All language subtitles for La.casa.de.papel.S01E07.Netflix.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu Download
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

بله؟ - .بازرس -

سوارز" هستم. یه چیزی رو تونستیم" از دوربین امنیتی موزه پیدا کنیم

مهمه - دارم راه می‌افتم -

یکشنبه ساعت 8:35 صبح

بیا بگیر - "ممنون، "آنجل -

حافظۀ دوربین‌های نظارتی رو بررسی کردیم

"گوش کن، گوش کن، "راکِل

نمی‌خواستم بابت دیشب عذرخواهی کنم

،حدوداً 48 ساعتی میشد که نخوابیده بودم ،یه کمی هم بیش از حد مشروب خورده بودم

...نمی‌خوام فکر کنی که - آنجل"، نگران نباش" -

مشکلی نیست، خب؟

‫46 ساعت پس از شروع سرقت

ببین، "سوارز" یه سرنخ خفن پیدا کرده

این فیلم نظارتی روزی‌ـه که "آنیبال کورتس" با "سیلن اولیوریا"

رفته بودن موزه رو ببینن

با دقت به چیزایی که دارن داخل اون سینی - حین ورود میذارن، نگاه کن

تا جایی که می‌تونی بزرگش کن

همینجا نگه‌دار. بزرگترش کن

اونا کلید ماشینن

مالِ یه "سیات"ـه قدیمی‌ـه که اینا هم کلیدای اصلی‌ مالکش هستن

مدلش هم یه چیزی بین 1989 و 1996ـه

،تاریخ و ساعت ورودشون رو که داریم

مدل ماشینی که تا اونجا باهاش ،رفتن رو هم داریم

.منطقه رو مورد بررسی قرار میدیم ،دوربین‌های امنیتی

پارکینگ‌های ماشین، مغازه‌ها، بانک‌ها

قبض پارکینگ ماشینایی که همه‌چی‌ـشون سازماندهی شده‌ـست، خلاصه همه‌چی

اینو رد کن

اون یکی فایل، برو بالاتر

اون ماشین رو هرجور شده باید پیداش کنیم

بگرد بین‌ـشون. خوبه. پیداش کردیم

یه "ایبیزا"ـه مدل 1992ـه

عالی‌ـه

اون کلیدا و اون ماشین ما رو به جایی می‌برن که اصل ماجرا شروع شده

خفه بابا - این کلیدهای ماشین -

نایروبی" و "ریو" لباس‌هاتون رو عوض کنید" و برید موزه

من؟ واقعاً؟

خودت - برم شهر؟ -

،ولی منو با اون بچه نفرست منو با یه مرد واقعی بفرست

"مثلاً با "هلسینکی چرا منو با "هلسینکی" نمی‌فرستی؟

آره، چون "هلسینکی" دنبال آدمایی‌ـه که سینه‌ـشون پُر از مو باشه [منظورش اینه که "هلسینکی" هم‌جنس‌گراست]

مگه قرار نبود من و تو با هم بریم؟

دوربین‌های نظارتی رو بررسی کن و ببین تفاوتشون با آخرین بازدیدی که من داشتم چیه

باید از موقعیت دوربین‌ها، زاویه‌ـشون و هدف دوربین‌ها (دیدِشون) مطمئن بشیم

.زود باشین، لباس‌هاتون رو عوض کنین

!هلسینکی"، همجنس‌بازه"

