Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه از شیما، سهیلا و فرناز
shima_b.i@yahoo.com soheylaheydari78@gmail.com frnaaz.ashrafi@gmail.com
«جنگ با پدربزرگ»
.به کلاس ششم (جهنم) خوش اومدین
.امسال قراره خیلی گُه باشه
از کجا میدونی؟
.اوخ...اتفاقی بود
.دیدین گفتم
.پارسال مثل پادشاها بودیم
کلاس پنجم...همۀ .مدرسه تو مشتمون بود
ولی امسال هیچکس .ازمون خوشش نمیاد
.آره راست میگی
.از طرف خودت حرف بزن یارو. من که راحت گرفتم .تازه دارم سیبلم در میارم
.من که چیزی نمیبینم
.نه هیچی نیست
.هیچکی اوضاعش از من بدتر نیست
اون دختره رو میبینین؟
این دختره از هر فرصتی واسه .شکنجه دادن من استفاده میکنه
.واستا ببینم مگه اون خواهرت نیست؟
.چرا هست
.هر چی باشه بالاخره اتاق خودتو داری .اتاق منو که بابابزرگم صاحب شد
چی؟ بابا بزرگت اومده پیش شما؟ کی اومده؟
از وقتی که خواست .از فروشگاه دزدی کنه
کمک میخواین قربان؟
.آره. کمکم کن ماریا رو پیدا کنم
اوه، ماریا رفته. قرار شده مشتریها .خودشون پول رو پرداخت کنن
.هر چی سریعتر کارآمدتر .از این روش خوشت میاد
اگه خودم پرداخت کنم برای ارزونتر میفته؟
ما هرروز تخفیفهای .ویژه داریم آقا
هر روز؟- .هر روز-
.از سر راهم برو کنار...گمشو- .باشه...عیبی نداره-
.لطفا کالای خود را اسکن کنید- .منو نگا، دارم با یه ربات حرف میزنم-
.لطفا کالای خود را اسکن کنید
.خب همین کارو کردم دیگه
!بذار ببینیم یکی جواب میده
.لطفا کالای خود را اسکن کنید
.خیلی حوصله سر بری
.لطفا کالای خود را اسکن کنید
.آره، حتما
.آقا...آقا
.آقا...باید وایستین
.بذارین کمکتون کنم آقا- .پام درد گرفت...برو گمشو-
.بیخیال آقا
.برو گمشو. من یه باز نشسته ام .برو گمشو اونور
.من جودو بلدم- .برو گمشو-
.ولش کن این مرد بیچاره رو
.فروشگاهتون خیلی مزخرفه
مگه دیوونه شدی؟ .نکن
.اوه،خیلیخب .میخوام همگی از اینجا برین
این چیزیه که میخواین؟ .آخ، این یکی درد داشت
هی اینم از دخترم. لازم نبود این .همه راه بیای بهت گفتم که حالم خوبه
چرا صندوق پستی اونجوری شده؟
.یه احمقی زد بهش
.تف توش
بابا دوباره رانندگی کردی؟ مگه نه؟ گواهینامهـتو گم کردی، یادت رفته؟
نخیرم گمش نکردم، فقط .یادم رفته تمدیدش کنم
حالا هم باید مثل احمقا برم دوباره تست رانندگی بدم
.چون 50 ساله که رانندگی میکردم دیگه باید چیکار کنم؟ از گرسنگی بمیرم؟
.میام داخل
دیگه نباید این اتفاق .ادامه داشته باشه
جوش نزن. دیگه به اون .فروشگاه کوفتی برنمیگردم
نه، منظورم اینه باید همۀ کار و زندگیمو ول کنم
و هرروز این راهو برم و .بیام تا فقط به تو سر بزنم
.من که نخواستم تو بیای اینجا
.نه، تو نخواستی بابا، پلیس خواسته .بابا من میخوام بیام، دوست دارم بیام بیشت
...اما شاید وقتشه اینم در نظر بگیریم که
.نخیرم من هیچجا نمیرم این خونه رو خودم ساختم
.همین جا هم میمیرم. والسلام .توام منو تو هیچ خونۀ دیگهای نمیبری
اگر بیای خونۀ ما چی؟
چی میگی واسه خودت؟ زندگی فامیلی مثل ماهیای که .بعد 3 روز بوی گند میگیره
خیلی هم فکر بدیه. بعدشم همو میزنیم تیکه .پاره میکنیم. پس جواب نمیده. شرمنده
!بابا
.منم دلم براش تنگ شده
و اومدن منم به خونۀ تو
.هیچ چیزیو عوض نمیکنه
.وای خدا
.شاید بشه دو نفره دلتنگش باشیم
آره، شاید ولی تو که اتاق کافی تو خونت نداری. منو کجا میخوای جا بدی؟
اتاق زیرشیروُنی؟ .فکرشم نکنید
بیخیال رفیق، اوضاع رو از اینی که هست بدتر .نکن هنوزم یه راه دیگه داری
اگه این تنهاترین انتخابه .دیگه اسمش انتخاب کردن نیست
چون «انتخاب» یعنی حداقل دوتا چیز .باشه که بینشون انتخاب کنیم
اما این فقط یه دونه .است نه دوتا
مگه اینکه برم تو حیاط بخوابم
.و یه خرس بیاد منو بخوره
.انقدر قضیه رو احساساتی نکن پیتر
بعدشم از خواهرات یاد .بگیر یه تو یه اتاقن
.آره سارا بهم گفت چی گفتی
وقت کریسمسه و♪ ♪خوشبختی اینجاست
...گوشی دستت
خب دیگه چه خبرا؟
آخه اتاق زیر شیروُنی که دستشویی نداره بابا بزرگم نمیتونه این همه پله رو بیاد پایین
.زیر زمین هم...خب زیر زمینه دیگه
!وای- چی شده؟-
.تازه بنداشو عوض کردم
هی پیتر، میخوای کمک کنیم وسایلتو ببری بالا؟
.برین گمشین .اینجا هنوزم اتاق منه
.البته فقط تا یه مدت دیگه
.گُمشین. برین.برین
،پیتر میدونم دلت نمیخواد ...اما ما
یه خانوادهایم و باید واسه هم .دیگه از خودگذشتگی داشته باشیم
گاهی هم باید خیلی خیلی .از خودگذشتگی داشته باشیم
ببین عزیز دلم. اتاق زیرشیروُنی .از این اتاق بزرگتره
.وقتی بری اونجا، میشه اتاقِ تو
،نخیرم نمیشه. اونجا اتاق زیرشیروُنیه جایی که وسایل اضافی رو توش میذارین
مثل تلویزیون قدیمیمون یا دوچرخه .ورزشیای که بابا قبلا استفاده میکرد
.درسته
.چیه؟ فقط باهاش ورزش میکردم ببین فکر کن یه شروع جدیده، باشه؟
همه جاشو تمیز میکنیم و .کاغذ دیواری جدید میزنیم
تازه یه فرصتی هم میشه تا .آکواریوم لاکپشتارو تمیز کنی
.اونا همینجوری راحتن .بذار خلوت خودشونو داشته باشن
عزیزم این هنوزم اندازته؟
.آره
!بابا بزرگ
.بابا بزرگ اینجاست. بابا بزرگ اینجاست .بابا بزرگ داره میاد
چقدر خوبه که بابا بزرگ .قراره پیشمون بمونه
یادت باشه نمیخوایم بابا بزرگ حس کنه اینجا معذبه
پس بذاریم اول یکم .به اینجا عادت کنه
پس یه عالم وقت داری تا .سر شام باهاش حرف بزنی
.من واسه شام نیستم- چی؟-
.چیه؟ میخوام با راسل درس بخونم
منظورت از «درس خوندن» درس خوندنه دیگه؟ یه وقت اصطلاحی واسه انجام کارای دیگه نیست؟
نه بابایی. منظورم از «درس خوندن» درس خوندنه .و از مامانم اجازه گرفتم
!بابا بزرگ
!جنی
.نپر بغلش
.سلام بابا بزرگ- .سلام عزیز دلم-
.اِد
.آرتی
داداشت کجاست؟
پیتر؟
پیتر؟
پیتر؟
بچهها کمک کنید کیفهای .بابا بزرگ رو ببریم داخل
.خیلیخب بده اینو ببرم- .نه خودم میارم-
.پس چمدون رو میارم
.دیدی منو دوباره «آرتی» صدا زد
.لطفا آرتور .براش راحت نیست
.سلام بابا بزرگ
.هی اینجارو .نگاش کن
.نگاش کن .مثل یه چشم به هم زدن بزرگ شدی
.کتونیهای باکلاسیه
ممنون. اتاقتو دوست داری؟
.آره، قشنگه- .بله، چون واقعا هم قشنگه-
.راحتترین اتاق این خونه است
اوه میدونم بچه جون. .ببین خودمم نمیخواستم این شکلی اینجا باشم
