Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
...آنچه در کاندور گذشت
1 بدون قدرت واقعی، نمیتونی هیچ کاری تو این دنیا از پیش ببری
چی شده سم؟
تو یه برنامه نوشتی تا هدف های احتمالی تروریستی رو ارزیابی کنه
این یارو رو شناسایی کردیم عمار نظری
مردی که ما به تروریست بودنش مشکوکیم
به زودی یه بسته رو به استادیومی که پر از ۸۰ هزار آمریکایی هست میبره
میخواین بکشینش - واسه همین تو اینجایی -
داری با گوشیم چیکار می کنی؟ - رفتم توی تیندر -
نه، نه، نه - کتی اچ زندگیتو عوض می کنه -
دیروز جون آمریکایی های زیادی به خاطر این گروه نجات پیدا کرد
به نظر میاد تیرانداز جوزف ترنر بوده - این چه کوفتیه؟ -
بزرگ و احتمالا خطرناکه
جو هیچ ربطی به اتفاقاتی که اینجا افتاده نداره - تو استخدامش کردی، تو تعلیمش دادی -
میدونم خواسته ی زیادیه برات که کنار بکشی
و بذاری مارتی فراست این تحقیقات رو به عهده بگیره
سرکار اتفاق بدی افتاد
تقصیر تو بود؟ - آره -
می تونی درستش کنی؟ - فکر نکنم -
!سوار شو
تو بهترین دوستمی و من دوست دارم
پدرتون فوت کرده
جو حالت خوبه؟ - من یه الگوریتم نوشتم که عمار نظری رو پیدا کرده -
نقشه دارن که یه ویروسی رو توی حج پخش کنن کل شرکت من به خاطر این کشته شدن
یه زنی هست که موهای بلند و مشکی داره !اگه بهش برخورد کردی فقط فرار کن
!اون طبقه بالاست
!کتی
هروقت اتفاقی می افتد مرد یا مردهایی ظاهر می شوند
که به نظر میاد با اراده اونا اون اتفاق رخ داده
حمله قراره توی حج اتفاق بیفته دو میلیون نفر قراره فردا با ویروس آلوده بشن
دارم درستش می کنم جو - چطوری؟ -
چطور کسی که به خدا ایمان داره میتونه همچین نقشه ی شیطانی ای بکشه؟
اون میخواد یه جنگ مقدس لعنتی راه بندازه
نه، من فقط میخوام توی این جنگی که هستیم پیروز بشیم
میدونم میخوای ویروس رو توی حج منتشر کنی
و از این طریق جنگ راه بندازی
مارتی فراست پرونده هایی از اطلاعات محرمانه
در مورد سربه نیست کردن یه مرد رو داشته
ما باید یه کاری بکنیم وگرنه آدم های زیادی میمیرن
اگه اتفاقی برای اون بیفته همه چی رسوا میشه
یه بار ازت پرسیدم برای نجات دادن جون چند نفر آدم
حاضری یک انسان رو قربانی کنی؟
اگه رقمی انتخاب نکنی، نمیتونی کمترش کنی
خداحافظ باب
شنیدم از سازمان اومدی بیرون بالاخره عذاب وجدان گرفتی؟
من تهدیدی برای سازمان نیستم - اونا شاید فکر کنن دنبال انتقامی -
این کارا چیه؟ میخوای بهم نشون بدی پیدا کردنم راحته؟
واضح نیست؟ تو کسی هستی که قسر در رفت، جو
دریای سیاه، اوکراین
بیا بریم
مواظب باش
یه جای کار میلنگه - مشکل چیه؟ -
اگه این بمب رادیواکتیو باشه عقربه ی این الان دیوونه میشد
