All language subtitles for Jung.Yi.Goddess.of.Fire.E28.2013

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::. جونگ یی، الهه ی آتش

قسمت 28 ....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 2koreanforum.in::....

.به نظر می رسه...توی بون وون تغییرات بزرگی در راهه

بله؟

.سرپرست عوض می شه

سرپرست لی...دارید می گید از اینجا می ره؟

در مورد سرپرست جدید...نظرتون راجع به خودتون چیه؟

.اعلیحضرت ازم خواست وضع سلامتیتون رو بررسی کنم

این به این معنی نیست که شما رو مد نظر دارن؟

.شاهزاده

من همین الانش هم گناهکاریم که

.با بی آبرویی از بون وون اخراج شدم

.این واقعا غیر معقوله

،لی کانگ چون طی دورانی سرپرستیش توی بون وون

از موقعیتش برای پول و قدرت استفاده کرد

.مطمئنم که می دونید

چی می شه اگه یه لی کانگ چون دیگه، سرپرست بشه؟

.کسی رو لازم داریم که هیچ وسوسه ای اونُ نلرزونه

...شاهزاده

اینکه

هیچی وسوسه ام نمی کنه رو باور دارید؟

شخصیتتون رو درست تشخیص دادم؟

...شاهزاده...اونطور که من می بینم

بزرگترین مشکل بون وون امروز اینه که برای ،جایگاه سرپرستی

، هیچ آدم قابلی وجود نداره

چون همه ی موقعیت ها روی پسر ،سرپرست لی، لی یوک دو متمرکز می شد

روحیه ی بقیه ی سفالگر ها خیلی تضعیف شده

.و نمی تونستن رشد کنن

،اگه من سرپرست بون وون شم

،استعداد ها رو رشد می دم

تصمیم گرفتید؟

،هیچ وقت فکر نمی کردم

.یه فرصتی مثل این پیش بیاد

،زندگی بی ارزش من، که نمی دونم کی ممکنه تموم شه

،اگه بتونه فایده ای برای اعلیحضرت داشته باشه

چه افتخار و خوشحالی ای بالاتر از این

می تونه باشه؟

.خیلی سریع به اعلیحضرت اطلاع می دم

،گوش کن، سفالگر سلطنتی لی

،با اینکه از خیانت تبرئه شدی

اما شانت با عنوان سفالگر سلطنتی

،و مسئولیت هات که خودت کنارشون گذاشتی گناهانی نیستن که بشه ساده ازشون گذشت، بنابراین

،تو رو از مسئولیت سفالگری سلطنتی برکنار می کنم

،لی کانگ چون

تو هم به خاطر مسئولیتت توی این ،اتفاق ، که خیلی در موردش جدیم

.از مقام سرپرستی برکنارت می کنم

.مون ساسونگ، جلو بیا

.تو رو به مقام رسمی بالارتبه، سرپرست بون وون انتصاب می کنم

.با مسئولیت پذیری و فداکاری خالصانه بون وون رو رهبری کن

،با تمام قدرتم

.تمام تلاشم رو می کنم اعلیحضرت

اسمش یوجونگ بود؟

دارم در مورد کارگر ساده ای که توی .رقابت شرکت کرده بود صحبت می کنم

.بله

از اونجایی که استعداد خارق العاده ،ای داره و همکاری بزرگی کرده

به عنوان سفالگر تعیین می شه و می .تونه زندگی تازه ای رو شروع کنه

.فرمان سلطنتی رو می پذارم

چی گفتی؟ سرپرست عوض شده؟

.بله بانوی من

،می گن اعلیحضرت خودشون

لی کانگ چون رو برکنار کردند و برای این موقعیت

.مون ساسونگ رو انتخاب کردن

مون ساسونگ؟

چطور آدمیه؟ آدمی هست که بشه بیاریمش سمت خودمون؟

در گذشته وقتی سرپرست بود، برکنار .شد، چون هیچ حامی ای نداشت

.پس، باید بتونیم بخریمش

.اون مرد مون ساسونگ رو صدا کن. می خوام شخصا ببینمش

...بله بانوی من، اگه شما بخواید ببینیدش

.اونقدر ممنون می شه که احتمالا با پای برهنه می دوئه میاد

...همگی

،کسی که بون وون رو سرپرستی می کنه

.من سرپرست بون وون، مون ساسونگ هستم

.تبریگ می گیم سرپرست

.خواهش می کنیم ما رو به خوبی رهبری کنید

به عنوان سرپرست بون وون

.به اصول و پایه ها وفادار می مونم

.پاداش و مجازات ها رو به درستی انجام می دم

.هر کسی که استعداد داشته باشه، بهش فرصت می دم

،همینطور

،سفالگران بون وون

.سفالگران دربار پادشاه

.مطمئن می شم که نذارم از اینجا برن

.پس همگی به سختی کار کنید

.مراقب هستم که کارهاتون بی فایده نباشه

همگی

اعتماد به نفس داشته باشید

.و برای رضایت خودتون کار کنید

سرپرست بون وون باید چی کار کنه؟

بیایید همگی

.همگی با هم، متحد کار کنیم

.به خاطر من حتی با شما هم اینطوری رفتار شد

.واقعا نمی تونم روی زمین بایسم (دوست دارم زمین دهن باز کنه برم توش)

