All language subtitles for Jung.Yi.Goddess.of.Fire.E23

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::. الهه ی آتش

....:: miss secret: ترجمه و زیرنویس ::.... .....:: ویرایش: نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

قسمت 23

دارین چیکار میکنین؟

!برید کنار

شاهزاده کوانگ هی

فرمان سلطنتی داریم .که شما را هرچه زودتر به قصر ببریم

میدونی چرا آوردنت اینجا؟

بعد از اینکه فهمیدم شما میخواین بیام اینجا,خودم رو سریع رسوندم

.ولی هنوز متوجه نشدم چرا

بعد از انجام دادن اعمال ناسپاسانه ای مثل خیانت چطور میتونی اینقدر خونسرد باشی؟

منظورتون از خیانت چیه؟

!چطورمیتونم حتی فکرشُ هم بکنم

توی این نامه ها که فرستادی

افکار خیانت کارانه ات که سعی کردی دانشمند اعظم .رو تشویق کنی به وضوح نشون داده شده

هنوزم انکار میکنی؟

با اینکه من

،با دانشمند اعظم نامه رد و بدل کردم

.ولی فقط در مورد نگرانی برای کشورمون بود

من هیچ نیت دیگه ای نداشتم

!یه نگاهی بهش بنداز

تو ننوشتی" به من قدرت بدید"؟

هنوزم میخوای اصرار کنی که این از وفاداریِ تو بوده؟

قدرتی که گفتی

درباره قدرت نظامی حرف میزدی یا قدرت از طرف دانشمندها؟

به چه دلیل این رو درخواست کردی؟

پدر

.این نامه جعلیه

.من هیچ وقت چنین چیزی ننوشتم

!دهنتُ ببند

باید دانشمند اعظم رو بیارم و ازت بازجویی کنم تا به گناهانت اعتراف کنی!؟

حالا که تا این حد پیش رفتیم

.باید شاهزاده کوانگ هی رو از قصر بیرون کنیم

.مشکلی پیش نمیاد

درخواست مجازات شدید برای پرنس کوانگ هی

.مثل بارون از همه جا سرازیر می شه

،حالا دیگه تنها کاری که باقی مونده .قرار دادن شاهزاده شین سیونگ روی تخت ولیعهدیه

.لطفا عجله کنین

،هر وقت خشم اعلیحضرت فروکش کنه و آروم شن

.اون وقت باید از فرصت استفاده کنیم

باید یه اقدامی بکنیم، چون نمیدونیم .که پادشاه دوباره کی نظرشون رو تغییر میدن

،مقام های خالی مونده ی طرفداران دانشمند اعظم تبعید شده

.با اعضای حزب ما پر می شن

اگه اینطور بشه، ما می تونیم

.توی جلسه بعدی یک صدا صحبت کنیم

.بانوی من، شاهزاده ایم هی داخل می شن

حالا که کوانگ هی رو گرفتن ،و همه چی طبق نقشمون داره پیش میره

تنها کاری که باقی مونده .نشوندن من روی تخت ولیعهدیه

.البته که باید این کارُ بکنیم

،اما شاهزاده ایم هی

،اگه توی یه زمان اشتباه اقدام کنید .ممکنه عاقبتِ شما هم مثل شاهزاده کوانگ هی بشه

می تونید از پسش بربیاید؟

منظورتون چیه "مثل اون"؟

من هیچوقت خودمُ نگران کشور نکردم .و هیچوقت نامه ای به کسی نفرستاده ام

به عبارتی دیگر، بهترین شخص برای .ولیعهدی، منم که هیچ عیبی ندارم

،وقتی شما بهترین شخص برای ولیعهدی هستید

پس چی اینقدر دست پاچه اتون کرده؟

به آرومی فقط دنبالِ

.مخفیگاه های شاهزاده کوانگ هی بگردید

،برای آزرده خاطر کردن اعلیحضرت این شاهزاده

.هر مجازاتی رو می پذیره

،اگر به من بگید که قصرُ ترک کنم .اینکارُ میکنم

،اگر بهم بگید دیگه هرگز جلوتون ظاهر نشم

.من امرتون رو اطاعت میکنم

اما اعلیحضرت

.لطفا وضعیت بعدش رو هم درنظر بگیرید

چه وضعیت بعدی ای؟

.دانشمند اعظم و حامیانش به خاطر اون حادثه مجازات شدند

الان..جایگاه اونا

.با حزب شرقی پر میشه

چطوری تونستین جلوی کسب قدرت هر یک از احزاب رو بگیرین و درمقابلش قدرت خودتون رو هم حفظ کنید؟

مگه به خاطر حفظ تعادل قدرت بین حزب شرق و غرب

و توجه ویژه نداشتن به هیچ کدوم از احزاب نبود؟

.حالا همه ی این ها داره از هم می پاشه

یعنی می گی..همچین پیش بینی ای می کنی؟

،اگر حزب شرقی طی این ماجرا دادگاه رو بدست بگیره

،با همدیگه در مقابل شما می ایستن

.و جایگاه پادشاهی تهدید میشه

،ولی حتی اگه این درست هم بود

.نمیتونم به این راحتی اقدامات اشتباه تورو نادیده بگیرم

...من

،من نه یه جانشین مشروعم، و نه بزرگترین فرزند

،خودم موقعیتم رو بهتر از هر کس دیگه ای می دونم

چطور جرات می کنم دنبال ولیعهدی باشم؟

نه فقط اون، بلکه نمیتونم تصدیق مینگ .چین) رو به عنوان ولیعهد بگیرم)

