All language subtitles for Jung.Yi.Goddess.of.Fire.E20.2013

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::. جونگ یی، الهه ی آتش

.ممنونم

.همه برید کنار

.از سر راه برید کنار

تویی؟ تو کسی هستی که به مردم ظرف سفالی می دی؟

.بله

.این دخترُ بگیرید

چی شده؟

باید ازت بازجویی کنیم پس .بی صرو صدا دنبالمون بیا

.آقا، حداقل دلیلش رو بهم بگید

.وقتی برسی اونجا می فهمی

.همینطور همه ی ظرف ها رو هم با خودمون می بریم

.بیایید بریم

.اوم. اوه

!جونگ

اگه اون اینجا نباشه، پس کی ظرف درست کنه؟

.آقا، یه اشتباهی شده

اینطور نیست؟

اون چه گناهی کرده؟

!لطفا آزادش کنید

.از سر راه برید کنار

دارید چی کار می کنید؟

.خواهش می کنم برید عقب

،گفتن باید یه بازجویی انجام بدن

.من گناهی نکردم، پس خیلی زود آزاد می شم

.نگران نباشید

.بیایید بریم

ای خدا. چه اتفاقی داره می افته؟

قسمت 20

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

!جونگ

!جونگ

!جونگ

در نواحی اطراف گیونگی، و یانگ جو ،حمله ی دزدان زیاد شده

.و همین طور مردم از دل درد رنج می برن

.اعلیحضرت

دل درد های مردم

.مساله ی جدیدی نیست

،وقتی هوا سرد شه

.این بیماری هم از بین می ره .خواهش می کنم زیاد نگران نباشید

.خشکسالی تقصیر منه

،فصل بارونی تقصیر منه

.مردم واسه همه چیز منُ مقصر می دونن

بازم توقع داری آروم بشینم تا هوا سرد شه؟

در ضمن این منطقه همون منطقه ایه که

.ارازل آشوب درست کرده بودن

.خیلی زود یه راه حل براش پیدا می کنید

.ایم هه، کوانگ هی، شین سونگ گوش کنید

فقط نایستید و نگاه کنید

سعی کنید با پیدا کردن یه راه حل .واسه دل درد مردم، آرومشون کنید

.می خوام ببینم کی موفق می شه

.نگران نباشید اعلیحضرت

من حتما یه راهی پیدا می کنم

.و ناراحتی های شما رو کاهش می دم

اول دلیل دل درد رو پیدا می کنم

.و من همراه حلش رو پیدا می کنم

راه حل های خودتون رو پیدا کنید

.و تا سه روز دیگه به من گزارش بدید

،برادر

می خوای چی کار کنی؟

،از بچگی می دونستم باهوشی

بیا خودمونُ با رقابت خسته نکنیم و به جاش

.به هم کمک کنیم

...فعلا باید در مورد وسعت این مشکل تحقیق کنم

...شرایط اون روستا چطوریه

...انواع بیماری ها رو مشخص کنم

.اول باید اینا رو بفهمم

شخصا می خوای بری به جایی که مردم زندگی می کنن؟

.خوبه. تو توی انجام دادن این کارا خیلی خوبی

تو این مدت که تو از بدنت کار .می کشی، منم از مغزم استفاده می کنم

.باید تا برگشتی به من گزارش بدی

.صبر کن

تو محافظ شخصی شاهزاده شین سونگ نیستی؟

.شاهزاده اینجا نیستن

پس، تو چرا اینجایی؟

به خاطر کاری که شاهزاده کوانگ هی ،دستور داده بودن اومدم اینجا

و شاهزاده کوانگ هی

ازت خواسته چه کاری انجام بدی؟

بهم دستور دادن یکی از ظرف هایی که .قراره شکسته شن رو براشون ببرم

.بهش بده

.بله

این خوبه؟

این آه واسه چیه؟

.همه ی بچه های من این مریضی رو گرفتن

خیلی بد دارن عذاب می کشن .و هیچ دارویی هم براشون نیست

.به خاطر داشتن یه شاه بد داریم عذاب می کشیم

شما تنها خانواده ای هستید که این مشکل رو دارید؟

،حالا که فصل بارون و هوای گرمه خانواده ای هست که مشکل دل درد نداشته باشن؟

می گم، محصولات امسال چطور بودن؟

...چه محصولی

به خاطر این دل درد کمبود ،نیروی انسانی داریم

نگرانم با این وضعیت حتی قادر نباشیم .این پاییز برداشت محصول داشته باشیم

.ای خدا! چه اصرافی

گفتید گرسنه اید واسه همین منم اینُ براتون آوردم

اما نخورده دارید می رید؟

...نه. منظورتون چیه نخورده

.بخور

.تموم کردم

.همه اش رو خوردم

اعلیحضرت. تا حالا چند بار شده؟

.از این طرف

حقیقت داره که ظروف سفالی درست کردی و فروختی؟

.بله

چرا مردم فقیر و نادون رو با دروغات فریب دادی؟

منظورتون یه با دروغام فریبشون دادم؟

.قسم می خورم هیچ وقت همچین اتفاقی نیوفتاده

تو این ادعای بی پایه و اساسُ نکردی که این بیماری به خاطر کاسه های چوبیه؟

،دلیلش رو نمی دونم اما

به طور حتم بعد از جا به جایی ظروف سفالی با چوبی

.بهم گفتن که دیگه دل درد ندارن

.خواهش می کنم بررسی کنید

،پس

.از فروش اون کاسه ها یه سود بزرگ بدست آوردی

منظورتون از سود بزرگ چیه؟

،فقط هرچیزی که تونستن بیارن رو قبول کردم

.اما هیچ سودی ازش نبردم

...پس

در ازای دادن اون ظروف چی گرفتی؟

،خاک سفید گرفتم

،چوب گرفتم

.و ارزن

.هرچیزی که از صمیم قلبشون برام آوردن پذیرفتم

حقیقت داره؟

.بله

یه نگاهی انداختم، اونا کاسه ها رو با هرچیزی .که مردم تونسته بودن بیارن عوض می کردن

