All language subtitles for Il sole anche di notte -1990.srt - translate by{saber.smkd}

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur Download
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

- Untranslated Line -(خورشید حتی در شب (پدر سرجیو کاری تخصصی از تیم ترجمه مدیا سیتی saber.smkd مترجم

فیلمنامه نویسان : پائولو و ویتوریو تاویانی

برگرفته از داستان ""پدر سرجیو" نوشته ی لئو تولستوی

بجنب

خیلی ممنون

خورشید حتی در شب

...قربان , این مخالف اصول منه

که اسم سرجیو جوراموندو رو تو اولویت قرار بدم....

...اما این مرد جوان در بین افسران تازه وارد

... از نظر استعداد و رعایت نظم ارتشی

و همینطور در بازی ورق و رقصیدن سرامد بقیه سربازان است

...البته اون اصلا نمیتونه خشم خودشو کنترل کنه

...چند روز پیش نزدیک بود یکی از افسران را از پنجره پرت کنه پایین

درست بعد اینکه به بهونه ی اشتهای زیادش به ظرف غذای اون سرباز حمله کرد

... احتمالا بخاطر خباثت ذاتیشه که

!!باعث میشه این کارهای شنیع رو بکنه؟

!!دیگه چه کارایی میکنه که مخالف اصولته؟

البته بیشتر از این هم نمیشه ازش انتظار داشت...چون اون از یه خانواده دهاتی و کوته فکره

...اون از یکی از دهات های اطراف رم میاد

طبق گفته های شما،بقیه افسرا از شرایط بهتری برخوردار هستند

این صدای افسراست که از حیاط داره میاد ؟

بله،قربان،اونا سربازهای شما هستند

اونها میدونند که سرورشون قراره امروز صبح از بینشون یکی رو انتخاب کنه

چرا بهشون گفتید؟

مطمئنم تک تکشون (از انتخاب نشدن)کلی از دستم عصبانی میشن

...49 تا افسر ناامید

!!در ازای برآورده شدن آرزوی یکی از آنها؟

!یک بسته از ورق هایم را بیاورید

به من گفته بودید که سرجیو جوراموندو خوب ورق بازی می کند

او را به نزد من بیاورید

می خواهم یک دست با او ورق بازی کنم

قربان،منظورتان این است که همینجا می خواهید با او بازی کنید؟

!!چه جایی بهتر از اینجا؟

جوراموندو را به اینجا بیاورید

سرجیو جوراموندو انتخاب شد

!!نجیب زاده جوراموندو؟

...سرتو تکون بده تا مطمئن بشم خواب نمیبینم

!عالیه

از کجا یاد گرفتید اینقدر خوب بازی کنید؟

...قربان من

...در باسیلیکاتا یاد گرفتم !!!برای همین من اسم این بازی را شابا گذاشتم؟

مگر صحبت کردن به زبان محلی در دانشکده نظامی ایتالیا قدغن نیست؟

...سرورم،من فقط یک کلمه به زبان محلی گفتم (البته دلیلش رو همه میدونند(بهشون گفتم

من با عشق و علاقه زیاد زبان محلی را فرا گرفتم تا بتوانم به راحتی با مردمم ارتباط برقرار کنم

پسرم،این کار باید خیلی سخت بوده باشه

چه چیزی تمرکزت رو بهم زده؟

نه ، بهت دستور میدم به من بگی که به چه چیزی داشتی فکر میکردی

...اینکه دارم با شما(سرورم)دارم ورق بازی می کنم

و اینکه اگر دستم را دراز کنم می توانم سرورم را لمس کنم

(و اینکه عهد و پیمان من شنیده شده(به آرزوم رسیدم چه عهدی؟

...این برای زمانیست که شما تشریف آوردید

...به دهکده کوچک ما تا به تخلیه باتلاق ترزانو رسیدگی کنید

کل روستا برای تماشا آمدند

...شما و هیئت همراهتون از روند کار ناراضی بودید

...آن زمان من هشت سال بیشتر نداشتم

اما تنهایی سرورم را حس میکردم

...زمان برگشتن به خانه

از سوار شدن بر کالسکه خودداری کردم و تمام مسیر منتهی به خانه را پیاده برگشتم

چه اتفاقی برای پات افتاده؟

چرا این کارو کردی؟

من یک عهدی بستم

!!عهد (تو سن تو)؟

وقتی که بزرک شدم ...میخوام به پادشاه

نزدیک بشم ، تا بتونم تو کارا کمکش کنم

!نجیب زاده جوراموندو

پاداش برنده شدنت

در مقام سرباز خیلی احساساتیست اما او را تحسین می کنم

تنها کسی بود که جرئت کرد من رو شکست بده

فروتنی هیئت منصفه قابل قیاس با جوان های خام نیست

پس او باید با یکی از دوشیزه های جوان ما ازدواج کند

یک پسر خوش قیافه دخترها حتما عاشقش هستند

درسته قربان ، این حس دو طرفست !!او دراین زمینه هم استعداد مادرزادی دارد

اما هیچ یک از دوشیزه ها او را نمی پذیرند

!اما من یک بانویی را می شناسم که این کار را می کند

پسرم ، حالت خوبه؟ جان؟

بیماری؟ نه

اینها برادر و خواهر من هستند بیا ببینشون

واسه من دارن گریه میکنن

...چند لحظه پیش به اتاقم اومدند و متوجه شدند که

فردا ازدواج می کنم و برای همیشه ترکشون می کنم...