یا خدا! یعنی تو از مردا خوشت میاد؟

...جنگ، حبس

می‌فهمم، آره. زن‌ها رو نمی‌خوای؟

ازشون خوشت نمیاد، نه؟

مگه قرار نبود من با "ریو" برم؟ - تصمیمم عوض شد -

عوض شد؟ چی شد که عوض شد؟

!هیچی، تصمیمم رو عوض کردم و تموم

خب چی شد؟

یعنی بهم اعتماد نداری یا چیز دیگه‌ای‌ـه؟

کاری کردم؟ مگه چه کار کردم؟

هیچ‌کاری نکردم، غیر اینه؟

قضیه این نیس

نه

اتفاقی افتاده؟

در مورد مادرم‌ـه؟

.سکتۀ قلبی کرده، واقعاً متأسفم

کِی؟ - دیروز -

تصمیم گرفتم نفرستمت موزه

تا یه موقع نخوای بری آخرین خداحافظیت رو باهاش داشته باشی

من باهاش میمونم. یکی دیگه میتونه بره

لازم نیست با کسی خداحافظی کنم

قبلاً خداحافظی‌ـم رو کردم

آخرین باری که صحبت کردیم می‌خواست منو تحویل پلیسا بده

از همون لحظه بود که دیگه اون زن رو به عنوان مادرم حساب نمی‌کردم

‫♪ اگه باهات بمونم ♪

‫♪ اگه اشتباه انتخاب کنم ♪

‫♪ اصلاً واسم مهم نیست ♪

‫♪ اگه قرار باشه الان ببازم ♪

‫♪ ولی بعداً بِبَرم ♪

‫♪ این تموم چیزی میشه که میخوام ♪

‫♪ اصلاً واسم مهم نیس ♪

‫♪ راهمو گُم کردم ♪

‫♪ اصلاً واسم مهم نیس ♪

‫♪ وقتمو هدر دادم ♪

‫♪ ولی زندگیم همچنان ادامه داره ♪

‫خانۀ اسکناس

‫تـرجـمـه و زیـرنـویـس ‫Samya

"پروفسور"

بگید باید با "برلین" چه کار کنم

بندازمش جلوی سَگا؟ یا با یه شلیک از پا دَرِش بیارم؟

شما رئیس‌ـین

خودم این قضیه رو حل می‌کنم "گوشی رو بده به "هلسینکی

پلیس که نیس؟ - بی‌خیال، بیا بگیر دیگه بابا -

"هلسینکی" - بله؟ -

اون عکسی که بهم از یه ماشین اوراق شده داده بودی، همون "ایبیزا" بود دیگه، نه؟

واسه این دارم اینو بهت میگم چون از نزدیک که دارم

بهش نگاه می‌کنم، انگار رنگش با رنگ ماشینم یه کمی فرق داره

من ماشینو توی اون اسقاطی گذاشتمش ["هلسینکی" چون اهل اسپانیا نیس، نه میتونه درست اسپانیایی بفهمه، نه حرف بزنه]

،هلسینکی"، عکسی که بهم دادی" عکسِ "ایبیزا"ـه یا نه؟

نه

،مالِ یه ماشین‌ دیگه‌ـس

:ولی اونا گفتن

با "ایبیزا" فرق نمی‌کنه - ،من بهت 1000 یورو دادم -

‫1000 یورو دادم که بهشون بدی،

تا اونا هم ماشینو جلوی چشمات اوراق کنن

چه کار کردی تو، نکنه اون 1000 یوروی وامونده رو نگه داشتی

‫اونم وقتی که ما می‌خواستیم بریم ‫2000 میلیون یورو سرقت کنیم؟

...اون 2000 میلیون، رو هوا بود

ولی 1000 یورو، توی جیبم بود

،منم حبس بودم، کارم نداشتم ...پنج ماه توی "تولِدو" بودم

...و خانواده‌ـم

تموم پولو واسه خانواده‌ـم فرستادم

،اگه واسه تو 1000 یورو مهم نیس

واسه من خیلی مهم‌ـه

."چه اهمیتی، "هلسینکی اون ماشین یه مدرک‌ـه

از طریق اون سرنخ می‌تونن به یه چیزایی برسن که قرار نبوده برسن

ما اینجا همه‌ـمون سرنخ و مدرک‌ـیم

اون بیرون فقط یه سرنخ هست

خیلی خب

حداقل بهم بگو اگه جلوی چشمات ماشین رو اوراق نکردن

دیگه اثر انگشت‌ها رو پاک کردی دیگه

.بله. بله

هلسینکی"، میدونی اثر انگشت چیه؟" - .اثر انگشت. بله، پروفسور، بله -

خب، "اثر انگشت" یعنی چی؟ - نه... نمی‌دونم -

،دنده، فرمون، پنجره‌ها، داشبورد کل ماشین لعنتی رو

با آمونیاک پاک کردی یا نه؟

بله

.نه. نکردم

منو به گروگان‌گیر وصلم کنید

.خواب حسابی بهت ساخته‌ها !صبح اول صبحی سریع داری میری سراغ کارا

دزدا رو اگه بیفتی دنبالشون می‌تونی بگیری‌ـشون، ما هم زیادی یه گوشه نشستیم

مدادم کجاست؟

بیا یه کمی تحت فشار بذاریم‌ـشون

"صبح به خیر، "پروفسور

حال آقای "رومَن" بعد از اینکه عمل شدن، چطوره؟

خوبه

،استراحت می‌کنن، از همه‌ـمون هم سالم‌ترن تَب هم دیگه ندارن

فکر می‌کردم دیگه ما رو از یاد بُردین، بازرس

،اتفاقاً برعکس تموم وقت بهتون فکر می‌کنم

عجب، پس شدیم جزئی از خیالاتتون [به لحاظ جنسی داره میگه]

