All language subtitles for mayans.m.c.s03e08.480p.web.x264.rmteam

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه و تنظیم Matin78124 Instagram,Telegram

‫لطفاً،لطفاً کمکمون کنید.

‫شاید بهتره اول لباس بپوشی

‫مادرجنده!

‫راموس کدوم گوریه؟؟

‫هرچیزی سانتو پادر نیاز داره براش فراهم میکنیم

‫دارمت داداش.

‫ایبارا؟

‫حرفی توی دلت مونده که بخوای بزنی؟

‫میخوام این"اِم.سی"رو برگردونم به دوران باشکوهش

‫اما اول...

‫باید حسابمون صاف بشه.

لعنتی دنبال من میگردی؟

این قضیه کصشر سه پادشاه کار نمیکنه،

‫راموس و کانچه پا پَس نمیکشن.

‫هر کاری که بتونم برای کمک ‫به تو یا خانوادت انجام میدم.

پول هایی که جابجا شده،واسه استخدام یه آدم کُش بوده

‫تا پدر و مادر منو بکُشه.

‫دیتا دستور این حمله را داد.

یکی از شما مردان ریس امروز باید به

من کمک کنه تا یک اشتباه رو درست کنم.

چیه؟- رد یه چرخِ-

‫شبیه هارلیه.

‫ماریا کجاست؟ ماریا؟!

اون گذاشت که پینا منو خِفتَم بکنه امروز

‫گذاشت وارد خونه بشه.

چاره ای جز اخراجش نداشتم

گفتم این تشکیلات مالِ میگوئل گلیندا عه؟

‫"لوبو سونورا"داره یه پیغام میفرسته

‫-هی،توی راهی؟ ‫-نه هنوز

‫شام ممکن است کمی دیر شود.

با اینا مشکلی نداری؟

این که باید توی دو موقعیت مختلف

‫همزمان باشی،موقعیت هایی که با هم همخونی ندارن.

برادرت پالو

‫اون میخواد به آدمایی که بهشون اهمیت میدم صدمه بزنه.

‫و باید قبل از اینکه اینکار رو بُکنه،پیداش کنم.

‫هیچوقت نمیخواستم دیگه کسی رو ببینم که "دیوید"رو میشناخت.

‫به خصوص تو.

خب،من این چیزها رو دارم

این کارهایی که انجام دادم،مهم نیست که

‫چیکار کنم،بازم وقتی چشمام رو میبندم.

‫تمام چیزی که میبینم همینه.

کوکو

کوکو

کوکو ، بیدار شو

‫کوکو کوکو ؟!

‫لعنتی بیدار شو کوکو!

‫پیش من نباید جون بدی!

لطفا! کوکو

لطفاً بیدار شو

کوکو،بیدار شو

‫لطفا!

چه کار میکنی؟

چیکار میکنی؟ چه غلطی میکنی؟؟

چه گُهی میخوری جنده خانوم؟؟

‫این تقصیر توعه!تقصیر تو!

جنده ی عوضی

دارمت،دارمت،باشه؟

اوه لعنتی،متاسفم

‫همش مال خودت.

‫اوه...

تو خوبی؟

‫یکی باید این درِ لعنتی رو درست کنه.

شب سختی بود؟

‫زندگی سختیه.

‫تو این اخیراً...

‫حالت خوب نبوده.

‫من خوبم.

‫میتونی باهام حرف بزنی.

خب،راستش چیزی واسه گفتن نیست بجز

‫این که من یه احمقم.

‫تو یکی از باهوش ترین آدمایی هستی که میشناسم.

‫خب،من هرکی که میشناسی رو،میشناسم هنک.

‫همشون احمق ان.

‫واقعا...

خوبي؟

من حامله ام

اوه

لعنتی

آره

اه لعنتی

میدونی،مهم نیست چون که

‫اون حتی در دسترس هم نیست.

‫مشکل منه.

نه

‫نه مشکل تو نیست.

‫هی،هرچیزی که نیاز داشتی...

‫خودم هواتُ دارم.

نه ، هنک

توی این قضیه تنها نیستی

من کمکت میکنم

هواتُ دارم

‫همه جوره.

لعنتی بیا اینجا

من لایق تو نیستم

‫مانسی کاملاً اول بازی کنترل رو بدست گرفته.

باید این دیگ رو ببریم پیش مشعلش

‫میدونم،خودم میبرم.

