Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
یعنی منو از کار کنار گذاشتن؟
قفلکردن ذهن توی عملیات واقعی
بدترین اشتباه ممکن برای نیروی سواته.
اگه تکرار بشه،
اون فرد دیگه عضو گروه ۴۴ نیست.
دریافت شد.
کار سوات خیلی پرفشاره.
مالیک قبل از اینکه به تو فرصت بدن پیشرو شد.
واقعاً ناجوانمردانهست.
دو سال پیش، بعد مرگ ریس،
یه لاپوشونی رو افشا کردم و اخراج شدم.
بعد هیکس برم گردوند.
تیم ضعیف و خودم هم هدف قرار گرفتم.
انگار یکی میخواد من و سوات رو نابود کنه.
شاید اون یکی خودت باشی.
این کار رو بهخاطر اصلاح سوات قبول کردم.
خودت هم میدونی.
محال بود تو رو برای فرماندهی انتخاب کنم.
بجنبین، پلیس داره میرسه.
- اون اینجا چی کار میکنه؟ - مهم نیست.
- گروگان رو مهار کن. - باشه.
فکر میکنی زیادی دیده؟
چشماش بستهست، مرد. بیخیال.
آره، ولی مطمئن نیستی.
پلیس! اسلحه رو بنداز!
« ارائهای از سامانه ی فیلــــــم ریــــــــل » www.FilmRail.xyz
وضعیت امنه؛ سه مظنون از پا افتادن.
خودی! خودی! خودی!
بیاین داخل!
- اسلحهاش رو بگیر. - صاحبش؟
- چرا بهش شلیک کردی؟ - اسلحه داشت.
ایتن، اسلحهها رو جمع کن، بچه رو ببر بیرون.
هیچ اسلحهای نیست.
اسلحه داشت؛ باید همینجا باشه.
پیداش کن.
« دانلود اپلیکیشن با قابلیت پخش آنلاین » .::Telegram: Film_Rail::.
اینجا گرمه؟ عرق کردم.
آره، تقصیر این لباسهای لعنتیه.
توی لسآنجلس کی لباس پشمی میپوشه؟
خیلی مسخرهست.
اصلاً کل این ماجرا مسخرهست.
ما اینجا چی کار میکنیم؟
هیئت بازبینی استفاده از زور تشکیل میشه
تا تیراندازی مرگبار پلیس رو بررسی کنه.
ممنون، جناب بدیهیات!
همهمون میدونیم هیئت بازبینی چیه.
میگم چرا هاندو رو کشوندن اینجا؟
چرا ما هم باید شهادت بدیم؟
انگار بار اوله سوات
تیراندازی مرگبار داشته.
درسته؛ من فقط لازم بود
روانشناس تأییدم کنه.
احتمالاً چون اسلحه رو پیدا نکردیم.
ولی هاندو گفت اسلحه داشته.
این کتوشلواریهای لعنتی!
فکر میکنن میدونن میدان چطوره.
این هم از «حمایت از پلیس»!
فکر میکنی یکی میگه هاندو دروغ گفته؟
حالا واقعاً گرمم شده.
از حمایتتون ممنونم.
بله، قربان.
هاندو، همیشه از دیدنت خوشحالم.
«خوشحالم» کلمهای نیست که من بگم.
هیئت بازبینی برای شلیک موجه؟
با احترام،
معاون رئیس، این کار در شأن شماست؟
حق با توئه؛ زیادهرویه.
ولی برنامه آزمایشی سوات مهمه.
برای اداره و برای من؛ باید بینقص باشه.
دیدم با اون بچهها چه کار میکنی.
کار خوبیه، هاندو.
نگرانش نباش.
من اینجام تا از تو و سوات دفاع کنم.
انگار همه با هدفت موافق نیستن.
- فرمانده پایک. - معاون رئیس.
ببخشید.
پس تو هم عضو هیئتی؟
امید داشتم دادگاه منصفانه باشه.
اینجا محاکمه نمیشی، هاندو.
کسی دنبال گیر انداختنت نیست؛ حقیقت رو میخوایم.
توی تیمم خبرچین هست؛ هر دومون میدونیم.
خبرچین رو چی دیگه میگن؟ افشاگر.
توی گروهت خبرهاییه.
اداره حق داره بفهمه.
گفتم اگه ول نکنی چی میشه.
انگار نفهمیدم کجا گفتی
میخوان تیراندازی بد رو بندازن گردنم.
موفق باشی.
امروز نهم ژوئن ۲۰۲۶ است.
معاون رئیس رومن کاررو، رئیس جلسه،
لطفاً نامتان را برای ثبت بگویید.
گروهبان دنیل هارلسون.
گروهبان، امروز اقدامات شما رو
در عملیات ششم ژوئن بررسی میکنیم.
پس شروع کنیم.
برای ثبت در پرونده: اسلحهای بود؟
بله، اون زن اسلحه داشت.
فرمانده پایک، عجله نکنین.
همه اعضای هیئت فرصت سؤال دارن.
میخواین بفهمین به زن بیسلاح شلیک کردم یا نه.
آمادهام.
بفرمایین.
همونطور که میدونین، بخشی از کار هیئت
بررسی وضعیت ذهنیه.
گروهبان، عامل عاطفی یا روانیای بود
که قضاوتتون رو اون روز مختل کنه؟
- نه، کاملاً هوشیار بودم. - خوبه، ادامه بدیم.
