Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
Kalicloob.com مترجم : Rihanna_fx
دهم جولای ، 1987 شیزوکا
.من از تماس تلفنی اون روز متشکرم
.بخاطر اون تماس بود، که تونستم اونو ببینم
الو؟
.سوزوکی هستی، آره؟ موچیزوکی هستم
اوه... از این ورا
،راستش امشب پارتی داریم
چی؟ پارتی؟
هی موچیزوکی، دخترا امروز چطوریان؟
.اونا دوستای دبیرستانی یوکو هستن
.بعضی هاشون دانشجوهای سال اولن
اوه، عالی شد
،منو فقط بخاطر این به مهمونی دعوت کرده بودن .چون تعداد دختر پسرا مساوی نبود
فقط بخاطر همین آدم چاق و خسته کننده ای مثل من .رو دعوت کرده بودن
.بدون شک بخاطر اینکه کس دیگه ای نبود که بیاد
!بعد از ظهر بخیر
خوش اومدید! بفرمایید، بفرمایید
ببخشیدا-
!هی ، ما منتظرتون بودیم
تو چرا مثل پیرمردایی؟-
بعد از ظهر بخیر
.اون اولین باری بود که تو چشمای من نگاه کرد
دانشجو از شیزوتان اینجا داریم؟
!آروم باش ، اجمق-
همه آبجو میخورن؟
میشه یکم سفارش بدم؟
به همین زودی؟-
.ببخشید ، لطفا آبجو بیارید
..و حالا
!به سلامتی
.اوه... من ناروکا مایوکو هستم
حلقه ات یاقوته؟
چی؟ آه... آره
دوست پسرت بهت داده؟
.نه-
،هفته ی پیش تولدم بود .خودم واسه خودم خریدم
.چون یاقوت سنگ ماه جولایه
واو ، خیلی قشنگه
به نظر گرون میاد
.من توی یه دندون پزشکی به عنوان دستیار کار میکنم
واقعا؟ کدوم دندون پزشکی؟
،اسمش کلینیک دندون پزشکی آکی یاماست .تو خیابون ایچی بانچو
تو دانشجو نیستی؟
لباس پرستاری هم میپوشی؟
.آره ، لباس صورتی
دندونامو چک کن
.مثل همیشه که انجام میدی
.مردا حتی فقط با جرف زدن پرستارا هم هیجان زده میشن
!راحتش بذار! تو چقدر منحرفی-
.ببخشید
.من سوزوکی یوکی هستم
.آه... من تو مدرسه ی علوم ریاضی درس میخونم
.و سرگرمیم کتاب خوندنه
تو چه مرگته؟
،این اولین بارشه اومده پارتی .بخاطر همین استرس داره
اوه، اینطوره؟
.از این آدمای جدیه ؛ خیلی اهل بیرون رفتن نیست
.ولی همین الانشم از فوجیتسو تو توکیو بهش پیشنهاد کار دادن
واو، اون کمپانی بزرگیه
خوش میگذره سوزوکی؟
چی؟-
.آره
.کیتاهارا داره الان حقه های تردستیشو رو میکنه
.خانوما خوششون میاد
.که اینطور
.از این فرصتت خوب استفاده کن
.آه...باشه
!آه! ممنون واسه اون موقع
چی؟
میخواستی به من کمک کنی، آره؟
.قابلی نداشت
.صبر کن، سوزوکی
،فکر کنم بعد از اینجا میریم کارائوکه
تو هم میای؟
.آه...آره
.خوبه
،از همونجا شروع شد
.که دیگه نتونستم حالت نگاهش بهم رو فراموش کنم
هفدهم جولای
.کلینیک دندان پزشکی آی یاما
!اینجا کلینیک دندان پزشکی آکی یاماست
چی؟-
.منظورم، آه... سوزوکی هستم
.موچیزوکی ام
اوه...چه خبرا
اون گروهی که اون شب تو پارتی بودنو یادته؟
.داریم برنامه میریزیم ماه دیگه بریم ساحل شیزونامی
چی؟
چرا تو هم نمیای؟ ،هر چی باشه تعطیلات تابستونیه
کاری هم نداری که انجام بدی، مگه نه؟
دوم آگوست
سوزوکی، چرا هنوز تی شرتت تنته؟
..آه...خوب-
!شیکمتو قایم کردی؟ اَی زرنگ-
،هر چی باشه اومدیم ساحلا .لباستو در بیار و حالشو ببر
..آخه آفتاب سوخته که میشم ، اذیت میشم
چی؟
!ببخشید که منتظر موندید
.کمکم کنید زیرانداز ها رو بندازیم
حتما-
..ببخشید منتظر موندید
!به سلامتی
!به سلامتی
بیدار شدی؟
.به نظر تنها میومدی ، داشتی تنهایی ما رو نگاه میکردی
.همه دارن اونجا بازی میکنن
..آره
،موندم از گروهمون زوجی هم تشکیل میشه یا نه
یه جورایی مثل سریال "هفت مرد و زن" شده، مگه نه؟
.آره ، در واقع ما هشت نفریم
..من به تو احساس نزدیکی میکنم ، سوزوکی
چون یه جورایی شبیه همیم، مگه نه؟
آقای سوزوکی؟
چی شده؟
.هـ هیچی نشده
ببخشید، امکانش هست یه سیگار به من بدی؟
.سیگار؟ البته
صبر کن، تو سیگار میکشی؟
.آره، گاهی اوقات تو خونه
تعجب کردی؟
.آره. منظورم اینه که نه..بفرمایید
.ممنون
،من جلوی دوستام سیگار نمیکشم
.امروز هم قرار نبود بکشم
ولی یه دفعه حسش اومد
تو از دخترایی که سیگار میکشن خوشت نمیاد، مگه نه؟
.نه ، مهم نیست
این واقعا قویه
،من همیشه سیگارهای برند کاپری رو استفاده میکنم
.اونا ضخامتشون نصف اینه
.یه جورایی انگار دارم دو برابر حد معمول میکشم
.نه، سطح عرض اینا 4 برابر بزرگتره
.تو داری 4 برابر حد معمول میکشی
!واو! تو واقعا یه نابغه ی ریاضی هستی
همیشه اینطوری تو مغزت حساب و کتاب میکنی؟
..نه ، خیلی مطمئن نیستم
پس حتما تو حفظ کردن اعداد هم خوبی، مگه نه؟
چی؟
چی؟
!اوکی ، وقت تموم شد
حفظش کردی؟
.آره ، احتمالا
.پس این شماره رو یادت نره .شماره تلفن منه
!حتما. چی؟
.من دیگه باید برگردم ، واگرنه میفهمن من سیگار کشیدم
.من اول میرم، تو هم حتما یکم صبر کن بعد بیا
.شمارشو بی وقفه با خودم تکرار میکردم
*نهم آگوست*
،دفعات زیادی سعی کردم بهش زنگ بزنم .ولی هر بار نمی تونستم
.نه. اصلابیخیال این کار میشم
.اگه زنگ بزنم هم اتفاقی نمیفته
چرا بیخودی امیدوارم؟
*یوکی به معنای شجاعت*
!یکم جرات داشته باش ، سوزوکی یوکی
،دوستت دارم مایوکو ، خواهش میکنم ..دوستت دارم مایوکو ، خواهش میکنم
