Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
محل اسقاط خودرو بستهـست عبور ممنوع
اون یکشنبه، "راکل موریو" فقط چند لحظه
وقت نیاز داشت تا شانس بهش رو کنه و بتونه صورت پروفسور رو ببینه
و اونم آخرین چهرهای بود که بهش نیاز داشت تا بتونه این پازل گروگانگیرها رو
حل کنه و بره سراغ مراحل نهایی پرونده
چهرۀ "ریو" رو که پیدا کرده بود
از مَنو هم پیدا کرده بود
کم کم داشت از "برلین" رو هم میفهمید
پروفسور" پیشبینی کرده بود که بالاخره" راکل" دستش به چهرۀ همهـمون میرسه"
مثه کارتهایی بودن که پروفسور اونا رو به ترتیب چیده باشه تا بازرس
مشغول بازی کردن با این کارتها بشه و سر در بیاره که چی به چیـه؟
ولی قرار بود چهرۀ پروفسور، تنها کارتی باشه که هیچ موقع دست بازرس نتونه بهش برسه
ولی خب پروفسور هم نمیتونست خیلی ناشناس باقی بمونه
کم کم شروع میکردن چهرهـش رو با تجهیزاتِ پلیسی، مثل یه هولوگرام نقاشی میکردن
،سرنخهایی که به جا گذاشته بود خیلی براش خطرآفرین بودن
و حالا هم اگه بازرس میتونست از کارتهایی که توی دستش داره، به خوبی استفاده کنه
،و بتونه چهرۀ پروفسور رو به دست بیاره دیگه بازی عملاً تموم میشه
اینبار پروفسور بود که کیش و مات میشد
♪ اگه باهات بمونم ♪
♪ اگه اشتباه انتخاب کنم ♪
♪ اصلاً واسم مهم نیست ♪
♪ اگه قرار باشه الان ببازم ♪
♪ ولی بعداً بِبَرم ♪
♪ این تموم چیزی میشه که میخوام ♪
♪ اصلاً واسم مهم نیس ♪
♪ راهمو گُم کردم ♪
♪ اصلاً واسم مهم نیس ♪
♪ وقتمو هدر دادم ♪
♪ ولی زندگیم همچنان ادامه داره ♪
خانۀ اسکناس
تـرجـمـه و زیـرنـویـس Samya
یکشنبه ساعت 12:06 صبح
"الیسون پارکر" - مطمئنید؟ -
یعنی ترجیح میدین به جای نجات دادنِ هشت نفر، جونِ "الیسون پارکر" رو نجات بدین؟
بله، مطمئنم
،چقدر این آدم میتونه خونسرد باشه بدون اینکه مکث کنه حرفشو زد
،وقتی یه نفر اینطوری تصمیم میگیره ،اونم بدون کوچکترین مکثی
آدم واقعاً انگشت به دهن میمونه
50 ساعت پس از شروع سرقت
اینکه ارزش جونِ هشت نوجوون اسپانیایی
،از جونِ یه دختر انگلیسی کمتر تلقی میشه واقعاً ظالمانهـست
،الیسون پارکر" اسپانیاییـه" در واقع دو ملیتیـه
در نظر داشته باشیم که بحث اصلیِ ما گروگانها هستن
"باید در مورد نقش بازرس "موریو محتاطانهتر فکر کنیم
فکر نمیکنم ایشون برای یه چنین موضوع حساس و بزرگی آمادگی لازم رو داشته باشن
ایشون به عنوان یه نیروی پلیس بسیار مجرب و متخصصـه
روانشناسـه، جرمشناسـه... دیگه باید چی باشه که آمادگی بیشتر داشته باشه؟
بله ایشون بسیار مجرب هستند
مشکل اینه که در حال حاضر "بازرس "راکل موریو
به تازگی به خاطر اینکه مورد آزار جسمی قرار گرفتند، شکایت کردند
!"پاولا" - این دیگه چه ربطی به...؟ -
خب ایشون احتمالاً تحت تأثیر همین ،عوامل عاطفی هستن و مشکلاتی رو دارن
،شاید دارن دارو مصرف میکنن ...چندان ثبات روانی نداشته باشن
تازگی با باباش صحبت کرده
پاولا"، قربونت برم، به مامانت بگو بابایی" چی بهت گفته؟
بگو عزیزم
ازم پرسید میخوام با خودش و خاله زندگی کنم یا نه؟
خب تو چی گفتی عزیز دلم؟
گفتم باشه
عزیزم، میدونی اگه بری پیش بابات
دیگه کمتر میتونیم همدیگه رو ببینیم - همین الانشم همینطوریـه. هیچ موقع خونه نیستی -
،"ببین "پاولا
واسه این نمیخوام بری ...پیش بابات زندگی کنی چون
چون بابات خیلی آدم خوبی نیس و منو هم خیلی اذیت کرده. متوجه هستی؟
