All language subtitles for Miss_Fisher_And_The_Crypt_Of_Tears_2020_Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

[ارائه شده توسط وب سایت دیجی موویز]

دانلود رایگان فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده WWW.DIGIMOVIEZ.COM

مترجمین: میثم موسویان، مریم صرافها Meysam-Unicorn

سال 1929 ۱۱سال پس از جنگ بزرگ، بریتانیا با عمل نکردن به قول خود مبنی بر پایان دادن به حکومت استعماری در اورشلیم فلسطین، موقعیتی خطرناک به وجود آورد

و افراد شورشی دستگیر میشدن

از کدوم طرف رفت؟

از اون سمت

از اون طرف، برو

هی هی

هی

هی هی

خانم فراین فیشر

میدونی من یه در ورودی دارم

فکر کردم بهتره اینجوری بیام داخل

همم

یه جوراب زنونه ساق بلند دیگه

البته بد نبود، با توجه به اینکه مجبوری فرار کنی

و کل نیروهای پلیس فلسطین هم دنبالت باشن

و شیطان برای چی تورو برگردونده به اورشلیم ، هوم؟

دنبال یه آدمیم که گمشده

اوه لعنت بهت

هنوزم همون زنِ کارآگاه

من امیدوارانه ترجیح میدادم قطعات کوچیک‌تری رو

از قلب شکستم انتخاب کنی

تا جایی که میشه گفت، هنوزم قلبتون داره میزنه پروفسور

من دنبال یه زن جوونم به اسم شیرین عباس

ظاهرا، به نوعی با مسئولان مشکل داره

تاحالا دربارش نشنیدم

ولی من مطمئنم که قدرت شنواییت مثل قلبت سالمه

مطمئنم که تو فکر نمیکنی که میتونی یهو بیای اینجا

و سعی کنی از طریق جذابیتت و استعدادت ازم حرف بکشی

و همینطور از طریق.....مهره‌ی کنعانی

مال شهر جریکو هستش یه هدیه کوچیکی که به خاطر تو پیداش کردم

تا نظرمو جلب کنی؟ - یه راهکار جذاب زنونه است -

ممم

این واقعیت داره

من یه شایعه ای شنیدم که

خانم عباس داشته تبلیغاتی بر ضد بریتانیا انجام میداده

پروفسور لینائوس پلیس هستیم

اونها زندانیش کردن، دختره ی بیچاره

شما حق ندارید به زور بیاید اینجا

ما از جناب مونتیو دستور داریم

تا مهمونتون رو برای چنتا سوال ببریم

مسخره است برای چی؟

به خاطر تحریک برای ایجاد ناآرامی و رفتار های تحریک کنندش

اوه خدای من، رفیق این کاریه که اون همیشه انجام میده

ما وسط یه جریان خیلی مهم بودیم

اما از اونجایی که شما به صورت خیلی جذاب دارید درخواست میکنین

این اسلحه خانم فیشر هستش، جناب مونتیو

با توجه به مدارک، خانم فیشر

دلیلتون برای سفر

فقط تماشا بوده

میخواستم گنبد کوبات به عنوان سخرا رو توی غروب آفتاب ببینم

یکی از جالب‌ترین دیدنی های جهان

و بقیه فعالیتتون رو چجوری میخواید توضیح بدید؟

تخلف در دفترهای اداری

برای دزدی اسناد رسمی

رقصیدن توی خیابون بعد از ساعت 9 شب

و مخالفت علنی از نظام پادشاهی

یا آشفتگی های غیر قابل انکار

" از طریق سازمان " دست سیاه

خب راستش، رقصیدنم رو نمیتونم انکار کنم

و چنتا نکته خوبم توش پیدا کردم

من میدونم دقیقا برای چی اینجایی خانم فیشر

اومدی شیرین عباس رو پیدا کنی

عموش، شیخ خلیل همکار تجاریه

دوست من، لرد لوفتان هستش

لوفتی به سرنگونی عثمانی ها در طول جنگ کمک کرد

از اونجایی که من میدونم لوفتی و دارو دسته اش

بیشتر سرنگونی رو از سالن افسران انجام دادن

هممم پس میشناسیش؟

به دوست قدیمیم شیخ خلیل بگو ما هرکاری بشه انجام میدیم

و بهش کمک میکنیم تا خواهرزادش رو پیدا کنه

اما اگر اون یه آشوبگر جدی باشه، ممکنه یکم دیر باشه

اون فقط یه زن جوونه که میخواد صداش شنیده بشه

و شما هم یه دردسر ساز هستید خانم فیشر

ممکن به ثروت بریتانیا دست پیدا کنی

اما شما توی استرالیا به دنیا اومدید

پلیدترین قلمروی ممکن

و منم قصد دارم شما رو به همونجا بر گردونم

بیا داخل

چمدان خانم فیشر، قربان

قطارش ساعت 4 بعد از ظهر حرکت میکنه

مراقبش باش

اره باید خیلی مراقبم باشی

و در هیمن حال بهم بگو شیرین عباس رو کجا نگه داشتید

اسلحتون فشنگ نداره خانم فیشر

گلوله ها رو بشمار

اره، حدسم درست بود

خانم فیشر دیگه مشکلی برامون درست نمیکنه

اون کدوم گوری رفته؟

شیرین عباس؟

شما کی هستید؟

من فراین فیشر هستم عموت من رو فرستاده تا بیام دنبالت

یکی داره میاد

بجنب خوشگله خودتم میدونی که این رو میخوای

زودباش

زودباش خودشه

اوه

زودباش

یه قدم بزرگ دیگه

میله ها

زودباش

من نمیتونم فلسطین رو ترک کنم

خانوادم به قتل رسیده و من هم دنبال اجرای عدالتم

به قتل رسیدن؟

هیچکس حرفم رو باور نکرد اما من میدونم که چی دیدم

شیرین نمیتونی عدالت رو اجرا کنی اگر اونا اعدامت کنن

زودباش

این تنها شانس توئه

برو

مارو ببخشید

اوه

حالت خوبه؟ - اره -

یه دونه جدیدش رو برات میخرم

زودباش شیرین

ببین

دقیقا طبق برنامه

اماده شو - چی؟ -

برو

خوبه بیا بریم

دنبالم بیا

باید بریم پایین

نه نه نمیتونم اینکارو بکنم

شیرین، خارج شدن از اینجا تنها امیدت برای اجرای عدالته

من کمکت میکنم قول میدم

میفهمیم که کی خانوادت رو به قتل رسونده

من هواتو دارم

خودشه

محکم بچسب

عجله کن شیرین

برو

خانم فیشر

ملبورن، استرالیا

دوتی، چیه؟ مشکل چیه؟

مربوط به خانم فیشر هستش

قربان

بیا، بیا چیزی نیست

