Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه وزیرنویس-مرتضی تاج الدینی خرداد1400
مرکز تجارت نارگیل و کوپرا.
جزایر خواب آلود در مسابقات بین المللی ناگهان به جایزه تبدیل شدند.
هفته ها بود که به طرف جنوب رانندگی می کردم.
و دراین زمان شورش صورت گرفت.
خدمه من ، کمین کرده ومنتظربودن...
... می خواستم برگردم.
چهار روز بدون خواب.
دریا آرامتر از گلوله می کشد.
اما شانس من باقی ماند.
در این جزیره کوچک ، افسانه واقعی ، از دیوید دیون اوکیف آغاز شد.
اما من اولین مرد سفیدپوست آنجا نبودم.
من آلفرد تیتنز هستم...
... نماینده شرکت گادفری ، هامبورگ ، آلمان.
این جزیره یک اسم عجیب داشت ، یاپ...
... اما چیز عجیبی در مورد آنچه من دیدم وجود نداشت.
از آن لحظه ، منظوراز یاپ نارگیل و نارگیل به معنای کوپرا بود.
کوپرا ، گوشت خشک نارگیل...
... که می توان از آن روغن به ارزش هم وزن.طلااستخراج کرد
برای زحمت هائی که کشیدید
چیزی که اون بخوادشمانداری
متشکرم.
در واقع شما چیزی ندارید که هر یک از این افراد بخوان
جالبه .نه؟
باید یک میلیون دلار کوپرا روی آن درختاآویزون باشه
بله ، همینطوره
پرچم آلمان از شرکت بازرگانی گادفری محافظت میکرد...
... از همه رقابت ها
پس کاری کردی که خدمه شورش کنن..
... برای کوپرا.
گاهی به دست آوردنش کمی سخته
و حاضر بودی برای به دست آوردنش بمیری؟
میخوای چی روثابت کنی؟
پول ، قدرت...
... این جاه طلبی لعنتی برای رسیدن به اوج.
آیا تا به حال به ذهنت خطور کرده است که همه نمیتونن پادشاه باشن؟
چرا که نه؟
شک دارم بتونم شمارودرک کنم
پدربزرگ من تمام زندگی خود را صرف این کرد ،که یه مدرسه فلسفه تاسیس کنه...
... در تلاش برای آموزش حقیقت واحد به بربرها.
هفتاد سال هدر رفته.
یوهان نیکلای تتنس؟
تواونوخوندی؟ - کافیه باهاش مخالف باشی
ایرادی نداره.
بایدیادبگیری که موافق باشی
ایمان رویادبگیری
من مجموعه کاملی از آثارش رودارم
چهل و هفت جلد.
مورد علاقه من پایان نامه او است...
... در مورد رابطه انسان با حیوانات پایین تر
چرا من به زندگی در این جزیره بدبخت ادامه میدم؟
مشکل چیه؟
، رئیس بوگولرو ، میخواد چندلحظ منو ببینه
فردا محموله کوپرا را تحویل می گیرم.
نارگیل به کوپرا.
گاهی آرزومیکنم کاش هرگز استخراج روغن روکشف نمیکردن
جهان بدون کوپرا ممکنه مکان بهتری باشه
الان چقدر کوپرا در سوله ها دارید؟
پنج تن
اگر خوش شانس باشم ، ممکنه تاوقتی شرکت تماس بگیره بشه هفت تن
فقط هفت تن؟
فقط درانتهای جزیره بایدهزارتن موجودباشه
بله رودرختها
فرض کنید مامعامله کردیم
من به عنوان کارگزار شما عمل می کنم
شما به ازای هر تن کوپرا که در سوله هایتان جامیدم 5 دلار به من می دهید.
وقتی به هنگ کنگ برسم پول لازم دارم.
من کاربهتری میکنم
- به شما 10 دلار در هر تن پرداخت می کنم .-این یک معامله است.
خوب ، خوب ، خودتوآماده کن
در حالی که پیش رئیس هستم اینومطالعه کن
میتونم تیغ اصلاحت روقرض بگیرم؟
البته.تواون اتاق پیداش میکنی
متشکرم
امروزهمه لبلسهاشوپوشیده حتمایه مردبراخودش پیداکرده
اینها تقریباً آماده برداشت هستند.
این کارو نکن
چرا که نه؟
این فی ، سنگ مقدس آنها است.
نباید از آن به عنوان نارگیل شکن استفاده کرد.
اوناروزمین دست نخورده رهامیکنن توهم همینکاروبکن
خوبه میبینم حالت کاملاخوب شده
شما انگلیسی صحبت می کنید
بله به لطف دوست خوبم هرتتنس.
فاتوماک ، پزشک ما ، موفقیت های بسیاری داشته
او حتی در فصل بارندگی باران ایجادمیکنه
بیا.
اون کیه؟
اینیفلز ، یکی از روسای جزیره.
اون یه مرده
مرد بسیار بزرگی ، بوگولرو. رئیس کل جزیره.
بوگولرو به تازگی منو به جنگ شخصی دعوت کرده
شما؟
من در اینجا تنها غریبه هستم
چی گفتی؟
من اعتراف کرده ام که بوگلرو رئیس کل هست...
... و اینکه من توان جنگ با اون روندارم
به عبارت دیگر ، مانند هر سال از چالش باوی امتناع ورزیده ام.
قبول کن به اسم من
-اما .. - شاید چند نارگیل گیرم بیاد
بوگلرومیگه شما یک جنگجوی بزرگ هستید.