الو
اَ اَلو خانم مایوکو
.خودم هستم
احیاناً شما سوزوکی هستید؟
!بله! خودم هستم-
خیلی خوشحال شدم ، منتظر تماستون بودم
.دیگه داشتم نا امید میشدم
.متاسفم، یکم سرم شلوغ بود
اوه ، میفهمم
.و نگران بودم که کس دیگه ای تلفنو جواب بده
اوه ، بهت نگفتم؟ من تنها زندگی میکنم
اِ ، واقعا؟
.آره
...راستش
..من منتظرم تو منو برای شام بیرون دعوت کنی
!چی؟
..همه شب های جمعه میرن بیرون غذا میخورن
.احساس تنهایی میکنم وقتی تنها غذا میخورم
.بخاطر همین میخوام با یه نفر برم بیرون
..البته ، نمیگم با هر کسیا
امکان نداره، با کسی مثل من؟
..من تا حالا حتی یه بارم با یه دختر بیرون نرفتم
وقتی من مردی رو میبینم که میدونه چطور ،باید با ملایمت با خانم ها صحبت کرد
.به این فکر میکنم که تا حالا چند تا قلبو شکونده
،بعد به این فکر افتادم که مردی که دروغ نمیگه بهتره
.حتی اگه خیلی آدم خشک و جدی و دوست و پاچلفتی ای باشه
آه... سرت که شلوغ نیست، نه؟
!وقتم آزاده ، بدجوری وقتم آزاده-
شب جمعه بود ، آره؟
،من کارم ساعت 5:30 بعد از ظهر تموم میشه چطوره بعدش بریم؟
..خانم ناروکا
بله؟
...بعد از ظهر شب جمعه ی چهاردهم
با من برای شام بیرون میای؟
.لطفا خوب مواظبم باش
*چهاردهم آگوست*
خانم ناروکا؟
آقای سوزوکی، چرا کت و شلوار پوشیدی؟
اوه ، عجیبه؟
...یه ذره
سرگرمیت کتاب خوندنه ، آره؟ .منم عاشق کتابم
واقعا؟
آره. کنجکاوم چه جور کتابایی میخونی؟
.بیشتر کتابای معمایی میخونم
.که اینطور
،من فیلم های هیچکاک هم دیدم
.رمان اصل "ربکا" رو هم تو خونه دارم
.اوه...من ندارمش ، ولی درباره اش شنیدم
،اگه دنبال کتابی شبیه به اون میگردی .یه رمان نوشته ی آواساکا تسوما هست
اوه واقعا؟ تو داریش؟
.بله ، من چند تا از کتابای آواساکا تسوما رو دارم
.میخوام همشونو بخونم
چی؟-
چطوره هر کدوممون یه کتاب بیاریم و بهم قرض بدیم؟
.علایق هم دیگه رو با کتابایی که میخونیم بیشتر میفهمیم
..د د درسته
...خوب، تاک
تو میدونی تاک چیه؟
تاک؟
.حتی اگه یه بار هم میزونش کنی شیک تر به نظر میای
.دارم راجع به لباست حرف میزنم
.منظورم اینه که بهتره لباس های مد روز تری بپوشی
.مطمئنم خوش تیپ میشی
.من واقعا خیلی از مد چیزی سرم نمیشه
اصلا بهتره بجثو عوض کنیم
.من از اون طرف میرم
.من میرم ایستگاه قطار، از این طرف میرم
.پس وقت خداحافظیه
.بله
احیانا تو گواهینامه رانندگی داری؟
.هاه؟ آه... نه
بهتره که داشته باشم؟
.اگه ماشین داشتی ، وقت بیشتری رو با هم میگذروندیم
چی؟
جمعه ی هفته ی دیگه برای قرار دوممون چطوره؟
.اَ اَ البته
.پس جمعه ی هفته ی دیگه ، همونجا ، همون ساعت
.آره، قرار میذاریم
بای بای
.بای بای
و اینطوری شد که جمعه برای من .تبدیل به یک روز خاص شد
.بای بای-
.خوب به نظر میاد
این هم خوبه
.آ آره-
.خیلی ممنون
آه ، اوه
فقط اولش درد داره
...او ، او
فقط اولش درد داره
آخ
.اوه ، میتونم ببینم
.لایت باب... نه ، این نه
.مدیوم باب... این یکی هم نه
مدل جدید نماینده
!خودشه
،فرق بین مدل جدید و قدیمی
.اینه که اندازه ی کوتاهی یه طرف موها با اون طرف فرق داره
،در این استایل موهای نزدیک گوش
.و گردن با ماشین ریش تراش و قیچی اصلاح میشه
*بیست و یکم آگوست*
.فقط در عرض یک هفته چقدر تغییر کردی-
.آره-
چطوره؟
خوشت میاد؟
.آره ، خیلی بهتر به نظر میای.خوشم اومد
.واقعا؟ خوشحالم که اینو میشنوم
اوه ، اینا رو هم آوردم
..اوه ، جلد کاغذی نیستن
...خیلی سنگینن واسه حمل کردن
.نه، اشکالی نداره. خودم خواستمشون
.منم آوردم
!بفرمایید
.اوه ، ممنون
.یادم افتاد ، یه چیزی بهت بگم
چیه؟
!من آموزش رانندگی رو دو روز پیش شروع کردم
برای گواهینامه؟
.آره
!وااااو ! تو خیلی سریع پیش میری
...نه
.خوشحال شدم
.چون بهتره تا تنور داغه نون رو بچسبونم
.عالیه
سوزوکی ، تو لقب هم داری؟
لقب؟
.من میخوام با یه اسمی تو رو صدا کنم
تنها لقبی که تا حالا داشتم ... آقای سو بوده
یاماموتو سوسان کومیکو؟
اسم کوچیکت یوکیه ، آره؟
.آره ، یوکی
چه جوری نوشته میشه؟
.با همون حروف "بعد از ظهر" و "درخت" نوشته میشه
.یو...کی
!یو یه جورایی شبیه حرف "تا" ست
!پس میشه تاکی کون
!تاکی؟
!تاکون چطوره؟ بانمکه
تا تاکون؟
چطوره؟
تو خوشت میاد؟
.آره ، بنظرم خیلی بهت میاد
.واقعا؟ پس همین خوبه
خوب تاکون ، تو میخوای منو چی صدا کنی؟
...این چطوره
.مایو...چان
!خوبه
*بیست و ششم آگوست*
،کمربند... پشت سرت رو با آینه بغل چک کن
.در رو یکم باز کن ، دوباره پشت سرت و چک کن و سریع بیا بیرون
.یو... شرمنده که دیر شد
الو ، آه مایوچان
.ببخشید ، من این جمعه نمیتونم بیام
هاه؟ چیزی شده؟
.خیلی حالم خوب نیست
حالت خوبه؟ سرما خوردی؟
...آه
.احتمالا هفته ی دیگه حالم بهتر میشه
*چهارم سپتامبر*
Kalicloob.com مترجم : Rihanna_fx
این آبجو خیلی خوشمزه ست! شاید چون حالم بهتره
.خوشحالم حالت بهتر شده
.هنوزم خوب خوب نشدی، باید مراقب باشی
...راستش
...چیزی که واقعا اتفاق افتاد این بود