اجازه میدین؟
گروهبان هارلسون،
گفتوگوی اون صبحمون رو یادتونه؟
آره، تمرکزم رو زیر سؤال بردی.
من اعتمادت به گروهت رو زیر سؤال بردم
و ازت خواستم...
فرمانده پایک، جلسه رو من اداره میکنم.
گروهبان، ماجرای ششم ژوئن رو تعریف کن.
صبح، گروه ۴۴ داشت تجهیزات رو بررسی میکرد.
بعد از تکمیل کیف کمکهای اولیه، برین پارکینگ.
رانندگی دفاعی تمرین میکنیم؟ مانور توقف؟
فکر میکنی «بتی سیاه» خودش واکس میخوره؟
میخوام برق بزنه.
پس از اون مزخرفات استاد و شاگردیه؟
شاید بالاخره یاد بگیری
چطور مشت راست رو دفاع کنی.
بهتر نیست وقتتون رو
توی سالن تیراندازی تمرین کنین؟
کار شرافتمندانه همیشه ارزش وقت رو داره.
این تیم هم الان یهکم صداقت لازم داره.
و تمرکز.
و راهنمایی.
و رهبری که دنبال سایهها نباشه.
شاید هم دست از یافتن خبرچین برداره.
اون خبرچین من رو هدف قرار داده.
میفهمم کیه و به کی گزارش میده.
شاید بهم اعتماد نداشته باشی؛ ولی رئیس توام.
باید بفهمم بدگمانیت
قراره کارمون رو خراب کنه یا نه.
اعتماد باید دوطرفه باشه، هاندو.
درسته.
پشت سرت رو بپا.
اگه مدام دنبال خنجر پشتت باشی،
ضربه روبهرو رو نمیبینی.
عملیات مورد بحث
با تماس ناشناس ۹۱۱ شروع شد.
گروگانگیری توی مزرعه تجاری شاهدانه.
پرونده به سوات ارجاع شد.
تیمم با گشت هماهنگ کرد.
افسر مالیک اندرسون پیشرو بود.
پیرامون بررسی شد.
نه گروگان میبینیم، نه دشمن.
همه ورودیها امن به نظر میرسن.
انگار خالیه.
مرکز میگه کسی تماسهای مجدد ۹۱۱ رو جواب نداده.
اگه گروگان دارن، هیچ خواستهای ندادن.
ایتن، دوربین حرارتی چی نشون میده؟
همهچیز و هیچچیز؛ تهویه رو میبینی؟
مزارع کشت هیدروپونیک داغن.
رطوبت بالا و دمای ثابت دارن.
از بیرون تمام نقاط یهاندازه گرم دیده میشن.
نمیشه رد حرارت رو جدا کرد.
- پس اگه وارد شیم... - کوریم.
دستور چیه، رئیس؟
تماس ۹۱۱ مجوز ورود میده.
ولی تصمیم با توئه، پیشرو.
از همون اول،
فقط نصف ماجرا رو میدونستیم.
خبر نداشتیم اوضاع چقدر خرابه.
پلیس! باز کنین، وگرنه وارد میشیم!
هی! این عملیات فدراله.
عقب برین! همین حالا گمشین عقب!
میگی اینجا چه خبره؟
عملیات اداره مهاجرت و گمرکه.
گزارش نیروی کار بدون مدرک اقامت داریم.
تا کامل پاکسازی نکنیم، نمیریم.
عجیبه، چون به ما خبر گروگانگیری دادن.
حتماً یکی مسخرهبازی درآورده.
خودمون رسیدگی میکنیم.
ما هم میخوایم یه نگاهی بندازیم.
این اتفاق نمیافته.
از همون اول قواعد رو رعایت نمیکردن.
باید ماسکت رو برداری.
قانون ایالت ممنوع کرده...
رفیق، من کارمند ایالت کالیفرنیا نیستم.
اینجا عملیات فدراله،
و اختیارش از پلیس محلی بالاتره.
- یعنی... - گورت رو گم کن.
خوبه که منظور هم رو فهمیدیم.
بریم؛ بدون حکم نمیتونیم وارد شیم.
گزارشت میگه
رابط اداره مهاجرت همکاری نکرد.
یادمون انداختن اطلاعات عملیات رو
به پلیس محلی نمیدن.
به زبون ساده: برین به جهنم.
وقتی به دولت فدرال اعتماد کنی همین میشه.
تا مشکلت رو حل کنه.
نتیجهاش هرجومرجه.
پلیس واقعی پشت ماسک اسکی قایم نمیشه.
اگه به کارت ایمان داری، چهرهات رو نشون میدی.
وگرنه ترسویی.
خب دقیقاً از چی عصبانی شدی؟
از ماسکهاشون یا تحقیرشدنت؟
من نگفتم عصبانی شدم.
ولی حسابی عصبانی به نظر میرسی.
فقط میدونستم کار اینها یهجاش میلنگه.
پس، گروهبان، تا این لحظه
فقط نیروهای سوات توی محل بودن؟
درسته.
با اینکه پروتکل میگفت باید برین،
تصمیم گرفتین بمونین؟
- درسته. - چرا؟
چون بعضی وقتها خود مقررات مشکلن.
ممنون که همه موندین.
انگار انتخاب دیگهای داشتیم!
منظورش اینه که پشتت هستیم، رئیس.
کسیدی، خوبی؟
انگار از دیدن من خوشحال نیستی.
اگه حرفی داری، بزن.
هر چی پشت سرم میگین، به روم بگین.
