Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وقتی بیرون رفتم قطعاً تمام
پنجره ها و درها را قفل کردم
قبل از اینکه منو به "دیمین تیا" داشتن متهم کنی.
*فراموشی*
ببخشید.چی داشتن؟؟- دیمین تیا-
T رو باید قوی تلفظ کنی،همه اینو اشتباه متوجه میشن
ترجمه و تنظیم Matin78124 Instagram,Telegram
لعنتی دنبال من میگردی؟
تمام چیزی که میخوام همینِ...طرزی که مردُم بهت نگاه میکنن..
جوری که به همه شما نگاه میکنن
خوب میشه؟
باید بریم!
اونجا بگا رفته
نمیدونم چرا متوجه نمیشی.
اینجا خونه ی منِ.
کوکو ، بیدار شو
کوکو ، بیدار شو
من حامله ام
توی این قضیه تنها نیستی.
چی میخوای؟
یه پیغام واسه رییست دارم
یه پیشنهاد دارم بانکوئرو
انتقام
انتقام
خیلی خفن بود!
-این چیه؟ -رد چرخ ماشین
میدونی که من واسه دانشکده پزشکی ثبت نام کردم
-آره -قبول شدم
-عالیه مگه نه؟ -آره
توی لودیِ.
کمکم کن به آدمایی که قبلاً بودیم تبدیل بشیم
ما غیرمجازهای لعنتی هستیم.
بس کن!
بیا دیگه- گابی-
-شما باید راحت باشید! -جنس لطفا.
گابی
بابت دیروز متاسفم.
اخیراً اوضاعم خیلی تخمی بوده.
آدلیا رو دیدم
لعنتی،کِی؟
چند روز پیش.
گذاشتن بیاد بیرون؟؟
حالش خوبه؟
نه
خوب نیست
بچه؟
اوه،لعنتی...
پسر کوچولوی من...
خیلی متاسفم انجل
وقتی که اون...
همچین آدمی از آّب در اومد...
به خودم گفتم"دیگه نذار از جلوی چشمات دور بشه"
"دیگه نذار هیچوقت از پیشت بره"
ولی...
اونقدر واسش کافی نبودم که بخواد بمونه
باید یه بار دیگه شانستُ امتحان کنی مرد
تو با دختر مناسبت ملاقات میکنیُ...
یه خانواده تشکیل میدی
میدونم
بد وضعیِ
حامله اس
جدی میگی؟
دیوونه کنندس،میدونم..
ولی...
فکر کنم تقدیر بود که این اتفاقا بیوفته.
نمیخوام این یکی رو بگا بدم..
این شانس دوم منِ.
تو پدر عالی ای میشی
پدرت خفنی میشی..
اما داداش یه لطفی در حقم بکن...
دیگه باید بکشی بیرون از این داستان!
نمیتونی همینجوری بری و هرکیُ که دیدی حامله کنی!!
اوه داداش...دست خودم نیست
آبم خیلی قویِ :))
اوه خدای من، خیلی حال بهم زنی
طبیعیِ
لعنتی..
اگه میدونستم تمام کاری که باید بکنم تا تو اینجا رو
تر و تمیز کنی،مُردنِ..
خوابم نمی برد.
فکر کردم به...
شروع تازه و همه اینها.
واسه هردومون
اون روز حرفای خیلی بدی زدم.
متاسفم.
اون چیه؟
من لیستی از بازسازی ها تهیه کردم.
من هیچ سگدونی ای نمیرم..
نه،اینا از اون واقعی هاس
نمیتونیم از پس هزینش بر بیایم
فکر کردم شاید باشگاه بتونه کمک کنه.
