Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه شده توسطِ -= D & X =- تنظیم از علیرضا
! فرار نکن
. کمک
. کمک
. کمک
! کمک ! کمک
! استاد . . به دادَم برسيد
. وايسا
هنوز داري فرار ميکني ؟ هان ؟
موضوع چيه ؟
. استاد ؛ به دادَم برسيد
. استاد . . اين مَرد ؛ دزدِه
اوني که شمشير دستِشِه ؛ اونِه ؛ . من که حتي دست هامَم بسته ان
. اين شمشير براي دفاع از خودمِه . اين آقا . . دزدِه
دزدِه ؟ . اما اوني که شميشير دستِشِه . . تويي
. اين شمشير ؛ مالِ همين دزدَه اس
. جنگيدن در معبد ممنوعِه
. اسمِ راهبيم ؛ " بودانگِ"ـه
پس همونطوريکه گفتم ؛ لطفا . سکوتو رعايت کنيد
فکر کنم همگي گرسنه باشيد . . درسته ؟
ميرم يه چيزي براي خوردن آماده کنم و بعدش . حرف ميزنيم تا ببينيم بايد چيکار کنيم و چي بشه
. اين شمشير ؛ خيلي به کار مياد
. خيلي بدرد بخورِه ميشه فعلا بهم قرض بدينِش ؟
. تشکر . . تشکر
کِي اينو خريدي ؟
. پَريروز
از کجا ميدونستي ميخوام ازتون دزدي کنم ؟
. قيافه ي هرکس ؛ نشون ميده چي تو فکرِش ميگذره ! تمام فکرايي که تو سرت بود ؛ رو صورتت نوشته شده بودن
خب ؛ فکر کنم خودتم حالا همچين . . آدم نجيبي نباشي
والا از کجا ميتونستي از روي قيافه ام . . حدس بزني که ميخوام چيکار کنم ؟
. اربابم ؛ مَردِ داناييه
. ايشون قراره مقام حکومتي مهمي رو داشته باشن
اگرم يه مقام حکومتي بشه ؛ . . از اون فاسدهاشون ميشه
مثل اينکه اين ارباب و نوکر . . . هردو مثل همديگه فاسد و پليدن
. . تو
بايد اين حرفِشو که ميگه مثل مني ؛ . تعريف حساب کني . نديد بگيرش
. . تو
لطفا اربابَم رو دعاکنيد تا . منصب بالارتبه اي رو بدست بياره
. اين شمع ؛ براي اربابمِه
و براي من ؛ دعاکنيد تا تمام عُمر . غذا و شراب کافي داشته باشم
. اين شمع ؛ براي خودمِه
. ارباب . . بياين اينجا رو ببينين
تصوير يه عالمه خانم زيبا . روي اين ديوار کِشيده شده
. مثل اينکه پَري هاي بهشتين
چرا اينقدر تعجب کردي ؟
. اينا فقط يه مشت زنِ عادين
تا وقتي مَردِ نجيبي باشي ؛ لازم نيست . بابت پيدا کردن همسر دِلنگران باشي
آخه چندبار تاحالا بهت گفتم ؟
چيو آخه ؟
. . يه مردِ محترم بايستي
. . شخصيتِ خوب و نجيبي براي خويش بسازد . .
. . سپس از خانواده اش مراقبت نمايد . .
. و پس از آن . . از کشورَش . .
. و دستِ آخر صلح رو به تمام دنيا بياره
نخير . . دستِ آخر دنيا ؛ . مکاني سرشار از صلح و دوستي خواهد شد
. بله . . همينطوره که شما ميفرماييد
حالا بگو ببينم ؛ شخصيت نجيب و باوقاري براي خودت ساختي ؟
. ميترسم هيچ وقت نتونم اونکارو بکنم
! اونوقت داري به زن ها فکر ميکني ؟
. هنوز لياقت خانواده داشتنو نداري
هي . . چطور جرات کردي مالِ ما رو بخوري ؟
حالت خوبه ؟
. از تاريکي ميترسم
از تاريکي ترسيدي ؟
. خوبه
. معنيش اينه که تو ؛ روح نيستي
ميدوني کجاييم ؟
. نميدونم
. دارم اونجا يه نوريو ميبينم . بيا اونطرفي بريم
. تو جلو برو . منم راهو روشن ميکنم
حالت خوبه ؟
. خوبم
شايد بهتر باشه من جلو برم . و تو ؛ آستينمو بگيري و باهام بياي
. اينطوري بي خطرترِه
باشه ؟
. بيا
. يالا
ما کجاييم ؟
. تو نميتوني اينجا باشي . برگرد . . زودباش
. فکر ميکردم نميدوني کجاييم
. تويِ اون تونل ؛ آره ؛ نميدونستم
. اما اينجا رو خوب ميشناسم
پس . . بگو ببينم ؛ ما کجاييم ؟
. جايي که انسانها اجازه ندارن واردِش بشن
! يعني . . نه . . مَردها . مَردها اجازه ي ورود به اين دنيا رو ندارن
. برو
چه اتفاقي افتاده ؟ . تونل . . غيب شده
. همراهم بيا . . همراهم بيا . همراهم بيا
. همراهم بيا
. سريع . . برو
. هي . . برگرد
کجا برم ؟
. سريع . . سريع
شما دخترا دارين با چي بازي ميکنين ؟
دينگژانگ " ؛ " مودان " رو نديدي ؟ "
مودان " ؟ " مگه با تو نبود ؟
. نه
چرا اينهمه آدم اينجان ؟
دارن چيکار ميکنن ؟
. هيچي نگو
از اين دالان عبور کن و بعدش . به سمتِ غرب راه برو
تو غرب چي پيدا ميکنم ؟
. يه روستا اونجاس . اول برو اونجا
تو هم بعدا مياي ؟
. ميام
ميشه اسمِتو بدونم ؟
. اسمَم ؛ " مودانِ"ـه
. " مودان "
. حالا زود برو . . عجله کن
. خدانگهدار
. زودباش
رويشانگ " ؟ " - . حاضر -
هايتانگ " ؟ " - . حاضر -
يومِي " ؟ "
يومِي " ؟ "
. حاضر
دينگشانگ " ؟ " - . حاضر -
شويشيان " ؟ " - . حاضر -
ياکين " ؟ " - . حاضر -
سويژو " ؟ " - . حاضر -
مودان " ؟ " - ! حاضر -
. صبرکن
مودان " ؟ "
. حاضر
تاحالا کجا بودي ؟
. ديرکردم . لطفا تنبيهم کنيد
. نگفتم ميخوام تنبيهِت کنم پرسيدم " تاحالا کجا بودي " ؟
. تو هيچ وقت دروغ نميگي . پس ؛ جوابمو بده
! مَرد . . اين مَرد اينجا چيکار ميکنه ؟ - ! نميدونم ! چطوري وارد شده ؟ -
. لطفا عذرخواهي بنده رو قبول بفرماييد
. يادم رفت خودمو معرفي کنم
. من ؛ " ژو شيائولين " هستم
. علياحضرت تشريف فرما ميشوند
. تکون نخور
. علياحضرت امروز بسيار زيبا بنظر ميرسن
امروز خوشگل بنظرميرسم ؟
. بله . . علياحضرتا
امروز ؛ زيبا لباس پوشيدم ؟
. بله ؛ علياحضرتا
شااويانو " ؛ " بگو امروز کجام زيباتره ؟
آرايشِتون ؛ . سبک و برازنده بنظر ميرسه
. رنگِ چشم هاتون ؛ روزِ همه رو روشن ميکنه
اين بوي عجيب و غريب چيه که به مشامم ميخوره ؟
! بويِ مَردِه
ببينم ؛ مَرديو اينطرفا نديدين ؟
تو ؛ مَرديو اينجا نديدي ؟
! خودتو نشون بده
چي شده ؟
هيولاس ؟
چيکار کنيم حالا ؟
کويژو " ؛ " . اون مَردو از اينجا دورکن
من دارم کجا ميرم ؟
داري چيکار ميکني ؟
. بذارم زمين
. بريم
. همونجا بمون و منتظرمون باش
داري کجا ميري ؟ اينجا کجاس ؟
ببينم ؛ اينجا طبقه ي چندمِه ؟
. فقط براي ديدن دوستم اومدم
مجبور نيستين بخاطر حضورم دراينجا ؛ اينطوري دستپاچه بشين . . درست ميگم ؟
! اووو . . چقدر دستپاچه شدم
. . چطور هيولايي مثل تو
ميتونه با يه پَري دوست باشه ؟ . .