.قسم میخورم که هرگز به تاج و تخت طمع نداشتم

پس چطوری این نامه ها رو رد و بدل کردی؟

فقط به خاطر اطاعت از فرمان شما و .نمونه ای از حرف های خودتون بود

،هروقت یک بحران بزرگ توی کشورمون پیش می اومد

نمیگفتین که هم فکری کنیم و

و با هم راهی برای حل مشکل پیدا کنیم؟

همینطوره،و به همین دلیل

.تونستیم از این صلح لذت ببریم

،با پرسیدن نظر دانشمند اعظم

.دقیقا همون کاری که گفتید رو انجام دادم

،اگه به نظر شما اشتباه بوده

.پس خواهش می کنم همین الان جان منُ بگیرید

پس تو از مثالهای من پیروی کردی و

و سخت تلاش کردی؟

چطور میتونه غیر از این باشه؟

فقط

برای اینکه شبیه من باشی؟

.احمق بودی

،چون سعی کردی مثل من رفتار کنی

.به همین خاطر نیتت با خیانت اشتباه گرفته شد

این دفعه دانشمند اعظم بود- فکر میکنی دفعه بعد کیه؟ ببخشید؟-

،هروقت که اقدام احمقانه ای انجام بدی .عزیزانت، یکی یکی ناپدید میشن

.تا دستور بعدی، پاتُ از قصر بیرون نمی ذاری

.تنبیه انظباطی می شی

تنبیه انظباطی؟

چرا پادشاه دستور نداد که بازجویی بشه و بلافاصله به شدت مجازات بشه؟

چطور میتونه فقط تنبیه انظباطی بشه؟

اعلیحضرت

مگه شما نگفتید که من و پسرم رو حفظ خواهید کرد؟

،تا وقتی شاهزاده کوانگ هی توی این قصر هستن .من حتی نمی تونم نفس بکشم

.این بین, اصلا لازم نیست نگران باشی

با اینکه شاهزاده کوانگ هی کاری کرده ،که با خیانت اشتباه گرفته شده

.اما خیانت اون ممکن نیست

...اما اعلیحضرت

،فقط به خاطر اینکه چند تا نامه به دانشمند اعظم نوشته واقعا میخوای برای اینکه حس بهتری داشته باشی بیرونش کنم؟

،من میخوام به عنوان یه رهبر بخشنده به یاد آورده شم چرا همش منُ وادار میکنی یه رهبر بدجنس باشم؟

.انصاف و بخشش فضیلت یه پادشاهه

باید تمرین فضیلت کنم پس اینطوری .در نظرش بگیرید و برگردید

.میدونستم این اتفاق میفته

میدونستم شما دوتا

.یه گندی مثل این به بار میارید

.شاهزاده

اتفاقی برای شاهزاده کوانگ هی افتاده؟

اینو ببینین! توی این وضعیت .به هم ریخته، نگران کوانگ هیه

...چقدر عشق تو اشک آوره

چه اتفاقی افتاده؟

،به هرحال کل کشور اینو میفهمن

پس بهت میگم

.خیانته

بله؟

تعجب کردی؟

تو هم توی این خیانت شرکت داشتی؟

شاهزاده

چطور میتونین چنین چیز ترسناکی بگید؟

تو با ساختن ظروفی که از دل درد جلوگیری میکردن به کوانگ هی کمک نکردی؟

..اون

.شروع خیانت بود

منظورتون از خیانت چیه؟ مگه اونا همش به خاطر مردم نبوده؟

.و من شنیدم که یه دستور سلطنتیه

!چه دستور سلطنتی ای

.ناراحت کردن پادشاه...خیانته

کوانگ هی علاقه ی مردم رو که قرار بود برای پادشاه باشه رو به دست نیاورد؟

به علاوه, وقتی خیانتش لو رفت، با یه دختر فرار نکرد؟

،بعد از این حادثه

.شاهزاده کوانگ هی تو دردسر میافته

شاهزاده

من مسئول اتفاقیم که برای شاهزاده کوانگ هی افتاد؟

به خاطر من

گناه شاهزاده

حتی ممکنه بزرگتر بشه؟

!مسخره ست

تو هنوز نگران کوانگ هی ای؟

هنوز موقعیتت رو نفهمیدی؟

.تو هم در امان نیستی

بخاطر گناهت برای گمراه کردن ،یه شاهزاده با این موقعیت پایینت

،ممکنه بقیه عمرت رو برده دولت بشی

،و بخاطر گناهت برای فرار کردن با یک مجرم خیانتکار

.ممکنه مرگت با قطع کردن اعضای بدنت باشه

!همچین اتفاقی هرگز نمی افته

!تو

چطوری آزاد شدی؟

.دنبالم بیا

.نگهبان های شخصی من سخت کار کردند تا اونُ بیارن اینجا

.بهت گفتم زود دنبالم بیا

کوانگ هی باید برای بازجویی برده می شد

چطور میتونه طوری توی قصر قدم بزنه، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده؟