باید به همین شکل ادامه بدیم فکر کنم

اگه می‌خوای ازم بپرسی که صبحونه چی خوردم

یا اینکه صبح ارضاء شدم یا نه

،یا از عشق‌بازی خوشم میاد یا نه بذار بهت بگم قضیه قرار نیست اینطوری باشه

،ولی آره، توی خیالاتمی خیالاتی که شامل دستبند هم میشه [اشاره به رابطۀ جنسی سلطه‌گر و سلطه ‌پذیر/ارباب و برده]

دستبندهایی که قراره بهت بزنم و سوار ون پلیس کنم‌ـت

خب، حداقل خیالات‌ـه دیگه

آره، بعداً اگه خواستی، حین بازدید زناشویی توی زندان می‌تونی تو هم فانتزی‌هات رو بهم بگی

:خیلی با دقت به حرفام گوش کن کلی خبر داغ دارم برات

،اولاً، اون کَشتی‌ای که خواسته بودی اسمش "مَلَیکا" بود

فعلاً توی بندر منتظر حکم دادگاهه

پس همچنان در اختیار مالک کَشتی‌ـه

.اینکه نشد بهونه، بازرس پلیس میتونه از قاضی درخواست کنه

که از اون کَشتی برای مقاصدی مثل حل کردن یه جرم استفاده کنه

،البته تا وقتی که حکمی صادر نشده باشه

واسه همین می‌تونید مجوزی درخواست کنید که بتونید ازش استفاده کنید

اونم برای یه همچین موضوع مهم و مرتبطی

بهم نگید که تا حالا از این کارا نکردین

می‌بینم که حسابی از قوانین آگاهی داری

نه بابا، مبتدی‌ای بیش نیستم

ولی از خوندن حکم قاضی‌ها لذت می‌برم

باورتون نمیشه چقدر بعضی اوقات یه چنین چیزایی برام جالب میشن

خیلی خب، حالا که دیگه وقتش رو دارم به خاطر می‌سپرمش

خیلی زود مسؤولیت این پرونده رو ازم می‌گیرن

به بن‌بست خوردیم

کلی وقت هدر دادیم و همونطور که می‌دونم درک می‌کنی

مقامات ارشدم نمی‌تونن بیشتر از این وقتشون رو تلف کنن

،اگه واقعاً میخوای با من مذاکره کنی باید هشت تا از گروگان‌ها رو آزاد کنی

،هشت تا گروگان همه‌ـشون هم باید کم سن و سال باشن

چرا باید یه همچین کاری بکنم؟

چون نوبت توئه که بهم حسن نیتت رو نشون بدی

،اگه می‌خوای اعتباری پیشم داشته باشی اون گروگان‌ها رو آزاد کن

اگه نکنی، یه بازرس دیگه رو مسؤول پرونده می‌کنن

یکی که روشش متفاوت باشه و اهداف متفاوتی رو هم مدنظر داشته باشه

بهت یک ساعت وقت میدم که در موردش فکر کنی، یه دقیقه بیشتر هم نه

این یارو که "مَلَیکا" رو نمی‌خواد

از کجا می‌دونی؟

چرا دنبال کَشتی‌ای هست که گرفتنش پنج روز طول می‌کشه

در حالی‌که میتونه یه کشتی دیگه بخواد؟ - خب میخواد نشون بده حرفش برو داره دیگه -

بازرس، نمی‌دونم چرا، ولی اون کشتی رو بهشون بده و از اونجا بِکِششون بیرون

اون دنبال اینه که از یه جای دیگه فرار کنه

"آنجل" - بگو -

به واحد زیرزمینی بگو که سیستم فاضلاب شعاع 500 متری اینجا رو

مورد بررسی قرار بدن

،تونل‌های قدیمی، کانال آب یا هر سوراخی رو بررسی کنن

باشه - !زود باش، بیا کارو شروع کنیم -

!هی! تو

!ببین - !بالاخره پیدات کردم -

می‌خواستم برم سمت در ورودی

!ولم کن

!خواهش می‌کنم، بذارم زمین! لطفاً

!نه! نه! خواهش می‌کنم

!لطفاً بذارم زمین

من توی صندوقم

"سلوا"

