت اون یارو چاقه تعقیبش میکنی؟
خاطرات من و دوستدخترم داره زنده میشه - آره -
با اون سفیدپوستا موفق باشی
سرجوخه نیمهفالودهای
میتونی بقیه رو با "هودینی"بازیت گول بزنی
ولی نمیتونی گروهبان پیر رو گول بزنی
سرگروهبان
دارم مردان رو تشویق میکنم، قربان
پلیس نظامی بودن مثل آب خوردن نیست، قربان. نه، قربان
درسته
میخوام با سرجوخه باستون خصوصی حرف بزنم
بله، قربان
سرجوخه، قربان؟
تو تنها مردِ اینجا هستی که
هردو سمت رو درک میکنه
تو اینجا میتونی تاثیری بذاری، ویلیام
پلیس با وحشیگری بهمون حمله میکنه، قربان
ما به چیزی بیشتر از باتون نیاز داریم
هراتفاقی که اینجا میافته رو من به وزارت جنگ گزارش میدم
من ازت میخوام که
مردان رو سالم و منظم نگه داری
اگه اینکارو کنی
من شخصا ازتون از هر دردسری محافظت میکنم
تنها چیزی که میخوایم
اینه که به عنوان سرباز و انسان باهامون رفتار بشه، قربان
این مطمئنا درخواست منصفانهایه
ممنون، قربان
رئیس، سروان
خودتو مُرده فرض کن
میخوام بدونم مشکلت چیه
اینو اینجا میبینی؟
وقتی داشتم کنار "تدی روزولت" از تپهی سن خوآن
بالا میرفتم این زخم ایجاد شد
هرکاری تونستیم کردیم
شجاعت
خون
همه چی
در پایان، اجساد مُردهی سیاه ما روی زمین بود
...و چشمم
اون حرومزادهی دروغگو
با کشتی رفت کاخ سفید
...و اعتبار کارمون رو کسب کرد
ما مهم نیستیم، پسر
کسشعر نگو
ما مهمیم
اگه مدام خودمون رو ثابت کنیم
شاید اوضاع تغییر کنه
تنها چیزی که از کاکاسیاه احمق بدتره کاکاسیاه کوره
هنوز مرخصت نکردم - بله، قربان، سرگروهبان -
هرچیزی که تا الان اینجا دیدی
بچهبازیه
وقتی تیراندازی شد
میخوای چیکار کنی؟
فرار میکنی به فرانسهات
و بهشون میگی که به جنبش کاکاسیاهها کمک کردی؟
کاکاسیاه
...دفعه بعدی که خواستی
باهام صحبت کنی
بهتره به اطرافت یه نگاه بندازی
تو اینقدر برا خودت مشکل داری
که بخوای از من بپرسی مشکلم چیه
مرخصی
بازیگر
من پیغامی از برادرم، "بن" دریافت کردم
ظاهرا حال پدرمون خیلی خوش نیست
برادرت چیز دیگهای نگفت؟
همون حرفای همیشه
داری حِرفهات رو با فرمان دادن" به سربازان رنگینپوست هدر میدی
"و میراث خانوادگی رو خراب میکنی
تا وقتی که با کاکاسیاهها کار کنی
هیچوقت به چیزی که لایقش هستی نمیرسی
موقع بازنشستگی هم سرهنگ میمونی
به جای اینکه مثل برادرت ژنرال باشی
...برادرم
ژنرال
میتونه از نفوذش در وزارت جنگ استفاده کنه
و ۲۴ام رو ببره اونجا
در نبرد، در جنگ
اون هیچوقت این کار رو نمیکنه
پس موقع بازنشستگی هم سرهنگ میمونم
سلام
ویلیام
نمیتونستم بهت فکر نکنم
ممنون - میشه بیام تو؟ -
این فکر خوبی نیست
خب، میشه تو بیای بیرون؟
ویلیام، من مهمون دارم
.سرجوخه باکلاس اینجا چیکار میکنی، پسر؟
اون دوستدخترته؟ - خودت چی فکر میکنی؟ -
شب بخیر
پسر، باید خودتو میدیدی
باورم نمیشه برای اون دختره گل آوردی
میدونی چیکار کرد؟
دَر رو جلوت محکم بست
بعدش هم گلها رو انداخت دور
چی داری میگی؟
باستون احمق
نمیدونست دختر محبوبش جندهی منه
لعنتی
بلند شو. بجنب
حالا آمادهای؟ - بجنب -
!کافیه
از سر راهم برو کنار
!حرومزادهها. تن لش سیاهتونو بلند کنید
بذارید الان یه چیزی بهتون بگم
من شما دو تا زنگی رو آروم میکنم
براش آمادهاید؟ دنبالم بیاید
لعنتی
چرا اینقدر داری طولش میدی، سرباز وظیفه؟
قربان، اونم یه انسانه
میخوای نفر بعدی خودت باشی؟
طناب لعنتی رو گره بزن
به دنیای من خوشاومدی، پسر
حالا دیگه اونقدرا هم باکلاس نیستی، نه، "عمو تام"؟
به دنیای من خوشاومدی
فرنکلین، طنابا رو محکم و سفت ببند - آره، طنابا رو ببند -
به حرف اربابت گوش کن، پسر
چرا اینکارو با خودت میکنی، واکر؟
به من نگاه نکن
به من نگاه نکن، سرباز وظیفه
چشمات به من نخوره - بله، قربان -
...هیچوقت از گریپفروت خوشم نمیاومد
ولی مادرم مجبورم میکرد بخورم
حالا تو هم ازش متنفر میشی، پسر
یا عیسی مسیح
سرجوخه، من ترفیعت دادم تا نمونهای برای دیگران باشی
متوجهی؟ - بله، قربان -
پس مرخصی
داشت سر یه جنده دعوا میکرد، قربان