اونا باعث میشن من احساس گناه کنم چون من اصلا گریه ام نمیاد

از وقتی که با تو آشنا شدم ، نمیتونم مراقب (نگران) هیچکی باشم ...حتی یه اونایی که

خیلی بهم نزدیک بودند

!کریستینا

بیا اینجا

بهتون قول میدم که هر یکشنبه برگردم

عزیزم ؟ تو چطوری عشقت رو بهم ثابت میکنی ؟

به دخترم بگو که میخوام ببینمش

از ابتدا شروع کنید

دخترم میخواهد آهنگ را بخواند

نظر شما چیست ؟ آنجا جایش خوب است ؟

...یک مقدار بالاتر

یک مقدار به چپ خوبه ؟

سیسیلیا ، به کریستینا خبر دادم بیاد یه ترانه بخونه

خوبه

نظرت چیه ؟ عالی شد

یک مقدار بیارش پایین تر

سیسیلیا ، خیلی خسته شدی بیا چند دقیقه استراحت کن

مادر، من خیلی نگرانم

میخوای شادترین روز دخترت رو خراب کنی ؟

...گمون نمیکنم این درست باشه که

کریستینا و همه ی ما در این مسئله به سرجیو نارو بزنیم...

ما همه بازیچه دست "سرورم"هستیم

(مرد جوانم که از خداشه (از این ازدواج راضیه تو چرا ناراحتی ؟

چون اون از این موضوع اطلاعی نداره

ول کن تورو خدا

وایستا

باید یه چیزی رو بهت بگم اگر بهت نگم هیچوقت خودم رو نمیبخشم

دیگه نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم چی شده ؟

کریستینا بله ؟

! گوش کن گوش کن

...از وقتی که با تو آشنا شدم ، تصمیم گرفتم بیشتر خودم رو بشناسم

و به این نتیجه رسیدم که (در کنار تو) خیلی بهتر از اون چیزی هستم که خودم ، از خودم انتظار دارم

...همین الان فهمیدم که واسه چی عاشقت شدم

اگر به این کارت ادامه بدی هرگز نمیتونم بهت بگم

باید این رو بدونی که اوایل وانمود میکردم که دوستت دارم

فقط به فکر پیشرفت شغلیم بودم !بس کن

نه ، بزار حرفم رو بزنم

میخواستم جزئی از جامعه ی اشرافی باشم همون جامعه ای که هیچوقت من رو تو خودشون راه نمیدادن

