Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
.::: کره فروم تقديم ميکند "OPUS-SUB" تيم ترجمه :::. جونگ یی، الهه آتش
×قسمت دهم×
من چقدر دیگه باید صبرکنم تا حقیقتو بهم بگی؟ چی؟
برای چی به من دروغ گفتی تا توی پون وون یه سفالگر بشی؟
به من بگو...چی شده؟
اعلیحضرت
من به خاطر تو جلوی سربازا رو گرفتم
اگرچه من فکر می کردم تو دردسرسازی هستی که همش مشکل درست می کنی
تو رو به عنوان یه شخص وفادار و خوب قبول داشتم
من فکر کردم ما می تونیم دوستای واقعی باشیم
با این چهره ی مظلومت...تو من و پون وون وحتی دنیا رو هم گول زدی؟
من اشتباه کردم
تو دختر بودنتو پنهان کردی تا به پون وون وارد بشی؟
اونا گفتن که یه زن نمی تونه سفالگر بشه
برای همین این کار رو کردم.من خیلی اصرار دارم که سفالگر بشم
فقط لطفا منو نندازید بیرون شما که آرزوی منو می دونید
برو.به خاطر دوستی که باهم داشتیم
میذارم که بری
گند دیگه ای به بار نیار و فقط برو
این بهترین کاریه که من می تونم برات انجام بدم
این خاکیه که از تجارتخونه آوردن؟
دونه هاش درشته و چسبندگیش کمه
حتی اگه بشه به اون شکل داد،توی مرحله ی پختن نابود می شه
نظرتون درباره ی خاک هاریون یونگ جا چیه؟
من فقط الان می تونم به شاهزاده کوانگ هه و ته پیونگ اعتماد کنم
سرورم من مجازاتم رو قبول می کنم
چی؟
اگه من این طوری فرار کنم دیگه نمی تونم حتی پاهامو توی پون وون بذارم
ولی من ترجیح می دم توی پون وون بمونم و مجازات بشم
من هر مجازاتی رو قبول می کنم پس منو برگردونید سرورم
ای احمق!اگه جرم تو آشکار بشه
نه تنها از پون وون شوتت می کنن بیرون بلکه باید کل زندگیتو سختی بکشی
دلت می خواد برای این که بتونی زنده بمونی بردگی کنی؟
اگه من نتونم سفالگر بشم
دیگه برام مهم نیست چطوری زندگی کنم
با این حال من یه درخواستی دارم
صبر کنید تا سفالگر سلطنتی ظرف چای رو درست کنه
فقط ده روز به من مهلت بدین
وقتی اون کار تموم شد
من همه چیز رو می گم و هرمجازاتیو قبول می کنم.
لطفا بهم اجازه بدین سرورم
باشه.من ده روز بهت وقت می دم
پس هروقت کارت تموم شد تو باید همه چیزو بگی
دیگه همه چی با خودته
ممنونم.خیلی ممنونم
سرورم من دیگه می رم
تو می خوای من توی همچین جایی بمونم؟؟
یکم سخته که جایی پیدا کنید که برید
من تاحالا جاهای مزخرف تری هم بودمم
سفالگر سلطنتی خیلی سخت گیره
ولی آدم خیلی خوبیه
ما برای شاهزاده چکار می تونیم بکنیم؟
سرورم لطفا بذارید من تنهایی برم
نه.شاید بخوای فرار کنی
راهو نشون بده
منو ببخشید سرورم
من فرار نمی کنم
!استاد!استاد!ته پیونگ رسید
تو؟
اینجا چکار می کنی؟
به من یه دستوری داده شده
دستور داده شده؟واقعا؟
من دستوری دریافت کردم برای همین هم به کمک سفالگری نیاز دارم که کارهای فوق العاده ای می کنه
من میرم خاک رس سبز بیارم
هی!رس سبز خیلی گرونه
من حتی شده پاهامو از دست بدم حتی اگه یه ماه هم طول بکشه اونو بدست میارم.نگفته بودم؟
میدونم استاد.ولی من چکار می تونم بکنم؟
اگه من اون خاک رو پیدا کنم پاداش بزرگی می گیرم
.دزد.دزد
من بهتون قول می دم اگه این خوب پیش بره تا آخر عمر راحت زندگی کنید خاک رس رو لطفا بدید به من
!باشه
استاد من باید زود برگردم
اگه من اونجا نباشم،کسی نمی تونه کاری بکنه
من کارمو خوب انجام میدم.استاد نگران نباشید
ته پیونگ
