All language subtitles for Arab.Blues.2019.French.1080P

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫این پدرته؟

‫پس از آن باید پدر بزرگ شما باشد.

‫او به نظر می رسد آشنا است.

‫او ریش دارد. یک برادر مسلمان.

‫او یهودی است.

‫یهودی؟

‫دیوانه ای؟ مراقب باش.

‫شما با همسایگان مشکل دارید.

‫او رئیس من است

‫رئیس شما؟

‫-امام ، آیا لاک ناخن در ماه رمضان خوب است؟ ‫-بله چرا که نه؟

‫-اگر پوست من را لمس کند چه؟ ‫-رامادان ساده است.

‫بین طلوع و غروب ‫خورشید نخورید و نخورید.

‫-امل! ‫-آره؟

‫دختر تنبل شما کجاست؟ او چگونه ‫می تواند با این شخصیت ها کنار بیاید؟

‫- آیا او را دیده ای ، مریم؟ ‫- آیا من الان محافظ الف هستم؟

‫-در چه کاری خوب هستید؟ ‫- حقوق و دستمزد را تنظیم کنید ، بعد آن را می گویم

‫احتمالاً می گذرد -تقصیر شماست. ‫شما خیلی ملایم هستید

‫سرمایه گذاری من TUNISI

‫-اولفا! اینجا چه میکنی؟ ‫-اینجا چه میکنی؟

‫-حالا باید اینجا زندگی کنی؟ ‫-آیا برای شما مشکلی هم هست؟

‫-این چیست؟ ‫آیا شما در حال اجرا هستید؟

‫به این آشفتگی نگاه کن!

‫آیا در پاریس کاری احمقانه انجام داده اید؟ ‫وگرنه دیگر برنمی گشتید.

‫همه عرب ها در فرانسه گنگ هستند. ‫اما شما به سختی دزد بانک هستید.

‫من برای کار به اینجا آمده ام. ‫دفتر من روی بام خواهد بود.

‫دفتر شما؟ در این سوراخ؟ ‫پس برایم بگو.

‫آیا شما بیمار را کشته اید؟ ‫حامله هستی؟

‫-با بیمار ‫-برای خیالی!

‫-شما مواد مخدر استفاده می کنید. البته. ‫-من فکر کردم خوشحال هستید

‫دارند! این بدترین خبر روز است.

‫من روی شما حساب می کردم تا ‫بتوانم بعد از دبیرستان به فرانسه بروم.

‫-شما می توانید خودتان بروید. ‫- فکر می کنی اجازه انجام این کار را دارم؟

‫خیلی ممنون ، این مال من است.

‫-می توانم این را حفظ کنم؟ ‫-باشه، خوبه.

‫شما نگه ندارید

‫آنها شما را آزار نمی دهند. ‫روی بام است.

‫-برای خواهرزاده ات چیزی بگو! ‫- آیا فکر می کنید او موفق خواهد شد؟

‫آیا واقعاً فکر می کنید که اعراب برای ‫مشورت با وی هزینه خواهند پرداخت؟

‫"من بیمار هستم ، باید صحبت کنم." ‫هرگز در زندگی من نیست.

‫خنده داری در خانه نیست. من سه دختر ‫دارم. یکی در سن بارور با پوست منصفانه.

‫ما اینجا در اروپا نیستیم. ‫ما خدا را داریم.

‫ما به آن خیس احتیاج نداریم.

‫دو هفته به شما می دهم. سپس به من التماس ‫می کنم که شما را به سمت فرودگاه سوار کنم.

‫روانکاوی! منو نجات بده

‫حرکت کن ، برادر! ‫ما تمام شب نداریم!

‫حرکت! چه غلطی داری میکنی؟

‫دست نزنید! اگر آن را تمیز ‫کنید لیسانس دریافت نمی کنید.

‫-این کوکا کولا نیست. ‫-منظورت چیه؟

‫به من بده همه ساکت هستند. ‫خفه شو!

‫-حالا کافی است! ‫من می روم بقیه راه.

‫تونس رایگان

‫-عالیه! ‫- این توافق نامه نبود.

‫پدر شما ، دوست خوب من تماس گرفت و ‫گفت شما به یک ماشین عملی احتیاج دارید.

‫-آیا آنرا عملی بنامید؟ ‫تقریباً جدید است. یک پژو!

‫ملکه وین. فضای زیادی وجود دارد. ‫بیا و نگاه کن

‫شما فضای داخل یک خانه را در اختیار شما قرار می دهد.

‫شما زنان چیزهای زیادی دارید. ‫همسرم هم

‫من در همسرت دم می کنم. چگونه ‫باید آن را در تمام ترافیکها رانندگی کنم؟

‫عملی است ، تقریباً جدید. ‫دارای دستگاه پخش کاست.

‫بهترین موسیقی تونسی. ‫ماشین کمل را می شناسید؟

‫ماشین شتر منحنی های ‫جاده را نوازش می دهد

‫به من برگردانید پولم ‫را می خواهم برگردم

‫و بقیه پول خود را می خواهم.

‫در اینجا کلیدها هستند. ‫سلام بر پدرت.

‫از او بپرسید که چرا ‫دیگر هرگز به خانه نمی آید.

‫مهاجر لعنتی. ‫او پولش را می خواهد!

‫ماشین شتر

‫منحنی های جاده را نوازش می کند

‫زهرا! زهرا؟

‫هیر!

‫همه چیز خوب است؟

‫بله من...

‫عینک خود را پیدا نمی کنم.

‫شب بخیر.

‫-فقط باید بدانید که من اینجا هستم. ‫- آیا نمی خواهید منشی من باشید؟

‫به من گوش کن! نوبت من است؟

‫قرار ملاقات ندارید؟ پس بنشین!

‫بله ، مرد جوان صبر کنید تا نوبت شما شود. ‫فقط صبر کن.

‫- آیا می خواهید بیماران را به من مراجعه کنید؟ ‫-فورهتنپلیگ انتظار معجزه ندارید.

‫من دارم کارتم را می گذارم ‫-بعد شماره بگیرید و صبر کنید.

‫به من اعتماد کن. ‫همه جای بیا را خوشحال می کنند.

‫بایا مرکز! ‫هیچ کس از اینجا عصبانی نمی شود.

‫-خیلی سخت است ، ها؟ ‫-استریت؟ صاف کننده است

‫این باعث می شود موهای ‫شما مثل یک باگت مستقیم باشد.

‫وقتی با موهای خود به شهر ‫آمدید ، شبیه یک خدمتکار بودید.

‫و در آن لباس ها شما مانند پسری به نظر می ‫رسید. شما شبیه کسی نیستید که اهل پاریس است.

‫-کجا در پاریس زندگی می کنید؟ ‫-17 اقامتگاه شهر را می شناسید؟

‫البته. آیا شما در آنجا به دنیا آمده اید؟

‫اینجا نه. من وقتی 10 ساله بودم ترک کردم.

‫وقتی وارد شدی ، دیدم محلی هستی.