‫-خیلی واست سنگینه ‫-نه

همه میدونن که اون کندترینِ داجر هاست

آیا اون حتی میتونه کنار بکشه؟

دیدی؟

‫فعلاً که داور میگه نه.

‫فکر کنم خیلی سر و صدا کردیم.

‫نه،اون عصبانیه که چرا ما ازش نخواستیم کمکمون کنه.

لطفاً ریس ها یکی یکی کله شق بازی در بیارن.

‫اوکی...

‫فکر کنم...

فکر کنم به لیموی بیشتری نیاز داریم،درسته؟

چی؟

تو نازی

‫من فقط میخوام همه چی...

بینظیر باشه؟ میدونم خودم

‫میدونی،من و آنجل و بابام،

‫خیلی وقته از این کارا نکردیم.

واقعا دوست داشتم که خانوادت رو

‫اینجوری کنار هم ببینم.

‫-چیه؟ ‫-هیچی.

چیه پس؟

‫بعد از صبحونه حرف میزنیم راجبش.

اوه لعنتی،چی شده؟

‫واقعاً چیز خاصی نیست.

‫خبر خوبیه.

‫میدونی که من برای دانشکده پرستاری اقدام کردم.

آره

‫خب،وقتی خونه بودم،

‫یه نامه اومده بود برام.

‫قبول شدم.

‫خدایا...

عالیه مگه نه؟

‫-آره!

عالیه

توی "لودی"عه

آره

‫قبل از اینکه باهم قرار بذاریم اقدام کرده بودم.

هی،خُل و چلا

گشنمه

تقریباً آماده اس بابا

‫فقط منتظر آنجلیم.

مطمئنی؟

آره

‫متشکرم.

به خاطر صبوریت

داری ریش میذاری دوباره؟

‫-فکر کنم. ‫-آره

‫- آره ‫- بابا؟

‫-میبینی داره در میاد؟ ‫-کی برگشته؟

‫-داره در میاد؟ بابایی برگشته؟باباییه؟-

برگشته؟

تو هم میخوای ریش بذاری؟

مطمعنی ؟؟

‫هیچوقت توی زندگیم انقدر مطمعن نبودم.

میتونم با پدرم صحبت کنم؟

تنها.

‫شبنم کوهی نیست. *نوعی شراب*

‫خب،دیشب خوش گذشت.

‫من گند زدم،لتیثیا.

من به کمک نیاز دارم.

‫فکر نکنم بتونم تنهایی از پسش بر بیام.

‫ما داشتیم صحبت میکردیم و...

‫میخوایم بذاریم کنار.

‫- "ما"؟ ‫-آره

من و هوپ *امید*

اسمش "هوپ"عه؟

مسخره اس

‫اون منو نجات داد.

‫نه فقط امروز صبح.

‫دومین باری بود که جونم رو نجات داد.

اوه،خب،چقدر خوبه که فرشتهِ نجاتت نارکَن داره *دارویی که واسه ضد اوردُز مصرف میشه*

واسه وقتایی که با هروئین خودش میکُشتت

‫تنهایی از پسش بر نمیام لتی.

‫بهش نیاز دارم.

آره

فکر کنم باید برم گنده کاری هات و

‫استفراغ هات رو توی اتاق پذیرایی تمیز کنم.

‫گفتگوی خوبی بود بابا.

بفرما بابا

‫اون یه ساعت دیر کرده پسر،بیا بخوریم .

‫بابا بذار یه چند دقیقه دیگه صبر کنیم.

فقط چند دقیقه دیگر

‫- شاید ما فقط باید غذا بخوریم. ‫- آره

ایده خوبیه

‫اوه،لطفاً بگو که مزاحمتون نشدم.

‫-دیر کردی ‫-بشین آنجل،هنوز شروع نکردیم

بشین

‫من فقط....

جدی میگم داداش، این چه کوفتیه؟

‫خب،میدونی من فکر کردم که...

‫خوب میشه اگه مثل یه خانواده غذا بخوریم.

‫اوه،یادم رفت این هنوز تنمه.

چطوری بابا؟

‫خوب.

‫خب،هی...این...

‫این فقط قرار بود یک ‫صبحانه باشه،اما...

‫"صبحانه"؟

‫ولی...

‫اما یجورایی جشنِ.

‫-ازیکل... ‫-نه،تو خیلی سخت کار کردی

میخوام خبرو بهشون بگم|

‫گبی در دانشکده پرستاری ‫پذیرفته شده .

‫عالیه.

