Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
Sarrow :ترجمان
[منطقهی چندتکهشده]
.باید راه بیوفتیم
قبل از این که آدمهای کارودرز .از صخرهی پتریک برن باید برسیم اونجا
کسی رو میشناسی که از من سریعتر بتونه؟
.ایچبیسی افرادش رو میفرسته دنبالمون
،سوکانان کجاست؟ من به خاطر هارپ نیومدم اینجا
.یا پول تو. به خاطر اون اومدم
.رفت یه دختر کری رو از دژ جیمز آزاد کنه
.گفت خودش رو میرسونه
.باید از اینجا بریم
[.زود بیاین]
.فرمانده
.از جنگل مطمئن شدیم
.نه خبری از هارپ هست نه اون مردک ایرلندی
و خزها؟ - .خبری ازشون نیست -
.ردشون جای رودخونه تموم میشه
چند دیدهبان و بیست نفر از راه خشکی .بفرستین که جلوشون رو بگیرن
.بقیه رو بذار اینجا که از ایمنی دژ خاطرجمع شیم
.اطاعت - .هیچ کس فرار نکنه -
.تکتک خونهها، زیرزمینها و اسطبلها رو بگردین
هارپ خودش رو ازشون جدا کر .که مردمش رو نجات بده
.هنوز اینجاست
خب رفقا، مهمونی کجاست؟
خزها کجان؟ - !تو قبر مامان جونت -
.و هنوز جا واسه خرتوپرتهای منم بود اونجا
.ضربهی خوبی بود
.جاشون رو میخوام
.یه لطفی بهم بکن - ...اوه -
.خیلی زود رفقات رو لو نده
آشغال میخوردی؟
.تکتک رختخوابها شسته بشن
.اونایی هم که تمیز نشدن بسوزون
الان که دژ بسته شده نمیتونم .برم پایین جای رودخونه
.فقط از اینجا ببرشون بیرون
.ببخشید که مجبور شدی دست به اون کارها بزنی ایموجن
.میدونستم چی کار میکنم
یکم احترام برای خودم بخرم، اگه بدونی منظورم رو؟
.ساده نباش
.هیچ مردی به زنهای بدکاره احترام نمیذاره
.تا منظورت از احترام چی باشه
.نگرانشی
.نیازی نداره من توی کارش دخالتی بکنم
...هیس - !وای -
.گریس
خوبی؟
خوبم؟
عقلت رو به کل از دست دادی که خزها رو دزدیدی؟
.ببخشید
ببخشید؟
گمونم از یه جاییت هم خونریزی داری؟
.چیز خاصی نیست
.بیا از خیابون بریم و از دژ خارج شیم
...میگم
.باید میدیدمت
!وای وای وای
خب، خزها رو کجا بردن؟
.شمال
.دقیقاً بیرون خلیج هادسون
.فرمانده
.درست سر وقت اومدی .زندانی دهن باز کرد
.شنیدم
...خیال کردی پوستهای خزدار رو میان
با قایق از دریای آزاد رد کنن؟
!کشتی داریم
.لباس فرمت تنت نیست گروهبان مکتاگارت
...خیال کردی دکلان هارپ میاد افراد خوب رو
...تو پایگاه آشغالت میکشه
و من گذشتهت رو بررسی نمیکنم؟
.اوه
.هم فراری هستی و هم دزد
مکتاگارت، سرباز انگلیسی بودی؟
.ازت ناامید شدم
...محض رضای - دلت میخواد آویزونت کنم؟ -
.مرسی، همین الانش تقریباً آویزونم
.ببینیم و تعریف کنیم
فرمانده چسترفیلد؟
!برین بیرون
.باید حرف بزنیم. در مورد همسرته
!آی
!عوضی
!آهای - !آخ -
.کسی نیست
.دروازههای غربی رو بستن
.شاید بتونیم یواشکی از روی دیوار ردت کنیم
.آره، اگه یه نردهبام چهار و نیم متری اینجا باشه
.کمکی نمیکنی