سلوا"؟" - بله، سلام -

سلوا"، "راکل" هستم" "چیزی نشده، اومده بودم "هانوی

مشروب بزنم و... خب، نتونستم این اطراف ببینمت

یه جورایی دیگه عادی شده که همدیگه رو هِی اینجا ببینیم

فکر کردم شاید بخوای یه قهوه‌ای بزنی

...یا استراحت کنی - ...خب، من -

از خُدامه، ولی مسأله اینه که .الان مادرید نیستم

سلوا"، حالت خوبه؟" - نه، ببخشید، مشکل اینه که -

،چون حواسم به رانندگی‌ـم نبود !یه کامیون داشت میزد بهم

،در هر صورت، ببخشید بیشتر از این مزاحمت نمیشم

نه مشکلی نیست، می‌بینمت

اگه زود برگشتی و خواستی چیزی ...با هم بخوریم

....ببخشید، "سلوا"، چی

قضیه اینه که دیروز در موردت ...با مادرم صحبت می‌کردم و

اون زن‌ـم حسابی عجیب و غریب ...رفتار می‌کنه، و

می‌دونی، میاد یهویی بهم میگه که

شاید بهتر باشه یه کمی به ...زندگی‌ـم برسم و

اینکه کم کم، یه مقداری بیشتر با تو آشنا بشم سوء تفاهم نشه‌ها

منظورش از آشنایی... این بود که یه کمی به زندگی اجتماعی‌ـم برسم

واسه همین بهت گفتم ناهارو با هم بخوریم - باشه -

چی...؟ چی، باشه؟ اینطوری که خیلی عالی میشه

بهتر نیس شام باشه؟ - فوق‌العاده میشه -

عالی‌ـه - باشه، خیلی هم خوب -

پس بعداً می‌بینمت - !خداحافظ -

!خداحافظ، بعداً می‌بینمت

!خواهش می‌کنم

!بذارم زمین

!بذارم زمین

سیگار نمی‌کشین؟

باشه، باشه

منم نمی‌خوام به سلامتی‌ـتون ضرری برسونم

اینجا راحتین دیگه، نه؟

همه‌ـتون با هم هستین

،ترس رو حس نمی‌کنین

،در جریان تیراندازی، خون

...یا جراحی نیستین

باید بیشتر بیام بهتون سر بزنم

اون بیرون خیلی سختی می‌کشیم

...دیشب

به یکی از دوستام زنگ زده بودم

بهش گفتم چقدر اینجا برقرار کردن نظم و هماهنگی سخته

،بهش گفتم... که مجبور شدم یکی رو بُکُشم

...یعنی دستور کُشتن یه نفرو دادم

یه خانم رو

،اگه نشون ندی گزینۀ مُردن هم روی میزه اون بیرون اعتبار و احترام‌ـت رو از دست میدی

...و، می‌دونین، من

...می‌تونستم احساسات دوستم رو ،کاملاً درک کنم

،اون حس پریشونی‌ـش

،نفس‌هاش

،ضربان قلبش

و البته غم و اندوهش رو کاملاً می‌فهمیدم

...اون

،اصلاً اینجا نبود ،حتی اون زن رو هم تا حالا ندیده بود

،"مونیکا گتمبید"

...و برای یه لحظه

فقط یه لحظه، به خودم گفتم بد نیس که بتونم حسی که دوستم داره رو

داشته باشم

،بتونم اون احساسات رو... بروز بدم اون غم و اندوه رو

،اون پشیمونی رو ...ولی نخیر

حتی یه ذره هم روم تأثیرگذار نبود

خیلی وحشتناک‌ـه، مگه نه؟

،دارم با مزخرفاتم اذیت‌ـتون می‌کنم باید منو ببخشید

"سیلویا"

"سیلویا"

حمله عصبی بهت دست داده، نه؟

،یه مقداری دستپاچه شده

زود خوب میشه

حتماً

مطمئنم زود خوب میشه

باهام بیا ببینم

سیلویا"، دستتو بهم بده"

آفرین

...نه... نه

ممنونم به خاطر ماشینم اومده بودم اینجا [یه تیکه رو به زبان روسی گفت]

یه چیز خیلی مهمی رو صندوق عقب ماشینم جا گذاشته بودم، خیلی مهم بود

خیلی مهم. خیلی مهم

از حصار اومدی بالا حالا هم باید به پلیس جواب پس بدی [طرف روسی هست، نمی‌تونه درست حرف بزنه]