بابا خیلیـم خوبه
نه عزیزم، بابات آدم خوبی نیس
...اصلنم درست نیس، بابا خودش بهم گف
.بهش گفته که هر چی شنیده دروغـه یعنی گفته که تو داری چرت و پرت میگی
میخوام با خالهـم زندگی کنم - ولی عزیزم -
ببین، عمه "مارتا"ـی تو آدمِ خرفتیـه
،نباید یه همچین حرفی بزنم چون مامانِ اونم هستم
،ولی توی کلهـش چیزی جز پشم و پنبه نیس ."دقیق مثه خرگوشـت "ایوجنیو
مامان
بسـه. لطفاً نمیخواد بچه رو دشمنِ خالهـش کنی
باشه
ببین عزیزم، اصن میدونی میخوایم چه کار کنیم؟
میخوایم بریم بیرون همبرگر بزنیم دوس داری با هم بریم؟
کِچاپ هم میزنیم روش؟
هم کِچاپ میزنیم و هم سیبزمینی سرخ کرده
،وقتی هم این کارم تموم بشه با هم میریم جزیرۀ قناری
.میریم ساحلـش، یه سفر دخترونه !فک کن
!اگه دخترونه باشه که منم میخوام بیام
!حالا هم بیا بریم
بستنی شکلاتی هم میخوام
،اگه بستنی شکلاتی بخوای اونم واست میخرم
،سؤالاتی در مورد این سرقت وجود دارن که حسابی ما رو تحت فشار قرار دادن و
دارن بیشتر و بیشتر میشن
گروگانگیرها کی هستن؟ برنامهـشون اینه که داخل بمونن؟
پول میخوان یا میخوان علیه مؤسسات مالی به نوعی اعتراض کرده باشن؟
تا کِی میتونن اون داخل بمونن تا بالاخره پلیس تصمیم بگیره که وارد بشه؟
چرا قرار نیست پلیس وارد ساختمون بشه؟
!چون قراره درو از داخل ببندیم
ببین چطوری اعصابش خُرد شد
...اونا به این خاطر نمیان داخل
چون هیچکس توی اسپانیا نمیخواد که اونا وارد بشن
یعنی فکر میکنید واسه یه چنین چیزی میرن همهپرسی برگزار کنن؟
باشه - بذار ببینیم -
سال 2011
یه گروه جوونی شروع کردن "به قُرُق کردن "پوئرتا دِل سُل [میدانی بسیار شلوغ و معروف در مادرید به معنی دروازۀ خورشید]
که یکی از میدانهای نمادین کل اسپانیاست
اون موقع بیشتر از 20.000 نفر آدم اون اطراف جمع شده بودن
جریان 15 مِی رو میگی دیگه؟ [اشاره به جنبشی علیه ریاضت اقتصادی در اسپانیا]
همونو میگم
اگه به هر کدوم از ما میگفتن که
20.000 نفر آدم قراره واسۀ یک ماه
توی این مِیدون جمع بشن و هیچ پلیسی رو هم نذارن وارد بشه
هیچ موقع باورمون نمیشد میگفتیم یه چنین چیزی غیر ممکنـه
ولی همونطورم شد
پلیسـم وارد اونجا نشد
چرا؟
چون کل اسپانیا متحد شدن و از اون جوونا حمایت کردن
درسته. ولی اون جوونا چادر داشتن و کمپ زدن اون موقع ما اسلحه داریم
یه کمی فرق میکنهها - آره خب -
ولی سیاست، سیاستـه
پولم، پوله دیگه، نه؟
سنگریا" هم "سنگریا"ـه" [نوشیدنی الکلی اسپانیایی به رنگ قرمز به همراه لموناد، میوه و ادویهجات]
نه، نه، توی صربستان، پلیسها به خاطر یه همچین چیزی حتماً وارد عمل میشن
رفقا، به سلامتیـمون - !نه نخور همهـشو لامصب -
پسر! عجب آدم خوکصفتیـهها
ما نماد ایستادگیای میشیم که توی اون
سوراخ موش به دام افتادیم
مثل مقاومتی که اون جوونا توی اون مِیدون داشتن
و مقاومت و ایستادگی، همیشه حمایت مردم دنبالشه
...و اگه اینم جواب نده - بالاخره یه کمی طرفدار جمع میکنیم دیگه، نه؟ -
نه، ببخشید، ادامه بده، ادامه بدین
ممنون
،اگه اینم جواب نده
پلیس میدونه که ما اسلحه برای دفاع از خودمون داریم
میدونه که مواد منفجره داریم
هیچ واحد خبرهای هم نمیتونه بین ما و گروگانها
تفاوتی بذاره و ما رو تشخیص بده
،هیچ وزیری دستور ورود رو نمیده هیشکی
خب چرا نمیده؟
چون افراد کم سن و سال داخل ساختمونن