‫-می توانم آنها را ببینم! متاهل؟ ‫-نه

‫-چرا که نه؟ ‫-برای هر چیزی.

‫کامل.

‫-با تشکر. ‫-بایا ، می توانم اینجا تبلیغ کنم؟

‫-چه نوع تبلیغی؟ ‫من اینجا تمرین می کنم.

‫-من می خواهم در مورد آن به مشتریانتان اطلاع دهم. ‫-آزمایشگاه روانکاوی در تونس؟

‫-آره. ‫- آیا فکر می کنید کار خواهد کرد؟

‫-آره. مردم باید صحبت کنند. ‫-به وضوح. ما عرب ها زیاد صحبت می کنیم

‫مشتریان من به اینجا می آیند و ‫در یک مجموعه صحبت می کنند.

‫اما آنها مانند موهای شما ‫یا موهای عالی می روند...

‫یا به سراغ همام می روند. ‫پچ پچ به این ترتیب پیش می رود.

‫اما وقتی بیرون می روند ، پاک هستند. ‫آنها چه چیزی را از شما به ارمغان می آورند؟

‫بستگی دارد به. همه با چیزی ‫که متعلق به آنها است ، می روند.

‫-قیمت آن چند است؟ ‫-بستگی دارد به.

‫"بستگی دارد به!" آیا شکافی در صفحه ‫وجود دارد؟ بستگی به این دارد که چیست؟

‫وضعیت مالی آنها. ‫من انعطاف پذیر هستم

‫این دو نفر با هم کار می کنیم. من برای ‫شما مشتری میفرستم 50-50 تقسیم کردیم.

‫همه خرابه های عصبی را که اینجا دارم ببینید. ‫من شما را به یک میلیونر تبدیل می کنم.

‫اینگونه کار نمی کند.

‫دختران! آرام ، همه!

‫خانم فرانسه اطلاعیه ای دارد.

‫بیا دیگه. به آنها بگویید

‫آره...

‫کمی شبیه سفر به درون خود است

‫-چرا کسی می تواند راهی ‫برای بهتر شدن پیدا کند.

‫آیا می توانید تضمین کنید که دیگر ‫هیچ مشکلی در زندگی نخواهم داشت؟

‫نه ، من نمی گویم که ‫مشکلات از بین می روند.

‫روانکاوی ماهیت ‫مشکلات را تغییر می دهد.

‫صحبت با شخصی در مورد مشکلات ‫، چشم انداز جدیدی را ارائه می دهد.

‫-با تشکر. ‫- ما سعی خواهیم کرد ، متشکرم.

‫من ، من!

‫تخمین زده می شود که حزب اسلامگرای ‫انناحدا 40 درصد رهبری می کند.

‫این 60 تا 65٪ از 217 کرسی ‫مجلس را در اختیار آنها قرار می دهد.

‫گواهینامه رانندگی.

‫اوه ، فرانسه!

‫فرانسه در چنین اتومبیل چه کار می کند؟ ‫برو بیرون.

‫-خب ، اجازه دهید او برود. ‫-آزمایش نفس اول.

‫-منظورت چیه؟ من هرگز نمی نوشم. ‫- شما هرگز نمی نوشید؟

‫خال کوبی ، یک پژو 404 ، و شما ‫هرگز بنوشید؟ ما تمام شب نداریم.

‫-آیا می توانم تست نفس گیر مصرف کنم؟ ‫-نه ، فقط برو

‫خداحافظ.

‫بیا ، ضربه بزن.

‫-چیزی است که باید وارد آن شویم؟ ‫-نسسکورینگر

‫-چی؟ ‫-نسسکورینگر بیا ، ضربه بزن.

‫اما من نمی توانم.

‫فوت کردن، دمیدن.

‫-هاریسا؟ ‫-متاسف.

‫میتونم برم؟

‫من الان حلق آویز شده ام ، بابا. ‫نه ، من نظر خود را تغییر نداده ام.

‫هر روز خواستگاری را متوقف ‫کنید تا سؤال کنید. برنمی گردم

‫-یک خانم از شما درخواست می کند. ‫دوباره برمی گردم

‫هی هی! این بایا است!

‫بایا ، می توانید روی نیمکت یا روی ‫این صندلی بنشینید. اما این جای من است

‫شما جهان ، برای یک استقبال.

‫فکر می کنید اگر همه مشتریان خود را از ‫این طریق دریافت کنید موفق خواهید شد؟

‫نه مشتری ، نه بیماران. و به زبان ‫فرانسه باید رسماً به همدیگر خطاب کنیم.

‫-فرما؟ چرا؟ ‫-در صورت تمایل می توانیم عربی صحبت کنیم.

‫-فرانسوی من عالی است. ‫-اما پس ما رسماً به همدیگر خطاب می کنیم.

‫من چند سوال دارم ، و سپس ‫نحوه کار را توضیح می دهم.

‫نه قدم می زنم از ‫روانشناسان اروپا پرسیدم.

‫آنها چیزهایی می گویند ، آنها به مردم ‫توصیه می کنند. آنها به مردم نگاه نمی کنند.

‫شما بسیار متکبر هستید ‫مثانه پس از استعمار!

‫این خیلی بد بود که ‫امروز به اینجا بیایم.

‫چه خبر است آنجا؟

‫من اول آمدم اگر با من ‫عجله دارید ، لطف کنید.

‫قرار ملاقات شما ‫روز پنجشنبه در 15

‫-سر وقت بیا. به یاد داشته باشید ، او فرانسوی است. ‫-البته.

‫با تشکر. باشد که خداوند از شما محافظت کند. ‫من خسته شدم ، یعنی

‫نه ، نمی خواهم بدانم. ‫او دکتر است.

‫-من خودم مشکلات کافی دارم. ‫-متاسفم.

‫-آیا در یک نانوایی کار می کنید؟ ‫-آره. دوست ندارم درباره خودم صحبت کنم.

‫پس چه چیزی شما را به اینجا می آورد؟

‫من برای رئیس خود به پزشکی ‫و گواهی پزشکی احتیاج دارم.

‫من دکتر نیستم من گواهی های ‫پزشکی یا داروها را چاپ نمی کنم.

‫پس چه معنی است؟

‫-چرا به گواهی پزشکی احتیاج دارید؟ ‫-چون من بیمار هستم.

‫-چه مشکلی با شماست؟ ‫-نمی دانم.

‫-ما می توانیم کشف کنیم. ‫-نه فقط گواهی دکتر می خواهم.

‫-اینجا چه میکنی؟ ‫-من الان دستیار سلما هستم.

‫-بله تو؟ ‫-ایا این یک مشکل است؟

‫فکر کردی من تمام زندگی من ‫استفراغ شوهرت را شسته ام؟

‫-این بیماران خوشحال هستند. ‫-من تجربه زیادی با کردار دارم.

‫-حالا چی کار میکنی؟ ‫-من پیراهن را نگه دارم ، می کشد.