این شامل همه میشه.
قربان، با احترام،
این دقیقاً طبق پروتکل استاندارد
هیئت بررسی تیراندازی نیست.
یه وقت مقرراته، یه وقت کار درست.
هر کدومتون باید خودتون تشخیص بدین.
نگران نباش.
- حقیقت روشن میشه. - دقیقاً.
چون هاندو کار اشتباهی نکرده.
پس چرا جوری رفتار میکنه انگار کرده؟
افسر کالن، نوبت شماست.
افسر کالن،
از رفتار گروهبان هارلسون اون روز چی یادتونه؟
قدبلند بود.
ریش بزی داشت.
شکم خوشفرمی هم داشت...
شوخی نکنین.
میدونیم تصمیم گرفت بمونه
بعد از اینکه بقیه واحدها رفتن.
آره، اون موقع منطقی به نظر نمیرسید.
چه زمانی دلیل موندنش رو
به شما توضیح داد؟
نداد.
فکر میکنین این ناشی از
بیاعتمادی به گروهش بود؟
زیاد بهش فکر نکردم.
لازم هم نبود؛ ربطی نداره.
اگه بیاعتمادی و نگفتن اطلاعاتش
تیم رو به خطر انداخته باشه، کاملاً ربط داره.
این اتفاق نیفتاد.
همهمون میخواستیم بمونیم.
اون مأمورهای مهاجرت خیلی مشکوک بودن.
ما دنبال دعوا نبودیم،
ولی دممون رو هم نمیذاشتیم روی کولمون.
گروهبان ما رو به خطر ننداخت.
بلکه یه راه ورود پیدا کرد.
اینجا کی مسئوله؟
یکی میگه چه خبره؟
خانم، آروم باشین؛ اوضاع تحت کنترله.
گروهبان هارلسونم؛ شما؟
ریچل ریچاردز؛ اینجا مال منه.
آژیر امنیتی به صدا دراومد، مستقیم اومدم.
- کسی وارد شده؟ - ظاهراً سوءتفاهمه.
اما الان
اداره مهاجرت اینجاست.
شوخی میکنین؟
این کسبوکار قانونیه.
همه کارگرهام مدارک قانونی دارن.
الان توی ساختمونن و کارکنانم رو اذیت میکنن؟
- متأسفانه قانونیه. - دیوونگیه.
حتماً کاری از دستم برمیاد.
خب،
اول میتونی حکم بازرسیشون رو بخوای.
ما نمیتونیم جلوت رو بگیریم.
ولی معلومه تنهات نمیذاریم بری تو.
متوجهای؟
دنبال من بیا.
هی، هی، هی!
نگفتم از اینجا گم شین بیرون؟
من صاحب اینجام؛ به من چیزی نگفتی.
حق نداری اینجا باشی؛ همه کارگرهام قانونین.
- حکمت رو نشون بده. - حرف خانم رو شنیدی.
بفرما، این هم حکم.
وکیلم باهاتون تماس میگیره.
منتظرشم.
اشکالی داره ببینمش؟
البته.
هر طور میخوای.
پلیس محلی اختیاری نداره؛ مجبورم نکن...
رئیس.
لعنتی!
- باید یه دکمه بزنی. - میدونم.
فقط نمیدونم چی میخوام.
ساکتی؛ از تو بعیده.
بهخاطر اینه که جود اون داخله؟
چرا باید عصبی... ساکت باشم؟ چرا؟
- چرا باید ساکت باشم؟ - چون اون دوست...
راستش نمیدونم رابطهتون رسمیه یا نه.
با هم دربارهاش حرف زدین؟
شاید یه شب بود، ولی تمام شب طول کشید...
نمیدونم درباره چی حرف میزنی.
- من و جود فقط دوستیم. - داری طعنه میزنی؟
من تشخیص نمیدم؛ توی زیرشیروونی زندگی میکنم.
دیوارها حتی تا سقف نمیرسن.
همهچیز رو شنیدم؛ همهچیز رو!
باشه، باشه!
من و جود با هم بودیم، ولی معنایی نداره.
با هم کار میکنیم؛ اوضاع خراب میشه.
- تازه دوستپسر دارم. - دوستپسر داری؟
البته به من ربطی نداره.
انگار چیزی بین ما بوده!
بیخیال؛ اون میدونه. دیوارها نازکن.
دقیقتر بگم کوتاهن.
چه ضایع شد.
من معمولاً همچین چیزهایی رو متوجه نمیشم.
میرم یه نوشیدنی بگیرم
از یه دستگاه فروش دیگه.
منظورم اینه که میرم
تا شما دوتا داستانتون رو هماهنگ کنین.
هوم.
ببین، اون بیشتر یه رابطه بیتعهد
همراه با شراکت کاریه.
اون اینفلوئنسره؛ با هم همکاری میکنیم.
همهچیز خوبه.
جدی میگم.
دوستیم.
دوستیم.
آخ، دیوارهای کوتاه!
وقت مکالمه ناراحتکننده بعدیه.
افسر، لطفاً نامتون رو بگین.
- سامانتا بیشاپ. - ممنون.
امروز داریم اقدامات
گروهبان دنیل هارلسون رو بررسی میکنیم.
برای ثبت در پرونده، شک ندارم
همه کارهای هاندو
کاملاً قانونی و مطابق مقررات بوده.
از این کمتر هم انتظار ندارم
از دختر گری بیشاپ.
سلام من رو به پدرت برسون.