حقارت امروز

.رو هیچ وقت فراموش نمی کنم

.همه ی اینا مال من و تو بود

...یوک دو

.قدرت سفالگر بون وون از این چینی ها میاد

همه چیز از حفظ کلید اینجا

.شروع می شه

.یوک دو

با اینکه باید این موقعیت رو به مون ساسونگ بدم، نه تو

،یه روزی

.باید کلید رو پس بگیری

.یوجونگ. جلو بیا

،همگی، اعلیحضرت

،از استعداد های کارگر ساده یوجونگ به خوبی تعریف کردن

و دستاوردش در بردن این رقابت رو تحسین کردن و

.فرمان سلطنتی دادند که اونُ به عنوان سفالگر تعیین شه

در بون وون ما...از اونجایی که اولین ،باریه که یه زن سفالگر متولد میشه

.بیایید همگی بهش تبریک بگیم

...جونگ

دارید می گید اون واقعا س-سفالگر می شه؟

.مبارک باشه جونگ

.مبارک باشه

سرپرست؟

جونگ کی یونیفرم سفالگری می پوشه؟

طبق سنت های بون وون، به یک مراسم انتصاب سفالگرِ مناسب احتیاج داریم

.البته

.بیایید همین کارُ بکنیم

شبانه روز اینُ می گفتی و بالاخره .به حقیقت پیوست. تبریک می گم

.می دونستم سفالگر می شی

خون یواولدام، به چه جای دیگه ای می تونست بکشونتت؟

.ممنونم- .جونگ-

.واقعا بهت تبریک می گم

الان، دیگه نمی تونیم جونگ صداش کنیم؟

.بی خیال. شماها نه. فقط منُ جونگ صدا کنید

چطور؟ چطور می تونیم خانم سفالگر؟

.گفتم نکنید

.باشه

،لیست سفالگران بون وون و دستیارها

کارگرهای ساده و وظایفشون

و

.و دفتر حساب تاجرهای بون وون، همه رو آماده کردم

و این

.کلید انبار چینی های بون وونه

.پرونده و فهرست اقلام داخلشه

در آخر، این

مُهر

سرپرست بون وونه

تو جونگ رو مقصر می دونی و ازش متنفری؟

همه رو به عنوان یه مسئولیت موروثی در نظر بگیر و

.جور دیگه ای بهش فکر نکن

،اگه به خاطر جونگ یی نبود

پسرت یوک دو

تا حالا مرده بود، اینطور فکر نمی کنی؟

تمومش کن. توی همچین موقعیت کاملا به هم ریخته ای

چرا فقط نمی ذاری بمیرم؟

،توی موقعیت فعلی من

چطور می تونم فکر دیگه ای بکنم؟

چطور می تونم بعد از این زندگی کنم؟

باید با پسرم که تقریبا مرد و تونست نجات پیدا کنه چی کار کنم؟

الان بیشتر از حد کافی با .اینجور فکر ها مشغله ی ذهنی دارم

!جونگ

!بالاخره انجامش دادی

.تو آرزوی منُ به حقیقت تبدیل کردی

.نگران بودم به خاطر من ناراحت باشید

چرا باید باشم؟

.دیدم فقط رفتید

.ذهنم درگیر آوردن این بود

این ها لباس برای سفالگر زن هستن؟

.راستش، اینُ آماده کرده بودم تا رویامُ از دست ندم

هر وقت توی بون وون به مشکل .بر میخوردم، درش میاوردم و نگاش می کردم

.به این فکر می کردم که یه روز می تونم اینُ بپوشم

.خودم رو با این امیدها تشویق می کردم

.متاسفم

.شما باید اولین کسی می بودید که سفالگر می شه

.اینُ نگو

تو کسی نمی شی که شروع می کنه؟

به لطف تو، تمام زنان دستیار و کارگر بون وون

.بالاخره یه چیزی به اسم امید دارن

.احساس می کنم کلی مسئولیت روی دوشم دارم

.بذار ببینیم

.امیدوارم خیلی خوب بهت بخوره

،اگه خواهر یون اوک اینجا بود

.چقدر خوشحال می شد

امروز از همه ی روزها

.بیشتر دلم برای خواهر یون اوک تنگ شد

.برو لباست رو عوض کن. زودتر می رم که همه چیز رو آماده کنم

.این لحظه ایه که تو اولین سفالگر زن چوسان می شی

.باید مراسم رو عالی برگزار کنیم

اولین سفالگر زن چوسان

،اینکه توی دفتر سرپرستی هستید

.باعث می شه احساس کنم یه رویاست

.خوب نگاه کن

می دونی این چیه؟

این اولین چیزیه که به عنوان سرپرست بون وون

.مهر کردم

...گواهی انتصاب