می تونی الان راحت بخوابی؟فکرات آزارت نمی دن؟
نه والا نمی دن
من هیچ فکری نمی کنم
اگه فکر کنم از مرگ می ترسم درنتیجه من کلا فکر نمی کنم
لطفا منو بیدار نکن.من فقط ده روز وقت دارم
اگه من به پون وون برگردم چشمامونباید یه لحظه هم رو هم بذارم
پس من الان باید خوب بخوابم
×تو واقعا مثل معنی اسمت هستی×صلح جو
ته پیونگ- بله سرورم-
می دونی چقدرساختن اون ظرف چای که با دستور سلطنتی ابلاغ شده مهمه؟
بله می فهمم
حواست باشه دیگه خرابکاری نکنی
البته که نمی کنم سرورم
اگر چه من ده روز دیگه بیشتر توی پون وون نیستم
ولی تمام سعیمو می کنم تا هر کاری می تونم انجام بدم
اندازه ی ذره ها خوبه و چسبندگی مناسبه
بافت و رنگش...بهترین چیزیه که من تا به حال توی عمرم دیدم سرورم
هیچ اتفاقی نیوفتاده،درسته؟
برای چی بی هیچ حرفی گذاشتی رفتی؟
سفر خوبی داشتی؟
ته پیونگ
بله
تو خوبی.این خیلی عالیه چه حسی داری؟
ممنون.بهترم
امروز تاحالا کوانگ هه به قصر نیومده؟
گوش کن ایم هه
بله پدر
برو ببین کارا چطور پیش میره
لطف شما بی اندازه ست الان به من اجازه می دین که قصر رو ترک کنم؟
فقط برو یه سری به پون وون بزن بعدش برگرد و همینجا بمون
من حواسم بهت هست
بله پدر
بیا باهم بریم.بیا باهم بریم
!!بخوابی؟ 大 هی هی!چطوری می تونی این شکلی
بخوابم؟ 小 پس می خوای این شکلی
تویه دزد همه ی برنجای منم خوردی- تو نخوردی؟ولی من فکر می کنم که این کار تو بوده-
هنوز می خوای به دنبال کردنمون ادامه بدی؟ دنبال ما نیا
آه،من شمارو تعقیب نمی کردم فقط مسیرم باشما یکی بود.- تو واقعا هیچ کمکی برامون نیستی-
ته پیونگ
بله سرورم
چرا به سفالگر لی کمک نمی کنی؟
من دیشب همه خاک های رس رو حرارت دادم و آماده شون کردم
ومن قراره ذغال ها رو بعد از سوزوندن هیزم جمع کنم
من یه کاری برات دارم.دنبالم بیا
بله سرورم
ما همه مون در یه سطحیم پس ته پیونگ چه مشکلی داره؟
این خوبه
با این که ما سخت کار می کنیم،اونو کرده سوگلی خودش
فقط فراموشش کن.اون با ما فرق داره
دقیقا منم منظورم همینه،چرا باید سرورم ،کسی که مقام خیلی بالایی داره
به اون پسر بی اهمیت کمک کنه؟
اگه باهاش مشکل داری،پس چرا کاری نمی کنی که توهم مثل اون بشی؟
من شنیدم ته پیونگ اون خاک رس سبزو آورده
اونم عجیبه
چرا اون و شاهزاده باهم برای پیدا کردن اون خاک رس سبز رفتن؟
اون خیلی زیباست
...شاید،سرورم
...شانسی،با اون بچه
حتما همینه
هی،حواست به چیزی که میگی باشه
اگه اشتباهی رخ بده،ما مردیم
تو کسی هستی که باید مراقب باشه
بریم
باید تنها با بقیه پسرا بری؟
این شغلمه سرورم
...تا وقتی که بخواد اینجوری پیش بره
می خوای چکار کنی اگه قبل از اینکه زمانش برسه هویتت معلوم شه؟
من حتی نمیتونم تصورشو هم بکنم.پس توی دفترسفالگر لی می مونم
چی؟
تا الان من نمی دونستم،ولی
الان دیگه می دونم.تو حرکاتت خیلی شبیه دختراس
شما چون می دونید این احساسو دارید سرورم
بقیه مردم اینطور نیستن
...اون چونه
...اون بینی
...اون گردن به خوبی نشون می ده که
تو گیر نمیوفتی پس باید خیلی خیلی مراقب باشی
مواظب چی باشم؟
برو به کارت برس
بله
برادر،تو دوباره اینجا چکار میکنی؟
مهم نیست
یه لحظه بیا کارت دارم
فکر میکنی دوباره می خوام گلدون رو بردارم
برای این که کسی صدمه ای نبینه باید حواسمو جمع کنم
ملکه منو فرستادن تا ببینم کارا چطور پیش میره