با اینکه اون به کسانی که
کار خیابونی رو با کتوشلوار عوض کردن.
پدرم به آدمهایی که... از بالا نگاه نمیکرد.
افسر بیشاپ، لطفاً صداقت یادتون نره.
خب؛ برگردیم به ششم ژوئن.
بعد ورود به تأسیسات چی شد؟
بهطور خاص، هاندو توضیح داد
چرا با یکی از افراد درگیر شد؟
بعد از ماجرا توضیح داد، آره.
پلیس محلی اختیاری نداره؛ مجبورم نکن...
- رئیس. - لعنتی!
چه کار کردی؟
به یه مأمور فدرال حمله کردی.
بذارین یه چیزی بهتون یاد بدم.
- سامی، این چیه؟ - کلت مدل ۱۹۱۱.
مأمورهای مهاجرت گلاک ۱۹ دارن؛ چی میبینین؟
دسته عاجی؛ خیلی خفنه.
یعنی دخترونهست؟ کلت دخترونهست.
- جنسیتزدهست. - ولی درسته.
بابام من رو با این ببینه عاقم میکنه.
اصل حرف اینه که کلت سفارشی و گرونه.
تجهیز استاندارد نیست.
طرف لای کمربندش گذاشته بود،
بدون غلاف درست.
هر کسی برش میداشت.
هاندو، مشکوکه،
ولی مأمورهای مهاجرت خودسرن.
طبق قوانین خودشون رفتار میکنن.
برای همین همون اول طرف رو نزدم.
- باید حکم رو میدیدم. - واقعی به نظر میاد.
- کدوم قاضی امضاش کرده؟ - قاضی بلمونت.
بلمونت سال ۲۰۲۴ بازنشسته شد؛ حکم جعلیه.
چی؟ پس معنیاش چیه؟
بن؟ بن، صدام رو داری؟
داریم نزدیک موضعتون میشیم.
- لعنتی! - پناه بگیرین!
چه خبره؟
اون مأمورهای مهاجرت قلابیان؛ بازرسی نیست.
گروگانگیری در جریانه.
آرایش بگیرین!
داره فرار میکنه؛ تعقیب کنیم؟
نه؛ باید دوباره جمع بشیم.
اون لحظه فرضیهمون عوض شد.
باید فرض میکردیم افراد مسلح
با لباس مأمور مهاجرت وارد شدن
و کارگرها رو گروگان گرفتن.
و سؤال روشن این بود که چرا.
ریچل، با من بیا؛ بلند شو.
این یه سرقت تمامعیاره.
- پول نقد نگه میدارین؟ - چی؟
نه؛ با تعاونی اعتباری محلی کار میکنیم.
پس هر کی اومده، دنبال محصوله.
- جنس گرون و دمدست. - یعنی سرقته؟
هی، آروم باش؛ حالت خوبه.
همه کارکنانت رو زنده بیرون میاریم.
اول باید تو رو به یه جای امن ببرم.
جود، این مرد رو ببر بیرون و گشت رو خبر کن.
واحدها سریع بیان؛ چراغ و آژیر روشن.
مطمئن شو محیط دوباره محاصره میشه.
ایتن، چشم از محل برندار.
مظنونها، گروگانها، هر چی حرکت میکنه،
- پیداش کن و خبر بده. - وسیلهاش رو دارم.
تا برنگشتم کسی تکون نخوره.
بریم، بجنب.
پس قربانی با هاندو از ساختمون بیرون رفت.
برای امنیت از ساختمون خارجش کرد، آره.
نمیدونی چطور دوباره برگشت داخل؟
نه قربان؛ روی مأموریت تمرکز داشتیم.
بریم سراغ مأموریت.
همون عملیات توقف مأمورهای مهاجرت قلابی.
فرماندهات به کسی اعتماد نداشت
که بگه اونها جعلیان.
وقتی مطمئن شد، بهمون خبر داد.
اما پیش از اون،
شما رو وارد درگیری با هدف مسلح احتمالی کرد
بدون اطلاعات کافی.
درسته، افسر بیشاپ؟
- میشه اینطور گفت. - جور دیگه هم میشه گفت.
به اطلاعات گروهش اعتماد نداشت.
به اجرای تمرینها توسط اونها هم نه.
پس خودش فرماندهی عملیات رو گرفت.
ریچل امنه؛ توی ماشینشه.
جود منتظر گشت میمونه تا هدایتشون کنه.
خوبه؛ ایتن، وضعیت؟
- یه لحظه تصویر رو میارم. - باشه.
گروگانگیری تأیید شده.
- نقشه اینه... - مالیک، صبر کن.
شرایط عوض شده؛ فرماندهی با منه.
هاندو مؤدبانه گفت،
ولی منظور روشن بود: بابا فرمان میده!
طوری برنامهریزیشون کردم که خودکار پایش کنن.
صدای تهویه پنهونشون میکنه،
ولی سریع داغ میکنن.
فقط یه فرصت داریم.
تصویر رو دنبال کنین، سریع موقعیت رو پیدا کنین.
تصویر پهپادهای ایتن رو میدیدیم.
کل ساختمون رو دنبال آدمها
و ردهای حرارتی میگشتیم.
یکی از پهپادها به هدف خورد.
فهمیدیم پنج مرد مسلح
و هشت گروگان اونجان.
پهپاد نشون داد اتاق بزرگیه
با چندین ورودی.
قرار شد همه ورودیها رو پوشش بدیم.
خواهش میکنم، ببخشید.