.من یبوست داشتم
یو..یوبوست؟
.شاید فکر کنی چیز خاصی نبوده ، ولی واسه دخترا خیلی سخته
.متشکرم که صبر کردید، اینم پیتزای گوشت شما
.شکمم سفت شده بود و خیلی درد میکرد
.بعد از یه شب موندن تو بیمارستان حالم خوب شد
.ببخشید ، من واقعا نمیدونم به خانما چی میگذره
.نگران نباش! بیا بخوریم
باشه
راستی ، قراره گروه تنیس بازی کنن
تنیس؟-
*پانزدهم سپتامبر*
اینجا
!اینم از این
مایوکو ، خراب کردی
!تیم کیتاهارا و ناروکا برنده ست
!کارت درسته کیتاهارا
!بلاخره نوبت ما شد
!من روی تو حساب میکنم
آره-
!موچیزوکی، بهترین تلاشتو بکن
!عالیه
یوکو چان ، باید بهش ضربه بزنی
چی ، واقعا؟
امکان نداره، این یکی هم؟
کارتون خوب بود بچه ها
!خداحافظ
به سلامت برید
چی شده؟ یوکو کمکش کن
ممکنه؟
البته
دارم میبندمش
مثل اینکه کمربند داره اذیت میکنه
.ببخشید ، مرسی
.سلام
تاکون؟
...مایو چان
هی... امروز حالت خیلی خوب نبود، نه؟
چی؟
.نه ، خوب نبودم
بهم بگو ، تو از کازومی خوشت میاد؟
هاه ، چرا میرسی؟
.هر دوتون امروز خوب با هم پیش میرفتین
.نه، کاملا غلطه. خوب هم با هم پیش نمی رفتیم
واقعا؟
.واقعا
مایوچان ، تو چه حسی به کیتاهارا داری؟
.کل امروز با هم بودین
،هر دوی ما امروز
بی دلیل نسبت به هم دیگه حسود شدیم؟
حسود؟
،منم... حسودیم شده بود
...ولی
حسودی کردن چیزخوبیه، مگه نه؟
.چون نشون دهنده ی اینه که ما جقدر از هم دیگه خوشمون میاد
تاکون؟
.مایوچان
هاه؟
...من
..دوستت دارم
..من... من عاشقتم
.متشکرم ، تاکون
...منم
..عاشقتم تاکون
.میخوام ببینمت
.در همین لحظه
.بیا
.بیا خونه ی من
بله؟
.بعد از ظهر بخیر
.بعد از ظهر بخیر ، بیا تو
باشه
.خونه ی قشنگی داری
.اونطوریا هم نیست
.بیا تو
دنیای انیشتین" ، کتابهای اینجوری هم میخونی؟
.آه... آره
..هی
.میخوام دوباره اون جمله ها رو بگی
چی؟
.همونایی که پشت تلفن گفتی
...بذار
چی گفته یودم؟
.دوستت دارم
.دوستت دارم ، مایوچان
.منم همینطور
.دوستت دارم ، تاکون
.خوشحالم که تو اولین عشقم هستی
.اینطوری شد که ما رسما یه زوج شدیم
،مسیر زندگی من به سرعت تغییر کرد
.تقریبا به همون اندازه ای که قبلا بدشانس بودم
.بیا وسایلای جفتی بخریم
.اوه ، حتما-
.احساس میکردم تبدیل شدم به بازیگر نقش اول یک سریال
.هر روز تنها با فکر کردن به مایوچان خوشحال میشدم
"سریال " داستان پاییزی 7 مرد و زن
،شب های جمعه ی اکتبر شروع به پخش شد
،بخاطر همین تاریخ روزهای قرار گذاشتنمون رو .به سه شنبه ها تغییر دادیم تا مایوچان بتونه سریاله رو ببینه
*چهاردهم نوامبر*
.روزها گذشت و من گواهینامه ی رانندگیمو گرفتم
.و یک ماشین دست دوم خریدم
!چی؟! هی ! هیییییییییی
.به محض اینکه کارمو شروع کنم یه ماشین بهتر میخرم
.لازم نیست
،تجربه کردن همچین چیزی برای اولین بار
.حس این رو بهم میداد ، که انگار همه کار میتونم بکنم
!کریسمس به زودی از راه میرسه
.آره ، درسته
،خوردن شام توی یه هتل در شب عید کریسمس
!و شبو اونجا گذروندن فوق العاده میشه
حسابی برای عید کریسمس برنامه ریزی کردی، آره؟
.یکی از مشتری ها همین الان رزروشو کنسل کرد
.حالا یه اتاق خالی آماده داریم
چی ، خالی شده؟ میتونم رزروش کنم؟
.حتما. لطفا یک لحظه صبر کنید
!یه نفر امروز رزروشو کنسل کرده
.واقعا؟ این یعنی اینکه امروز یه زوجی با هم بهم زدن
.باید خیلی ازشون ممنون باشیم
*بیست و چهارم دسامبر*
،و برای اولین بار در طول زندگیم تونستم .عید کریسمسم رو با یه دختر سپری کنم
،شش ماه پیش ، حتی تصور گذروندن کریسمس
.با یه دختر در همچین جای زیبایی رو هم نمی تونستم بکنم
هاه؟ چرا امروز حلقه اتو نپوشیدی؟
آه... اون
..راستش ، گمش کردم
چی؟ ولی اون یاقوت بود
...میدونم
.میفهمم
.پس برای تولد بعدیت ، من برات یه حلقه هدیه میخرم
چی، واقعا؟
.آره
.ولی این هدیه ی امروزته
!واو ، خیلی خوشحالم کردی
.مرسی
این از اوناییه که باید داخل لباس بندازیش؟
.خیلی خوشحالم ، اینو هرگز درش نمیارم
واقعا؟ قول دادیا
.البته
.حالا ، مایو بابا نوئل واسه تاکون یه هدیه داره
بفرمایید
واو ، اینا چین؟
!خیلی باحالن
.با خودم گفتم خیلی بهت میان
چی؟
.من تا حالا هرگز به یک مرد کادویی ندادم
.بخاطر همین نمیدونستم چی باید بدم
.متاسفم اگه دوستش نداری
...نه
.نه ، من خیلی خوشحال شدم
.خیالم راحت شد که خوشت اومده
.بیا سال دیگه و سال بعدش کریسمس رو همینطوری بگذرونیم
باشه
چطوره؟ بهم میاد؟
الان پوشیدیشون؟
!خیلی بهت میاد
این دو تا چقدر بهم نمیان-
.بس کن ، هر کسی سلیقه ای داره
.بریم
.متاسفم
.به خاطر ظاهر من تو شرمنده میشی
.چی داری میگی؟ تو همین جوری که هستی خوبی
.ولی هرگز نمیشه به آدمی مثل من گفت جذاب
.نه اینطور نیست ، تو الان جذابی
،خوب ، با وجود اینکه تو یکم چاقالویی
.ولی درونت آدم خوبیه
.اگه یکم وزن کم کنی ، احتمالا سوپر جذاب میشی
...آره
.پس من بخاطر تو وزنمو کم میکنم ، مایوچان
!چی؟ نه ، منظورم اینجوری نبود
.نه-
،من باید برای تو مرد بهتری بشم
