Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::. جونگ یی، الهه آتش
قسمت نهم
.شمشیراتون رو بیارید بالا
من اومدم در مورد بی گناهیه شاهزاده کوانگ هی شهادت بدم
.کسی که اون گلدون رو دزدید... من بودم
.شاهزاده کوانگ هی هیچ گناهی نکرده
.آقا خواهش می کنم حرفمو باور کنید
.خواهش می کنم بذارید شاهزاده کوانگ هی رو ببینم
.بازجویی صبح انجام می شه. پس ساکت باش و منتظر بمون
!آقا! آقا! آقا
...جونگ
.من این همه سعی کردم جلوی تو رو بگیرم
واقعا باید این کار رو بکنی؟
.اینا همش تقصیر منه
،اگه من گول نخورده بودم و اون گلدون رو بر نمی داشتم
...شاهزاده کوانگ هی
!شاهزاده کوانگ هی! شاهزاده کوانگ هی
شاهزاده کوانگ هی چی؟
اورابونی
...به خاطر شاهزاده کوانگ هی... برای تو
...برای ما
می دونی چه اتفاقایی افتاد؟
یادت نمی یاد؟
،به خاطر جامی که شاهزاده آورد .ما تقریبا مجرم شدیم
،تازه وقتی که تو دیوونه وار داشتی سعی می کردی اون جام رو درست کنی با اینکه حتی نمی دونستی چجوری
من رفتم آقای اولدام رو ببینم
.که اونجوری توی زندون بود
،اگه به خاطر شاهزاده کوانگ هی نبود
.شاید بابات الان زنده بود
...منو تو هم از هم جدا نمی شدیم
...اگه می تونستم ...اگه شانسشو داشتم
زمان رو بر می گردوندم .به قبل از اولین باری که شاهزاده کوانگ هی رو دیدیم
،وقتی همه چیز آروم بود .و هیچ کس مزاحممون نمی شد
.می خوام برگردم به اون موقع
...اگه دوباره شاهزاده کوانگ هی روببینی
...و اگه اتفاق بدی برات بیوفته
...من خیلی نگران اینم جونگ
.اورابونی
،حتی اگه به خاطر شاهزاده کوانگ هی هم نبود
،حتی اگه به خاطر دشمن قسم خورده ام بود
،اگه تنها کسی باشم که بتونم ،بی عدالتی در حق کسی رو درست کنم
.فکر کنم بازم همین تصمیم رو می گیرم
...چون که
.من اینجوریم
سرورم، این مرد محافظ شماست؟
چه اتفاقی افتاده؟
!برادر
پدر
.پدر من توبه می کنم و باز دوباره توبه کنم
!اوه. تویی
چی شده؟
،برادر من یه راهی پیدا کردم .که بی گناهیت رو ثابت کنم
داری درباره ی چی حرف می زنی؟
احیانا، اعلیحضرت فقط کوانگ هی رو بخشیده؟
نه. کسی که گلدون رو دزدیده؛ .اومده تا بی گناهیت رو ثابت کنه
اون کجاست؟
.توی زندون بازداشت شده
می خوای فقط خودت رو نجات بدی؟
قصد داری اون مرد رو ببری و اعلیحضرت رو ببینید؟
که بهش بگی همه چیز زیر سر من بوده؟
.اینطوری نیست
.می خوام برم برش گردونم
چطور می تونم حرفات رو باور کنم؟
.راستشو بگو
من تنها کسیم که می خوام ولیعهد شم؟
و تاج و تخت رو به ارث ببرم؟
برادر
شما می خواید از این موقعیت استفاده کنید تا پسر بزرگتر رو کنار بذارید
فکر می کنی نمی دونم؟
تا کی می خوای این نقاب ریاکاریتو روی صورتت نگه داری؟
.نقابت رو کنار بزن و خود واقعیت رو نشون بده
.هرطور دوست داری فکر کن
برادر، چطور می تونی اینجا رو ترک کنی وقتی باید منتظر داوری بمونی؟
اگه اعلیحضرت بفهمن، چی کار می کنی؟
عجله کن و برگرد
چی کار می کنید؟ .سریع همراهیشون کنید
.بله
!برید کنار
تا الان می دونی حسرت آورترین اتفاق زندگیم چی بوده؟
سفال سازی بود به اسم اولدام
اون هیچ چیزی از ثروت و شهرت نمی خواست
،فقط می خواست با دخترش تو آرامش زندگی کنه
.مرد ساده ای بود
...اما من
...من
از تنبیه اعلیحضرت ترسیدم و
.اون رو به موقعیت مرگباری کشوندم
فکر کردم می تونم براش جبران کنم
...اما
...آخرش اونا
....چیزی که الان بیشتر از همه ازش می ترسم
.اینه که یه شهروند بی گناه دیگه به خاطر من گناهکار شناخته بشه
سرورم
چرا اینقدر با بی مسئولیتی رفتار می کنی؟
چرا اومدی اینجا وقتی هیچ کس به حرف آدم پایین رتبه ای مثل تو گوش نمی ده؟
.سرورم
می دونستم یه ولگرد بی ملاحظه ای
اما نمی دونستم اینقدر احمق هم هستی
چرا اینجوری می گید سرورم؟
.من بی گناهیتون رو ثابت می کنم
،اگه شما کسی رو که خودش رو جای شما جا زده پیدا کنید .بقیه اش با من
.من حقیقت رو برملا می کنم
اگه من شهادت بدم که کسی که به من گفت ...گلدون رو بدزدم شما نبودید
!ساکت شو
،اگه اینو بگی، به عنوان کسی که گلدون رو دزدیده
فکر می کنی در امان می مونی؟
فکر می کنید بدون آمادگی اومدم؟
...نگران من نباشید و
