Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
« آنچه در «دوست نابغۀ من: داستان یک نام جدید» دیدید »
زمانی که بزرگ شدیم، میخوام باهات ازدواج کنم
مثل زمانی که 12 سالمون بود، نیست
چیزهایی که از اینجا در میومد، دیگه نمیاد
به چیزی که میگم و کاری که میکنم اعتماد نکن
لیلا قادر نیست باردار بشه
چرا باید من رو به این وضع دچار کنی؟
پینوچا بارداره، و حالا باید ازدواج کنن
من مایۀ سرافکندگیـتام؟
!تو چقدر باهوشـی
میرم ایسکیا، ولی میرم خونۀ یه دوست
چرا نمیای به دیدن من؟
چطور میتونم؟
!عروس دوماد رو ببوس
!همدیگه رو ببوسید
حالا دیگه افراط هم نکنید
شیکمـش رو ببین! چند ماهـته؟
لیلا، چیکار داری میکنی؟ - !عقلـش رو از دست داده -
!معلوم نیست به کی رفته
چیکار کرد؟ - !چیزی نشد، به نواختن ادامه بدید -
چیزی نیست. ببخشید، خانم
خیلی وقیحـه
چی شد؟ - نمیدونم استفانو چجوری باهاش میسازه -
چی شد؟
اون خانمه لباس پینوچا رد زد بالا تا رانهای :بزرگـش رو نشون بده و به استفانو گفت
ببین خواهرـت چه رانهای» «!سرحالی داره، چه شیکمی
زنهای این دورهزمونه عین دستۀ جاروئن، در» «حالی که همچین زنهایی ساخته شدن تا بچه بزّان
و لیلا؟ - و لیلا شرابـش رو پاشید بهش -
میدونم چرا داره اینجوری رفتار میکنه - چرا؟ -
اونا دادن معاینهش کنن
کیها؟ - استفانو، پدرمادرـش -
میخوان بدونن چطوره که فقط یک بار باردار شد
به نظر میرسه همهچیز مرتبه، لنو
دکتر میگه که فقط باید قویتر بشه
قویتر بشه»، چیزیه که اون گفت»
به این معنا بود که لیلا، علیرغم قدرتی که تمام مدت از خودش نشون میداد، ضعیف بود
به این معنا بود که بچهها به سراغـش نمیومدن ،نه بهخاطر اینکه از نیرویی اسرارآمیز برخوردار بود
بلکه برعکس، چون آسیبپذیر بود
رنجشـم تحلیل رفت
لیلا - لنو -
چرا شراب پاشیدی بهش؟
بهم گفتن رفتی دکتر - آره -
چطور پیش رفت؟
با یه چیز فلزی داخلـم رو سیخونک زد
کُلی پول بهش دادم فقط بهخاطر اینکه بفهمم باید قویتر بشم
باید برم دریا شنا کنم
میگن اگه توی دریا شنا کنی قویتر میشی و بچه میاد
استفانو میخواد «توره آنونسیاتا» یه خونه اجاره کنه [ یکی از شهرهای ناحیۀ کامپانیا در جنوب ایتالیا ]
ازـم میخواد واسه دو ماه با مادرـم و پینوچا برم
میتونست بدتر باشه. من کُل تابستون رو سر کارـم
دو ماه با مادرـم و پینوچا، خودم رو میکُشم
اون رو نگو. برو شنا، خوش بگذرون
اگه من جات میتونستم قویتر بشم، همین فردا میرفتم
پس باهام بیا
نمیتونم، باید توی کتابفروشی کار کنم
استعفا بده
پولی که کتابفروشی بهت میده رو من بهت میدم
لوس نشو! مادرـم هیچوقت اجازه نمیده
مادرـت با من
خیلیخب
،ولی بیا بریم ایشکیا، جایی که قبلاً بودم اونجوری مادرـم زیاد نگران نمیشه
« بر اساس رمانی از اِلنا فرانته »
« دوست نابغۀ من: داستان یک نام جدید »
