All language subtitles for Drowning.by.Numbers.1988.m720p.BluRay.x264-BiRD.fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

این وقت شب چی کار داری می کنی؟

دارم ستاره ها رو می شمرم.

تو واقعاً اسم همشون رو می دونی؟

چندتاشون رو شمردی؟

صدتا.

تعدادشون از صدتا خیلی بیشتره.

می دونم.

پس چرا ادامه ندادی؟

صدتا کافیه.

صدتاشون رو که بشمری، صدتا های دیگه هم مثل همونن.

"غرق شدن با اعداد"

لباسهاتو در بیار عزیزم.

اسم من نلی یه و اون وان برای هر دوی ما جا نداره.

حالا کی گفته دو نفر قراره برن توش.

واقعاً عجیبه که تو یه حموم درست و حسابی نکردی.

من وان فلزی دوست دارم.

چراغو ببر کنار.

از چی ترسیدی؟

خجالت می کشی ببینم اون زیر چیه؟

برو استنلی. منم می خوام حموم کنم.

یه دونه اونجاست. زیر درخت سیب.

پوستت زیر نور ماه فوق العاده است.

سیسی!

میشه از صابون تو استفاده کنیم.

امروز تولد توئه و من دلم می خواد جشن بگیرم.

چرا بهش تبریک نمیگی سیسی؟

مثل یه نوزادی

که تازه به دنیا اومده لخته.

اشکالی که نداره سیسی؟

تو نباید الان اینجا باشی.

تو قرار بود الان مشغول ورق بازی باشی.

ورق بازی، تخته نرد،

و شاید هم بازی های دیگه.

به همراه دوستت.

مجت...

یه حوله بده من سیسی. خیلی آب ریخت روم.

اگه ورق بازی تو خوب انجام دادی

می تونی لباسهاتو بکنی و بیای تو وان سیسی!

بیا خودتو بشور.

من خودم رو شسته بودم سیسی.

ننسی منو شسته بود.

اسمات!

پاشو تلفن رو جواب بده.

در بازی سپیده دم قصر و ورق

پنجاه و دو ورق بازی

به شکل یک قصر روی هم تلنبار می شوند.

بازیکن می تواند رؤیاهای شب بعد خود را تعیین کند

اگر پیش از فرو ریختن قلعه بیدار شود.

آن دسته بازیکنانی که رؤیاهای عاشقانه را ترجیح می دهند

قلعه ی خود را با هفت دل می سازند.

تازگی خیلی چاق شده.

الان بیدارش می کنی اونوقت می خواد غذا بخوره

فقط وقتی خوابه از خوردن دست می کشه.

این به نظرت به قدر کافی گرمه؟

به مجت زنگ زدم جواب نداد.

واسه چی این کارو کردی؟

چون جیک رو غرقش کردم.

می دونی مردهای چاق کیرشون کوچیکه؟

نمی دونم مامان. منظورت چیه؟

وقتی اولین بار با هاردی آشنا شدی سبیل داشت؟

منظورت چیه که جیک رو غرق کردی؟

من از ریش خوشم نمی یاد.

من هم همینطور. دارم سعی میکنم راضیش کنم ریششو بزنه.

منظورت چیه که جیک رو غرق کردی؟

آره. باید بیای کمک کنی از اونجا ببریمش.

کیو ببریم؟

کدوم نانسی؟

نانسی گیل.

اون رو چرا؟ نکنه اون رو هم غرق کردی؟

بوی چندان خوشایندی نمیده مگه نه؟

حامله به نظر میاد.

بهتره دوباره به مجت زنگ بزنیم.

شاید بتونه به ما کمک کنه.

به ما؟

بازی "پرواز های خیال" یا پرش برهنه از عقب

بدین شکل است که

بازیکن از بلند ترین نقطه ای که جرأتش را دارد می پرد.

بعد از هر پرش موفقیت آمیز

بازیکن می تواند یک تکه لباس

به تن کند.

لعنتی!

اگه به کسی احتیاج پیدا کردیم چی بگیم؟

بسته به این که به کی احتیاج پیدا کنیم.

روز بخیر. دارم نانسی رو می برم خونه. می خواد حموم کنه.

اینطوری وزنش کم میشه.

به نظر میاد همه دارن چاق تر میشن.

