Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::. جونگ يي, الهه ي آتش
....:: ترجمه و زيرنويس : صدیقه ::.... ....:: ویرایش: نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
به دستور اربابم,اولين کسي رو که کشتم
.يه زن از بون وون بود
.بچه ی اربابم تو شکمش بود
،شبي که سفالگر يو به زندان برده شد
.خواهر يون اوک رفت تا سرپرست لي رو پيدا کنه
،و روز بعدش
.اون تو يک کوره فرو ريخته پيدا شد
ميدوني شباهت بين تو
و يون اوک چيه؟
،با وجود زن بودن
.می خواید سفالگر شید
اون چطوري بوده؟
.ربطي به تو نداره
.نه
قسمت 24
.این طوری نیست که یون اوک به من ربطی نداشته باشه
اون شخص
.دستيار پدر من بوده
.درسته. بوده
،من الان ميرم
.پس هرچقدر که ميخواي بهش نگاه کن
,درست شبيه يه سراميک شکسته شده
کاملا
.خردت مي کنم
چيکار مي کني؟
.داداش
ميخواي چيکار کني؟
چرا با شمشير؟
سرپرست لي. مطمئنم اون .همون کسيه که دستور داده بوده
اعتراف گرفتي؟
خودت شنيدي؟
من خودم اعترافشُ شنيدم و ،ميخوام همه چيز رو فاش کنم
.اما ما پونگُ گم کردم
اون شخصي که پدر منُ کشته
واقعا سرپرست لي بوده؟
...فکر کردم امکان نداره
...واقعا فکر کردم امکان نداره
.متاسفم, جونگ
...فقط اگه ما پونگ رو گم نمي کردم
داداش، چرا تو متاسفی؟
.آدمايي که پدرمُ کشتن اونا هستن
.اگه اونُ فاش کني، حتی تو هم آسيب مي بيني
.همه چيزُ از هواريونگ شنيدم
.اون گفت زندگي تو در خطره
.جونگ, چیزی نيست
منظورت چیه چیزی نیست؟
.داداش, افرادي مثل ما پونگ رو تعقيب نکن
.نيازي نیست
.باشه.افرادي مثل ما پونگ رو تعقيب نمي کنم
.فقط باید مستقیما خود سرپرست لي رو بگيرم
.نه
.خودم انجامش ميدم
.خودم این کارُ می کنم
.اون شخصُ خودم نابود ميکنم
چطور ميخواي انجامش بدي؟ .نميتوني. این کارُ نکن. خطرناکه
،حتی اگه خطرناک هم باشه نمی تونم ازش فرار کنم
.حالا که همه چيزُ مي دونم
اون شخص
.والدینمُ کشته
تو چرا الان اومدي؟
....جونگ, اگه اينجوري ادامه بدي
.آقا, منم
چي؟
اوه, چرا تو اين موقع شب اومدي؟
جونگ نيومده اينجا؟
اگه اومده بود, چرا من باید اينُ تنهايي انجام می دادم؟
.احساس کردم که شما بايد اينو بدونيد
چي رو بدونم؟
اون شبي که خواهر يون اوک مرده
،رفته بود سرپرست لي رو ببينه
.و ديگه برنگشت. اينو به جونگ گفتم
.بايد تا اخر ازش قایمش می کردم
این حقیقت داره؟
گفتي يون اوک رفته بوده سرپرست لي رو ببينه
و بعدش مرده؟
.جزئياتشُ بهم بگو
اگه بتونم ازت مراقبت کنم، هرکاری حاضرم بکنم
،اگه کسی باشه که بتونه ازت مراقبت کنه، هر کَسیم که باشه
.مي تونم جلوش زانو بزنم
.دارم فکر می کنم به شاهزاده کوانگ هي بگم
.به هیچ وجه
نه اینکه شاهزاده کوانگ هی سرپرست لی رو نابود کنه
و نه اینکه تو اونُ بکشی
.اون انتقام هایی نیستن که من می خوام
،اون روياي مادرمُ ازش گرفت
.شهرت پدرمُ لکه دار کرد و بعدش اونُ کشت
.با اين حال, هنوز هم جايگاه سرپرست رو داره
.دیگه نمی تونم اون آدم رو تحمل کنم
چیزایی که داره رو
.تک به تک نابود می کنم
نمي خوام توی این کار
.هیچ کسی رو قاطی کنم
.اما لطفا تو بهم کمک کن داداش
.البته که مي کنم. اين چيزي که تو مي خواي انجامش بدي
اما چي کار مي خواي بکني؟
،چيکار کنم
تا باعث بشه اون صدمه ببينه و
.خرد شه
.اول باید اینو بفهمم
.استاد منتظرمه
.من ميرم
.متاسفم دیر کردم, استاد
چون داداش ته دو .رو ديدم يکمي دير شد
تو... ميخواي بدوني که چطوري کنده کاري می کنن؟
استاد,شما بهم گفتيد که مهارت هام .هنوز به اندازه کافي خوب نيستن
.اين بهترين کار براي تمرکزه
.بشين. بشين
کنده کاري معمولا براي يئون جوک انجام ميشه (ظروف ،آب براي تولید جوهر) يا گرما دادن به کوره
اما من قبلا هیچ قطعه ی سفالیه .کنده کاری شده ای درست نکردم
.پس فقط با اين تمرين کن
.بله, اُستاد، من آماده ام
وقتي کنده کاري ميکني, اول بايد .درجه ي خشکی اون قطعه رو بررسی کني
،اگه به اندازه ي کافي خشک نشده باشه .(فرو ميريزه (تو موقع قالب گيري
.اگه خيلي خشک شده باشه, ترک ميخوره
،این بهترین حالت خشکیه
پس از دستات استفاده کن تا .اونو حس کني و به خاطر بسپاری
!جونگ، هی بچه
چطوري این چیزها رو فهميدی؟
چرا همه جزئياتُ ازش پرسيدي؟
...اُستاد
،من همه چيزُ از گوک بي شنيدم
.در مورد اتفاقی که اون شب افتاده
،مرگ مادرت