‫-آره دوباره سرگرم کننده نیست ‫- شما می خواهید بازی کنید ، ها؟

‫- لباس بپوش ، در غیر این صورت با پلیس تماس می گیرم. ‫-سوری ، من سوء تفاهم کردم

‫من در مورد یک خانم فرانسوی ‫و یک مبل شنیدم. دیدن؟

‫من چیزهای زیادی می خواهم

‫مثلاً ژاکت شما را می خواهم.

‫من مبل شما را می خواهم.

‫من خانه شما را می خواهم ‫مغز شما را می خواهم.

‫بله ، ادامه دهید

‫-این نوع بازی چیست؟ ‫-قبول ، چه چیز دیگری؟

‫من می خواهم یاد بگیرم که دروغ بگویم.

‫این همه است؟

‫نه ، این همه چیز نیست

‫اما اگر شروع به گفتن کنم ‫، سالها طول خواهد کشید.

‫لطفا سلما ، لطفا. در خانه دود ‫می کنید ، نه اینجا جلوی دختران.

‫این خانه من است ، آمل. ‫من نمی توانم این را بفهمم...

‫من و مراد تصمیم گرفتیم. ‫ما وکالت می کنیم

‫-ما از تمرین شما راضی نیستیم. ‫من نمی روم. شما در حال اتلاف وقت هستید

‫گناه من می خواستم شما ‫را به جشن دعوت کنم.

‫ما را برای جشن ‫عزیمت خود دعوت کنید.

‫چه خبره؟

‫امام!

‫-موراد ، کلیدها را بگیرید. ‫دستگاه های ذخیره سازی داده!

‫آیا می خواهید یک وعده غذایی خوب و ‫گرم برای بازیابی قدرت خود استفاده کنید؟

‫-هیچ کس نیامد یا رفت؟ ‫- من گفتم ، کسی را ندیدیم.

‫به خانه بروید و در زیر ‫سیستم تهویه هوا دراز بکشید.

‫تهویه هوا خراب است.

‫امام ، شما باید به ما بگویید ‫که چه اتفاقی افتاده است.

‫آیا شما یک لیوان آب می خواهید؟

‫پنجه های دور! ‫برای دیابت بد است.

‫به مرد فقیر آب بدهید. ‫او در شوک است

‫نیازی به فریاد زدن نیست. ‫دارم انجامش می دهم.

‫بعد از اینکه من آمدم ، او هرگز بیرون ‫نرفته است ، او هرگز حرف نمی زند.

‫به نظر نمی رسد زیاد غذا بخورد. ‫احتمالاً این اقدام به خودکشی بوده است.

‫-شما کی هستید؟ ‫- علائم واضح افسردگی را نشان می دهد.

‫- شما یک دکتر هستید؟ ‫-Psykoanalytiker.

‫-من تازه اینجا تمرین کردم. ‫-جواس؟ جایی که؟

‫طبقه بالا ، روی پشت بام.

‫- در فرانسه زندگی کردید؟ ‫-آره.

‫-آیا شوهرت همراه شد؟ ‫- آیا برای زندگی در اینجا باید شوهر داشته باشم؟

‫- نه ، من فقط... ‫- نمی دانم اگر مجرد هستم؟

‫-نه ، من فقط کنجکاو هستم ‫-من تو را آزار می دهم.

‫باز می گردم تا دوباره ‫از او بازجویی کنم.

‫جالب است که دوباره اینجا ‫ملاقات کنید خسته از تست الکل؟

‫این کشور فقط هرج و مرج است.

‫یک روز من یک مرزبان هستم ، روز ‫بعد توالت های دولت را می شستم.

‫-پس قدم می زنم. ‫-عصر بخیر.

‫خوش قیافه!

‫عصر بخیر خانم.

‫سلام.

‫این برای تو است.

‫-نیازی نبود. ‫-چطور هستید؟

‫خیلی خوب.

‫اگر به هر چیزی احتیاج ‫دارید ، من اینجا هستم.

‫من به کسی احتیاج ندارم

‫گناوایی؟

‫با تشکر.

‫من در این زندگی همه چیز ‫دارم مردی که درآمد خوبی دارد.

‫تجارت من خیلی خوب پیش می رود

‫من یک ماشین عالی به اسم خودم دارم.

‫پسرم به زودی برای ‫تحصیل به کانادا سفر می کند.

‫و مادرم ، او... ‫من یک مادر دارم که...

‫چرا از او یاد می کنم؟ مهم نیست.

‫من اینجا می آیم-

‫-چرا که نمی توانم از شر ‫خواست استفراغ خلاص شوم.

‫بعضی اوقات طعم تلخی دارم-

‫روزها در دهان من است. ‫سپس ناپدید می شود.

‫بیا ، می توانید برای من توضیح دهید-

‫ارتباط بین مادر و ‫حالت تهوع شماست؟

‫هیچ ارتباطی وجود ندارد

‫زمینه... ‫به نظر می رسد پوچ است ، اما...

‫-ما در آنجا متوقف می شویم. ‫-فقط 10 دقیقه بود.

‫- 20 دقیقه دیر رسیدید. ‫-چی؟

‫مجبور شدم دختری را که ‫از تابوتم دزدید ، لگد بزنم.

‫آیا باید به او اجازه دهم این کار را انجام دهد؟

‫صبر کنید تا کلاس من تمام شود؟

‫مشکلی نیست هفته ‫دیگر را ادامه می دهیم.

‫-پولی را روی میز بگذارید. ‫-برای 10 دقیقه؟

‫من قوانین را توضیح داده ام ، بایا.

‫-من هیچ رازی از او ندارم. ‫-برای بحث نیست.

‫بیرون صبر کنید او می تواند ‫در صورت تمایل به شما بگوید.

‫گوش کن خانم ، پسرم.

‫پسر خوبی باش. طولی نمی کشد.

‫او به من می چسبد. زالو واقعی.

‫- آیا شما هنوز هم نمی خواهید نام خود را به من بگویید؟ ‫-آیا مکان رهگیری شده است؟

‫آنها باید میکروفن های پنهان داشته باشند.

‫یک دقیقه صبر کنید... ‫آیا شما یک عامل موساد هستید؟

‫عصر بخیر.

‫می تونم من؟

‫او وقتی به نظریه شما ‫اشاره کردم باز شد.

‫-من گفتم ‫-او عصبانی شد و همه چیز را انکار کرد.

‫"چگونه تماشا می کنی؟ ‫من یک امام خداباور هستم."

‫به احراز صلاحیت های ‫شما احترام زیادی قائلم. واقعاً

‫اما این تصور را دارم که شما کاملاً ‫نمی دانید که چگونه به اینجا می رود.

‫من فقط نظر خود را ‫گفتم این مورد من نیست.

‫من می توانم به شما اطمینان دهم که ‫چیزهای زیادی وجود دارد که شما نمی دانید.

‫حتی اگر شما شبیه یک ‫روشنفکر پاریسی باشید.