آدم گاهی باید بخاطر .خانوادش از خود گذشتگی کنه
.درسته .حق با توئه
.گاهی حتی نظرتم نمیپرسن
.از منم نظر نخواستن
.تازه مراقب کف اتاق هم باش .یکم ناجوره
.یادم میمونه .ممنونم
.بعدا حرف میزنیم بابا بزرگ
هر موقع بخوای میتونی .بیای اتاق زیرشیروُنی دیدنم
.یه جایی که پره از عنکبوت و موش
!پیتر- .من که کاری نکردم-
.اینم از ما
.ازت دزدیده رفیق
.نه، به حریم شخصیم تجاوز کرده
بدترین قسمتش اینه که حتی .نمیتونم از این وضع گِله کنم
اما اینجا که خیلی .غر میزنی و گله میکنی
منظورم تو خونه است چون اون بزرگتره .و ما هم همو دوست داریم و از این حرفا
هی رفیق نذار دشمن .جایگاه تو رو اشغال کنه
.باید بجنگی و حقتو پس بگیری
.من که حق و حقوقی ندارم
هر کسی حق و حقوقی ...داره...مثلا بیگانهها و یا یه چیز دیگه
.برو دنبال خوشبختی رفیق .اینجور چیزا ذاتیه و خیلی مهمه
آره واقعا، خیلی خوب میشد اگه تو آمریکای شمالی زندگی میکردم
چون از بخت بدم خیابون (بورلینگتون 153 تو کرۀ شمالیه. (پیتر طعنه میزنه
مامان و بابات وقتی خونه رو میخریدن اینو میدونستن؟
چیه مگه؟
من که نمیتونم با این .قضیه کنار بیام پیت
اگه من بودم یا بهش میگفتن اتاقمو پس بده .یا که یه جنگ راه مینداختم
منظورت از «جنگ« چیه؟
یعنی میگی به بابا بزرگش حمله کنه؟
.حملۀ ناغافلی و دزدکی اِما
اون که نمیتونه از راه عادی بجنگه چون بابا بزرگش قوی و بزرگ و با تجربه است
.در حالی که پیتر ضعیف و کوچیک و احمقه
.اینم از رفیق ما
.سلام استیون
مامان گفت بعد از باشگاه که خواستی .دوش بگیری یادت نره دمپاییهاتو بپوشی
.اصلا هم بامزه نبود لیزا
پاهای داداشم قارچ داره که خیلی .چندش آورن و همچنین واگیر دار
واگیر داره؟
.چندش
.فقط 6 تا انگشتم قارچ داره
.چه همه انگشت داداش
.سلام بابا بزرگ
.سلام عزیزم دلم
میخوای بازی کنیم؟ .بازی «ریندی ران» رو دارم
و بازی «دنیای بابانوئل» و .سه تا بازیِ «درخت کریسمس» رو دارم
.شاید ولی الان نه باشه؟
میخوای فیلم ببینیم؟ .فیلم «آدم برفی یخی» رو دارم
فکر نمیکنم. باشه عزیزکم؟ بذاریم واسه فردا؟
.باشه
بابا بزرگ چشه؟
چرا؟ مگه چی شده؟
.اصلا نمیخواد کاری انجام بده
همش به پنجره خیره شده، تازه اون پشتم هیچی نیست فقط درختای خشکی اند
که بابا همیشه میخواست قطعشون کنه اما .هیچ وقت اجازه نداشته اره برقی داشته باشه
بابا هر وقت بخواد میتونه از اره برقی استفاده کنه، فهمیدی عسلم؟
البته وقتی اره دار میشه که .مامان «بله» رو بگه
بابا بزرگ حالش خوبه فقط یکم خسته است و
.خیلی به مامان بزرگ فکر میکنه .حالش خوبه
.باشه
!دست از سرم بردار
.از زندگیم متنفرم
.اوه، بیخیال دیگه
.آخ
«اعلان جنگ»
در باب روابط انسانی وقتی فردی اتاق فرد دیگری را
.اشغال میکند راهی به جز جنگ نیست
فقط 24ساعت وقت دارید چیزی را که متعلق به من است، برگردانید
.در غیر این صورت با عواقب آن روبهرو میشوید «جنجگجوی مخفی»
.دست خط خوبیه
،بد نیست ...دارم با شرایط کنار میام
با کی حرف میزنی؟
.با جری حرف میزنم .الان قطع میکنم
نه، خیلی دوست دارم، خیلی .اما نمیتونم
.بدجوری اینجا گیر افتادم
.سلام جری .سالی ام
.هی
.اون اینجا گیر نیفتاده- چیکار میکنی؟-
.آره وقتی برم سرکار میرسونمش .میبینمت
.خداحافظ جری
میخوای مثل این مامانای .سختگیر مدام بالا سرم باشی
چطوره برام ساندویچ درست کنی یا .یه نوشته بذاری چیزی یادم نره
نوشته میخوای؟ .شاید از چیزی که توش باشه خوشت نیاد
.بعدا میرم میبینمش .الان اصلا حس و حالشو ندارم
.چند قرن میشه که جری رو ندیدی
حالا که نزدیک هم زندگی میکنید .خیلی خوب میشه ببینیش
.نه میتونم، نه میخوام .کلی کار باید انجام بدم
باید مراقب پریز برق اتاقم .باشم چون آرتی چپه نصبش کرده
!بخدا
.بخورش .تا 10 دقیقه دیگه میریم
.بله مامان خانوم
چه خبرا بابا بزرگ؟ خوب خوابیدی؟
آره مثل موش خرمایی خوابم برد عزیز، ممنون میگم شماها این دور و برا روزنامه ندارین؟
.آره، داریم
.ایناهاش
.اوه، نمیتونم بخونمش
.متن رو بزرگتر کن
.اوه، آره
...جنی
این دختر چطوری زنده است؟ .هیچی که نمیخوره
.نمیدونم .دیرت نشه پیتر
.باشه خب، کابوس ندیدی؟
من؟ .نه
بیخوابی؟
.فقط 8 تا کلمه رو صفحه دارم
نمیخوای دربارۀ چیزی حرف بزنی؟
.چرا یهو همه چی ناپدید شد ...من که کاری نکردم
.بزن بریم پیتر
خیلیخب، اگه خواستی بعدا دربارۀ .چیزی حرف بزنی، من هستم
.باشه .روز خوبی داشته باشی
هیچ عکسالعملی نشون نداد؟
.حتی یک کلمه این چه بازیایه دیگه؟
.اصلا درکت نمیکنم مرد منظورم اینه
فقط یه نامه از زیر در انداختی و همین؟
.شاید واقعا نامه رو نخونده
.چرا خونده .خودم دیدم از رو میزش افتاده بود
.شاید یادش رفته .آدمای پیر همینجوری اند دیگه
.تویی که فراموش میکنی استیو
.اوخ...اتفاقی بود
نکتۀ اصلی اینه که باید یه .جورایی اساسی غافلگیرش کنی
.باید فورا حمله کنی
تو کیفت چیلی ریخته؟- .خودش میدونه-
.آره
.سلام استیون
.ای خدا، نه دیگه
براکت اورتودنسیتو .تو ماشین مامان جا گذاشتی
.فکر کنم یه شکلات بهش چسبیده
.البته امیدوارم که شکلات باشه
.واسه ناهار میبینمت
.مشکلی نیست، واقعا شکلاته
اوضاع بر وقف مراد هست آرتور؟
بد نیست، البته اگه جعبههای .بزرگ رو دوست داشته باشی
همین جعبههای بزرگه که .این شرکت رو راه انداخته
.آره.آره
مال شرکت والمارتـه؟ «footprint» مطمئنی این (مقدار حجم برای نرمافزار)
والمارت؟ .فکر کردم مال شرکت «کِیمارت»ـه
.نه، مال والمارـته (شرکت خرده فروشی آمریکایی)
.اوه مرد، شرمنده .این روزا خیلی ذهنم درگیره
پدر زنم اومده با ما ...زندگی کنه واسه همین
.نمیدونم .همش حس میکنم منو قضاوت میکنه
فکر میکنه دارم تو یه جای بیروح و انگیزه کار میکنم
که هیچ اهمیتی به ...علاقهها ونیازای
.کارمنداش نمیدن
.خوش بگذره
باید پیاده برگردم خونه؟
.آره اگه بخوای .یا اینکه میتونی از این استفاده کنی
.خودم یه گوشی دارم
.اون که گوشی نیست، اصلا نمیدونم چی هست .بگیرش دیگه
«خیلیخب، به ای برنامه میگن «لیفت (لیفت: یه نوع تاکسی اینترنتی مثل اسنپ)
هر موقع خواستی بیای خونه، اینو با دستت بکش اونور بعدش یکی میاد دنبالت
،لازم نیست پولی هم پرداخت کنی .حتی لازم نیست با کسی حرف بزنی
.بکشم، با دست بکشمش اونور
