All language subtitles for Jung.Yi.Goddess.of.Fire.E27.2013

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::. جونگ یی، الهه ی آتش

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 2koreanforum.in::....

...یوک دو

.خواهش می کنم نجاتش بده

.تنها کسی که می تونه یوک دو رو نجات بده تویی

،اگه حقیقت رو بگی

که کسی که گل و لعاب

رو درست کرده تو بودی

،می تونی بی گناهی یوک دو رو ثابت کنی

.و نجاتش بدی

.هر کاری ازم بخوای می کنم

.پس خواهش می کنم، خواهش می کنم، نجاتش بده

.اینکه حقیقت رو فاش کنم یا نه بستگی به شما داره

.با این وجود کسی که می تونه اونُ نجات بده، من نیستم، شمایی

.بلند شید

...اینکه چطوری می تونید نجاتش بدید

،و چیزی که می خوام رو

.بهتون می گم

قسمت 27

با وجود دونستن بیماری ملکه، کاسه ای ...با لعاب شکوفه ی هلو ساختم

داری می گی جرم بابات رو به گردن بگیرم؟

.چیزی که من می خوام حقیقته

.دارم می گم حقیقت رو بگید

.علیاحضرت بعد از نوشیدن از کاسه ی بابای تو غش کردن

.همه اینُ می دونن

دیگه چ حقیقتیی واسه گفتن می مونه؟

اما شما کسی نبودید که

به یون اوک گفتید از لعاب شکوفه ی هلو استفاده کنه؟

،کسی که دهن اون رو وقتی می خواست حقیقت رو برملا کنه، بست

هم خود شما نبودید؟

،نمی دونم چه داستانهایی شنیدی

.اما داری اشتباه می کنی

،پای زندگی پسرتون در میونه

با این حال بازم سعی می کنید دروغ بگید؟

.من جلوت زانو زدم

.چه کاری هست که نتونم بکنم

اگه ازم می خوای یه اعتراف دروغی بکنم، این کارُ می کنم

،اگه بتونم جون یوک دو رو نجات بدم

چه اهمیتی داره، حقیقت داشته باشه یا نه؟

به کی باید بگم؟

می خوای همه رو توی بون وون جمع کنی؟

می خوای به اعلیحضرت اعتراف کنم؟

،هرچقدر که بخوای

.این دروغ رو اعتراف می کنم

.بهش احتیاجی ندارم

.احمق بودم که امیدوار بودم حقیقت رو می گید

،احمق بودم که امیدوار بودم صادقانه اعتراف کنید

.و صادقانه از بابام عذرخواهی کنید

...پس

داری می گی یوک دو رو می کشی؟

،کسی که اونُ می کشه

،من نیستم

.شمایید

چی گفت؟ اعتراف می کنه؟

.صورتش اصلا تغییر نکرد

.گفت همش یه سوءتفاهمه

.گفت اگه بخوام یه اعتراف دروغی می کنه

.به من با حقارت نگاه می کنه

.از اولشم انتظار نداشتم راحت اعتراف کنه

اما چطور می تونه اینقدر بی شرم باشه؟

.سرپرست لی تا آخرش همینطوری می مونه

.اون خیلی به پسرش اهمیت می ده

فکر کردم اگه این کارُ بکنم به .خاطر پسرش حقیقت رو اعتراف می کنه

.اما هنوزم داره مقاومت می کنه

.واقعا آدم ترسناکیه

.درسته، آدم ترسناکیه

،از ماپونگ شنیدم

،حتی دستور داده زنی رو که بچه ی اونُ تو شکمش داشته

.ظالمانه بکشن

.آقا

.از سرپرستی سفالگرها برکنار می شم

.پسرم یه خائنه

پس چطور می تونم توی این موقعیت بمونم؟

،اگه من سقوط کنم

سرپرست بعدی

...شما می شید

،خواهش می کنم

مراقب بون وون

.باشید

چرا اینقدر ناگهانی

این کارها رو می کنی؟

،یوجونگ، اون بچه

،خواهش می کنم متقاعدش کنید

کسی که می تونه جون سفالگر لی رو نجات بده

فقط

.یو جونگه

جونگ؟

چطور می تونه سفالگر لی رو نجات بده؟

راجع به چی حرف می زنی؟

نمی دونستید؟

،کسی که سفالگر لی رو تبدیل به یه خائن کرد

،هیچ کس جز

.جونگ نیست

عقلت سر جاشه؟

چطور جونگ می تونه؟

چرا؟

،کسی که گل و لعاب رو با خاک دریا درست کرد

.جونگ بوده

،اگه این برملا شه

.اونوقت می تونم یوک دو رو نجات بدم

.خواهش می کنم جونگ رو متقاعد کنید

،برای یوجونگ

.شما مثل پدرشید

،اون به حرف های شما

.گوش می کنه

،بذار بگیم

،جونگ حقیقت رو برملا می کنه

،و تقصیر سفالگر لی رو به گردن بگیره

اونوقت تو چی کار می کنی؟

...یو جونگ

...کسیه که این ماجرا رو شروع کرد

،اون گفت

خودش حقیقت رو برملا می کنه

اگه من جرم یواولدام رو

.به گردن بگیرم

چی؟

،اگه بتونم یوک دو رو نجات بدم

،مشتاقم

.جرم رو به گردن بگیرم

،خواهش می کنم به یوجونگ بگید

.اول یوک دو رو نجات بده

،اگه این کارُ بکنه

،هرکاری ازم بخواد

.می کنم

.التماس می کنم

،لی کانگ چون اومد دیدنم

،طبق حرف ها اون

،این موقعیت

.کار تو بوده

تو قلبت الان

باید جهنمی به پا باشه

.نه، استاد

فهمیدن اینکه والدینم چقدر ناعادلانه ،مردن و هیچ کاری نمی تونستن بکنن

.بیشتر شبیه جهنم بود

،الان

.فقط به برملایی حقیقت اهمیت می دم

..قلبم کاملا در آرامشه

،اون گفت

،اگه یوک دو رو نجات بدی

.هرکاری بخوای می کنه

،حتی با اینکه زندگی پسرش در خطره

.هنوز هم جرم هاشو قبول نمی کنه

