All language subtitles for Jung.Yi.Goddess.of.Fire.E21.2013

af Afrikaans Download
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::. جونگ یی، الهه آتش

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

حالا که همه چیزُ فهمیدم، چطور می تونم همینطوری برم؟

،کسی که بابای منُ کشت

.توی جایگاه سرپرست بون وون نشسته

!بابا

.و نقاب بهترین سفالگر چوسان رو به صورتش زده

!!توی هرزه

...به پدرم بی احترامی و بی اعتنایی می کنه

،و حتی منُ هم زد و از اینجا انداخت بیرون

چطور می تونم؟

قسمت 21

.سرپرست

منُ توی بون وون می پذیرید؟

همین الان خداحافظی نکردی که از بون وون بری؟

...و گفتی که

.دیگه هیچ وقت همدیگه رو نمی بینیم

.الان، نظرمُ عوض کردم

.باید قولم به بابام رو نگه دارم

وقتی شما رو شکست دادم، سرپرست

،و عذرخواهیتون رو برای توهین به پدرم شنیدم

می شه اون موقع برم؟

چطور می خوای منُ شکست بدی؟

،داری می گی می خوای با من سرپرست بون وون، رقابت کنی؟

،حتی با بودن شما توی مقام سرپرست بون وون

قطعات سرامیکی ای می سازم که پادشاه .بیشتر از همه دوسشون داشته باشه

،کاری می کنم که اعلیحضرت، برای تمامی جام های شراب ،فنجون های چای، نوشت افزار و حتی تمامی اثاثیه ی میزشون

.فقط قطعات سفالی ساخته شده توسط منُ بخوان

توی همچین موقعیتی می تونم بگم که شکستتون دادم، اینطور نیست؟

.فقط همین آرزوت هم به تنهایی تحسین برانگیزه

.اما برات متاسفم که یه دختری

،حالا که من با وجود دختر بودنم می خوام اینو عملی کنم .پس شما هم باید خیلی بیشتر شکستتون رو بپذیرید

.باشه

.از الان حواسم بهت هست

پس بهم اجازه می دید بمونم؟

حتی اگه بهت بگم نه هم تو همینطوری برنمی گردی، اینطور نیست؟

،تو، خودت داری می گی که می خوای کاملا نابود شی

.پس منم جلوت رو نمی گیرم. فقط همین

.پس من اینو به عنوان اجازه گرفتن از شما در نظر می گیرم

.ممنونم

بالاخره توی بون وون می مونی؟

،باید مطمئن شم

.که کسی که بابای منُ کشته واقعا سرپرست لی بوده یا نه

.تا وقتی اینو نفهمم، هرگز از بون وون نمی رم

.خطرناکه جونگ. من این کارُ می کنم

.اون مَرده ماپونگ رو می گیرم و مجبورش می کنم اعتراف کنه

اگه اعتراف نکنه چی؟

.مطمئنا مجبورش می کنم اعتراف کنه

.بهم اعتماد کن

.من بهت اعتماد دارم داداش

.بهت اعتماد دارم، اما این مشکل شخصیِ منه

،اگه سرپرست لی واقعا بابای منُ کشته باشه

ذات شیطانیش رو به دنیا نشون می دم و با تواناییِ .خودم از مقام سرپرستی بون وون برکنارش می کنم