چی شد دکلان؟
.بنتون رفته. جایزهت رو منتفی کردم
چرا بیهودهش کردی؟
پس ریسک میکنی که زیر چکمههاشون بمیری .ولی اقرار نمیکنی چرا
.عوض نشدی
.باید از اینجا بری
برگشتی اینجا که این رو بهم بگی؟
...منظورم اینه که
...برگشتم
...چون اتفاقی که توی منتریل افتاد
.در مورد ما، بد تموم شد
چطور باید تموم میشد؟
.خب، یه جور دیگه
.نه دکلان. نمیتونی قسر در بری
.دکلان، توی چشمهام نگاه کن و بگو دوستم نداری
.اونجا، اونجا و اینجا رو بگردین
.وجب به وجبشون رو بگردین
.نه - .تیکهتیکهش میکنم -
.دکلان، خواهشاً. وقتش میرسه، ولی الان نه
.تک تک خونهها رو خالی کنین
.میدونه من اینجام
.صبر کن، من حواسش رو پرت میکنم
.گریس، برو کنار. میرم میکشمش
.دکلان، خواهشاً کاری که میگم بکن
.همینجا مخفی بمون تا من حواسش رو پرت میکنم
!خواهشاً دکلان
چی شده؟
.خودت بگو گریس! میدونم چی شده
.نمیدونم منظورت چیه - .ایموجن همه چی رو بهم گفت -
اگه تو و ایموجن اینقدر به هم نزدیکین چرا جای من با اون ازدواج نکردی؟
نمیتونم بپذیرم که هسمرم .به فعالیتهای شرکت لطمه بزنه
،ایموجن حق نوشیدنی انگلیسی رو به دست میگیره
.و تو هم کنار من متوجه جایگاهت میشی
.نوشیدنی انگلیسی مال تو نیست که ببخشیش
وقتی به گروه دکلان هارپ کمک کردی .هر اختیاری داشتی از دست دادی
.تا اطلاع ثانوی بازداشت خونگی میشی
.مسخرهست - .تا مرگ از هم جدامون کنه، گریس -
.یادت نره که فکر خودت بود
کجا میبرینم؟
.جای کامنا و شورای دریاچهی واکر
کی هست؟
.یه فرمانده
ملکه؟
.مثل ملکه
.سوکانان
«به زبان کری: «اسم تو چیه؟
.ویکتوریاست
.گمونم دختر زن ماشکگوکه
.ولی خیلی وقت پیش اروپاییها گرفتنش
،مجبور شده به مردها خدمت کنه .پیش مردهای سفیدپوست باشه
چی میگی؟
.نگران نباش
.فرزندم
.زبونت رو ازت دزدیدن
.کمک میکنیم پسش بگیری
...اروپاییها به داد و ستدمون بسنده نمیکنن
.دیگه مردم و دخترهامون رو هم میگیرن
میخوای چی کار کنیم؟
.یه گروه مبارز درست کنیم
.بفرستیمشون مردممون رو آزاد کن .دژ به دژ
.سوکانان، خواستهت به خونوخونریزی ختم میشه
.هر کاری که بکنیم، بازم خونوخونریزی هست .باید دست به کار بشیم
.باید درموردش حرف بزنیم
این خانومته آقا؟
.آره. خودشه
خرس هم هست؟
.بله
اگه خرسی دیدیم چی کار کنیم؟
.خرسها سمت مردها نمیان
چرا؟ - .چون تفنگ دارن -
.من تنفگی ندارم - .اوه، سوگولیم -
:فرانسوی
اگه اشکالی نداره، بانو مایلن .با داشتن سلاحت خاطرجمع بشن
.مرسی
.آمادهی شلیک
.دیگه هیچ نگرانیای نداری
.به سمت نگیرش
خودشه؟ - .آره -
تو اینجا چی کار میکنی؟
.مایکل
.مایکل اسمیث
...فکر نکنم افتخار بینظیر رسماً آشنا شدن
.باهات رو قبلاً داشتم
.کابز پاند هستم
آقای پاند و آقای گرنت .خیلی باهام مهربون بودن
.باید حرفش رو گوش کنی