شاید دستگاهت خرابه - شاید اطلاعات تو اشتباست -
مواظب باش
دارم بهت میگم، تو از این کیف لعنتی رادیو اکتیو تر هستی
پس اینجا چه غلطی می کردن؟
جنازه های خودی رو بردارین بقیه رو بذارین باشن
کیف رو چیکار کنیم؟ - خالیه -
...لعنتی
:مترجم TAra
گروه ترجمه Diamondsub
بوداپست، مجارستان
حالا عدد رو منتقل کن
سلام! حلش کردی
چیو حل کردم؟ - نه، دارم با جود حرف می زنم -
چطوری؟ پراگ چطوره؟ - من پراگ نیستم، توی بوداپستم -
اونجا ساعت چنده؟ - نزدیک ۲ صبح -
از کی اینجوری مثل جغد شدی؟ - بیدار شدم بعد دیگه نتونستم بخوابم -
یه لحظه صبر کن - حتما -
فکر میکردم دارین درس میخونین - تموم شد -
اگه چک کنم تکالیفت انجام شده؟ - آره -
چی دارین میبینین؟ - فیلم های حمله ی تیم سوات -
حتی نمیخوام بپرسم چیه
خب، مجارستان چیکار می کنی؟ - زبان مجارستانی یاد می گیرم -
هی اندرو، پدرت اومده -
هی، واقعا اگه الان زمان مناسبی نیست میتونم بعدا زنگ بزنم
نه، واقعا میخوام باهات حرف بزنم بهت زنگ می زنم، باشه؟
حتما، خداحافظ
سلام آقای کرین - جودو، چیکارا می کنی؟ -
تقسیم ریاضی
سلام، اندرو الان میاد بالا جود، میخوای بری آماده ی خواب شی؟
شب بخیر آقای کرین - شب بخیر جود -
حالت چطوره؟ - ...من -
تقریبا خوبم
آروم باش، پسر
پایپرها فردا یکی از اون مهمونی هاشون دارن - آره، دعوتنامه اشون به دستم رسید -
فکر کردم شاید بتونیم باهم بریم؟ - آره، نه -
نمیخوای توی ملا عام با من دیده بشی؟ - نمیخوام مردم فکر کنن باهم میخوابیم -
اما ما باهم میخوابیم - هنوز آماده نیستم این اطلاعات رو عمومی کنم -
ولی من میخوام از پشت بوم فریادش بزنم - واسه اینکه تو مردی -
نه، واسه اینه که من واقعا ازت خوشم میاد
آماده ای بچه؟ - آره، شب بخیر خانوم باربر -
شب بخیر خانوم باربر
شب بخیر، پسرا
به مجارستانی چطوری می گی "سلام"؟ - Szia -
اونجارو دوست داری؟ - بد نیست -
کسی رو دیدی؟ دوست جدید پیدا کردی؟ - میدونی که تازه یه هفته است اومدم، درسته؟ -
چرا از پراگ رفتی؟ - وقت رفتن بود -
در مورد فلورانس، لیزبن و مادرید هم همینو گفتی
دوست دارم جاهای مختلف برم - به نظر تنها میای -
تنهایی رو هم دوست دارم
پس چرا ۲ صبح به من زنگ زدی؟
هی، اندرز کیه؟ - دوست صمیمی سمی -
پس اون...برایان چی شد؟ - اون مال سال ها پیش بود -
بچه ها خیلی وفادار نیستن تابعیتشون عوض میشه
پس آخرین باری که رفتی سرقرار کی بود؟ - تو آخرین باری که رفتی سرقرار کی بود؟ -
من با بابای اندرز سکس می کنم
خیلی بده که دارم با بابای بهترین دوسته پسرم میخوابم؟
شاید، نمیدونم...ازش خوشت میاد؟
نمیدونم، شاید
چند وقته این اتفاق داره میفته؟ - چند ماه -
