Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::. جونگ یی، الهه آتش
....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
قسمت 25
،حالا که به هوشت پی بردم
می تونم ازت یه چیزی بخوام؟
.اگه خوشحالتون کنه، هر کاری ازم بخواید انجام می دم
...منُ خوشحال می کنی
چه دلیلی داره؟
،من فقط یه آرزو دارم
.که یه سفالگر بون وون شم
سفالگر؟
.بله بانوی من
.همه می دونن که زن ها اجازه ی سفالگر شدن ندارن
.اما من، باید سفالگر شم
،اگه بتونم خوشحالتون کنم
.باور دارم که حمایتم می کنید
،استعدادت توی ساختن ظروف و گلدون تا الان ثابت شده
.مطمئن می شم که برات فرصتی فراهم کنم
.ممنونم بانوی من
،اما
.از الان باید هر کاری که بهت می گم انجام بدی
.چه تحت نظر گرفتن سرپرست لی باشه، چه چینی های بون وون
.هر چی که بگم
.اگه در حد توانایی های من باشه، هر کاری ازم بخواید انجام می دم
الان، باید چی کار کنم؟
به اینکه چه کاری باید ازت بخوام و اینکه چطوری ،می تونم ازت استفاده کنم فکر می کنم، پس
.فعلا امروز می تونی بری
.بله بانوی من
...تو اینجا
چی کار می کنی؟
.اومدم اینجا چون علیاحضرت خواسته بودن منُ ببینن
،اعلیحضرت منتظرن
.دنبالم بیایید
هی، منتظر چی هستی؟
این ظروفیه که قراره ازش توی مراسم سلطنتی استفاده بشه؟
.همینطوره اعلیحضرت
خودت این ها رو درست کردی سرپرست لی؟
.خیر. سفالگر سلطنتی لی با فداکاری این ها رو ساختن
اوه. وقتی کارهای شبکه ای رو دیدم
.فکر کردم سرپرست لی ساختتش
.تکنیک سفالگر لی هم به خوبیِ سرپرست لیه
.ممنونم اعلیحضرت
نگاه کردن به چینی ها
.وقتی از سیاست خسته می شم خوشحالم می کنه
،حالا که تو منُ خوشحال کردی چطور می تونم بهت پاداش بدم؟
،اون فقط وظیفه اش رو انجام داده
.احتیاجی نیست بهش پاداش بدید اعلیحضرت
،برای این استعداد ساده ی من
.هیچ پاداشی بالاتر از تعریف اعلیحضرت نیست
،با این استعداد
.سرپرست بعدی قطعا تو می شی
.بسیار سپاسگزاریم اعلیحضرت
،سرپرست لی این موقعیت رو از یک رقابت به دست آورد
اما خوشبختانه سفالگر سلطنتی لی همچین .کسی رو نداره که باهاش رقابت کنه
،با ترس اینکه نکنه این موضوع باعث شه از خود راضی بشه .همیشه مجبورش می کنم رقابت کنه
.رقابت سرپرستی اون روز رو به خوبی به یاد میارم
،اون موقع خیلی تحت تاثیرتون قرار گرفتم
،با استفاده از لعاب یو اولدام سعی کرد به ملکه ی من آسیب برسونه
،تو به اون خیانت کار کمک کردی و ادعای بی گناهیشو کردی .تو همچین آدمی بودی سرپرست لی
،با اینکه رقیبت بود، وقتی دیدم سعی می کنی به دوستت کمک کنی
.فکر کردم لیاقت جایگاه سرپرستی رو داری
.ممنونم اعلیحضرت
فقط می خواستم به عنوان یه استاد سفالگر
.وفاداریم رو به شما نشون بدم
،از روی خردتون منُ برای اینکه
.سعی کردم یه سفالگر پایین رتبه رو درک کنم مقصر ندونستید
.از این بابت بسیار خوشحالم
.دروغ می گه اعلیحضرت
.حرف های اون همش دروغه
.خواهش می کنم حرف هاشُ باور نکنید
.خیلی زود ثابت می کنم که اونا همشون دروغن
.باید جایی برم، منتظر من نباشید. زودتر برید
.یوجونگ
حالا فهمیدی؟
،کسی که باباتُ از یه جرم بزرگ نجات داد
.بابای من بود
.امروز یک بار دیگه صداقت عمیق بابامُ دیدم و تحسین کردم
.ازت ناامید شدم
،اگه جای تو بودم
.تا می فهمیدم قدردانیم رو به سرپرست لی نشون می دادم
چطور نمی دونی چطور باید سپاسگزار باشی؟
.خیلی شکه شدم
.نتونستم خیلی خوب فکر کنم
.هیچ وقت نمی تونم بهتر از بابام باشم
فکر کن با اینکه هر جا می ری دردسر درست .می کنی و با این حال بازم تو رو قبول کرد
،اگه یه ذره فکر کنی
.باید عمق صداقت و نیتش رو بفهمی
،همین که گذاشتن توی بون وون بمونم
.واقعا به خاطرش ازشون سپاسگزارم
!!!واقعا. بایدم باشی
چرا داد نمی زنی؟
می دونی امروز توی قصر چه اتفاقی افتاد؟
،اعلیحضرت گفتن که سرپرست لی
...نه، لی کانگ چون، اون مرد
.بابامُ که یه خیانت کار بوده نجات داده
،هیچ کس توی دنیا نمی دونه
...لی کانگ چون، اون مرد
.کسی بوده که همه ی اون کارای بد رو انجام داده
،پس، تو، جونگ نه، ما می تونیم
.حقیقت رو پیدا کنیم و به همه بگیم
.عصبانیم
سفالگر سلطنتی لی که هیچی نمی دونه می دونی به من چی گفت؟
.(گفت باید بهش قدردانیم رو نشون بدم (تعظیم کنم
...چون جون بابامُ نجات داده
.گفت حتی نمی دونم چقدر باید ازش قدردانی کنم
گفت حتی با اینکه پدرشه، هیچ وقت نمی تونه .توی صداقت و خوش نیتی مثل پدرش باشه