به خوبی مطلعم، سروان
باستون با بقیه متفاوت نیست
همشون بیارزشن
و این ناراحتم میکنه که
شما فکر میکنید اونا بیشتر از چیزیان که هستن، سرهنگ
در مورد یه چیزی کنجکاوم، ابنر
این تحصیلاتشه که باعث میشه حس کنی بیارزشه؟
مرخصم، سرهنگ؟ - نه، مرخص نشدی -
به خاطر این کار کسشعری که امروز کردی
میتونم برات دادگاه نظامی برگزار کنم
حداقلش درجهات رو ازت بگیرم
مفهومه؟ - بله، قربان -
از جلوی چشمم دور شو
واکر براش اونقدرا هم ارزش نداره
نگو، جو - خیلی هم فاحشه نیست -
.مثلا خودتو ببین جوری که رفتار میکنی
یا حرفایی که میزنی
پسر، تو با بقیه فرق داری
همینطوریه دیگه - نه، نیست -
!باستون! باستون
.یه نفر افتاده تو دردسر بجنب
بجنب
نمیرفت پشتم برای همین دل و رودهاش رو درآوردم
حرومزاده، داری دروغ میگی
اون جلوت بود - خب دیگه پسرتون حالا مُرده -
چاقو رو بنداز
!جو
نیروی پشتیبانت هم رفت، پسر
حالا دیگه اونقدرا هم سرسخت نیستی، مگه نه؟
من تو رو تا پلیس اسکورت میکنم
برای آخرین بار میگم اون چاقوی لعنتی رو بنداز
شما پسرا ایندفعه سرباز میخواید؟
!هی! هی
اون تیغ داره - واکر، برگرد -
حالا کی میخواد بیاد پشتم؟
میخواید بذارید این پسره منو دستگیر کنه؟
این کاکاسیاه دیوانه است - گوش کنید -
اگه ما رو بکشید حقوق نمیگیرید
وقتی بررسی کنن اینجا چی شده یه قرون هم بهتون نمیدن
سررشتهداری اینجا رو چند ماه میبنده
بذارید رد بشیم
سرهنگ نورتون مطمئن میشه که امروز حقوقتون پرداخت بشه
به اندازهای از این پسر خوشتون میاد که حاضرید حقوق نگیرید؟
!میخواید خانوادهتون رو سیر کنید؟ عقب وایسید
تامی لی" ارزششو نداره" - ارزششو نداره -
میلر، اون مَرد رو بلند کن
فقط میخوایم همینجا وایسیم؟
اینجا چه خبر شده؟
،رئیس هموند همونطور که خودتون
و سرهنگ دوم چارلز نورتون دستور دادید
من این مرد رو بابت تهدید کردنِ اعضای ۲۴ام پیادهنظام
و کشتن یک شهروند محلی دستگیر کردم
این حقیقت داره؟
معلومه
...این آلت قتاله است. واکر
من در بازداشت شما قرارش میدم، قربان
حالا مال مایی، پسر
دستگیرش کنید - خیلیخب، بیا بریم -
اونو نه. تامی لی رو
چی؟
داری یه مرد سفیدپوست رو
بابت کشتن اون کاکاسیاه لعنتی دستگیر میکنی؟
من دستور دادم بهت، کراس
اون پسرای سرباز همه جا مزاحممون شدن
تو خفهخون میگیری وگرنه مطمئن باش اخراجت میکنم
بیست نفر، قربان
!شانزده نفر از ما بیشتر بودن
!سرجوخه - من مرگ یه نفر رو دیدگ، قربان -
- باید به صورتش نگاه میکردم، قربان - !سرجوخه -
وقتی داری با سرهنگ حرف میزنی صداتو پایین بیار
ما سلاح کمری لازم داریم، قربان
رئیس هموند اجازهاش رو نمیده
ویلیام
هممون شرایطِ اینجا رو میدونیم
باید اینطوری انجامش بدیم؟
پلیس میخواد تو رو بکشه
باهام قدم بزن
اگه امروز تفنگ داشتی
براتون خیلی بدتر میشد
باید اینو باور کنی
بچهها. اینم از مِردِ روز
چی شده، قربان؟
فکر میکنم تو اولین کاکاسیاهی هستی که
تا حالا یه سفیدپوست رو بابت کشتن یه کاکاسیاه دیگه دستگیر کرده
تبریک میگم
سه بار باستون رو تشویق کنید
چرا اون موقع اینقدر خودتو به دردسر انداختی؟
من کاکاسیاهم - نه، تو کاکاسیاه نیستی -
تو روشنپوستی - به همین دلیل ازم متنفری؟ -
فکر میکنی زندگی من از تو راحتتر بوده؟ - خب معلومه که از زندگی من راحتتر بوده -
.خودتو ببین، پسر برای من سخته
مامانم و بابام برده بدنیا اومده بودن
نمیخوام همچین کسشعرایی رو بشنوم
بعد از اعلامیهی آزادی بردگان معلمهایی در "سازمان آزادگان" شدن
بابام سال ۱۹۰۶ در "آتلانتا" مُرد
حق با توئه
آره
...دوستاشون، هممحلهایهاشون
وظیفهی خودشون دونستن که منو به خارج بفرستن
تا تحصیل کنم و ازم محافظت بشه
این بهترین تحصیلاتیه که یه نفر میتونه بدست بیاره
ولی منو از رنگینپوست بودن در آمریکا جدا کرد
من باید با میراثی که پدر و مادرم
براش زندگی کردن و مُردن متحد میشدم
میفهمی چی دارم بهت میگم؟
من باید با خونی که رگهام در جریانه متحد میشدم
برای همین اومدم اینجا