اما ، خدای من !همه ی اینا در کنار تو به اندازه ی پشیزی هم نمی ارزند

حالا به خاطر این حرفام ازم متنفری ؟

!!چطور میتونم؟

!کریستینا

بیا دیگه

کجا بودی؟

نوازنده ها منتظرند تا با تو شروع کنند

...بابا من واقعا نه،کریستینا باید بخونه

مامان ، نمیخوام آواز بخونم لطفا به بابا بگو

البته که میخونی بیا عزیزم

...همگی راحت باشید و خواهشا سکوت رو رعایت کنید

!بابا

! اما این هدیه را پادشاه فرستاده

اه ! که اینطور همه بیان اینجا

چی میتونه باشه ؟

!یک قفس طلایی

!ببین ، دو کبوتر واقعی !کریستینا،بیا ببین

توی قفس رو ببینید،دو پرنده ی ماشینی !چقدر واقعی به نظر میرسند

!چرا اونا اون داخل هستند

بنظرت آواز میخونند؟ شک ندارم که میخونند

شما هم بیایید یه نگاهی بیندازید

جیووانی همینطوری بچرخونش !گوش کنید

!عجب صدایی

این واقعا هدیه باارزشیه

اینجایی؟ پرده رو کنار نزن

ازم دلخوری؟ نه

لطفا همونجایی که هستی وایستا

میدونم که از دستم عصبانی هستی

،تا حالا تو باهام صادق بودی حالا نوبت منه که رازمو بهت بگم

من قبلا عاشق یه نفر بودم

اون پادشاه چارلز بود

.همه دوستش داریم --گمون کنم شما دخترا از وقتی که مدرسه میرفتید

،نه،نه این مربوط به بعد از مدرسه است !نه، پردرو بکش

.اوایل چیزی جز عشق جوانی نبود .اما بعدش قضیه فرق کرد

،من و چارلز معشوقه های همدیگه بودیم چندین سال عاشق همدیگه بودیم

همه از این موضوع خبر دارند

.تنها دلیلی که خانواده من تو رو پذیرفتند، همین بود

حالا میتونی پرده رو کنار بزنی

آره

رفت

!رفت

!سرجیو

...پسرم

!!اگه تو یه زن نبودی...؟

حرکت میکنیم

گورمونو گم میکنیم

قربان، کتتون رو فراموش کردین

متاسفم منو ببخش

بجنب

!!دیگه بهم اطمینان نداری؟

!سرجیو

پدربزرگ یک ساعت منتظره تا با تو غدا بخوره

.سرجیو اینجا نیست .رفته طرف رودخونه

!رودخونه

سرجیو عاشق دخترهای جوان دهاتیه

امشب ازش میخوام همه چیزو برامون تعریف کنه

.شما رعایت هیچ چیز رو نمیکنید

مامان، نمیخوای چیزی بخوری؟

.بدون من شروع کنید

گرسنم نیست

،همونطور که گفتم ...شما نفهمید

،نه غذامو بموقع بهم میدید . نه شبا میذارید بموقع بخوابم

دیشب یه ثانیه هم نتونستم چشامو رو هم بزارم

دیشب کی کنارم خوابیده بود؟

به گمونم یکی یه بچه رو آورده بود تو اتاقم

و اونم تا صبح داشت آبغوره میگرفت

جالب تر اینکه هیچکدومتون نمیخواستین ساکتش کنید

!ناهارتو بخور، اینقدر هم خودشو ناراحت نکن

خیلی وقته که تو این خونه بچه ای نیست

...محض اطلاعت بگم که

.سرجیو بغل دستت خوابیده بود

میرم بیرون رو تراس

بیا، اینو بخور

بنظرت کی دیشب داشت گریه میکرد؟

...احتمالا بابابزرگ دوباره تخیل زده

،نه اون سرجیو بود

راست میگی

سرجیو بود

چرا رفته سمت رودخونه ؟

میبینی؟ واسه شنا اومده رودخونه

پس اون باید اینجا باشه !!اون اینجاست؟

تنها جایی که عمقش مناسب شنا کردنه همینجاست

اون این پایین نیست

اونطرف هم نیست کمکم کن برم پایین

--اما، مادر، فکر نمیکنی گفتم کمکم کن

،مادر تو رو خدا فکرش رو هم نکن

نباید به این چیزا فکر کنیم

شاهزاده سرجیو پیش ماست

اون تو کبوتر خونست

برو و اونو با خودت بیار

پایین جاده منتظرتونم

سرجیو، تو خیلی با دقت کار میکنی

اون کلوخا باید مثل شن نرم بشن

!سرجیو

الان برمیگردم

متاسفم

دیگه کتت رو کنار رودخونه ننداز

، مامانو که میشناسی فکر کرد که تو غرق شدی

!!جدی؟

تو رودخونه؟

نه،من هیچوقت غرق نمیشم اگه یادت باشه تو بچگیمون شنا کردنو یاد گرفته بودیم

این برات خوش شانسی میاره

واقعا احتیاجش دارم فردا دارم میرم

،جوزفینا وقتی اینجا داشتم کار میکردم کلی فکر به سرم زد

،سرجیو تو باید برگردی پیش کریستینا

میخوام به دیر پادولا برم ، تا راهب بشم

میخوای عزلت نشین (گوشه نشین) بشی؟ شرمنده، منو ببخش

خوب منم بهت میخندم، وقتی یهو از دهنت بشنوم که قراره راهبه بشی

موندم چطوری به مامان این موضوع رو بگم

من بهش میگم

،نگران نباش اون نظرش عوض میشه

میدونم واسه چی میخواد این کار رو بکنه

با این کارش میخواد یه تو دهنی بزنه به همه اونایی که این بلا رو سرش آوردن

مادر ، شما اونو بهتر از هر کسی میشناسید

اما سرجیو این کارو فقط واسه انتقام نمیخواد انجام بده

(لطفا تسخیرم کن (منو به خودت نزدیک کن

خدایا لطفا (تسخیرم کن (منو همراه خودت کن

"از دیر پادولا"

"جوزپینای عزیزم" "...اگه بهت بگم اینجا خوشحالم واقعا بهت دروغ گفتم"

"اما بخاطر خدا ، به مادر چیزی نگو"

"...سه سال از اومدنم میگذره"

"... اما هنوز نفهمیدم که واقعا واسه چی به دیر اومدم" (هموز نفهمیدم با خودم چند چندم)

"...احتمالا الان داری بهم میخندی"

" منظورم اینه که نمیدونم از لحاظ جسمی و روحی به کمال رسیدم یا نه"

"منو ببخش ، از اینکه شبهه هامو باهات در میون میذارم " ( ببخش منو بخاطر اینکه نگرانت میکنم)

"...از لحاظ یادگیری، با قدرت میتونم بهت بگم"

"که اینجا جزء بهترین ها هستم" "...در خداشناسی، گریگوری ها" (گریگوری:از جمله پاپ های گولاخ)

"!باید بیان بهم درس پس بدن" "از لحاظ خورد و خوراک وضعیتمون خوبه"

"...اما چه فایده" "...تنها چیزی که یه مقدار امیدوارم کرد"

رنگین کمانی بود که چند روز پیش" در مراسم مخصوص گردآوری صدقات توآسمون ظاهر شد "!!منظورش نشانه هایی از خداست -) اما خیلی زود محو شد؟ -)

...اما تو بخودت نگیر" "پا نشی یهویی بیایی اینجاها ...

،جوزپینای عزیزم" "...عشقم رو ضمیمه ی تمام اعترافاتم میکنم و برات میفرستم

"و برای مادر و اهالی بامعرفت روستامون..."

...اه، یادم رفت" "...سلام منو به اون زوج پیر هم برسون (همون زوجی که سر زمینشون کار می کرد)

و بهشون بگو..." "...اینجا فقط به فکر خدا و آخرت نیستم

"به اونا و کفترای باحالشون هم فکر می کنم"

"...خالی از لطف نیست این رو هم بدونی که"

،امروز برای اولین بار" "...من باید مراسم مخصوص رو

"خارج از دیرمون (در ناپل) انجام بدم"

"...خودم دلم نمیخواد برم"

"...اما یجورایی باید این کار رو انجام بدم"

"مرشد ما خیلی رو این مراسم حساسه..."

