All language subtitles for Jung.Yi.Goddess.of.Fire.E22.2013

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::.

....:: miss secret:ترجمه و زیرنویس ::.... ....:: ویرایش: نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

قسمت 22

از این رقابت دست می کشم

.اما به جاش گه دونگ رو آزاد کنید

جدی می گی؟

به خاطر یکی مثل گه دونگ بی خیال فرصت سفالگر شدنت می شی؟

،اون دوستیه که توی اوقات سختیم بهم کمک کرده

.نمی تونم همینطوری نا دیده اش بگیرم

نگفتی می خوای سفالگر شی؟

پس چرا اینقدر راحت جا می زنی؟

.اگه بتونم گه دونگ رو نجات بدم، این کارُ می کنم

انگیزه ات فقط همین قدر بود؟

.ازت ناامید شدم

.برش دار

ببخشید؟

فکر می کنی برای من آسون بوده که سفالگر سلطنتی شم؟

.منم موقعیت های سختی داشتم

.ثابت می کنم که تمام تلاشم توی این مدت بیهوده نبوده

.زود باش، برش دار و برو

گه دونگ رو آزاد می کنم، اما

اما تو به خاطر سَرسَری گرفتن .ظروف چینی تنبیه می شی

.ممنونم سفالگر سلطنتی

.برو بیرون

.این شبیهشه. درست شبیه همونی که شکست

.اندازه اش هم همونه

.گفتی سخته اما فکر کنم فقط شکسته نفسی کردی

.باعث افتخار منه اعلیحضرت

این چیه روی درپوش؟

.به خاطر این تیکه ی اضافی، درست نمی ره داخل

.خواهش می کنم اول قسمت برآمدگی رو ببرید داخل

.این برای جلوگیری از افتادن و شکستن درپوشه

.شگفت آوره

چطور به این فکر افتادی؟

برای گلدون ملکه این بین هم به یه .ایده ی منحصر به فرد فکر کردی

.منُ ناامید نکردی

اینطور نیست این بین؟

.بله اعلیحضرت

،اما

،من سر این جام رو زیاد باز و بسته می کنم

واسه همین اونی که بهش عادت ،دارم رو بیشتر دوست دارم

.همچنین جزئیات و طراحی کار سفالگر لی بهتره

.جونگ یی، الهه ی آتش

.ممنونم سفالگر سلطنتی

منظورت چیه؟

.به لطف شما من یه چیزی یاد گرفتم

چی یاد گرفتی؟

با چشم های خودم دیدم که

چینی های سلطنتی باید شان و وقار داشته باشن .تا درخور چینی سلطنتی بودن باشن

همینطور از چیزی که دیدم

.درپوش شما بهتر از مال من با جام جور دراومد

.صورتتون بر عکس این اواخر خیلی بشاش به نظر می رسه

،نوشتن، نقاشی کردن و چینی ها

چیزهایی هستن که ناراحتی هام رو کمتر می کنن، اینطور نیست؟

،صورت خوشحال اعلیحضرت رو

.ای کاش وزیران هم می تونستن ببینن

.منم همینُ می گم

،"اونا همش بهم می گن: " نه، شما نمی تونید "شان خودتون رو حفظ کنید"

