All language subtitles for Jung-Yi, Goddess of Fire 2013.E11

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB"تيم ترجمه :::.

....:: NEGEE(:-snowqueenترجمه و زيرنويس : ::.... ....:: koreanforum1.in::....

×قسمت یازدهم×

اونا خیلی شبیه همن،مگه نه؟

شباهت اونا رو فقط از روی شکل و اندازه نمی شه .تشخیص داد

.باید چای رو امتحان کنیم

برای چی چای رو نمی نوشید؟

زیبایی این فنجون

.فقط با گذشت زمان اثبات می شه

!این رو چطور توضیح میدید،سرورم

!چای سرد و بی طعم شده

چطور ممکنه درحالی که داره ازشون بخار بلند می شه سرد شده باشن؟؟

.از هردوی فنجونا داره بخار میاد

شما فکر می کنید من دروغ می گم؟

.نگاه کنید

.فنجون چای مینگ هنوز داغه

.ولی،چای داخل اون سرد شده

.من بهتون اعتماد کردم و از امپراطور براتون وقت بیشتری گرفتم .من الان توی موقعیت سختی قرار گرفتم

!اینو چطوری می خواید جبران کنید

چطور جرئت کردی برای نماینده ی مینگ

!همچین چای سردی بیاری

!همین الان این فنجونو نابود کن

!ازجلوی چشمم دورش کنید !فورا باید نابود بشه

.بله

!سرورم

چطور می تونم اینو توضیح بدم؟

منو ببخشید سرورم ولی

...این

این ظرف چایی نیست که توی پون وون ساخته شده

بلکه فنجون نماینده ی مینگه

ولی اعلیحضرت نتونستن

بغهمن که اونا جا به جا شدن

.من شایسته ی مرگم

چطور ممکنه؟

.اونا واقعا باهم عوض شدن

.فنجون چای با ارزش مینگ ممکن بود نابود بشه

عجله کن،زود اون فنجونو بیار

.بله

چطور تونستید درمقابل ایشون همچین اشتباهی بکنید؟

!تو هرگز بخشیده نمی شی

!سربازا،ببریدش

.بله

شما باید بخاطر اشتباه اون .عصبانی شده باشید

.ازتون می خوام که درک کنید

پسر بی ارزش من

.باعث دردگرفتن قلب منه

اگر چه از این که شما متوجه نشدین اون فنجون توی پون وون ساخته شده

.من از این بابت خوشحالم

باید قیافه شو می دیدین

اون طوری شده بود که انگار چیزی روی قلبش سنگینی می کنه

اون واقعا یه اشتباه بود،کوانگ هه؟

،درسته

.اون یه اشتباه بود 5 تو چطور تونستی همچین اشتباهی بکنی؟

پدر...از اون جایی که کوانگ هه اشتباه کرده

.تو هم اشتباه کردی

،به غیر از ایرادهای فنجون

جابه جا شدن فنجون ها مشکل بزرگ تری .به وجود آورد

.لطفا این نوشیدنیو از من قبول کنید

.بله

.ته پیونگ!تو نمی تونی

.این ممکن نیست،ته پیونگ

.بیا باهم بریم

چطور می تونید با اون پاها جایی برید؟

چون که من با برادرم می رم،لازم .نیست نگرانم باشید استاد

.همین جا بمون

!من چطوری تو رو بزرگت کردم

.بیا اینجا

من چطوری می تونم تو رو دست اون بسپارم؟؟

.به اون نگاه کن

.اون می تونه صدتا زن رو عاشق خودش کنه

!نه استاد من که بهتون گفتم که اینطور نیست .اون فقط برادرمه

.برادر یه چیزی بگو

.جونگ

حتما شنیدی که اونا توی .ساختن فنجون موفق شدن

سرپرست به زودی می فرسته دنبالت

.و شاید هم به پون وون برگشتی

.برای همینه که من بار اول کمک کردم

حتی اگه می تونستم کمی هم به ،شاهزاده کوانگ هه و سرپرست کمک کنم

.برای من کافی بود

به علاوه،وقتی به پون وون برمی گردم که

.مطمئن شده باشم تواناییاشو دارم

نمی تونی ببینی چقد استادت ناراحته؟ حتما باید بری؟

.استاد

شما خودتون به من گفتین که بهترین راه برای آرامش پیدا کردن

.دنبال رس سفید گشتنه

.لطفا اجازه بدید برم ،وقتی که برگردم

.من دوباره با راهنمایی های شما شروع می کنم

میشه بهم اجازه بدید؟

...برای چی توی احمق کوچولو

،اگه اون بهت نوشیدنی پیشنهاد کرد .حتی یه قُلُپ هم نباید بخوری

اگه رئیس مهمونخونه گفت فقط یه اتاق خالیه

.اونو بنداز بیرون

.حتی اگه گفت که فقط می خواد ازت مراقبت کنه

.به علاوه،به من نگاه کن

اگه اون اینطوری

...بهت زل زد،جیغ و ویغ راه بنداز و بگو

"!آتیش!آتیش"