ما یه بار شکست خوردیم،ولی تونستیم رس سبزو بدست بیاریم،پس باید دوباره تلاش کنیم
تو دوباره داری درمورد اون حرف می زنی
خودت پیداش کردی؟
نه.یکی از کارگرا پیداش کرد و منم قبول کردم
پس شایعه ها درست بوده
اون شایعه ها تو قصر هم پخش شده؟
یا خدا!ای بابا
توتا الان باید چقدر سختی کشیده باشی
برادر،من اونقدر وقت زیادی ندارم که بتونم به کارات فکر کنم و نگرانشون باشم
این چیزی نیست که خودم خواستم؟
...این به این خاطره که
چرا دنبال اون دردسر رفتی؟
اگه اون چیزی بود که باید ازش دوری می کردی،پس باید ازش دور میشدی
دیگه اتفاقیه که افتاده الان نمی تونم هیچ کاری بکنم
خیلی دیره
...خوب
از کی شروع شد؟که قلبت به خاطر یه مرد به تپش بیوفته
چی؟
فقط اولش حدس میزدم که اینطور باشه ولی بعد از اینکه چشماتو دیدم،مطمئن شدم
طوری که تو به اون نگاه میکنی شبیه نگاه من به داف هونگ دانه ست
!برادر
من خیلی سرم شلوغه،پس برو
اجازه بدید که سرورم اطلاع داشته باشن که من چندروز دیگه میام بهشون گزارش میدم
تا وقتیکه تو دنیا همه انگشتا به طرفت دراز شده
برادرت همیشه پیشته
اینطوری تو نمی تونی ولیعهد بشی
سفالگر سلطنتی،برو اونجا
نه،این خوبه
به اون نگاه کن
بهت گفتم که این خوبه
اینجا خیلی دود زیاده
اون خیلی نزدیکه.اگه شناخته بشه چی میشه
،نگاه کردن تو به اون
شبیه نگاه کردن من به داف هونگ دانه ست
تو چطور به اون نگاه می کنی؟
این جا خیلی غبارآلوده
من گفتم که اشکالی نداره
مستقیم ادامه بده
...اون...اون
شونه هات دارن می لرزن
تو باید حرکات منو ببینی
.بیا استراحت کنیم
سرورم.این تازه اولشه
تو گرمت نیست؟
برادر
تو به پون وون رفتی؟
چه خبر مبرا؟
یه مشکل بزرگ به وجود اومده؟
چی؟
یه شایعه توی پون وون پخش شده
چه شایعه ای؟
که کوانگ هه و اون کارگره عاشق همن
دوتا مرد
برادر!چطور می تونی همچین چیزی بگی؟ اگه کسی بشنوه چی؟
اگه یکم بهش فکر کنی می فهمی که خیلی چیز عجیبی هم نیست
وقتی که ما بیرون بودیم
اونجا یه کارگری نبود که زندگیشو برای نجات دادن کوانگ هه به خطر انداخت؟
اون خودشه
تو هنوزم برات مهم نیست؟
ولی
من امروز مثل یه برادر بزرگتر رفتار کردم
احتمالا اونا الان سر قرار هستن
سرورم
شما برای چی اینجایید؟
ته پیونگ،تو اینجا چه کار می کنی؟
....من من سفالگری رو پیدا کردم که راجع به خاک سبز اطلاعات زیادی داره
باهاشون ملاقات می کنید؟
بله
ممنونم سرورم
لازم نیست ممنون باشی
من بابت گذشته متاسفم
من سفالگری رو پیدا کردم که راجع به خاک سبز اطلاعات زیادی داره
برو به ملاقاتش
مهم نیست برادر
می خوای اونو منتظر بذاری؟
برادر دوباره ماروسر کار گذاشت
حالا که تو اومدی بیا یه چیزی بخوریم
نمی تونم
یه کارگر مثل من چطوری با یه شاهزاده مثل شما می تونه غذا بخوره؟
ما تاحالا باهم غذا خوردیم
ولی اون موقعی بود که من نمی دونستم شما یه شاهزاده هستید
حالا که می دونم،یکم هم احساس ترس می کنم
چون که تو ترسیدی این طوری داری صحبت می کنی؟
معذرت می خوام.ولی می شه من برم؟
من باید برگردم تا به سفالگر سلطنتی کمک کنم
تو تنها کسی هستی که براش اتفاقای مهم میوفته؟
من کسی هستم که باید به همه جواب پس بدم
برای اینه که وقت ارزشمنده
همچنین می دونی که
من وقتی برای هدر دادن توی پون وون ندارم
داری چکار می کنی؟
در باز نمی شه
فکر کنم قفل شده
برو کنار
بله