.بذار هرطور می خواد فکر کنه
.هرچقدر که توقع بالاتر باشه، ناامیدی هم بزرگ تر می شه
نمی دونم بعدا چطور می خواد با .از دست دادن اعتمادش کنار بیاد
.پس، بیا فقط صبر کنیم و ببینیم چی می شه
...به لطف اتفاقی که افتاد حالا یه نقشه دارم
.می خوام تمام درد و رنج اشتباه متهم شدن رو بچشه
و چه حسی داره که فقط بتونی بشینی و ببینی چه اتفاقی می افته
.می خوام دقیقا همون چیزایی که ما کشیدیم رو تجربه کنن
می تونی این کارُ بکنی؟
.می خوام دقیقا همون کاری رو بکنم که لی کانگ چون کرد
.داداش به کمکت تو چند مورد احتیاج دارم
.هر چی می خوای بگو
،اگه محافظ شخصی شاهزاده شین سونگ نبودی
،و اگه ازت چیزی نشنیده بودم
.حتی به فکر این نقشه هم نمی افتادم
...اوه...پسرا
،ای خدا
دارید می رید استراحت؟
.بله، آقا
تقریبا همه ی ظروف رو برای .مراسم سلطنتی آماده کردین
،حالا دیگه فقط باید کوره رو هر ده روز یه بار
.روشن کنید
.دقیقا آقا
اوه. هنوز نتونستید تلفات رو به زیر 30 درصد برسونید؟
...آره. هنوز
.نزدیک به 40 درصده
چرا می پرسید آقا؟
...اوه
توی یه اتاق کوچیک نشستم هیچ .کاری نمی کنم حوصله ام سر رفت
،ماه پیش شنیدم بون وون
.نزدیک به 700 قطعه ساخته
از اونجایی که 40 درصدشون ،بعد از پخته شدن خراب شدن
تعداد چینی هایی که به قصر اهدا .شدن باید حدودا 400 تا باشه
!بانوی من
چند تا چینی به قصر فرستاده شدن؟
باید چک کنم و ببینم؟
بانوی من، شما چطور این ها رو می دونید؟
.باید بدونی که منم چشم و گوش خودمُ توی بون وون دارم
چرا منی که یه پیرمرد ساده و ضعیفم رو خواستید؟
.چرا دارید در مورد بون وون اطلاعات جمع می کنید
می خواید منُ از موقعیتم برکنار کنید؟
منظورت چیه چی می خوام بفهمم؟
چرا اینقدر ناراحتی؟
چیز مشکوکی داری؟
از همون اولشم به همین خاطر به بون وون نیومده بودید؟
فکر می کنم علیاحضرت این بین .خیلی به چینی علاقه دارن
شما بودید سرپرست مون
که منُ به اشتباه متهم کردید و اون حرف ها رو به ملکه این بین زدید؟
شاهزاده کوانگ هی رو کنار گذاشتید و حالا سعی می کتید با ملکه این بین رابطه برقرار کنید؟
حالا به موقعیت سرپرستی طمع کردی؟
!جونگ
بچه، چرا این کارُ کردی؟
ببخشید؟
،چیزی که قبلا در موردش تحقیق کردی
تو اون اطلاعات رو به ملکه این بین دادی؟
برای شاهزاده کوانگ هی نبود؟
شما از کجا می دونید استاد؟
.اونُ بذار پایین و سریع دنبالم بیا
چرا همچین کار خطرناکی کردی؟
نمی دونی ملکه این بین و
سرپرست بون وون طرف همدیگه ان؟
سرپرست لی به شما چیزی گفته استاد؟
.به خاطر تو، از درون دارم می سوزم
.فعلا سرپرست لی فکر می کنه من همه ی کارها رو کردم
.پس، باید جوری وانمود کنی که انگار هیچی نمی دونی
فهمیدی؟
من این کارُ کردم، چرا شما تقصیرُ به گردن بگیرید استاد؟
.بچه، باعث خوشحالیه که همچین فکری می کنه
.اگه می دونست کار تو بوده، کانگ چون خیلی عصبانی می شد
.متاسفم
الان داری چه فکری می کنی؟
داری فکر می کنی از سرپرست لی انتقام بگیری؟
ملکه این بین رو هم آوردی وسط تا کانگ چون رو تو دردسر بندازی؟
الان عقلت سر جاشه؟
نمیدونی سرپرست لی چقدر ترسناکه که این کارا رو می کنی؟
.این کارُ می کنم چون می دونم آدم ترسناکیه
،فقط با قدرت من و شما فایده نداره
!تو
،توی این مدت، سرپرست لی کارهای زیادی کرده
.و اگه قرار باشه همش رو فاش کنم، به قدرت نیاز دارم
،قدرت ملکه این بین، قدرت شاه
همه ی اون قدرت ها رو جمع می کنم .و حقیقت رو فاش می کنم استاد
.اینطوری، تو هم تو خطر می افتی
.اصلا از این نمی ترسم
یادت رفته ار اول واسه چی اومدی بون وون؟
،حتی اگه سخت هم باشه
.همه چیز رو نادیده بگیر، فراموششون کن و ازشون بگذر
.فقط روی سفالگر شدنت تمرکز کن
،دلیلی که شما رو ترک کردم
،و اینکه به بون وون اومدم
.در حقیقت به همین خاطر بود
.تا بفهمم چرا بابام اینقدر ناعادلانه مرد
.تا بتونم بیگناهیش از همچین خیانت بزرگی رو برملا کنم
کاری که قرار بوده بکنم رو می کنم .پس سعی نکنید متوقفم کنید
کی می تونه جلوی این لجبازی تو رو بگیره؟
.اگه نیتت اینه، کاریش نمی شه کرد
...من هم
.قصد ندارم گناه های لی کانگ چون رو بپوشونم
.پس، بگو چه نقشه ای داری
.اگه به هر طریقی بتونم کمک کنم، کمکت می کنم
.نه استاد
.همین که کنارم باشید، من خوبم
.همین کافیه
باشه، چی دیدی؟
وضع زندگی مردم خیلی بدتر از .اون چیزیه که فکر می کردم