اما چه مشکلی داره خودم شخصا سفالگر رو ببینم؟

،منی که این همه توی کار غرق شدم نمی تونم همین قدر هم لذت ببرم؟

.کاملا درست می فرمایید اعلیحضرت

،خب

بهت گفتم روی اصول تمرکز کن یا نه؟

.خیلی حریص شده بودی

دارم می گم حتی اگه این کارُ هم .می کردم بازم می باختم

.منم به توانایی های سفالگر سلطنتی پی بردم

فکر کردم تا سه روز افسره می شی و هیچی نمی خوری، اما چرا اینقدر حالت خوبه؟

.واسه این چیزها وقت نداریم

باید چرخوندن چرخ رو تمرین کنم .و بیشتر روی طراحیم کار کنم

.فعلا مغزم مشغول این چیزهاست

.باشه. بیا انجامش بدیم. بشین

.باشه

.آروم باش

.تصور کن اینا رو نداری

...فقط اونا

،توی سومین سالگرد مرگ مادرم

.شاهزاده کوانگ هی اون نامه ها رو برام فرستاد

...وای

.شما خیلی به اون نزدیکید

همه ی اون نامه ها اظهار نگرانی .برای کشور و از سر وفاداری بود

.همگی شخصیت شاهزاده کوانگ هی رو می شناسید

منم مخالف این نیستم که شاهزاده کوانگ هی ،تنها کسیه که مناسب ولیعهدیه

.اما به نظر من مشکل زمانبندیه

.باید یه حرکتی کنیم تا اعلیحضرت تصمیم بگیرن

.فکر می کنم این وظیفه ی ما به عنوان وزیرانشونه

.اما، خشم اعلیحضرت هنوز نخوابیده

.بیایید یه بار دیگه فشار بیاریم

.من این بار حرف می زنم

.نه

.این بار، من این کارُ می کنم

چقدر از کارها خسته شدید؟

،این بار من مهمونتون می کنم

.پس خواهش می کنم ازش لذت ببرید

.ممنونیم شاهزاده

.ما فقط یه هدف داریم

.که بهترین کارمون رو برای خدمت به اعلیحضرت انجام بدیم

پس اونا تا زمانی که اعلیحضرت صیح و سالم .هستن دیگه در مورد ولیعهد صحبت نمی کنن

بیایید بهترین کارمون رو برای .پیش بردن حکومتمون انجام بدیم

.بله. درست می گید

،خوردن شراب آدمُ مست می کنه گل از بالا به پایین شکوفه می کنه

.و تاج و تخت پادشاه به پسر بزرگ تر می رسه

این ها قانون های طبیعی هستن، اینطور نیست؟

،اصرار به مساله ی تعیین ولیعهد ،اونم وقتی پادشاه ازش متنفره

.خیانته. خیانت

.حرکات وزیر فرهنگ و طرفدارانش مشکوکه، باید هشیار باشید

.اعلیحضرت، سفیران ارتباطی از راه رسیدند

طبق حرف صاحب منصب کیم سونگ ایل

.خطر حمله به ما وجود نداره

نوشتند که

.لازم نیست از تویوتومی هیدیوشی بترسیم

.صاحب منصب هوانگ یون گیل نظر متفاوتی دارن

اون پیشنهاد می کنه که از اونجایی که حمله ی .ژاپنی ها قریب الوقوعه، آماده باشیم

.هیدیوشی به باهوش و جسور بودن مشهوره

.هوانگ یون گیل آدم ترسوییه

این بار هم که به ژاپن رفته بود خیلی ،ترسیده بود و درموردشون اغراق می کرد

.که این رفتار وقار چوسان رو زیر سوال می بره

.واسه همین کیم سونگ ایل رو باهاش فرستادیم

سخته صاحب منصبی پیدا کرد که

.به درستکاری و جسوری کیم سونگ ایل باشه

.هوانگ یون گیل این بار درست دیده

.ژاپن به ما حمله می کنه

.ادعای هوانگ یون گیل اصلا با عقل جور درنمیاد

،چطور کسایی که توی یه جزیره زندگی می کنن

می تونن به یه کشور بزرگ اون طرف دریاها حمله کنن؟

پاسخ هیدیوشی دقیقا بیانگر اینه که

.مینگ چوسان رو تصرف می کنه

این دقیقا به این معنیه که به چوسان حمله .می کنه و علیه ما ادعای جنگ می کنه

،چرا هر بار دهن باز می کنی

در مورد خطر جنگ حرف می زنی؟

،وقتی که ما باید ذهن مردمُ آروم کنیم

.واسه جنگ آماده شیم؟ این اتفاق نباید بیوفته

شما کورکورانه اصرار می کنید ،که کیم سونگ ایل درست می گه

.فقط چون عضوی از حزب شماست

.اگه جنگ اتفاق بیوفته، این کشور به هرج و مرج می افته

افراد دست راست مسئولیتش رو می پذیرن؟

چطور می تونید همچین حرف های مسخره ای در مقابل اعلیحضرت بزنید؟

،از هوانگ یون گیل طرفداری می کنید

.چون از حزب شماست

!کافیه! کافیه

.جنگ به این راحتی ها اتفاق نمی افته

اونم حالا که شالوده های چوسان ما

.بدون جنگ اینقدر خوب و محکم بوده

از شما می پرسم دانشمند اعظم

.بله اعلیحضرت

شنیدم مجموعه کتاب های ادبیات کهن که توسط شما نگه داری می شدن آسیب دیدن، حقیقت داره؟

.واقعا متاسفم اعلیحضرت

،قبل از اینکه نگران جنگ بشید

.باید اول کارت رو درست انجام می دادی

به عنوان تنبیه برای غفلت از مجموعه ادبیات کهن

.از مقام دانشمند اعظم برکنارت می کنم

!اعلیحضرت

.کتابها همیشه طی فصل گرما و رطوبت آسیب می بینن

منظورتون اینه که به خاطر این برکنارش می کنید؟

.نه

.برکناری کافی نیست. به گیونگ هونگ تبعیدش می کنم

.سریع ببریدش بیرون

!اعلیحضرت

.:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.