و همینجا هم میمونم، واکر
حالا دیگه اینجا خونهی منه
درست کنار تو
بهتره که حرفات جدی باشه
چون منم خانوادهای ندارم
پس میدونم دنبال چی هستی
من بهش دست نزدم
داشتم دروغ میگفتم
اون جنده نیست
اون خانم شایستهایه
من دیگه میرم
برگرد کتاب باکلاست رو بخون، پسر
میشه باهات حرف بزنم؟
داری دنبالم میکنی؟
آره
دوست ندارم کسی دنبالم کنه
فقط یه لحظه از وقتت رو میگیره
اگه این در موردِ "زیک"ه من زن بالغیام
میتونم با هرکس که انتخاب میکنم صحبت کنم - پس منو انتخاب کن -
میخوام برات غذا بخرم
خواهش میکنم
بله، لطفا
ممنون
حالت خوبه؟
مردم رنگینپوست اینجا غذا میخورن
خب مگه ما جزوی از مردم رنگینپوست نیستیم؟
شاید تو باشی، من نیستم
تنها چیزی که برای جزوی از مردم رنگینپوست بودن نیازه
رنگینپوست بودنه
واقعا گلهام رو انداختی دور؟
زیک اینو بهت گفته؟ - آره -
آره، گفته
من گلهات رو ننداختم دور
به نظرم خوشگل بودن
سوال دیگهای نداری که بخوای بپرسی؟
در حقیقت، دارم
از گوشت دندهی خوک خوشت میاد؟
عالیه. قربان - بله، قربان -
دو کالباس دندهی خوک، لطفا. ممنون
چرا اومدی ارتش؟
برای حقوقمون
حقوق؟
بله. حق زندگی
حق آزادی و حق جستجوی خوشبختی
همینطوری میگن، درسته؟
خب، ما هیچکدوم از این حقها رو نداریم
ما فقط ناحق داریم
خب، اگه بتونیم برای آمریکا بجنگیم
ثابت میکنیم که لایق حقوقمون هستیم
اگه بمیری چی؟
...خب
اگه در حین جنگیدن برای عدالت بمیری
هیچوقت واقعا نمیمیری
مادرم قبلا اینو به پدرم میگفت
دقیقا هم همینطوری میگفت، میدونی؟
"...هیچوقت واقعا نمیمیری"
نمیترسی؟
دیگه نه
...ویلیام
من اون چیزی که فکر میکنی نیستم
من فکر میکنم تو زیبایی
باستون
بیا بشین، پسر
چرا فرار کردی، جو؟
از خونه یه تلگراف برام اومد
چهارم ژوئیه بود
کسی نمیتونه خواهرم
یا بچهاش رو پیدا کنه
بنابراین دقیقا بعدش رفتم خونه ..."تو "ایست سنت لوئیس
خونهی مامانم
،همه جاش جای گلوله بود منظورم کل محله است
جوری بود که انگار !دریابُد دیوئی" اونجا رو منفجر کرده بود"
یه گروه اراذل و اوباش سفیدپوست ...مثل طوفان رفته بودن اونجا و کشتن
و سوزاندن
بیا
بگیرش
این چیه؟
این یه "موجو"ئه (نوعی تعویذ)
برای حفاظته - حفاظت؟ -
فکر میکردم تو حفاظتمون بودی
نمیشه باهاشون جنگید و پیروز شد
خیلی قویان
وقتی اومدنشون رو میبینم
خشکم میزنه، مرد
اصلا نمیتونم تکون بخورم
من میتونم تو فرانسه بجنگم
ازشون نمیترسم ...ولی سفیدپوستای اینجا
هیولان
و منو عین سگ میترسونن
من خودم دیدم
بعد از اینکه اون زنگیها رو آزاد کردن
مثل ملخ به "فورت بند" هجوم آوردن
اونا همه چی رو خراب میکنن
،مدرسهی کاکاسیاهها ...دانشگاه کاکاسیاهها
...کلانتر و مالیاتگیر
جفتشون کاکاسیاه هستن
سفیدپوستها حتی نمیتونستن برینن
بدون اینکه یه زنگی از پشتشون بیاد داخل
و بخواد اون عن رو بو کنه
...بابام
روی میز غذاخوری نشسته بود
ساعدش رو از دست داده بود
داشت گریه میکرد
این توی دستش بود
نمیدونستم که
...میخواد به خودش شلیک کنه
یا به من
اگه بهتر از کاکاسیاهها نیستی"
".انگار مُردی
چیکار کنیم، جیمی؟
ما کشور لعنتیمون رو پس میگیریم
بن - بابت بازدید غافلگیرکنندهام عذر میخوام، چارلز -
همیشه باعث افتخاره، قربان
پدر مُرد
دو روز پیش فوت کرد
میخواستم از نزدیک بهت بگم
زجر کشید؟ - نه -
میخوام بهت یه پیشنهاد بدم
انتقال به وزارت جنگ
و نظارت بر سربازان در فرانسه
این خبر فوقالعادهایه
۲۴ام پیادهنظام یگانِ شایستهایه
...ما آموزشدیده و تعلیمدادهشده - این پیشنهاد برای توئه -
نه افرادت
تصمیمت برای حمایت از این سربازان کاکاسیاه به ناامیدی ختم میشه
این همیشه نگرانیِ پدر بود
...وقتی پدر باهام در مورد
فرماندهیِ سربازان رنگینپوست صحبت میکرد
همیشه یه چیز میگفت که این من رو در حِرفهام به هیچ جایی نمیرسونه
...و حالا
تو اومدی جاشو بگیری
من نمیتونم از دستش فرار کنم، درسته؟
ما فقط صلاحت رو میخوایم
بگو که مشکلاتِ مردان من حل میشه
این پسرا مردان ما نیستن
اونا گروه نظافتچیان