اصلا به نظر نمی رسید که به خاطر .سودش این کارُ کرده باشن

.آزادش کنید

.بله

شنیدم مرض دل درد که دردسر بزرگی ،شده بود، از بین رفته

،و وقتی داشتم در مورد علتش تحقیق می کردم

.در مورد تو شنیدم

.فقط محض احتیاط باید تحقیق می کردم

،پس

حالا می تونم برم؟

می تونم ظروف سفالی درست کنم و بفروشم، درسته؟

!جونگ

!چی شد

گفتن بازم می تونم ظروف .سفالی درست کنم و بفروشم

سفالگر

اینو بخورید تا نیرو بگیرید و دوباره .ظرف های زیبا درست کنید

.من سفالگر نیستم

مگه سفالگر بودن چیز خاصیه؟

اگه بدونی چطوری ظرف سفالی .درست کنی پس سفالگری

.زودباش بشین

.بیایید بریم

.ای خدا! بشین. بشین

خوبید؟

به نظرت خوبم؟

،خواهش می کنم اینجا بمونید .می رم براتون دارو بگیرم

برادر، چی شما رو کشونده اینجا؟

شما چی؟ شما چرا اینجایید؟

!حتی حرفشم نزنید

.ما هم از بون وون اخراج شدیم

اگه اخراج شدید پس چرا نرفتید خونه و

و به جاش اینجا دور جونگ یی جمع شدید؟

.برادر نگران نباش

حتی اینجا هم داریم همون کاری .رو می کنیم که باید بکنیم

،پشه جونگ یی رو نیش بزنه، تقصیر ماست .جونگ یی بیوفته، تقصیر ماست

،یه چیز دیگه هم هست

اگه اون به خاطر درست کردن ظروف سفالی غذا نخوره، تقصیر کیه؟

!تقصیر ماست

جونگ یی کجاست؟

.توی کارگاهه

.خوب به نظر می رسی

!داداش

!خوشحالم حالت خوبه

،گفتی تا چشمام خوب شه، پیشم می مونی .اما تا دیدی چشمامو باز کردم، فرار کردی

حداقل تا وقتی کسایی که این بلا رو سرت آوردن بگیرم

.همینجا همینطوری بمون

،آه، راستی اون روز فرصت نکردم ازت بپرسم

اما اون روز چی شد؟

اون مامورها نگرفتنت؟

چطوری آزاد شدی؟

.شاهزاده کوانگ هی کمکم کرد

!اینطوریه

.خوشحالم

شاهزاده حالشون خوبه؟

.این دل درد...خیلی ترسناکه

چطوری اونا کل فصل گرما رو اینطوری با درد زندگی می کنن؟

.خیلی سریع نیاز به یه راه حل داریم

می تونه به خاطر خوردن غذای فاسد باشه؟

.نه

.فقط برنج سرد خیس خورده توی آب بود

.حتی دست هم به سبزیجات نزدم

.پس... مشکل باید از آب باشه

،درسته، وقتی اونا کمبود چوب دارن چطور می تونن هر بار بجوشوننش؟

.باید یه مدت استراحت کنید

فردا می رم یه نگاهی به .چاه این روستا می اندازم

فردا دوباره می خواید لباس مبدل بپوشید؟

.هنوز دلیل قطعی رو پیدا نکردیم

.همینطور... آب چاه رو فردا تو باید بخوری

...دل درد

...چطوری دل درد رو درمان کنیم؟

برای درمان دل درد، فرد باید دارو بخوره، اینطور نیست؟

،البته، وقتی مریضی دارو می خوری

.پیداش کردم

.بالاخره راه حلش روپیدا کردم

چطوریه که اینجا فقط آدم های مریض هستن و هیچ دکتری پیدا نمی شه؟

.برو دکترها رو پیدا کن

.خواهش می کنم یه نگاهی به مریض های اینجا بندازید

.هیچ دکتری اینجا نیست- چی؟-

توی این شرایط بحرانی مریض ها رو ول کردن کجا رفتن؟

.گفتن به دستور شاهزاده شین سونگ به قصر رفتن

.باید عجله می کردی

چرا ما باید بعد از شین سونگ برسیم؟

.این کار شین سونگ نیست .اون عقلش به اینجاها نمی رسه

.ملکه این بین این کارُ کرده

.این به این معنیه که توی مسیر درستی قرار گرفتم

.شاهزاده، خیلی خوش اومدید

.امروز به خاطر کار مهمی اومدم

.مساله نجات دادن مردمه، باید بهم کمک کنید

.بله

.خواهش می کنم بفرمایید

،می دونی یه نوع دل درد بین مردم شایع شده

این هر سال اتفاق می افته، اینطور نیست؟

...من

.باید به مردم فقیر و مریض کمک کنم

،از درمانگاه عمومی پرسیدم. طبق حرف اونا .هوانگ ریون و هوانگ بک برای دل درد استفاده می شه