...اگه اعتراف کنی که تو اون گلدون رو از بون وون دزدیدی
.از بون وون اخراج می شی
هنوزم واست مهم نیست؟
گفتی رویات چی بود؟
نمی خواستی یه سفالگر شی؟
ازم نخواستی کمکت کنم؟
چون تو باید یه سفالگر شی؟
من اون حرفا رو باور کردم و آزادت کردم، اما
.حالا می بینم که اون حرفا چیزی جز دروغ نبودن
.اینطور نیست سرورم
.من فقط می خواستم به شما کمک کنم
!او هو! دیگه واقعا داری از حدت می گذری
چطور آدم بی ارزشی مثل تو می تونه به یه شاهزاده کمک کنه؟
.این به خودم مربوطه. خودمم درستش می کنم تو برگرد سر کارت
واقعا فرستادیش بره؟
.بله
.خوبه. می دونستم این کار رو می کنی
.ما واقعا برادریم
.یا با هم می میریم، یا با هم زندگی می کنیم .ما الان توی یه قایقیم
.من نگهبانی می دم. پس تو استراحت کن
اورابونی کجاست؟
اومد تو رو پیدا کنه، ندیدیش؟
.باید خیلی از دستم عصبانی باشه
.رفت
هوا ریونگ، تو هم همینطور باید خیلی از دستم عصبانی باشی. درسته؟
بدون هیچ حرفی اونجا رو ترک کردم، باعث شدم .نتونی بخوابی و منتظرم بمونی
.متاسفم هوا ریونگ
حالا دیگه
نمی شه اورابونی رو ول کنی؟
هوا ریونگ
.تظاهر کردی مردی با اینکه زنده بودی
.و اون رو هم مجبور کردی دروغ بگه
حالا هم معلوم نیست از کجا پیدات شده و چی؟ ته پیونگ؟
اصلا می دونی اون چطوری زندگی کرده؟
...واسه گرفتن کسی که بابات رو کشت
،با به خطر انداختن جون خودش .قاچاقچی های سفال رو تعقیب می کنه
اگه اینقدر کار واست کرده
فکر نمی کنی لازم باشه ولش کنی؟ تا اونم بتونه به زندگی خودش برسه؟
از وقتی دوباره اینجوری جلوش ظاهر شدی
فکر می کنی اون چه حسی داره که تو داری به خاطر رفتن به بون وون، دختر بودنت رو پنهان می کنی؟
چقدر نگرانش کرده .که تا بوون وون دنبالت اومده
.اون... گفت محافظ شخصی شده
اصلا چیزی راجع بهش می دونی؟
اون جونگ یی ای که من یادم می یاد صادق و با اعتماد به نفس بود
و هیچ وقت بقیه رو فریب نمی داد
اما، تو، کسی که یه زمانی اونجوری بودی، اسمت رو عوض کردی
در مورد دختر بودنت دروغ می گی و توی بون وون زندگی می کنی
.خیلی ازت ناامید شدم
هوا ریونگ
...این
.داداش همیشه طرف تو رو می گیره
.اما من فکر نکنم بتونم این کار رو بکنم
.حتی اگه ناراحت کننده باشه، بازم نمی تونم
هوا ریونگ
.سر خدمتکار خیلی زود می رسه
می شه بری؟
بابا
من باید چی کار کنم؟
الان دارم کار اشتباهی می کنم؟
بابا؟
.بابا
.من برگشتم
چطور تونستی بیای بیرون؟
.نتونستم هیچ کاری بکنم
داری می گی نتونستی بی گناهی شاهزاده رو فاش کنی؟
.احساس کردم فقط یه باری روی دوشش می شم
همه ی مشکلا وقتی شروع می شه که .مردم جایگاه خودشون رو نمی دونن
یه سفالگر که زمانی می شناختم هم جایگاه خودش رو نمی دونست
و وقتی داشت ادعا می کرد که می تونه .بهترین ظرف کشور رو بسازه، کشته شد
چرا همونطور اونجا وایسادی؟
،اگه از مرکز اومدی بیرون نباید برگردی سر کارت؟
خدمت کردن به اعلیحضرت در حد تو نیست
.باید تو حد و حدود خودت زندگی کنی
کانگ چون
اون ظرف های سفالی زمخت رو درست کن و
.فقط به عنوان یه مرد روستایی زندگی کن
.آخرین نصیحت من به تو به عنوان یه دوست قدیمی بود
اعلیحضرت، واقعا فکر می کنید همین که اون بیرون بشینند و منتظر قضاوت بمونن براشون کافیه؟
.کوانگ هی حتی طی مدت تنبیهش، محل رو ترک کرده
آیا وظایف فرزندی و وفاداری از اصول بنیادی این ملت نیستن؟
خواهش می کنم به سختی مجازاتشون کنید و .سخت گیری در قانون رو بهشون نشون بدید
به جرم اینکه نتونستن فرزند خوبی .باشن و زیر پا گذاشتن وفاداری
دلم می خواد مقامشون رو ازشون بگیرم و بفرستمشون تبعید
.اونطوری راضی می شم
،اما
.نگران اینم که روی شین سونگ اثر بذاره
منم خیلی ناامید شدم
دارید از چی صحبت می کنید؟
همه ی این اتفاقا از بون وون شروع شده
واقعا نمی دونی که هر چی گناه کوانگ هی و ایم هه بزرگتر باشه
بار بیشتری روی شین سونگ قرار می گیره؟
اعلیحضرت
.منو عفو کنید که عمق افکار شما رو درک نکردم
با توجه به تو و شین سونگ، می خوام روی این اتفاق سرپوش بذارم
.فقط اینو بدون
سپاسگزارم اعلیحضرت
....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: koreanforum.ir::....