اسپانیاییها، شهروندان درجه دوم هستن [یعنی مورد تبعیض واقع شدن]
نجاتِ جونِ "الیسون پارکر" به جای نجاتِ جونِ اون هشت نفر، تصمیم تو بود
تو بهم گفتی که سرویس اطلاعاتی تمامی عواقب رو به عهده میگیره
برو بیرون و به مطبوعات بگو که کارِ تو بوده
کارِ دوستای اطلاعاتیـت بوده
سرویس اطلاعاتی نمیتونه یه چنین بیانیههایی رو بده
،ولی نگران نباش
،دفتر ریاست جمهوری از این موضوع با خبره حمایت کامل دولت پشت توئه
ببین، حمایت دولت به چیزمم نیس
واسه من مهم نیس که رئیسجمهور چی فکر میکنه، واسه من مهم
مادرم و دخترم هستن که در موردم چی فکر میکنن
بازرس، اونا نه قصد آزادی الیسون پارکر" رو داشتن"
و نه اون هشت فرد کم سن و سال رو
یه تله بود
اجازه بدین یه چیزی رو بهتون بگم
،وقتی این قضایا تموم بشه همه یادشون میره که چی بود و چی شد
...مثه
مثه تیم فوتبال اسپانیا میمونه
مهم نیس اول جام جهانی
چطوری بازی کنن
اگه آخرش بتونی بهشون یه قهرمانی بدی، همه رو خوشحال میکنی و نهایتاً به عنوان یه قهرمان به خاطر میسپارنت
،ولی اگه آخرش کلی جنازه رو دستمون بمونه
کارِمون دیگه تمومـه... همهـمون
به خاطر اشتباهاتم ازتون معذرت میخوام
الانم کاملاً میتونید روم حساب کنید
...ولی اگه بخواید که استعفا بدم
سوارز"، میخوام همه مشغول کار باشن"
نتیجۀ آزمایشهایی که روی صندلیِ اون ماشین انجام شده رو هم الان میخوام
گزارش واحد زیرزمینـمون رو هم میخوام گزارشش کجاست، ها؟
،آقای "پریتو"، زودتر از هر چیزی
از سرویس اطلاعاتی میخوام
که بهم بگن اون سارقها قراره چطوری از اونجا خارج بشن
یه سؤالی داشتم، پروفسور
چطوری قراره از اونجا خارج بشیم؟
از طریق یه تونل - الان این نقشۀ خفن شما بود؟ -
پلیس توی چند دقیقه میتونه !بفهمه از کجا داریم خارج میشیم
آره
ببینید
این نمایِ ضرابخونۀ ملی پول و تمبر
از بالائه
،به محض اینکه وارد بشین
از گروگانها میخواید که دقیقاً اینجا، سنگها رو بشکنن
که در واقع میشه شوفاژخونه توی زیرزمین
دقیقاً 13 متر با سیستم فاضلاب فاصله داره
13 متر؟
توی اون فاصله هر سیستمِ رادارِ زمیننفوذی میتونه شناساییـمون کنه
نمیتونه؟
چرا، میتونه
سیستم رادار زمیننفوذ، تا بازۀ 15 متر رو میتونه شناسایی کنه
یا به جاش، حتی ممکنه از لرزهنگار استفاده کنن
که اونم میتونه لرزش متۀ دستی رو شناسایی کنه
واسه همین، اینطوری فکر میکنن که ما قراره از اینجا فرار کنیم
ولی ما قرار نیست از اونجا خارج بشیم دیگه، نه؟
نه
ما از یه تونل دیگه خارج میشیم
...یه تونلی که
نمیتونن ببیننش
چون از هر سیستم یا لولۀ فاضلابی حداقل 26 متر فاصله داره
و اصل قضیه اینه که این !تونل الان اونجا وجود داره
فقط باید یه سوراخ درست کنیم تا بتونیم از اینجا بازش کنیم
که میشه گاوصندوق شمارۀ 3
کی اون تونل رو درست کرده؟
من پنج سال پیش درستش کردم - ...نه -
وقتی اون سوراخ رو درست کنین که ...اون تونل رو به ضرابخونه وصلش کنین
...میبینید که 486 متر
...از قبل حفاری شده
یه پناهگاه هم
از قبل براتون آماده شده
نه
کلاهم رو به احترامـتون از سر بر میدارم - شُرتتم در بیار -
...ولی با وجود اون همه دوربین نظارتی
زمین باید حسابی محکم شده باشه دیگه، نه؟
همینطوره
،لایۀ اولی که گذاشتیم روی زمین، از فولاده و لایۀ دوم هم از بتن مسلحـه
بعدشم، از هیچ متۀ دستیای اونجا نمیشه استفاده کرد
