Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::. جونگ یی، الهه ی آتش
قسمت19 ....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
کی بهت گفت بون وون رو ترک کنی؟
شاهزاده؟
.هیچ وقت آخرین لطفتون رو فراموش نمی کنم
به هرقیمتی شده باید بری؟
یه کارگر کور چی کار می تونه بکنه؟
.فقط یه باری می شم روی دوش بقیه
.برای بار آخر ازت بپرسم
مطمئنی پشیمون نمی شی؟
.هرکاری می تونستم کردم
دیگه هیچ جور ناراحتی و افسوسی
.ندارم
"خواهش می کنم چشمهام رو برام باز کن"
"خواهش می کنم بذار توی بون وون بمونم" ،می خواستم حداقل یه بار دیگه ازم بخوای
اما بهم می گی هیچ ناراحتی و افسوسی
نداری؟
،تقدیر بین من و شاهزاده
.به نظر می رسه همین جا تموم می شه
کلی سختی کشیدم تا قبل از .اینکه بشکننش نجاتش بدم
...اون بچه، جونگ یی
.می دونید هیچ کدوم از حرفایی که زد اشتباه نبود
،مهم نیست چه گلی توش بذارم، این جلوه می کنه
.و این خیلی عالی و متناسب با من ساخته شده
.اولین باره یه گلدون رو اینقدر دوست دارم
.به راستی که خون یو اولدام رو تو رگهاش داشته
...سعی کردی از دستش خلاص شی
چون از استعدادهاش می ترسیدی؟
حالا چطوری زندگی کنم؟
،این همه تلاش کردم تا یه سفالگر شم
،.اما حالا هیچی نمی تونم ببینم
.حتی از بون وون هم پرت شدم بیرون
.هیچ امیدی هم به دوباره دیدنم نیست
می تونم این همه رو تحمل کنم؟
.تو اینطوری نیستی
پس من چطوریم؟
حالا باید چی کار کنم؟
.قبلا بدتر از اینم پشت سر گذاشتی
کور بودن از اعدام شدن بدتره؟
کور شدنت با مرگ آقای اولدام قابل مقایسه است؟
.اون موقع تحمل کردی و خیلی خوب از پسش براومدی
پس چطور الان نتونی؟
چرا کیم ته دو رو آزاد کردی؟
شاهزاده شین سونگ چرا بدون اینکه به من بگی، اینقدر خودسرانه عمل می کنی؟
اون محافظ شخصیِ من نیست؟
.اینقدر بزرگ شدم که حواسم به زیر دست هام باشه
.بدون تائید من حق نداشت هیچ جایی بره
.بارها بهش هشدار دادم
.مادر
رفتار شما باعث می شه زیر دست های .من، منُ مناسب ولیعهدی ندونن
تا کی می خواید من رو توی دامنتون قایم کنید؟
کدوم یکی از زیردست هات جرات می کنه به تو اینطوری نگاه کنه؟
شاهزاده شین سونگ، اینکه چطوری باید با زیردست هات رفتار کنی رو
.با نگاه کردن به من یاد بگیر
.از اینطرف... می ره سمت نیمکت
نیمکت؟
به لطف تو
،دیگه خودم می تونم دورِ خونه حرکت کنم
اما چی باعش شد به فکر اینجا بیوفتی؟
اینجا جاییه که قبلا زندگی می کردی، فکر کردم حتی اگه هم نبینیش، زودتر می تونی تشخیص بدی
که هرچیزی کجاست؟
.نمی دونستم خونه ام هنوز مثل قبل مونده
خیلی داغون شده، مگه نه؟
نمی ریزه رو سرمون؟
.ظاهرا چند تا کوزه گر یه مدت اینجا زندگی می کردن
.به لطف اونا، خونه، کارکاه و کوره هنوز مثل قبله
.شنیدم آفتاب مستقیم برای چشمات خوب نیست
،خیلی زود دکتر می یاد
.از راهب معبد هم یه مقدار دارو خواستم
نباید بری پیش شاهزاده شین سونگ؟
تو کیم ته دویی؟
♪ صدات که خیلی برام آشنا بود ♪
.این مرد رو ببندید ♪ صدات که خیلی برام آشنا بود ♪
!داداش
♪ لبخندت که برام مُسری بود ♪
واقعا می خوای خونریزی بشه؟ ♪ رو دیگه نه می تونم بشنوم و نه ببینم ♪
.شمشیرت رو بنداز- .داداش- ♪به خودم اینو گفتم♪
♪ .اما نتونستم باور کنم ♪
♪.اشکام می ریزن♪
♪قلبم ذره ذره از هم می پاشه♪
.بیاریدش بیرون- .بله-
.جونگ! نگران نباش. زود برمی گردم. یه کم منتظر بمون
!داداش! داداش! داداش - !جونگ! جونگ! جونگ-
!داداش! داداش
♪ تحت تاثیرت قرار گرفتم ♪
!داداش
!بسه! بسه
سفیرانمون هنوز برنگشتن
چرا همینطور دارید بحث می کنید؟
،نگرانید اگه یه روز با هم دعوا نکنید
خسته شم؟
.اعلیحضرت
از وفاداریه که نگران آینده ی .کشوریم، خواهش می کنم درک کنید
ایم هه. تو چی فکر می کنی؟
لطفا اون افسرانی که ذهن آروم ،اعلیحضرت رو مشوش می کنن
.به سختی مجازات کنید