!اونا مرد هستن
!مردان من هستن
و شرف دارن
لیاقتشون بیشتر از اینه
همیشه با پدر بحث میکردم که تو سرباز خوبی هستی
که صرفا بدشانس بودی
ولی تو هرکاری تونستی کردی
ما تنها افرادِ باقیمونده هستیم، چارلز
من در مفتخر کردن خانوادهمون روت حساب میکنم
آقایون
فرماندهی یگانِ جدیدتون رو معرفی میکنم
سرگرد ابنر لاکهارت
سرگرد لاکهارت
گردان مال شماست
سرگروهبان هیس - قربان -
مردان رو مرخص کن
قربان
خیلیخب، بچهها. مرخصید
ممنون، سرهنگ - تبریک میگم -
باستون
ویلیام، میدونم نگرانی
ولی من گفتگوی خیلی جدیای با سرگرد لاکهارت
در مورد طرزِ رفتار با شما در آینده داشتم
معتقدم که به جای من خدمت میکنه
و معتقدم که ازتون محافظت میکنه
قربان
سروان لاکهارت متوجه نمیشه
برای اثباتش جای زخم دارم
دولت فدرال چطوری به گزارشهاتون جواب داد؟
شکایتهای نژادی هیچوقت در وزارت جنگ به خوبی
موردقبول واقع نمیشن - پس چیکار کنیم، قربان؟ -
تو میری
"برو به مدرسهی پرورش افسر در "دی موی و تاثیری بذار
فکر میکردم قراری داشتیم
داشتیم
وقت رفتنته - نه، قربان -
قرار این بود که با ما به عنوان سرباز و مرد رفتار بشه، قربان
ویلیام، من هرکاری تونستم اینجا کردم
امیدوارم به توصیهام گوش کنی
موفق باشی، ویلیام
...باستون
خب حالا دیگه لاکهارت رئیسه؟
معنیِ این اتفاق برای ما چیه؟
نمیخوام برم
چرا باید بخوام برم؟
افسر شدن به چیزایی که اینجا داریم تحمل میکنیم پایان نمیده
فقط میشم یه "عمو تام" دیگهای که
نمیتونست مردم خودش رو تحمل کنه
اونا اینو میگن - کیا؟ -
...همه. ۲۴ام
من
همه. هیچ شرفی تو این کار نیست
مردم چیزایی میگن که نمیدونن
این حرفا رو حقیقت نکن
بابای من یه کلیسای کوچیک تو "سن فلیپه" داشت
من موقع هر نیایش، پیانو میزدم
شَمّاسِ بابام
"جانی تیبز"
سخنگوی خوبی بود
...کلیسا خیلی موفق بود و بابا
بابا عاشق جانی بود
یک عصر بعد از رفتن گروه کر
من و جانی تنها بودیم
و ازم خواست تا دوستدخترش بشم
من گفتم نه
این جلوشو نگرفت
...اون
اون به زور باهام سکس کرد
و بابا منو مقصر دونست
"بهم گفت "ایزابل (شخصی که مسیحیان او را زنی بدکاره میدانند)
منو از خونه بیرون کرد
همه مردم شهر فکر میکردن من فاحشهای هستم که
سعی کرده از شماسِ خوب سواستفاده کنه
ولی من تسلیم نمیشم و نمیمیرم
چون مردم فکر میکنن من چیزیام که نیستم
AmirH_Na زیرنویس از
ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama
شرفم ازم دزدیده شد
قبل از اینکه شرف تو رو هم بدزدن از اینجا برو
باهام میای؟
خواهش میکنم
خواهش میکنم
...بستگی داره
میشه پیانوم رو بیارم؟
من هیچوقت یه زن رو از پیانوش جدا نمیکنم
هیچوقت؟ - آره، هیچوقت -
هیچوقت
میخوام به مدرسهی پرورش افسر برم، سرگروهبان
شنیده بودم رد کردی
نظرمو عوض کردم، سرگروهبان
انتظارشو داشتم
نورتونِ" تو همون "روزولتِ" منه"
احمق بودن چه حسی داره؟
من احمق نیستم، سرگروهبان
حالا میخوای فرار کنی
این فرار نیست، سرگروهبان
بابای من مثل تو بود
سربازی که میخواست به سفیدپوستها کمک کنه
...بهم گفت: "پسرم
.اینجا دنیایِ سفیدپوستهاست
".باید طبق قوانین سفیدپوستها زندگی کنی
،آره، خب
دیدم که کمک کردن به کجا رسوندش
همون جایی که منو رسوند
همون جایی که تو رو رسوند
محلهی کاکاسیاها
اینجا نژاد همه ترکیب شده
ولی تو فکر میکردی از اکثریت بهتری
فکر میکردی میتونی با اون سفیدپوست صمیمی بشی
نورتون، داره میره یه جای بهتر
و تو هم اینجایی
...خستهای
و کنار یه کاکاسیاه دیگه بابت کاکاسیاه بودن غر میزنی
.خب، به جمعمون خوشاومدی هممون ازش خسته شدیم
از اینکه باید خونی اومدن پسرایی که از پلیس کتک خوردن رو تماشا کنیم
ولی تو دیگه مجبور نیستی نگران این موضوع باشی
مگه نه، سرجوخه؟
چون داری فرار میکنی
خودت چطور؟
"تو با "بله، قربان "نه، قربان"
"تو راهم، قربان"ت
نقش بازی میکنی
تو حتی به چشمای اون سفیدپوست نگاه هم نمیکنی
من اونیام که داره فرار میکنه؟
حداقل کاری که کردم تاثیری گذاشت
سرگروهبان