اگه بخواید میتونم قضیه رو با پول حل‌ـش کنما

چقدر پول؟

خیلی. ببین

خیلی پول دارم

اینکه خیلی پول نیست

ای بابا، خب بیشتر از اینکه ندارم خودت توی کیف پولمو ببین

تا پنج می‌شمرم و بعدشم سگ رو آزادش می‌کنم

می‌فهمی؟

چه کار می‌کنی؟ - دارم باتری‌ها رو وصل می‌کنم -

تا مواد منفجره رو روی درهای ورودی نصب کنیم

برلین" ازت خواست انجامش بدی؟"

پروفسور" خواست؛ یه جور بازدارنده‌ـست" که بتونن از چادرشون اینا رو ببینن

اون موقع اون چیه؟

،عوضی یه کمی "شِری" اینجا گذاشته بود منم دارم تمومش می‌کنم [شری: شرابی اسپانیایی که تقویت‌شده هست و از انگور گرفته میشه]

!تو دهنش

،رئیس‌جون

مدیریت حسابی بهتون میادها

"لطفاً بفرمایید بشینید خانم "توکیو

می‌بینم که امروز تأخیر داشتید باید گزارش‌ـتون کنم

وای ببخشید قربان

...اگه من

اگه اخراج‌ـم نکنین، بهتون سینه‌ـم رو نشون میدما

،پیشنهاد وسوسه‌کننده‌ای‌ـه توش حرفی نیس

ولی باید یه چیز دیگه‌ای بهم پیشنهاد کنید

می‌دونم چه حسی داری

..."ریو" - ،من اینجام -

،توی این سوراخ‌دونی

دارم به این فکر می‌کنم که ،چطوری پام به اینجا باز شد

!اون ‌موقع هیچی یادم نمیاد

یادمه یه روزی

ازم خواسته بودن که یه سیستم امنیتی رو هک کنم

بعدشم کاشف به عمل اومد که اون سیستم !"مربوط میشه به یه عمارتی توی "ژنو

،عمارتی که همه‌چیزش رو دزدیدن حتی فرش‌هاش رو هم دزدیدن

اصن من اونجا نبودم

!ولی، لعنت بهش هک کردن یه سیستم امنیتی

از اینکه توی بخش آی‌تی یه شرکت کار کنی، خیلی باحال‌تره [آی‌تی: فناوری اطلاعات!]