. ما ؛ عاشقِ همديگه شديم
عاشق شدين ؟
. . مثل اينکه اينقدر عاشقِشي
که حتي حاضر شدي . . . زندگيتو هم بخاطرش بخطر بندازي
ما عاشقِ همديگه ايم . و شما هم نميتونين جلويِ عشقِمونو بگيرين
حالا کي عاشقِت شده ؟
کي عاشقِت شده ؟
. عشق ؛ براي يه مَردِ مُرده ؛ هيچ معنايي نداره
حالا بگيد ببينم ؛ بخاطر اين کارم کسي هست که قلبِش شکسته شده باشه ؟
. عشق ؛ براي مَردها ؛ فقط يه بازيه
عشقِشون ؛ براي زن ها . جز آسيب و جراحت قلبي ؛ چيزي بهمراه نداره
بنابراين ؛ . هرگز بهتون اجازه ي عاشق شدن نميدم
. تا حالا چندين بار اين نکته رو براتون روشن کردم
. من اينجا ؛ مسئولِ همه چيز هستم
. امروز ؛ هيچ درسي بهتون نميدم
. آخه حس و حالِشو ندارم
اون کجاس ؟
کجاس ؟
مگه اينجا نياورده بوديش ؟
! الان اينجا بود
اون مَرد ؛ عاشقِ تو بود ؛ درسته ؟
کدوم مَرد ؟
هموني که باهاتون حرف زد ؟
خودت خوب ميدوني . که منظورم " هيولايِ سنگيِ"ـه
. حالا که ميدوني ؛ پس برو همه چيو به ملکه بگو
اون مَرد کجاس ؟ اون مَرد کجا رفته ؟
کجاس ؟
اون مَرد کجاس ؟
بهمون بگو . . کجاس ؟
! همينجا بود . . اما غيبِش زده
ببينم ؛ دوباره که با يه هيولاي ديگه طرف نيستيم ؟
! البته که نه ! اون خيلي بي خاصيت و دست و پا چُلُفتيه
رفته ؟
. چه بد شد . تاحدودي ميشه بگي خوش تيپ و قواره بود
حالا چرا اينقدر نااميد شدي ؟ . اصلا شايد بهت علاقمند نبوده
. تو که مَرد نيستي
از کجا ميدوني چي تو سرِ مَردها ميگذره ؟
شايد از دختراي خوش رو و معاشرتي اي مثلِ من خوششون بياد ؟
. تو زيادي حرف ميزني
. درسته
. . من فکر کنم مَردها از دخترهاي کم حرف
. و حرف گوش کني مثل من خوششون مياد . .
. مَردا ؛ دنبال همسر ميگردن ؛ نه مستخدم
. شماها اصلا اين چيزا رو نمي فهمين
. من که صبر نميکنم تا مَردي سراغم بياد
. . اگه با يکي آشنا بشم
تمام سعيمو ميکنم تا کاري کنم . . . که عاشقم بشه
تو زيادي پُر رويي ؛ اگه مَرد بودم . محال بود انتخابت کنم و ازت خوشم بياد
! بسه ! کافيه
. بذاريد بهتون بگم
. . اگه من مَرد بودم
. هيچ کدومتون شانسي براي انتخاب شدن نداشتن . . اگه مَرد بودم . . عاشقِ
. دينگشانگ " ميشدم " . .
واسه چي ؟
. دليلِشو بهم بگو . منم ميخوام بدونم
. دينگشانگ " ؛ دوست داشتني و ساکتِه "
دختر مهربونيه و به اطرافياش اهميت ميده . . اما خب ؛ فکراي خاص خودشو هم داره
. . و مهم تر از همه اينکه . .
نه خيلي پُر رو و پرتکاپو . . . و بااينوجود نه چندان منفعل و مطيعِه
. اون ؛ بهترين همسرِ تمام دنياس
حالا کي گفته ؟
! ملکه
واقعا ؟
. البته
. اما بنظر ميرسيد اون مرد بخاطر " شايو " اومده باشه
. کاملا نه
تو از کجا ميدوني ؟
آخه اون خيلي چشم سفيد و خود تحميل کُنِه ؛ کيه که ازش خوشش بياد ؟
. بدون شک ؛ چشمِش تو رو گرفته
اگه يه مَردي بود که . . واقعا ميخواست باهام ازدواج کنه
اونوقت بايد چيکار کنم ؟ . .
. . اگه عاشقِ مردي که
. . اصرار داره باهام ازدواج کنه نباشم . .
. خيلي بد ميشه . .
. تو ديگه خيلي فکرتو مشغول کرده بودي
شوهر و خانواده داشتن . خيلي اتفاق خوبيه
فقط درهمچين مواردي ؛ بايستي مسئوليت هايِ . يک همسر رو به عهده بگيري
يعني ميگي ؛ اگه عشق نباشه ؛ خوشبخت هم ميشي ؟
داري به " عشق " فکر ميکني ؟ ببينم ؛ مگه دنبال دردِسر ميگردي ؟
. " بايهِه "
. نميدونم اون مَرد الان کجاس
تو اينجا چکار ميکني ؟
آيا اون مَرد رو داخل آوردين ؟
مگه ديديش ؟
. من همه ي اتفاقايي که افتادنو شاهد بودم
! جوابمو بدين ! آيا اون مَرد رو داخل آوردين ؟
داري ازم بازجويي ميکني ؟
. دارم بعنوان يه دوست سئوال ميکنم
. نه
. خوبه
پس اشکالي نداره بگيرمش ؟
. هرطور مايلي
نميتوني شجاع تر از اينا باشي ؟
تنهايي اينجا قايم شدن چه فايده اي برات داره ؟
ميخواي دوست پيدا کني ؛
اما هميشه . . . نگران اين و اوني
. برو بيرون
. باهاش بيرون برو
چه فايده اي داره ؟
بهرحال اونا تو رو . دوستِ خودشون حساب نميکنن
هميشه قيافه ي عبوس به خودت ميگيري . و هروقت امکانش پيش بياد تنبيهِشون ميکني
آخه کي جرات ميکنه باهات دوست بشه ؟
ببينم ؛ بهشون غبطه ميخوري که " عشق " دارن ؟
بهشون حسادت ميکني که جرات ميکنن . . مردايي که عاشقِشوننو اينجا بيارن
اما تو ؛ دل و جراتِشو نداري ؟ . .
ملکه ؛ هميشه دنيايي ستايش ازت ميکنه ؛ اما چه فايده ؟
خوشحالي ؟
. هيچ کدومِشون ازت خوشش نمياد
. حتي خودم هم ازت بدم مياد
تمام مدت ؛ اينجا بودي ؟
. دارم با تو حرف ميزنم
تمام اين مدت ؛ اينجا بودي ؟
. . بله . . بانوي گرامي . . راستِشو بگم
. تمام مدت اينجا بودم . .