اعلیحضرت فرمودند

.فایده ای نداره. پس لطفا برید شاهزاده

دانشمند اعظم رو به گیونگ هونگ تبعید کرد؟

.اعلیحضرت باید خیلی قاطع باشن

،نه فقط ایشون

.بلکه شنیدم طرفدارانشون هم تبعید می شن

!وقتی یه اسب رم می کنه باید بهش شلاق بزنی

!این تازه اولشه

.همه چیز داره طبق نقشه ی شما پیش می ره

فکر می کنی هدفم اون بود؟

.هدف من کوانگ هی بود

من تصمیمم رو گرفتم، چرا بازم می خوای منُ ببینی؟

.اعلیحضرت خواهش می کنم حکم تبعید رو لغو کنید

سرورم اون از افراد وفادارتونه .که فقط به شما خدمت می کنه

!حکم تبعید رو پس بگیرم؟ پس باید مجبورش کنم سم بخوره

.وقتی بمیرن، دیگه منُ اذیت نمی کنی

!پدر

هنوز نمی فهمی چی می گم؟

چی کار باید بکنم تا دیگه عصبانی نباشید؟

عصبانی؟

فکر می کنی من یه شاه نادونم که این کشور رو طبق احساساتم اداره می کنم؟

من به خاطر خردمند بودن ،دانشمند اعظم بهش اعتماد کردم

.اما جایگاهش رو ندونست و حتی پادشاهی منُ تهدید کرد

.تهدید؟ این حقیقت نداره

تو تحریکش کردی؟

!نه

چه قولی بهش دادی؟

.همش به خاطر توئه

.به خاطر تو من استاد مورد احترامم رو از دست دادم

.به خاطر تو اون تبعید شد

بهت نگفتم هیچ کاری نکن؟

.به من نگاه کن

،اینکه بابا انتخابت کنه و یا تو رو توصیه کنه

هیچ وقت اتفاق نمی افته، اینطور نیست؟

،وقتی بارون خیلی شدید می باره .بهترین کار اینه که ازش دوری کنی

.برادر

.امروز خواهش می کنم فقط منُ تنها بذار

.حتی این کارُ هم نکن

،اگه اینجا شمشیر بکشی

.به خیانت متهم می شی

چرا دنبال نامه ای می گردید که برادر گوانگ هی به من داده؟

اعلیحضرت دچار سوءتفاهم شده که .رابطه ی بین شما دو تا بد باشه

رابطه ی بد؟

.من از خوندن نامه ی اون تشویق شدم

.بله. می دونم

.واسه همین می خوام به شاه حقیقت رو بگم

.اعلیحضرت از خوندن این خوشحال می شن

.اگه اینطوره، پس من دیگه می رم

شنیدم یه نفر رو داری که .خیلی توی جعل دستخط ماهره

.پیداش کن

می خواید نامه ای رو که کوانگ هی برای دانشمند اعظم فرستاده رو جعل کنید؟

"خواهش می کنم با قدرت تون بهم کمک کنید" فقط یه جمله

.و همین کافیه تا اونُ به خیانت متهم کنه

.شنیدم می تونی خط هر کسی رو جعل کنی

.باید اینو با خودت به گور ببری

از بون وون دستور رسیده که برای مدتی .هیچ خاک سفیدی از بنگ سان نیاریم

چیزی نشنیدی؟

.نه خانم

باید برم اونجا تحقیق کنم؟

.نه

چرا؟

فکر می کنید سرپرست بون وون رو می بینم؟

.اگه واقعا بخوای، هرطور شده اونُ می بینی

...نمی دونم ممکنه چه فکری کنید

!اما واسم سخته که بفهمم باید چی کار کنم

.اگه چیزی رو پنهان نکنی، نباید برات سخت باشه

.به هر حال، همه چیز عجیب شده

حتی تا همین دو روز پیش، مصرانه .تقاضای خاک سفید داشتن

.زمین های اونا خیلی سفته و اونا همیشه به ما وابسته بودن

منُ خواسته بودید سرپرست؟

.بله

حالا که برای گرفتن خاک سفید بانگ سان دچار مشکل ،شدیم، می خوام بری یکم خاک بیاری

می تونم اینُ ازت بخوام؟

ببخشید؟

.فکر کردم اطلاعات خوبی در مورد خاک و گل داری

.قبلا این کارُ کردم

.پس عالیه

.اونا هم دستیارهاتن

.از کمکتون ممنونم

.توی راه مراقب باش

.فقط باید خاک سفید پیدا کنی

.شما باید هرکاری بهتون می گه انجام بدید

.بله سرپرست

.اوه خدای من

چه بلایی سر من اومده؟

.استاد، می رم براتون دارو بگیرم

.ولش کن

.چرا تو باید این کارُ بکنی؟ بذار ته دو این کارُ بکنه

.تو باید همیشه کنار من باشی

.خیلی براتون دردسر درست کردم واسه همین بهتر نمی شید

.تو هیچ کار بدی نکردی

،وقتی بعد از مرگ بابات اومدی پیش من

.نمی دونی چقدر خوشحال بودم

.انگار خودم بچه دار شده بودم

.اون لحظه زندگی دوباره گرفتم

،وقتی با من اونجا بودی

.انگار زندگی خیلی خوبی داشتم

.می رم به داداش ته دو می گم براتون دارو بیاره

استاد، چرا یکم نمی خوابید و استراحت نمی کنید؟

.باشه. باشه

.باشه. اوه خدای من

کجا داری می ری؟

.سرپرست بهم گفته از بانگ سان خاک سفید بیارم

به تو؟ بانگ سان؟ اینقدر دور؟

.با اونا می رم

...بازم، تو زنی

...مهم نیست، اما

.استادم خیلی مریضه

.باشه. من براش صبحونه و شام آماده می کنم

.خواهش می کنم خوب ازش مراقبت کنید

.برمی گردم

!بچه ها

جایی می ری؟

.یه کاری برای سرپرست انجام بدم .از بانگ سان خاک سفید بیارم

.نه. اون داداش شمشیر زنه گفت چشم ازت برنداریم

واقعا باید بری؟

اگه نرم چی کار کنم؟

.چون استادم ممکنه نگران شه، بهش نگید

.اما به داداش ته دوم بگید

.هی، من همراهت میام

.تو اجازه نداری

.تو حتی جون منُ نجات دادی

اجازه؟ خب...