مقامات دولتی محلی فقط دنبال .خواسته ها و نیازهای خودشون بودن
.و مقامات نظامی هم فقط دنبال افزایش ثروتشون بودن
.اصلا به امنیت کشور اهمیت نمی دادن
مردم چه فکری در مورد من می کنن؟
افکار عمومی بدتر شده؟
مردم خونه هاشون رو ترک می کنن تا .از دزدان دریایی ژاپنی فرار کنن
خواهش می کنم مجبورشون کنید خیلی .سریع قلعه های خراب شده رو تعمیر کنن
و دستور بدید برای سربازها .تدارکات لازم و اسلحه فراهم کنن
.و قوانین سربازی رو سخت تر کنید اعلیحضرت
الان داری منُ به خاطر بی توجهی به وظایفم به عنوان شاه سرزنش می کنی؟
.اینطور نیست پدر
فقط دارم دوباره و دوباره تاکید می کنم .که ما باید برای جنگ آماده شیم
داری می گی ژاپنی ها جرات کردن به مینگ بزرگ حمله کنن؟
!مزخرفه
.اگه حرف بیشتری نداری، بهتره بری
بهم گفتن تاجرهای ژاپنی شدیدا .مشتاق خریدن چینی های چوسان هستن
.حتی سامورایی های ژاپن هم چینی های ما رو می خرن
،خودم دیدم
!چون ژاپن نمی تونه چینی سفید بسازه
خوب این چه اهمیتی داره؟
...فقط اینکه ممکنه
...اونا به چینی های سلطنتی چشم داشته باشن
،واسه همین
!بهت گفتم مراقب بون وون باش
.اگه اتفاقی توی بون وون بوفته، تو مسئولشی
!اینُ توی ذهنت نگه دار و برو
پدر چی گفت؟
ازت تعریف کرد یا عصبانی بود؟
.فقط با نگاه کردن به صورتت می تونم بگم
افسرهای نظامی توی مرز خوب باهات رفتار کردن؟
!نرفته بودم اونجا که باهام خوب رفتار شه
!اگه پدر بهت گفتن مخفیانه چک کنی، باید همین کارُ می کردی
چرا اون افسرها رو که همین الانشم روحیه ی خوبی نداشتن تنبیه کردی؟
و دردسر بیشتری درست کردی؟
برادر، تو چطور در این مورد می دونی؟
!تو رو در روی من وایسادی و گفتی که با من می جنگی
!نمی تونم مطمئن باشم کی به من از پشت خنجر می زنی
پس باید مراقب همه ی حرکاتت باشم، اینطور نیست؟
کسیُ گذاشتی منُ تعقیب کنه؟
چاره ای نداشتم، چون تو به نصیحتم که قصر .رو با اون دختر خدمتکار ترک کنی گوش نکردی
.خب، حدس می زنم اونم الان تموم شده
می دونی اون دختر، یو جونگ بیشتر اوقات می ره یانگ هوا دانگ؟ (قصر ملکه این بین)
منظورت چیه؟
،فکر کنم اون دختر واقعا استعداد خوبی داره
چطوری می تونه علاقه ی ملکه این بین دیرباور و طماع رو به دست بیاره؟
جونگ؟
.شاهزاده
.باید یه چیزی نشونت بدم. دنبالم بیا
اینُ تو نساختی؟
.بله شاهزاده
.این هدیه ایه که برای خانم سون ساخته بودم
.درسته. خیلی خوبه
.با یه نگاه می تونستم بگم که کار توئه
!چقدر به تو فکر کردم که اینقدر دقیق می دونم
!به وضوح شنیدم که همشون فروخته شدن
چطوریه که دست شماست اعلیحضرت؟
وقتی نمی تونستم به قصر بیام ،به سرحدات جنوبی سفر می کردم
،وقتی به طور ناشناس اطراف وه گان می گشتم (منطقه ی مخصوص تجار و مسافران ژاپنی)
،جنگجویی به اسم کنزو رو دیدم
،خیلی به چینی های سفید چوسان علاقه مند بود
دارید می گید کسی که کاسه ی منُ خریده بود ژاپنی بوده؟
نمی خواست به من بفروشتت، اما ،بارها و بارها بهش التماس کردم
.تا تونستم فقط یکی از کاسه ها رو بخرم
-اوساکا، ژاپن-
،جایی توی چوسان هست، به اسم بون وون
.که برای خانواده ی سلطنتی چینی سفید می سازه
این شخصا توسط
.سرپرست اونجا ساخته شده
.این یکی کار یکی از بهترین سفالگرهای چوسانه
من
.نیازی به توضیح ندارم
!بله
.فنجون چای
.چایم رو از این می خورم
....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
تو سفالگری
که اینُ ساخته
دیدی؟
.ندیدم
،سفالگری که اینُ ساخته
.رو برای من بیار
!بله
-تویوتومی هیدِیوشی-
چی شده؟
.همچین چینی خوبی نبود
.اما، ژاپنی ها خریده بودنش
.باورم نمی شه
.فکر کردم خانم سون مرحوم فقط این حرف رو زده تا منُ تشویق کنه
خانم سون مرده؟
.بله
.توسط دزدها کشته شد
،آخرین باری که دیدمش
.بهم انرژی داد که می تونم سفالگر شم
.گفت هر وقت اوضاع برام سخت شد، برم پیشش
.شاهزاده
می تونم اینُ با خودم ببرم؟
.ماله خودته، پس می تونی ببریش
.ممنونم شاهزاده
جونگ؟
...در مورد چیزی که قبلا گفتی
بله؟
...که به یه نفر توی بون وون شک داری و ازش متنفری
اون شخص احیانا لی کانگ چون بود؟
!شاهزاده
،هر وقت می بینمت نگرانی .انگار که چیز خطرناکه وجود داره
نمی تونی بهم بگی چرا و به چه علت
داری این کارا رو می کنی؟
...فقط چون
،می خوام زودتر سفالگر شم نگرانم، واسه همینه
.خودتون رو نگران نکنید شاهزاده
اینجا بودی؟
!شاهزاده، به سلامت رسیدید
وقتی نبودم، اتفاقی توی بون وون نیوفتاد؟
