Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنجلا پایک، فرمانده جدیدت.
یهجوری با تصمیم خلاف قانونت
فیلم لباس رو لو دادی.
و شدی چهره اصلاحطلب.
من که قانع نشدم.
انگار یه بمب ساعتی بهم دادن
امید داشتن تیکتاکش رو نشنوم.
میخوام درباره یکی تحقیق کنی.
شک کردم که توی اخراجت نقش داشته.
خودش بود؟
باید کلی تکیلا بخورم تا تعریفش کنم.
- شب بخیر، سامی. - شب بخیر.
اگه گزارش امروز مثل قبلی باشه،
کل این آزمایش به آخر خط میرسه.
یه موضوع مهم رو حذف کرده؛ گزارش رو دروغ میکنه.
« ارائهای از سامانه ی فیلــــــم ریــــــــل » www.FilmRail.xyz
« دانلود اپلیکیشن با قابلیت پخش آنلاین » .::Telegram: Film_Rail::.
از من زودتر اومدی.
طبیعیه؛ امروز زود بیدار شدم.
اومدم اینجا تا همخونهایهام بیدار نشن.
چند وقته درست نمیخوابم.
باشه، توی حالوهوای خودتی؛ لازم نیست جدی حرف بزنیم.
فقط... نیاز دارم درد دل کنم.
هی!
کمخوابی یه طرف، اضطراب داره نابودم میکنه.
همیشه میگفتم حالم خوبه، از پسش برمیام.
بهخصوص سر کار.
ولی اون عملیات آخری... از ذهنم بیرون نمیره.
یه اتفاقی افتاد.
چیزی که فکر نمیکردم برام پیش بیاد.
میترسم دوباره اتفاق بیفته.
سعی کردم با دوستپسرم حرف بزنم.
ولی اصلاً نخواست واردش بشه.
مدیر برنده؛ شاید درکم نمیکنه.
اما تو میتونی.
چطور از یه اتفاق بد عبور میکنی؟
چون مثلاً...
مالیک پیشرو شد، قبل از اینکه تو فرصت بگیری.
خیلی نامردیه.
البته هیچ فشاری نیست.
واقعاً ممنونم گذاشتی حرف دلم رو بزنم.
- اگه پیشنهادی داشته باشی... - اوه.
تردمیل مال تو.
هی، برگرد تو ماشینت.
- بوقش خیلی بلنده. - ولش کن!
هیچوقت... تموم نمیشه.
باید تموم بشه.
هیچوقت... تموم نمیشه.
باید متوقف بشه!
هی!
اون مرد داره چی کار میکنه؟
برگرد تو ماشینت، داداش.
داری چی کار میکنی، مرد؟
مبدأ پرتابه جنوب شرقیه.
اتاقک معلق؛ نقطه پرتاب مرتفعه.
شاسیبلند بلند.
نه! بخواب زمین!
عجله کن...
یا خدا! واقعاً میخوام بدونم چیه؟
یه برنامه واقعیت مجازی ساختم
و بخشهای سالن تمرین رو واردش کردم.
تا هر چند بار بخوایم عملیات رو تمرین کنیم،
بدون اینکه واقعاً اجراش کنیم.
جای تمرین رو نمیگیره.
فقط مکمل اونه.
- هنوز نمونه اولیهست، ولی... - محشره!
تجهیز شین؛ امروز روز تمرینه.
تمرینهامون باید واقعی باشن.
- ایول! - تجهیزات تاران رسید!
کی گفت اینفلوئنسری بیفایدهست؟
خیلی خفنه، سامی.
گوش کنین؛ سناریو اینه.
یه گروه سارق مسلح اینجا گیر افتاده.
دختر ۱۵ ساله گمشده هم احتمالاً داخله.
وضعیتش معلوم نیست؛ مالیک، تو فرماندهی.
- دستور بده. - خیلی خب.
جلوی در نارنجک صوتی میزنیم و وارد میشیم.
مظنونها رو میگیریم و افراد رو بازداشت میکنیم.
اینجا رو پاکسازی کن.
صف ببندین؛ بریم.
پلیس لسآنجلس! حکم داریم! در رو باز کنین!
نور کمه؛ هدف دیده نمیشه.
در داخلی بستهست.
اتاقخواب اول پاکه.
راهروی عقب پاکه.
- تصویر رو از دست دادیم. - حرکت!