هر دو شاهزاده، می تونید انتظار کشیدن برای داوری رو تموم کنید
اما مراقب باشید و درست رفتار کنید
.اون یه دزده
منظورت چیه دزد؟
منم، ته پیونگ
.آره. تو همون دزدی هستی که گلدون رو دزدید
می خوام بدونم الان دیگه اومدی چی بدزدی؟
این دفعه دیگه نوبت وسایل ماست؟
چرا اینجوری می کنید؟
،مراقب باش، اگه دستت به وسایل ما بخوره
.کافیه، کافیه، بریم
تکون بخور. تکون بخور
.چه بدشانسی ای
کاری هست که لازم باشه من انجام بدم؟
.برو کنار
،اینجا گلدون های خیلی با ارزشی ساخته می شن
.جایی واسه دزدی مثل تو نیست
.زود باش برو
چی کار می کنی همون جا وایسادی؟
،اگه اینهمه وقت سر کارت نبودی .الان باید بیشتر کار کنی
می تونم کار کنم؟
قبل از هر چیز شاهزاده کوانگ هی دنبالت می گشت، اول برو اونجا
شاهزاده؟
چرا خواسته بودید منو ببینید؟
.این برادر منه. شاهزاده ایم هه
.عصبی نباش
.صدات کردم که ازت عذرخواهی کنیم
عذرخواهی؟ کیو می گی؟
،می خوای من، شاهزاده ی این مملکت
از آدم بی ارزشی مثل این عذرخواهی کنم؟
به خاطر دروغ ما، اون مجرم شناخته شد .و زندانی شد
هر کسیم باشی، اگه اشتباه کنی .باید عذرخواهی کنی
!خیلی خوب بلدی حرف بزنی
پس تو لازم نیست از من عذرخواهی کنی؟
.خوب این چیزی نیست که فقط با عذرخواهی تو درست شه
اگه به دنیا نیومده بودی
.ملکه فوت نمی کرد
از وقتی مامانم رو ازم گرفتی
.تا آخر عمر برای من یه مجرم می مونی
.سرورم
.این تقصیر شما نیست
بابام یه بار اینو گفت
.مامان من هم وقتی داشت از من مراقبت می کرد فوت کرد
اما بابام بهم گفت که
.این قطعا تقصیر من نیست
من خیلی واضح گفتم
.که شاهزاده ایم هه رو به این ماجرا نکشونید
ایم هه آسون ترینشونه
اگه ایم هه شاه بشه، برای امپراتوری مینگ خیلی راحت می شه که کنترلش کنه
اون قطعا اینو می دونه
،خشم اعلیحضرت خیلی زیاد بود .من نمی تونستم کاری بر خلافش بکنم
دارید سعی می کنید با یه کوزه ی سفالی ساده منو آروم کنید؟
دارید مسخره ام می کنید؟
در مقایسه با سفالی که شاهزاده ایم هه بهتون داد
.این کار بهتریه
اگه از این یکی خوشتون نیومده
.می تونم طی چند روز یکی دیگه براتون آماده کنم
ممکنه قادر به انجامش نباشید
بله؟
شاهزاده شین سونگ مقام اول بون وون نیست؟
به وضوح نشونتون می دم که سزای مسخره کردن من
!نماینده ی امپراتوری مینگ چیه
.صبر کنید و ببینید
.اومدم تا دستورات امپراتور رو ابلاغ کنم
دستورات امپراتور؟
این سرویس چای خوری سبز نیست؟
این سرویس چای مرد علاقه ی امپراتوره
که در گیونگ دوک جین ساخته شده (منطقه ای در جیونگ شی چین که به خاطر ساخت سفال معروف است)
.این خیلی قشنگه
.فقط قشنگ نیست
.امپراتور فکر می کنند که این فنجون چای بسیار با ارزشه
.چون راز دیگه ای پشت اون هست
اون چیه؟
.به نظر من که هیچ فرق با فنجون های چای دیگه نداره
اعلیحضرت امپراتور دستور دادند
امتحانی برگزار بشه تا ببینیم سفالگری به این مهارت در چوسا ن هم پیدا می شه
که بتونه چنین فنجونی بسازه؟
چیه؟ اعتماد به نفسش رو ندارید؟
.پس سریع بهم بگید
.تا امپراتور رو هم منتظر نذاریم
من فقط باید
یه فنجون شبیه این بسازم؟
،اگه الان بگید می تونید اما بعدا از پسش برنیاید
.امپراتور عصبانی تر می شن
.هر اتفاقیم که بیفته من درستش می کنم
.15روز بهتون وقت می دم
.قبوله
با استفاده از لعاب سبز بیرون اون یه رنگ سبز و آبی گرفته
.و روی اون اژدها، مروارید و ابر حکاکی شدند
کی ازت خواست ازش تعریف کنی؟
.بهت دستور دادم یه فنجون شبیه این بسازی
اعلیحضرت، متاسفم که اینو می گم
.اما این فنجونی نیست که به سادگی ساخته بشه
این فنجون چای رو ممکنه حتی بعد از صدها و .هزاران بار امتحان کردن هم نشه ساخت
!ساکت
،این حرفیه که بهترین سفالگر کشور
سرپرست بون وون باید بگه؟
من به عنوان پادشاه، قول دادم