،اگه سفالگر سلطنتی لی آزاد شه

.اون عمرا حقیقت رو برملا نمی کنه

شرم آوره که سفالگر لی بمیره، اما

،من بیشتر نگرانم

.که تو آسیب ببینی

،استاد

،اگه می خواستم اینجا تمومش کنم

.از اولش هیچ کدوم از این ها رو شروع نمی کردم

شما کسی نبودید که

به یون اوک گفتید

از لعاب شکوفه ی هلو استفاده کنه؟

کسی که دهنش رو

،وقتی می خواست حقیقت رو برملا کنه، بست

هم خود شما نبودید؟

یوجونگ، جرات می کنی

با تهدید جون پسرم با من جنگ راه بندازی؟

،عواقب درگیر شدن با منُ

.بهت یاد می دم

.نجاتم بدید

.لطفا نجاتم بدید بابا

،فقط به خاطر یوجونگ

.نمی تونم به خاطر یوجونگ اینجا بمیرم

.یه کم دیگه صبر کن

،هرچیم که بشه

.زنده بمون

.ممنونم

.ممنونم. ممنونم پدر

.ممنونم

.من...من...من...بهتون اعتماد می کنم و تحمل می کنم

.نجاتم بدید

.دنبالم بیا

تصمیمتون رو گرفتید؟

...چطور می تونم نظرم رو عوض کنم

چطور می تونم این سوءتفاهم در مورد خودم رو برطرف کنم؟

.تمام شب رو بهش فکر کردم

این چیه؟

.بازش کن

.با این می تونی بقیه ی عمرت رو به راحتی زندگی کنی

،بعد از کل شب فکر کردن، تصمیمی که گرفتید

این بود؟

.پول مشکل شما رو حل می کنه

.و مشکل یه بچه واسه پاک کردن اسم باباش و حل می کنه

اینطور فکر می کنید؟

.داری بهم می گی بمیرم

کافی نیست که پسرم یه خائن شده و می خوای خودم هم همینطور باشم؟

.دارم می گم حقیقت رو بگید

.پس، من هم حقیقت رو می گم

.دارم می گم یا وجدان صاف پیش بیایید

فکر می کنی همه چیز تموم می شه؟

از اولش هم من هدفت نبودم؟

...وقتی فکر کردی منُ کنار زدی

...وقتایی که به لکنت می افتم

زندگیم رو هدف نمی گیری؟

،اگه پشیمون شید و از بابام عذرخواهی کنید

،برنامه داشتم همینجا تمومش کنم

.اما الان، دیگه نمی تونم تمومش کنم

.الان دیگه می دونم چجور آدمی هستید

منُ خواسته بودید؟

.در مورد سفالگر لیه

.حتی بعد از بازجویی، باز هم اصرار به بی گناهیش داره

مدام می گه به اشتباه متهم شده، درسته؟

.بله، پدر

.شرم آوره که باعث یه مرگ غیر مستحقانه بشیم

،پس، به جای عجله کردن توی اجرای تنبیه

.باید سعی کنیم هرگونه قصدی رو فاش کنیم

.هرچی بیشتر بهش فکر می کنم، بیشتر یاد اتفاق گذشته می افتم

اتفاق گذشته؟

.وقتی که لی کانگ چون و یواولدام با هم رقابت می کردن

،مادرت از آلرژیش غش کرد

.و باعث شد یواولدام یه خیانتکار بشه

.و اینجوری لی کانگ چون سرپرست بون وون شد

.اما، الان برعکسه

،پسر سرپرست لی یه خائنه

.و دختر یواولدام سفالگر شد

.هرچی بیشتر بهش فکر می کنم عجیب تر می شه

...چیزی که الان می تونم بهتون بگم اینه که

.جونگ داره همه سعیش رو می کنه حقیقت رو برملا کنه

.داره می جنگه تا همه چیز رو راجع به سرپرست لی برملا کنه

،پدر، اگه این قضیه رو به عهده ی من بذارید

.همه چیز، حتی در مورد گذشته رو فاش می کنم

چرا این همه دردسر بکشی؟

مادر من از اون اتفاق غش کرد، درسته؟

.به عنوان پسرش، وظیفه دارم حقیقت رو برملا کنم

.اصلا دردسر نداره

.خواهش می کنم بهم اجازه بدید

.این در مورد خیلی وقت پیشه

یو اولدام مرده، چی می تونی بفهمی؟

.فکر نمی کنم این اتفاقات بی ربط باشن

،اگه این چیزیه که واقعا می خوای

.پس، کاری رو که می خوای بکن

سوءتفاهم؟

وقتی شاهزاده غش کرده، چطور می تونی بگی سوءتفاهم بوده؟

.این یه سوءتفاهمه شاهزاده

،با اینکه احمق بودم و فریب خوردم

.از قصد نبود

.خواهش می کنم باور کنید، شاهزاده

فریب خوردی؟

چطوری و کی فریبت داد؟

،خاک سفید کاسه ی شاهزاده

.مال من نبود، مال یوجونگ بود

.این چیزی بود که استاد مون به یوجونگ گفته بود

،حتی لعابی که استفاده شد هم مال من نبود

.مال یوجونگ بود

چی داری می گی؟

خاک یوجونگ؟ لعاب یوجونگ؟ این ها رو از کجا آوردی؟

به خاطر طمعم برای شکست دادن یوجونگ

مواد اولیه اش رو عوض کردم

.احمق بودم شاهزاده

یه سفالگر بون وون این همه ی کاریِ که از دستش بر میاد؟

به خاطر بردن، مواد اولیه ی یه نفر دیگه رو بدزده و جا به جا کنه؟

.عمیقا پشیمونم

.خجالت زده و شرمسارم

.می خوام بمیرم

.فکر کردم بهتره به عنوان یه خائن بمیرم

.نتونستم اینُ به هیچ کس بگم

،اما شاهزاده

فکر می کنید چرا همه ی اینا رو برملا می کنم؟

.اینا همش هدف و نقشه ی یوجونگ بود

.خواهش می کنم اینُ فاش کنید شاهزاده

،فقط اگه این همه طمع نداشتم

.نمی تونم حرف هاتُ باور کنم

.همه چیز حقیقت داره

.خواهش می کنم سریع اون دختر رو دستگیر کنید

اگه از اولش منصفانه بازی کرده .بودی، هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد

.تو هنوز هم یه مجرمی

...اگه اونُ دزدیده باشی یا نه

.بازم کاسه ی تو بود که باعث شد شاهزاده غش کنه

.و این غیر قابل بخششه

،شاهزاده من جرمم رو برای دزدیدن مواد اولیه می پذیرم

...اما زندگیم

.خواهش می کنم زندگیم رو نجات بدید

!شاهزاده

چه مشکلی می تونه از بازجویی این پرونده به وجود بیاد؟

،این مشکل که شاهزاده کوانگ هی به اعلیحضرت گفته

!که در مورد اتفاق ملکه گونگ بین هم تحقیق می کنه

چرا باید یه پرونده ی قدیمی رو باز کنه؟

.نمی تونیم اینُ بکشیم وسط

.باید در مورد پرونده ی سفالگر لی عجله کنیم

.پس اینطوری سرپرست لی می ره و اشتباهی هم پیش نمیاد

با این حال باید سفالگر لی رو آزاد کنیم و

و لی کانگ چون رو تحریک کنیم؟

کسی که این کارُ با شاهزاده کرده ببخشیم؟

.علیاحضرت، سرپرست لی اینجان که شما رو ببینن

.بذار بیاد تو

.علیاحضرت، خواهش می کنم اینُ بپذیرید

این همون دفتری نیست که باهاش سعی کردی تهدیدم کنی؟

باید اینُ ببری به قصر پادشاه، چرا اینجاییی؟

،اگه مجبور شم به قصر پادشاه برم

،اون وقت فقط این دفتر رو نخواهم برد

.بلکه چیز دیگه هم دارم که باید گزارش کنم

چیز دیگه؟

برملا می کنم که

.چطور در مورد بیماری علیاحضرت گونگ بین فهمیدم

چی؟

!اینجا رو ببین، سرپرست لی

،به شما وفادار بودم

.خواهش می کنم منُ کنار نزنید

وزیر، شنیدی این مرد الان چی گفت؟

"گفت "وفاداری

می گی بیاین همه با هم بمیریم و بازم حرف از وفاداری می زنی؟

.می دونید چرا اینطوریم علیاحضرت

.حتی اگه جونم رو هم بدم، پسرم رو نجات می دم

.پس، سعیت رو بکن

همه چیز بسته به خواسته ی شاه نیست؟

پادشاه حرف های منُ باور می کنه

یا حرف های بابای یه گناهکار مثل تو رو؟

.این چیزیه که دوست دارم بدونم

.پس، برو پیش پادشاه و همه چیز رو بهش بگو

.زود باش

...علیاحضرت

.خواهش می کنم منُ بکشید

چطور می تونم این کارُ با تو که "وفادار" بودی بکنم؟

تو باید مراقب جسد اعدام شده ی سفالگر لی باشی، اینطور نیست؟

.علیاحضرت

اومدید پدر؟

.می تونی بری بیرون

.بله

.درسته، این واقعا درسته که تو سرپرست تجار شدی

.بهتون گفته بودم

هنوز نمی تونید باور کنید؟

اینکه می بینم تو اوضاعت خوب پیش می ره

.بالاخره احساس آرامش می کنم

چرا؟ نگران چیزی هستید؟

.جوِ بون وون خیلی سنگینه

.منم شنیدم

سرپرست لی چی کار می کنه؟

به نظر می رسه داره به هر دری می زنه تا پسرش رو نجات بده، اما

این قدر آسونه؟

.اگه کار کردن توی بون وون سخته، ولش کنید و برید خونه

.من الان ازتون مراقبت می کنم پدر

.تواناییش رو دارم

چطور یه سفالگر می تونه دور از سفالگری زندگی کنه؟

...این بحث کافیه. موضوعی هست که در موردش کنجکاوم

...در مورد خاکی که سفالگر لی استفاده کرد

طبق حرف مردم، تو اونُ براش آوردی؟

.بهتره ندونید پدر

خبری هست؟

.جونگ یی بود

منظورت چیه جونگ یی بود؟

.:کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :. .:متعلق به سايت "کره فروم" ميباشد"OPUS-SUB" :. .: انتشار فايل ترجمه بدون تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:.