.انتصاب تو، یوجونگ به عنوان سفالگر

...استاد

،تا الان

.خیلی سخت کار کردی

،وقتی بعد از مرگ پدرت اومدی پیش من

"وقتی مدام می گفتی "سفالگر" "سفالگر

برای داشتن رویاهای بی فایده

.خیلی سرزنشت کردم

،اما واقعا

.رویات رو به حقیقت رسوندی

.خیلی بهت افتار می کنم

.استاد

من واقعا دارم سفالگر می شم؟

تو هم نمی تونی باور کنی؟

.خیلی بهت میاد جونگ

.هنوز احساس عجیبی داری شاهزاده

.حالا که یه سفالگر شدی، بهت یه هدیه می دم

.دنبالم بیا

.اینجا کارگاهیه که از این به بعد ازش استفاده می کنی

بله؟

.نه. من بهش احتیاجی ندارم

،شنیدم این کارگاه، جاییه که پدرت .سفالگر سلطنتی یو داخلش کار می کرده

اینجا

جاییه که بابام کار می کرده؟

فکر کنم بتونم وقتی چینی می سازم

.کمتر احساس تنهایی کنم، انگار که بابام کنارمه شاهزاده

...تمام کینه، ناراحتی و دردی که توی قلبته

رو من می دونم، درسته؟

.می خواستم حتی اگه شده یه ذره از دردت رو کم کنم

.ممنونم

.ممنونم شاهزاده

،امیدوارم چینی هایی که اینجا می سازی

.صمیمیت عمیقی درونشون داشته باشن

هنوز به عنوان دختر سفالگر سلطنتی یو اولدام

.کارهایی دارم که باید انجام بدم

،اما حداقل وقتی توی این کارگاهم

،همه چیز رو فراموش می کنم و به عنوان سفالگر یوجونگ

.فقط به چینی فکر می کنم

احساس بدی دارم که همیشه آخرش فقط .منم که یه چیزی ازتون می گیرم

واقعا اینطوری فکر می کنی؟

واقعا نمی دونی چی به من دادی؟

،وقتی همه توی دنیا گفتن یه زن نمی تونه سفالگر شه

تو چی کار کردی؟

.با قدرت اراده ات این همه راه رو تا اینجا اومدی

،با اینطوری دیدن تو

.من هم تونستم یه هدف بزرگ داشته باشم

.کشوری که همه ی مردمش بتونن آرامش داشته باشن

،و کشوری که در مقابل کشور های اطرافش محکم می ایسته

.می خوام کاری کنم که همچین کشوری بشیم

.شاهزاده

،من نه بزرگترین پسرم، و نه یه پسر قانونی

و نمی تونم امیدی به تائید رسمی از .طرف مینگ برای ولیعهدی داشته باشم

اما اینکه چطور با وجود همه ی این ها به آرزوم می رسم

.می خوام در کنارم باشی و شاهدش باشی

،اینجا و الان

هفتم اکتبر

سرپرست بون وون، مون ساسونگ

بدین وسیله

کارگر ساده یوجونگ را به

!بابا

به دخترت افتخار می کنی مگه نه؟

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 2koreanforum.in::....

یوجونگ، قسم می خوری برای تمامی ،مسئولیت های پیش رو به عنوان یک سفالگر

تنها به هدف ساختن چینی

هرکاری که بتونی انجام بدی؟

.قسم می خورم

،در مقابل زمین زانو می زنم

،به آب ادای احترام می کنم

و در مقابل آتش صبوری می کنم

،به عنوان اولین سفالگر زن چوسان

.خودم رو بیشتر وقف کنم، تا شرمنده نشم

،رویایی که تو داشتی

.الان مال منه

.رویای من، مال منه

چطور می تونه مال تو بشه؟

.پدر، خواهش می کنم به من هم یه شانس بدید

توی این ملاقات ناگهانی چی داری می گی؟

شما به وضوح گفتید که به کوانگ هی، شین سونگ و من

.دید برابری برای ولیعهدی دارید

.اما، هرچقدر هم بهش فکر می کنم به نظرم عادلانه نمیاد

چی اینقدر ناعادلانه است؟

،شین سونگ علیاحضرت این بین رو داره

و کوانگ هی مقام مشخصی به عنوان ،مقام سلطنتی دوم بون وون رو داره

،اما

من چی دارم؟

چی کار کنم وقتی وزیرها می گن احساس امنیت نمی کنن تو مقامی داشته باشی؟

.مقام آدم ها رو می سازه

.جایگاه مقام اول بون وون خالیه

من اون مقام رو به دست می گیریم و بون وون .رو به بهترین نحوی که می تونم رهبری می کنم