خانم کارآگاه در شهرِ کتاب مقدس فوت کرد

تسلیت میگیم بازرس

یه مراسم یادبود تو مدت شش هفته دیگه براش درست کردن توی لندن

باید برم اونجا - خیلی دوره -

برو - نه باید برم هیو -

خانم فیشر من رو از خیابونا نجات داد

همینطور از سقط جنین های غیرقانونی و آنارشیستهای لتونی

و ماشین آلات کارخانه و قاتلان کریسمس رو

و اگر به خاطر اون نبود من هیچوقت تورو نمیدیدم

دوتی متاستفم اما نمیتونی اینکارو بکنی

تو وضعیت مناسبی برای اینکار نیستی

بچه

اون هیچوقت نمیتونه بچه رو ببینه

اوه متاستفم

اوه، بازرس رابینسونِ بیچاره

وقتی اون نباشه قلب این مرد میشکنه

شش هفته بعد

خانه ی لوفت لندن

بازرس رابینسون

خوشحالم که تونستید اینکار رو انجام بدید

ما به دنبال یک رابطه ی صمیمی بودیم

قبل از تمام جریانات وست مینستر

شما خیلی به فراین توجه داشتید

منو خانم لوفت ، فراین رو جوری به یاد میاریم

که مطمئنم شما هم همینطور ازش یاد میکنین

به عنوان یه زنی که مثل یه گردباد غیرقابل پیش بینیه

کسی که هرگز نتونست زندگیمون رو از حضورش روشن کنه

و الان جدا از آموزش موتور سواری به من

و همینطور برای کمک به برادر کوچکترم جاناتان

تا یاد بگیره که چطوری به سبک سیاه رقصی، برقصه

خانم فیشر به هممون یاد داد که زندگی زود میگذره

و برای همین، فراین عزیزمون

اکنون با زندگی کردن ، زندگیمون بهت احترام خواهیم گذاشت

همونطور که تو قبلا یه فرد غنی و بدون ترس بودی

میدونستم یه روزی شانسش به پایان میرسه

اون هرگز به این حرفم گوش نداد

با احترام به خانم فراین

فیشر

این چیه روی زمین

اون چیه؟

جا به جا کنید

اینجا نوشته " ت " ؟ - بیا -

میز مخصوص سرو چاییتون رو؟

میز مخصوص سرو چایی رو جابه‌جا کنید

امیدوارم درخت سرو رو هرس کرده باشید

فراین

دختر عزیزم

میدونستم بیشتر از یه قطار بخار لازمه تا عمر تو به پایان برسه

اوه

لوفتی - اوه -

جاناتان

خدایا

میدونی چه جنجالی به پا کردی؟

ما کنار هم جمع شده بودیم

و تقریبا نزدیک بود با اون آچار منو به کشتن بدی

خاله پی عزیزم

من قتل شما رو خیلی بهتر از اینا برنامه ریزی میکنم

اوه تو غیر قابل تحملی دختر غیر قابل تحمل

خانم فیشر ، فکر میکردیم که مردی

نه شیرین

علیرغم تمام تلاش های مقامات

خدارو شکر خانم فیشر

خیلی ازت سپاسگذارم

برای اینکه خواهرزادم رو پیشم برگردوندی تا ازش مراقبت کنم

امیدوارم از بازگشتت توی امنیت لذت ببری

ممنونم شیخ خلیل

جک

اینجا چیکار میکنی؟

اومدم در مراسم یادبودت ادای احترام کنم

توی روزنامه ها نوشته بود که تو مردی

مم

اوه

کریپینز چای رو فراموش کنید

بیاید شامپاین باز کنیم

النور

اوه، جک میدونه

چی رو میدونه؟

درباره شاهزاده

کلاهت جدیده؟

این تموم حرفیه که برای گفتن بهم داری؟

میتونی فکر کنی به من چطور گذشت؟

اینکه بخونم یه مرگ وحشتناک داشتی؟

اونم تو یه کشور خارجی؟

چرا اینقدر عصبی هستی؟

من برای مراسمت یه متن نوشتم

معذرت میخوام که تلاشت به هدر رفت

اوه نگران نباش هدر نرفت

برای روز مناسبش این رو نگه میدارم

صبر کن

این همه راه اومدی اینجا تا

بذاری من ناامیدت کنم؟

من فقط یه برنامه داشتم

تا ازت خداحافظی کنم

خداحافظ

خداحافظی؟

صبر کن پس اون حرفایی که زدی چی؟

کدوم حرفام؟

متن من برای مراسمم

توش میگه که دیگه باهات کاری ندارم

فراین

هیچکس نباید اینقدر دوست داشتنی به نظر بیاد بعد از گذروندن همچین اتفاقایی

اوه عزیزم

به جز اینکه فراین همیشه دوست داشتنی دیده میشه

شنیدم توی اورشلیم یه قرار ملاقات‌هایی داشتی

با جناب وینسنت مونتیو

اخ، اره

لوفتی خیلی بهش علاقه منده

من و مانتی توی فلسطین فقط داشتیم چنتا لیوان مشروب میخوردیم

همش همین - چه همنشینیِ دلپذیری -

من بهش نمیگم قرار ملاقات

فقط من اینطوری حس میکنم

یا اینکه لرد لوفتی داره بهمون یه نگاه ناامیدانه میکنه؟

اوه، بحث ما نیست

مشکل منم اون همیشه درباره من این فکر رو میکنه

باید یه جای دیگه وایستی

اما حداقل تو همیشه مورد علاقه مادر زیبات بودی

شیخ خلیل، شیرین بیاید داخل

فراین، همونطور که خالت بهت گفته ما یک مهمانی ترتیب دادیم

به افتخار شیرین

اوه عالیه

پس به موقع از مرگ برگشتم

شیخ خلیل تجارت مهمی در اینجا داره

همراه با لوفتی به همین دلیل من قبول کردم که از شیرین حمایت کنم

بخاطر اولین حضورش در جامعه متمدن

قراره چه بلایی سر اون دختر بیچاره بیاری، شکنجه گر؟

فراین

اوه من مططمئنم یکم تحت فشار گذاشتتش برای اینکار

ما در فلسطین تمدن داریم

منظورم رو متوجه میشید خانم استنلی؟

اما با توجه به انتخاب بین شرکت در مهمونی

یا برگشتن به زندان

و به خاطر وجود سوالات بیش از حد اعدام شدن

زندان؟

کی قراره اعدام بشه؟

خواهرزاده ی من کمی اغراق میکنه خانم استنلی

و الان که شما در امنیت برگشتید پیش ما دیگه چیزی مهم نیست

بله، شیرین باید تمام اون ناخوشی ها رو فراموش کنه

اما در یه مورد حق با اون هستش ،

خاورمیانه، مهد تمدن غربی هستش

اه چقدر دلم برای سفر به اونجا تنگ شده