‫هیچ تصمیمی نگرفته ام.

توی لودیِ-

‫و مطمعن نیستم که بتونم هنوز اینجارو ترک کنم.

پس میخوای بمونی؟

اینجا توی سانتو پادره؟

نمیدونم،احتمالا

چرا میخوای همچین کاری بکنی؟

چندتا از اونارو امروز صبح خوردی پسرم؟

بابا میتونم یه سوال منطقی بپرسم؟

خب،چی...تو میخوای...نمیدونم

همینجاها بِپلکی و خونه داری کنی؟

با پیش بند مادرِ مُرده ام؟

‫نمیدونستم...

من بهش دادم که بپوشتش

خب،یکم عجیبه داداش

‫منظورم اینه،میدونستم تو پسر مامانی ای هستی،ولی خدایا...

کافیه آنجل

چه مرگته؟

شماها چه مرگتونه؟

‫اینجا میشنید،صبحونه میخورید!

خودتونو گول میزنید؟

این دیگه چه جورشه؟

خیلی متاسفم،گبی

میخوام بدونم نقشه اصلیت چیه

میخوای اینجا پیش پسر طلایی بمونی

و چندتا بچه طلایی به دنیا بیاری

بعدش میخوای چه گُهی بخوری؟

فکر میکنی توی این شهر کَسی پایان خوشی داره؟

توی این خونه؟

‫از اون زنی که قبل از تو اینو پوشیده بپُرس...

‫چه مرگته؟؟؟!

‫راست میگی! ‫چه مرگمه!

‫خیلی عذرمیخوام،ادبم کجا رفته!

گابی؟

‫به خانواده خوش آمدید.

‫ولش کن.

‫گفتم ولش کن.

فکر نکنم ایشون باشن،ولی بذاریت یه بررسی بکنم

مایک

دوباره دفتر معاینه پزشکیه

میخوای بگم بیرونی؟

بده گوشیو جواب میدم

درُ پشت سرت ببند

میدونی که من اینجا منشیت نیستم؟

میگل هستم

‫ببین،نه،من...

متوجه نمیشم

این یعنی چی؟؟

‫نه..ن..

بیشتر از این کاری نکن

خوب کاری کردی اول با من صحبت کردی

چه مرگته استیو؟داشتم باهات صحبت میکردم

اوه،سلام انجل

چرا این بیرونی؟

کانچه وصلهِ ایبارا رو گرفته،اونم نمیتونه بره به تمپل *معبد*

اونا منو بیرون کردن تا

توی باشگاه یه جلسه برگذار کنن

لعنتی

چخبره انجل؟

تقصیر من بود بیش

زمان از دستم در رفت

مشکلی نیست خزانه دار

‫درسته.

یه بار دیگه میگم

و کوکوِ لعنتی؟

گیلی؟

‫بله...

هنوز در حال بهبودی بابت عمل جدیدشه

کدوم عمل؟

‫فکر کردم به تو گفتم،بیش.

تقصیر منِ

ببین،واسم مهم نیست اگه اون

‫به یه عصا و یه چوپون آلمانی نیاز داره.

اگه واسه تمپلُ ی بعدی اینجا نباشه

پس بیرونش میکنیم

برادرها،متاسفم وقتتون رو گرفتم

همون مشکل،توی موقعیتی دیگه

‫من دردتُ احساس میکنم.

وضعیت زندانها چطوره؟

خوب نیست،کانچه آب رو بَسته

سانتو پادره رو مقصر میدونه

منتظرِ تا اوضاع بدتر بشه

‫تا بتونه شرایط رو با باری که ازمون دزدیده به نفع خودش کنه...

و بشه پینچیِ قهرمان

‫مأمور آتش نشان لعنتی.

خب بقیه جاها چخبر؟

‫عجیبه،کسی از راموس خبری نداره.

حتماً رفته تعطیلات

شنیدم رفته استرالیا

‫این نمایش زیبایی بود ، برادر.

ممنونم،بیشوپ بود که ماه ها قبل اون پلیس رو گیر انداخت

من فقط یه پولی ازش درآوردم

فقط خوشحالم که واسه یه بارم که شده مجبور نشدم فبر بِکَنَم

اینکه استاکونی ها یکی از برادرهامون رو سوزوند

و بعدش کاری که اون لعنتیا با ایبارا کردن

‫ مورد توجه مردم قرار گرفت.