،اما برای اینکه بتونم این کارُ بکنم

.باید توی بون وون بمونم

!تو عوضی

چطور بدون اجازه ی من این کارُ کردی؟

کیم ته دو تا چه حد فهمیده؟

.برای یه مدت، اصلا نزدیک بون وون پیدات نشه

.گفتی اول صبح می ری

حتی اگه خوابتم نمی یاد، برو تو .رختخوابت و سعی کن یکم بخوابی

.تصمیم گرفتم توی بون وون بمونم

چرا؟

اتفاقی افتاده؟

چه مشکلی بین سرپرست و بابای من بوده؟

فکر می کنید چرا اینقدر از بابای من متنفر بوده؟

.از بابات متنفر نبود

.ازش می ترسید

ببخشید؟

سرپرست لی به قدرت بیشتر از

.هنر سفالگری اهمیت می ده

،از اینکه بابات موقعیت سرپرست بون وون رو به دست بیاره

.فکر می کنم می ترسید

،پس، برای اینکه ازش انتقام بگیرم

فقط باید موقعیت سرپرست بون وون رو ازش بگیرم؟

!انتقام بگیری؟ جونگ

راجع به چی داری حرف می زنی؟

.نه. مهم نیست استاد

.لطفا سریع بگیرید بخوابید

هنوز نرفتی؟

.نه. کاری پیش اومده که باید انجامش بدم

آه. تو خیلی سمجی. نمی ترسی؟

اگه سرپرست لی دوباره اوضاع رو برات سخت کنه چی؟

.اصلا از این چیزا نمی ترسم

درسته. فکر کنم تو نمی تونی خون پدرت .رو که توی رگ هات جاریه پنهان کنی

بابام هم مثل من بود؟

.آره

با اینکه سرپرست لی اوضاع رو براش .سخت می کرد، اصلا اهمیت نمی داد

.و تا وقتی که از بون وون اخراج شد، همین جا موند

.آقا، در مورد اون موقع ها بهم بگید

.شما اینجایید سرپرست

دوباره اون دختر یو جونگ رو قبول کردید؟

خیلی خوب می دونید که اون چقدر برای بون وون مضره، اینطور نیست؟

.دلایل خودم رو دارم. پس از این قضیه بگذر

نمی دونم اون دلیل چیه، اما اصلا .نمی تونم این تصمیم شما رو بپذیرم

.مهم نیست چطوری، اما من اونو از اینجا بیرون می کنم

نکنه تو... ازش می ترسی؟

!بابا

چرا باید از یه دختر کارگر بترسم که حتی نمی تونه درست چرخ رو بچرخونه؟

،فقط می خوام به عنوان سفالگر سلطنتی .مقرراتِ بون وون رو حفظ کنم

،این بار اون با ساختن اون کاسه های بی ارزش .کل بون وون رو زیر و رو کرد

با توجه به اصول اخلاقی سفالگرها .هم که شده باید اخراجش کنید

.بالاخره فهمیدم چطور می تونم از اون دختر استفاده کنم

،چون از سنین جوونی سفالگر سلطنتی شدی

.هیچ وقت یه رقیب درست و حسابی نداشتی یوک دو

.به نظر من، این برای تو تبدیل به سم شده

...دارید

می گید جونگ می تونه رقیب من باشه؟

،یه رقیب همیشه به خاطر استعدادهاش انتخاب نمی شه

،درست همونطور که یو اولدام واسه من بود

آدمی که بیشتر از همه بودنش اذیتت می کنه و ،می خوای هرجوری شده شکستش بدی

.همچین آدمی یه رقیبه

.فکر می کنم یوجونگ همچین رقیبی برای توئه

،اجازه می دم مثل قبل توی کارگاه تو کار کنه

.من نمی خوام

،این به خاطر خودته که با نگه داشتن اون کنارت بهت هدف بدم

.پس فقط دستورالعمل های من رو دنبال کن

علیاحضرت، موقعیت ولیعهد نمی تونه .بیشتر از این خالی بمونه

.خیلی زود به پادشاه درخواست می دم

.خواهش می کنم این کارُ نکن

.مخصوصا این روزها اعلیحضرت حالشون خیلی خوب نیست

افکار عمومی هر روز داره بدتر می شه .و شنیدم که حرکات ژاپن هم خیلی جدیه

توی همچین موقعیتی توجه همه ی .درباریان به موقعیت ولیعهد معطوف شده

نمی تونم بازم ببینم که اونا فقط بشینن ،و هیچ کاری جز دعوا نکنن

استاد... چرا من؟

فکر می کنی چرا من باید ولیعهد شم؟

اگه شاهزاده ایم هه ولیعهد شه، جز ،درباریان خیانت کار کسی نمی مونه

،و اگه شاهزاده شین سونگ ولیعهد شه

تحت تاثیر اقوام مادریش نمی تونه .کشور رو درست اداره کنه

،با توجه به شخصیتتون، آموزش ها و موقعیت

.فقط باید شما باشید شاهزاده کوانگ هی

.اما اعلیحضرت هنوز هیچ اشتیاقی به انتخاب ولیعهد ندارن

با این حال، من بازم پیش قدم شدم تا ،درمانی برای مشکل دل درد پیدا کنم

.اما بدتر اعلیحضرت رو ناراحت کرد

الان بهترین کمکی که می تونی .به من بکنی اینه که کاری نکنی

در این مورد یکم بیشتر با افسرانی که .با من هم عقیده ان صحبت می کنم

.فقط تماشا کنید

من پسرتون شین سونگ نیستم، چرا به من دستور می دید که بیام و برم؟

.توی همچین موقعیتی همه چیز به نفع کوانگ هی می شه

،مطمئنم تو هم شایعات رو شنیدی شاهزاده ایم هه

.که وزیر فرهنگ از ولیعهدیِ شاهزاده کوانگ هی دفاع می کنه

.و از بین دانشمندها براش طرفدار جمع می کنه

اگه شاهزاده کوانگ هی تخت رو ،به دست بیاره

چی کار می کنی ایم هه؟

،اگه من در آینده تخت رو به دست بیارم

،حداقلش اینه که زندگیت رو می بخشم

،اما اگه سعی کنی توی مسائل مملکتی دخالت کنی

نمی تونم این کارُ بکنم. می تونم؟

راجع به چی حرف می زنید؟ شما ذات کوانگ هی رو نمی شناسید؟

این تخت پادشاهی نیست؟

فکر می کنم تخت پادشاهی می تونه !شخصیت یه آدم رو هم بسازه

.باید بال های کوانگ هی رو بشکنیم

نقشه ای دارید؟

.شاهزاده ایم هه، ما باید با هم متحد بشیم

.من کمکت می کنم

کمک می کنید؟

بعد از کمک کردن بهم، ازم چی می خواید؟

،البته خوب یه چیزایی ازت می خوام

،بعد از اینکه وایعهد شدی و تاج و تخت رو بدست آوردی .خواهش می کنم از شاهزاده شین سونگ مراقبت کن

.این تنها راهیه که می تونم زندگی خودم و پسرم رو نجات بدم

اگه شما برای رسیدن به تخت به من کمک .کنید، البته که می تونم این کارُ هم بکنم

کی می تونه به بخشندگی من باشه؟

.فکر کنم حالا باید یه حرکتی بکنم

،شما مراقب وزیر فرهنگ باشید

،بهش التماس کنید، یا فریبش بدید .هرجور شده باید متوقفش کنید

منم باید همه ی افسران بالا رتبه و .پایین رتبه رو تحت تاثیر قرار بدم

چی کار داری می کنی که حتی به بون وون هم نمی ری؟

،دارم نامه می نویسم تا به حکمران های محلی خبر بدم

.ظروف چوبی رو با سرامیکی عوض کنن

.می بینم خیلی هیجان زده شدی

می خوای همه ی مردم کشور در مورد دستاوردت بدونن؟

منظورت چیه دستاوردم؟ می خوام بدونن .اعلیحضرت برای مردم چی کار کرده

اعلیحضرت؟

!چقدر ناسپاسی

.هرکی ندونه فکر می کنه تو شاه شدی

!شاهزاده

.اعلیحضرت شما رو خواستن

.شاهزاده کوانگ هی رو خواستن

.گفتن تو بری

جین، تو چرا اومدی؟ (جین نام دیگر شاهزاده ایم هه است)

،وقتی دنبال هون فرستادید، منم اونجا اومدم (هون- نام دیگر شاهزاده کوانگ هی)