.و اينکه چطوري پدرت خيانتکار شده
!چقدر باید شُکه شده باشی
.هر چقدر که ميخواي گريه کن
.آره. آره
.باشه
.عیبی نداره
خانم هنگ سو گفته ميخواد چيکار کنه؟
اون گفت اگه کاري رو پشت .سرش انجام بدي تو رو ميکشه
.این چيزيه که گفت
ميخواي چيکار کني؟
.نمی تونیم بهش ببازیم
(به خانم هنگ سو (رييس تجارت خونه .بگو که من رفتم خونه
...و
.لطفا مراقبش باش
هواريونگ چي شد؟
.ديدم برگشت خونه اش
هيچ چيز اشتباهي وجود نداشت؟
.خیر. اون کل روز تو تجارتخونه بود
فقط باید چند روز دیگه صبر کنی، پس
.برو و استراحت کن
...هوا ريونگ
پس آخرش قراره اینطوری تموم شه؟
،بعضی ها می گن که قراره جنگ شه
...بعضيا مي گن اينجوري نيست
اگه من سفارش ساختن ديوارهاي قلعه رو بدم و برای جنگ آماده شم
اونها جلوم مي ايستن و می گن .مردم اعتراض مي کنن
.هون
فکر مي کني بايد چيکار کنيم؟
مگه شما به من نگفتيد فعلا دخالت نکنم؟
مگه الان توی پیون چونیم؟ (قصر ملاقات های سیاسی با درباریان)
.فقط من و تو، توی اين اتاقيم
پس, بنده ي شما
.یه چیزی می گه
به تازگي شنيدم که
،کشتي هاي ژاپني دوباره وارد درياهاي ما شدن
،و در کناره هاي ساحل غارتگري مي کنند
.بنابراین مردم به شدت رنج مي برن
.بايد براي اون يه راه حل پيدا کنيم
هون، تو
از کجا این حرف ها رو می شنوی؟
،اگه به بازار بريد
.اين چيزيه که همه ميگن
تو
خودت می ری اونجا و بررسی کنی؟
ببخشید؟
،از اونجايي که هر کسي يه چيزي ميگه
خودت برو اونجا و
.حقیقت رو به من گزارش بده
.بله, پدر
،دیشب تا ديروقت صبر کردم
.برنگشتی
.با استاد تمرين ميکردم
،وقتي ذهنم آشفته است
.این بهم کمک می کنه آروم شم
،فکر کردم چند روزی تو رخت خواب می مونی
.خیالم راحت شد
.بايد به کارگاه سفالگر سلطنتی لي برم
.چطور مي تونم تو رختخواب بمونم
.درسته
.بهتره کارت رو انجام بدي
.درمورد یه چيزي کنجکاوم
سفالگر سلطنتی لی هم
همه ی مراحل رو
به عنوان کارگر ساده و دستیار گذرونده؟
،پس
فکر کردي از همون اول سفالگر سلطنتی بوده؟
.نمي تونم تصور کنم
سفالگر سلطنتي لي چيزا رو ،با گاری این طرف، اون طرف می برده
.و خاک رس حفر ميکرده
.البته که کمي با بقيه فرق داشت
،با اینکه یه کارگر ساده بود
اون زير نظر سرپرست لی کارشُ شروع کرد .وياد گرفت که چطوري از چرخ استفاده کنه
اون بی وقفه از سفالگري .به سفالگر سلطنتي رسيده
سفالگر سلطنتي لي
مهمترين و با ارزش ترین فرد
براي سرپرست لیه؟
.اون کاملا شیفته ی پسرشه
برای کارگاه سفالگر سلطنتی لی که اینقدر برای سرپرست مهمه
چرا منی رو که بیشتر از همه ازم متنفره انتخاب کرده؟
،درسته
اون
.چيزيه که منم می خوام بدونم
اون بايد
.يه دليلي داشته باشه
اومديد سفالگر سلطنتي
لعاب رو دوباره درست کردی؟
.بله
،بجاي چوب هلو ،از درخت مورد علاقتون درخت بلوط و نخل استفاده کردم
.و دوباره انجامش دادم
اگه بهت نگفته بودم چه اتفاقي مي اُفتاد؟
.ميدونم
به لطف شما، من فهميدم .استفاده از شاخه ی هلو ممنوعه
،از الان به بعد
.هنوزم چيزاي زيادي هست که بايد ازتون ياد بگيرم
.خوشحال بنظر ميرسي
.بله
،چون هدفم مشخص شد
.دارم از خوشحالی بال در میارم
مگه هدفت از همون اول مشخص نبود؟
.که يه سفالگر بشي
،اون بوده
،اما
.هدف فوری تری نسبت به اون پیدا کردم
،اين بار
هدفيه که ميتوني بهش برسي؟
.بله
.دارم دنبال راهش می گردم
،اما
.یه دستياري بود به اسم ما پونگ، چند وقتیه نديدمش
جايي رفته؟
ما پونگ کسیه که فقط به .سرپرست لی کمک ميکنه
.ربطی به من نداره
.برو و یکم خاک بیار
.بله, سفالگر سلطنتي
.خيلي زود برميگردم
.مراقبت از اونارو به عهده شما ميذارم
....:: ترجمه و زيرنويس : صدیقه ::.... ....:: ویرایش: نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
،براي یه مدت
.نمی تونم بیام بون وون
,تا اون موقع
.مراقب خودت باش
،شاهزاده شما هم
.مراقب خودتون باشید
ما پونگُ پيدا کردي؟
.بله
،پيداش کردم
.اما گمش کردم
چيزي فهميدي؟
وقتي که مطمئن شدم,اونوقت بهتون ميگم
من بعد از گشتن .استان هاي جنوبي برميگردم
،تو مدتي که من بون وون رو ترک ميکنم
.مراقب جونگ یی باش
،به جای اینکه ازم بخواید مراقب جونگ یی باشم
کار دیگه ای از دستتون برنمیاد برای جونگ یی بکنید؟
منظورت چيه؟
،اعليحضرت,به خاطر جونگ یی
ميتونيد سرپرست لی از اونجا .بيرون بندازيد, دارم اینُ می پرسم