اون پارچه های مخمل شب های پر ستاره

که از پشت بام خونم توی اورشلیم دیده میشد

افسوس که مسئله جنگ در میونه - اره -

خب، تقصیر من نیست که پدر نتونست جلوت رو بگیره

تا به خط مقدم پایان بدی جاناتان

همون زمان که تو داشتی میخونه های رو غارت میکردی افسرِ خرابکار؟

بیاید بیخیال مسائل قدیمی بشیم اجازه هست؟

شاید بهتر باشه یه دور دیگه کریبیج بازی کنیم

کریبیج رو بیخیال بشید

من معتقدم تو به من یه بازی دوم بدهکاری فراین

شیرین گفت نمیتونه فلسطین رو ترک کنه

چون باید بفهمه چه بلایی سر روستاش اومده

ما شنیدیم چیزی ازش باقی نمونده

که کاملا زیر یه طوفان غول پیکر دفن شده

بله اون هم تنها بازمانده هستش

دخترک بیچاره حتما خیلی براش وحشتناکه

بعدش، چند روز بعد شیرین توی بریتانیا ظاهر شد

و ارتش اون رو به شیخ تحویل دادن

بله و از اون موقع به بعد، اون مدیون بریتانیا هستش

که اگر اجازه بدید باید بگم، ثابت کرد این راحت ترین کار هستش

اه حرومزاده

قربان

اجازه بده

پرت آلز

اها

اگر روستای شیرین توسط طوفان شن نابود شده

پس چرا اون فکر میکنه که اونها به قتل رسیدن؟

اون میگه این یه قتل عام هستش

نظری ندارم

کمیسیون عالی موضوع را به طور کامل بررسی کرده

توی همون زمان

چیزی پیدا نکردن

اه

ها

اه

الز

افرین فراین

تو همیشه بزرگترین مدافع من بودی

اون هیچ احترامی برای قوانین قائل نیست

دلیلش اینه که اونها تمایل دارن که این قوانین توسط مرد ها نوشته بشه

کریپینز شراب بیشتر بیار لطفا

این برای من اومده نمیدونم باید چیکار کنم

مواکیبی کیه؟

فرشته ی نگهبانم اون من رو از طوفان نجات داد

هیچ اسمی از خودش به جا نذاشت

اما من معتقدم اون توسط خدا فرستاده شده بود تا مراقب من باشه

اون من رو فرستاد اورشلیم

زمان رسیدگی به کارها داره تموم میشه

اما یه فرصت وجود داره

اون میخواد امشب باهم ملاقات کنیم

توی کلیسای مقدس

اما نمیتونم به عموم بگم

این نامه مهرش باز شده بوده

کی اینکار رو کرده؟

مطمئن نیستم

و اون گفته نباید به کسی چیزی بگم باید برم به دیدنش

نه شیرین

من بهت قول دادم که بهت کمک میکنم

من به جای تو میرم

خانم فیشر؟

شیخ خلیل

امیدوارم خواهرزادم چیزی ازتون درخواست نکرده باشه

نه

شیرین هنوز بابت چیزایی که از دست داده ناراحته

البته

اما باید درک کنید که اون فقط یه کودک بوده

خیلی چیزارو فقط تصور میکنه

اون به چیزهای دروغین امید داره

اینده ی خانواده ی ما اینجا هستش خانم فیشر

نه زیر اون شن و ماسه های بی ارزش

به چیز دیگه ای احتیاج ندارید؟

برای بعد از عصر اجازه دارم ازاد باشم ، خانم؟

بله ممنونم کریپینز کلید موتور لوفتی کجاست؟

میتونی دهنت رو ببندی؟ برو بگیر بخواب

جک؟

جک بیداری؟

نه

بهت نیاز دارم برای یه قرار نیمه شب

که با یه غریبه دارم توی کلیسای مقدس توی سوهو

چجوری پیدام کردی؟

اون میتونه خطرناک و دیوونه باشه

دوتاش هم مثل خود تو هستش

تو باید بیای

تصور کن یه جای مخفی هست

جایی توی بیابون وسیع توی منطقه نگاوِ اسرائیل

جایی که یه قبیله اونجا تشکیل شده

صدها یا شایدم هزاران سال پیش

تا اینکه یک روز تمام قبیله به قتل میرسن

یه طوفان آخرالزمانی شروع میشه

و همه ی شواهد رو دفن میکنه با خودش

و فقط یه دختر جوون برای گفتن این داستان نجات پیدا میکنه

تا بیش از یک دهه بعد

وقتی تصمیم میگیره که دیگه با بی عدالتی زندگی نکنه

و امادست که زندگیش رو برای پیدا کردن حقیقت به خطر بندازه

....اما اگر علاقه ای به این کار نداری

لعنت بهت جک

چطوری این همه راه رو میتونی برای مراسم یادبودم بیای

ولی بعدش از حرف زدن باهام طفره بری

سلام؟

من دوست شیرین عباسم

دختره کجاست؟

اون من رو فرستاد

اسم من فراین فیشر هستش

بهم گفت شما فرشته ی نگهبانش هستید

من فرشته ی اون نیستم من برای اون شیطانم

برو پی کارت

لطفا

همونجا بمون

من فقط میخوام باهات حرف بزنم

منظورم اینه که ضرری که نداره

فراین ؟

کی اونجاست؟ - جک -

برو عقب

این یه تله است

نه، اینطور نیست قول میدم

بیا اینو بگیر

به شیرین بگو متاستفم

بهش بگو منو ببخشه

چرا؟

ما..ما هممون نفرین شدیم

گمش کردم

اون چیه؟

چیزی که باید از دست پلیس دور نگهش داریم

ما؟

پلیس اسلحت رو بنداز

خب، خانم کارآگاه به همراه افسر ارشد پلیس

ناگهان همدیگه رو میبینن

در حالی که 12 هزار مایل با خونه فاصله دارید

و توی صحنه قتل یه ادم غریبه هستید ؟

طبق تجربه ی من این اصلا غیر معمول نیست قربان

جدا از مسافتی که درگیرشم

و توقع دارید من باور کنم

که هیچکدوم از شما دوتا تاحالا درباره ی افسر ویلسون نشنیدید؟

حتی با این حال که تحت تعقیب پلیس هستش

برای 10 سال

برای چی تحت تعقیب هستش؟

قربان، گزارش افسر از گلوله ای که توی جسد مرحوم پیدا شده

گلوله سایز یک که اگر اشتباه نکنم

متعلق به اسلحه ی مدل 303 هستش

ویلسون برای خیانت تحت تعقیب بود

افسر ارشد جورج هرکول ویلسون

توی شرکت کاپیتان هری گاردینر تمپلتون

افسری که از لندن تا شمال اورشلیم رفته بود

در تاریخ نهم آوریل 1918.