"...به زور میخوام خودمو متواضع نشون بدم"

"اما این چیزا اصلا تو کتم نمیره" "(نمیتونم درباره همه چیزو همه کس قضاوت نکنم (غیبت"

"...به گمونم مرشدمون"

"...فقط به این خاطر منو اینجا نگه داشته که"

"اومدن من به صومعه رو بکنه تو چشمه پادشاه..." (یعنی اینکه صومعه بهتر از ارتشه) "- تو این دوره و زمونه کی به فکره آخرتشه آخه -"

همه ی اشراف ناپل اینجا هستند

!!به گمونم شاهزاده سانتوبونو (نخست وزیر) هم اومده ؟

بله ، خودشه

!کسی که اون لقمه ی چرب و نرم رو میخواست واسه پدر سرجیو فراهم کنه

--کسای دیگه ای که هستند دیگه نمیخوام چیزی بدونم

میخوای یکی دیگه به جات بره؟ نه،نه،نه

، این مطب رو آویزه گوشت کن طی مراسماجازه نده هیچ چیزی حواست رو پرت کنه

!!نبینم جلوی محراب تلف شی ؟

،نه سعی کن هوامو داشته باشی

میخوای از اینجا بری؟

، یه کم استرس دارم اما میخوام اینجا باشم

، وقتی مراسم تموم شد شماها رو بهش معرفی می کنم

آنچنان که میگن هم خوش تیپ نیستا

آره ،آره قبول دارم

اون حالش خوبه

اونجا رو ببینید

ممنون از اینکه بهم اجازه دادید تا ببینمش

...تا اینجاش که خوب پیش رفته

...مطمئنم خیلی خوشحال میشی از اینکه

دوستای قدیمت تو ارتش رو دوباره میبینی

بالاخره اومد

پدر سرجیو ، تشریف بیاورید

شاهزاده سانتوبونو اومدن تا از نزدیک شما رو ببینند

...خیلی از دیدن دوبارتون خوشحالم

!!در این کسوت زیبای روحانیت؟

!فکر کنم عالیجناب شما رو (پی من) فرستادند

بله

برای همین از شما خواستم که با نخست وزیر دیدار داشته باشید

خوب، باهاتون دست بدم؟ یا مایلید که دستاتون رو ببوسم؟

،من به تمام دنیا و زیباییاش پشت کردم چرا شما میخواهید منو دوباره یاد اون بیندازید؟

عالیجناب، میشه ازتون پذیرایی کنیم؟

عالیجناب به ما اجازه میدید؟ بله،بله ، حتما

ممکنه خوشتان نیاید

عالیجناب ، یک فنجان شکلات داغ ؟

.من مرتکب به گناه تکبر شدم .به یک نفر احتیاج دارم تا پیشش اعتراف کنم

من؟

اینجا ؟

"شورا با درخواست پدر سرجیو موافقت کردند"

"...خبر درگذشت برادرمان"

"...پدر اچیدیو"

"...از مونت پترا به ما رسیده"

"و به وصیت خودش، همانجا به خاک سپرده شد"

"پدر سرجیو جایگزین او می شود"

شما کی هستی؟

از طرف صومعه منو به اینجا فرستادن

تا براتون غذا درست کنم

من چنین درخواستی ندادم

من هم همینو بهشون گفتم معتکف برای خلوت کردن به اینجا میاد

ترسیدی

چند سالته ؟

میدونستی پدر اجیدیو وقتی که هم سن تو بود احساس وظیفه (رسالت) کرد

کدوم وظیفه ؟

من میخوام مثل برادرام روی زمینمون کار کنم

الان یه چیزی براتون درست می کنم

اگر راه برگشت به خونت رو بلدی،اجازه داری برگردی

...الان حالم بهتره حالم خوب میشه

من ترجیح میدم تنها باشم

واقعا ؟

...نه کی حشرات موذی رو برات بکشه

برو

...اجیدیو، برادرم

کمکم کن ، به من رحم کن

...اما خواهشا امشب به خوابم نیا

نکنه میخوای بترسونیم

...کمکم کن ، سرورم ...خواهش میکنم

...ما برای این اومدیم چون میخواستیم یه چیزی رو برات بیاریم

دو ساله که این پیش ماست

مادرت قبل مرگش اونو داد به ما

، هی به خودمون میگفتیم باید بریم اما هر دفعه سرمون گرم یه کاری میشد و یادمون میرفت

این یه زیرپیراهنی از جنس پشمه

مادرت تا سر حد مرگ نگران رطوبت اینجا بود

،اونو بعنوان یادگاری نگه میدارم اما هیچ وقت نمیپوشمش

اما این گرم نگهت میداره

... اون (خدا) گرمم میکنه هر چی که دارم ازاونه

شبیه حاج آقاها حرف میزنی ...اما این حرفو از من داشته باش ، سرجیو

"(خدا به کسایی کمک میکنه که ، قبلش اونا ، به خودشون کمک کنن (به فکر خودشون باشن"