،بهم بگو
مشکلی برای جونگ یی پیش اومده؟
،اینطور نیست
،اما
،هرچقدر هم که جونگ یی سختی بکشه
اینطوری نیست که شاهزاده هیچ کاری از دستش برنمیاد؟
.این شرایط رو تغییر می دم
،چه شهروندان بي قدرت باشن چه يه زن
،از کسایی که برام عزیزن
.با دستای خودم مراقبت ميکنم
افراد عزیز
برای شاهزاده؟
.درسته
اگه قدرتي نداشته باشم تا ،از ادماي نزديکِ خودم مراقبت کنم
چطور ميتونم اسم خودمُ مرد بذارم؟
کوانگ هه رفته استان هاي جنوبي رو بگرده؟
پس، بون وون خالی نمی شه؟
حالا که لي کانگ چون
،ديگه نميتونه بهانه بياره
.بهش بگو سریع مبلغ پرداختی رو آماده کنه
،بانوی من
کارهايي که لي کانگ چون انجام ميده
.مشکوکه
چند روز پیش, خانم هنگ سو رو ديدم ...اما
سرپرست لی قطعات سراميک بون وون رو مخفيانه .به يه تاجر ژاپني به اسم کنزو فروخته
.و سود بزرگي بدست آورده
يکي از زيردستاي من اون معامله ،رو بدون اجازه من انجام داده
،این قضیه رو خیلی دير فهميدم
.دیگه کاری نمی تونستم بکنم
لي کانگ چون
داري ميگي که اون داره همه ی پول رو بدون اینکه به ما بگه برای خودش نگه می داره؟
.خيلي متاسفم
حقیقت داره؟
.لي کانگ چون
!جرات کرده به ما دروغ بگه؟
،از يه مدت پیش
.دیگه به اندازه ی قبل به قصر سر نزده
.و يا گزارش درستي بهم نداده
.مطمئنم که اون چيز ديگه اي تو سَرش داره
.نمی تونیم بذاریم یه گربه از ماهی مراقبت کنه
.من خودم ميرم بوون وون و از لي کانگ چون ميپرسم
،بزگترين نگرانیِ لي کانگ چون رو
.پيدا کردم
يو جونگ؟
بله؟
می خوای تو هم امتحان کني؟
.نه
.من هنوز به حد کافی توانایی ندارم که چاقو دست بگیرم
يه بار وقتی سفالگر لی اینجا نبودن سعي کردم , اما
،چون همش خراب می کردم
.بی خیال شدم
وقتي که کنده کاري مي کني
.به حرکات ظریف دست و تمرکز نیاز داری
اگه خيلي ریز
،کنده کاري کني
.بی فایده است چون نمی تونی ببینیش
.سعی کن بزرگترش کنی
.بله
.سرپرست. فکر کنم بايد برید بيرون
چي شده؟
.عليا حضرت اين بين اومدن
عليا حضرت اين بين؟
بانوی من, چه چيزي شما رو به بون وون کشونده؟
چي کار بايد مي کردم وقتي شما نيومدي منُ ببینی؟
تعجب کردی؟
.نه. اگر قبلش خبر ميداديد بهتر بود, متاسفم
پس بون وون اين شکليه؟
.خيلي وقته همديگه رو نديده بوديم
.يو جونگ, من بايد يه بار چای تو رو امتحان کنم
.بله عليا حضرت، سريع آماده اش مي کنم
چه مدته روي اين صندلي ميشيني؟
حالا دیگه از این صندلی خسته شدی؟
بانوی من، چطور مي تونيد چنين چيزي بگيد؟
از وقتي که سرپرست بون وون شدم,تمام قدرتم رو براي کمک و حمايت از شما گذاشتم, عليا حضرت
.شما اینُ خوب ميدونيد
هر وقت اعليحضرت افرادشون رو از ..موقعيتشون برکنار ميکردند، فکر می کردم که
ده تا کار خوب انجام دادند و فقط ،يه کاراشتباه کردند اما اعليحضرت
چطوري ميتونند بدون اينکه به گذشتشون نگاه کنند بيرونش کنند؟
.عاليجناب چقدر بي عاطفه اَند
.اما الان احساس پادشاه رو می فهمم
.عليا حضرت
چيزي نداري که بهم بگي؟
،کنزو صداش ميکنند؟ منظورم همون .تاجر ژاپنيه که تو باهاش معامله ميکني
فکر ميکنيد چون از ظرفهات خوشم میومد گذاشتمت توی این جایگاه؟
نميدوني که آدماي زيادي هستن که ميتونن لي کانگ چونِ دوم یا سوم بشن؟
اين چيه؟
.اين دفتر حساب کل همراه با شرح جزيياته
درمورد همه پولهايي که تا .الان به عليا حضرت پيشکش کردم
با چيزي مثل اين، داری سعی می کنی تهديدم کني؟
منظورتون از تهديد چيه؟ ،من فقط نگرانم که شايد روزي شما بهم شک کنيد
،براي اينکه بيگناهيمُ ثابت کنم .اين کتابُ آماده کردم
يکبار ديگه بهت اعتماد مي کنم, اما
.اگه فريبم بدي در امان نمي موني
.بيارش اينجا
.استاد, علیاحضرت اين بين اومدن به بون وون
علياحضرت اين بين؟
چرا؟
اگه تو سرپرست لی نیای منُ" ببینی، دیگه چی کار می تونم بکنم؟ "شکه شدی؟
.اين چيزيه که ایشون گفتن
،همه ي اونا ظروف سفالي که از بون وون بیرون برده شدن
.حالا می فهمم کجا می رفتن
منظورتون چيه؟
جونگ, به نظر تو بون وون چه جور جاییه؟
جايي که بزرگترين سفالگران جمع ميشند .و ظروف کاخ رو درست مي کنن
بله,منم قبل از اينکه سرپرست بشم .همين فکرُ مي کردم
پس ميگين که چيزي هست که من نميدونم؟
گرون ترين چيز تو چوسان .چيني های سفيد خانواده ي سلطنتيه
هر کسي، چه مردم مینگ چه ژاپن
.چه اشراف زاده ها، اين چيني های سلطنتي رو مي خوان