میپرسه، چه لطفی میتونه برای شما انجام بده؟
بهش بگوصدتامرد برای کار درنخلستان نارگیل لازم دارم
... فردا صبح جلوی در خانه هرتتنس
-باید نمایش را شروع کنیم؟ -هروقت آماده باشی.
بوگلرو
آن جعبه موسیقی از خانه یوهان نیکولای تیتنز اومده
شما کوپرا می خواستید.
اینیفلس ، این برای شماخوبه
فاتومک ، همه اینها هم مال آنهاست.
در عوض ، انتظار دارم كه آنها سوله های ما را با کوپرا پر كنند.
بهشون میگم
این یعنی 100 تن بیشتر تا رسیدن کشتی بخار.
همه اینهادرگرونحوه اداره کردن اونهاست
هدایای شما برگشت داده شده
بایدقبلابشمامیگفتم این منصفانه نبود
اما پس از 20 سال ناامیدی ، من می خواستم شما فقط طعم آن را بچشید.
متشکرم
دوست خوبم.حالاشایدبتونی بفهمی...
...که چرا فقط 5 تن کوپرا در سوله های من وجود داره
هیچی تودنیاموجودنیست که اینهاخواستارش باشن
باید راهی برای کار کردن آنها وجود داشته باشه
رشوه خواری امتحان شده وشکست خورده
زورواجبار محاکمه شده و ، شکست خورده
و حالا اوکیف بزرگ تلاش کرده ،و شکست خورده
فی! فی! فی!
دارن چکارمیکنن؟
مردانی که برای معادن فی رفته بودند دارن برمیگردن
فی! فی! فی!
چهل مرد نیرومند جزیره را ترک کردند. وده نفر بازگشتند.
اونابابدنهای نحیف تومعادن سنگ کارمیکنن
... آن طرف تادریای آزاد 250 مایل با اینجا فاصله دارد.
من نمی فهمم
شما برای چند نارگیل به آنها ثروت می دهید و آنها حاضر به کار نمی شوند...
... اما میرن اونجا و خودشان را به خاطر شش قطعه سنگ می کشند.
من منصرف میشم
فکرشومیکردم
من 20 سال پیش منصرف شدم
بعداز شش هفته ، کشتی بخار گادفری از راه رسید.
این منو از جزیره خارج میکنه.
این آخرین قطعه برقی موجود در داخل کشتی هست؟
فقط همین
و آیا هر وبر و نماینده دیگر شرکت گادفری...
... خورده ریزهای آخرهم جمع کردن؟
-بله هر دو در سوله پایین هستند .-خوب ، بریم؟
اوه متاسفم.
فکر کنم پنج قطعه طلا بهت دادم
-و فکرمیکنه کم باشه .-تو پنج تا به من دادی.
و شما بیش از حدسخاوتمند بودید.
متاسفم که داری میری کاپیتان...
... امابودن باهروبردراین جزیره برام خیلی لذت بخش بود...
... و آن دستیار پروسی او.
حداقل تایه سال دیگر مجبور نیستی اوناروببینی
کاش 10 سال بود
هر وبر
داشتیم درموردشماصحبت میکردیم
- حدس میزنم موضوع خوبی باشه - فکرکنم آماده ای هروبر
آیا آخرین کوپرا بار شده؟
همه 12 تن.
کافی نیست که بازدید ما از اینجا ارزشمند باشه.
حق با شماست.
اگر انگلستان یا اسپانیا این جزیره را نمی گرفتند...
... من اصرار میکردم که شرکت پست تجاری را ببندد.
تو این کاررومی کنی و من وارد میشم.
احمق نباش
فریدلندر همراه من بیا
واقعاً منظورت اینه که به آنجا منتقل بشی؟
من فقط نمی خواستم یکی از دوستانم روازدستم بگیرن
خداحافظ ، فاتومک. از همه چیز متشکرم.
هیچ خداحافظی بین دوستان وجود ندارد.
این دندان نهنگ برای یادآوری است
تا اینکه دوباره با هم ملاقات کنیم.
نمیتونم اینو ازت بگیرم ، آلفرد.
بهت نمیدم.فقط بهت قرض میدم
آماده.
اون برمیگرده
آماده؟
مطمئنا من برمی گردم
باید راهی برای کارکردن این افراد وجود داشته باشه.
کشتی بخارگادفری مرا به هنگ کنگ آورد...
... بندر اصلی تجارت copra.
جایی که ناشناخته نبودم.
-خیلی مناسب شماست ، کاپیتان .-این بهترین نوعه
خیلی تغییرکردید قربان
ایناروچکارش کنم قربان؟
بسوزون
نه ، صبرکن
من می خواهم ملکه مالایی را بخرم. قیمتش سی هزارتاست.
بذازدرک کنم چی داری میگی
شمامیخوایدسی هزارتابرای از بانک چین جنوبی مساعده بگیری؟
... به منظور خرید ملکه مالایی؟
-درسته؟ -در برابر چه تضمینی؟
این به اضافه اعتبارمن
اما ، کاپیتان ، همه کارها به این روش انجام نمیشه
این به سادگی نیست.
چرا که نه؟
من هرگز نمیتونم برای سهامدارانم توضیح دهم.
این یه سرمایه گذاریه
بلدون ، من به تو خواهم گفت که چه کار کنی.
شما شغل خودت رو حفظ کن
شما مالکیت ملکه مالایا را تا زمانی که کامل پرداخت شود ، حفظ می کنید.
تا آن زمان ، اون درمالکیت شماست
من نمیتونم باهاش فرار کنم.
شرکت گادفری میتونه
و شرکت بازرگانی اسپانیا ، آنها را فراموش نکنید.
آنها اجازه نمیدن تاجر مستقلی در مناطق خودشون مستقربشه
-چطور آنها منو متوقف می کنند؟ -با اسلحه.