دو تیرانداز عقب ساختمون داریم.
دو تیرانداز از پا افتادن.
- آزمایشگاه! - منفجر میشه!
- چه کار میکنی؟ - مرکز، گروه ۴۴ هستیم.
تیم مواد خطرناک، خنثیسازی و آتشنشانی بفرستین.
گشتها خونههای اطراف رو تخلیه کنن.
- دنبال من! - دریافت شد.
به در رسیدیم.
مردی! مردی!
- دختر رو داریم. - تخلیه کنین.
میخوای نوزاد رو جا بذاری؟
جود، کسیدی، نوزاد رو بیارین.
اینجا چیزی نیست؛ تو چی؟
اینجا هم هیچی.
صدا از توی فر میاد...؟
پیداش کردم؛ نوزاد رو پیدا کردم.
بجنبین، بریم.
میدونی نوزاد رو اینجوری بغل نمیکنن؟
پس بچه دست من نده، بابا!
گلوله، دود و آژیر.
فشار حسی عمدی تا مرز ازپاافتادن.
نوزاد توی فر یهکم تاریک بود.
بیرون هم تاریکه.
موتورسوارهای مسلح دارن میان.
اگه خشکت بزنه...
هم خودت میمیری، هم تیم.
از جهنم ردتون کردم و سالم اومدین بیرون.
ولی بارها تکرارش میکنیم،
تا بدونین چه کنین و کجا همدیگه رو پیدا کنین.
برین آب بخورین.
نمیدونم، هاندو؛ با حرفهات
داشتم باور میکردم تیمت درجهچندن.
ولی الان دیدم واقعاً از پسش براومدن.
خونسردی زیر فشار؛ همین رو میخوام.
- هر بار. - هوم.
بعد این همه آدرنالین چطور آروم میشن؟
فرمانده، توی میدان همچین تجملی نداریم.
اصلاح سوات فقط تاکتیک و پاسخگویی نیست.
یه نگاه همهجانبهست.
باید چیزی بسازیم که دوام بیاره.
آینده شغلی هر دومون به موفقیتش بستهست.
پس شاید فشار کمتر و مراقبت روانی بیشتر.
تا این آزمایش زیبا نابود نشه.
ضمناً یه عملیات برات دارم.
اسمش والتر کوویچه.
مهندس سابق مرکز موشکی کالیفرنیاست.
توی بزرگراه ۱۱۰ تیراندازی کرده؛ هشت زخمی، بیکشته.
کوویچ هنوز متواریه.
پلیس مترو با پلاک ماشین نشونیش رو پیدا کرده.
اینجور آدمها زیر فشار ناگهان میترکن
و تا کسی جلوشون رو نگیره، متوقف نمیشن.
مالیک، جود و ایتن، با مترو خونه رو زیر نظر بگیرین.
سامی و کسیدی، با من میمونین و اخبار رو رصد میکنین.
اگه ظاهر شد، فوری حرکت میکنیم.
چشمهاتون باز؛ هر چی دیدین خبر بدین.
- این تقسیم کار جنسیتیه؟ - شاید.
یا شاید از کار کنار گذاشته شدیم
هی، از پایک خبری داری؟
نه؛ خونه و کار. جز سینما رفتن تنها خبری نیست.
- یه فیلم جدید بود... - زیر نظرش داشته باش.
هاندو، شاید بهتره ولش کنیم.
نه، نه.
سرزده اومد سر تمرین من.
من رو زیر ذرهبین گذاشته؛ تو هم اون رو بذار.
در بسته یعنی نیای داخل، یا دستکم در بزنی.
آره، ببخشید.
اوه، میتونم ببینم؟
هوم.
پیت وایپر.
خیلی باملاحظهای.
یه اسلحه خفن برای رئیس خفنم.
من رو کنار گذاشتی؟
سامی، گفتم آمادهباشی.
جلوی صفحه بشین و گزارشها رو رصد کن.
باشه؛ سناریوی تمرین امروز صبح...
نمیخوام همهچیز رو به خودم بگیرم، ولی برای من بود؟
برای همه بود.
واقعاً میخوای؟
- این نگاه نسل زدیه؟ - همچین چیزی نیست.
شاید هم هست.
گفتی شبیهساز برای فشار حسی طراحی شده.
مثل وقتی من پیشرو بودم؛ حتی موتور رو گفتی.
میتونی بگی اگه برای من بوده.