.خواهش می کنم بهم اجازه بدید

.من کوانگ هی رو مسئول بون وون کردم

پدر، چطور می تونید با من، به عنوان بزرگترین پسر، اینطوری رفتار کنید؟

اگه می خوی موقعیت مهمی داشته .باشی، بهم ثابت کن که می تونی

.کاری که کوانگ هی می تونه بکنه رو منم می تونم بکنم

.خواهش می کنم منُ باور کنید

یه مدت پیش به کوانگ هی گفتم یه نگاهی به مناطق جنوبی بندازه

تو هم می تونی این کارُ بکنی؟

با دقت بررسی می کنم

.و چیزی که دیدم رو بهتون گزارش می دم

،پدر، ما نمی تونیم همینطور بشینیم و هیچ کاری نکنیم

.من فردا به بون وون می رم

بله؟

مگه مون ساسونگ، دفتر سرپرستی رو به دست نگرفته؟

نمی تونیم سنت خانواده امون به عنوان .سرپرست بون وون رو توی این نسل بشکنیم

.اگه توی بون وون نمونم نمی تونم موقعیت سرپرستی رو پس بگیرم

.هرچقدر هم که تحقیر آمیز باشه باید تحمل کنم

.من این کارُ می کنم بابا

،این با من شروع شد

.پس حاضرم هر توهین و تحقیری رو تحمل کنم

.اما، التماس می کنم شما درگیر همچین حقارتی نشید

اگه کسی هدف نداشته باشه، حس خیلی بدی داره

اما وقتی هدف داشته باشه، می تونه تحمل کنه

دارید می گید نقشه ی دیگه ای دارید؟

حتی به اینم فکر کردم که زندگی اون .دختره یوجونگ رو سریعا تموم کنم

.اما، این برام کافی نیست

.کاری می کنم اون مرده مون ساسونگ به زمین بیوفته

،درست مثل کاری که یوجونگ کرد، منم همینطور

.اول مون ساسونگ رو می زنم زمین نه یوجونگ رو

دارید می گید که موقعیت سرپرست بون وون رو پس می گیرید؟

.این تازه شروعشه

کاملا خوب شدی؟

.آماده ام بهای زندگیم رو بپردازم

.یه نفر هست که برای آخرین بار باید ازش مراقبت کنی

مطمئنم دخترته، اینطور نیست؟

،وقتی ازش مراقبت می کنی، اصلا نباید گیر بیوفتی

.یا بمیری. اینُ به خاطر داشته باش

،جونگ، حالا که همونطور که می خواستی یه سفالگر شدی

.فقط روی ساختن سفال تمرکز کن

تو چی؟ تو به تعقیب ماپونگ ادامه می دی؟

.راستش، من ماپونگ رو دیدم

چی؟ کجا؟

.چند شب پیش دیدمش، که از ملاقات با سرپرست لی برمی گشت

،باید توی همچین زمانی مراقب باشی .ماپونگ حتما یه حرکتی می کنه

سرپرست لی احتمالا فکر می کنه به خاطر .من از بون وون انداخته شده بیرون

.پس احتمالا باید فکر کنه هر جور شده از من انتقام بگیره

.این ممکنه یه فرصت باشه که ماپونگ رو بکشه بیرون

.سرپرست لی اینجاست

چی؟

.می گه توی هر مقامی هم که بیوفته، اما توی بون وون می مونه

حقیقت داره؟

.به وضوح شنیدم

.توی دفتر سرپرستی بودم که اومد داخل

.به وضوح با چشم های خودم دیدم که التماس می کرد

.وای، موندم چی تو فکرشه

از سفالگر بودن شروع کنه

.و یه بار دیگه توی رقابت سفالگر سلطنتی به مقام سرپرستی برسه

همچین چیزی نیست؟

پس یعنی ما باید توی جایگاه سفالگر سلطنتی با سرپرست لی رقابت کنیم؟

اصلا منطقی نیست. چطور می تونیم ازش ببریم؟

.امیدوارم سرپرست همون موقع بندازتش بیرون

...حتی سفالگر سلطنتی لی

.می بی خیال رقابت سفالگر سلطنتی می شم

پس می خوای با ساختن چینی ذهنت رو کنترل کنی؟

.بله سرپرست

.همه چیز رو کنار گذاشتم

.بنابراین دوست دارم روی ساختن چینی تمرکز کنم

.تصمیم درستی گرفتی

کارگاه سفالگر سلطنتی لی خالیه، پس .می تونید با آرامش ازش استفاده کنید

.خواهش می کنم بذارید منم توی بون وون بمونم سرپرست

بهتر نیست یه کم بیشتر وقت بذاری به خودت فکر کنی؟

.مردم بون وون هم با دید خوبی بهت نگاه نمی کنن

.فکر می کنم هنوز خیلی زوده

.هر کاری می کنم. هیزم جا به جا می کنم. خاک حفاری می کنم

،جایی که کارگرهای ساده زندگی می کنن زندگی می کنم

.حتی نگهبان شب می شم

!یوک دو

.خواهش می کنم اجازه بدید سرپرست

،اگه واقعا می خوای این کارُ بکنی

چطور می تونم جلوت رو بگیرم؟

.اگه اوضاع واست خیلی سخت شد، هر وقت خواستی می تونی بری

.ممنونم سرپرست

.یوجونگ، بالاخره به آرزوت رسیدی

.بهت تبریک می گم

صادقانه می گید؟

.من بودم که ایده ی ارتقاء تو به سفالگری رو بیان کردم

،اگه من سرپرست بودم

.خودم به عنوان سفالگر تعیینت می کردم

.چقدر ناامید کننده

...اولین زن سفالگر چوسان

.اگه پدرت از بهشت این ها رو ببینه باید خیلی خوشحال باشه

.یه چیز دیگه می مونه که من به بابام قول دادم

...قولی که به بابام دادم

.بله

.فکر کنم این بود که بهترین سفالگر بشی

.خودت رو وقف کن تا بتونی اون قول رو نگه داری

.من توی بون وون می مونم

،بنابراین

می تونم به وضوح ببینم که

.بهترین سفالگر بشی

.خوبه که اومدی

.منم نمی خوام اینطوری از بون وون ناپدید شی

،چون دعوای من علیه تو

.هنوز تموم نشده

!خانم سفالگر

!سفالگر یوجونگ

دارید می رید هیزم بیارید؟

ما فقط کارگرهای ساده ایم، پس چی کار می تونیم بکنیم؟

نمی تونید فقط منُ جونگ یی صدا کنید؟

چی داری می گی؟

.ما باید اینطوری صدات کنیم تا بقیه هم همینطوری صدات کنن

هنوز هیچ کدوم از کارگرهای ساده بهت نگفتن خانم سفالگر، درسته؟

.نه. هنوز نه

.اگه ما همینطوری صدات کنیم، اونها هم از ما تبعیت می کنن

.فقط یه کم منتظر بمونید خانم سفالگر

.خانم سفالگر

.بابابزرگ سفالگر

!هی

چرا اون اینطوریه؟- کی می دونه؟-

.سفالگر سلطنتی

چرا دارید این کارها رو می کنید؟

به خاطر منه؟

چه اهمیتی داره؟

.تو حتی اسمت رو هم عوض کردی و لباس مردونه پوشیدی

.با توانایی چرخوندن چرخی که از من یاد گرفتی، سفالگر شدی

.واسه همین من مقامم رو با تحقیری که از تو گرفتم از دست دادم

اون ها عادلانه بود؟

.یوک دو. لازم نیست این کارها رو بکنی

.نه بابا

.باید این کارُ بکنم

نگفتید اگه هدف داشته باشم، می تونم تحمل کنم؟

.اهمیتی نمی دم بقیه چه فکری می کنن

.نگران من نباشید

.سفالگر سلطنتی

.خانم سفالگر، مواد لعابی که خواسته بودید رو آوردم

.میارمش به کارگاهتون

.ممنونم

.اگه رنگ دانه لازم داشتید، براتون میارم

.تبریک می گم سرپرست شدید

گفتی اسمت شیم هواریونگ بود؟

.فکر کنم باید شیم هنگ سو ( سرپرست تجار شیم ) صدات کنم

من دوست دوران بچگی جونگ ییم، پس باهام .راحت باشید، همونطوری که با جونگ یی هستید

تو به عنوان سرپرست تجارتخونه ات .اومدی، نه دوست جونگ یی، پس نمی تونم

در جریانید که بون وون دائما با ما تجارت داشته، درسته؟

رنگ دانه، مواد اولیه ی لعاب، وقتی حرف از کیفیت .می شه، با ما اصلا نیازی نیست نگران باشید