پس چرا چیزی نگفتی؟ - چون ۲ ساله ندیدمت -
و نمیتونی ازم انتظار داشته باشی یادم بمونه همه چیو بهت بگم
میتونی بیای منو بخوابونی؟ - آره، الان میام عزیزم -
میدونم چرا نمیتونی شبا بخوابی، جو
ما یه کار بد کردیم تا جلوی اتفاق بدتر رو بگیریم
میدونی، کم کم داری مثل باب حرف می زنی
باید دست از تنبیه کردن خودت برداری
به مجارستانی چطوری می گی "خداحافظ"؟ - Viszontlátásra -
!حتی سعی هم نمیکنم تکرارش کنم
بیا زود باهم حرف بزنیم، باشه؟ - باشه -
باشه، خداحافظ - خداحافظ -
تبعید، رویای یک بازگشت شکوهمندانه است - سلمان راشدی
تبعید یک رویاست
میرم یه نفر رو ملاقات کنم اما زیاد طول نمی کشه
زیادی نگران هستی
چه کارضروری ای داشتی؟ - به من مشکوک شدن -
از کجا میدونی؟ - از کجا میدونی دماغت میخاره؟ -
به پارتریج بگو باید منو خارج کنه - اسم نیار، فقط آرومشتو حفظ کن -
آروم به نظر نمیام؟ فقط پیغامم رو منتقل کن
خوابت نمیبره؟ - ساعت ۳:۳۰ صبحه -
اما ساعت ۲ خوابیدی
امروز قراره چیکار کنی؟
هنوز امروز نشده
روغن مرسدس رو عوض می کنم
با کارول تنیس بازی می کنم
و منتظر میمونم تا شوهرم بالاخره بازنشسته شه
اگه همچین چیزی میخواستی نباید با مرد به این جوونی ازدواج می کردی
اما بهش فکر می کنم قول میدم
...اگه بهش فکر کنی
هیچوقت انجامش نمیدی
فقط امروز بازنشسته شو
هنوز امروز نشده
یه صدایی شنیدیم همه چی مرتبه؟
خوشحالم دوباره میبینمتون براتون چی بیارم؟
یه قهوه لطفا - حتما -
بفرمایید
اهل کجایی؟ - آمریکا -
این مجارستانی حرف زدنت رو توجیه می کنه - انقدر بد حرف می زنم؟ -
زیاد بد نیست، شاید فقط لازم داری با یکی تمرین کنی
من باقی روز وقتم آزاده
شاید یه وقت دیگه
باید خیلی برای تنها بودن مصمم باشی
مطمئنی نمیخوای ماشین بیارم؟ - نه، از حس پیاده روی خنک زیر پام خوشم میاد -
چی باعث شد نظرت راجب مهمونی عوض شه؟
دیشب داشتم با یکی از دوستام حرف می زدم بهش گفتم باید مسائلش رو فراموش کنه
فهمیدم شاید دارم ریاکارانه رفتار می کنم
تو چه جور مسائلی داشتی که فراموش کردنش برات سخته؟
اگه راجبش حرف بزنم دیگه سختی ای نمیمونه
میدونی من بعد از به دنیا اومدن اندرز به همسر سابقم خیانت کردم
و اون از طریقی که برای جفتمون خجالت آورد بود این رو فهمید
میدونم سم بهت خیانت کرده و حتما چقدر برات سخت بوده
چون خودم باعث ایجاد همچین دردی شدم
اما به خاطر همین، دیگه هیچوقت در مورد احساسات دیگران سهل انگاری نمی کنم
می! تریسی - سلام ایوا -
من به گوردن زنگ زدم گفتم باهم میایم که عجیب نباشه
عجیب نیست، اصلا عجیب نیست بفرمایین تو
خونه اتون عالی به نظر میاد - ممنون -