.این تصمیم من به عنوان یک مرده
.برای خوشبخت کردن مایوچان
.من درک میکنم
.پس منم تشویقت میکنم
.آره
!هی ، صبر کن
.آشنایی من با اون ، زندگیمو 180 درجه تغییر داد
.آره
.مثل این میمونه که کاست نوار رو پشت و رو پلی کنی
!حالا دیگه زندگی جدید من شروع شده
*نوزدهم جون*
صبح بخیر
.صبح بخیر-
!آقای سوزوکی
بله؟
صبح بخیر-
.بیا ، بیا اینجا
...بله
.آقای سوزوکی ، آقای کایدو
،میدونم خیلی ناگهانیه ، ولی ما تصمیم گرفتیم
.شما دو تا تازه کار رو ماه جولای به توکیو بفرستیم
چی؟
واقعا؟
.یعنی در واقع ، تو رو قبول کردن
...خوب ، مثل اینکه آره
،من حتی پیشنهاد کار توی همچین کمپانی بزرگی رو
...رد کردم تا بتونم تو شیزوکا بمونم ، ولی
از بین همه ی 42 کارمند ، فقط شما دو تا انتخاب شدید ، آره؟
.عالیه
...آره
...سه سال
.میدونم خیلی طولانیه
.ولی ممکنه دو ساله برگردم
،من ماشین هم دارم
.میتونم هر وقت بخوام راحت برگردم شیزوکا
.ممنون
.ولی نمیخوام اونطوری خودخواه باشم
.اشکالی نداره که خودخواه باشی
.ما ممکنه حتی بتونیم بیشتر از قبل هم دیگه رو ببینیم
واقعا؟
.آره
.باشه
.برگرد و اجازه نده که توکیو عوضت کنه
.چشم
*یکم جولای*
.من مایوچان رو ترک کردم و به توکیو رفتم
.اون موقع فکر میکردم میتونم هر کاری برای مایو انجام بدم
*خوابگاه شبانه روزی*
.حال بهم زن
آب توکیو اینقدر بده؟
!اوه
هی
وسایلاتو چیدی؟
.دارم انجام میدم
اوه؟
این تویی تو دبیرستان؟
!چقدر تو زرنگی
.اینقدر تو وسایل من سرک نکش-
.عادت بدمه
.ناروکا هستم
.سلام
آه ، تاکون؟
ببخشید ، خواب بودی؟
نه ، میخواستم بخوابم. الان توکیویی؟
.آره ، فقط میخواستم حالتو بپرسم
ببخشید
،تلفن اتاقم هنوز وصل نشده
.بخاطر همین دارم از باجه تلفن بهت زنگ میزنم
.اوه ، که اینطور
فردا تولدته ، آره؟
.من فردا بعد از ظهر برمیگردم شیزوکا
واقعا؟
میای؟
.معلومه که میام
*دوم جولای*
سوزوکی بیدار شو! بزن بریم جینزا
تو چه مرگته کایدو؟
.بیا با هم صبحانه بخوریم و بریم جینزا
باشه
صبح بخیر
.صبح بخیر-
.بون چان از هیروشیما ، توی بخش ما کار میکنه
.میخواد با ما باشه
.مشکلی نیست
!واو ، اینجا ماریونه
چی ، چی؟
سوشی؟
بیخیال ، دیروز سوشی خوردیم
شابو شابو چی؟
!چه باحاله-
!اینجا واقعا توکیوئه
.آره
.ببخشید ، من وقت ندارم ، فعلا ازتون جدا میشم
ها؟ چی؟
این یکی؟
..واو ، چقدر قشنگه
...میدونم یه دفعه ایه ، ولی
.بفرمایید ، این هدیه ی تولدته
...این
.بازش کن
.این ماه چون من رفتم توکیو ما از هم جدا شدیم
.ولی من همیشه به تو فکر میکنم
.همه ی احساسات من توشه
.تاکون ... تو یادت بود من بهت چی گفته بودم
.البته
،با وجود اینکه رابطه مون دورادور شده
.برای مایو و من ، فاصله ی بین توکیو و شیزوکا اصلا مهم نیست
.من میتونم راحت با ماشین برم و ببینمش
*ششم جولای*
،درسته که کار کردن در توکیوی غریب خیلی سخته
.ولی من بین کار و زندگی عاشقانه ام تعادل برقرار میکنم
.از اونجایی که من پشتکار دارم ، همه چی درست میشه
Kalicloob.com مترجم : Rihanna_fx
اوه ... آقای سوزوکی؟
...پس توکیو اینطوریه
اسمتونو اشتباه گفتم؟
آه... نه-
.من از شعبه ی شیزوکا اومدم
.فکرشو میکردم . من ایشیمارو هستم
.صندلی شما اونجاست
.آه... متشکرم
.من هم تازه استخدام شدم
.و از همینجا هم شروع کردم
واقعا؟
.از آشنایی باهاتون خوشبختم ، آقای تازه وارد
.منم همینطور
.من سوزوکی از شیزوکا هستم. از آشنایی با همه خوشبختم
بسیار خوب ، تشویق کنید
خانم ایشیمارو
.من توسط اداره کل مرکزی استخدام شدم ، از آشنایی باهاتون خوشبختم
بله ، تشویق کنید
از کارت های محصولات که صاحب کارخانه فرستاده استفاده کنید
..اطلاعات محصول رو اینجا بنویس
.این کار خیلی برای شما تازه واردا اهمیت داره
ببینم ، هر دوتون برای کار آماده اید؟
!مطمئنا
اوکی ،کارتونو بکنید
「Keitoku Shoji Ltd.」
!سوزوکی
باز چی شده؟
اینقدر منو نترسون
!کافه تریاشو رفتی؟ خیلی شلوغه
اینطوره-
.من امروز احساس خستگی میکنم
هیچی هم نخوردم
.برات خوب نیست ، باید یه چیزی بخوری
.اشتها ندارم
موندم بخاطر آب بد توکیوئه؟
ببخشید
اوه! متاسفم
هی ، پاشو
متاسفم
برو دیگه
.باشه ، کارم که تموم شدم برمیگردم
*دهم جولای*
یه آبجوی دیگه لطفا
!اینم از این-
آفرین ! کارت درسته
ببخشید ، من باید برم دستشویی
موراکامی خالت خوبه؟
رئیس خیلی زیاده روی میکنید
یه دقیقه صبر کن ، سوزوکی
اینو بخور تا دوباره برات پرش کنم
...ها؟ اوه
حالا شد
!خوبه
.میدونستم از پسش بر میای
خیلی خوش اومدی
!اوه
!ایشیمارو چان
..این دیگه چیه؟ این که تست ادرار نیست
بخورش تا دوباره پرش کنم
منو ببخشید
رئیس
دیگه کافیه ، باشه؟
.بیایید دیگه ادامه ندیم
چی؟
.بذارید هر کسی در حد توان خودش بنوشه
چی گفتی؟
!اوه ، سوزوکی
بخورش تا برات پرش کنم
...نه
.شما همین الان برام یه لیوان پر کردید
چی؟
!داری نوشیدنی رو رد میکنی؟ هی
!آقای سوزوکی
نگران نباشید ، من درستش میکنم
!واو ، خانم ایشیمارو
!میدونستم میتونی