‫واقعاً؟ چه چیزی را نمی دانم ، پس؟

‫-آیا می توانم مجوز شما را ببینم؟ ‫-چی؟

‫اجازه مجوز برای تمرین.

‫من هیچ ندارم.

‫خانم فرویدی؟

‫هنوز چند هفته است که کار می کنید. ‫شما گفتید که خودتان روز دیگر.

‫چه کسی به کاغذ اهمیت می دهد؟

‫چه کسی می آید و بررسی می کند؟ من ‫امیدوارم که مقامات کار دیگری انجام دهند.

‫اوه ، دقیقا

‫شما فکر می کنید ما در اینجا غیر ‫متمایز هستیم ، ها؟ جنگل خالص.

‫ما همچنین قوانینی داریم.

‫باید به آنها احترام گذاشت.

‫یک لحظه. برمی گردم

‫این کافی است

‫این فعالیت باید در این میان متوقف شود.

‫من حتی در یک جادوگر هم بوده ام. ‫مردم گفتند که او معجزه می کند.

‫اما وقتی برگشتم ، این بدتر بود. ‫من خواب پوتین را شروع کردم.

‫من خواب صدام حسین ، اسد ،

‫-محمد ششم... ‫فقط دیکتاتورهای عرب.

‫اما من این را نمی فهمم. ‫چرا اکنون پوتین؟ چرا؟

‫آیا می توانید کاری کنید که خلاص شوید؟

‫سرم را باز کنید و ‫گه را از سرم بردارید.

‫من همیشه آنها را میبوسم.

‫من با خدا چه کردم؟ ‫بدترین قسمت این است که من آن را دوست دارم.

‫من این را دوست دارم. اگر من خواب خوک بوش ‫را می بینم ، به سخنان من توجه داشته باشید ،

‫- از پنجره پرش می کنم! ‫فقط کار نمی کند

‫وزارت بهداشت

‫خانم؟ ببخشید.

‫خانم!

‫سلام.

‫ببخشید... ببخشید خانم

‫- تو فرانسوی ، ها؟ ‫-آره.

‫آیا از استراحت ناهار ‫در فرانسه اطلاع دارید؟

‫متاسفم ، منتظر هستم

‫شناسنامه... شناسنامه تابعیت...

‫نسخه های معتبر از اوراق امتحان. ‫و اصل.

‫بطری آب را روی ‫میز همکارم به من بدهید.

‫با تشکر. آنها امروز با ‫هریسا بسیار سخاوتمند بودند.

‫-آیا خوش می گذرد؟ ‫-آره. من اهل نابل هستم.

‫ما از بدو تولد با حریسا تغذیه می شد. ‫با قاشق ، مانند آن.

‫سپس شما رفتار می کنید. ‫خطر نیست ، خوب پیش می رود.

‫منظورم از برنامه است. می گذرد؟

‫-نشاءالله. ‫-آره یا نه؟

‫همانطور که گفتم: اگر خدا بخواهد.

‫به من بگو ، لباس زیر را دوست داری؟

‫زیبا ، ها؟ ‫NH ها 20 دینار هزینه دارند.

‫می دانم! خالی است.

‫و شورت... 10 دینار.

‫مجموعه را برای 30 دریافت می کنید.

‫کیفیت بالا.

‫دیدن.

‫به کسی نگو که من اینجا هستم. ‫شما باید به من کمک کنید ، لطفا!

‫حالا چه کار کرده اید؟

‫اولفا ، هک تو را می گیرد!

‫- دختر من را دیده ای؟ ‫-نه

‫-آره منو دیوانه میکنه! ‫-اون چکار کرده؟

‫شرمنده این حرف را می زنم. ‫به من دود بده

‫بگو

‫ما یک ساعت در دفتر مدیرخانه بوده ایم. ‫او را بیرون انداختند.

‫ما مجبور شدیم به آنها ‫بپردازیم تا با پلیس تماس نگیرند.

‫-اون چکار کرده؟ ‫-به این گوش کن.

‫در میانه اسلامی

‫بلوز خود را بلند کرد و سینه ‫های خود را به معلم نشان داد.

‫من او را به بهترین وجهی که می توانم بزرگ ‫کردم. او را از محیط های بد دور نگه دارید.

‫اسلامش را آموخت. ‫خطبه قرآن. با او چه کار کنم؟

‫اگر مراد چک را ننوشته ‫بود ، دستگیر می شد.

‫من بهش زنگ میزنم او احتمالاً با من ‫صحبت می کند. اما قول بده من تهدیدش نکنم.

‫من نمی خواهم کسی او را آزار دهد.

‫چه زندگی شرم آور. ‫شما خیلی خوش شانس هستند.

‫-اینجا. ‫-نه مرد

‫هیچ فرزندی شما را اذیت نمی کند. ‫هر وقت خواستید می نوشید.

‫هر وقت خواستید سیگار می کشید. ‫شما بیرون می روید

‫شما عاشق هستید. ‫-متوقف کردن. حالا شما خیالی هستید.

‫فکر می کنی من ساده لوح هستم؟ که نمی بینم ‫چقدر خوش شانس هستی؟ اگر جای تو بودم...

‫دست نگه دار!

‫-یکی بیمار در حال آمدن است. ‫-چرا اینجوری؟

‫-چیزی برای گفتن نیست. ‫-آه بله.

‫-می توانی روی من حساب کنی. ‫-میدانم.

‫-فریدوم بوی خیلی خوبی دارد. ‫متوقف کردن چرت زدن روی چیزهای من.

‫من آن را به یکی از دوستان برای ‫کپی کردن آن بردم. الان محلی هستی

‫چگونه می توانید با حجاب بروید و سینه ‫های خود را به معلم اسلام نشان دهید؟

‫معلم شخصی است که ‫دائماً به ما خیره می شود.

‫ثانیا ، حجاب نیست.

‫این یک مخفیگاه فاجعه است.

‫Bonkjerringa Baya این کار را با من کرد.

‫من تصویری از ریحانا به او ‫نشان دادم ، و اینگونه پیش رفت.

‫چرا برگشتی؟ ‫همه در آرزوی دور شدن هستند.

‫شما از ما سرپیچی می کنید. آنها ‫حتی نمی توانند مو را در اینجا رنگ کنند.

‫-در اینجا کارهای زیادی وجود دارد. ‫-کاری برای انجام دادن نیست.

‫در پاریس ، من دو همکار در ساختمان ‫و ده نفر در خیابان داشتم. من زائد بودم

‫- پسری نداشتی؟ ‫-نه

‫-چرا که نه؟ چطور؟

‫من مردی نمی خواهم. ‫دوست دارم تنها باشم.

‫چطور می توانی چنین چیزی بگویی؟

‫کودکان مهم هستند. ‫من بچه ها می خواهم

‫-تو کاری را انجام میدهی که میخواهی. ‫-و مادرت؟

‫آیا هنوز او را عصبانی می کنید؟

‫من هرگز از او عصبانی نبودم.