پس گاهی اوقات تبدیل به رشوه، قدرت
.و پول می شه
پس, وقتی گفتيد سرپرست لي ،با چینی ها بازیِ سياست راه انداخته
معنيش اين بود؟
وقتي که منُ به دليل لرزش دستم ،از بون وون اخراج کردن
در واقع, فقط يه بهونه بود. اگه من هرچقدر ،می خواستن به اون افراد قدرتمند چینی می دادم
.هیچ کس موضوعِ لرزش دست منُ پیش نمی کشید
چند مدت پيش , يه بار
.شاهزاده کوانگ هي با يه قطعه ی چینی پيشم اومد
تا بررسی کنه اون قطعه ی چینی که ازش به عنوان .رشوه استفاده شده بود، از بون وون بوده یا نه
يادمه . اون موقع, من به شاهزاده گفتم ،کدوم چینی های انبار گم شده
پس همشون برای رشوه استفاده شده بودن؟
،مقدار خاک رس سفيدي که تو بون وون استفاده ميشه ،و مقدار قطعات سراميکي که تو کوره پخته می شن
وبالاتر از همه اونها, اگه تعداد ظرف هايي .رو که بدليل کيفيت پايين شکسته میشن رو بشمري
و تعداد چيني هايي که در آخر ،به قصر داده ميشوند رو بشمري
تقريبا ميتوني بفهمي که چقدر .از چيني ها از بون وون خارج شدن
دليل واقعي اي که من تصميم گرفتم به
.بون وون بيام اين بود که اینُ بفهمم
.اما حتي جرات شروع کردنشُ هم ندارم
.اُستاد
.من انجامش ميدم
.من این کارُ می کنم
اين چيه؟
اين هديه ی کوچیک از طرف من ،به عليا حضرت اين بينه
.پس لطفا بهشون بدين
.باشه
.ممنونم
حالا که شاهزاده کوانگ هی .توی بون وون نیست بهترین فرصته
.خیلی سریع به همشون رسیدگی کن
.براي انجام معامله,بايد تقاضايي باشه
.تلاشم رو می کنم اما مطمئن نیستم
يادت باشه که اين کوزه هايي که اينجا هستند
.پول و قدرت برای به تخت نشستن شاهزاده شين سونگمه
منم که
تصميم ميگيرم چطور از پول ها استفاده کنم
.چطور ممکنه که ندونم,علياحضرت
داداش, تمام اين مدت لي کانگ چون داشته .از اموال بون وون استفاده ميکرده
ميدونستي؟
،اون شب که ما پونگُ تعقيب ميکردم .شاهد معاملشون بودم
.اون روز, گفتي هواريونگ جونتُ نجات داده
هواريونگ اون معامله رو انجام داد؟
.پس اينطوري بوده
اگه اين خبر به افسرها برسه, هواريونگ هم تحت
.باز جويي قرار ميگيره هنوزم می تونی انجامش بدي؟
.درسته. می دونستم
.تو نميتوني اون کارُ با هواريونگ بکني
.نه, بخاطر هواريونگ نيست
.ربطي به هواريونگ نداره
،اینطوری نیست که سعي کنم بدامش بندازم .من فقط تلاش ميکنم که حقيقتُ آشکار کنم
از چي بايد بترسم؟
بايد پول زيادي باشه که سرپرست بون وون .باهاشون تجارت و همراهي ميکنه
،چقدر بايد بزرگ باشه که عليا حضرت اين بين .شخصا توش دخالت کردند
داري ميگي که علياحضرت اين بين با سرپرست لي همدستن؟
.به احتمال زياد
ميتونيم با قدرتمون سرپرست لي رو توبيخ کنيم؟
.بايد این کارُ بکنیم
نقشه ی خوبي داري؟
.به موقع اش همه چيزُ بهت ميگم داداش
اما قبل از اون,چيزي هست .که بايد پيداش کني
کتاب حسابداري با جلد مشکي و طناب .قرمز گره خورده اي روش وجود داره
بايد تعدادي تاريخ و ليستي از .محصولات داخلش نوشته شده باشه
...پس, تو سرپرست بون وون هستي
توی راه يانگ هوادانگ گم شدین؟ (قصر ملکه این بین)
.بنظر ميرسه راهمُ درست پيدا کرده باشم
دليلت براي تغيير راهت چيه؟
من احمق بودم و فکر ميکردم .فقط توي قصر راهي وجود داره
بجاي نشوندن پادشاه به تخت، منُ انتخاب کردين؟
بجاي تلاش براي کشف ذهن پادشاه ،که هميشه در حال تغيير هست
خدمت کردن به رييس حزبی که جريان .اصلي رو کنترل ميکنه عاقلانه تره
.تازه متوجهش شدم
تو,کسی که تاج وتخت پادشاه ...رو در دستت داري
،باشه
چي ميخواي؟
من يه پسر دارم که معموليه .اما تو ساختن چيني مهارت داره
اگه من بتونم موقعيت رييس ...بون وون رو به پسرم بدم
و مدير اصلي ی ساهونگ وون بشم (اداره بالاتر از سطح بون وون)
بيشتر از اين چي ميتونم بخوام؟
.من به محتواي کتاب هم نگاه کردم
,اگه اينو به افسر واگذار کنيم
.ميتونيم رييس لي رو پايين بکشيم
.نه
توي همه اين موارد,عليا حضرت .اين بين هم درگيرن
اون بانو این بيني که ديدم .اونقدار هم آسون نيست
،علاوه بر اون, علياحضرت .همسر مورد علاقه ي پادشاهه
،پس اين کتاب حسابداري
،مثل ماپونگ که فرار کرد شاهد بی فایده ایه؟
.از همون اول هم قصد نداشتم با این کاری بکنم داداش
.فقط ميخواستم تاييدش کنم
.داداش
.من فقط يه کارگر ساده ام
چطور جرات می کنم که سرپرست لي رو پايين بکشم؟
، اما