! مرتيکه ي منحرف
بانو ؛ من مردِ محترم . و مبادي آدابي هستم
. تا حالا هيچ وقت شما رو نديده بودم
اينجا منتظر کسي هستم . اصلا نميدونم شما اينجا چيکار ميکنين
. خب اينجا اتاقمِه
. خب من که نميدونستم اينجا اتاقتونِه
پس همه چيو ديدي ؟ همه ي حرفامو شنيدي ؟
! نه
. . خب
. يه چيزايي ديدم . . اما به وضوح
چيزيو نديدم و اونچه شنيدم هم خيلي ساکت . . . و با صداي پايين بود و قابل تشخيص نبود
اما ؛ بانو ؛ ميشه يه سئوالي ازتون بپرسم ؟
آخه چطور ميشه دختر با کمالاتِ شما هيچ دوستي نداشته باشه ؟
. باشه
. من . . خيلي متاسفم . بانو ؛ لطفا بي ادبي بنده رو ببخشيد
بايد هرقدر ميخواين ؛ اينقدر سخت مجازاتم کنيد . تا راضي بشين
. فراموشش کن
. بانو ؛ شما خانمِ منطقي و دانايي هستيد
. بنده ؛ " ژو شيائولين " هستم
اين افتخارو بهم ميدين که دوستِتون باشم ؟
ميشه لطفا اسمِتونو بهم بگين ؟
. " شايو "
شايو " ؟ "
مودان " ؟ "
پس همه ي اسم هاتونو از روي اسامي گُل ها انتخاب کردن ؟
پس ؛ دنبال " مودان " اومدي ؟
. بله ؛ اينجا منتظرش هستم
. اتاقِ " مودان " ؛ بالايِ اتاقِ منِه
. اوه ؛ متوجهم
. پس که اينطور . . بازم عذرخواهي ميکنم . اجازه بفرماييد با معذرت فراوان مرخص شم
. صبر کن
. تا اونجا باهات ميام
. لطفا به خودتون زحمت ندين . خودم راهمو پيدا ميکنم
بايد بهم قول بدي که هيچ کدوم . از چيزايي که ديديو براي کسي تعريف نميکني
! البته که چيزي نميگم . ناسلامتي باهمديگه دوستيما
. " صبح بخير " شايو
. نترس . به راه رفتن ادامه بده
. . نگاش کن . . موهاشو ببين . . ها ها
نميدونستم همچين دختر زشتي هم ! بينمون وجود داره
. بجنب
. زودباش
کجا بودي ؟
من کجا بودم ؟ . يه گشتي اطراف زدم
. خيلي خطرناکه
. خودم هم همين حس رو داشتم
اما با اينوجود ؛ هرقدرم خطرناک بود ؛ . هنوزم بايد باهات خداحافظي ميکردم
. خدانگهدار
. نه
. نميتوني اونطوري از اينجا بري
. لطفا حواست باشه . من خودم تا اونجا ميبرمش
. باشه
ميتوني بهم بگي الان کجام ؟
. برو . . برو
. برو . . برو
. اينجا ؛ دنيايِ انسان ها نيست
قبوله . . اما اونوقت پس تو چطوري واردِ دنيايِ انسان ها شده بودي ؟
. خودم هم نميدونم
. داشتم به نقاشي نگاه ميکردم
نقاشي " ؟ "
. منم داشتم به نقاشي نگاه ميکردم تو داشتي به کدوم نقاشي نگاه ميکردي ؟
. بشين
. همراهم بيا
. برو
. بشين
. داشتم به تصويرِ دنيايِ شما نگاه ميکردم
دنيايِ ما " ؟ "
يعني ميخواي بهم بگي که اينجا " بهشتِ"ـه ؟
يعني تو الهه اي ؟
. . خب . . يجورايي ميشه گفت
شنيدم شما انسان ها ؛ شهر ؛ شهرک . خيابون و کوچه دارين
. همينطور مَرد و زن
بگو ؛ دختراي دنياتون چطوري و چه شکلين ؟
چي ميپوشن ؟ چي ميخورن ؟ از چي خوششون مياد ؟
آيا ازدواج هاشون از پيش تعيين شده اس ؟
جرات ميکنن عاشق بشن ؟
جرات ميکنن درباره ي عشق حرف بزنن ؟
. البته که اينکارا رو ميکنن
. کاشکي بيشتر از اين ميتونستم با اونجا آشنا بشم
! با اين حرفايي که گفتي ؛ فکر کردم دارم خواب ميبينم
. اتفاقا اوني که فکر ميکنه داره خواب ميبينه منم
! آخ . دردم اومد
پس ؛ درحال خواب ديدن نيستي ؛ درسته ؟
! ببينم ؛ شماها ديگه چه جور الهه هايي هستيد ؟ ! مثل اينکه همتون از زجر دادنِ مردم لذت ميبرين ؛ درسته ؟
چي ؟
. . ژوانگژي " ؛ ميگه "
نميدونم آيا اونموقع ؛ مَردي بودم . . که رويايِ پروانه بودن ميديدم
يااينکه الان ؛ پروانه اي هستم . . . که رويايِ انسان بودن ميبينه
! شايد خودت داري خواب ميبيني ! نگاه کن
! آخ ! نيشگونم گرفتي
. ولم کن
. تو اول وِل کن
! نميکنم - ! خب منم نميکنم -
! آخ ! ولم کن - ! نــه -
برگشتي " سوژو " ؟
چرا بهم نگفته بودي ؟
. به خودم جرات ندادم که مزاحمت بشم
از کجا بايد ميدونستم که اون تو دارين چيکار ميکنين ؟
بيرون چه اتفاقي افتاده ؟
. سربازهاي بيشتري به محوطه آورده شدن
سرباز " ؟ "
. بيا از " دينگژانگ " کمک بگيريم
. بايد يه حواس پرتي بزرگ درست کنيم
. " کيوژو دينگژانگ "
چي ميخواي ؟
. بيا يه حواس پرتي بزرگ درست کنيم
براي چي ؟
. بعدا برات ميگم . . حالا اول کمکم کن
کي بود ؟
داري چيکار ميکني ؟
. دعوا کافيه
تمرکز کن و به جايي که . ميخواي برگردي فکر کن
چي ؟
! يالا ديگه ! وقتمون داره تموم ميشه
! عجله کن . . والا ميميري
. . اگه همراهت بيام
حاضر بقيه ي عُمرتو . . با من زندگي کني ؟
. " مودان "
. ارباب . . ارباب
. ارباب ؛ لطفا يه چيزي ميل کنين
. اين نقاشيِ " اربابِ جهنمِ"ـه
. لعنتي . خودشِه
دروازه "؟ " دروازه ي ورودي کجاس ؟
کدوم دروازه ؟
. دروازه
دروازه ي ورودي کجاس ؟
استاد . . دروازه ي ورودي کجاس ؟
چطور ميتونم دوباره برگردم اونجا ؟
کجا رو ميگي ؟
. يه معبدِ تائويي ؛ که فقط زنها توش زندگي ميکردن
اينجايي که ميگي ؛ بايد بهشت باشه ؛ هان ؟
. ارباب ؛ بايد گرسنه باشيد . بياين يه چيزي ميل کنين
. گرسنگي بايد زهنتونو به بازي گرفته باشه
. استاد ؛ من گرسنه نيستم
. اونجا " ؛ دخترهاي زيباي زياديو ديدم "
. اما به دردِسر افتادن . بايد برگردم اونجا
کجا " ؟ "
. استاد
تو که نميدوني اونجايي که ديدي ؛ . بهشت بوده يا جهنم
مطمئني که دوباره ميخواي برگردي ؟
. خواهش ميکنم
. التماسِتون ميکنم آرزومو برآورده کنين
! پاشو بايست
. چشم هاتو ببند . تمرکز کن
. " آميتابا " « اين نام ؛ در هندوئيسم ؛ بيشتر براي بودايِ زندگي ابدي بکار ميرود »
! آخ استاد . . چرا زدينم ؟
. ارباب
. لعنتي ! به اندازه ي کافي قوي نبود ! دوباره
استاد . . چطور به خودتون جرات ميدين که بي جهت مردم رو کتک بزنين ؟
. استاد . . دَروازه
دروازه " ؟ " . من که هيچ دروازه اي نميبينم
. ارباب
. منم ميبينمش
. پس تو هم ميتوني همراهشون بري
. . ارباب
ببينم ؛ اينجا پُر از زن هاييه که قبلا گفتي ؟
پس زنها کجان ؟
. از اين طرف
ببينم ؛ اينجا ؛ جهنم نيست ؟
. من " مِنگ لونگتان " هستم . بياين بريم اون زنها رو پيدا کنيم
هي . . ببينم ؛ واقعا راهو بلدي ؟
خوشمزه اس ؟
. آره . . حرف نداره
. شايد سَمي باشه ها
اين دوستم داره از گرسنگي ميميره ؛ . بخاطر همين رسمِ ادبو فراموش کرده
. اشکالي نداره
. بنشينيد ميشه اينجا بشينم آقاي " مِنگ " ؟
. باعث افتخارمِه
بانويِ من ؛ . اجازه بفرماييد جامَمو به سلامتي شما بالا ببرم
نميترسي مسموم باشه ؟
! عجب شراب خوبيه
. نميشه فقط خودت تنهايي لذت ببري
. به سلامتي
درست ميگم ؟ . آقاي " ژو " ؛ بياين به سلامتي شما بخوريم
. به سلامتي
. به سلامتي
. بانويِ من
بانويِ من ؛ همه ي مَردها رو جايي مخفي نکردين ؛ درسته ؟
هرکي گفته تحمل زياد نوشيدني خوردنو نداري . اشتباه کرده
. بله
. به سلامتي
. به سلامتي
. علياحضرت ؛ شما مَست شدين
. پس دوباره اومدي جمعَم کني
مثل اينکه دختري که هميشه دراين مواقع . به دادم ميرسه ؛ اومده بهم رسيدگي کنه
. علياحضرت . . خواهش ميکنم
. ميهمان هاي منو ؛ به اتاق هاشون راهنمايي کنيد
. جاي خوبي براشون فراهم کنيد
علياحضرت ؛ . نگران نباشيد ؛ خودم به موضوع رسيدگي ميکنم
. ارباب . . از اينطرف لطفا
. اين اتاقِ اضافه اس
. اين اتاق خوابيه
. و اينجا هم ميزِتونِه
. عجب جاي زيباييه
. . با وجود اينهمه کتاب مفيد و ارزنده
. فکر نکنم امشب بتونم بخوابم . .