اجازه بده این هفته کشتی رودراختیاربگیرم
تعمیرات باشه تاوقتی که من اولین بارکوپرا را بیارم
-و من 25 درصد برای خودم میگیرم .-ببخشید ، معامله ای درکار نیست.
صبر کن ، کاپیتان
من پیشنهادی دارم که ممکنه مورد علاقه شما باشه
شرکت بازرگانی اسپانیا قصد داره پرچم ما را نصب کنه...
... دربعضی از جزایر مهم اقیانوس آرام جنوبی.
ژرمن ها به اندازه کافی میدان دارند.
اونا ممکنه باشماتوافق کنن
ما مردی داریم که میتونه از آن مراقبت کنه.
ترسناک ترین مرد در اقیانوس آرام جنوبی.
بولی هایز. شما کاپیتان هایز رومیشناسی؟
بله ملاقات کردیم
سلام ، بولی
-پس شما کشتی میخوای .-بله من کشتی میخوام
-چه پیشنهادی داری؟ -کوپرا.
از یاپ؟
جزیره کوچک زیبائیه ، مگه نه؟ وبسیاری نارگیل رودرختهاش
وتعداد زیادی بومی نیرومند که توسایه نشستن
چطورمیخوای اوناروبکاربگیری؟
-بیا در مورد کشتی صحبت کنیم .-بیا در مورد بومی ها صحبت کنیم.
این جزیره فقط برای یه چیز خوبه: برده ها ، نه کوپرا.
اگه ازمن کشتی میخوای محموله شما اینه
من کشتی میخوام امانوع محموله مربوط به خودم هست
درحیطه کارمن نیست
حیطه شما؟
هنوز نه ، بولی ، هنوز نه
اوکیف .بروهمه جابگو کسی جز من به آنجا نمیره
بروبراخودت یه قایق پاروئی دست وپاکن
دندونت دردگرفت کاپیتان؟
نه ، خیلی هم خوبه
دکتر سین تانگ فارغ التحصیل کالج جراحی دندانپزشکی ازپکن
اون دائی منه. بیا ، من تورو میبرم پیشش
بلندشو کاپیتان
ممکنه اقدام به بازسازی دندان بکنم
فکرکنم طلادوست داشته باشی؟ حتما
چقدر؟
یک پوند. منطقی ترین قیمت در کل هنگ کنگ.
دیگه چی؟
روکش برای شما 13 شیلینگ هزینه داره
خیلی بادوام نیست ، ولی راضی کننده است
روکش برای یک دریانورد
بله برای یک آدمیرال
یه ماجرای دریانوردی چقدرهیجان انگیز
برای عبور از اقیانوسهای وسیع و بازدید از گوشه های دوردست کره زمین.
به کارت ادامه بده دکتر
متاسفانه برای من ، اقیانوس فقط دریایی از رویاهای مه آلود است.
علاوه بر این ، من به دریازدگی مبتلا میشم
-نه .میدونستم
تو مرد عمل هستی ،اما من مردرویاهاهستم
با پیوستن به هم ، میتونیم قدرتمند باشیم.
-در مورد چی صحبت می کنی؟ - من یه کشتی حدود 70 تنی دارم.
کناربندرلنگرانداخته
میتونی ازاینجاببینی
یه کشتی باشکوه.
زمانی افتخار کائو چونگ ، بدنام ترین دزد دریایی در کل چین بود.
کدومش؟
کشتی کوچین چین درست عقب کشتی بزرگ.
شمابهش میگین کشتی؟
باچندتاضربه چکش ومقداری رنگ تبدیل به یه کشتی خوب میشه
کشتی شما
-پیشنهاد شما چیه؟ -من خدمه و لوازم را تهیه می کنم.
-و ما سود را بین خود تقسیم خواهیم کرد چطوری به من اعتمادمیکنی؟
کسی تو هنگ کنگ وجود نداره که به کاپیتان اوکیف اعتماد نکنه
چندتا بانکدار
آدمهای نادان
من نمونه های مروارید بسیار ارزشمندی دارم.
مروارید؟
علاقه ای ندارم
چرا فکر میکنی من کشتی خودم را میخوام؟
من میدونم که یک میلیون دلار کوپرا کجا وجود داره. وقصددارم بدست بیارم
خیلی خوب هرجورمیخوای عمل من منیه شرکت تشکیل می دهم و...
نه ، شرکت های بزرگ به شما اجازه نمیدن تجارت اوناروبدست بگیری
ولی، عمو ، این کاپیتان اوکیف است.
-از گادفری نگرانی؟ -نه فقط ازگادفری.
بولی هایز در حال کشتیرانی برای شرکت بازرگانی اسپانیا است.
وهیچکس نمیتونه جلوی هایزوایسه
مردان کم بینا! دندونم رودرست کن
عجله نکن کاپیتان.
من شرط شما را می پذیرم
سین تانگ.یه شریک پیداکردی
کلاهمو بده
منم یه خدمه پیداکردم
از هنگ کنگ واز جنوب به سمت یاپ...
... اما بادکاهش و به زمزمه افتاد.
باز هم ، همان داستان قدیمی: هیچ غذایی باقی نیست وآب هم دربشکه هاداره شورمیشه.
این بار توانایی تحمل شورش را نداشتم.
ما برای تأمین مواد غذایی در یک جزیره عجیب پهلوگرفتیم
حواستون جمع باشه دنبال آب شیرین باشید
بشکه هاروبگیرین وبکارتون برسین
-برای امنیت .همه بایدمسلح باشن.