- وایسا! - اخطار دادیم.
نقشه عوض شد؛ همین حالا وارد میشیم.
- خروجیها امن نیست! - یه فکری میکنیم.
شرایط اضطراریه.
- با فرمان من، دود، انفجار، ورود. - بترکونیم!
ایتن، دروازه!
سه، دو، یک.
سامی، مظنون سمت راست!
- گیج شده. - گرفتیش.
سامی، بالا رو بپا!
محاصره داره از دست میره.
مالیک، اتاق با تو؛ گروگانها رو امن ببر بیرون.
حرکت!
هاندو و کسیدی دنبال مظنونهای فراری
و گروگانشون رفتن،
ولی خبر دادن دشمنهای بیشتری دارن میان.
حرکت کنین.
بدو! بدو! پناه بگیرین!
اتاق کشت امنه؛ سه مظنون از پا افتادن.
سامی، گروگانها رو امن ببر بیرون.
ایتن، با من؛ به کسیدی و هاندو میرسیم.
بریم.
من موندم تا گروگانها رو آزاد کنم.
خوبی؟ باشه.
- اون دیوه. - صبر کن؛ میشناسیش؟
آره، اینجا کار میکرد.
گروگانها گفتن بعضی مأمورهای قلابی
کارکنان خود مزرعه بودن.
کار از داخل بود.
میخوام درباره بخشی از حرفهات بپرسم.
فرار دو مظنون با یه گروگان.
نقشه این بود همه خروجیها رو ببندین.
گروهبان تصمیم گرفت برنامه رو کنار بذاره.
شرایط اضطراری بود.
بود؟ نه شلیکی شد، نه تهدیدی شنیدین.
حداقل طبق گفته خودتون.
اون یه تصمیم میدانی بود.
همون تصمیم رو دارم زیر سؤال میبرم.
با احترام قربان،
تمام گروگانها زنده بیرون اومدن.
حتی یه خراش برنداشتن.
این قابل تحسینه.
مظنونها رو هم شناسایی کردن.
- درسته؟ - بله قربان.
خب، ادامه بدیم.
چون موضوع اصلی جلسه امروز
ماجرای ریچل ریچاردزه.
دقیقاً.
و نمیدونی چطور برگشت داخل؟
نه، نمیدونم.
ولی بعداً فهمیدی چرا.
توی گزارش نوشتی:
«مزرعه کاملاً قانونی نبود.»
بیشتر کارگرها خبر نداشتن.
اما بله، خارج از دفاتر فروش داشت
و پول نقد ثبتنشده رو اونجا قفل میکرد.
گروه میدونست تازه پول زیادی جمع کرده
و نمیتونه سرقتش رو گزارش بده.
هوم.
پس فکر میکنی برای نجات پول برگشت داخل؟
برداشت من همینه، بله.
گروهبان موقع شلیک این رو نمیدونست.
فقط میدونست زن غیرمسلحی
توی خط آتش گیر افتاده.
پس برای روشنشدن موضوع، میگی
وقتی هارلسون به ریچل شلیک کرد،
اون زن مسلح نبود.
و تو این رو دیدی.
منطقه امنه؛ سه نفر افتادن.
خودی! خودی! بیاین داخل.
اسلحهاش رو بگیرین.
صاحب ساختمون؟
- چرا بهش شلیک کردی؟ - اسلحه داشت.
ایتن، اسلحهها رو جمع کن؛ بچه رو ببر.
هیچ اسلحهای نیست.
اسلحه داشت؛ باید همینجا باشه.
پیداش کن.
باز میپرسم، افسر اندرسون؛ ریچل بیسلاح بود
و تو دیدی، درسته؟
نه، تیراندازی رو ندیدم.
ولی افسر کسیدی رید دید.
ز ر ف ی ل م
هی.
بهزودی نوبت توئه؛ خوبی؟
فکر نکنم بتونم.
همون چیزی رو بگو که بعد شلیک بهم گفتی.
نمیخوام حرفی بزنم که کاملاً مطمئن نیستم.
کسیدی، تو اونجا بودی.
هاندو به ریچل گفت اسلحه رو بندازه.
- اسلحهای نبود. - نه، من ندیدم.
ولی به معنی نبودنش نیست.
هرجومرج بود.
شاید اسلحه رو با پا پرت کردن؛ نمیدونم.
میدونی این چه بلایی سرش میاره؟
ببین.
پلیسها از این اتهام جون سالم نمیبرن.
ممکنه شغلش رو نابود کنه یا بدتر.
تو چیزی رو نابود نمیکنی.
کسیدی، یه زن مرده.
اون ماشه رو کشیده.
حقیقت مهمه.
اگه اسلحهای نبود، بگو نبود.
برای تو ساده به نظر میرسه؛ ولی نیست.
باشه.
هر چی دیدم میگم.
نه بیشتر، نه کمتر.
هاندو،
توی این تنفس بهتره با نماینده اتحادیه
یا وکیلت تماس بگیری.
اسلحهای پیدا نشده.
دوربین لباست خرابه و تیمت داره تصویری میسازه.
فرماندهی که پروتکل رو رعایت نمیکنه،
اطلاعرسانی نمیکنه و به افرادش اعتماد نداره.
ممکنه اشتباه مرگبار بکنه.
انگار فرمانده جدید داره بازخواستشون میکنه.
پایک اینجا چی کار میکنه؟
- مسئول سواته. - یعنی رئیس منه.
سعی کردم باهاش کنار بیام و متحد باشیم.