خب، گوردون مسئول باره، تریسی چرا نمیری واسه "می" نوشیدنی بیاری
تا ما بتونیم راجبت حرف بزنیم - بله لطفا -
شراب، آبجو یا یه چیز سنگین تر؟ - شراب سفید خوبه، ممنون -
شاید یه چیز سنگین تر واسه بعد - لطفا الان این کارو نکن -
چیه؟ ترجیح میدی صبر کنی مست تر بشم؟
حالت چطوره؟ - ایو داره می رو شکنجه می کنه؟ -
فقط طبیعی رفتار کن، باشه؟ - تو تخت چطوریه؟ -
زنت؟ - واو، باشه، حتما خیلی ازش خوشت میاد -
میاد، پس عوضی بازی در نیار - ببخشید، داستانش طولانیه -
روز کاری سختی داشتم خب، چی میخورین؟
چرا داری تعقیبم می کنی؟
من با عموت، باب، کار می کنم
من و باب پاتریج باهم حرف نمیزنیم تعقیبم نکن
لطفا! اسم من "واسیلی سیرین" هست
من قبلا عضو سازمان اطلاعات روسیه بودم برای عموت خبرچینی می کردم
اون بهم گفت برادر زاده اش اینجاست
تا وقتی نتونستم از خطوط امن تماس بگیرم، پیدات کنم
فکر می کردم بهت گفته تعجب کردم که منو نشناختی
انگلیسی حرف زدنت بهتر از فهمیدنته
یک افسر ارشد سیا توسط سازمان اطلاعات روسیه خریده شده
اطلاعاتی که اون بهشون داده تا الان باعث مرگ چندین آمریکایی شده
میتونم هویت این مرد رو !در ازای حفظ امنیتیم به سازمان بدم، ٖلطفا
یه بار به جونم سوقصد شده و تو تنها رابطم هستی
آره؟ پس یه رابط کمتر از اونی که فکر می کردی داری
تنها درخواستم اینه که یه تماس بگیری
منو دنبال نکن
من تا ۲۴ ساعت آینده توی کالمان آمینوتزا ۱۹ میمونم
کالمان آمینوتزا نوزده
من یکبار همه ی غذای روز شکرگزاری رو خودم تنهایی خوردم
من باور می کنم - فقط تعجب کردم که یکبار این کارو کردی -
لعنت بهت! بنوش - چی؟ -
نه واقعا میخوای بهم بگی تاحالا همه ی غذای روز شکرگزاری رو تنهایی نخوردی؟
خانوما و آقایون ایشون زنه منه باید باهاش زندگی کنم، باور نکردنیه
من یکبار رفتم فستیوال موسیقی دث متال
دروغه - بنوش، درسته -
گوردون اولین روز دانشگاه منو برد خیلی رمانتیک بود
!چه رومانتیک
من تاحالا اسکیت سواری نکردم - باشه، این دروغه -
بنوش - هیچوقت اسکیت سواری نکردی؟ -
میریم اسکیت سواری
من تا ۲۳ سالگی بکارتم رو از دست ندادم
این ناجور بود اما اینجور که به نظر میاد، کاملا درسته
من بکارتم رو با دوست صمیمی مامانم توی سن ۱۴ سالگی از دست دادم
!امکان نداره - درسته، بنوش، واسه همین انقدر منحرفه -
!این خیلی بده - خیلی باحاله -
!خدای من
میتونم الفبا رو برعکس بگم - چرت نگو -
ZYXWVUTSRQPO
NMLKJIHGFEDCBA و تو میتونی بنوشی
من توی هواپیما سکس کردم - ای زنیکه ی خراب -
من هرکتابی که تاحالا خوندم رو شمردم که از ۷ سالگی شروع کردم
و من ۱۴۱۲ تا کتاب خوندم
خب، اون دکتره - من میگم درسته -
!بنوش
کارش خوبه! کارش خوبه این یکی کارش خوبه