ارباب " ژو " ؛ وقتي پيش ملکه بودين ؛ درواقع هيچ وقت مَست نکرده بودين ؛ درسته ؟
. من شراب نخوردم
. بلکه بجاش ؛ آب خوردم . درواقع ملکه رو فريب دادم
. مثل اينکه واقعا از گول زدنِ مردم لذت ميبري
. آره . . حال ميکنم . . پس بهتره خوب حواستو جمع کني تا
. من ديگه ميرم تا شما استراحت کنيد
. . هي . . بانو " شايو " ؛
خانم " مودان " چطوره ؟
ملکه ؛ شما دونفرو فردا ؛ براي صرفِ چاي . به قهوه خانه دعوت کرده
. اون مردِ خوش قد و قواره دوباره برگشته
منتها اون يکي مردِه . قيافه اش خيلي مردونه تر نشون ميده
! سه تا مَرد جلومون هستن ! آخه چطور ميتونم بينشون انتخاب کنم ؟
حالا صبر کن يکيشون اول يه علاقه اي چيزي بهت . نشون بده ؛ بعدش نگران باش که کدومو انتخاب کني
اون دانشمندِه بنظر ميرسه از بقيه بهتر باشه ؛ . البته اون مَردوارترِه هم خوبه
. اون خنگِه هم همچينا بد بنظر نميرسه
نگاه کن . . اون خدمتکارِه . از الان عاشق " يونمِي " شده
. اينجا ؛ کشورِ زنانِه
مدت طولاني اي ميشه که هيچ مَردي . در کشورمون حضور نداشته
. البته بهار رو داريم
ما ؛ با نوشيدنِ چشمه هاي آب بهاري حامله ميشيم ؛ . اما فقط دختر به دنيا مياريم
به شرطي که حاضر به اقامت در جنگل باشيد ؛
. هرچيزي که بخواين بهتون ميدم . .
حتي تضمين ميکنم که خيلي بيشتر از اونچه . بخواين ؛ بهتون تعلق بگيره
ببينم ؛ اين بهشت ؛ بهشت که ميگن ؛ همينجاس ؟
پس . . ميخواي بري ؟
اما ؛ اربام قراره که در پايتخت . امتحان مهمي رو بدن
. ما نميتونيم مدت طولاني اينجا بمونيم
. درسته
! شماها بريد دنبالِ نجاتِ بشريت . من که همينجا ميمونم
ميتونم هرکدوم رو که بخوام انتخاب کنم ؟
! تو رو ميخوام
! نه . . نميتوني اونو انتخاب کني
چرا نتونم ؟
. خوب نميتوني ديگه . . همينطوري
بدون شک خب البته اونو نميتوني انتخاب کني ؛ . آخه " شايو " اينجا مسئول همه چيه
اگه ازدواج کنه ؛ بدون اون چيکار کنم ؟
يه لطفي بکن و يکي ديگه رو انتخاب کن ؛ باشه ؟
. منتها بگما . . چشمِ تيز و خوش سليقه اي داري
. بيا اينجا
. لطفا يکي ديگه رو انتخاب کن
زن هايي که سراشونو پايين ميگيرن . زيباترين ها هستن
. علياحضرت
بايد براي امتحان ورودي آماده بشم ؛ . و درنتيجه بايد برم مطالعه کنم
. لطفا بنده رو عفو بفرماييد
. هرطور ميلِتونِه
. تشکر ميکنم
. برادر " مِنگ " . . اميدوارم لذت ببري
. برو
ارباب " ژو " ؛ چرا دارين ميرين ؟
. اوه . . کار ديگه اي دارم که بايد انجام بدم
. آخه امروز نمايش هاي زيادي داريم
. اميدوارم لذت ببريد
باشه ؟
. برين و از جشن لذت ببرين
. " ارباب " مِنگ
. اينم هديه ي عروسيتون
يک قهرمان ؛ درکنار همسر فريباش ؛ به شمشيري . زيبا هم احتياج داره تا زوجي فوق العاده رو تشکيل بدن
. زن هاي زيبا
. چه زيباست
ارباب ؛ اگر چيز ديگه اي لازم ندارين ؛ . ما ميريم تا شما استراحت کنيد
. چيزي لازم ندارم . . شما هم برين استراحت کنين
. ارباب ؛ داره خيلي ديروقت ميشه . لطفا اندکي استراحت کنيد
. بيا بريم
براي خوابيدن ؟
ارباب . . کجا دارين ميرين ؟
من نبايد مثل " فانژنگ " و . فانلي " رفتار کنم "
. اونها از آينده اشون ؛ دربرابر زيبايي دِل کندن . هميشه بايد به فکر کشور باشم
. بايد دنبال مشاغل بزرگ و مهم تر باشم
. اينجا ؛ جايي نيست که بقيه ي عمرمو بگذرونم
. ايناهاش
ارباب ؛ يعني ارزش اينقدر خطرکردنو داره ؟
يعني اون خانم ؛ واقعا اينقدر زيباس ؟
. خيلي خوشگله
. فکر ميکردم همينطور باشه
درباره ي چي داري حرف ميزني ؟
من ؛ نه به جستجويِ زيبايي ؛ . که دنبال مسئوليت اومدم
. اون دختر ؛ بخاطر من به دردسر ميفته
. بايد خودم مسئوليتشو قبول کنم
. تو
. بيا
. ارباب . . هيچ کس اينجا نيست
. بيا بريم
شما کي هستيد ؟ . هيچ کس اجازه ي ورود به اين مکان رو نداره
. باهاشون گستاخانه رفتار نکنيد
. اين دونفر ؛ ميهمانانِ ملکه هستن
ارباب " ژو " ؛ ميهمان ها اجازه ي ورود . به اين منطقه رو ندارن
. لطفا اينجا رو ترک کنيد
. . من دارم دنبالِ
. شخصي که دنبالش ميگرديد اينجا نيست
. لطفا اينجا رو ترک کنيد
! من همچين زنيو نميخوام
چرا بايد تحملش کنم ؟
! تنها کاري که بلده گريه اس . اصلا بلد نيست لبخند بزنه
. شما که فقط يه روزه ازدواج کردين
يعني مَرد ؛ اينطوري با همسرش رفتار ميکنه ؟
! بله . مَرد ميتونه اينطوري باهمسرش رفتار کنه
. هروقت بخواي ؛ ميتوني طلاقِش بدي
. همينطور هروقت بخواي ؛ ميتوني ازاينجا بري
. من که نگفتم ميخوام برم
ميشه يه زنِ ديگه انتخاب کنم ؟
. البته که ميتوني
. بايد با يه خانم تمام عيار ازدواج کنم
. راستش ؛ واقعا نميدونم ديروز سرَم به کجا خورده بود
. حتما فردا حرف هاي بيشتري براي گفتن داري
ارباب " ژو " ؛ براي خداحافظي تشريف آوردين ؟
. نميخوام کاري کنم از امتحان عقب بمونين
. فردا ؛ موقع رفتن ميبينمتون
. . من
! من ؛ نميخوام برم . .
ميشه منم يه عروس انتخاب کنم ؟
پس ؛ شما هم ميخواين پيشِمون بمونين ؛ درسته ارباب " ژو " ؟
آخه کيه که بتونه يه زندگي راحت و بي دردِسر با يه زنِ زيبا و خوشرو رو بيخيال بشه ؟
حالا از کي خوشتون مياد ؟
. از اون
ميشه ؟
! نه
. علياحضرت . . نميخوام باهاش ازدواج کنم
! تو هيچ حقي براي نه گفتن نداري
ميدوني الان چندتا دختر دارن بهت غبطه ميخورن ؟
زن ها ؛ هميشه برخلافِ چيزي که واقعا . تو فکرِشون ميگذره ؛ حرف ميزنن
. سپاسگزارم علياحضرت
! منم زن ميخوام
. البته
. داره جالب تر و جالب تر ميشه
حالا کيو پسند کردي ؟
ميشه با شما ازدواج کنم ؟
زنَم ميشي ؟
چرا منو انتخاب کردي ؟ . اونهمه دختر اونجا بود
. . چونکه
اون وضعيت ؛ به اندازه ي کافي برام تحقير آميز و خجالت آور نبود ؟
. . نه . . نميخواستم که
. واقعا نميدونم کجاي کارم مشکل داشت
واقعا نميدونم چه اشتباهي کردم . که شايسته ي همچين رفتاري بودم
تمام تصميم هاي زندگيمو هميشه اوناي ديگه . برام گرفتن و اوضاعم هميشه بد و بدتر شده
. زندگيم ديگه به آخر رسيده
. نه
. داري گريه ميکني
. . تو
. . من
. راستش . . واقعا قصدِ ازدواج نداشتم . .
! آخه يه نيگا بهم بنداز خوش تيپ و قواره نيستم ديگه . . درسته ؟
ميپرسي چطور به خودم جرات دادم که با تو ازدواج کنم ؟
جواب اينه که ؛ . . اصلا تحملِ
رفتاري که اون مَرد باهات داشتو . . . بهيچ وجه نداشتم
آخه چرا همچين همسر زيبايي مثل تو رو نمي خواست ؟
فقط خواستم از طرفِت . يه درسي بهش بدم
منتها ؛ واقعا نميدونستم . که اينطوري عصباني ميشي
. اربابم ؛ داره به پايتخت ميره
. پس ؛ مدت زيادي اينجا نمي مونيم
. . اگه اينجا خوشحال نيستي
چطوره وقتي ميخوايم به سمتِ پايتخت بريم ؛ تو هم همراهمون بياي ؟
. . قول ميدم
. . کيلو کيلو مَرد . .