.نه استاد،اون فقط برادرمه

.در هر صورت تو باید مراقب باشی.برو.برو

.برو

.استاد من دیگه دارم راه میوفتم

.واقعا دارم می رم.خدافظ

.معذرت می خوام برادر

.استاد آدم بدی نیست .فکر می کنم سن زیاد حساسش کرده

درک می کنی دیگه!مگه نه؟

تو برادر من بودی .حتی قبل از این که شروع به راه رفتن کنم

.اون چطور می تونه همچین چیزایی بگه

.جونگ،استادت چیز اشتباهی نگفته

عصبانی ای؟

.من از طرف استادم معذرت می خوام

.لطفا عصبانی نباش

من عصبانی نیستم.اون این حرفو زد چون نگرانته.من برای چی باید عصبانی باشم؟

.بیا راه بیوفتیم

،سرپرست و سفالگر سلطنتی ایی .هردوی شما به سختی تلاش کردید

اگه شما فنجون ها رو جا به جا نمی کردید،مطمئنا نتیجه عوض می شد

سفالگر سلطنتی تسلیم نشد و سرسختانه به .درست کردن فنجون ادامه داد

.برای همین،این حداقل کاریه که می تونستم بکنم

سفالگر ایی،تو کارتو خوب انجام دادی .و باید سختی زیادی کشیده باشی

سرورم اون کتابها رو به من داد و

ته پیونگ کمک کرد که مشابه کوره ی مینگ رو بسازم.بدون اون کمک ها

.موفق نمی شدم

ته پیونگ؟گفتی ته پیونگ؟؟

.درسته پدر،ته پیونگ کسی که نجاتم داد

.پس لطفا ببخشیدش

.اون که باید الان توی زندون باشه چطوری بهت کمک کرده؟

کسی آزادش کرده؟؟

.من کردم

می گید که کار من اشتباه بوده؟

چون که اون آبروی پون وون رو حفظ وپادشاه رو خوشحال کرده

.باید ته پیونگ رو ببخشید

ببخشم؟منظورتون اینه که بذارم ته پیونگ به پون وون برگرده؟

.قسمتون می دم،پدر

.سرورم کاری رو که خواستید انجام می دم

ته پیونگ رفته؟

کی رفت؟ برای چی منتظر نموند تا نتیجه رو بشنوه؟

اون خبر موفقیتتون رو شنید.ولی گفت که این برای برگشتش به پون وون کافی نیست

.و رفت

...اون چطور جرئت کرده سر خود تصمیم بگیره؟

اون با برادرش رفت؟؟

شما فکر می کنید اون برادر واقعیشه سرورم؟؟

.ته پیونگ هیچ برادری نداره

...اونا فقط

...اونا

باهم فامیل نیستن؟

...ته پیونگ و اون مرد باهم فامیل نیستن...؟

نگران بودم که ته پیونگ به خاطر شایعه ای که پخش ...شده مجازات بشه

پس لطفا منو درک کنید سرورم

اونا حتی باهم فامیل هم نیستن پس چطوری اینقد صمیمین؟؟

تو اینجا چیکار می کنی؟ برای چی نرفتی با اون گراز جشن بگیری؟

پس اتاق مهمونی چی شد؟

اون قلبتو شکسته؟

برادر،درباره ی چی حرف می زنی؟

شاید اون یکی دیگه رو دوست داره؟

کوانگ هه،یه برنده همه چیزو مال خودش می کنه !برو دنبال عشقت!برو

!این طور نیست.برو خواهشا

!منظورت چیه؟نمی تونی منو خر کنی

،صورت تودقیقا مثل کسایی که

.شکست عشقی خوردن

ناراحتی؟

.منم ناراحتم

....فکر کردن به این که عشقت داره به پایان میرسه

!اون چطور جرئت کرده ظرفا رو درمقابل من جا به جا کنه

کوانگ هه باید خیلی گستاخ باشه که !این کاررو درمقابل شما انجام داده

اون چطور جرئت کرده نماینده ی مینگ بزرگ رو گول بزنه؟

اومدید که منو مسخره کنید؟

این یه سوءتفاهمه اعلیحضرت سعی دارن

شما رو دلداری بدن

فکر کردید این چرندیات منو آروم می کنه؟

شما منو دست کم می گیرید

کوانگ هه،کسی که منو گول زد قسم می خورم به آرومی زندگیشو نابود کنم

به هر حال قبل از اون,سفالگر سلطنتی راز اونو کشف کرد

!و آبرو و غرور منو از بین برد

من مجبورم اونو با خودم به مینگ ببرم و سرشو بزنم

اگه این چیزیه که آتش خشمتون رو خاموش می کنه،پس

.این کارو بکنید

پس، این چیزیه که من باید برای وفاداری به ملکه بگیرم؟

پس هیچ راه دیگه ای وجود نداره

که من بتونم بفهمم پسرم مصدوم شده