ولی نیستیم.
دنبالمه؛ تو هم میبینی.
اونطرف میز نشسته؛
این جلسه رسیدگی نیست.
- تحقیقه. - تفتیش عقایده.
هر چی هست، ماجرا فقط من نیستم.
نمیتونم کاملاً مخالفت کنم.
پس بیشتر باید مراقب خودت باشی.
افسر کول،
کاری داشتین؟
بله؛ گفتن نوبتمه.
بشینین.
بهزودی میام سراغتون.
به وکیل فکر کن.
شما متخصص فناوری گروه هستین.
بله قربان، هستم.
خانمها، آقایون.
برای ثبت، شما پهپادی رو برنامهریزی کردین
که وارد اتاق محل تیراندازی شد؟
بله، یه کوادکوپتر کوچیک و سبکه.
توی گیاهان انبوه خوب مانور میده.
منظورت ماریجواناست.
از نظر عملیاتی، نه مصرف تفریحی!
متوجهیم.
فکر میکنم نیروهایی مثل شما ضروریان.
تصاویرت هم برای این پرونده ضروریه.
ممنون، ام...
متأسفانه نمیتونم ارائهشون کنم.
- مطمئنی؟ - بله.
پرواز طولانی حافظه رو آسیب زده،
رطوبت محل هم بدترش کرده.
یعنی به هیچ روشی نمیشه بازیابیش کرد؟
تیم صحنه جرم دوباره بگرده؛ اسلحه اونجاست.
اضافهکاری رو میدم؛ فقط پیداش کنین.
انقباض صورت،
حرکات نمایشی و آشفتگی بیشتر.
- میتونم بعداً بیام. - چی میخوای، ایتن؟
مطمئن نیستیم ریچل
اسلحه داشته یا نه.
اگه داشته، کجا رفته.
اسلحه داشت! خودم دیدم!
و شاید بتونم ثابتش کنم.
توی عملیات کمی آسیب دید،
ولی ۹۰ درصد مطمئنم فیلم رو برمیگردونم.
- هنوز بررسیش نکردی؟ - نه.
ایتن، فکر میکنی اسلحهای بود؟
از نظر آماری، حافظه شاهد زیر فشار قابل اعتماد نیست.
رک بگو، پسر؛ اسلحه داشت یا نه؟
سؤال داشتن یا نداشتن اسلحه نیست.
سؤال سر اعتماده.
زمانی که در گروه ۴۴
زیر فرمانت کار کردم به یه نتیجه رسیدم:
بهت اعتماد دارم.
شاید وقتشه اعتماد دوطرفه باشه.
فعلاً پهپاد رو تعمیر نکن.
خودم نگهش میدارم.
- متوجه نمیشم. - بهم اعتماد داری، نه؟
یه لطف دیگه هم لازم دارم.
افسر کول، دوباره میپرسم:
میتونی فیلم رو بازیابی کنی یا نه؟
پهپاد خیس و داغون شده؛ حافظه اتصال کوتاه کرده.
فیلمها نابود شدن.
کاش میتونستم چیز دیگهای بگم.
وای!
انگار روح دیدی.
بدتر.
روبهروی بالاترین مقامهای پلیس نشستم و دروغ گفتم.
- درباره چی؟ - فیلم پهپاد.
- گفتم نابود شده. - نشده؟
فقط آسیب دیده؛ میتونستم درستش کنم.
- احتمالاً. - چرا نکردی؟
فیلم معلوم میکرد اسلحهای بوده یا نه.
هاندو گفت تعمیرش نکنم.
گفت بذارمش پیش خودش.
بهت فشار آورد.
مدرک تیراندازی رو تحویلش دادی؟
شاید فقط میخواست بده یکی دیگه
تا درستش کنه.
ببخشید، نمیدونم چرا چنین کاری کرده.
تا کسی فیلم رو نبینه.
میخواست مخفیش کنه تا رازش پنهان بمونه.
تنها توضیح منطقی همینه.
- اشتباه میکنی. - جدی؟
بیخیال مرد؛ دست بردار.
همه میخواستیم هاندو همون آدم باشه.
- واضحاً... - نه، فیلم رو دور نریخته.
هنوز توی دفترشه.
افسر رید.
به هوای آزاد احتیاج دارم.
گزارش عملیات
میگه تو نزدیکترین فرد به قربانی و تیرانداز بودی.
فرماندهات، دنیل هاندو هارلسون.
عجله نکن، افسر رید؛ حرفت مهمه.
بذاریم مفهوم پرزرقوبرق عدالت
جلوی حقیقت رو نگیره.
ساده بگو.
تو اونجا بودی، کنار هاندو.
- هدفت چی بود؟ - نجات گروگان،
و مهار دو مظنون مسلح.
درسته؛ ولی کس دیگهای هم اونجا بود.
- ریچل ریچاردز. - میدیدیش؟
- بله. - دستهاش رو میدیدی؟
بله.
مسلح بود؟
توی هیچکدوم از دستهاش اسلحه دیدی؟
نه، ولی کت پوشیده بود.
ممکن بود جیبهاش اسلحه رو بپوشونن.
پس تا اینجا یه شهروند داریم
بدون اسلحه قابل رؤیت.
ادامه اتفاق رو تعریف کن، افسر رید.
اسلحه رو بنداز.
همهچیز خیلی سریع اتفاق افتاد.
از دو طرف تیراندازی میشد.