.اگه تو نتونی این کار رو بکنی، غرور و قول من به زمین می افته
.باید درستش کنی
او هو! چی کار می کنی که فرمان سلطنتی رو نمی پذیری؟
به طور حتم نشونتون می دم که سزای مسخره کردن من
!نماینده ی امپراتور مینگ چیه
.صبر کنید و ببینید
.من تلاشم رو می کنم اعلیحضرت
.خواهش می کنم به من اجازه بدید
.باشه
.15روز وقت داری
.طی 15 روز باید یک سرویس چای دقیقا مثل این درست کنی
.فرمان سلطنتی رو می پذیرم اعلیحضرت
مقام اول شین سونگ
بله پدر
از وقتی تو رو به عنوان مقام اول انتخاب کردم
.مشکلات زیادی از سمت بون وون برامون پیش اومده
متاسفم
اگه توی این ماموریت شکست بخوری، به عنوان مقام اول
.باید مسئولیتش رو تمام و کمال قبول کنی
بله پدر
کی مردی رو که به جنگل های قصر بدون اجازه تجاوز کرده بود آزاد کرد؟
.من کردم
کی اون گلدون رو از بون وون دزدید
و شاه رو عصبانی کرد؟
.اونم من بودم
پس چرا شاهزاده شین سونگ باید مسئول همه چیز باشه؟
سرورم
!شما از این قضیه دور بمونید
می فهمم
.من مسئولیت این یکی رو به عهده می گیرم
مگه اون فرمان سلطنتی رو نپذیرفته؟
خوب به نظر نمی رسید
باید خیلی مریض باشید
.برید به درمانگاه سلطنتی
داری پیشنهاد می کنی که ادعا کنه مریضه؟
.برادر، نمی تونی این کار رو بکنی
.اینطوری می تونم احساس آرامش کنم
،به هر حال، من هم احساس ناراحتی می کردم
که با اینکه هنوز خیلی جوونی .اما باید چنین مسئولیتی رو قبول کنی
من به اعلیحضرت می گم به جای مقام اول که مریض شده
.من این دفعه مسئولیتش رو می پذیرم
چطور می تونی دخالت کنی بدون اینکه از من سرپرست سفالگرا اجازه بگیری؟
شما مداخله کردی چون
فکر کردی من نمی تونم از پسش بربیام؟
.اینطور نیست
اگه شما موفق شی
.این به عنوان یه چیز قابل انتظار دیده می شد
،اما اگه من موفق بشم
.جایزه ی بزرگی از اعلیحضرت می گیرم
من از این موقعیت استفاده می کنم
.پس به من اعتماد کنید و نگاه کنید
،من قبل از اینکه سرپرست بون وون باشم
.پدرتم
فکر کردی من نمی دونم
که تصمیم گرفتی به جای من
مسئولیت قبول کنی؟
بابا
شما بهشت منید
اگه اتفاقی هرچند کوچیک هم برای شما بیوفته
.بهشت من سقوط می کنه
.یوک دو
مگه نگفتی سرنوشت من از قبل نوشته شده که از خاک جواهر بسازم؟
.من پسری می شم که از داشتنش شرمنده نباشی
.من حتما...حتما درستش می کنم
.برای من توضیح بده چطوری می خوای بسازیش
.برای به دست آوردن رنگ درست از خاکستر بلوط استفاده می کنم
.این سبز تیره است
چطور می خوای این رنگ رو درست کنی؟
اگه رنگدانه ی قرمز با اکسید فلز به لعاب اضافه کنم
.این سبز ظاهر می شه
.ادامه بده
زیبایی کشش ها توی این کلاه بامبو
از این فرم بیضی شکله که هیچ نقصی نداره
اگه من از تمام قدرتم استفاده کنم و چرخ سفالگری رو بچرخونم
.می تونم این شکل رو درست کنم
درسته، شاید تو بتونی فنجون چای رو درست کنی
،با همین رنگ و همین شکل
اما، این
.فقط ظاهر بیرونیه
یه راز دیگه پشت این
.فنجون چای هست
با دقت نگاه کن
!هی
.اوه. ترسوندیم
به جای نگهبانی دادن داری کجا می ری؟
فکر کنم به خاطر اینکه بعد از مدت ها سوپ گوشت .خوردم همه ی دل و رودم ریخته به هم
.فکر کنم یه چند روزی باید برم خونه استراحت کنم
.همه ی سفالگرا می گن مریضن و میرن خونه
تو هم می خوای همین کار رو بکنی؟
صادقانه، این کاملا واضحه که سفالگر لی شکست می خوره و این روی همه ی ما تاثیر می ذاره
.من باید خودم رو نجات بدم
باید توی یه وقتی مثل الان همه ی نیرومون رو روی هم بذاریم
به عنوان یه سفالگر بون وون خجالت نمی کشی؟
.شما به هر حال دستیار سفالگر لی هستید، پس برید کمکش کنید
من می خوام زندگی طولانی تری داشته باشم
!هی
آه. درد می کنه. دلم درد می کنه
!هی
اینو بچش
.هنوز گرمه
حالا فهمیدی؟
چطور ممکنه؟
فنجونی که سفیر مینگ آورده