تو سرما خودت باید به داد خودت برسی

از خواهرم خبری ندارید ؟ ...از اسپانیا برامون نوشت که

خدا یه کاکل زری دیگه بهش داده ...یه سرباز دیگه

مطمئنید که چیز دیگه ای واسه گفتن به من ندارید ؟

والا ، چی بگم

دودلم اینو بهت بگم یا نه

...ما چهل ساله که ازدواج کردیم

...تنها دلخوشیمون اینه که

(جفتمون با هم چشامون بسته شه (بمیریم

ما همیشه در کنار هم بودیم

آرزومون اینه که آخرین سفرمون رو هم ، با هم انجام بدیم

، پدر سرجیو میشه اینو ازت بخوام ؟

خب ، امیدوارم که حالا حالاها این اتفاق نیفته چون من بهتون احتیاج دارم

...میدونید، من همیشه به کبوتراتون فکر می کنم

و اون کود (پشکل کبوتر)، که زیر گیاها قرار میدادیم

هنوز هم همونقدر زیادن ؟ بیشتر از هزارتا

، خب، وقتی برگشتید بهشون بگید که ...گاهی وقتا من هم به اندازه ی خوشحالی

. پرواز- قبل از برگشتن به لونه هاشون - خوشحالم

میبینی ، با درس خوندن چقدر میشه خوب صحبت کرد

میشه کاری کرد که فضله کبوتر، بوی مشک بده

، بزار هر روزت بهترین روزت باشه

اونوقته که حتی شبا هم ، خورشید بهت میتابه

اون چیزی که بهت گفتیم رو فراموش نکن کدومشون ؟

آرزویی که بهت گفتیم

کجا دارید میرید ؟ از این راه بیاید

چیکار دارید میکنید ؟ اون راه اشتباهه

اشتباه میکنی نه ، تو داری راه اشتباه رو میری

من اینجاهارو عین کف دستم میشناسم

! وایستا ! وایستا میخوام پیاده شم

واقعا نمیبینی که اون مسیر داره به سمت کوه ها میره ؟

، قبلا هم بهت گفته بودم که دو راهی رو باید به راست بپیچیم

من اصلا اینجاها رو نمیشناسم چیکار باید بکنیم ؟

ترسم از اینه که گم شده باشیم

، ای وای من وسط ناکجا آباد گم و گور شدیم

مطمئنم که راه رو داریم اشتباه میریم

! خاک بر سرتون

گوش کن ، برادر ...ما باید برگردیم به ناپل

اما یه مقدار دیر شده قبل تاریکی باید برسیم

این راه نزدیکترین راه برگشته ؟

، خدا به دادتون برسه ، قربان از اون راه نمیتونید به ناپل برسید

پس به کجا میره ؟ به سمت پدر سرجیو

همون معتکفه ؟ نجیب زاده خوشتیپ ؟

راه حل رو پیدا کردم

... یه ساعت دیگه هوا تاریک میشه

قبل تاریکی باید خودمون رو به کاخ مالوزی -که چند مایل پایین تره- برسونیم

... اونا رو با یه هدیه سورپرایز میکنیم و

شب رو تو کاخشون می مونیم

خیلی خوب همه به کالسکه هاشون برگردن

من دلم نمیخواد به کاخ مالوزی بیام

، اگه قرار باشه کسی رو ببینم ترجیح میدم به ملاقات "مرد تنهای شب" برم

مرد تنهای شب ؟ منظورت همون معتکفه هست ؟

برای چی ؟ هیچی

فقط دلم میخواد از نزدیک ببینمش

!!! نمیدونستم تو مذهبی هم هستی

!!چه ربطی داره ؟

، البته که داره چون تو داری به یه چیزای دیگه فکر میکنی

!!ممکنه ؟

!!!دنبال تجربه جدیدی هستی

! نگه دار

چرا اینجا ایستادید ؟

مگه این مسیر درست نیست ، ها ؟

، شما برید به سمت مالوزی ها ما نمیایم

پس لااقل بگید کجا دارید میرید ؟ فردا بهتون میگیم

همه چیزو براتون تعریف میکنیم

شما برید

، باید منو بپذیره در حد مرگ خسته ام

، شماها رفتین ماهیگیری اما من جایی نرفتم

، بعدش هم رفتین شنا کردین اما من نیومدم

، نه ، واقعا روز خسته کننده ای بود !!!خیلی

نمیدونم

، ربطی به امروز نداره !! مشکل از یه جای دیگست

آخه واسه چی تو اینقده افسرده ای ؟

نباید خودتو نادیده بگیری

، تو همه چیز داری و مهمتر از همه اینکه ، تو واقعا زیبایی

! این که بدیهیه ... تو مثل میوه گلابی هستی

تازه از درخت افتاده و یادش رفته که هنوز هم تر و تازه هست

!!به نظر من گلابی که روی زمین بیفته ، بدرد عمش میخوره

!!شاید هم بجای زمین توی تخت یه نفر بیفته؟ !!شاید

...شاید همین امشب

!! اما نه با اون مرد

از کجا معلوم

اجیدیو ، بابت این خمیازه شرمنده ام

...میدونم که منو درک میکنی

هر روزم طولانی تر از روز قبلشه

...و تو ،احتمالا

...چیزی بیشتر از یه تپه نیستی

!!تپه ای که لونه ی این دو تا سوسکه ؟

اون چند سالشه ؟ کی ؟

پدر سرجیو

، دقیق نمیدونم نزدیکای سی سال باید باشه

...تا دیر نشده میخوای برگردیم

و به همراهامون ملحق بشیم ؟

نه ، قبل از طلوع آفتاب بیاین دنبالم

سرجیو ، ازت ممنونم که این بارون رو فرستادی

درست به موقع بود

...حالا میرم به رختخواب