.سفالگر لی بدون اینکه بدونه توی بازیِ جونگ یی افتاد

.هواریونگ نمی تونی اینطوری باشی

چطور می تونی این کارُ با جونگ یی بکنی؟

.تو خاکی که جونگ یی خواسته بود رو به سفالگر لی دادی

و حالا چطوری می گی فریب جونگ یی رو خوردی؟

...بابا

اینطوری سرپرست تجار شدی؟

دور انداختن دوست قدیمیت مثل پس مونده ی غذا و چسبیدن به پولدارها؟

!بابا

بابا، من دخترتونم، چطور می تونید طرف جونگ یی رو بگیرید؟

.طرف جونگ یی رو نمی گیرم، دارم بهت درس می دم

،حتی اگه بابای خوبی نیستم

،و با اینکه تو رو دادم به بقیه

.باز هم باباتم و باید چیزی که لازمه رو بهت یاد بدم

جونگ یی هم می دونه؟

که بهش خیانت کردی و طرف سفالگر لی رو گرفتی؟

.گفتم جونگ یی نقشه ی همه ی این ها رو کشیده بود

.تو خاک رو به سفالگر لی دادی که خوب به نظر برسی

.سفالگر لی خاک رو گرفته که برنده شه

چرا داری پای جونگ یی رو می کشی وسط؟

بابا، چرا تو هم همیشه فقط جونگ یی، جونگ یی می کنی؟

نمی دونی جونگ یی چجور آدمیه؟

به خاطر طمع سفالگر شدنش، لباس مردونه پوشید

.و اسمشُ عوض کرد

.این چیزی بود که واقعا نمی شد کاریش کرد

.سرپرست لی هنوز توی راس بون وون بود

دیگه چی کار می تونست بکنه؟

،اگه به اون روزها فکر کنم

.خیلی ناراحت کننده است، قلبم رو به در میاره

می دونی چه سختی هایی کشید؟

،اگه من به سرپرست لی نگفته بودم

.هنوزم با پررویی تظاهر می کرد ته پیونگه

،پس...کسی که گفت

تو بودی؟

.بابا

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 2koreanforum.in::....

اینجا بودی؟

.آقا

چرا داری این اتاقُ تمیز می کنی؟

.فقط چون، این کاری بود که همیشه می کردم

.می دونم این کارُ می کنی چون واسه سفالگر لی متاسفی

.اون خاک، خاکی بود که تو قرار بود ازش استفاده کنی

.لازم نیست حس بدی داشته باشی

.تقصیر خودشه که خواست اینطوری ببره

.اصلا تقصیر تو نیست

!جونگ

.لطفا برو به حیاط

.شاهزاده کوانگ هی داره از همه ی افراد بون وون بازجویی می کنه

.جونگ، یه لحظه بیا اینجا

،شاهزاده دقیقا پرسید

کسی می دونه اون موقع کی لعاب رو با شکوفه ی هلو درست کرده؟

شاهزاده؟

.حقیقت رو بهش گفتم

.همه چیز رو به جز رابطه ات با خواهر یون اوک

.حالا نوبت ماست

اگه ازم در مورد خاک پرسید چی بگم؟

.فقط هرچی می دونید بهشون بگید

عیبی نداره؟

اینکه سعی کردی خاک سفید ساحلی بدست بیاری؟

.فکر کنم اگه بدونه اتفاق بدی بیوفته

.به هر حال می فهمه. پس می تونید بهش بگید

.فعلا، باشه. جونگ

اعلیحضرت، چرا هنوز حکمتون رو ابلاغ نکردید؟

.کوانگ هی الان هنوز داره تحقیق می کنه

.قلبت رو آروم کن و یه مقدار دیگه صبر کن

.اعلیحضرت

فکر می کنید قلب من فقط به خاطر بون وون هنوز به آرامش نرسیده؟

.دارم سعی می کنم از شاهزاده ی جوون و شکننده ام محافظت کنم

واقعا نمی دونید؟

،باید بذاریم همه بدونن که حتی دستشون به یه تار موش بخوره

.هرکسی هم که باشه نمی تونه از خشم شما در امان بمونه

قول ندادید از شاهزاده شین سونگم مراقبت کنید؟

تا من و شاهزاده شین سونگم بتونیم با آرامش روزهامون رو سپری کنیم؟

.خواهش می کنم کمکمون کنید

.می فهمم. این کارُ می کنم

.بهشون می گم کارها رو زودتر پیش ببرن

سانگ سون اونجایی؟

.بله، اعلیحضرت

کسی که سفارش اون خاک رو داد و کسی که اون لعاب رو ساخت

تو بودی، جونگ یی؟

.بله

.واسه همین سفالگر لی سعی داره تقصیر رو بندازه گردن تو

.می گفت همه چیز نقشه ی تو بوده

.اما، کسی که از خاک و لعاب استفاده کرده، اون بوده

.می دونم چقدر اتهاماتش غیر قابل باورن

،از انتخاب خاک و پیش بینی اینکه شاهزاده غش می کنه

.خیلی پیچیده تر از اونیه که کسی بخواد از قبل برنامه ریزیش کنه

.خیلی پیچیده است

حرفی برای گفتن داری؟

می ذارید شاهزاده شین سونگ رو ببینم؟

شین سونگ؟

.بله

،اینکه با استفاده از کاسه ی دارو مشکلی دارن یا نه رو

.دوست دارم شخصا ببینمشون و ازشون بپرسم

،از دیدن شما در این وضعیت سلامتی عالی

.خیلی متاسف و ممنونم

همش به خاطر کاسه ی دارویی نیست که تو ساختی؟

.داشتم فکر می کردم نکنه بشکنمش

برای اینکه سعی کنم نشکنمش، دارم .با احتیاط ازش استفاده می کنم

.راحت ازش استفاده کنید شاهزاده

.اگه بخواید دوباره براتون می سازم و بهتون میدم

.باید پدرم رو ببینم، پس به صحبتتون ادامه بدید

.پدر

.می خواستم بیام ببینمتون پدر

.الان کار بازجوییم از مردم بون وون تموم شد

.زحمات دلیرانه ات یکم دیر شد

.اعلیحضرت دستور مجازات با قطع سر رو دادن

چی؟

حقیقت داره؟

.فردا، اعدام انجام می شه

پدر، بهم دستور ندادید حقیقت رو برملا کنم؟

چرا قبل از گوش دادن به یافته هام تصمیم گرفتید؟

.شاهزاده کوانگ هی

وقتی جرمش مثل روز روشنه، چی واسه برملا کردن می مونه؟

.پدر

این غیر قابل انکاره که شاهزاده .شین سونگ به خاطر اون کاسه غش کرد

،حتی بعد از آسیب زدن به یکی از اعضای خانواده ی سلطنتی

،حتی اگه به این خاطر آزاد شه و هرجا می خواد بره

چه تضمینی هست که دیگه این اتفاق نیوفته؟

برای تاکید روی اهمیت قوانین سلطنتی و .اطمینان از اینکه این اتفاق دیگه نیوفته

.اونُ یه نمونه قرار می دم. این تصمیم منه

.مجرم لی یوک دو. فرمان سلطنتی رو بپذیر

با اینکه استعدادهای تو استثنایی هستن، اما از استعدادت .به درستی استفاده نکردی و در راه طمعت اونُ به کار بردی