.بیارش اینجا

.بله اعلیحضرت

،درپوشش امروز صبح شکست

.به بون وون دستور می دم که یه جام جدید بسازه

فکر می کنی صدات زدم که دستور یه جدیدش رو بدم؟

.این جام برای من خیلی با ارزشه

.نمی خوام عوضش کنم

پس فقط درپوشی براش بسازید .که خیلی خوب بهش بخوره

.بله پدر

.پس برای مدتی اینُ به بون وون می برم

،بهت گفتم که این جام خیلی برام با ارزشه

چی کار می کنی اگه وقتی می بریش بون وون، خودش هم بشکنه؟

بذار سفالگر خودش بیاد قصر .ببینتش، تا براش درپوش بسازه

،اگه بخواید بدون جام براتون درپوش درست کنن

فکر می کنید سفالگرهای بون وون قادر باشن درپوشی بسازن که خیلی خوب بهش بخوره؟

هی! داری می گی

من خیلی سخت گیرم؟

...منظورم این نبود، اما

.کافیه

،چون جام پادشاه بزرگ ته جو شکسته

از اون موقع به بعد دیگه نمی تونم قطعات .سفالی با ارزشم رو از خودم دور کنم

حالا می بینم که توانایی های ،بون وون الکی به اینجا نرسیدن

،به خاطر اینکه شما همیشه در مواقع مناسب ،آزمون های خوبی براشون قرار می دید

.توانایی های بون وون تا به این حد پیشرفت کرده

جین، تو هم همین فکرُ می کنی؟

.این بار از حرفی که زدی خیلی خوشم اومد

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

.جونگ

...شاهزاده

چرا توی بون وونی؟ مگه نگفتی از اینجا می ری؟

تصمیم گرفتم اینجا بمونم، چون .کاری هست که باید انجامش بدم

سرپرست لی... هیچ مخالفتی نکرد؟

نکنه... یه مشکل دیگه برات پیش اومده؟

.نه شاهزاده

.خیلی مشتاقانه بهم اجازه داد

.حتی بهم گفت مثل قبلا توی کارها به سفالگر لی کمک کنم

...پس توی بون وون می مونی

اگه مشکلی برات پیش اومد باید .سریع بیای پیش من و بهم بگی

اگه دوباره تنهایی مسئولیتی رو .قبول کنی شدیدا تنبیهت می کنم

فهمیدی؟

.بله شاهزاده

،درپوش جامی که اعلیحضرت خیلی دوست داشتن شکسته

،دستور دادن یه درپوش جدید ساخته شه

فکر می کنی می شه؟

پس، خود جام نه و فقط درپوشش؟

خوب مشکل چیه؟

،هر ظرفی بعد از پخته شدن .پیچ و تاب خاص خودش رو داره

بنابراین جام و درپوشش برای اینکه با هم متناسب .باشن، باید توی یک کوره پخته شن

وقتی قرار باشه فقط درپوش رو برای یه ،جامی که از قبل آماده شده بسازیم

.با هم جور در اومدن جام و درپوش، کار راحتی نیست

حقیقت داره؟

اگه همینطور که به جام نگاه می کنید، بارها .امتحان کنید و بسازیدش، دیگه غیر ممکن نیست

.یه نفر رو می فرستم که جام رو بیاره اینجا

.این اجازه داده نمی شه

.اعلیحضرت دستور دادن که جام از قصر خارج نشه

.باید خودتون به قصر برید و جام رو ببینید

ببخشید...؟

حتی اگه جام رو جلومون داشته باشیم و ،مدام ببینیمش هم ساختنش خیلی سخته

اما حالا شما دارید بهمون دستور می دید فقط با یه بار دیدنش، بسازیمش؟

.این غیر ممکنه

!سفالگر لی

.حقیقت نداره شاهزاده

.راهی پیدا می کنیم تا از دستور سلطنتی اطاعت کنیم

چطور اینقدر راحت می تونی بگی غیر ممکن؟

.اونم جلوی شاهزاده

حتی اگه درپوش رو هم بسازیم، اندازه اش .با درپوش اصلی فرق می کنه

.بنابراین باعث خشم اعلیحضرت می شه

.اگه یو جونگ بود، همون اول کار مثل تو نگران نمی شد

...بابا

حالا که اون دختر داره توی کارهات بهت ،کمک می کنه، وقتی می ری قصر

.اونُ هم با خودت ببر

اون جام برای اعلیحضرت خیلی با ارزشه، وقتی داری .نگاهش می کنی، خیلی مراقب باش

.بله

.بیا شروع کنیم

.قطر داخلی 2 چی و 3 پونه هر "چی" حدودا 3 سانتی متر و) (هر "پون" تقریبا 0.3 سانتی متر است

.قطر داخلی 2 چی و 6 پون

.بیا. بگیرش

.بله

واسه همین نمی تونیم اجازه .بدیم اینو از قصر بیرون ببرید

.متاسفم

.اگه می شکست حتی قبل از رقابت مرده بودی

منظورتون از... رقابت چیه؟

تو همون کارگری هستی که برای علیاحضرت این بین گلدون ساختی، درسته؟

،بعد از اینکه شنیدن چشمات خوب شده .اعلیحضرت دستور دادن که تو هم یکی بسازی

.من هنوز این دستور رو نشنیدم

.اما با رقابت نتیجه ی بهتری به دست میاد

.این چیزی بود که اعلیحضرت گفتند

اینُ از اولش می دونستی و دنبالم اومدی؟

شاهزاده کوانگ هی جداگونه بهت گفته بود که

اعلیحضرت دستور یه رقابت رو میدن؟

.نه

.سفالگر لی من فقط اومده بودم اینجا که به شما کمک کنم

تو یو جونگ از بون وون هستی؟

.بله

.علیاحضرت این بین تو رو خواستن

.دنبالم بیا

این گلدونی نیست که خودت ساختی؟ چرا اینطوری نگاش می کنی؟

این واقعا... همونیه که من ساختم؟

اون موقع نمی تونستم چزی ببینم، واسه همین .در واقع الان اولین باریه که می بینمش

.درسته. همینطوره

...این گلدون اینجاست .و من می تونم شخصا ببینمش

.واقعا سپاسگزارم علیاحضرت

شنیدم به خاطر اینکه گلدون سفالگر لی رو .انتخاب کردم از بون وون انداخته شدی بیرون

با اینکه یه مقدار اوقات سختی داشتم اما به لطف شما .چیز مهمی رو یاد گرفتم علیا حضرت