...اگه می خوان اخراجم کنن، بذار بکنن

.بیا بریم

مشکلی نیست؟

.شاهزاده کوانگ هی

.صورتتون غرق نگرانیه

چه بلایی سر محافظ شخصیتون اومده؟ چرا همیشه تنهایید؟

.اینجا تنها بودن خیلی راحت تره

...محافظ کیم ته دو

اون سرش گرم مراقبت از اون کارگر بون وون نیست؟

یوجونگ بود؟

.دارم در مورد عشق اولت حرف می زنم کوانگ هی

توی روزی مثل امروز چرا نمی ری ببینیش؟

کی می تونه بهتر از عشق اولت برات تسلی بخش باشه؟

کجا بودی؟

.منتظر بودم یه چیزی بهت بگم

گه دونگ، فکر کرده کیه که به جونگ کمک کنه؟

!هی، هی، پسرا! هی

جونگ کجاست؟

چرا تنها برگشتی؟

من... من ردپاها رو گم کردم، حالا باید چی کار کنم؟

چه اتفاقی افتاد؟

.خب، برای یه لحظه رفتم دستشویی

حالا باید چی کار کنم؟

.به خاطر تو، حالا هممون می میریم

!هی، پسرا

!شاهزاده

.باید یه چیزی بهتون بگیم

.حرفتون رو بزنید

،ته پیونگ... نه

.جونگ رفته یه جایی

یعنی چی؟

.سرپرست لی جونگ اونُ فرستاده که خاک سفید بیاره

سرپرست لی؟

منظورتون تنهاییه؟

با دو تا از کارگرهای تازه رفته .که حتی باهاش دوست هم نیستن

نتونستیم داداش جنگجوئه رو هم .پیدا کنیم. واسه همین خیلی نگرانیم

.سعی کردم دنبالش برم، اما وسط راه گمش کردم

جونگ رو کجا فرستادی؟

مشکل چیه شاهزاده؟

کجا فرستادیش خاک سفید بیاره؟

.حالا وقتشه از اون دختر استفاده کنیم

راجع به کی دارید حرف می زنید؟

.منظورم اون دختره یوجونگه

.به هر بهونه ای شده اونُ از بون وون می فرستی بیرون

اون دخترُ چرا می خواید؟

...شاهزاده کوانگ هی و جونگ

.فقط می خوام به حس ششمم اعتماد کنم. همین

اون دختر یو جونگ، گفت توی ،آوردن خاک سفید خیلی ماهره

.واسه همین چاره جز اینکه بفرستمش نداشتم

خب، دقیقا کجاست؟

.فقط می دونم رفته خاک سفید بانگ سان بیاره

.اما جای دقیقش رو نمی دونم

دوباره رفته اونجا؟

چی؟ جونگ کجاست؟

.گفت به دستور سرپرست لی می ره خاک سفید بیاره

چی؟ سرپرست لی فرستادتش؟

...لعنتی... لعنتی

اوه. آقا این وقت شب کجا می رید؟

جونگِ من... جونگ کجا رفته؟

دارم می پرسم کجا فرستادنش خاک سفید بیاره؟

شنیدم لی کانگ چون به یه جای

.خیلی دور فرستادتش

چی؟ چرا جونگ رو فرستاده؟

.یه اتفاقی... داره می افته

!اون عوضی! اون عوضی

!گه دونگ

!بله آقا

شما پسرا، جونگ منُ دیدید؟

.ما هم نگرانشیم

...پس...داداشش

با داداشش رفت؟

ای خدا... چه بلایی سر همه ی این مردایی اومده که گفتن از جونگ مراقبت می کنن؟

.هواریونگ

خبری از کنزو نشنیدی؟

.نه. هیچی نشنیدم

واقعا؟

.عجیبه. اون قطعا از معامله راضی بود

چرا دیگه بعدش ازش خبری نشد؟

.فکر کنم خیلی زود خبری بشنویم

..اخیرا سرامیک های زیادی از بون وون نیومده و

،کنزو رو نمی دونم، اما بون وون .شاید به خاطر آقای مون ساسونگ باشه

حالا که آقای مون ساسونگ توی بون وونه، فکر .کنم برای سرپرست لی سخت باشه که حرکتی کنه