خب،ماچیکارمیتونیم بکنیم؟ نماینده ی مینگ برای انتقام گرفتن مصممه

الان ،حتی نماینده سلطنتی هم

تو این موقعیت نمیتونه کمکی بکنه

پس اگه وضع اینه

.باید دنبال یه قربانی بگردم

,به جای پسرم

....برای نشون دادن احتراممون به نماینده

.یه قربانی

چی؟یه بچه؟

...اگه یوک دو خواهر یا برادری بعد از خودش داشته باشه،همه ی ثروت،شهرت،قدرت

.همه چیز ازش گرفته میشه .یه راهب اینو پیشگویی کرده

یوک دو به تنهایی برای اینکه وارث من باشه کافیه

.اونو بکشید

یوک دو،پسرم.متوجهی که من برای حفاظت از تو چه کارهایی کردم؟

ایندفعه هم خیلی خوب انجامش میدم

اگه به خاطر مراقبت از تو باشه هر خطری هم که داشته باشه انجامش میدم

می خواید به کسی که این فنجون رو درست کرده یه هدیه ی ویژه بدید؟

.من ازاین که همچین آدم بااستعدادی رو پیداکردم خوشحالم .البته که باید بهش پاداش بدم

امپراطور دستور دادن که من باید یه سفالگر بااستعداد پیدا کنم

من باید اونو با خودم به مینگ ببرم وبهش به وسیله ی

سفالگرای کیونگ دوک جین آموزش بدم

سرپرست ایی شنیدی؟

این مثل یه افتخار بزرگ برای پون وون نیست؟

واقعا همینطوره سرورم

برای یه خدمتکار این یه افتخار بزرگه که

.هرگز نظیرش دیده نشده

یه خدمتکار؟

این جایزه حق .سفالگر "ایی"ه

نه سرورم.لطفا گستاخی ،منو ببخشید ولی

کسی که اون فنجون رو توی کوره پخت،سفالگر .ایی نبود.بلکه یه خدمتکار به اسم ته پیونگ بود

به عنوان یه پدر،دیدن این که پسرم برای کارش تلاش می کنه

،برام کافی نیست.اگرچه

من باید مسائل شخصیم و کارم .رو از هم جدا کنم

ازتون می خوام درک کنید

.نیتت خیره

ولی داری می گی که کسی که دستور ،امپراطور رو انجام داده

فقط یه کارگرساده بوده؟ شنیدید؟

این توانایی سفالگرای پون وونه؟

کوانگ هه!واقعا یه خدمتکار اون فنجونُ درست کرده؟

اون خدمتکار توی این پروژه کمک کرد و

و همچنین ساختن کوره ی مشابه مینگ توسط ،اون حقیقت داره ولی

شنیدید؟ شنیدید چی گفت؟

این جوابیه که داری به دستور امپراطور می دی .مواظب باش خرابکاری نکنی

من می خوام مسئولیت کامل آماده .کردن وسایلُ به عهده بگیری

.بله،سرورم

شنیدی؟ .می خوان به ته پیونگ پاداش بدن

این فقط یه هدیه ی معمولی نیست

کی فکرشو می کرد؟ !ازبین مردم،یه خدمتکار،اونم یه زن!عجبا

!دنیا وارونه شده

و میدونی چیز دیگه ای که مایه ی تعجبه چیه؟ !سرپرست ایی،خودش ته پیونگُ معرفی کرد

این واقعا حقیقت داره؟

سرپرت ایی واقعا این کاروکرده؟

.درسته

.مطمئناً،اون باید عصبانی باشه

برای این همه سال که به خاطر .زن بودن سختی کشیده

!برای همونا هم،باید ازش قدردانی بشه

منظورت چیه؟

یون اوک رو یادته؟

همون یون اوکی که زیر سنگای کوره مرد؟

درسته.حالا اون شایعه های عجیب رو هم یادتونه؟

!شایعه ها می گفتن که اون از سفالگر ایی حامله س اون برای این کشته شد تا همه بفهمن

اگه یه زن از حد خودش تجاوز کنه .چه بلایی سرش میاد

!حواست باشه چی داری می گیا .من وانمود می کنم که چیزی نشنیدم

.من نشنیدم.گوش نمیدم

چی شده؟

شما کسی هستید که می گفتید یه زن !نباید از نزدیک یه کوره رد بشه

و نذاشتید من حتی یه قُلُپ هم آب بخورم .وقتی که اشتباهی بهم تهمت زده شده بود

واقعا دارید میذارید اون بچه بره؟؟

چه اتفاقی افتاده مگه؟

!اون یه دختره

مگه تو همونی نبودی که می گفتی زنها نحسی میارن؟

.اون جون پسرم یوک دو رو نجات داده

حتی اگه اون یه حیوون وحشی هم .باشه،تصمیم من عوض نمی شه

!برو بیرون

قبول دارم به ته پیونگ باید پاداش داده بشه .ولی من کسی بودم که بهم تهمت زده شده بود