« بخش دوازدهم: بوسه »
ایبابا، گرمـه! طاقت صبرکردن ندارم تا وارد زمستون بشیم
!یالا، وانستا
من دیگه نمیتونم راه برم - چیزی نمونده -
.دو بار تاحالا این رو گفتی قوزکهای ورمکردهم رو ببین
تقریباً رسیدیم - اگه تقریباً رسیدیم که بیا همینجا وایسیم -
نه، اونجا قشنگتره
نه، خیلیخب، بیاید اینجا وایسیم
!لنو
اون کیه؟
!چه غافلگیریای - صبح بهخیر، چطورـید؟ -
خوب! من کمکـت میکنم - نه، نگران نباشید -
!خوابـشم نمیدیدم. چه غافلگیریای
!بیاید به زنـم سلام کنید. لیدیا
!لیدیا، ببین
دختر بودن، ببین حالا چه خانمهای دوستداشتنیای شدن
فکر نمیکردم ببینمـت. سلام - سلام -
نلا بهمون نگفت
ما تعطیلاتمون رو در «کوئوتو» میگذرونیم و واسه قدمزدن اومدیم اینپایین
قدمزدن زیر آفتاب، دیگه طاقت ندارم
پس لباسها رو بکّن و برو شنا
بچهها! ببینید کی اینجاست
سلام، لنو - سلام -
باهامون بیا شنا
.دست از سر لنو بردارید برید شنا، بعد غذا میخوریم
.خیلی خوشگل شدی، لنو خیلی خوشحالام که میبینمـت
بشین کنار من، تا بتونی همهچی رو برام تعریف کنی
خب، مدرسه؟ - خوبه، قبول شدم -
خیلی اُفتادهای! خدا میدونه !چه نمرههایی گرفتی
ماریسا چهار تا درس رو باید دوباره برداره
نگران ماریسا نباشید، اگه لازم بشه، من کمکـش میکنم
،نه، نه، در اون صورت، نینو هم هست اون هم مثل تو باهوشـه
الآن کجاست؟ - ایناهاشـش -
شاید میخواستی بری شنا و من اینجا نگهت داشتم
نه، نه، نه، نگران نباشید، من خیلی وقته که ندیدمتون
مطمئنـی؟
اینجا چیکار میکنی؟ - سلام -
اومدم به دیدن نلا خانم
اون لیلا نیست؟
چرا، اون هم پینوچاست، خواهرشوهرـش
نمیدونم اون رو یادته یا نه
.ما یه خونه در کوئوتو اجاره کردیم تا حوالی سپتامبر میمونیم
نونسیا، مادر لیلا هم باهامون اومد
حالـش چطوره؟ یه عمره که ندیدمـش
شوهرهاشون آخرهفتهها میان
گاهی اوقات بیا ساحل چیتارا
این آدرس جاییه که اقامت دارم. در فوریو
سخت نیست، یه خونۀ سفیدِ بزرگـه با یه فرشته روـش
من باید برم - به همین زودی؟ -
درس دارم - اول یه چیزی بخور -
خدافظ، لنو. خدافظ، مامان - ...خدافظ... - خدافظ -
،میتونی شناور بشی؟ خب حالا از اینجا میریم اونجا
مراقب باشید، خانم بارداره - عین یه شاهدخت در آغوشـم حملـش میکنم -
!یا حضرت مریم! آروم
برمیگردی به دیدنمون؟ قول میدی؟ - !لنو -
آبزیرکاهـی
وادارـمون کردی بیایم فقط واسه اینکه بتونی نینو رو ببینی
منظورـت چیه؟ - اقرار کن -
ازـش خوشـت میاد - اگه حقیقت داشته باشه که واقعاً خودخواهـی، لنو -
اینهمه تلاش فقط واسه دیدن یه پسر؟
ولی بهتون خوش گذشت، نگذشت؟
گذشت، ولی نینو دلگرمی زیادی بهت نداد
اون همونجوریه، درس داشت
جوری که هست... بَده. همونقدر که پدرـش خوشبرخورده، اون گستاخـه
پدرـش آداب معاشرتِ یه مرد متشخص رو داره، حتی بهم شنا یاد داد