جیک لابد خیال کرده بود همه چی داره همیشه بهتر میشه.

وقتی پدرت مرد من فقط 25 سالم بود.

من دارم چاق میشم.

انگشت هاشو نیگا کن.

باریک و خوش قوارن.

جیک به انگشت علاقه داره؟

نه به اون شکل.

می خوای عطسه کنی مامان؟

نه یه بویی می شنوم.

کار اسماته.

مجت نباید بذاره به اون رنگ دست بزنه همه جا رو کثیف می کنه.

بوی چیه؟

بوی گوگرد. اسمات واسه یه جنازه جشن گرفته.

هنوز نمناکه.

گوسفندها به طور خاص.

به زمان دقیق جزر و مد دریا حساسند.

در این بازی 9 گوسفند بسته شده با طناب

با کشیدن نرده ها

تکان دادن صندلی ها و لرزاندن فنجان ها به جزر و مد واکنش نشان می دهند.

مجت تو برای چی اینهمه گوسفند رو آوردی اینجا؟

مگه تو گوسفند دوست نداری؟

اگه نداری بهشون شلیک کن.

شرط بندی بروی واکنش مجموع هر سه گوسفندی

که در یک خط قرار دارند انجام می شود.

خطوط می توانند افقی، عمودی یا قطری باشند.

از آنجا که معمولاً طی 24 ساعت سه جزر و مد وجود دارد

قاعده بر این است که از بین 3 نتیجه بهترین را انتخاب کنند.

ساعت های قابل اطمینان، تقویم و جداول زمانی

برای سنجش دقت پیشگویی گوسفندان استفاده می شود.

یادت که نرفت؟

نه ولی یه کم ایراد پیدا کرده.

مراقب باش.

واسه چی تلفن رو جواب ندادی؟

من قبل از ساعت سه تلفن جواب نمیدم.

خوشحالم که شما دو تا رو صبح به این زودی می بینم.

هاردی چطوره؟

حالش خوبه.

اونا دارن چی کار می کنن؟

دارن بازی "گوسفند و جزر و مد" رو انجام میدن.

گوسفندها خیلی مورد ظلم واقع شدن.

من و اسمات داریم هوششون رو اندازه می گیریم.

این بازی مربوط عهد عتیقه.

نخیر اینطور نیست.

نیست؟

یه ذره از این بخور. جیک چطوره؟

نه متشکرم. جیک هم خوبه.

مادر، این حقیقت نداره.

داری چه می کنی اسمات؟

دارم موهای یک سگ رو می شمرم.

- برای چی؟ - که ببینم چندتان.

مجت، بهتره بیای جیک رو ببینی.

برو به گرگوری و تیکن چای بده.

گوسفنده چی میشه؟

اونا رو باید تشنه نگه داشت تا به درد بخورن.

من چرا باید بیام و جیک رو ببینم؟

مرده؟

خدای من تو از کجا می دونی؟

نمی دونستم.

حالم بده.

به خاطر اون قارچ هاس.

باید دراز بکشم.

تو رو خدا مجت، تو چرا باید الان حالت بد میشد؟

من میرم به سیسی زنگ بزنم. بهش میگم یه سری به نانسی بزنه.

مجت من باید درباره جیک باهات صحبت کنم.

نه سیسی. من الان نمی تونم صحبت کنم.

وقتی اسمات برگشت بهش بگو من شیر داغ لازم دارم.

و یه مقدار آب لیمو.

و یه نی.

در بازی "گوسفند و جزر و مد"

یک داور جهت نظارت بر جوانمردانه بودن بازی تعیین می شود.

او واکنش های صحیح را از دیگر تداخل ها تشخیص می دهد.

به دلیل رابطه خاص چوپان ها با گوسفندان

آنها برای داوری واجد شرایط نیستند.

الان جزر و مد میشه!

نه، هنوز نه.

سه، دو، یک... حالا!

نه احمق!

نخورد بهش!

رو قاعده پرتاب کن.

باید خیلی دقیق تماشا کنی.

چی اتفاقی افتاده؟

تو وان غرقش کردم.

بیا ببین، طبیعی به نظر میاد.

مجت تو باید به من کمک کنی پس خودتو جمع و جور کن.

جدی؟

چه سودی واسه من داره؟

مجت تو پزشک قانونی هستی.