.مقدار زیادی از اونا رو برام تهیه کن

.شاهزاده، عذر می خوام که نمی تونم کمکتون کنم

مگه گفتم مجانی این کارُ بکنی؟

.قضیه نیست. مدت زیادیه این داروها نایاب شدند

منظورت چیه نایاب شدن؟

،به علت افزایش تعداد مبتلایان این بیماری .درخواست برای این دارو هم افزایش پیدا کرده

،همینطور شنیدم به خاطر فصل بارونی مقداری از داروها .خراب شدند و حتی درمانگاه عمومی هم با مشکل مواجه شده

چطور اینقدر زیاد در این مورد می دونی؟

ملکه این بین هم آدم هاشو فرستاده بود اینجا؟

.فکر کنم همینطوره

به اونا هم همین جواب رو دادی، درسته؟

،اگه افراد شین سونگ از اینجا دارو گیر آورده باشن

.توی بد دردسری می افتی

خواهش می کنم نگران نباشید و .توی راه مراقب خودتون باشید

.تو، قطعا گفتی نگران نباشم

.باید مسئولیت حرفت رو بپذیری

هنوز خوبی؟

.بله شاهزاده

اینطوریه؟

...پس به خاطر آب هم نبوده

چرا منُ زدی؟

!منُ بگیرید

شما مریض نیستید؟

...دل درد

.ما دیگه دل درد نداریم

قبلا مریض بودم، اما به خاطر .ظرف سفالی دیگه مریض نیستیم

ظرف سفالی؟

.این همون ظرف سفالیه

این یه کاسه نیست؟ به خاطر این کاسه دیگه مریض نیستید؟

.نگاه کنید

.این صافه، واسه همین خوب شسته می شه

،از وقتی دارم از توی اینا غذا می خورم .خیلی خوبه، چون دیگه غذام کثیف نمی شه

پس، قبلا غذاتون کثیف می شد؟

.این کاسه است

از کجا آوردیش؟

.یه سفالگر اینو به ما داد

منظورت چیه داد؟ یعنی مجانی؟

.هرچی براش ببریم، با این عوض می کنه

.من اینو با یه گیر مو عوض کردم

کسی که اینا رو می سازه یه سفالگره؟

.بزرگترها بهش می گن سفالگر

...یه سفالگر

شنیدم هرکس از این ظرف های .سفالی استفاده کرده درمان شده

اون سفالگر کجا زندگی می کنه؟

.نمی دونم

.تو گفتی یه کاسه ازش گرفتی

خوب، اون هر از گاهی این ظرف ها رو با .یه گاری می یاره، اون موقع ازش گرفتم

!کاسه ها اینجان

!کاسه ها اینجان

.فقط یکی بردارید

.خواهش می کنم فقط یکی بردارید

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

کاسه داری؟

،صبر کن

...یکی باید باشه

.یکی اینجاست

سرش دعوا نکنید، باشه؟

.بله. ممنونم

!جونگ

!شاهزاده

اون سفالگری که به همه کاسه می ده... تو بودی، جونگ یی؟

دلیل اون دل درد ها... واقعا کاسه ی چوبی بود؟

،بله. مردم که کاسه های منُ گرفتن .گفتن دل دردشون درمان شده

چرا اینو پیش خودت نگه داشتی و به من هیچی نگفتی؟

ببخشید؟

.باید زودتر می اومدم پیشت

،برای اینکه دلیل مریضی رو بفهمم .حتی خودم هم مریض شدم

شاهزاده شما هم؟

.بله

جونگ، چرا حالا برنمی گردی بون وون؟

.شاهزاده... من اینجا رو دوست دارم

فکر کنم حالا می دونم

چرا بابام اینجا خوشحال بود

بی خیال رویای سفالگر شدنت شدی؟

،موضوع این نیست که من بیخیال رویای سفالگر شدنم شده باشم

فقط اینکه هنوز نمی دونم

.بون وون محل برآروده شدن آرزومه یا نه

این کاسه رو فقط با فکر من و برای من درست کردی؟

"کوانگ هی"

گفتی بی سوادی، پس چطوری اینُ نوشتی؟

.دیگه تا این حدُ بلدم

با اینکه از اون خاک سفید با بهترین کیفیت که توی بون وون استفاده می شه، ساخته نشده

اما این خاک سفیدیه که مردم ازش استفاده می کنن، پس خواهش .می کنم اونُ پیش خودتون نگه دارید و خیلی خوب ازش مراقبت کنید