.خداحافظ بابا
.اوه، باشه
.به جری سلام برسون- .باشه-
خدایا همۀ اینا مال خودته؟ .اینجا مثل اتاق رویاهای یه بچه دبیرستانیه
شوخیت گرفته؟ حتی یه بچه دبیرستانی .هم پول خرید اینا رو نداره
همین میز بیلیارد خودش .شش هزارتا خرج برداشته
از همه شون استفاده میکنی؟
.معلومه که میکنم
دوست داری اول چیکار کنی؟ بیلیارد؟ ورزش یا فوتبال دستی؟
و اون کوفتی دیگه چیه؟
.اسکوتر برقیه .خیلی خفنه
ینی تو سوار همچین چیزی میشی؟
!بله که میشم
!حرف نداشت
.باید میبودی منو میدیدی
!هی جری .عه شرمنده، نمیدونستم مهمون داری
.ایشون دوست قدیمیم اِدـه
.اِد. دنی هستم- .سلام-
.از دیدنت خوشوقتم خب بریم پیاده روی؟
.آره
خوبه. چون ماساژور (زن) بهم گفت اگه این آخر هفته
،ده هزار قدم پیاده روی کنم .یه قرار میذاره که قهوه بخوریم
منظورم اینه که «قهوه» دیگه .خودت میدونی چی میگم
قهوه؟
.آره قهوه
.صبح بخیر خانوما
واقعا رفیق؟ شوخیت گرفته؟
این شلوارای تنگ یوگا .قند تو دلم آب میکنه
چرا اونجوری کردی؟
چی؟ .یکم شبیه جوونا باش
آره اما یکی مثل آرنولد باید اینو بگه .که شانس مخ زدن کسی رو داره
.من پول دارم
.حقوق بازنشستگیم خیلی خوبه .تا دوسال بیشتر اسکی مجانی میرفتم
اسکی انجام میدادی؟
.نه، انجام نمیدادم- .سلام خانوما، صبح قشنگتون بخیر-
چه خبرا؟
خوبه، خوبه. دفعۀ بعد بگو .بهشون بگو حقوق بازنشستگی داری
و اینکه اسکی میرفتی .ولی انجامش نمیدادی
دخترت چطوره؟
به گمونم خوبه باشه. اتاق نوهام رو .بهم داده که اونم اصلا بابتش خوشحال نیست
.دیشب این نامه رو برام فرستاد
.نه اتاقی...نه انتخابی...عواقب
واکنشی هم نشون دادی؟
.نه
میخوای بذاری همینطوری پیش بره؟- .باید جوابشو بدی-
.چنین کاری نباید بیجواب بمونه !هیهات منا الذله
مگه تو قبلا سرباز بسیجی بودی؟
.نه، همین جوری یه چیزی پروندم
،بچه است دیگه .همونطوری که منم بودم
.پدربزرگشم دیگه .هیچکاری نمیکنه
چی داری میگی؟ شوخیت گرفته؟
آدمی که هنوز تو اتاق یه نفر دیگهاس .نباید خواب راحتی داشته باشه
پیتر؟ هی پیتر؟
بابا بزرگ. خودتی؟
.آره خودمم. میدونی که خودمم اصلا میدونی ساعت چنده؟
ساعت خواب؟
نصفه شبه. بیخیال دیگه .اصلا کارت بامزه نیست پیتر
اصلا خوشم نمیاد کسی سرکارم بذاره .مخصوصا تنها نوۀ پسریم
.سرکار گذاشتن نیست !جنگه
تو که قرار نیست با خانوادهات بجنگی
.باید با دشمنت بجنگی .منم که دشمنت نیستم
نامۀ اعلان جنگمو که دیدی پس چرا هیچی نگفتی؟
واسه اینکه امیدوارم .بودم شوخی باشه
اصلا هم شوخی نبود. تو ازم یه چیزی .گرفتی منم پسش میخوام
.خیلیخب. بگیر بخواب .حرفتو زدی
.اما الان همه چی تمومه
صبح میبینمت، هر چند که .الانشم تقریبا صبحه
بابا بزرگ؟ .دوستت دارم
.منم دوستت دارم پسرم
.اما جنگ هنوزم ادامه داره
.سلام بابا بزرگ
.سلام جنی- میشه بیام داخل؟-
.آره، بیا تو
آخه وقتی اینجا اتاق پیتر بود
.اجازه نداشتم بیام تو
.بیا تو .بیا تو
خب، چیکار میتونم انجام بدم؟
هیچی فقط میخوام ببینم .ادما چی تو کمدشون دارن
میدونی چند وقت دیگه تولدمه؟
.آره میدونم
.باشه پس .فقط میخواستم مطمئن شم
این چیه؟
.تیله اند
میشه یکی بردارم؟
،آره ولی قول بده مراقبش باشی .آخه اونا خیلی خاصن
.جادویی که نیستن
مردم همیشه میگن این جور چیزا جادویی اند .ولی هیچوقت اینطوری نیستن
،نه، من که نگفتم اونا جادویی اند
.اما خاصن .بیا اینجا
یادته بابا بزرگ قبلا یه خونه ساخته؟
آره، اما قبل این .بوده که به دنیا بیام
.آره، مطمئنم که به دنیا نیومده بودی ...اما وقتی
وقتی بخوای خونه بسازی اولش باید زمین رو بکنی
و به بنا به دلایلی همیشه تیله پیدا میشه
چون همه جا قل میخورن و .خیلی راحت گم میشن
و تقریبا تو هر خونهای که من ساختم
. یکی یا دوتا تیله پیدا کردم و حدس بزن چیکارشون کردم؟
چیکار کردی؟
جمعشون کردم اگه این تیلهها رو بشماری
اونوقت میفهمی .چند تا خونه ساختم
!پس چه همه خونه ساختی
.چون خیلی کار میکردم
چرا الان دیگه کار نمیکنی؟
بخاطر اینکه یه .جورایی بازنشسته شدم
بازنشستگی چیه دیگه؟
وقتی که کار کردن رو تموم میکنی و .کارای دیگهای رو انجام میدی
مثلا من و مامان بزرگت نقشههای بزرگی داشتیم
اما گاهی اون چیزی نمیشه .که آدم فکرشو میکرد
حالا میتونم یه تیله داشته باشم؟
.آره
.مراقب باش عزیزم، مراقب باش
حالت خوبه بابا بزرگ؟
.آره، آره .فقط باید یکم اینجا دراز بمونم
هنوزم میشه یه تیله بردارم؟
.هر کدومو میخوای بردار
.نه، نه، نه
سر و صدای بالا واسه چی بود؟
.بابا بزرگ شیشۀ تیلههاشو شکست
.همین الان بیا اتاقم
میخواستی منو ببینی؟- .آره، بیا تو. درم ببند-
.بگیر بشین
خیلیخب، میدونستی من یه شیشه مربای بزرگ پر از تیله داشتم؟
.نه از کجا باید میدونستم تو اتاقت
که قبلا مال من بود چنین چیزی داشتی؟
.خیلی خوبه. باحال بود .واقعا خیلی باحال بود
.همه بچههای باحال رو دوست دارن .فکر کردم دیگه این قضیه تموم شده
کاری که باید بکنی اینه که به مامان و بابا بگی
.اتاقتو با من عوص میکنی .اون وقته که همه چی تموم میشه
واقعا میخوای بجنگی؟ .چون میدونی قبلا تو یکیش بودم
اصلا هم شبیه .بازیهای ویدیویی نیست
حتی اگر برنده هم بشی .همه آسیب میبینن
من فقط چیزی رو .میخوام که مال خودمه
میخوای باهام بازی کنی، آره؟
.قصدم بازی کردن نیست
خب کافیه. قوانین این درگیری چیا هستن؟
چی؟
قوانین درگیری .چیزایی که مجازیم انجام بدیم و ندیم
.تو جنگ که قانونی نداریم- .اوه چرا داریم-
:قانون شماره یک هیچ آسیبی به افراد خانواده
.و داراییشون وارد نمیشه
یعنی نباید پدر و مادرت و دو تا .خواهرات رو درگیر این قضیه کنی
.موافقم
:قانون شماره دو
.دربارۀ جنگ به بقیه هیچی نمیگی
.این یه چیز مردونه است فقط بین من و تو .از بیرون هیچکی دخالت نمیکنه
.قبوله
.باشه. امضاش کن
بسیار خب. به آرزوت رسیدی، جنگجوی مخفی
باشه. سرباز ارشد
.ولي از الآن به بعد، بهتره حواستو جمع كني
جنگل. مكاني براي حيوانات بزرگ و كوچك، عجيبو غريب و شگفتآور
که در مكان يكسان و در زمان .يكسان با يكديگر همزيستي ميكنند
بازي آنها «تلاش براي بقا» است و .وضعیت آنها مرگ یا زندگی است
آنهايي كه ابتدا حمله ميكنند، .یک روز دیگر هم زندگی میکنند
و آنان كه ميخوابند .زندهزنده خورده خواهند شد