...اگه عليا حضرت اين بين
...اگه عليا حضرت اين بين حرکتی کنن
الان دقيقا داري به چي فکر ميکني؟
بيا بريم. لازمه که اينو به جاي .اولش برگردونيم
!سرپرست لي
سرپرست لي, برگشتين؟
اينجا چي کار داري؟
چيزي هست که بايد بهتون .نشون بدم, خوب اينجا منتظر موندم
،چون شما نمي اومديد دیگه می خواستم برم .اما خیلی خوب شد که اومدید
نميدونم ممکنه چي باشه
.اما بیارش داخل
نميتونيد بيايد و خودتون اونُ ببينين؟
منظورت الانه؟
.بله
اگه الان نشه
.فکر نکنم که دوباره شهامتش رو پیدا کنم
چيه که ميتونه اينقدر مهم باشه؟
اين لحظه ی مهميه که تعیین می کنه .باید تو بون وون بمونم يا نه
.لطفا نظرتونُ بهم بگيد
تو همه ی اينا رو درست کردي؟
از خاک رسي که حین انجام کاری خارج از .بون وون، جداگونه پیدا کرده بودم استفاده کردم
بعد از اينکه کار روزانه اَم رو .انجام دادم، ورزش دادم و محکمش کردم
اين موادي که استفاده کردم مال .بون وون نيست, پس لطفا نگران نباشيد
تو داري ميگي که کارگرساده ای مثل تو در حالي که به
سفالگر سلطنتي لي کمک ميکرده همه اينا رو درست کرده؟
.از زمان خوابم کم کردم
اما, هيچ قطعه .پخته شده اي وجود نداره
بخاطر اينه که خودم تنهايي .نميتونم کنار کوره بايستم
.من فقط به ساختن اون راضي شدم
اين رو هم خودت درست کردي؟
مگه قبلا نگفته بودي که نميتوني کنده کاري انجام بدي؟
هنوزم نميتونم. من فعلا فقط دارم .نحوه شکل گيريشونُ یاد می گیرم
.جلوم انجام بده که منم ببينم
.این یه استعدادِ مادرزادیه
.توانايي غلبه به يوک دو رو داري
.فکر ميکنم تصميم سون هنگ سو حتميه
.بايد براي بدترين شرايط آماده باشيم
باید از سرپرست هنگ سو
.سريعتر باشیم
اون همه سرپرست هاي بازرگان .شهرُ براي جلسه فردا صبح خبر کرده
!پس, جز امشب دیگه وقتی نداریم
.لطفا افرادي که آماده کرديمُ خبر کن
.چیزهایی که گفته بوديدُ تحويل دادم
.خیلی زحمت کشیدی
...اون
آخرين کاری بود که براي .اين تجارتخونه انجام دادي
لوازمتُ جمع کن و خيلي .زود از اين تجارتخونه برو
.سرپرست هنگ سو
،اگه بخوام براساس افکارم عمل کنم
،بايد فورا گردنتُ قطع ميکردم
اما اين کارُ بخاطر محبتی که تو این همه ،مدت بهت داشتم، می کنم
.پس اینُ بدون و بي سرو صدا از اينجا برو
.لطفا منو ببخشيد, سرپرست هنگ سو
مگه بهتون نگفته بودم که اون يه سوء تفاهمه؟
کسي که يکبار به کسي خيانت کنه ميتونه .دو باره يا سه باره هم انجامش بده
.دیگه نمی تونم باورت کنم
.من هيچوقت بهتون خيانت نکردم
!خواهش می کنم باور کنید
.در آخر, مردم تغيير نمي کنند
.تا وقتي که زنده ام , ديگه نميخوام ببينمت
!شما کی هستید؟
!سرپرست هنگ سو؟
سرپرست هنگ سو, لطفا بهوش بيايد! لطفا يه !پزشک خبر کنيد و بريد يه مقدار هم آب بياريد
...تو.....تو
...تو
...مگه نگفتي که
که نميخواي تا وقتي زنده اي منُ ببيني؟
...سرپرست هنگ سو
!سرپرست هنگ سو.سرپرست هنگ سو
!سرپرست هنگ سو
!مامان, من گشنمه
گریه نکن. چی گیرت میاد اینطوری؟
تو این دنيا که چيزي براي خوردن نداريم چيکار کنيم؟
کجا بريم زندگي کنيم؟ اوه .خيلي سخته
.لطفا راحت غذاتونُ بخورید
،سربازاي جوون کجا رفتن و چرا شماها اينجايين؟
.اونا رفتن گياهان دارويي جمع کنن
منظورت از گياهان دارويي چيه؟
انگار فقط گياهان دارويیه؟ .حلزون و جلبک دريايي هم هست
.یکی دوتا کار که نیست فقط
چرا سربازا يه همچين کارايي رو انجام ميدن؟
ژنرال ها به ما دستور دادن ،که اونا رو انجام بديم
خوب دیگه چی کار می تونیم بکنیم؟
نميخوايد قلعه بسازيد؟
،همه مردم ميرن، ميگن نميتونن زندگي کنن پس کی انجامش بده؟
کي آموزش نظامي شروع ميشه؟
.اين نوع چيزا فقط خيلي وقت پيش اتفاق می افتاد
شاهزاده , لطفا اجازه بديد .تا داخل همراهيتون کنم
اعليحضرت,با عجله اينا رو آورديم چون .از حضورتون در اينجا بي اطلاع بوديم
.غذا ممکنه ناخوشايند باشه. لطفا ما رو ببخشيد
.این همه غذای خوب جلوم گذاشته شده چطور ميتونم بگم که بد مزه بنظر مياد؟
اعليحضرت,بيشتر از هفت سال از .موقعي که به اين منطقه مرزي اومدم ميگذره
.خيلي سختی کشیدید
نه فقط اون, بلکه هميشه نگران پدرو مادرم .(که تو هانيانگ زندگي ميکنند هم بودم (سئول,پايتخت
.بنابریم یه روز هم نبوده که احساس راحتي کنم
،وفاداري و وظيفه ي فرزندي از اصول اين کشوره
پس اگه نتوني وظيفه یِ .فرزنديتُ انجام بدي که خيلي بده