حق با توئه
تو اولین رنگینپوستی هستی که تا حالا یه سفیدپوست رو
بابت کشتن یه آدم رنگینپوست دستگیر کرده
تو تاثیری گذاشتی
قاضی اخیرا آزادش کرده
بدون اتهام
نورتون وقتی داشت میرفت بهم گفت
به سرگرد لاکهارت میگم طبق درخواستت مدارکت رو بفرسته
از جلوی چشمم دور شو
کمیتهی فعالیتهای جنگیِ اتاق بازرگانی" "جشنوارهی هندوانه
ابرها دارن جمع میشن
ممکنه یکم بارون میاد
شاید هم نیاد
واقعا؟ اینطور فکر میکنی؟ امیدوارم
گوش کنید
یه چیزی باید بهتون بگم
دارم میرم
دارن منو به مدرسهی پرورش افسر میفرستن
چی؟ تو قراره افسر بشی؟
باس" قراره سروان بشه"
وقتی "ستوان باس" شدی چیکار میکنی؟
خب، دیویدز، میرم فرانسه
♪ اونجا
♪ پیام بفرستید، پیام بفرستید اونجا
♪ که آمریکاییها دارن میان آمریکاییها دارن میان
♪ از همه جا صدای طبل داره میاد
♪ پس آماده شید، دعا کنید
♪ پیام بفرستید پیام بفرستید تا برحذر باشن
♪ ما اونجا خواهیم بود ما داریم میایم اونجا
♪ و برنمیگردیم تا وقتی که اونجا تموم نشده باشه ♪
دیگه تیراندازی نکنید دیگه
چی بهم گفتی؟
تقریبا بچهام رو کشتی
حواست باشه به کجا شلیک میکنی، آقا
آقای کراس، هیچ منظوری نداشتم
از سر راهم برو کنار، جنده - !نه -
سلام، بچهزنگیِ کوچولو
خفه نمیشی؟
بهش دست نزن - الان دیگه خفه میشی -
هیچ منظوری نداشتم
حرف دیگهای نداری بهم بزنی؟
حالا حرف دیگهای نداری بهم بزنی، دختر؟
!"باید التماس کنی؟ "اوانز
اوانز! بیا این جندهی لعنتی رو بگیر - !نه -
اوانز - !نه -
این جنده رو بگیر - !نه -
.بهتره اول زنگ بزنیم و گزارش بدیم نمیخوام "هموند" تو دردسر بندازه منو
هموند به تخمم هم نیست
گفتم بگیرش - این کار درست نیست -
!بجنبید، از اینجا برید
!بچهام، خواهش میکنم
...یه نفر کم
!دهن لعنتیت رو ببند
بجنب. اینو بخور
آره، من اوانزم
به رئیس خبر بده که یه زن کاکاسیاه رو داریم میاریم
!کراسِ حرومزاده
ولم کن، کاکاسیاه
ولم کن - کتک زدن مردم حال میده؟ -
خدا لعنتش کنه
باس. یکی از پسراتونو گرفتن
کیا؟ - پلیس. تقریبا کشتنش -
خیلی خونریزی کرده - منظورتون کیه، مکگی؟ -
...یکی از شما. اسمش چی بود... داوسون
نه، دیویدز. خودشه
دیویدز؟ - بله، قربان -
مطمئنی؟ - حالا بیا -
صبر کن
چه خبر شده؟
.یه سرباز افتاده تو دردسر داره دیرم میشه
باهام بیا داخل
نمیتونم، مری - خواهش میکنم -
سریع برمیگردم، باشه؟
قول میدم سریع برمیگردم
همه چی مرتبه همه چی مرتبه
قول میدم
کراس
شما یکی از سربازام رو بازداشت کردین
باید تحت بازداشت من دربیاد
فکر کنم منظورش همون کاکاسیاهیه که کتکش زدیم
اون موقع که ولش کردیم زنده بود؟
داشت میرید تو خودش
فکر کنم این یعنی زنده بود - آره، شاید -
...من سرجوخه - میدونم کی هستی -
من الان مهربونترم از چیزی که باید باشم - باستون! اسم من باستونه -
نگهبان دژبانی. ماموریت دارم که از مردانِ ۲۴ام پیادهنظام محافظت کنم
و تقاضا میکنم که سربازم رو از هر چالهی لعنتیای
!که توش گذاشتید بیارید بیرون
همین الان
خیلیخب
مشکلی نیست
هیچ مشکلی نیست
باستون رو کشتن
چی؟
دیویدز رو هم همینطور
همشون دارن میان کار ما رو هم تموم کنن
کی اینو گفته؟
اون مرد رنگینپوست از شهر اومده
کشتنش
!کشتنش
اینجا چه خبر شده؟
قربان، دو نفر از مردانم امروز در محدودهی شهر هیوستون کشته شدند
به تازگی بهمون خبر رسیده که پلیس محلی
شهروندان سفیدپوستِ هیوستون به ما اعلام جنگ کردن
درحقیقت، ممکنه که الان تو راه باشن
سرگروهبان، به این افراد بگو که - ...تفنگهاشونو بذارن زمین - قربان
!بهشون بگو تفنگاشونو بذارن زمین
من اونجا بودم
اون روزی که تو فیلیپین نه پسر از ۲۴ام پیادهنظام
صد فیلیپینی حرومزاده رو از سنگرهاشون کشیدن بیرون
!میشنوی؟ صد نفر
اون روز یک نفر رو هم از دست ندادیم
امشب دو نفر رو از دست دادم نمیذارم یه نفر دیگه رو هم از دست بدم، قربان
بذار دوباره بگم
به مردانم بگو که اون تفنگای لعنتی رو !همین الان بذارن زمین
نه، قربان
نه تا وقتی که مردانم در خطر هستن، قربان