آره، سامی.
برای تمرین تصمیمگیری زیر شدیدترین فشار
تا عمل کنی و خشکت نزنه.
قفلکردن ذهن توی عملیات بدترین اشتباه سواته.
ولی فرضاً اگه فقط یه بار قفل کنی،
معنیش این نیست دوباره هم میشه، نه؟
اگه تکرار بشه، از گروه ۴۴ کنار میره.
دریافت شد.
والتر کوویچ بین علاقهمندهای موشک معروفه.
متخصص پرتاب بوده؛ عضو قدیمی گروه کاسینی.
یه عینک خلبانی خوشگل میزد.
سبیل هم داشت.
چطور دانشمند موشکی تبدیل به قاتل میشه؟
هی، ببین.
منطقه سوخته.
خدایا، دیگه چیزی برای از دستدادن نداره.
مارک، سوار ماشین شو.
همین حالا.
ماجرا چیه؟
نامهات رو گرفتم.
والتر کوویچ، پلیس لسآنجلس!
اگه داخل هستی، بیرون بیا.
والتر کوویچ، بیا بیرون!
انگار همینجا زندگی میکنه.
- شما کی هستین؟ - نانسی فاستر، همسایهاش.
چه خبر شده؟ والتر کاری کرده؟
توی بزرگراه به هشت نفر شلیک کرده.
باید قبل از آسیب به بقیه پیداش کنیم.
چیزی میدونین که کمکمون کنه؟
مدتهاست حالش خوب نیست.
این پام، همسرشه.
بیست سال پیش همینجا ازدواج کردن.
برای مراسم رز کاشته بودن.
بعد مرگ پام، والتر خودش رو رها کرد.
خونه رو هم به حال خودش گذاشت.
تازه اون حصار توی زمین منه.
والتر قبول نمیکرد جابهجاش کنه.
نمیگم مکافات بود، ولی خونه من سر جاشه.
والتر کارش رو از دست داد و بعد آتشسوزیها شد.
اون گلهای رز مثل ترقه سوختن.
با کس دیگهای هم اختلاف داشت؟
درخواست بیمهاش دوباره رد شد.
شنیدم میگفت حساب همهچیز رو صاف میکنه.
ممنون.
به ماشین پلیس بگین دورتر بایسته.
نمیخوام از پنجرهام ببینمش.
طرف خونه، زن و کارش رو از دست داده.
هر چی هویتش رو ساخته بود.
مالیک تماس گرفت.
- پرونده بیمه خونه والتر رو دربیار. - چشم.
غرامت سنگینش رو رد کردن.
معمولاً دنبال انتقامن.
گزارش تیراندازی؛ ویلشر و خیابون هفتم.
ساختمون الجیتیئه.
بیمه والتر هم الجیتیه.
هدفش معلوم شد؛ باید ساختمون رو قرنطینه کنیم.
بریم.
سه شاهد گفتن همین طبقه پارکینگ تیراندازی شده.
محل بستهست؛ نه ورود، نه خروج.
- جای تیرانداز رو پیدا کردین؟ - هنوز نه.
زاویه دوربینها رو میشناخته؛ تو سایه مونده.
یا شاید نه.
بالگردها و گشتها رو فرستادیم.
- کارمندها رو محبوس کردین؟ - بازرسی تقریباً تمومه.
شما چپ؛ من راست.
هاندو، ماشین آبی، سمت راننده.
یه جسد با زخم گلوله تأیید شد.
گوشه عقب پارکینگ، نزدیک آسانسور کارکنان.
مارک میلر؛ کارمند الجیتی.
لپتاپش نیست.
یه چیزی توی دهنشه.
باید خیلی خشمگین باشی که قبل کشتنش
نامه امضاشده خودش رو توی دهنش فرو کنی.
نامه رد تجدیدنظر غرامت والتره؛ سه روز پیش.
چه فاجعهای؛ مثل خود آتشسوزیها.
دیدن رنج مشتریهامون دلم رو میشکنه.
معاون شما چرا درخواستش رو رد کرد؟
اون چند دهه بیمهگزار بود.
بیمه توی شرایط دشوار امروز
یه رابطه دوطرفهست.
آره؛ ما حق بیمه میدیم، شما پوشش میدین.
مارک تمام تلاشش رو برای کوویچ کرد.
چند بار بهش اخطار داد.