خوبی؟

شاهزاده شما خوبین؟

دیگه هیچوقت به خاطر من درگیر

.چنین دردسرهایی نمی شی

.نه شاهزاده

.ترسیده بودم که به خاطر من اتفاقی براتون بیفته

.به نظر میرسید برای مدت کوتاهی داشتم رویا می دیدم

اونجا وقتی بهت نگاه میکردم ،فقط برای یه لحظه

.یه رویا داشتم

...هر چیزی که گفتم

.من فراموششون کردم

.پس لازم نیست نگران باشید، شاهزاده

.حقیقت داشتن جونگ

.همیشه,حتی الان هم همون احساس رو دارم

،وقتی به قصر آورده شدم دوباره یادم اومد که

،من فقط یه کارگر پایین رتبه ام

.و شما یه شاهزاده .پس من باید حتی از نگاه کردن به شما هم بترسم

...قلبم رو می بندم، اینطوری

.شاهزاده در امان می مونن

.تا بون وون همراهیش کنید

بله

چطور پدر رو متقاعد کردی؟

چطوریه که یه خائن اینقدر حالش خوبه؟

چطوریه که میخوای با یه خائن حرف بزنی؟

.لطفا برو بیرون

،هون,با اینکه به نظر میرسه این اتفاق خاتمه پیدا کرده

اما هیچ وقت نمیدونی کِی پدر .ممکنه نظرش رو عوض کنه

،قبل از این که عصبانی تر شن، فقط همه چیزُ ول کن

.و با اون دختر فرار کن

.با تمام وجود بهت کمک میکنم که از قصر بری

.پس دوتاتون فرار کنین و باهم زندگی کنین

!برادر

،به جای اینکه به عنوان یه شاهزاده زندگی کنی !مثلِ یه مرد زندگی کن

!برادر

گفتی مثل مرد زندگی کنم؟

.همین کارُ می کنم

تا الان,فکر میکنم، به اندازه ی کافی به عنوان .برادر کوچیکت بهت احترام گذاشتم

پس اگر برادر مبارزه میخواد

به جای اینکه ازت اجتناب کنم .مثل یه مرد باهات روبه رو میشم

!پس لطفا اینو توی ذهنت نگه دار

..هون,تو

داری سعی میکنی مقابلم بایستی؟

.همین الان می رم به پدر میگم

!به کل جهان درباره رفتار بدت میگم

اگر برای محافظت از کسی که برام ،عزیزه، نیاز به قدرت دارم

.اینکارُ می کنم

جونگ,میدونی چقدر نگرانت بودم؟

چطو تونستی به حرف سرپرست لی گوش کنی و بری دنبال خاک سفید؟

کی میدونه چه اتفاقی ممکنه بیفته؟

خوبی؟

چرا رنگ صورتت اینطوریه؟

.خوبم

وقتی داشتم دنبال خاک سفید میگشتم لیز خوردم .و یکمی پام صدمه دید

پات؟ با پای زخمی راه رفتی؟

.خیلی بهتره .واسه همین اینطوری اومدم

از الان به ببعد هرکاری که سرپرست لی بهت گفت انجام .بدی، اصلا بیرون از بون وون نرو، خطرناکه

.خودت گفتی تو بون وون نمونم

.ما پونگ رفته

.دیگه نزدیک بون وون نمیاد

.پس الان بون وون امن ترین جاست

.استاد اینجاست و همینطور دوستای ایل نام هم هستن

.چشمهای زیادی ازت مراقبت میکنه

،خطرناک باشه یا نباشه .من کارمُ اینجا انجام می دم

.شنیدم شاهزاده کوانگ هی اومده بود دنبالت بگرده

دیدیش؟

چی گفت؟

داداش

از این به بعد دیگه هیچ چیزی وجود .نداره که من و شاهزاده رو به هم ربط بده

اتفاقی افتاده؟

نه,هیچ اتفاقی نیفتاده

.فقط,من توی بون وون میمونم و اعلیحضرت توی قصر

.من یه کارگر پایین رتبه ام و ایشون یه شاهزاده

.بریم

داداش,چی شده؟

چیزی نیست

داداش,زخمی شدی؟

چطور صدمه دیدی؟بزار ببینم

.دارم می گم چیزی نیست

.فقط یه گرفتگی به خاطر تمرین زیاده

.بیا بریم داخل

!تو

میدونی چقدر نگرانت شدم!؟

،اگر جایی میری .باید بگی دارم میرم جایی

چرا مخفیش کردی؟

.فکر کردم استاد نگران میشن ,واسه همین

براتون دارو سفارش دادم استاد ولی

.نتونستم بگیرمش و به خاطر اتفاقاتی که افتاد، سریع اومدم

.من فقط با دیدن صورتت کاملا خوب شدم

خب هیچ اتفاقی نیفتاده بود؟

..فکر کردم لی کانگ چیون نقشه ای ریخته و

میدونی چقدر غمگین بودم!؟

.اینطور نیست

کارگرهایی که باهام اومده بودن باهام .خوب رفتار کردن، واقعا هیچ اتفاقی نیفتاد

اینطوریه؟

کی اونجاست؟

بیایید داخل

.تو سالمی

گه دونگ، تو بهم گفتی با من میای, کجا رفتی؟

حتی حرفشم نزن,نمیدونی چقدر .بخاطرش این بچه ها تنبیهم کردن

-!ببین -!هی

!واقعا حقت بود

.حالا که می بینیم سالمی دیگه مشکلی نیست

.جونگ,دوستت بیرون منتظرته

.برو ببینش

این چیه؟

.مال داداشن

چی؟

نکنه.....تو نمیدونی؟

داداش زخمی شده؟چرا؟

...داداش سعی کرد قاتل استاد اولدامُ بگیره

جونشُ با جنگیدن باهاش به خطر انداخت و ...از آستانه مرگ جون سالم به در برد و

.تو حتی خبر نداشتی چه اتفاقی افتاده

...اگه من اونجا نبودم,داداش ممکن بود

.بهم با جزئیات بیشتر بگو چه اتفاقی افتاد

چه اتفاقی افتاده بود؟

ما پونگ

ماپونگ,اون کسیه که استادُ کشت؟

اون زیر دست سرپرست لی نیست؟

پس,سرپرست لی هم تو این ماجرا دست داره؟

،هنوز مطمئن نیستیم

پس,هوا ریونگ، تو هم بدون اینکه از چیزی مطمئن باشی، درموردش حرفی

.به هیچکس نزن

اومدی هوا ریونگ رو ببینی؟

.اومدم به خاطر اینکه باید چیزی رو ازتون بپرسم

کنزو,کجا میتونم ببینمش؟

چرا باید کنزو رو ببینی؟

.شخصی رو که سعی دارم بگیرمش با کنزوئه

کسی رو که سعی داری بگیری؟

میتونم بپرسم کی؟

.اسمش ما پونگه و توی بون وون بوده

ما پونگ, اون یکی از زیردستان سرپرست لی نیست؟

خانم هنگ سو, میشناسیدش؟

.البته که میشناسمش .اون مثل سایه دنبال سرپرست لیه

ولی چرا سعی داری ماپونگُ پیش کنزو پیدا کنی؟

...نکنه

ماپونگ کالاها رو به کنزو تحویل داد؟

و به علاوه ,هوا ریونگ هم اونجا بوده؟

.به هرحال این موضوع مربوط به تجارتخانه ی ماست .پس چیزیه که من باید بدونم

.مستقیما از هواریونگ بشنوید

من فقط می خوام بدونم کنزو کجا اقامت می کنه؟

،اون اومد یه سری کالا پیدا کنه

اگر تا الان پیداشون کرده باشه شاید الان بره به وا گیون (منطقه ویژه برای نمایندگان ژاپن / بازرگانان)