فنجونیه که خنک نمی کنه
ما باید این رازش رو بفهمیم که چطور محتویاتش رو گرم نگه می داره
.این امتحانیه که پشت اون دستوره
.من هم قبلا بارها سعی کردم
.اما هنوز نتونستم روش محرمانه اش رو پیدا کنم
.من امتحانش می کنم
.من امتحانش می کنم پدر
من بقیه رو نمی دونم اما مطمئنم شما بهم کمک می کنید
من الان خیلی خاطر جمعم، انگار که صدها سرباز و اسب دارم
من واقعا می خوام بهتون کمک کنم
اما همونطور که می بینید
...پس هیچ راهی نیست که
.به آنی که چشمم خوب شه برمی گردم
این چیه؟
.این آب برای لعابه
.همونجا بذارش و برای مدتی به کارگاه من نیا
سفالگر لی، من کار اشتباهی کردم؟
.اینطور نیست
وقتی که یه اتفاق بد می افته همه سعی می کنن از خودشون مراقبت کنن
.نگرانم که نکنه تو تنها کسی هستی که نمی دونی
،اگه مایه ی رنجشتون نمی شه .خواهش می کنم بذارید من بمونم
من می خوام از نزدیک به دقت به شما وقتی اون .فنجون رو درست می کنید نگاه کنم و یاد بگیرم
تو فکر می کنی من می تونم درستش کنم؟
.من هیچ وقت کسی رو ندیدم که توی سفالگری از شما بهتر باشه
اگه کسی مثل شما نتونه، پس کی می تونه؟
.باشه
.پس برو توی آب زغال بذار تا واسه درست کردن لعاب ازش استفاده کنیم
.از قبل گذاشتم
.:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.
.اومدید سرورم
چون شاهزاده به خاطر بیماریشون دارن استراحت می کنن من مسئولیتش رو به عهده می گیرم
.که اون سرویس چای رو درست کنیم
!یه دفعه ای آدم های زیادی مریض شدن
بقیه ی سفالگرا کجان؟
چرا فقط شما اینجایید؟
مگه همین الان نگفتم
یه دفعه ای بیماری های زیادی این دور و ور شایع شده
...اون ترسوهای... من همه ی سفالگرها رو جمع می کنم و
سرورم
اینکه فقط خودم باشم خیلی آسونتر از شلوغیه
پس خواهش می کنم این دفعه رو بذارید همینطوری باشه
اما چطور می تونی خودت تنهایی انجامش بدی؟
.ته پیونگ اینجا کمک بزرگیه
در مورد استعدادش نمی دونم، اما اگه کنارت باشه .بهت نیرو می ده و می تونه بهت کمک کنه
.این فرمان سلطنتیه، پس مساله ی جدی ایه
.اشتباه نکن و بهش کمک کن
بله سرورم
کاری هست که من بتونم بهتون کمک کنم؟
می خوام کتاب های تاریخی رو بگردم تا ببینم .آیا اشاره ای به فنجونی که سرد نمی کنه شده یا نه
.خواهش می کنم بهم اجازه بدید که به کتابخونه ی سلطنتی برم
فنجونی که سرد نمی کنه؟
بله، راز پشت این فنجون
.فقط همینه
زمانت محدوده، پس من برات اون .کتاب رو پیدا می کنم، فقط صبر کن
.سرورم .سرپرست بون وون می خواد شما رو ببینه
.بذار بیاد داخل
.مطمئنم به خاطر فرمان سلطنتی سرتون باید خیلی شلوغ باشه
چرا اومدید اینجا؟
به این خاطر اومدم چون می خوام از شما تقاضا کنم لطفی در حقم بکنید
یه لطف؟
.بهم بگو
آیا شما نشنیدید که سفیر مینگ چی گفته؟
این توطئه و دسیسه ی سفیر مینگه تا علیا حضرت و من رو تنبیه کنه
،و این دسیسه الان دامن گیر کوانگ هی می شه پس ما باید خوشحال باشیم، مگه نه؟
.پسر من، سفالگر سلطنتی لی هم درگیره
اگه اتفاق بدی بیوفته، سفالگر سلطنتی لی .هم توی خطر می افته
خواهش می کنم سفیر رو ملاقات کنید .و راه حلی پیدا کنید
.اون این توجیه رو آورد که این فرمان امپراتوره
چه راه حلی می تونه وجود داشته باشه؟
در نهایت مگه چیزی که سفیر چین می خواد فقط
رشوه ی بیشتر نیست؟
.حتی اگه به قیمت تمام ثروتم هم تموم شه، من طمع اون رو سیر می کنم
.خواهش می کنم باهاش ملاقات کنید
!او هو
فکر کردی کجایی که اینقدر بی ادبی می کنی؟
.الان من فقط می خوام پسرم رو نجات بدم
.خواهش می کنم کمکم کنید
علیا حضرت، مگه تا حالا هر وقت بهم دستور دادید
من براتون همه کار نکردم؟
...با توجه به وفاداری من، این دفعه خواهش می کنم
!من الان به وفاداریت بیشتر از همیشه نیاز دارم
.اگه فهمیدی، همین حالا برگرد