تو رو خدا دیگه بهم یادآوری نکن. ولی این کارت خوبه.

یه کم پایین تر.

می خواین من برم بیرون تا شما به توافق می رسین؟

احمق نشو.

آب لیمو نتونستم پیدا کنم.

در عوض پودینگ شکلات آوردم.

من برای همکاری در جرم شما اصلاً عجله ندارم.

مجت، یه جنازه تو خونه منه.

اون فقط شوهرته.

مگسها دارن روش جمع میشن.

پاکشون کن، با یه روزنامه.

من گواهی مرگ می خوام نه مگسکش.

موجودات بسیاری همواره به طرزی خشونت بازی کشته می شوند.

سه شنبه ها بهترین روز برای مرگ های خشونت بار اند.

آنها روزهای زردفام نام دارند.

شنبه ها هم می توانند خوب باشن و هم بد.

شنبه ها روزهای سرخ فام اند.

بنابراین بازی مرگ بزرگ رقابتی است میان

روزهای سرخ فام و روزهای زردفام.

تا به اینجا روزهای زردفام

سی و یک جسد به 29 بازی را برده اند.

صرف نظر از رنگ روز

مرگ خشن همیشه با آتش بازی جشن گرفته می شود.

اون مرده.

آفرین مجت.

علت مرگش چی بوده؟

غرق شده.

جدی؟

علت مرگش چی بوده؟

بوی شدید الکل میده.

که اینطور.

پس توی وان حمومش به علت

مشروب خوری افراطی غرق شده؟

بعیده.

حتی در بدترین شرایط ممکن

آدمیزاد میل ناخودآگاهی برای زنده موندن داره.

پس جواب چیه؟

پاداش چیه؟

چی گیرم میاد اگه یه گواهی مرگ صادر کنم که میگه

مرگ به علت غرق شدن

پس از سکته قلبی بر اثر مشروب خوری افراطی.

مجت من فقیرم!

که اینطور

چی می خوای مجت؟

فکر کردم خودت حدس زدی.

نه، خودت بگو.

می خواین ما بریم بیرون؟

آره. اون یکی وان خالیه.

خب؟

یک مقدار آرامش بدنی می تونه برای شروع مناسب باشه.

مجت، من 61 سالمه.

زیادی واسه تو پیر نیستم؟

واسه اون زیادی پیر بودی؟

تو از احساسات من بی خبر نبودی.

یه کمی زوده، اینطور نیست؟

تو یه خون آشامی یا ریاضی دان؟

هیچ کدوم. من فقط یه منشی ام.

چه متواضع!

من می تونم صبر کنم... یه کمی...

فکر کنم مجبوری. تا وقتی سر و صدا ها بخوابه.

ولی نه خیلی زیاد.

این کار اخاذیه.

آره.

اگر بازیکنی در بازی "دسترنج مرد مرده" توپ از دستش رها شود،

بایستی یک سری محدودیت هایی را در بازی تحمل کند.

اول آنکه

تنها با یک دست توپ را بگیرد.

بعد آنکه یک زانویش را خم کند و توپ را بگیرد.

سپس هر دو زانو و بعد از آن با یک چشم بسته.

اگر در نهایت بازیکن با دو چشم بسته توپی را از دست بدهد

و باید خود را در کفن جای دهد.

مجت این دیگه چه جور بازی ایه؟

باید با مهارت بازی بشه.

چه مهارتی؟ این بازی بچه هاس.

خیلی بد پرتاب کردی اسمات.

اینقدر غر نزن و از یه دستت استفاده کن.

مجت الان وقت بازی نیست.

شماها چی فکر می کنین؟

مهم نیست اونا چی فکر می کنن.

سیسی عصبانیه؟

باید ذهنشو مشغول نگه داره.

این بهترین شلوار منه.

احترام بذار و زانو بزن.

نمیشه که همه وقتمو صرف بازی کنم.

بیشتر وقتتو سخت کار می کنی هان؟

من 34 سال زن جیک بودم. حالا چند دقیقه توفیری به حال تو نداره.

می خواین دفنش کنین یا بسوزونیدش سیسی؟

بسوزونیم.

اون وقت خاکسترهاشو کجا می خواین پخش کنین؟

نگران نباش. یه جای مناسب پیدا می کنم.