چطور فقط می خواید

به ته پیونگ پاداش بدید؟

.یوک دو

.در آخر،این برات خوبه

من برای این که تورو از اون پاداش دور .نگه داشتم،دلایل خودمو دارم

.اینو یادت بمونه،یوک دو

ناراحتی که می خوان به جای شما به ته پیونگ پاداش بدن؟

.این تصمیم سرپرسته .تقصیر ته پیونگ نیست

می دونم چیزی که تو ذهن .سرپرسته سلطنتیه چیه

اون به عنوان یه پدر،دوست نداره .حتی یه لحظه هم از پسرش جدا بشه

،فکر رفتن تو به مینگ

.منو افسرده می کنه

.فکرشو بکن پدرت چقدر ناراحت می شه

این حرفا،درسته؟

چی؟

تو هم ناراحت می شی؟

.لطفا منو ببخشید

من فقط می خوام به همه ثابت کنم هرکسی .می تونه به هدفش برسه،فقط همین

.خوشحال می شم به دیدنت بیام

.تو به من آرامش میدی

چی؟

منظورم اینه که،ممنونم ،دارم .سعی میکنم پدرمو بیشتردرک کنم

.متوجهم

.اما ته پیونگ شهر رو ترک کرده

.بهتره که دنبالش نگردید

ته پیونگ رفته؟

نمیدونستید؟

.نرو،برادر،نرو

جونگ،چی شده؟

اگه تو آب بیوفتی چی میشه؟

چطور می تونم بیرون بیارمت؟

مثل خودت،من یه راهی پیدا کردم .و توی آب شیرجه زدم

♫ کسی که عاشقشم ♫

♫ هر لحظه داره ازم دورتر می شه ♫

اگه اعلیحضرت اونجا نبود .من حتماًغرق می شدم

برای همین بود که اون فهمید

که تو یه دختری؟

♫ من نمی تونم بهت برسم یا بهت نزدیک بشم ♫

.بیا با قایق نریم و فقط راه بریم

.برادر،من می ترسم میترسم،برادر

!برادر

!برادر

♫ دوباره من ♫

♫ تنها شدم ♫

!برادر

♫ وقتی بهت نگاه می کنم ♫

♫ نگو که متاسفی ♫

♫ اگه تو پیشم باشی،حالم خوبه ♫

همه ی خاطرات ترسناکی که با شاهزاده داشتی

.رو باید فراموششون کنی

♫ من می خوام فقط پیش تو باشم،حتی اگه به عشقمون لطمه بزنه ♫

تو این جا چیکار میکنی؟

.بگید ته دو اینجاست

بیا تو،استاد

.مدتی گذشته

.حتی به پسرای خانواده های ثروتمند توجه نکردیدومنو به شاگردی قبول کردید

.من هیچوقت نمیتونم کارایی رو که برام کردین رو تلافی کنم

.من به سربازام دستور میدم مطمئن بشن جای شما راحته

.برادر

.من فکر میکردم تو از کارت دراومدی تا راهزن بشی

.اما،یهو،تو محافظ شاهزاده شین سونگ شدی

والان هم ، یه استاد؟

تو،واقعا چکاره هستی؟

.برادر جونگ یی

.فقط همین

به هر حال،کی باید برای پیداکردن رس سفید بریم؟

.یه لحظه صبر کن

اون دانش آموز جدیدِ؟

با اون چهره ی مظلومش معلومه .که اون یه زنه

اون کسیه که دوسش داری؟

.برای اون من فقط یه برادر بزرگم

پس استاد لطفا به من اجازه بده از این فرصت برای .تلافی کردن مهربونیات استفاده کنم

.من توی به دست آوردن قلب خانومها متخصصم

.از الان،هرکاری که می گمو انجام بده

به دست آوردن قلب خانومها چه فایده ای داره؟؟

بسه چرت و پرت نگو!ظاهرت .خیلی خوبه

برای چی به اینا نیاز داری؟

این چیزیه که واقعا فکر می کنید؟

.لازم نیست که نگران باشی

برای چی اونا اینطوری می کنن؟

.لطفا همه برن

.من این کار رو خودم انجام می دم

کارا خوب پیش می ره؟

برای چی اونا اینطوین؟

ولشون کن بابا

.برادر،به رنگ این خاک نگاه کن

این برای درست کردن یه چینی خوشگل فوق العاده نیست؟

بر اساس گفته ی استاد،مقاومت این خاک در برابر حرارت عالیه

،اگه از حرارت کوره صرف نظر کنیم .سفال به دست اومده اصلا نمی شکنه

برای این که بفهمم چقد حرارت رو می تونه تحمل .کنه،باید سعی کنم یه سفال نازک ازش بسازم