.خیلی عجیبه

چی؟

تو همچین موقعیت هایی، تو .همیشه از منم مضطرب تر بودی

ولی الان خیلی آرومی

،توی جوابت هم هیچ تردیدی نبود .انگار از قبل آماده کرده بودی

.همه ی این نکات رو من از شما یاد گرفتم خانم

می دونید که من خیلی وقته .توی این تجارتخونه کار می کنم

.الان دیگه به خوبی می تونم تغییرات رو ببینم

و همینطور می تونم زمان مناسب برای .خرید و فروش رو تشخیص بدم

بعد از شنیدن حرفات خیلی بیشتر .احساس نگرانی می کنم

تا به حال تجارتخانه ی من بر اساس .وفاداری و اعتماد پیش رفته

حتی با وجود زن بودنم، تونستم به .این همه موفقیت و شهرت برسم

.و همش به خاطر محصولات خوب و وفاداری بود

،به هر حال اگه بخوام رک بگم

.نمیتونم بفهمم چی تو سرته

من فقط دارم سعی میکنم کارمُ .درست و بدون اشتباه انجام بدم

.و اونطوری شما تائیدم کنید

پس بهتره دروغی نگفته باشی

بین تمام کارکنان این تجارتخونه ،به تو توجه ویژه ای داشتم

.چون تو هم مثل خودم یه زن بودی

.بله. خیلی خوب می دونم

و همینطور اینُ هم می دونم که ،اگه از چشمتون بیوفتم

.حتی نمی ذارید توی این تجارتخونه پا بذارم

.فقط همین نیست

اگر کسی از پشت بهم خنجر بزنه

و اگر اون شخص تو باشی

.ممکنه حتی بدون هیچ اثری از شرت خلاص شم

.همچین چیزی لازم نیست

،اگه به کسی خیلی اعتماد داشته باشی .حس خیانتت هم به بزرگیه همون اعتماد می شه

.حتما این حرف رو به خاطر می سپارم

اگر با اعتمادی که بهت دارم دنباله روی .من باشی، جانشین من خواهی شد

ولی اگه بهم خیانت کنی

.اون وقت هیچ چیزی جز مرگ در انتظارت نیست

.اینو دوباره توی ذهنت حک کن

.بله خانم

.بالاخره این اولین معامله بین من و شماست

همه ی قطعات سفالیِ بون وون به همین درخشندگی اند؟

طی سه روز...همه ی قعات سفالی رو .از انبار بون وون تخلیه می کنم

.تا اون موقع، قطعات سفالی دیگه ای آماده می شن

.منتظر اون قطعات می مونم

.در موردِ یه چیز کنجکاوم

چطوری خانم سون رو از این معامله بیرون کردی؟

بیرون کردم؟

.من جرات ندارم همچین کاری با خانم سون بکنم

.فقط میخواستم تجارتخونه رو بزرگتر کنم

پس اینطوری وقتی بزرگ شد می تونی همه اشو یه جا بالا بکشی؟

سرپرست لی، شما خیلی بامزه اید

چطور میتونم به عنوان یه زنِ ضعیف کل تجارتخونه رو بالا بکشم؟

.فقط تجارت رو یاد میگیرم و تجربه کسب میکنم

به عنوان سرپرست بون وون من به یک جای مطمئن برای کار احتیاج دارم

،حتی بعد از اینکه از مقام سرپرستی بازنشسته شم

از اونجایی که سفالگر سلطنتی لی سرپرست .می شه، باز هم به همین منواله

.ولی شما هم به خوبیِ سون هنگ سویید

یوک دو من یه طعمه بود؟

.سرپرست.این دیگه زیاده رویه

.من صادقانه به سفالگر سلطنتی لی احترام میگذارم

،نمیدونم سعی داری چیکار کنی

.ولی سون هِنگ سو کسی نیست که بشه ساده گرفتش

،هنوزم واسه گفتن حقیقت دیر نیست

..و کل سود باقی مونده رو بهش بدیم، یا

یا..؟

یا سون هنگ سو رو

.کاملا مطیع کنیم

،اگه در آینده بخوام این کارُ بکنم

چطور میتونم کاملا مطیعش کنم؟

.لطفا فقط روشُ به من بگین

اعلیحضرت

،با بعضی از وزرا ملاقات کردم

،و مطمئن شدم که شاهزاده کوانگ هی

.دانشمند اعظم رو تحریک کردن

منظورت چیه تحریکش کرده؟

توی خونه ی خانه دانشمند اعظم

،ملاقاتی بین وزرا صورت گرفته

در اون زمان اونا گفتن که دانشمند اعظم نامه هایی رو بهشون .نشون داده که گویا شاهزاده کوانگ هی براشون نوشته بودن

...اما محتوای اون

محتواش چی بود؟

واقعا متاسفم که اینو میگم

.ولی همشون بحث های درباره مسائل کشور بوده

...من..این کوانگ هی رو

!کسی اون بیرون هست؟

بله عالیجناب

سریعا به خونه دانشمند بزرگ برین و !نامه ی کوانگ هی رو پیدا کنین

.بگردین

.بله

استاد

یه آدم فقیر رو دیدم که میگفت

.مالیات ها ترسناک تر از خشکسالی یا یه فصل بارونی هستن

استاد...یه جاسوس ژاپنی رو گرفتم ،و اون مرد

.نقشه نظامی چوسان رو داشت

،توی سه تا از استان های جنوبی ...قحطی شدیدی هست که

!چطور جرات کرده

.استاد

.لطفا قدرتِ من باشید

!کوانگ هی... این رزل

.اعلیحضرت...شاهزاده ایم هه اینجا هستن

!پدر...کوانگ هی ناپدید شده

کجای این دنیا ممکنه رفته باشه؟

،اعلیحضرت. این فقط یه غریزه ی زنانه است

اما من شنیدم یه کارگر زن که برای ،کوانگ هی خیلی عزیزه

.هم از بون وون ناپدید شده

چی؟

با یه زن ناپدید شده؟

!چقدر اون رقت انگیزه

افسر نگهبان بیرونی؟

.چه خوب که همیشه از درس زبان متنفربودم

اگه مثل کوانگ هی خوندن و نوشتن رو دوست داشتم ..و یه نامه مینوشتم

چقدر خوب که هر مکالمه ای که با .دانشمند اعظم داشتم حضوری بود

.داری چی کار می کنی؟ زود برو بگیرش

ببخشید؟

باید اونو زودتر از محافظ های پدر .بگیرم و پز موفقیتم رو به پدر بدم

.چند تا سرباز فرز جمع کن و زود برو

!شاهزاده

شما همون دستیارهایی هستین که با جونگ یی اومدین؟

بله

چرا فقط شما اینجاید؟جونگ یی چی؟اون کجاست؟

،شنید که یه دکتر خیلی قابل توی این روستاست

.گفت میره که داروهای استادشُ بگیره

!هی

خانمی نیومد اینجا دنبال داروی سرفه بگرده؟

.بله اون گفت برای استادشه، پس خیلی مراقب باشم

.بله...همون خانم رو می گم اون رفت؟

،گفت باید سریعا بره خاک سفید حفاری کنه واسه همین گفت بعدا برمیگرده، داروها رو میگیره

.فهمیدم

....:: miss secret:ترجمه و زیرنویس ::.... ....:: ویرایش: نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