متأسفانه استانداردهای ایمنی رو رعایت نمیکرد.
نمیخواست پوشش گیاهی رو هرس کنه.
وقتی آتیش شروع شد، پنجرههام میلرزید.
نخلها تا نصف خم شده بودن.
توفان آتش باد صدوشصت کیلومتری داشت.
واقعاً فکر میکنی با بریدن چند بوته رز
خونه والتر نجات پیدا میکرد؟
اونجا وضعیت قرمزه.
اینجا هم.
- اون واقعاً از مدیرعامل متنفره. - یا وحشت کرده.
رئیسش تو پارکینگ کشته شده و باید کار کنه.
هر چی باشه، شاید چیزی بدونه.
تو که قیافهات نمیگه «بیا درد دل کن»!
من شروع میکنم.
هی.
آب براتون بیارم؟
- قهوه؟ - چه مهربونی!
افسر بیشاپ هستم، سامی.
- اسمتون؟ - مدی.
دستیار مارک بودم.
من و همکارم زیاد از این اتفاقها میبینیم.
میتونه آسیب روحی بزنه.
حرفزدن دربارهاش خیلی کمک میکنه.
البته مجبور نیستین.
فقط میخواستیم بابت رئیستون تسلیت بگیم.
مارک عوضی بود.
اهل دادزدن؟
از اونهایی که همه اشتباهاتت رو یادشون میمونه.
هر قدر جون بکنی، دستکمت میگیرن.
بعضی روزها سر کار اومدن سخت میشه، نه؟
عزیزم، میدونی تقصیر تو نیست، نه؟
آخ، نامهای که توی دهن مارک بود رو اون امضا نکرد.
من کردم.
امضاش رو روی صدها نامه مهر کردم.
سیلویا بکت.
مدی، وظیفه تو نیست ازش محافظت کنی.
با تغییر الگوی آبوهوا
و بالا رفتن دما، کاهش خطر حیاتیه.
اینجا بنگاه تجاریه، نه خدمات عمومی.
والتر میتونست دوباره درخواست تجدیدنظر بده.
اما کسی رو مقصر دونست که فقط کارش رو میکرد.
مارک میلر آتیش رو شروع نکرد.
پس کی کرد؟
شرکت شما داره تحقیق میکنه.
علت هنوز معلوم نشده.
نمیتونم دربارهاش حرف بزنم؛ میدونی.
سیلویا با جان اسمیت از ناهار برگشت؛ قرار ثبت نشده بود.
چه اسم جعلیایه!
خیلی مشکوکه؛ بعد چی؟
سیلویا دستور داد همه غرامتهای آتشسوزی رد بشن.
تجدیدنظرها هم.
به هر بهانهای که پیدا میکردن.
همونوقت درخواست والتر رو هم رد کردن.
من هم لوازم اداره رو میدزدم و یواشکی کمکاری میکنم!
لپتاپ رئیست پیش توئه؟
نه، همیشه با خودش میبرد.
کاغذیادداشتها بهترن؛ جمعشون کن.
والتر با این کارت میتونست همه رو بکشه،
ولی ازشون گذشت؛ حتی مدیرعامل.
کسیدی فهمید دستیار ممکنه خبر داشته باشه.
حرف زد.
چند سرنخ داریم، ولی لپتاپ نداریم.
مترو، ببین جسد کیف پول داره یا نه.
شاید والتر غیر از لپتاپ چیز دیگهای برده.
ز ر ف ی ل م
درخواست بیمه کوویچ رد شد،
کارشناس رو کشت و لپتاپش رو دزدید،
و شاید جان اسمیتی هم دخیل باشه؟
ممکنه اسم ساختگی باشه؛ بازم بگرد.
صدها جان اسمیت توی لسآنجلس هست.
کوویچ با کارت مارک تاکسی گرفته و به خونهاش رفته.
اعلان تعقیب دادیم؛ چیپس میخوری؟
حکم دسترسی از راه دور به لپتاپ رو گرفتیم.
اگه کوویچ هنوز داشته باشه، میتونیم ردیابیش کنیم.
اگه روشن باشه، جلسه کاربری رو میگیرم،
رمزها رو درمیارم و با سیگنال برگشتی وصل میشم.
عالیه؛ ادامهاش با تو. من میرم خونه.
وسط تعقیب یه قاتل؟
کوویچ فقط یکی از پروندههای فعال میز منه.