.ممنونم

هواریونگ,پس بالاخره .قد علم کردی

.داداش

بدنت خوبه؟

اگر می دونستم دنبالم میگردی .تا بون وون نمیرفتم

احیانا خانم هنگ سو راجب معامله اون شب چیزی نمیدونه؟

نکنه..به خانم هنگ سو گفتی؟

بهت نگفتم این معامله ایه که زندگیم بهش بسته است!؟

چطور تونستی بهش بگی؟

...هوا ریونگ

خانم هنگ سو,جایی بود که باید میرفتم .به همین دلیل دیر اومدم

.راجب معامله ای از قبل حرف میزنم

.به نظر میرسه تموم شده

فردا جزئیات معاملمون با کنزو رو

.به شما گزارش می دم

دلیلی که الان نمی تونی گزارش بدی چیه؟

قبلا بهتون گفته بودم

که وقتی گزارش می دم که .معامله به خوبی پیش رفته باشه

چطور میتونم پشت سرتون معامله ای بکنم؟

.میخواستم به خاطر این، تائید بشم

.که بدون کمک شما هم، خودم میتونم معاملاتُ انجام بدم

.می خواستم به خاطرش تائیدم کنید

،من کارم تموم شد الان دیگه نوبت شماست

نوبت من؟

نگفتین که اگه ازم راضی باشید، میتونم جانشینتون بشم؟

.من به حرفتون اعتماد کردم و اینُ هدفم قرار دادم

.که به همچین چیزی برسم خانم هنگ سو

...پس

.بعد از تموم شدن معامله قضاوت می کنم

.ممنونم خانم هنگ سو

.اگر جانشینتون بشم، مثل خودتون عالی عمل می کنم

یه چند دقیقه پیش کیم تائه دو اومده بود

واقعا؟

بدنش چطور بود؟

داری می گی اونُ ندیدی؟

،من داشتم داروها رو به جونگ می دادم .شاید واسه همین نتونستیم همُ ببینیم

خانم یون جونگ .چیزی هست که دوست دارم بپرسم

قبلا,شما منو خواهر یون اوک صدا زدین؟

من..یادم نیست

.شما قطعا منو اونجوری صدا کردین

،اگر یون اوک کسیه که شما خواهر صداش میزنین

پس باهاش صمیمی بودید؟

.بهتره اسم اونُ اینجا توی بون وون نیاری

چرا؟

چرا اصرار می کنی بدونی؟

.دیروقته,برو اتاق سرپرست لی رو تمیز کن

منو صدا زدین؟

فکر نمیکنی باید ظروف سلطنتی رو برای جشنواره اواسط پاییز آماده کنیم؟

.منم قصد داشتم در موردش باهاتون صحبت کنم

چطوره این دفعه محور بندی کنی؟ (یه روش کار روی سفال که مثل توری به نظر برسه)