تو چی کوانگ هه. تو چی فکر می کنی؟
شنیدم روحیه و عملکرد تویوتومی هیدِیوشی .که ژاپن رو متحد کرد خیلی شگفت انگیزه
ما باید حواسمون به صدها هزار سربازی که درگیر جنگ داخلی بودند، باشه
.تا بدونیم هدف بعدیشون کجاست
،اعلیحضرت اگه مردم بفهمن، پادشاه نگران جنگ هستن
.افکار عمومی به هم می ریزه
فعلا
باید بدونیم که چقدر آروم کردن ذهنیت عمومی اهمیت داره، خواهش .می کنم با بزرگواری خودتون این مساله رو هم در نظر بگیرید
بهم گفتن اخیرا در استانهای جنوبی یورش هایی .از جانب دزدان دریایی ژاپنی اتفاق افتاده
ذهنیت آشفته ی عموم احیانا به خاطر این نیست که درباریان توجهی به این مسائل ندارن ؟
درباریان توجه نمی کنن؟
منِ شاه توجه نمی کنم؟
...منظورِ من این نبود اعلیحضرت، اما
.نمی خوام چیز بیشتری بشنوم
تا وقتی سفیرها برگردن
.همه اتون ساکت باشید
.چی شده برادر. اگه می خوای چیزی بگی، بگو
چرا این همه توی قصر حرف زدی؟
.فقط جواب سوالی که ازم پرسیده شد رو دادم
تو از من کوچیکتری، پس جوابت .هم باید از من کوتاه تر باشه
.فقط پدر رو ناراحت کردی
اینکه نظرم رو به پادشاه بگم ...تا بتونن تصمیم بهتری بگیرن
وظیفه ی من به عنوان یه عضو دربار نیست؟
!اوهو
همه ی کاری که تو باید بکنی اینه که
فقط باید مراقب بون وون باشی و اون کارگر ساده رو دوست داشته باشی
.زندگیتُ اینطوری دور از همه چیز بگذرون
سرنوشت این کشور به این بستگی داره، برادر
داداش
وقتی من ولیعهد شم و تاج و تخت بهم برسه
باید تو رو جدا کنم
...اما
،اگه خودت رو قاطی سیاست کنی دیگه نمی تونم جدات کنم، مگه نه؟
قصد و نیت من برای به وجود نیومدن .دشمنی های خانوادگی رو نایده نگیر
...اما
اون مَرده کیم ته دو چه جرمی مرتکب شده که انداختنش زندان؟
چی؟
نمی دونستی؟
داداش؟
داداش تویی؟
شما کی هستید؟
نمی دونم کی هستید
.اما ممنونم
چی شده؟
.جونگ تنهاست
با اینکه نمی تونه ببینه تنهاش گذاشتی؟
.انتظار نداشتم اینقدر مقاومت کنن و بیان اونجا
.از علیاحضرت این بین می خوام آزادت کنه
،برام مهم نیست چه اتفاقی برای من می افته .خواهش می کنم اول مواظب جونگ باشید
اون الان کجاست؟
شاهزاده حالتون خوب نیست؟
خودم مریض نیستم. اما خواستم ببینمت .چون یه خواهشی ازت دارم
.خواهش می کنم بهم بگید شاهزاده
یه نفر هست که به خاطر قرار گرفتن .در معرض آتیش زیاد، کور شده
می تونی دارویی درست کنی که بهش کمک کنه دوباره ببینه؟
،اگه شخصا موقعیت چشم رو نبینم
،و دلیل اصلی کوری رو پیدا نکنم .نمی تونم دارو درست کنم
می تونی خودت بیای بیمار رو ببینی؟
دارید می گید کلینیک رو بدون مراقب ول کنم ؟
می گی کوانگ هه با پزشک سلطنتی قصر رو ترک کرده؟
.بله علیا حضرت
.می رم اتاق شاه
اعلیحضرت، خیلی کار کردید؟
.رنگ پریده به نظر می رسید
اینطوری به نظر می رسم؟
.اصلا مریض نیستم. نگرانم نباش
.نه. اعلیحضرت
.مراقبت از بدنتون مثل مراقبت از این کشوره
فقط بعد از اینکه مطمئن شم خوب و سالمید
.می تونم با آرامش برم
.چون نیت خوبی داری به حرف هات عمل می کنم
!دکتر سلطنتی رو بیارید
.بله اعلیحضرت
!شاهزاده! شاهزاده
!شاهزاده! یه اتفاق مهم افتاده
چی شده؟
!فکر کنم باید برید اتاق پادشاه
.اعلیحضرت خیلی سریع دکتر رو خواستن
وضعیتشون خیلی جدیه؟
.اعلیحضرت. دکتر سلطنتی تشریف آوردن
کوانگ هی، درسته که تو جرات کردی قصر رو با پزشک سلطنتی ترک کنی؟
شما مریضید؟
،من نزدیک بود یه حرکت نامناسب انجام بدم
!این کارو کردی
!حتی دیگه نمی خوام ببینمت. سریع برو بیرون
.توجه کن دکتر
اگه یه بار دیگه درمانگاه رو همینطوری .ول کنی به سختی مجازات می شی
.خواهش می کنم منُ بکشید اعلیحضرت
...با چشمای کورش همینطور تنهاست
.دیگه لازم نیست مراقب اون باشی
.می تونی بری
.بله
!سرپرست! سرپرست
بالاخره دارید از بون وون می رید؟
...چرا نباید برید؟ سرپرست لی خیلی سلطه جوئه و
.شما هم تو این مدت خیلی چیزها رو تحمل کردید