اون فوقالعادهست
اون نوشت که قاب توی «پیاتزا دی مارتیری» زشتـه
حق داشت
یادت رفته؟ اون کسی بود که ملینا رو نابود کرد
یا شاید، باعث شد واسه یک بار هم که شده احساس خوبی بهش دست بده
نینو آدرسـش رو داد بهم
وقتی استفانو و رینو اومدن، میرم به دیدنـش، از نظرـتون موردی نداره؟
شنیدی؟ لنو یه قرار عاشقانه !داره! حتی آدرس رو هم داره
وقتی شوهرهاتون اومدن، من چیکار باید بکنم؟
میدونی چیکار میتونی بکنی؟ پیش مادرـم بمونی
نیاوردمـت اینجا که خوشگذرونی کنی
ارباب! چقدر دیگه؟ دارم حالت تهوع میگیرم
تا ده دقیقۀ دیگه میرسیم، خانم
جلوی خودم رو گرفتم که چیزی نگم
توی دلـم گفتم: «زبونـت رو «گاز بگیر و تحریکـش نکن
هرچینباشه، به چیزی که میخواستم، رسیده بودم
♪ The Corsairs - Perfidia ♪
ولی اینجوری که غرق میشم - من بالا نگهت میدارم -
دستـت رو برنداری - بَرـش نمیدارم -
دهنـت رو ببند، وگرنه آب میره توـش
خوبه، خودشه
!اوناهاشـن! نینو - !لنو -
!نینو
روزـت رو خیلی خوب تنظیم کردی: تو درس میخونی و من پختوپز و خرید میکنم
چطور، میتونی آشپزیکردن من رو تصور کنی؟
چرا تو نه و من؟ - تو واردترـی -
اگه خوشـت نمیاد، واسه غذا ببَرـم بیرون
کور خوندی
برونو تیکۀ خوبـیه، پدرـش صاحب کارخونۀ سالامی «سوکاوو»ـه
کسی گشنه یا تشنهش نیست؟
شاید یه چیز خنک
بیا بریم نارگیل بخوریم - بریم، لنو؟ تو میخواستی بریم قدم بزنیم -
نه، نه، شاید بعداً بهتون ملحق شدم - اگه دوست داشته باشی، میارمـش اینجا -
نه، نه، باهات میام
نمیخوام بچه با ویار نارگیل به دنیا بیاد
لنو، بشین اینجا
برونو مهربونه
معلومه که مال خانوادۀ خوبـیه
نمیدونم
من به آدمهایی که توی این ناحیه کسبوکار دارن اعتماد ندارم
ناپل، ایشکیا، کُل کامپانیا دست بدترین آدمهاییه که فکر میکنن بهترینان
،«بسازبفروشها، وکلای اعضای «کامورا ...دموکراتهای مسیحی، دکاندارها [ باندی تبهکار و انجمن مخفی جرائم سازمانیافته در ایتالیا ]
آدمهایی که پول پارو میکنن اما حتی مالیات هم نمیدن
ببخشید، دکاندارها کیان؟
کاسبها
پس چرا بهشون میگن دکاندار؟ - اسمشونه دیگه -
شوهر من یه دکانداره
قصد نداشتم دلخورـت کنم - دلخور نشدم -
شما مالیات میدید؟
باید از شوهرـم بپرسی، اولینبارـیه که اسمـش به گوش من میخوره
واقعاً؟ - آره -
مالیات برای برنامهریزی زندگی اقتصادی یه جامعه مهمـه
پاشکوآله پلوسو رو یادته؟ - نه -
اون یه آجرچینـه
بدون اونهمه سیمان، اون کارـش رو از دست میده
ولی اون یه کمونیستـه
اون همچنین فکر میکنه که پول کثیفـه و اینکه اینهمه سیمان حالبههمزنـه
متوجه منظورـت نمیشم
درهمبرهمـه
امیدوار بودم با گوشدادن به درسخوندن شما دو تا چیزی متوجه بشم
منم میرم یه مقدار نارگیل بخورم
لیلا واقعاً از دست رفته
چه حیف
خوشحالام اومدی ساحل
منم همینطور
ممنون