،اون روز گفتید که گلدون باید زیبا باشه

.حتی اگه گلی هم توش نباشه

.کلمات شما رو عمیقا توی ذهنم حک کردم

اولش فقط می خواستم گلدونی که ،سفالگر لی برام ساخته بود رو قبول کنم

اما، می دونی چرا نظرم رو عوض کردم؟

.به خاطر کیم ته دو

داداش ته دو...؟

تو از کجا می شناسیش؟

.از وقتی که خیلی کوچیک بودم، اون برام مثل برادرم بود

.برای من، اون مثل یکی از اعضای خانواده امه

احیانا شاهزاده کوانگ هی از

رابطه ی بین شما دو تا اذیت نمی شه؟

.علیا حضرت، این درست نیست

،اگه شاهزاده کوانگ هی شاه شه و تو رو به قصر بیاره

چی کار می کنی؟

،علیا حضرت

.رویای من اینه که سفالگر شم

.هیچ وقت به هیچ چیز غیر از این فکر نکردم

.نظر آدم همیشه ممکنه عوض بشه

.جونگ

بله شاهزاده

منُ صدا کردید؟

از قصر برگشتی؟

.بله شاهزاده

،به خاطر کمک تو

.دل درد اهالی آروم شده

.بهت پاداش می دم. پس بهم بگو چی می خوای

من از اینکه کاسه هایی

،که ساختم کمک کرده، خیلی خوشحالم

.و فقط همین برام کافیه

.نه

،تو جون مردم رو نجات دادی چطور می تونم نادیده اش بگیرم؟

.بهم بگو

،پس

.یه درخواست دارم

،گفتم که بهت پاداش می دم

و چیزی که به ذهنت رسید دیدن غروب خورشید بود؟

،وقتی نمی تونستم ببینم

،چیزی که بیشتر از همه می خواستم ببینم

.غروب خورشیدی بود که اینجا دیدم

.این فقط غروب آفتابه

فقط چون از اینجا دیدیش

چه فرقی با جاهای دیگه می کنه؟

.نه

...مطمئنا غروب آفتابی که من اینجا دیدم

.زیباترینشون بود

.امروز علیاحضرت این بین رو توی قصر دیدم

چی گفت؟

.به نظر می رسه هنوز در مورد رابطه ی ما دچار سوءتفاهمه

شاهزاده، شما انسان باارزشی هستید که به زودی پادشاه می شید، اینطور نیست؟

،می ترسم که آدم پایین رتبه ای مثل من

.بهتون ضرر برسونه

چطور یه آدم پایین رتبه جرات می کنه نگران یه شاهزاده بشه؟

،خودم حواسم به این چیزها هست

.پس تو فقط غروب خورشید رو نگاه کن

.اعلیحضرت اینجا هستند

،امروز زیر کوهی از دادخواست ها دفن شده بودم

.و اومدم که اینجا استراحت کنم

.اعلیحضرت شما بزرگوارید

.بیا نزدیکتر

اول سرت رو بالا بیار. گفتم اومدم .اینجا چون دلم برات تنگ شده بود

مریضی؟

مشکل چیه؟

چرا داری اینطوری گریه می کنی؟

.جلوی این اشک ها رو می گیرم

چی شده؟

.اعلیحضرت

.بله

...من و شاهزاده شین سونگ

.حالا مثل مرده ها می مونیم

منظورت از این حرف چیه؟

کسانی هستن

.که دنبال جونمون هستن

اونا کیَن؟ چطور جرات می کنن؟

.وزیر فرهنگ و دنباله روهاش هستن

چی؟

.نمی تونه اینطور باشه

به زودی وزیر فرهنگ درخواست می ده ،که شاهزاده کوانگ هی ولیعهد شه

.اونا حتی نمی تونن در این مورد حرف بزنن

.چون من شدیدا به همه ی درباریان در این مورد هشدار دادم

واسه همینه که شیطان صفت هاشون

دنبال اینَن که شاهزاده کوانگ هی رو .برای اهداف خودشون به تخت بشونن

.این ارازل! وقتی که من هنوز صحیح و سالمم

،چون شما به شاهزاده شین سونگ اهمیت می دید .اونا شاهزاده کوانگ هی رو جلو می اندازن