ولی یه سریا نسبت به چیپ و فلاکو حساس بودن

اونا مشهور بودن- پسر،لعنت بهشون-

یِر به یِر شدیم

اگه سراغ یکی از ماها بیاید،ما سراغ دو نفر از شما میایم

‫و گائتا...

جنگ تاریک،متوجه ام

راموس در مورد یکی از بچه های شما حرکتی

زد و شما هم سه تا از افرادش رو ناکار کردید

ولی کانچه،اون آدما رو جوشی میکُنه

بعضیا میگن اون آیندهِ مایانزِ

‫اما حالا بیایید بگیم كانچه ‫تصمیم گرفت با راموس ملاقات کنه .

این وقتِ سال خیلی زیباست

‫خب،اون سناریو...

‫جلوگیری از یه جنگ داخلی..

فکر کنم بتونم بقیه باشگاه هارو کنترل کنم

ما همینطور که این بچه برنامه ریزی کرده پیش میریم

کانچی رو از مدار خارج میکنیم،فقط یه پادشاه باید وجود داشته باشه

‫شما.

خودشه- آره-

میتونم کمکت کنم؟

‫گوش کن...

‫متاسفم.

مامانمون مثل خودت یه معتاد کیری مثل خودت بود

‫همیشه وقتی با خنجر میزد به پُشتت میگفت "متاسفم"

مامان من هم همینطور

‫حتماً خیلی خوشحالِ که و راه و روش اونُ پیش گرفتی.

اون مُرده

خب که چی؟

هیچی

کوکو تمام چیزیِ که دارم

اصلاً میدونستی که اون یه دختر داره؟

آره،معلومه که نه

‫فکر کنم عاشق یه معتاد بودن به همین معنیِ.

شماها همیشه آخرای کار پیداتون میشه

پدرمُ دوست داری؟؟

انقدر دوستش داری که تَرک کنی؟

میخوام امتحان کنم

خوشم نمیاد به احتمالاتِ تو تکیه کُنم

خدایا،چی چی،بیا

نشنیدم اومدی داخل

‫"تو پرسنت"شون تموم شده بود،پس....

‫در عوض واست شیر بادام هندی تهیه کردم.

مقٌویِ مامان

واسه همینِ انقد لاغر شدی

شیر بادوم هندی میخوری

هردو مَردِ من،تو و چیچی،هیچی نمیخورید

اون دختره رو یادتِ....استفانی

همونی که...همونی که راجبش بهت گفتم؟

همونی که بهش میگن"هَمِر"؟ *چکُش"

یا آچار

خودشه

کی خوشش میاد اینجوری صداش کنن؟

مطمعنم اون خوشش نمیاد

‫فقط اسمشِ مامان.

‫اما...

‫بنظرت طوری نیست...

بنظرت مشکلی نداری اگه شام بیاد اینجا؟

پنجشنبه؟

‫هنک..

چیز خاصی نیست

فقط یکم مشکلات واسش پیش اومده

‫و منم میخوام کمکش کنم.

میدونی؟بهش نشون بدیم که راه های دیگه ای هم هست

‫شاید شام پنجشنبه شبمون هم...

‫یکم شلوغ تر بشه.

میهو

‫"چه"؟

حالت خوبه؟

متاسفم

اینجا جایی هست که بتونیم صحبت کنیم؟

فهمیدم فقط اگه به روش خودت رفتار کنم خوب میشه

لطفت رو جبران کنم

کمترین چیزیِ که لیاقتش را دارم

اینکه اومدی منو ببینی،یکم متحول کرد همه چیو

چیزهایی که فکر میکردم دفنشون کردم

‫- متاسفم. ‫- نه نه نه.

‫قضیه تو نیست چه...

‫من....

من تورو سرزنش میکردم

برای دیوید

واسه مرگش

میدونم که عادلانه نیست

و حقیقت نداره

شماهارو باهم دیدم

تو و دیوید

نمیدونستم چجوری حضمش کنم

میدونی که چجوری بزرگ شده بودیم

‫دو مرد فقط...

‫من کسی بودم که به پالو گفتم.

هیچوقت فکر نمیکردم این کارو بکنه

تو بچه بودی

نمیدونستی داری چیکار میکنی

‫ولی اگه به پائلو نگفته بودم..

دیوید هنوز اینجا بود

‫25سالِ که اینو توی خودت ریختی؟؟

تو اونو نکشتی

‫و همونطور که من هم احساس گناه میکنم...