. عاشق زنِ زيبايي مثل تو بشن . .
. بهت قول ميدم يه شوهر خوب برات پيدا کنم
. اينقدر ناراحت نباش
. نميخوام تويِ تخت ؛ کنارِت بخوابم
. من رو زمين ميخوابم . رو زمين ميخوابم
. اينجا ميخوابم . نگاه کن
چرا باهام ازدواج کردي ؟
همينطوري ؛ تنهايي خيلي راحت بودم ؛ . مثل باد ؛ آزاد بودم
. اصلا قصد و نيتِ يه همسرِ خوب بودنو ندارم
. گوش کن ببينم چي ميگم
. نخيرم ! نميخوام گوش بدم
چرا از بين اينهمه دختر منو انتخاب کردي ؟
. بخاطر " مودان " اونکارو کردم
من هيچ چيزي . از رابطه ي تو و " مودان " به بقيه نميگم
. التماسِت ميکنم . . جدي ميگم . . نميتونم زنِت باشم . لطفا طلاقم بده
. سويژو " ؛ گوش بده ببين چي ميگم "
! دِ بسه ديگه . نميخواستم باهات ازدواج کنم
آخه اگه ازدواج نميکردم ؛ اونوقت . نميتونستم اينجا بمونم
. ميخوام بدونم چه بلايي سرِ " مودان " اومده
ميشه لطفا . . باهام همکاري کني ؟
باهات همکاري کنم ؟
. با همکاري کردن مشکلي ندارم
اينجا ؛ چيزي مثل زندان يا شبيهِش وجود داره ؟
. نه
. . پس
کجا ممکنه نگهِش داشته باشن ؟ . .
! " شايو " ! شايو " چيزي درباره اش ميدونه ؟ "
. اگرم بدونه ؛ چيزي بهت نميگه
خوب حواستو جمع کن ؛ . اون موجودِ خوبي نيست
پس گفتي بخاطر " مودان " ازدواج کردي ؟
. آره ديگه
. درحقيقت ؛ بخاطر " مودان " ازدواج کردم
. خوبه
. اونو ننوش
مگه چيه ؟
ببينم ؛ موادِ مخدره ؟
راستش نه ؛ منتها اين تواناييو داره ! که تا سه روز بخوابوندِت
. اوناهاش
. " سويژو " - اينجا چيکار ميکنيد ؟ -
. براي ديدنِ تو اومديم
. دينژانگ " هم بزودي مياد "
. خب . . بريم
. دوستات اومدن
ميخواي بهشون سلام کني ؟
! تو اگه ميخواي برو بهشون سلام کن . نميخوام هيچ کسيو ببينم
. اوه . . درسته . . نبايد تويِ يه تخت کنارت باشم
زنِ يه مَرد بودن ؛ چه حس و حالي داره ؟ . همگي ميخوايم بدونيم
! فوق العاده اس
. عزيزم
. ميخوايم چاي بخوريم تو هم ميخواي بهمون ملحق بشي ؟
. نه . . دستِت دردنکنه ميشه از " هوژا " بخواي بياد اينجا ؟
! " هوژا "
. شوهرم باهات کار داره
شوهر " ؟ "
. اربابِت ديگه
اوه . . پس بايد شما رو هم " خانم " صدا کنم ؟
. خانم " صدام کن "
. به همون اسم صدام کن
. " خانم "
. چند لحظه اي ميرم بيرون
! شوهر
ارباب . . موضوع چيه ؟
چرا تو اتاق خودتو مخفي کردي ؟ . ديگه مجبور نيستي بهم خدمت کني
. آخه همسرم خوشحال نيست
. نميخواد از اتاق بيرون بياد . داشتم سعي ميکردم ترغيبِش کنم
ببينم ؛ براي ازدواج با اون ؛ جدي هستي ؟
. نه
. دارم وانمود ميکنم
! يعني . . درمورد وانمود کردن جديم ! درست مثل خودتون
اين جا ديگه چه جاي مسخره ايه ؟ مطمئني قابل سکونتِه ؟
. " دينژانگ "
. " آقاي " مِنگ
! چه همه کتاب اينجاس باعث سردردِت نميشن ؟
کاري از دستم براتون ساخته اس ؟
آخه شنيدم خيلي داري با زندگيت حال ميکني ؛ . اومدم يه سري بهت بزنم
. لطفا بشين
. يه فنجون چاي برام بيار
. هوژا " ؛ برو يکم چاي درست کن "
. . شنيدم که
ملکه از " شايو " و " پرنده " خواسته که . . . امشب جاسوسيتونو بکنن که شبا چيکار ميکنين
يعني " شايو " حتي همچين کاراي کثيفيو هم انجام ميده ؟
. اون هرکاري که ملکه بهش بگه رو انجام ميده
. دارن ميان
اونجا داري چيکار ميکني ؟
خب کجا بايد قايم بشم ؟
. بيا تو تخت . . بيا تو تخت دراز بکِش
داري چيکار ميکني ؟
. بيا تو تخت
. بغلم کن
. بغلم کن
نميتوني مثل آدم بغل کني ؟
چي ميبيني ؟
. تو تخت دراز کِشيدن و همديگه رو بغل کردن
واسه چي سيلي ميزني ؟
ميخواستي چيکار کني ؟
ميخواستم چيکار کنم ؟
از کجا بدونم دفعه ي آخري که با يه زن زيرِ لحاف بودي ؛ داشتي چيکار ميکردي ؟
مگه چيزي ديدي ؟
. خب
ميخواي بدوني چيکار ميکرديم ؟
. دردم اومد
همه اش همين ؟
. آره
. نميتونم چيزي ببينم . زير لحاف پرِ قو هستن
دنبال ديدنِ چه چيزي هستيد ؟
يا شايد بهتر باشه اينطور بگيم که شما ميخواين چه چيزيو نبينين " ؟ "
واقعا اينطور فکر ميکني ؟
چي ؟
واقعا فکر ميکني ميتونم مَرديو پيدا کنم که با تمام وجود بهم عشق بورزه ؟
. البته
مطمئنم اون مرتيکه ي وحشي . . از کاري که کرد ؛ پشيمون شده
. و تا آخر عُمرشم پشيمون باقي ميمونه . .
. بهت قول ميدم مَرديو برات پيدا کنم که عاشقت باشه
اگه پيداش نکردم ! اميدوارم صاعقه بهم بزنه
. حرف زدن کافيه
داري چيکار ميکني ؟
ديشب . . چطور بودن ؟ چيکار ميکردن ؟
راستش ؛ من اطلاعات زيادي از . روابط زن و مرد ندارم
. علياحضرت
موضوع چيه ؟
شوهرم ميخواد " ژوليان " ؛ " باهِه " ؛ . و " هايتانگ " رو باخودش خونه بياره
تو موافقي ؟
. مخالفتي ندارم
. خيلي خردمندانه و منطقي داري برخورد ميکني
تا وقتي ازش بچه دار بشي ؛ بعدش ديگه . مجبور نيستي تحملش کني
. برو و ترتيبِشو بده
. بله ؛ علياحضرت
. علياحضرت . . من ديگه ميرم
. " خانم " شايو
. . از همه سئوال کردم
. اما هيچ کس نميدونه " مودان " کجاس . .
ميشه لطفا بهم بگين ؟
. نبايد ميپرسيدي
. پس ميدوني کجاس
. خواهش ميکنم خانم " شايو " ؛ التماستون ميکنم . لطفا بهم بگين اون دختر کجاس
. شمشيرِتو غلاف کن
. اشکالي نداره . فقط يه سوء تفاهم ساده بود
. داشتم درباره ي " مودان " مي پرسيدم
. همه واقعا خيلي به " مودان " اهميت ميدن
. همه ميخوان بدونن که " مودان " کجاس
جراتِشو ندارن ازم بپرسن ؛ چونکه خوب ميدونن . بدجوري ناراحت و عصباني ميشم
. اما . . ميتونم بهت بگم
. مودان " ؛ بخاطر يه مَرد ؛ خودکُشي کرده "
مَردي که منتظرشي که دنبالت بياد ؛
. اوناهاشِش . .
. اونجاس . . نگاه کن
. البته بخاطر تو برنگشته
. بلکه ؛ بخاطر بهترين دوستِت برگشت . .
. اونا باهمديگه ازدواج کردن
. چه بد شد . . اگه بهم گفته بودي
. با بهترين آرزوها ؛ باهاش راهيت ميکردم . اونوقت ديگه " سويژو " جايي پيشِ اون نداشت
اما . . مَردا همينطورين ديگه . هر زني که ببينن ؛ درجا عاشقِش ميشن
بگو ببينم ؛ هنوزم عاشقِشي ؟
. بهم بگو . . دِلتنگِش نيستي
. و منم سريعا آزادت ميکنم بري . .
