Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
خانمها و آقایان، وودی گاتری.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
[سال ۱۹۶۱]
...فشاری رو از طرفِ بازیکنان کیکر متحمل میشن...
و کیکر اصلی تیم «پکرز»، پال هورنانگ.
برای نیویورک جاینتز از «تیمهای انافسی ایست»...
آنها لباس مهمان را به تن میکنند،
پیراهن ورزشی سفید با نوشتههای قرمز،
کلاه آبی و شلوار فوتبال نقرهای.
تیم جاینتز ۸ برد و ۳ باخت در این این مرحله از فصل داره.
وای ای تیتل مثل همیشه بازیکن خط حملهی تیم جاینتزه.
مرسی.
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
« ناشناس تمامعیار »
ترجمه از « فائزه شاهمرادی و مـحـمـدعـلـی » تلگرام: @FSH294
[پیت سیگر]
[لد بلی]
[وودی گاتری]
این که یه آهنگ کانتری خونده دلیل نمیشه که...
دیگه کاتولیک یا کمونیست نباشه.
داری بهش فشار میاری
فکر میکنی موسیقی فولک...
با کانتری فرقی نداره؟
من ازت نخواستم تحت فشار بذاریش.
کسی ازت نخواست تحت فشار بذاریش.
تو این کارو کردی. من ازت یه سوال کردم،
تو هم سوال رو جواب دادی. بفرما.
خیلی خب. دیگه بسه. واسه من کافیه.
من رفتم. شب خوش.
آقا، میدونی اینجا کجاست؟
اسمش «گریاستون»ـه.
گمونم وودی گاتری اونجاست.
اونجا بیمارستانه داداش.
توی «موریس پلینز».
کجاست؟ بالاشهر؟
نه.
وودی اونطرف رودخونه توی نیوجرسیه.
ای بابا، همین الان از نیوجرسی اومدم.
پس برگرد.
همه بایستید.
آقای سیگر، قبل این که حکمتون رو اعلام کنم
حرفی برای گفتن دارید؟
من تو کل زندگیم، تا به حال
ضد کشورم نه حرفی زدم و نه کاری کردم، جناب قاضی.
دلیل اینجا بودنم این نیست.
من اینجام چون یه سیاستمدار نابلد از لوئیزیانا...
به این نتیجه رسیده که ترانهای که من خوندم رو دوست نداره...
یا شاید از کسایی که ممکنه این آهنگ رو
براشون خونده باشم خوشش نمیاد.
آقای سیگر، هیئت منصفه شما رو...
محکوم به تحقیر مجلس میدونن.
من از اسم بردن خودداری میکنم و من...
شما از پاسخ به سوالاتی که تحت دستور قضائی فدراله خودداری میکنید!
جناب قاضی، شاید شما دوستم...
وودی گاتری رو بشناسید.
یه ترانهسرای درجه یک و یه بزرگمرد آمریکایی،
وودی حالش خوب نیست...
و طی مشکلم توی دادگاه
زیاد بهش فکر کردم،
چون یه زمانی وودی گفت:
«یه ترانهی خوب فقط میتونه خیر برسونه.»
درسته!
و ترانهای که به خاطرش اینجا توی مخمصه افتادم، ترانهی خوبیه.
در واقع یه ترانهی میهندوستانهست.
البته!
و گفتم شاید بخواید متنش رو بشنوید،
میتونم براتون بخونم.
- اونوقت متوجه میشید. - نه نه نه.
نه، این کارو نمیکنی.
سکوت!
- گفتم سکوت! - مطمئنید؟ رایگانه ها!
نگاه کن، آسمون داره صاف میشه، میبینی؟
پیت! پیت! پیت!
پیت، ناامید شدی؟
فکر میکنی اون رفتار باهات منصفانه بود؟
دوست داشتی شهادت بدی پیت؟
درمورد قضاوت چه احساسی داری؟
ما نتیجهای رو که فکر میکردیم...
درسته رو نگرفتیم اما،
یه فرصت دیگه داریم.
من اون بالا به قاضی پیشنهاد دادم که یه آهنگ براش بخونم
اما اون نمیخواست بشنوه.
اما دوست دارم بخونم. پس واسه شما میخونمش.
خودتون متن رو بلدین.
♪ ای سرزمین مال توئه ♪
♪ این سرزمین مال منه ♪
♪ از کالیفرنیا ♪
♪ تا جزیرهی نیویورک ♪
♪ از جنگل ردوود ♪
♪ تا آبهای گلف استریم ♪
♪ این سرزمین برای من و تو ساخته شده ♪
فقط همینقدر داری؟
آره.
♪خوشحالم که باهات آشنا شدم♪
♪ بدرود، خوشحالم که باهات آشنا شدم ♪
♪ بدرود، خوشحالم که باهات آشنا شدم ♪
♪ این گرد و غبار دیرینه ♪
♪ منو به خونه میبره ♪
♪ منم باید باهاش هممسیر بشم ♪
سلام.
ببخشید آقای گاتری.
خب هیچکس به جز دولت اینجوری صداش نمیکنه.
من از دولت نیستم.
خب پس بیا اینجا.
راستی من پیتم.
بله جناب. شکی درش نیست.
تو کی هستی؟
من بابیام.
فامیلی هم داری؟
دیلن.
وودی میخواد درمورد اون بیشتر بدونه، بابی دیلن.
امم...
من میخونم و... نوازندگی میکنم،
و ترانه مینویسم، راستش چند تا از دوستام...
پال و جان توی شهر میناپلیسن
اهل ایالتهای مرکزی هستی؟
آره، اونا چند تا از آهنگهای...
وودی رو نشونم دادن، فولکهاش رو.
از مال شما و لد بلی و...
بهشون گوش دادم و حسابی تحت تاثیر قرار گرفتم.
آهنگهای تو رو هم دوست دارم پیت.
مشکلی نیست.
بگذریم، دوستم پال...
گفت ایشون توی بیمارستانه و...
منم خودمو رسوندم اینجا.
برای چی؟
خب میخواستم وودی رو ببینم.
تا شاید ازش الهام بگیرم.
البته که همینطوره.
ما دادیم اونا رو برای ملاقاتکنندهها پرینت بگیرن.
هرچند الان بیشتر خانواده میان.
وودی میخواد از آهنگات بشنوه.
خجالت میکشی؟
معمولاً نه.
خب، من این رو برای اون نوشتم.
امم...
برای شما نوشتم.
♪ من اینجام و هزاران مایل از خونهم دورم ♪
♪ توی مسیری قدم برمیدارم که بقیه هم ♪ ♪ اون رو طی کردن ♪
♪ آدمها و همه چیز دنیای تو رو میبینم ♪
♪ نیازمنداتون ♪
♪ و رعیت و شاهزادهها و شاههاتون رو ♪
هی هی وودی گاتری من برات یه ترانه نوشتم
♪ درمورد یه دنیای بامزه و قدیمی ♪ ♪ که داره بوجود میاد ♪
♪ انگار مریض و گرسنه و خسته و تکه تکه شده ♪
♪ به نظر میاد ♪
♪ که داره میمیره و تازه آغاز زندگیش بود ♪
♪ هی هی وودی گاتری ♪ ♪ اما میدونم که میدونی ♪
♪ همهی چیزهایی که میگم ♪ ♪ و خیلی چیزهای بیشتری میدونی ♪
♪ من این ترانه رو برات میخونم ♪ ♪ اما کافی نیست ♪
♪ چون افراد زیادی نیستن که ♪
♪ کارهایی که تو کردی رو کرده باشن ♪
♪ به افتخار سیسکو و سانی و لدبلی ♪
♪ و همهی آدمخوبایی که با تو سفر کردن ♪
♪ به افتخار دلها و دستان افرادی ♪
♪ که از خاک ♪
♪ زاده و بر باد رفته میشن ♪
اجازه هست؟
حتماً
مشکوک به همکاری با ویتکانگه...
آهنگ لیتل ریچارده.
طرف دیگهی نوار «لانگ تال سالی».
پس موسیقی راک اند رول هم دوست داری؟
خب من همه چی دوست دارم پیت.
شاید به جز...
پتی پیج و آهنگ «داگی این د ویندو»...
یاد مثلاً وان مونرو.
من جانی کش دوست دارم. تا حالا چیزی ازش شنیدی؟
معلومه.
آره، من هنک ویلیامز دوست دارم.
حالا شد.
آره.
ولی اگه منحصراً درمورد راک اند رول بگیم،
بادی هالی کارش درسته.
الان خودت رو موزیسینِ موسیقی فولک میدونی آره؟
خب، من خودم رو خوانندهی فولک نمیدونم
موسیقی فولک و اینا.
خب آهنگ فولک هم میخونم،
اما وقتی میخونم یه جورایی نسخهی اصلاحشدهشه.
خب، نسخهی اصلاحشده نه،
فقط یه جورایی...
یه آهنگ خوب. واقعاً خوب.
جوری که بدون زرق و برق هم کار راه میفته.
بدون درامز یا آلات موسیقی الکتریکی و این چیزها.
آره ولی گاهی وقتا صداشون خوبه.
سلام تُش.
این بابیه.
از رفیقای مسافرمون
یه سر رفت ملاقات وودی و جایی رو نداشت بخوابه.
باشه.
سلام باب.
- تُشی. - سلام.
بالاخره یه متهای پیدا کردیم...
که بقدری محکم باشه که از این سنگ عبور کنه...
و حالا مثل هتلهای سوئیسی آب هم داریم.
تو اینجا بمون.
من خر و پف میکنم واسه همین تُشی همیشه منو میندازه بیرون
واسه همین ضمانت میکنم که راحته.
دستشویی اونجا کنار راهروئه.
توالتِ کمپوستکنندهی جدیده.
محشره. بو نمیده فقط...
- چرا بو میده. - خیلی بوی بدی میده!
چرا بو میده. بوی گند میده!
برید بخوابید. برید بخوابید آدمفروشها. همهتون.
بابی، میشه بیرون سیگار بکشی؟
اوه شرمنده.
اگه سردت شد اون پتو هندیه رو بکش روت.
نمیخواد بخوابه؟
میخوابه. فقط..
هیجانزدهست. چون امشب یکی از قهرماناش رو دیده.
من نه، وودی.
یه آهنگ خفن واسمون زد.
بفرمایید پنکیکتون.
ممنون.
♪ اگه به نمایشگاه محلی شمال سفر میکنی ♪
♪ جایی که بادها محکم ♪
♪ به سیمخاردار مرز برخورد میکنن ♪
♪ منو به یاد اون کسی بیار♪
♪ که اونجا زندگی میکنه ♪
♪ چون اون یه زمانی ♪
♪ عشق حقیقی من بود ♪
♪ برام سواله ♪
♪ که اصلاً من رو یادشه؟ ♪
♪ بارها ♪
♪ و بارها دعا کردم ♪
♪ در تاریکی شبم ♪
♪ در روشنایی روزم ♪
تا الان همینقدر نوشتم.
شروع خوبیه.
حالا کسایی که نمیتونن انقدر پایین بخونن،
میخوایم سوپرانو بخونید.
شما بخونید....
امتحان کنید.
خیلی خوبه.
دوباره قسمتهای پایین رو بهش اضافه کنید.
خوبه.
میخوام ببرمت اونجا.
جدی میگم.
جون! اجرای خوبی داشته باشی!
خانم بایز!
خودشه، اونه!
خانم بایز. سلام خانم بایز.
- جونه. - جون.
صبر کنید. میشه اینو واسهم امضا کنید؟
«بایز بهقدری شگرف است که وصف او...
در کلمات عادی نمیگنجد»
اینو نیویورک تایمز نوشته، جونی.
باب شلتون از طرفدارهاست.
پنج دقیقه، جون.
باب شلتون برگشته. توی باره.
«جان هموند» هم همینطور.
جونی.
کلمبیا رکوردز.
خودم شرکت ضبط دارم. مدیر برنامه هم همینطور.
کلمبیا فقط یه شرکت ضبط نیست...
یه نماد بزرگ و برجسته توی موسیقیه.
تونی بنت،
جانی ماتیس، دوریس دی، مایلز دیویس.
اونا همه رو دارن فقط مونده یه خوانندهی فولک.
- آلبرت. - هوم.
برو لطفاً.
دخترهای دیگه موقع نواختن لبخند میزنن، تیتو.
اما جونی نه.
اون افسرده رفتار میکنه کفشاش رو نگاه میکنه
و منو دیوونه میکنه.