.جونگ،دیگه بریم

.چرا؟هنوز که هوا روشنه

.توی کوهستان هوا زودتر تاریک می شه

.زودباش

.خوب غذا بخورید

...نگو که چیزی که استادت گفته اذیتت می کنه؟

که تو نباید با یه مرد تنها باشی؟

.این طور نیست برادر

من یه بار قبلا توی یه اتاق با .شاهزاده کوانگ هه گیر کردم

و برای این که حرارت درحال بالا رفتن .بود،من از هوش رفتم

....الانم که درباره ش فکر می کنم

.دوباره عرق می ریزم

....اعلیحضرت

.مطمئناً خیلی اذیت شده

.من باید یه چیزی بگم

چی؟

میشه در رو ببندیم تا من یواشکی بگمش؟

،جونگ

،چیزی که من می خوام بهت بگم .ممکنه غافلگیر کننده باشه

.اعلیحضرت

.اون رفت و همه چیزو پشت سرش جا گذاشت

.لطفا مزاحم زندگی ته پیونگ نشید

این انتخاب ته پیونگه،چیزی نیست .که من و شما بتونیم انتخابش کنیم

.من تصمیم اونو قبول می کنم

شما چطور؟

ته پیونگ آخرسر با من .هم عقیده می شه

....:: NEGEE(:-snowqueenترجمه و زيرنويس : ::.... ....:: koreanforum1.in::....

ذهنیتتو تغیر دادی؟

.بهشون بگو

.بگو که به هیچ پاداشی نیاز نداری و نمی خوای برگردی

،اگه برگردم

می تونم سفالهای کیونگ دوک جینو ببینم

می تونم کوره ی مینگ و سفالگرا

رو ببینم و ازشون چیز یادبگیرم؟

میام

بعد از آموزش دیدن اونجا می تونم .سفالگر بشم

می تونم برم،درسته؟

راستی،برادر چی میخواستی بهم بگی؟

.من خاک رو به تجارتخونه می برم

.ممنونم داداشی

.باید بری

.ته پیونگ از آب می ترسه

.مواظب باشید لطفا

،اگه نگرانی چراباهامون نمیای؟

.نه

.بریم

.من فقط بشقاب درست می کنم برای چی باید اینا رو بپوشم؟

صاف وایستا و به جلو نگاه کن

بیا

1جا 3چی

1جا 7چی (واحدهای اندازه گیری)