سیسی تو بی دل و دماغی.

تو هم خیلی بد می گیری. بی دست و پایی.

برو تو کفن هاردی. تو مردی.

خدای من تو یه خون آشام کوچکی اسمات.

بابات کیه؟

دست نزن.

تو عمداً بد پرتاب کردی اسمات!

برو رو کفن بالامی. این فقط یه بازیه.

مجت یه جوری بازی می کنه انگار این بازی یه معنی ای داره.

معلومه که داره.

معنیش اینه که تو دست و پا چلفتی ای.

خب مجت. گواهیت چی شد؟

مرگ تصادفی طبعاً.

برو روی کفن اسمات!

برو روی کفن مجت!

سه تا ستاره دیگ پیدا کردم.

سیگنی بیتا، کاستور ماینور و گرومبریج 35

آنجا در شمال، بین دوقلوها و اشلیماینر

بالاتر از خونه ی سیسی.

جاده رو که بری بالا اتاق من رو می بینی.

تو ختنه شدی؟

یه تیکه از دولت رو می برن. تو انجیل نوشته.

مادر من میگه اینطوری بهتره.

اینها عکسهای بازی مجته که توش جیک رو برد قبرستون.

این کیه؟

دوست پسر سیسیه. اسمش بلمیه.

در بستر مرگ نخست وزیر پیت گفت:

فکر کنم بتونم یکی از کیک های بلمی رو بخورم.

کی می خوای از اون جدا شی و بیای با من زندگی کنی؟

به دو شرط باهات ازدواج می کنم.

یکی اینکه شنا یاد بگیری

و اینکه هیچ وقت

هیچ وقت روی من نخوابی.

قبلاً هم بهت گفتم.

واسه چی؟

چون تحمل ندارم کسی روم بخوابه، دچار تنگنا هراسی میشم.

از اون گذشته...

بچه دار هم نمیشی.

بچه چیه؟

ترسوندمت نه؟

بچه ای در کار نیست احمق. ولی عکس العمل تو همیشه منو متعجب می کنه.

یه لوله کش رو تصور کن که شنا بلد نیست.

آب به چه درد می خوره؟

آشامیدن احتمالاً.

خیله خب سیسی. بگو واسه جی این کارو کردی؟

چون خیانت کار بود.

اون قبلاً هم به تو خیانت کرده بود. پس چرا تا حالا صبر کردی؟

چون دیگه پاهاشو نمی شست. چون...

دماغش زیادی قرمز بود.

چون کمرش پشمالو بود.

چون...

من اون رو نکشتم. اون غرق شد.

من غرقش کردم.

کار آسونی بود؟

چی شده؟

تو چی پیدا کردی؟

نانسی چند سالشه؟

بیست و پنج.

از من بزرگ تره. پستوناش هم همینطور.

منظورت چیه؟

یعنی اینکه جیک یه بار وادارش کرد واسه من بازی کنه.

من هم همینطور.

پیرمرد کثیف!

چرا اینو تا الان نگفته بودین؟

شاید کمکی بکنه.

ازش خوشم نمی اومد.

دلیل میشه که غرقش کنی؟

مجت که میگه میشه.

واسه یه پزشک قانونی سهل انگاری بزرگیه.

مگه نه؟

اگه ازش خواهش کنین شاید بتونه در مورد شما هم همینقدر سهل انگار باشه.

یکی رو از دست بده. یکی دیگه بیار جاش.

شوهر.

یه خبرهایی براتون دارم.

من و بلمی...

تصمیم گرفتیم 31 ام این ماه...

شنبه اس دیگه؟

به نظر چندان خوشحال نمیای.

مجت اگه بشنوه خوشحال میشه.

کمتر از همه اون خوشحال میشه.

پروانه؟

آره اونا رو ببین.

پروانه های فیل شکل.

من یه بچه می خوام.

در نوزده سالگی؟

سیسی تو دیوانه ای.

من فکر می کردم تو می خوای زندیگتو به شنا بگذرونی نه بچه داری.

بلمی حتی نمی تونه شنا کنه.

- فکر نکنم حتی یه لامپ رو هم بتونه عوض کنه. - می دونم.

زنهای قهرمان شنا همیشه زود صاحب پسر میشن.

تو از کجا مطمئنی که بچت پسر میشه؟

زنهای با عرضه معمولاً صاحب دختر میشن.