،حتماً باید با دست انجام بشه از دستگاه جوش و ارۀ گِرد استفاده بشه
چند متره؟
16 سانتیمتر از فولاده
80 سانتیمترش هم از بتن مسلحـه
بعدشم دیگه خاکـه
که به طور کلی میشه 6 متر و 70 سانت
...عجب - سوراخ خفنیـه -
...هی، و
چقدر وقت لازم داری تا بتونی اون سوراخ رو حفاری کنی؟
10، 12 روز
همینقدر هم قراره داخل ضرابخونه بمونیم
...که میشه حدوداً
روزانه 200 میلیون یورو پول چاپ کنیم
یعنی 2400 میلیون یورو
!ایول
!بیا ببینم - !پروفسور -
سیاسآی تونسته رَدِ آمونیاک و الکل رو
،روی داشبورد، روکشها، پنجرهها یعنی یه جورایی کلِ ماشین
پیدا کنه
گزارش شیمیایی آزمایشگاه گفته که این محصولات فقط چند دقیقه
قبل از اینکه اونجا برسیم مورد استفاده قرار گرفتن
که با توجه به این قضیه فهمیدیم یه نفر که با این باند مرتبط هست
دقیقاً همون زمانی که اونجا بودیم، حضور داشته
اون یارو ولگرده چی؟ - هیچ ردی نتونستیم ازش پیدا کنیم -
دوربینهای نظارتی خیابونها و مغازههای اطراف رو
بررسی کردیم، ولی چیزی پیدا نکردیم
ولی خب، یه خبرای خوبی هم به دستمون رسیده
تونستن اثر انگشت یه نفرو روی اون دکمهای که توی ماشین پیدا کردی، پیدا کنن
طرف قبلاً سابقه داشته دارن پروندهـش رو برامون میفرستن
توجه کنید، همه گوش بدین
ازتون میخوام یه چند دقیقهای از چادر خارج بشین
"همهـتون، غیر از کاراگاه "روبیو
فقط چند دقیقه میشه خیلی ممنونم ازتون
ممنونم
سرویس اطلاعاتی بمونه
،یعنی به نظرتون تصادفیـه که اون یارو
همون ولگرده، قبل از ما وارد اسقاطی بشه؟
نخیر، تصادفی نبوده
یه خبرچین بینـمونه
حالا باید چه کار کنیم؟
پیداش کنیم
پرونده هم رسید
آروم باش
آروم باش
همهچی مرتبه
آروم باش
استراحت کن
آروم بمون
آروم باش
همهچی مرتبه
همهچی مرتبه
الان برمیگردم
آروم باش
عفونتی نیس. خوبه
خیلی خوبه
37.6ـه
هیچ مشکلی نیس
اگه 40 بود، مشکلساز میشد
ولی 37.6، مشکلی نداره
من توی جنگ، از خیلیها مراقبت کردم
مردا باید هوای همدیگه رو داشته باشن
مشکلی نیس
همهچی خوبه
همهچی مرتبه
"مونیکا"
مونیکا"، هی"
حالت چطوره؟
بهترم
اینجا چه کار میکنی؟
نوبت خوابمـه، ولی گفتم بیام پیشت ببینم حالت چطوره و اینا
اینجا گرمـه، نه؟
آره
انگار اکسیژنـم کمه یه جورایی
اگه خواستی، میتونی همینجا استراحت کنی من حالم خوبه
،یه کمی همینجا میشینم مشکلی ندارم
باشه
پس منم استراحت میکنم
آره. باشه، باشه
"آندرس دِ فونولوسا"
حکم بازداشت داره
،سرقتهاش شامل مغازههای جواهرفروشی ماشینهای بانکی، خونههای حراجی
ادارهها و شرکتها میشدن
با توجه به پاسپورت الکترونیکیـش هنوز از کشور خارج نشده
به احتمال خیلی زیاد پاسپورت جعلی داره
هیچ سابقهای از دوستاش یا خانوادهـش هم جایی ثبت نشده
منابعـمون هم نمیشناسنش
آدرسی ازش نیس، اطلاعاتی هم ازش توی دفاتر ثبتی یا سرشماری نیست
تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که با هم سلولیـش صحبت کنیم
توی زندانِ "سوتو دِل رئال" با همدیگه هم سلولی بودن
باشه. کاغذبازیهاش رو انجام بده که بیاریمش اینجا
صبر کن، وایسا
همهـش که همین نبود نکتۀ جالبی که از واحد
روانپزشکی اومده، خوندن داره میخوای برات بخونمش؟
...ما در مقابل آدمی خودشیفته، خودخواه
که توهم خودبزرگبینی داره قرار گرفتیم
شما رو اینجا جمع کردم که یه مقداری
در مورد مسائلی که اینجا جریان داره قرارتون بدم
و به یه سری شایعات هم خاتمه بدم