هری تمپلتون

فکر میکردم علاقه ای به ویلسون ندارید

اوه فقط یه کنجکاوی عادیه

هممم

هیچکدومتون نباید لندن رو ترک کنید

تا زمانی که این پرونده بسته بشه

من دو روزه که برای رفتن به استرالیا بلیط رزرو کردم

بلیطم رو از دست میدم

اوه چه شرم‌آور

کریپینز

خانم لوفت هاوس منو فرستادن تا موتورتون رو ازتون بگیرم، خانم

اه، پلیس گفته که باید نگهش دارن

بله، لطفا از طرف من از النور معذرت خواهی کنید

بهش بگو خودم میتونم تا خونه بیام

جک؟ صبر کن

تو هیچ اختیاری نداری از خودت فورسیت

جناب مونتیو

شما خیلی از اورشلیم دور هستید

اون زن از یه گربه ی خیابونی هم تعداد جونش بیشتره

من مذاکرات حساسی رو در راه لندن انجام دادم

و دخالت های اون

میتونه کامل روابط بین فلسطین و بریتانیا رو خراب کنه

اون از ویلسون چی میدونه؟

روزنامه

بیا اینجا روزنامه بگیر

روزنامه نمیخوای دوست داشتنی؟

جک کجا داری میری؟

برمیگردم مهمون‌خونه

خب داری مسیر اشتباهی رو میری

برام مهم نیست - خیلی خب -

همه ی اینا به خاطر اینه که با شاهزاده ازدواج کردم؟

تو گفتی که آدم اهل ازدواجی نیستی

و نیستم - و منم به این حرفت احترام گذاشتم -

پس برای چی احترام نمیذاری به دلایلی که

بابت ازدواج با شاهزاده ی الوار داشتم؟

این چه نوع باور کورکورانه ایه؟

همون نوعیه که فکر میکردم داشته باشیمش

نمیتونی جلوی کاری که میخوام انجام بدم رو بگیری

شاهزاده توی اون زمان بهم نیاز داشت

درست مثل شیرین که الان بهم نیاز داره

متاستفم ولی من مطمئن نیستم یه عمر

هم کافی باشه تا تو بتونی کل دنیا رو نجات بدی

خب منم متاستفم اگر اینجوری بوده برات

و خیلی متاستفم که من نمردم

میدونی سریع ترین راه برای فرار از من چیه؟

دستتو ببندم و بندازمت توی رودخونه ؟

یا اینکه توی این پرونده بهم کمک کنی

به این سنگ نگاه کن

این میتونه شیشه باشه

نه این از شیشه با ارزش تره

توی نور نگاش کن

میبینی رنگ سبز خالصش چطوری تو چشم میزنه؟

و لمسش حس جالبه

میتونی حسش کنی؟

نه

نه نه

نه

میدونی که نمیتونم ببخشمت

جدی؟ جلوی پات رو نگاه کن

اخ

گفتی این پروفسوره دقیقا چه مدل آدمیه؟

از اون مدلا هستش که باید بهش احترام بذاری

یه دوست قدیمیِ

یکی دیگه؟

اون به خاطر من از اورشلیم اخراج شد

فرهنگ رها شده و رجوع به

آثار باستانی غارت شده

یه چیز دوست داشتنی برام اوردی

البته جدا از خودت که اینجور هستی

به نظر میاد موزه ی بریتانیا

میتونه دوباره با یه بوسه از مجسمه پرنده اش خداحافظی کنه

فردا با یه قایق اون رو به ارومی میبرم به سمت شانگ های

قایقمون رو که یادته ، مگه نه فراین ؟

اوه یه چیزی توی این زمرد اشباع شده

خیلی با شکوه هستش

نظر من اینه که از مصر استخراج شده

خب ویلسیونم توی خاورمیانه خدمت میکرده

اما ریخته گری قسمت نقره اش برای گراکو روم هستش

اه خب این اون کتیبه رو توضیح میده

مگه کتیبه ای هستش؟ - اره اینجا، توی طرف دیگه اش -

برای یونان باستان هستش

....مقبره ی

مقبره دکریون

مقبره ی اشک

اوه خدا جون - چیه ؟ -

این مربوط به افسانه ی اسکندر بزرگه

من یه متن از لوح های سفالی دارم

که اخرین فعالیت های اسکندر رو توی فلسطین شرح داده

جایی که ازش مرموزانه دزدی شده

گفته میشه بسیار گریه کرده

و از اشک های اون یک چشمه ی بیابانی درست شده

پس این یه مقبره ی واقعیه؟

که اون با یه زمرد عظیم ازش محافظت میکرد

به نام چشم تمام دید....و همینطور یه نفرین قدرتمند بود

این اویز به معنیه اینه که اون سردابه نابود شده

پس...ویلسون دزد اون مقبره بوده

و شاید هری تمپلتون کسی بوده که ویلسون باهاش ​​کنار گذاشته شد

اما نمیتونی ببینی؟

اگر چشم تمام دید نابود شده باشه

پس نفرین ازاد شده

و هرکسی که درگیر اینکار هستش توی خطره

باید اینو دور کنین باید از شرش خلاص بشید

نه نه نه باید بیشتر در این باره بفهمیم

اون متنی که گفتی...هنوز داریش؟

خب اه..باید یه جایی باشه

همینجا صبر کن

تو واقعا باور میکنی که این از یه دخمه میاد

که توی 2000 سال پیش نفرین شده؟

اونم توسط مردی که فکر میکرد فرزند زئوس هستش؟

درباره مقبره پادشاه توتانکامن نظرت چیه؟

لرد کارنارون مرده به همراه دو برادرش

و همینطور تمام کسایی که کمک کردن بهش تا اون رو باز کنن

چیزای عجیبی توی بهشت و زمین وجود داره

اه

اینو نگه دار

من برم به پروفسور سر بزنم

پروفسور؟

پروفسور؟

پروفسور؟

پروفسور؟

پروفسور؟

باید همین جاها باشه

جک؟

جک

اویز

هی

اوه

وایسا وگرنه شلیک میکنم

تو کی هستی؟

جوابمو بده وگرنه ماشه رو میکشم

اوه گنج های من

‫- فراین! ‫- هی!

‫اون... اون ناپدید شد!

‫دود شد رفت هوا!

‫چیزی که دنبالش بود رو نگرفت.

‫اوه! خدا رو شکر!

‫میتونی از من تشکر کنی.

‫من آتیش رو خاموش کردم.

‫آفرین پروفسور.

‫آفرین.

‫خانم فیشر؟ ساعت تقریبا هشته.

‫صبح بخیر شیرین.