!خیلی خیلی خوش اومدی
..اوه ، رئیس
آقای سوزوکی
حالت خوبه؟
خوبم ، خودتون جی؟
.کاملا خوبم
.من کاملا خوب از پسش برمیام
.اوه ، نمیدونستم
.ولی من واقعا از جو اینجا خوشم نمیاد
.ولی چون واسه این کمپانی کار میکنم، کاریش نمیشه کرد
.شما کاملا انسان بالغی هستین
.همش بستگی به صبر داره
*یازدهم جولای*
بهت میاد
.بذار این یکی رو هم ببینم
!خیلی بهت میاد
کدوم یکیشو انتخاب کنم؟
!مامان ! مامان
!اون خیلی جذابه
!آره خیلی
...این یکی هم خوبه
هنوزانتخاب نکردی؟
هی هی ، کدومشون بهتره؟
.اون یکی
.خیلی بهت میاد
...این یکی؟ ولی یه ذره گرونه
.من برات میخرمش
واقعا؟
!خیلی خیلی ممنون
مرسی ، تاکون
هی ! هییییی
مرسی واسه امروز
ها؟ بازم وزن کم کردی؟
من میخوام هر چی زودتر برگردم شیزوکا
.برگردم و با تو زندگی کنم
تاکون ، چت شده؟
!تاکون
تاکون
اوه ، بیدار شدی؟
هاه؟
چقدر خوابیدم؟
ساعت تقریبا هفته ، پنج ساعت خوابیدی؟
اینقدر زیاد؟
.شرمنده
.نه اشکالی نداره ، خیلی خسته بودی
..آره شاید
چی درست میکنی؟
.رول کلم مخصوص خانواده ی ناروکا
ببخشید ، میدونم معمولا از اینا درست نمیکنی
.ولی من اشتها ندارم ، نمیخورم
چی؟
*سیزدهم جولای*
من تو دانشگاه آموزش دیدم
.اینطوری بخوای ادامه بدی تا فردا صبح هم تموم نمیشه
کمک میخوای؟
واقعا؟
!سوزوکی
صبر کن ، اضافه کاری با خانم ایشیمارو؟
.شرمنده ، بدون من برو
خداحافظ خانم ایشیمارو
.روز خوبی داشته باشید-
.بلاخره تموم شد
!تمومش کردیم-
.متشکرم ، واقعا نجاتم دادی
قابلی نداشت-
ساعت 9 شده
چطوره بریم یه چیز سبک بخوریم؟
همم؟
.من وقتی دانش آموز بودم زیاد میومدم اینجا
.با بقیه ی اعضای گروه
.که اینطور
میرفتی کیو ، آره؟ عضو کدوم گروه بودی؟
گروه تئاتر
هاه ، گروه تئاتر هم هست؟
.آره ، یه عالمه هست
...اوه
پس تو بازیگر بودی؟
خوب... کم و بیش؟
عالیه . بازیگر نقش اصلی بودی؟
!خوب... کم و بیش
...اوه
حالا فهمیدم جرا
چی؟
خیلی طرفدار نداشتی ، آره؟
نه ، اینطوری نبود
...نگاه کن ! ستاره ی دنباله دار
...آه
.من این دیالوگو خیلی دوست دارم
اوه... میفهمم
.بلاخره خندیدی
چی؟
،خیلی خسته به نظر میومدی
.بخاطر همین فکر کردم استراحت برات خیلی خوبه
.متشکرم
.خانم ایشیمارو شما واقعا انسان بالغی هستین
اینطور فکر میکنی؟
.تو هم خیلی مورد اعتماد هستی. امروز منو نجات دادی
.نه ، چیزی نبود
تاکون؟
.چند بار بهت زنگ زدم
اوه ، ببخشید
.اضافه کاری داشتم
...همم
.میفهمم
چه خبر؟
.من یه مایوی شنای جدید خریدم
.یه دونه ورزشی
ورزشی؟
...آره
،بیا دفعه ی بعد بریم ساحل
.پارسال خیلی خوش گذشت
.بیا شنبه ی هفته ی دیگه بریم
.باشه
سوزوکی ، یه درخواست کوچیک ازت دارم
چی؟ کایدو
*چهاردهم جولای*
میدونی ، اون دوستم که بعضی وقتا میاد اینجا-
چطوره سه تایی با هم بریم بیرون؟
داری میگی دوست نداری با من تنها بری بیرون؟
چی؟
.منظورم این نبود
چطوره من ارشدهای دانشگاهمو بیارم؟
چطوره با پنج شیش نفر دیگه بریم نوشیدنی بخوریم؟
..همم
.تئاتر "دب اکبر" توقیف شده بود میاکوسان. این یه نشونه ست
*پانزدهم جولای*
بس کن مادوکا چان-
دب اکبر؟
.اسم گروه تئاترمون
،ما آخر هفته یه برنامه داریم .لطفا اگه میتونید تشریف بیارید
بیخیال جون چان ، اومدی اینجا تا فقط تبلیغ برنامه رو بکنی؟
وقتی برنامه نزدیکه که شروع بشه .چه دلیل دیگه ای داشت که بیام
"داستان انیشتین؟"
.درباره ی اینه که چطور روابط انسان ها در هم گره میخوره
.همراه با تئوری نسبیت و جدیت
در کل به فیزیک مربوطه دیگه ، نه؟
تو علوم خوندی ، علاقه داری ، نه؟
.تو نابغه ی فیزیکی
.خوب آره
بیایید با هم بریم ، باشه؟
معلومه که من میرم
.چون ارشد های میاکو چان توش بازی میکنن
.خیلی ممنون
سوزوکی بریم
چی؟
.همم
...شنبه
اون روز سرت شلوغه؟
ها ؟ آه... نه
.متاسفم
*شانزدهم جولای*
.من این آخرهفته نمیتونم بیام
.واقعا متاسفم
بیا هفته ی دیگه بریم ساحل
.احتمالا اقیانوس هم گرم تر میشه
.آره
.راست میگی
.باشه
*هجدهم جولای*
*اجرای تابستانی گروه تئاتر دب اکبر*
تو فهمیدی چی شد؟
جی؟-
...خوب
.یه جورایی ، چون فیزیک خوندم
حتی یه ذره اش هم نفهمیدم
چرا انیشتین آخرش زامبی شد؟
..آره ، منم نفهمیدم چرا
واو ، عالی بود
چی؟
جدی میگی؟
عالی بود
من هیچیشو نفهمیدم
!خیلی ممنون
!عالی بود
واقعا؟
آره ، مخصوصا وقتی
..فوتون ها برای اولین بار ظاهر شدن ، بال هاشون خیلی-
!آه-
!اون انیشتینه
اون آقای تِندوئه
اون کیه؟
.اون کارگردان تئاتر و همینطور دوست پسر سابق میاکو هم هست
چی؟
،بعد از اون برنامه ریزی هام جور نشد
.و من شنبه ی سه هفته بعد به دیدن مایو رفتم
*هشتم آگوست*
!تاکون
حالا بیخیال
هی ، خطرناکه
هاه ؟ برنزه کردی؟
.یه ذره
.من با دوستام رفتم ساحل
چی؟
.چون نشد با تو برم
.ولی مایو جدیدمو نپوشیدم
.اون فقط برای چشمای تو رزرو شده ، تاکون
!...اوه
.فردا بپوشش
،شاید چون زیاد رانندگی کرده بودم
*نهم آگوست*
.روز بعدش خیلی خسته بودم
.خیلی بده ، اصلا نمیتونیم جلو بریم