. بگو
. بگو
! خودت خواستي
! حقتِه ! پس . . آرزوتو برآورده ميکنم
. باشه
ميذارم 49 روز اينجا بسوزي . تا به خاکستر تبديل بشي
. اين ؛ نامه رو اون مَرد گذاشته . بگير
. هنوزم جراتِشو نداري
ببينم ؛ تمام وقت اونجا بودي ؟
. ممنون
چرا فقط مَرد تو خيابونه ؟
چرا فقط تعداد کمي زن ديده ميشه ؟
آره . . پس زن ها کجا رفتن ؟
. پايتخت ؛ جايِ خيلي بزرگيه . غذاش بايد فوق العاده باشه
. تو هم که فقط به غذا اهميت ميدي
. البته ؛ زن ها تو خونه ميمونن
چرا تو خونه ميمونن ؟
به شوهراشون خدمت ؛ . و بچه هاشونو تربيت ميکنن
! ببين ! اونجا ؛ دنيايِ مَردهاس
. بذار يه نگاهي بندازم
چي تويِ اين نقاشي وجود داره ؟
. علياحضرت
. پايتختيه . . علياحضرت
پايتخت " ؟"
. خيلي شلوغه
خيلي دلت براي اونجا تنگ شده ؛ مگه نه ؟
هرجا بري آسمون همين رنگِه ؛ . . نه فقط تو پايتخت که همه جا
. فقط دو جور مَرد وجود داره . .
يه نوع ؛ اونايي که تمام عُمرشون . . بهتون دروغ ميگن
و دسته ي ديگه ؛ اونايي که مدتي دروغ ميگن . اما اندکي بعد ؛ دستِشون رو ميشه
. نوعِ سومي هم وجود داره
و ؛ اونايي که حتي به خودشون زحمت . دروغ گفتنو هم نميدون و مستقيم خيانت ميکنن
تا بادي به کار نباشه ؛ . پرچم هم تکون نميخوره و ثابت ميمونه
اونچه انسان به زبان مياره . برمبنايِ چيزيه که بهش فکر ميکنه
اگر به دروغ گفتن فکر نميکنيد . . و هميشه راستگويي پيشه ميکنيد
پس چرا هميشه درباره اش حرف ميزنيد ؟ . .
اگر اينطوره ؛ ارباب " ژو " ؛ ميشه بپرسم بنظرتون چه چيزي بين زن ها و مَردها وجود داره ؟
. " عشق "
. مدت زياديه که داشتم دنبالش ميگشتم
دنبالِ چي ؟
. يکي که عاشقِش باشم
. و همينطور ؛ اونم درمقابل عاشقم باشه
. خيلي حوصله سَر بري
. يه روزي پيداش ميکنم
ببينم ؛ ميخواي براي نوعِ سوم مَردها که ميگي عاشق پيشه ان سخنراني کني ؟
اما . . بگو ببينم ؛ مگه تو همين الانش زن نداري ؟
. باوجودِ اين ؛ هنوز ميخواي عشقِتو پيدا کني بنظرت ؛ دراينصورت ؛ يه دروغگوي تمام عيار نيستي ؟
. مَردها . . همه اشون يه مُشت دروغگو هستن
اشکالي نداره که خانم ها . اين خصوصيتِشونو درک کنن و باهاش کنار بيان
. . تا وقتي مشکلي براي مَردها بوجود نياد
. تا آخر عُمر ؛ بهتون دروغ ميگن . .
درست ميگم آقاي " مِنگ " ؟
شما ؛ کسي هستيد که واقعا به درستي . مَردها رو ميشناسِه
. . يالا . . بريم نوشيدني بخوريم
. مودان " ميخواست دنيايِ انسان ها رو ببينه "
. اما من ؛ اونو همراهم نبردم . .
. پايتختِ شلوغ
تقريبا تمام چيزايي که از پايتخت . به خاطر داشتمو نقاشي کردم
. . وقتي نقاشي تموم بشه
. به محض تموم شدنِش ؛ از اينجا ميرم . .
. مدت زيادي نگهِت نميدارم
. لطفا نقاشي رو نگه داريد
. نقاشي ؛ مالِ " مودانِ"ـه
اگه نسوزونمِش ؛ اونوقت چطور به دستِش ميرسه ؟
! مودان " هنوز زنده اس "
. اونجا بمون
مودان " کجاس ؟ "
. " بهشتِ هفتم "
. " سويژو "
داري چيکار ميکني ؟
مگه نميخواي " مودان " رو نجات بدي ؟
بنظرت اينقدر قوي هستيم که بتونيم " مودان " رو نجات بديم ؟
. نترسيد
. تا وقتي منو نداريد ؛ ترس به دلِتون راه ندين
! مراقب رفتارت باش
مَردِ خونه .. هنوز به اندازه ي کافي نخورده
. . اونوقت شما زنها . .
. عزيزم
ميبيني ؛ تا زن گرفتي . راحت اربابِتو فراموش کردي
. تُست شده اس . فقط يکم رنگِش تيره شده
. تو اول بخور
. يکم آب بخور
. . اگه ميخواستي باهامون بجنگي
ماها هيچ شانسي دربرابرت نداشتيم ؛ . . درست ميگم ؟
چرا کمکِش کردي ؟
بهش علاقمند شدي ؟
. اون براي " مودان " برگشته
اما بااينوجود ؛ . بازم کمکِش کردي
من خوب ميفهمم که عاشقِ يکي بودن . چه حس و حالي داره و چطوريه
دردناکِه . . مگه نه ؟
. داره مياد اينجا . . بهش بگو
. عشق ؛ خودخواهِه . هيچ وقت به رقيبِت فرصت نده
ميگم ؛ بادبزنمو تو اتاقِ شما جاگذاشتم ؟
ببينم ؛ فقط براي بادبزنِت برگشتي ؟
براي کي برگشتي ؟
. . من
. . من
. " بخاطر " مودان
. اون داره بخاطر من زجر ميکِشه
. من به دردِسرش انداختم
. نتونستم راحت برم و پشتِ سرمو نگاه نکنم
. خيلي بهش حسودي ميکنم
از ملکه شنيدم لاک پشتِ سياه ؛ . . زيرِ سنگي که
توسطِ جادويِ ملکه محافظت ميشه قرار گرفته و . فقط خودِ ملکه ميتونه به سلامت ازش عبور کنه
پس ؛ اگر بخوايم از دريا عبور کنيم . بايستي اول اون لاک پشت رو بکُشيم
بنظرتون کُشتن يه لاک پشتِ به زنجير کِشيده شده ؛ زيادي کارِ آسوني نيست ؟
. ترديد نکنيد که زيادي آسونِه
. کمکم کنيد . ديگه نميتونم بيشتر مقاومت کنم
. عزيزم . . کمک کن
. کمک
. . يک . . دو
آخه چرا آزادِش کردي ؟
نجاتِ کسي ؛ نبايد بهانه اي . براي کُشتن ديگري باشه
. من نميتونم اونکارو بکنم
بعلاوه ؛ فکر کنم اون لاک پشت . يه جور روح خاص باشه
پس چطوري بريم و " مودان " رو نجات بديم ؟
. ارباب . . نگاه کنيد
. يالا
. کمک کنيد
! " يانمِي "
. " هوکسا "
. ارباب
. عزيزم
. مراقب باش
. بياين کمکم کنين
ميتونين همه اشونو بخوابونين ؟
. بذاريد من برم پايين
. نه . خيلي خطرناکِه
جادويِ تاجي که ملکه بهم داده . ازم محافظت ميکنه
. اين هيولاها حتي جرات نميکنن بهم دست بزنن
. يه راهي پيدا ميکنم که " مودان " رو بالا بيارم
. بهش اعتماد نکن
. لطفا مراقب باش
! با نِق نِق کردن وقت تلف نکنيد . رئيسِ هيولاها داره به هوش مياد
. درو باز کنيد
چطور ميخواي پايين بري ؟
. نذاريد هيولاها بيرون بيان
. براي بُردنت اومده
چرا داري نجاتم ميدي ؟
. خودم هم نميدونم
. يالا
. پس . . دنبالم اومدي
. " مودان "
حالت خوبه ؟
پس " شايو " چي ؟
. اون سگِ دست آموزِ ملکه اس
. ملکه خودش مياد و نجاتِش ميده
. پس من درو ميبندم
! برگشتيم
. " خيلي قوي هستي " مودان
. همينطور ؛ خيلي هم زيبا
. ارباب ؛ شما هم چشمِ تيزبيني دارينا
. منظورم اين نبود
. . منظورم اين نبود که
. بهتره از اينجا بريم
بريم " ؟ "
. به دنياي انسان ها
. ميترسم ملکه هيچ وقت ما رو نبخشه
. شايو " ؛ لومون نميده "
. منم باخودتون ببرين
چرا تو ؟
شماها خودتون به تنهايي . هرکاريو ميتونين انجام بدين
. من اينجا ؛ بي فايده ام و کاري ازم ساخته نيست
. قبلا ؛ بطور کامل شماها رو دستِکم گرفته بودم
. و از خودم يه احمق تموم عيار ساخته بودم . .