سیسی عزیز...

چی می خوای؟

گرممه.

این راسته که ختنه شدن تو آب و هوای گرم لذت بخشه؟

اینطور می گن.

سامسون ختنه شده بود؟

دردناکه؟

یادم نمیاد.

چه شکلی میشه؟

شکل خاصی نمیشه. ببین.

حالا برو بخواب.

دلیله هم ختنه شده بود؟ زن ها رو هم ختنه می کنن؟

یه جورایی. تو کشورهای گرمسیر.

اینجا هم گرمه.

سیسی رو هم ختنه کردن؟

بعید می دونم.

جیک هم ختنه شده بود؟

بهتره از سیسی بپرسی.

ختنه کردن کار وحشیانه ایه؟

بعضی ها اینطور میگن. حالا برو بخواب.

و هر سؤالی در مورد وحشیگری مردان نسبت به زنان داری

می تونی صبح از سیسی بپرسی. اون تو این زمینه خبره اس.

حالا بذار بنویسم.

سید.

شماره 41. روی پل کترمل رود.

اون چی کار داره می کنه؟

زنبورها رو می شمره. اون همیشه در حال شمردن یه چیزیه.

باید زنبورها رو از مرگ همدیگه مطلع کرد.

این فقط در مورد اقوام نزدیک صادقه درست میگم؟

اون قراره قوم و خویش نزدیک باشه؟

سیسی. بیوه جیک.

چی باعث میشه اینطور فکر کنی؟

مگه تو به همین دلیل زیر گواهی مرگ ننوشتی ایست قلبی؟

خدای من گرگوری. عجب قوه تخیلی داری!

می دونم. از مادرم به ارث بردم.

مادرها مسئول خیلی از چیزان.

متأسفم. این کار اسماته. بیا یکی دیگه بگیر.

دیرت شد. الان باید شنا کنی.

گرگوری، بیا این بازی جدید رو با هم بکنیم. تو هم بیا نانسی.

تو باید بری. تو یادت رفت به مجت بگی...

این چیزی از اونها نمی دونه. دختر احمق!

خب پس نانسی. بعداً می بینمت.

مراقب گوسفند باش!

بازی زنبور ها و درختان شکل تغییر یافته بازی صندلی و موسیقی است

و بهتر است در هوای آزاد برگذار شده و با موسیقی تشییع جنازه همراه باشد.

هدف بازی نشستن روی صندلی خالی در زمانی است که موسیقی قطع می شود.

اگر صندلی قبلاً توسط زنبورها اشغال شده باشد

جایز است که به عنوان خطای حرفه ای تلقی شود.

شما سیسی کالپیت هستین؟

آره. ولی اشخاص دیگه ای هم به این نام وجود دارن.

اسم ما باگنره.

من جونا هستم و این هم موسی.

ما پسرعمو های یک مرد مرده ایم.

- کدوم مرد مرده؟ - خودتو به حماقت نزن. جیک دیگه.

از آشناییتون خوشوقتم. شما هم تمرین می کنین؟

برای المپیک.

نه. تو می کنی؟

اونها مربی هام ان اونجا.

اون کلاه قرمزه خودش با دان فریزر تمرین کرده.

اون یکی هم با استر ویلیامز تو استوکهلم.

من فکر می کردم استر ویلیامز خواننده اس.

اون دو تا مرد رو می شناسین؟

یه دقه صبر کن... یه کمی آشنا به نظر میان.

اونها تو رو می شناسن.

اونها پسرعموهای جیک ان. موسی و جونا.

با آب رابطه ی خوبی دارن.

فکر می کنید موی بدن تا چه حد در کاهش سرعت شنا

مؤثره خانم فرایلیشبرگ؟

فکر می کنید بهتر باشه غیر از موهای پام موی بقیه جاهامم بزنم؟

چطوره اصلاً کچل کنم؟

اون وقت بلمی چی میگه؟

شما مربی های بدی هستین.

من باید برم پیش یه آدم حرفه ای.

ببخشید.

برای چرخش

لازمه که عضلات ران

با زاویه 45 درجه نسبت به شکم حرکت کنن.

جانی ویسمولر گفته...

دیگه واسه این حرفا دیر شده.

حولتو بگیر.