(فردا در 8امین ساعت (حدودا 1 بعد از ظهر

.سرت زده خواهد شد

.خواهش می کنم

.خواهش می کنم اجازه بدید اعلیحضرت رو ببینم

...چطور ممکنه

چطور ممکنه همچین اتفاقی بیوفته؟

.اینجا رو ببینید

خواهش می کنم اجازه بدید

.پدرم، سرپرست بون وون رو ببینم

.خواهش می کنم. التماس می کنم

.اینجا رو ببینید

!ببینید

مجازات با قطع سر؟

قطع سر؟

قطع سر؟

خواهش می کنم...بذارید برم داخل...خواهش می کنم...خواهش می کنم

.خواهش می کنم بذارید برم داخل

.هیچ کس اجازه ی ورود نداره

!یوک دو! یوک دو

!یوک دو

.عقب وایسا

...یوک دو

!یوک دو

.یوک دو

...یوک دو

حقیقت داره که فردا سرش زده می شه؟

خبر داری؟

.شنیدم

بقیه رو نمی دونم، اما من می دونم

می خوای سفالگر لی رو به کشتن بدی تا از سرپرست لی انتقام بگیری، درسته؟

،یه نفر به خاطر تو قراره بمیره

چطور می تونی اینقدر آروم باشی؟

!واقعا که حیرت آوری

گفتی منُ دوست خودت می دونی

و از دوستت واسه همچین کاری استفاده کردی؟

،برای انتقام خودت از رابطه ی من و سفالگر لی سوء استفاده کرده

و هنوز، عین خیالتم نیست؟

،سفالگر سلطنتی لی

.فقط به من نگاه می کرد

،همچین مردی داره به خاطر من می میره می خوای تا آخر عمرم این بار به دوشم باشه؟

اینطوره؟

.سرپرست لی رو رو به روی زندان دیدم

.اون مرد قوی، از هم پاشیده شده بود و گریه می کرد

.اگه سفالگر لی بمیره، سرپرست لی طاقت نمیاره

.اون کسی نیست که بدون پسرش زنده بمونه

این اون انتقامیه که می خواستی؟

،اگه واقعا حس بدی از مرگ سفالگر لی داری

برو و برملا کن

،اون خاک

.چیزی بود که من می خواستم به دست بیارم

که تو فریبم دادی و

.اونُ به سفالگر لی دادی

.باشه

.می خوام همین کارُ بکنم

،همه چیز نقشه ی تو بود

.می خوام همین الان برم پیش پلیس بهشون بگم

،اما به عنوان سرپرست تجار

.اگه روی تجارتخونه ام تاثیر بذاره، نمی تونم

اینم یه قسمت از نقشه ات نبود؟

.تو راه خونه مراقب خودت باش

فقط با اینجا نشستن فکر کردی می تونی نجاتش بدی؟

...شاهزاده

...شما فرزند صالح این کشورید

.بعد از اعلیحضرت، شما قانونمدار حقیقی هستید

.خواهش می کنم... خواهش می کنم

.یوک دو رو نجات بدید

،این قدرت

رو چرا الان داری تشخیص می دی؟

.باید زودتر میومدی پیشم

.واسه نجات سفالگر لی خیلی دیره

...الان فقط باید نگران خودت باشی

،بذارید یوک دو رو ببینم

...برای آخرین بار

...برای آخرین بار

.یه بار دیگه بذارید ببینمش، یه بار دیگه شاهزاده

...شاهزاده

.قبل از اون باید چیزی از سفالگر لی بپرسم

اگه همه چیز خوب پیش بره، می ذارم ببینیش، پس

.همینجا صبر کن

...شاهزاده

...شاهزاده

...شاهزاده

!شاهزاده

.یوک دو

.عقلت رو از دست دادی

.شاهزاده

.راحت بشین

به هر حال به زودی می میری، چرا به احترام اهمیت می دی؟

.این ناعادلانه است

...چطور می تونستم

چند نفر تا حالا توی زندان به جرمشون اعتراف کردن؟

.شاهزاده

.بابات رو سر راه دیدم

.تمام تکبر روزهای سرپرستیش رو از دست داده

.همه ی آرامشش رو از دست داده و به سختی می تونه سرپا وایسه

.واقعا ناراحته

پدرم رو می گید؟

اون پدر یه خائنه، اینطور نیست؟

.البتهوکه اینطور می شه

چرا صورتت اینطوریه؟

نمی دونستی این اتفاق می افته؟

،بعد از اینکه اعدام شی

فکر نمی کنی بابات نفر بعدی می شه؟

.البته که باید از مقام سرپرستیش کناره گیری کنه

اما سرپرست لی که آخر هم مسئول همه .چیزه، می تونه جونش رو حفظ کنه

.این نگران کننده است

...چطور

...چطر، حتی بابام

اگه به من گوش بدی

،جون بابات رو تضمین می کنم

حرفهام رو گوش می کنی؟

.فردا که برسه من اعدام می شم

چی کار می تونم بکنم؟

همه چیز رو بنداز گردن

.کوانگ هی

.بگو اون راجع به بیماری شین سونگ بهت گفته بود

و تهدیدت کرده که اگه ظرفی که می خواد .رو براش نسازی از مقامت برکنارت می کنه

.که همه ی این ها زیر سر کوانگ هی بوده

.این چیزیه که می خوام بگم

چی؟

.اون وقت بابات در امان می مونه

!برادر

.من وسط بازجوییَم، پس کسی نباید بیاد داخل

چطور قوانین زندان می تونه اینقدر الکی باشه؟

!برادر

چرا این کارها رو می کنی؟

داداشی مثل من برات فقط خاره؟

.من هیچ احساس اینطوری و غیر از این ندارم

.تو باید از سر راه کنار بری تا من بتونم ولیعهد شم

به عنوان برادرت برات ناراحتم، اما

به عنوان پسر بزرگتر این سنتمونه و

برای مردممون و

برای کشورمون

فکر می کنی

حقی داری؟

چی؟

منُ از سر راه کنار بزنی تا ولیعهد شی و

تاج و تخت رو به ارث ببری؟

سعی داری چی کار کنی؟

می خوای چه جور شاهی باشی؟

چهره ی مادر رو یادته؟

.منم نمی تونم چهره ی مادر رو به یاد بیارم

،اما

،نمی تونم دست های سرد مادر رو فراموش کنم

.که سعی می کرد سرم رو نوازش کنه

دست و پاهای مادر همیشه سرد بود، واسه .همینم همیشه خیلی زود سرما می خورد

شنیدم دکترهای سلطنتی داشتن این طرف و اون طرف می دویدن

،وقتی به تاج و تخت برسم

.حداقلش قلب مادر رو گرم می کنم

من اونُ بعد از مرگش با لقب ملکه .ی مادر گونگ بین مفختر می کنم

،توی سون نونگ براش آرامگاه می زنم

.و بدن مبارکش رو به آرامگاه سلطنتی می برم

و همینطور بهش مقام ملکه ی سلطنتی .رو می دم که کاملا لایقش بود

.به عنوان شاه حتما این کارُ می کنم

.من هم همین کارُ می کنم

چرا فکر می کنی فقط خودت این رویا رو داری؟

...حتی وقتی توی درس هام تنبلی می کردم

،حتی وقتی احساس کردم مقام شاهزادگی خیلی ناامیدکننده است

به مادر فکر می کردم و اونوقت نمی تونستم !سهل انگاری کنم، حتی برای یه لحظه

.من اینطوری زندگی کردم

.همیشه فکر کردم مادر داره نگاهم می کنه

.همه ی سعیم رو کردم که پسر شرم آوری نباشم

داری می گی که من پسر شرم آوریم؟

.خودت بهتر از هر کسی می دونی چطوری زندگی کردی

،با در نظر گرفتن اینکه مادر داره به ما نگاه می کنه

...با در نظر گرفتن خانواده ی سلطنتی و مردم

.و مخصوصا صلاح این کشور، الان اصلا عقب نمی شینم

.اون رویایی که درونت پرورش می دی، رویای منه

.فکر کنم این آخرین باری باشه که ببینمت

.خیلی وقت پیش بود

.اما ازت یه خاطره دارم که هنوز نگهش داشتم

داری چی کار می کنی؟

دارم به چینی هایی که سفالگر یواولدام ساخته نگاه می کنم

یاد گرفتم که چینی های سلطنتی جواهراتی هستن که از خاک ساخته می شن

.همینطوره

هرکسی ازشون استفاده می کنه رو مجبور به تحسین می کنه

اینُ یاد گرفتی؟؟

.بله

اما وقتی به چینی های سفالگر یواولدام نگاه می کنم

.تکبر ناپدید می شه

چیزهایی مثل قدرت و دلفریبی هیچ می شن؟

اینطور فکر نمی کنی؟

.دقیقا همینطوره

،باید کلی فکر توی سرت داشته باشی، به عنوان سفالگر سلطنتی

نمی تونی فریبندگی رو نادیده بگیری و در عین .حال این فکرها رو هم کنار می ذاری

حالا که احساسم رو درک کردید کاملا شرمسار لطفتون هستم

.اصلا

من واقعا تحت تاثیر و قدردانتم که با این ذهن .و قلبت رو درگیر ساخت ظروف سلطنتی می کنی

تنهات می ذارم ، پس می تونی هرچقدر .می خوای به چینی ها نگاه کنی

فکر نمی کردم منُ از اون موقع

.به یاد بیارید

یه زمانی

.فکر کردم بهتر از هر کس دیگه ای می شناسمت

قبلا فقط به چینی اهمیت نمی دادی و واسه چینی دست و پا نمی زدی؟

،اون مال اون زمانی بود که من و شاهزاده

.خیلی وقته فراموشش کردیم

...با فکر از دست دادن تویی که اونطوری بودی

.خیلی ناراحت می شم

آخرین اشتباهی که کردی رو فراموش می کنم

فقط سفالگی رو به یاد میارم که

.فقط به چینی فکر می کرد و پیش می رفت

.اعلیحضرت

،این ها همش وظیفه ی من به عنوان سرپرست سفالگرانه

.و گناهم به عنوان یه پدر

،خواهش می کنم جون سفالگر سلطنتی لی رو نجات بدید

.و به جاش منُ تنبیه کنید اعلیحضرت

.خواهش می کنم فرمان زدن سرش رو کنسل کنید

.به عنوان پدرش، من تنبیهش رو به گردن می گیرم اعلیحضرت

!اعلیحضرت

!اعلیحضرت

اعلیحضرت! سرپرست بون وون در مقابل قصر داره عجز و ناله می کنه

.که به جای پسرش تنبیه رو بپذیره

.از اونجایی که پدرشه، کاملا مشخص بود که این کارُ می کنه

وقتی مجازات اجرا شه، اون هم بی خیال می .شه و می ره، بگو حکم رو سریعتر عملی کنن

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 2koreanforum.in::....