‫آیا شما همه اینها را برای او انجام می دهید؟

‫من قبل از تماس با ارتش ‫به مادرتان هشدار می دهم.

‫- آیا می توانم امشب با این بخوابم؟ ‫-کافی. برگرد

‫فراموشش کن. ‫من اینجا می خوابم نه!

‫حالا می فهمم که چرا ‫بیماران دراز کشیده اند.

‫در این موقعیت می توان باز کرد.

‫این کار با نیمکت های ‫سخت ما کار نمی کند.

‫شاید به همین دلیل است که ما ‫عرب ها در حال گشودن نیستیم.

‫این در مورد راحتی است.

‫- آیا قرآن را می خوانی؟ ‫-آیا شما را غافلگیر می کند؟

‫-نه ‫-آره ،

‫شما تعجب می کنید که چگونه یک ‫زن مجرد ، خال کوبی ، مطمئناً بی خدا-

‫می توانید قرآن را در خانه داشته باشید.

‫شما مرا برای یک احمق می گیرید.

‫ریش امروزه مدرن است.

‫حداقل او دلسوز به نظر می رسد.

‫منظور من این چیزی است جز این. ‫-برای غذا دوباره متشکرم.

‫خانم سلما ، می توانم شماره ‫تلفن شخصی شما را داشته باشم؟

‫اگر شبها مضطرب هستم ، می توانم تماس ‫بگیرم؟ من پرداخت میکنم. این یک کار است.

‫ما هفته ای سه بار همدیگر را می بینیم. ‫فراوان است

‫-و به جلو حرکت می کند مراقب باش. ‫-می دانم ، اما کافی نیست.

‫-من حرفهای زیادی برای گفتن دارم ‫- الان باید متوقف شویم من شما را دنبال می کنم

‫تو بر من خیلی سخت ‫هستی ، خانم سلما.

‫رفتم لباس خواهرم. خودم را کتک زدم. ‫و لباس بیشتری دزدید.

‫-ما هفته آینده ادامه خواهیم داد. ‫-باشه. عصر بخیر.

‫-شما با من خیلی سختگیر است. تو هم همینطور؟ ‫-خیلی سخت.

‫-مراقب خودت باش. ‫-با تشکر از شما ، شما نیز

‫تا زمانی که او یک بطری قرص بلع نکند. ‫بدون مجوز ، توضیح آن دشوار می شود.

‫- شما مرا جدی نمی گیرید. ‫-من آنوقت انجام می دهم فقط قوانین را دنبال کنید.

‫آنها درخواست من را پردازش می کنند. ‫کارفرما از این موضوع به من اطمینان داد.

‫نمی توانم بگویم شما ساده لوح ‫هستید ، ایده آل یا احمق هستید.

‫کمی از هر سه. ‫لطفا اجازه دهید کار من را انجام دهم.

‫شما در معرض خطر ماندن در زندان هستید. ‫این کشور حاکمیت قانون است.

‫حکم قانون؟ و این من هستم که... ‫دوباره چه بود؟

‫ساده لوح ، آرمانگرا و احمق؟

‫- منبع دیگری از درآمد را پیدا کنید. ‫-درآمد؟

‫این درآمد من است

‫بنابراین شما برای زندان های غذایی ‫سرخ شده در معرض خطر زندان هستید؟

‫این ارز مانند هر چیز دیگری است.

‫-خوب ، متشکرم ‫-تو از من خواستی امروز بیام

‫میدانم. اما آقای ‫بلادج هنوز بیمار است.

‫پس چه کاری باید انجام دهم؟ ‫من زندان رو ریسک میکنم

‫باشد که خداوند از شما محافظت کند.

‫این اولین شب است که بدون آنکه ‫بخواهم او را لعنتی کنم ، گذراندم.

‫و من همانطور که ‫گفتید رویاهایم را نوشتم.

‫من درست بعد از اینکه ‫بیدار شدم خواب می بینم 4

‫دیروز خواب دیدم که مرتکب قتل شده ام.

‫از اینکه می دانستم دستگیر ‫می شوم وحشت کردم.

‫اما وقتی از خواب بیدار شدم ، اطمینان ‫یافتم که انگار غروب خورشید دیده ام.

‫-سلم؟ ‫-آره؟

‫-این با تو چیه؟ ‫-ادامه هید.

‫تو عجیبی. شما به طور معمول ‫به من نگاه می کنید. تو عجیبی.

‫-امروز خیلی زیاد بود ‫-موفق باشی.

‫ما باید استراحت کنیم. ‫باید چند هفته تمرین را ببندم.

‫به دلایل اداری هیچ ‫ارتباطی با شما ندارد.

‫اگر به فضای بیشتری احتیاج دارید ، به سالن ‫بیایید. می توانید اتاق در حال رشد را بدست آورید.

‫پیچیده تر از این است.

‫چه اشتباهی است؟

‫نگران نباش. خوب خواهد بود

‫ما باید استراحت کنیم.

‫باید موقتا ببندم برای چند هفته.

‫به دلایل اداری هیچ ‫ارتباطی با شما ندارد.

‫ببخشید ، من الان می روم!

‫-در جای ، ناپدید شوید. ‫-مادام سلما ، شما نمی توانید من را تسلیم کنید!

‫این یک سوء تفاهم بود! ‫آن وقت گم شدم.

‫مریض هستید؟ ‫در داروخانه بودید؟ می میری؟

‫-من باید حرکت کنم ‫- ما باید الان صحبت کنیم صبر کن.

‫-اماد سلما ، لطفا. ‫-نه ، رئوف!

‫-چطور من را پیدا کردید؟ ‫-من شما را دنبال کردم. ما باید حرف بزنیم.

‫-من برای شما همکار پیدا می کنم. ‫-من فقط می خواهم با شما صحبت کنم.

‫-در صورت ادامه ، مشکل دارم. ‫-نه من از تو مراقبت خواهم کرد.

‫به طور جدی. من کونگ فو را می شناسم من اولین ‫خاطره دوران کودکی خود را فراموش کرده ام.

‫الان نه. ‫هیچ مشورت در ماشین نیست.

‫لباس شطرنجی پوشیدم. ‫همه بعدازظهر بازی کردیم.

‫-من به خاطر می آورم مثل اینکه دیروز بود. ‫-نه ، رئوف! بنشینید

‫و چه کسی همه چیز را خراب کرد؟ ‫خوک لعنتی باغبان

‫- دوباره بنشین ‫-نه نه! به پدرم گفت

‫-پس هیچی یادم نمیاد ‫-بله ، من می گویم!

‫مجبورم دوباره لباس رو پیدا ‫کنم به من کمک کن ، مرا نگذار.

‫خانم سلما. مرا نگذار پایین.

‫-آره؟ ‫-روز خوب.

‫اوه سلما

‫ببخشید.

‫من با بیماران خاص ادامه می دهم. از شما ‫خواهش می کنم چشمان خود را به آن ببندید.