اشکالی نداره. اینا رو شمرده بودم.

نگا کنین!

مردی که از زن زاده می شود زمان اندکی برای زیستن دارد.

تو می دونی کوره آدم سوزی واسه چی اینجاس. مگه نه؟

زمین اینجا اونقدر خیسه که

اگه قبر بکنی حوض درست میشه.

باورت نمیشه از سید بپرس.

ظاهراً مرده رو در ارتفاع کم می سوزونن تا آتیشش خود به خود با آب خاموش شه.

قسمتی که ازش بدم میومد فرا رسید.

لبتو گاز بگیر و شروع کن شمردن. سه تا سه تا.

سه... شش... نه...

دوازده... پونزده... هجده...

اونا دارن چی کار می کنن؟

دارن می شمرن. کار همیشه شونه.

شما پزشک قانونی اینجایین؟

چطور ممکنه یه مرد 180 سانتی

تو یه وان 120 سانتی غرق بشه؟

اون به خاطر ایست قلبی مرد.

وان جای مناسبی واسه ایست قلبی نمی تونه باشه مگه نه؟

هیچ جا واسه ایست قلبی نمی تونه جای مناسبی باشه.

اگه بهت بگیم با رأیت موافق نیستیم چی میگی؟

میگم بهتره یه مدرکی بر علیهش گیر بیارین.

خب اینکه اونجا دو تا وان وجود داشته چطوره؟

تازگی نانسی اومده بود پیشم اظهار ناراحتی می کرد.

اون بابت یه نقاشی قرمز روی پاش،

یه سری کفشهای گم شده و

یه چیزایی که به طرز شرم آوری گم شده بودن ناراحت بود.

شورت هاش رو.

تو از کجا می دونی؟

چون به من پول داد که برم آشپزخونه دنبالشون بگردم.

حب اون قبلاً معلم سرخونه من بود.

اون به من ده فرمان رو یاد داد. اینکه دروغ نگم...

زنا نکنی...

و من اونا رو زیر ظرفشویی شما پیدا کردم.

گذاشتموشون جیبم و بهش گفتم اونجا نبودن.

که حرف درستی هم بود چون تو جیبم بودن.

ایناهاشن.

اگه می خوادشون باید بابت هر کدوم 50 سنت دیگه بده.

اسمات تو نابغه ای.

ذهنش ساخته شده واسه معامله.

پس قضیه حل شده.

اگه من لو برم. شماها هم همگی با من لو میرین.

ببین کی اونجاس.

نانسی.

با اون دو تا شناگر که تو استخر بودن.

و بلمی.

شاید توطئه ای در کاره.

یه توطئه خیس.

شاید می خوان تو رو متهم کنن به غرق کردن سیسی.

مزخرف نگو!

هدف بازی کریکت مأمور اعدام برای هر بازیکن این است که

از جان های جداگانه اش به وسیله ی

دنبال کردن گربه یا توپ محافظت کند.

در حالیکه از پای کوتاه ترش در برابر ضربات توپ دفاع می کند.

تعداد بازیکنان محدودیتی ندارد

به شرطی که هریک هویتی مشخص و مورد توافق داوران داشته باشد.

حالا توپ افتاد باید بدون کفش بازی کنین.

مجت این بازی تو همه چی توش هست غیر از سینک ظرفشویی.

ممنونم.

خانم هاردی وقتی توی زمین بازی می کنین...

هویت های مهم تر امپراطور

ملکه سرخ، بیوه

زن چاق

ابله، قاضی، مأمور اعدام

بیزنسمن، خدمتکار

شما دو تا زود باشین!

برین جنده خونه تون.

این دیگه جنده بازی نیست.

ما قباله ازدواج می خریم و همه چی قانونی میشه.

ولی نه روی مبل من.

سه دقیقه بهتون وقت میدم رفتارتون رو درست کنین. کی می خواین دست از این کارا بردارین؟

ما فقط دو ساعته که ازدواج کردیم.

چرند نگو.

تو این محل هر گاو و شتری رنگ کون تو رو دیده.

الاغ نفهم.

فکر می کنی تو عمرش این کارو کرده؟

از سیسی بپرس.

زناکار تنها می تواند زمانی با فاحشه جفت شود

که هر کدام تعداد جان های مساوی و بالاتر از 12 داشته باشند.