!نه شاهزاده
.منتظر برگشتتون بودم شاهزاده
به عنوان یکی از محافظ های شخصیتون می تونم وارد قصر سلطنتی شم؟
قصر؟ چرا می خوای بری اونجا؟
.باید شاهزاده شین سونگ رو ببینم
.نتونستم باهاشون خداحافظی کنم
.باشه
چی شما رو کشونده اینجا شاهزاده کوانگ هی؟
.شنیدم یو جونگ اطراف قصر دیده شده
اون یه کارگر نیست که باید خودش رو وقف کارش توی بون وون کنه؟
چرا برای دلایل شخصیتون صداش می کنید؟
قبلا به اندازه ی کافی به خاطر .سوءتفاهم اعلیحضرت رنج کشیده
واقعا فکر می کنی من به خاطر کارهای شخصیم خواستم بیاد؟
.اون دختر خودش اومد دنبالم
.ازم خواست کمکش کنم سفالگر شه
.غیرممکنه
اون کسیه که خودش روی پای خودش .می ایسته و سخت کار می کنه
به نظر می رسه مردها فقط اون .چیزی که می خوان رو باور می کنن
.تو قطعا هیچ کمکی بهش نکردی
واسه همین نیست که اومده دنبال من می گرده؟
.دلم به حال این آرزوش سوخت و خواستم کمکش کنم
چی فکر می کنی شاهزاده کوانگ هی؟
،حتی اگه شما هم دخالت نکنید
.اون یه روز سفالگر می شه
.نیازی نیست شما دخالت کنید
،اصلا نمی دونی یه زن چه احساسی داره
،حالا که اومده منُ ببینه
می تونی تصور کنی چقدر ناامید شده؟
.شاهزاده، داروتون رو آوردم
چرا دوباره اینطوری هستید شاهزاده؟
.شاهزاده
!ته دو
چرا ظرف داروتون رو پرت کردید؟
.این طوری احساس بهتری می کنم
،به نظر می رسه به خاطر اون داروها نمی تونید چیزی بخورید
.به خاطر اون داروها نیست
با حساسیتم چی کار می تونم بکنم؟
.باید تا آخر عمرم باهاش زندگی کنم
،اون ناامیدانه اومد منُ ببینه
.ازم خواست کمکش کنم سفالگر شه
.ته دو
چیزی در مورد جونگ هست که من نمی دونم؟
راجع به چی صحبت می کنید؟
شنیدم که
،جونگ رفته پیش ملکه این بین و ازش خواسته کمکش کنه سفالگر شه
جونگ چیزی بهت گفته؟
.شاهزاده، اگه جونگ این کارُ کرده، پس حتما دلیلی داشته
.اگه جای شما بودم شاهزاده، فقط بهش اعتماد می کردم
.من بهش اعتماد دارم
اگه دلیلش رو ندونم چطور می تونم بهش کمک کنم؟
،از اونجایی که تو براش مثل برادری
!باید احساسات اونُ یکم بیشتر بدونی
،تنها چیزی که الان می تونم بهتون بگم اینه که
.جونگ داره به سختی تلاش می کنه تا حقیقت رو فاش کنه
حقیقت رو فاش کنه؟ چه حقیقتی؟
.داره می جنگه تا ذات واقعی سرپرست لی رو نشون بده
چرا همچین کاری رو داره تنهایی می کنه؟
.اون تنها نیست شاهزاده
.من باهاشم
.منم کمک می کنم
.این دقیقا همون چیزیه که جونگ نمی خواد
.اگه فقط مراقبش باشید، از کافی هم بیشتره
از الان از طریق شما با بون وون معامله می کنم سفالگر لی؟
اگه در مقایسه با سرپرست بون وون منُ .کوچیک می بینید، اشتباه می کنید
دلیلی که تجارتخونه ی شما رو انتخاب .کردم، به خاطر آشناییمون بود
.نه احساسات شخصیم به شما
.من هم سرپرست این تیم تجاری هستم
فکر می کنید نمی تونم بین کار و احساسات شخصیم تفاوت قائل شم؟
...قبلا
گفتید آدم معذبیم؟
چرا این بحث رو پیش می کشید؟
.من کسیم که شما رو معذب می کنم
.نمی خوام به خاطر شما معذب باشم
،اگه بعد از دیدن شما، یه ذره احساس معذب بودن کنم
.به تجارتم با شما خاتمه می دم و تاجر دیگه ای پیدا می کنم
...اگه به خاطر داداش ته دوئه
نگفتم ربطی به احساسات شخصی نداره؟
.خیلی خوب فهمیدم سفالگر سلطنتی
.بیرون منتظر بمون
.پدر
.حرف هایی دارم که باید به هواریونگ بگم
نگفتید همه ی اختیارات تجارت رو بهم می دید؟
.این ربطی به تو نداره. بیرون بمون
،مون ساسونگ به نظر می رسه فهمیده که
داریم چینی های بون وون رو خارج می .کنیم تا معاملات محرمانه انجام بدیم
آقای مون؟
.هنوز هیچ مدرکی نداره
اما اگه بفهمه جونگ هم می فهمه و .بعدش هم به گوش شاهزاده کوانگ هی می رسه
.اگه شاهزاده کوانگ هی بفهمه، تو دردسر می افتیم
حتی فکرشم نمی خوام بکنم که اگه !معاملاتمون با کنزو لو بره چی می شه
،بهتون نگفتم که شما فقط چینی های بون وون رو بهم بدید
من مراقب بقیه اش هستم؟
.خودم به این موضوع رسیدگی می کنم
.نگران نباشید
می تونم بهت اعتماد کنم و روت حساب کنم؟
.ما با همیم
.چیزی که شما می خواید، چیزیه که من می خوام
از الان به بعد لی یوک دو مسئولیت .معاملات بون وون رو به عهده می گیره
.اما، سعی نکن از احساسات یوک دو سوءاستفاده کنی
.تجارت من توی اولویت اولمه
.از شر همه ی مدارک خلاص می شم
،همینطور چشم و دهن همه ی شاهد ها رو
.می بندم
!برادر جنگجو
!چوب آوردید