برونو بانزاکتـه
توی میخونۀ ساحلی بدون اینکه فخرفروشی کنه برام چیزی خرید
هر چی تنـشه گرونقیمتـه، تیکۀ خوبـیه
ولی لنوچا از اونیکی خوشـش میاد
از چی حرف میزنی؟
،از پسر شاعره خوشـش میاد همون کارگر راهآهن، یادتونه؟
البته
خیلی لاغر، قدبلنده. خیال میکنه از همه بالاتره
حقیقت نداره
البته که حقیقت داره، میتونی از توی چشمهاش بخونیـش
کار پسر ساراتوره چیه؟ - دانشجوئه -
خب، اگه همدیگه رو دوست دارید، باید صبر کنید
چیزی واسه صبرکردن وجود نداره، خانم نونسیا
ما فقط دوستایم - !آره، ولی بیا فرض بگیریم نامزد کنید... - عه -
،اول اون باید درسـش تموم بشه بعد باید یه کار مناسب پیدا کنه
و تنها زمانی که پیدا کنه میتونید ازدواج کنید
کی داره ازدواج میکنه؟ - هیچکس -
پینوچا داره مزه میریزه - لیموناد میخوری؟ -
...لنو
یه لحظه با من میای؟ - آره -
یکی از کتابهات رو میدی بهم؟
چرا؟ - چون میخوام مطالعه کنم -
باشه
« پنداشت ملت »
« هیروشیما، روز بعد »
« تئاترِ ساموئل بکت »
چیه؟ - نمایشهای تئاتر -
خوندیـش؟ - نه -
ولی راحتترینـه
ممنون
دلـش میخواست مطالعه کنه. چند سال از آخرینباری که لای یک کتاب رو باز کرده بود میگذشت؟ سه، چهار سال؟
و چرا تصمیم گرفته بود الآن دوباره شروع کنه؟
!حرکت به مقصد «مارونتی»... مارونتی
!مارونتی، جا نمونی
اومدن
!ما اینجائیم
شاهزاده و نوکرـش به نظر میرسن، با این تفاوت که شاهزاده آسوپاسـه
بس کن - !واقعیته -
سلام - سلام -
اومدیم اینجا چون آرومتره - فکر خوبـیه -
اجازه هست؟ - آره، من خوندمـش -
اگه علاقهمندی، یه مقالۀ خوب راجع به استعمار نو در آفریقا هست
خدا به دادمون برسه. چه ملالآور
پینو، ببین چی برات آوردم - !ممنون -
این همونـیه که دوست دارم - میدونم -
من و تو روی هم هشت تا چشم داریم
پینو، بیا بریم. یه چیزی مهمونـت میکنم
آره، باهات میام - اونا رو فراموش کن -
ممنون - اونا ادای فرهیختهها رو در میارن -
تابهحال به دیدن یه نمایش رفتی؟
یه چند باری
خوشـت اومد؟ - بد نبود -
من تابهحال نرفتم، ولی توی تلویزیون دیدم
عین هم نیست - میدونم، ولی بهتر از هیچیـه -
این رو خوندی؟
نه - !پس بالأخره یه چیزی پیدا شد که نخونده باشی -
خندیدیم
باید بخونیـش
یه شخصیت داره به اسم دن رونی
،نابیناست، ولی براش مهم نیست
چون فکر میکنه زندگی بدون بینایی بهتره
در یه مقطعی براش سؤال میشه، اگه ناشنوا و لال بشه، زندگی بیشتر رنگ زندگی به خودش میگیره یا نه
زندگی ناب
.من هیچی ازـش نفهمیدم واقعاً ازـش خوشـت اومد؟
من رو به فکر وا داشت
،یعنی چی زندگی بدون دیدن، شنیدن حرفزدن، بیشتر رنگ زندگی داره؟
شاید فقط یه حقهست - !چه حقهای -
یه چیزیه که حاکی از هزاران چیز دیگهست
حقه نیست
تمومـش کردی؟ - آره -
قرضـش میدی به من؟ - مال خانم گالیانیـه، قرضـش داد به من -
خوندیـش؟