اگه ميتونستم به هانيانگ برم, هيچوقت .لطفتون رو فراموش نميکردم
اعليحضرت,براي سرگرمي شبانتون ،دخترانی رو براتون میاریم، پس امشب
.لطفا,به شرايط ناعادلانمون گوش بديد
،همین کارُ می کنم. توی طول شب
.حرف های زیادی برای گفتن داریم
.با اين, قلعه های فرو ريخته رو تعمير کنيد
.با اين, مقرري سربازها رو بديد
با اين, به مردمي که مجبورن .زادگاهشونُ ترک کنند کمک کنيد
،و با اين, ميتونيم واگن هايي رو آماده کنيم
.که بتونه شماها رو به زندان منتقل کنه
حرص و طمع کورتون کرده طوریکه سربازهاتونُ ،مجبور می کنین واسه پول درآوردن شما کار کنن
و مردمی که از حمله ی دزدان دریایی .ژاپنی رنج می برن رو نادیده گرفتید
.به همین جرم شدیدا مجازاتتون می کنم- .ما رو عفو کنید شاهزاده-
اينجا... آخرين خواسته ی سرپرست .هنگ سو نوشته شده
.ایشون گفتن من تجارتخونه رو اداره کنم
.من آخرين خواستشونُ قبول ميکنم
.و تجارتخونمون رو نسبت به الان بزرگتر ميکنم
.دو برابر و سه برابر می کنم
،بعنوان سرپرست جديد تجارتخونه
از هر طريقي که شده علت مرگ .ناعادلانه سرپرستمون رو افشا ميکنم
.و کمک ميکنم تا روحشون التيام پيدا کنه
همچنين,همونطور که سرپرست هنگ سو ،بهم یاد داد، با اعتماد و وفاداری
.تجارتخونمون رو گسترش ميدم
شما دوباره امروز صبح چيزي نخورديد؟
.غذا از گلوم پايين نميره
.منم نميتونم باور کنم سرپرست هنگ سو مرده باشند
,وقتي سون هنگ سو هم سن و سال تو بود
.پيش من که اونموقع سرپرست بون وون بودم اومد
رنگدانه آبي رو که حتي سفير ،هم نميتونست بدست بياره
.خودش تنهايي به چين رفت تا به دستش بیاره
.اون هيچوقت, حتي يکبار هم, کار تجارتش رو شوخی نگرفت
بخاطر فداکاريش بود که با وجود .زن بودنش، سرپرست هنگ سو شد
ها, ميگن ممکنه نشونه ای از اومدن آدم .باشه، اما هیچ نشونه ای از رفتنش نیست
هيچوقت فکرش هم نميکردم که بیشتر از
.سرپرست هنگ سو زندگی کنم
اون حتي منم تشويق کرد و .گفت ميتونم سفالگر بشم
اون گفت وقتي اوضاع .برام سخت شد ميتونم برم ببينمش
گفتن که دزدي که بزور وارد شده رو پيدا کردن؟
.هنوز کسي رو دستگير نکردن
از اون آدما نبود که .به اين راحتي ها کشته شه
شما بايد خوب غذا بخوريد,مخصوصا .وقتي که اوضاع برامون سخت ميشه
.باید انرژیتون رو حفظ کنید
.باشه, باشه
.جونگ
.هواريونگ
مراسم تشيع جنازه سرپرست هنگ سو خوب پيش رفت؟
چه اتفاقي افتاده؟ من شنيدم .که شاهد قتلش بودي
خبر ديگه اي درموردم نشنيدي؟
به خواسته خودشون من .سرپرست جديد تجارتخونمون شدم
نميخواي بهم تبريک بگي؟
.اوه, تبريک ميگم
....من سرپرست تجارتخونه شدم
اما تو کي ميخواي سفالگر بشي؟
.باید به دیدن سرپرست لی برم، پس دیگه باید برم
.تو بالاخره سرپرست تجار شدي
بله,نميتونستم آخرين خواسته ي .سرپرست هنگ سو رو ناديده بگيرم
،اون هميشه منو بعنوان جانشينش صدا ميزد
.اما نميدونستم که واقعا همچین فکری راجع بهم داشته
.تو دست منم از پشت بستی
...زمان زيادي از مرگ سرپرستت نميگذره
هنوزم توي پر ادعا، اومدی بون وون که خودتُ نشون بدي؟
.بون وون شما بزرگترين معامله گرِ ماست
.از بين همه مشتري ها, اول اومدم اينجا
،هر چند سرپرست هنگ سویِ ما مرده
لطفا کمکم کنيد که نشون بديم .هنوزم مثل قبل قوي هستيم
.برگرد
.تو کسي هستي که به سون هنگ سو خيانت کردی
چطور ميتونم مطمئن باشم که به منم خيانت نميکني؟
،درست مثل شما که بون وون خودتونُ ساختید .منم دارم تلاش ميکنم که کار خودمُ بسازم
چطور ميتونيد به کاري که من براي تجارتخونه ام کردم خيانت بگيد؟
داشتم فکر ميکردم که مسئوليت رسيدگي به همه معاملات
با تجارتخونه ها رو به .سفالگر سلطنتي لي بسپرم
،اینکه با تو معامله کنيم يا نه رو
.بعد از صحبت با اون بهت ميگم
سفالگر سلطنتي لي, من اومدم تا .شما رو بعنوان سرپرست جدید تجارتخونه ببينم
،اول از همه می خواستم از شما تبریک بشنوم ....واسه همین با عجله اومدم اینجا اما
چطور ميتونيد باعث شيد اينقدر احساس شرمندگي کنم؟
...بايد بهتون تبريک بگم,اما براي من
.به دلایلی دیگه مثل قبل نیستید
هنوزم اون روزُ يادتونه؟
اون روز واقعا با اون چیزی که .همیشه هستی، فرق داشتی
.بله, ممکنه اینطوری باشه
.داداشم کسيه که کنارش احساس راحتی می کنم
.اما کنارشما نمی تونم احساس راحتی کنم سفالگر لی