-بله ، کاپیتان شروع میکنیم
اون آینه ها را بده به من
منوپوشش بده
کی فلارئیس بزرگه؟
اینهاظاهرا قصدبدی ندارن بشکه هاربیار
تندترپاروبزن!
یه طناب بندازپائین
یاپ دورتر از همیشه به نظر می رسید.
هنوز هیچ وسیله ای ندارم وبراثرزخم تب کرده ام.
ما مجبور شدیم جزیره دیگری را امتحان کنیم.
کاپیتان دیوید اوکیف در خدمت شماست.
به پالائو خوش آمدید
من بارت هاریس ، تاجر اصلی شرکت "کارودروپسران" هستم
من و خدمه ام میتونیم از کمک شما استفاده کنیم.
میبینم که بهش نیازدارین بریم خانه ما
-من توخونه چندتاخدمه دارم .- البته.
دستوربدین مقداری آب وغذا به کشتی من منتقل کنن
بلندشو.کاپیتان به کمک احتیاج داره
کاپیتان.میترسم میزبان خیلی راضی کننده ای نبوده باشم
ازشماودختران بسیارمتشکرم دوباره احساس انسان بودن میکنم
وقتی بااین خدمه آشغال به اینجارسیدی به نظرخیلی خوشحال نبودی
مواظب باش زن. چانه ام زخمی شد
نمیتونم باورکنم که بااین آدمهای چشم تنگ خودت روتااینجا رسوندی
کاتلین یه کشتی کوچک ولی مقاوم است.
خدمه من را هم دست کم نگیر اونادریک نبردسخت جان منونجات دادن
دالی ، چکارداری میکنی؟
"لانسلوت و الین".
ادامه بده ، دالابو ، بخوان.
"بالا در محفظه او ، در یک برج به سمت شرق...
... محافظت شده... "
دالابو برای صحبت کمی مشکل داره
خودم یادش دادم
بذار ببینم.
"بالای یک برج در شرق ، محافظت شده..."
"سپر مقدس لانسلوت...
... که اولین بار او را در جایی قرار داد که اولین اشعه صبح به آن برخوردکند...
... وبادرخشش اوبیدارشد "
کلمات زیادی وجودداره که من نمیفهمم
شاید بهترباشه صفحه به صفحه مرورکنیم
" خورشید جدید طلوع کرد و سال جدید را به ارمغان آورد."
وسپس شاه آرتور درگذشت.
کاش نمی کرد.
مهم نیست میتونیم دوباره ازابتداشروع کنیم
میترسم دیگه وقتی برای خوندن نمونده باشه
-من فردا میرم .-چرا؟
کاری هست که باید انجام بدم. برای بدست آوردن پول باید کوپرا بیارم
اینقدرمهمه؟
مردم برای بدست آوردن آن خودشون روبه کشتن میدن
آنقدر مهمه که ملت ها برای گرفتن سهم خود وارد جنگ میشن.
-یا بیشترین سهم ازآن .-چرا؟
چون خوردن خوداین نارگیل کاراحمقانه ای هست
... روغنی ازش استخراج میشه که ازطلاباارزشتره
و من قصد دارم سهم خودم را از آن طلا بدست بیارم ، دالی.
قصد داری باهاش چی بخری؟
هرچی باشه بدست میاری
اون یه مرد تنها است ، دالی.شما بایدقبلاچنین مواردی رودیده باشی
بله اما...
مابچه ماهی هاروازدریامیگیریم وتواستخرهای کوچک قرارمیدیم
اونارشدمیکنن .بنابراین همیشه ماهی تازه دراختیارداریم
ماهم تو"ساوانا"همچین چیزهائی داریم
ساوانا. خانه شما؟
بله در آمریکا.
من وقتی ازدواج کردم به آمریکامیرم
-کی ازدواج میکنی هنوزنمیدونم
پاپامیگه کم کم وقتشه چون 17سالم تموم شده
داری پیر میشی با کی ازدواج میکنی؟
اینم نمیدونم .ولی پاپامیگه که خودش ترتیبش رومیده
خودت کسی رودرنظرداری؟
خوب ، من به یه کشاورز فکر کرده ام ، اما آنها فقط می کارند.
چرا با یه کاپیتان ازدواج نمی کنی؟ میتونی تمام دنیاروببینی
بله ، فکرکنم این کاروبکنم
وقتی کسی ازدواج میکنه چه اتفاقی میفته؟
خوب ، شما بسیاری هدایای زیبا ، لباس های دوست داشتنی و مواردی از این دست دریافت می کنید.
ودامادبایک نگاه احمقانه اون گوشه ایستاده
و بعد؟
مراسم اجرامیشه...
... و بعدش همه با عروس می رقصند.
چه خبره؟ هیجان انگیز به نظر نمیاد؟
من نمیتونم برقصم
خوب نمیتونم اجازه بدم که به یه خدمتکارپیرتبدیل بشی
-من بهت رقص یادمیدم .باشه
نشونم بده
دستت را بده. نه ، این یکی. بازوت روبذاردورکمرم
بالاتر
بدون موسیقی نمیشه رقصید
من یه کتاب در این باره دارم فردا میارم
بیاهمین حالابریم بیاریم
بیا دیگه.
چه کشتی زیبایی.
ملکه اقیانوس آرام.
زمانی افتخار کائو چونگ ، دزد دریایی شماره یک دریای چین بود.
-بومی ها فکر می کنند شما یک دزد دریایی هستید .-اونافکرمیکنن؟
خودت چی فکرمیکنی؟ اوه.نه
شمابادریانوردانی که به پائولا میان خیلی فرق داری
برای چی فرق دارم؟
شما یک آقا هستید.