پیش خودم گفتم امشب شروع کنم - خب، وقتی تمومـش کردی، بدهش به من -
اگه اینقدر علاقهمندی، اول تو بخونـش
فردا میتونیم راجع بهش صحبت کنیم، لیلا - فردا نه، همدیگه رو نمیبینیم -
چرا؟ - شوهرـم امشب میاد -
ولی ما میتونیم همدیگه رو ببینیم
خیلی دوست دارم، ولی یادم افتاد که منم فردا نمیتونم بیام
پدرمادر برونو دارن برمیگردن و من در «بارانو» میخوابم
دوشنبه؟
خیلیخب، من میرم شنا
اگه یه کتاب بهت قرض میدم، نیارـش ساحل
نمیتونم که شنی پسـش بدم به خانم گالیانی
وگرنه دیگه بهت قرض نمیدم - ببخشید. حق با توئه -
آروم باش، پینو! چی شده؟
.به من نگو آروم باش !آرومی تو میره روی اعصابـم
تحمل آرومی تو رو ندارم
مشکل چیه؟ چی شد؟
برونو چیز ناخوشایندی گفت؟ - نه -
پس، چی شد؟ - هیچی -
حالـت خوش نیست؟ - ...نه، نه -
نمیدونم
کسی خونه نیست؟ - اومدن -
!سلام، مامان
سلام، همهچیز مرتبه؟ - خوش اومدید - سلام، رینو -
سلام، لنو - سلام -
این بوی لذیذ چیه، مامان؟
جلوی همه؟ - چیه مگه؟ -
!خوشگله - بریم بالا؟ -
من هنوز هیچی نشده گشنهمه - !بس کن! پخمه -
مامان، ما میریم بالا
ما هم الآن میریم بالا. راه بیوفت
چی شده، پینو؟ - هیچی، میگذره -
پینوچا به هم میریزه ولی بعدش روبهراه میشه. بهخاطر بارداریـه
زمانی که لیلا از ماهعسلـش برگشت رو یادته؟
و حالا ببینـش
زندگی همینه: یه بار میبوسدت و بار دیگه میزندت
شوهر منم اونجوری بود؛ بعضی وقتها خوبه و بعضی وقتها واقعاً بد
میتونی یه نفر رو کُل عمرـت دوست داشته باشی و درست نشناسیـش
برو برام یهخرده اکلیل کوهی بیار
!بچهها، بیاید اینجا
چوب رو بنداز
آخر هفته رو صرف مطالعه روی مهتابی کردم
دیروقت از خواب بیدار شدم و به محض اینکه چشمهام رو باز کردم با غلغلهای سرد از اشتیاق که آزردهم کرد مواجه شدم
!مامان - آب چطور بود؟ -
معرکه، آرام
لی، من میرم یه دوش بگیرم
دیرـمون شده، ساکـم رو آماده میکنی؟
عزیزم، چمدون من رو میبندی؟ باید بریم
امشب چی میخوریم؟ - ماهی کفال گذاشتم -
با سیبزمینی درستشون میکنم
بیا، لنو، پوستشون کن
لی، وسایل من رو آماده میکنی؟ - !اومدم -
نرفتی ساحل؟ - نه -
کُل روز رو اینجا بودی؟ - آره -
این رو تموم کردم. یه دونه دیگه بهم میدی؟
وقتی کتاب برمیداری، باید ازـم اجازه بگیری
باشه. ببخشید
چرا یهمرتبه میخوای دوباره مطالعه کنی؟
لیلا، کجائی؟ - اومدم -
به تو مربوط نیست
♪ Rita Pavone - Che M'importa Del Mondo ♪
چرا برونو نیومد؟ کار بهتری واسه انجام داشت؟
.نه، پدرمادرـش هنوز اونجان به محض اینکه برن، میاد
میاد، تا 10 دقیقۀ دیگه اینجاست
.مطمئنـی؟ اگه نه که من میرم خونه از دست شما سه تا دیگه کلافه شدم
در حالی که روحـتم خبر نداره من چقدر خوشحالام که اینجام
پدرـم با یه گواهی جعلی که یکی از دوستهاش براش نوشت، مدت مرخصیـش رو تمدید کرد