برادر،این کارت دیگه خیلی مسخره ست
!درو باز کن
!هوی
!آتیش!آتیش
!آتیش
البته.اینجا آتیش گرفته.خیلی هم تمیز می سوزونه
،سی ساله که دارم اینجا کار می کنم
اولین باریه که دستور گرفتم باید اینجا آتیش روشن کنم
،کوانگ هه،همونطور که بقیه می گن
عشق با درآوردن لباسها کامل می شه
ته پیونگ.ته پیونگ
سرورم
من وانمود می کنم که شما رو ندیدم
چطور جرئت می کنم چیزی که دیدم رو بگم
ته پیونگ؟ته پیونگ بلند شو
ته پیونگ؟ته پیونگ؟
!ته پیونگ
برو قایق و محلی رو که اون قراره که توش زندگی کنه رو مرتب کن
بله
کسی نباید بفهمه
جدا مواظب باش
بله
تو هم سعیتو بکن
نه،خوبه
سعی کن
من قبلا همچین کاری نکردم
بشین و تلاشتو بکن
بله
بگیر
با اینکه بار اولته ولی کارت عالیه
بیرون منتظر باش
بله
یوک دو
بله پدر
من قایقی رو که می خواستید آماده کردم به راحتیه جاییه که الان هستید
...همین الان تو داری به من میگی که فرار کنم؟
این به خاطر این نیست که چون تقصیر شما نبوده نباید اینجا باشین؟
نمی تونم این کار رو بکنم
اگه من برم،همه تو رو مقصر میدونن
چطور می تونم برم؟
،یوک دو
تو همه چیز منی
هیچ اتفاقی نمی تونه تو رو از من جدا کنه
،برای راضی کردنت
من یه پسر احمقم
نه
نه،درهرصورت،تو پسر احمقی نیستی
...پدر من
حتما موفق میشم
تمام تلاشمو می کنم و موفق می شم
همینه.این کاریه که تو باید بکنی
من قبولت دارم
تو کسی هستی که با من و پدرم خیلی بدرفتاری کردی
چطور میتونی پدر یکی دیگه باشی؟
سرپرست پون وون پدرتوئه؟
همه توی پون وون اینو می دونن تو تنها کسی هستی که نمی دونستی
اون سخت گیره ولی تو مهربونی
من هیچ وقت فکر نمی کردم که شما پدر و پسر باشید
اون جدی به نظر می رسه اما برای من مهربون ترین پدر توی دنیاست
وقتی که من بچه بودم یه بار از درخت افتادم
اون منو بلند کرد تا پیش پزشک ببرهد
،وقتی که توی بغل پدرم به هوش اومدم
متوجه شدم پدرم پا برهنه ست
و اون موقع یه زمستون خیلی سرد بود
ولی پدر من متوجه سرمای پاهاش نمی شد و مرتبا از من می پرسید یوک دو حالت خوبه؟
یوک دو فقط یکم دیگه طاقت بیار
اون با صدای بلند گریه می کرد
برای من پدرم همچین آدمیه
ومن احساس می کنم که لیاقتشو ندارم
قربان این درست نیست
با این کاری که شما انجام می دید به زودی شما مایه ی غرور پدرتون می شید
خدا کنه همه چی خوب پیش بره
وقتی که خورشید طلوع کنه،آتیش کوره رو روشن می کنم
امشب سعی کن زود بخوابی
چی؟آها باشه سرورم
سرورم،تمام سفال های پون وون با لعابی که من درست کردم ساخته شدن
برای چی شما از همون لعاب برای درست کردن این ظرف چای استفاده نمی کنید؟
تو واقعا دلیلشو نمی دونی؟
چون که من یه زنم؟
جون سفالگر ایی و سرنوشت پون وون
همه به این وابسته ست
من نمی تونم بذارم هیچ اتفاق بدی بیوفته پس تو نباید اصلا نزدیک سفالگر ایی بری
و نباید هیچ کاری رو که به اون پروژه مربوطه رو انجام بدی
تو هنوز هم فکر می کنی اگه یه زن کاری رو انجام بده بدشانسی میاره؟
من،اوه گوک بی،این همه سال پون وون رو تحمل کردم
و وفاداریمو نشون دادم این هنوز هم کافی نیست؟
بر گرد
همه ی اینا به خاطر اینه که من یه زنم؟
بهت گفتم که برگرد
برای چی اینقد می خوری؟
اون توی این وقت شب داره می ره کجا؟
.اون خیلی مشکوک می زنه
.بیاید تعقیبش کنیم ....:: ترجمه و زيرنويس : نرگس و فاطمه ::.... ....:: koreanforum.ir::....