میخوای درجههات رو از دست بدی؟
نه، قربان
دادگاه نظامی چطور؟
نه، قربان - !پس هر فرمانِ لعنتیای که میدم رو اجرا کن -
!فورا
تفنگا رو بذارید کنار
بذاریدشون کنار
من الان میرم هیوستون
و دلیل اصلی این قضیه رو میفهمم
تو هم در این زرادخانه رو قفل میکنی و دیگه هم دستور نمیدی
مفهومه، سرگروهبان؟
مفهومه؟
بله، قربان
کلید زرادخانهات رو بده
یا مسیح
به این مرد یه حوله بدین
دیویدز کجاست؟
گفتن نمیدونن
نمیتونن پیداش کنن
.ممکنه مُرده باشه کسی نمیدونه
ببین، ما یه مشکلی داریم
افراد فکر میکنن که شبهنظامیا تو راهن
تو راهن؟
باید هرکاری میتونی بکنی تا از شدت این برانگیختگی کم بشه
ماجرا رو شفاف میکنی که این حادثه منجر به هیچ اتفاقی نمیشه
مفهومه؟
ازم میخوای که دروغ بگم
!بله، دروغ میگی، لعنتی
!و دیگه حرفی از دیویدز هم نمیزنی
ما باید نظم رو حفظ کنیم
حالا همونطور که میبینید سرجوخه باستون زندست
ولی فکر کردن به اینکه بدست خودتون کسی رو مجازات کنید احمقانست
من شخصا مطمئن میشم که این کراس
از نیروی پلیس بیرون انداخته بشه
همهی پلیسها همینطوریان
وقتی دوباره ما رو زدن چیکار کنیم؟ - به من گزارش میدید -
دیویدز کجاست؟ - خودت میدونی که دارن میان سراغمون -
.اوباش سفیدپوست دارن میان کل شهر دارن در موردش صحبت میکنن
.گوش کن، باید ما رو از اینجا ببری !باید فورا ما رو از اینجا ببری
من اختیارِ انجام چنین کاری رو ندارم - پس کی این اختیار رو داره؟ -
سرگروهبان، مردانت رو کنترل کن
!من کلافه شدم! ما کلافه شدیم
!نمیشه که جایی نریم، قربان
باستون به پزشک نیاز داره، دیویدز هم مُرده! چیکار کنیم؟
گروهبان هیس، کنترل مردانت رو بدست بگیر
کجا داری میری، قربان؟
میرم به رئیسپلیس زنگ بزنم
!دارن میان
غوغا به پا شده - !همراه من بیاید -
!اراذلِ سفیدپوستن
چی؟ - !اراذل و اوباشِ سفیدپوستن -
از کدوم طرف اومدن؟
سرباز وظیفه، از کدوم طرف اومدن؟
از اون طرف
الان حلش میکنم
!شلیک کنید
!شلیک کنید، لعنتیا
خودتونو مسلح کنید
خیلیخب، مردان. برید تو
سرنیزهتون رو بردارید
خودتون رو مسلح کنید
هیوستون، تگزاس" "بیست و سوم اوتِ ۱۹۱۷
!ایست
!دستهی وسط، حرکت کنید
!پیشروی کنید
ردیف اول، زانو بزنید
شما کاکاسیاها دارید چه غلطی میکنید؟
جوخه، نشونه بگیرید
جوخه، شلیک کنید
ردیف اول، بایستید
!به راست راست
اینجا فرانسهی ماست
"ما تنها از سفیدپوستان پذیرایی میکنیم"
"فقط سفیدپوستان"
خب ببینید، اگه این کاکاسیاها تسلیم شدن میذارید من به وضعیت رسیدگی کنم. میشنوید؟
شما غیرنظامی هستید. اینو فراموش نکنید
پلیس این شهر رو اداره میکنه
نه کس دیگه
!شلیک کنید
چه غلطی داری میکنی، رئیس؟
اینکار به صلاح خودته - فقط بذار بیام بیرون -
من میتونم شهر رو درست کنم
تو فقط بدترش میکنی
رئیس؟
رئیس؟
!رئیس
شما کاکاسیاها عقل لعنتیتون رو از دست دادین
آرایش بگیرید
اگه تفنگای لعنتیتون رو بذارید زمین میذاریم زنده بمونید. میشنوید؟
باستون. پسر، من بهت احترام نشون دادم
حالا تو بهم نشون بده - نشونه بگیرید -
!لعنتیا، من پلیسم
!شلیک کنید
این کوچولو هنوز زندست
سلام، مرد... کمک میخوای؟
خیلیخب، بذار کمکت کنم
بجنب. تن لشتو بلند کن
بجنب. بجنب. بلند شو
هی، تو کمک میخوای
اینم از کمک، پسر. من هواتو دارم
جو
کمک میخواست
آهای
شما پسرا دارید مانور شب اجرا میکنید؟
این بو رو حس میکنی؟
بوی خونه
آره، ولی اینجا کسی بیگناه نیست، سرباز
...نه اونا، نه ما
هیچکس
جلو رو ببینید
!صبر کنید. صبر کنید
پلیسه؟ - !شلیک نکنید -
!شلیک نکنید
!وایسید
!وایسید
چه خبر شده؟
شما تفنگ ندارید؟ - نه -
.نه، زنم الان بچه بدنیا آورد دارم میبرمشون خونه
رد شو
سرعتتو کم نکن، به عقب نگاه نکن. بجنب
ممنون - پلیس نیستن -
شلیک نکنید
.راه رو باز کنید راه رو باز کنید، بچهها
باستون. مشکلت چیه؟
هی، کلینتون - خیلی محکم زدن تو سرت، پسر؟ -
.باید میکشتیمشون !اونا میتونن ما رو شناسایی کنن
کلینتون، آروم باش
یه ماشین داره میاد - !ماشین -