.پایه و اساس قوانین تجارت من اعتماده

دلیلی که طی دوران سرپرستیم، تونستم ،روابطم با سون هنگ سو رو حفظ کنم

.چون اعتماد همدیگه رو حفظ می کردیم

،من هم مثل سرپرست سون، قانونم بر اساسه اعتماده

.و تجارتخونه و بر این اساس رهبری می کنم سرپرست

اگه اینقدر مشتاق اعتمادی، باید قولت به جونگ یی رو نگه می داشتی

اما چرا خاک سفیدی که قرار بود برای جونگ یی ببری، برای سفالگر سلطنتی لی بردی؟

.به همین خاطر این آشوب به پا شد

،کسی که سون هنگ سو رو کشت

دزده دستگیر شد؟

.بارها از پلیس خواستم بگیرنش، اما باز هم، هنوز نه

،بعد از بررسیِ همه ی تجارتخونه ها

.تصمیم می گیرم با شما کار کنم، یا تجارتخونه ی دیگه ای

.پس، اینُ یادت باشه و از اینجا برو

.لطفا حواستون بهمون باشه سرپرست

.خانم سفالگر

.خواهش می کنم به ما هم یاد بدید چطور چرخ رو بچرخونیم

.هنوز اونقدر مهارت ندارم که به کسی یاد بدم

پس، نمی تونیم حتی نگاه کنیم؟

شما هم می خواید سفالگر شید؟

فکر می کردیم تمام کاری که زنان کارگر می تونن بکنن اینه که تموم عمرشون رو

.آشپزی کنن، لباس بشورن و به سفالگرهای مرد کمک کنن

.اما با دیدن شما، الان یه رویا دارم

واقعا کسی هست که از دیدن من الهام گرفته باشه و رویایی داشته باشه؟

.فقط ما نیستیم

.همه ی زن های کارگر در مورد شما حرف می زنن

،هر وقت ذهنم از سفالگری دور شد

.به شماها فکر می کنم

.ممنونم

پس، به ما اجازه می دید که به کارگاه بیایم؟

.ممنون. ممنون

.اگه گشنه اتون بود، خودم براتون کوفته برنجی درست می کنم

.تبریک می گم. شنیدم سرپرست جدید بون وون شدید

.مقام قدیمیتون رو دوباره به دست آوردید

.با اینکه کمبودهایی دارم، همه تلاشم رو می کنم

منظورتون چیه کمبودهایی دارید؟ اعلیحضرت .خیلی حرف های خوبی از شما می زنن

و من خیلی تعریفتون رو شنیدم

.خیلی متاسفم که اینُ می گم

،اما از اونجایی که خیلی این استعداد بی ارزش من رو بالا می برن

.بی اندازه قدردان لطفشون هستم

.می دونم چطور از بون وون رفتید

مقام سرپرستی بون وون

مقامی نیست که یه نفر فقط با ساختن چینی بتونه حفظش کنه، اینطور نیست؟

.منظور علیاحضرت اینه که ازت مراقبت می کنن

.سپاسگذارم علیاحضرت

.کوتاهش می کنم،چون باید چیزی که می خوام بگم رو از قبل بدونی

علیاحضرت، باید چه کاری و چطوری انجامش بدم؟

،علیاحضرت، بیشتر از هر کس دیگه نگران خانواده ی سلطنتی هستن

ایشون کار مهم تحت تاثیر قرار دادن و راضی کردن

وزرای پر حرفی که می خوان از خانواده .ی سلطنتی مراقبت کنن رو انجام می دن

به یاد داشته باش که دنبال کردن علیاحضرت، برابر با

.به دست گرفتم قدرت اعلیحضرت به عنوان یه وزیره

.یادم می مونه

شاهزاده ی این کشور، شخصا اومده بررسی .کنه سرباز های مرزی چه مشکلاتی دارن

اما چرا اینقدر پذیراییتون ضعیفه؟

ما با عجله بعد از شنیدن خبر اومدنتون .از وسط ساخت دژ به اینجا اومدیم

.خواهش می کنم درک کنید

،برای ساخت دژ

فقط باید روستایی ها رو بکشونید سر کار .و چند تا سرباز که بهشون نظارت کنن

چرا خودتون این کارها رو می کنید؟

واسه همین اینجا دارید تلف می شید، چون .نمی دونید چطور کارها رو انجام بدید

زنان سرگرم کننده حاضرند، درسته؟

برای تغییر، اول ذهن و بدنم رو از خستگی و کار آروم .می کنم و روحم رو به آرامش می رسونم، بگید بیان داخل

شاهزاده، چرا ما رو وسوسه می کنید؟

وسوسه؟

،بعد از اینکه شاهزاده کوانگ هی اومدن اینجا

همه ی ما فرمانده ها تغییر کردیم، دیگه فقط .به بهترین نحو از مرزهامون محافظت می کنیم