باور کن سنگینی همشون رو حس میکنم.
میتونم شب تا صبح بیدار بمونم و فردا بیمصرف باشم.
یا به تیم اعتماد کنم و فردا سرحال بیام.
این یه انتخابه.
ببخشید.
تعادل کار و زندگی یعنی بقا.
کنترل احساسات مهارت کماهمیتی نیست.
اگه بقیه جدی میگرفتن،
شاید جامعهمون اینهمه منفجر نمیشد.
پس آره، یهکم برای خودم وقت میذارم.
شب بخیر.
ایتن، اگه چیزی پیدا کردی خبر بده.
شاید دیر بشه؛ نمیخوام بیدارت نگه دارم.
ریموت در پارکینگ و آسانسوره.
کلیدهای آپارتمان هم اینه.
میتونی خونه من بمونی؛ جا زیاده.
- واقعاً لازم نیست. - به نفع هر دومونه.
دکترم میگه برای مغزم خوبه.
- آره، یادمه. - آره.
زیاد نمیمونم، باشه؟
هر چقدر خواستی بمون.
غذا و نوشیدنی هم هر چی خواستی بردار.
پشتبوم منظره خفنی داره.
خدا رو شکر؛ بیمنظره خفن که نمیشه موند!
فعلاً، ای.
میشه استفاده از بازی رو یادم بدی؟
حتماً.
معمولاً اینقدر دیر نمیمونی.
میخوام سناریوی خونه شیشه رو دوباره اجرا کنم.
سرعت واکنشم رو بهتر کنم تا مطمئن شم بلدم.
یه سؤال.
بپرس.
چرا امشب دنبالم اومدی
وقتی یکی دیگه تمام هفته تعقیبم کرده؟
از خرج کارآگاه خصوصی متشکرم،
ولی جدی چرا؟
باشه.
دو سال پیش، بعد مرگ ریس،
یه لاپوشونی رو افشا کردم و اخراجم کردن.
اون دو مأموری که مدرک مخفی کردن منتقل شدن.
بعد فهمیدم تو عضو تحقیقات بازرسی بودی.
- کارآگاهت پلیس سابقه؟ - بعدش هیکس برم گردوند.
تیم ضعیف، خودم هم هدف قرار گرفتم.
دو نفر زیردستم خیلی زود رفتن.
رئیس جدیدم کیه؟ تو.
به هم ربط دارن.
انگار یکی میخواد من و سوات رو نابود کنه.
شاید اون یکی تو باشی.
دنبالت کردم تا بفهمم راسته یا نه.
عجب!
برای تو همهچیز توطئه بزرگه.
آره، بازرسی داخلی بودم؛ پروندهات رو دیدم.
ماجرای ریس فاجعه و افتضاح بود.
بیشتر از این نمیتونم بگم.
این کار رو قبول کردم چون به اصلاح سوات ایمان دارم.
خودت هم میدونی.
و نه، محال بود تو رو برای فرماندهی انتخاب کنم.
ولی حالا اینجاییم.
حالا که با هم روراستیم،
میدونی واقعاً چی لازم داری؟
یه سرگرمی.
مثلاً سرگرمی من اینه.
بیلیارد؛ صداها محو میشن.
میز واضح میشه.
یه نفس، هر بار یه کار؛ ضربه اول.
موجش پخش میشه؛ هر برخورد بازی رو عوض میکنه.
قبلاً یه پیرمرد به اسم لمپکین اینجا حسابی میبردم.
یه شب رازش رو گفت.
حریف به درک.
بازی همیشه بین تو و میزه.
البته با آبجو و دستگاه موسیقی!
دیگه دستگاه موسیقی کافی هم تو دنیا نیست!
میخوای بازی کنیم؟
بچین!
بالاخره.
- چی شد؟ - رمزگشایی تموم شد.
ببینیم چی رو پنهان کردن.
فقط گزارش اولیه بررسی آتشسوزی بیمهست.
هنوز هم کامل نشده.
ها؟
میگه ترانسفورماتور ازکارافتاده باعث حریق شده.
چیزی نیست که بیمه بخواد پنهانش کنه.
صبر کن؛ فهرست گیرندههای گزارش.
جان اسمیت.
همونی که مدیرعامل الجیتی مخفیانه باهاش ناهار خورد.
جان اسمیت مدیر عملیات شرکت آبوبرق پاسکاله.