من می ترسم به خاطر عشق کورکورانه اش .به پسرش یه خرابکاری بکنه
هر وقت علیا حضرت بخوان
.می تونیم از شرش خلاص شیم
لی کانگ چون های دیگه ای هم می تونن باشن
یوک دو، تو زندگیت رو به خاطر من به خطر انداختی
.اما هیچ کاری نیست که بابات بتونه برات بکنه
.خواهش می کنم، خواهش می کنم موفق شو
رسیدید سرپرست؟
کارتون توی پایتخت خوب پیش رفت؟
بله،ُ فنجون آماده شد؟
بله سرپرست
.شکل ظاهریش که شبیهشه
.من توی دفتر سرپرستی چک می کنم که آیا واقعا موفقیت آمیز بوده یا نه
.بیارش اونجا
.بله
.سرورم
.سرورم، فنجون آماده شد
واقعا؟
.بله. سرپرست سفالگرا ازم خواست که شما رو ببرم
.البته، من باید برم
.کتابا رو ببر داخل
.بدش به من. من کمکت می کنم
،مگه نگفتی فنجون آماده شده پس چرا همونجا وایسادی؟
چی؟
.تو هم باید بری ببینی موفقیت آمیز بوده یا نه
حتی در مورد نتیجه کنجکاو هم نیستی؟
!چطور به عنوان یه کارگر پایین رتبه می تونم .من مشکلی ندارم
تو هم کمک کردی پس باید هم توی .مسئولیتش و هم موفقیتش سهم داشته باشی
.دنبالم بیا
.بله سرورم
چطوره وقتی نگاش می کنی؟
نمی دونم
.کدومش کدومشه
.رنگش، فرمش، حتی ضخامت نقاشی ها هم یکیه
شما چی فکر می کنید سرورم؟
،منم نمی تونم تشخیص بدم خواهش می کنم شروع کنید
.این چیزی نیست که ازش نا امید بشید
چطور چیزی به این بزرگی میتونه با یه بار تلاش بدست بیاد؟
.دیگه گل جونگ جا برامون باقی نمونده
.می تونیم یکم بیشتر تهیه کنیم
.ما خیلی سریع به بازرگان ها سفارش می دیم
.نگران این نباش
به تمام سفالگرهای بون وون دستور بدید که گل جونگ جا پیدا کنند
به همه بگید که من هر کسی رو که بهونه ی مریضی های .دروغی و یا خاکسپاری های ساختگی رو بیاره به سختی تنبیه می کنم
.بله سرورم
.برام گل جونگ جا بیار، اهمیتی هم نداره که قیمتش چقدر بشه
سرپرست لی، اما چوسان خیلی وقته .ساخت گل جونگ جا رو متوقف کرده
.گل جونگ جا چیزی نیست که به راحتی پیدا بشه
داری می گی نمی تونی؟
.ما باید اینو از امپراتوری مینگ بیاریم
.اگه بخوام این کار رو بکنم، وقت می بره
من به تمام گروه های بازرگانی پایتخت خبر فرستادم
ما با گروهی تجارت می کنیم که زودتر بتونه اینو تهیه کنه
.فقط گفتم که بدونی
،خیلی زود می فهمم که آیا بازرگان ها و یا سفالگرهای دیگه خارج از پایتخت این گل رو دارند یا نه؟
.بهت سه روز وقت می دم
تا سه روز دیگه باید بهترین گل جونگ جا رو بفرستی
.به بوون وون
.قوی باشید سفالگر لی
حتی اگه من قوی باشم
.هیچی گل نداریم
.بدست آوردن گل جونگ جا کار آسونی نیست
برای بدست آوردن رنگ و فرم فنجون چای
به بهترین کیفیت گل جونگ جا نیاز داریم که برای این کیفیت هم باید حداقل یک ماه و نیم جا افتاده باشه
چرا این در بازه؟
تو اینجا چی کار می کنی؟
اوه. من فکر نمی کنم این خاک بدرد بخوره .واسه همین دارم میریزمش دور
.چقدر تو کوری
این گل با ارزشه جونگ جائه .که تو حتی با پول هم نمی تونی بخریش
چی؟
شما از گل زرد به جای گل سفید برای ساختن سفال استفاده می کنید؟
!ای خدا
.سعی کن اونو توی مشتت نگه داری
بله استاد
چسبندگیش خیلی قویه استاد
،دونه هاشم خیلی خوبه .هیچی ناخالصیم نداره
بعد از فصل بارندگی من ساحل رودخونه رو کندم و کندم
.تا این گل جونگ جا رو جمع کنم
اونم از بهترین نوعش
من الان داشتم چیز به این با ارزشی رو دور می ریختم؟
متاسفم استاد
اگه توی این کشور گل جونگ جا بهتر از این پیدا کردی
.می تونی دستمو بسوزونی
دستمو بسوزونی
.سفالگر سلطنتی! من جایی می شناسم که گل جونگ جای همینطوری داره
با اینکه راهش خیلی دوره اما من می تونم توی 3، 4 روز برگردم
مطمئنی؟
.اگه اجازه بدید من همین الان می رم
تو گفتی جایی می شناسی که گل جونگ جا داره؟
.پس من با ته پیونگ می رم
.پس تا اون موقع شما این کتابا رو بخونید
سرورم