تا فردا رو هم عین روزای دیگه بگذرونم

، نه از این به بعد ، فقط آب

دیگه بهت احتیاجی ندارم !! آزادی که بری

، خدای من بهشتتو چطوری کشیدی

ستایش مخصوص توست

(نقشه آفرینشت رو بدون هیچ گونه خطایی کشیدی (تو حکیمی

زمینت هم به خوبیه بهشتته

روزی ما رو برسون

(بدیهای ما را ، بخاطر خوبیهایت ببخش (تو رحیمی

همینطور که ما بدیهایی که بقیه در حقمان کردند را می بخشیم

و ما را اسیر وسوسه هایمان نساز

وسوسه هایی که از جانب شیطانه

آمین

! پدر سرجیو ! پدر سرجیو

، من راهمو گم کردم همینطور که میبینی نیاز به یه سرپناه دارم!؟؟

بزار بیام داخل

، آخه تو چجور آدمی هستی !!حاضری من این بیرون تلف شم اما روحت تو آرامش باشه ؟

، دارم یخ میزنم میمیرم میمونم رو دستتا

ببخشید

مشکلی نیست

تو که عین بقیه هم ریشات امل نیستی که ؟

از اینکه آرامشت رو بهم زدم ، ازت عذر میخوام

، اون بیرون با دوستام بودم ...واسه یه کاری ازشون جدا شدم

بعدش هم که هوا اینطوری شد و میترسم که نتونم خودمو بهشون برسونم

که اینطور

، عین موش آب کشیده شدم کجا میتونم خودمو خشک کنم ؟

...اونطرف یه منقل هست

اما مجبورم لباسم رد در بیارما

من میرم بیرون نه

بارون خیلی شدیده

به هر حال مطمئنم که تو سرت رو برنمیگردونی

، خدایا !! چقدر خیسم

! اجیدیو ، کاری کن که گوشام فقط صدای بارون رو بشنون

چدر سرجیو

نجیب زاده

سرجیو

، دلیل اصلی که به اینجا اومدم اینه که کاری کنم تو عاشقم شی

، الان ازم بیزاری !!درست نمیگم؟

برا اثبات صداقتم ، فکر کنم خیلی دیروقته

...اگه نمیخوای منو ببخشی

لااقل باهام حرف بزن...

!!اگر من لایق ابراز احساسات شما باشم ؟

ایراد از منه ، این من هستم که باید خودمو مقصر بدونم

، از وقتی که شما اومدید دلایل به اینجا اومدنم تو ذهنم پر رنگ تر شده

من واقعا دلایل به اینجا اومدنت رو نمیدونم ، میشه به من هم بگی

...شاید دلایلش اون سوالاتی باشه که از بچگیم تو ذهنم شکل گرفته

که چرا ملت اینقدر نسبت به همدیگه بی تفاوتن

، بعد از خودم پرسیدم ...دلیلش چی میتونه باشه"

، که همه به فکر خودشون هستن... "و هیچکس خیر و صلاح کس دیگه رو نمیخواد هیچکس هم به درون خودش رجوع نمیکرد که واقعا چرا اینطوریه؟

...اونوقت بود که با خودم فکر میکردم

...اگه یه نفر ، فقط یه نفر

...(باشه که نفس خودشو محدود کنه (کنترل کنه

خودشو فدای بقیه کنه... ...تا اخلاقش الگوی بقیه بشه

اونوقت شاید بشه امیدی به رستگاری داشته باشیم

...تو صحبت ار امید میکنی ، از زندگی

، تخت یک نفرت ، خیلی ببخشیدا منو یاد تابوت میدازه

چند ساعت دیگه میان دنبالم

خیال کن نیستم

هیچ سر و صدایی نمیکنم

...هیچکی نمیفهمه

به اندازه کافی گرم شدم

دوستات اومدن

بهتره لباست رو بپوشی

، نه خواهش میکنم برو

... اما من

همین الان برو بیرون

، ما گم شدیم !! چی شد ، موفق شدی

! اورلیا هیچی نپرس بدون من برین

منظورت چیه ؟ پیاده پشت سرتون میام

!!پیاده ؟

!!پا برهنه ؟ خواهش میکنم ، ره بیفتین

تو از این بادی که کل شمع هایی رو که برات روشن کرده بودم رو خاموش کرده هم بیرحم تری

کل روز رو اینجا وایستادم و دارم صدات میزنم

میشنوی چی میگم ؟ کاری کردی که صدام دیگه در نمیاد

چرا با دستت بچم رو لمس نمیکنی ؟

...خاصیت معجزه فقط فقط این نیست

!!که جنده ها رو از اینجا دور کنه...

چرا پسرم رو شفا نمیدی تا بتونه حرف بزنه ؟

، فقط واسه این اومدم بیرون که پسرت از سرما یخ نزنه

! فقط لمسش کن

معجزه کن

بزارش پایین تا این جوشونده رو بهش بدم

من بلد نیستم معجزه کنم

، در این صورت ترجیح میدم اون تو سرما یخ بزنه

، پسر لال بدردمون نمیخوره اون حتی بدرد خودش هم نمیخوره

، ببین ، مجزه ها به خودی خود اتفاق میفتن اگه لایقش باشین

اما تو یه راهزنی

پدر ، اونا میخوان منو بکشن

، زندگی من که دیگه تموم شدست اما بچم فرق میکنه

نه ، اون یکی اون دستت

!! حرف بزن

، اون با دست معلولش لمست کرد ...دیگه چرا نمیتونی حرف بزنی ؟ ها

لوکا ! روکو ! فرناندو ؟ بیاین اینجا ، همتون

!!بیاین

پدر سرجیو معجزه کرده

!!معجزه ؟

، فقط تو رو میپرستم حب دنیا رو از من دور کن

آروم همینجوری آروم

... به کلیسای کاتولیک ...متاسفانه کار ساخت خانقاه

هنوز به اتمام نرسیده و نیمه کاره است...