اون مرد از هر نظر نقطۀ مقابل خیر عمومیـه
میکه، من یه نوشابه میخورم - باشه -
خیلی از دیدنـت خوشحالام
میشه تو رو هم بوس کنم؟ - البته -
میشه یه «چدراتا» بهم بدید؟ - الساعه، خانم -
♪ Ray Conniff - Bésame Mucho ♪
!ایناهاشـش
اینیکی؟ - !بیا! بیا! بیا -
!یالا، تنبل، زود باش
بیاید تقسیم بشیم به چندتا تیم - روسری رو من نگه میدارم -
!شمارۀ... یک
!نه! برو، برو
اون هفته، فواصل محتاطانه شکسته شد
تبدیل به گروهی از دوستان شدیم که با کمترین چیزها خوش میگذروندیم
در نتیجه، رشتهای از خوشی طی ساعتها و روزها درازتر شد
!بذارـش اینجا
دیگه برام مهم نبود که لیلا کتابهام رو برداشته بود، در واقع، فکر میکردم که چیز خوبـیه
چه خبر شده؟ شوهرهاتون امروز میان؟
البته
و برنامهتون چیه؟ - میخوریم، مینوشیم و میریم توی تختخواب -
یکشنبهشبها رو هم میمونن
نه
یکشنبه، میخوریم، مینوشیم و عصری میریم توی تختخواب
،در حالی که من نمیخورم نمینوشم و نمیرم توی تختخواب
من آزادم
خوبه
پس من و تو فردا صبح ساعت 8 میایم اینجا و یه قایق کرایه میکنیم، نظرـت چیه؟
باشه. ساعت 8
من غذا میارم - ما چی؟ -
شما شوهرهاتون رو دارید
میبَرمـش نارگیل بخوره
بریم شنا؟
:توصیف حس ناگهانی کمالی که وقتی نینو گفت فردا ساعت 8 میبینمـت» بهم غالب اومد، سخته»
احساس غرور میکردم که اونجام، با دو ،نفری که همیشه در زندگیـم مهم بودن
با خوشحالیای که تابهحال تجربه نکرده بودم
«توی دلـم گفتم: «دیگه بس میکنن
شاید دارن مسابقه میدن
!لیلا! وایسا
لیلا، با وجود نابلدی، تسلیم نشد
!لیلا
میخواست ازـش جا نمونه و به خودش فشار آورد، از خط فرضیای که تصمیم گرفته بودیم ازـش رد نشیم، رد شد
پینوچا کو؟ - رفته -
کجا؟ - خونه -
چی شد؟
میگه که میخواد بره، که نمیخواد مدت زیادی شوهرـش رو تنها بذاره
باید برم پیشـش
لیلا وقتی در اومد، بهش بگو بره خونه
.نیازی نیست نگران باشی رینو پختوپز بلده
پدرـش پیشـشه، دوستهاش
،اون میدونه که تو واسه استراحت اینجائی که یه بچۀ سالمِ خوشگل به وجود بیاری
...پینو. پینو
.رینو کُل هفته رو کار کرده لطفاً نذار اینجوری ببیندت
چون در اون صورت نگران میشه، عصبانی میشه و به نظرـت سر کی خالیـش میکنه؟
پینو، چیکار داری میکنی؟ آروم باش
تو میخوای اینجا رو ول کنی که با اون باشی، اون اونجا رو ول کرده که با تو باشه
چیزی نیست
چی عصبانیـت کرد؟
برونو؟
همهچیز مرتبه؟
قطعاً یاد گرفتی خوب شنا کنی - منظورـت از اون حرف چیه؟ -
با پینوچا صحبت کن
توی راهان. خودت رو مرتب کن و صورتـت رو بشور
خوشـت میاد؟
برات میندازمـش
بیا، بذار ببینم
قشنگه، ولی در مقایسه با تو هیچی نیست
بیا بشینیم
رینو، تو چطور؟ تو چیزی واسه دادن به زنـت نداری؟
واقعاً فکر کردی من هدیهای واسه زنـم ندارم؟
!برو که رفتیم - بیا، پینو -