!جونگ

جونگ! کجایی؟

!جونگ! جونگ!جونگ

!جونگ

!جونگ

اعلیحضرت .بعد از بارونه و زمین لغزنده است

،و به خاطر گلی بودن زمین .جستجو توی شب خطرناکه

،به زودی هوا تاریک می شه ،چطوره به محض اینکه صبح شد

جستجو رو ادامه بدیم؟

.یه زن توی همچین جای خطرناکی تنهاست

،پس سربازان رو میفرستم

.خواهش می کنم شما اینجا منتظر بمونید شاهزاده

.تا زمانی که پیداش کنم کل جنگل رو می گردم

.شاهزاده

.صبر کن

فکر کردی اگه لباس مبدل بپوشی پیدات نمی کنم؟

.جوابی هست که باید ازت بشنوم

!داداش

داداش..این تجارت برام خیلی مهمه

.به خاطر این تجارت زندگیم رو به خطر انداختم

لطفا..فقط این دفعه..چشم پوشی کن

اهمیتی به این چیزها نمیدم .پس فقط برو

.من فقط همین مردُ می خوام

.سریع حرکت کنید

کی بهت دستور داده بود؟

به دستور کی آقای اولدام رو کشتی؟

!داداش

.صبر کن

.برید کنار

.من با این مرد یه کاری دارم

بهت نگفت تا وقتی سفارش رو نرسوندی از دستورات من اطاعت کنی؟

!اگر نمیخوای منو بکشی سریعا شمشیرتو بنداز

.آقای کنزو منتظرن

.پس زود باشید اجناس رو به بندر برسونید

.بریم

!داداش! داداش

!داداش

.هوا ریونگ، من باید اون مرد رو بگیرم

!داداش! داداش

!داداش

جونگ..کجایی؟

!جونگ

کجایی؟

!اینجا

!اینجام

!اینجا

!جونگ

!شاهزاده! شاهزاده

.شاهزاده- .جونگ-

.شاهزاده

!جونگ

جونگ!حالت خوبه؟

!شاهزاده

میتونی حرکت کنی؟

همونجا صبر کن

.خواهش می کنم مراقب باشید، اینجا لیزه

شاهزاده! خوبید؟

خوبی؟

چرا اینقدر احمقی؟ فقط به خاطر یه کم خاک سفید؟

متاسفم

!شاهزاده

!برید کنار

!برید کنار

چرا بیدار نمیشه؟

.خون زیادی ازش رفته

.روند درمان رو زیر نظر بگیرید

.لطفا در راه برگشت مراقب باشید

!داداش

هوا ریونگ

.بله داداش

باید اون مرد رو پیدا کنم

.نمیتونی بلند شی باید دراز بکشی

.شاهزاده. ممنونم

!به لطف شما، من هنوز زنده ام

،یه نفر هست که همیشه برام مثل یه استاد عزیز بود

.اون ظرف چینی ای که با تو ساختم رو برای اون ساختم

.اما نتونستم نجاتش بدم

،من قراره از همه ی مردم مراقبت کنم .اما حتی استادم رو هم نتونستم نجات بدم

.من، اینقدر رقت انگیزم

،اما..تو میگی که به خاطر من زنده موندی .من کسیم که ازت ممنونم

،اعلیحضرت حالا که اوضاع به این جا رسیده

چرا شاهزاده کوانگ هی رو به عنوان ولیعهد منصوب نمی کنید؟

چی باعث شد دوباره نظرت رو عوض کنی؟

..من و شاهزاده شین سونگ

.هر روزمون رو با ترس و نگرانی می گذرونیم

از چی اینقدر میترسی؟

،به شاهزاده کوانگ هی فکر کنید

اون با همدست شدن با دانشمند اعظم ،خودش رو برای جانشینی آماده میکرد

.و تا دنبالش گشتید سریعا خودش رو مخفی کرد

،وقتی اینطوری مارو نشونه گرفته چطور میتونم نترسم؟

.منم فریب خوردم

فکر کردم اون علاقه اش .به ولیعهد شدن رو کنار گذاشته

.همینطوره

اگه می تونستید شاهزاده شین سونگ ،رو به ولیعهدی انتخاب کنید

...اگه شما

،زود فوت کنین چه اتفاقی برای شاهزاده شین سونگ بیچاره میوفته؟

.مثل شاهزاده وو سان می شه

.نگران این چیزها نباش

اگه من شین سونگ رو به عنوان ولیعهد منصوب کنم

شرایط رو برای همچین احتمالی آماده نمی کنم؟

مگه به تمام وزرا

و نگهبانان دستور ندادم ازش مراقبت کنن؟

این چه فایده ای داره؟

پادشاه سه جو و مون جونگ هم بارها و بارها چنین درخواستی نکردند؟

اون موقع همه وزرا و کیم جونگ سو .بودند، که ازشون مراقبت می کردن

اما چی شد؟

...من

پادشاه سه جو رو توی شاهزاده کوانگ هی میبینم

پادشاه سه جو؟

.بله اعلیحضرت

،تنها راه زنده موندنمون

.این می شه که تا آخر عمر جلوی شاهزاده کوانگ هی زانو بزنیم

.این چیزیه که فکر میکنم

شاه سه جو رو

توی کوانگ هی می بینی؟

پیچ خورده؟

،دردش کمتر شده

.فکر کنم تا فردا بتونم دیگه راه برم

.بزار یه نگاهی بهش بندازم

.نه