لعنت بهش، هیچوقت نباید بهشون بگی
اونا برادرای تو هستن کوکو،اونا دوستت دارن
لتیثیا،اگه بیشوف بفهمه که
من چیکارا میکردم و چه کارهایی انجام دادم،سند مرگم رو امضا کردم
اوکی،یه فکر دیگه میکنیم
لعنتی
هوپ برگشت؟
چی؟
چی؟!چیکار کردی؟؟
من چیکار کردم؟؟
کون لقت!من هیچکاری نکردم
به جز اینکه دیدمش دزدکی داشت
ولت میکرد وقتی که تو خواب بودی- لعنتی-
-فاک! -چی؟
اون میخواد بکشتش لتی!
کی؟؟؟
کوکو،کوکو چیکار داری میکنی؟؟
-کوکو...نه،نه،نه...لطفا -خب...
لطفاً لطفاً.... لطفاً مصرف نکن کوکو
بابا نمیخوام نعشه کنم! بخدا دیگه اینکارو نمیکنم..
فقط میخوام برم پیش هوپ... و میخوام...
-اونو برگردونمش،اوکی؟ -نه،نه
-کوکو،کوکو اینکارو نکن -لعنتیِ....
کوکو اونو به من ترجیح نده لطفاً...کوکو...
-"لت"برمیگردم،برمیگردم -کوکو لطفاً
-لعنت نکن او را به جای من انتخاب کن! -برمیگردم! قول میدهم!
اونو به من ترجیح نده لطفاً لعنتی برمیگردم!
-کوکو! کوکو -قول میدم.
چه فکری میکنی؟
فکر میکنم تو خیلی خایه داری!
بچه های شما
اونا آموزش دیدند؟
یکیشون آره..
توی ارتش کار میکرد
هنوز واسشون کاری نکردی؟
فقط به بچه هه.
ورودیش رو میخواست
میذاریم کریپ و پاویا و لوبو برگردن..
یه جشن کوچیک میگیریم
بعد شروع میشه...
خوب میشه اگه دوباره کاپشنم رو بپوشم..
بدونِ اون احساس میکنم لُختم.
بابت تمام کارایی که کردی تشکر میکنم
و فراموش نمیکنم..
فقط مطمعن شو
که اون مادرقحبه رو گیرش میاری.
کانچه تا فردا مرگش حتمیِ
تا غروب آفتاب فردا...
واسه جنازه بودن خیلی خوشتیپ بنظر میرسی
شایعات مرگ من بسیار اغراق آمیزه.
خیلی خایه داشتی که درخواست ملاقات کردی.
واسه همینِ که اینجا ملاقات میکنیم
با اونا..
خیلی کنجکاوم بدونم کار ضروریت چی بوده.
میخوام از آینده ی خودت محافظت کنم..
این همونِ؟
خودشه
ال بانكرو را میشناسی؟
فقط از اعتبارش یه چیزایی شنیدم
میدونی این موجود باشکوه چیه؟
-یک شتر مرغ؟ -آره.
البته که یک شترمرغ لعنتیِ.
اما شترمرغ چیست؟
اونا عشایر هستند.
تنها
تا فصل جفت گیری.
بعدش با بقیه حیوونا متحٌد میشن
گورخر ، بزکوهی
با کمال احترام...
این که یه شتر مُرغ یه بُز کوهی رو میکُنه چه ربطی به من داره؟؟؟
شتر مرغ بُز رو نمیکنه
لعنت بهش، من این همه راه رو نیومدم
تا مزخرفات محلهِ سیسام رو بشنوم
اینها موجودات زیبا و کشنده ای هستند.
اگه بخوان...
میتونن روده هات رو له کنن
چیزی که شما ازش بی اطلاعی...
و چیزی که اومدم بهت یاد بدم..
معنی کلمه همزیستیِ
شنواییِ گورخر بینایی شترمرغ
و شاخ های بزکوهی
بدبختی نیست
این فرصتی است که...
مرد رو توی موقعیتِ عجیبی قرار میده
میخوای بهم بگی داره چه گُهی میخوره؟؟
فکر کنم راجب طوفان صحبت میکنه..
و اینکه هروئین شما را بیش از
آنچه تصور میکنید تأمین کنه.