...چوپان ها کوه را رها کرده

و به همراه گوسفندهایشان به روستاهایشان برگشتند

امیدواریم که کارمان قبل از زمستان به اتمام برسه

...ما شبانه روز در حال کار هستیم

...البته در این نامه ما قصد شکایت از شرایط موجود را نداریم...

...چون میدونیم که تمام تلاش ما...

...در راستای دینمان و برای پیشرفت کلیسا و برای موفقیت پدر سرجیو است

برای من زانو نزن ، این من هستم که نیازمند کمک شما هستم من رو همراه خودتون ببرید

پدر ، اما در طول مسیر همه مردم شما را خواهند شناخت

!! پدر سرجیو

، پدر سرجیو ساخت خانقاهتون تقریبا تمام شده

تشریف بیاورید

، تحمل کن دخترکم آفتاب هنوز بالای سرمونه

ما از کالابریا آمدیم اکثرمون بازرگان هستیم

ماها دست خالی نیامدیم ما همراهمان دوازده مجسمه چوبی آوردیم

ما یک مجموعه کامل ازمجسمه ها را برای کلیسا آوردیم ...همچنین یک گروه سه نفره

از جوانان آغای خوش صدا را به همراهمان آوردیم...

چرا من هنوز این بالا منتظر دیدن تو هستم ؟

...تو این صلیب ها را برای من آوردی چون میخواهی

... با پولت تمام گناهاتو بخری...

!!واقعا که شما چقدر دست و دلباز هستید ؟

... تو از من میخواهی که بهت بگم چطور عذاب وجدانی که

.. - بخاطر به دنیا آوردن اون بچه ی بی گناه - که مخفیانه به دنیاش آوردی...

و بعد موقعی که خوابیده بود اونو سربه نیست کردی رو فراموش کنی ...

!! (چقدر شما کارتون درسته (دم شما گرم

...و معجزه ای که شما از من میخواهید اینه که

، اون جفت تخم های قطع شدتونو بهتون برگردونم و عاملین این کار رو هم به جهنم بفرستم

!!تو باید ببینی که امروز اینجا چقدر قشنگه ؟

اجیدیو ، دیگه نمیتونی کمکم کنی

...درخت تو رو تبدیل به درخت کریسمس کردن

و من رو هم خانه نشین کردن...

پدر بیاجو

به آنها بگو بیایند

اما شما خیلی ضعیف هستید

شما دو روزاست که روزه هستید

بگویید بیایند

پدر سرجیو ، شما اخیرا دو دفعه غش کردید

این مگر همان کاری نیست که انسان های مقدس انجام می دهند ؟

! از این طرف ! از این طرف .او شما را ملاقات میکند او منتظر شما است

....امروز پنجمین سالگرد معجزه ایه که

...تو در حق پسر یک راهزن کردی

...بعنوان یادبود او این هدایا را به شما تقدیم می کند

خوک ها برای سیر کردنتان و اسرایی که آن ها را به شما میبخشم

! بیرون ! بیرون

منو شناختی ؟ !! پدر

!این که شاهزاده سانتوبورنو است

! او شاهزاده سانتوبورنو ست

!! برو به داخل میبرمتان

نه ، باید هر چه زودتر به ناپل برگردم

واقعا ازتون ممنونم

باید از جوزینو به خاطر قلب رئوفش تشکر کنی همون مرد ؟

تمام افرادم این گردنبند را دارند

...اما اون قصاب هر یکشنبه بابت شکرگزاری

!!سر تک تک افرادم را گوش تا گوش میبرد

اون زندگی تو را بخشید و این بزرگترین اشتباه عمرش بود

من با هزاران نفر از افرادم برمیگردم

من میخواهم او و پسرش را به درک واصل کنم

انتقام روش خوبی برای مقابل به مثل نیست

!!و ممکنه به معویتتون صدمه بزنه؟

...چه کسی فکرش رو میکرد ما اینجا همدیگر رو ببینیم

من بعنوان یک معتکف و شما یک گروگان...

من برای کارم سوگند خوردم ، که تمام سختی ها و مشکلاتش رو به جان بخرم

، برای من شغل نبود یک ماموریت مذهبی بود

!!اما اخیرا تبدیل به شغل شد

گمون میکنم اینجا راحت تر میشه با خدا ارتباط برقرار کرد

بنظر من کسی که دنبال خدا بگرده ، نمیتونه پیداش کنه

اما اون کسی که دنبال حقیقت هستی هست ، ممکنه که به خدا برسه

عذر میخوام ...من اعترافات زیادی را از مردم شنیدم

اما امروز این من هستم که داره اعتراف میکنه...