!هی! هی

!این کارُ نکن

!هی! هی- !نکن-

...توی خائن

.خائن رو با قطع سر مجازات کنید

!یوک دو

...نه، نه، نه، نه

!یوک دو

!یوک دو

وااااااای

!تمومش کنید

.تمومش کنید

.این دستور سلطنتیه، مجازات رو متوقف کنید

.یوک دو

.یوک دو. یوک دو. یوک دو

...بابا

...تو نجات پیدا کردی یوک دو

...یوک دو

...بابا

...بله...یوک دو

.فرمان سلطنتیه که به اداره ی دادستانی منتقل شه

.کنار بایست

...چی

!یوک دو

!یوک دو! یوک دو

!یوک دو! یوک دو! یوک دو

!اعلیحضرت

همه ی اینا

.به عنوان سرپرست بون وون، تقصیر منه

.منُ تنبیه کنید

.خواهش می کنم

.شاهزاده شین سونگ وقتی از کاسه ی تو استفاده کرد، غش کرد

یه جلسه ی فوری با اعلیحضرت .دارم، به صحبتتون ادامه بدید

وقتی از این کاسه استفاده می کردید، مشکلی داشتید؟

مشکل رو نمی دونم، شاید به خاطر احساس خودمه، اما .وقتی ازش استفاده می کنم احساس می کنم دارو تلخیه کمتری داره