معامله مایانها با گالیندو است.
گالیندو گالیندو ، گالیندو.
خیلی کسل کننده اس!
حتی معشوقه اش هم همین حرفُ میزنه
میتونی ازش بپرسی
الان واسه من کار میکُنه
اگه یاد بگیریم که...
باهم متحٌد بشیم
میتونیم گالیندو و..
همه ی موجودات دیگه رو
نابودشون کنیم
معامله سانتو پادره با گالیندو است.
اگه یوما به نقطه اتصال ایالات متحده تبدیل شود چی ؟
سهم شما در همه اینها چیه؟
من بینِ شماها قرار میگیرم،به یه مایان تبدیل میشم و کمکت میکنم
بیشوف و سانتو پادره رو از زمین محوشون کنیم
فکر میکردم ممکنه گبی سرِ کار باشه
فرستادمش خونه
نمیتونست با اون قیافه اش اینجا بمونه
خوبه؟
چی شد؟
گند زدم
چرا؟
چون گیج شده ام.
میدونی،وقتی بچه بودم
من به کتاب مامان به اسم"نقاشی های گویا"نگاه میکردم
و یه صفحه بود....خدایا،هیچوقت نتونستم حضمش کنم
یه سگ داشت توی اقیانوس شنا میکرد
و معلوم که اون...
داشت توسط امواج اقیانوس غرق میشد
زنده نمیمونه
غرق میشه
من همیشه این حسُ داشتم
این حس که انگار قرارِ توسط یه چیزی غرق بشم
بابا...من
تموم عمرم سعی کردم ازش فرار کنم
ولی حالا،با کارایی که باید بخاطر باشگاه بکنم..
کارایی که واسه باشگاه کرد..
هرچند گبی...
اون مثلِ...
مثل غریق نجات میمونه واسم
نمیتونم از دستش بدم بابا
میخوام پیداش کنم
تاحالا این حرفُ به هیچکس نزدم
دوستت دارم بابا
بالاخره تونستم کریس رو بخوابونم
فقط..
30 دور واسش شعر کوسه کوچولو رو خوندم!
خدایا!متاسفم
اون آهنگ...
حموم کردی؟!
امروز حس دوندگی بهم دست داده
دفعه بعد باید باهام بیای
من خوبم.
اون چیه روی گردنت؟؟
چیزی نیست.
اون مادرجنده اینکارُ کرد؟؟
ما...
دیشب یکم از خود بیخود شدیم
بدتر از چیزی که هست بنظر میرسه
-امیلی... -چیه؟من فکر کرد
حداقل تو از بین مردُم خوشحال میشی که ما....
خودت میدونی دیگه...
که داره گردن خواهرمُ میخوره؟
لطفا...
بسه،انقدر فکر منفی نکن
فکر کردی اون حلقه ازدواج
تورو از ذات واقعیش در امان نگه میداره؟؟
از کاری که میکنه...
میدونم اون چجور آدمیِ
میدونم شوهرم چیکار میکنه
و میدونم که تو همیشه اونو قضاوت کردی
ولی بازم همیشه هروقت که
لنگ پول بودی دستتُ جلوی ما دراز کردی
بدهی بانکی؟اخراج؟
پول برای خلاص شدن از شر دوست پسر بدبختت
کسی که فَـکِت رو شکوند؟؟
چیزی که میدونم اینِ امیلی...
آره،بابایی جفتمون رو بگا دادِ..
و حالا عاشق مَردی شدیم که
اون تاریکیِ رو درونش حس میکنی
اگه توی این خونه بمونی...
تو هم زندگی بچه هاتُ به گُه میکشی
درسته! بچهِ خودمه!
خونهِ خودم! زندگیِ خودم!
میدونی حقیقت چیه؟؟
تو هیچوقت چشم نداری خوشحالیِ منو ببینی
واسه همینِ که واقعا اینجایی
پس بیا دست از تظاهر کردن برداریم
این دفعه هرچقدر که لازم داری رو بنویس
من اومدم اینجا...