(میدونستید که شما الان خیلی معروف هستید (شما مظهر ایستادگی هستید

حتی تو مادرید هم صحبت از شماست

، یادمه یه دفعه که تو واتیکان بودم ...کلی لاف زدم

... که شما رو میشناسم و رفیق شما هستم و

، پدر سرجیو شما الان خیلی معروف هستید

(دیگه لازم نیست که ریگ داخل کفشتون بندازید (اشاره به کودکی پدر سرجیو

!!شما هم خبر دارید ؟ پادشاه به ما گفته

!!که به من بخندید نه ، واسه اینکه شما رو الگومون قرار بدیم

...قبل از حرکت ، اگر میشود به دیدار پدر سرجیو برویم

، تا به خاطر نجات زندگیمون از او تشکر کنیم و به گناهانمون اعتراف کنیم

بله سرجیو ، اونا به افتخار تو دارن میخونن

پدر سرجیو ، حالتون خوبه ؟ من شما را به داخل می برم

به من تکیه بدید بفرمایید ، بیایید

نگران نشوید ، این حالتشون گذریه

اون حالش خوب نیست خواهش می کنم

دورش را خلوت کنید تا نفس بکشند

بدون شما ما راهمان را گم می کنیم

برید عقب ، ممکنه صدمه ببینید

به شما گفته بودم که برای امروز کافیه

فردا هم روز خداست

متشکرم

...پدر ، اگر واقعا میخواهید از من تشکر کنید

دست رحمتتون را بر سر دختر من بکشید...

...از وقتی که مادرش - بصورت اتفاقی - مرد

اون افسرده تر از قبلش شده...

مشکل جسمی داره ؟ نه

از لحاظ جسمی کاملا سالمه

او در طول روز فعالیت خاصی نمیکنه

مشکلش اینه که فقط بعد از غروب آفتاب میتونه بره بیرون

الان خیلی احساس خستگی می کنم

امشب او را به اینجا بیاورید

این گوشت خوکه

همون خوک هایی که به عنوان هدیه برایتان آوردند

دختر تاجر اومده

اونا یک ساعته بیرون منتظر اجازه ورود شما هستند

بیا داخل شما بشین اونجا ، شما هم به همراه من بیایید

من پدرمو میخوام

نترس ، کاری باهات ندارم

کجات درد میکنه ؟

همه جا

اینجا

اینجا

اینجا

خوب میشی ! استغفار کن

!!بله ، استغفار ؟ خیال میکنی نکردم ، کو جواب

این تویی که باید استغفار کنی

!!بعد اون وقته که باید دستتو بیاری طرفم

، میدونی من خواب تو رو دیدم

آره

!!خواب منو ؟

چه خوابی ؟

اینجا

...دقیقا مثل الان ، با کف دستت داشتی

سینه هامو لمس میکردی...

اسمت چیه ؟

ماتیلدا ، برای چی پرسیدی ؟

چرا همیشه مقابل چراغ وایمیستی ؟

...این چشم جهان بین منه

این یکی هم برادرشه...

اینجا هم کلیسای منه

...اگر تو بیمار نبودی

شک نداشتم که تو شیطانی....

، فرض کن که بودم اونوقت چه فرقی میکرد ؟

یک مقدار دیگه باید خورد کنم

امشب خیلی غذای دورریز داشتیم

مادر ، یک غریبه اینجاست که داره دنبال یه زوج پیر میگرده

مگه بهش نگفتی اونا دیگه اینجا زندگی نمی کنن ؟

نه

اونا جفتشون مردن

اومدی اینجا تا فضله کبوتر ببری (کود) ؟

تموم کردیم

یه چنتایی بیشتر کبوتر نمونده اینجا

، ما سعیمون رو کردیم اما باید بگم که واقعا کار سختیه

همینطور که میبینی ، خیلی کار رو سرمون ریخته

اونا رو میشناختین ؟

بله

خیلی جالبه که اونا جفتشون با هم پر کشیدن و رفتن

با هم ؟ منظورت چیه ؟

، آنجلا بیا اینجا

، بصورت همزمان ...درست وقتی که داشتن کودهارو جمع میکردن

درست پشت سر شما ، اون اتفاق براشون افتاد...

یک دقیقه هم بینشون فاصله نبود

، آنجلا یادته ؟ نوچ

اونا تو همه ی کارهاشون با همدیگه بودند

اونا مثل دو تا کبوتر پیر عاشق بودن

بگیرش ، برو سریع

، اگه دوست دارید ببینید ما اونها رو درست همین جا خاکشون کردیم

، سال پیش نزدیک رودخونه سیل راه افتاد واسه همین ما گفتیم بهتره که همینجا خاکشون کنیم

، بیا من نشونت میدم

بیا دنبالم

بیا

یالا

آنجلا

شما فامیلشون هستید ؟

شما دو تا ، بیایید کمکم کنید میخوام سیب زمینی بچینم

من میخوام فلوتم رو آماده کنم

، تنبلا عجله کنید

...چند سال بعد از اون اتفاق متوجه شدیم

که اون غریبه ، پدر سرجیو بود

...کل وقتش رو اطراف اینجا میگذروند

...و ما خیال میکردیم که اون یه گدا یا درویشه...

که به خونه همه میره.... ...کارهای خرده ریزه رو انجام میداد

و همیشه سعی میکرد یه جورایی کمکمون کنه...

، بعدش یه روز ...پاهاش اونو به بیکران ها بردن

و دیگر ما خبری از او نشنیدیم... (دیگر از او خبری نشد)

امیدوارم که از دیدن این فیلم لذت برده باشید کاری تخصصی از تیم ترجمه مدیا سیتی saber.smkd مترجم

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.