،گفتید این قلبتون رو که به مردم فقیر و مظلوم اهمیت می ده

.هیچ وقت فراموش نمی کنید

.بله

،هروقت اینُ ببینم

.تا ابد اون قلب رو به یاد می آرم

پس با یه راه حل اومدید، درسته؟

،اعلیحضرت شاهزاده شین سونگ هنوز جوونن و تجربه ندارن

،خیلی تلاش کردن راه حل پیدا کنن

اما من متوقفشون کردم و

.تشویقشون کردم مطالعه کنن

واقعا؟

تو از دستور من سرپیچی کردی و مطالعه کردی؟

بهم بگو شین سونگ، حقیقت داره؟

.متاسفم پدر

این مساله ایه که با متاسف بودن نادیده گرفته شه؟

.تو رو از مقام اول بون وون برکنار می کنم

!اعلیحضرت

.ایم هه. بهم بگو

.همه جا دنبال راه حل گشتم

به درمانگاه عمومی رفتم و سعی کردم .برای این بیماری دارو پیدا کنم

خب، گیر آوردی؟

.فکر می کنم زمان همه چیز رو حل می کنه

چی؟

گفتن وقتی فصل گرما تموم شه، این بیماری خودش .از بین می ره، پس خواهش می کنم صبر کنید