. نميتوني ما رو بذاري و بري
! نه ! بچه هامون پدر لازم دارن
اگه ميخواي بري ؛ . پس ؛ ماها رو هم باخودت ببر
. بياين همگي باهمديگه بريم
. نگران نباشيد
ببينم ؛ دارين کجا ميرين ؟
چرا بهمون دروغ گفته بودين که " مودان " خودکُشي کرده ؟
. براي اينکه امتحانت کنم
جرات کردي زندگيتو . بخاطر نجات اين دختر به خطر بندازي
. خيلي تحتِ تاثير بي ريايي و صداقتِت قرارگرفتم
. پس ؛ آرزوهاتو برآورده ميکنم
پس ؛ " شايو " چي ؟
. تمام اتفاقاتي که افتاده رو فراموش ميکنم
مگه به اندازه ي کافي باهات خوشرفتار نکرده بودم ؟
. بهم بگو
. اون مَرد ؛ حتي هيچ توجهي بهت نشون نداد
بگو ببينم ؛ . . حالا که اون دوتا باهمديگه خوشحال و خوشبختن
تو چي گيرت اومده ؟ . .
ارزشِشو داشت ؟
ميرزيد که اينطوري رفتار کني ؟
چه کسي فکر و ذهنِتونو مسموم کرده ؟
شماها همتون به چه بيماري اي دچار شدين ؟
. براحتي ميتونم يه جانشين ديگه پيدا کنم
اون روز گفتم ؛ بعداز 49 روز ؛ . مودان " رو به خاکستر تبديل ميکنم "
! اما تو . تو فقط 7 روز وقت داري
اگه هنوز قبول نميکني عذرخواهي و . ابراز ندامت کني ؛ پس از تصميمت پشيمون نشو
. . خواهش ميکنم
اجازه بدين که اونا از اينجا برن ؛ . . باشه ؟
چرا حتي اون دختر هم ديگه به حرفام گوش نميده ؟
. دوستِش داشته باشيد
نميتونين ببخشينِش ؟
داري به چي فکر ميکني ؟
. فکر نکن ميتوني گولم بزني
تو . . بگو ببينم ؟
ميخواي با يه پَري ازدواج کني ؟
. هيچ وقت شانسِشو پيدا نخواهي کرد
. اون دختر ؛ عاشقِ يک انسان شده
مگه نميخواين که از انسان ها بچه دار بشن ؟
بچه دار ؛ آره ؛ . اما هرگز نميتونن عاشق بشن
اگه عاشقِشون شده باشي ؛ . ديگه نميتوني بکُشيشون
بمحض اينکه سروکله ي عشق پيدا بشه ؛ . فاجعه پشتِ فاجعه اس که خودشو نشون ميده
. . اگه زن ها عاشق بشن
. . دست از همه چي ميکِشن . .
اونوقت ؛ دراون حالت . . ديگه زن ها چه قدرتي دارن ؟
. . پس ؛ بمحض تولدِ بچه ها
! مَردها بايد بميرن . . . بدون شک هيچ استثنايي هم وجود نداره
. اين مَردها ؛ بايد بميرن
. اين مَردها ؛ بايد بميرن
. نگاه کن ؛ اين نقاشيو براي تو کِشيده
. . کوهستان داره ؛ رودخونه داره
. و همينطور يه عالمه آدم . .
گفت تمام چيزايي که تو نقاشي کِشيده . واقعين
. خيلي براي اين نقاشي زحمت کِشيده
. گفت ؛ براي تو کِشيده
چه بد شد ؛ . نزديک بود که بسوزندِش
. . و بعدش
براي ديدن تو ؛ حتي وانمود . . . به ازدواج با من کرد
. فقط وانمود کرديم ازدواج کرديم
. نگران نباش
. . اين حقيقت داره که در دنياي انسان ها
يه مَرد هميشه . . عاشق بيش از يک زنه ؟
. يقينا چنين مرداني هم وجود دارن
اما مَردهايي هم هستن که درتمام عُمرشون . فقط و فقط يک عشق دارن
تو عاشق کي هستي ؟
. هيچ شکي وجود نداره که اون شخص ؛ شما هستين
. " هوژا "
. من برگشتم
. . برگشتم
. بخاطر اينکه تو رو به دردِسر انداخته بودم . .
عاشق من که نشدي ؟ هان ؟
پس . . بگو ببينم ؛ عاشق کي هستي ؟
. ميدونم
. چيزي نگو
. متاسفم - . ناراحتِت کردم -
. واقعا ناراحتم
اما ميخوام بابت اينکه گذاشتي . مفهوم " عشق " رو بفهمم تشکر کنم
. پس ؛ من ديگه ميرم
داري کجا ميري ؟
. " معبد "
حالا که برگشتيم ؛ اونجا داري ميري چيکار ؟
. ميتونيم باهمديگه به ملکه دروغ بگيم
. ملکه ميگه همه رو ميبخشه
. . خودت ميدوني
. که من هيچ وقت دروغ نميگم . .
. نگران نباش
. برميگرده
. نميتوني به ملکه اعتماد کني
. ميدونم تو سرِش چي ميگذره
من و اون ؛ مثل همديگه ايم ؛ . ما ؛ از نوعِ شريف و نجيب نيستيم
. فقط اونه که ميتونه بهتر از هرکسي درکم کنه
. ميدونه که من ؛ مردِ بديم
من آدم تبه کار و شروري هستم ؛ چطور ميشه اجازه ي حضور در بهشت رو داشته باشم ؟
! اينجا جهنمِه
! و ملکه هم ؛ " يوما " ؛ الهه ي مرگِه . .
. باورکنيد دارم درست ميگم
. خطر بزرگي الان " مودان " رو تهديد ميکنه
آخه چرا متوجهِش نميشي ؟
مگه هيچي مغز نداري ؟
. آخه " مودان " ميگه " شايو " برميگرده
فکر کردي با اين کارايي که کردن ملکه ميبخشتِشون ؟
. اون زن براي حفظِ وجهه اش هرکاري ميکنه
کجا داري ميري ؟
! به معبد . شايد با حرف سرِ عقلِش آوردم
. عقل و منطق هيچ فايده اي نداره
. نه . . اون زن خيلي قدرتمنده . نميتوني اونجا بري
. دوستام به دردِسر افتادن . نميتونم تنها بذارمشون
. بايد مثل مَرد رفتار کنم
. عزيزم
چکار ميتونيم بکنيم " دينژانگ " ؟
. به " شايو " دروغ گفتم
ازش خواستم تاجِشو بهم قرض بده . تا بتونم برم و " ژو " رو ببينم
بهش گفتم . دوباره به برج برميگردم
. حالا ؛ از کارم پشيمون شدم
ميشه برگردم و جاشو بگيرم ؟
کدومتون داره دروغ ميگه ؟
. اون هيچ وقت دروغ نميگه
. همه چي فکر و ايده ي منه
. اون هيچ ارتباطي با اين ماجرا نداره
! متوجهم . پس هردو بهم دروغ گفتيد
حالا که هردوتاييتون . . دارين براي همديگه لاپوشوني ميکنين
. پس ؛ بايد مشابه همديگه مجازات بشين . .
! نه
! نه
! علياحضرت ! علياحضرت
. شما که گفتين ما رو ميبخشين
مگه همچين قولي بهت داده بودم ؟
باشه . . حالا بهت قول ميدم . که يه فرصت ديگه بهت بدم
کدومو ميخواي زنده نگه داري ؟ کدوم بميره ؟
. آزادِشون کن برن
. اوني که دردِسر درست کرده منم
اگه ميخواي کسيو تنبيه کني . يا بکُشي ؛ بذار اون شخص ؛ من باشم
. خفه شو
. اينجا ؛ قصرِ منِه
. و فقط من ميگم بقيه چيکار کنن . .