،هر بار می بینمتون احساس استرس اضطراب و هیجان می کنم، واسه همین
چطور ميتونم احساس راحتي کنم؟
اگه اميدواريد کسي باشید ،که بتونم کنارتون احساس راحتي کنم
.فکر نکنم بتونم این کارُ براتون بکنم
....:: ترجمه و زيرنويس : صدیقه ::.... ....:: ویرایش: نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
!هواريونگ
دختره ي بيچاره، خيلي غافلگير شدي, مگه نه؟
.بايد شکه شده باشي
بدون مادر هم بزرگ شدي, باید واقعا بهش وابسته و دلبسته شده باشی
...حالا که همچين بانويي رو از دست دادي
.پدر,من خوبم
خوبي؟ صورتت از .نگراني آويزون شده
اما، واقعا سرپرست جديد تجار شدي؟
...بله
.نميدونستم يه همچين توانايي هايي هم داري
.فکر ميکردم فقط دنبالش می ری
!بدون رقابت با بقيه, تبديل به بانوي جديد شدي
عليا حضرت این بین يه کجاوه .فرستادن که جونگ رو ببرن
چرا اينو بهم دادي؟
فقط ميخواستم که هديه اي رو ،از ته قلبم براتون فرستاده باشم
.چون شما باهام خیلی خوب رفتار کردید
اين نقاشی چيه؟
.نقاشیِ چند وقت پیشه که گلدونتون رو دیدم
.بنظر ميرسه وقتي که داشتی ميديدش نقاشيشُ کشیدی
،به جبران عدم مهارتم توی ساختن گلدون
توناییِ اینُ دارم که هر چینی ای .رو یه بار هم که ببینم به خاطر بسپارم
.واقعا؟ همچین توانایی ای داری
اگه اون قطعه ،چيني نباشه, نميتونم .خيلي خوب بياد بيارمش
مثلا اگه ازم در مورد لباسي که پوشيده .بوديد سوال کنيد، هیچی یادم نمیاد
واقعا؟
شاهزاده کوانگ هي قبلا از تواناييم .براي يه مورد مهم استفاده کردند
کي؟
يک بار بهم گفتند که گلدون های .دزدیده شده ی انبارُ بیاد بیارم و نقاشی کنم
خيلي جالب بود که دونه دونه بياد بياری .و هر قطعه رو بکشي
ميتوني براي من هم این کارُ بکنی؟
بله؟
اگه گلدوني دزيده شده بود، ميتوني به منم خبر بدی؟
اون چيزيه که دارم ازت می پرسم؟
.اما,من به انبار دسترسي ندارم
.اگه تلاش کني پيداش ميکنی
،اگه عليا حضرت فکر ميکنند مهمه .خوشحال ميشم که بهتون کمک کنم
دنبال گوانگ هي ميگردي؟
چي تو رو به قصر کشونده؟
.از طرف علیاحضرت این بین احضار شدم
ملکه اين بين؟
خوب چي گفتن؟ بهت گفتن با کوانگ هی فرار کنی؟
!اصلا اینطور نیست
!منظورت چيه اصلا اینطور نیست
می دونی به خاطر تو چی به روز کوانگ هی اومده؟ .خیلی بد رفتار شده
.اون برادری بود که هیچ وقت جلوم نمی ایستاد
دارم ميگم اون برادری بود که هر کار .اشتباهی می کردم به گردن می گرفت
.مهم نبود چقدر بد باشه
.اما بخاطر تو, اون منُ ناديده ميگيره
،بعد از اينکه گوانگ هي رو اینطوري عوض کردي چي گفتي؟
!اصلا اینطور نیست؟
اينکه گوانگ هي ،اینقدر تغيير کرده
.همش تقصير توئه
.شاهزاده
.دلم براتون تنگ شده شاهزاده
.همینطور هم ميترسم که ببينمتون
جونگ. حالت خوبه؟
پس ملکه اين بين دوباره احضارت کرد؟
.بله
چي گفتن؟
دوباره گفتن یه چیز دیگه بسازی؟
.نه
.ايشون گلدون شما رو انتخاب کردن
،اگه چيني احتیاج داشتن
.شما رواحضار ميکردن, نه منُ
.سفالگر سلطنتي
چقدر در مورد پدرتون ميدونيد؟
چقدر ميدونم؟ منظورت چيه؟
فقط بعد اينکه به بون وون اومدم چيزهاي .زيادي در مورد پدرم فهميدم
،پس
پشيموني که به بون وون اومدي؟
.نه
من دخترشم. البته که بايد .خيلي خوب در مورد پدرم بدونم
بهتر نبود بدون اينکه بدوني زندگي کني؟
.خاطره ی اون که گرم و عالی بوده
فکر ميکنم برات بهتره که فقط .اونجور خاطراتُ بياد بياري
شما اينطوري هستيد؟
،بجاي اينکه بدرستي در مورد سرپرست لي بدونيد
.خاطراتش براتون گرم و عالیه
این تنها چيزيه که ميخوايد در موردش بدونيد؟
.پدرم هميشه برام قابل تحسين بوده
بله, ميدونم
.که ايشون چجور پدري هستن
.سفالگر سلطنتي
حتي اگرم نخوايد, مجبوريد که خيلي .زود ماهيت واقعي پدرتونُ ببينيد
،این دردناکه
.اما واقعيتُ ميفهميد
چرا داري اينقدر ناگهاني مقدار رس هاي سفيد رو مي نويسي؟
.فقط بخاطر اينه که... کنجکاوم
هي.شما کنجکاو نيستيد
چقدر رس سفيد حفر ميکنيم و چقدرشو اينجا مياريم؟
چرا از تو انبار تحقيق ميکني؟
.فکر کن
,حدودا مقدار سه بار در هفته حفر ميکنيم
و هر بار که حفر می کنیم حدودا سه بسته پر میشه,پس
اما تعداد افرادی که هر بار !ميريم فرق ميکنند
!راست ميگي. اون مشکله
.همینطوره
هي! حس کنجکاوي من .بخاطر شماها برطرف شد
.:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.