یکی از ترانسهای اونا آتش رو شروع کرده.
- شاید هدف بعدی والتر باشه. - آره.
گوش کنین؛ اگه شرکت برق مقصر آتیشه،
ممکنه والتر دنبال مدیر عملیاتش باشه.
رفتارش داره شدیدتر میشه.
به تجهیزات آتشزا دسترسی داره و میتونه سلاحشون کنه.
احتمال تلفات جمعی هست.
کارمندها در محل پناه گرفتن.
آتشنشانی، خنثیسازی و آمبولانس توی راهن.
آماده بشین.
بریم.
اون مرکز اصلی توزیع برق بود.
جایی که قطع اضطراری داشت.
والتر باید این رو میدونست.
مالیک، کسیدی، بال شمالی رو تخلیه کنین؛ ماسک بزنین!
ایتن، جود، برین سراغ تیم تعمیرات.
خطر رو با بیسیم گزارش بدین؛ سامی با من جنوب.
حرکت!
طبق پروتکل اضطراری، کارگرها تخلیه شدن.
اون جان اسمیت بود.
کوویچ داره به بخش سرورها میره.
حرکت کنین.
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.
- این دیگه چیه؟ - یه جور سلول انرژی.
شارژ داره.
مثل چیزی که برای تقویت موشک استفاده میشه.
این نیروگاه به شبکه برق شهر وصله.
خیلی بده؛ خیلی بد، چون...
روی همه ترانسها هستن؛ موج بعدی قویتره.
سیستم اضافهبار میشه؛ برق کل لسآنجلس میره.
باشه، باشه.
نمیدونیم بعدی کی منفجر میشه.
اتاق کنترل همین الان نابود شد.
- راه دیگهای برای خاموشی هست؟ - دستی، تکبهتک.
- نمیشه جداش کرد؟ - تکون نمیخوره؛ چسب نیست.
- شاید آهنربای دائمیه. - احتمالاً نئودیمیوم.
اون برجی که منفجر شد رو بررسی کنین.
اگه سلول جدا شده باشه، شاید راهی باشه.
برو!
تیم ورود.
احتمالاً... برج بعدی...
- هنوز محافظت میشه. - تکرار کن.
تلفات.
جود، تکرار کن.
اتاق تأسیسات، طبقه پایین.
گروه تعمیرات پیدا شد؛ درها شکسته.
کسیدی، اطراف رو بگرد.
پلیس! همه بیرون! دنبال همکارم برین.
دنبال من بیاین.
والتر، تکون نخور.
نه، نه! یه قدم دیگه نه.
ماشه مرگ توی دستمه.
من رو بزنین، انگشتم رها میشه.
همه برجها فعال میشن؛ کسی زنده نمیمونه.
توی دمای خیلی بالا،
مواد فرومغناطیس خاصیت مغناطیسی دائمی رو از دست میدن
و پارامغناطیس میشن.
مثل پرتاب موشک که قطعات اضافی جدا میشن.
مطمئن شو همه سلولها جدا بشن.
همینجا تمومش میکنیم.
- نه! اسلحه رو بنداز! - گروه...
- بندازش! - چند دقیقه دیگه وقت میخوام.
- بنداز وگرنه میزنم! - هی، هی!
میذارمش کنار؛ دارم میذارمش.
بفرما.
میخوای بیسلاح باشم؟
حالا بیسلاحم.
- والتر. - وایسا! وایسا!
باشه، هی.
میفهمم؛ باور کن میفهمم.
فکر نکنم.
کارت بهت هدف میداد؛ برات مهم بود.
برای نهادی که بهش افتخار میکردی زحمت کشیدی.
بعد کار هم میرفتی پیش زنی که عاشقش بودی.
زندگیت کامل بود، والتر.
همه وجودت رو پاش گذاشتی...
و حالا همهاش رفته.
حس میکنی دنیا بهت پشت کرده، نه؟
و حالا فقط ازت میگیره.
هر کسی با این بلاها از پا درمیاد.
ولی گوش کن؛ میتونیم بیکشتار از اینجا بریم.
نه، اونا هم دست دارن.
نمیخوان ما امن و گرم باشیم.
میخوان توی تاریکی بمونیم؛ نمیبینی؟
همه علیه ما هستن.
علیه ما؛ دارن چیزها رو مخفی میکنن.
گفتن پول نمیدن.
تاوان میدن؛ کاری میکنم تاوان بدن!