!چطور جرات می کنن

.شنیدم که اول شاهزاده شین سونگ رو می کشن

اون بچه ی کوچیک رو؟

.نه. نه

.این اتفاق هیچ وقت نمی افته

.خواهش می کنم نجاتمون بدید اعلیحضرت

.خواهش می کنم دیگه گریه نکن

...اگه احیانا

،جلوی من در مورد انتخاب ولیعهد صحبت کنن

.هرگز نمی بخشمشون. هر کسی هم که باشن فرقی نمی کنه

.فقط می تونم به شما تکیه کنم

.خواهش می کنم قلبت رو آروم کن

،امروز

.من باید آرومت کنم

.اعلیحضرت، نوشیدنی آوردیم

،همونطور که می دونید، ما توی ژاپن .نمی تونیم چینی سفید درست کنیم

واسه همین درخواست براش بالاست .و هیچ کس رو نداریم که بتونه بسازه

واسه همین ظروف چینی چوسان

.محبوب و محبوب تر می شن

بون وون هم جاییه که تمام سفالگر های .عالی چوسان اونجا جمع شدن

،حالا که سرپرست بون وون اینجاست

شما می تونید هرچیزی که می خواید

.رو به دست بیارید

.بون وون جاییه که چینی های سلطنتی ساخته می شن

.و چینی ها هم به سختی مدیریت می شن

،دارید می گید

باید به اندازه ی سختی هاش هزینه ی بیشتری بدم؟

.فقط دارم می گم که همچین مشکلی هست

اولش فقط چینی هایی که بهم ،دستور داده شده بود رو خریدم

،اما الان که بیشتر میبینمشون

...بیشتر بهشون علاقه مند می شم

.چینی سفید چوسان این قدرت رو داره که مردم رو جذب کنه

،حتی چینی های سفید خالص هم

.هرگز همچین رنگی ندارند

چینیِ شیری که رنگ شیر رو داره و ،چینیِ برفی که درست به رنگ برفه

.و چینی خاکستری که رنگ خالص خاکستری رو داره

،بسته به خاک سفید و لعاب

.چینی سفید چوسان، جذابیت متفاوتی تراوش می کنه

،حتی اگه معامله ای هم در کار نباشه

امیدوارم بتونیم بیشتر همدیگه رو ببنیم تا .در مورد چینی های چوسان صحبت کنیم

.خواهش می کنم به منم اجازه بدید که بهتون ملحق شم

،درست مثل همه ی جلساتِ تا به امروز

.از طریق اون بهتون خبر می دم

.بیایید همین کارُ بکنیم

می تونی از این به بعد معاملات رو جوری ترتیب بدی که سون هِنگ سو نفهمه؟

،اگه شما چیزی نگید

.بقیه اش با من

اگه لو بره که چینی های بون وون ،داره به خارج از کشور فروخته می شه

.توی دردسر بزرگی می افتیم

.خیلی مراقب باش

،شما فقط کافیه چینی ها رو به من بدید

.خواهش می کنم بقیه اش رو بسپارید به من

.اگه به آدم احتیاج داشتی، بهم بگو

.یه آدم خیلی خوب واسه این کار هست

.بله

از کجا میای؟

.رفته بودم بون وون، بابام رو ببینم

داری می گی که بابات

کنزو و سرپرست لی هستن؟

.من سالهاست که دارم این تجارتخونه رو اداره می کنم

می دونی من چند تا چشم اون بیرون دارم؟

فکر کردی می تونی منُ فریب بدی؟

،نمی تونم باور کنم، توی تجارتخونه ی ما

.معاملاتی صورت می گیره که من خبر ندارم

.و مخصوصا کسی که درگیره، سرپرست لیه

،احیانا تو

قصد داری

منُ کنار بذاری و همه ی معاملات رو به تنهایی انجام بدی؟

.البته که نه

،برای اینکه مشکلی پیش نیاد

،می خواستم حتما بعد از اینکه

.همه چیز با موفقیت پیش رفت بهتون بگم

.خواهش می کنم حرفم رو باور کنید

،این حرف ها رو

،همین یه بار باور می کنم

،اما اگه دوباره همچین اتفاقی بیوفته

.اخراجت می کنم

.پس، اینُ به خاطر داشته باش

.حتما توی ذهنم می مونه

شنیدم یو جونگ، تو هم .اومدی بخشی از این پروژه باشی

.بله سرپرست

تو، یه کارگر ساده، داری کارایی می کنی .که فقط سفالگرها باید انجام بدن

.متاسفم

...کاری که حتی برای سفالگرهای بون وون هم سخته

تو می تونی انجامش بدی؟

.بهتره از همون قبلش بهمون بگی که نمی تونی

،حالا که بهم دستور داده شده

.تمام تلاشم رو می کنم

مطمئنی که می تونی این کارُ انجام بدی؟

،نمی دونم که می تونم موفق بشم یا نه

.اما جا نمی زنم

.خوبه

،اگه توی این پروژه موفق شدی

.خودم اولین کسی می شم که تو رو یه سفالگر می کنم

این حرفُ واقعا می گید؟

!یوک دو

!تو دیگه می تونی بری

...من، پس

.تمام تلاشم رو می کنم تا بتونم سفالگر شم

یه سفالگر زن؟

،تا وقتی که من سرپرستم

.این اتفاق هیچ وقت نمی افته

.البته

.منم همین فکرُ می کنم

.این اتفاق هیچ وقت نمی افته

،بازم

.خیلی عجولانه بود

.بابا

فکر می کنید اون بچه جونگ یی می تونه موفق شه؟

قسم خوردم که دیگه هیچ وقت .جلوی هیچ کس زانو نزنم

.مخصوصا، هیچ وقت به جونگ یی نمی بازم

.پس نگرانی هات رو کنار بزار

...اگه اون بچه

...سفالگر شه

.من از بون وون می رم

.نگران نباش

،می خواستم با اندازه ی دقیقش بکشمش

.اما توی نقاشی خیلی خوب درنیومد

.درستش می کنم و بهتون نشون می دم

.نیازی نیست، بدون کمک تو هم می تونم انجامش بدم

هیچ وقت فکر نمی کردم که شما .من رو به سفالگر ی ترفیع بدید

.خیلی ازتون ممنونم

فکر کردی با اون توانایی چرخوندن چرخت که فقط به درد ساختن کاسه های معمولی می خوره می تونی منُ شکست بدی؟

،این بار به درستی جایگاهت رو می فهمی

.پس نظرت رو عوض کن

سفالگر سلطنتی، با اینکه من فقط یه کارگر ساده ام و ،تا حالا فقط کاسه های معمولی درست کردم

.حالا که همچین فرصتی گیرم اومده از دستش نمی دم

.خواهش می کنم صبر کنید و ببینید

.مزاحمم نشو و برو بیرون

.بابا، من حتما می برم

.حتما می برم و یه سفالگر می شم

!جونگ

!از سرپرست لی شنیدم

این بار اگه از سفالگر سلطنتی ببری، سفالگر بون وون می شی؟

چطور می تونم در حد توانایی های سفالگر سلطنتی باشم؟

.فقط قدردان این فرصتی هستم که دارم

چی داری می گی؟

.هیچ وقت نمی دونی چه اتفاقی ممکنه بیوفته

.برات دعا می کنم، پس نهایت استعدادت رو نشون بده

.هدیه ای هست که خیلی وقت پیش می خواستم بهت بدم

اگه این بار یه سفالگر شی، اون هدیه رو بهت .می دم. پس مطمئن شو که یکی از اونا می شی

اون هدیه چیه؟

اگه الان بهت بگم دیگه چه کیفی داره؟

.این یه رازه

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

،وقتی چینی رو توی کوره می پزی

.رطوبتش تبخیر می شه و کوچیکتر می شه

.اینُ می دونستم استاد

.فقط ناامیدم چون نمی دونم چقدر کوچیکتر می شه

،معمولا 12% از ارتفاعش کاهش پیدا می کنه

.و حجم کلی تقریبا 20% کاهش پیدا می کنه

.می خوام کلی از اینا رو بسازم تا به سایز مورد نظرم برسم

.پس احتمالا امشب هم مجبورم بیدار بمونم

.فقط یه دونه به درد بخور درست کن .نمی خواد کلی درست کنی

.خیلی بهش فشار میاری، واسه همین این شکلی می شه

چرا اینطوری می کنید استاد؟

.اول این فکرُ که تو باید برنده شی، بنداز دور

!این شوقت برای اینکه سفالگر شی رو هم همینطور

.باید ذهنت رو خالی کنی تا بتونی یه چینی خوب بسازی

،بالاخره بعد از این همه مدت که اینقدر منتظر بودم ،یه فرصتی دارم که می تونم سفالگر شم

چطور می تونم ذهنم رو خالی کنم؟

.چون هدف دارم می تونم چینی خوبی بسازم

،بابات

.از ساختن چینی لذت می برد

.اهمیتی به نتیجه اش نمی داد

اما چرا تو که دخترشی نمی تونی این کارُ بکنی؟

.توی وقتایی مثل این بیشتر از اولدام، شبیه کانگ چون می شی

همچین چیزی نگید، چطور می تونید همچین حرفای ترسناکی بزنید؟

!اگه نمی خوای همچین حرفایی بشنوی... تو

!ُاول ذهنت رو خالی کن

!سفالگر سلطنتی

!هواریونگ

این چیه؟

چی شده؟

،یه کم پیش

برام چینی سرپرست لی رو آوردید و من تونستم برگردم به تجارتخونه، درسته؟

.می خوام لطفتون رو جبران کنم

این... از کجا آوردیش؟

شنیدم دارید درپوش جامی که برای .پادشاه خیلی عزیزه رو می سازید

این یه دونه دیگه از اون جامه که توی همون زمان .ساخته شد و تجارتخونه ی ما اونُ خرید