.جاده ها خیلی خطرناکن
.خودم تنها می رم
می خوای من همینطور بی کار بشینم؟
.اگه با هم بریم زودتر می شه، پس سریع برو آماده شو
.بهتره که من تنها برم
.عجله کن
.بله
.اون نمی تونه بیاد
.من باید تنها برم
...اگه استاد بگه جونگ یی
.نه. استاد هیچ وقت اشتباه نمی کنه
.البته! استاد خودش اسم ته پیونگ رو بهم داد
گل جونگ جا رو همونجا بذار
!هوا ریونگ
سفالگر سلطنتی، من همونطور که سرپرست .سفارش داده بودند، گل جونگ جا آوردم
باید یه چیزی بهتون بدم، پس چند لحظه بیایید داخل
بله
این با رنگ کبالتی که بهم داده ...بودید ساخته شده، پس
.صاحب این گلدون شمایید
.نگران بودم قبل از رفتن از بون وون نتونم اینو بهتون بدم
.خیالم راحت شد
سفالگر سلطنتی، راجع به چی دارید حرف می زنید؟
احتمالا به خاطر فنجون چای جونگ جا نیست؟
.سفالگر سلطنتی، شما حتما انجامش می دید
کجای این کشور سفالگری بهتر از شما پیدا می شه؟
با تمام کمبودهایی که دارم اما چشمهای .من می تونن مردم رو تشخیص بدن
.خواهش می کنم حرفم رو باور کنید
.ممنون از اینکه این حرف رو می زنید
.اما این ماموریت بزرگی برای منه
.من از قبل خودم رو برای تنبیه شدن آماده کردم
ما هنوزم ممکنه این اتفاق باعث سرافکندگیه .بون وون و حتی اعلیحضرت بشه
.اینه که منو نگران می کنه و می ترسونه
.سفالگر لی
.اینو امروز با خودم نمی برم
چرا؟
ازش خوشتون نیومد؟
.این غیر ممکنه
،همونطور که گفته شد صاحب این رنگ شمایید
.من اینو همون اول گفتم
.من اینو بعد از اینکه موفق شدید می برم
.باید با قلبی شاد اینو بدید تا با یه قلب شاد هم پذیرفته بشه
.ایشون از بازرگانی گل جونگ جا آوردن
اگه کارت تموم شده باید بری
فکر کردی اینجا کجاست که تو بتونی اینجا باشی؟
.سرپرست، من دعوتشون کردم
.ایشون هیچ اشتباهی نکردن
شما ماموریت بزرگت رو فراموش کردی و به جاش اینجا با یه دختر چای می خوری؟
نمی دونی نباید هیچ کار مخاطره آمیزی انجام بدی؟
برو بیرون. همین الان
فراموش کردی آخرین بار چی بهت گفتم؟
سرپرست، با تمام احترام، مثل شما
.منم آرزو می کنم سفالگر لی موفق بشن
اگه راست می گی پس نباید هیچ کاری که .ماموریت اونو به مخاطره بندازه، انجام بدی
.سرپرست
شما می دونید چطور به سفالگر لی نگاه می کنید؟
شما با نگرانی و فکری ناراحت بهش نگاه می کنید
.اما چیزی که الان سفالگر لی بهش نیاز داره اعتماد و تشویقه
.اینه چیزیه که من فکر می کنم
می تونم حدس بزنم نگران چی هستید
وقتی منو با سفالگر لی می بینید
.اما اون مطمئنا هیچ وقت اتفاق نمی افته
.اینجا. تموم شد
.بله
،بابا
.بون وون امروز یه کم بی قرار به نظر می رسه
.اوه، برای پیدا کردن گل جونگ جا هر کس داره یه طرف می ره
باب، تصادفا شما خدمتکاری به اسم ته پیونگ می شناسی؟
اون دردسر ساز؟
تو از کجا می شناسیش؟
.فقط... در موردش شنیدم
خوب، مطمئنم خیلی معروفه، به هرحال
.خیلی دردسرها درست کرده
خیلی دردسر درست کرده؟
.اون توی بون وون مثل سردرد می مونه
.برای جبرانش، با شاهزاده کوانگ هی رفته گل جونگ جا پیدا کنه
اما چطور می خواد پیدا کنه؟
شاهزاده هم با ته پیونگ برای پیدا کردن گل جونگ جا رفته؟
.آره
این دفعه دیگه چه سختی ای قراره شاهزاده کوانگ هی بکشه؟
.نگرانم. خیلی نگرانم
چرا گفتی اسب ها رو همونجا ول کنیم؟
.از اینجا به بعد، قایق خیلی سریعتر از اسبه
خواهش می کنم عجله کنید
.وگرنه آخرین قایق رو از دست می دیم
.باشه
.من زودتر می رم و سعی می کنم نگهش دارم
.خیلی دیر شده
.نه. من هنوزم می تونم بگیرمش
...هی
!اینجا! اینجا
!ببخشید
!آه، واقعا که
.ببخشید
.ما رو هم ببرید
.ببخشید
...اینجا
ته پیونگ، چرا نمی یای بیرون؟
.سرزنشت نمی کنم، پس بیا بیرون
ته پیونگ؟
....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: koreanforum.ir::....