وقتی رفتیم چوب بیاریم، حواسمون به .جونگ یی بود و اونُ به سلامت برگردوندیم
.نیازی نیست نگران باشید
!باشه. کارتون خوب بود
!به کارتون ادامه بدید
!بله
.حالا که همه چیز تموم شده، دیگه میریم
.شاهزاده شین سونگ رو دیدم
چطوره؟
واقعا به خاطر شرایط سلامتیش کارش رو ول کرده؟
.اینُ نمی دونم. اما وضعیتش خوب به نظر نمی رسید
.وقتی دیدمش، دارو می خورد
.و بعدش ظرف دارو رو انداخت کنار و شکست
.متعجب شدم
.باید از دارو خوردن خسته شده باشه
...کاسه ی دارو
!کاسه ی دارو، داداش
.باید برم ملکه این بین رو ببینم
...جونگ
شاهزاده کوانگ هی می دونه که تو ملکه این بین رو می بینی؟
.فقط به نظر می رسید نگرانت باشه
.مهم نیست داداش
وقت ندارم به این فکر کنم که شاهزاده .کوانگ هی چه فکری راجع بهم می کنه
!برادر جنگجو
!یکی ازم خواست یه پیغام بهت بدم
.سرپرست شیم می خوان شما رو توی تجارتخونه ببینن
سرپرست شیم؟
هواریونگ؟
چی شده هواریونگ؟
.می خواستم خودم بیام
،اما نمی خواستم سفالگر سلطنتی منُ ببینه
.شایعاتی شنیدم که شما و سفالگر لی به هم نزدیکید
.خوشحالم که دیگه به خاطر من اوقات سختی نداری
.بله
.برعکس تو که به من توجه نمی کنی اون خیلی به من بها می ده
،دلیلی که امروز خواستم بیای اینه که یه خواهشی ازت دارم
...در مورد اون شب، معامله با کنزو .هر اتفاقی هم که افتاد به کسی نگو
ازم خواستی بیام اینجا چون نگران این بودی؟
.هیچ وقت تو رو توی دردسر نمی اندازم. نگران نباش
.بهت اعتماد می کنم داداش
.منم یه چیزی می خوام بهت بگم
.اگه یه وقت اون مرده ماپونگ رو دیدی بهم بگو
.این برای من خیلی مهمه
اون کسیه که آقای یو اولدام رو کشته؟
جونگ هم اینُ می دونه؟
.مراقب باش. هیچ کس نباید اینُ بفهمه
،اگه به سرپرست بگم جونگ بهش مشکوک شده
فکر می کنی چه اتفاقی می افته؟
!هواریونگ
،اگه می خوای این اتفاق نیوفته
.داداش، مطمئن شو که از رازم مراقبت می کنی
تو از بچگی با جونگ صمیمی نبودی؟
چطور می تونی اینطوری به جونگ بی اعتنایی کنی؟
.اگه از این حرف ها بزنی، بیشتر از جونگ متنفر می شم
نمی دونی؟
....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
ماپونگ؟
چطوری و چرا؟
چرا جلوم ظاهر شدی؟
.می خواستم خواسته اتون رو تائید کنم
.من حتی برات مراسم ختم گرفتم
.معذرت می خوام که زنده برگشتم
،وقتی همه ی مردم شهر به خاطر بیماری مثل مرده ها شده بودن
.شما منُ نجات دادید
نیومدی راجع به گذشته ها حرف بزنی، درسته؟
،بنابراین تنها کسی که می تونه منُ بکشه
.شمایید سرپرست
واقعا می گی؟
.پس، بمیر
.می خوام شما منُ بکشید
.همین الان بهتون گفتم
،تنها کسی که می تونه منُ بکشه
.شمائید
.هنوز یه کار دیگه هست که باید برای من انجام بدی
.زنده بمون
.که دستات به جای من به خون آغشته شن
پس می تونی گم شی و ناپدید شی؟
،یه چیزی می خوام بپرسم
از من نمی ترسی؟
.می ترسم
.اما یه چیزی هست که باید تائیدش کنم
.واسه همین منتظرت موندم
.برو کنار
.نمی تونم برم
.آره...قبلا هم همینطوری بودی
،اون موقع نه تنها فرار نکردی .بلکه با درپوش کوزه هم زدی تو سرم
...می دونم که تو
.بابامُ کشتی
.اینُ می دونستم
،اما چیزی که واقعا می خوام بدونم
،اینه که مادرم رو
مادرم رو هم
تو کشتی؟
از کجا مامانتُ بشناسم؟
!یون اوک
.اون مادرم بود
،اون رفت سرپرست لی رو ببینه
.و هیچ وقت برنگشت
...اون شب...مادرم
سرپرست لی رو دید؟
تو واقعا دختر یون اوکی؟
!خواهش می کنم بهم بگو
اون شب، مادرم سرپرست لی رو دید؟
اون موقع بچه ی یون اوک دنیا اومد؟
!چه جون سختی هستی تو
...تو
!!...پس تو
!وایسا! وایسا
اینجا چی کار می کنی؟
.یه صدایی می اومد
.فکر کردم یه چیزی شنیدم
پس...چیزی هم دیدی؟
.نه
.هیچی ندیدم
.باشه
...بچه ای که می خواستی بکشی
!دختر واقعیه خودته
.هیچ وقت اینُ بهت نمی گم
...و این
.انتقام من از توئه
...جونگ
مریضی؟
.به سفالگر سلطنتی می گم که مریضی
چرا امروز استراحت نمی کنی؟
.تمام شب رو اینطوری نتونستی بخوابی
.باید یه کم بخوابی
...خانم یون جونگ
،اون شب
،اگه درست باشه که مادرم اون شب سرپرست لی رو دیده
،مرگ مادرم
.هم باید ربطی به سرپرست لی داشته باشه
...جونگ
!جونگ
!!جونگ
!!جونگ
!جونگ
چی شده؟
.فکر کنم سرما خورده، تمام شب داشت می لرزید
،داشتم سعی می کرم بهش بگم یکم استراحت کنه
.نه شاهزاده
.خوبم
.دنبالم بیا
.نه شاهزاده
.من خوبم
چرا اینقدر احمقی؟