به هیچ عنوان قادر به همدلی کردن با دیگران نیست
"شایعه شده که خانم "مونیکا گتمبید
فوت شدند. این شایعه، شایعۀ خوبی نیست
...شایعهها میتونن
،تردید به دل راه بدن
اضطراب به وجود بیارن
به خاطر همین دوس داشتم این قضیه رو کامل توضیح بدم
،"درسته، خانم "گتمبید همکارتون، کُشته شده
مردیـست غیرعادی، با جنون خود بزرگبینی که اون رو تبدیل کرده به
آدمی که نمیتونه خیر و شر رو از همدیگه تشخیص بده
...ولی میخواستم که
یه سری خبرای خوب دیگه رو هم بهتون بگم
خبرای خوب
...چون حقیقت اینه که
این سرقت... داره خیلی خوب پیش میره
و سرعت پیشرفتنش هم خیلی بالائه
آدمیـه که شرافت و احترام رو به خوبی میفهمه
و شدیداً نیاز داره که بتونه بقیه رو تحت تأثیر خودش قرار بده
به خصوص، روی غریبهها
...به همین خاطر، ازتون میخوام
تشکر کنم، از همۀ شمایی که
دارین تمام تلاشـتون رو میکنین و همکاری میکنین... تشکر کنم
به خصوص، یک نفر
"آقای تورِس"
"آقای تورِس"
"پَکو" [توی اسپانیایی معمولاً به "فرانسیسکو" میگن پکو]
"پَکو"
پَکی" جون"
"آقای "فرانسیسکو تورِس
این آقا 27 ساله که داره اسکناس چاپ میکنه
و امروز، امروز رکورد خودش رو هم شکسته
...چون، بعد از 40 ساعت، تونسته
بهمون بگو چقدر پول تونستی چاپ کنی
311 میلیون یورو
،بلندتر بگو، با افتخار به همه بگو که بشنون
311 میلیون
!311 میلیون یورو
311 میلیون یورو
!اونم خودش، به تنهایی
خب با کمک همکارام، البته
تازه آدم فروتنی هم هست ممنون، آقای "تورِس"، ممنون
از همهـتون مچکریم
آقای "تورس"، میدونی چی هستی؟
!تو بهترین گروگان این ماه هستی
آره، به افتخارش یه کف و جیغ و سوت و هورا بریم
!"به افتخار آقای "تورِس
!یالا دیگه
تشویقـش کنین، که ببینه چقدر خاطرخواهشـیم
تو یه قهرمانی
طوری تشویقـش کنین که بفهمه - !ممنونم -
،و حالا یه کم خبرایِ خوبِ دیگه
ازتون میخوام که به یه نفر
خوش آمد بگین و طوری
تشویقـش کنین، که هیچموقع فراموش نکنه
"آقای "آرتورو
،مدیری که بالاخره از خطر جونِ سالم به در بُرد
"ممنون، "پَکو
میشه خصوصی باهات صحبت داشته باشم لطفاً؟
ازت میخوام هر اطلاعاتی دربارۀ این آدم داری رو توی مطبوعات منتشر کنی
واسه چی؟
واسه چی؟ - آره -
این یارو این قضیه رو تبدیل کرده !به یه شوی تلویزیونی
!انگار توی فیلمـه
بذار ببینیم حالا عُمومِ مردم چی دارن در موردش بگن
وقتی بفهمن که یه آدم عجیب کلی نوجوون رو
گروگان گرفته چی واسه گفتن دارن - "راکل" -
فکر نکنم بتونی به مردم بگی که سردستۀ گروگانگیرها
آدم غیرعادیایـه، بعدشم انتظار داشته باشی مردم ازش متنفر بشن
این کشور عاشق آدمای غیرعادیـه
باید حرفای بدتری در موردش بزنی
مثلاً دخترا رو قاچاق میکنه
یه پروندۀ باز در مورد قَوّادی داره [قوادی: به زبان ساده = جاکِشی]
یه چیزی که مردم نتونن ببخشنش
،"این کارو نکن. این کارو نکن، "راکل اینطوری خودتو ذلیل نکن، این کارو نکن
منتشر کن. بگو یه قَوّاده
که مدت طولانیای درگیر قاچاق زنها
،از کشورهای اروپای شرقی بوده بعضیهاشونم دخترای کم سن و سال بودن
که چون با پلیس همکاریهای زیادی رو داشته آزادش کردن
روی هم رفته یه خبرچین هم بوده
از روشـت خوشم میاد
میرم دفترم که همهچی رو آماده کنم
"گوش کن. دارم بهت میگم گوش کن، "راکل -
واقعاً میخوای یه همچین کاری کنی، نه؟ اینطوری یه آدم رو بدنام میکنیم