♪ اگه به حرف مادرم ♪
♪ گوش میدادم ♪
♪ امروز ♪
♪ خونه بودم ♪
♪ اما من جوون بودم ♪
♪ و خام، اوه خدا ♪
♪ بذار یه ولگرد ♪
♪ من رو سرگردون کنه ♪
♪ برو ♪
♪ و به خواهر کوچولوم بگو ♪
♪ کاری که من کردم رو ♪
♪ تو نکن ♪
♪ اما از اون خونهای که ♪
♪ توی نیو اورلینزه فرار کن ♪
♪ که بهش میگن ♪
♪ خونهی خورشید در حال طلوع ♪
♪ من برمیگردم ♪
♪ به نیواورلینز ♪
♪ دیگه آخرهای سفر منه ♪
♪ من برمیگردم ♪
♪ تا عمرم رو ♪
♪ زیرِ ♪
♪ اون خورشیدِ ♪
♪ در حال طلوع بگذرونم ♪
ممنونم.
خیلی خب. میبینمت جان.
جون بایز.
خانم جونی، جونی. محشر بود.
ممنون پیت.
راستی این دوستم بابیه.
- سلام. - اوه.
- کارت قشنگ بود. - مرسی.
و حالا یک میهمان افتخاری،
امشب قراره اجرای زنده داشته باشه.
فرار نکنید. امشب پول جمع نمیکنم.
صدایی که میشناسیم،
و عاشقشیم...
آقای پیت سیگر!
خیلی خب، خیلی خب.
حدودا یه ماه پیش اینا،
من و وودی با یه مرد جوونی آشنا شدیم.
اون بطور غیرمنتظره اومد پیشمون
و یه آهنگ واسهمون خوند.
خب، ما هم دهنمون باز موند.
من و وودی احساس کردیم که شاید...
داریم یه راه جدید رو میبینیم.
این مرد جوون توی شهر یه چند تا اجرا داشته
اما گفتم بهترین موقعست تا بیاد روی صحنهی «فولک سیتی».
پس ازتون میخوام باب دیلن رو یه تشویق جانانه کنید.
خیلی خب. به سلامتی.
وای پسر. خیلی خب. مرسی رفقا.
ممنون پیت. این...
پسر، اجرای زنده واسه این همه آدم!
خب...
امیدوارم این بهتر از اجرام...
توی ایست اورنج نیوجرسی باشه.
من اهل نیوجرسیام!
جون بایز چطور بود رفقا؟
آره!
اون کارش خیلی درسته.
و خوشگله.
خوشگل هم میخونه.
شاید یه کم زیادی خوشگل میخونه.
بگذریم، اینم یه ترانهی کوچیکیه که من نوشتم.
امیدوارم از نظرتون خوب باشه.
باید واسه یه نفر خوب باشه.
♪ وقتی خونه رو ترک کردم جوون بودم ♪
♪ و سرگردون بودم ♪
♪ و هیچوقت به خونهم نامه ننوشتم ♪
♪ به خونهم ♪
♪ خدا، به خونهم ♪
♪ نه، من هیچوقت به خونهم ♪
♪ نامه ننوشتم ♪
♪ همین دیروز بود ♪
♪ داشتم میرفتم به خونهمون سر بزنم ♪
♪ که یه دوست قدیمی رو دیدم ♪
♪ گفت: مادرت از دنیا رفته ♪
♪ خواهرت مسیرش منحرف شده ♪
♪ و بابات فوراً نیاز داره ♪
♪ که خونه باشی ♪
♪ نه پیرهن درست و درمونی دارم ♪
♪ نه چندرغاز پولی ♪
اونم کار اورجینال داره ها.
♪ و نمیتونم اینجوری برم خونه ♪
♪ اینجوری نمیتونم ♪
- کارش خیلی خوبه نه؟ - آره.
مشتری منه.
♪ خدایا، خدایا، خدایا ♪
♪ اینجوری نمیتونم برم خونه ♪
سر ساعت ۲ ظهر یعنی چی؟
چون بهت گفتم برای جان هموند چقدر مهمه!
- و یعنی سر ساعت! - خیلی خب باشه.
و الان ساعت ۳ و ۵ دقیقهست!
- اسلحه همراهته آالبرت؟ - برو بابا.
شبیه تپانچهست.
"ترکیبی از یه پسر خوانندهی کر و یه متظاهر به هنروری،
آقای دیلن یه نگاه معصومانه...
و موهای ژولیده و پرپشتی داره..."
بس کن آلبرت. نمیخوام اینو بشنوم پسر.
"موهای ژولیدهای که زیر کلاه هاکلبری فین میذاره.
لباسهاش به ترمیم نیاز داره.
اما وقتی گیتار میزنه،
شکی نیست که سرشار از استعداده."
- "صداش..." - آهای!
یه نظر پرشور از روزنامهی تایمز.
این طبقهایم.
- خیلی خب. - یالا، بدو بیا.
خب باب. یکیش رو بذاریم زمین؟
باشه.
سی، او،
هفت، شش،شش، هفت، یک...
«دم مرگ»، برداشت اول.
♪ ذهنم درگیره خدا ♪
♪ گمونم دم مرگمه ♪
♪ ذهنم درگیره خدا ♪
♪ گمونم دم مرگمه ♪
♪ - خب من... ♪ - باب.
ببخشید.
میشه از اول شروع کنیم؟ همهش از میکروفن دور میشی.
- آره. حله. - خیلی خب.
دم مرگ، برداشت دوم.
عالیه.
♪ ذهنم درگیره خدا ♪
♪ گمونم دم مرگمه ♪
میدونی خب اونم کار اورجینال داره
خیلی هم خوبن.
فعلاً آهنگهای سنتی میخوایم، آلبرت.
ما داریم یه چهرهی جوونتر روی موسیقی فولک میذاریم.
♪ خب همه یه چیزی دارن ♪
♪ که براش مشتاقن ♪
♪ من مشتاقم ببینم کی دوباره میتونم ♪ ♪ همهش رو انجام بدم ♪
♪ آخه عشقم ♪ ♪ من تو رو دوباره تکرار میکنم ♪
♪ بذار بهت بگم معشوقهی کوچک من ♪
♪ که بهتره پناه بگیری ♪
♪ آخه عشقم، من تو رو دوباره تکرار میکنم ♪
خیلی خب.
خیلی ممنونم. مرسی. مرسی.
مرسی که گذاشتین اجرا کنم.
تشکر ویژه از براونی و سانی.
انشالا دوباره میبینمتون، بای بای.
خانمها و آقایان، بابی دیلن.
چه مینوازه این پسر!
دوستان، اگر میخواید جایی برید
و کرایه هواپیما،
قطار، اتوبوس،
تاکسی تا هر چی رو ندارید.
یه راه واسه اونجا رفتن هست.
قدم بزنید.
♪ قدم بزن ♪
♪ قدم بزن ♪
♪ قدم بزن ♪
♪ قدم بزن ♪
♪ قدم بزن ♪
♪ قدم بزن ♪
♪ قدم بزن ، من میگم قدم بزن ♪
♪ من به قدم زدن ادامه میدم ♪
♪ تا راه برگشت به خونه رو پیدا کنم ♪
چند سالته؟
۲۰.
اون آهنگا رو تو نوشتی؟
آره، دو تای آخریو.
کارت خوبه.
منظورت نسبت به سنمه؟
خب ممنون.
اون مرده کیه؟
آلن لومکسه.
کارشه.
آرشیو فولک آمریکایی رو اجرا میکنه.
اونا آهنگ فولک ضبط میکنن.
از کجا انقدر چیز میدونی؟
- خواهرم واسهش کار میکنه. - اوه.
♪ من به قدم زدن ادامه میدم ♪
♪ تا وقتی راه برگشتم به خونه رو پیدا کنم ♪
♪ قدم بزن، سانی، قدم بزن پسر ♪
بادوم زمینی میخوای؟
وقتی توی کارناوال کار میکردم با اونا زندگیمو میگذروندم.
تو توی کارناوال زندگی میکردی؟
مردان آهنین، شعبدهی آتشخوری،
وای یه زنه پوستش کلاً سوخت.
شبیه بچه کوچیک پوستچروکی بود که بزرگ شده.
- اه! - آره.
باعث شد به کسایی که روی صحنهن فکر کنم،
هر کسی که میره روی صحنه،
هر کسی که قراره روی صحنه توجهت رو جلب کنه.
باید یه جورایی دیوونه باشه.
همه نهو
هر کی که کارش خوبه.
تو دیوونهای؟
آره امیدوارم.
فرانک سیناترا که دیوونه نیست.
خب اون صدا مال یه انسان نیست.
میتونی زیبا باشی، یا زشت باشی،
اما نمیتونی ساده باشی.
باید جوری باشی که مردم نتونن چشم ازت بردارن.
مثل یه فاجعه یا تصادف ماشین.
اوه اینو دیدی؟
نه. فکر کردم داریم میریم موزه گرنیکا رو ببینیم.
پیکاسو رو زیادی بزرگش کردن.
یه دلاری داری؟
دو تا برای جشن.
تو اینجوری خوشحال میشی شارلوت؟
اوه جری، دنبال ماه نباش.
ما ستارهها رو داریم.
خب...
بتی دیویس یه دختر ترسو بود
که مجبور بود از مادر کنترلگرش فرار کنه تا خودش رو پیدا کنه.
- اون فرار میکنه... - خودش رو پیدا کنه؟
- خوشگل میشه... - خوشم نیومد.
برمیگرده خونه، مادرش رو از بین میبره،
و بچهی مردی که هیچوقت نمیتونه داشته باشه رو به فرزندی میگیره.
اون خودش رو پیدا نکرد.
چون خودش یه لنگه کفش گمشده و اینا نبود.
اون فقط آدم متفاوتی شد.
یه آدم بهتر.
متفاوت.
باشه.
میدونی، اون میخواست...
توی اون لحظه اون باشه.
تو میخوای چی بشی؟
یه موزیسین.
کسی که غذا میخوره.
خب، من آهنگهات رو دوست دارم.
چند هفته دیگه آلبومم میاد بیرون.
از اونهایی که امروز خوندی هم توی آلبومت هست؟
خب بیشتر آهنگهای کاورن.
چیزهای سنتی.
میدونی، آهنگهای فولک باید...
تا مدتها موندگار باشن، مثل...
شکسپیر و اینا.
میگن چیزی که یه بچه ماه پیش نوشته رو کسی نمیخواد بشنوه.
کیا میگن؟
شرکت ضبط.
مدیر برنامهم.
متاسفم،
اما آهنگ «همهی آن گلها کجا رفتهاند» مال شکسپیر نیست.
یعنی،
یه زمانی هم همین آهنگهای قدیمی جدید بودن، درسته؟
بالاخره یه جایی یه نفر باید موسیقی رو متفاوت کنه.
آخه...
خب توی جنوب جنگ داخلیه.
بزرگترین تجمع نظامی تاریخه.
خطر بمبهای هستهای ما رو تهدید میکنه.
الان دیگه دورهی «داست بول»...
و «جانی اپلسید» نیست.
از دوشنبه تا پنجشنبه مدرسهام.
بعدش جمعهها و شنبهها توی «کور» کار داوطلبانه میکنم.
و یکشنبه صبحها توی «کوئینز» کلاس نقاشی میرم.
کور چیه؟
- کنگرهی برابری نژادی. - آهان.
ماه گروه مسافران آزادی رو ترتیب دادیم.
خوبه.
این منم.
دوایت مکدونالد این کتاب رو فوقالعاده نوشته.
گمونم ازش خوشت بیاد.
اونم مثل تو ساز مخالف میزنه.
باشه یه نگاه بهش میندازم.
فردا چی کارهای؟
برنامهمو بهت گفتم.
آهان آره نقاشی. توی کوئینز.
بعدظهر خونهی مامانماینام.
اونجا بهم زنگ میزنی؟
سلام. بازم از جون بایز چیزی دارین؟
نه، آخریش رو بردی.
در میان مقاومتِ...
جامعهی سیاپوستان،
نماینده کانر عهد بسته که محکم بایسته.
برمینگهام۷۰۰ کلیسا داره...
و کلیساهای سیاهپوستان توی مناطق گردهمایی خدمت میکنن...
اجازه بدید کمکتون کنیم که وجدانتون برانگیخته بشه.
من منتشرش کردم،
اما ظاهراً مطبوعات متوجهش نمیشن.
سلام.
یه بسته اومده برای زیمرمن؟
اوه بله. مرسی.
باید بخوابی عزیزم.
آره میدونم.
♪ بله و چند بار ♪
♪ یه آدم میتونه سرشو بچرخونه ♪
♪ و وانمود کنه که نمیبینه؟ ♪
♪ دوست من، جوابش ♪
♪ در دست باده و باید بری دنبالش ♪
♪ جوابش در دست باده ♪
♪ بله و چند بار ♪
♪- یه آدم باید... ♪ - بسه دیگه!
- دیگه بسه! - باشه،
حداقل بذار شعر رو تموم کنم.
آقای گاتری الان به سکوت نیاز داره.
خیلی جرئت داری که از دهن یه مرد سیگار رو برمیداری.