منُ می گید؟

این کاریه که فقط شما انجام میدادین .واسه همین چیزی نمی گفتم

یو جونگ

بله

قبلا محور بندی رو امتحان کردی؟

.نه .. تا حالا ندیدم کسی انجامش بده

پس این دفعه نگاه کن و یاد بگیر .که چطور سفالگر سلطنتی لی اینکارُ میکنه

.بله

.پس برو بیرون

!پدر

چطور تونستین ازش بخواین محور بندی یاد بگیره؟

،دفعه ی قبل که داشتی سرپوش میساختی

.بعد از اینکه اونُ مقابلت قرار دادم تو عالی انجامش دادی

،حتی اگه این رقابت هم نبود .نتیجه بازم همون میشد

...پدر..چطور میتونین

فکر میکنین من بخاطر یو جونگ کارمُ خوب انجام میدم؟

.هنوز راه زیادی داری که بری

اگر زمانی رسید که فکر کردی

،یوجونگ بیشتر از یه تار مو ارزش نداره

.همون روز از بون وون بیرونش می کنم

!استاد

.استاد.فکر کنم قراره محوربندی یاد بگیرم

محور بندی؟

گفت می خواد باهاش چی درست کنه؟

.گفت برای ظروف سلطنتیِ فستیوال اواسط پاییزه

.خودتُ قاطی نکن

.اینکاری نیست که تو بتونی انجام بدی

!استاد

.برای محور بندی باید ظرف رو دولایه بسازی

با توانایی فعلیِ تو توی چرخوندن چرخ .اصلا امکان نداره

!ای خدا بهت نگفتم که هنوز اصول اولیه رو نداری؟

اگر به این خاطره، وقتی درپوش .میساختم بارها و بارها متوجه شدم

.قدم به قدم,باید مهارت رو به ترتیب و منظم بدست بیاری

فقط چون سفالگر لی این کارُ می کنه تو هم همین کارُ بکنی

.اون کارُ بکنه، تو هم همون کارُ بکنی

فکر کردی اینطوری مهارت به دست میاری؟

چطور میتونم، وقتی قلبم عجله داره

.منم باید عجله کنم و یاد بگیرم تا بتونم برنده شم

پدرت بهت گفت که یه سفالگر بشی

.که سفال رو دوست داشته باشی و از ساختنش لذت ببری

!اما، ببین داری چیکار میکنی

خون جلوی چشماتُ گرفته چون .فقط به برنده شدن اهمیت میدی

،وقتی اینکارُ میکنی

میدونی منو به یاد کی می اندازی؟

،حتی اگه هم می خواین مقایسه کنین چرا باید با سرپرست لی مقایسه کنین؟

.لطفا..اون حرفا رو نزنین

اگر نمیخوای اون حرفار رو بشنوی !همه چیزُ کنار بزار و قلبت رو خالی کن

اگر اینکارُ نکنی

!دیگه بهت درس نمیدم

چرا اونجا وایسادی و نمیری بیرون؟

،حتی نای جنگیدن باهات رو ندارم !پس برو بیرون

.اشتباه کردم استاد

،فقط به خاطر قولی که به پدرم داده بودم

.بی حوصله شده بودم

.خواهش میکنم منو ببخشین

.به خاطر همین باید قدم به قدم و آروم پیش بری

.اینطوری ساختمانت هیچ وقت نمی ریزه پایین

میدونی این روزها چقدر نگرانتم؟

.تو تنها کسی نیستی که بی حوصله ای

فکر می کنی من چطوریم؟

بله؟

فکر میکنی چقدر دیگه از عمرم باقی مونده؟

قبل از اینکه بمیرم

.باید تو رو یه سفالگر کنم

.اینطوری میتونم با آرامش بمیرم

.این حرفُ نزنین استاد

.بلند شو

اگه می خوای همینطور که یه کارگرِ ،ساده ای، مهارت هاتُ هم افزایش بدی

.وقت خوابیدن نداری

آماده ای؟

.بله استاد

.خوبه

.بیا انجامش بدیم

خدای من خیلی سنگینه

چرا این آب این طوریه؟

.منم همینُ می گم

.وقتی امروز صبح اومدم اینجا، اینطوری شده بود

واسه ساختن لعاب خیلی عجله .داریم، واسه همین خیلی نگرانم

.به خاطر بارون، آب رودخونه هم همینطور گل آلوده

،تموم روز هدر می ره .تا گل این آب ته نشین بشه

،اگر لعاب امروز ساخته نشه

.ظروف لعاب نشده غیر قابل استفاده میشن

.این واسه کار شما فاجعه بار می شه

....:: miss secret: ترجمه و زیرنویس ::.... ....:: ویرایش: نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

.سنگ ریزه کافیه .الان باید دنبال این نوع سنگ بگردیم

سنگ ها شبیه به این رو پیدا کنید

.این که مثل تیکه های گرانیته

.درسته به خاطر همین بهش میگن سنگ گرانیت

پس بیاین دنبال سنگهایی بگردیم که .شبیه تیکه های گرانیت باشن

اوه .دارم میمیرم

اینجا

.کارتون عالی بود

این کار آبُ شفاف تر میکنه؟

.دخالت نکن تا الکی سرزنش نشی

.بهت گفتم پاتُ از این ماجرا بکش بیرون

.خانم یون جونگ باید لعاب درست کنه

.بیایید. زود باشید بهم کمک کنید

.باشه

،برای آب مشکلی پیش اومده .واسه همین امروز نمی تونیم لعابشون کنیم

اگر قبلا لعاب رو درست میکردی .همچین اتفاقی نمی افتاد

.متاسفم

اگر امروز لعاب نشن چند تا ظرف سفالی باید دور ریخته شن؟

حدودا نصف کوره؟

نصف کوره؟

متونین این همه خسارتُ جبران کنین؟

.خانم یون جونگ

.نگران نباشین

.یه جوری این مشکل رو حل می کنم

اگر درست پیش بره,بهت روش .ساختن لعاب رو یاد می دم

واقعا؟

!عجله کنین!عجله کنین

.امیدوارم خوب کار کنه

.آب زلال داره میاد بیرون

.خیلی زحمت کشیدی

!زلاله! زلال

خانم یون جونگ، به جای یاد دادن درباره لعاب میشه یه خواهش دیگه بکنم؟

.لطفا درباره ی یون اوک بهم بگید

.خودم کنجکاویتُ بیشتر کردم

.نمیخواستم اون خاطرات رو به یاد بیارم، واسه همین بود

...خواهر یون اوک

.کسیه که با من تو این اتاق زندگی میکرد

پس یعنی اتاقی که من ازش استفاده می کنم قبلا مال یون اوک بوده؟

این چه معنی ای می تونه واسه تو داشته باشه؟

.خانم یون جونگ ..این برای من معنی خاصی داره

،راستش

.اون آدم مادر منه

...تو

..تو

داری می گی دختر خواهر یون اوکی؟

.بله

پس یعنی یون اوک

.نه..مامانم، دستیار پدرم بوده

،شنیده بودم که مادرم یه کارگر بوده

.ولی نشنیده بودم که تو بون وون بوده

.و بعلاوه اینکه دستیار پدرم بوده

به هیچ کس در مورد حرفای امروزمون چیزی نگو. فهمیدی؟

چرا؟

.التماست میکنم

.خواهش میکنم چیزی نگو

.باشه،کسی رو ندارم که بهش بگم

.لطفا درباره ی مادرم بیشتر بگین

چه جور آدمی بود؟

من شبیه اونم؟

شخصیتش چطور؟ حتما با بابام خیلی خوب بوده، البته. درسته؟

.خانم یون جونگ

.:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.