من هم اونو نکشتم

تمام کاری که کردیم این بود که دیوید رو دوست داشتیم

اونا میدونن؟

‫تو هرگز...

‫من توی عمرم عاشق یه نفر بودم ...

نمیتونستم یه عشق دیگه هم از دست بدم

اه لعنتی،تقریبا فراموش کردم.

یه چیزی واست آوردم

‫مال دیوید بود.

تو باید اینو داشته باشی

‫فکر کنم خیلی ناراحت میشد ...

‫اگه میدید چقدر از بین رفتی .

آقای گالیندو

‫من قبلاً اینجا میومدم ‫تا از همه چیز دور بشم.

دختری که توی تریلرت هم بوده رو میاوردی؟ *واگن چرخدار*

فکر کردم واست مهم نیست

‫وقتی که از زخم گلوله داشتی خونریزی میکردی مهم نبود...

‫ولی حالا که داری بهتر میشی...

یکم راجب گاواچا کنجکاو تر شدم

خب،اون میگفت که تو خوشگلی

خیلی باهوشی ولی خیلی چیزا باید یاد بگیری

چی؟

میدونی تاحالا چندتا دختر سفید پوست بهم گفتن

"تو خیلی خوشگلی" در حالی که منظورشون

‫از خوشگل،به زبون لاتینیِ ‫"prettyتوی لاتین به معنی نسبتاً خوبِ"

اونا همیشه از کلمه های "قومی"یا "عجیب"استفاده میکنن

چون که موی بلُند یا پوست سفیدی ندارم

چیزایی که اونا به عنوان خوشگلی میشناسن

‫-خب...فکر نکنم منظورش این بوده باشه

‫خب،منم فکر نمیکنم که اون منظورش این بوده باشه...

ولی به این معنی نیست که درست فکر میکنم

‫-متاسفم. ‫-نه من متاسفم.

تمام چیزی که میخواستم این بود که امروز عالی باشه

و بعد....انجل گند زد به صبحونه

و حالا فهمیدم که دوست دختر قبلیم یه نازی بوده

خفه شو. من گفتم من مطمئنم که اون آدم خوبیه

از اینجا خوشش میومد؟

اصلاً اونو نیاوردمش اینجا

یا انجلِ رو

از ارتفاع میترسه

معلومِ که میترسه

اگه با دقت ببینی

میتونی همه جای"ال سنترو" رو ببینی

‫خیلی آدما اینجا زندگی میکنن...

میدونم به ایالت نیومدی تا توی سانتو پادره بمونی

نمیخوام که بری

ولی نمیخوام دلیلی باشم که

بخاطرش دنبال آرزوهات نری

نذاشتم هیچکس متوقفم کنه

تلاش نکردن؟

همشون به نوعی تلاششون رو کردن

احساس گناه بهم دادن،انتظاراتشون بالا بود

به جز مامانم

‫اون میگفت"کون لقشون،برو دنیا رو بگیر توی مشتت"

اون گفت کون لقشون؟

‫بابام میگفت که اون(مادرش)

زبونِ مار داره

زیاد فحش نمیداد،ولی وقتی میداد

میبَست به رگبار

بابت رفتار امروز انجل متاسفم

خیلی سختی میکشه

هیچوقت نباید میذاشتم این حرفارو بزنه

باید یه کاری میکردم

‫من فقط...

فقط نمیدونستم باید چیکار کنم

خیلی دوست دارم که ازت خوشش بیاد

میدونم چقدر دلت واسه خانوادت تنگ شده

فکر کنم فقط میخواستم یکم خانواده بدم بهت

‫اوخاکا را ترک کردم چون...

تاریکی زیاد بود

خیلی ترس درونش بود

‫اومدم اینجا که احساس امنیت کنم...

‫و اون اتفاقی که اون شب افتاد...

‫تو تیر خوردی...

نمیتونم دیگه همچین چیزیُ تحمل کنم

هیچوقت همچین اتفاقی نمیوفته دیگه

قول میدم

‫چیزی که توی خواب دیدم...

‫ لافلیسیداد بود.

و تو....ریس کوچولو

‫منو خوشحالم میکردی...

‫ولی وقتی که اون لکه های سرسخت رو بیارن خونه...

به پاک کننده هایی که میتونن اونارو از بین ببرن مراجعه کنید

‫اکنون با قدرت تمیز کردن

بیشتر لکه هارو از بین ببرید

شما کریستال های فعال شده را به ثبت

‫رسانده اید و برای ‫تمیز کردن خاک ، چمن ،

‫و هر چیز دیگری که بچه های ‫شما به سمت اونا پرتاب می کنند.