.دیگه اصلا درد نمی کنه

.فکر کنم کاملا خوب شده

.باید خیلی خسته باشی...سعی کن بخوابی

،وقتی شما کنارم نشستین

چطور میتونم بخوابم؟

.دیگه الان می تونید برید

چطور میتونم تو رو توی همچین جایی تنها بزارم و برم؟

..پس

دارین میگین امروز با من تو این اتاق می مونین؟

،امشب ازت مراقبت می کنم .پس نگران نباش و استراحت کن

.وقتی دیدم که خوابت برده، میرم بیرون

نگفتم وقتی کنارم باشید خوابم نمیبره؟

پس

تا وقتی که خوابت ببره .بیا تمام شب رو حرف بزنیم

اینطوری اینجا نشستن .باعث می شه خیلی احساس راحتی کنم

...اگه یه شاهزاده بدنیا نیومده بودم ،اگه یه آدم معمولی مثل تو بدنیا اومده بودم

،بعدش مثل همون بابای ساده ای که اون موقع دیدیم

،با یه بچه رو پاش

میتونستم با گذاشتن یه قاشق غذا توی .دهن بچه ام از زندگیم لذت ببرم

اینکه نتونم همچین آرزویی داشته باشم، چون .شاهزاده به دنیا اومدم، مثل یه بار سنگین می مونه

اگه من هم

،به پدرم قول نمیدادم که یه سفالگر بشم

مثل یه زن معمولی...همونطور که کاسه های کوچیک میساختم

.با بچه هام خوشحال زندگی میکردم

برای منی که می خوام سفالگر شم هم، اینکه .نتونم همچین رویایی داشته باشم، یه بار سنگینه

اون بازی ای که اون موقع کردیم رو یادته؟ اسمش لِی لِی بود؟

.بله شاهزاده

همونی که افتادید؟

.آره. همون

،بعد از کلی کار کردن توی مزرعه ،از اینکه بچه ام غذا خورده ، خوشحال می شدم

،از اینکه راحت خوابیده خوشحال می شدم

و همینطور از اینکه با بچه ام

.لی لی بازی کنم هم خوشحال می شم

اگه به عنوان یه مرد معمولی .زندگی میکردم ذهنم آروم بود

.نمی دونید دارید چی می گید شاهزاده

میدونین چقدر سخته؟

تمام روز رو زیر آفتاب سوزان کار میکنین ،ولی تو طول روز مقامات فاسد اموالتون رو می گیرن

و شب هم غارتگران ازتون دزدی می کنن

.و همچنان هم باید به کشور مالیات بپردازین

.اصلا آسون نیست

پس فکر می کنید چرا همه به یه شاهزاده حسادت می کنن؟

تو به من حسادت میکنی؟

میدونی شاهزاده بودن چقدر سخته؟

،همیشه رقابت میکنی و میجنگی حتی مقابل برادرهات

.و حتی ممکنه همدیگرو بکشین

،ممکنه اینُ ندونی

ولی شاهزاده های زیادی نیستن .که به مرگ طبیعی مرده باشن

هنوز نمیتونی بخوابی؟

.نه

.وقتی شما کنارمید، اصلا نمی تونم بخوابم

چرا هروقت تورو میبینم این حرفارو میزنم؟

♫ موندم چقدر زمان باید بگذره تا فراموش کنم؟ ♫

♫ چقدر باید اشک بریزم تا وقتی که متوقف شن ♫

♫ وقتی خیلی ساده صدام می کنی ♫

♫ .قلبم حتی نمی تونه بگه که شکسته ♫ .شاهزاده. یه دقیقه صبر کنید

♫ حتی اگه سعی کنم جلوی اشک های همیشگیم رو بگیرم ♫

تنهایی چی کار می کردین اگه فرار می کردم؟ ♫ حتی اگه سعی کنم جلوی اشک های همیشگیم رو بگیرم ♫

.من ناجیتون هستم آقا ♫ حتی اگه همیشه سعی کنم این افکارُ فراموش کنم ♫

♫ حتی اگه همیشه سعی کنم این افکارُ فراموش کنم ♫

♫ اون کلمات پنهانی ای رو که نتونستم بگم ♫

♫ چون شجاعتش رو نداشتم، چون دل و جراتش رو نداشتم ♫

♫ دوسِت دارم"، هنوز روی لبهای من باقی مونده" ♫

♫ چون اونقدر دردناکه که انگار نفسم رو داره می بره ♫

♫ چون زخم ها باقی می مونن ♫

♫ فکر کنم باید کافی باشه ♫

♫ اینجا باید آخرش باشه ♫

♫ حتی اگه سعی کنم فریاد بزنم هم فایده ای نداره ♫

♫ نمیتونم یه چیز رو دوبار امتحان کنم ♫

♫ من باور نمی کنم.نمیتونم باور کنم ♫

♫ اون کلمات پنهانی که دل و جرات گفتنش رو نداشتم ♫

♫ دوسِت دارم"، هنوز روی لبهای من باقی مونده" ♫

چه اتفاقی واسه کوانگ هی که دستور داده بودم دستگیرش کنید افتاد؟

.اونا به زودی یه نامه میفرستن عالیجناب

داری می گی هنوز اونو پیدا نکردن؟

!بهشون بگو بگیرن و بیارنش !فورا

....:: miss secret:ترجمه و زیرنویس ::.... ....:: ویرایش: نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