فعلا چرا یه مراسم دعای بارون نگیریم؟

.تکیه به لطف اجدادمون، از رسومات ماست

.پس آخرش هیچ راه حلی پیدا نکردی

ایم هه، تو به مدت یک ماه اجازه ی .ورود به اتاق شاه رو نداری

!پدر

چه بلایی سر آبروی من به عنوان پسر بزرگتر می یاد؟

.با زبون خودت گفتی زمان حلش می کنه

.صبر کن تا زمان بگذره

تو چی کوانگ هی؟

دلیل دل دردها رو پیدا کردی؟

.بله اعلیحضرت

به خاطر رطوبت هوا، کاسه های چوبی مورد هجوم قارچ ها قرار می گرفتن

،دلیلش... کاسه بوده

نه غذا؟

.بله

بعد از تعویض کاسه های ،چوبی، با کاسه های سفالی

،بیماری مردم درمان شدن .من شخصا اینو دیدم

دل درد بعد از تعویض کاسه ها درمان شد؟

.خیلی غیر منتظره بود

،باید سریعا به تمامی روستاها اعلامیه بدیم

.و دستور بدیم ظروف غذا رو عوض کنن

.پدر، مردم در وضعیتی نیستن که ظروف سفالی تهیه کنن

چرا بون وون اون کاسه ها رو تهیه نکنه و با قیمت پایین بین مردم تقسیم نکنه؟

بون وون جاییه که برای خانواده ی ،سلطنتی ظروف سفالی می سازه

چطور می تونن برای مردم ظرف بسازن؟

.این یه مساله ی اضطراریه

،سریعترین جایی که می تونه این ظروف سفالی رو بسازه

.خود بون وونه

!پدر

.این شان و منزلت خانواده ی سلطنتی رو پایین می یاره

.خواهش می کنم قبول نکنید

پدر، به دنیا نشون بدید که خانواده ی .سلطنتی اومده تا به مردمش کمک کنه

،اگه با حکمرانی خوبتون نیازهای مردم رو تامین کنید ،ذهنیت عمومی رو کنترل می کنید

.و اونا بیشتر بهتون احترام می ذارن

.و تاریخ شما رو به عنوان یه شاه خردمند به یاد می یاره

...یه شاه خردمند

من توی تاریخ به عنوان یه شاه ...خردمند به یاد آورده می شم

.بهت 15 روز وقت می دم

بهشون بگو به مدت 15 روز .برای مردم ظروف سفالی بسازن

.بله. از فرمان سلطنتیتونُ اطاعت می کنم

گفتید فرمان سلطنتی؟

،این فرصت خوبی برای بون وونه تا شناخته شه

...بون وون فقط برای ساختن ظروف سلطنتیه

اما اینکه دستور دادن همچین ...کاسه های محقری بسازیم رو

.نمی تونم باور کنم

این نشون دهنده ی حکمرانی خردمندانه ی اعلیحضرت به مردم نیست؟

.باید دستور سلطنتی رو بپذیرید

شاهزاده، من مدت زیادیه که فقط ،ظروف سلطنتی رو درست کردم

.فکر نمی کنم بتونم این کارُ بکنم

.سفالگر لی

،پس شما باید مسئولیتش رو بپذیرید

.بالاخره کاسه هم یه ظرف سفالیه

.سعی می کنم بفهمم نظر سفالگرها چیه

،بون وون، مشخصا جایی برای ساختن ظروف سلطنتیه

اما حالا اون کاسه های محقر رو درست کنیم؟

باید تمام شب رو جلوی کوره بیدار بشینم و عرق بریزم

تا کاسه های بی ارزش بسازم؟

،سرپرست، بون وون جاییه که بهترین سفالگرها جمع شدن

،با حس غرور از ساختن ظروف سلطنتی

.از تمام این سختی ها گذشتیم و به اینجا رسیدیم

خواهش می کنم غرور سفالگرهایی رو که

تمام عمرشون رو صرف این .صنعت کردن، خدشه دار نکنید

همه ی ما، تابع دستور شما هستیم، سرپرست

.خواهش می کنم تصمیم بگیرید

اگه نظرتون اینه چی کار می تونم بکنم؟

.نظراتتون رو به شاهزاده کوانگ هی انتقال می دم

با این خاک سفیدِ خوب و صاف بون وون

می خوایید کاسه های بی ارزش برای مردم عادی بسازید؟

.هنوز فکر می کنم دارید اشتباه می کنید

،ما دستور سلطنتی رو پذیرفتیم

.خواهش می کنم دیگه دخالت نکنید

،شاهزاده، من نظر سفالگرها رو پرسیدم

.همه شدیدا مخالفن

اونا می خوان از دستور سلطنتی سرپیچی کنن؟

،اگه قرار باشه، همچین کاسه های بی ارزشی بسازن

.ترجیح می دن از مقام سفالگریشون کناره گیری کنن

.خودم اونا رو قانع می کنم

.شاهزاده نگرانم از عکس العملشون ناراحت شید

.خوب کاری می کنید

اونا لجبازی خودشون رو به عنوان ،سازنده های ظروف سلطنتی دارن

.15روز تحمل کنید

با این حال احساس بدی در مورد .سرپیچی کردن از فرمان سلطنتی دارم

حتی اگه سرپیچی کنید، کوانگ هی .هیچ وقت اینو گزارش نمی ده

.اون سرشار از غروره

.حتی اگه اعلیحضرت بفهمن، من از شما دوتا مراقبت می کنم

اعلیحضرت کل بون وون رو اخراج می کنن؟

یا سفالگرها رو اخراج می کنن؟

!سرپرست لی

.بله شاهزاده

،تو می تونی بکشی کنار

،و سفالگر سلطنتی

اگه کوانگ هی مجبورت کرد، تو مسئولیتش رو بپذیری

.و این کارُ انجام بدی

بهش بگو ترجیح می دی سرت رو .بزنن، چون تو فقط سفالگر پادشاهی

.کوانگ هی، هیچ وقت، هیچ وقت این کار رو نمی کنه

،همدیگه رو زیاد می بینیم

.اون محافظ شخصی منه، پس لطفا باهاش خوب باشید

.کیم ته دو. هیچ وقت نمی بخشمت

مخالفت بون وون خیلی شدیده؟

.این یه مساله ی فوریه، پس من باید جونگ یی رو بیارم داخل

!شاهزاده

نگران جونگ یی هستی؟

من با مواد منفجره ای که توی اتاق ماپونگ بود، آزمایش کردم

.ظاهر قطعات شکسته شبیه همن

هنوز این مساله حل نشده، پس چطوری می خواین بیارینش داخل؟

،وقتی جونگ یی توی بون وون باشه

،تو می تونی ازش مراقبت کنی

.قبل از من، نظر جونگ ییه که اهمیت داره

.من جونگ یی رو متقاعد می کنم

،جونگ

.به کمکت احتیاج دارم

،شاهزاده

،منطقه ای که تو دل دردشون رو درمان کردی، اینجا و اینجان

،اما منطقه ای که من مسئولشم

.به این بزرگیه

نجات دادن مردم این منطقه ی به این بزرگی ،بدون کمک بون وون امکان پذیر نیست

اما شاهزاده اگه من برم اونجا، اونا بهمون کمک می کنن؟

آخرین بار بهت کمک نکردن؟

آخرین بار من کور بودم و احتمالا .از روی ترحمشون بهم کمک کردن

...جونگ

من با چشم های خودم بچه هایی رو ،دیدم که از دل درد رنج می بردن

،باید مردم منطقه ی خودم رو از این بیماری نجات بدم

،کاملا درک می کنم می خواید چی کار کنید

اگه کمکی از دستم بر بیاد با .کمال میل کمکتون می کنم شاهزاده

!!ناپدید شده

منظورت چیه ناپدید شده؟ چرا گذاشتیش توی اتاقت؟

.متاسفم

کی گم شده؟

چیز مشکوک دیگه ای نیست؟

.نه

.یه مدت مخفی می شم

نمی فهمی اگه مخفی شی، بیشتر مشکوک به نظر می رسه؟

.هر وقت بهت گفتم، بیا داخل

.بله

شاهزاده، چی این وقت شب شما رو به اینجا کشونده؟

این ماموریت درست کردن کاسه رو سفالگرهای بون وون نمی خوان قبول کنن، خوب چی کار می تونم بکنم؟