... چون فکر کردم
شاید واسه یه بارم که شده،بهم نیاز داشتی
پولِ کثیفت رو واسه خودت نگه دار
امیدوارم ازش سیر بشی
امروز نه
دارم وارد چی میشم؟؟
مارکوس
میگل چه خبره؟
خیانت
خیلی خیانت....
مادرم...
به قتل رسید
توی صحنه جرم رَد چرخ موتورسیکلت بود
متاسفم.
باید بهت میگفتم مارکوس
نستر....اون ترسیده بود
که بهمون بگه
ترس از این که چه معنی ای میتونه داشته باشه
و این چه معنایی داره؟
که همسرم
از معشوق سابق خودش کمک گرفت.
ایزی ریس
و با هم
توطئه کردن
اونا فکر ..
من چقدر احمقم؟؟؟
اونا دارن پشت سرم
بهم میخندن
همیشه به وفادار بودنت شک داشتم مارکوس
ولی فکر کنم الان فهمیدیم
آیا یک مایان را میکشی؟
ایزی ریس رو میکُشی؟
اون اینجا نیست ایزی
لطفاً آقا،باید باهاش حرف بزنم
اینجا نیست
میشه فقط...
فقط بهش بگید من متاسفم
-تيو -میجا
اشکالی نداره
باشه.
خیلی خوب.
گبی ، من...
نه
گبی ، خیلی متاسفم
میدونی که هیچوقت
بهت آسیبی نمیزنم
میدونم
یه اتفاق بود
من فقط... من فقط...
سعی کردم ازت محافظت کنم
دیشب هیچ ارتباطی با من نداشت.
ازت خواستم که بَس کنی ایزی
اونا بچه بودن
بچه های احمقی که چیزای احمقانه میگفتن
و جوری که بهشون...
آسیب زدی...
نگو که بخاطر من بود...
نمیتونم باهاش کنار بیام
میدونی واسه فرار از خشونت چه کارا که نکردم؟؟
خشونت واقعی
سختی هایی که تنهایی کشیدم
اینکه ندونی آیا میتونی خانوادت رو دوباره ببینی یا نه...
امیدوار باشی...
اتفاقات افتضاحی که واسم افتاد...
تا به اینجا برسم
ارزشش رو داشت تا از اون چیزهای افتضاحی که داشتم رو پشت سر بذارم
به خودم قول دادم...
که اگه نجات پیدا کردم
هیچوقت نذارم تاریکی دوباره برگرده توی زندگیم
و تو...
این...
یک انتخابه
این امتیاز آمریکایی بودن است.
در حالی که بقیه ما برای زنده موندن خیلی سخت می جنگیم...
تا با مَرگ لاس میزنی،انگار یه جور سرگرمیِ واست
تصمیم گرفتم برم به لودی تا با خانوادم باشم
گابی،لطفاً...
من مجبورم ، چون...
اگه بمونم...
به اون دختر وحشت زده خیانت میکنم.... (خودشُ میگه)
و اون قولی که منو نجات داد رو زیرپام میذارم
دوستت دارم.
و اگه منُ دوست داری...
منو ترک خواهی کرد...
استیو
استیو
استیو
کثیفَن
اوه آره...متاسفم
اشکالی نداره
از آماده شدن واسه این مهمونیا متنفرم
دلم واسه چاکی تنگ میشه
چاکی کیه؟
خب،قبل از اینکه تو بیای،اینجارو ترک کرد
عجیب بود ولی...
خیلی بامزه بود
خب،کجا رفت؟
خب،اون عاشق شد و رفت به اوهایو
عجیبه مگه نه؟
بنظر من که عجیب نیست
چه وضعشه استیو؟
یه دستی به موتورم بکش نگهبان
مال منم همینطور نگهبان
حالا که دستت توی این کارِ...