.اقاي هوا جانگ
.از کجا ميدونستي که گشنمه؟ همشُ ميخورم
اقاي هواجانگ. ماهی چند بار کوره رو روشن ميکنيد؟
.به مقدار چيني بستگي داره
.حدودا
وقتي هيچ اتفاق خاصي .نباشه, هر ده روز يه بار
،وقتي دستور براي ساختن چيني باشه
.روزي نيست که دود از دود کش بيرون نياد
بايد براتون سخت باشه که .نزديک آتيش کار مي کنيد
اما هوا تازيگيا سرد شده, خوب .اون خودش خوبه
تو تنها کسي هستي که کاراي سختي .که اينجا انجام ميدم رو تصديق ميکني
از کي شما دوتا اینقدر به هم نزدیک شدید، هاه؟
لبخندش لذت بخشه,و برام غذا اورده.چطور ميتونیم نباشیم؟
گفته شده که "عصا رو نگه دار و .بچه رو لوس کن."حتي اینم نمی دونی
آقا.وقتي که کوره باز ميشه و چيني ها رو بيرون مياريد، چند تا از چيني ها رو دور ميريزيد؟
.به سفالگرها بستگي داره
در مورد سفالگر سلطنتي لي,چيزي براي دور ،ريختن وجود نداره.اما اون ها بسيار شکننده ان
حتي خوب هاش هم آخرش خراب ميشن،ميتونم بگم, معمولا حدود سي درصد؟
اگه اين مرد, هواجانگ, غفلت .کنه و کوره خراب شه
.صد درصد ميشه
مگه تقصير منه؟
.آتيش کوره که خارج از کنترل آدماست
...خب... پس
اُستاد. این چيزاييه که بررسي .کردم. لطفا يه نگاهي بهشون بندازيد
.مقدار رس سفيد
.زمان پخت.مقدار چيني هاي خراب شده
حالا اگه ميتونستيم بفهميم چه تعداد از ،چيني ها به خارج از قصر برده ميشه
.ميتونستيم بر اون اساس مرتبش کنيم
.اون رو هم پيداش ميکنم
اما, جونگ
واقعا ميخواي اين کارُ بکنی؟
،حتي اگرم به افسر گزارش بدي
،وقتي سرپرست لي کاملا انکار کنه
!تمومه
...سرپرست لي
.پدر منُ کشته
چي؟
الان چي گفتي؟
کسي که آدمکش فرستاد تا پدرمُ به قتل برسونه
.سرپرست لي بوده
...سرپرست لي, اون رذل
.ميدونم که اين کار پدرمُ زنده نميکنه
اما نميتونم همينطوري از کنارش بگذرم. هرچی باشه من تنها دخترشم
،پس گرفتن افتخار پدرم
و نشون دادن مرگ اشتباه پدر و مادرم
.بايد اين ها رو انجام بدم
...من حتي نميدونستم
چقدر برات سخت بوده, بچه؟
.شما باهام بودين
.و از این به بعد هم می مونید
.لطفا باورم کنيد
بعد از اينکه اينُ انجام دادم, واقعا .ميخوام رو ساختن چيني تمرکز کنم
من واقعا تصميم دارم همونطوري که .شما ميخواين يه سفالگر خوب بشم
.باشه. باشه
واقعا ميخواي ملکه اين بين رو ببيني؟
.آره. بايد برم
،وقتي که محافظ شخصي شاهزاده شين سونگ بودم
.چند بار اونو ديدم
.ميدونم. همینطور اینکه یه بار هم قبلا دستگیرت کرده بود
ايشون از اون آدمايین که کاملا .از اونايي که به سمتشون ميان استفاده ميکنن
.نگرانم که مجبورت می کنه چی کارکنی
.متاسفم, داداش
.که تو رو درگير يه همچين کارايي کردم
.جونگ
.کسی که باعث می شه من زندگی کنم تويي,جونگ
تو خود منی.اگه تو کاري رو .انجام بدی,من هم انجامش ميدم
.پس ديگه همچین چیزی نگو
!در مورد چیزهایی که وارد بون وون کردي
.بله,سرپرست
خودت تصميم ميگيري که اونها .رو با کدوم تجارتخونه معامله کنيم
ببخشید؟
مگه شما تا حالا مسئول همه چيز نبوديد؟
،تا الان همین کارُ می کردم تو هم می تونستی روی ساختن چينی تمرکز کنی
اما حالا, دیگه وقتش نیست که تو هم شروع به آماده شدن کنی؟
،وقتي که تو سرپرست بون وون بشی
،بايد قدرتی که بون وون داره رو بدونی .و بايد بدونی که چطوری ازش استفاده کنی
.من ميخوام فقط روی ساخت چينی تمرکز کنم
ميدونی هواريونگ سرپرست تجارتخونه شده؟
.بله
.اون گفته که ميخواد با ما معامله کنه
من بهش گفتم بعد اينکه باهات .مشورت کردم تصميم ميگيرم
.حتي گفتم ميخوام درموردش صحبت کنم .ميخوام بهت اجازه ي کامل بدم
.درموردش فکر مي کنم
،در معامله بين تجارتخونه و بون وون
.اون بون وون ماست که قدرت داره
،تو معامله بين تو و هواريونگ
،اوني که قدرت داره تويی .اون چيزيه که دارم ميگم
فهميدي؟
.هواريونگ
.ميخوام با تو تجارت کنم
پس, تونستی بري داخل انبار بون وون؟
چطور ميتونم , وقتی يه کارگر ساده ام برم اونجا؟
.درسته
.تو رو دست بالا گرفتم
.هيچ راهي پيدا نکردي
،اما
.من بدون اينکه برم داخل فهميدم که چيني ها ناپديد شدن
چطوري؟
.10سفالگر فرم دهنده .10سفالگر کنده کاری
.9نفر سفالگر خشک کننده و 13سفالگر طراحي
تعداد چينی هايی که اين افراد ساختن
.حدودا هفصد تا در يه ماه بوده
در بين اونا, درصد خرابي چيني ها در .مرحله پخت بطور متوسط چهل درصد بوده
پس چيني هايي که قرار بود به کاخ .بيان بيشتر از چهار صد تا هستن
با اين وجود, از این چهار صد تا چيني, بيشتر .از نصفشون ناپديد شدن
تو مدت يه ماه,داري ميگي؟
.بله,علياحضرت
.چقدر باهوشی
راضیتون کردم؟
نگران بودم منُ براي پيدا کردن .چيزاي بي ارزش سرزنش کنيد
::::براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي با لينک مستقيم:::: ::::مراجعه نماييد www.1koreanforum.in و کيفيت مناسب به آدرس ::::
.سرپرست. صبر کنید
بهتون به وضوح نشون ميدم
.چه کارايي مي تونم بکنم
،حالا که ديدم چقدر زيرکی
مي تونم ازت بخوام یه کار دیگه هم انجام بدی ؟
نقشه ي اولم اينه که
.آدمِ ملکه این بین بشم
موفق شدم؟
....:: ترجمه و زيرنويس : صدیقه ::.... ....:: ویرایش: نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.