!صاف وایستا

1جا 4چی

.دستاتو باز کن

.نفستو نگه دار

.دردم میاد

.جورابا خیلی کوچیکن

.اندازه م نمی شن

یکم دیگه لطفا

.نمی تونم راحت نفس بکشم

.این خیلی اذیت می کنه برای همین نمی تونم راه برم

واقعا باید بپوشمش؟

.آره

می خوای اینم بهم آویزون باشه؟

.این اینقد سنگینه که نمی تونم سرمو بلند کنم

من واقعا باید....این گله سرای مسخره رو بزنم؟

.آره

،بعد از ملاقات با نماینده ی مینگ

ممکنه بتونی امپراطور رو ببینی،پس

.باید خیلی شیک باشی

.الان وقتشه که آداب معاشرت یاد بگیری

.مطمئن شو که اون همه چیُ خوب یاد می گیره

.دنبالم بیا

.هی پسر

.خیلی وقت گذشته

اوضاع و احوال چطوره بابا؟

.خیلی خوبه که اومدی

.همین جا بمون

.یکی از اینا رو بردار

.من نمی ذارم که این بار ببازی

کی می خوای قبول کنی جونگ مرده؟

!بهترین جواب برای قلب شکسته ت ازدواجه

.بابا این طوری نکن

.من یه زن دارم

چرا می خوای پدرتو گول بزنی؟

.جدی می گم

.اگه یه دختراینجاست،برو و بیارش

.دلم می خواد ببینمش

.به دیدنش می رم

...یه دفعه ای ناپدید شدی

می دونی چقد پیدا کردنت سخت بود؟

چون که به من ملحق شدی،نباید .همینطوری کارتو ول کنی و بری

اگه شاهزاده شین سونگ بگه که کسی به غیر تونمی تونه باشه من چکار باید بکنم؟

.لطفا پیش شاهزاده شین سونگ بمون

اون ضعیفه برای همین،فوراً .به بیماری دچار می شه

.استخوانای اون شکننده ن

،برادر

به استقبال نماینده ی مینگ اومدم

.خیلی بهت میاد

خوش اومدی.الان آماده ای و .لباسات برازندته

سفالگر سلطنتی جایی رفته؟

ایشون باید به جای من .این پاداشُ دریافت کنن

.من اینو قبول نمی کنم

اون تصمیم گرفته که اینو بده به تو،پس

.نگران چیزی نباش

.بله

.ما ازت انتظار داریم خوب یاد بگیری

.باید چیزی ازتون بپرسم

،اگه من با مهارت کامل از مینگ برگردم

می تونید کاری کنید سفالگر بشم با این که یه دخترم؟

سفالگر؟

.بله

،اگه من مهارت های سفالگری رو به دست بیارم

،که کسی تابه حال اونها رو نداشته

می تونم تو ی پون وون یه سفالگر بشم؟

ممکنه تو بتونی مهارت به دست بیاری

.شاید هم خیلی بیشتر از من

.ولی وقتی برگرد که اون مهارت ها رو داشته باشی

...من به زودی

،برمی گردم پس

.لطفا منتظرم بمونید

یه روزی من مقابلتون،با .مهارت های باورنکردنی ای می ایستم

،من تمام رنج ها رو برای

آرزوی کوچیک خودم

متحمل شدم

،اگه من که هم خون پدرمم

،بتونم بهترین سفالگر دنیا بشم

اون وقت ازم معذرت خواهی می کنید؟

می دونی سر زن هایی که آرزوی سفالگر شدن چی اومد؟

یکی از اونا زیر آوار کوره ها مرد

اون یکی خودشو انداخت توی رودخونه .تا بره پیش پدر مرده ش

.تو هم به همچین سرنوشتی گرفتار می شی

.ولی سرنوشتت دست خودته

.پس منو برای اون سرزنش نکن

هی!اون زنه واقعا ته پیونگه؟

.میگن لباس شبیه بال پرنده هاس

.تا وقتی نمی دیدمش،باور نمی کردم

یادت میاد ته پیونگ یا لنگای باز خوابیده بود؟

!به خودت نگاه کن.چه بیخیال

.چه محکمه

.هی،هی

.وایسا,وایسا

ایـــــــــــــــــــش

.اه

داری چیکار می کنی؟

.هی. .ایش

!ای خدا.واقعا که

!و طرز غذا خوردنش یادته اون چقد زیاد غذا می خورد؟

می خوای اونو بخوریش؟

.دارم می میرم

عه،واقعا؟

!هی!پسش بده

.گفتی که به هیچ وجه تمومش نمی کنی

!!پسش بده

.ایش

چطور ممکنه ته پیونگ یه زن باشه؟

.زنا ترسناکن ،من میترسم

چی؟یوک دو چیکار کرده؟

.بله.سرپرست بفرمایید

.یوک دو تو بیرون بمون

تایید میکنم که ته پیونگ نقش بزرگی داشته ولی

.من مسئول تمام فرآیند بودم

نمیتونید به من یه فرصت بدید؟

.اون خیلی نا امیده سرپرست ما باید چکار کنیم؟

.پسر من چیزی نمی دونه

،میدونستم که اون آرزوهای بزرگی داره ...ولی دروغ گفتن برای رسیدن به اونا

...اگر مهربون و باشید و اشتیاق جوانیش رو درک کنید

چطور می تونم کنار بایستم و خیرخواهی شما رو درک نکنم؟

وقتی به مینگ برگردید,دوبرابر تعداد خدمتکاراتون رو .احتیاج دارید که وسایلتون رو حمل کنن