کار شما بود؟شما شروع به شایعه سازی کردید؟
.نه
...من جدیدا شایعه های شنیدم...میدونید
بیاید بریم
بریم
برادر!تو هنوز هم اونجایی؟آره؟
.آره بابا نگران نباش
تو نباید هیچ جایی بری چون من می ترسم.باشه برادر؟
تو برادر ته پیونگی؟
تو می دونستی؟ ته پیونگ یه دختره؟
تو گفتی که می خوای به پون وون بیای چون باید از چیزی محافظت کنی
پس اون ته پیونگ بوده برادر تو هنوز اونجایی؟
آره هستم نگران نباش
دلیل مخفی کاری شما چیه؟
منظورت از مخفی کاری چیه؟ متوجه نمی شم
من شنیدم که شایعه ای توی پون وون پخش شده که ته پیونگ و شما باهم رابطه دارین
می دونستید؟
!چطور جرئت می کنی؟چه شایعه ی مزخرفی
من این یه بار رو چشم پوشی می کنم.چون تو برادری هستی که نگران خواهرشه
ولی اگه دوباره اینقد قلدر بازی دربیاری دیگه نمی بخشمت
من این کار رو کردم چون که این شایعه درباره ی شما شاهزاده ی این کشور
ممکن بود برای ته پیونگ مشکلاتی به وجود بیاره
پس لطفا منو درک کنید
اگه تو نگران خواهرتی نباید میذاشتی اون با لباس مردونه وارد پون وون بشه
برادر من کارم تموم شد
نگا کن تورو خدا
خیلی عجیب به نظر نمی رسه که اون هنوز گیر نیفتاده؟
خیلی مراقب اون باش
چی شده جونگ؟
اعلیحضرت چطور خبر داشت که تو گیر افتادی؟
برادر چیزی هست که می خوای بهم بگی؟
بدون برادر،من چطوری می تونم به زندگی ادامه بدم؟؟
ممنونم برادر
چرا این سفال به وسیله ی یه دختر طراحی شده؟
ته پیونگ اینو درست کرده
ته پیونگ؟
یعنی داری می گی که اینو یه دختر درست نکرده؟
این خیلی ظریفه
من هم اگه ندیده بودم ته پیونگ داره اینو درست می کنه فکر می کردم کار یه دختره
این رو توی کوره نذار
ولی من می خوام تفاوت نمای چیزی از بیرون رو وفتی که پخته می شه بهش یاد بدم
لطفا اجازه بدید این کار رو بکنم
خوب،یه کاری برات دارم
من می خوام اینجابمونی تا هیچ زنی از اینجا رد نشه
چی؟
مگه نشنیدی که رد شدن یه زن از نزدیک اینجا بدشانسی میاره؟
سرپرست هنوز هم رو این موضوع خیلی حساسه
و رد شدن یه زن از اینجا می تونه مشکلات بزرگی به وجود بیاره
گرفتی؟
باشه
شما،شما دخترا از اینجا دور شید
!شماها بدشانسی میارید
امتحان کن
د...دخترا از اینجا دور شید...شما بدشانسی میارید
با انگشتات نشون بده
...دخترا برید اون ور
!بلندتر
دخترا دور شید..ش...شما بدشانسی میارید
همین جا بمون و این کار رو انجام بده
د...د...دخترا دورشید شما بدشانسی میارید
د...دخترا دورشید شما بدشانسی میارید
...دخترا دور
ته پیونگ .بیا اینجا و تعظیم کن
نه.یه خدمتکارنمی تونه اونجا باشه
بهترین نیست همه دعا کنیم؟
،من از همه بیشتر به دعای تو کسی که بیشتر از همه به من کمک کرد نیاز دارم
دنبالم بیا
!سرپرست
.بذار ببینم
این همه سال که من از تو دور بودم
!!ماشالا خیلی خوب موندی
شما هم همینطور
واقعا؟
احتزام بذار.ایشون وقتی من هم سن تو بودم سرپرست پون وون بودن
،اگه اون اولین قرارداد رو با من نمی بست
من الان اینجا نبودم
من هوال یونگم
!اون دقیقا شبیه بیست سال پیش توئه
چه خبرا از پون وون؟
یه دستور رسیده که باید یه ظرف چای شبیه اونی که نماینده ی مینگ آورده ساخته بشه
همه چی درهم و برهمه
یه ظرف چای؟
این کار باید برای کانگ چون خیلی سخت باشه
ولی باید ظرف چایی رو بسازه که چای رو سرد نکنه
چای رو سرد نکنه؟
من شنیدم که امروز آتیش کوره ی پون وون رو روشن می کنن
من فکر می کنم که به کمکتون نیاز دارم
البته
یه آلاچیق هست که قبلا ازش استفاده می کردیم
من خالیش می کنم تا هروقت بخواید بتونید ازش استفاده کنید
چای سرد شده
معذرت می خوام سرورم
معذرت می خوام سرپرست
من فکر می کردم این بار موفق می شم