.بیا بیخیال شیم
متاسفم
..کاریش نمیشه کرد
.جلوتر دور میزنم
.هی
.خیلی وقته میخوام یه چیزی رو بهت بگم
همم؟
..گوش کن... چیزه
..من هنوز نشدم
چی؟
.پریودمو میگم
!چی؟
صبر کن ببینم ، چند وقته؟
آخرین بارت کی بود؟
ژوئن
.ماه پیش نشدم
بعدش فکر کردم فقط یه ماه تاخیر داشتم
.نگران بودم که نکنه حامله باشم
.خیلی صبر کردم ، ولی بازم نشد
.درست میشه
چی درست میشه؟
من از کجا بدونم؟ خیلی یهویی شده
.متاسفم
...اگه
،اگه واقعا حامله باشی
.بیا ازدواج کنیم
تو نمیخوای؟
..آخه
..یه عروسکی هول هولکی
...یه جورایی
پس چی میخوای؟
دیگه چیکار میتونیم بکنیم؟
خفه شو
.مطمئنم همه چی خوبه ، ما که هنوز مطمئن نیستیم
...ولی
.خیلی دلواپس و ناراحت بودم که اینو پیش خودم نگه دارم
.درک میکنم
.مرسی که شجاعتشو داشتی که بهم بگی
.درست میشه
!ببخشید ، ببخشید
،با این که به حرفام مطمئن نبودم
"تنها چیزی که تونستم بگم این بود: "درست میشه
*دهم آگوست*
.بعد از اون من فقط با تماس تلفنی با مایو در ارتباط بودم
،با اینکه تعطیلات تابستانی شروع شده بود
.به حال من و شرکتی که توش کار میکردم فرقی نداشت
ارشدهای من تو گروه تئاترو یادته؟
.به نظر میرسه بون چان خیلی خوب داره باهاشون صمیمی میشه
واقعا؟
آره
فکر کنم معتاد تئاتر شده
اوه ، حالا که اینو گفتی ، بعضی وقتا میره تماشای تئاتر
!میدونستم
آه
راستی
سوزوکی ، تو شماره ی منو به کایدو دادی؟
شماره؟
نه ، من ندادم
بهت زنگ زده؟
.آره یکم پیش ، من شمارمو بهش ندادم
ارشدهات چی؟
.نه ، اونا همچین کاری نمیکنن
مطمئنی؟
...آره ، آخه
اون موقع ، درست قبل از اینکه نوشیدنی یخوریم
.من بهشون گفتم که از کایدو خوشم نمیاد
.و ازشون خواستم که کمکم کنن
...آه
..که اینطور
بهشون گفتم فکر سوزوکی رو هم از سرشون بیرون کنن
.آخه من یه جورایی ازش خوشم میاد
.آه... که اینطور
چی؟
الان چی گفتی؟
چی گفتم؟
به من ابراز علاقه کردی؟
.آره ، کردم
...واو
!بدون رو در وایسی
!فکر نکنم جور دیگه ای میتونستم بگم
آه... نه-
متاسفم
.ببخشید که همچین چیز عجیبی گفتم
چی؟-
.من زودتر میرم
صبر کن
.متاسفم
..شرمنده که اینو میگم ، ولی من واقعا نمیتونم
.با تو قرار بذارم
.اشکالی نداره
.نگران نباش ، من درک میکنم
.متاسفم
.گفتم معذرت خواهی نکن
.بیا بعد از این با هم عادی رفتار کنیم
.باشه
.رسید لطفا ، من کوفته ی خرچنگ خامه ای سفارش دادم
Kalicloob.com مترجم : Rihanna_fx
.ناروکا هستم
منم ، چیزی تغییر نکرده؟
.اوه... نه ، تغییر نکرده
.که اینطور
تو چی ، تاکون؟
خوب
بعد از اون جریان ، ایشیمارو طوری رفتار میکرد .که انگار اتفاقی نیفتاده
.بعضی وقتا هم با هم ناهار میخوردیم
.ولی راجع به چیزای معمولی صحبت میکردیم
.و هرگز راجع به عشق حرفی نزدیم
.میرفتم که مایو رو ببینم
ولی نگران خرج و مخارج شده بودم و
.دیگه از بزرگراه استفاده نمیکردم
خیلی سخت بود که از مایو بپرسم .تغییری کرده یا نه
.وقتایی که با هم میگذروندیم همش با ناراحتی و اضطراب بود
،تو راه برگشتم به
.یه ایشیمارو فکر میکردم
.برای مردم توکیو ، دوش گرفتن در صبح خیلی واجبه
.دوش صبحگاهی ، دوش بعد از ظهر و دوش سر شب
.منم سعی میکنم حتما دوش بگیرم
خنده داره نه؟
سوزوکی؟ سوزوکی؟ چطور بود؟
سوزوکی؟
...دوش بعد از ظهر
راستی ، کایدو
همم؟-
تو به ایشیمارو زنگ زدی؟
تو بدون اجازه وارد اتاق من شدی ، مگه نه؟
...نه
تو لیست تماس های منو چک کردی ، آره؟
...برای اینکه
برای اینکه؟
برای اینکه چی؟
چه جور بهانه ی لعنتی ای واسه دزدکی اومدن به اتاق من داری؟
.معذرت میخوام
،خودت چه حالی داشتی اگه من
میرفتم تو اتاقتو تو وسایلت سرک میکشیدم؟
عصبانی میشدی ، آره؟
هی حالا ، آرو باش
.تو باور نکردنی هستی
.گفتم که معذرت میخوام
چی؟
فکر کردی معذرت خواهی همه چیزو حل میکنه؟
ولم کن
زیاده روی کنید بچه ها
ایشیمارو ازت بدش میاد
گفت تو باعث میشی اذیت بشه
بهتره حرف دهنتو بفهمی
!چی؟
گم شو بیرون
*بیست و سوم آگوست*
چی گفتن؟
.سه ماهمه
چیکار باید بکنم؟
.بیا فعلا بریم خونه
چیزی بیارم بخوری؟
اینا چیه؟
ها؟
تو میدونی من چقدر جون میکنم تا بیام اینجا و تو رو ببینم؟
بخاطر اینکه از بزرگراه نمیام مجبورم پنج شیش ساعت رانندگی کنم
بعد تو میری همچین کتابای گرون قیمتی میخری
دیگه نمیخرم ، از این به بعد از کتابخونه قرض میگیرم
اینقدر عصبانی نشو
.من میرم خونه
...من
من چیکار باید بکنم؟
هنوز نشدم
.سه ماهمه
...من
من چیکار باید بکنم؟
!نزدیک بودا
ببخشید شرمنده
.ناروکا هستم
.منم
.ببخشید که اونطوری رفتم
.دیگه اینطوری نمیرم
.من تصمیممو گرفتم
.بیا بچه رو سقط کنیم
*سی آگوست*
،از اون روز به بعد من و مایو
.همونطوری ادامه دادیم
*چهارم سپتامبر*
هاشیموتو واقعا میره رو اعصابم
این یکی دیگه کیه؟
.یه مردی تو بخش فروش. همش هم بهم زنگ میزنه
زنگ میزنه؟
...خوب
.مردا نمیتونن جلوی تو مقاومت کنن ایشیمارو
.این اصلا منو خوشحال نمیکنه
.راستی یادم افتاد ، تو بخاطر من با کایدو حرف زدی
چی؟