چرا اگه مریضی نمی گی مریضی، یا اگه کمک می خوای هیچی نمی گی؟
.مریض نیستم شاهزاده
.اگه قلبت درد می کنه، اینم یه مریضیه
...جونگ
،اینکه چرا من به عنوان شاهزاده هیچ کاری نمی تونم برات بکنم
.رو قبلا بهم گفتی
.دیشب...بهش فکر کردم
.منم اصلا نتونستم بخوابم
...شاهزاده
...اگه کاری که برات می تونم بکنم
،فقط اینه که بهت اعتماد کنم و مراقبت باشم
این کارُ می کنم، اما
این به این معنیه که نمی تونی بهم اعتماد کنی و هیچی بهم بگی؟
می خوای مثل قبلا بری بیرون از قصر و سوپ برنج بخوری؟
نگفتی بعد از اینکه خوب بخوری، انرژی می گیری؟
...شاهزاده
...امروز...من
.می خوام خودم براتون آشپزی کنم
خودت؟
نباید انتظار چیزی مثل غذاهای ،آشپزخونه ی سلطنتی رو داشته باشید
.اما از صمیم قلبم اونُ درست می کنم
.خواهش می کنم رد نکنید
،جایی که استادم قبلا زندگی می کرد
.امشب اونجا می بینمتون
♬ به خاطر عشقی که به قلبم اومد ♬
♬ همیشه سختی ها رو تحمل می کنم ♬
♬ چون فقط تو رو می تونم ببینم ♬
♬ هیچ کاری نمی تونم بکنم ♬
♬ نمی تونم بدون تو زندگی کنم ♬
♬ قلبم می خواد منفجر شه ♬
♬ اگه یه قدم دیگه بردارم می تونم تو رو ببینم؟ ♬
♬ می تونم لمست کنم؟ ♬
♬ عشقم، کسی که دوباره ناپدید می شه ♬
♬ ناامیدانه با خودم می گم که دوستت دارم ♬
♬ چون اینجا می مونم ♬
♬ جایی که برای همیشه اونجا نخواهی بود ♬
همش رو خودت درست کردی؟
.بله
.خواهش می کنم اگه غذا بد بود سرزنشم نکنید
،وقتی ازم خواستید باهاتون فرار کنم
.می خواستم دستاتون رو بگیرم
،اگه اون موقع فرار کرده بودیم
اون وقت، الان اینطوری زندگی می کردیم؟
چرا بهم خیره شدی؟
...اینطوری دیدنتون
.مثل اولین باری شدید که توی اون تله همدیگه رو دیدیم
چرا بعدا وقتی همدیگه رو دیدیم نشناختمتون؟
.منم همینطور
.عجب دختری هستی
.کاملا فریب خورده بودم که ته پیونگی
،وقتی بالاخره دوباره منُ جونگ صدا کردید
.خیلی خوشحال بودم
.خوشمزه است
واقعا شاهزاده؟
.شاهزاده
.من دیگه اون جونگی که می شناختید نیستم
...کاری که می خوام بکنم
.آرزو می کنم آسیبی بهتون نزنه .آرزو می کنم و باز هم آرزو می کنم
.خواهش می کنم اول برید
.بعد از اینکه یه کم تمیزکاری کردم می رم
بالاخره نمی خوای بهم بگی؟
،اگه نمی خوای بهم بگی
.منم نمی پرسم
...چرا تظاهر کردی پسری ،چرا اسمت رو ته پیونگ گذاشتی
.به هر حال، دلایل خودت رو داشتی
...الان...چرا داری درد می کشی
...حتی اگه بهم نگی
بازم آخرش می دونم که دلایل خودت رو داری، درسته؟
.اینطوری بهش فکر می کنم و حواسم بهت هست
.:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.
.شاهزاده شین سونگ
چرا همیشه کاسه ی دارو رو میشکنی؟
.توی این قصر کلی چشم و گوش هست
،اگه مردم شایعه پراکنی کنن
که تو تیک عصبی داری چی؟
.این کارُ می کنم چون قلبم احساس خفگی می کنه
چرا؟
مشکل چیه شین سونگ؟
.کاسه های دارو اذیتم می کنن
...اگه اینطوره
پس می شکنیشون چون از کاسه خوشت نمیاد؟
یه کارگر ساده نبود که گلدون شما رو ساخت؟
می شه اون کارگر ساده رو احضار کنید و بگید برام کاسه بسازه؟
...شاهزاده شین سونگ
،مثل اون چینی هایی که برای ضیافت ساخت .بگید جوری بسازه که از دستم نیوفته
.همینطور مثل فنجون چایی که ساخت گرما رو نگه داره
اما، چرا اون؟
.سرپرست لی و تعداد زیادی استاد سفالگری توی بون وون هست
.باید حتما اون باشه
.خب، سخت نیست
.بهش می گم این کارُ بکنه
.خودم به بون وون می رم و دستور می دم
.نه
.خودم حلش می کنم
.خواهش می کنم به جاش مراقب خودت باش
.اعلیحضرت، با شین سونگ بی چاره امون چی کار کنم
بهتر نشده؟
،از اونجایی که خیلی می ترسه
.به این راحتی ها بهتر نمی شه
،بهتون گفتم که
.چیزی برای نگرانی وجود نداره
.منِ شاه ازش مراقبت می کنم
!بهت قول دادم، این بین
،اعلیحضرت، می شه دستور بدید
بون وون یه کاسه ی داروی جدید برای شاهزاده شین سونگ بسازه؟
.اصلا کار سختی نیست
الان کوانگ هی رو صدا می کنم و دستور .می دم سریعا این کارُ انجام بده
نظرتون راجع به اون کارگری که برای من گلدون درست کرد چیه؟
از گلدون اون بچه خوشت اومد؟
اون باهوش نیست؟
فکر کنم اون می تونه کاسه ای بسازه .که شاهزاده شین سونگ دوست داشته باشه
،درسته. اون همیشه چیزهایی می سازه .که هیچ کس فکرش رو هم نمی کنه
.مشتاقم بدونم این دفعه چی درست می کنه
،جونگ، چیزهایی که راجع به شاهزاده شین سونگ بهت گفتم
همش رو یادته. درسته؟