یه آقای محترم دیگه توی این اتاقه
و سعی داره استراحت کنه.
اون ۶ ماهه داره استراحت میکنه.
گمونم فایدهای نداره.
من سعی دارم مراقب سلامتی شما باشم آقای گاتری.
نفر قبلیه اجازه داد بخونیم.
من شبیه نفر قبلیهام؟
نه، تو شبیه یه عوضی اصیلی.
کوتاه بیا باب. سلام جورج.
آقای گاتری برای درمان اینجاست، آقای سیگر.
- درسته آره. - اون یه بیماری جدی داره،
و با یه مهمون اتاقش مشترکه.
آره، یه مهمون که توی کماست!
جورج، آدمای منطقی میتونن اینجور چیزها رو حل کنن.
اینجا بیمارستانه نه کلوپ شبانه.
خب، بالاخره هر دست ورق دو تا جوکر داره دیگه، مگه نه؟
اون از کارهای موردعلاقهی جدیدمه. اسمش رو گذاشتم جین.
من دارم از هنر انتزاعی یه مقدار دور میشم
و سعی دارم برم سراغ چهرهها.
هنک ویلیامز چطور، تام؟
از نظر محترم شما سبکش کانتریه یا فولک؟
- کانتری. - مهم نیست.
چون پشت سرش گیتار پایهدار داره؟
باب، پسر، یعنی میگی...
فرقی ندارن؟
سیلوی، باید اینو بشنوی.
نه پسر.
میتونی بهش بگی کانتری، بلوز یا راک اند رول،
ولی ما همهش آهنگهای تکراری مینویسیم.
اینا دوستای دوران سیرکشن؟
بس کن جینا.
اسم واقعیش زیمرمنه؟
برو کنار.
آقای جانی کش!
اون از موسیقی کانتری شروع کرد
و یه جورایی به پاپ تبدیلش کرد.
این تبدیل نیست، داداش.
حتماً باید با این چرندیات بهش برچسب بزنن پسر.
لطفاً یادت باشه آشغالها رو سهشنبهها میبرن.
مگر این که دوشنبه تعطیلات باشه که اینجوری میره هفتهی دیگه.
حله.
من باید این رو انجام بدم.
اردوی مدرسهست. واجبه.
باشه، تقریباً سه بار گفتی.
فقط ۱۲ هفتهست.
خب، خدا دنیا رو توی ۶ روز خلق کرد.
خب؟
پس ۱۲ هفته خیلی طولانیتره.
با ۶۵ روز اضافهش چی کار کنم؟
مگه تو خدایی باب؟
چند بار باید اینو بگم؟
آره.
به این فکر میکنم که چقدر قراره دلم برات تنگ بشه...
بعدش میفهمم...
که نمیشناسمت.
یه عکسی روی گواهینامهته.
اون متفاوته.
- اسم متفاوتی داره. - عجب.
وقتی بگشتم دوست دارم اون آدم رو بشناسم.
اینجوری نکن سیلوی.
تو درمورد یه دختری توی مینیاپولیس
یه آهنگ پنج دقیقهای نوشتی.
اون کی بود؟ چی شد؟
میگی از کالج انصراف دادی...
نه از کالج انصراف ندادم.
- این حرف رو نزدم. - تو فقط با یه گیتار...
بلند شدی اومدی اینجا.
به جز کارناوال، هیچوقت درمورد چیزهای دیگه
مثل خانواده و گذشتهت چیزی نمیگی.
چون آدما گذشتهشون رو الکی میبافن سیلوی.
هر چی میخوان رو یادشون نگه میدارن و باقیش رو فراموش میکنن.
من همه چی رو بهت میگم.
دوستام، خواهرم، خیابونی که توش بزرگ شدم،
من که هیچوقت درموردشون ازت نپرسیدم.
فکر کردی این چیزها تو رو تعریف میکنن؟
این که از کجا اومدم؟
چی میخوام و چی نمیخوام و چی رو رد میکنم.
آره!
خوب شد که داری میری رم.
بعدش چی؟
برمیگردم و با یه مطرب مرموز زندگی میکنم؟
نه، مطربهای مرموز بیشتر از ۱۰۰۰ تا آلبوم میفروشن.
شاید بهتره اصلاً برنگردی.
خدای من. بیخیال سیلوی.
انقدر قایمش نکن.
جفتمون میدونیم چقدر منتظری که اینجا تنها بشی.
خدای من. یه کم دلم میخواد.
نه زیاد.
چیه؟ میخوای همیشهی خدا منطقی باشم؟
من خیلی چیزها میخوام.
تو هم همینطور. تو بلندپروازی.
گمونم این میترسونتت.
«مرزها مشخص شدن.
طلسم ایجاد شده
اونی که الان کنده، بعداً...»
آلبوم تو موسیقی بقیه بود.
عصر بخیر همشهریهای من.
همونطور که قول داده بودیم، این دولت...
ارتش شوروی در جزیرهی کوبا رو
به دقت زیر نظر گرفته.
طی هفتهی گذشته،
شواهد محرزی این حقیقت را نشان دادند...
که مجموعهای از پایگاهاهی موشکی مهاجم
در حال آمادگی در آن جزیرهی محبوس است.
هدف این پایگاهها نمیتواند چیزی جز...
فراهم کردن قابلیت حملهی هستهای...
به نیمکرهی غربی باشد.
با دریافت اولین اطلاعات سخت مقدماتی
صبح سهشنبهی هفتهی قبل در ساعت ۹:۰۰ صبح...
من دستور آغاز نظارت رو دادم.
این سیاست این کشور خواهد بود...
که پرتاب هرگونه موشک هستهای...
از کوبا به هر کشوری...
در نیمکرهی غربی...
به عنوان حملهای از طرف جماهیر شوروی بخ آمریکا تلقی گردد...
و نیازمند پاسخ کامل و انتقامجویانه است.
اگه حمله صورت بگیره...
روسها گفتن با پرتاب موشک...
جبرانش میکنن.
ما گفتیم اگه از کوبا موشک شلیک بشه،
جبران میکنیم...
و موقعیت چنین خواهد بود.
حالا برلین رو چطور ربط بدیم به عنوان....
تلویزیون چی میده؟
در مورد مسئلهی تسکین فوری...
یا خوشبینی...
که هیچکس در کاخ سفید مایل نیست بگوید...
بردار.
یالا.
آنها باور نمیکنند که ۲۴ ساعت انتظار به پایان رسیده.
هنوز باور قابلتوجهی وجود دارد...
که مقابله در کارائیب امشب اتفاق میافتد.
هیچکس نمیتواند تضمین کند...
که خانوادههای آمریکایی در ساحل شرقی فردا زنده خواهند بود.
آهای!
آهای تاکسی! تاکسی! تاکسی! آهای! وایستا!
مرسی.
این جدیده.
♪ بیایید ای استادان جنگ ♪
♪ شماهایی که تفنگهای بزرگ رو ساختید ♪
♪ شماهایی که هواپیماهای مرگبار رو ساختید ♪
♪ شماهایی که بمبها رو ساختید ♪
♪ شما توی عمارتتون مخفی میشید ♪
♪ در حالی که خونِ جوانان ♪
♪ از بدنشون جاری ♪ ♪ و در خاک مدفون میشه ♪
♪ بذارید یه سوالی ازتون بپرسم ♪
♪ یعنی این پولتون انقدر خوبه ♪
♪ براتون بخشش میخره؟ ♪
♪ فکر میکنید میتونه؟ ♪
♪ گمونم وقتی بفهمید ♪
♪ که دیگه مرده باشید ♪
♪ بفهمید اونهمه پولی که به دست آوردید ♪
♪ هیچوقت روحتون رو برنمیگردونه ♪
♪ و من تماشا میکنم وقتی که ♪
♪ به بستر مرگ میافتید ♪
♪ و من سر قبر شما میایستم ♪
♪ تا وقتی که مطمئن بشم مردید ♪
مرسی باب.
اوقات سختیه، برو یه نفرو پیدا کن بهش عشق بورزی.
نیروهای آمریکایی در حالت آمادهباشند...
و کشتیهای نظامی را در سراسر کارائیب مستقر کردهاند.
ایالات متحده تقریباً به جنگ هستهای رفته.
شاید هرگز کسی به جز نیکیتا خروشچف
نداند که تا کجا پیش رفته،
کسی که ظاهراً فردی واقعبین است.
در واشینگتن...
پس از گذراندن یکی از وحشتناکترین هفتهها در تاریخ،
میگویند که هنوز برای شادی پیروزی زود است،
اما برای فکر کردن به این که چه اتفاقی افتاد...
و چرا افتاد، چندان هم زود نیست.
البته مسکو، در ۴۸ ساعت اخیر
مخالف به نظر رسیده و مسیر نامشخصی داشته...
جوری که انگار کرملین یک مذاکرهی خصوصی و عالی داشته.
هنوز هیچ چیز کامل نیست،
اما همه چیز راحتتر به نظر میرسد.
اینجا هنوز جانب احتیاط رعایت میشود،
آن هم با تاکید.
خروشچف پیشنهاد داده که موشکهایش را از کوبا خارج کنند.
اگر این کار را بکند، ما قرنطینه را به پایان میرسانیم
و هیچ حملهای در کار نخواهد بود.
امروز رئیسجمهور تصمیمِ خروشچف را سیاستمدارانه خواند.
آمریکا با مسکو توافق کرده؟
جوابش نه هست.
پس این کار برای خروشچف چه منفعتی داره؟
زورآزمایی مسلحانهای در کار نخواهد بود،
جنگ هستهایای در کار نخواهد بود.
مشکل کوباییها همچنان برای ما پابرجا خواهد ماند...
خب دیگه بسه.
حالا اخبار...
کی یادت داد گیتار بزنی؟
خب، راستش خودم یاد گرفتم.
توی کارناوال یه کم یاد گرفتم.
توی کارناوال؟
آره، اونجا کابویهای خواننده میومدن
و کلی آکوردهای بامزه یادم میدادن.
آره تو اجراها میومدن...
تو کانزاس یا داکوتاس.
آره، این آکوردها رو از یه کابوی به اسم ویگلفوت یاد گرفتم.
تو توی کارناوال بودی؟
واقعاً خیلی خالیبندی.
من بچه بودن کلاس رفتم. کلاس عادی.
منم مینویسم.
راهی برای یاد گرفتنش نیست.
خیلی سخته.
ببخشید؟
تو زیاد تلاش میکنی.
که بنویسی.
واقعاً؟
نظر منو بپرسی آره.
نپرسیدم.
غروب آفتاب و مرغهای دریایی.
بوی گل آلاله.
ترانههای تو مثل نقاشی رنگ روغن توی مطب دندونپزشکن.
تو یه جورایی عوضی هستی باب.
آره گمونم.
اینو بزن.
♪ یه مرد چقدر مسیرو باید بره... ♪
♪ تا بهش بگی مرد؟ ♪
♪ یه کبوتر سفید چندتا دریا رو باید رد کنه ♪
♪ تا توی ماسهها بخوابه؟ ♪
♪ آره و چند بار... ♪
♪ گلولهی توپ باید به پرواز دربیاد... ♪
♪ تا برای همیشه ممنوع بشه؟ ♪
♪ دوست من، جوابش ♪
♪ در دست باده ♪
♪ جوابش در دست باده ♪
♪ یه کوه چند سال باید دووم بیاره ♪
♪ تا دریا اونو بشوره و ببره؟ ♪
♪ چند سال بعضیها میتونن دووم بیارن ♪
♪ قبل اینکه اجازهی آزاد شدن ♪ ♪ داشته باشن؟ ♪
♪ آره و چند بار... ♪
♪ یه آدم میتونه سرش رو برگردونه ♪
♪ و وانمود کنه که نمیبینه؟ ♪
♪ جوابش دوست من ♪
♪ در دست باده ♪
♪ جوابش در دست باده ♪
♪ چند بار یه آدم باید بالا رو نگاه کنه ♪
♪ تا بتونه آسمون رو ببینه؟ ♪
♪ یه آدم چند تا گوش باید داشته باشه ♪
♪ تا صدای گریهی مردم رو بشنوه؟ ♪
♪ آره و چند تا مرگ ♪
♪ لازمه تا اون بدونه ♪
♪ که آدمهای زیادی مردن؟ ♪
♪ جوابش دوست من ♪
♪ در دست باده ♪
♪ جوابش در دست باده ♪
پس این...
چیه؟
نمیدونم.
این آهنگ رو ضبط کردی؟
نه، هنوز نه.
باید بذاری من امتحانش کنم.
باشه. ای گندش بزنن. خیلی خب، من باید برم.
آره باید برم. ببخشید.
- سلام! - سلام!
- بده من. - وای چه قشنگ.
- چطوری؟ - ماچ!