‫آنها هیچ کس را قبل از شما نداشتند. ‫نگران نباشید ، آنها خوب کار می کنند.

‫- شما نمی فهمید. ‫-نه ، من فقط پلیس هستم

‫اگر ادامه دهم آیا به ‫من گزارش خواهی داد؟

‫من آنچه را که باید انجام دهم.

‫سلما... صبر کن

‫امیدوارم مرا درک کنید.

‫- بدون قوانین کشور گمراه می شود. ‫-من میفهمم.

‫صبر کن. ‫آیا می خواهید یک شب بیرون بیایید و بخورید؟

‫چطور؟

‫-عجله ای نیست. وقتی می خواهید ‫-حالا صبر کن

‫آیا شما بیرون آمدید تا در تاریخ از من بپرسید؟

‫-آره. ‫-چرا خالی؟

‫از شما خواهش می کنم چشمان ‫خود را ببندید تا مردم رنج نبینند ،

‫-و از من می پرسی بستنی بخورم؟

‫فقط می توان گفت نه. من پسر بزرگی هستم

‫شما یک شخص فرخنده هستید

‫-اسپاس؟ ‫- لعنتی!

‫- دیر کردی ‫-چه خبر؟

‫-نمیدونستم. ‫-نه من

‫-می توانید توضیح دهید؟ ‫- آیا شما او را دوست ندارید؟ مو است؟

‫-برنامه چیه؟ ‫- ما در حال حرکت به پاریس یا لندن هستیم.

‫-او در لیون به دنیا آمد. ‫-بنابراین؟

‫او فرانسوی است. ‫لازم نیست غرق شویم. لندن بهتر است.

‫-شوخی می کنی؟ ‫-پاریس کمی مرده است. و شما آنجا نیستید.

‫- نمی توانید با او ازدواج کنید. ‫-چرا؟ چون همجنسگراست؟

‫خوب دیده شده جای تعجب ‫نیست که شما یک روانشناس هستید.

‫همه چیز را توافق کرده ایم. ‫هر کدام زندگی می کنیم.

‫من فکر کردم شما لیبرال تر هستید

‫"من یک روانشناس هستم. من تنها زندگی می کنم. ‫در خانواده ساکت باشم."

‫اما شما هم قضاوت می کنید

‫از خوردن تمام آن شکر دست بردارید! ‫وارد اتاق نشیمن شوید.

‫-شما نمی توانید اجازه دهید او این کار را انجام دهد. ‫-و قول داد موهایش را کوتاه کند.

‫-شما نمی تواند ازدواج کند. این یک جوک است. ‫-تنهاش بذار.

‫-این نیز جالب است. ‫-با تشکر.

‫زخم شما تقریباً بهبود یافته است.

‫در مورد چه زخمی صحبت می کنید؟

‫آنچه به خودتان تحمیل کردید.

‫- شما به عنوان یک تحلیلگر زیاد صحبت می کنید. ‫-ما در مورد چارچوبی توافق کردیم؟

‫من فقط می خواستم یک شکاف کوچک درست کنم. ‫نمی دانم چه اتفاقی برای من افتاده است.

‫من مقاله ای خوانده بودم

‫- در مورد جوانان مصری که برای نشان ‫دادن ایمان خود ، zebiba خود را بریده اند.

‫50 سال دعا بر روی تشک ‫طول می کشد تا نشان داده شود.

‫مقاله توضیح می دهد که آنها ‫خود را در پیشانی بریده اند-

‫و سپس برای تیره شدن زخم ‫روی سیر آغشته می شود.

‫در مسجد مرا سرزنش ‫کردند که ریش ندارم.

‫الر و زبیبا.

‫گفتم: "جدی؟" شما نمی توانید درباره ‫اینکه ریش ندارید برای من قضاوت کنید.

‫یا یک علامت در پیشانی من است. "

‫آنها من را مسخره كردند و مرا ‫مثل يك كار ناپسند بیرون انداختند.

‫آیا می دانید چه کسی مرا جایگزین کرده است؟ فتحی

‫قصاب اهل روستای قدیمی من.

‫آنها زهره را درون آن مخلوط کردند.

‫آنها گفتند که اگر من مسلمان خوبی ‫بوده ام ، همسرم از من خارج نمی شد.

‫او تمام روز صابون های ‫ترکیه را تماشا می کرد.

‫باید بیشتر مورد توجه قرار می گرفتم.

‫یک روز او شروع به گریه کرد.

‫او یک ماه گریه کرد. همیشه

‫قهرمان سریال های مورد ‫علاقه اش در یک قسمت درگذشت.

‫در حالی که سلفی ها در مسجد ‫مرا بیرون انداختند ، او مرا ترک کرد.

‫آن روزی بود که بن علی سقوط کرد.

‫او به ترکیه رفت. ‫من از او نشنیده ام.

‫آن روز همه چیز را گم کردم.

‫من فقط می خواستم پیشانی ام را ‫نشانه بگیرم که مثل دیگران باشد.

‫نمی خواستم بمیرم.

‫- آیا شما کاری بهتر از این ندارید؟ ‫-از اول شروع کنیم.

‫- آیا از مردان در خانه خود بازدید می کنید؟ ‫-مردان و زنان.

‫در این گزارش آمده است که از ‫آنها می خواهید که دراز بکشند.

‫همیشه نیست. -عربی عربی.

‫همچنین می گوید که شما توسط ‫عوامل موساد آموزش دیده اید.

‫-مصاد؟ معنی آن چیست؟ ‫-نمی دانم. اینگونه می گوید

‫- منظور موساد چیست؟ ‫- آنها کسانی هستند که جان کندی را کشتند.

‫خب بله؟ بخواب ، صلاح.

‫خانم سلما ، همچنین می گوید که ‫شما در اسرائیل تحصیل کرده اید.

‫و این که پدربزرگ شما یک خاخام بود ، ‫و شما یک تصویر از او در دفتر دارید.

‫-نه ‫-همچنین می گوید که شما از کلمه استفاده می کنید...

‫-... "سکس" در مقابل زنان و افراد مسن. ‫-سکس به معنی زندان است.

‫رابطه جنسی یک کلمه کثیف است.

‫ما را پاره کرد. ‫خیلی لجوج برو و ناهار بخور

‫-ما می خوریم و برمی گردیم! ‫به من بده

‫در اینجا ، قلم نیز

‫صلاح ، برو و هوای کمی تنفس کن.

‫نباید توهین شود. الان راضی هستید؟ ‫به شما خوش گذشت؟

‫فقط چهار ساعت در بازداشت؟ ‫آیا شما مرا یک شبه نگه نمی دارید؟

‫فکر می کنی گزارش دادم؟

‫شما اینجا هستید زیرا افراد وارد شما ‫شده اند. من فقط کار خودم را انجام می دهم

‫به نظر شما اینقدر مهم هستید؟

‫-شما از اولفا بدتر هستید. بدون احترام ‫-من فقط می خواهم کارم را انجام دهم.