.باشه. باااشه
این دیگه چیه؟
چسپ فوری
.من این بچه رو میکشم !سر به سر من میذاری
!فکر کردی خیلی بانمکی بچه جون
!پاتو از گلیمت درازتر کردی
.بهت قول میدم از این کارت پشیمون میشی
!فکر کردی خیلی زرنگی؟ اصلا و ابدا
شتر ديدي، نديدي. افتاد؟
.من هیچی ندیدم
.آفرین. خیلی خوبه بابابزرگ
.مرسی عزیزدلم .تو معلم خیلی خوبی هستی
چرا صورتت اینقدر قرمزه؟
.نمیدونم
شاید به یه چیزی توی .این خونه حساسیت دارم
!خب ...من دارم میرم پماد موبر
.ببخشید! منظورم مدرسهاس
پیتر، این کلاسور تو نیست؟
.اره. مرسی
.مدرسه خوش بگذره کوچولو. دوستت دارم
هی پیتر، نبرد فوقالعاده بیخودت چطور پیش میره؟
.تموم دیشب رو بیدار بودم
اسهال شدی؟
.چی؟ نه! قضیهی بابابزرگمه
بابابزرگت اسهال شده؟
.کلا هیچ اسهالی در کار نیست
چیزایی که دیروز گفتی رو انجام .دادم و چندبار حسابی اذیتش کردم
.حتی امروز صبح، سس تند ریختم توی قهوهاش
!ولي هنوز هيچ واكنشي نشون نداده
ببین رفیق .بابابزرگت جنگ سرد راه انداخته
.یعنی همون جنگ روانی
.یا، اون فقط یه انسان بالغه
پیتر، اگر حرفات تموم شد دوست داری گزارشتو
در مورد کارایی که تو تعطیلات تابستونی انجام دادی برامون بخونی؟
.آره. حتما
«تعطیلات تابستانی من» کاری از پیتر دکر
این تابستان جزو بهترین .تابستانهایی بود که تا بهحال گذراندهام
اکثرا دوچرخهسواری میکردم و آنقدر حمام نرفتم
.که بوی باسن میمون گرفتم
.ادامه بده پیتر. بخون
.نمیتونم. این انشاء من نیست
.بخون
در تعطیلات یاد گرفتم که چطور .گوز خود را داخل یک کیسه منجمد کنم
.من اینو ننوشتم
.بشین سر جات. بعد از کلاس کارت دارم
!جنگ روانیه دیگه
.ای ناشی
اینجا چه خبره؟
...هیچی. هیچی. ما فقط داشتیم
.داشتیم تمرین واژگان میکردیم
عه. جدی؟
!واژگان
.راسل برو. میا تو بمون
مگه تو نمیدونی که
وقتی کسی خونه نیست، حق نداری پسر بیاری؟
؟؟؟.اوه خدایا مامان .ما که کاری نمیکردیم
فکر نمیکنی که منم یهزمانی همسن تو بودم؟
.میدونم ولی نه نمیدونم- واقعا؟-
...آره. چون تو- من چی؟-
تو، تو در واقع
بگو
.تمرین واژگان حسابی خستهات کرده عزیزم
!اوه لامصب
هر كي خربزه ميخوره، !پاي لرزش هم ميشينه
.حالمو گرفت
.رو در ورودی نوارچسب زدم
نمیدونست من از هزار متری .این کلکها رو تشخیص میدم
!نوارچسب رو در
.از این احمقانهتر نمیشه
.برید عقبتر پسرا
.بیا اینم عقبتر
.بهتره بیخیال این سوراخ بشیم
.موافقم- .اره-
یعنی بابابزرگم چهجوری داره گلف بازی میکنه؟
!کفشام
!پسر، به نظرم بابابزرگت باید یه نینجا باشه
!کفشام
بار اولته؟
.متاسفانه نه
شغلت چیه؟ یه جاسوس یا همچین چیزی؟
.نه. فقط میخوام به نوهام کلک بزنم
.سر اتاق خوابش، وسط جنگیم
اخیرا اومدم خونهی دخترم
.نه نه. هیچی نگو ؟؟؟
.چیزی نمیگم
.بذار کمکت کنم
.نه بذار یه بار دیگه امتحان کنم
!اوه بیخیال این دفعه کجارو اشتباه کردم؟
او نه نه. الان نمیتونم کمک .کنم، چون اینطوری یاد نمیگیری
!سختگيري ميكني. ها
!یاد گرفتی
!دنگ ماشینهایی مثل این مدل 1974
ما یه دونه از اینا داشتیم، یادته؟ .کلاچشو عوض کردی
آره. چطور ممکنه یادم بره؟ . تو چرخ لنگه رو انداختی روی شست پام
تقصیر خودت بود که منو .با پسرت اشتباه گرفته بودی
احیاناً کسی نمیخواد چیز دیگهای تماشا کنیم؟
مثلا نتفلیکس؟
شبکه آب و هوا؟
سی_سپن؟
اره. فیلم گرینچ رو ببینیم؟
.فکر خوبیه
.من دارم میرم خونهی اسکایلر
چی؟ الان؟
.اره، میخوایم درس بخونیم
بالاخره میخوای برم یه دانشگاه خوب یا نه؟
.خب خدافظ
!داره میره پیش راسل .من که میدونم
چیه؟ .به من ربطی نداره
.نه بگو. تو که به هر حال حرفتو میزنی
.باشه
انقدر در مورد دوستپسرش .باهاش دعوا نکن
این بحث بین من و .تو دو سال طول کشید
.آره. زمانی که با آرتی دوست شدی
.این درست نیست. من که یادم نمیاد
.ولی من یادمه. وحشتناک بود
.من همیشه توی خونه بودم
آره و توی خونه با مادرت حرف .میزدی و بهندرت با من صحبت میکردی
واقعا؟- .اره-
.معذرت میخوام بابا- .نه معذرت نخواه-
تقصیر من بود که فکر میکردم اون به دردت نمیخوره. تا وقتی که فهمیدم
نظر من مهم نیست و مهم اینه که .تو فکر میکردی اون به دردت میخوره
خب ولی الآن تو و .آرتور خیلی با هم خوبین
.چون من دست از حماقت برداشتم
.ولی اون دو سال، دیگه برنمیگردن
.اوه. خیلی ممنونم اد
.قابل تو رو نداره آرتی .ولی جدی گفتم
.البته به استثنای شغلت
چی؟ !بابا
.من با آرتی مشکل ندارم فقط فکر میکنم افرادی که
بیخیال ارزش خودشون میشن و به کمتر از .اون راضی میشن، خوشحال نیستن
واقعا؟ خب من همین حسو نسبت به افردی دارم که تمایل به داشتن حقوق ثابت دارن
که میتونن از پدرزن .پیرشون مراقبت کنن
.و اسمشونم آرتوره .بیا عزیزم. وقت خوابه
.شب بخیر عزیزم
.شب بخیر- .شب بخیر-
فکر میکردم که دست .از حماقت برداشتی
.متاسفم
نمیتونم هیچیو به هم وصل .کنم. اون تمام پیچها رو برداشته
.باید روی زمین بخوابم
!چه باحال
.آره. هار هار
رفیق، شاید بهتره این واقعیت رو قبول کنی که
.پدربزرگت از تو باهوشتره
.بیلی، مار خبیث
ممنون
.استیون، سگمون دوباره لباس زیرتو جویده
.اینا مال من نیستن
جداً؟ "ولی روی کشاش نوشته "کاپیتان استیو
.از اتاقم برو بیرون
کاپیتان استیو
.دیدی؟ خیلی راحته
.آره. ممنون عزیزم
.خب حالا میتونی بری .مرسی کمک کردی
.خب ببینم چیا میگی
.من میدونم بهتره چیکار کنی پیتر- چیکار کنم؟-
بهتره یکم از انرژیای که صرف حیلههای احمقانه برای بازی دادن
پدربزرگت میکنی رو بذاری روي درس .خوندنت، تا توی ریاضی نمرهی كم نگیری
ریاضی کیلو چنده؟ !زندگی واقعی اینه
ببین کی اینو میگه! کسی که یه قلعهی !مجازی توی یه بازی ویدئویی ساخته
.پیتربرگ قلعه نیست، یه قصره
و بعد از سه سال وقت .گذاشتن، داشت تموم میشد
!خیال کردی
.اوه نه
.دوباره لامپ روشنه
.نه نه نه
.هر کسی اینو میدونه
این چی بود دیگه؟
«کلوچههای بابابزرگ»
آوردیشون؟
تو پول آوردی؟
.رفیق پولم کامله
.اره میدونم پیتر. میدونم
.اصلا باحال نبود پیتر
!چه مار قشنگی! چه مارخوبی
هرکار دوست داری بکن. من فقط دارم
.میرم این طرف
!نوش جونم ادي
.همونجا بمون. همونجا بمون .همونجا بمون
این چیه؟
.گردنبند اضطراری
چی؟ مثل اونایی که تلویزیون تبلیغ میکنه؟