کی نمی دونه؟

به همه ی مشکلاتتون گوش می دم. پس نشون بدید چی آماده کردید؟

به خاطر کوانگ هیه؟

کوانگ هی چی گفته؟

،اگه یه بار دیگه با چیزهای نابالغ ازشون پذیرایی کنیم

.گفتن باید زندگیمون رو هم بدیم

گفتن با پولی که جمع کردیم باید ،برای سربازها و همچنین

برای ایجاد آرامش برای روستایی هایی که .از خونه هاشون رفتن باید برنج ذخیره کنیم

چرا به جای کارهایی که همیشه می کردید اینطوری رفتار می کنید؟

.من کوانگ هی نیستم، ایم هیم

کوانگ هی، چرا توی تمام برنامه های من دخالت می کنی؟

.همین الان می رم به پایتخت، آماده شید

.بله

.فکر کن چرا از اون موقعیت برکنار شدی

اگه کسی ازت حمایت می کرد، اینقدر رقت انگیز اخراج می شدی؟

.همش به خاطر اینه که من کمبودهایی دارم

،وقتی توی این موقعیتی

.پس مطمئن شو دیگه همچین اشتباهی نمی کنی

شما خودت استعفا ندادی، پس می تونم حدس .بزنم چه سالهای تلخ و پر دردی داشتی

اگه فرمایشات علیاحضرت این بین رو انجام بدید، هرجور که بخواید

.بون وونی که رویاش رو دارید بسازید، دقیقا همونطور می شه

برای شما که کلید انبار بون وون رو دارید

.این کار سختی نیست

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 2koreanforum.in::....

فقط باید یکی رو انتخاب کنم؟

.بله

،چون نمی دونستم چی لازم دارید

.گفتم خودتون بیایید

این، این و این

.یه کالسکه روبه روی بون وون آماده کردم

.پس عجله کن و اون هایی که انتخاب کردم رو جا به جا کن

.بله، جناب وزیر

این ساعت اینجا چی کار می کنی جناب وزیر؟

...این

به دستور علیاحضرت این بین

.اومدن تعدادی چینی ببرن

.خیلی زود بعد از درست کردن یه فهرست بهتون گزارش می دم

.اینطور نیست شاهزاده

.فقط گفت که بهم انبار بون وون رو نشون می ده

.واسه همین اومدم. چینی ببرم؟ این مسخره است

.اینطوره؟ پس اگه به اندازه ی کافی دیدی، می تونی بری

.بله شاهزاده

،از اونجایی که به وضوح بهش نشون دادم چی تو ذهنمه

.دیگه سعی نمی کنه منُ ساکت کنه

.احساس آرامش می کنم که شما اینجایید

.گفتید بون وونی که می خوام رو بسازم

فقط همین که بتونم توی این سن، کاری رو بکنم که می خوام

.خیلی ممنون و خوشحالم

داری می گی مون ساسونگ فریبم داد؟

.به هر حال اون طرف شاهزاده کوانگ هی بود

...اگه کوانگ هی امور مالی بون وون رو به دست بگیره

اون مرده لی کانگ چون چی؟ اون چی کار می کنه؟

ببخشید؟

.بررسیش کن

...علیاحضرت

دوباره دارید به استفاده از لی کانگ چون فکر می کنید؟

.شاهزاده کوانگ هی، نمی دونستم اینقدر جاه طلبید

منظورتون چیه جاه طلب؟

.که آدم خودتون رو توی جایگاه سرپرستی بون وون بذارید

تمام این مدت، که شاهزاده شین سونگ ،من از مقام اول بون وون برکنار شد

.همه ی بون وون رو برای خودت داشتی

همه ی کاری که می کنم اینه که وظیفه ام رو به عنوان مقام .دوم بون وون انجام می دم، نمی دونم چرا می گید جاه طلب