‫فقط این کار را در اینجا انجام ندهید. ‫این چیز ما نیست ، می بینید؟

‫برو خونه در اینجا کسی به شما احتیاج ندارد. ‫خوب؟

‫-خوب تمام می شود ‫-موراد!

‫در طول انقلاب-

‫- برخی از ما گروهی را برای ‫محافظت از محله تشکیل دادیم.

‫ما نوشیدیم تا زمان را پشت سر ‫بگذاریم و ترس را فراموش کنیم.

‫بعد نتوانستم متوقف شوم.

‫نوشیدم که بروم سر ‫کار ، استراحت کنم ،

‫برای رانندگی ، به ‫همسر من نگاه کنید ،

‫برای کنار آمدن با بچه های من

‫می بینید سلما...

‫میترسم.

‫من لک می زنم

‫به هر چیزی می دادم ‫تا از اینجا دور شود.

‫به دخترانم آینده بهتر ببخشید.

‫چیزی باقی نمانده است. ‫این بیابانی است.

‫تاریک ، ابری این ‫یک ظرف پودر است.

‫یک جرقه ، بعد تمام شد.

‫بله ، آمل؟ ‫خطر نیست ، همه چیز خوب است.

‫دختران بازی می کنند. ‫سلما اینجا است. همه چیز خوب است.

‫فقط یک لغزنده ، هیچ چیز جدی.

‫-آره ، باشه ‫-خوب؟

‫-من خبرهای خوبی دارم ‫-خدا را شکر.

‫روز دوشنبه این کمیته تشکیل جلسه می دهد. ‫همکار min sier-

‫این برنامه کامل است ‫، اما چیزی وجود ندارد.

‫-بنابراین کامل نیست. ‫-آره ، اما چیزی گم نشده است.

‫-چی؟ صبر کن.

‫شما به یک توصیه نامه از یک ‫مقام ارشد تونسی نیاز دارید.

‫چی؟

‫"توصیه نامه ای از ‫یک مقام ارشد تونسی."

‫-چطور باید بدم؟ ‫-آسان است.

‫یک مقام ارشد تونسی پیدا کنید ‫و درخواست توصیه نامه دهید.

‫احتمالاً یکی پیدا ‫می کنید اینشاءالله!

‫ناشنوا؟ زنگ زدم فرار کردم

‫- من هرگز برنخواهم گشت ‫-این درست نیست!

‫جواب بدید.

‫حالا من به گریه پایان می دهم. ‫حالا چه کار کرده اید؟

‫هارون همه چیز را به والدین ‫خود گفت و آنها به والدین من گفتند.

‫او ضعیف است ، او همه چیز را از بین برد. تصور کنید!

‫به آنها گفته است پسران را دوست دارد. ‫او با دروغ زندگی نمی کند.

‫بسیار باهوش. ‫حالا او به هیچ وجه زندگی نخواهد کرد.

‫کجا می رویم؟ ‫- آیا می خواهید اخراج شوید؟ خفه شو!

‫آیا دیگر قانونی در این کشور وجود ندارد؟ ‫یک فروند وارد همام شد.

‫ما قصد داشتیم "او" را شستشو ‫دهیم و فهمیدیم که "او" مجهز است!

‫بدین ترتیب. ‫عمیق در داخل ، به سمت چپ.

‫آنجا.

‫سلام! ‫بيا برادر این همام زنان است.

‫پیاز را بیرون بیاور! ‫اینجا گرم است.

‫-چرا؟ من یک زن هستم ‫-بیا بیرون.

‫-من زن هستم! ‫-برو بیرون!

‫من یک زن هستم! ‫شما بیرون می روید شروع کرد!

‫-نه! ‫-من فقط می خواهم صحبت کنم.

‫-برو بیرون! ‫-حالا به شما نشان خواهم داد!

‫-من نمی خوام برم! به من نزدیک نشو. ‫- من تو را لمس نمی کنم.

‫- منو زد ‫- من تو را لمس نمی کنم.

‫صبر کن. طرف رو میشناسم.

‫-از جایی که؟ ‫-من تو را در سلما دیدم.

‫- خانم سلما را می شناسید؟ ‫-آره.

‫-آیا بیمار هستید؟ ‫-بله من هستم.

‫-بله صحبت کنیم ‫-نه!

‫-من فقط با خانم سلما صحبت می کنم. ‫- ما او را صدا خواهیم کرد.

‫- نمی توانید شرایطی را که من در آن هستم ببینید؟ ‫-بیا بیرون.

‫- آیا به من آسیب نمی رسانی؟ ‫-نه ، قول میدم

‫- اذیتم نکن. ‫-بیا بیرون.

‫-این نانواست؟ ‫- بگذریم

‫بگذریم کمکم کنید.

‫این نانوایی است

‫اینجا منتظر من باش

‫مادر خود را ذکر نکنید. ‫به سیاست اشاره نکنید.

‫او خسته است ، پس لطفا. بابا؟

‫بابا؟ یکی را خواهم آورد که از ‫دیدن آن بسیار خوشحال خواهید شد.

‫بابا بنشین

‫سلام پدر بزرگ.

‫-چطور هستید؟ ‫-فریل؟

‫-نه ، این سلما ، دخترش است. ‫-سلم؟

‫- آیا راه بازگشت به خانه ما را پیدا کردید؟ ‫-آره.

‫- شما ما را دوست ندارید ، مگه نه؟ ‫-آره.

‫او ما را دوست دارد ، بابا. ‫اما او به شدت شلوغ است.

‫-وروولند. ‫-جاسå چه کار می کنی؟

‫الان چند ماهی است که ‫در عز زهرا زندگی می کنم.

‫-آیا ازدواج کرده اید؟ ‫-متاهل؟ به آغوشش نگاه کن

‫پس چرا؟ -من اینجا کار میکنم.

‫-به عنوان یک دکتر ، من شنیده ام؟ ‫-Psykoanalytiker.

‫-چی؟ ‫-من مصرف دارو را قطع کردم

‫-و شما داروها تجویز می کنید؟ ‫-نه

‫- جادوگری ، یعنی ‫-نه، نه واقعا.

‫گوش کن... ‫من اومدم برای درخواست لطف.

‫-یک خدمت؟ ‫-آره. من تمرین خود را باز کرده ام.

‫منتظر مجوز هستم. من به ‫وزارت بهداشت نیاز به کمک دارم.

‫خودتان نمی توانید اداره کنید؟ ‫او خسته است.

‫نه ، من خسته نیستم ‫میتوانم کمکت کنم.

‫-من شخصی را می شناسم. ‫-آره؟

‫-آره. ‫-خارق العاده!

‫به او. او می تواند به شما کمک کند. ‫می توانید به او اعتماد کنید.

‫-حالا شوخی میکنی ‫-نه

‫تمام شد ، او رفته است. -چی؟

‫او از بین رفته است ‫رژیم او تمام شد.