بدنامـش میکنیم؟
آره - آره؟ -
ببین "آنجل"، اسم من توی تموم شبکههای تلویزیونی و مطبوعاتِ
بینالمللیـه و عملاً بهم عنوان هرزۀ اعظم رو دادن
،و خب همونطوری که انتظار میرفت، همسر سابقم اومده از این موقعیت
و از این زمان شکوهمند سوء استفاده کرده تا ببینه دخترم میخواد بره پیشش یا نه؟
میدونی این یعنی چی؟
یعنی که قراره بره از دستم شکایت کنه تا بتونه حضانت دخترمو بگیره
:که بره پیش قاضی و بهش بگه
سرورم، این آشغال آدم درستی واسه بزرگ کردن دخترم نیس
،از اینا هم که بگذریم این بچه میخواد با من زندگی کنه
هی، هی، هیچ قاضیای نمیاد بهش حضانت بده
نمیان به کسی که تو رو مورد آزار جسمی قرار داده، حضانت بدن که - ...ولی مامانم هم نمیتونه باورم کنه -
فکر میکنی یه قاضی میتونه باورم کنه؟ - "من باورت میکنم، "راکل -
من حرفاتو باور میکنم
میتونم برات شهادت بدم
شهادت بدی؟ - آره -
چی میخوای شهادت بدی؟
تو که شاهد چیزی نبودی - !خب به دَرَک -
مگه نمیخوایم "فونولوسا" رو بدنام کنیم؟ اینجا، همه همدیگه رو بدنام میکنن
!شوهر خودت، اولیـشه
واسه همین میگم... میگم که کبودیها رو دیدم
که اونا هم، زیر دامنت هستن دیگه، نه؟
"من که هیچموقع دامن نمیپوشم، "آنجل
فرقی نداره که بابا
بعدشم، همون موقع میتونم بهشون در مورد شبی که با هم توی کوهستان گذروندیم رو بگم
،بازم میگم، توی "سرسدیلا" نبود توی "میرافلورز" بود
عذر میخوام، بازرس
میتونم بیام داخل؟
چی شده؟
از اسقاطی برمیگردیم اون مرد روسیهای رو بازجویی کردیم
نیکولای دیمیترِویچ"، نگهبانـه"
،یک ساعت قبل از اینکه شما برسید اونجا یه آقایی ازش در مورد ماشینش سؤال پرسیده
اونم به روسیهای باهاش حرف زده با توجه به توصیفهایی که از اون شخص داشته
این آدم میتونه همون شخصی باشه که با "آلمانسا" صحبت کرده بوده
همون یارو ولگرده
خب اون روسی رو بیارش داخل
میتونه پرونده اشخاصِ متخلف اروپای شرقی رو ببینه
بعدشم ازش یه طرح اولیه از چهرۀ یارو بگیرین
،پروندۀ تمام روسیهایی که ازشون بازجویی شده
دستگیر شدن یا متهم شدن رو میخوام، باشه؟
یه نرم افزاری اینجا توی چادر هست که میتونه به کشیدنِ یه طرحی از چهرۀ اون یارو کمک کنه
عکس پروفسور انقدر ناشناس بود که مثه
یه پازل 1000 قطعهای حل نشده بود
ولی یه شاهد قرار بود تموم اون قطعات پازل رو کنار همدیگه بذاره
و "راکل"، کسی که هیچ موقع به طرح چهرهها اعتمادی نداشت
قرار بود که به کلید کل این تحقیقات دسترسی پیدا کنه
لعنتی
"جسیکا"
"النا"
"دنیس"
"پاولا"
"الیزابت"
"آئورورا"
"و "الیسون
باید ببخشید که انقدر محکم بَستمت
ولی خب تو هم یه اسلحه به سمت کَلَهـم نشونه رفتی دیگه
انتظار داشتی چه کار کنم؟
با اینکه دختر سفیر هستی، آدم خیلی سَرکِشی هستی، مگه نه؟
نه واقعاً، دومین کار احمقانهای بوده که توی زندگیـم انجام دادم
اِه، واقعاً؟ اولیـش چی بوده اون موقع؟
بدون اینکه بابام بفهمه رفتم .کلاس رقص باله
!بامزه، چقدرم که کارت دیوونهوار بوده
حواست باشه، ممکنه شروع کنی به رقصیدن و کارِت به جایی بکشه که نباید بکشه
مثلاً یه ویولن زدن گرفتار بشی !بعدشم، گرفتار پارتی و اینا بشی
بابام همهچی رو توی زندگیم واسم انتخاب کرده
...مدرسهـم، واحدهای دانشگاهیـم
حتی خونهای که قراره تحصیلات عالیهـم رو در رشتۀ سیاستمداریِ دانشگاه آکسفورد انجام بدم
الیسون"، این کارد و چنگال" مخصوصِ خوردنِ ماهیـه