تقریباً تمومه، فقط یهکم وقت لازم داریم.
تموم شد؛ متوقفش کردیم.
امروز دیوونهکننده بود.
بوریتو، مشعل و یه دانشمند موشکی!
میدونی کی بود؟
والتر کوویچ؟
آره؛ کاسینی.
یادته عبور نزدیک از هلن رو دیدیم؟
کاملاً از هم پاشید.
آدما برای تنهایی ساخته نشدن.
طبیعتمون اینطوریه.
ارتباط با بقیه انتخابی نیست؛ برای بقاست.
باید بدونیم یکی پشتمونه.
باید دلیلی برای کارهامون داشته باشیم.
سلام.
سلام.
و باید مراقب هم باشیم.
حالت چطوره؟
چون ممکنه همهچیز تو یه لحظه تموم بشه.
تو باید اینجا باشی.
سیلویا بکت رو دستگیر کردیم.
شرکت برق میدونست پایان تحقیقات
ممکنه با غرامتها ورشکستش کنه.
الجیتی غرامتها رو کم کرد تا شرکت برق جبران کنه.
خواستن مدارک رو از بین ببرن.
از فساد پول درمیآوردن؛ چه معاملهای!
فرمانده، یه تیرانداز رو از خیابون برداشتیم.
از کشتار جلوگیری کردیم.
برق شهر هم قطع نشد.
- به نظرم پیروزیه. - آره.
آره، واقعاً.
بعد حرف اون شبمون،
فکر میکردم به تفاهم رسیدیم.
الان حس میکنم سرم کلاه رفته.
- ماجرا چیه؟ - چرا دروغ گفتی؟
گزارش عملیات؛ پرونده اسلحه و تیراندازی انبار.
فرستادمش پرونده مرکزی؛ برگردوندنش.
پر از مغایرت و حذف و لاپوشونی تشخیص دادن.
این دیگه بوی پلیس فاسد میده.
بگو اشتباه میکنم.
اشتباه نمیکنی.
اون عملیات، یکی از تیمم خشکش زد.
زیر نظرش گرفتم.
خودش رو جمع کرد و خوب برگشت.
امروز هم خودشون رو ثابت کردن.
توی گزارش ننوشتم تا ازش محافظت کنم.
از تیمی که تازه داره شکل میگیره.
دروغ گفتم چون گفتی یه خطا یعنی انحلال.
اشتباه بود؟ آره.
برای ادامه کار سوات باز هم این کار رو میکنم؟
قطعاً.
قضاوت کردم و تصمیمم درست بود،
ولی یه مسئله بزرگتر داریم.
فقط اعضای تیم من ماجرای انبار رو میدونستن.
- نمیدونم کی گزارش داده. - هوم.
حتی نمیدونم چطور گزارش رو دیده.
اگه بتونم کمک کنم...
هاندو، هر کاری میکنی...
- اینجا چی کار میکنی؟ - موقتاً اینجا موندم.
- ایتن کجاست؟ - سر کار؛ باشگاه رباتیک.
- ایتن دقیقاً چهکارهست؟ - سؤال خوبیه!
- تو اینجا چی کار میکنی؟ - من...
دلم نمیخواست برم خونه.
خونهمون شده جای مهمونی، اونم بعد همچین روزی.
چند روز سخت پشت سر هم بود.
آره.
میخوای یه نوشیدنی یا چیزی بخوری؟
نه، میخوام روی این مبل نرم و عالی ولو شم.
خیلی از مبل محل کار راحتتره.
چرا اینجا موندی؟
یا از اون رازهاست که اگه بگی باید من رو بکشی؟
نه، اینقدر جدی نیست.
وقتی از مأموریت مخفی برگشتم،
یه خونه شرکتی برام گرفتن.
از قبل مبله بود و همهچیزش خاکستری،
اصلاً حس خونه خودم رو نداشت.
آره.
من هم مدتیه حس نمیکنم خودمم.
- یعنی چی؟ - بهخاطر کاره.
سوات؛ فشارش خیلی زیاده.
باعث میشه بقیهچیزها...
میخوای بشنوی؟
آره، چرا نخوام؟
ببخشید؛ نمیدونم چرا این کار رو کردم.
من... قصدم این نبود.
چه فکر بدی.
بدترین فکر.
@Film_Rail در اینستاگرام با ما همراه باشید
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.