...این مرد
چرا باید برم؟
.فقط یه مدت می رم بیرون یه نفر رو ببینم
احیانا دارید می رید
جونگ رو ببینید؟
.هروقت دیدیدش، لطفا سلام من رو هم بهش برسونید
حالا که از اینجا انداختنش بیرون چطوری !...زندگی می کنه، اگه چشماش بهتر نشه
به خاطر یو اولدام نباید اونجوری ...بدون مراقبت ولش می کردم
.فهمیدم
.بهش سلامت رو می رسونم
.شنیدم نزدیک کوره، کور شده
.این داروییه که یه دکتر خیلی معروف آماده کرده
.بهش بگید اگه صبح و شب اینو بخوره بهتر می شه
ممنونم سون هِنگ سو
.حتما این کارِت رو جبران می کنم
.دارم میرم
...پس
شما هر خواسته ای ازتون ،داشته باشه برآورده می کنید
...حتی اگه سرپرست لی رو ناراحت کنه
.نگران
داری می پرسی بین وفاداری و سود کدوم رو انتخاب می کنم؟
.بله
،فکر نمی کنم سرپرست لی سودی داشته باشه
ببخشید؟
این رو بعد از این مدت طولانی .که توی این کار بودم فهمیدم
:همونطور که گفته ی قدیمی می گه ،قدرت به 10 سال نمی کشه
!و ثروت به بیشتر از 3 نسل
دارید می گید ممکنه سرپرست لی از موقعیتش سقوط کنه؟
.می گم باید برای "اگه" ها خودمون رو آماده کنیم
اگه سفالگر سلطنتی برنده شه و اون بشه سرپرست بعدی
،تا وقتی که تو اینجایی مشکلی نیست
اما اگه قصر شخص دیگه رو در نظر داشته باشه
فکر می کنید دیگه کی ممکنه باشه؟
فکر می کنید مون سا سونگ نفر بعدیه؟
جونگ یی چطوره؟
ببخشید؟
.جونگ یی حتی از بون وون هم اخراج شده
کی اهمیت می ده؟
تو هم از این تجارتخونه اخراج شدی .و الان خوب و موفق اینجا وایسادی
فقط یادت باشه که اون بچه کسیه که توی .سن کم به پادشاه فنجون چای تقدیم کرد
.حتی وقتی که یه کارگر ساده بود، با سفالگر لی رقابت کرد
،وقتی چشماش دوباره باز شه .این اتفاقیه که می تونه بیوفته
.اما جونگ یی یه زنه و نمی تونه سفالگر شه
.وقتی منم به این تجارتخونه اومدم همینطور بود
!گفتن یه زن نمی تونه سرپرست این تجارتخونه شه
تو ممکنه چشمهای بهتری واسه ،تشخیص قطعات سفالی داشته باشی
.اما چشمهای من توی تشخیص آدم ها بهترن
.خیلی کنجکاوم بدونم عاقبت جونگ یی چی می شه
چی شده که شاهزاده کوانگ هی اینطوری اومدن با من حرف بزنن؟
،مطمئنا نیومدید به این قطعه ی سفالی نگاه کنید
.پس حرفتونُ بزنید
.کیم ته دو
اونُ آزاد کنید
منظورت چیه آزادش کنم؟
چرا شما شاهزاده کوانگ هی ازم می خواید محافظ شخصیِ شاهزاده شین سونگ رو آزاد کنم؟
.کیم ته دو، در واقع محافظ شخصی من بود
علیاحضرت این بین شما بدون دونستن این قضیه
سعی کردید از طریق اون تمام حرکات منُ زیرنظر بگیرید
و همینطور بهش دستور دادید
از رشوه هایی که از بون وون .بیرون می اومد مراقبت کنه
با اینکه این چیزها رو می دونستم فقط ،به این حرکات اشتباهتون نگاه کردم
چون به علیاحضرت و شاهزاده .شین سونگ احترام می گذاشتم
از من چی می خوای؟
!بهتون گفتم
.کیم ته دو رو آزاد کنید
.جونگ
.جونگ
.بیدار شو
.بیدار شو
شما کی هستید؟
تو
.دختر من جونگ یی هستی
مادر؟
مامان؟
.آره جونگ
.من کسیم که تو رو به دنیا آوردم
.مامانت
!جونگ
.حالا باید چشماتو باز کنی
نباید حداقل صورت منُ ببینی؟
...من
باید چی کار کنم؟
باید چی کار کنم که صورتت رو ببینم مامان؟
!جونگ
تو با حلول خدای کوره درونت، به دنیا اومدی
.و کسی که در آینده به پادشاه ظرف سفالی تقدیم می کنی
.هیچوقت فراموش نکن که خدای کوره همیشه مراقبته
!مامان
!مامان
!مامان
!مامان
!مامان
!مامان
.جونگ، برو جلوی کوره
،خدای کوره
کمکم کن باور کنم که من بچه ایم با .حلول تودرونم، به دنیا اومدم
.خدای کوره، بهم نشون بده که من با روح تو متولد شدم
.من تمام عمرم رو با سفالگری می گذرونم
....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
.حالا توی کوره آتیش روشن کن
.سه قدم برو به راست
،خدای کوره
خواهش می کنم
.کمکم کن این راهُ ادامه بدم
منُ
.رها نکن
اگه، اتفاقی باز