چرا اومدی اینجا جونگ؟

اومدم کاسه پدرم رو که پیش هواریونگ گذاشته بودم

.با خودم ببرم

.می خواستم بیام بون وون ببینمت

شما خانم هنگ سو؟

.بله، باید بابت چیزی ازت عذرخواهی کنم

چرا باید از من عذرخواهی کنید؟

،کاسه هایی که بهم هدیه دادی

،یه کسی بود که خیلی می خواستشون

.واسه همین فروختمشون

واقعا؟

توی شرکت شما کلی چینی های قیمتی هست، و اون مال منُ خرید؟

.اینو میگی چون درست خبر نداری

برای گلدونی که قبلا ساخته بودی هم .از قبل چند تا سفارش داشتیم

من توانایی اینُ ندارم که کاراهامُ بفروشم .و به خاطرش پول بگیرم، خانم هنگ سو

این روزا دوباره دارم از اول .هر شب با استادم تمرین می کنم

جونگ، من ازت توقعاتی دارم و .کنجکاوم ببینم چی کار می کنی

اولین باری که اومدی اینجا رو یادته؟

.اون لحظه هنوز برام کاملا واضحه

.تو باعث شدی لی گانک چون بزرگ عقب نشینی کنه

.فکر کردم نسبت به سنت خیلی شهامت داری

.قولی که دادم رو هنوز نتونستم عملی کنم

.تا الان حتما بابام هم خسته شده

.اون به تلاش های بی نظیر تو افتخار می کنه

جونگ، خودتُ نگران حرف های .بقیه نکن و توانایی هاتُ بالا ببر

دخترها نمیتونن سفالگر بشن؟ دلیلی نداره که به این توجه کنی

یه روزی، این باور غلط از بین می ره

.ممنونم خانم هنگ سو

میشه هروقتی شرایط برام سخت شد بیام بینمتون؟

.هروقت که خواستی

...بابا

بابا شما باید خوشحال باشین

.که با مادر اینو ساختین

،شما گل رو باهم ورز دادید

.باهمدیگه قطعه قطعه اشون کردین

.حتی چرخ رو باهم چرخوندید

تا کی میخواین اینطوری بمونی؟

چند دهه ی دیگه قراره مهارت هاتو بسازی؟

.می کنم. انجامش می دم

امروز قراره محور بندی رو بهم یاد بدید، درسته؟

!!دوباره، دوباره، دوباره

چطور کسی که نمیتونه بخزه میتونه پرواز کنه؟

.تو حتی اصول اولیه ساخت ظروف سلطنتی رو نمیدونی

.چیزی که امروز یاد می گیری، کاسه ی سوپه

.جوری که میگم بکشش

...ظروف شاه دهانه ی بزرگی داره

درسته

.پایه اش رو بلند کن

.اینجا..اینجاش رو پهن تر کن

.اینطوری

.درسته..همینطوره

.اون ظروف این شکلی رو دوست داره

.امروز،ظروف رو مثل این عکس فرم میدی

....:: miss secret:ترجمه و زیرنویس::.... ....:: ویرایش : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

.این درس اینه که چطوری گلدون رو نقاشی کنی

برای الگو و نماد خانواده سلطنتی ،اسب بالدار,طرح اسلیمی

و 4 گیاهان (آلو,ارکیده,گل داوودی و بامبو)و غیره استفاده میشه .با ارزشترینشون وون یونگه

وون یونگ یعنی اونی که ابر و اژدها با هم کشیده می شه، درسته؟

.درسته

.قسمت اصلیش اژدهاست

باید شانُ حفظ کنه و تو باید با هر .حرکتت بهترین نقش رو بکشی

.امتحانش کن

چند بار باید بهت بگم نمی تونی مثل کاغذ روی این نقاشی کنی؟

یه کاغذ طراحی رو فقط از یه طرف نگاه میکنی .ولی ظروف چینی از همه طرف دیده می شه، جونگ

باید جوری طراحی کنی که بهش سرزندگی بده .و مهم نباشه مردم از چه جهتی بهش نگاه کنن

.بله استاد

.دوباره امتحانش کن

.بله

هنوز خبری از اینکه اعلیحضرت میان یا نه نشده؟

.نه بانوی من

.برو ببین چه خبره و به من گزارش بده

بله

میدونی چطور پدرت به عنوان نوه نامشروع

تونست تاج و تخت رو بگیره؟

،شنیده بودم از بین ده ها نوه ی سلطنتی

.شما باهوش ترین بودین

.یه دلیلی بود که پادشاه به من توجه میکرد

،یه روز وقتی داشت با نوه هاش وقت میگذروند

.گفت میخواد ببینه کله هامون بزرگه یا کوچک

.واسه همین به همه دستور داد تا تاج رو امتحان کنن

همه تاج رو امتحان کردن ولی میدونی من چیکار کردم؟

من با دوتا دست های خودم تاج رو قبول کردم و

.با احترام اون به میز پادشاه برگردوندم

چطور یه شخص درباری میتونه" "تلاش به امتحان کردنش بکنه؟

...اینُ گفتم

،به خاطر تواضعم بود

.که شاه شدم

تصدیق شاه و کوچک کردن خودم تو .اون زمان بهم اجازه داد الان شاه باشم

میدونی چرا دارم اینُ بهت میگم؟

.میفهمم

.منظورم اینه که توهم الان خودتُ پایین بیار

اگر درست متوجه شدی، پس می دونی که اتفاقی که این بار .افتاد هم به خاطر این بود که نتونستی این کارُ بکنی