من یه برادر دوقلو داشتم که موقع زایمان مرد - دروغه -
بنوش
من با دوقلو ها خوابیدم
خیلی بهتر شد - بهتر شد، برگشتیم تو مسیر درست -
ممنون که اومدی
چطوری داره الان رانندگی می کنه؟ - گورد؟ گورد در برابر الکل مصونیت داره -
...من ندارم، آخرین بارو یادم نمیاد که
هی، چرا بلدی الفبا رو برعکس بگی؟ - اون میتونه همه چی رو برعکس بگه -
دروغه! بنوش - باشه، مچمو گرفتی، رسیدم خونه مینوشم -
ممنون گورد
شب بخیر، می - شب بخیر -
امشب خیلیم بد نبود - نه -
شب بخیر - شب بخیر -
به چی فکر می کنی؟
عملیات اکراینی که داشتم اداره می کرد مسئولیت خراب شدنش با منه
چی شد؟
بهم خبر رسید که روس ها دارن یه بمب رادیواکتیو به اوکراین قاچاق می کنن
از مرکز کیف خواستم یکی رو به همراه یه نیروی حمله بفرستن
وقتی روس ها به ساحل رسیدن اونا منتظر بودن اما کل قضیه برنامه ریزی شده بود
بذار حدس بزنم بمب رادیواکتیوی در کار نبود
نه، تله بود، روس ها از نیروهای خودشون به عنوان طعمه استفاده کردن
...تا آدم های ما و ۵ تا اوکراینی رو بکشن، فقط - اه خدای من -
آره، این مورد ناراحتم کرد، مرد
نمیدونم تا کی میتونم این کار لعنتی رو بکنم شاید بیخیالش شم
آره، میفهمم چی می گی مرد ...از وقتی شروع کردم به قرار گذاشتن با می
راستی اون عالیه
هست، مگه نه؟
!لعنتی
هی
حس بدی نداشته باش، باشه؟
!بیدار شو! هی، بیدار شو
!کتی
باب؟
الو؟
متاسفم لیلی، اون مرد خوبی بود
ما اختلافایی باهم داشتیم، اما اکثرا سر چیزای مهم توافق داشتیم
جسد کجاست؟
الو؟ - جو، روئل ابوت هستم -
چرا گوشی باب دست توئه؟
خب...به نظر میاد عموت امشب خودکشی کرده
چی؟ - باید حرف بزنیم -
باید بدونم باب چرا سعی داشته باهات تماس بگیره
...شش بار بهت زنگ زده و برام سوال بود
بعد از همه ی اون اتفاقا، فکر می کنی میتونیم همینجوری حرف بزنیم؟
آخرین باری که چک کردم، داشتی پول زیادی از حساب شخصی بانکم می دزدیدی
لیاقتت بیشتر از این حرفا بود - و خیریه ی مسلمون ها حرکت قشنگی بود -
اصلا واسه کاری که سعی داشتی بکنی مجازات شدی؟ ها؟
جو، عموت مرده. چطوره مشکلات شخصیمون رو کنار بذاریم
و این مسئله ی پیش اومده رو حل کنیم
میدونم به شخص من اعتماد نداری
اما میدونم به وفاداری من به سازمان شک نداری
باید بدونم چرا باب سعی داشته باهات حرف بزنه
باشه
...یه نفر اومد سراغم - نه، اینجوری نه -
روی خط امن نیستیم بهت یه آدرس میدم
برین عقب لطفا
به سفارت آمریکا خوش آمدین، آقا
واسیلی سیرین - سرهنگ سازمان اطلاعات روسیه، خب؟ -
اون جاسوسه، باب داشته باهاش کار می کرده، الان لو رفته
آدم های خودش سعی کردن بکشنش