‫شیرین، میدونی که دایی تو دیشب توی لندن

‫بوده یا نه؟

‫مطمئن نیستم. میدونستم که یه قرار داره.

‫تو با محقق ملاقات کردی؟

‫برام جالبه شیرین.

‫چرا دایی تو توی اورشلیم زندگی میکنه

‫و همراه تو نبود وقتی که ‫دهکده مورد حمله قرار گرفت؟

‫چون اون از انگلیسی ها کار قبول کرده بود.

‫اون یه خائن به حساب میومد و تبعید شد.

‫یه خائن؟

‫من یه چیزی برات دارم.

‫از کجا اینو گرفتی؟

‫از مردی که تو رو از طوفان نجات داد.

محقق؟

‫اون یه سرباز انگلیسی بود و اسمش ویلسونه.

‫اون میخواست تو اینو داشته باشی.

‫این برای مادرم بود.

‫اون گفت که یه روزی مال من میشه.

‫شیرین... تا حالا در مورد سرداب اشک شنیدی؟

‫خانم تمپلتون؟

‫سلام؟

‫کی هستی؟

‫اسم من بازرس کاراگاه جک رابینسونه.

‫خواهش میکنم.

‫اداره جنگ آدرس شما رو به من داد.

‫فکر کنم گروهبان ویلسون شوهرت رو میشناخته.

‫متاسفم که اینو بهت میگم،

‫اما جورج ویلسون دو شب پیش مرده.

‫اون لوسیندا هست.

‫خیلی زود اومد.

‫اما موجود بی نقصی بود.

‫خیلی متاسفم.

‫من جنگ رو بخاطرش سرزنش میکنم.

‫هری وقت که رفت مرد خوبی بود.

‫اما مثل یه سگ هار بهش شلیک کردن.

‫شوهرت و ویلسون در یک روز ‫هنگ خودشون رو ترک کردند.

‫ویلسون قبل جنگ برای ‫هری توی معدن ها کار میکرد.

‫اون برام یه نامه فرستاد.

‫میخواست دیشب منو ‫ببینه، اما پیداش نشد.

‫گفت که ما در خطریم.

‫اون و هری کاری کردند ‫که ما باید درستش میکردیم.

‫این چیزیه که ویلسون دنبالش بود.

‫شیخ خلیل؟ داری استراحت میکنی؟

‫"فروش راه آهن انگلیس فلسطین."

‫برای لرد لوفت هاوس و شیخ خلیل.

‫"صدور مجوز توسط سر وینسنت مونتیو."

‫شیرین؟ من باید باهات حرف بزنم.

‫همین حالا.

‫ترجیح میدم مسائل ما رو خصوصی نگه داری

‫و به خانم فیشر نگی.

‫اون به نظر از اون آدمایی میاد که

‫هر جایی فتنه انگیزی میکنه.

‫اما میتونم چیزی که با ‫چشمای خودم دیدم ثابت کنم.

محقق من...

‫میشه این چرت و پرتا رو

‫در مورد محققت و نفرین ‫های باستانی تموم کنی؟

‫این چیزا واقعی نیست شیرین!

‫عزیزم.

‫این مراسم امشب واقعیه.

‫- قربان. ‫- ممنون کریپینز.

‫خانم.

‫عزیزم، پذیرفته شدن تو در جامعه لندن

‫فقط یه افتخار نیست.

‫برای امنیتت ضروریه.

‫اینو میفهمی؟

‫میدونم نیتت خوبه.

‫اما ببین.

‫اینو از کجا گرفتی؟

‫این مال هجیجه بود. مال مادرت بود.

محقق من.

‫اون فرشته نگهبان من نبود.

‫اون یه سرباز انگلیسی بود.

‫اونا به ما دروغ گفتن دایی.

‫چیزی که من دیدم باید درست باشه.

‫چی؟

‫بگو. دوباره کل داستان رو به من بگو.

‫کار من بود که عسل رو از کوه بیارم.

‫مادرم یه روز به من گفت ‫که رازش رو به من میگه.

‫مامان؟

‫مامان؟

‫مامان؟!

‫من هیچ وقت مادرم رو پیدا نکردم.

‫و تنها چیزی که میخواستم این ‫بود که طوفان منو از بین ببره.

‫اما محقق منو پیدا کرد.

‫عزیزم؟

‫خواهش میکنم به هیچ کس ‫دیگه ای در این مورد نگو.

‫هیچ کس.

‫من ته این قضیه رو در میارم.

‫ممنون دایی خلیل.

‫عزیزم.

‫- ممنون جیمز. ‫- قابلی نداشت خانم فیشر.

‫جک.

‫برای منه؟

‫فقط یه چیز قدیمیه که اوردم.

‫یه اسطرلاب.

‫برای مطالعه آسمان ها.

‫برای امشب عکس میخواید قربان؟

‫بله خیلی خوبه.

‫بهترین سمتم. ممنون.

‫- بله. ‫- به سلامتی.

‫فکر میکردم این یه تحقیقه.

‫رقص چه ربطی به این داره؟

‫ما باید بفهمیم این قرارداد در چه موردیه.

‫من میرم سراغ لوفتی و مانتی. ‫تو برو شیخ رو دنبال کن.

‫- سر لوید. ‫- خانم بیگین.

‫شیخ میخواست برای کل خرید سرمایه گذاری کنه.

‫- حالا نمیخواد امضا کنه. ‫- قربان.

‫ما یه شریک دیگه پیدا میکنیم.

‫یا پول قرض میگیریم

‫اگه راه آهن اینقدر سود آوره.

‫هیچ کسی توی این کشور کوفتی ‫یه قرون هم به من قرض نمیده النور.

‫- ما تا خرخره رفتیم تو قرض. ‫- هیس.

‫من باید به مهمونا برسم.

‫النور؟

‫من خوبم.

‫حرف نزن. فقط لبخند بزن و سر تکون بده.

‫تلاشم رو میکنم.

‫باید حرف خواهر زادم رو باور کنم.

‫اما این چرته.

‫در موردش تحقیق شده.

‫متاسفم سر مونیو. خیلی متاسفم.

‫خواهر زادت بخاطر هیچ ‫و پوچ مشکل ساز شده.

‫بخاطر هیچ و پوچ نیست.

‫من تا وقتی این موضوع مشخص ‫نشه قرارداد رو امضا نمیکنم.

‫فکر میکنم این تصمیمی هست

‫که ازش پشیمون میشی خلیل.

‫منو شیخ خلیل صدا کن.

‫جمع دوستانه ایه.

‫لوفتی! بیا عکس خانوادگی.

‫بیا اینجا.

‫جان عزیز.

‫برادر همرزم منی مگه نه؟

‫شاید بهتره یکمی آروم بگیری.

‫شاید بهتر باشه زنم بیشتر مراقب باشه

‫با کی حرف میزنه.