چته استیو؟؟
چرا هنوز اینجایی؟
متاسفم ، هنک
برو
دلم براش تنگ میشه.
سلام
هی،در مورد اونچه که دیروز راجبش حرف زدیم...
نباید گردن تو می انداختم...
منصفانه نبود- نه-
خوشحالم که اینکارُ کردی
از اون موضوعا نیست که بخوای تنهایی از پسش بر بیای
آره
خب...درواقع...
هی مرد گُنده،کریپ پشت خطِ
بیا انجامش بدیم
خب،تو... میخوای پنجشنبه شب شام بیای خونمون؟
اوه،منم و مامانم
انقد غذا میده بهت که بترکی
منظورم اینِ،اون... آشپزیش فوق العادس
آره،حتماً
آره؟
عالیه! منظورم اینه...
واقعاً عالیِ
هنک،ما واقعاً باید صحبت کنیم راجبِ...
هنک تو این مجلس رو فراخوندی
بیا بریم
من...باید برم
اما...
خیلی خوشحالم کردی
لعنتی
لعنت!
یک دقیقه وقت دارید؟
نه،برای تمپلو دیرم شده
باشه.
متاسفم
چی شده استیو؟
میدونی....
اون اتفاقی که توی شمال افتاد...
اون پسری که من...
آره
نمیتونم....
نمیتونم نبینمش
نمیتونم بهش فکر نکنم
در مورد خانواده اش
لعنتی نگام کن
بیخیالش شو
بذارش کنار دیگه
ما کارمون همینِ
این چیزیه که ما هستیم.
هرچیزی جز این یه دروغِ
این چیزیِ که ما لعنتیا هستیم
لعنتی،منو ترسوندی
مشکل چیه؟؟
من و ارین...
اون رفت
فکر کنم واسه همیشه
همیشه برمیگرده
حرفای بدی زدم
خیلی خوب میشه...
که توی خونمون راحت باشیم دوباره
هوپ؟بیدار شو
بجنب باید بریم
بیا دیگه.
-کوکو؟ -بله
بیا هوپ
مشکلی نیست،مشکلی نیست بیا
"بو پیپ" کوچولو
مرد روزای سخت
خوش اومدی برادر
چه خبر،داگ؟
خیلی خوب خودتو جمع و جور کردی
ممنون رفیق.
-خوبی؟ -آره آره
-باشگاه اولویتِ -باشگاه اولویتِ دادا
راموس،بهت احترام میذارم
هر چه باشگاه نیاز داشته باشد.
ممنون رفیق.
هی!یه مرد میتونه اینجاها یه نوشیدنی بخوره؟؟
آره
چته استیو؟
چه گهی میخوری!؟
نمیدونم
خب،مشکل همینِ... تو هیچوقت نمیدونی
اون کاپشن لعنتیُ در بیار
هانک...
حالا،چشم انداز *لقب این خیکیِ اس*
روی میز.
همانطور که همه میدونید ،
هنک امروز یه جلسه اورژانسی رو درخواست کرد
این باشگاه در شُرف ورود به برخی از قلمروهای ثبت نشده است.
وقتشِ یه سر و سامونی بدیم
از آت و آشغالا خلاص شیم
کوکو...
رسماً اخراجِ
و شما.
فقط چند ماهِ که اینجایی
ولی هرچیزی که نیاز داشتیم رو دیدیم
پس امروز عصر یه رای گیری کردیم و...
که هون هوناهپو باید از یه پسر دیگه استقبال کند.
-آره! -آره داداش
به گروه خوش اومدی برادر
آره
نگاش کن
نمیدونه چی بگه
تو توی جنگ آدم کُشتی
این کارت ارزشمندِ
حالا یکی از مایی برادر
پیشم نمیای؟
فکر کردم.... اول نگاهت کنم
احساس خوبی داره
عزیزم ، بیا
بیدارش میکنیا
بیا دیگه.