.احتمالا به خاطر مواد لعابه

مواد لعاب؟

.شاهزاده

.در واقع یه خواهشی ازتون دارم، واسه همین خواستم ببینمتون

.چیه؟ بگو

...فردا صبح وقتی به دیدن پدرتون میرید

.الان بهتر به نظر می رسی

،از وقتی از کاسه ای که گرفتم داروم رو می خورم

.به نظر می رسه بدنم داره خوب جواب می ده

.عوض کردن یه کاسه تغییری به وجود نمیاره

.احتمالا فقط به خاطر احساس خودته

،من حتی از خوردن دارو از یه کاسه ی بد غش کردم

...معتقدم که این کاسه ی چینی

.قطعا داره به سلامتیم کمک می کنه

درسته، چقدر خوب که سلامتیت اینقدر زود داره بهتر می شه

.و سلامتی خودت رو نشون می دی

.این بهترین کاریه که می تونی برای من و مامانت بکنی

.شنیدم راز خاصی در ساختن اون کاسه ی چینی هست

منظورت چیه یه راز خاص؟

گفتن چیه؟ خیلی کنجکاوم؟

خودتون گوش می کنید؟

،شنیدم این ظرف راز خاصی داره

اون چیه؟

،وقتی داشتم اون ظرف چینی رو می ساختم

فقط یه آرزو داشتم. و اون این بود که .شاهزاده شین سونگ هرچه زودتر خوب شن

.این رو با صمیمیتی خالصانه ساختم

به سختی خاک سفید از کوه گه بانگ که .جنسینگ های وحشی رشد می کنه گیر آوردم

.از جایی که سنگ یشم پیدا شده بود آب آوردم

.و گل رو با آبی که با سنگ یشم تصویه شده بود ساختم

،همچنین برای ساخت مواد لعاب

،برای اینکه شاهزاده شین سونگ کمتر تلخیه دارو رو حس کنن

با استفاده از خاکستر ریشه ی گلپر و .شیرین بیان، آب قلیایی درست کردم

و همینطور گیاهان دارویی رو که برای بدن مفیدند رو پختم

.و از اون با آب تصویه شده استفاده کردم

!اوهو

تو این همه کار کردی؟

.واقعا لایق ستایشی

،از امروز به بعد

.من هم ازش استفاده می کنم

این حس که به راحتی دستم دورش .حلقه می شه رو دوست دارم

.اما، اعلیحضرت

من در اصل قصد نداشتم از اون خاک استفاده کنم

،خاک سفیدی که در ابتدا می خواستم ازش استفاده کنم

،متاسفم که بهتون می گم

خاک سفید از ناحیه ی ساحلی بود .که سفالگر سلطنتی لی استفاده کرد

چی؟

...پس، تو هم

می تونستی یه خائن باشی؟

یاد گرفته بودم از اونجایی که خاک ساحلی

بهترین تصویه کننده ی مواد مضره، می تونه بهترین خاک

.برای ساختن ظرف دارو باشه

،واسه همین سعی کردم خاک رو بدست بیارم

اما نتونستم هیچی گیر بیارم، بنابراین

.باید به جاش از خاک کوهستان گه بانگ استفاده می کردم

چرا الان داری این ها رو می گی؟

بعدش فهمیدم که

سفالگر سلطنتی از خاکی استفاده کرده .که اول من می خواستم استفاده کنم

منظورت چیه؟

.اعلیحضرت

،وقتی از سفالگر سلطنتی بازجویی کردم

اعتراف کرد که اون

.خاک یوجونگ رو جا به جا کرده

این چیزی که می گی حقیقت داره؟

.بله اعلیحضرت

اون اشتیاق زیادی به بردن داشت و

.از قبل هیچ اطلاعی از بیماری شاهزاده شین سونگ نداشت

.خواهش می کنم اعدامش نکنید

!آدم رقت انگیز

و من فکر کردم اون اونقدر باارزشه که سرپرست بون وون شه؟

.اون قربانی حقه ی خودش شد

.پس بذار بمیره

.اعلیحضرت

،اگه سفالگر سلطنتی اعدام شه

.بقیه ی عمرم رو با نفرت از خودم زندگی می کنم

.چون من کسی بودم که اول سعی کردم خاک رو به دست بیارم

.خواهش می کنم

.اعدام رو متوقف کنید

کل داستان رو

.از کسی که این ظرف دارو رو ساخته شنیدم

،کسی که فکر می کردم ارزش سرپرست بون وون شدن داره

میتونه همچین کار ناشیانه ای با فقط .یه کارگر ساده به عنوان رقیبش بکنه

سرپرست لی

چطور بچه ات رو بزرگ کردی؟

،از موقعیتت به عنوان سرپرست سفالگران استفاده کردی

که جایگاه سرپرستی رو به کسی بدی که حتی استعداد هم نداره؟

.اعلیحضرت

،سفالگر سلطنتی مطمئنا اشتباه بزرگی کرده

...ولی توانایی و سلیقه اش

.رو شما خیلی خوب می دونید

نمی تونی خفه شی؟

هنوز نفهمیدی؟

.متاسفم اعلیحضرت

تو هم به عنوان سرپرست

.باید مسئولیت این اتفاق رو بپذیری

حالا می خوای چی کار کنی؟

.نمی تونم همینطوری بمونم

.هنوز نتونستم هیچی رو برملا کنم

،کسی که والدین منُ کشته

،سرپرست لی

.هنوز صحیح و سالمه

.دراز بکش. اول باید وضع بدنت بهتر شه

.همش به خاطر منه بابا

نمی دونم اعلیحضرت چه مجازاتی در نظر می گیرن، اما

.بون وون رو ترک می کنم