گروهبان، چیکار کنیم؟ - !شلیک نکنید -
چیکار کنیم، گروهبان؟ - گروهبان، چیکار کنیم؟ -
صبر کنید
!صبر کنید
واکر، یه نگاه بنداز. ببین چی بودن
نه
تو برو، باستون
چیان؟
چیان؟
ارتش
.اینا پلیس نیستن این یکی سروانه
!لعنتی
باستون
!لعنتی
ارتش
"گارد ملی" - نه، این حرفو نزن -
!لعنتی
چرا داریم به سربازا شلیک میکنیم؟
...خدا لعنتش کنه! چی
چیکار باید میکردیم؟
!یکی از شما کاکاسیاها ما رو از این مخمصه خارج کنه
...گروهبان
حالا دیگه تموم شده
چیکار کنیم؟
خب، خودت جواب این سوالو میدونی
من و تو خیلی وقته با همدیگه سرباز بودیم
آره
.میتونیم به کمپ برگردیم اونا شاید نمرده باشن
من دیگه به کمپ برنمیگردم
دیگه تو این دنیا هیچ شرفی برام وجود نداره
نه
نه، من اینکار رو نمیکنم
انگار امروز روزِ شانس توئه، باستون
بابت تمام کارایی که در حقت کردم
بهم شلیک کن
اون تفنگ رو فورا غلاف کن، باستون
بدرود، سرباز
گروهبان، مجبور نیستی اینکارو بکنی
خداحافظ
من بهت شلیک نمیکنم، سرگروهبان
فکر نمیکردم بکنی
مجبور نیستی اینکارو بکنی
پس بذارم اونا برام اینکارو بکنن؟
نه
ارتش تمام زندگیِ من بود
حالا دیگه تموم شده
ما از حد گذشتیم
...تو
بازیگر نیستی
من خودم نبودم
حالا دیگه تموم شده
تکون نخورید
همونجا وایسید
تفنگاتونو تحویل بدین
فورا تحویل بدین
!نه! نه
!نه
!نه
!ولم کن! ولم کن
!هی! نه! بهش دست نزن
!بهش دست نزن
!تسلیم نشو
!تسلیم نشو
اون قویه. چیزیش نمیشه
یکم نوامبر ۱۹۱۷" "سه ماه بعد
بشین
فکر میکردم تا الان دیگه فرانسه باشی
انگار یه جنگ دیگه اهمیت بیشتری از اون داره
جای خیلی خندهداری برای دادگاه نظامیه، اینطور فکر نمیکنی؟
و زوج جوانی هم هستن
من اینجا ازدواج کردم
تو اینکارو کردی؟
اینجا جای فوقالعادهای برای ازدواجه
ویلیام، چیزی که میخوام بهت بگم
موازین اخلاقی من رو
به شدت نقض میکنه ولی باید بگم
...اگه کسی شهادت نده
برای دادخواهی
اونا همه رو اعدام میکنن
میخوای افراد رو اسم ببرم؟
یه نفر باید اسم ببره
باشه
.سرجوخه ویلیام باستون من اونجا بودم
سلاحی که باهاش پیدات کردن خالی نشده بوده
من اونجا بودم
اونا کسی رو میخوان
که برعلیه سرکشی بوده
یه نفر که بتونن بهش اعتماد کنن
و احترام بذارن
اعتماد و احترام؟
شوخی بود؟
تو اینجور آدمی هستی
تو مرد خوبی هستی
اگه تو نباشی یه نفر دیگه رو پیدا میکنن
عیبی نداره - ترجیح میدی بمیری؟ -
بله! با افتخار
در کشتن مردم بیگناه
هیچ افتخاری وجود نداره
بیگناه؟
من هیچوقت نباید انتقالی میگرفتم
هیچوقت نباید شما رو ول میکردم
هیچکدوممون بیگناه نیستیم
...ویلیام
کمکم کن جونتو نجات بدم
!نه
کارهایی که با اونا انجام دادم
از همون شخصیتی که به نظرت ارزش نجات دادن داره نشات گرفته
اگه من ارزششو دارم
پس تمام مردانی که در این هَنگ
به سمت هیوستون پیشروی کردن هم ارزششو دارن
من اونا هستم و اونا من هستن
تو میتونی تاثیری بذاری
میتونی به مدرسهی پرورش افسر بری و افسر بشی
میتونی روی حِرفهی هزاران سرباز رنگینپوست تاثیر بذاری
...من اونا هستم
...و اونا - !لعنتی -
ویلیام؟
دوستدختر داری؟
اسمش چیه؟
مری
دوستش داری؟
از صمیم قلبم
الان حتما خیلی ناراحته
گمونم همینطوره
...من با تفنگم شلیک نکردم
...ولی میخواستم بکشمشون
درست به اندازهی بقیه
...هردفعه که تف میکنن
...میشاشن
ما رو کتک میزنن
میتونستم حسش کنم
میتونستم حسش کنم
...نفرت رو
ولی وقتی با تفنگ نشونه گرفتم
خدایا، کمکم کن
کمکم کن
...من انسان میدیدم
...من انسان میدیدم
و میدونی مشکل چی بود؟
اون منو انسان نمیدید
من تا ابد ناشنیده نمیمونم
اگه مدام آدما رو سرکوب کنی
...دیر یا زود قیام میکنن
...و اونا دیگه انسان نمیبینن
کشتار میبینن
...اگه مرگ بهای شبی از عدالته
من آمادهی پرداختشم
جواب من نه هست
نه
نه
تو باید بری
...وقتی برای بار اول دیدمت بهت گفتم که
من خدمت رو تحسین میکنم
بیشتر از جاهطلبی
همیشه هم همینطور میمونه
میدونم
خداحافظ، ویلیام
...خداحافظ
چارلز