می دونستید سرپرست لی اینُ ساخته؟

واقعا؟

،این جامیه که اعلیحضرت خیلی دوسش دارن .پس، طبیعتا باید کار بابام باشه

.باید همون اندازه و فرم رو داشته باشه

.پس، با این، خواهش می کنم جونگ یی رو شکست بدید

از نیتت ممنونم، اما من با توانایی های خودم به .خیلی فراتر از فقط شکست جونگ یی می رسم

.اینُ می دونم

.اما هیچ وقت نمی دونید چه اتفاقی ممکنه بیوفته

،این هدیه ای از صمیم قلبتونه

.پس می پذیرمش

.شاهزاده، جلسه افسران نظامی و جنگی داره شروع می شه

.دیگه باید برم

.چون سرت شلوغه، می رم سر اصل مطلب

حتی فکرشم نکنید که واسه

.تعیین داوطلب درخواست بدید

.شما همه چیز دارید

اعلیحضرت به شما خیلی اعتماد دارند و افسران .از سرتاسر کشور هم به شما احترام می گذارن

،اگه من پسر بزرگ توی زمان معینی ولیعهد شم

.شما به مقام بالایی می رسید

پس چرا آدمی مثل شما باید خطر کنه؟

،هرچقدر هم اعلیحضرت به من ایمان داشته باشه

،و هرچقدرم که افسران دولتی به من احترام بذارن .بازم باید کاری که لازم باشه رو انجام بدم

.خواهش می کنم درک کنید

نمی دونید که درخواست برای تعیین ولیعهدی حرکت اشتباهیه

ممکنه دردسر بزرگی براتون درست کنه و باعث درگیری های داخلی بشه؟

و حمله ی متقابل ملکه این بین که قلب .اعلیحضرت رو داره خیلی شدید خواهد بود

.پس، خواهش می کنم محتاط باشید

.اینا همش به خاطر خودتونه استاد

.من دیگه می رم

.منم برای مدت زیادی توی قلبم کینه ها رو نگه می دارم

.خواهش می کنم اینو یادت بمونه استاد

.جلسه ی افسران نظامی دیگه داره شروع می شه

وزیر فرهنگ رو راضی کردی؟

.ازش درخواست کردم و تهدیدش کردم، اما هنوزم مضطربم

توی همچین زمانی حتی اجازه ی .ورود به اتاق پادشاه رو هم ندارم

،حالا که کوانگ هی توی غیاب من ممکنه ولیعهد شه

.به حد مرگ استرس دارم

اعلیحضرت، من نظر دانشمندانُ در مورد آروم کردن .ناآرومی قلب مردم و آمادگی برای شرایط اضطراری پرسیدم

منظورت چیه نظر همه ی دانشمندان رو پرسیدی؟

خواهش می کنم ولیعهد رو مشخص کنید و

.پایه های این کشورُ محکم کنید

با انتخاب ولیعهد، پایه های ملت رو محکم کنم و از خانواده ی سلطنتی مراقبت کنم؟

.بله اعلیحضرت

گفتی فقط از روی وفاداری نظر دانشمندان رو جمع آوری کردی؟

.بله اعلیحضرت

.اینطور نیست اعلیحضرت

انتخاب ولیعهد مساله ی خیلی مهمیه که .سرنوشت کشور رو مشخص می کنه

چطور همچین مساله ای می تونه با نظر دانشمندان تصمیم گیری بشه؟

حتما نظرشون رو در مورد اینکه کدوم شاهزاده باید انتخاب بشه رو هم پرسیدی؟

ایم هه که بزرگترین پسره؟

یا شین سونگ که سرشار از حس مسئولیت فرزندیه؟

می خواید کی ولیعهد بشه؟

.شاهزاده کوانگ هی

خیلی زود وزیر فرهنگ درخواست می کنه که .شاهزاده کوانگ هی رو به ولیعهدی انتخاب کنید

،این فقط نظر دانشمندان نیست

،من ایشون رو از بچگیشون تحت نظر داشتم

ایشون هیچ وقت کتابهاشون رو از خودشون .جدا نمی کردن،و بسایر باهوش و دانا هستند

.همچنین خیلی هم منطقی هستن

،به علاوه همینطور که طی جریان دل درد مشاهده شد

.ایشون قلب مهربونی دارن، و خیلی به مردم اهمیت می دن

خواهش می کنم به دقت توجه کنید .که مردم واقعا چی می خوان

...کوانگ هی کسیه که مردم می خوان

منظورت همینه مگه نه؟

.بله اعلیحضرت

کوانگ هی. تو همه ی اینا رو برنامه ریزی کردی؟

.نه اعلیحضرت

اگه از سر وفاداری نباشه، خواهش .می کنم همینجا و همین لحظه سر منُ بزنید

.با دقت در این مورد تصمیم می گیرم

.پس دیگه توی این جلسه حرفی در این مورد نزنید

!اما اعلیحضرت

.یه موضوع دیگه رو مطرح کنید

این کشور هیچ مشکل دیگه ای غیر از انتخاب ولیعهد نداره؟

چطور پیش رفت؟

،درست همونطور که ملکه این بین پیش بینی کرده بود

.اعلیحضرت عصبانی شدن

!خیلی خوبه

.فکر کردم می میرم

اما می تونید حدس بزنید نظر اعلیحضرت چیه؟

.استاد، بهتون گفتم که الان وقت مناسبی نیست

تو باید برای خودت فرصت بسازی .نه اینکه منتظر بمونی وقتش برسه

.باید شروع کنی به مردم ملتت کمک کنی

...ای خدا

،از صبح تا غروب

اتاق سفالگر سلطنتی رو تمیز می کنی، به سفالگرها کمک ،می کنی، وظیفه ات به عنوان کارگر رو هم انجام می دی