من دیگه روم نمی شه تو ری کسی نگاه کنم
این جا چیزی هست که خدای کوره ها رو عصبی کرده؟
اگه یه زن از نزدیک کوره رد بشه واقعا بدشانسی میاره؟
این یه خرافه ست که قبلا
بین سفالگرا رایج بوده
ولی برای چی داری اینو می پرسی؟
سرورم فکر نمی کنم این بار تقصیر شما بوده باشه
من فکر نمی کردم تو باهام همدردی کنی چقدر مهربونی
این طوریا هم نیست سرورم
چون این بار تقصیر من بوده
من باید چیزی رو بهتون بگم
لطفا حرفامو گوش کنید
من الان نمی خوام چیزی بشنوم پس برو بیرون
!سرورم
!گفتم که برو بیرون
خاکی که ما انتخاب کردیم بهترین خاک سبز بود و لعاب و آتیش هم مشکلی نداشتن
پس احتمالا این مشکل به خاطر خشم خدای کوره بوده سرورم
.بله،درسته
.به غیر از اون،دلیل دیگه ای نمی تونه داشته باشه
مشکل یه زنه
،چون که آتیش کوره رو یه زن روشن کرده .خدای کوره ها عصبانی شده
منظورت از یه زن چیه؟
،کی ممکنه این کار رو کرده باشه در حالی که می دونسته مشکل بزرگی به وجود میاره؟
.من می دونم کار کی بوده
.من باید اونو دستگیر کنم
.ته پیونگ
.بله ،سرورم
.باید فرار کنی
چی؟
.فکر می کنم که اونا متوجه شدن که تو یه دختری
.فکر می کنم سرپرست ایی فهیده باشه
داری می ری کجا؟
حتی اگه من بخوام فرار کنم،قبلش .باید سفالگر سلطنتی رو ببینم
.من از سفالگر سلطنتی معذرت خواهی می کنم،بعدش می رم
.الان وقت این کارا نیست
اگه تو الان گیر بیوفتی،همه ی .تقصیرها به گردن تو میوفته
قبل از این که بخوان مجازاتت کنن،بهترین .راه اینه که فرار کنی
من قبلا بهت هشدار داده بودم که لعاب درست نکنی
تو با این کارت اوضاع رو اینجوری کردی
با این همه،بازهم توقع داری زنده بمونی؟
.این غیر منصفانه ست،غیر منصفانه،سرپرست
.من هرگز این کار رو نکردم
اگه کار تو نبوده،نکنه کار عمه ی مرحوم من بوده؟
.کار من نبوده به مولا
.سرپرست لطفا حرفمو باور کنید
درسته که تو مهارت داری،ولی نمی تونی یه سفالگر .بشی چون که تو یه زنی
مگه نمی دونی کارتو باعث خشمگین شدن خدای کوره شده؟
.نه،سرورم
این خیلی نامردیه که من به خاطر .این که یه زنم،نمی تونم سفالگر بشم
.ولی من خیلی مراقب بودم
.به جون هرکی دوست داری قسم می خورم
مگه این تو نبودی که
با بی احترامی با من حرف می زدی
!و جلوی من وایمیستادی؟
...نه والا
...من فقط
.من باید قبلا تورو بیرون مینداختم
خودم کردم که لعنت بر خودم باد
...کار تو،ممکنه
.ممکنه پسر منو به کشتن بده
دارید چیکار می کنید!؟
زود باشید اونو بندازید زندان
.و حتی بهش آب خنک هم ندید
.بله
.قبوله
.من وقتی اوضاع آروم شد برا نامه می فرستم
و سعی می کنم یه فرصتی به وجود بیارم که بتونی سفالگر یی رو هم ببینی
،میدنم من گستاخم،ولی
!قسمتون می دم،سرورم
!سرورم
.ما مجرمو گرفتیم
گرفتیدش؟منظورت چیه؟
اونجا واقعا یه دختر بود
.که خدای کوره رو عصبانی کرده
اون کیه؟
اسمش اوه گوک بیه،کسیه که به عنوان .خدمتکار سفالگرا کار می کنه
.اونو به جلوی ساختمون اصلی آوردن
من فکر نمی کنم اون بتونه دربرابر خشم .زیاد سرپرست طاقت بیاره زنده بمونه
.قربان،این غیر منصفانه ست.نجاتم بدید
.من غلط کردم سرپرست،لطفا نجاتم بدید
.قربان این غیر منصفانه ست
.سرپرست،تقصیر من بوده
فکر می کنی اومدی اینجا برای چی؟برای کی؟ .فورا برو
.من نمی تونم
مجرم درواقع
.منم
مجرم تویی؟ منظورت چیه؟
...من
...من
.من یه دخترم
من حقیقتو مخفی کردم و به سفالگر سلطنتی کمک کردم
من بدون به جا آوردن مراسم مذهبی .به سمت کوره رفتم
.خدای کوره ها....به خاطر من عصبانی شد
چی؟
منتظر چی هستید؟
برای چی لباساشودرنمیارید
!!تا همه چیز معلوم بشه؟؟
!صبر کنید
.من بهش اجازه دادم
.این کاریه که من دستورشو دادم.پس برید اون ور