- مرسی عشقم. - آره!
- خوبی؟ - وسایلات رو بده من.
- باشه. - آره.
به خونه خوش اومدی.
قهوه درست کردن یاد گرفتی؟
آره.
♪ این که بشینی و بپرسی چرا فایده نداره عزیزم ♪
♪ اگه تا الان نمیدونی ♪
♪ این که بشینی و بپرسی چرا فایده نداره عزیزم ♪
♪ اینجوری فایده نداره ♪
♪ وقتی آواز خروست موقع غروب آفتاب ♪ ♪ به صدا درمیاد ♪
کی... کی اینو نوشته؟
♪ - از پنجره بیرون رو نگاه کن ♪ - اون نوشته.
♪ و من دیگه نیستم ♪
♪ تو دلیل سفر کردنِ منی ♪
- سیلوی، بیا اینجا. - چی؟
خوب افتادیم؟
♪ و فایدهای نداره که چراغ آگاهیت رو روشن کنی♪
♪ عزیزم ♪
♪ چراغی که ♪
♪ من هیچوقت ندیدمش ♪
♪ و فایدهای نداره چراغ آگاهیت رو ♪ ♪ روشن کنی ♪
♪ من توی سمت تاریک جادهام ♪
♪ ولی بازم میگم ای کاش میتونستی ♪
♪ کاری کنی یا چیزی بگی ♪
♪ باعث شی بخوام نظرمو عوض کنم و بمونم ♪
♪ ما اصلاً زیاد با هم حرف نزدیم ♪
♪ زیاد بهش فکر نکن ♪ ♪ اشکال نداره ♪
ببخشید آره! خودشه.
بذار استاد اینو ردیفش کنه. کل آزمایشگاه.
- آلبرت! - بله آقا.
نمیخوام از میزم عکس بگیرن پسر.
رفیق، چی بهت گفتم؟ از میز نه.
- میتونید بزنیدش اینجا. - چی گفتم؟
نه سیلوی، نیارشون اینجا.
من نیاوردمشون باب. خودت آوردی.
اونا برای تو اومدن اینجا.
اون مال وودیه؟
آره، فرودگاه رفتنی میدم بهش.
بیا. انگشتت رو بذار اونجا.
- اون جونه؟ - آره.
آهنگ تو رو کاور میکنه؟
آره.
قبل این که نسخهی خودت بیاد بیرون؟
آلبرت میگه کمک میکنه.
به اون دختر کمک میکنه.
و به آلبرت کمک میکنه براش قرارداد ببنده.
اون معروفه سیلوی.
عکسش روی جلد مجلهی تایمز بود.
اونا اجرای زندهش رو ضبط کردن.
اون نمیدونست توی رادیو پخش میکننش.
معلومه خب.
پس تو هم آهنگ رو دادی بهش.
من آهنگ رو ندادم بهش.
بابی، ما اینجا آمادهایم رفیق.
میخوای توی کالیفرنیا ببینیش؟
خب، جشنوارهشه.
خیلی خب، اون آمادهست.
من فقط میخوام سوار هواپیما شم و برم اجرا کنم سیلوی.
خیلی خب، اینجا.
توی عکس میفتی قشنگم.
سلام.
جای خیلی قشنگیه جون.
میخوای باقیش رو نشونت بدم؟
باشه.
تازگیا این آهنگ رو میزنی؟
سیم بالاییش یه کم لرزش داره.
وقتی من میزنم که نداره.
آهنگ جدیده قشنگه.
واقعاً؟
[جشنوارهی فولک مونتری]
♪ اگه به نمایشگاه محلی شمال سفر میکنی ♪
♪ جایی که بادها محکم ♪ ♪ به سیم خاردار مرز برخورد میکنن ♪
♪ منو به یاد کسی بیار که اونجا زندگی میکنه♪
♪ چون اون یه زمانی ♪ ♪ عشق حقیقی من بود ♪
♪ لطفاً ببیین موهاش هنوز بلنده؟ ♪
♪ ببین هنوزم حلقهای و حالتدار ♪
♪ تا روی سینهش ریخته؟ ♪
♪ لطفاً ببیین موهاش هنوز بلنده؟ ♪
♪ چون من اون رو توی بهترین حالت ♪ ♪ اینجوری یادمه ♪
سلام...
جان هموند گفت یه چیزی برای من دارید.
اسم من...
میدونم کی هستین.
- یه لحظه. - باشه.
- وای پسر. - نامههای طرفدارها.
باشه. مرسی.
راستی از دفتر آقای هموند اینا رو براتون کنار گذاشتن.
باب عزیز،
خب دنبال کلمهی درست نمیگردم...
که بهت بگم چقدر عالی مینویسی.
فقط میگم آلبومِ «حرکت آزادانه»ات ارزشمندترین دارایی منه.
ازت ممنونم.
جانی کش.
♪ اوه تو کجا بودی پسر چشمآبی من؟ ♪
♪ اوه تو کجا بودی پسر کوچیک و عزیز دردونهی من؟ ♪
♪ من کنار ۱۲ کوه مهآلود لغزیدم و افتادم ♪
♪ من توی ۶ تا بزرگراه کج و معوج ♪ ♪ آهسته راه رفتم ♪
♪ من وسط هفت تا جنگل غمگین قدم گذاشتم ♪
اوه خدای من.
- باب! باب! - باب دیلن؟
سلام باب، کجا میری؟
بیش از ۳۰۰ هزار نفر امروز تا واشینگتن راهپیمایی کردند...
تا خواستار پایان تبعیض نژادی شوند.
از نیویورک، باب دیلن.
♪ وقتی مارشالها و پلیسها صحنه رو پر کردن ♪
♪ من مردی رو دیدم که عشق زخمیش کرده بود ♪
- باب! تو بهترینی! - باب لطفاً!
♪ من یه نوزاد دیدم که گرگهای وحشی ♪
♪ دورش رو گرفته بودن ♪
♪ یه بزرگراهی از الماس دیدم ♪ ♪ که هیچکس توش نبود ♪
جانی عزیز. بابت اون نامه ممنونم.
من حالا معروف شدم.
طبق قوانین شهرت عمومی معروف شدم.
من رو غافلگیر کرد و داغونم کرد.
به قول آقای فروید، خیلی پارانویید میشم.
باب، نامهت به دستم رسید.
امشب دوباره بعد یه بارون شدید دیگه بیدارم.
هفتهی پیش نیویورک بودم،
یه مشت خوانندهی فولک دیدم
که به گرد پای تو هم نمیرسیدن.
خب، بهار توی نیوپورت میبینمت.
تا اون موقع، حسابی بترکون.
♪ و من میگم و بهش فکر میکنم ♪ ♪ و به زبون میارمش ♪
♪ و نفس میکشمش ♪
♪ و توی کوه منعکسش میکنم ♪
♪ تا همه ببینش ♪
این رویای تو بود.
که موسیقی فولک همه رو تحتتاثیر قرار بده.
♪ اما من قبل خوندن ♪ ♪ خوب اهنگم رو یاد میگیریم ♪
♪ و اون مثلِ ♪
♪ و اون مثلِ ♪
♪ مثل برون شدیدیه که قراره بباره ♪
ممنونم.
آسیاب قهوهی قابل حمل داری؟
چه باکلاس شدیا.
امم...
من و تُشی... ما... ما...
فکر میکنیم الان زمان خوبیه،
بعد از نیوپورت، که یه تور بذاریم.
اما فکر میکنیم باید تور جهانی بذاریم.
این موسیقی رو برای افراد بیشتری ببریم.
تو فکر اینم بریم دیدن خانوادهی تُشی توی ژاپن،
و میخوایم بچهها رو هم ببریم.
اما...
تو باید طاقت بیاری.
باید هر کاری بهت میگن بکنی.
یاید داروت رو بخوری و...
میخوای بزنی؟
نه درسته میدونم.
باید اینو درستش کنم. یه نی میخواد.
باب.
باب.
حتماً. آره. نه من...
حواسم هست بهش برسه.
ز دالاس تگزاس خبری فوری و به ظاهر رسمی منتشر شده،
که رئیسجمهور کندی ساعت ۱:۰۰ بعدظهر...
به وقت مرکزی آمریکا فوت کرده.
و ساعت ۲:۰۰ به زمان خاوری.
حدود ۳۸ دقیقه قبل.
♪ اون آدم مست رو نشونم بده ♪
♪ وقتی که دم در تلو تلو میخوره ♪
♪ و من یه مرد جوونی رو نشونت میدم ♪
♪ دلایل زیادی داره ♪
♪ اما شانسی اونجاست ♪
♪ یا من هستم یا تو ♪
♪ کشوری رو نشونم بده ♪
♪ که بمبا باید توش میفتادن ♪
♪ ویرانههایی رو نشونم بده ♪
♪ که یه زمان ساختمونای بلندی بودن ♪
♪ و من مرد جوونی رو نشونت میدم ♪
♪ که دلایل زیادی داره ♪
♪ اما شانسی اونجاست ♪
♪ یا من هستم یا تو ♪
♪ تو و من ♪
ممنونم مردم نیوپورت.
ممنونم.
خیلی ممنونم.
مرسی از همگی. به زودی میبینمتون.
دیدی کی اومد؟
اشکال نداره اگه بلافاصله بعد جون بفرستمش رو صحنه؟
هان؟ بعدش تو میری...
آره حتماً. نه خوبه پیت.
- باشه. مرسی. مرسی. - خیلی خب باشه.
باب دیلن!
- قشنگ بود. - مرسی.
خب، خب.
- باب کجاست؟ - داره میاد. داره میاد.
خیلی خب. بابی داره میاد، نترسید. نترسید.
ولی حالا گوش کنید. یه غافلگیری داریم.
اگه برنامههاتون رو نگاه کنید،
کسی رو میبینید که قرار بود دیشب اینجا باشه...
که به قول معروف بدون مرخصی رسمی غیبت داشت.
سلام جانی.
بابی دیلن. بیا اینجا ببینم.
اون نامهی آخرت رو شیش بار خوندم.
- اندازهی طومار بود! - آره.
چطوره بعد اجرا بریم نوشیدنی بخوریم؟
آره باشه. گمونم بعد تو منم.
باشه بابی.
اما اون اینجاست و...
میگن هر چی بیشتر انتظار بکشی شیرینتر میشه.
پس لطفاً جانی کش...
و تنسی تری رو یه تشویق جانانه کنید.
- بریم. - باشه.
سلام.
خب رفقا.
بیاید سریع این بیتنیکها رو از جاشون بلند کنیم.
مست کنید و خوش باشین.
♪ من به بید مجنون گریه کردن یاد دادم ♪
♪ و به ابرها نشون دادم ♪
♪ که چه جوری آسمون صاف ♪ ♪ و آبی رو بپوشونن ♪
♪ و اشکهایی که برای اون زن ریختم ♪
♪ مثل یه رودخونه غرقت میکنن ♪
♪ و من همینجا میشینم تا بمیرم ♪
♪ من میخوام جایی بمونم ♪
♪ که از زندون فولسوم دوره ♪
♪ و میخوام بذارم سوتهای از سر تنهایی ♪
♪ غمهامو بشوره ببره ♪
ایول!
مرسی مردم نیوپورت.
خیلی ممنونم.
ممنون مرسی.
خب، نفر بعدی رفیق نامهبازیامه.
و گاهی وقتا که نامههاش رو میخونم
فکر میکنم میتونم مغزش رو ببینم.
به هر حال تنها چیزی که میدونم اینه که...
بهتره درمورد اون خروسِ آوازخون تا غروب آفتاب بخونی...
آخه باید اون لعنتی رو حفظ بشم.
خانمها و آقایون، آقای باب دیلن!
ممنون، جانی.
و متشکرم، جشنواره فولک نیوپورت.
شاید از این خروس بعدا یه چیزی شنیدیم.
یه آهنگ جدید دارم.