ماکارونی با صدف سیاه گذاشتم - شاعرانهست، از اینجا میتونم ببینم -
برات میندازمـش
موهات رو بزن کنار
مامان، کادوها رو دیدی؟ - قشنگان -
عالی به نظر میرسی
نه، برای من نریزـید
نمیخوری، پینو؟ - نه، خستهام -
مطمئنـی؟
شراب رو امتحان کن، یه روستایی توی «وزوو» دادش بهم
لیوانـت رو بده من
نظرـت رو بهم بگو. بیا
منم امتحانـش میکنم
مامان، یه جرعه میخوری؟ - نه، ممنون -
فقط یهخرده، ناسلامتی توی تعطیلاتایم
چطوره، رینو؟ - خوبه -
نوش جان
پینو، اگه از گردنبند خوشـت نمیاد، میشه عوضـش کرد
نه، نه، قشنگه، خیلی دوستـش دارم
بسه، میخوام ساکـم رو ببندم
میخوام پیش تو باشم
پینو، منم میخوام پیش تو باشم
ببخشید
پینو؟
!برگرد سر میز! مؤدبانه نیست
مامان، چی شد؟ - بهخاطر بارداریـه -
...بره به درک! بارداری
اگه زیر سر تو باشه به خدا !قسم صورتـت رو له میکنم
چرا من؟
یالا، بیاید غذامون رو بخوریم
!پینو! بیا پایین
!دیگه به اینجام رسیده
من گشنهمه و میخوام غذا بخورم، متوجهای؟
الآن میام - !همین الآن میای پایین -
میدونید چیه؟
دیگه گشنهم نیست
ما میریم رستوران. بیا بریم، لی
من و تو باید صحبت کنیم، بیا
دیگه اشکهاشون، دعواهاشون برام اهمیتی نداشت
فکروذکرـم این بود که چقدر نینو رو میخواستم
و چقدر شگفتانگیز میبود که روز بعد اول صبح توی هوای خنک در بیام، برم به دیدنـش
بیدارـت کردم؟ - نه، لی -
روشنـش نکن، یه لحظه بیشتر نمیمونم
میبینی الآن شنام چقدر خوب شده؟
آره
یه چیزی دارم که بهت بگم
چیه؟
نینو من رو بوسید
وقتی توی آب تنها بودیم، من رو بوسید
من لبهام رو بسته نگه داشتم، کیپِ کیپ
«گفتم: «دیوونه شدی؟ من متأهلام
و اون گفت: «من مدت بیشتری «نسبت به شوهرـت دوستـت داشتهام
«از زمانی که اون رقابت رو توی کلاس ابتدایی داشتیم»
بهش گفتم ازـم دور بمونه
مراقب باش، لنو
تنها جایی باهاش نرو، اون خطرناکـه
انقدر محکم بوسید که لبهام درد گرفت
هنوزم درد میاد
چی شده؟ میترسی من رو هم ببوسه؟
اون هیچ اشکالی نداره. من متأهل نیستم
فقط، حیف که من ازـش خوشـم نمیاد
یه بوسه از طرف اون مثل این میمونه که یه موش مُرده گذاشته بشه روی دهنـم
شب بهخیر دیگه
شب بهخیر
دیوونه شدی؟
من متأهلام
من مدت بیشتری نسبت به شوهرـت ...دوستـت داشتهام. لیلا
از زمانی که اون رقابت رو توی کلاس ابتدایی داشتیم دوستـت دارم
دیگه هیچوقت اون کار رو نکن
کاری از هومن صمدی Raylan Givens
@RaylanGivensSubs
امیدوارـم یک بار توی زندگیـت
حسی که من الآن دارم رو تجربه کنی
« آنچه در «دوست نابغۀ من: داستان یک نام جدید» خواهید دید »
تو نیازهای اون رو برآورده نمیکنی
و کی برآورده میکنه؟
،نمیدونم چی توی سرـته
ولی داری با دُم شیر بازی میکنی
« دوست نابغۀ من: داستان یک نام جدید »
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.