.میدونم کی هستی و با هارپ چی کار کردی
...ترجیح میدم پام رو بذارم روی سرت تا به حرفت
.گوش کنم... - .بچه نباش -
نباید کسی رو با انتخابهایی که توی تجارت میکنه ،قضاوت کنی
.که از قضا، به همین دلیله که اینجام
.من اینجام که با کس دیگهای معامله کنم
.لطفاً
.تو به من اعتماد داری
.منم به اون اعتماد دارم
.ممنون
.متاسفانه، الیزابت کارودرز مرده
برای همین منم اومدم که جلوی بیهوده شدن .سفرت رو بگیرم
الیزابت کارودرز چطوری مرد؟
.نمیدونم
.خدا فراخوندش
.آقای گرنت تاجره
، در مسند نمایندهش .من اومدم که پیشنهاد منصفانهای برای پوستهای خزدارت بدم
،جوزفت
.چه غافلگیری خوشایندی
...جوزفت. خیلی
.متاسفم به خاطر از دست دادنش
.میدونم چقدر نزدیک بودین
...آره. اون قتل عام وحشیانه
.جای شرمساریه که اونطوری کشته شد
.منظورم اینه که... خیلی متاسفم
،اگه ببخشی
.با مشاور حقوقی آقای پیکرزگیل جلسهای داریم
.آقای پیکرزگیل به من دستورات لازم رو داده
،صحیح. هر چه زودتر رسمیش کنیم
.زودتر... سوگاوری درست و حسابی شروع میشه
از کی برادرم شرکت رو به دست میگیره؟
صبر کن. منظورت از دستورات لازم چیه؟
...الیزابت برنامهریز کاملی بود
...و سندهای قانونی مشخصی
،در مورد مالکیت
.گردوندن و کنترل کردن شرکتش وجود داره
یعنی چی؟
...خب
،مالکیت قانونی به داگلاس برون میرسه
...ولی اختیار وکالت به آقای پیکرزگیل واگذار میشه
.که طبق رضایت من عمل کنه
تو؟ - .آروم باش -
...خواستهی صریح منه که»
...وکیل و وصی من آقای پیکرزگیل
...تمامی اموال خصوصی و حقیقی من رو
...برای منفعت جوزفیت دا کاستا
«.استفاده کنه
!تو
.خواستهش بوده
،پس... مالکیت شرکت با منه
...ولی تو از طریق یه وکیلی
که قبلاً یه بار هم ندیدمش، میگردونیش؟
.آره، دقیقاً
میشه لطفاً... من رو ببخشین؟
.گمونم باید تبریک بگیم
!وای! وای
صبر کنیم و بعداً پیش بریم؟
.گمونم یه چند وقتی اینطوری باشه
.سوکانان
.به زبان کری: «شرایطی داریم
.اول این که بیش از نیاز نباید خونریزیای باشه
..و تو سوکانان، باید گروه رو فرماندهی کنی
.مهارت و دانش سوکانان رو از نزدیک دیدیم
.موافقیم. فرماندهی با اونه
،برات افرادی فراهم میکنیم
.ولی فراهم کردن منابع و مواد لازم با خودته
.متوجهم
کجا میری؟
.خیال کردم نظرت عوض میشه
.منطقی میشی
و بعدش چی؟ نقش همسر رئیس شرکت رو بازی کنم؟
بعد از رفتاری که تو داشتی؟
!چی، ایموجن؟ هیچی نبود
!صرفاً داشتم انرژیم رو خالی میکردم
.در مورد تو و ایموجن حرف نمیزنم .اون اصلاً برام مهم نیست
.میخوام با هم باشیم گریس
.به عنوان شریک، همونطور که خودت گفتی
.ازم مراقبت کردی
...زخمهام رو مداوا کردی. بهم گفتی
،میتونیم با هم کار کنیم ،که بنتون رو عزل کنم
!و تو رو شریک خودم کنم
.بگو
.دکلان هارپ بینمون قرار داره
.آرخ - کدوم گوریه گریس؟ -