فرار کرده و حالا حمایت می خواد میگه میتونه جاسوس سیا رو شناسایی کنه
که این یعنی عموم خودش رو نکشته که فکر می کنم خودت از قبل میدونستی
سیرین تا ساعت ۶ امروز توی کالمان ایمراوتزا ۱۹ خواهد بود
حالا هرچی که میدونم توهم میدونی - بهت دستورالعمل میدم، خودکار داری؟ -
نه، من فقط معرفی می کنم که کردم الانم میرم
یه مراسم تدفین هست که باید شرکت کنم
تو گفتی سازمان در خطره - نه، واسیلی سیرین گفت سازمان در خطره -
درسته، پس عموت تنها تلفاتمون نیست
دیروز توی اوکراین برای نیروهای آمریکایی کمین کرده بودن و کشتنشون
واسیلی سیرین ممکنه بهترین سرنخمون باشه
اما من میخوام اینجا باشه تو آمریکا و در امان
و باب حل کردن این مسئله رو به ما سپرده
نه به خاطر این که خوب باهم کنار میایم
چون ما تنها کسایی هستیم که مطمئن بوده توسط روس ها خریده نشدیم
خودت تنهایی حلش کن
من یه پیرمردم، جو از پله بالا میرم خسته میشم
من توانایی کافی ندارم - اعمالت تواناییت رو یه جور دیگه نشون میده -
تو جوونی جو، متوجه ضررهایی که جیمز به سازمان زد نمیشی
یا ضررهایی که رابرت هنسون به اف بی آی زد
تعداد آدم هایی که به خاطر اعمال یه نفر
میتونن جونشون رو از دست بدن شگفت انگیزه
شنیدن این حرف از زبون دیوونه ای که سعی کرد
میلیون ها آدم بیگناه رو بکشه جالبه
پیشنهاد می کنم روی جون آمریکایی هایی که درحال حاضر در خطر هستن تمرکز کنیم
که هنوز میشه نجاتشون داد
فقط به جون آمریکایی ها اهمیت میدی؟ - فقط؟ نه، ولی اولویتمه آره -
بدون کمک تو، واسیلی سیرین میمیره
سلام خاله لیلی
حتما
دارم میام خونه
باب چی گفت؟ - باب مرده، میگن خودش رو کشته -
من با جانشین رئیس صحبت کردم پروازمون ۵ ساعت دیگه است
هواپیما میفرستن؟
به وزارت امنیت گفتن که سازمان میخواد یکی از مامورهای خودش رو خارج کنه
فقط همین قدر میدونم
این حتی عکس من نیست - از این بهتر نمیتونستن -
با هواپیمای تجاری میریم؟ - اگه قراره این کارو انجام بدیم، آره -
لیلی...هرکاری می کنی فقط بلند حرف نزن سردرد وحشتناکی دارم
...خدای من
چرا نظرت رو عوض کردی؟
من قبلا توی موقعیت تو بودم - یادمه، تو اخبار دیدم -
یه زنی که نمیشناختم...یه غریبه بهم کمک کرد
و همه چی خوب پیش رفت؟ - نه، اون مرد -
عموم خودش رو نکشته، که این یعنی این جاسوس یه جورایی مسئوله
که یعنی توجه ام رو جلب کرده
آره شنیدم
داشتم آماده میشدم حرکت کنم
خاله ات رو دیدم - حالش چطوره؟ -
خوشحاله که داری میای خونه -
خودت حالت خوبه؟
آره، آره
میمونی اینجا؟ - نه، فکر نکنم فکر خوبی باشه -
پیش ما بمون، میتونی اتاق سمی رو برداری - باشه -
به مجارستانی چطوری می گی "به زودی میبینمت"؟ - - Hamarosan találkozunk.