♪ مردم بیاید دور هم جمع بشیم ♪ ♪ از هر گوشه و کناری که هستید ♪
♪ و بپذیرید آبها اطرافتون بالا اومدن ♪
♪ و قبول کنید بزودی ♪
♪ تا مغز استخوونتون خیس میشه ♪
♪ اگه زمانتون واستون ارزشمنده ♪
♪ پس بهتره شنا کنید ♪
♪ وگرنه مثل یک سنگ غرق خواهید شد ♪
♪ چرا که زمانه در حال تغییره ♪
♪ بیاید نویسندگان و منتقدان ♪ ♪ که با قلمتون پیشگویی میکنید ♪
♪ چشمهاتون رو باز نگه دارید ♪ ♪ این فرصت تکرار نمیشه ♪
♪ و زود صحبت نکنید ♪
♪ چرا که هنوز ورق برنگشته ♪
♪ و معلوم نیست عاقبت هر کسی چی بشه ♪
♪ چون شاید بازنده الان بعدا برنده بشه ♪
♪ چرا که زمانه در حال تغییره ♪
♪ در حال تغییره ♪
♪ مادران و پدران از سراسر زمین بیایید ♪
♪ چیزی رو که نمیفهمید به باد انتقاد نگیرید ♪
♪ پسران و دختران شما ♪ ♪ از دستورات شما پیروی نمیکنند ♪
♪ این وضع در حال منسوخ شدنه ♪
♪ لطفا از سر راه مسیر جدید کنار برید ♪
♪ اگه نمیتونید کمک کنید ♪
♪ چرا که زمانه در حال تغییره ♪
♪ زمانه در حال تغییره ♪
♪ مسیر مشخص شده ♪ ♪ طلسم جاری شده ♪
♪ شخص کند امروز ♪ ♪ بعدا سریع خواهد شد ♪
♪ همانگونه که حال حاضر ♪ ♪ به گذشته تبدیل خواهد شد ♪
♪ این وضع فورا در حال محو شدنه ♪
♪ و نفر اول الان آخر خواهد شد ♪
♪ چرا که زمانه در حال تغییره ♪
♪ زمانه در حال تغییره ♪
آفرین، بابی.
♪ کلهی سحر تو خیابون میچرخم ♪
هی، باب.
تو بچه داری؟
آره.
هزار تایی دارم.
اومدش.
ببخشید، یک لحظه.
سلام باب. بابی.
بیا تو. خیلی ممنون که اومدی.
- ژاکتت رو بده من. - ممنون.
شیرلی، بیا. اینو بگیر لطفا.
هدف فوق العادهایه. واقعا متشکریم که اومدی.
- خوبی؟ خوشحالی؟ - آره.
تشنهات نیست؟
باریچیزی هست؟
آره. اینطرفه، دوست من.
باب. آلبوم مرد دایره زنگی رو خیلی دوست داشتم.
ممنون.
خب آلبوم جدید کِی منتشر میشه؟
بزودی.
آهنگها واقعا میتونن تغییر ایجاد کنن، باب؟
خب، نتها رو تغییر میدن.
بابی!
تو بایگانی دلتنگت هستیم.
حالت چطوره؟ همه جا پیچیده
داری توی استودیو الف کولاک بپا میکنی، ها؟
ضمنا، ایشون بکاست.
از آشناییتون خوشوقتم.
گوش کن باب، مجبور نیستی خودتو با بیتلز مقایسه کنی.
- باشه؟ - باش.
از اون نخالهها بهتری.
آلن، فکر و ذکرت شده بیتلز. تو رو خدا بس کن.
میشه لطفا دو تا لیوان شراب قرمز بدید؟
گیتارتو با خودت نیوردی، بابی.
نکته داری واسه تور کوچیکت با جونی انرژی جمع میکنی؟
کوچیک نیست، هارولد. همه بلیتها فروش رفته.
هی، گوش کن، فوق العادهاس!
و راستیش، آخرین کاری که دلم میخواد بکنم اینه که روی تو فشار بذارم،
ولی اصل ماجرا اینکه اکثر این مردم اومدن
چون امیدوارم یه قطعهای چیزی بزنی.
این فکرها رو از کجا آوردن، هارولد؟
منو کجا کشوندی، رفیق؟
اجراییچیزیه؟
همهچیز هست. هر چیزیه که تو بخوای.
- اون برگشته. سلام. - سلام پیت.
- چطوری؟ - خوبم.
- خوشحالم میبینمت. - از دیدنت خوشحالم.
تُشی، حالت چطوره؟
خب، دور دنیا رو تو هشتاد روز زدی، ها؟
قالی پرنده.
پر از شگفتیه. سرشار از شگفتیه.
ضمنا، ایشون بکاست.
از آشناییتون خوشوقتم. همسرم، تُشی، هستن.
از آشناییتون خوشوقتم.
عاشق موسیقیتونم.
طرفدار پر و پا قرص شما هستم، آقای سیگر.
نه. نه، بگو پیت.
پیت.
هارولد داره بهت فشار میاره، ها؟
- میخواد کاری کنه بخونی؟ - آره، بگینگی.
باشه. خب، جبهه نگیر.
واسه هدف خوبیه.
میخوای از این خوشگله استفاده کنی؟
همیشه دم دستت داری، ها، پیت؟
مثل هفت تیرکشی میمونه که تفنگش همیشه باهاشه.
همیشه نزدیکه.
♪ زمانی خواهد رسید ♪ ♪ که باد از وزیدن دست میکشه ♪
♪ و دیگه نسیمی نمیوزه ♪
♪ مانند سکوتی در باد ♪
♪ پیش از شروع توفان ♪
♪ هنگامی که کشتی میاد ♪
♪ و دریاها از هم باز میشن ♪ ♪ و کشتی به ساحل میخوره ♪
♪ و شنهای ساحل ♪
♪ به لرزه درمیان ♪
♪ صدای امواج به گوش خواهد رسید ♪ ♪ و باد زوزه میکشد ♪
♪ سپیده سر میزند ♪
- ممنون. عالی بود. - ممنون.
برای آلبوم جدید صبر و قرار ندارم.
هی، ممنون باب. واقعا ازت متشکرم.
گوش کن، یادت نره دفعه بعد این آهنگ رو بخونی.
در این مورد با من صحبت کن، هارولد. خوش بگذره. شب بخیر.
عالی بودی.
دویست نفر اینجا هستن
و هر کدومشون میخوان یکی دیگه باشم.
کاش دست از سرم بردارن و بذارن تو حال خودم باشم.
که چی بشه؟
جانم؟
کاش دست از سرت بردارن و بذارن تو حال خودت باشی که چی بشه؟
نمیدونم.
هر چی که هست نمیخوان تو حال خودم باشم.
آره، خب، من اسب نیستم،
که بار بقیه رو به دوش بکشم.
آره. خب، من صد کیلویی بار دارم
که روی این وزنه نشون نمیده.
پس چطوری آهنگ میخونی؟
خودم رو یه جای دیگه تصور میکنم.
ولی اونجا غریبهام.
هی، اسمت چیه رفیق؟
بابی. هم اسم خودتم، رفیق.
بابی نیوورتس.
کجا میری؟
با چند نفر توی ایست ویلیج اجرا دارم.
بار مکان.
هی.
هی.
با جون بایز تور کنسرت داری.
کی میخواستی بهم بگی؟
منم بار اضافیام؟
میخوان منو صاحب بشن، بکا. همچین چیزی میخوای؟
من دوستت دارم.
واست ترسناکه؟
خب، من تازه باهات آشنا شدم. پس...
آره.
♪ یه میلیون گونی از بهترین پارچههای اسلایگو داشتیم ♪
♪ دو میلیون بشکه سنگ داشتیم ♪
♪ سه میلیون پوست اسب داشتیم ♪
♪ چهار میلیون بشکه سنگ داشتیم ♪
♪ پنج میلیون گراز داشتیم ♪
♪ - شش میلیون... ♪ - خودشه.
باب دیلن وامونده اینجاست.
- کجا؟ - نه، اون نیست.
- خودشه! - باب! باب!
باب.
باب. باب.
باب. باب.
عینکتو دربیار. بذار چشمهاتو ببینم!
- ولم کن! - دست نزن!
هی، هی، هی.
چیکار میکنی، رفیق؟
باب.
چهار صبحه.
باب.
ما جدا شدیم، یادت رفته؟
یه حوله میدی بذارم رو کبودیم؟
ممنون.
میدونی، همه میپرسن منبع این آهنگها از کجا میاد، سیلوی.
ولی وقت به چهرههاشون نگاه میکنی،
نمیپرسن منبع الهام آهنگها از کجاست.
سوالشون اینه چرا به ذهن خودشون نرسیده.
سیلوی، کیه؟
♪ به هدفی که برای رسیدن بهش تلاش میکردی، برس ♪
♪ زود باش، بده به من ♪
♪ من نگهاش میدارم ♪
♪ مواظب باش عروسک، آخرش زمین خوردنه ♪
♪ فکر میکردی باهات شوخی میکنن ♪
♪ عادت داشتی ♪
♪ مردم میگن ♪
♪ روزی روزگاری شیک و پیک میکردی ♪
♪ توی اوجت به ولگردها پول میدادی ♪
♪ مگه نه ♪
مایک بلومفلد نیست، آلبرت. مایک بلومفیلده.
نوازنده گیتار بلوزه شیکاگوئه.
باشه، نمیتونم فردا بیارمش.
- میتونم یه گیتاریست... - نه.
من هیچکدوم از نوازندههای قدیمیتو نمیخوام، رفیق.
چند تا جوون میخوام که مو رو کلهشون باشه.
نوازنده گیتار و گیتار باس،
نوازنده ارگ و درام.
زور خودمو میزنم
اما تضمین نمیکنم فردا بیارمش.
حرف نباشه. بیارش.
♪ مریض شو، خوب شو ♪ ♪ برو کافه اینکول ♪
♪ وثیقه رو ول کن، تضمینی تو موفقیت نیست ♪
♪ سخت تلاش کن، دیپورت شو، ♪ ♪ برگرد، بپر پشت قطار ♪
♪ برو زندان، وثیقه بذار ♪ ♪ برو ارتش اگه موفق نشدی ♪
♪ مراقب باش، بچهجون، تیر میخوری ♪
♪ از بازندهها، متقلبها و معتادها ♪
خب، این آهنگ به مذاق یه عده خوش نمیاد.
جورج! ویکتور گفت رفته فروشگاه
و واسه عروسی دخترت به خودش رسیده.
- سلام، سلام، سلام. - اونجاست.
به مرکز دنیا خوش اومدی.
آلن، بیا درباره نیوپورت حرف بزنیم.
سلام هارولد. پیتر.
خیلیخب. لطفا یه بار دیگه برنامه شنبه شب رو بگو.
- باشه، ایان و سیلویا رو داریم. - بسیار خب.
اودتا، داناوان،
جانی کش و کوئکسین.
و تئودور بیکل.
آره، داشتم به خودم میرسیدم.
در ضمن یه پیشنهاد روی میز
واسع گروه باترفیلد بلوز دارم.
کی هستن؟
- گروه سبک بلوز شیکاگو. - گروه بلوز الکتریک.
یه گروه بلوز الکتریک سفید پوست.
طرفدار دارن، آلن.
گیتاریست گروه، مایک بلومفیلد، رو دستش نیست.
آره. دقیقا.
از زیر دست آلبرت گروسمن میاد
مثل خود تو، آلبرت.
بس کن.
شنیدم باب گیتار الکتریک میزنه.
رو صحنهی ما حق نداره.
توی نیوپورت راک اند رول نداریم.
لازم نیست کوتهفکر باشیم.
باشه، باشه.
خب، نظرتون در موورد گروه باترفیلد چیه؟
نوازندهی بلوز داریم. تازه از نوع درست و حسابیش.
تو که آهنگهاشون رو نشنیدی، آلن.
جشنواره فولک نیوپورت
برای مبارزه با این موج محتوای چرت و جعلی بنا شده.
- درک میکنم که... - نه، تو درکی نداری، پیتر.
ببخشید، ولی گروه پیتر، پال و مری خیلی الکی و به درد نخورن.
- اسم واقعی پال اصلا پال نیست. - باشه، آلن.
آلبرت گروسمن اسمشو عوض کرده...
باشه، باشه.
چون فکر میکرد تو دهن راحت میچرخه.
خیلی ممنون.
انگار بیسکوییتیچیزیه.
کافیه. بس کنید!
پیتر، نرو، نرو.
یه کاریش میکنیم. یه راه حل پیدا میکنیم.
ما اینجاییم تا موسیقی فولک رو جشن بگیریم.
از مردم، برای مردم، پیت.
صدای یه گیتار
- و خوانندگی یه زن. - یا یه مرد.
آلن، لطفا. آروم باش.
در مورد فروش بلیتها با من حرف نزن، هارولد.
- واسم پشیزی اهمیت نداره. - باشه.
هی، تام، یه لحظه صبر کن، میخوام یه چیزی رو امتحان کنم.
خیلیخب.
تو دردسر افتادی، رفیق.
بزرگراه ۶۱، ضبط هفتم.
رفیق، منو اینجوری نگاه نکن.
چون اونوقت...
خیلیخب رفقا.
خیلیخب، وایسا وایسا. اینطوری نگاهم نکنید،
چون باید ضبط کنم.
اگه بخوای اینجوری کنی، از خنده پاره میشم.
خیلیخب، بیاید ضبط کنیم قبل اینکه
همهچیز خراب بشه.
یک، دو، سه.