‫خوش میگذره به شما دو نفر؟

‫سیر مونتیو یه دلاله.

‫اون میخواد برای دولت ‫انگلیس راه آهن فلسطینی ها رو

‫آب کنه و شکی نیست که

‫یه حق کمیسیون بزرگ و ترفیع گیرش میاد.

‫صحبتای محبت آمیزت اینجوریه؟

‫فکر کردم چیزی نباید بگم.

‫همینطوره.

‫ادامه بده.

‫حالا که قرارشون رو هواست،

‫تعجبی نداره که مانتی میخواد ‫روی هر چیزی سرپوش بذاره

‫که ممکنه باعث یه جنگ تمام عیار

‫بین فلسطینی ها و حکومت انگلیسی بشه.

‫مثل رسوایی قتل و

‫غارت یه قبیله بادیه نشین؟

‫دقیقا.

‫به نظر میاد که از مهمان ‫نوازی من خوشت اومده خلیل.

‫خیلی زیاد لرد لوفت هاوس.

‫- لوفتی؟ ‫- بله؟

‫کوسی ویدریچ رو ملاقات کردی؟

‫اون از یه ماموریت آمریکایی

‫که توی کنگوی تحت ‫سلطنت بلژیک بوده برگشته.

‫الان وقتش رو ندارم پرودنس.

‫از ملاقات با شما خوشحال شدم آقا.

‫لوفتی!

‫میدونستم که هیچ وقت نباید ‫بهت اعتماد میکردم، خلیل.

‫لوفتی.

‫ما با هم یه قرار مردونه داشتیم.

‫فکر کردم حرف ما حرفه.

‫به نظر میاد که اشتباه کردم.

‫نیازی به این نیست، لرد لوفت هاوس.

‫خلیل بالاخره تو و مردمت،

‫چیزی جز یه مشت وحشی نیستین!

‫وای لوفتی! شیخ مهمون توئه!

‫خودتو جمع کن لرد لوفت هاوس.

‫کافیه!

‫به چی نگاه میکنید؟

‫من باید هوا بخورم!

‫شیرین، بیا بالا وسائلت رو جمع کن.

‫همین الان.

‫من همه چیز فدا کردم....

‫هر چیزی توی فلسطین رو برای انگلیس فدا کردم.

‫با حسن نیت.

‫اشتباه من بود.

‫همه به رقص ادامه بدید.

‫باورم نمیشه خلیل اینجوری به من خیانت کرده.

‫اون حرومزاده!

‫خانم فیشر.

‫راه درازی اومدم که ‫مکالمه خودمون رو تموم کنم.

‫امیدوارم حاضرجوابی من ‫ارزش سفرتون رو داشته باشه.

‫فردا صبح ساعت 10،

‫جلوی من توی ایستگاه پلیس ظاهر میشی

‫که توضیح بدی چرا نباید محکوم به

‫آزاد کردن شیرین عباس

‫از زندان سلطنتی اورشلیم بشی.

‫راس ساعت 10.

‫شب بخیر خانم فیشر.

‫ببخشید قربان.

‫برادرتون فکر کرد شاید ‫دوست داشته باشید قهوه میل کنید،

‫توی اتاق پذیرایی.

‫به جاناتان بگو جایی که ‫هستم به اندازه کافی بیچارم.

‫ممنون کریپینز.

‫شام و یه نمایش. ‫خیلی خوب عمل کردی.

‫هنوز تموم نشده.

‫خانم فیشر! سریع بیاید!

‫شیخ خلیل!

‫- نمیتونم ببینمش. ‫- برو عقب.

‫شیخ خلیل!

‫خیلی دیره.

‫- نه، نه، نه! ‫- نه، نه، نه. عقب وایسا.

‫عقب بمون.

‫وای خدا...

‫شیرین. ‫فرزندم.

‫بیا بیرون.

‫جک.

‫دیدرس کامل به اتاق شیخ.

‫خانم فیشر هر جایی که ‫میری، دردسر دنبالت میاد.

‫دوست دارم فکر کنم من دنبال دردسر هستم.

‫شب بخیر رئیس پلیس.

‫قربان. اسلحه آلمانیه.

‫اما ساخت ترکیه هست، سال 1896، 97.

‫هوم.

‫به نظر میاد که یه دکمه

‫از جلیقت نیست آقای لرد لوفت هاوس،

‫و به نظر میاد حداقل 100 ‫نفر شاهد یه دعوا و مشاجره

‫بین تو و مقتول بودن.

‫خب این یه جلسه کاری بود. چه انتظاری میره؟

‫امشب وقتی سالن رو ‫ترک کردی کجا رفتی؟

‫رفتم بیرون.

‫که هوا بخورم.

‫درسته. اون با من بود.

‫و وقتی که صدای گلوله ‫شنیدی، اون موقع هم با تو بود؟

‫بله.

‫- من.. ‫- ببخشید قربان.

‫فکر میکردم اون موقع توی آشپزخونه بودید،

‫از آشپز میخواستید که ‫سریع تر قهوه رو آماده کنه.

‫بله.

‫درسته. بله.

‫وقتی من از سوراخ کلید نگاه کردم،

‫هیچ کلیدی توی قفل نبود، اما اگه شیخ

‫در رو قفل کرده بود چرا نباید کلید باشه؟

‫اما اگه یه نفر در رو از بیرون قفل کرده باشه

‫و کلید رو برده باشه...

‫به قلب شیخ شلیک شده.

‫اما لکه خون نزدیک جایی هست که پاش بود

‫وقتی که ما پیداش کردیم.

‫انگار جسدش جا به جا شده

‫توسط کسی که داخل اتاق بوده.

‫کسی که اسلحه رو انداخته بیرون از پنجره.

‫درو قفل کرده و کلید رو برده،

‫و با راه پله نیروهای خدماتی رفته پایین.

‫من اونو قبلا متوجه نشدم.

‫بعضی ادیان میگن که چشم پر طاووس

‫چشم ستارگان و یا محافظین سلطنتی هستن.

‫یا...

‫چشم جهان بین خدا.

‫جک... یه نوشته ای هست.

‫اینو ببرش اونور.

‫من فقط یه باستان شناس بی گناهم.

‫کاراگاه نیستم.

‫من از فلسطین بیرون شدم،

‫مشتاق کار شدم، و حالا این پیش اومد.

‫نه.

‫در مورد آتیش سوزی متاسفم پروفسور،

‫اما دایی شیرین کشته شده.

‫اگه به من شلیک کنی نمیتونم کمکت کنم.

‫نه.

‫اما به پای چپت نیازی نداری.

‫اگه این گنج از مکان ‫مقدسش جا به جا بشه.

‫شن های بیابونی بر میخیزند ‫و زمین رو در بر میگیرند.