توقع دارین بندازمش گردنم؟ .هرگز. عمرا
میتونی بندازیش زیر پیرهنت .و هیچکس حتی نمیبینتش
.عالیه
ببین اگه نمیخوای به خاطر خودت .بندازيش، به خاطر من استفادهاش كن
.ولی واقعا به این احتیاجی ندارم- جداً؟-
.نیازی بهش ندارم
چون آرتور گفت که
.رفتارای عجیبی ازت سر میزنه
آرتی گفته؟
.محض اطلاع، من کلمهی "عجیب" رو نگفتم
."من گفتم "گیج میزنه
!گیج
ببین بابا، یعنی انقدر باورش سخته که ما نگران توئیم؟
شاید واقعا هیچوقت شرایطش .پیش نیاد که از این استفاده کنی
.درسته. چون من اونو نمیندازم
بابا این فکر بهم آرامش میده که تو اگه کمک لازم داشته باشی، فقط کافیه
.این دکمه رو فشار بدی تا کمک بگیری
.لطفا
.لطفا
!چه گردنبند نازی بابابزرگ
.منتظر واکنشم باش دوست من
و تو این طوری پیداش کردی؟
.آره. آنلاین نبود، نگرانش شدم
.زندگیم میگذره، ولی با فلاکت
!این یه کوت پاره آجره
.اون پیترزبرگ رو نابود کرد
بیشتر از یک سوم .زندگیمو صرف ساختنش کردم
در واقعا، سه سال از دوازده سال دقیقا میشه 25 درصد
.و این کمتر از یک سوم زندگیته
!اره اینجوریاس
.درست میشه پیتر
!دیدی گفتم
.حق با من بود. پسره داره سر عقل میاد
هر دوتاتون قول میدین که پاي حرفاتون بمونين؟
.قول
چرا باید این کارو بکنیم؟
چون وقتی دو نفر میخوان صلح کنن، یه .فرد بیطرف باید باشه که که پا در میونی کنه
در غیر این صورت همه چی خراب میشه و به داد زدن ختم میشه
!این احمقانه است
خب فعلا كه داريم انجامش ميديم! فقط پنج دقیقه طول کشید تا
.خودمو توی این صندلی جا کنم، پس جایی نمیرم
.بابابزرگ قول داد، حالا نوبت توئه
.باشه. منم قول میدم
خب باید بگم ه دشمنی بین ما داره شدید و شدیدتر میشه
!به طوری که هیچکس مثل اینو تاحالا ندیده
!دیگه به کامپیوتر هیچکس دست نزن
.اصلا کار خوبی نیست
.این چیزا توی جنگ اتفاق میفته
.جنگ! من فقط اتاقمو میخوام
.داد نزن
.من داد نمیزنم، اونه که داد میزنه
.از بابابزرگ عذرخواهی کن
.نه لازم نیست عزیزم
.دوستت دارم بابابزرگ- .منم دوستت دارم-
.تمومش کنین- چیو تموم کنیم؟-
اینجا چه خبره؟- .خبری نیست-
!تو قرار بود بیطرف باشی
!من حتی معنی اینو نمیدونم
یعنی تو نباید یه طوری رفتار کنی .که انگار اونو از من بیشتر دوست داری
.ولی من اونو بیشتر دوست دارم .اون بهم یه کلوچه داد
.خب شرایط بدتر از اینه درسته من بهش کلوچه دادم
ولی خیلی وقت قبلتر از اینکه .این مذاکره برنامهریزی بشه، دادمش
.با چیپس شکلاتی که عاشقشم
.منم همین طور
.خیلی خب. کافیه .صلح کردن کنسل شد
!داد نزن
!خفه شو
خفه شو" حرف زشتیه"
پیتر
خب حالا کلوچهی دیگهمو میدی؟
پیتر پیتر پیتر، صبر کن، لطفا. بیخیال حق با توئه. شاید کلوچه بیتاثیر نبوده
و واسه این بوده که میانجی رو وسوسه کنه و این یه جورایی کار نادرستی بوده
یه جورایی نادرست؟
باشه. بیا منصف باشیم. توام با یه نظر از قبل تعیین شده وارد این مذاکره شدی
و واقعا فرصت درست رو .برای صلح کردن ندادی
چرا باید فرصت میدادم؟ .تو پیتربرگ رو از بین بردی
ولی این چیزیه که تمام .مدت میخواستم بهت بگم
.جنگ مثل بازی نیست پیتر
فقط بچهها، احمقها و ژنرالها اینطوری فکر میکنن. ولی جنگ آسیب میزنه
جنگ زخمی میکنه، میکشه، و .بدبخت میکنه. باید تمومش کنیم
چطوری؟
شاید با یه مسابقه .بتونیم تمومش کنیم
چه جور مسابقهای؟
.نمیدونم. خودت بگو
هر چی بگی قبول میکنم .تا این وضعو تمومش کنیم
هر چی من بگم؟- .هر چی که تو بگی-
.باشه
.نمیخوام باهات قرار بذارم .ما به یه نفر چهارمی برای مسابقه نیاز داریم
.که باید یه خانم باشه .من فرد دیگهای به ذهنم نرسید
.بذار ببینم تو از من میخوای که کمکت کنم
تا بتونی نوهتو اذیت کنی
فقط به خاطر اینکه یاد نگرفتین چطوری تو یه خونه زندگی کنین؟
.از این زاویه هم میشه نگاش کرد
منم هستم. نوهی منم .بعضی وقتا خیلی اذیتم میکنه
.یا خود خدا .کارمون تمومه
.نه دنی .این کارشون فقط واسه ترسوندن ماست
ترستون رو نشون ندین .وگرنه اینجوری شیر تر میشن
.چقدر شبیه بچه دایناسور اند
.آره، دقیقا. دایناسور وحشی
شما ها اصلا یادتون میاد که چطوری باید وسطی بازی کرد؟
اصلا زمان شما این بازی وجود داشته؟
.بچه های بیشعور باهوش بله من یادمه
فقط یه چیزی، حواستون باشه .توپو به سر هم دیگه نزنین
.و همچنین به خشتک همدیگه هم نزنیم
آره. شنیدین چی گفت؟
با خودت چسبزخم آوردی .پیرمرد؟ اتفاقات بدی منتظرتن
.حرفای گندهتر از دهنت میزنی کوچولو دوست داری اول پوشکتو عوض کنی؟
مطمئنی خودت نمیخوای؟
!آقایون- توضیح بده-
.عاشق اتاق زیرشیروُنی میشی بابابزرگ
.خواهیم دید آقا کوچولو
.بریم واسه شروع- .بریم-
!آره
سلام
.فرار کنین
.بزنین
آخه چرا خودمو قاطی .این ماجرا کردم
.بخواب رو زمین
هی، قرارمون این بود .که به سر هم دیگه نزنیم
.ببخشید دیگه. از دستم در رفت
دست اول، تیم بچهها: یک امتیاز
تیم آدم بزرگا هم: صفر امتیاز
.گوشام صدا میدن .این ظالمانهاس
.شجاع باش دني. بازیو ادامه بده
این دیگه کیه؟
.بچهها جمع شین
.انگار اونا از ما خیلی فرز ترن
اگه میخوایم بازی رو ببریم، باید به روش خودمون بازی کنیم. مگه نه؟
آره- آره- آره-
.خب من یه فکری کردم
.دست دوم بازی .افراد به جای خود
!برشون دارین
.بزنین
.آره. ظاهرا تو دردسر افتادی
!بوم
شما سه تا بچهای که توپ .بهتون خورد، برین بیرون
.زود باش پیرمرد، بهترین ضربهتو نشونم بده
باشه بهترینشو نشونت میدم، جناب کله هدفگیر
!خورد به جایی که نباید
!آخ. از دستم در رفت
دست دوم تموم شد. دو تيم مساوي .شدن. هر كي دست آخرو ببره، برندهاس
خوبی؟
.افراد به جای خود
داره چیکار میکنه؟
!دنی
.تو یه حیوونی
اره. این توی تیم کیه؟
!تیم ما
!آره
!بزن بریم
!جری چی شده؟
.یه جام شکسته
!صداشو شنیدم
هی پسرا یعنی پیر پسرا، حالتون خوبه؟
!البته که خوبه، تامی
.تو برو بیرون
.گندش بزنن
.هی نمیتونین منو بزنین .من توپ توپم
.اوه ببخشید دنی
.اوه. زدم وسط خال
.شما دوتا، برید بیرون
چی؟
.این ظلمه
آره این قبول نیست. پسره قبلش باخته بود .ولی مثل یه دختربچه پرتاب کرد
چيشده دوستا به جون هم افتادن؟ !نكنه داري واسه تيم اونا بازي ميكني
.شما سه تا، برید بیرون
.ببخشید بابابزرگ پیتر، ولی میخوام بزنمت
هی. پس اتحاد خانوما چی میشه؟