،شهرتم به عنوان سفالگر رو از دست دادم

.پس کارم به عنوان سفالگر هم تمومه

می خواستم مثل شما

سرپرست سفالگرها شم، اما

.شرمنده ام

.یوک دو

این همون چیزیه که اون دختر یوجونگ

.آرزوش رو داره

می دونه شرمنده تر از اونی

.که این شرایط رو تحمل کنی

.اما باید تحمل کنی

اینکه اون دختر یوجونگ قصد داره چه کاری انجام بده

.باید همش رو به خاطر بسپاری

وقتی مشخص شد که اون یه دختره

...و از بون وون پرت شد بیرون

،وقتی مشخص شد دختر یواولدامه و پرت شد بیرون

،حتی وقتی بیناییش رو از دست داد

.تا آخرش تحمل کرد

...یوجونگ، اون دختر

چه دشمنی ای با من داره که این کارُ باهام کرد؟

.تو نه

.اون دنبال منه

چی؟

،در گذشته، وقتی برای تعیین سرپرست بون وون رقابت بود

...لعابی که یواولدام استفاده کرد

...حقیقت اینه که

...من از نفوذم استفاده کردم

.تا کاری کنم یواولدام ظرف رو اونطوری درست کنه

،یوجونگ، اون دختر، داره ازمون انتقام می گیره

...درست همونطور که برای باباش اتفاق افتاد

،دلیلی که الان دارم بهت می گم اینه که

.بدونی چجور رقیبی داری

! و اینکه دشمنت چطوریه

منتظر زمان مناسب موند

.و بعد تو رو کشوند توی این رقابت

ما رو توی

.یه موقعیت جهنمی گذاشت

،اگه این حقیقت داره

چرا از اعدام

نجاتم داد؟

،احتمالا

.نقشه های دیگه ای داره

،راستش رو بگم

خیلی بیشتر وحشت کردم

،وقتی که شنیدم جلوی اعدامت رو گرفته

.تا وقتی که شنیدم تو رو فریب داده تا یه خیانتکار شی

،اون تونست

.قلب اعلیحضرت رو تکون بده

،یو جونگ، اون دختر می خواد انتقام بگیره

.حتی به قیمت زندگیش

.من دنباله روئه شمام پدر

هرگونه توهینی رو تحمل می کنم

.و کنارتون می مونم

من هم همون چیزی که ازش گرفتم رو

.بهش برمی گردونم

.به هیچی فکر نکن

،از الان

.فقط استراحت کن

زمان جبران کردنت برای من

.داره نزدیک می شه

خوب خودت رو قایم کن

.هیچ کس نبینتت

.بچه ات که سعی کردی بکشیش، زنده مونده

.و داره سعی می کنه تو رو بکشونه پایین

.این سرنوشت توئه

.:براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي:. .:با لينک مستقيم و کيفيت مناسب:. .:مراجعه نماييدwww.2koreanforum.in به آدرس :.

.هر توهینی هم که باشه، باید توی بون وون بمونی

،اگه نه

.حتی فرصت انتقام گرفتن رو هم پیدا نمی کنی

.ما اول می ریم

.اوه

فکر می کنی نجاتم دادی؟

.فقط حقیقت رو فاش کردم

چطور می تونستم شما رو بکشم یا نجات بدم سفالگر سلطنتی؟

.من واقعا مردم

، نه اون وقتی که قرار بود اعدام شم

بلکه اون وقتی که توی دام تو افتادم و شهرتم .رو به عنوان سفالگر از دست دادم

وقتی مجبور شدم اعتراف کنم از ...کارگر ساده ای مثل تو خاک دزدیدم

،که لعاب رو دزدیدم

.اون موقع مرده بودم

،در این صورت

تو نجاتم ندادی، بلکه

.کشتیم

،از این اتفاق

.امیدوارم حقیقت رو فهمیده باشید

.اینکه پدرتون واقعا چطور آدمیه

،شما، کسی که اون خون رو به ارث بردید

،هم تا اینجا پیش رفتید تا برنده شید

،امیدوار بودم خودتون بفهمید

.همونطور شد که می خواستی

.منُ به اینجا کشوندی

،از الان

،تا وقتی که بتونم شکستت بدم

.هرکاری می تونم بکنم

متاسفم، اما

،شما دشمن من نیستید

دیگه شما رو توی این ماجرا نمی کشم، پس

.برید کنار

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 2koreanforum.in::....

~ پیش نمایش ~

.فکر می کنم تغییرات بزرگی توی بون وون رخ بده

چه احساسی دارید که به عنوان سرپرست سفالگرها انتخاب شید؟

.هیچ وقت جهنم امروز رو فراموش نمی کنم

یه ملاقات کوتاه با شما

.و اون سفالگر می کنم

جونگ، نیاز دارم به عنوان دوست نزدیکم برگردی پیشم

چرا این جنگجو ها حتی حمله هم نمی کنن؟

اونها سعی کردن یه سفالگر رو بدزدن؟

.نمی تونم اینُ ببخشم

.با دیدن تو، منم یه هدف پیدا کردم

که قدرت کشورم رو افزایش بدم، اینکه ،چطور این ایده ام رو پیاده می کنم رو

.امیدوارم کنارم باشی و با من ببینی

به عنوان اولین سفالگر زن این کشور، همه .سعیم رو می کنم مایع شرمساری نباشم

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.