و برای رقابت هم تمرین می کنی؟ چطور بدنت این همه رو تحمل می کنه؟

.آقا قدرت بدنی من خیلی زیاده، نگران نباشید

هنوز نفهمیدی چرا سفالگر لی داره اینقدر بهت فشار می یاره؟

.می ترسه تو هم مثل اون سفالگر شی

می تونم شب درستش کنم. ایل نام هم .توی ورز دادن بهم کمک می کنه

،از ایل نام و گه دونگ شنیدم که اون بیرون

باهات مثل یه سفالگر رفتار می شده و

.بهت هدیه می دادن و خیلی لذت می بردی

پس چرا به جای اینکه این همه سختی .بکشی برنمی گردی بری بیرون

حتی اگه توی بون وون یه سفالگر هم بشی، سرپرست لی .توی موقعیت های سخت تری قرارت می ده

بعد از اینکه کاری رو که اینجا دارم .تموم کنم،منم می خوام همین کارُ بکنم

منظورت از کاری که باید اینجا انجام بدی چیه؟

باید یاد بگیرم که مثل شما چشمهای خوبی برای تشخیص .چینی ها داشته باشم، تا اینو یاد نگیرم، ار اینجا نمی رم

دنبالم بیا. اول بهت نشون می دم .کدوم چینی ها باید از رده خارج بشن

،سفالگر احتمالا موقع ساختن این خواب بوده

.ضخامتش یکسان نیست

،یه سوالی دارم، وقتی بابام فوت کرد

می دونید که اون قرار بود به بون وون برگرده، درسته؟

.آره. همینطوره

سرپرست لی نمی خواستن بابام برگرده؟

،البته. اگه بابات اون موقع برمی گشت

جو داخلی بون وون کاملا تغییر ،می کرد، فکر می کنم اون وقت

.احتمالا سرپرست متفاوتی داشتیم

چرا یه دفعه ای داری همچین سوالی می پرسی؟

!پس، ممکنه که سرپرست خواسته باشه بابای من بمیره

!ترسوندیم

.حواست باشه چی می گی

اگه یه نفر بشنوه چی؟

طبق حرف سرپرست، بابای من خیانت کرده ،بوده و از بون وون اخراج شده بوده

چیزی در این مورد می دونید؟

تو، جونگ یی، چرا اخیرا اینطوری رفتار می کنی؟

چرا فقط سوالایی می پرسی که برام سخته جواب بدم؟

.چیزی نیست

بازم باید بشکنم؟

اگه حواست به سرپرست لی باشه، احتمالا .باید بتونی اون مرده، ماپونگ رو پیدا کنی

.:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.

،سالها تعقیبت کردم

چرا آقای یو اولدام رو کشتی؟

داری راجع به چی حرف می زنی؟

طبق دستور سرپرست لی این کارُ کردی؟

نگفتم چیزی در این مورد نمی دونم؟

،اون جای شمشیر روی بازوتُ

من توی روز مرگ آقای اولدام گذاشتم، فکر می کنی حتی جای زخم شمشیر خودم رو هم یادم نمی یاد؟

.نمی دونم داری راجع به چی حرف می زنی

.امروز حتما ازت اعتراف می گیرم

!تو کی هستی

!عوضی

،اون قاتلیه که یه مرد رو کشته .ما باید پیشینه اش رو چک کنیم

.اگه حرفی برای گفتن داری بیا به دفتر دادستانی

.بزاریدش به عهده ی من

.من محافظ شخصی شاهزاده کوانگ هیَم

اگه تو محافظ شخصی شاهزاده کوانگ هی .هستی، پس منم سرپرست پلیسم

من اونُ توی زندان نگه می دارم، پس اگه حرفی داری فردا به دفتر مرکزی بیا

داری چی کار می کنی؟

،به محض اینکه صبح شد

.از شاهزاده کوانگ هی می خوام که ازت بازجویی کنن

.حالا بلند شو

داری کجا می بریش؟

.ازش بازجویی می کنیم

چی شده؟

اگه بفهمی اینکه من، یو اولدام رو کشتم، لو رفته

سعی می کنی منُ خفه کنی، مگه نه؟

.این فقط یه دعوای شرم آور بود

نگفتم مخفی بمونی؟

.باید مراقب می بودی

.یه مدت شهر رو ترک می کنم

چرا اون مردی که با من دستگیر شد، برنمی گرده؟

.اون آزاد شده

.اعلیحضرت، شاهزاده ایم هه اینجا هستن

.پدر نمی دونم باید چی کار کنم

.خواهش می کنم منُ با جواب خردمندانه اتون راهنمایی کنید

،اگه حقیقت رو بهتون بگم در حق برادرم بدی کردم

اما اگه ازش بگذرم هم وظیفه ی .فرزندیم رو انجام نداده ام

باید چی کار کنم؟

.به هرحال اومدی اینجا که بهم بگی. پس فقط بگو

این چیه؟

.این نامه ایه که کوانگ هی به حکمران های محلی فرستاده

،جوری از خودش تعریف کرده که انگار .حل مشکل دل درد همش کارِ اون بوده

چی می تونه ناسپاسانه تر از این باشه که دستاورد های شما رو بگیره؟

.به قصر اصلی می رم. کوانگ هی رو هرچه سریعتر بیار

.بله اعلیحضرت

با این عجله داری کجا می ری؟

.پدر منُ خواستن

.کوانگ هی

.همش تقصیر خودته. باید به نصیحت من گوش می دادی

.عجله کن و برو

خیلی مهربونانه نصیحتت کردم و باهات در این مورد صحبت کردم، اما بازم داری همین کارُ می کنی؟

.من نادونم. هنوز نفهمیدم چه اشتباهی کردم

.خواهش می کنم دلیلش رو بهم بگید

این چیه؟

...این

نامه ایه که به حکمران های محلی می گه

.بهتره کاسه های چوبی رو با کاسه های سرامیکی عوض کنن

.چون کاسه های سفالی توی درمان دل دردها مؤثرند

.حکمران ها افراد من هستن

تو کی هستی که بدون اجازه ی من این کارُ بکنی؟

.پدر

حتی بعد از اینکه شنیدم

داری وزیر فرهنگ و بقیه ی دانشمندها رو ،کنترل می کنی، از این قضیه گذشتم

،اما اگه این رفتار های گستاخانه ادامه پیدا کنه

باید باهات چی کار کنم؟

.من اینطوری بهش فکر نکردم پدر

اونا چطورن؟

.هرچی بگم فقط نق های بی فایده است

.من درپوش اون جام رو می شناسم. این دقیقا شبیهشه

.سفالگر لی، استعدادهای شما واقعا بی نظیرن

چطور می تونید یه چیز رو اینقدر شبیه بسازید انگار تمام مدت داشتید با نگاه کردن بهش می ساختیدش؟