دوباره،توگفتی؟

.کاری که شما بگید رو انجام میدم

من...دقیقا چه کار اشتباهی انجام دادم؟

شما کسی نبودید که از وقتی جوون بودم بهم میگفتید

که هیچ وقت نذارم حقم پایمال شه؟

. این چیزیه که من به تو یاد دادم

بهت گفتم از این بیرون بمون هنوز نمیدونی چرا؟

...اگه کارا اشتباه پیش میرفت

.اگه کارا اشتباه پیش میرفت,تو میمردی

در مورد پاداش گرفتن نبود؟

،سبک مغز

.این حادثه باعث آزار غرور نماینده مینگ شد

!هنوز،فکر میکنه پاداشی وجود داره !تو فکر میکنی ممکنه؟

پس،ته پیونگ

برای ته پیونگ چه اتفاقی میفته؟

به جای من

اون ته پیونگو میکشه؟

به من گوش بده

این تویی که جای پای منو دنبال میکنی .و سرپرست پون وون میشی

تو کسی هستی که آخرش رئیس پون وون میشی

تو فکر میکنه زندگی تو و زندگی یه کارگر ساده میتونه از نظر ارزش برابر باشه؟

، اگر دوباره با بی دقتی عمل کنی

.با دستای خودم میکشمت .پس،یادت باشه

دست راستت بالا باشه

!نگفتم پای چپت باید اول باشه

صورت و دستت نباید برخورد داشته باشن

!دوباره انجام بده

نگفتم دست راست باید بالا باشه؟

صورتت خیلی پایینه

!چطور نمی تونی حتی یه بار هم درست تعظیم؟

سرورم،من دیگه نمی تونم این کار رو بکنم پاهام خواب رفتن

.لطفا اجازه بدید یه کم استراحت کنم

ادامه بده

. معذرت میخوام

بیا دوباره انجامش بدیم

دست راستت بالا !چندصد بار اینو گفت؟

!!دست راستت بالا

!نگفت رو به روت رو نگاه کنی؟خوب اینکارو انجام بده

.هیچ اثری از ظرافت نیست

.با هر قدمم ازم وقار تراوش میکنه

بعد از اینکه این همه راه رفتن منو دیدی هنوز یاد نگرفتی؟

منظورتون اینجوریه؟

کی من اینجوری راه رفتم؟ !دوباره

.اینقدر استرس داره که دیگه نمیتونم نگاه کنم

میرم قدم بزنم,پس بهتره تا قبل از اینکه بگردم کاملش .کنی

!عجب اتلافی

!سفالگر سلطنتی

شمایین,سفالگر سلطنتی؟

!میخواستم شمارو ببینم

...درواقع این باید پاداش شما باشه

.شایستگی این رو ندارم,سفالگر سلطنتی

یادگیری چطوره

خیلی طول کشیده؟

بهش اهمیت ندین

شما بهترینو بهم یاد دادین

،اگه می دونستم برای یادگیری اینا باید این لباسارو بپوشم

همون اولش بیخیال میشدم

.خیلی ناراحتم

،قربان،وقتی که مینگ برسم

.همه چیزو درباره ی سفالای اونا یاد می گیرم

من یه نکته رو هم جا نمی ندازم و .تمام چیزهایی که یادگرفتمو بهتون یاد می دم

،هر چند آداب رسوم رو خوب بلد نیستم

.ولی اگه چیزی به سفالگری مربوط باشه خوب یادم می مونه

همه چی خوب پیش میره؟

چطور یه نفر می تونه با کارهایی که اونا میخوان انجام بدن زنده بمونه؟

با اراده ای که برای رفتن به مینگ دارم .مطمئنم هرچی باشه تحمل می کنم

...فکر کردن به یه دختر پسرنمایی مثل تو ...که اینطوری لباس پوشیده

.وداره قوانین قصرو یاد می گیره

.حتی نمیتونم تصورش کنم

.استاد اینطوری نگید

.کارمُ خیلی خوب انجام میدم

شاهزاده اینقد سرم غُر زد که .صداش دیگه در نمیومد

،اما استاد

تا حالا توی مینگ بودید؟

اونجا چطوریه؟

.چیز زیادی نمی تونم بگم .فقط خیلی بزرگه

کوره ی اونجا اینقد بزرگه که می تونه .پنج یا شیش تا مرد رو تو خودش جا بده

واقعا؟

.نمی تونم تصورش کنم

،سفالگری اینجا بیشتر روی فضا های خالی تاکید میکنن

درحالی که توی مینگ هیچ فضایی خالی نمی مونه

.و همه جا پر از طرح های فوق العاده می شه

بذار ببینم...دیگه چی...؟

...هنگ سو

.یه چیزی درست نیست

منظورتون چیه؟

.من کانگ چون رو میشناسم

اون پسرشو بیخیال شد . ورفت سراغ ته پیونگ

.این با شخصیت اون جور نیست

.منم به خاطر این اتفاقات شگفت زده بودم

...یه چیزی اونجا...یه چیزی

بخاطر آشنایی طولانیمون

کمکم میکنی؟

.امیدوارم که بهتون تحمیل نشده باشم

.نه,می خواستم بیام بیرون

.باید خیلی ناراحت باشید

مهم نیست که چقد باهوش هستید,همین که نمی تونید توی مینگ آموزش ببینید

.کافی که شما رو ناراحت کنه

!نمیدونی که من چقدر آدم بدی هستم

.کاری کردم که هیچ انسانی نباید انجام بده

ولی از ترس از دست دادن جونم .مجبور به این کار شدم

،وقتی که داشتیم سرویس چای رو درست می کردیم باید ته پیونگُ می دیدی

...اون نمی تونه پاداشُ دریافت کنه

،اگه به مینگ بره

.زندگیشُ از دست میده

.حتی ممکنه زودتر هم بمیره

....:: NEGEE(:-snowqueenترجمه و زيرنويس : ::.... ....:: koreanforum1.in::....