کشتی خیلی عجیبی هست
خوب ، من قبلا هرگز سوار کشتی دزدان دریایی نبودم.
نگاهی به اطراف بنداز تاکتاب روبیارم
اینجاست.بطورمفصل
شرح رقص در عروسی رئیس جمهور لینکلن.
آه ، موسیقی!
حالا میتونیم برقصیم.
اوه ، متوقف شد
چطورکارمیکنه؟
بذار من انجامش بدم.
ببخشید دالی
من میبرمت خونه
بروتوآب
تا کمر بروتوآب.
-چرامن باید کشته شوم؟ -کیف ، من یه طرف قدیمی دریای جنوبی هستم.
من خودم زنها را سوار کشتی کرده ام.
اشتباه می کنی ، هاریس ، میخوام باهاش ازدواج کنم
برای نجات زندگیت.
اگه فکربدمیکنی بهتره ماشه روبکشی
-تواونودوست داری .-ومن براش شوهرخوبی میشم
با او خوب رفتارکن
من با پدرت صحبت کردم
اون موافق ازدواج ماهست
دوستت دارم دالی.
با من می آی؟
اگه پدرم موافق باشه
تو منو دوست نداری؟
نمیدونم
میتونم درک کنم
اماتوهم به نوبه خود بایدچیزی ازعشق درک کنی
همیشه مثل یک جرقه کوچک نیست که شعله ور بشه.
خیلی اوقات ، عشق به آرامی رشد میکنه ، و این بهترین نوع عشق است.
باهات میام
-دالی .-این یه معدنه
مردانی ازجزیره یاپ
بله ، آنها بسیار عجیب هستند.
وقتی بادموافق باشه میان اینجا برای استخراج سنگ
آیا این میتونه کلیدی باشه که دنبالش بودم؟
آشکارشدن محل استخراج فی.
سنگی که در یاپ پرستش می شد.
دالی ،نمیتونی درک کنی اماهمه چی الان توچنگ ماست
همراهم بیا
مردی که جانم رو نجات داد.
دندان نهنگ دوباره دو دوست را دور هم جمع کرده .
میدونست همینطوره ، اینجا چه کار می کنی؟
بادها مساعد بودند و ما آمده ایم تا فی ها را جمع کنیم.
چقدر طول میکشه؟
آه ، هفته های زیاد
سنگ سخته و ابزار ما ضعیف .
بهترین سنگها در طوفان دریا گم شدند.
اما با آنچه داریم کار را تمام میکنیم.
شاید بتونم به شما کمک کنم.
درواقع میدونم که میشه به شماکمک کرد
بیا ، دالی
باروت به قدر کافی گرفتی؟
بله بیشترازاونچه فکرمیکردم
همش روسوارقایق کن تاشروع کنیم
هل بدین
همه چی آماده است!
همه چی آماده است!
بااستفاده ازباروت واین ابزارها میتونیدکارسه هفته رودریکساعت انجام بدین
شما واقعاً دوست هستید.
حالاببینم چکارمیکنید
شانس اوکیف بالا بود.
ابتدا به سوی یاپ ، برای تحویل دادن محموله سنگ ...
... و سپس به سوی هنگ کنگ...
... برای ازدواج با دالابو.
فی! بله خیلی ازاین وجودداره
یه ژست برای دوستی آیا شما را متعجب میکنه؟
به سختی میشه بهش سورپرایزگفت
-ممکنه یک یادوباردیگه هم بیارم -از شما انتظار هر چیزی را دارم.
بگذریم..خوب شمابالاخره برگشتی - مجبور شدم.
-منم مجبور شدم جعبه موسیقی شما را برگردانم .-جعبه موسیقی من؟
دالی
این همه آن چیزی نبود که شما برگرداند ، ها؟
آقای هرتتنس! ...
... ممکنه خانم اوکیف آینده را معرفی کنم؟
نه عزیزم
حالامیفهمم چرااون دستگاه موسیقی رو توجعبه سیگارلعنتی قراردادن
مراقبش باش ، دالی.
چو ، بقیه این فی هارا به ساحل برسان.
این مال "بوگولرو"هست
دستورداده بهتری قطعه رو به روستای خودش ببرن
صبر کن تاقیمتش روبشنوه
فاطومک
به بوگلرو ، اینیفلز و دیگران بگو...
... آنها ممکن نیست فی روبگیرن تا زمانی که بهاش روبپردازن
من بسیاری از مردم شما را نجات دادم...
... با آوردن آنها به اینجا با کشتی من صحیح وسالم.
-وبایدقیمتش روبه من پرداخت کنن .- و چطور این کاربایدانجام بشه؟
وقتی کشتی و 10 سوله من پر از کوپرا بشه...
... بدهی آنها به من پرداخت خواهد شد
میگه شما اونوفریب دادید.
شیوه زندگی آنها رو نقض کردید.
پس حاضربه کارنیستند؟
حرف آخر با روسا است و آنها تصمیم میگیرن.
پس بوگولروتصمیم گرفته.
شرایط شما را رد کرده .
گفتم که.من 20 سال پیش منصرف شدم
شاید خیلی زود بی خیال شدی.
توکه قصد نداری نابودش کنی؟
البته که نه.
من نمیتونم درک کنم
پس بذارترجمه کنم اینفلس معامله روپذیرفته.
سبک زندگی قدیمی آنها فراموش شد.
من آنها را شبانه روزبه کارواداشتم .
این به معنای به تأخیر انداختن سفر من به هنگ کنگ و ازدواج من با دالابو بود...
... اما در حالی که اتو داغ شده بود مجبور شدم اعتصاب کنم.