داری سعی می کنی انکارش کنی؟

.به وضوح شنیدم

.کوانگ هی با زبون خودش گفت، ولیعهد می شه و روی تخت می شینه

.به وضوح شنیدم

.برادر

،بعد از تبعید دانشمند اعظم که ازش حمایت می کرد

مطمئنم سعی می کنه با استفاده از .بون وون، یه راه دیگه برای خودش باز کنه

.عجله کنید و به پدر در این مورد بگید

.آروم باش شاهزاده ایم هی

.فکر کنم شاهزاده کوانگ هی تا الان فهمیده سعی داری چی بگی

کاملا در جریانم که هر دوتون اخیرا ،سعی کردید منُ درگیر خیانت کنید

،اگه یه بار دیگه سعی کنید، بی گناه به من تهمت بزنید

.این بار، من تنها متهم نمی شم

دیدید؟

.اگه همینطوری ولش کنیم، قطعا اول حمله می کنه

،سعی می کنم یه راه مناسب پیدا کنم اون طوری وقتی زمان مناسبش رسید

.شاهزاده ایم هی، فقط باید به من کمک کنی

.هر وقت خواستید بهم بگید، ما توی یه قایقیم

اومدید؟

،فکر کردم اول شما باهام تماس می گیری .اما وقتی دیدم خبری نشد، خودم اومدم

من بدون تجربه ی کافی سرپرست شدم، واسه .همین هنوز به استانداردهای لازم نرسیدن

اون سفالگری رو که این اواخر در موردش صحبت کردیم پیدا کردید؟

قبل از اینکه جواب بدم، می تونم بپرسم چرا می خواید ببینیدش؟

می تونم اینُ به اون معنی بگیرم که پیداش کردید؟

.چطور می تونم درخواستتون رو نادیده بگیرم؟ پیداش کردم

.همونطور که انتظار می رفت، استعداد زیادی داری

لطفا هرچه سریعتر برام یه قرار ملاقات .بذار، پاداش خوبی براش می گیری

.بله، هرچه سریعتر میارم ببینیدش

.جونگ، مثل اینکه یه بار دیگه باید به عنوان دوستم برگردی پیشم

چی کشوندتت اینجا؟

.یاد روزهای قدیمی افتادم

...وقتی جوون بودیم، استاد اولدام کوره رو روشن می کرد

.و ما اینطوری کنار هم می نشستیم و نگاه می کردیم

،اگه ببینه یه سفالگر شدی

.استاد چقدر خوشحال می شه

،توی سن جوونی سرپرست بودن

.خیلی سخته

،تو کنارت داداش ته دو و سرپرست رو داری

.باید احساس خوبی داشته باشی، بهت حسودیم می شه

متاسفم که بهت حسودی کردم و .باهات دشمنی کردم، پشیمونم

.می خوام برگردم به همون قدیم ها

...هواریونگ

.متنفر بودن از کسی خیلی سخته

.اگه ازت متنفر نبودم این بلا سر سفالگر سلطنتی نمی اومد

.به نظر می رسه همش تقصیر منه

جونگ، می شه امشب بیای خونه ی ما؟

.چون می خوام بهت یه تبریک ویژه بگم

.منتظرت می مونم

.فکر نمی کردم بخواید منُ ببینید

از علیاحضرت این بین متنفری؟

البته که نه. از اینکه به علیاحضرت این بین وفادار نبودم

.پشیمونم

واقعا؟

،از اونجایی که خلوص نیتت هنوز عوض نشده

دارم به این فکر می کنم که دوباره در .موردت با علیاحضرت این بین حرف بزنم

.احتمالا به خاطر کمبود بودجه بهم احتیاج داره

کی دیگه توی چوسان به این خوبی می دونه چی توی فکر علیاحضرت این بینه؟

و مشتاقه به عنوان مرد دست راست ایشون باشه؟

،اگه بهم یه شانس دیگه بدید

.برای علیا حضرت این بین حتی جونم رو هم می دم

ته دو، با این عجله کجا داری میری؟

.جونگ یی رفته بیرون یه دوست رو ببینه، اما هنوز برنگشته

.نگرانم

.ایشون این همه راه از ژاپن اومدن که تو رو ببینن

شما کسی هستید که چینی های منُ خریدید؟

.توقع یه صنعت گر پیر رو داشتم

.شگفت زده شدم که همچین خانم جوونی هستید

اون ها فقط کاسه هایی بودن که من وقتی هنوز .سفالگر هم نبودم برای تمرین چرخوندن چرخ ساختم

احیانا به خاطر اون ها خواستید منُ ببینید؟

.ایشون تو رو بیشتر از هر کَس دیگه ای قبول دارن

،کسی که تو رو خیلی قبول داره، من نیستم

.بلکه شخص اشراف زاده و بسیار بالارتبه ای هستن

وابی سابی تویوتومی هیدِیوشی

.چون فقط یه نفر اینجاست، خیلی احساس تنهایی می یاره

،و این احساس تنهایی

،انزوا می یاره

این انزوا

به طرز دردناکی

.قشنگه

قطعا

.سفالگری که اینُ ساخته رو براتون میارم

،اگه این قول رو نگه نداری

.باید زندگیت رو بدی

.بله

.حتما اون سفالگر رو میارم

وابی سابی یعنی چی؟

"تصفیه نشده، اما ملایم" .این آداب مراسم چای ژاپنه

.خواهش می کنم ازشون قدردانی کنید که همچین دیدی به من دارن

.تو هم باید با من بیای ایشون رو ببینی

دارید پیشنهاد می دید که به ژاپن بیام؟

،اگه با من به ژاپن بیای

به یک مقام بالا رتبه تعیین می شی .و با احترام باهات رفتار می شه

،سپاسگذارم، اما من سفالگر چوسانم

.و این جاییه که باید باشم

.اینجا تو فقط یکی از هزاران سفالگری

اما از اونجایی که توجه یک اشرافزاده ی ،خیلی بالا رتبه رو جلب کردی

.وقتی به ژاپن بیای، مکان چینی سازی خودت رو خواهی داشت

یه زمین خیلی بزرگ و پهناور و تعداد .بی شماری زیردست خواهی داشت

می تونی آزادانه هرطور چینی ای که .می خوای رو با بهترین مواد اولیه بسازی

.این یه موقعیت خیلی خوب برای توئه

.چقدر خوبه که باهات اینطوری رفتار بشه

اگه اینُ می دونستم هیچ وقت .بی خیال ساختن چینی نمی شدم

.دیگه می رم

،واقعا سپاسگذار که این چنین دیدی نسبت به من دارید

.یه لحظه صبر کنید آقا

.من حرفتُ باور کردم

.گفتی می خوای صادقانه به من تبریک بگی

وقتی فکر می کردم: آه، شدی همون دوست دوران ،بچگی که می شه باهاش از هر دری حرف زد

می دونی با چه هیجانی تا اینجا دویدم؟

توی همچین موقعیتی سعی داشتی منُ به یه تاجر ژاپنی بفروشی؟

.فکر کردم این موقعیت خیلی خوبی هم برای من و هم برای توئه

ممکنه فکر کنی حالا که یه سفالگر شدی و ،سرپرست مون هم زنده است، همه چیز داری

،اما سرپرست لی، که تو دشمن خودت می دونیش

.مانع راحتی نیست

داری می گی این ملاقات رو به خاطر من ترتیب دادی؟

،اینکه تو فکر می کنی سرپرست لی استاد یواولدام رو کشته رو

.سرپرست لی هم می دونه

چی؟

باید خیلی ساده بوده باشه که سفالگر ،سلطنتی ساده لوح و لطیف رو متهم کنی

،اما از اونجایی که سرپرست لی تو رو هدف گرفته .باید آماده باشی که با جونت در مقابلش وایسی