،تونستم ببینم
.برای 100 نفر ظرف سفالی می سازم
،نه
.برای 1000نفر، 10000نفر ظرف سفالی درست می کنم
پس، خواهش می کنم
بهم اجازه بده
.این راه رو ادامه بدم
،خدای کوره
،حالا دیگه حتی توهم می زنم
،شاهزاده با نگاه متعجب به من نگاه می کنه
داداش ته دو با صورت کش اومده .و غمگین بهم نگاه می کنه
جونگ، منُ می بینی؟
!شاهزاده
شاهزاده واقعا شمایید؟
.هواریونگ
.خیلی وقت گذشته
یه مدت خودم رو دور نگه داشتم تا .مزاحم کارهای شما نشم
.همه چیز داره طبق خواسته ی من پیش می ره
.همش به لطف حمایت های توئه
مگه چی کار کردم؟
حالا که این همه راه اومدی .بون وون من ُ ببینی، دنبالم بیا
...امروز
...اومدم پدرتون رو ببینم
هواریونگ. تو دنبال...بابام می گردی؟
.پس، به کارتون ادامه بدید
.فعلا باید برم ایشون رو ببینم
اومدی برای خانم سون کاری انجام بدی؟
.نه، سرپرست
.امروز بدون اطلاع خانم سون اومدم
سرپرست لی می دونم که شما
مخفیانه کارهای هنری بون وون رو .به تجارتخونه ی ما می فروختید
!دخترِ بد
چطور جرات می کنی جلوی من دروغ بگی؟
،هرچی تجارت پرخطرتر باشه
سود بیشتری می برید درسته؟
سرپرست شما باید این تجارت رو
.با من ادامه بدید
چی؟
.با تاجرهای خارجی تجارت می کنم
این فرصتیه برای شما که
دو برابر اون چیزی که تا حالا .بدست می آوردید رو به دست بیارید
.منتظر می مونم
.خوب بهش فکر کنید و بهم خبر بدید
خوبی؟
بابام دوباره سرزنشت کرد؟
من برای یه کاری اومدم. پس چطور می تونه؟
.این روزا باهام خوب رفتار می کنه
.خوبه
.با این حال بازم ایشون مثل شما نیستن
.خواهش می کنم هرچه سریعتر سرپرست بون وون شید
.این چیزیه که من می خوام
،بخاطر تو هم که شده
.باید همین طوری بشه
.ممنونم
هیچ چیز حواسم رو پرت نمی کنه
.و این راهُ ادامه می دم
.ممنونم
حالا که دیگه می تونی ببینی، برنامه ات واسه آینده چیه؟
برمی گردی بون وون؟
.اگه می خوای با سرپرست لی صحبت می کنم
،وقتی برای دید چشمهام دعا می کردم
.قولی به خدای کوره دادم
،که برای 100 نفر ظرف سفالی بسازم
و بعد
1000نفر، 10000نفر
بون وون فقط برای اعلیحضرت شاه
.و خانواده ی سلطنتی ظروف سفالی می سازه
.پس فکر کنم دیگه هیچ وقت به بون وون برنمی گردی
بین این
100نفر 1000و 10000نفر
منم هستم؟
.اونا در حد شما نیستن شاهزاده
،برام مهم نیست چیَن
.اما بذار اولین کار سفالگریت مال من باشه
.این سومین آرزوی منه
،آه
.بله شاهزاده، همین کارُ می کنم
!!استاد
!چی، صبر کن
منُ می بینی؟
.بله استاد
.دققیقا می تونم ببینم که از هیجان نزدیکه غش کنید
.خیالم راحت شد. خیالم راحت شد
.تمام خدایان و ارواح دنیا بهت کمک کردن
،اگه می دونستم
.یواشتر می اومدم
،می خواستم این داروها رو بهت بدم
.واسه همین بدون استراحت تا اینجا دویدم
!استاد، هیچی نمی بینم. هیچی
آه. می تونم اون داروها رو بخورم؟
!هی! حتی در این مورد شوخی هم نکن
.قلبم داره از خوشحالی میزنه بیرون
.شاهزاده
.من شما رو اونجا ندیدم
.خیلی هیجان زده بودم
.حتی احترام هم نذاشتم
می فهمم که
.چقدر می تونی خوشحال باشی
شاهزاده، شما از دارویی استفاده کردید؟
.نه
.وقتی رسیدم، حالش خوب شده بود
آه
!شاهزاده! شاهزاده
.ممنونم که منُ از دست علیاحضرت این بین آزاد کردید
فکر می کنی چی بهش گفتم؟
،گفتم تو محافظ شخصی منی
.و از خیلی وقت پیش از من مراقبت می کردی
.اولین باری نیست که اینُ به من گفتید
.درسته
،حالا که همه چیز اینطوری شده
می خوای واقعا محافظ شخصی من بشی؟
.می دونستم اینطوری می شی
محافظ شخصی یه آدم اشتباه بشی ،و عزیزترین شخصت رو ول کنی
.این کاری نیست که تو بکنی
.اما مراقب باش
علیا حضرت این بین و سرپرست لی
.ولت نمی کنن
می تونم تظاهر کنم محافظ شخصی شمام
و راحت به بون وون رفت و آمد کنم؟
بون وون؟ اونم وقتی جونگ یی دیگه نمی خواد بره اونجا؟
،با اینکه چشم های جونگ یی خوب شده