هفته ها آنها کوپرا را جمع می کردند ، تا اینکه کشتی کشتی من پر شد.
مثل اینکه اوضاع تغییرکرده.
صبر کن تا من از هنگ کنگ برگردم.
من یه معبد برای فی ساختم که همه می توانستنداون.ببینن واونجاکارکنند.
برای وقتی که ماهیگیری یابازی میکنن بخصوص هنگام جمع آوری کوپرا...
بنابراین آنها خواهند فهمید که برای چی کارمیکنن.
بوگلرو ممکنه با برنامه های شما موافق نباشه.
اون بامردان خودش مشورت میکنه
بذارمن صحبت کنم .من "اینیفلز" رودارم
شما به بیش از "اینیفیلز" نیاز خواهی داشت.
وقتی دنیا داره حرکت میکنه ، ...
... برای جمع آوری برداشتی که کاشتی جکارمیتونی بکنی؟
آلمان ، اسپانیا ، انگلیس.
همه آنها سهم خودشون رومیخوان.
وقتی آنها اومدن بهشون رسیدگی میکنم یکی بعدازدیگری
چرا اینهمه هدیه؟
آنهامیدونن دالابو امشب راهی هنگ کنگه تاخانم اوکیف بشه.
چی بهش گفت؟
اوه ،اون میگه...
... شمایه مرد فوق العاده هستید.
من باید این زبان را یاد بگیرم.
همرام بیا.بچه هامراقب هدیه هاهستن
چرا اینقدر خوشحال شدی؟
اون به فکراینه که وبر موقع ورود کشتی گادفری چه خواهد گفت.
کاش اینونمیگفتی.
-چرا؟ -چون اینجارودوست دارم عزیزم.
قصد رفتن داری؟
باتشکرازدوست خوبم بهم گفته شده که برم...
... که نشون میده من تواین جزیره چقدرتاجربدی هستم
- خوب ، فکر کنم جزیره دیگه ای هم باشه .-شماجائی نمیری
اینجابمون وکارهاروزیرنظرداشته باش تامن برگردم
-و وقتی برگردی؟ -به گادفری میگیم که نماینده دیگه ای پیداکنه
فاتومک ،مگه بهت نگفتم همه چی درست میشه؟
بذارامیدوار باشیم.
چو! لنگروبکش بادبانهاروتنظیم کن!
مسیربه طرف هنگ کنگ.
با ثروتی برروی عرشه ، ازطریق شمال به سمت هنگ کنگ حرکت کردیم.
اما برای من ، این فقط آغاز کار بود.
من قبلاً در فکر حمل و نقل بعدی و بعدی و بعدی بودم.
این دنیای جدیدی برای دالابو بود.
سرزمین پریان کوچک.
اما کوپرا این امکان را فراهم کرد. من نمیتونم فراموشش کنم.
دواتاق دورازسروصدا درکوئین راود
بعنوان اولین وآخرین بار بانام دوشیزه هاریس امضاکن
-کجا را امضا می کنم؟ -اینجا
من فقط یه اتاق مجردی دارم
خدمتکاران و زن شما میتونن پائین خیابان جائی پیداکنن
گفتم ، دو اتاق متصل به هم
مثل اینکه درست متوجه نشدی؟
دقیقا.خیلی هم واضح بود
دقیقاً آقا ، دقیقاً. دو اتاق متصل به هم!
نترس ، دالی.
نمی ترسم .گرسنه هستم
چندتا هدیه برای عروس.
ببین اندازه هست یه دوجین ازاینها اینجاست
اینارم امتحان کن
اینم مال شماست
اینکه ازتوش همه چی پیداست!
خوب پسرا.همه روبذارین روتخت
بیرون شما بروید ، همه شما
اوه آقای سین تانگ.بفرماتو
میخوام باخانم آینده اوکیف آشنابشی
دالی ، ایشون دکترسین تانگ ، شریک منه.
سلام.
خوشحالم که بخت به شما و دوست بزرگوارم لبخند زده .
بخت؟ این کلمه مناسبی نیست.
همشو امتحان کن خودتوخوشگل کن
میتونم بگم توزندگیم دختری به این زیبائی وشادابی ندیدم...
بله ، اون زیباست
این عرشه کشتی است تابالای دیوارهاش ازکوپراپرشده
نمیدونم چی بهمون میده اماشمامیتونی بررسی کنی
درحال حاضرمیدونم که...
-این بهترین نوعه میتونیم بگیم .. .- بهترینه.
در اینجا قرارداد اومده که شرکت ما یک پست در "یاپ" ایجاد کرده .
اینوبطورقانونی ثبت کنید.
فوق العاده است
ما باید پرچم شرکت خود را داشته باشیم.
ایناهاش.
خوبه؟
ببین مااینجاچی داریم.
خوب ، لباستوبمانشون بده.
اوه ، نه ، دالی
اشتباه لباس پوشیدی
حالااشکالی نداره بعدازازدواج بهت توضیح میدم
بله ازدواج
وظیفه ولذت برای منه که ترتیب این مراسم را بدم...
... به عنوان نماینده هنگ کنگ در شرکت ما.
خودتوآماده کن امشب مراسم برگزارمیشه
خوب ، آقای هروبر
به نظرمیرسه خیلی خوب کار می کنید.
نمیدونیدچقدرخوب امامتوجه میشید
اینقدرسریع راه نرو آخه این کفشهای پاشنه بلند...
محکم راه برودالی
فقط برای آغاز مراسم ، اشکالی که نداره؟
بله ، ولی تا آخرشب تموم میشه؟
حتما
کلیداتاق.سریع
بیرون.بیرون
اگر زمان بیشتری وجود داشت ، مراسم با جزئیات بیشتری برگزار می شد.