الیسون"، از اون لیوان نخور"
الیسون"، باید بری کلاس شطرنج"
واسه همهچیـم همینطوری بوده
معلومه
،تو هم واسه اینکه بری رو اعصابش توی کلاس باله ثبت نام کردی
رقص باله رو انتخاب کردم چون بابام از باله متنفره
کلاس والیبالـم هم شنبهها بود
و شنبهها هم هرکاری میکردم میفهمید
خیلی خب
کیف لوازم آرایشی و بهداشتیـتون رو بردارید و به صف برین بالا
داشتی در مورد چی حرف میزدی؟
هیچی
یه چیزایی در مورد آکسفورد میگفتی
شنیدم حرفاتو
نه، در مورد زندگیـم بود. در مورد بابام بود که واسم رئیسبازی در میآورد
میخوای دعوتش کنی سفارت؟
کی رو؟
ریو" رو"
نه
از دوس پسرم خوشت نمیاد؟
نه
من از لبخندش خوشم میاد
تو هم خوشت میاد؟
نه
،دیدم چطوری بهش نگاه میکنی چرا بهم دروغ میگی؟
ریو" بامزهـس، نه؟"
آره، خب
دیدی؟ ازش خوشت میاد
اشکالی نداره، اعتراف کن
آره ازش خوشم میاد
آره، اون با منه
ولی از اون عوضیهایی نیستم
که تا حس میکنن دوس پسرشون داره از دستشون میره، سگ بشن
،اگه دوس داری بازی کنی
همهـمون بازی هستیم، نیستیم؟
میتونی بری
چقدر وقت توی دستشویی بودی؟
،سه فقره آزار جنسی
،سه بار مسمومیت با مواد مخدر ...عریانگرایی
38 سال برات حبس بُریدن
هنوزم دادرسیـت تموم نشده، درسته؟
واسه چی منو آوردین اینجا؟
با این آدم همسلولی بودی
یادته که با چه کسایی در ارتباط بوده؟
با هیشکی
،باشه، ولی حداقل یه فامیلی آشنایی داشته دیگه
مثلاً دوسدختر
شریکی - نمیدونم -
رفیقی
چیزی در این مورد بهم نگفته
یعنی داری بهم میگی توی اون هفت ماه از هیشکی پیشت حرف نزده؟
مشکل چیه؟
پرسید مشکل چیه؟
چیزی در مورد خونهـش بهت گفته بود؟
نه - نه؟ -
،در مورد محلهـش، ولایتش ،چه میدونم
یه جایی که بخواد برگرده بهش
نمیدونم، هیچی نمیگفت
فکر کنم کامل در جریان نیستی که قضیه از چه قراره
باید یه چیزی بهم بگی
میفهمی؟
یه سرنخی بدی که کمکـمون کنه
لطفاً فکر کن
یه چیزی هست
چی؟
همینطوری که بهت نمیگم
چهار سالـه توی زندان بودم
یه چیزی عوضش میخوام ازت - حتماً -
بذار ببینم، اعصاب منو به هم نریز
"آنجل" - مگه فیلمه آخه. نخیر، نه -
تو یه چیزی به ما میگی و بعدش، ما هم میبینیم کاری از دستمون بر میاد برات انجام بدیم یا نه
تو شروع میکنی حرف میزنی منم بابتش بهت شکلات میدم
فهمیدی چی گفتم؟ - !"آنجل"، "آنجل" -
آروم باش
ببین
یه فرمی رو امضاء میکنم که از
هیأت "سوتو" درخواست بشه که عفو مشروط بهت بدن و آزادت کنن
ولی تحت دو شرط
شرط اول اینه که همین الان بهمون اطلاعات رو بدی
،اگه اطلاعاتت خوب باشه شرط دوم رو بهت میگم
ولی بهت قول میدم که عفو مشروط رو برات بگیرم
اون موقعها هر روز یه دارویی به خودش تزریق میکرد
...من مدارک درمانگاهیـش رو اینجا دارم، ولی در مورد عارضۀ پزشکیای که میگی چیزی نگفتن
آره، میدونم
این قضیه رو یه جورایی مخفی کرده بود
یه جورایی بدنش رو از کار میانداخت
اسم دارو رو یادته؟
"رتروکسیل"
چطوری این دارو رو میگرفت؟
نمیدونم تا چه حد در جریان هستین
ولی توی زندان خیلی راحت میشه همهچی رو وارد کرد
میذارن توی سوراخ مقعد
حالا بهم بگید شرط دوم چی بود
که داوطلب عمل اختگی به صورت شیمیایی بشی
به محض اینکه درخواستش رو بدی، فرمی که بابتش بهت عفو مشروط بدن رو امضاء میکنم
نه؟ - نه -
سوارز"، ببرش"
زود باش - تو بهم قول دادی -
کثافت عوضی - یالا -
ببین "رتروکسیل" واسه چیـه