بیداری؟

چند ساعت گذشته؟

مهم نیست..باید بیشتر استراحت کنی

.باید برم مراقب جونگ یی باشم

.نگران جونگ یی نباش

.امروز رفتم بون وون و اونُ هم دیدم .کنار شاهزاده کوانگ هی حالش خوبه

واقعا با چشمهای خودت دیدی؟

.همینطوره

خیالم راحت شد

.که جونگ یی آسیبی ندیده

اشتباهه که فکر کنی تو تنها کسی .هستی که از جونگ یی مراقبت میکنی

.کسی که از جونگ یی مراقبت می کنه شاهزاده کوانگ هیه

.هم الان و هم در آینده

.اوه. بشین

چرا ناراحت به نظر میرسی؟

،باید برگردم بون وون .ولی میترسم اینکارُ بکنم

واقعا؟

.ولی این همه سختی کشیدی که سفالگر بون وون شی

.فکر کنم چشم انداز اینجا زیادی شگفت انگیزه

،منم مثل توام

.باید برگردم قصر ولی میترسم که اینکارو بکنم

چرا اینطوری هستین؟

.اونجا قصره، جایی که همه بهش غبطه می خورن

توی قصر..من همیشه پشت یه نقاب زندگی کردم

،نقابی که باید جلوی پدرم داشته باشم .نقابی که باید جلوی برادرم داشته باشم

نقابی که باید جلوی وزرا داشته باشم

اغلب قصر رو ترک میکردم چون .از این احساس خفگی متنفر بودم

.فکر کنم میدونم چه جور حسیه

چون منم توی بون وون یه نقاب به صورتم می زنم ،تا وقتی به کسی شک می کنم یا ازش متنفرم

.احساساتم رو ازش بپوشونم

تو هم؟

.نه

تو با من فرار میکنی؟

ببخشید؟

تو نمی خوای یه جا بدون نقاب با هم زندگی کنیم و صادقانه همدیگه رو دوست داشته باشم؟

چرا یه دفعه ای دارین اینجوری رفتار می کنین؟

.یه دفعه ای نیست

،جونگ، تو، عشق اول من بودی

.و تا به حال تنها کسی بودی که قلبم رو به تپش درآورده

.باید برم خاک سفید پیدا کنم

واقعا نمیدونستی؟

.شاهزاده

.از خیلی وقت پیش، فقط تو بودی

،توی فنجونم، وقتی داشتم چای می خوردم

توی کتابی که میخوندم, توی رویایی که داشتم

،وقتی چشم هام باز یا بسته بود

.فقط تو بودی

با این حال، داری می گی

واقعا نمیدونستی؟

.اما شما شاهزاده هستید

.شما شاهزاده اید

اگه شاهزاده نباشم همه چیز درست می شه؟

،اگر موقعیت شاهزاده رو ول کنم

اونوقت همه چیز درست میشه؟

جونگ

محافظ شخصی رو بفرست

.نگهبانانی که عالیجناب فرستادن قبلا راهی شدن

.ما باید اول اونا رو پیدا کنیم

ببخشید؟

پیداشون کن و بگو پنهان شن تا .از نگهبانان اعلیحضرت دوری کنن

اما... علیاحضرت

اگه این کارُ بکنیم، فقط باعث .می شه خشم اعلیحضرت بیشتر شه

باید مطمئن شم این بار علاقه ی .اعلیحضرت رو کامل از دست می ده

.بنابراین دیگه هرگز نمیتونه به قصر برگرده

همین الان بفرستشون

.باید کوانگ هی رو پیدا کنیم

کوانگ هی رو دستگیر کردن؟

.هنوز پیداشون نکردن

،باید با هرچه زودتر پیدا کردنش .نگرانی های اعلیحضرت رو کمتر کنم

ولی چرا اینقدر کندن؟

.شاهزاده کوانگ هی برادر کوچک شماست

!هی

واقعا میخوای بمیری، نه؟

.من برادری که نقشه خیانت بریزه ندارم

چیکار میکنی؟ زود باش برو .بیرون و کوانگ هی رو دستگیر کن

دارین میگین که نمیدونین هوا ریونگ کجاس؟

چند روزه باهاش هیچ تماسی نداشتیم .ماهم خیلی نگران بودیم

به جای اینکه فقط نگران باشین نباید دنبالش میگشتین؟

.می خوام یکیُ بفرستم خونه اش

.خودم شخصا می رم اونجا

.حالا که دیدمت احساس می کنم خیلی خوشحالم

وقتی بچه بودم، چون فقط می تونستم

،از پشت جونگ یی و سایه ها ببینمت

.می تونستم هرچقدر دلم می خواد تنهایی نگاهت کنم

.داداش ,چند لحظه صبر کن

!سفالگر سلطنتی

!سفالگر سلطنتی

چی باعث شد این همه راهُ تا اینجا بیاین؟

.اون برام از بچگی مثل یه برادر بوده

،زخم خیلی بدی برداشته بود .واسه همین ازش مراقبت کردم

!سفالگر سلطنتی

.خواهش میکنم یه چیزی بگین

!گفتی اون صدمه دیده پس برو پیشش

!داداش

!داداش

::::براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي با لينک مستقيم:::: ::::مراجعه نماييد www.1koreanforum.in و کيفيت مناسب به آدرس ::::

هیونگ نیم !صدمه دیدی؟

چیزی نیست

جونگ یی کجاس؟- !حتی حرفشم نزن-

.به خاطر اون داشتیم همه جا دنبالت می گشتیم

به دستور سرپرست لی رفت خاک سفید بیاره .ولی چند روزه که اصلا کسی ندیدتش

کجا رفته؟

اون گفت میره به بانگ سان .ولی نمیدونم چه اتفاقی افتاده

.خیلی نگران نباشین

.شاهزاده کوانگ هی رفت پیداش کنه

....:: miss secret:ترجمه و زیرنویس ::.... ....:: ویرایش: نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

دارین چیکار میکنین؟

!بکشید کنار

شاهزاده کوانگ هی، ما فرمان سلطنتی داریم .که شما را هرچه زودتر به قصر ببریم

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.