!اما اول باید بفهمم کی این کار رو باهاش کرده
.می خوام جاسوسی سرپرست لی رو بکنم
،سعی می کنم فاصله ام رو حفظ کنم اما اگه کسی پرسید
.می گم دستور شماست
،برای مراقبت از جونگ یی
اینطوری از منم استفاده می کنی؟
به هر حال همه چیز رو به من گزارش می دی؟
.بله شاهزاده
.پس خب، من دیگه می رم
.صحبت خوبی داشته باشید
.اونو ببر بیرون
اشتباهی کردم؟
،گفتی منُ به بهترین تاجرهای این رشته معرفی می کنی
اما برام
یه دختر جوون آوردی؟
.من حتی نمی خوام همچین آدم بی اعتباری رو ببینم
.این بهترین شرکت تجاریه
.سرپرست این تجارتخونه هم یه زنه
.مشکلی نیست
اگه حتی در مورد جزئیات ،محصولات سوال هم نمی پرسید
.و منُ هم نادیده می گیرید چون زنم و جوونم
.منم نمی تونم بهتون اعتماد کنم
.پس من دیگه می رم
گفتی نمی تونی به من اعتماد کنی؟
تو می دونی من کیم؟
کسی که از راه خیلی دوری اومده تا بهترین ،ظروف سفالی چوسان رو گیر بیاره
،و تا وقتی که ارزشش رو داشته باشه .خیلی نسبت به قیمت سختگیری نمی کنه
،با اینکه اینُ می دونی
می خوای پا پس بکشی؟
،سلاح یه تاجر، محصول با بهترین کیفیتشه
،من بهترین های چوسان رو دارم
پس از چی باید بترسم؟
اسمت چیه؟
.شین هواریونگ
شین هواریونگ؟
هنوز نخوابیدی؟
!استاد
!ای خدا
استاد؟
چیه؟
من واقعا با روح خدای کوره متولد شدم؟
.ای خدا
.گفتی این چیزها رو باور نداری
چرا حالا داری ازم می پرسی؟
،وقتی کور بودم
،وقتی اونقدر بدبخت بودم که می خواستم بمیرم
.مامانمُ دیدم
چی؟
،گفت من از حلول خدای کوره درونم، به دنیا اومدم
.و تقدیرم اینه که به پادشاه چینی سفید تقدیم کنم
.اینا رو بهم گفت
...پس
،همون شخص تو رو به سمت کوره کشوند
و احیانا اون بهت گفت توی کوره آتیش روشن کنی؟
شما از کجا می دونید؟
،جونگ یی، حالا می دونی که سفالگر شدن
.اصلا کار آسونی نیست
...وقتی به یه مانع می رسی
...وقتی فکر می کنی پایمال شدی
...وقتی توی یه درد عمیق گیر کردی
،بعضی ها جا می زنن
!و بعضی ها نه
فرق بین این دو تا رو می دونی؟
مردمی که
،صادقانه می خوان این راهُ ادامه بدن
.توی اون لحظه خدای کوره رو می بینن
...خدای کوره ی تو
.مادرت یون اوکه
چی؟
این حقیقت داره استاد؟
.تو خدای کوره رو دیدی
.حالا دیگه هیچ نگرانی ای ندارم
.یون اوک
.یون اوک
...مامانِ من
شما صورتش رو دیده بودید؟
.البته
.البته که دیدم
.من هیچوقت ندیدمش
واسه همین شاید هیچوقت توی بهشت .نشناسمش. این خیلی ناراحتم می کنه
اون مشکلات
.خودشون حل می شن
.نگران نباش
هواجانگ (مسئول آتش کوره)
می تونم ببینم چطور از آتیش مراقبت می کنید؟
.خب، باشه. از همونجا نگاه کن
.ممنونم
،ای خدا، به خاطر اون جونگ ییِ دردسر ساز .زنها همینطور دارن دور کوره می پلکن
...ای خدا، ای خدا
چرا داری اینورها پرسه می زنی؟
وقتی داشتیم برای علیاحضرت این بین گلدون درست می کردیم اجازه دادید که
.اگه اتفاق بدی نیوفتاد، زنها جلوی کوره بمونن
.قوانین بون وون بی اهمیت شده
،چند دهه پیش اون کارگر ساده، یون اوک
،خیلی تلاش کرد و گفت می خواد سفالگر شه .اما آخرش زیر آوار کوره مرد
اینجا همون کوره نیست؟
.بله
اون دختر هم بدون دونستن جایگاهش می خواست سفالگر بشه
.و آخرش کور شد
.باز هم درست جلوی همین کوره
.بله
،عاقبت تمام زنایی که بخوان سفالگر شن
،حالا باید برات روشن باشه
.همین الان از اینجا دور شو
،شاهزاده
،این کاسه ایه که همونطور که دستور داده بودید
.برای شما ساخته شده، شاهزاده
حالا فکر می کنی
هیچ وقت به بون وون برنمی گردی، مگه نه؟
.درسته
.منم همین فکر رو می کردم
،وقتی به خاطر لرزش دستم انداخته شدم بیرون
،قصد داشتم حتی برم اونجا دستشویی کنم
اما ببین؟
.تقدیر اونجوری که تو می خوای پیش نمی ره
،مثل آبی که توی رودخونه جاریه .بذار به همون راهی که می خواد، بره
.بله
،هرچقدرم که به اینجا بچسبی
.نمی تونی مقابل تقدیرت وایسی
.منم دارم می میرم که بدونم تقدیرم چیه