.کم و بیش
.ممنون
من به هاشیموتو یا کایدو نیازی ندارم
چرا مردایی که اصلا ازشون خوشم نمیاد .همش اطرافم می پلکن
و کسی که در واقع ازش خوشم میاد .هیچوقت بهم زنگ نمیزنه
..هی ، همین الان
تو گفتی مردا نمیتونن جلوی من مقاومت کنن ، آره؟
سوزوکی ، خودت چی؟
تو هم یه مردی ، مگه نه؟
تو هم نمیتونی پیش من مقاومت کنی؟
...خوب... اون
...درسته ، ولی
..من یه شرایطی دارم
.چون تو دوست دختر داری
.آره
.میدونستم
چه جور دختری هست؟
یه دختر معمولی
.در مقایسه با تو خیلی بچگانه رفتار میکنه
.تو از اون خوشگل تری
.ولی اون برای تو مهمه
.مطمئن نیستم
،مثلا اگه
،من و تو با هم بیرون میرفتیم
و من تو رو بخاطر یه دختر دیگه ول میکردم چه حسی پیدا میکردی؟
.من میدونم که تو آدم بی مسئولیتی نیستی
ولی اگه تو باهاش بیرون بری و
هیچ حس مسئولیتی هم نسبت بهش نداشته باشی چی؟
.اگه اینطور باشه شرمنده اش میشم
،دوست پسر سابقم بهم گفته بود
.تو آشنایی من بودی
آشنایی؟
معنیش چیه؟
.یه جور اتفاق زودگذر
.چیزی که باعث میشه بچه ها بزرگ بشن
.عشق اول هر کسی هم همینطوره
،اولش
.تو باور داری که اون شخص مطمئنا تنها عشق زندگیته
.ولی بعد ها میفهمی که مطمئن مطمئن هم نیستی
.وقتی که اینو فهمیدی ، بزرگ میشی
و رابطه ای که کمک میکنه تو اینو بفهمی رو
.آشنایی با عشق میگن
،اگه رابطه ی تو با اون یه جور آشنایی با عشق باشه
.پس فکر کنم من هنوز با تو یه شانسی دارم
،اون لحظه
احساس میکردم اون داره این حرفا رو میزنه تا .منو به سمت خودش بکشونه
.خوشحالم که امروز با هم حرف زدیم
.آره
.میفهمم
چیه؟ مست شدی؟
همم؟ موندم چرا-
چیه؟
چی؟
فردا بیکاریم ، پس اشکال نداره بریم، نه؟
داری منو مسخره میکنی؟
.البته که نه
!بیشتر از این خجالت زده ام نکن ، بیا بریم
.او اون موقع به بعد میاکو و من بیشتر با هم جور شدیم
میاکو ، میدونی که
من خیلی سادا چان دوست دارم
سادا چان خیلی خوشمزه ست
چه بامزه ست وقتی تو نمیتونی جلوی این غذا طاقت بیاری
کم کم ملاقات های من و مایو بیشتر به هفته های بعد موکول میشد
.من آخر هفته ها رو در توکیو با میاکو میگذروندم
.میاکو گفت براش مهم نیست که من دوست دختر دارم
.ولی خودم هم نمیدونستم ، کدومشونو بیشتر دوست دارم
Kalicloob.com مترجم : Rihanna_fx
!آشتی
آره... آشتی ، آشتی
میاکو ، مواظب کوکا باش
*بیست و چهار اکتبر*
چی؟-
.یه جا لیوانی اونحا هست
.من که بچه نیستم-
.میدونم
هفته ی دیگه وقتت آزاده؟
همم... چیکار باید بکنم؟
.برو دوست دخترتو ببین
.این وضعیت حساس ، آخرش به جدایی کشید
*سی و یک اکتبر*
.اواخر اکتبر
.دیگه آبجو نداریم
برم بخرم؟
واقعا؟
.آره
اوه ، اسنک هم میخوری؟
.هی
میاکو
.تاکون
اون کیه؟
داری شوخی میکنی ، نه؟
راست نیست ، مگه نه؟
تو حتی یه بار هم نیومدی دیدن من
...میدونی چقدر وقت
جقدر وقت تلف میکردم تا بیام اینجا و تو رو ببینم؟
.بخاطر همین میگفتم محبور نیستی بیای
هاه؟ چی گفتی؟
!بس کن
!اینطوری نکن
داری میگی تقصیر منه؟
چی؟! هی
...منو نزن
،دو ماه پیش همون روز
.همه چی تموم شد
.رابطه مون
.خداحافظ
.این بدترین پایان ممکن بود
.پایان یک رابطه ی یک و نیم ساله
*چهارم نوامبر*
.بعد از اون من و میاکو رسما شروع به قرار گذاشتن کردیم
*پنجم نوامبر*
.و خاطرات من از مایو روز به روز کم رنگ تر میشد
هی هی ، ماه دیگه واسه عید کریسمس
چطوره با خانواده ی من باشیم؟
چی؟
چرا اینجا درباره اش حرف میزنی؟
پدر و مادرم همش درباره ی تو ازم میپرسن
.باید زودتر یه جوابی بهشون بدم
.باشه ، به نظرم اشکالی نداره
واقعا؟-
.اوه ، من واسه عید کریسمس تو شیزوکا هتل رزرو کردم
چی؟ چرا...؟
...اوه
..برای دوست دختر سابقت
.باید کنسلش کنم
.خیلی نزدیکی بهم
خیلی نزدیکی
*هجدهم دسامبر*
!به سلامتی آینده ی روشن بون چان
!به سلامتی
من هرگز فکر نمیکردم تو شغلتو ول کنی و .حرفه ی تئاتر رو دنبال کنی
آره
!تماشای اون اجرا منو به خودم آورد
!من نقش انیشتین رو بازی میکنم
!واو ، چه باحال !بیایید ببینیم
چرا؟ چرا تئوری تو شامل نسبیت میشود؟
سوزوکی
همم؟-
شما دو تا با هم بیرون میرید؟
...بدبختی؟ آن یک جاده ی ناشناخته است
...پیش به سوی جلو ، یا نه
.آره
هی ، پس چرا به من نگفتی؟
.ببخشید ، سخت بود بهت بگم
!پس این دوره ای است
.من دیگه اون طوری درباره ی اون فکر نمیکنم
!اون ستاره ی دنباله داره-
پس اون یکی تو شیزوکا چی؟
...اوه
.باهاش تموم کردم
!دورشو احاطه کرده-
.میفهمم
!من انیشتین بعدی هستم
.باید به میاکو زنگ بزنم
.ناروکا هستم
الو؟
تاکون؟
*بیست و چهار دسامبر*
پس تو از کیتوکو شوجی شیزوکا
اومدی توکیو؟
.آه ، بله
تو خود شیزوکا هم به دنیا اومدی؟
.نه ، من اهل فوکوی هستم
.اون برای دانشگاه رفت شیزوکا ، و بعدش هم شروع به کار کرد
در دانشگاه تو چه رشته ای مهارت داشتی؟
.فیزیک ، مخصوصا مکانیک
.به نظر سخت میاد
.به نظر پسر موقری میان ، عزیزم
.واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم
.نه ، چیزی نیست
.متشکرم