.سفالگر سلطنتی
چیزی که می خواستی به من بگی،همین بود؟
.من می خواستم عذرخواهی کنم
،من می خواستم قبل از این که کس دیگه ای بفهمه
.حقیقت درباره ی خودمو به شما بگم
برای چی فرار نمی کنی؟
اگه تو فرار کنی،منم .فرار می کنم
برای چی فرار نمی کنی؟
مگه نگفتم که دستور من بوده؟
اگر چه من به عنوان مقام دوم،با این که می دونستم اون یه دختره،دستور دادم به عنوان یه خدمتکار به سفالگر ایی
.کمک کنه و با این کار بتونه سفالگر بشه
.من گفتم که این دستور رو دادم
.پون وون،قوانین خودشو داره
.برای این اتفاق،لطفا بذارید من تصمیم بگیرم
.من نمی گم که خطاهای ته پیونگو نادیده بگیرید
،برای اون سخت ترین مجازات ممکن
،برای کسی که زنی می خواسته سفالگر بشه اینه که .از پون ون اخراج بشه
بیرون انداختن اون به عنوان یه مجازات براش کافیه
ما داریم دستور امپراطور رو اجرا می کنیم،چیزی که آبروی پون وون و زندگی شما به اون بستگی داره
،اگه این خیانت باعث بشه که ما نتونیم دستور رو اجرا کنیم چه اتفاق دیگه ای ممکنه بیوفته؟
شما واقعا
میخواید این کار رو بکنید؟
منو میندازیدبیرون،کسی که سرپرسته؟
یا اون خدمتکار رو؟
اگه شما می خواید از قدرتتون برای پوشوندن
،خطاهای اون استفاده کنید
من به عنوان سرپرست،استعفا می دم
.مراقب ته پیونگ باش
اگه اون الان توی زندان باشه برای ادامه ی زندگیش باید بردگی کنه
...برادر
!برادر!برادر
برادر،منو بذار پایین
♫ می ترسم هرلحظه بیشتر ازم دورشی ♫
♫ می ترسم هرلحظه بیشتر ازم دورشی ♫
♫حتی اگه من پیشت باشم♫
.جونگ
.بیا بریم خونه
بیا بریم یه جای باحال باهم زندگی کنیم
،بیا بریم به یه میخونه،اونجا کار کنیم ،بریم شکار
.ومثل قبلنا ظرف سفالی درست کنیم
.بیا اینطوری زندگی کنیم
.بذار من هوال یونگو ببینم
.هوال یونگ...من باید یه چیزی بهش بگم
.استاد
استاد،شما اینجا چکار می کنید؟
.بالاخره اتفاق افتاد
من می دونستم که این اتفاق میوفته .برای همین هم منتظرت بودم
.یوک دو
برای چی هنوز نرفتی؟
پدر من پیداش کردم
من واقعا یه راهی برای درست کردن اون سرویس چای پیدا کردم
یه راه پیدا کردی؟
بله
مشکل از کوره س
کوره؟
اون سرویس چایی که نماینده ی مینگ آورده تو همون کوره ی مینگ درست شده
مهم نیست که ما چقدر اونو اینجا حرارت بدیم درهرصورت اونا مشابه نمی شن
اگه ماهم اونو تو یه کوره مشابه کوره ی مینگ بسازیم
مطمئنم که جواب میده و خوب از آب درمیاد
حدود شش ماه طول می کشه تا بشه چنین کوره ای ساخت
.ولی فقط سه روز فرصت باقی مونده
یعنی باید فرار کنم؟
،تو باید بری.باید زنده بمونی
تا وقتی که یه فرصت دیگه پیش بیاد
الان،فقط سه روز باقی مونده
تو می دونی چرا نماینده مینگ اینقدر بدعنقه؟
این به خاطر اینه که من هیچ حقانیتی برای نشستن رو تخت پادشاهی ندارم
برای همین هم اون منو اینقدر بد نگاه می کنه
اینطوری فکر نکنید پدر
،مهم نیست که اون چقدر گستاخه ولی چطور جرئت میکنه به شما اینطور نگاه کنه؟
تو باید موفق بشی
با موفقیتت باید غرورشو له کنی
فهمیدی؟
استاد
کاملا پخته؟یه دقیقه صبر کن
!یا خدا جزغاله شدم
اوه،خیلی خوب پخته
کی درستشون کردین؟
بده ش
چرا ظروف کوچیکو اونجا میذارین؟
حتی اگه یه ظرف به اندازه ی فندق هم باشه،باید .پخته بشه
چه فرقی داره؟
کنترل کردن آتیش سخت ترین کاریه که می تونه به استحکامش کمک کنه
آتیش رو نگاه کن
!وای خدا چقد باحاله
تموم شد
باید یکم گل درست کنم
اون خشتو بذارش اونجا
باشه
هی،بچینشون اینجا
باشه
بذارش این جا،کارتو درست انجام بده
باید بدونی که
چرا دارم اینو درست می کنم
می دونی چرا؟بذارش اینجا آتیشش خیلی خوبه
هوی،وقتی داری کاری میکنی باید فکرتو کار بندازی