واقعا مجارستانی حرف می زنی
شاید دارم از خودم درمیارم
خیلی متاسفم جو
آره
همیشه ترجیح میدادم با هواپیما برم غرب بهتره آدم تو زمان صرفه جویی کنه
باید یه نقشه داشته باشیم برای وقتی که رسیدیم و احیانا از هم جدا شدیم
که بدون جلب توجه باهم دیگه ملاقات کنیم
باشه
ترمینال مرکزی، خط آهن ۱۲ هم ساعت هشت و نیم
چرا دوازده؟ - باشه، خط آهن یازده -
شامپاین؟ - لطفا -
برای من آب، ممنون
تو مرد خوبی هستی - سعی می کنم باشم -
در آخر تلاش کردن تنها توقعیه که میشه داشت
حتی اگه باعث شه کار نابخشودنی ای بکنی؟ - بیا امیدوار باشیم -
ممنون - ممنون -
به سلامتی در راه درست جنگیدن و سلامتی عموت، اونم مرد خوبی بود
شاید
برو استراحت کن
بعدی
بعدی
به خونه خوش اومدین - ممنون -
حالا چی؟ - حالا ماشین کرایه می کنیم -
اینجا واشنگتن دی سی عه از این ماشینا همه جا هست
چیزی واسه نگرانی وجود نداره
دیدی؟ همه چی روبه راهه
همیشه اینجا بودن عجیبه پشت مرزهای دشمن
برای منم تقریبا عجیبه
پس نقشه چیه؟ با این همه آزادی میخوای چیکار کنی؟
رویام اینه که، با یه زنی آشنا شم بچه دار شم و یه تجارت کوچیک راه بندازم
مگه آمریکا یک کشور بزرگ پر از تجارت های کوچیک نیست؟
باید منو پیدا کنی و واسه شام دعوتم کنی
واقعیتی که احتمالش بیشتره رخ بده اینه که باقی عمرم رو در ترس سپری کنم
و سعی کنم از فرهنگ خیلی متفاوت اینجا تقلید کنم
و آخر انقدر مشروب بخورم تا جوون مرگ شم
مثل خیلی از مردهای مثل خودم
پس چرا انقدر به خودت زحمت میدی؟
زندگی رو باید زندگی کرد
!چه کوفتی بود !لعنتی
باید بریم
جو؟
تو توی بیمارستانی
توی تصادف ماشین بودی، یادت میاد؟
!جو؟ جو
!باید بریم، جو !باید بریم
میدونی امروز چه روزیه؟
جعمه است - درسته، میدونی چرا اومدی خونه؟ -
مراسم تدفین باب - خوبه -
الان با دکتر حرف زدم، میخوان شب نگهت دارن که به نظرم فکر خوبیه
...بیداری جو؟ چون
چندتا سوال هست که میخوام ازت بپرسم
اونا...با یه آمبولانس اومدن سراغش
لباس امدادگرهارو پوشیده بودن
صورت هاشون رو دیدی؟ اونو کشتن؟
جلوی من نه - چرا تو رو ول کردن؟ -
نمیدونم، چرا از خودشون نمیپرسی
پس اومدی مراسم تدفین عموت و با ماشین تصادف کردی
ادای احترامت رو بکن و بگرد سر همون کاری که ما مانعش شدیم
نمیتونی بعد از همه ی این اتفاقاتی که تازه افتاده
ازم انتظار داشته باشی برگردم به اون کاری که داشتم می کردم
خب این دقیقا همون کاریه که ازت انتظار دارم بکنی
اشتباه کردم ازت خواستم این کارو بکنی فکر می کردم تواناییات بیشتره
متاسفم و زود خوب شو
داشتی براش کاری می کردی، جو؟
برگشتی به سازمان؟ - نه -
چون من تماس های باب رو چک کردم فقط برای اینکه بفهمم اون شب چی شد
و تو آخرین تماسش بودی
فقط ۶۰ ثانیه بود ولی باعث شد فکر کنم که تو با باب قبل از مرگش حرف زدی
و بعد زمانش رو چک کردم و فهمیدم تو و باب یک ساعت بعد از مرگش حرف زدین
بعد فهمیدم با کی باید صحبت کرده باشی
به هرحال من فکر می کردم تو دیگه کاری به این کارا نداری
...خاله لیلی، این
اما از اونجایی که کارت تموم نشده دوست دارم یه کاری برام بکنی
چی؟ - باب خودش رو نکشته -
اون به قتل رسیده
و تا وقتی قاتلش پیدا نشه و به سزای اعمالش نرسه، من به آرامش نمیرسم
...خاله لیلی، این - متوجه شدی، جو؟ -
:مترجم TAra
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.