.بفرما بشین
...باشه
بفرمایید
هی ، بس کن
ببخشید
میاکو
همم؟
ما میخواهیم ازدواج کنیم؟
این دیگه از کجا اومد؟
.کی میدونه؟ هیچکس از آینده خبر نداره
راستی
آخرین قسمت سریال "داستان پاییزی 7 مرد و زن" رو دیدی؟
...تاکون
.تو یادت بود من چی بهت گفته بودم
الو؟
تاکون؟
اونجاش خوب بود که سانما و اوتاکه با هم دعواشون شد
.به نظرم اون قسمتش عالی بود
چی شد؟
چیزی شده؟
.نه
دروغ نگو ، بگو دیگه
...راستش
میاکو
.من اخیرا تصادفی به دوست دختر سابقم زنگ زدم
...و اون گفت
تاکون
الو؟ تاکون؟-
.انگار که هیچی عوض نشده
.از آخرین تماسم بهش خیلی وقت گذشته
.ولی اون یه طوری حرف زد انگار منتظرم بود
ولی تو باهاش کاملا بهم زدی-
.خوب... آره
.متاسفم
..نه ، اون روز
.من یه دفعه گذاشتم و رفتم
.شاید اون نفهمیده که من باهاش تموم کردم
امکان نداره، چند ماه از اون موقع گذشته؟
.آره ، میدونم
.ولی این داره اذیتم میکنه
..چون
،چون بهش نگفتم
.شاید هنوز فکر میکنه قرار هتل سر جاشه
...شاید
.تو هتل منتظر منه
.پس بخاطر همین فکرت جای دیگه بود
متاسفم
هاه؟
صبر کن
Kalicloob.com مترجم : Rihanna_fx
میشه 4000
آره 4000
بقیه اش
!ممنون
چرا سوزوکی
یه دفعه ای رفت
.آره ، فکر کنم کاری براش پیش اومد
بابا ،سوزوکی صداش نکن ، غریبه نیست که
اسم کاملش چیه؟
.تاتسویا
تاتسویا ، آه
.آره
.اسمش سوزوکی تاتسویاست
چیکار میکنی تاکون؟
.ببخشید ، یکم زیادی هیجان زده شدم
تو خیلی دیوونه ای-
حالت خوبه؟
مایو؟
تاکون..؟
تاکون؟
بیست و چهارم دسامبر ، 1987
بیست و پنجم آپریل ، 1986
!به سلامتی
!ساعت خوشی-
.بیایید با نابغه ی فیزیک سوزوکی شروع کنیم
.از آشنایی با همه خوشحالم ، من سوزوکی تاتسویا هستم
و شخص مقابلشون؟
.ناروکا مایوکا هستم
مایوکا چان
چه بانمک-
!کناریشون
یکم طول میکشه
چی؟
دوم آگوست ، 1986
میشه تاکون صدات کنم؟
تاکون؟
انیشتین گفته
.اگه جاذبه ای نباشه نور همینطور به مسیرش ادامه میده
چهاردهم نوامبر ، 1986
ولی اگه باشه چی
باعث میشه نور شکسته بشه
خورشید چند برابر زمینه
چهارم فوریه ، 1986
هستن Air Jordan اینا
.من قبلا تا حالا به هیچ مردی کادو ندادم
.بخاطر همین نمیدونستم چی بدم
چی میگی؟ من خیلی خوشحال شدم
راستی تولد من دوم جولایه
همم؟
.و سنگ ماه تولدم هم یاقوته
!انگار من برام مهمه
یکم آپریل ، 1987
من سوزوکی تاتسویا هستم ، از آشنایی باهاتون خوشبختم
اوه سوزوکی
میدونم ناگهانیه ، ولی ما داریم شما دوتا رو
نوزدهم ژوئن ، 1987
به تو کیو میفرستیم
.برگرد و اجازه نده توکیو تغییرت بده
یکم جولای ، 1987
این تویی تو دبیرستان؟
!چقدر زرنگی
اینقدر به وسایل من سرک نکش
دوم جولای ، 1987
تو یادت بود من چی بهت گفته بودم
معلومه که یادم بود
دهم جولای ، 1987
!به سلامتی
دوست پسرت بهت کادو داده؟
هفته ی پیش تولدم بود ، اینو برای خودم خریدم
!ببخشید
.من سوزوکی یوکی هستم
من در آکادمی علوم ریاضی هستم و .سرگرمیم کتاب خوندنه
یازدهم جولای ، 1987
کدوم یکی بهتره؟
اون یکی؟
دوم آگوست ، 1987
ببخشید که صبر کردید
چی؟
این شماره رو یادت نره ، شماره تلفن منه
البته
هشتم آگوست ، 1987
هاه؟ برنزه کردی؟
یه ذره
نهم آگوست ، 1987
.هنوز نشدم
چی؟
درست میشه
ببخشید ، ببخشید
الو
اَ اَلو ، مایوکو لطفا
چهاردهم آگوست ، 1987
...تاکو
تو میدونی تاک چیه؟
بای بای
باشه
بای بای
شانزدهم آگوست ، 1987
بیست و یکم آگوست ، 1987
من اینا رو هم آوردم
اوه ، اینا جلد کاغذی نیستن
یو یوکی
تاکون چطوره؟
بیست وسوم آگوست ، 1987
.سه ماهمه
این چیه؟
میدونی من چه جونی میکنم تا بیام اینجا و تو رو ببینم؟
بیست و ششم آگوست ، 1987
.این جمعه نمیتونم بیام
ها؟ چی شده؟
حالم خیلی خوب نیست
حالت خوبه؟
سی آگوست ، 1987
چهارم سپتامبر ، 1987
این آبجو چه خوشمزه ست ، شاید چون حالم بهتر شده
من یبوست داشتم
یو یوبوست؟
پانزدهم سپتامبر ، 1987
بیا
بیا خونه ی من
من خوشحالم تو اولین عشق منی
سی و یک اکتبر ، 1987
!بس کن
...منو نزن
چهارم نوامبر ، 1987
چهاردهم نوامبر ، 1987
خوردن شام تو یه هتل در شب عید کریسمس
و شبو اونجا موندن عالی میشه
من برای تاریخ 24 دسامبر به نام سوزوکی رزرو کرده بودم
میشه کنسلش کنم؟
.خیلی متشکرم
هتل ترمینال شیزوکا ، بفرمایید
شما برای شب عید کریسمس اتاقاتون پره؟
همین الان یه مشتری رزروشو کنسل کرد
چی ، خالی شده؟ پس من میتونم رزروش کنم؟
هجدهم دسامبر ، 1987
الو؟ تاکون؟
سوزوکی هستم
الو تاکون؟ تو زنگ زده بودی؟
مایو چان؟ نه ، من نزدم
بیست و چهارم دسامبر ، 1987
چرا امروز حلقه تو نپوشیدی؟
...آه ، اون
راستش ، گمش کردم
من قبلا هرگز به مردی کادو ندادم
.بخاطر همین نمیدونستم چی بدم
من باید مرد بهتری برای تو بشم
!هی
چیکار میکنی تاکون؟
.ببخشید ، یکم زیادی هیجان زده شدم
تو خیلی دیوونه ای-
حالت خوبه؟
مایو؟
تاکون...؟
تاکون؟
اینجا چیکار میکنی ، تاکون؟
Kalicloob.com مترجم : Rihanna_fx
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.