!ای خدا، ای خدا
.آه. راستیُ
،چند تا کاسه ای که ساختی رو می برم
.اونا رو می دم به مادام سون، سلامت رو هم می رسونم
نمی شه. چرا اونا؟ اون اونهمه ظرف .سفالی خوب توی تجارتخونه اش داره
!بهم نق نزن، لطفا
راستی، هنوزم تا اون مغازه ی سوپ برنج فروشی خیلی راه مونده؟
.تقریبا رسیدیم. یکم دیگه راه بیایید
کی بهم سوپ برنج می دی؟
.فهمیدم. فهمیدم
...ای خدا
.یه لحظه لطفا
.اوه جونگ،اوه سلام آقا
...ای خدا
.نوش جونتون. بعد از این بازم بخورید
.زیاد بخورید
چرا این همه آدم اینجاست؟
نمی دونم. گفتن معده درد می گیرن .اگه یه جای دیگه غذا بخورن
.به هر حال، امروز خیلی شلوغ و گیج کننده است
عمو دوچی کجاست؟- .در موردش حتی حرف هم نزن-
،اون خودش اینجا رستوران داره .غذاشو یه جای دیگه می خوره
.حالا هم از درد معده نمی تونه تکون بخوره
!این زنیکه
،اگه واسه نوشیدنی خوردن بهم نق نزنی چرا باید برم یه جای دیگه؟
.ای خدا، اون خیلی بی شرمه
.جونگ زیاد بخور .نوش جونتون آقا
از غذای ما معده درد نمی گیرید، پس زیاد بخورید، باشه؟
.لذت ببرید آقا
.بله
اوه، این... کار بابات نیست؟
.بله
.وقتی بابام زنده بود ما ظروف این رستوران رو تامین می کردیم
!همه چیز، حتی کاسه ها و جام ها
اوه. واقعا؟
...اوه خدای من
...آه
خوب خوردید؟ از غذاتون لذت بردید آقا؟
.خوب بود. ممنونم
آقا! شما معدتون درد می کنه، کجا دارید می رید؟
.خیلی عصبانیم، دارم می رم دعوا کنم
.چه بی اعصابه- چطور جرات می کنه همچین غذایی برای مردم درست کنه؟-
به عنوان کسی توی همین زمینه ی .کاری بیشتر از این نمی تونم تحمل کنم
!اوه. اون بی اعصاب
جونگ لطفا برو جلوش رو بگیر. می ره .همه میزهای اونجا رو خراب می کنه
.خواهش می کنم نگران نباشید، من باهاشون می رم
.باشه
.استاد، من زودتر می رم
.باشه، عجله کن
!آقا
چی گفتی؟
اگه غذا رو خوب درست کرده بودی چرا من باید معده درد می گرفتم؟
،من آدمیم که معمولا همه چیز رو می تونم هضم کنم
،لعنتی... به حد مرگ عصبانیم پس خودت ازش بخور و بگو اشکالش چیه؟
امتحان کردن به درک
!فقط بوش کنی کافیه
این چیه؟
بوی خوبی می ده، اینطور نیست؟
...خب...خوب به نظر می رسه
سوپ برنجتون رو توی این سرو می کنید؟
،خب
این بچه کیه؟ دخترته؟
.البته، دخترمه
فقط جواب سوالش رو بده، چرا می خوای بدونی دخترمه یا نه؟
این مرد رو ببین، چطور جرات می کنی؟ می خوای با من دعوا کنی؟
.آقا، بیا فقط بریم- !اونُ بهم پس بده-
.اون ملاقه امه
.به هر حال، کارت رو خوب اداره کن
.بیا بریم
...آه
.آقا، شما اول برید
...آه
.ای خدا، این ضروریه، ضروری
!ضروریه
.لعنتی، مزه اش خیلی خوبه
.خواهش می کنم به من یه کاسه سوپ برنج بدید
اگه بابات دوباره دعوا راه بندازه چی؟
...واقعا معده ام داره درد می گیره
!چه خبر خوبی
.حالا ناراحتی هاتون کمتر شده آقا
.به لطف داروهاییه که به من دادید
.شما گفتید حتی از اون داروها استفاده هم نکردید
.خب، نگرانی و آرزوی شما برای سلامتیش، روی هم نتیجه داد
.اینطور فکر می کنم
ممنونم سون هِنگ سو
،پس
همه ی اینا
مال منن؟
.البته، البته، به جونگ هم گفتم که اینا رو می دم بهتون
همش دودل بود، چون می گفت ظروف سفالی ،خیلی خوبی توی تجارتخونه ی شما پیدا می شه
.اما من اصرار کردم و آوردمشون
.خوب کاری کردید آقا
بعد از دیدین این همه ظروف عجیب و غریب
،وقتی همچین فنجونی می بینم
.چشمام احساس تازگی می کنم
.می دونستم اینو می گید
می دونی که من هرگز اینا رو برای ،تحقیر کردن شاگردم نمی یارم
،حتی اگه استعدادهاش هنوز درست پرورش پیدا نکرده باشن ،اما این کاسه ها خیلی خوب از کار دراومدن
.و همینطور احساساتش رو توی این کار گذاشته
.بله آقا
.خواهش می کنم حالا بیا بیرون- .الان شلوارمُ کثیف کنم-
...ای خدا- .لعنتی، دارم دیوونه می شم-
.زودی بیا بیرون
.الان تو خودم خرابکاری می کنم
!بیا بیرون