‫-نه! او هنوز اینجا است. ‫- بهش نگفتی؟

‫-نمی توانستم. ‫-من امشب با او صحبت می کنم. خطری ندارد

‫- باقی مانده. دوباره بازدید می کنم ‫-بیا بریم.

‫او خسته است. ‫من برای شما چند کامونیا درست می کنم.

‫آیا کمک او را می خواهید یا نه؟

‫آیا می توانید سرعت خود را کاهش دهید؟ ‫عجله نداریم.

‫نه شما ، شاید ، ‫اما من عجله دارم.

‫شما بسیار تحصیل کرده هستید ، اما ‫نمی دانید که به مجوز احتیاج دارید؟

‫- تو منو می پوشیدی ‫-هرچند که من آن را می شناختم.

‫خواهران من این را می دانند. حتی ‫مردی که نمکی در خیابان می فروشد!

‫خفه شو!

‫هر چه سریعتر بخواهید رانندگی کنید ، من جای خالی می دهم.

‫ما در اینجا خزنده هستیم بدون ‫شبکه سلولی ، آب ، هیچ چیز.

‫-سلفی ها ما را پیدا می کنند. ‫- یک ماشین دیگر در راه است.

‫سوار ماشین نمی شوم! نمی فهمی؟

‫چه کار می کنی؟

‫سلام.

‫زیباست. چیست؟

‫نمی خواهم کرک کنم. ‫همه می خواهند من کرک کنم.

‫آنها می خواهند من به زندگی ‫کوچک من در پاریس برگردم.

‫من این را به شما می گویم ، ‫زیرا شما به آن ضربه می زنید...

‫نمی دانم چرا اینجا هستم.

‫تنها چیزی که می دانم این است که می خواهم اینجا باشم.

‫من اینجا خوبم

‫در ابتدا فکر می کردم بیماری ‫مادرم را برطرف می کنم.

‫یا از تبعید پدرم انتقام می گیرم

‫اما این نیست درون من عمیق است

‫مثل این است که من تماس گرفتم.

‫نمی دونم دارم چی میگم.

‫خسته ام.

‫نمی خواهم کرک کنم.

‫آنها به من نیاز دارند ، درسته؟

‫آره.

‫بله حتما.

‫من هر کاری می توانم انجام دهم.

‫آره. البته.

‫خداحافظ. سلما!

‫-چیز امروز برای من نیست؟ ‫-نه

‫من خواهان دیدن برتر شما هستم. من تا زمانی ‫که این اتفاق نیفتد ، من اینجا را ترک نمی کنم.

‫اگر بخواهم اعتصاب غذا خواهم کرد. ‫-حالت خوبه؟ باشد که خداوند از شما محافظت کند.

‫من یک زایمان با روسری های ‫ابریشمی واقعی از ترکیه دریافت کردم.

‫من به شما نشان خواهم داد آنها در حرمت سلطان ‫نیز همین را دارند! آنها زیبا هستند ، نگاه کنید!

‫سیلندر را تمیز کردیم و کلاچ را ثابت کردیم. ‫مثل جدید است رانندگی با دقت.

‫روانپزشک / رواندرمانگر ‫SELMA DERWICH

‫-من پول دارم. ‫-تو به من احتیاج دارم به درمان!

‫-امروز خیلی زیاد بود ‫-چقدر فکر می کنید این دوام داشته باشد؟

‫روز پنجشنبه شما را می بینم ، بیا. ‫پول را در محفظه دستکش قرار دهید.

‫نه شکایت کردن ، اما این ‫راحت تر ، کمتر خصوصی است.

‫-آره! پنجشنبه می بینمت.

‫-جایگاه ، همان خیابان؟ ‫-آره.

‫-این نوع سیرک است؟ ‫تنها پلیس در خدمت کشور است.

‫جدی هستی؟ ‫من نمی توانم به شما کمک کنم اگر...

‫من از شما چیزی نمی پرسم. ‫اگر مجبور شدم به پاریس پرواز کنم...

‫پرواز؟ شما به سختی بیش از آن ‫پایان می دهید. ماشین را روشن کن.

‫شروع کنید. ‫شروع کن - از دفتر من خارج شوید!

‫من در اینجا پارک کردم تا ‫به وزارتخانه فشار بیاورم.

‫-با اون صحبت کن. ‫-چرا پرده ها پایین بود؟

‫-ما صحبت کردیم. او تازه در حال ترک بود. ‫-تو ازدواج کردی؟

‫- حق با تو نیستی! ‫-چرا پرده ها پایین بود؟

‫حالا آرامش کن

‫روسپی گری غیرقانونی است. ‫حتی با گذرنامه فرانسوی.

‫-در مورد آن نیست. ‫- آرام باش! کمی احترام قائل شوید!

‫-به خود احترام بگذار. ‫به او فریاد نزنید. او به او پرداخت.

‫- آیا نعمان رشوه می پذیرید؟ ‫-نه منو لمس کن!

‫سوار ماشین می شوم.

‫ساعت من -باشه

‫- آیا می خواهید با من لعنتی؟ ‫-چی شد؟

‫شما مرا با جکی چان ترک کردید.

‫می خواهم پوشه خود را برگردانم. ‫برمی گردم به پاریس.

‫-قبلا، پیش از این؟ ‫-آره.

‫-پس نیازی به این نامه ندارید؟ ‫-چرا؟

‫شما آنقدر ناپدید شدید که آخرین بار دست به ‫اعتصاب غذا بزنید که نتوانستم آن را به شما بدهم.

‫-کمیته جلسه پیدا کرد ‫-فکر کردم...

‫آن وقت پیکان آقای بلادج آن را به من دادند.

‫خوب... خوشحال هستید؟

‫پس دیگر شما را نمی بینم؟

‫نه

‫گناه من از صحبت کردن با شما لذت بردم

‫واقعاً چیکار میکنی؟ ‫هرگز نپرسیدم

‫اسم من فرید است. فرید اودلاتی.

‫من 42 ساله هستم من پنج ‫سال گذشته را در زندان گذرانده ام

‫-چرا که یک بار دهانم ‫را در باغ خود باز کردم

‫من آنچه را که گفتم به خاطر نمی آورم. ‫اما آنها همه چیز را شنیدند.

‫"این همه امروز بود!" من به او می ‫پردازم تا بگوید ، "امروز همه چیز بود".

‫آیا شما نیز به او می روید؟ ‫زود می رسید

‫این همام نیست. ‫قوانینی وجود دارد! بیا ، ادامه ده

‫هرگز نگو که بایا را اینجا دیدی. ‫منو اینجا دیدی؟

‫آیا تا به حال من را اینجا دیده ای؟ پسر خوب.

‫بیرون برو ، من تمام نشده ام! ‫برو بیرون ، گفتم!

‫من هیچ آرایشی ندارم

‫شما زیبا هستی. جذاب.

‫شما قد بلند نیستید تو کوچک هستی.

‫نه ، او

‫فراموش کرده ام که با ‫کمی ترول ازدواج کردم.

‫saeedbxvs22

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.