دوباره در مورد پدرش پُرسید؟
امروز کمتر
نمیدونم وقتی که دیگه سوال نکنه،روز خوبیه یا نه
یا شاید خیلی بدتر بشه
حتی میخوام بدونم؟!
اخیراً خیلی راجب ایسا فکر کردم
اینکه چطور منصفانه نیست که...
نمیتونه ببینه که من تغییر میکنم
داشتن تسا
ملاقات با تو...
قبل از اینکه تورو ببینم ایزی
من یه چیز دیگه بودم
چیزی بدتر
همیشه خانوادم رو در خطر میذاشتم
حالا این بحثا واسه چیه؟؟
میترسم دوباره همون کارُ بکنم
پس نکن
-به این سادگیا نیست ایز -هست
فقط نباید اجازه بدی
میدونی...وقتی بمیرم
باید خیلی جواب پس بدم...
بابت گندکاری هایی که کردم
نه
وقتی بمیری
باید جواب پس بدی...
بابت این که چرا منو ترک کردی
سوال جوابای من تنها چیزیِ که باید نگرانش باشی
متاسفم.
خیلی متاسفم
فقط دارم تورو
هنگام خوندن یه کاپِلا تصور میکنم
هی!خیلی هم آبرومند بود
مطمعنم که بود
خیلی خوب...
وای.
میدونی چیه؟
همین الان بر می گردم.
متشکرم.
آروم شدی؟
خوبِ ، عزیزم
سلام دو تا بیشتر.
شاید ، اما تو اونجا نبودی.
میدونی چیه؟ دو تا به من بده
داداش اینو ببین
میشه یه لحظه...؟
ولش کنید،بیا
چیکار میکنی؟؟- چیکار میکنی؟
بیا دیگه.
هی ، خفه شو
همونطور که پرز قبلا گفت
ما میخوایم یه فصل جدیدی رو شروع کنیم
فصلی که خیلی وقتِ منتظرمونه
اما امشب...
امشب بازگشت یک برادر را جشن می گیریم.
آره
و از یک عضو جدید در خانواده استقبال میکنیم.
و منظورم از این حرف...
چه کار می کنی؟
خانمها ، ببخشید ،
من رسماً از بازار خارج شدم.
چی؟
خانما،قابلتون رو نداره
دارم این زهر رو از همتون میگیرم
نمیتونم باهات بد باشم پسر
منم نمیتونم
اون حلقه مامانه؟
آره
خیلی بهت افتخار میکنه پسر
خوشحال میشه
اینطور فکر میکنی؟
آره
-دوستت دارم. -عاشقتم داداش.
بابا میدونی که دزدیدیش؟
من فکر میکنم من...
من فکر کنم...
میگوئل...
امیلی امیلی
خیلی متاسفم.
من متاسفم
متاسفم.
متاسفم.
آدلیتا
من آدلیتا نیستم
من آدلیتا ام
شیطان هارو بکُش
داداش واسا!وایسا داداش
داستان واقعیِ!واقعیِ
این مادرجنده ها منو از حقوقم دور کردند،داداش.
فکر کردم،فکر کردم.... لعنت بهش
کون لقش،دیگه بسه،درسته؟ خودشه
خودِ خودشه، دیگه باهاش مشکلی ندارم داداش
چه گُهی میخوری مرد؟بذارش پایین
من نشستم اونجا،و یهویی...
تو الان توی عضوی از مایی
با ما میشینی
بجنب،داگ،بشین عزیزم
درسته؟اوکی،من نشسته بودم اونجا و...
این مادرقحبه...
نشسته بودم اونجا و نگاهش میکردم
و پیش خودم میگفتم،اوه لعنتی
خودشه!خودِ خودشه
و یهویی،خیلی یهویی
این مادرجنده ای که اینجاس
از دستشویی بیرون اومد!
داداش!اونقدر توی اونجا مونده بود که
اصلاً یادم رفته بود اون توعه!