! بهم بگو ! کدومو زنده بذارم و کدومو بکُشم ؟
. هيچ کدومِشون نبايد بميره
. نه
. ارباب
. علياحضرت
. علياحضرت
. لطفا ببخشينِشون
. خواهش ميکنم . . علياحضرت . لطفا آزادِشون کنيد
. گمشو
! بهش التماس نکن
. بکُشِش
! عزيزم . . نه
تو هم عقلِتو ازدست دادي ؟
. " برادر " مِنگ
. عزيزم . . عزيزم
عزيزم . . حالت چطوره ؟
. لطفا از اينجا بريد بيرون . . زودباشين
باعث شدم خجالت بکِشين ؟
. نه . تو قهرمانمون هستي
! عزيزم ! عزيزم
. علياحضرت
. بيا
. هرگز قصدِ شورِش عليهِ شما رو نداشتيم
. لطفا دست از کُشتن برداريد . خواهش ميکنم
. چوبِ جادوييم ؛ در دستانِ شما هيچ خاصيتي نداره
! شماها بايد برين
. ما هيچ کجا نميريم
. همه محکم نگه دارن
. يقينا ؛ بدونِ شک ؛ تنهات نميذارم
. لطفا اجازه بده اين آدماي خوب برن
خواهش ميکنم الهه ؛ . التماسِت ميکنم . . التماسِت ميکنه الهه
! نه ! علياحضرت
همه چي تقصير منه ! لطفا منو بجاشون بکُش
! علياحضرت ! لطفا بهشون رحم کنيد ! لطفا اونا رو نکُشيد
. التماسِتون ميکنم ! خواهش ميکنم
. من باهاتم
. لطفا بذاريد برن
. خواهش ميکنم اونا رو نکُش
. نه
. نه
چرا نافرماني کردي ؟
چرا گذاشتي درباره ي عشق بدونن ؟
. اونا بخاطر تو مُردن
. نه . . من نکُشتمشون
. . ميتونستي تصميم متفاوتي بگيري
. اما ؛ بدترين انتخاب ممکنو کردي . .
پس يعني بهترين انتخابت اين بود که از همه بخواي بميرن ؟
تو خودت خوب ميدوني که اينجا ؛ . کي درست ميگه و کي اشتباه
. علياحضرت
. دستِ آخر ؛ همشونو شکست دادي
پس بگو ببينم ؛ چرا خوشحال نيستي ؟
فقط خواستم جايي براشون خلق کنم . که غم و اندوهي براشون وجود نداشته باشه
آيا اين وسط ؛ کارِ اشتباهي انجام دادم ؟
اما . . اصلا خودت خوشحال بودي ؟
اونا خوشحال بودن ؟
. نميخواستم مثلِ من ؛ زجر بکِشن
اونوقت همه اشونو نابود کردي ؟
تمام زندگيت ؛ براي کي جنگيدي ؟
اون ساختمان هاي زيبا . و درخشانو ببين
به چه منظوري ساختيشون ؟
تو اينجا چيکار ميکني ؟ اومدي مسخره ام کني و بهم بخندي ؟
مگه نگفته بودي ميخواي " به روشن بيني " دست پيدا کني ؟
آخه چطور ميتونم وقتي تو فکرمو مشغول کردي به روشن بيني دست پيدا کنم ؟
. . تمام اين مدت ؛ بدون اينکه متوجه باشي
. زير نظر داشتمِت و نگات ميکردم . .
کار اشتباهي کردم ؟
. . اگه درد نداشته باشه که
! عشقِ واقعي " نميشه اسمِشو گذاشت " . .
! همراهم بيا و اينجا رو ترک کن
. صبرکن
! " يونمي " ! " يونمي "
. " دينژانگ " ؛ " دينژانگ " حالت خوبه ؟
. عزيزم
روبراهي ؟
! عزيزم ! عزيزم
! عزيزم
حالت خوبه ؟
. خوبم
خب ؟
خوبي ؟ - روبراهي ؟ -
. . ارباب
. فکر کردم مُردم . .
. ديگه همه چي تموم شده . دست از گريه کردن بردار
. خوبه که دوباره به زندگي برگشتم
ارباب ؛ حالت خوبه ؟
. سپاسگزاريم علياحضرت
. بايستين ؛ فرزندانم
. سپاسگزاريم علياحضرت
از اونجاييکه جراتِ شورش عليهِ منو داشتي ؛
. همه چيو به خودت واگذار ميکنم . .
مطمئنم شجاعت لازم . براي تصميم گيري رو داري
. وقتِ رفتنه
امروز زيبا بنظر ميرسم ؟
! زيبا
مودان " ؛ تو چي فکر ميکني ؟ "
! زيبا
علياحضرت امروز ؛ . بيش از هر روزي زيبا شدن
. تو هميشه قابل اعتمادترين بودي
. شايو " منتظرتِه "
. برو
. " شايو "
اونچه براي انجام دادنش اومده بوديو ؛ . انجام دادي
چي اينجا نگهِت داشته ؟
شايو " ؛ " . ازدواجِ ما ؛ ساختگي بود
. اون واقعا عاشقم نشده بود
. اما تو عاشقِش شدي
درست ميگم ؟
سويژو " هم عاشقِش شده ؛ " مگه نه ؟
. شرط ميبندم همه اشو ميدوني
. عجب مردِ زن جذب کني
اگه ارباب " ژو " ميخواد بمونه . . و با " سويژو " ؛
يا هردويِ " سويژو " و " مودان " ازدواج کنه ؛ . .
. من مشکلي باهاش ندارم . .
. اما لطفا منو به حالِ خودم بذار
. من به اندازه ي اونا ساده لوح نيستم
. نگران نباشين
. تو زندگي عشقيتون دخالت نميکنم
. آرزيِ بهترين ها رو براتون دارم
. " نقشه ي سِريم ؛ افشا شده خانم " شايو
. . اگه بمونم
. باعث دردِسر ميشم . .
. من ؛ براي نجاتِ " مودان " برگشتم
و حالا که ديگه خطري تهديدِش نميکنه . ديگه وقتِشِه که برم
. تو پايتخت ؛ امتحان دارم . بدرود
! آقاي " مِنگ " . . بدرود . . بدرود
. " شايو "
. " ارباب " ژو
. . " ازت متشکرم " سويژو
بابتِ اين که اين چند وقت . . . فوق العاده بعنوان همسر ؛ نقش بازي کردي
. " مودان "
مودان " ؛ متاسفم که نتونستم " . تو رو با خودم به دنياي انسان ها ببرم
. ارباب
. . من
. نميخوام برگردم . .
. خوب ازش مراقبت کن
! سپاسگزارم ارباب
. مراقب خودتون باشيد
. عاشقتم
. هميشه بودم
. اما نبايد اينجا بموني
. تو کاراي مهم تري براي انجام دادن داري
. عشقِتو حِس ميکنم
. اما شجاعتِ قبول کردنِشو ندارم . .
. نميتونم اجازه بدم خودتو بخاطر من قرباني کني
. تو کاراي زيادي براي انجام دادن داري
! من بي خاصيت و بي فايده ام
. شجاعتِ با تو بودنو ندارم
. نميتونيم تو اين زندگي باهمديگه باشيم
. صبر ميکنم تا در زندگي آينده ؛ باهات باشم
. هميشه منتظرت ميمونم
. رفته
. ميدونستم
. ميدونستم
. ميدونستم که نميتونم اين حرفارو به خودش بزنم
. ارباب ؛ بياين يه چيزي ميل کنين
. ارباب
ارباب . . داريد گريه ميکنيد ؟
ارباب . . مگه کار اشتباهي کردم ؟
. چيزي نيست . . مشکلي پيش نيومده
. استاد
چطور ميشه به چشم برهم زدني اينهمه اتفاق بيفته ؟
. منشاء تمام تصاوير ؛ از کله ي خودمونِه
من از کجا بدونم که چي تو کله ات ميگذره ؟
. سپاسگزارم . . استاد
. ارباب . . گريه نکنين ؛ بياين غذا بخوريم
! اون مالِ منِه ! نخورش
! " هوژا " ! چطور ميتوني ؟
. بخورش
. اجازه بدين من بيارمشون ارباب
. نه . . اشکالي نداره
. ارباب اجازه بدين من بيارمشون - . اشکالي نداره -
. مشکلي نداره
! صبرکنيد
. اينو بايد به شما بدم
. اين شمشيرِ توئه . بگيرش
. بگيرش
. سپاسگزارم
حالا کجا دارين ميرين ؟ - ! پايتخت -
. تو مردِ خيلي جالبي هستي
! باشه . بذاريد بيام ازتون محافظت کنم
سانشا " ؟ " - . حاضر -
شينشان " ؟ " - . حاضر -
يينها " ؟ " - . حاضر -
هايتانگ " ؟ " - . حاضر -
يونمي " ؟ " - . حاضر -
دينژانگ " ؟ " - . حاضر -
شليان " ؟ " - . حاضر -
بايهِه " ؟ " - . حاضر -
. امروز ؛ همه حاضرَن
. امروز ؛ همتون خوشگلين
. سپاسگزاريم
امروز ؛ خوشحالين ؟
. بله
فيلم هنوز تموم نشده ؛ . صبر کنيد ؛ بعداز تيتراژ ادامه داره
ترجمه شده توسطِ -= D & X =- تنظیم از علیرضا
. خيلي خب . اين ؛ خونه ام تو دنيايِ واقعيه
. خونه ام ؛ پايينِ کوهستاني زيبا قرار گرفته
چطوره ؟
. هيچ وقت نميدونستم اينقدر استعداد داري
. نگاه کن . . اين رودخونه از جلويِ خونه ام رَد ميشه
. ماهي هاي بزرگ زيادي توش شنا ميکنن
. بذار برات بکِشم
. ماهي
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.