.نمی فهمم چطور اندازه و فرمشون هم دقیقا یکیه

.انگار یکی هستن

.نگرانم که این با جام جور در نیاد

.نگران نباشید. نگران نباشید

.می تونم تضمینش کنم

.مراقب باشید

هر وقت داخلشون هم خنک شه، بسته بندیشون .می کنم و می فرستمش به کارگاهتون

.پس فقط برید داخل و استراحت کنید

.خیلی خسته به نظر می رسید

.پس لطفا مراقبش باشید

.بیایید سخت کار کنیم

.اگه دوباره اخراج شیم، دیگه هیچ جایی نداریم بریم

.هی هوانگ جه، حواست رو جمع کن- .فهمیدم-

شما پسرا این موقع شب به جای خوابیدن دارید چی کار می کنید؟

آقا، ما باید نشون بدیم که حتی توی .شب هم به سختی کار می کنیم

.ای خدا، گه دونگ

.بله- .اینُ ببر کارگاه سفالگر لی-

.بله

گه دونگ! خوبی؟

!جونگ! گه دونگ

.گه دونگ داره می میره

چرا گه دونگ داره می میره؟ چه اتفاقی افتاده؟

.گه دونگ این بار توی دردسر بزرگی افتاده

!گه دونگ

چطور این اتفاق افتاد؟

تو این کارُ کردی؟

.از سفالگر سلطنتی می خوام ببخشتت

.به هر حال می میرم

فایده ای نداره که از من طرفداری کنی و تو هم .سرزنش شی، فقط وانمود کن چیزی نمی دونی

.هی

چطور می تونه بخشیده شه؟

،اگه یه چینی ساده بود بخشیده می شد

!الان اگه جونش رو حفظ کنه، شانس آورده

کی اینُ شکسته؟

.سفالگر سلطنتی

...من کردم

.گه دونگ

کی بوده؟ کی بهت دستور داده اینا رو بشکنی؟

.خودم. اتفاقی اونُ شکستم

از عمد چینی منُ نشکوندی تا خودت سفالگر شی؟

!نه! اصلا اینطور نیست

.تقصیر من بود

.این طور به نظر نمی رسه

.جونگ هم ترسید و همین الان اومد اینجا

!هوا جانگ

می تونی مسئولیت اون حرف ها رو بپذیری؟

.این مرد رو ببرید به انباری و اونجا زندانیش کنید

اونُ توی حصیر می پیچم و اونقدر کتکش .می زنم که تا صبح حقیقت مشخص شه

.سفالگر سلطنتی

چیه؟

.خواهش می کنم گه دونگ رو ببخشید

.از قصد این کارُ نکرده

از کجا می دونی از روی قصد بوده یا نه؟

هنوز شک دارم که تو مجبورش .کرده باشی این کارُ بکنه

.خیلی دلت می خواست سفالگر شی

چه کاریه که نتونی انجامش بدی؟

همونطور که گفتید من خیلی مشتاقانه ،می خواستم که سفالگر بشم

،اما من نمی خوام از راه های شرم آور به رویام برسم

.چون بابام از بهشت منُ می بینه

اون مورد رو

وقتی که از مردی که چینی ها .رو شکسته بازجویی کردم، می فهمم

.من بهش دستور ندادم این کارُ بکنه

حتی یه مرد قوی هم نمی تونه .کتک خوردن رو تحمل کنه

.فقط اتفاقی این کارُ کرد

.قطعا حقیقت رو فاش می کنم

هیچ فایده نداره تقاضای بخشش .کنی، پس سریع برو بیرون

!گه دونگ

.جونگ

.آروم باش

.من خوبم

خوبی؟

،من تو زندگیم خیلی کتک خوردم

.واسه همین این برای من هیچی نیست

.هیچ کاری نمی تونم برات بکنم

.متاسفم گه دونگ

من چینی ها رو شکستم، تو چرا متاسفی؟

،جونگ

می دونی خوشحالترین اوقات زندگی من کی بود؟

.وقتی که به مردمی که دل درد داشتن کاسه می دادیم

اونا دست منُ می فشردن، منی ...که فقط یه خدمتکار ساده بودم

،اونا بهم غذا هم می دادن

...وقتی همچین برخوردی رو تجربه کردم

.حتی اگه الان بمیرم هم هیچ حسرتی ندارم

چرا باید بمیری؟

،چینی ای که من شکستم

،برای پادشاه ساخته شده بود

،اگه بی خیال این رقابت شم می تونم گه دونگ رو نجات بدم؟

،اگه توی انجامش موفق شی

.تو رو سفالگر می کنم

.جونگ

،اگه اولین سفالگر زن بون وون شی

.دومی و سومی شدن، آسون می شه

.داری کار بزرگی برای ما می کنی

.نمی تونم این کارُ بکنم

،فرصت های دیگه ای برای سفالگر شدن پیش میاد

.اما یه همکار از دست رفته، دیگه برنمی گرده

::::براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي با لينک مستقيم:::: ::::مراجعه نماييد www.1koreanforum.in و کيفيت مناسب به آدرس ::::

.من بی خیال این رقابت می شم

.به جاش، لطفا بزارید گه دونگ بره

،واقعا می گی؟ به خاطر یکی مثل گه دونگ

بی خیال فرصت سفالگر شدنت می شی؟

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

~پیش نمایش~

این خیلی کار جدیدیه. چطور به این فکر افتادی؟

.به لطف شما من خیلی چیزها یاد گرفتم، سفالگر سلطنتی

،همتون شخصیت شاهزاده کوانگ هی رو می شناسید

.اونُ می فرستم زندان. سریع بفرستیدش زندان

اگه توی همچین زمانی توی قصر شمشیر .بکشی به خیانت متهم می شی

.مطمئنم شاهزاده کوانگ هی به این اصرار داشته

.حالا باید از اون بچه استفاده کنیم

کجا داری می ری؟

.سرپرست لی دستور دادن خاک سفید ببرم

جونگ رو کجا فرستادی؟

!خواهش می کنم نجاتم بدید

!جونگ! جونگ

.محافظت از جونگ وظیفه ی شاهزاده کوانگ هیه

با من فرار می کنی؟

شما شاهزاده نیستید؟

اگه مقام شاهزادگیم رو کنار بزارم، این کارُ می کنی؟

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.