واسه همین، حتی بهش فکرم نکردم واسۀ من یه جور بازی بود

حالا هم دیگه پدر و مادرم کنارم نیستن

مادر منم پیش‌ـم نیس

ولی یه کمی فرق می‌کنه، نه؟

پدر و مادر من هنوز زنده‌ـن

می‌تونستم آدم عادی‌ای باشم

،کارَمو که بلد بودم می‌تونستم خرج زندگی‌ـمو در بیارم

می‌تونستم یه زندگی عادی هم داشته باشم

،با یه دختر عادی آشنا بشم

...دوستای عادی داشته باشم

مثه تو نبودم که

نمی‌دونم چی بهت بگم

فکر کنم به اون "دَر"ـی که گفته بودی نیاز دارم

کدوم در؟ - همون دری که اون روز -

رفته بودیم موزه رو ببینیم و ،بهم گفتی رو میگم

همون روزی که فهمیدیم مامانت فوت شده

دوربین‌های 12 و 13 لنزهاشون عوض شده

این جدیدترها بازۀ دیدشون وسیع‌تر شده

دوربین 14 همونطوری مثل سابق‌ـه

به سمت سالن‌ـه

دیگه می‌تونیم الان بریم

واسه چی بریم خب؟

نمیشه یه روز یه کمی بریم اینور و اونور رو ببینیم؟

از همدیگه توی مشروب‌فروشی ،لب بگیریم

...توی خیابون - توی خیابون؟ -

.مسخره‌بازی در نیار یه نفر ممکنه بگیرتمون

.باشه، توی خیابون نمیریم

بیا دنبالم

انگار یه جورایی من مامان‌ـمو کُشتم

...خیلی خوشگل بود

،دِق کرد و مُرد، واسه اینکه پیشش نبودم واسه اینکه خودمو توی دردسر انداخته بودم

...و زندگی‌ـمو به تباهی کشونده بودم مُرد

اون فقط می‌خواست ازم محافظت کنه

اون منو دوستم داشت

با تموم وجودش منو دوس داشت

،و اگه هم می‌خواست که منو به پلیسا لو بده

واسه این بود که جنازه‌ـم رو توی اخبار نبینه

،وقتی یه دختر بچه بودم

،می‌دونستم، پیشش که باشم هیچ مشکلی واسم پیش نمیاد

،مشکل وقتی پیش می‌اومد که بعضی اوقات پیش‌ـم نبود

بابات چی؟

بابا نداشتم

مامانم توی یه کارخونۀ چمدون‌سازی کار می‌کرد

و وقتی دیدیم نمی‌تونیم خرج ،زندگی‌ـمون رو بدیم

،مجبور میشد شیفت شب هم کار کنه

و چون کسی رو نداشت که منو ،پیشش بذاره

منو تنها میذاشت

منم خیلی می‌ترسیدم

چند سالت بود؟

هشت، نُه سال

یه کمی کوچیک‌تر از تو بودم

واسه همین مامانم یه کاری کرد

اومد یه دَر روی

دیوار اتاقم کِشید

یه دَرِ جادویی بود

،اگه می‌ترسیدم

می‌تونستم بازش کنم و پشت اون در مامان‌ـمو ببینم

وقتی میرفت، درو باز می‌کردی؟

بهم گفته بود فقط یه بار می‌تونم این درو باز کنم

،فقط یه بار توی زندگی‌ـم

هر موقع که نیاز داشتم

ولی فقط یه بار

واسه همین وقتی می‌ترسیدم

:به خودم می‌گفتم

شاید بتونی یه کمی بیشتر تحمل کنی

یه کمی بیشتر

اینطوری فکر می‌کردم که ممکنه فردا بیشتر از امروز بترسم

،بیشتر احساس تنهایی کنم

و به اون در احتیاج بیشتری داشته باشم

اگه من بودم که همون روزِ اول بازش می‌کردم

من هیچ‌موقع بازش نکردم

تو قوی‌ترین آدمی هستی که می‌شناسم

...فوق‌العاده‌ترین آدمی

...و

و چی؟

و چی؟ - ...و -

!لعنتی

ماشین رو پارک کردیم

قبض پارکینگه؟ این چیه؟

آره، قبض پارک یه "ایبیزا"ـی مدل 1992 توی یه پارکینگه

دو خیابون با اینجا فاصله داره تاریخ و ساعتش رو بررسی کن

همون روزی‌ـه که سارق‌ها رفته بودن موزه

"کارِت خوب بود، "آنجل

شماره پلاکش رو بگرد ببین پیدا می‌کنی

گرون‌ترین قبضی میشه که تا الان صادر شده

قراره میلیون‌ها یورو بابتش پرداخت کنن

با سارق تماس بگیر و وصلم کن بهشون

بازرس - ،پروفسور -

ازتون جواب می‌خوام. اون هشت تا گروگان کم سن و سال رو ازتون می‌خوام

اسم کسایی که قراره بفرستیم بیرون رو بهتون میگم که بنویسید

،"پابلو هولگدو"، "سیلویا مورنو"

،"آبراهام سلمرون"

،"ایگناسی کستل"، "مگدلنا ریبوت"

،"روسیو هرتاس"، "جسیکا سانچز"

"و "آلیسیا ویلانوئوا - پس "الیسون پارکر" چی؟ -

اونم یکی از بچه‌های "برایتون"‌ـه [اسم مدرسه]

ازتون می‌خوام اونو هم بفرستید بیرون

می‌بینم که در جریان هستید، بازرس

هم شما می‌دونید و هم بنده؛ ،"توی این بازیِ خونۀ پوشالی، "آلیسون

بی‌بیِ قلبِ ماست. نمی‌تونم همچین کاری کنم - خارج شدن "الیسون" ضرورت بالایی داره برامون - [بازی خانۀ پوشالی، یه بازی با ورق‌ـه]

:به جاش یه پیشنهادی بهتون میدم

می‌تونم به جای اون هشت نفر فقط "الیسون" رو خارج کنم

ببخشید، چی گفتی؟

فقط "الیسون پارکر" رو می‌فرستم بیرون

ولاغیر

جفت‌ـمون می‌دونیم که این دختر برای هر کدوم‌ـمون از اهمیت بالایی برخورداره

"واسه همین اگه خواسته‌ـتون اینه که "الیسون رو خارج کنیم، تنهایی میاد بیرون

باید مشورت کنم - یک دقیقه وقت دارین -

باهاش تماس بگیر و بهش بگو پارکر" رو خارج کنه"