،قبل از اینکه همچین خطری حتمی شه

.به جاش با اون برو ژاپن

.برو اونجا و تمام عمرت بذار باهات درست رفتار شه

.چینی بساز، مورد احترام باش

.تظاهر نکن که به من اهمیت می دی و بهم فکر می کنی

.من اینجا کارهایی دارم که باید انجام بدم

.اگه باید با جونم جلوش وایسم، این کارُ می کنم

چرا دنبالم می میاید؟

،اگه با میل خودت دنبالمون بیای

.شما رو با بیشترین احترام همراهی می کنم

،اما اگه مقاومت کنید

.هیچ چاره ای جز دزدیدنتون مثل بقیه ی سفالگرها ندارم

!جونگ

!داداش

.برو کنار شاهزاده وایسا

.شاهزاده، خودم می تونم از پسش بربیام

.عجله کنید و جونگ یی رو با خودتون ببرید

.باید این آدم ها رو بگیرم

تو بودی؟

شاهزاده بودید؟

.می دونستم یه اشراف زاده اید، اما متوجه نشدم شاهزاده اید

!دهنت رو ببند

چرا سعی کردی اونُ بدزدی؟

.نمی خوام به شاهزاده آسیبی برسونم

.خواهش می کنم شمشیرتون رو بندازید

.شمشیرتون رو بیارید پایین

اون وقت منم به زیردستم دستور .می دم شمشیرش رو بیاره پایین

.بار بعدی که ببینمتون، به عنوان یه سامورایی می بینمتون

چی شده؟

.گفت منُ می بره ژاپن

.مثل اینکه سفالگرهای زیادی تا حالا دزدیده شدن

شمشیرزن های ژاپنی توی خیابون های پایتخت قدم می زنن و

.و سعی می کنن یه سفالگر رو بدزدن؟ نمی تونم اینُ ببخشم

.:کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :. .:متعلق به سايت "کره فروم" ميباشد"OPUS-SUB" :. .: انتشار فايل ترجمه بدون تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:.

.بگردید

چطور می تونی همچین کاری با جونگ یی بکنی؟

.هیچ وقت نمی بخشمت

تنها کاری که من کردم این بود که یه تجارت با یه .تاجر ترتیب دادم، نمی دونستم همچین اتفاقی می افته

،از اونجایی که طرف مخالف جونگ یی هستی

.از الان دشمن من هم هستی

تا حالا اصلا حتی یه بار هم طرف من بودی؟

.جونگ یی به خاطر تو داشت دزدیده می شد

،جبران اینکه از مرگ نجاتت دادم

اینه داداش؟

شاهزاده ایم هی خوب منطقه ی جنوبی رو بازدید کردی؟

.بله اعلیحضرت

.انظباط فرمانداران کم و کاستی هایی داشت، درستش کردم

افکار عمومی بین روستایی ها چطور بود؟

همه مشغول برداشت محصول بودند و

.از لطف شما قدردانی می کردند

.زندگی مردم عادی خودش بیانگر دوره ی آرامشه

اینطوره؟

اعلیحضرت، سرباز های ژاپنی در خیابون .های شهرها، حتی پایتخت پرسه می زنن

،اخیرا یکی از سفالگرهای بون وون هم دزدیده شد

.و سفالگرهای بی شماری از نواحی دیگر کشور هم دزدیده شدند

حقیقت داره؟

.بله اعلیحضرت

کسی که سعی می کرد سفالگر بون وون رو بدزده، مشکوک به اینه که

.شمشیر زنی باشه که از تویوتومی هیدیوشی محافظت می کنه

شمشیرزن های دشمن، توی خیابون های پایتخت قدم می زنن، نباید دستگیرشون می کردی؟

.ما به محل اقامتش حمله کردیم، اما قبلا از اونجا رفته بود

.توی همچین زمانی باید پایه های کشور رو قوی کنیم

بنابراین همه ی شما وزیران، باید به سختی تلاش .کنید تا وظیفه اتون رو به درستی انجام بدید

.بله، اعلیحضرت

.و اینکه ژاپن رو مورد بررسی قرار بدید

.سعی می کنم روابطمون با مینگ رو قوی تر کنم

پس، مقام دوم بون وون، شاهزاده کوانگ هی باید .چینی هایی رو برای هدیه هرچه سریعتر آماده کنه

.فرمان اعلیحضرت رو اطاعت می کنم

می تونی توی زمان معین 500 چینی آماده کنی که به مینگ فرستاده شه؟

.باید بتونم

.این وظیفه ی بون وونه

.به عنوان سرپرست، این اولین آزمون برای شماست

.خواهش می کنم مطمئن شید که قلب اعلیحضرت رو راضی کنید

.تمام تلاشم رو می کنم شاهزاده

.بون وون چینی های هدیه رو می سازه

.من الان نمی تونم هیچی چینی ای بسازم

پیشنهاد بدم چی بسازیم؟

.این آزمونیه که اعلیحضرت ارزیابی می کنن

.مون ساسونگ

فرصت زودتر از اونی که فکر می کردم رسید

.این فرصت رو از دست نمی دم

منظورتون اینه که مون ساسونگ رو حذف می کنید؟

،نه فقط مون ساسونگ

.بلکه یوجونگ یی رو هم همینطور. اون ها نمی تونن نجات پیدا کنن

.:براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي:. .:با لينک مستقيم و کيفيت مناسب:. .:مراجعه نماييدwww.2koreanforum.in به آدرس :.

استاد، منم توی ساخت هدایا شرکت می کنم؟

چرا همچین سوال واضحی می پرسی؟

.تو هم یه سفالگری

.پس باید وظیفه ات رو انجام بدی

.بله استاد

.خیلی هیجان زده ام که بالاخره به عنوان یه سفالگر کار می کنم

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 2koreanforum.in::....

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.