‫و تمام مردم دنیا مدفون میشن

‫وقتی که هفت بار روز به شب تبدیل بشه.

‫من این رو هم دارم پروفسور.

‫یه اسطرلاب.

‫اینو ببین.

‫ستاره آرگید.

‫نماد سلسله آرگید مقدونیه.

‫دودمان سلطنتی اسکندر مقدونی.

‫این باید راه رو نشون بده.

‫حداقل آبادی رو.

‫باید سریعا به نگب برگردی.

‫این نفرین رو تموم کنی.

‫نفرین رو تموم کنه؟

‫این کاریه که با نفرین ها باید انجام داد جک.

‫همین الانشم آدمای زیادی مردن.

‫ما باید زمرد رو به سرداب برگردونیم

‫قبل این که روز به شب برسه

‫و نشه جلوی نفرین اسکندر رو گرفت.

‫روز به شب تبدیل بشه.

‫به شب.

‫روز هفت بار به شب تبدیل بشه.

‫باید خورشیدگرفتگی باشه.

‫چقدر وقت داریم که سرداب ‫رو پیدا کنیم پروفسور؟

‫از سال 1918 چند بار خورشیدگرفتی رخ داده؟

‫خورشید گرفتگی ها.

‫دو، چهار، شش...

‫وای خدا.

‫اگه جات بودم معطل نمیکردم.

‫ممنون پروفسور.

‫میدونی که واقعل بهت شلیک نمیکردم.

‫در مورد تو هیچ وقت مطمئن نیستم.

‫النور، توی ایستگاه پلیس چی شد؟

‫اونا رفتن، اما گوش نکردن.

‫جاناتان، لوفتی چطوره؟

‫حالا که حالش اومده سر جاش خوب نیست.

‫هنوز اونو متهم نکردن،

‫اما پلیس قانع شده که اون مجرمه.

‫نگران نباش. اونا سرعقل میان.

‫شیرین، ما نیم ساعت دیگه میریم.

‫بارت رو سبک ببند و لباس گرم بپوش.

‫بدون من که نمیری فلسطین؟

‫نه بعد این اتفاقایی که افتاده. ‫اگه بر نگشتی چی؟

‫من فقط یه هواپیمای دو سرنشینه دارم.

‫خب، هواپیمای تایگر موث لوفتی هست.

‫مدت زیادیه که باهاش پرواز نکردم.

‫اما میتونم.

‫میتونیم به دنبال هم پرواز کنیم.

‫عالیه.

‫امیدوارم خلبانیش مثل رانندگیش نباشه.

‫شنیدم چی گفتی!

‫بیا تو.

‫پیام فوری قربان.

‫اگه اون زن پیداش نشه،

‫یه فاجعه دیپلماتیک به بار میاد...

‫در حالی که به اعتبار من خدشه وارد میشه.

‫مطمئن نیستم که در این مورد ‫چه کاری از من بر میاد؟

‫معامله راه آهن نابود شد.

‫یه نفر رو متهم کن.

‫گفتی که مدارک رو داری.

‫لرد لوفت هاوس رو محکوم کن تموم شه بره.

‫دکمه جلیقه لرد لوفت هاوس

‫قبل از قتل شیخ گم شده بود.

‫برای اون پاپوش درست کردن.

‫اون زن لعنتی.

‫یالا. یالا فاطیما.

‫اون خوب رفتار میکنه.

‫البته.

‫اون یه زنه.

‫نمیتونه در مقابل من مقاومت کنه.

‫شکار.

‫شما آقایون به ساربان ما با پوند انگلیسی

‫دستمزد دادید؟

‫نه.

‫چرا باید بدیم؟ کار تموم نشده.

‫جک.

‫بازی تمومه عبدل.

‫شمشیرت رو بنداز.

‫کی به تو این رو داده؟

‫خواهش میکنم... به من رحم کنید.

‫من زن و بچه دارم.

‫سوال رو تکرار کن جک.

‫یه مرد انگلیسی.

‫اون پول فرستاد اما ما همدیگه رو ندیدیم.

‫به من گفت تا اومدنش شما رو معطل کنم.

‫به نظر شبیه دوستت مانتی میاد.

‫خواهش میکنم... پول رو نگه دارید.

‫قول میدم دیگه منو نبینید.

‫نه. پولت رو نگه دار.

‫همین الان شترت رو بردار و برو.

‫میتونستی به من بگی که میخوای

‫تنها راهنمای ما رو مرخص کنی بره.

‫نیازی به این کار نمیدیدم.

‫پس هر کاری میکنی باید چشم بسته قبول کنم؟

‫با ماهاراجه ها ازدواج میکنی.

‫نصف شب با سربازهای فراری ملاقات میکنی.

‫دعوتت کردم بیای.

‫ساربان ها رو اغوا میکنی.

‫من نمیخواستم عبدل رو اغوا کنم.

‫منظورم رو نگرفتی.

‫اگه به من بگی چه خبره شاید بتونم کمک کنم.

‫خب شاید من کاملا ‫مشکلی نداشته باشم

‫بدون این که خودم رو برای ‫تو یا هر مرد دیگه ای توجیه کنم.

‫اگه نیازی به کمکت داشتم، ‫ازت درخواست میکنم.

‫انتظار نداشته باش قبول کنم.

‫جک؟

‫نگران نباش.

‫به کمکت نیاز دارم!

‫شن روانه!

‫ثابت بمون! دستم رو بگیر.

‫نه عقب بمون! داری غرق میشی!

‫من تو رو اینجوری از دست نمیدم.

‫نه بعد از بقیه راه های مسخره ‫ای که نزدیک بود تو رو از دست بدم.

‫کدوم راه های مسخره؟

‫اینو بگیر!

‫نگهش دار!

‫دلیل این که من با مهاراجه الوار ازدواج کردم

‫این بود که عشق ‫واقعیش شاهزاده پدنا بود.

‫و دشمنانش مجرد بودنش رو فهمیده بودن،

‫که نه تنها باعث میشد تاج ‫و تختش رو از دست بده،

‫بلکه ممکن بود سنگسار بشه.

‫تو جونش رو نجات دادی؟

‫خب... نمیدونم در اون مورد ‫چه کمکی از من بر میومد.

‫اما ممنون که توضیح دادی.

‫چیه؟ چیزی میبینی؟

‫نه. چیزی نیست.

‫فقط سرابه.

‫ما باید قبل خورشیدگرفتگی بریم اونجا.

‫نه. این چاه یه زمانی فوران میکرد.

‫ما اینجا توی سایه بازی میکردیم.

‫اون چیه؟

‫اون نشون دهنده ستاره سروشه،

‫درخشانترین ستاره توی آسمون شب.

‫ببین جک.

‫مثل پروفسور نمیتونم یونانی بخونم،

‫اما حتی منم میتونم این کلمه ‫دیاس به معنی زئوس رو بفهمم.