مایل نیستم یه چنین تصمیمی بگیرم -

،اینطور با زندگی گروگان‌ها بازی کردن غیر اخلاقی‌ـه

اونم وقتی که می‌تونی جونِ هشت نفرشون رو نجات بدی

،می‌دونم که تو با اون باورهای اخلاقی‌ـت ،مخالف یه چنین چیزی هستی

ولی این قضیه ملی هست

و اولین اولویت ما اینه که دختر سفیر رو از اونجا خارج کنیم

من تمومِ مسؤولیت‌ـش رو به عهده می‌گیرم

منو دوباره به سارق وصلم کن

چی شد؟

الیسون پارکر" رو می‌خوایم"

مطمئنید؟

ترجیح میدین جونِ "الیسون پارکر" رو جای هشت نفر دیگه نجات بدین؟

بله، مطمئنم - متوجه‌ـم -

،باید به این قضیه بیشتر فکر کنم انتظار نداشتم یه همچین جوابی ازتون بگیرم

یک ساعت بهم وقت بدین که در موردش فکر کنم

خیلی خب. منتظر تلفنت هستم

،اگه باهاتون تماس نگرفتم

خودتون دیگه متوجه میشید تصمیمی که گرفتم چی بوده

منظورش چی بود؟ - ،نمی‌دونم، ولی ببین -

اون "ایبیزا"ـه ده سالی میشه که اطلاعاتش نیست و نابود شده

نه بیمه‌ای داره، نه مالکی داره و نه مالیاتی پرداخت کرده

هیچ نشونی ازش نیس - همه توجه کنید. لطفاً بیاین جلوتر -

بیاین جلوتر

اگه می‌خواستید یه ماشین رو بدون هیچ ردی ناپدید کنید، چه کار می‌کردید؟

آتیشش می‌زدم - خب -

بین گزارش‌های شهری و ملیِ ماشین‌هایی که آتیش گرفتن، یه جستجو بزن

غرق‌ـش می‌کردم

،ببین می‌تونی خبری از پیدا شدن ماشینی توی باتلاق‌ها رودخونه‌‌ها یا هر چیز دیگه‌ای پیدا کنی؟

دیگه چی؟ - اوراقش کنم و قطعاتش رو بفروشم -

خاکش کنم - ببخشید؟ -

یه چاله می‌کَنی و ماشین رو خاکش می‌کنی

توی یه فیلمی دیدم همین کارو کردن جوابم داده بود

ایدۀ دیگه‌ای نبود؟

راه قانونیِ اینکه

یه ماشین رو ناپدید کنی و تموم رَدهاش رو هم از بین ببری چیه؟

،اینکه بری جایی که اسقاط می‌کنن ماشین رو پِرِس‌ـش کنی و بعدشم اوراقش کنی

پس این اولویتتون باشه: بین محل‌های اسقاط و مکان‌های مشابه یه جستجو بزنید

،راکِل"، امروز یکشنبه‌ـست" همه بستن که

واسم مهم نیست. اگه لازم شد مالکش رو هم از خونه‌ـش می‌کشید بیرون

!زود باشین

آروم باش

قرار نیس اتفاقی برات بیفته که

،اینجا جات امن‌تره جُدات کردم که راحت‌تر باشی

دیگه از چیزایی که باعث ناراحتی‌ـت میشن با خبر نمیشی

.الان فکر می‌کنم راحت‌ترم می‌تونم برم پیش بقیه؟

گوش نمی‌کنی چی دارم بهت میگم؟ به نفع‌ـته که همینجا بمونی

،فقط باید دست‌هاتو ببندم

،چون تنها میشی ولی به نفع‌ـته که همینجا بمونی

نمی‌خوام بهت آسیبی برسونم فقط همین

بیا بریم بشینیم. نمی‌خوای که وایسی؟

...ببین چقدر کثیف شدی کجا رفته بودی مگه؟

لطفاً بذار برم پیش بقیه - !آروم باش -

نمی‌فهمی؟

...الان اونا هستن که ترسیدن

اونا ترسیدن

.دخترا، اون برمی‌گرده برمی‌گرده

مطمئنم الان بر می‌گردوننش

،فقط یه دختر بچه‌ـس کاری باهاش ندارن که

استراحت کن

با این همه پول قراره چه کار کنیم؟ - :من که می‌دونم می‌خوام چه کار کنم -

می‌خوام برم یه دونه مازراتی به رنگ آسمون آبی واسه خودم بخرم

همین ماشین قرمز رنگ‌ـه - چقدر وقته اینجا بوده؟ -

نمی‌دونم

دقیق نمی‌دونم، امروز رئیس نیستش

اِ، واقعاً؟

رئیس‌ـت که به من گفت تموم ماشینایی که اینجا آورده میشه رو می‌شناسی

چقدر وقت پیش؟

حدوداً 20 روز پیش

کی آوردش اینجا؟ - یه خارجی -

،اهل اروپای شرقی بود ولی روسی نبود

برو دستکش‌ها رو بیار و با واحد سی‌اس‌آی هم تماس بگیر. بهشون بگو ماشین رو پیدا کردیم [سی‌اس‌آی: تحقیقات صحنۀ جرم]