-با شرایط .. .- فوق العاده بود.
کشتی را آماده کنید میخوام با جزر و مد فردا حرکت کنم.
ماه عسل رووسط اقیانوس میگذرونیم
مطمئن باشید. کارهای زیادی وجود داره که باید انجام بشه
سین تانگ همکار فوق العاده ایه ، اما فکرکردم هرگزامشب هرگز ازشرش خلاص نمیشیم.
خانم اوکیف
من الان همسرش بودم.
من بخشی از افسانه اوکیف شده بودم.
اما آیا واقعاً جایی برای من در آن وجود داشت؟
فی ، کوپرا ، رویاهای امپراتوری ، اینافکرهای اصلی اون بودن.
اینها مواردی بود که ذهنش را در سفر ماه عسل به "یاپ" پرکرده بود.
چو
نگاه کن.اون قایقها
این بوگولرو است. ازش بپرس اینجاچکارمیکنه؟
میگه من رئیس کل هستم بایدسهم بیشتری از"اینیفلس" ودیگران داشته باشم
بهش بگوبادمساعدنبوده
-میگه من بادرومساعدمیکنم .-اون یه احمقه
چو
سکان به طرف جنوب شرقی
بوگلرو معتقد بود که فقط فی هایی که به روش قدیمی جمع می شوند دارای ارزش هستن.
در قلبم احساس کردم حق با اوست.
سکان به طرف جنوب.خیلی آروم نزدیک شو ایناآلفرد و فانتوماک هستن
دیوید. دالی
بولی هایز تمام روستاروسوزونده
بهتره بری پائین ، دالی.
چو
ادامه بده .-اون 50تا70نفرروکشته .نمیدونم چندنفر
این بار ، اون دنبال برده است
اینیفلز و صد نفردیگه روگرفت . بقیه به طرف بوته ها فرار کردند.
کشتی او کجا لنگر انداخته ؟ - انتهای خلیج ، نزدیک دماغه
-چند نفرروگرفته؟ سی یاچهل نفربه زوراسلحه
چو! بله؟
مردان رومسلح کن هرنفرتفنگ با50گلوله
-باقایق به آرامی نزدیک شو بله
زودباش، حرکت کن -بله
چهارنفربردار.اون کلبه روپوشش بده
بقیه هم اون یکی کلبه
هراتفاقی افتادشلیک نکنید تاوقتی بولی هایزوافرادش شروع کنن
شماچکارمیکنید کاپیتان؟
من میخوام چندتانارگیل بردارم.حالابرو
این یکی مال خودمه
خفه شونمیخوام هیچ حرفی بشنوم
هیز
-این آخرین جزیره است که غارت میکنی خوب اگه "اوکیف" بزرگ زنده باشه
تعدادی از خدمه را به کشتی "هایز"بفرست.
توپ کشتی روبچرخون
؟ - آنها را سوار کاتلین کنید. - بله ، کاپیتان.
شما خدمه هایز، شماروآزادمیکنم
شما باید این جزیره را ترک کنید و هیچوقت برنگردین
ساکت.
مردان یاپ ، گوش کنید
شکست "بولی هایز" گفته بوسیله افرادش...
... در سراسر دریاهای جنوب بازگو خواهدشد.
برای همین اوناروآزادکردم
و هر بار که این داستان گفته میشه ، قدرت این جزیره زیادوزیادترمیشه
بولی هایز.آخرین تفاله هائی بودکه شمادیدید...
...دزدان دریائی وبرده فروشان دیگه به این جزیره برنمیگردن
تاکتیک وخردیک پادشاه
پادشاهی بدون تاج.
اینیفلزسلطنت شماروبه رسمیت میشناسه
داره باسایررئیس هاهم صحبت میکنه
از همه مردانی که با بوگلرو رفتن ، فقط اینها برگشتن.
-گرفتارطوفان شده اند .-اینیفلزچی میگه؟
-به بوگلرو موضوع سلطنت شماروگفت .-جواب بوگولرو چیه؟
اون میگه بوگلروهرگز قبل از نیزه اش نبوده
میگه خدایان ازتومحافظت میکنن بنابراین پادشاه شایسته این جزیره هستید
با این مرد که جرات حمله به پادشاه ما را دارد ، چه باید کرد؟
او ومردانش به تپه هاتبعیدمیشوند
برای همیشه.
تشریفات تموم شده شایددوست داشته باشی اینجاروترک کنی
چیزی جز رقص دوشیزگان باقی نمانده .
آلفرد ، خانم اوکیف را ببرخونه.من بعدامیام
میخوام بدونم معنی تمام اینکاراچیه؟
-بهشون بگو .-من بگم؟
چرا که نه؟ شما مدت زیادی منتظر موندید. بهشون بگو
همانطور که مشاهده می کنید ، در اینجا تغییراتی ایجاد شده .
شرکت "گادفری" دیگه حق تجارت انحصاری در این جزیره را نداره.
بهشون گفتم؟
-چیز دیگه هم هست؟ -بله یه چیز
آیا شما املاک شرکت گادفری رو مصادره کرده اید؟
خیلی احمق ترازاونی که فکرمیکردم هستی.وبر
من به تجارت آزاد اعتقاد داشته و رقابت را دوست دارم.
اما اینوبدونید:
تا زمانی که من پادشاه هستم ، هیچ پرچم دیگری بالای سر این جزیره پرواز نخواهد کرد.
چو ، بیابریم ببینیم چقدر کوپرا در سوله ها داریم.
ازبودن اینجالذب ببرید.