...گریس
.نکن
...مسئلهی خیلی جدیایه
.که چاقو بذاری زیر گلوی من میدونی دیگه؟
.همه چیزم رو گرفتی
.کارم
.آزادیم
.بگو
...اون
.انجامش بده
.اگه به نظرت لیاقتش رو دارم، بکشم بره
.از دژ فورت میرم
.و دیگه بر نمیگردم
.دنبالم نیا جاناتان
.میتونسیم کنار هم لرزه به اندام بقیه بندازیم
.هارپ با تو شرکت کارودرز قرار معامله گذاشت، نه با تو
...خب، شرکت کارودرز رو الان داگلاس برون
...و برادرش زودجوشش، ملکام
.میگردونن - ،خب پس، با نهایت احترام
.باید با بردارن برون این گفتوگو رو داشته باشم
.برادران برون تاجرهای بیعرضهای هستن
.معامله معاملهست .باید با داگلاس صحبت کنم
.مایکل
.باید بفهمی کی قراره به منتریل برسه
،کسب و کار آقای گرنت موفقه و در حال توسعه
.و کسب و کار برادران برون رو به افوله
.پس واقعبین باش مایکل
.آینده با مونتریله
و هر کسی مونتریل رو بگیره، کل تجارت ،خز رو هم به دست میگیره
.و شرکت خلیجی هادسون همینطور ضعیفتر میشه
.بذار یه چیزی ازت بپرسم - .بفرما -
چرا اون رو با خودت آوردی اینجا؟
.خیلی برای من عزیز شده
ناگفتههای خیلی زیادی به هم گفتیم، مگه نه؟
...و خب یکی از حرفهایی که بهم زد
...در مورد تمام ده سالی بود
.که در فقر، در خیابونهای لندن گذروندی
احیاناً که دلت نمیخواد برگردی اونجا، نه؟
.ببین، دزد بودن یه خوبی داره
چی؟
...وقتی ماجرایی بو داره، میفهمی. و میتونم بگم
.این ماجرا یه جاش بو داره
.ولی خب بیا یکم صداقت وارد گفتوگو کنیم
پوستهای خزداری که سعی داری بفروشی .دزدی هستن
...ایچبیسی هر دیدهبان توانایی که داشته فرستاده دنبالتون
.و نمیتونین ازشون فرار کنین
.پس یه خریدار میخواین .و من به طرز حیرتانگیزی یه صندوق نقره دارم
،و خب با اینکه گفتوگوی معرکهای داشتیم
.گمونم وقتشه تمومش کنیم
.خودت انتخاب کن، فرقی نداره
!مایکل
چی کار میکنی؟
.الیزابت کارودرز مرده. خریدار میخوایم
هارپ کجاست؟ - ،الان اینجا نیست -
.من به جاش اینجام - کجاست؟ -
.نمیدونم
،خب
...برای بار آخر
خزها رو کجا میبرن؟
...کلاً یکم دیر میگیری ها
.کچل آشغال
...مگتاگارت. شاید بهتر باشه تجدید نظر کنی
.و بهش بگی خزها رو کجا مخفی کردیم
!بیا، واق کن !واق، واق -
بسته؟ ها؟
!نبینم بمیری
!بوم! به! چه ضربهی خوبی
.از اینجا ببریمت
.یالا، عزیزم - .جا نذاریشون -
!انگلیسی عوضی
.دخترها، اومدن اینجا به خاطر شما. یادتون نره
.سالهاست مشغول این کارم. میدونم چطوری پیش میره
ببینین، میتونین پشت من باشین، باشه؟
.همه چی عادیه. برین
پس راسته. امبرلی رو به خاطر همچین چیزی فروختی؟
.به تنها روشی که بلد بودم ازت محافظت کردم
چی باعث میشه از من بهتر باشه؟
.هیچ وقت تسلیم یه مرد نشد
.بین تسلیم شدن و مجبور بودن فرقه
.ولی بعید میدونم تو بدونی