.یکیُ آوردم که می خواد کمک کنه

اون کیه؟

می تونه آقای مون سا سونگ باشه؟

.بیا تو

.مدت زیادیه ندیدمتون سرپرست

...تو

حالا می تونی ببینی؟

.به خاطر نگرانی های شما، دیگه می تونم ببینم

می تونم به وضوح ببینم .که چقدر شگفت زده شدید

حالا که اون اینجاست، یه مساله ای .هست که باید بهش رسیدگی کنیم

مساله ای که باید بهش رسیدگی کنیم؟

مواد منفجره ای که توی حادثه ی کوره ازش .استفاده شد، تا اونُ کور کنه

،شاید براتون سوءتفاهم پیش اومده شاهزاده

.توی بون وون، ما از اینجور آدم ها نداریم

.اون دستیار شما، ماپونگه

مواد منفجره ای که توی حادثه ی کوره ازش .استفاده شده بود، توی اتاق اون پیدا شده

حقیقت داره؟

انفجار کوره اتفاقی نبوده؟

...دارم سعی می کنم بفهمم

...این عوضی لعنتی، باید

.شاهزاده، واقعا متاسفم

!ما پونگ

!ما پونگ

،شنیدم که توی اتاقت مواد منفجره پیدا شده

جریان جیه؟

وقتی تو رو به عنوان دستیارم .انتخاب کردم یه شاگرد ساده بودی

به خاطر خودت میخواستی کل بون وون رو نابود کنی؟

.نه سرپرست

.این غیرمنصفانه است

.اونُ اتفاقی اون شب پیدا کردم و برداشتم

.باید همون موقع که این کارُ کردی به من می گفتی

.خودم ازش بازجویی می کنم، شما کنار بایستید

،نه تنها مواد منفجره توی اتاقت پیدا شده

.یه نفر تو رو اون شب جلوی کوره دیده

،این غیرمنصفانه است شاهزاده .خواهش می کنم حرفمُ باور کنید

وقتی اون شب دنبال جونگ می گشتم، تو هم ،توی داروخونه ها دنبال یه چیزی می گشتی

هنوز هم می خوای انکار کنی؟

.خواهش می کنم منُ ببخشید شاهزاده

.نمی خواستم به جونگ آسیب بزنم

چی؟

حالا داری به جرمت اعتراف می کنی؟

،بیشتر از 17ساله که من اینجام

.هیچوقت فرصت اینو نداشتم که جلوی کوره باشم

،همیشه فقط به دستیار ساده بودم .هیچوقت نتونستم چرخ رو بچرخونم

جونگ توی این سن کمش می تونست .کارایی بکنه که من نتونسته بودم بکنم

از همون وقتی که اومد اینجا، چرخ رو .چرخوند و از کوره مراقبت کرد

،فقط یه لحظه دیوونه شدم

.اما هیچ وقت نمی خواستم بهش آسیب بزنم

.فقط می خواستم گلدونشُ خراب کنم

.خواهش می کنم منُ بکشید

.به خاطر تو یه نفر آسیب دید

.وقتی صبح بشه، به مقامات تحویل داده می شی

.شما با من خیلی خوب بودید آقا

پس چرا این کارُ کردید؟

به خاطر من خیلی ناامید شدید؟

.متاسفم

.شاهزاده، خواهش می کنم ببخشیدش

داری چی میگی؟

.اون کسیه که تو رو کور کرد

حتی بدون اون هم می دونم اینجا خیلی ها .هستن که از من خوششون نمی یاد

شاید کار اشتباهی انجام داده .باشه، اما من درکش می کنم

.نمی تونی اینقدر راحت ازش بگذری

،اونایی که برخلاف من بودن .خیلی هاشون الان با من متحد شدن

.این آدم هم می تونه یکی از همون آدم ها باشه

.خواهش می کنم اونُ ببخشید

!داداش

.اون داشت تو رو می کشت. تو رو کور کرد

چطور اونُ می فهمی و درک می کنی؟

چرا باید به خاطر همچین آدمی به شاهزاده التماس کنی؟

.داداش

گفتی می تونی از خودت مراقبت کنی .و باید این کارُ خودت انجام بدی

،اگه اینجوری منُ از خودت روندی .باید قوی و محکم باشی

با همچین قلب لطیفی چطوری می تونی مراقب خودت باشی؟

.من خوبم، داداش

.نمرده ام و حالا هم می تونم ببینم

!تو شاید ببخشیش، اما من نه

!داداش

.چی کار می کنی؟ چرا نمی ذاری برم؟ بیا حرف بزنیم

،اگه دوباره به جونگ آسیب بزنی

.حتما می میری

خوابیدید؟

خانم، خوابیدید؟

...خواهر یون اوک

!خواهر یون اوک

!من جونگ ییَم

.فکر کنم خواب دیدم

.تویی جونگ یی

...توی خواب عمیقی بودید... بیدارتون کردم

حالا می تونی درست ببینی؟

.بله خانم

چطوری برگشتی بون وون؟ حالا که چشمات دوباره می بینن سرپرست بهت اجازه داد برگردی؟

راستش من موقتا اینجام که .به شاهزاده کوانگ هی کمک کنم

منظورت ظروف روزانه است؟

.بله

می خوام بهت کمک کنم اما .نمی تونم بی توجه داوطلب شم

،اگه نمی خوایم به خاطر زن بودنمون .بیشتر دورمون کنن، باید مراقب باشیم

،اگه نتونم کمکت کنم

.می خوام درک کنی

.بله

...خانم، اول که منُ دیدید

.خسته ام. بیا فردا صحبت کنیم

.بله خانم

.سلام

.سلام

.خانم

هواجانگ خوب خوابیدید؟

.شنیدم بیناییت برگشته

،شاهزاده، شما بهم اعتماد کردید که بیام کمکتون کنم .اما مطمئن نیستم بتونم درست انجامش بدم

همه توی بون وون از من دوری می کنن، واسه .همین می ترسم مانع بزرگتری براتون باشم

.فقط همون کاری که می کردی رو بکن

،فراموش نکن که تو می خواستی، برای هزار نفر .و ده ها هزار نفر ظرف درست کنی

فقط اون خواسته ی قلبیت رو فراموش .نکن. چیز دیگه ای ازت نمی خوام

.بله شاهزاده

.:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.