اگه میخوادرقابت کنه بسیارخوب حرفی نیست
در پالائو ، جایی که او به فی خود می رسد.
من در اینجا با فریدلندر خواهم ماند.
صبر کن.
این مال شماست.
حالا ، بروبیرون
فاتوماک به من گفت وبر برای تصاحب پالائو رفت ، درسته؟
-بله به اینیفلز بگو من 50 تا از جنگجویانش رالازم دارم.
-ما بلافاصله عازم پالائو میشیم -بله ، کاپیتان.
چرا به من نگفتی که رفته؟
چون نمی خواستم توبری.
نه وقتی که برنر و فریدلندر هنوز در جزیره هستن.
اگر وبر پالائو را بگیره ، میتونه منواز حق گرفتن فی محروم کنه
چه فرقی میکنه؟ دیوید ، چرا اینجا نمی مونی؟
ما بیش از اندازه کافی داریم که همه را خوشحال کنیم.
در این جزیره یک میلیون دلار کوپرا وجود داره. من قصدتصاحب اون رودارم.
-اما دیوید .. .- دو روز دیگه بر می گردم.
اگر برنر دردسری ایجادکرد اونوبیرون کن
-دیوید لطفا .. .- آلفرد.
آیاتوانائی متوقف کردن کاپیتان اوکیف که دنبال پوله رونداری؟
کاکوفل اینوبرگردوند بهتره باخودت ببریش
ماهی های ما برای پالائو حرکت می کنند.
هر وبر در پالائو نخواهد بود.
-اما .. .- اسلحه ها کجا هستند؟
بیا ، بهت نشون میدم
بهش بگوماتعدادزیادی ازاین تفنگها بهش میدیم
اینها جادوی بسیارقوی هستن
بهش کمک می کنن تا موقعیت خودشو به عنوان رئیس کل بازیابی کنه
-اون کیه؟ -یکی از مردان اینیفلز.
حتماً ما را از روستا دنبال کرده اند.
اون میخوادبدونه شما درمقابل اینهاچی میخواید؟
فقط به اندازه برداشت اوکیف ازکوپراماهم برداشت کنیم
فرداشب جواب خواهیدگرفت.
بووگلرو!
چو ، پرچم آلمان بر فراز بانک فی من به اهتزاز در آمده.
به همین دلیل وبر ما رو فریب داد و به پالائوکشاند.
در کنار تالاب ها توقف کنید.
صبرکنید
اوکیف ، به نام اعلیحضرت پادشاه... ...
... توروبازداشت میکنم
دالی
-بوگلرو .همه چی درست میشه.آلفرد
اوناروعقب راندیم
بووگلرو را سرزنش نکن.
تقصیر او نیست
من او وتمام افرادش رومیکشم...
او مرده.
این نباید جلوی اعلیحضرت اوکیف روبگیره
پیرمرد من کجا اشتباه کردم؟
همه ما گاهی اوقات راه خود را گم می کنیم.
کجا اشتباه کردم؟
نهنگی که دلفین را می بلعد خفه می شود و می میرد.
اما نهنگی که بدون طمع زندگی می کند...
... پادشاه دریا است.
چکار کنم؟
وقتی بولی هایز به این جزیره آمد...
... مردم ما را نجات دادید
اما فقط به خاطر کوپرا.
شما پادشاه ما هستید
وبر.او در انتهای جزیره با شصت تفنگدار دریایی پیاده شده.
حالا مانمیتونیم"بوگلرو" رانگه داریم
آیا ما...؟ سوار شویم وبزنیم دریا، کاپیتان؟
فاتوماک ، برای "بوگولرو"پیام بفرست. وبگومن خواستارآتش بس هستم.
او این را به عنوان نشانه ای از ضعف در نظر خواهد گرفت.
من او را در ساحلی که فی ذخیره شده ملاقات خواهم کرد.
-اینفلز چی؟ -به اونم همینوبگو.
بهتره مردانت روسوار"کاتلین"کنی اگه میخواین جزیره رو ترک کنین اون مال شماست.
من میمونم
فاتوماک!
به بوگلرو و اینیفلز بگویید...
... من قبل از مرگ با هِرتنتز ، ودوستانش ، صحبت کردم.
او به من آموخت كه مردم تقسیم شده نمی توانند زندگی كنند.
آنها دیگر نباید تقسیم شوند.
آنها باید بین خودشان تصمیم بگیرند و یک پادشاه جدید انتخاب کنند.
-وشماچی؟ -من اینجا نخواهم بود.
هر وبر اینومی بینه.
او منوبه آلمان میبره و من پاسخ مرگ یه افسر را خواهم داد.
اونازندگیت رومیخوان
کسی چه میدونه؟
چو مراقبت میکنه تابه هنگ کنگ برسی. سین تانگ هزینه زندگی شما را فراهم میکنه.
آنها تصمیمی نگرفته اند.
وقتی هم تو رفتی ، مردم هنوز تقسیم هستن...
... بخاطر فی
چو
کاپیتان اوکیف باهوش
درسته ، وبر ، من همانطور که پیدا کردم این جزیره را ترک می کنم.
فاتوماک ، به مردم بگویید که حق بابوگوولرو بود.
فقط فی جمع شده به روش قدیمی ارزش داره.
خوب ، حداقل من از تماشای دارزدن شما رضایت خواهم داشت.
سران ما می گویند ، "شمابا پادشاه ما کجا می روید؟"
بسیارخوب ، اعلیحضرت
-اما ممکنه برگردیم .-منتظر خواهیم بود.
ترجمه وزیرنویس-مرتضی تاج الدینی خرداد1400
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.