فکر کردم غرق در گُه خودش شده
بهت گفتم...
اراده آزاد دروغِ
فکر میکنی که این عملیات نجات تصمیم تو بود،ولی...
میبینی
بو پیپ کوچولو
میخواهم بهت یک شعر از مهد کودک بگم.
این یک داستان در مورد یک گرگ است.
چوپون ها از گرگها متنفرند.
گرگها دامهاشون را می کشند.
میخورنشون
پس وقتی که اونا میوفتن توی یه تله
چوپون یَک یَکشون رو میکُشه
بجز یکیشون
اون گُرگی که بهش رحم کردن...
یه "GPS"دور گردنش انداختن
میدونستن که میره و یه گله دیگه واسه خودش پیدا میکنه
یه خانواده دیگه واس خودش پیدا میکنه
بعد اون چوپونای لعنتی دوباره پیداشون شد
و همشونُ کُشتن
بجز...
درسته...
همون گُرگی که سری قبل نکُشتنش
آزادش کردن
تا یه خانواده دیگه رو پیدا کنه
تا وقتی که کُل گله رو بکُشن
دوباره آزادش کردن تا یکی دیگه رو پیدا کنه
آگهی مَرگ
تا وقتی که این توله کوچولو...
این گُرگ برچسب خورده
کم آورد
دیگه غذا نخورد
غذا نخورد تا از گُرسنگی بمیره، چون اون فهمیده بود که...
دنیا یه مکان تاریک،و پُر از شکنجه اس
و علاقه به چیزی داشتن هیچ فایده ای نداره
چون خدا....
خدا فقط نابودش میکنه
چیزی که سعی دارم بگم اینِ که... زیاد به هوپ سخت نگیر
اون نمیدونست که برچسب زدن بهش
برگشتنت پیش من...
و اون نمیدونست که من یه چوپان روح ام
و تو....
گرگی کوچیک که لباس برٌه پوشیده
مدام سعی میکردی که غذا رو از دهن من بدزدی
تو سعی کردی قرص های من رو بدزدی
از اینکه جایزه ات رو با مردم ام شریک بشی امتناع کردی
و کاری که امشب کردی....
اوه نه نه نه! نه
اول میخوام تورو خوب انعطاف پذیر کنم
-نه! -و بعد،چون تلاش کردی
امید رو از من بگیری...
نه
من میخوام آخرین امید باقی مانده در تو رو بگیرم.
دیوید؟
پسرم کجاست؟
باید یکم صحبت کنیم با هم آجی
اون مادرجنده رو با چکُش زدم،خب؟
گفتم،گفتم باه!
- باه! - اما،اما نه،نه،نه،نه. گوش کن
پنجه بوکس لعنتی این طرف بود
اونوقت اون گیر کرد توی
صورت اون مادرجنده،داگ
داشتم به این مادرجنده نگاه میکردم
و سعی کردم که این پنجه بوکسُ در بیارم
گفتم... اوه!
بالای سر این مادر خراب ایستاده بودم
میخواستم این لعنتیُ ازش بکشم بیرون
و هربار،هربار...
متاسفم ایزی
فکر نکنم بتونم بیخیالش شم
گابی؟
گابی؟
گابی
سخت تر از اینش نکن گابی
نمیتونی نظرمُ عوض کنی،باید برم
بذار باهات بیام
چی؟
من تو رو انتخاب میکنم
ترجمه و تنظیم Matin78124 Instagram,Telegram
من بدون دعوا بیخیال نمیشم
من اینجام،دارم زندگی میکنم، و سعی دارم به زندگیم ادامه بدم
ولش کن
زنده...
کار کنم،و پُز بدم
بله ، ممکن است مورد تبعیض قرار بگیرید.
اما چگونه می توانید در میان همه اینها شادی پیدا کنید؟
این به خود شما بستگی دارد.
ترجمه و تنظیم Matin78124
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.