.بهش توجه می کنم

،فعلا هیچ کار دیگه ای نکن

.فقط کارتُ تو بون وون انجام بده

.بله پدر

.خیلی زیاد کار نکن

چون خیلی سخت کار می کنی .بقیه مردم بهت توجه می کنن

،کارها توسط زیردستانت انجام میشن

.پس فقط کافیه به عنوان رهبر محکم سرجات بمونی

.اینُ به ذهن می سپارم پدر

این چیه؟

.می خواستم لعاب رو آماده کنم

.اینُ نپرسیدم

این چوب چیه که الان داری میسوزونیش؟

.اونا شاخه های هلو هستن

کی بهت گفت این کارُ بکنی؟

ما گرمای بیشتری نیاز داریم

سفالگر سلطنتی گفتید حرارت 3000 ،درجه لازم دارین واسه همین

.از اونا استفاده میکردم که حرارت رو بالا ببرم

نمیدونستی شاخه های هلو توی بون وون ممنوع هستن؟

نمیدونستم. اینا ممنوعن؟

.همش به خاطر پدر تو، سفالگر یوئه

برای گرفتن انتقام، پدرت ملکه .گونگ بینُ با لعاب هلو مسموم کرد

.پدر من هیچ وقت همچین کاری نمی کرد

پدر تو بعد از انجام اون خیانت .از بون وون بیرون انداخته شد

اینو نمیدونستی؟

!استاد درسته که بابام

به خاطر اینکه ملکه گونگ بین غش کرد بیرون انداخته شد؟

استاد شما میدونستین؟

...سرپرست لی همیشه همینُ می گفت

چرا یه دفعه ای اینطوری رفتار میکنی؟

.فکر میکردم این یه داستان ساختگیه

فکر میکردم این یه تله بوده

...ولی لعابی که بابام ساخته بود باعث غش کردن یک نفر شد

.پدرت همچین آدمی نبود

،من به بیگناه بودن پدرت ایمان دارم .تو هم ایمان داشته باش

حالا دیگه مشکل چیه؟

به خاطر چیزی که بقیه میگن .ناراحت نشو. فقط فراموشش کن

.باید حقیقتُ بفهمم

!یو جونگ .همین الانم قول های دیگه اتُ شکستی

چطور میتونی به درست کردن یه مشکل دیگه فکر کنی؟

من بارها بهت گفتم که ذهنت باید آروم باشه .تا ظروف خوبی بسازی

،با همچین ذهن آشفته ای

هر شب هم بیدار بمونی و چرخُ بچرخونی فایده ای نداره !پس بیخیال همه چیز شو

!استاد

اگر قراره حرف های منو نشنیده بگیری

.هیچ دلیلی وجود نداره که منو استاد صدا بزنی

داری بیهوش میشی!آروم باش

تصادفا شما خانم یون جونگ رو ندیدین؟

.باید یه چیزی میاورد، واسه همین رفت جنگل

اما با یون جونگ چی کار داری؟

...آقا

وقتی بابام از بون وون بیرون انداخته شد

شما تو بون وون بودین درسته؟

دوباره چیه؟ این دفعه قراره چی بپرسی؟

.این روزا، فقط دیدنت کافیه که معذب شم

.شنیدم اون یه انتقام بوده

کی لعاب رو درست کرد؟ خانم یون جونگ؟

.من نمیدونم

،اینطوری نباشین .لطفا بهم بگین

.من دخترشم، باید بدونم

واقعا بابام لعاب رو درست کرد؟

چیز دیگه ای نمیدونم ولی

من شنیدم سفالگر سلنتی یو اعتراف .کرد و مسئولیتشُ به عهده گرفت

،اگه ناعادلانه بوده، پس ناعادلانه بوده اگه نبوده پس حتما نبوده

،کسی که بعد از اون حادثه پدرتُ نجات داد

.شاهزاده کوانگ هی بود

چی؟

،چون شاهزاده کوانگ هی به دنیا اومد

.اعدام نشد و خوش شانسی آورد

اگر اینطوری نمیشد .حتما اعدام میشد

شما پدر منو نجات دادید شاهزاده؟

.ممنون شاهزاده

!جونگ

.شاهزاده دنبال تو میگردن

برات راحت نیست که صدات بزنم؟

نباید از من دوری کنی پس راحت باش

.من باید ازتون عذرخواهی و تشکر کنم شاهزاده

.فقط نمیدونم از کجا باید شروع کنم

برای چی معذرت میخوای و برای چی متشکری؟؟

من شنیدم لعابی که توسط پدر من ساخته شده

باعث غش کردن ملکه گونگ بین شده بود

،و بعلاوه پدر من که به خاطر این باید اعدام میشد

.برای اینکه شما متولد شدید، نجات پیدا کرد

توی اون شرایط، منم که باید هم عذرخواهی کنم و هم ممنون باشم

ولی ملکه گونگ بین

مگه مادر شما نبودن؟

من هم در این مورد شنیدم ولی

.تقصیر پدر تو نبوده

حتی بین خانواده سلطنتی هم .این یه راز خیلی محرمانه بود

پدر تو یه سفالگر بوده چطور میتونسته اینو بدونه؟

شما واقعا اینطوری باورش کردین؟

اون فقط سخت تلاش میکرد که بهترین چینی رو .درست کنه، پس خیلی نگرانِ این موضوع نباش