!!ته پیونگ
!ته پیونگ
...ته پیونگ! ته پیونگ
...چرا
چرا مثل مردا لباس پوشیدی؟
چرا وانمود کردی مردی؟
اورابونی
اومدی جونگ رو ببینی؟
.ته پیونگ
.بارها بهت گفتم خیلی مراقب باش
،اون به ما گفت خیلی مراقب باشیم
اما چرا خودش اینقدر بی احتیاطه؟
شاید، شاهزاده کوانگ هی هم می دونه که ته پیونگ در واقع همون جونگه؟
!اون نباید بفهمه. هیچ وقت
.جز من و تو، هیچ کس دیگه ای نباید بفهمه
اتفاقی نمی افته، مگه نه؟
بگو، چی شده؟
!اون با شاهزاده کوانگ هی رفته گل جونگ جا پیدا کنه. فقط خودشون دوتا
!اینجا رو نگاه کن. اینجا
بالاخره بیدار شدی؟
.بله
...کسی که منو از آب نجات داد
کسی که منو از آب نجات داد... شما بودید؟
اگه من نبودم، پس کی این کار رو کرده؟
.گفتی می تونی خودت تنها بری
.دروغ گفتی که بی احتیاطی نمی کنی
.نگاه کن
چه اتفاقی می افتاد اگه من با تو نبودم؟
.تبدیل به روح آب می شدی
.واسه همین نمی تونم به حرفات اعتماد کنم
.معذرت می خوام
.چرا همونجا وایسادی؟ بیا کنار آتیش و لباسات رو خشک کن
.بله
...من
....تصادفا وقتی منو نجات دادید
اتفاقی نیوفتاد؟
.یه اتفاق خیلی بزرگ افتاد
...من، شاهزاده، به خاطر نجات دادن تو
.لباسام خیس شد، موهام خیس شد... حتی کفشهامم خیس شدن
.فقط نگاه کن
...به غیر از اینا
اتفاق دیگه ای افتاد؟
...نمی خواستم اینو بگم
::::براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي با لينک مستقيم:::: ::::مراجعه نماييد koreanforum.ir و کيفيت مناسب به آدرس:::::
.اما، فکر کنم دارم سرما می خورم
معذرت می خوام
.معذرت می خوام سرورم
چرا هنوز این کفش های خیس رو پوشیدید؟
...تمام این مدت چشم هام منو فریب دادن
چطور نفهمیدم که تو یه زنی؟
...چقدر دیگه باید صبر کنم
که خودت بهم بگی؟
ببخشید؟
...چرا... به من
...به بون وون
دروغ گفتی؟
...هویتت
چیه؟
سرورم
اشک ها دنبال می کنن
.قلبم رو که داره پاره پاره می شه
...با اینکه می دونم باید نگهش دارم، با اینکه من باید
با صورت معصومت، من و کل دنیا رو فریب دادی
.خواهش می کنم منو بیرون نکنید
مشکلی نداری حتی اگه مجبور شی تمام زندگیت رو به عنوان یه برده زندگی کنی؟
.بیا فعلا بریم خونه
.الان سرد شده
برید و همین الان این فنجون چای رو بشکنید
...همین الان، کوانگ هی
...قادر نیست از یه مجازات سنگین جلوگیری کنه...
ز...زن ها! برید کنار (این بدشانسی می یاره (اگه رن ها نزدیک کوره بشن
!به خاطر تماس دست زن ها، خدای کورها حتما عصبانی شده
چرا شاهزاده
!با یه ولگرد رفته اونجا؟ اونم فقط خودشون دوتا
از کی تا حالا قلبت برای یه مرد به تپش در اومده؟
تو، کسی که اینقدر بی ادب و سنگدل بودی، بابای من بودی؟
.چه کار می کنید؟ عجله کنید و لباس های این هرزه رو از تنش در بیارید
.صبر کنید. من بهش دستور دادم این کار رو بکنه ....:: ترجمه و زيرنويس : نیلوفر ::.... ....:: koreanforum.ir::....
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.