.سفالگر لی

حالتون خوبه سفالگر لی؟

می بینم تعجب کردید. فکر کنم .نمی دونستید که من دوباره می تونم ببینم

تو که اخراج شده بودی، چطوری برگشتی داخل؟

.فقط موقتا به شاهزاده کوانگ هی کمک می کنم

.پس، الان دیگه می رم

می گید جونگ یی برگشته؟

فقط اینجاست که به شاهزاده کوانگ هی .کمک کنه، اما بازم اذیتم می کنه

.متاسفم که اینو می گم، می دونم که شما با هم دوستید

.سفالگر لی، نگران نباشید

،اون بهترین دوست منه

اما اگه به خاطر شما باشه، به همون .مقدار هم ازش متنفر می شم

شما همیشه طرف منُ می گیرید و .نمی دونم چطوری ازتون تشکر کنم

،جونگ یی حتی نمی تونه سفالگر شه، چون یه زنه

،اما شما سفالگر سلطنتی هستید و به زودی سرپرست می شید

چرا اینقدر نگران جونگ یی هستید؟

پدرم هم همچین حرفی در موردش زد، اما

،اما اون بچه جونگ توی موقعیت های مختلف .کارهایی کرد، که فکرشم نمی کردیم بتونه

وقتی کور بود تونست یه گلدون ...درست کنه، حالا که دیگه می تونه ببینه

...کسی که جای من باید با جونگ یی بجنگه شمایید

چطور می تونید اینقدر ضعیف باشید؟

.جونگ یی

.آقا

.شنیدم باز می تونی ببینی، واقعا خیلی خوبه

می دونی چقدر نگرانت بودم؟

.آقا، اولین کسی هستید که به من خوش آمد گفتید- .ششش-

.منم نمی تونم خیلی علنی بهت کمک کنم- می دونی مگه نه؟

.بله

،شبا می رم به یه اتاق خالی

.نمی تونم خیلی خوب چرخ رو بچرخونم، اما بهت کمک می کنم

.بله

استاد، انتظار داشتم که مردم ،بون وون، بر علیه من باشن

،اما نمی دونستم اینقدر بد می شه

.احساس می کنم جرمی مرتکب شدم

،اگه منم جای اونا بودم

.شدیدا جلوت می ایستادم تا متوقفت کنم

استاد، چرا؟

اونا تمام عمرشون رو با این باور زندگی کردن که .ظرف هایی که زیبا و برازنده نباشن، ظرف نیستن

چرا باید ظروف روزانه درست کنن؟

استاد، من خوش شانس بودم که کور شدم .و از بون وون انداخته شدم بیرون

.اگه مونده بودم، منم ممکن بود همینطوری فکر کنم

من ظرف های عادی و برازنده ی .سلطنتی رو در یه حد دوست دارم

خیلی خوب، بیا ببینیم چقدر تواناییت .توی چرخوندن چرخ پیشرفت کرده

.بله استاد

.اوه، بله

خیلی پیشرفت کرده، مگه نه؟

راستی، عیبی نداره، شماها همینطور اینجا باشید؟

برگشتتون به بون وون ممنوع نشده بود؟

ما هم وقتی می اومدیم داخل، خیلی .نگران بودیم، اما هیچ کس هیچ چی نگفت

.هیچ کس اهمیت نداد. جای نگرانی نیست

اما از ما دوری نمی کنن؟

نمی دونستی؟

.خب که چی؟ فقط چند روزه، قوی باش

.قوی

.شاهزاده، وقتشه بون وون به موقعیت خودش برگرده

بون وون دیگه هیچ وقت درش رو .برای مردم عادی باز نمی کنه

.سرپرست، شما یه چیزُ اشتباه برداشت کردی

فکر می کنید بون وون مال شماست؟

.بون وون متعلق به شاه، این کشور و مردمشه

،شما یه مسئول موقتی هستید، پس تا وقتی که سر این کارید .مطمئن شید که کارتون رو درست انجام می دید