باید بدونی که چرا دارم اینو درست می کنم
استاد این اجاق کوچیک،مثل یه کوره شده
شرط می بندم ظروف عالی پخته بشن
،در هرصورت
کوره ی مینگ هم
این شکلی کار می کنه؟
چطور تا الان نفهمیده بودی؟
،به خاطر اتفاقایی که واست افتاد می دونی که چند وقته اینجام؟
من بعدا پاهاتو ماساژ میدم
برادر،من باید برم
نمی تونی.اونا دارن دنبالت می گردن
من باید حتما یه چیزی به سفالگر سلطنتی بگم خیلی زود برمی گردم
جونگ.تو هرکاری که گفتی من انجام دادم
پس این یه بارو به حرفم گوش کن
خواهش می کنم برادر
سفالگر سلطنتی؟میارمش.میارمش پیشت
فقط همینجا بمون
چطور می تونی،برادر؟
حواست به جونگ باشه
من دارم می رم
گفتم نذار هیچ کس بیاد تو
دارید جایی می رید،سفالگر سلطنتی؟
من می خواستم هرطور شده بیام پیشتون
این هدیه رو از من قبول می کنی؟
به جاش می شه یه چیز دیگه بهم بدی؟
منظورت چیه؟
.ظرف چایی که چای رو سرد نکنه
پنج تا فنجون چای بعد از مرحله ی اول پخته شدن ،سالم موندن.اگه توی مرحله ی دوم هم از بین نرن
.دوتا فنجون کاملا پخته می شن
لطفا یکیشو بده به امپراطور
و اون یکی رو بده به من
سفالگر لی اینجا نیست
!یوک دو...یوک دو ناپدید شده؟
،پدر
لطفا برای آخرین بار به من اعتماد کنید
برای بالا بردن حرارت کوره،جایی که هیزم ها باید چیده بشن
و جایی که سفال ها باید قرار بگیرن مهمه
باید خاک رس رو با سنگ های صاف مخلوط کنی .تا حرارت رو به خوبی منتقل کنن
.و باید دیوار کوره رو ضخیم کنی
با باقیمونده ی رس و سنگ،یه .عایق برای جلوگیری از کثیف شدن کوره بساز
.هیزم ها هم باید از چوب درخت کاج باشه
.آتیش باید شب و روز چک بشه .کوره رو هم همینطوری نباید ول کنی بری
سفالگر ایی رفته؟
.بله،سرورم
فکر نمی کنید که ممکنه سرپرست پسرشو قایم کرده باشه؟
احتمالا،کوانگ هه
دوباره برای این که نتونسته زیردستاش رو .مدیریت کنه مقصر شناخته می شه
،و این بار
.دیگه ممکن نیست بتونه از زیر مجازات در بره
.اون برای زنده موندنش فرار کرد
اگه اون شکست می خورد مسلما کشته می شد پس برای چی نباید فرار می کرد؟
.منم فک کنم باید فرار کنم
.تو باید به خاطر شکستت ناراحت باشی
،اگه تو هم به خاطر این اتفاق تبعید بشی .من همیشه میام بهت سر می زنم
.سفالگر ایی به طور حتم ظرف چای رو میاره
نمی تونی شرایطو درک کنی؟ .اگه اون می خواست بیاد ،الان باید اینجا می بود
.تو هم باید فرار کنی
.کسایی که من قبولشون دارم منو تنها نمی ذارن .صبر کن تا ببینی
،سرورم
.ببخشید که دیر کردم
.تو تمام سعیتو کردی
موفق هم شدی؟
.من وقت نداشتم برای همین هنوز نمی دونم
ولی تو کجا و با کی کار کردی؟
من با
.ته پیونگ کار کردم
چی؟ته پیونگ؟
.بله سرورم
اونا خیلی شبیه همن.مگه نه؟
.ظروف چای فقط نباید توی شکل و اندازه شبیه هم باشن
.باید چای رو هم توش امتحان کنیم
~ Preview ~
برای چی چای این طعمو می ده سرورم؟
زود باش این فنجونو بردار وبندازش دور
!لطفا منو بکشید
کوانگ هه دیگه نمی تونه ولیعهد بشه این جنگ دیگه تموم شده
ته پیونگ رفته؟
برای این که ته پیونگ به سلامت به مینگ برسه می تونی مراقبش باشی؟
ته پیونگ برادر نداره
یعنی شما برادر و خواهر نیستید؟
،اگه من با مهارت کامل برگردم
خیلی دلم می خواد که یه سفالگر توی پون وون بشم
برو هروقت که ماهر شدی برگرد
تو کارتو خیلی خوب انجام دادی
صورتت همه چیزو نشون می ده.لازم نیست چیزی بگی
تو کسی هستی که هروقت دهنتو باز می کنی دروغ می گی
تو به دروغ گفتی که یه پسری و اسمت ته پیونگه ....:: ترجمه و زيرنويس : نرگس و فاطمه ::.... ....:: koreanforum.ir::.... ×بدون تگ های اختصاصی کپی نکنید پلیز×
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.