،اونه که اینجا رو ول کرد
.ما رو ول کرد
.منم که در تلاشم پابرجا نگهش دارم .خودمون رو کنار هم نگه دارم
و این تشکریه که ازم میشه؟
.دیگه به طور ویژه باهات رفتار نمیشه مری
.دیگه وقتشه به گله ملحق بشی برّه کوچولو
یا نکنه میخوای اخراجت کنم؟
خیال کردی چقدر اون بیرون تو برهوت دووم میاری؟
.نمیخوام دخترها ببینن
.اینجا خونهی بیعفتیه
.برای هیچ کی مهم نیست
.برای من هست
.قبلاً انجامش ندادم
.نیازی نیست خودت رو به همچین دردسری بندازی عزیزم
.بحث این چیزا که میشه خیلی وسواسی نیستم
.بیا، همین برام کافیه - !صبر کن -
...خجالت میکشم بپرسم، ولی
!بگو
...چون بار اولمه
اشکالی نداره من تصمیم بگیرم؟
.وقتی اینجوری میپرسی معلومه که نه
...هیچ جای ترسی نداری
.خب، بیا رو زانوی بابایی بشین
.آره
.همینه دخترم
.آره
.آره، همینه
این یارو و گرنت بودن که به خاطر لرد بنتون .به هارپ خیانت کردن
.میدونم چی شد سوکانان. اونجا بودم
،میتونم کل این نقرهی هنگفت رو برگردونم مونتریل
،و تو و دستات هم
همینطور از افراد ایچبیسی ...با خزهای دزدیدهشدهشون
.فرار کنین، اگه ترجیح میدین
.به حرفش گوش نکن
اگه به خاطر نقره نبود، پس چرا رفتیم زیر بار این همه زحمت؟
...اون همه خطری که به جون خریدیم .اگه خزها رو نفروشیم بیثمر میشه
.یه گوشه نمیشینم که با دشمنمون مذاکره کنی
.دشمنهای ایچبیسی هم هستن - .مایکل -
.همم
،تو، من، دکلان هارپ، سموئل گرنت
،همهمون باید از نابودی ایچبیسی سود ببریم
.دشمن مشترکمون
.نمیتونیم راهمون رو بگیریم و بریم
به کری: «چقدر خز میتونیم با خودمون ببریم؟
الان؟
.اندازهی دو تا قایق
.ظرف چند روز میتونیم همهشون رو ببریم
.چند روز زمان نذاریم
.اندازهی دو تا قایق
...سهم خودم از خزها رو برمیدارم
...سوکانان - !و میرم -
.معامله این نبود
.یا همه یا هیچی
.حق نداری از من عصبانی باشی
.نمیدونستم که... توی وصیتنامهش هستم
.آروم بگیر
.الیزابت با دوست شدن با من کلی خطر کرد
.و همینطور باقی گذاشتن این برای من
درسته. وصیتنامهش .گواهی احترامی که برات قائله هست
.هیچ وقت پیتر رو دوست نداشت .پیتر وسیلهای بود براش برای رسیدن به چیز دیگه، و همین و بس
.و برای اون، من فقط یه برده بودم .که نیستم
.گرفتار بد مخمصهای شدیم
.من مالک شرکتم و تو تنها بهره ورشی
.آره، و باید از آقای پیکرزگِل تشکر کنیم
،آقای پیکرزگیل از دوستان قدیمی پدر الیزابته
.و کاری که بهش گفته شده انجام میده
منظورت چیه؟
...روزی که الیزابت غیبش زد، بهم گفت
.میخواد بره سموئل گرنت رو ببینه
...خب، یکی از تواناییهایی که داره
داشت... این بود که میتونست ...به ذات مردها پی ببره
.و این علیالخصوص در مورد گرنت درست بود
.میدونم کار اونه
اگه راهی پیدا نکنیم که با هم باشیم ...عملیش کنیم
...جلوی امثال سموئل گرنت