♪ خدا گفت ابراهیم پسرتو بکش ♪
♪ ابراهیم گفت حتما داری دستم میندازی ♪
♪ خدا گفت نه ♪
♪ ابراهیم گفت چی؟ ♪
♪ خدا گفت، میتونی هر کاری دوست داری بکنی ♪
♪ ولی دفعه بعد منو میبینی ♪
♪ به نفعته فرار کنی ♪
♪ از رنگین کمون ♪
از اینکه برنامه امشب رو تماشا میکنید کمال تشکر رو دارم.
با وجود اینکه نمیتونم شما رو
از این جعبه جادویی کوچیک ببینم،
امشب، مسابقه رنگینکمانمون رو با همدیگه ادامه میدیم
تا همه آهنگها و رنگها
و انواع انسانهایی
که در این سرزمین هستند رو پیدا کنیم.
خب، اگه برنامه امشب رو به خاطر شنیدن آهنگ دوست عزیزمون، باب دیلن تماشا میکنید
خب، دلم نمیخواد ناامیدتون کنم،
اما باب توی استودیو در نیویورک درگیر ضبطه.
یه برنامه دیگه میاد.
ولی امشب، یه مهمان خیلی ویژهای داریم.
دوست خوب من از اعماقِ
دلتای میسیسیپی به نام جسی مافت.
و وقتی شنید در برنامه جای خالی داریم، پرید توی تاکسی،
مستقیم اومد به اینجا و الان همراه ما در انجییو حضور داره.
- ممنون که تشریف آوردی. - خب، ممنون که منو دعوت کردید.
باعث افتخاره کنار ما حضور داری.
خب، با من نوشیدنی میخوری؟
نه، نه. موقع کار نمیشه. نه.
اصلا اینجا چهجور جاییه؟
آموزشیه، جسی.
اینجا یه شبکه آموزشی محلیه، آره.
آموزشی؟ لعنتی، من تو کار آموزشم.
میام خونهتون و بهتون بلوز یاد میدم.
- میخواید بلوز یاد بگیرید؟ - حتما.
با شماره ریلندر ۸۴۶۰۲ تماس بگیرید.
و یه کاری کنید...
از هر بطری تونستید بیارید...
- خیلیخب، خیلیخب. - که پاستوریزه نباشه.
جسی، یه چیزی بزن.
چه آهنگی واسمون آماده کردی؟
واست آهنگ میزنم، باشه.
شروع کن. یه چیز پر مفهوم بخون.
♪ درد در قلب من نفوذ کرده ♪
♪ درد در روح من جاریست ♪
♪ بگو عزیزم ♪
♪ خدایا ♪
♪ ده سال آزگار ♪
♪ خدای من، دختر، من عاشقت بودم ♪
ببخشید. برنامه زندهست. نمیتونم اجازه بدم برید.
ایرادی نداره. نمیخوام مزاحم بشم.
♪ خدایا ♪
چیزی نیست.
فوق العادهست. شگفت انگیزه، جسی.
وایسا...
خب، یک لحظه دوستان.
یه سوپرایز بسیار ویژه داریم.
- باب خودشو رسونده. - نه، همین جا خوبه.
باب اینجاست. باب، بیا جلوی دوربین.
- نیازی نیست، رفیق. - نه، بیا.
بیا. موردی نداره.
خـ... خوشحالم اومدی. خوشحالم اومدی، آره.
جسی، به دوست خوبم سلام کن.
بابی دیلنه.
باب. چه سبکی میزنی؟
خب، همه سبکها رو میزنم. خب...
به نظرت چه سبکی میزنم؟
باب همه سبکها رو میزنه
و همهشون رو به خوبی بلده.
میخوای جایگاه منو بدزدی؟
نه، قصد ندارم جایگاهتو بدزدم، جسی.
راستش میخواستم ببینم
از چه نوعی استفاده میکنی.
فکر میکنم تا به حال شنیده باشم.
هیچکس جز من بلد نیست.
اینجا رو ببین. از چقدر نزدیک منو میدیدی؟
خب، من...
خب، از یه قدمی میدیدمت، جسی.
من از این دوربینهای خاص دارم، خب؟
و با اینها میتونم روحت رو ببینم.
واقعا؟
دقیقا دیدم چی میزدی.
عین یه میکروسکوپ ریزهمیزهست، درسته؟
مراقب باش.
- درست میگم؟ - آره.
یه لطفی کن. بیا.
گیتار منو بگیر و بهم نشون بده از چقدر نزدیک
- منو میدیدی، رفیق. - نه، نمیتونم.
نمیشه، جسی،
مثل این میمونه به زنت دست بزنم.
عیبی نداره. موردی نداره. فقط زیاد نمالش.
- اجازه هست، پیت؟ - آره.
شبکه خانوادگیه. میتونی...
تا وقتی زیاد نمالیش موردی نداره.
پس عیب و ایرادی نداره. من... نگاه کنید.
♪ درد در قلب من نفوذ کرده ♪
♪ درد در روح من جاریست ♪
♪ عزیزم، نمیدونم ♪
♪ ده سال آزگار ♪
♪ عزیزم، من عاشقت بودم ♪
♪ سوار قطار پستی شدم، عزیزم ♪
♪ هیچی واسم جذاب نیست ♪
♪ و تا خود صبح بیدار بودم، عزیزم ♪
♪ به لبه پنجره تکیه میدم ♪
رسیدیم، رفیق.
لعنتی.
دومین حدسم بود.
سلام.
چیه؟
میخوای باهات حال و احوال کنم؟
آره.
صدای طبق تو خالی.
حرفهای مفت...
تهدیدهای هدف دار، بلوفهای تحقیرآمیز،
حرفهای خودکشی خریدار نداره.
از حقه باز، از حرفهای الکی حقهباز
و چاخانهای حقهباز،
طبل تو خالی حرفهای مفت رو به صدا در میاره، هشدار میده.
اینکه اون مشغول تولد نیست...
اینکه اون مشغول تولد نیست...
- باب؟ - چیه؟
هیچی.
حقهباز، چاخانهای حقهباز، طبل تو خالی.
حرفهای مفت میزنه، حرفهای مفت هشدار میدن.
اون درگیر بدنیا اومدن نیست.
درگیر مردنه.
اینکه اون مشغول بدنیا اومدن نیست مشغول مردنه.
چرا اومدی اینجا؟
چی؟
اینکه مجبورم کنی ترانه نوشتنت رو ببینم؟
چیکار میکنی، جون؟
چرا این سوال رو میپرسی؟
چرا اومدی اینجا؟
همم؟
اومدم تو رو ببینم.
مثل یه آدم عوضی رفتار میکنی.
چرا، چون از تختت بلند شدم؟
برو بیرون.
چی؟
برو بیرون.
شوخی میکنی؟
نه باب، شوخی نمیکنم. برو بیرون.
همین الان!
باشه.
میدونی، آلبرت واسمون تور گذاشته، جون.
مردم، میدونی، توی تور،
معمولا با همدیگه آهنگ میخونن.
یه نفر باید این آهنگها رو بنویسه.
گیتار منه.
توی تور میبینمت.
♪ نمیخوام تو رو فریب بدم ♪
♪ تصاحب کنم یا قالت بذارم ♪ ♪ یا ترکت کنم ♪
♪ نمیخوام تجربههای منو داشته باشی ♪
♪ دیدگاه منو داشته باشی یا مثل من باشی ♪
♪ من فقط میخوام ♪
♪ اینکه عزیزم، باهات دوست باشم ♪
♪ مریم عذرای سیاه سوار بر موتور ♪
♪ ملکهی کولی دو چرخ ♪
هی باب. کدوم گوری هستی؟
نمیدونم. هر بار مشروب میخورم...
من همینجام، جون.
شما منو میبینید، درسته؟
خیلیخب، آهنگ بعدی چی باشه؟
نمیخوام اینو بخونم.
خب، این آهنگ رو توی آلبوم شنیدن.
یه آهنگ دیگه بزن.
جون، یه چیز دیگه انتخاب کن.
میخواید آهنگ دمیدن در باد رو بشنوید، درسته؟
نه رفیق، من... ببینید...
واسه همین اومدن، باب.
نه، باورم نمیکنم اومده باشن تا این آهنگ رو بشنون.
چون فکر نمیکنم لیست آهنگهای اجرا...
فکر نمیکنم لیست آهنگهای اجرا رو تبلیغ کردن.
نه، لیست آهنگها نه...
مگه اون آدم ظالم
اهل شیکاگوی آمریکا که اون بالاست
آهنگهایی رو بهتون قول داده که قرار نیست اجرا بشه.
چی بلغور میکنه؟
نه دوستان، کنسرت با آهنگهای درخواستی نیومدین.
اگه همچین چیزی رو میخواید، برید کنسرت داناوان.
ولی اینجا، ما قراره آهنگهای جدید رو بزنم.
یه چیز دیگه بزن، جون.
یه آهنگ دیگه انتخاب کن.
ای بابا. عجب.
باشه.
عه! فکر کنم گیتارم خراب شده.
آره.
گوش کنید، عصبی نشید.
راستش...
- تو راه کنسرت خراب شد. - بی خیال، بابا!
نه. هی رفیق.
اتوبوسی که باهاش اومدم راستش توی راه آتیش گرفت
و اصلا گیتارم همراهم نیست.
پس میرم پشت صحنه پیش دکتر گیتار.
یا همچینچیزی، میدونید.
خدای من، امیدوارم دکتر بتونه گیتارشو نجات بده.
من واستون میخونم
♪ چند جاده ♪
هی، هی، هی! هی، هی، هی!
باز کن.
خوش اومدی، نیوورتس.
گیتار توئه؟
گیتار بابه. از لندن خریده.
♪ بیل راه آهن، بیل راه آهن ♪
♪ هیچوقت کار نکرد و سر کار نمیره ♪
♪ سوار شو و سوار شو ♪
♪ بیل راه آهن یه مرد بدجنس بزرگ بود ♪
♪ با شلیک گلوله، فانوسی ♪ ♪ که دست ترمزبان رو خاموش کرد ♪
♪ و رفت و رفت و رفت ♪
یهکم سرعت بده.
♪ بیل راه آهن ♪
♪ - میدونی اون زن گرفت ♪ ♪ - زن گرفت ♪
♪ گفت اگه خوشم نیومد جونمو میگیره ♪
♪ من میرم، میرم، میرم ♪
شما؟
من ال کوپر هستم.
چی؟ تو ال کوپری؟
یه گیتاریست دیگهست.
آره. تام بهم گفت بیام.
ما خودمون یه گیتاریست داریم، رفیق.
مایک بلومفیلد.
و خیلی کار درسته.
برای اینکه از اون بهتر باشی،
باید در حد ویلی مکتل نابینا باشی.
من پول واسم مهم نیست. فقط میخوام ساز بزنم، رفیق.
ارگزن نداریم.
تو کیبورد بلد نیست، ال.
با اینحال، نگران کارمون نباش.
جوری بزن انگار تنهایی.
باشه.
واسه خودت بزن، گوشنوازتر میشه.
- باشه. - آ...
- بیا این تیکهی والس رو برداریم. - باشه.
بیا برگردیم به همون چیزی که قبل میزدیم.
- چهار دقیقه دیگه شروع کنیم؟ - آره.
فکر میکنم صدای بهتری داشته باشه.
- یهکم آرومتر؟ - آره،
و یهکم آرومتر.
میدونی، عین دیوونهها نباشه.
آره. خیلی سریع نباشه.
خیلیخب. باشه.
عین آدم خانه به دوش، ضبط هشتم.
آماده؟
- یک، دو... - سی بزن.
- یک، دو، سه. - باشه.
♪ روزی روزگاری شیک و پیک میکردی ♪
♪ توی اوجت به ولگردها پول میدادی ♪
♪ مگه نه ♪
نیوپورت همچین لباسهایی به خودش ندیده، رفیق.
بابی، اون قطبنما رو بده، رفیق.
- باشه، باشه، باشه. - یه جایی میپوشمش.
اون یکیو هم بده. ممنون.
مرکز شهر چیکار میکنی، پیت؟
فکر میکردم نیوپورت باشی.
در تلاشم رضایت گروسمن رو بگیرم،
درباره سن اجرای شما حرف بزنم،
ولی ترجیح میدم با آدم واسطه صحبت نکنم.
قهوه میخوری؟
ولی با این وجود قرارداد میبندیم، درسته؟
آره. آره، آره.
خب، بیا تو نیوپورت دربارهاش حرف بزنیم، پیت،
چون من اصلا،
میدونی، من هنوز اصلا
- واسه سن برنامه نریختم، میدونم. - آره. باشه.
میدونی، فعلا دارم در لحظه زندگی میکنم، متوجهای؟
باشه. آره، مشکلی نیست.
مراقب باش.
هی، سیلوی.
هی، سیلوی!
هی، سیلوی!
سیلوی!
اینجا چیکار میکنی؟
دارم میرم نیوپورت. میای؟
چی؟
دارم میرم نیوپورت. بجنب.