و هیچوقت اسلحهای توی دست ریچل ندیدی؟
نه.
پس لطفاً برای ثبت بگو
هیچ اسلحهای نبود.
افسر رید، میفهمم؛ همه میفهمیم.
روبهروشدن با فرمانده آسون نیست.
میخوای وفادار بمونی.
ولی باور کن موضوع وفاداری نیست.
موضوع حقیقته.
پس کدومه؟
اسلحه بود یا نبود؟
هیچ اسلحهای نیست.
اسلحهای نبود.
هاندو به یه زن بیسلاح شلیک کرد.
ممنون، افسر رید؛ میتونین برین.
خب، این دردسره.
حرف اون علیه حرف هاندوئه؛ کافی نیست.
درسته.
♪ مثل برق و باد خطرناکه ♪
♪ برای کشتن شلیک میکنه و هیجان میآفرینه ♪
♪ و هیچوقت ناکام نمیمونه ♪
♪ لا، لا، لا، لا، لا ♪
یه نوشیدنی بخور.
هنوز سر خدمتم.
معلومه؛ برای همین تو رو انتخاب کردیم.
♪ لا، لا، لا، لا ♪
خب مالیک، برام چی آوردی؟
♪ عزیزم، نمیذاری خودم باشم ♪
- خودشه؟ فیلمه؟ - آره.
خوبه دستکم یکی خوشحاله.
چون واردشدن به دفتر فرماندهام
و دزدیدن مدرک
کار من نیست.
برای این وارد سوات نشدم.
میدونم؛ آسون نیست.
برای همین تو رو انتخاب کردیم.
هاندو فاسده؛ هر دومون میدونیم.
همین الان یه زن بیسلاح رو کشته.
آره، خبرش بهم رسیده.
ممنون، فقط...
سختتر از چیزیه که فکر میکردم.
آره، کار بدی کردی،
اما با نیت درست.
همین تو رو از اون جدا میکنه.
وقتی هاندو بره،
برای تو جا هست.
برای نفع شخصی اینجا نیستم.
بزرگتر از این حرفهاست.
باشه.
پس برام سؤال میشه...
هوم؟
تو از این داستان چی میخوای؟
من چی میخوام؟
میخوام توی شهری زندگی کنم
که هر شش ماه بابت تخلف پلیس ازش شکایت نکنن.
میخوام به زنها حقوق شایستهشون رو بدن.
میخوام رئیسجمهور زن دو دوره سر کار باشه.
اما الان،
فقط میخوام تو محکم بمونی.
حواست رو جمع کنی
و یادت باشه انجام کار درست
وقتی توی گل گیر کردی، تمیز نیست.
فهمیدی؟
چطور میرسونیش به هیئت بازبینی؟
عزیزم، من رئیس دفتر شهردارم.
بلدم کثافتکاریها رو رو کنم.
آره.
همین من رو میترسونه.
از تیراندازی فیلم داریم.
پهپاد کول ضبط میکرد.
قسم خورد خراب شده،
ولی تیم فنی تونست اطلاعاتش رو بازیابی کنه.
الان دارن میارنش.
این بده، هاندو.
پایک دنبالت افتاده.
سر میخواد؛ سر تو هم براش کافیه.
باید درباره گزینههات حرف بزنیم.
کی تحویلش داده؟
فیلم ناشناس رسیده؛ مهمه مگه؟
برای من خیلی مهمه.
قبلاً هم گفتم، اگه به کاری که میکنی باور داری،
جرئت داری علنی انجامش بدی.
هر کی تحویلش داده، ترسوئه.
مشکل اصلی این نیست که کی تحویلش داده.
بلکه توی فیلم چیه.
مخصوصاً اگه فرمانده باتجربه سوات رو نشون بده
که به زن بیسلاح شلیک میکنه.
هنوز هیچکس فیلم رو ندیده؛ حتی من.
- یه انتخاب داری. - چه انتخابی؟
میتونیم با هم فیلم رو ببینیم
و بدترین لحظه دوران کاری
هر دومون رو تجربه کنیم.
- یا؟ - یا چی؟
اداره دوباره اخراجم میکنه؟
میتونی بیسروصدا استعفا بدی.
سعی میکنم موضوع رو محدود نگه دارم.
اگه برم، سوات چی میشه؟
نمیدونم.
ولی میدونم اگه نمونی چی میشه.
برای نجات سوات هر کار بتونم میکنم.
ولی حداقل سربلند از اینجا میری.
این راه خروج رو قبول کن، هاندو.
ممنون، قربان؛ واقعاً.
ولی من فرار نمیکنم.
برای آخرین بار میپرسم، گروهبان:
وکیل میخوای حاضر باشه؟
- نه. - خیلی خب.
فقط یه کار مونده.
این تصویر تازه بازیابیشده پهپاده
از مزرعه شاهدانه کلاریتا؛ ششم ژوئن.
- رمز رو بده. - نمیدونم، قسم میخورم.
اون نمیدونه.
ولی من میدونم.
بکشیم، هیچی گیرت نمیاد.
گاوصندوق رو باز کنم، پول رو نصف میکنیم و میریم.
کیسه پول یا کیسه جسد؟ انتخاب کن.
باشه؛ حرکت کن، سریع.
بخواب زمین!
- بجنب، پلیس داره میرسه. - عقب برو!
- اون اینجا چی کار میکنه؟ - مهم نیست.
گروگان رو مهار کن.
فکر میکنی زیادی دیده؟
- چشماش بستهست. - آره.