.ای خدا، شلوارمُ خراب کردم. لعنتی
.خواهش می کنم
!ای خدا! ای خدا! ای خدا
.ای وای دارم می میرم. بیا بیرون
...ببخشید...لطفا
...عجله کن
.باید زودتر کارتُ می کردی
...ای خدا
....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
.خدای کوره
،برای 100 نفر کاسه درست کردم
اوه خدای من. دیگه هیچ مشتری ای نیست. همشون پرواز کردن رفتن
...لعنت بهش
.بفرمایید
اینا چیَن؟
.لطفا کاسه هاتون رو عوض کنید
فراموشش کن. اینا خیلی راحت می شکنن .و من نمی تونم ازشون استفاده کنم
.خواهش می کنم. با این حال، بازم یه بار از اینا استفاده کنید
.گفتم فراموشش کن
...ببخشید
می دونید شلوغ ترین رستوران این منطقه کجاست؟
.البته، رستوران شماست
.درسته. همون رستوران
،دلیلی که سوپ برنج اونها باعث دل درد نمی شه
.همش همین کاسه ها هستن
واقعا؟
.خودتون ببینید! اینا خیلی تمیز تر از اون کاسه های چوبین
.همم
.واقعا تمیزن
چقدرن؟
.اگه گرون باشن نمی خرم
بعد از اینکه یه بار ازشون استفاده کردید، اگه .حق با من بود می تونید پولشون رو بهم بدید
اما اگه کاسه ها حین استفاده شکستن چی...؟
در اون صورت هیچ کاریش نمی شه .کرد، لازم نیست پولی به من بدید
چی؟
،خب، با اینکه استفاده از این کاسه ها سخته
.اما امتحانشون می کنم
.بفرمایید، یکم بیشتر هم ازشون آوردم
.تشریف آوردید
،اون گفت تو تنها کسی هستی که می خواد باهاش معامله کنه
.واسه همین این همه وقت منتظرت بودیم
اومدم اون بهترین ظروف سفالی چوسان .که پزشون رو می دادی رو ببینم
.منتظرتون بودم
خانم هِنگ سو، این شخص به فرمان ،مقامات بالا رتبه ی ژاپن اومدن
این همه راه از ژاپن اومدن تا بهترین .ظروف سفالی چوسان رو پیدا کنن
این
،از رس گانگجینه که از قدیم همیشه می گفتن بهترینه
،و این چینی سفید
و این توسط سفالگران بون وون ساخته شده که برای .خانواده ی سلطنتی ظرف درست می کنن
،این چینی سفید
مخصوصا توسط سرپرست .بون وون از صمیم قلبش آماده شده
که حتی مردمِ مینگ هم همه ی تلاششون .رو می کنن تا دستشون بهش برسه
اینطوره؟
می خواید چیزهای بیشتری هم ببینید؟
.برای امروز کافیه
.همشون رو بسته بندی کنید
ببخشید؟ منظورتون
همه ی چیزهاییه که دیدید؟
اونا چین؟
چرا قایمشون کردید؟
.اونا رو به عنوان هدیه گرفتم
.اونا برای تجارت نیستن
...معذرت می خوام
اما اون کاسه ها
.فروشی نیستن
ازشون خوشتون اومده؟
،من فقط یه جنگجوئم و چیزی از ظروف سفالی نمی دونم
بنابراین می خوام هم این و هم .اون، و هرچیزی که بتونم، ببرم
می تونید بفروشیدشون؟
،اگه قیمت خوبی پیشنهاد کنید
!می گم چرا که نه
!هواریونگ
همونطور که انتظار داشتم ازت خوشم اومد
،هم از کاسه ها و هم از معیار هاتون
.از معامله ی اولمون راضیم
،حالا که می دونیم چی می خواید .معاملات بعدیمون بهتر هم می شن
.سفر خوبی داشته باشید
.بیایید بریم
گفتم اون کاسه ها رو بهم هدیه دادن؟
چرا اینقدر راحت بدون اینکه ازم بپرسی فروختیشون؟
می تونید هروقت بخواید دوباره .اون کاسه ها رو گیر بیارید
.اونا رو جونگ یی درست کرده بود و بهم هدیه داده بود
جونگ یی؟
پس، اون دوباره می تونه ببینه؟
چطوری؟ بخاطر اون داروها؟
اون درمان شده و
اینا رو به همین مناسبت بهم هدیه داد
.اما تو خیلی بی فکرانه، اونا رو دادی رفتن
حتی یه تاجر هم
از یه سری حد و حدودها نباید بگذره
،رفتار امروزت
.اصلا برام خوشآیند نبود
،چیزی که براتون ناخوشایند بود
این نبود که اون تاجر ژاپنی منُ خواسته بود؟
!اینجا! اینجا
!آه
!سلام
!جونگ یی
،تو درست می گفتی
بعد از استفاده از این کاسه ها .دیگه مشتری هام معده درد نگرفتن
.خیلی خوبه
اما این آدما کیَن؟
،اونا همسایه های منن
.اومدن از کاسه های تو بخرن
ببخشید؟
اما خب
...اونا فقیرن، پس
باهاشون ارزون حساب می کنم، پس راحت .باشید و هرچی می خواید انتخاب کنید
.زشت هاش رو هم مجانی می دم
.اما خوشکل هاش مجانی نیستن