.می خوام برای شاهزاده شین سونگ کاسه ی دارو بسازی
ببخشید؟
شاهزاده شین سونگ حالشون خوب نیست؟
نه، اونها فقط یه سری داروهای .تقویتی هستن که همیشه می خوره
.بله
.خواسته ی شاهزاده شین سونگ می تونه فریب کارانه باشه
فکر می کنی می تونی از پس این خواسته اش بربیای؟
.بله شاهزاده
.بهترین کارم رو ارائه می دم
،شاهزاده ما دارو رو تغییر دادیم .خواهش می کنم امتحان کنید
دوباره دارو؟
.متاسفم که مزاحم می شم
می تونم نگاهی به ظرف دارو بندازم؟
شاهزاده، شما از رنگ کاسه خوشتون میاد؟
.کاسه فقط کاسه است
.تغییر رنگ کاسه باعث نمی شه طعم دارو تغییر کنه
.رنگ های مختلفی هستن که با غذاها هماهنگ می شن
.به جای رنگ، از طرح لاک پشت روش متنفرم
.اون یکی از شیب جانگ سانگ هاست (ده سمبل سنتی طول عمر)
.من نمی تونم غذاهای دریایی بخورم
ولی بازم، لاک پشت؟
...شاهزاده
.بله شاهزاده. فهمیدم
.درخت کاج و ابر هم هستن (از همون ده سمبل)
.طرح های زیاد دیگه ای هستن که می تونم طراحی کنم
همینطور متنفرم از اینکه به خاطر باریک .بودن کاسه دارو ازش سرازیر می شه
.بله شاهزاده. فهمیدم
.همینطور کاسه نباید از دستم سُر بخوره
.بله شاهزاده. یادم می مونه
.در آخر، می خوام وقتی می شکنمش بیشتر صدا بده
.بله اعلیحضرت
وقتی کاسه صدای بلندی می ده، بهتون آرامش می ده، اینطور نیست؟
تو هم اون حسُ می دونی؟
.من هم بیشتر اوقات چینی ها رو توی پاجیجانگ می شکنم (جایی که چینی های غیر قابل قبول رو از بین می برند)
.همین الان گفتم که کاسه ای که برام بسازی رو می شکنم
.بله شاهزاده. این باعث می شه که بیشتر بسازم
.خواهش می کنم به خاطر من بیشتر و بیشتر بشکنید
.منتظر کاسه هایی که قراره بسازی هستم
.بله شاهزاده
قراره برای شاهزاده شین سونگ ظرف دارو بسازی؟
.بله استاد
.فقط می خوام تا وقتی برام گل بیارن چرخوندن چرخُ تمرین کنم
.کلی گِل توی بون وون هست
چرا منتظر گل تازه ای؟
،وقت در مورد گِل ها مطالعه می کردم
.گفتید خاک مادر تمام زندگی هاست
درسته؟
.درسته
.هرچیزی که جون داره به خاک وابسته است
،طوری که از خاک استفاده کنی می تونه
.یکی رو بکشه و یا زندگیش رو نجات بده
،برای نجات زندگی مردم با خاک، باید چینی ساخت
باید چی کار کنم استاد؟
.اون بستگی به کسی داره که از اون چینی استفاده می کنه
.من همه چیز رو راجع به شاهزاده شین سونگ فهمیدم
،حالا که می بینم همه تمرکزت رو گذاشتی روی سفالگری
.احساس آرامش می کنم
،این یه فرصته که به سرپرست لی نشون بدم
چطور سفالگری حقیقتا سفالگر خوبیه؟
،و چقدر من، کسی که خون پدرم توی رگ هام جاریه
.با سرپرست لی فرق دارم
.حتما می خوام اینُ بهش نشون بدم
!اینطوریه؟ همین کارُ بکن
!منم کمکت می کنم
.بله استاد
.واقعا به کمکتون احتیاج دارم
،تو سرت با ساختن ظرف دارو شلوغه
چرا نمی ذاری من لعابُ درست کنم؟
.مشکلی نیست. می خوام خودم یاد بگیرم و انجامش بدم
.یه نوع لعاب تازه لازم دارم
وقتی مواد اولیه رو آوردم خواهش می کنم .توی ساختن لعاب بهم کمک کنید
...در واقع
،کسی که به من یاد داد چطور لعاب بسازم
.خواهر یون اوک بود
واقعا؟
،بله. خواهر یون اوک همیشه سعی می کرد
.با همه چیز لعاب درست کنه
.به همین خاطر خیلی توسط سرپرست لی سرزنش می شد
.بهر حال، تو درست شبیه خواهر یون اوکی
،وقتی سرپرست لی سرزنشش می کرد حتما پدرم آرومش می کرد، درسته؟
.اون موقع، اون دستیار سرپرست لی بود
.احتمالا بابت اصلا نمی دونست که سرزنش شده
مامانم دستیار سرپرست لی هم بوده؟
.مقام یون جونگ باید به همه ی افراد بون وون کمک کنه
چطورید؟
!!!اوه. برادر
.این دفعه جونگ به دستور ملکه این بین داره چینی می سازه
دوباره؟
چجور چینی ای؟
.ظرف داروی شاهزاده شین سونگ
!اوه
!برادر
اگه همه چیز خوب پیش بره، جونگ سفالگر می شه؟
.دفعه ی قبل به خاطر من بدشانسی آورد
.باید برای کاری بهم کمک کنید
چیه؟
.وقتی توی بون وون کار می کنید، پر سر و صدا باشید
.این استعداد منه
".جونگ داره به دستور ملکه این بین چینی می سازه"
".اگه همه چیز خوب پیش بره سفالگر می شه"
.این خبرُ توی بون وون پخش کنید تا همه بشنون
فهمیدی؟
.بله
شنیدید پسرا؟
چی؟
.جونگ داره به دستور ملکه این بین ظرف دارو می سازه
!وای
،اونوقت، اگه همه چیز خوب پیش بره
جونگ سفالگر می شه؟
!البته
،چند بار تا حالا جونگ
برای قصر چینی ساخته؟
.این چینی براش مثل یه تیکه کیکه
،تو، پسره ی خیره سر
چیزی که الان گفتی، حقیقت داره؟