تموم الگوهای عجیبی که برای خرید این دارو هست رو پیدا کن
لیست فروش همۀ داروخونهها رو طی 6 ماه گذشته بررسی کن
اگه این یارو هر روز این دارو رو به خودش ،تزریق کرده باشه
مجبور بوده قبل از رفتن به زندون کلیـش رو خریده باشه
فقط خودت
تا قبل از اینکه جاسوس پیدا نشده به هیچکس نمیتونیم اعتماد کنیم
باشه
بازرس، روسیـه رو آوردمش
"نیکولای"
گفتم بیارنت اینجا که بتونی اون شخصی ،که امروز صبح دیدی رو شناسایی کنی
همونی که توی اسقاطی بود رو
به نظرت میتونی چهرهـش رو تشخیص بدی؟
میتونی توصیفش کنی طرحش رو بِکِشیم؟
کاملاً
"آنجل"
به بقیه بگو میتونن بیان داخل تو با من بیا
...ببین
من خیلی نگران یکی از شاگردهام هستم. "سیلویا" رو میگم
...چون اون دختره
نسبتاً ضعیفیـه
و فکر میکنم اگه پیش بقیۀ اعضای گروه باشه
بیشتر احساس امنیت میکنه، میدونی؟ پیش دوستاش باشه
شما چه درسایی رو توی مدرسه تدریس میکنین، خانم؟
من؟ - بله -
،من... فلسفه
اخلاقیات تدریس میکنم - فلسفه؟ -
بله - چه خوب -
تاریخ ادیان
و... خب، یه کارگاههایی هم دارم - چه کارگاههایی؟ -
در مورد محیط زیست، آموزشهای جنسی
چه وظیفۀ مهمی، نه؟
،و از اونجایی که شما کارشناس هستین
شاید بتونین بهم کمک کنین یه مشکلی رو حل کنم
مسألهای که دارم موضوعـش جنسیـه ...میدونید
در واقع، دوس داشتم نظریهـم رو خدمتتون بگم
بگم؟
بله، حتماً
بگید
این نظریه رو به خاطر یه سری جوکی که شنیده بودم به ذهنم رسید
جوک
جوک
میدونی واسه اینکه یه جوک ،بامزه باشه
باید یه مقداری حقیقت و یه مقداری درد
توش نهفته باشه
اِ، جدی؟ نه، نمیدونستم
خیلی عجیبـه - آره. اینطوریاس -
اون جوکـه در مورد سردرد رو شنیدی؟
نه
شوهره میرسه خونه
،میگه عزیزم
واسهـت آسپیرین آوردم
:زنش هم بهش میگه ولی من که سردرد ندارم
شوهره هم بهش میگه: خب پس بیا سکس کنیم ،[اشاره به بهونۀ سردرد که خانمها مطرح میکنن تا بتونن محترمانه به شوهرشون بگن نمیخوان سکس کنن]
تا حالا دقت کردی
چقدر جوک واسه غلبۀ همیشگی آقایون بر خانمها
برای اینکه بتونن مقاربت جنسی داشته باشن وجود داره؟
،اون خانم هم همیشه مجبور بوده تن بده طوری که انگار اصلاً لذتی نبرده
فکر میکنی واقعیت همچین چیزیـه؟
مگه تو هم همونقدر مایل به داشتن مقاربت نیستی، خانم؟
میدونم که داریم
شاید، البته نه به اون اندازهای که آقایون تمایل دارن، میدونی؟
شاید همینطور باشه
حالا اینو بهم بگید، "سیلویا" رو میتونم ببرم پیش دوستاش...؟
"آه، البته، قضیۀ "سیلویا
ببین، یه لحظه بلند شو لطفاً
بیا باهام
بیا
ببین، اونجاس، "سیلویا"ـه
میبینی چقدر آرومـه؟
!سلام
سلام
سلام کنید، خانم
مطمئنم دختر کوچولومون خوشحال میشه صداتون رو بشنوه
چی شده، "نایروبی"؟
تو رو گذاشتن توی تلویزیون
"اُسلو"
خیلی خوشحال شدم، خانم
هر موقع خواستی بازم بیا پیشم در مورد اخلاقیات حرف میزنیم
اینو ببرش
باهام بیا
فکر کنم این بینی باشه
"آلمانسا"
تشخیص چهره چطور داره پیش میره؟
خب، هم من و هم اون تونستیم در مورد شکل چهرهـش همنظر باشیم
خیلی زود صورتش رو میتونیم پیدا کنیم - خیلی خوبه -
اون کلمات توی ذهن پروفسور جرقهای رو زدن
جرقۀ کاری که هیچموقع فکرش رو نمیکرد مجبور بشه انجامـش بده
بره پیش پلیس، تا بتونه !چهرهـش رو مخفی نگه داره
تـرجـمـه و زیـرنـویـس Samya
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.