.ببخشید کوچولو
!تو نباید به خاطر هیچی بمیری
.این خیلی احمقانه بود
.آره آره. ولی الان باید بری بیرون
.نشونش بده اد
.پیتر کارشو تموم کن
.اتاقتو پس بگیر
.دخلشو بیار اد
منتظر چي وايستادين؟ .بجنبين ديگه. بعدش ميخوام برم تولد
.مساوی شدن
این غیرممکنه. چی؟
عمرا. اول من توپ اونو .گرفتم، بعد اون توپ منو گرفت
.نه اول من توپو گرفتم
.باور کن اول پیتر توپو گرفت- .آره اون توپشو انداخت-
این دستو پاچلفتیه. دیدی؟
.اون پیره .انگشتاش کار نمیکنن
.ولی یه انگشتم هنوز کار میکنه
.باشه. کافیه دیگه. بازی تموم شد .برید خونههاتون. واقعا با همتونم
.من بردم و تو باختی- شوخی میکنی دیگه؟-
چی داری میگی؟- !خوبه جلوی خودت توپو گرفتم-
به نظرتون اینجا بار هم داره؟
این چیه؟
.هیچی. دارم خط خطی میکنم
.ولی این شبیه جعبههای قبلیت نیست
.آره
نه سوء تفاهم نشه. به نظرم جالبه.خوشم اومد ازش. واسه کاره؟
شهرداري قراره بين .طراحياي مختلف، بهترينشونو انتخاب كنه
.منم فکر کردم شاید بتونم طرحمو ارائه بدم
ولی میدونی، همیشه این طوریه که .طرح شرکتای بزرگ رو انتخاب میکنن
.اگر کاریو امتحان نکنی، موفق نمیشی
میدونی کی اینو گفت؟
.نه نمیدونم
.وین گرتسکی، بهترین بازیکن هاکی دنیا
.میخواستم بگم
بزرگ؟
.بزرگترین
همچنان اهل ورزش نیستی؟
!نه
.بسیار خب
.پیداش کردم-
.لطفا دراز بکشید
این چیه دیگه؟- .آروم باشید آقا-
.میخوایم شمارو نجات بدیم
.اینو تازه خریده بودم ابله
.نترسید آقا. گیر افراد درستی افتادید
.تمومش کن تا نکشتمت
.بیمار داره مقاومت میکنه .فکر کنم باید ببندیمش
.آروم باشید آقا
.از این امتحانِ متنفرم
.ولی من خوب دادم
.سوار شو
مرسی ولی میخوایم با دوستام با اتوبوس بریم خونه
.بجنب، سوار شو
.خدافظ
این دوستته؟
.این چاکه .لازم نیست در موردش چیزی بدونی
...چیزه
ما داریم کجا میریم؟
.یه برکه تمیز. جای قشنگیه .ازش خوشت میاد
میدونی که من 12 سالمه؟ درسته؟
.هنوز اول زندگیمه
.شاید یه روزی رئیسجمهور بشم
یا ممکنه بشم اولین .کسی که رفته مریخ
!یا خدا
.پیاده شو
.میدونی، مامان واسه شام منتظرمونه
شاید بهتره بهش زنگ .بزنم و بگم که کجاییم
.نگران نباش .امشب با خودمون شام میبریم خونه
.چند ساعتی اینو اجاره کردم
فکر کردم میتونیم با !هم دیگه ماهیگیری کنیم
نظرت چیه؟
.عالیه
.منظورم اینه که جالب نیست
.خیلیم جالبه
.فکر کنم یکی گرفتم
.بکشش بالا .به نظر میاد ماهی بزرگیه
!خیلی بزرگه
.خوبه. ادامه بده .این ماهی نیست که، انگار کوسهاس
.خیلی اذیت شدی
امشب چیز خوبی .واسه خوردن داریم
.واستا كرم بذارم سر قلابت
.باشه
.خب. اینم از این
.آفرین بهت
!ممنون. همچین بد هم نمیگذره ها
بله. وقتی اختلافاتمونو کنار بذاریم .همچین بد هم نمیگذره
چطور پیش میره؟
.عالی. چندتا خوبشونو گرفتم
چقدر خوب. شاید به این خاطره که
.آدمهای زیادی اینجا ماهیگیری نمیکنن .غیر قانونیه
چی؟- چی؟-
.میتونین از رئیس پارک سوال کنین .الان میرسه
.ماهی رو بنداز بیرون- چرا؟-
!بندازشون تو آب
چرا؟- .بندازشون-
!ظرف یخ
!ولش کن
!شما متهم به تخطی از قوانین هستین
.داره نزدیک میشه
.بله، داره نزدیک میشه
داری چیکار میکنی؟
.به چاک زنگ میزنم بیاد دنبالمون
مگه رفته؟ این دیگه چهجور دوستیه؟
.دوست؟ رانندهمه. اونقدرا با هم آشنا نیستیم
!بزن کنار یا هرچی دیدی از چشم خودت دیدی
.قایقو بچسب. میخوایم پهلوگیری کنیم
!بدو
چرا بهمون نگفتی ماهیگیری اینجا ممنوعه؟
!خودتون نپرسیدین
!بایست
.خیلی خفن بود - .آره چه جورم -
ولی سرپیچی از قوانین کار اشتباهیه .خودت که میدونی
.آره. میدونم
.همینجا بزن کنار، چاک .میخوام یهچیزی نشونت بدم پیت
این خونه، همین که زده واسه فروش، .من ساختمش
.البته رنگشو عوض کردن. بد شده نظر تو چیه؟
.من که خوشم اومد
.شاید زیاد بدم نشده باشه
میدونی، تو تمام این سالا، هروقت غمگین بودم
.میومدم به اینجا سر میزدم
میدیدم آدما تو خونهای که من ساختم زندگی میکنن، بچههاشونو بزرگ میکنن
.روزگار میگذرونن و حالم بهتر میشد
الآنم حالت بهتر شد؟
.آره بهتر شد میخوای یه رازی رو بهت بگم؟
.آره - .پیاده شو -
معمولاً کسایی که خونه میسازن امضاش هم میکنن،
.مثل نقاشا که نقاشیاشونو امضا میکنن
واقعاً؟
.آره، ولی همیشه مخفیه
بعضیا اسمشونو روی دیوار زیرشیروونی میزنن
یا تاریخ اتمام ساخت خونه رو مثل روزنامه جای پادری میزنن
بعضیا هم قبل اینکه سنگ توالتو نصب کنن .زیرش یه شعر میزنن
تو چیکار کردی؟
من؟ همیشه به یکی میگفتم از من و مادربزرگت عکس بگیره
و بعد عکسه رو توی .دیوارای کنار شومینه میذاشتم
عکسای من و مادربزرگت تو دیوارای
.جای جای این شهر مخفیان
.هیچکس جز خودتم ازش خبر نداره
.حالا تو هم خبر داری
.چه باحال
.دیگه واسه خودت ماهیگیری شدیا پسر
شاید دفعهی دیگه بتونیم برکهای پیدا کنیم ...که ماهیگیری توش قانونی باشه
.کلی ماهی قزل آلا هم باشه
.آره. که چاقم باشن - .آره. از اون گندههاش -
بابابزرگ؟ - جانم؟ -
.مرسی که منو بردی ماهیگیری .خیلی بهم خوش گذشت
.قربانت. به منم خیلی خوش گذشت .بیا بیشتر از اینکارا بکنیم
.باشه. حتماً
.واسه شام میبینمت
.عالیه. حالمو گرفتی
.خوب حالمو گرفتی .این کمر دیگه کمر بشو نیست
اوخی،
.چه بد شد
.دوباره نه
.اوخی، چه بد شد
.خب، کلاه بابانوئل هم میذارم این جا
نوشتن اون یکی تموم شد؟
.الآن تموم میکنم
شما را به جشن تولد جنیفر با» «تم کریسمس دعوت میکنیم
.عالی شده
خوشت اومد؟
.عاشقشم
اینجا جای کسی نیست؟
ممنون که باهام اومدی. آدم دوس نداره .اینجور جاهارو تنهایی بیاد
کارل از رفقای قدیمی و .پایۀ ماجراجوییام بود
.دلمون واسش خیلی تنگ میشه
...چه جوری... منظورم اینه که
.خوابش برد، وسط چتربازی
.چه خوشگل شدی بُرار
میگم، شما همراه ندارین؟
.بنده همسر متوفی هستم
دوس دارین بعد مراسم برسونمتون خونه؟
...ایندیگه چه
.عذر خواهم
.لعنتی
...چی؟ یعنی چی
.بابت این اتفاق عذر خواهم کارل
.من با این یارو نسبتی ندارم
.خب بابابزرگ مجلس ختم دیروز چطور بود؟
.خیلی خوب. مرسی که پرسیدی
خودت چی؟ اتفاق هیجانانگیزی توی مدرسه نیفتاد؟
نه. مگه اینکه توی صورت مشت خوردن
.از کلاس یه هشتمی رو هیجان انگیز تلقی کنیم
واقعاً؟
.آره
چه اتفاقی افتاد؟