.ممنونم شاهزاده

.انتظار نداشتم اینو بگین

ولی به خاطر اینکه به بی گناهی پدر من ایمان دارین

.واقعا سپاسگزارم

چطوری برام جبران می کنی؟

بله؟

.زودباش یک سفالگر شو و برای قصر سلطنتی ظرف بساز

ظروفی که باهاشون بخورم و بنوشم

همشونُ درست کن فکر میکنی میتونی انجامش بدی؟

.بله شاهزاده

.حتما اینکارُ می کنم

بودجه لازم دارم تا بتونم جلوی .ملاقات سیاست مدارها رو بگیرم

نمی دونی چطوری به موقعیت سرپرستی رسوندمت؟

.بانوی من، درآمد بون وون اونقدر هم زیاد نیست

داری به بی کفایتی خودت جلوی من اعتراف میکنی؟

.حتی امروز هم، شاهزاده کوانگ هی اومدن بون وون

،حواسشون به همه چیز هست واسه همین حتی منِ سرپرست هم

.نمیتونم کاری انجام بدم

.من دیگه تحمل هیچ عذر و بهانه ای ندارم .پولی که گفتم لازم دارم رو به دست میاری

واقعا متاسفم بانوی من ولی

،درآمد بون وون

.دیگه مال شما نیست

شما پسرا باید یه کاری بکنین

.چشم از هوا ریونگ بر ندارین

بله؟

می خوام تائید کنم داره بدون اجازه ی من کاری می کنه یا نه؟

باید بعد از نظارت .دقیق به من گزارش بدید

میدونین تو این شرکت هرکس بهم .خیانت کنه، امکان نداره ببخشمش

.پس دیگه توضیح نمیدم

اگه واقعا بدون رضایت شما مشغول انجام کاری باشه، باهاش چیکار میکنین؟

نمی دونی که می پرسی؟

.عجله کنین و برین

چی میخوای بگی؟

این اطراف جنگجوی خارجی ای یا افراد تجارتخانه ای اقامت دارن؟

چند تا جنگجو که داشتن کشورُ ترک .می کردن امروز صبح از اینجا گذشتن

میدونی کجا رفتن؟

.شنیدم از راه نارو دارن می رن شیملی

.ممنونم

.اگه مشکلی نیست، پیغام می فرستم

.اربابت که فرستادت، گفت شمشیر بازیت استثناییه

میخوای با من بیای؟

.نه

.با اربابی که بهش خدمت می کنم می مونم

.من فقط دستور اربابت رو اجرا می کنم

تا وقتی با گوشای خودم نشنوم

.نمیتونم دنبالتون بیام

،اگر سرنوشتی وجود داره .بیا دوباره همدیگه رو ببینیم

کی شماها رو فرستاده؟

دوباره میپرسم

کی فرستادتتون؟

قبل از این که به سوالم جواب بدی

نمیتونی بمیری

.نمیر، هنوز چیزی هست که باید ازت بشنوم

.تو همونطوریشم به خاطر اون اتفاق مرده بودی

.وقتی گفتی بخاطر من زندگیتو به خطر می اندازی

.خیلی ناعادلانه بود

.زنده بمون

.زنده بمون. هنوز یه کاری باقی مونده که باید انجام بدی

..اون شب

کی بهت دستور داد آقای اولدام رو بکشی؟ سرپرست لی بود؟

.قبلا فقط یه بچه بودی

.خیلی بزرگ شدی

.لطفا بهم بگید خانم یون جونگ

.این در مورد والدینمه. خواهش می کنم

کسی که اون موقع لعاب رو درست کرد

.خواهر یون اوک بود

.خواهر یون اوک شکوفه های هلو رو سوزوند

بابام به خاطر مامانم

هیچ توضیحی نداد، آره؟

.به خاطر اینکه نکشنش

..ولی چیز عجیب اینه که

شبی که سفالگر یو زندانی شد، خواهر .یون اوک رفت سرپرست لی رو ببینه

گفت سرپرست لی بهش دستور داده .از اونا استفاده کنه و اون حقیقت رو فاش می کنه

،شبی که رفت سرپرست لی رو ببینه

.خواهر یون اوک دیگه برنگشت

پس

،آخرین نفری که مامانم دید

سرپرست لی بود؟

.مطمئن نیستم همدیگرو دیدن یا نه

.حتی با اینکه بهش گفتم اینکارو نکنه، بازم رفت

.یک شب بارون شدیدی می بارید

.رعد و برقِ خیلی بدی بود

.تو اون موقع بدنیا اومدی

و روز بعدش

.جسدش توی کوره فرو ریخته شده پیدا شد

...کوره فرو ریخته شده

!یون اوک

.اون وقتی که بابام داشت سعی می کرد منُ نجات بده مرد

..جونگ

ممکنه که خواهر یون اوک

.سرپرست لی رو ندیده باشه

ممکنه بین راه درد زایمانش شروع شده باشه .واسه همینم رفته داخل کوره تا تو رو به دنیا بیاره

.من...میخوام اینجوری باورش کنم

تا حالا کسی رو کشتی؟

اگر حرفامُ نادیده بگیری .تو اولین نفر می شی

به دستور اربابم اولین کسی که کشتم

.یه دختر بود

.یه دختر از بون وون بود

.بچه ی ارباب منُ توی شکمش داشت

.سرپرست لی همچین آدمیه

.یه آدم با وجدان مثل تو نیست، بلکه خیلی ترسناکه

خواهش می کنم حرفایی که الان .زدی رو واسه پلیس هم تکرار کن

،کسایی که اومده بودن منو بکشن

فکر میکنی کی اونا رو فرستاده بود؟

.فقط تا همین جا به اربابم خیانت می کنم

.وقتی ترکش کنم، دهنمُ باز نمی کنم

...من

.آهای، به هوش بیا

!آهای

!آهای

کوره ای که من بدنیا اومدم و مامام مرد کجاست؟

.همون کوره ای که باعث کوریت شده بود

.کسی که دستور این کارُ داده بود، سرپرست لی بود

.و اون حقیقت رو آشکار میکنه

،شبی که رفت سرپرست لی رو ببینه

.خواهر یون اوک دیگه برنگشت

یو جونگ دقیقا جلوی این کوره داری چیکار میکنی؟

،شنیدم زنی به اسم یون اوک توی این کوره مرده

،همون کوره ای که بیناییم رو ازم گرفت

...جاییه که یه نفر دیگه هم آسیب دیده

حس عجیبی بهم داد .واسه همین اینجا وایسادم

می دونی شباهت بین تو و یون اوک چیه؟

.با وجود زن بودن، می خواین سفالگر شین

اون شخص, یون اوک هم آرزو داشت سفالگر بشه؟

اون چه جور آدمی بود؟

.اون آدم هیچ ربطی به تو نداره

.نه

.اون شخص یون اوک، به من ربط داره

...اون شخص

..اون شخص

.دستیار بابام بود

.درسته..همینطور بود

من دیگه میرم پس

.هرچقدر می خوای بهش نگاه کن

،کسی که باعث شد بابام یه جنایتکار شناخته بشه

کسی که وقتی مامانم می خواست ،حقیقت رو فاش کنه باعث مرگش شد

باعث شد بابام جلوی چشمام کشته شه؟

مسئول همه ی این ها تویی؟

...مثل ظروف سفالی ای که منتظر شکستنند

...کاملا

.خردت می کنم

::::براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي با لينک مستقيم:::: ::::مراجعه نماييد www.1koreanforum.in و کيفيت مناسب به آدرس ::::

~ پیش نمایش ~

پس وقتی داشته می رفته سرپرست لی رو ببینه مرده؟

.اون دشمن پدر و مادر منه

.خودم افشاش می کنم

.نمی تونم تنهایی قربانی بشم

.آخرش به اینجا رسیدیم

.گفتی نمیخواستی منو زنده ببینی

بعضی از مردم میگن قراره جنگ بشه .خودت برو و ببین چه خبره

جرم تو نادیده گرفتن درد و رنج .مردممون از تهدیدهای تهاجم خارجیه

!میدونی به خاطر تو چه بلایی سر شاهزاده کوانگ هی اومد

.نمی تونم بیام بون وون

.لطفا مراقب خودتون باشید شاهزاده

.جونگ یی استعداد خارق العاده ای داره

چقدر راجب پدرتون میدونید؟

.هرچیزی که متعلق به اون باشه، یکی یکی خرد می کنم ....:: miss secret: ترجمه و زیرنویس ::.... ....:: ویرایش: نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.