.هیچ شانسی برای گرفتن مونتریل نداریم
،هر دو تاتون با اون موزمار سروکار داشتین
.که بدونین حقیقت رو میگم
.به نظر میرسه خیلی به من و برادرم اعتماد کردی
.ببین، چموخم این کار رو میدونم
.به کل فرآیند از خز دستنخورده تا کلاهی میشه آشنام
،میدونم مرزنشینها چطور کار میکنن
و میدونم خریدارها چی می خوان .و چه محصولی ترجیح میدن
.از هر کسی بهتر به این کار آشنام
.ولی نگام کنین
.نمیتونم تنهایی از پسش بر بیام
.همدیگه رو میخوایم
ولی باید بدونم، میتونم روی شما حساب کنم؟
.آره، میتونی
هر دو تون؟
،اگه نظر تو مثبته
.منم باهاتم
سر بقیه رو خورد میکنم .که از چیزی که مال ماست محافظت کنم
.آره. میتونی روم حساب کنی - .آره -
.فاجعه بود
رفته بودم یکم ذره غلات بردارم ،و همین که داشتم بر میگشتم
،دیدم روی پلهها غذا ریخته
،بعدش وقتی رفتم تمیزش کنم
.دیدمش
.عالی شد
.انجامش نمیدیم
.نقره رو میگیریم و میریم
مایکل؟
.شاید بهتر باشه با برادران برون سروکار داشته باشین
.یا ایچبیسی
.به فرانسوی: آقایان، وسایلتون رو جمع کنین .از اینجا میریم
...سوکانان، واقعبینانه نگاه کن به قضیه
.متوجه نیستی چه اتفاقی داره میوفته
!دارم معاملهی لعنتی رو حفظ میکنم - !اونوقت گولش رو میخوریم -
.فرانسوی: به جای خود
!وای خدا
!واهوش
کلنا چی شد؟
.تر...ترسوندم
.نمیدونستم
گردانی از انگلیسیها .از درهی رودخانه در حال حرکتن
...ببخشید، نمیدونستم
.نمیدونستم
.نقره رو بده
.ولادیمیر تتوکین - .دزدبگیر -
.ترتیبش رو میدم. تو برو، خودم رو میرسونم
...دکلان، بدون تو نمیرم، فکرشم
اگه این سگه رو نشونم سر جاش .هیچ کدوممون زنده نمیریم بیرون
.و نمیتونم وقتی تو کنارمی انجامش بدم گریس
.برو
.خودم رو میرسونم
.گرگ سیاه
.مرد مرده
خانوم؟
.باید... باید یه چیزی بهتون بگم
.جیغ نزن
.میدونم که زمان کوتاهی دوست میشیم
.و ناراحتم که کارت رو تموم کنم
.قراره دردت بیاد - .آره که میاد -
!آخ
.حس خوبی داشته باش گرگ سیاه
!آی
.چون بیشتر حریفهام رو تا الان کشته بودم
!وای لعنتی
.بذارین مبارزه کنن
.میتونی بهتر از اینا باشی گرگ سیاه
...شکستت
.باعث مرگ همهی کسایی که میشناسی میشه
!آی
.شاید در موردت اشتباه میکردم
!آآآ
.راست میگفتی
.ببخشید که اینطوری شد
.انتخابت رو کردی
.حیف که اینطوری تموم میشه
.بنتون اینجاست
.گریس رو گرفته
!ممکن نیست
.بذار برم
.میدونی که من میتونم جلوش رو بگیرم
.صبر کنین
!بذارین بره
...اوه
.بدرود دژ جیمز
.تا پابرجا بود، دوستداشتنی بود
...ولی همه ی چیزهای خوب
.باید با چیزهای بهتر عوض بشن
کجا میبرینم؟ - .عزیزم، تو مهمون منی -
.اول، دژ موس
.اونجا افرادی هستن که به من وفادارن
...بعدش
.به خونهم
خب الان چی میشه؟
.جنگ
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.