به محض اینکه کیفمو باز کرد .کلی آب پرتقال پاشید تو صورتش
خیلی عجیبه، مگه نه؟
.سلام پسرا
سلام بابا
بذار اینارو بذارم زمین بعدش میام کمکت که
.چراغا رو روی پشت بوم نصب کنی، اِد
.مرسی آرتور. بهت گفتم آرتور
.چه گروه خوبی هستین
.تولد جنی قراره محشر باشه
تنها کاری که مونده اینه که بابانوئلو
.راضی کنیم زودتر از موعدش بیاد .و دیگه همه چی تمومه
.نگران نباش. من شخصاً بابانوئلو میشناسم .خودم ردیفش میکنم
.ممنونم بابا. خوبیتو میرسونه
.این کمترین کاریه که میتونم واسه جنی بکنم
.مامان، قبل اینکه نه بگی، ببین چی میگم
میشه راسل هم واسه تولد جنیفر بیاد؟
.نه - چی؟ -
.آخه چرا؟ دوستای پیتر هم دارن میان
الآن یادم افتاد که منم جری رو دعوت کردم، اشکالی که نداره؟
نه بابا چه اشکالی؟
متوجه نیستی رفتارت خیلی ناعادلانهس؟
!ازت متنفرم
.حوصلۀ سخنرانی ندارم
میگم، پیتر
بله؟
توی جنگ جهانی اول، سربازای آلمانی و بریتانیایی اسلحههاشونو شب عید کنار گذاشتن
.جشن بگیرن و تعطیلات بدون جنگی داشته باشن
تولد خواهرت هم مناسبت خاصیه .و باید واسش جشن بگیریم
.حق با توئه
بله. پس موقتاً آتش بس !اعلام میکنیم، به خاطر جنی
قبوله؟
.قبوله
.آی، دردم میگیره
.انگاری داره خوش میگذره بهتون
.آره، انگار خیلیم خوش میگذره
.ما هم دوست داریم خوش بگذرونیم
.یادم رفته بود، من امروز کلاس جبرانی دارم
.انگاری دست تنها افتادی. یه سؤال ازت دارم
نوۀ من، پیتر دکر، رو میشناسی؟
.که اینطور
.بندازینش تو سطل آشغال - چی؟ -
.کارو از اینی که هست سختترش نکن بچهجون
.سریع باش خپل
شماها دیگه کی هستین؟
.گشت ارشاد
دیگه طرفای پیتر آفتابی نمیشی، مفهومه؟
شانس آوردی امروز زیاد هم آشغال نداره، !بندازینش تو پسرۀ گردن کلفتو
!نه
!حالم به هم خورد
من رو از اینجا بیارین بیرون! الو؟
!واو
.تولدت مبارک قند عسلم
!تولدت مبارک جنیفر
.چه ساکت. خیلی هم ساکت
بیلی، آتش بس کردن. قرار نیست .بابابزرگش کاری بکنه
.و اگرم بکنه، من آمادهام
اون صندلیو میبینین؟
.زیرش تلۀ انفجاری کار گذاشتم
کی گفت ممه؟ (booby trap=تله/ boobies=ممه)
.برو نبینمت استیو
.این شربت چه مزۀ عجیبی داره
.الآن واست درستش میکنم
آهای بچهها، حدس بزنین کی اومده؟
!هو هو هو! کریسمس مبارک !بابانوئلتون اومد
!بابانوئل -
شلوغ پلوغ نکنین .به همه میرسه
.اسباببازی و خوردنی. هر چی بخواین، دارم
.یه لحظه واستا ببینم. این که بابابزرگم نیست
اِد؟
ممنون نمیخورم. باید حواسم جمع باشه، !محض احتیاط
پسره امروز کاری نمیکنه !با هم قرار گذاشتین
از کجا معلوم؟ .به این بچهها نمیشه اعتماد کرد
.سلام بابابزرگ
سلام، جشن خوبیه، مگه نه رفیق؟
آره رفیق. ولی فکر میکردم تو .قراره نقش بابانوئلو بازی کنی
.من؟ نه بابا .کار رو سپردم به کاردانش
جری از وقتی بازنشسته شده نقش بابانوئلو بازی کرده. مشکلی هست پیت؟
نه بابا. چه مشکلی؟
همینجوری پرسیدم. میشه بری یهدونه از اون نوشابهها واسم بیاری؟
.مرسی پسرم
.پسره یه نقشههایی ریخته، حسم بهم میگه
.احتمال زیاد تصادفی بوده
هو هو هو. اسم شما چیه؟
بذار حدس بزنم. بیست سال پیش چنین اسمی نبود، درسته؟
پیتر؟ - بابا! چه خبرا؟ -
میدونی میا کجا غیبش زده؟ !قرار بود تو سرخ کردن هات داگها کمکم کنه
.نمیدونم - .خب، پس تو بیا کمکم کن -
.سلامی دوباره بابابزرگ .چیشده؟ سر تا پات خیسه
.یهسری سوالا بهتره بیجواب بمونن پیت
کلوچه میخوری؟
.نه ممنون - .خوشمزهن ها -
.میدونم ولی نمیخوام - این یکی چی؟ -
.نمیخوام ممنون - مطمئنی؟ -
.مطمئنم
میشه کمکم کنین روی اینا خردل و کچاپ بریزین
تا قبل از اینکه سرد بشن بدیمشون به بچهها؟
.حله، بابا این جلوییا مال من باشه اون عقبیا مال تو؟
.هرچی رئیس بگه
.واقعا متأسفم. خودش پاشید
.قسم میخورم از عمد نکردم
.کاریه که شده
.ای دهنش .حتماً بطریاشون خیلی پرن که اینجوری میریزن
بابا؟ چراغای کریسمس دوباره قطعی وصلی گرفتن، میشه درستشون کنی؟
.الآن میرم سروقتشون
پیتر، تو هم پمپ باد رو چک کن .ببین با قصربادی در چه حاله
.اگه میشه یکم بادش رو هم بیشتر کن
باز قراره چه آتیشی بسوزونه؟
!بابابزرگ
!بابا
!بابا
سالمی؟
.من خوبم .یه سکه 25 تومنی پیدا کردم
.پیتر، قرار شد دیگه از این شوخیا نکنیم
مثل دوتا مرد به هم دست دادیم چیشد حالا؟
از چی حرف میزنین؟
بابابزرگ، !قسم میخورم کار من نبود
.بابانوئل مرد
.اوکی، این یکی کار من بود
.اصلاً خوب نیست
...دنی، اِد،
.شما هم دیدینش؟ حرف نداشت
!بابانوئلتون داره میاد. هو هو هو
!سوسیسام
جری! حالت خوبه؟
چطو شد؟
!آتیش
.همه برن عقب. خودم درستش میکنم
.بابا، الآن میرم شلنگ بیارم
اوه. خب. سرشو میکشم
«...از صورت خود دور نگه » !کور شدم! کور شدم
!الآن خاموشش میکنم
!بابابزرگ، از سر راه برو کنار
!درخت کریسمسم
!کیک تولد کریسمسم
.ببین چیکار کردیم
!نه
!پیتر
.سلام مامان
میا؟ راسل؟
!فکر فرار به سرت نزنه راسل
.هیچ اتفاقی نیفتاد
.اوکی، ولی اینا تقصیر من نیست
میشه یکی... بهم کمک کنه؟
.زخم عمیقی دارین آقای مارینو
.باید درخته رو میدیدی
.ممنونم
.چیه؟ چیه؟ اتفاق خاصی نیفتاده که. خوب میشم
.البته که خوب میشی. تو که همیشه خوبی
.به کمک یا عشق کسی هم نیاز نداری
.سالی، خواهشاً بس کن
!ممکن بود بمیری، بابا
بیخیال، داری پیاز داغشو اضافه میکنی، !فقط یه اتفاق بود، همین
یه اتفاق بود؟ - .آره -
فکر کردی از اون نبردتون خبر ندارم
بابا؟ یا بهتره بگم.. سرباز ارشد؟
.بیخیال
آخه چی توی فکرت بود؟
.خواهش میکنم بچه رو سرزنش نکن
.همش تقصیر خودمه. من بزرگترم .باید حواسمو بیشتر جمع میکردم
.بله باید بیشتر جمع میکردی
.متأسفم. اوضاع از کنترلم خارج شد
.خودم پول همه چیو میدم
کارگر استخدام میکنم و .خونه رو مثل روز اولش میکنیم
.قضیه خونه یا پولش نیست، بابا
اگه انقدر از زندگی کردن با ما .بدت میومد، خب باید میگفتی
من هیچوقت نگفتم .از زندگی کردن با شماها بدم میاد
.دقیقاً، منم الآن همینو گفتم
!دارم میگم هیچوقت نگفتم حالا شفافسازی شد واست؟
نه! بیخیال حرفایی که هیچوقت نزدی
بحث اصلی اینجاست که فکر میکردم وقتی بیای خونمون متوجه میشی
چقدر دوست داریم و دیگه .نمیخوای تنهایی زندگی کنی
.ولی چنین اتفاقی نیفتاد
...بس که چسبیدی به
.خوش گذشتن ماها ...