حتماً اون شخصی که این ماشین رو گذاشته اینجا کارت شناسایی‌ـش رو هم بهت نشون داده دیگه؟

فاکتور خرید واسۀ این ماشین صادر کردی دیگه، نه؟

قبض - بله، بله. شاید -

شاید دیگه چه صیغه‌ای‌ـه؟ - ،"آنجل" -

برو توی دفترش ببین می‌تونی چیزی پیدا کنی یا نه؟

آره. راه بیفت

کسی که اینو فاش کرده ...در موردش حرفی نزده

مکالمه‌ای که فاش شده "شامل صحبتی بین بازرس "راکِل موریو

با یکی از گروگان‌گیرها میشه که احتمال میره سردسته‌ـشون باشه

بازرس

!هِی تو

!تو

ببین اون یارو کیه و اینجا چه کار می‌کرده

بازرس دیگه عملاً توی این بازی کیش و مات شده بود

،ولی حتی توی اون لحظات دشوار هم پروفسور بازم چند قدمی جلوتر بود

یکی از شِگِردهاش هم همون موقع داشت توی تموم رادیوها پخش میشد

سخنگوی دولت سایه این قضیه رو [دولت سایه: هیئت دولتی که هنوز روی کار نیومده و مخالف دولت فعلیِ روی کاره]

،در ارتباطات دیپلماتیکی اسفناک و شرم‌آور تلقی کرده

اینکه نجاتِ یه نفر نسبت به نجات جونِ هشت نوجوون اسپانیایی ارجحیت داده میشه

هم‌اکنون در جریان محتوای ضبط شده قرارتون میدیم

الو؟ - توکیو"، گوش کن ببین چی میگم" -

پروفسور ازم خواسته بود که مکالمۀ بین خودش و بازرس رو فاش کنم

مکالمه‌ای که دولت اسپانیا و حتی بازرس رو هم توی موقعیت

خیلی ناجوری قرار داده بود

خیلی خب - "الیسون پارکر" -

مطمئنید؟

یعنی نجات جونِ "الیسون پارکر" رو به نجاتِ جون هشت دانش‌آموز دیگه ترجیح میدین؟

بله، مطمئنم

شاید چون "برلین" بهش گفته بود که آدم بی‌جُربُزه‌ای‌ـه

اونم می‌خواست یه جورایی به "برلین" نشون بده که قدرت دست کی‌ـه

و اونایی که علیه‌ـش هستن رو مجازات کنه

"تصمیم آزادی "الیسون پارکر

دختر سفیر بریتانیا، به جای نجات جانِ هشت نوجوان اسپانیایی

بدون تردید تصمیم ...بحث‌برانگیزی بوده

اون چیزی که فاش کردیم هم خیلی ساده داشت ما رو به چشم

افکار عمومی، قهرمان نشون می‌داد

ولی "راکل" مثه یه سگ شکاری بود

..."دختر سفیر بریتانیا، "الیسون پارکر...

،بوی یه چیزی به مشام‌ـش می‌رسید

،بویی که نمی‌تونست نادیده‌ـش بگیره چون اون بو، بویِ

رئیس عملیات‌ـمون بود - !وایسا، پلیس -

."بوی خود آقای "پروفسور

هیچی نیس

اینجا چه کار می‌کنی؟ - چیزی ندزدیدم -

...من

این بو مالِ چیه؟ - آمونیاک‌ـه -

چیزی نمی‌دزدیدم

پروفسور" حسابی خودشو آش و لاش" کرده بود تا بتونه فرار کنه

ولی هنوز کارش تموم نشده بود و بازم شِگِرد تو آستینش بود

،تا بتونه همچنان همه رو کیش و مات کنه و کارِش رو هم خوب بلد بود

می‌تونی بری

همین یارو بود

!خودش بود

‫تـرجـمـه و زیـرنـویـس ‫Samya

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.