،اعلیحضرت

.خبر کاهش دل دردها از سرتاسر کشور می رسه

این طوره؟

،البته که باید اینطوری باشه

اعلیحضرت، لطفا به شاهزاده کوانگ هی .برای رفع سختی های مردم، پاداش بدید

چطور این می تونه شایستگیِ شاهزاده کوانگ هی باشه؟

همه ی اینها به خاطر اینه که اعلیحضرت به بون وون دستور دادن اون ظروف رو بسازن

.درسته، همه دارن از پدر، تعریف می کنن

.اعلیحضرت، هر کاری باید پاداش و یا مجازاتی داشته باشه

.می فهمم. این کارُ می کنم

.بهش فکر می کنم که چه پاداشی به کوانگ هی بدم

اعلیحضرت، من باید زن بی ارزش

.و حسودی باشم

منظورت چیه؟

اگه حرف ناسپاسانه ای بشنوم

.نمی تونم چیزی بخورم یا بخوابم

حرف نا سپاسانه؟

از کی چی شنیدی؟

،از مردم عادی که

.تعریف هاشون از شاهزاده کوانگ هی تمومی نداره

،شما حتی برای کمک به مردم عادی درهای بون وون رو باز کردید

.تا به این هدف برسید

اما خیلی دلسرد کننده است که

،مردم سپاسگزار شما نیستند

.بلکه از شاهزاده کوانگ هی قدردادنی می کنند

اونقدر ناراحتم که

.نمی تونم بخوابم

،منم نگران همچین چیزی بودم

اما حالا که داری این حرف ها رو به من می زنی

.احساس خیلی بهتری دارم

،همچنین شنیدم حامیان شاهزاده کوانگ هی

.دارن یکی یکی بیشتر می شن

مخصوصا اینکه دائه جاهوک، که ،می تونه نظر همه رو عوض کنه

،از کوانگ هی حمایت می کنه

.هم از هیچ کس پنهون نیست

.بیا بخوریم

.بله

مشکلی هم توی اجرای این دستور داشتی؟

سفالگرهای بون وون عادت به ،ساختن همچین ظروفی نداشتن

.واسه همین رسیدن به این ضرب العجل براشون سخت بود

،باید اینطور بوده باشه

چطور تونستی با این سختی به نتیجه ی مطلوب برسی؟

اینقدر می خواستی تعریف و تمجید بشنوی؟

.اینطور نیست

.هیچوقت همچین چیزی نخواستم

قبلتر... واسه همین سعی کردی با پزشک سلطنتی قصر رو ترک کنی؟

.این قطعا اشتباه من بود

.هر تنبیهی که انتخاب کنید، می پذیرم

!نه، نه، نه

اینا همش گذشته، چطور می تونم سرزنشت کنم؟

.بیا! یه نوشیدنیه دیگه بخور

.بله

از اونجایی که خیلی به دائه جاهوک نزدیکی .باید خیلی چیزها ازش یاد بگیری

.بله. ایشون تمام عمرم استاد من بودن

درسته، حالا که اون قدرت اینو داره

که نظر سیاستمدارها رو تغییر بده، باید .اونو نزدیک خودت نگه داری

،پدر

می خواید چیزی بهم بگید؟

،کوانگ هی

خواهش می کنم به چیزی .که بهت نمی دم طمع نکن

...پدر

.بیا بیشتر این کارُ بکنیم

هرچی که باشه، بین شاهزاده ها

.تو از همه بهتر منُ می فهمی

.بیا. یکم بخور

،شاهزاده

،وقتی برای مردم زیادی ظرف درست می کردم

.واقعا خوشحال بودم

.تا همیشه این شانسی که بهم دادید رو عزیز می دونم

.و ازتون ممنونم

،فکر نمی کنی قبل از رفتنت

باید ببینی چطور از ظروفت استفاده می شه؟

!بیا بخوریم

باشه، آاااه

.خیلی خوب می خوری

.درسته

.باشه، باشه، باشه

شما هم باید یکم بخورید

.نه، نه، نه، بعد از اینکه بچه ها تموم کردن

اوه، اوه، اوه

خوب بخور و بزرگ شو، باشه؟

.بله

...اینم بخور

.اینم بد نیست

بله؟

،اون بچه روی پای باباش خیلی راحته

حسودیتون می شه؟

،نه

می تونم تحمل کنم چون تو هستی .که به حرفام گوش می دی

،شاهزاده

.منم یه یتیمم

با اینکه بعد از اینکه از بون وون انداختنم بیرون

احساس گمشدگی می کردم

،اما ظرف درست کردن برای مردم

.تبدیل به قدرت من برای زندگی کردن شد

.شما هم همینطور شاهزاده

منظورت چیه؟

،هزاران نفر، ده ها هزار نفر

،کسی که می تونه به همه ی این مردم اهمیت بده

.شمایید شاهزاده

،جونگ یی

الان داری بهم می گی شاه شم؟

،در مورد اینجور مسائل چیزی نمی دونم

اما شما واقعا

.مردم رو دوست دارید

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

کی اونجاست؟

تو بودی؟

.تو کسی هستی که دنبالش می گشتم، قاتل آقای اولدام تویی

...تو ما پونگی

.کار انجام شد و دارم بر می گردم

.طلوع آفتاب از اینجا می رم، اومدم خداحافظی کنم

،فکر کردم التماس می کنی توی بون وون بمونی

.اما این خیلی غیر منتظره بود

.من یه راه جدید بیرون از بون وون پیدا می کنم

،باشه

.پس دیگه نمی بینمت

،بله

،توی بون وون نتونستی سفالگر شی

.اما اگه سخت کار کنی می تونی ظرف های خوبی بسازی

.روش تمرکز کن

داداش، چرا اینجوری می کنی؟

.باید همین الان از بون وون بریم

چرا اینطوری می کنی؟

،کسی که گفتی درکش می کنی و می بخشیش

می دونی واقعا کیه؟

.اون قاتل آقای اولدامه

چی؟

.پشت این ماجرا هم قطعا سرپرست لیه

،نمی تونم بذارم با اونا یه جا باشی

.زود باش بریم

چطور می تونم برم؟

اونم حالا که می دونم

...کسی که بابامُ کشته

،در مقام سرپرست بون وون نشسته

،و نقاب بهترین سفالگر چوسان رو به صورتش زده

به بابام رو با حرف ها و کارهاش، توهین می کنه

.منُ می زنه و پرتم می کنه بیرون

چطور می تونم برم؟

::::براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي با لينک مستقيم:::: ::::مراجعه نماييد www.1koreanforum.in و کيفيت مناسب به آدرس ::::

!جونگ

!تو حقه باز

!بابا

.جونگ

،سرپرست

منُ توی بون وون قبول می کنید؟

همین الان خداحافظی نکردی؟

ما دیگه هیچوقت

.همدیگه رو نمی بینیم

.نظرمُ عوض کردم

.تصمیم گرفتم قولم به بابام رو نگه دارم

شما رو شکست می دم و

.از شما به خاطر توهین به پدرم عذرخواهی می شنوم

مشکلی ندارید بعد از این برم؟

....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.