‫خدای طوفان.

‫شیرین، تتوی تو یه نقشه هست.

‫ببین. اینجا.

‫نوک مثلث که به سمت ستاره هست،

‫رعد زئوسه که به هرم سنگ اشاره داره.

‫و اینجا نشونه آب چاهه.

‫و این سومین نشونه که شبیه قطره اشکه...

‫باید سرداب اشک باشه. این یه مثلث کامله.

‫پس ما باید گوشه سوم مثلث رو

‫بین چاه و هرم سنگ پیدا کنیم.

‫اینجا.

‫این یه سنگه.

‫ما وقت زیادی نداریم.

‫عروس بیابونی مخفی اسکندر مقدونی.

‫به نظر عسله.

‫برای حفظ بدنش.

‫یه نفر دیگه هست.

‫اوه.

‫چیه؟

‫یه چاقو... با نماد و حروف لوفت هاوس.

‫حروف اسم تو، جاناتان.

‫من میخواستم همه چیز رو درست کنم.

‫تو با تمپلتون و ویلسون اینجا بودی.

‫ما در مورد جواهر میدونستیم.

‫- جواهرا کجان؟! ‫- مامان!

‫به من بگو کجان!

‫یکی یکی همتون رو میکشم!

‫تمپلتون برای نگهبانی وایساد و اون ‫زن ما رو به این سردابه راهنمایی کرد.

‫جنگ.

‫به همه ما صدمه زد، اما...

‫.. تمپلتون...

‫نباید هیچ وقت اونجا تنها ولش میکردیم.

‫این یه تصادف بود.

‫مامان.

‫از اون لحظه، همه ما نفرین شدیم.

‫تو اون زمرد رو گذاشتی؟

‫میخواستی من پیداش کنم.

‫فکر میکردم اگه کسی ‫باشه که بتونه کمکم کنه

‫برگردم اینجا رو پیدا کنم، تو هستی.

‫که بتونم زمرد رو بذارم سر ‫جاش و نفرین رو خاتمه بدم.

‫اما ویلسون بخاطر نفرین نمرد جاناتان.

‫یه نفر اونو کشت.

‫و بعد اونا شیخ رو کشتن.

‫یه نفری که نمیخواست جرمت مشخص بشه...

‫... و میخواست بخاطر تو لوفتی رو خراب کنه.

‫یه نفر که همیشه خیلی به تو نزدیک بود،

‫کههمیشه اونجا بود و همه چیز رو دید.

‫پدرت. پدر واقعیت.

‫کافیه، خانم فیشر.

‫اسلحه رو بنداز.

‫تو بودی؟ تو اونا رو کشتی؟

‫اونا میخواستن گذشته رو برملا ‫کنن. من باید جلوشون رو میگرفتم.

‫تو اونا رو کشتی؟ تو برای ‫لوفتی پاپوش درست کردی؟

‫لوفتی یه دائم الخمر بود،

‫میخواست ملک مادری تو رو خراب کنه.

‫مادرت میخواست سهم خودت رو داشته باشی.

‫اون زمرد تنها چیزیه که داری.

‫اونو بده به من.

‫نه. این درست نیست.

‫من باید تقاص کارهام رو بدم.

‫چه فایده ای داره؟

‫این تو رو نابود میکنه.

‫ما باید زمرد رو بذاریم سر ‫جاش. باید به نفرین خاتمه بدیم.

‫برو کنار!

‫فراین، همین الان برو بیرون.

‫نیازی نیست این کارو بکنی.

‫چرا. من نفرین شدم.

‫از روزی که متولد شدم نفرین شدم.

‫همتون برید بیرون!

‫زود باش.

‫بیا فراین!

‫بذارش سر جاش.

‫میدونی که نمیتونم.

‫وایسا فراین!

‫این متوقف شد.

‫جاناتان.

‫من درخواستت رو به گوش کمیسرعالی رسوندم.

‫اما متاسفانه،

‫پیدا کردن جسد برادرتون غیرممکن بود.

‫از کجا میدونی فراین؟

‫در مورد کریپینز.

‫من قبلا در مورد چیزای ‫کوچیکی برام سوال شده بود.

‫و جوری که جاناتان همیشه مراقب کریپینز بود

‫و جوری که کریپینز وقتی با جاناتان ‫بدرفتاری میکردی ازت متنفر بود.

‫فکر میکردم که فقط اونو به من ترجیح میده.

‫همینطور بود.

‫اما وقتی دستش رو شد که از ‫طرف جاناتان بر علیه تو حرف زد

‫که جاناتان رو از ظن پلیس حفظ کنه

‫در مورد قتل شیخ.

‫البته.

‫اون موقع بود که من فهمیدم.

‫اون حقیقت رو از لوفتی مخفی کرد.

‫اما هنوز برادر من بود.

‫آره.

‫این سرزمین همیشه پر از روحه خانم فیشر.

‫اما به لطف تو ممکنه ‫باز هم به حیاتش ادامه بده.

‫خداحافظ شیرین.

‫خداحافظ خانم فیشر.

‫خانم فیشر؟

‫یه رطیل بزرگ اینجا بود.

‫تو... به یه عنکبوت شلیک کردی؟

‫نه. تیرم خطا رفت.

‫اون طرفی رفت.

‫زدمش.

‫این تنها ترس منه جک.

‫غیر از یه پرواز بلند مدت با

‫خاله پرودنس.

‫فکر نمیکنم این حقیقت داشته باشه.

‫نه؟

‫دیگه چی هست که ازش بترسم؟

‫من.

‫میترسی اگه عاشق من بشی،

‫بشی زن یه افسر پلیس

‫و من جلوت رو بگیرم که ‫نتونی دنیا رو نجات بدی.

‫خب، نمیشه این اتفاق بیوفته.

‫من همین الان یه زن متاهل هستم.

‫و منم نیازی ندارم با تو ازدواج کنم.

‫فقط دلت رو میخوام.

‫چون خدا میدونه که تو دل منو داری.

‫جک.

‫من خیلی وقت پیش دلم رو به تو دادم.

‫به عنوان یه کاراگاه، اصلا حواست نیست.

‫در ضمن.. هیچ رطیلی وجود نداشت.

‫خوبه.

‫منم به رطیلی شلیک نکردم.

‫خانم فیشر؟

‫خانم فراین فیشر؟

‫بله.

‫این برای شماست.

‫جک... از طرف مادر شوهرمه.

‫مهاراجه الوار کشته شده!

‫یالا فاطیما! یالا!

مترجمین: میثم موسویان، مریم صرافها Meysam-Unicorn

[ارائه شده توسط وب سایت دیجی موویز]

دانلود رایگان فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده WWW.DIGIMOVIEZ.COM

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.