- معلوم نیست. - آره، بجنب.
صبر کن!
پلیس! اسلحه رو بنداز!
انگار ریچل ریچاردز هم دستش توی کار بوده
و میخواسته شاهد رو بکشه.
فکر کنم بهاندازه کافی دیدیم.
ریچاردز مسلح بود.
اسلحه یکی از مظنونها رو برداشت
و واضح بود میخواست به یکی از گروگانها شلیک کنه
تا نتونه شناساییش کنه.
وقتی افتاد، اون اسلحهاش رو پس گرفت.
تا دوباره وارد تیراندازی بشه.
این یعنی ریچل شریک جرم بوده.
- نه قربانی. - بلکه مجرم فعال.
اعتراضی داری، فرمانده پایک؟
من فقط حقیقت رو میخواستم؛ حالا داریمش.
چیزی که داشتیم اتلاف وقت لعنتی بود
و لکه ننگی برای اداره.
یه پلیس خوب رو تحقیر کردین.
خیلی خب.
در پرونده تیراندازی مرگبار به ریچل ریچاردز،
این هیئت اعلام میکنه
عملکرد گروهبان هارلسون موجه بوده.
فوراً به کار برمیگرده.
- بیرون میبینیمت. - حتماً.
هی، متأسفم اوضاع اینقدر زشت شد.
کاش اینقدر کجومعوج پیش نمیرفتی.
جزئی از کاره، نه؟
حقیقت معلوم شد؛ مهم همینه.
بذار حدس بزنم.
الان میخوای بگی «بهت گفته بودم».
سبک من نیست.
خب، شاید هم باشه.
ولی معاون رئیس زودتر گفت!
هنوز هم پای حرفم هستم.
اگه مدام دنبال ارواح بگردی،
اشتباهی میکنی که جبران نمیشه.
واقعاً باید روی معذرتخواهیهات کار کنی.
ببین، خوشحالم خرابکاری نکردی.
واقعاً.
حوصله دردسر اداریِ جایگزینکردنت رو ندارم.
مواظب باش، فرمانده.
انگار کمکم ازم خوشت میاد.
فقط از کاغذبازی متنفرم.
ولی یه چیز هنوز اذیتم میکنه.
تو کاملاً میدونستی اون فیلم تبرئهات میکنه.
- پس ماجرای دیگه چیه؟ - خودت گفتی.
حقیقت رو میخواستی و بهش رسیدی.
من هم چیزی که لازم داشتم گرفتم؛ هر دو برنده.
جدی؟ تو چی بردی؟
بعداً میگم.
یادداشت پایک.
«در رابطه با وقایع...» بله، بله، بله.
خب.
«هیئت دریافت که افسر هارلسون...»
هاندو تبرئه شد.
شلیک موجه بود.
اینجا میگه مدرک ویدیویی قطعی وجود داره.
ریچل مسلح بوده.
من اشتباه کردم.
بریم نوشیدنی بخوریم و جشن بگیریم؟
یه چیزی از انبار میخوام.
حوصلهسربره؛ دنبالم نیا.
قسم میخورم هر روز عجیبتر میشه.
- تو میای؟ - نمیدونم.
دوستپسرت هم اونجاست؟
چون دوستپسرها معمولاً من رو دوست ندارن.
آره، از هم جدا شدیم.
البته که شدین.
- ربطی به تو نداشت. - معلومه که نه.
خنگی دیگه!
کس؟
خوبی؟
مالیک، پشت سرش حرف زدم و خرابش کردم.
فکر میکنی چه تصویری ازم ساخت؟
هر چی دیدی گفتی.
- حقیقت رو گفتی. - ولی اشتباه بود.
کس؟
- این تو رو ناراحت نمیکنه؟ - چی؟
چرا هاندو فیلم رو مخفی کرد
اگه میدونست تبرئهاش میکنه؟
بهم اعتماد داری، نه؟
یه لطف دیگه لازم دارم.
ایتن، حرف بعدی بین خودمون میمونه.
- هیچکس نباید بفهمه. - محرمانه؛ مشکلی نیست.
یکی توی گروه ۴۴ داره جاسوسی میکنه،
تصمیمهام رو زیر سؤال میبره
و احتمالاً درباره بقیه هم خبر میده.
چی، یعنی... خبرچین؟
نه؛ این تیم نه!
چی لازم داری؟
♪ هر جا بری، هر کی رو پیدا کنی ♪
♪ همیشه یه چیزی درست نیست ♪
♪ یه میلیون دلیل وجود داره ♪
♪ یادم نمیاد زمانی رو ♪
♪ که ناامیدی توی چشمهات نبود ♪
♪ از بالا زل زدی ♪
در رو ببند.
♪ ... کنارم ♪
♪ ولی دلم برای اون روزها تنگ نیست ♪
♪ تا وقتی تعقیب شروع بشه ♪
♪ دیگه راه فراری نیست ♪
- ♪ تعقیب شروع شده ♪ - کیه؟
مطمئنی میخوای بدونی؟
♪ رفتی، رفتی تا سپیده رو ببینی ♪
♪ تعقیب شروع شده ♪
مالیک خبرچینه.
حتماً عصبانی هستی.
عصبانی نیستم؛ خیالم راحت شده.
حالا همهچیز برام روشنه.
و...
کسی رو دارم که میشه روش حساب کرد.
حالا فقط باید یه نقشه بکشیم.
فیـلـم ریــل نهـایـت تمــاشــا
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.