ما سرباز وظیفه کلیتور لاکی رو به جایگاه فرا میخوانیم
خائن لعنتی
اون بچه است
به سرباز وظیفه لاکی بابت شهادتش مصونیت داده شدهاست
خوش به حالش
بین افراد باوری وجود داشت
که سرباز وظیفه دیویدز توسط پلیس محلی کشته شده؟
بله، قربان
مُرده بود؟
نه، قربان
اونا صرفا خیلی کتکش زده بودن
بهمون نشونش بده
سرباز وظیفه، لطفا بایست
سرباز وظیفه لاکی
میتونی رهبرانِ سرکشی رو شناسایی کنی؟
سرباز وظیفه واکر
اون و سرباز وظیفه فرنکلین
...میلر
ویلسون و تیلور
اونا به زرادخانه رفتن و تفنگها رو برداشتن
تفنگا رو دادن به بقیه
...و "بیگ جو" هم داد زد
!دارن میان
اراذلی اونجا بود؟
نه، قربان
در واقع اونجا چیزی جز یه گاو پیر نبود
آیا اراذل و اوباش ساختگی سیگنالی برای سرکشی بود؟
بله، قربان، همینطور فکر میکنم
شما مردان لطفا بایستید
،واکر به سرباز وظیفه جکسون، اندرسون
لمون وایت، انتونی هریس
و انیس کلارک گفت همشون میخواستن به شهر برن و اغتشاش کنن
گروهبان کلینتون و گروهبان هیس پیشروی رو فرماندهی کردن
شما مردان بایستید
سرباز وظیفه
کی شخصیتِ برجستهی دیگرِ این سرکشی بود؟
بگو، سرباز وظیفه
کی بود؟
سرجوخه ویلیام باستون
نقشش چی بود؟
...خب، قربان
ما هممون برای باستون احترام قائل بودیم
و وقتی کتک خورده برگشت ...و تفنگ برداشت
...همون موقع بود
که تصمیمم رو گرفتم برم...
میدونم که برای بقیه هم همون لحظه بود
،باستون تحصیلکردهترین مَردیه که تا حالا دیدم چه رنگینپوست، چه سفیدپوست
و برای اون با اون همه سوادش ...که اونطوری کتک خورده بود
انگار دیگه هیچی مهم نبود
...حس میکردیم که اگه پیشروی نکنیم
مرد نیستیم
بله، قربان
باستون شخصیت برجسته بود
اون دلیل اصلیایِ کاری که کردیمه
سرجوخه ویلیام باستون
بلند شو و همراه بقیه بایست
شما پسرا
ملتمون رو شرمسار کردید
و به سوگندتون برای حفاظت از مردم این کشور خیانت کردید
توضیحی برای اون کارِتون دارید؟
من انسانم
من انسانم
من انسانم
من انسانم - من انسان هستم -
من انسان هستم
ببرینشون
من انسان هستم
!من انسان هستم
!من انسان هستم
♪ ...اوه
♪ اونجا
♪ اوه، اونجا
♪ پیام بفرستید
♪ ...پیام بفرستید
حکم صادر شد
♪ اونجا
♪ که آمریکاییها دارن میان
پنجاه و هشت نفر از ۶۳ خوانده گناهکار شناخته شدهاند
♪ ...از همه جا صدای طبل داره
...از بین آنانی که گناهکار شناخته شدهاند
چهل و یک نفر محکوم به اعمال شاقه تا پایان زندگی طبیعیشان شدند
♪ دعا کنید
♪ ...و آماده شید
با در نظر گرفتن اینکه برای سرکشی در زمان جنگ هیچ فرجامخواهیای وجود ندارد
♪ پیام بفرستید تا برحذر باشن
♪ برنمیگردیم
♪ برنمیگردیم
♪ تا وقتی که اونجا
♪ ...تموم نشده باشه
...سیزده نفر باقیمانده
...افرادی که سردستههای سرکشی شناخته شدهاند
...امروز صبح به دار آویخته شدند
کمی پس از ساعت پنج و نیم...
باشد که خدا بر روحشان رحم کند
"سرجوخه ویلیام باستون"
"مری"
.معلوم شد که باید میماندم و میجنگیدم
تا زمانی که این را میخوانی .من مُردهام
.ولی میخواستم بدانی چرا به هیوستون رفتم
...من آن کار را برای فرزندان آیندهات
...برای شوهر آیندهات
و برای تو انجام دادم
...تا تو و آنها همانطور که ما صرفا به خاطرِ
کاکاسیاه بودن زجر کشیدهایم زجر نکشید
حلقهای که میخواستم بهت بدم .ضمیمهی این نامه شده است
از تو میخواهم که از این حلقه به عنوان راهی برای تامین آیندهات
.و پس گرفتن شرفت استفاده کنی
...از صمیم قلبم میگویم که
.ای کاش لازم نبود اینطوری تمام شود
.صادقانه میگویم
.من همیشه کنارت خواهم ماند، مری
دوستت دارم
ویلیام
AmirH_Na زیرنویس از
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال 30nama.com
شورش ۱۹۱۷ هیوستون منجر به" .بزرگترین محاکمهی قتلِ در تاریخ آمریکا شد
در آن شب یازده غیرنظامی، پنج پلیس .و چهار سرباز مردند
.دو محاکمهی دیگر نیز برای اعضای ۲۴ام برگزار شد
در مجموع ۱۹ سرباز اعدام ".و ۴۱ سرباز به حبس ابد محکوم شدند
"۲۴ام"
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.