ببخشید، اجازه ندارید اینجا پارک کنید.
اومدش.
سفت بشین.
♪ آقای مرد دایره زنگی، واسم یه آهنگ بزن ♪
♪ من خوابم نمیاد و جایی ندارم برم ♪
♪ آقای مرد دایره زنگی، واسم یه آهنگ بزن ♪
♪ توی صبح پر سر و صدا و شلوغ میام دنبالت ♪
وای.
میخوام با یه نفر آشنات کنم.
بابی دی!
شبیه همیشه نیستی.
با کی میپری؟
سرکش شدم، جسی.
اونم سرکشه؟
فقط وقتی ماه کامل میشه.
بوی عجیبی میده.
تختش بدک نیست.
الان من عین بتی دیویس شدم؟
آخر اون فیلم تک و تنها شد.
نه، تنها نشد.
وقتی پیر شدن به همدیگه برگشتن.
تقتق.
اسلحهتو انتخاب کن، ژنرال.
نیم ساعت دیگه با جون اجرا داری.
اون یکی.
چشم قربان.
بعدا میبینمت؟
چرا؟
منم دوست دارم بیام.
به موقع رسیدید. بدویید.
- نوبت شماست. - خیلیخب، آلبرت.
- صبر کن. - زود باشید. زود باشید.
بیاید، بیاید. زود باشید. بیاید، بیاید، بیاید. بجنبید.
- خیلیخب، اینطرف؟ - از اینطرف.
خیلیخب، شروع شده، شروع شده.
خیلیخب، باشه.
- سلام پیت. - سلام رفیق، چه خبر؟
- سلام سیلوی! - پیت!
خیلی وقته ندیدمت
- عه، خیلیخب. - چه خبر؟
جشن و پایکوبی به راهه.
از این بهتر نمیشه.
- سلام بابی! - سلام عزیزم. چطوری؟
♪ رقص تانگو به سبک والنتینو ♪
♪ در حالی که دستان گریمور ♪
♪ چشمان مُرده رو بست ♪ ♪ تا کسی خجالت نکشه ♪
♪ اما خدانگهدار آنجلینا ♪
♪ رنگ آسمان داره تغییر میکنه ♪ ♪ و من باید سریع برم ♪
♪ مسلسلها به صدا درآمدند ♪
♪ و در دست عروسکهای خیمهشببازی سنگ است ♪
♪ و افراد شرور بمبهای ساعتی رو ♪
♪ به دست ساعتها[سربازان] دادن ♪
خوبی؟
آره. چرا خوب نباشم؟
بعدش مهمونی داریم.
عالیه.
♪ اما خدانگهدار آنجلینا ♪
♪ آسمان داره فرو می ریزه ♪
♪ باید برم یه جای ساکت ♪
ممنون.
نظرتون چیه به مردی که این آهنگ رو نوشته سلام کنید؟
بیا بیرون، بابی.
یه آهنگ مناسب انتخاب کردم.
مناسب؟
زر نزن و بخون.
مناسب.
♪ از بغل پنجرهام کنار برو ♪
♪ با هر سرعتی که میخوای برو ♪
♪ من مناسب تو نیستم، عزیزم ♪
♪ من به دردت نمیخورم ♪
♪ میگی دنبال کسی میگردی ♪
♪ که ضعیف نباشه ♪ ♪ ولی همیشه قوی باشه ♪
♪ تا ازت محافظت کنه و ازت دفاع کنه ♪
♪ چه حق با تو باشه یا نه ♪
♪ یکی که تکتک درها رو واست باز کنه ♪
♪ اما اون من نیستم، عزیزم ♪
♪ نه، نه، نه، من نیستم، عزیزم ♪
♪ این ویژگیها در من نیست، عزیزم ♪
♪ آروم از طاقچه بیا پایین، عزیزم ♪
♪ آروم بیا روی زمین ♪
♪ من مناسب تو نیستم، عزیزم ♪
♪ فقط تو رو ناامید میکنم ♪
♪ میگی دنبال آدمی هستی ♪
♪ که قول بده هیچوقت تو رو ترک نمیکنه ♪
♪ یه نفر که به خاطر تو چشمهاشو ببنده ♪
♪ یه نفر که در قلبش رو ببنده ♪
♪ یه نفر که واست بمیره و جونشو بده ♪
♪ اما اون من نیستم ♪
♪ نه، نه، نه، اون من نیستم، عزیزم ♪
♪ این ویژگیها در من نیست، عزیزم ♪
سیلوی! بعدا سراغتو میگیره.
- بهش بگو رفتم خونه. - چرا؟
نمیتونم.
فکر کردم میتونم، اما...
بمون و باهاش حرف بزن، باشه؟
آدمهای زیادی دورش داره باهاشون حرف بزنه،
حدود صد هزار نفر هستن.
نمیتونی از اینجا تا ایست ویلیج با تاکسی بری.
سوار نمیشی، خانم؟
هر یه ساعت فرابر میره پراویدنس.
از اونجا میتونی با قطار بری، فقط یه لحظه صبر کن.
♪ یا نمیگم نمیتونم فراموشت کنم ♪
♪ من تسلیم نمیشم و با سر افکندگی زندگی نمیکنم ♪
♪ مامان، تو یاد من بودی ♪
با این خال خالیها میشه بسکتبال بازی کرد.
آر، لباستو دربیار رفیق.
شدی عین دلقکها.
کسی ندیده سیلوی کجا رفته؟
هی، بابی.
هی، میدونی سیلوی کجاست؟
وقتی با جون میخوندی رفت.
منظورت چیه که رفت؟
نمیخوام ناراحتت کنم.
کسی هست؟ سلام آلبرت.
- خدای من. - خدای من.
داشت میرفت سمت فرابر.
احتمالا هنوز وقت داری بهش برسی اگه الان راه بیفتی.
خدای من، بابی.
بابی، میشه حرف بزنیم؟
میشه لطفا صدا رو کم کنید؟ شاید بشه؟
پیت نیست؟ عضو نیست؟
عضو چی دقیقا؟
گروه اصالت دیگه.
نه، فقط ما هستیم.
ببخشید، من باید برم
باب، دوست من...
فقط میخوایم بدونیم برنامهات واسه فردا چیه، بابی.
قراره آهنگهای جدید بخونی یا نه، تنها سوالمون همینه.
میخواید آهنگهای قدیمی رو بخونم؟
خیلیخب، بریم سر اصل مطلب، باب. بی خیال.
میخوای آهنگ الکی بزنی؟
گروه کینکس اومده.
میخوام تو رو بهشون معرفی کنم.
و اگه برنامه همینه، بهم بگو.
و میگم دیک کلارک معرفی کنه...
ایول! میشنوی؟
میخوای دیک کلارک بیاد جشنواره فولک نیوپورت؟
نمیدونم متوجه شدی یا نه،
ولی آدمهای زیادی اینجا هستن...
مگه میشه متوجه نشده باشم؟
ده تا آدم وفادار رو به ده هزار تا گروه ترجیح میدم!
اول جشنواره فولک نیوپورت بود، بعد باب،
و هنوز هم جشنواره فولک نیوپورت سر جاشه.
رویای جوونی، ساختمون موسیقی بریل،
و چارت چهل آهنگ برتر، و جشنواره تاخت و تاز بریتانیا نیست.
جشنواره فولکه!
اصلا موسیقی فولک رو یادت میاد، باب؟
نه آلن، چی هست؟
شاید بتونی واسم یه چیزی بخونی.
♪ کل روز و شب ♪
هی!
هی سیلوی.
بیا.
بیا.
چیکار میکنی؟
کجا میری؟
میرم خونه.
واسه چی؟
لذتبخش بود
توی قطار کارناوال باهات بودم، بابی،
ولی فکر کنم بهتره کنار بکشم.
احساس میکنم یکی از اون بشقابهایی هستم،
که مرد فرانسوی روی چوب
توی برنامه سالیوان میچرخونه.
از اون یارو خوشم میاد.
مطمئنم جای اون باشی خیلی خوبه، باب،
اما من بشقاب بودم.
خدای من.
بمون. اذیت نکن.
دنبا ماه نباش، ستارهها رو داریم.
سیلوی.
سیلوی.
بیدار شو خوشگله.
خدای من.
بیداری شدی. صبح بخیر.
گفتم بشینیم حرف بزنیم،
برای همین واسه تو یه لیوان قهوه تلخ
و واسه سیلوی یه لیوان شیر آوردم.
هی.
چی میگی؟
صبح بخیر، آلبرت.
ساعت هفت صبحه.
لعنتی.
هر ساعتی که هست، پیت،
شاید بتونی چند ساعت دیگه دندون رو جیگر بذاری.
خب، آخرین روز جشنوارهی ماست، آلبرت،
و فکر میکنم مردم دوست دارن بدونن چه چیزی در انتظارشونه.
واسه همین اومدم با دوست قدیمیم حرف بزنم.
بابی، هیچوقت واست...
حکایت گروه قاشق چایخوری رو تعریف کردم؟
دستهی چیچی؟
صبح علی الطلوعه لعنتی!
داستانش قشنگه.
باشه.
باب باید استراحت کنه، خب؟
همهمون باید استراحت کنیم.
عیبی نداره. بذار داستانشو تعریف کنه، ال.
زود باش، داستانتو تعریف کن، پیت.
خیلیخب. یه الاکلنگ رو تصور کن.
- الاکلنگ؟ - آره.
باشه.
یه طرفش، محکم به زمین چسبیده
چون یه سبد پر از سنگ توشه.
یه طرف دیگهاش، معلقه،
روی هواست و آرزوش اینه بیاد پایین
ولی فقط یه نصفه شن ماسهست
و شن هم همینطور داره میریزه.
خیلیخب...
یه نخ سیگار بهم میدی، رفیق؟
این شرایط رو میبینیم.
پیش خودمون میگیم، خب، باید یه کاری از این بابت انجام بدیم.
و فقط چند تا قاشق چایخوری داریم
ولی همونها رو میاریم بیرون و شروع میکنیم
به ریختن شن توی سبد
و با همون سرعتی که شن میریزیم از اونور خالی میشه.
مردم اونجا جمع شدن.
ما رو نگاه میکنن و بهمون میخندن
و میگن: «خدای من، دارید وقتتون رو تلف میکنید.»
ولی هر روز چند تا آدم جدید میان
و قاشق خودشون رو میارن و شروع به میکنن به کمک کردن.
- میدونی چرا؟ - چرا؟
چون یکی از همین روزها،
یه عالمه آدم میاد
همزمان شن میریزن توی سبد
که اینطرف الاکلنگ صاف میخوره زمین.
و حل و فصلش میکنیم.
باشه. ممنون، پیت. داستانتو فهمیدیم.
فکر نمیکنم فهمیده باشی، آلبرت.
بابی، جشواره نیوپورت،
ما به هدف اشتراک گذاری موسیقی فولک سنتی بناش کردیم.
شش سال پیش شروع کردیم،
و هر ساله،
افراد بیشتر و بیشتری شرکت میکنن،
و قاشق چایخوریشون رو میارن.
قاشق چایخوری برای عدالت،
قاشق چایخوری برای صلح و قاشق چایخوری برای عشق،
و ما همین کار رو میکنیم و...
خدای بزرگ، تو سر و کلهات پیدا شد، بابی،
گندت بزن، با بیل اومدی.
جدی میگم.
منظورم اینه، با قاشق چایخوریمون داریم جون میکنیم
و تو بیل بدست میای.
و به لطف تو، به نقطه موفقیت رسیدیم.
در آستانهی پایین آوردن الاکلنگ هستیم، باب،
و تو اجرای پایانی ما هستی.
و امشب، اگه بتونی یه بار دیگه روی سن بری
و از اون بیل در مسیر درست استفاده کنی...
مسیر درست؟
میتونی راست و ریسش کنی، باب.
میدونی، من نسخهی اولیه آلبوم جدیدمو واست فرستادم.
درسته. آره، گرفتم.
اصلا به آهنگی که میگی اجراش نکنم گوش دادی؟
میتونم مسیری که داری میری رو ببینم.
میتونم توی آلبوم آخرت ببینم.
میدونی، چیزه... نه...
نه، بد برداشت نکن.
بابی، تو ترانههای بی نظیری مینویسی که منجر به تغییر میشن
- و ما جشنواره فولک هستیم. - چیزی عوض نشده، پیت.
- مخالفتت سر چیه؟ - چیزی عوض نشده، پیت.
چیزی عوض نشده. همه چی عین سابقه.
کندی مُرده. به مالکوم ایکس شلیک کردن.
خب، همین دلیل محکمتریه.
میدونی، موضوع ترانههای بیشتری از عدالت وجود داره، پیت.
میشه یه آهنگ رو به روشهای مختلف اجرا کرد.