نمیتونم کاری انجام بدم،اما تو میتونی جلوش رو بگیری؟

با من کاری داشتین؟

.من یه در خواستی دارم

فرستادن ته پیونگ به دوردست .اونم به تنهایی منو اذیت می کنه

تا ته پیونگ به مینگ برسه می تونی مراقبش باشی؟

.سرورم

چون احتیاج به از خود گذشتگی شین سونگِ اول با اون صحبت میکنم

.با تو,میتونم در آرامش استراحت کنم

.من یو ته پیونگ از چوسان هستم

.مفتخرم که خواستید منو ببینید

.بد نیست

!برادر

.میخواستم ببینمت تا ازت خدافظی کنم

.اومدی

شاهزاده از من خواست تا مینگ .همراهیت کنم

واقعا؟

.فکر کردم از دستم عصبانی ای

.چون که خودم تصمیم رفتن به مینگ رو به تنهایی گرفته بودم

...به خاطر همین میترسیدم تو رو ببینم

...به خاطر همین

.گفته بودم که همیشه پیشت می مونم،جونگ

.پس میتونی هر چیزی که میخواستی رو انجام بدی

ممنون،ممنون برادر

.من یو ته پیونگ هستم

بالاخره تونستم کسی رو ببینم که .فنجون چای سبز رو درست کرده

شما این استعداد به دردنخور منو قدر دونستید و .بهم پاداش دادید.ممنونم

.ما طلوع آفتاب فردا میریم .یک شب دیگه میتونی اینجا بمونی

.بله، همین کارو میکنم

همونطوری که برنامه ریزی شده،از راه ایجو می رید؟

.دستور می دم که همه چی رو به بهترین نحو تدارک ببینن

.برای همه ی تلاشاتون,خیلی ممنونم

.بالاخره داری میری

.بدون احساس نگرانی ای،برو و سعیت رو بکن .همه چیزُ خوب یاد بگیر

سرورم،ممنونم برای همه ی کارهایی .که برام انجام دادید

.تو دیگه یه خدمتکار نیستی .الان نماینده ی پون وون چوسانی

.همیشه اینو به یاد بیار و سر بلند باش

.بله،سرورم

.:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.

چرا این قدر دیر کردی؟

.متاسفم

.ته پیونگ می خواست خداحافظی کنه .قبل از رفتن خیلی منتظر موند

اونا...اونا رفتن؟

.درسته،توی موگوان میمونه و .فردا صبح حرکت می کنن

...اون بچه اونجا فرستاده نمیشه که پاداش بگیره

.اگه به مینگ بره زندگیشو از دست میده

!برادر

.من...من بد بودم.اشتباه کردم

!برادر !عجله کن

هوا ریونگ !چی شده؟

...جونگ یی .جونگ یی در خطره،برادر

!باید جلوی جونگ رو بگیری

.جونگ قرار نیست پاداش بگیره !میره اونجا که بمیره

...ته پیونگ ته پیونگ کجاست؟

.اونو همین الان تو موگوان دیدم .اونا طلوع آفتاب فردا میرن

.میتونی بعدا بری پیشش

اون رو قرار نیست تعلیم بدن،بلکه .قراره بمیره

سرورم واقعا اینو نمیدونستید؟

!لطفا ته پیونگ رو نجات بدین

.اگه شما این کار رو نکنید،من می کنم

!صبرکن

.من میرم ببینم اوضاع از چه قراره .تو اینجا صبرکن

منظورت اینه که اونا در حال برنامه ریزی برای کشتن کسی هستن که ست چای رو ساخته؟

اون چطوری تونسته همچین پرت و پلایی بگه؟

این پیروزی مال منه

غرور شکسته اون

!منو خوشحال میکنه

زندگی یکی از مردممون .درخطره

!لطفا مراقبش باشید

پادشاه یه کشور نباید به خاطر زندگی .یه کارگر بی ارزش اذیت بشه

.من وقتمو واسه این چیزا هدر نمی دم

.پدر

اگه اون کشته بشه

.من نماینده ی مینگُ از بین می برم

.زندگی کردن برای پادشاه وظیفه ی مردمه

بذار ایت کار رو بکنه اینطوری وظیفه شو .به عنوان یه شهروند انجام میده

!نمیتونم این کار رو بکنم

...چرا تو

.اگر مشکل درست کنی به سختی تنبیهت میکنم اینو در نظر داشته باش. الان، برو

.باید وایسی

.زندگیت توی خطر میافته

واقعابه زندگیت اهمیتی نمیدی؟

.اهمیت نمیدم چه اتفاقی برام میوفته

اگه اون بمیره،دیگه زندگی برای من زندگی نیست

!این یه دستوره.همین الان باید تمومش کنی

"!خودشه!بگیریدش"

این جارو نگاه منو کجا میبرید؟

.اعلیحضرت میتونید نگران جون مردمتون باشید

.نگرانی من فقط بابت جونگه

::::براي دريافت زيرنويس و فيلم و سريال هاي آسيايي با لينک مستقيم:::: ::::مراجعه نماييد koreanforum1.in و کيفيت مناسب به آدرس :::: ::::: اضافه کنيدkoreanforum2.inدر صورت بسته شدن اين ادرس يک عدد به ادرس :::::

...اگر بتونم کاری برای اون بچه انجام بدم،انجام میدم !همراهیتون میکنم

داری سعی میکنی عصبانیتت رو با یه کار بی ارزش کم کنی؟

چطور می تونی بذاری یه فرد مسلح وارد موگوان بشه؟

.تو هیچوقت نمیتونی ولیعهد بشی

چه طور نمیدونستی؟

ماپونگ،ببین چی شده

من از تو میترسم

.خودم سفال رو درست می کنم

حموم...بامن؟

.نباید اینطوری نگاه کنید

!نگاه نمیکنم

.تو حتی ندویدی ولی قلبت خیلی تند میزنه

اون هنوز نفهمیده که من جونگم

چرا به من حقیقتو نمیگی؟

!جونگ

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.