حالت خوبه بابابزرگ؟ - .آره، حال بابابزرگت خوب خوبه -
قند عسلم، بابت اتفاقی که واسه .جشن تولدت افتاد معذرت میخوام
اشکال نداره. یه چیزی آوردم .برات که حالتو خوب کنه
ممنونم ولی اینو که به تو دادهبودم یادته؟
خودت لازمش نداری؟
.بهنظرم تو بیشتر از من لازمش داری .میتونی بعدا بهم برگردونیش
.کارت خیلی بالغانه بود عزیز دلم
.به زودی ترخیص میشه
.فقط مونده دکتر عکسبرداریاشو چک کنه
.پس ما توی اتاق انتظار میشینیم
حالا میتونم برم ببینمش؟
نه! کور خوندی اگه فکر کردی دوباره
.به این زودیا شما دوتا رو با هم تنها میذارم
حالش خوب میشه؟
خوب میشه. .تو و میا بهتره به فکر خودتون باشین
.جفتتون تا شیش ماه، کارگر خونهنشین میشین
کارگر خونهنشین؟ یعنی چی؟
کارای خونه رو میکنین و .حق بیرون رفتن هم ندارین
.به مدت شیش ماه
ناموساً؟ - .بله -
تازه کلی کارم ریخته سرتون.. مگه نه؟
ولی من نصف کارایی که پیتر کرده .هم نکردم. خیلی ناعادلانهس
میشه من هم کارگر خونهنشین بشم؟
.نه جیگرم، تو که کار بدی نکردی
!راسل
!از جات تکون نمیخوری
!چی؟ واستا مامان
!راسل؟
...بابا، میشه یکم منطقی
!راسل
.مگه مامانت نگفت تکون نخوری
!ازم دور شو
!بیا اینجا ببینمت، ترسو
!بیا
.اوکی، گرفتم. مامان پاک عقلشو از دست داده .خودم باید دست به کار شم
واستا همینجا. من مامانتو .میشناسم. از پسش بر میاد
شما که نمیخواین جرم بدین، مگه نه خانوم دکر؟
.نه
الآن دقیقا داره چه اتفاقی میفته؟
اتفاقی که الآن داره میفته اینه که نمیخوام رابطهم با دخترم،
مثل رابطۀ خودم و بابام، دوسال خراب باشه راسل
زود باش بگیر دستو .قبل اینکه نظرمو تغییر بدم
.فردا بیا خونمون
واقعاً؟
.آره. لباسکاراتم بیار
چنان گودال بزرگی تو طبقۀ دوم خونمون .هست که نگو. تعمیرات نیاز داره
.اوکی
چه طور پیش رفت؟
.خیلی ممنون مامان
.جرش ندادم
.همهچی درست میشه
بزنین بریم بابابزرگ رو برداریم .و برگردیم خونه
ببخشید، میشه ببینین آقای مارینو میتونن ترخیص بشن یا نه؟
.همین حالاشم ترخیص شده .فکر کردم همگیتون با هم رفتین
.گفت برادرش اومده دنبالش
برادرش؟
آره. چاک...؟
!چاک
چاک دیگه کیه؟
بابا؟
اِد؟
!بابابزرگ
!بابابزرگ
!مامان
.همین الآن به جری زنگ زدم. اونم نمیدونست
.نباید اونقدر بهش سخت میگرفتم
.تقصیر پیتره .اون کاری کرد بابابزرگ فرار کنه
.آره پیتر، حداقلش اتاقتو پس گرفتی الآن خوشحالی؟
پیتر؟ حواست این جاست؟
.فکر کنم بدونم بابابزرگ کجا رفته
.از شومینه هم خیلی خوشم میاد .اینروزا دیگه چنین چیزی نمیسازن
.ممنون. میدونین، .رازهایی درون این دیوار وجود داره
!صبر کنین
من این جریانو شروع کردم، .دلم میخواد خودمم تمومش کنم
.سلام چاک
!بابابزرگ - .پیتر -
چی شده؟ .اتاقتو خالی کردی
.اتاق توئه پسرم .همیشه بوده
.من تصمیم گرفتم که مال تو باشه
.دوست ندارم از پیشمون بری بابابزرگ
جفتمون میدونیم که اتاقت تا ابد .باعث دشمنیمون میشه
نه نمیشه. تازهشم من .عاشق اتاق زیرشیروونی شدم
اصلاً نمیدونم چرا اول .از بوی کهنگیش بدم میومد
.راستشو میگم. پس برگرد
.انقدرا هم آسون نیست پسرم
هر کار بگی میکنم. همۀ توشلههاتم .برمیگردونم، قول میدم
.پیت
.لطفاً بابابزرگ انقدر از کارایی که کردم شرمندهم
.که دوست دارم سرمو بذارم زمین و بمیرم
.همش تقصیر منه
نه، یه ثانیه هم فکر نکن همش .تقصیر تو بوده، جفتمون مقصریم
.تو فقط داشتی از داراییهات دفاع میکردی
شاید جنگا هم همینجوری شروع میشن .و ادامه پیدا میکنن
دشمنت یه کار بد در حقت میکنه، .تو هم یه کار بدتر از اون میکنی
.بعد اون جواب کار تو رو میده .تو هم جواب کار اونو میدی
.و همه چیز هی بدتر و بدتر میشه
.و آخرش یکی بمب میندازه و تمام
جنگ همینجوری شکل میگیره؟
.آره، همینجوری شکل میگیره
.دلم نمیخواد هیچوقت برم جنگ
.خیلی خوشحال شدم که این حرفارو زدی
.امیدوارم هیچوقت هم مجبور نمیشی بری جنگ
یه چیزی بهت بگم؟
میشه گفت از رقابت کردن باهات و پا به پات .دیوونگی کردن توی این سن، لذت بردم
جدی؟
آره، کمکم کرد با .غم نبود مادربزرگت کنار بیام
...تازهشم !یه جاهایی خوب حالمو جا آوردیا
.خودتم کم خوب حالمو جا نیاوردی
.لطفاً برگرد خونه بابابزرگ
.بیا اینجا ببینم
«سه ماه بعد»
.آقای دکر لطفاً اینجارو امضا کنین
راستش خودم از قبل برنامه .داشتم که درخته رو قطع کنم
.ولی همسرم از اره برقی خیلی بدش میاد
البته من هروقت بخوام .از اره برقی استفاده میکنم
.آره شما که راست میگی
اگه باز هم کاری داشتین، .با دفترمون تماس بگیرین
!ولی جدی گفتما .هروقت بخوام ازش استفاده میکنم
.یه ذره جبروت داشته باش خیر سرت - یه اره برقیه دیگه. نشنیدم، چیزی گفتی؟ -
«صلح»
.سلام بابابزرگ .آمادهم که بریم ماهیگیری
پیتی، به گمونم فراموش کردم بهت بگم .امروز نمیتونم ببرمت ماهیگیری
چرا؟ امروز شنبهس. ما همیشه شنبه ها .میریم ماهیگیری. قرارمون همینه
میدونم پسرم. کاش میشد امروز ببرمت ولی .یه برنامهای پیش اومد. بعداً جبران میکنم
چه جوری؟
شاید بردمت سینما یا اون .بستنیفروشیای که تازگیا باز شده
.میبینی؟ دارن زنگ میزنن .باید برم. بعداً جبران میکنیم
همهچی مرتبه؟
.آره. با پیتر خدافظی میکردم
.بشین بریم
!ادامه دارد
!بابابزرگ! بابابزرگ
.سلام بابابزرگ
دیدین؟
خیلی شد؟ - .حله -
!اوه! شرمنده
.یه بار دیگه میگیریم
.یه بار دیگه
...میبینم که داری .خوبه، واسه گردش خونت مفیده
!راسل
.کات کنین این قسمتو
.شرمنده. گلوم گرفته
.برم خواننده اپرا بشم با این صدام
تکون خورد؟
.این که هنوز زندهس
...در قسمت بعدی خواهید دید
.دوباره بگیریم
سالام. چه کمکی از دستم برمیاد؟ چه دوبودوبویی ازم ساختهس؟
چه دوبودوبودوبویه !همین است
.ای بابا بیخیال - - .دوباره میگیریم
.تو بگو کی نمیگیریم
ینی تو سوار همچین چیزی میشی؟
!بله که میشم. اون هم به چه خوبی !خ، واو، ب، یاو، ی
.یاد نداری درست هجی کنیا
این دیگه ینی چی؟ مگه تو قبلا سرباز بسیجی بودی؟
.نه، همین جوری یه چیزی پروندم
.خنگول
!بندازینش تو
من واسه یه شرکت خشک و بیروح کار میکنم ...
که هیچ اهمیتی واسه ارزشا و نگرانیای ...کارمنداش قائل
.اوکی، کات. خوب بود
.بسی فیض بردیم
.امیدواریم از تماشای اینفیلم لذت برده باشین
ترجمه از شیما، سهیلا و فرناز
shima_b.i@yahoo.com soheylaheydari78@gmail.com frnaaz.ashrafi@gmail.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.