‫همراه با فناوری بی رنگ ما ،

لباس های خانواده شما

به تازگی وقتی که اونارو خریدید بنظر میرسن

پس ادامه بدید،بذارید سخت کارشون رو بکنن

چون ما اینجاییم تا چیزهای سخت تر رو پاک کنیم

‫هنگامی که شما به پنجره های ‫روشن و بدون خط نیاز دارید ،

‫به اسمی که همیشه به ‫آن اعتماد کرده اید بروید.

‫این شیشه پاک کن با یه مارک دیگه است.

مهم نیست چقدر تمیز کنی

این خط و خش ها هیچوقت پاک نمیشن

ولی با پاک کننده ما

کثیفی،اثر انکشت،خاک،همه و همه پاک میشن

چیکار میکنی؟

اگه میخوای بری دستشویی برو،کارم تموم شد

مایکی؟

فقط میخوام یه سوالی ازت بپرسم

از شرش خلاص شو

تو کدوم خری هستی؟هی،کون لقت

پاشو،لباستو بپوش

چه مرگته نستُر؟- حالا-

چی شده مایکی؟

امیلی رو با اون "ایزی ریس"دیدی؟

یا پدرش رو؟قصابُ؟

وقت وقتایی که خودت اونجا بودی،چطور؟

قبل از مرگ مادرم چی؟

مایکی،چی شده؟

‫فکر نکنم مادرم خودکشی کرده باشه...

‫معاینه پزشکی،اونا فهمیدند که توی گلوش....

‫یک استخوان،به اسم هیوید،

له شده بود

این اتفاق وقتایی میوفته که یکی رو خفه کنی

چی؟

‫-چی؟! ‫-میخواستم یه چیزی بگم.

نمیدونستم چه منظوری ازش برداشت میکنی،واسه همین هیچی نگفتم

لعنتی بگو

شبی که مادرتُ پیدا کردیم

رَد موتور سیکلت توی خونه بود

بیا بریم تو اتاق

‫خیلی احمقانست.

‫-نباید میومدم ‫-چه مرگته

چته ؟؟

دوست دخترت کجاس؟

پس قضیه اینه؟

ببین ، متاسفم

نباید تورو بیرون میکردم

خب،ولی اون رفته

‫به من نگاه کن.

برای همیشه رفته

نگاه کن

‫تمام شب داشتم تمرین میکردم که این حرفو بهت بزنم...

‫-ولی حالا یکم عجیب بنظر میاد ‫-اینجا چخبره؟؟؟

داری ازم جدا میشی؟؟

‫ما حتی بیرون نمیریم!

کون لقت

من حامله ام کثافت

این چیزی نبود که تمرین کرده بودم

جدی میگی نیلز؟

استفانی جدی میگی؟

بچه؟؟

آره

بچه؟!؟

آره

‫بچه ما!

‫آره

‫بچه ما!!!

فراموشم کن

پت

چی؟

میگل؟

میگل؟

‫اوه ، خدا ، اوه...

‫اوه خدای من.

خیلی خفن بود

اوه،بیشوپ زنگ زده- اوکی-

زود برمیگردم- منم سفارش میدم-

خیلی خُب

لعنتی

سلام ، بیش

‫کانچی...

یه نقشه ای دارم

‫این بازی تو بود ، بچه.

آماده ای یه فصل جدید از مایانز رو شروع کنیم؟

‫هر چی باشگاه نیاز داشته باشه.

سلام،ببخشید،خانم؟

میتونم سفارشتون رو ببینم؟

هی ماماسیتا!کَری؟

اون دوست پسر عقب افتاده ای که باهات دیدیم کجاس؟

اخراجش کردی؟

‫مشکلی نیست...

میتونی پیش ما بشینی

کجا میری...؟

‫داریم شوخی میکنیم...

چخبره؟؟

حس بستنی خوردن ندارم

ایزی،بیا بریم

خداحافظ سنیوریتا

چی میخوای؟؟

‫ایزی!

ایزی بس کن

گابی؟ گابی؟

گابی،تو خوبی؟؟

گابی گابی

تو خوبی؟؟؟- آروم باش-

گابی گابی

‫بیا دیگه!

گابی!گابی- دست بند بزن بهش-

گابی

گابی

ترجمه و تنظیم Matin78124 Instagram,Telegram

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.