شده یه ثانیه بشینی فکر کنی که شاید
عضو گروه بودن لذتبخشتره، رفیق؟
درک نمیکنی، بابی، اونها فقط میخوان آهنگ دمیدن در باد
تا آخر زندگی حقارتبارم بخونم.
مسئله فقط همین امشبه.
اون از موسیقی تو میترسه، باب.
کسی از موسیقی کسی نمیترسه.
تو میترسی. تو ترسیدی اون بچهها
توی جشنواره شاید به مذاقشون خوش بیاد.
و چرا باید بترسم؟
چون تو داری شمع میفروشی، و اون لامپ میفروشه.
آلبرت، فقط یکی از ما
تمام تمرکزش رو روی میزان فروشمون گذاشته
و اون شخص من نیستم.
هی بابی، بابی...
خدای من، رفیق. لعنتی.
مسیرتو بستم، رفیق؟
سلام جیآر.
جانی، منم. بابیام.
سلام! لعنتی، بابی.
آره!
فکر میکردم از شهر رفتی.
خب،
جون با مامانش رفت نیویورک.
پیت ازم خواست امروز رو واسه اجرای پایانی بمونم، میدونی،
و نتونستم بخوابم.
نشستم پشت فرمون.
رفتم اقیانوس رو دیدم.
باشه.
- واسه توئه؟ - آره.
رفیق، سیگار داری؟
آره.
ممنون.
بذار از سر راهت برم کنار.
یه بابایی رو توی نیروی هوایی میشناختم موتور تریومف داشت.
جدیدشو بخر!
لعنتی.
خوبه. خوبه.
اوپس.
- بوگل میخوری؟ - نه.
امشب اجرا داری؟
آره، برنامه اینجوری میگه،
اما بعید میدونم اونها دلشون بخواد
چیزی که میخوام بخونم رو بشنون، جانی.
- اونها کیان؟ - نمیدونم،
مردهایی که تصمیم میگیرن موسیقی فولک چیه.
خب، برن به درک.
من میخوام بشنوم.
سر و صدا بپا کن، بیدی.
به خاک و خون بکش.
بیرون غوغاییه.
سه تا آهنگ، میزنیم بیرون. ممنون و شب بخیر.
الکتریک یا آکوستیک؟
امشب قراره چقدر دیوانهوار باشه، باب؟
خیلی دیوانهوار. بیاید ببینید.
همه بلیتها فروش رفته. نمیتونیم بیایم.
بلندتر میخونم بشنوید.
♪ - چکش قدیمی ♪ ♪ - چکش قدیمیتو به صدا دربیار ♪
♪ چکش قدیمیت نمیخونه؟ ♪
♪ صداشو دربیار. ♪
خب، وضعیت چیه؟
به نظرم درک میکنه.
♪ صدای چکشتو دربیار... ♪
♪ صدای چکشتو دربیار ♪
♪ دسته چکش من شکست ♪
♪ صدای چکشتو دربیار ♪
- سلام رفیق. - سلام رفیق.
- چطوری؟ - چه خبرا؟
♪ صدای چکشتو دربیار ♪
♪ باید توی انجیل چکش بزنم ♪
♪ صدای چکشتو دربیار ♪
♪ چکش قدیمیت نمیخونه ♪
♪ صدای چکشتو دربیار ♪
♪ چکش قدیمیت نمیخونه ♪
پیت فکر میکنه مشکلی پیش نیاد. خب؟
♪ چکش قدیمیت نمیخونه؟ ♪
♪ صدای چکشتو دربیار ♪
ما باب رو میخوایم!
باب! باب! باب!
گروه ترانههای کاری تگزاس رو حسابی تشویق کید
که این همه راه رو از ابیلینِ تگزاس اومدن.
خیلیخب، صبر کنید. به این میگن موسیقی!
- باب! - دوستت داریم!
باب! دوستت داریم، باب!
یه اجرای دیگه داریم.
دوستت داریم، باب!
خیلیخب، باشه.
ما باب رو میخوایم!
حتی نیازی نیست اسمش رو بگم، نه؟
باشه، اون رو میخواید. بدستش میارید. باب دیلن.
حاضرید؟
♪ من دیگه روی مزرعه مگی کار نمیکنم ♪
این چیه دیگه؟
♪ من دیگه روی مزرعه مگی کار نمیکنم ♪
نه! اشتباهه!
♪ خب، من صبح بیدار میشم ♪
♪ دستمو جمع و دعای بارون میکنم ♪
♪ سرم پر از فکر و ایدهست ♪
♪ دارن منو دیوونه میکنن ♪
داری چیکار میکنی؟
♪ جوری که منو وادار میکنه ♪ ♪ زمین رو تمیز کنم خجالت آوره ♪
♪ من دیگه روی مزرعه مگی کار نمیکنم ♪
بی خیال باب! اینجا نیوپورته!
♪ من دیگه روی مزرعه مگی کار نمیکنم ♪
برای تبلیغ این آهنگ مزخرفشون نیازی به ما ندارن!
تو هر جوکباکس کوفتی سکه بندازی از اینها واست میزنه!
آخرین باری که جوکباکس دیدی کِی بود، ال؟
بگو جمعش کنن!
از نظر من عالیه.
لعنت بهش.
- کجا میری؟ - درستش کنم.
آلن!
♪ آهنگ تا بردهای بخون ♪ ♪ و حوصلهام سر رفت ♪
خیلی بلنده!
♪ من دیگه روی مزرعه مگی کار نمیکنم ♪
♪ نه! ♪
- خفهاش کن! - چی؟
این آهنگ مسخره رو خفه کن!
- هی، آروم باش. - نه، نه.
- تو واسه ما کار میکنی! - هی!
لومکس!
همونجوری باشه که امروز ظهر گذاشتیم، باشه؟
هیچکس به صفحه دست نمیزنه.
صبر کن!
- چه خبره؟ - توجه نکن!
ببخشید اودتا. ببخشید.
برید پایین!
بزنید.
مرد دایرهزنگی رو بخون!
بیخیال! این چه کسشریه؟ کسشره.
لعنتی.
♪ سوار قطار پستی شدم، عزیزم ♪
♪ هیچی واسم جذاب نیست ♪
بسه، کافیه.
♪ و تا خود صبح بیدار بودم، عزیزم ♪
♪ به طاقچه تکیه میدم ♪
♪ خب، اگه بالای تپه نمیرم ♪
چرا قطعش نکردن؟
چون معرکهست، رفیق.
ساکت شو، بابی.
بهشون بگو دستور هیئت مدیره جشنوارهست.
- کون لق هیئت مدیره! - خودت جزو اعضایی،
مردک عقبمونده!
مدت زیادی عضو نمیمونی!
بس کنید...
دیگه عضو هیئت مدیره نیستی!
اینجا زمین بازی نیست! بس کنید!
آشوب شده. باید قطعش کنید.
نمیدونم.
میدونم منو میشناسی، پسرم.
- بذار دست بزنم. - نه.
ولم کن، رفیق!
خدای من، رفیق.
نه! برو عقب! گوشهاتو باز کن، رفیق!
پیت!
باشه، باشه.
هووو! بی خیال!
یهودا! تو یهودایی!
بشینید!
باورتون ندارم.
با صدای بلند.
♪ روزی روزگاری شیک و پیک میکردی ♪
♪ توی اوجت به ولگردها پول میدادی ♪
♪ مگه نه؟ ♪
♪ مردم میگفتن مواظب باش عروسک، آخرش زمین خوردنه ♪
♪ فکر میکردی باهات شوخی میکنن ♪
♪ به حرفشون میخندیدی ♪
♪ همه ول میچرخیدن ♪
♪ حالا با صدای بلند حرف نمیزنی! ♪
اینجا جشنواره فولکه!
♪ حالا چندان به خودت افتخار نمیکنی ♪
♪ حالا باید همه جا رو زیر و رو کنی ♪
♪ یه لقمه غذا پیدا کنی ♪
♪ چه حالی داره؟ ♪
آره! بخون، رفیق!
♪ چه حالی داره؟ ♪
♪ تک و تنها باشی ♪
بخون!
♪ بدون مسیر خونه ♪
♪ مثل یه ناشناس تمام عیار ♪
♪ مثل یه آدم بی خانمان ♪
بیاید از اینجا بریم.
لعنتی.
خدا لعنتت کنه.
باب، ترکوندی و مغزمو منفجر کردی! لعنتی!
خوبی؟ زدنت؟
- حالت خوبه؟ - نه.
بابی... خیلیخب.
خیلیخب. گوش کنید.
فقط واسه سه تا آهنگ باهاش هماهنگ شده بود و...
شاید بخواید برید پشت،
و یهکمی خودتونو خالی کنید؟
چی واسه خودت بلغور میکنی؟
چرا باید بخوام همچین کاری کنم، آلبرت؟
تا برنامه رو تموم کنی.
برنامه رو تموم کردیم، رفیق. تموم شد و رفت.
بریم. جمع کنید.
این جمعیت ولکن نیستن، خب؟
اختتامیه میخوان، باب.
خواستهشون رو میدونی. ازت خواهش میکنم!
باب صحنه رو ترک کرد.
لطفا.
بترکون، قهرمان.
میدونید چی شده؟ اون داره میاد. باب دیلن.
مرد دایرهزنگی!
♪ فورا باید بری، هر چی نیاز داری رو بردار ♪
♪ که فکر میکنی دووم میاره ♪
♪ ولی هر چی آرزو داری واست بمونه ♪
♪ بهتره سریع برداریش ♪
♪ اونطرف بچهی یتیمت با تفنگش ایستاده ♪
خب، باید تلاش کنیم. باید سعی کنیم، درست میگم؟
باید همه رو ببریم بیرون
و گروهی جمعش کنیم.
دیگه گروهی در کار نیست، پیت. رفیقت خرابش کرد.
♪ نگاه کنید، فرشتهها دارن میان ♪
♪ و دیگه تموم شد، بچهی آبی ♪
چقدر سریع میتونیم از اینجا خارجش کنیم؟
انگار اصلا اینجا نبوده.
♪ پلهای پشت سرتو خراب کن ♪
♪ یه چیزی داره تو رو صدا میزنه ♪
به این سرعت نمیشه.
♪ مردههایی که رها کردی رو فراموش کن ♪ ♪ اونها دنبالت نمیان ♪
♪ یه آدم ولگرد داره در خونهات رو میزنه ♪
♪ با لباسهایی که یه زمان تن خودت بوده ♪
♪ یه کبریت و یه آدم دیگه رو پیدا کن ♪ ♪ و از اول شروع کن ♪
♪ و دیگه تموم شد، بچهی آبی ♪
خیلیخب.
بگیر.
ممنون، جانی.
به خواستهشون رسیدن.
باب.
- باب! - اجرا تموم شد، تُشی.
برو، راه بیفت.
هی پیت.
خیلیخب، پیت!
- اون کجاست؟ - ببخشید، پیت.
- نه. اون کجاست؟ - اونجا.
چیزی نیست.
سلام، ماریا.
نمایش رو دوست داشتم. به نظرم عالی بود.
خوبه. پایان خوبی بود.
- خوبی؟ - آره، آره، آره.
سلام جسی.
- نمایش زیبایی بود. - ممنون که اومدی.
رها کن، بابی. برنده شدی.
دقیقا چه چیزی رو بردم، جون؟
آزادی. از دست همه ما و این مزخرفات.
مگه همینو نمیخواستی؟
بزودی میبینمت، جون.
ترجمه از « فائزه شاهمرادی و مـحـمـدعـلـی » تلگرام: @FSH294
[یک ماه پس از جشنواره نیوپورت، باب دیلن آلبوم دیدار دوباره با بزرگراه ۶۱ را روانه بازار کرد.]
[به صدر چارتهای موسیقی رسید و یکی از تاثیرگذارترین آلبومهای تاریخ شناخته میشود.]
[پیت سیگر و دیلن در کنسرت یادبودی برای وودی گاتری در سال ۱۹۶۸ بار دیگر همدیگه را دیدند.]
[سیگر تا زمان فوتش در سال ۲۰۱۴ از موسیقی فولک دست نکشید، مدافع حقوق مدنی و محیط زیست بود.]
[جون باز به اجرا و مبارزه برای عدالت اجتماعی ادامه داد.]
[بیش از ۳۰ آلبوم منتشر کرد و در سال ۱۹۷۵ آهنگ معروف الماسها و پوسیدگی را دربارهی رابطه پر تب و تاب خود با باب دیلن منتشر کرد.]
[از سال ۱۹۶۵، باب دیلن ۵۵ آلبوم منتشر کرده و به تور جهانی خود ادامه میدهد.]
[او تنها ترانهسرایی است که جایزه نوبل ادبیات را برده است.]
[او در مراسم نوبل شرکت نکرد.]
ارائهای از وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.