.بله آقا
خبر همه جای بون وون پخش شده، نمی دونستید؟
اینطوره؟
...هی
.فکر کنم جونگ واقعا داره سفالگر می شه
.می دونستم
.خیلی وقت پیش باید می شد
اون همه ی کارهایی که سفالگرها .این مدت می کردنُ انجام داده
اما اون یه زنه. واقعا سفالگر می شه؟
،حتی اگه سرپرست لی هم سعی کنه جلوش رو بگیره
...اگه قصر پشت این قضیه باشه .نمی تونه جلوی این اتفاق رو بگیره
قصر؟
.آره. ملکه این بین و پادشاه دارن این جریان رو پیش می برن
!بازی تمومه
فقط با نگاه کردن به استعدادش همین الانم .می شه گفت که لیاقت سفالگر شدنُ داره
الان چی گفتی؟
.هیچی
.فقط داشتیم حرف می زدیم
.فقط یه شایعه است که اطراف بون وون پخش شده
،همه توی بون وون می دونن
به جز من؟
نگفتی ملکه این بین شخصا بهت دستور داده؟
.منم همین امروز شنیدم
می خوای با حمایت ملکه این بین سفالگر شی؟
اینقدر خوب بودی؟
از اونجایی که توانایی هات هنوز هم خیلی بالا نیست، پس از ملکه این بین خواهش کردی؟
فقط دیدمشون چون منُ احضار کرده .بودن، خودم ازشون چیزی نخواستم
.آروم باش
.این یه دستور از قصره. فقط ازش اطاعت کن
.از اونجایی که دستور شاهه، کارت رو به بهترین نحو انجام بده
.سرپرست لی، یه خواهش دارم
.دوست دارم با سفالگر لی رقابت کنم
چی گفتی؟
نمی خوام بشنوم مردم بگن به خاطر .حمایت ملکه این بین سفالگر شدم
،به جاش اگه با سفالگر سلطنتی رقابت کردم و بردم
.خواهش می کنم خودتون منُ به عنوان سفالگر تعیین کنید
.چه بچه ی باهوشی
.ملکه این بین همین الانش هم از تو خوشش میاد
اگه بهشون نگیم کدوم مال کیه چی؟
اگه ازشون بخوایم بدون اینکه بدونن کدوم مال کیه تصمیم بگیرم چی؟
!یه بازی منصفانه می شه
!ازش خوشم نمیاد
می دونم که مردم می گن باید مقایسه کنی ،تا بفهمی کی بزرگتره و کی کوچیکتر
،اما اگه تفاوت خیلی زیاد باشه .بدون اندازه گیری هم می تونی بفهمی
.نیازی نیست با اون رقابت کنم
.برو
.باید تنها باشم تا تمرکز کنم
می خوام بدون از دست دادن هیچی، سفالگر شم؟
.این چیزی بود که بهم گفتید و به سختی سرزنشم کردید
بعد از اینکه اینُ بهم گفتید، همه چیزُ کنار گذاشتم
.و فقط روی سفالگری تمرکز کردم
.با کم کردن زمان خوابم، چرخوندن چرخ رو تمرین کردم
،دلیلی که کنده کاری و طراحی رو یاد گرفتم
.رو هم می دونید
فکر کردی فقط با همین ها می تونی برنده شی؟
داری تمام عمری که من توی بون وون گذروندم رو به تمسخر می گیری؟
.اگه ببازم، قبول می کنم
،اما برای این ظرف داروی شاهزاده شین سونگ
.به خودم کاملا اعتماد دارم
.باشه
.مبارزه ات رو می پذیرم
.ممنونم که خواهشم رو پذیرفتید سفالگر سلطنتی
مطمئنم که ازتون می برم و سفالگر می شم
من هم
.با این فرصت این توهین رو جبران می کنم
::::براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي با لينک مستقيم:::: ::::مراجعه نماييد www.1koreanforum.in و کيفيت مناسب به آدرس ::::
تو رقابت جونگُ قبول کردی؟
.بله سرپرست
.دیگه نمی تونم توهین هاشُ تحمل کنم
.در واقع، خوب شد
.به خواسته اش عمل کن
شما می خواید چی کار کنید؟
.نقشه هایی دارم
اگه واقعا سفالگر شه چی؟- !این اتفاق هرگز نمی افته-
نقشه ی خاصی دارید؟
تمام کاری که تو باید بکنی اینه روی ساختن .ظرف دارو برای شاهزاده شین سونگ تمرکز کنی
...من
.مراقب بقیه ی چیزها هستم
سفالگر لی و یوجونگ
قراره واسه ساختن
.ظرف داروی شاهزاده شین سونگ رقابت کنن
.اگه یو جونگ برنده شه، به عنوان سفالگر تعیین می شه
،اگه سفالگر لی یوک دو برنده شه
.به عنوان سرپرست بون وون تعیین می شه
.خواهش می کنم مطمئن شو که ببری سفالگر سلطنتی
.من هم قطعا بهت غلبه می کنم
....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
~ پیش نمایش ~
سفالگر لی و یو جونگ رقابت می کنن
.با این رقابت حقایق زیادی برملا می شه
.سفاگر سلطنتی، خواهش می کنم مطمئن شید که می برید
کدوم رو انتخاب می کنی شین سونگ؟
چه احساس بدی داشته وقتی توی دام .می افته و خیانتکار شناخته می شه
...و چه احساسی داره که ببینه
.مجبورشون می کنم اینُ تجربه کنن
!!!شاهزاده شین سونگ
!خواهش می کنم نجاتم بده
!سریع ببریدش
،فقط اگه از اون لعاب خاک سفید استفاده نکرده بود
!یه خیانتکار نمی شد
!چقدر بیچاره
!احتمالا همه ی این ها رو برنامه ریزی کرده بود
!نمی تونم اینجا به خاطر یو جونگ بمیرم
!بعدی نوبت سرپرست لیه
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.