.اوه. بله
اونا هنوز تموم نشدن. پس .نمی تونید بهشون دست بزنید
...خب
...یه لحظه صبر کنید
!اینجا، اینجا
.اینجاست
.اینجا... هرچی می خواید انتخاب کنید
بفرمایید، بفرمایید
...اینجا
.ممنونم
.این زشته، واسه همین مجانی می دمش
.خیلی خوش شانسی
.کنجکاوم بدونم جونگ یی داره چی کار می کنه
.حالا که اون اینجا نیست، احساس می کنم یه چیزی کمه
...واسه همین می گم
اگه با هم انجامش بدیم و صحبت کنیم زمان کمتری می بره
،وقتی دنبال خاک سفید می گشتیم
،اگه دنبال ته پیونگ... نه، جونگ یی می رفتیم
.دست خالی برنمی گشتیم
!جونگ
!جونگ
،شما سه تا
.دنبالم بیایید
دفعات کمتری نسبت به بقیه ی کارگر ها رفتید چوب بیارید
.مقدار خاک سفیدی که میارید کمه
همینطور، می دیدم که کارگرهای دیگه رو فریب .می دادید وقتی خاک درست رو پیدا می کردید
.ورود دوباره شما به بون وون فعلا ممنوعه
ببخشید؟
هی، اینا همش به خاطر اینه که به جونگ یی ،کمک کردیم و حالا هدف گرفته شدیم
.مطمئنا جلومون جبهه می گیره
.جونگ یی هم حتما همین احساس الان ما رو داره
شماها دارید کجا میرید؟
.پرت شدیم بیرون
.باید برگردیم خونه امون
یعنی می خواید برگردید خونه اتون؟
.من...نمی تونم برم
.چطوری بگم پرتم کردن بیرون
.خب، منم همینطور
.باید دنبال یه جا بگردیم که به عنوان خدمتکار کار کنیم
واقعا؟
.خیلی زحمت کشیدی
سخت نبود؟
بیشتر میارم. خواهش می کنم کاسه ای .درست کنید که دل درد مامانم رو از بین ببره
.صبر کن
.بیا
.نیازی نیست خاک بیشتری بیاری
الان فقط همینا رو دارم. اما هر وقت .دوباره درست کردم، بیشتر بهت می دم
واقعا؟
.ممنونم. ممنونم
.مراقب خودت باش
.بله
.خاک سفید و چوب تموم کردم
چی کار کنم؟
.ما میاریم
!جونگ- شما! چرا شما پسرا اینجایید؟-
تو! ما رو می بینی؟
.می بینمتون
.خیلی خوشحالم
.:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.
.توی اتاقش، اینو پیدا کردم
.این مواد منفجره است
...ما پونگ
...کاملا مخفی شده بود
.آدم خیلی قابل توجهی نبود
.منم تازگی ها فهمیدم اون دستیار سرپرسته
.الان دیدمش با سرپرست لی رفت بیرون
.باشه
.یه مدت مراقبش باش
بررسیش می کنم ببینم همون مواد منفجره ایه
...که توی حادثه ی کوره استفاده شده یا نه
عجله کن
،قبل از اینکه جونگ یی برگرده بون وون
.باید همه چیز رو درست کنیم
فکر می کنید
جونگ یی برمی گرده؟
.جونگ یی رو می شناسی
چطور می تونه بی خیال .رویای سفالگر شدنش بشه
شاهزاده شما چرا
سعی می کنید از جونگ یی محافظت کنید؟
،با اون خیلی ناعادلانه رفتار شده
،به عنوان مسئول بون وون
.باید کاری که لازمه رو انجام بدم
.یواش، یواش
.. اینجا بیا اینطرف
.ممکنه آسیب ببینید
.ممنونم
.همه برید عقب
.برید عقب
تویی؟
اونی که به مردم کاسه می ده؟
.بله
!ببندینش
::::براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي با لينک مستقيم:::: ::::مراجعه نماييد www.1koreanforum.in و کيفيت مناسب به آدرس ::::
~ پیش نمایش ~
.من کار اشتباهی نکردم. پس خیلی زود آزاد می شم
تو از فروش اون کاسه ها
.سود زیادی بدست آوردی
.این دل دردها رو درمان کنید و نا آرامی ها رو بخوابونید
اون سفالگری که کاسه ها به مردم می ده تویی جونگ یی؟
این کاسه رو فقط با فکر کردن به من و برای من درست کردی؟
لطفا این رو پیش خودتون .نگه دارید و ازش مراقبت کنید
اهالی بون وون شدیدا مخالف اینن که
.برای مردم ظرف درست کنن
.من یه نفر رو آوردم که کمک می کنه
...شنیدم توی اتاقت مواد منفجره پیدا شده
.اون همون قاتلیه که آقای یو اولدام رو کشت
.و مطمئنم سرپرست لی پشت اون قضیه هم بوده
تو خداحافظی نکردی، نگفتی داری می ری؟
،بعد از اینکه شکستتون بدم
.اون موقع است که می تونم برم ....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: 1koreanforum.in::....
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.