من مارینا هستم. خواهر بلمی. شما مجت هستین؟

چرا اگه من عزادار باشم باید توپ رو با یه دست بگیرم؟

عزادار بودن یه نقیصه اس.

قادر به دیدن نبودن هم همینطوره.

مادر زن تنها می تواند 5 باز بدود

و بعد از آن بایستی

به گورکن رجوع کند که اجازه دارد

جان های بازیکنان را به خود اختصاص دهد.

افتاد هاردی!

اون کلک زد!

من این نمایش مسخره واسه این بچه های دوست داشتنی رو نمی خوام.

جنده خونه واسه تازه عروس دامادها رو هم همینطور.

اگه تلفن زنگ زد یا یکی پاش شیکست

یا تو تصمیم گرفتی یه بازی درست و حسابی بکنی من تو دریام. شنا می کنم.

هاردی راست میگه.

این جشن ازدواج منه. فکر می کردم قراره کریکت واقعی بازی کنیم.

خیلی خطرناکه.

خدمتکار همواره وظیفه دارد نظاره گر باشد

مگر آنکه دوقلوها همراهش شوند.

بعد از ظهر بخیر. ما رو یادتون میاد. برادران باگنر. من جنام اینم موسی.

یادمه.

ما دوست داریم باشما صحبت کنیم.

در خلوت اگه ممکنه.

تو از کریکت چی می دونی؟ هیچ هم از بازی های دیگه خطرناکتر نیست.

سال 1931 چاپمن ریجر تو استرالیا

قفسه سینه اش شکست.

51 بار موفق میشه که بدوه. و 12 ساعت متوالی تپش قلب داشته.

در حالیکه یه دنده شکسته تو سینه اش بوده، خون سرفه می کرده.

روز بعد توی تخت خواب می میره. در کنار موج سواری بلوند به نام آدلاین.

تابستان 52... ضربه به فرق سر... اغما...

آخرین کلماتش این بودن: باگر باگنر!

نه غذر می خوام. اینا مال ادوارد سوم بودن.

عذر می خوام دوستان. منظوری نداشتم.

مجت چه مرگشه. از کریکت متنفره.

داره خودنمایی می کنه.

اون خودنمایی بلد نیست.

احتمالاً داره توجه همه رو از اتفاقی که داره

تو دریا میفته منحرف می کنه.

بیزنسمن تنها وقتی نجات می یابد

که به ملکه سرخ رجوع کند

و به او جریمه پرداخت نماید.

طوری نیست مامان.

اونا رو ببر بیرون و برو یه قیچی گیر بیار.

من حالم خوبه مامان. تنهام بذار.

اگه مأمور اعدام داشتی، باید با قاضی جفت بشی.

این قانون های تو رو تا شب طول می کشه یاد بگیریم.

هر چی که ارزش یاد گرفتن داشته باشه زمان می بره.

موهامو کوتاه کردم.

حالم بهتره.

تو خیلی می خوری.

نقطه اوج بازی کریکت مأمور اعدام

زمانی است که بازی برای چند ساعت متوالی ادامه یابد

در آن هنگام هر بازیکن درک کاملی از قوانین دارد

و می داند که چه هویتی را به طور دائم می خواهد داشته باشد.

در آخر یک بازنده نهایی پپیدا می شود

و مجبور است خود را به مأمور اعدام معرفی کند

که همیشه بی رحم است.

هنوز 54 رو پیدا نکردم.

زیر یه درخت شاه بلوطه تو نایتینگل نیل.

اینجا نزدیک یه لوله ی آب.

بعدش دلیله موهای سامسون رو کوتاه کرد.

در ضیافتی بزرگ، او تمام نیروی خود را جمع کرد

دو ستون را از جا کند و خانه را فرو ریزاند.

آخرین کلماتش بودند: از نلی خوب مراقبت کن.

نلی کیه؟

اینه.

هر چند گاهی اصرار داره که نانسی صداش کنن.

اون چارلز دوم بود.

آخرین کلماتش بودند: از نلی خوب مراقبت کن.

تو اینو از کی شنیدی؟

مادرم. اون گفت که دوست داشته نیل گوین باشه.

چون دلش می خواسته کلفتی چارلز دوم رو بکنه.

تو واقعاً تو جاده می تونی بهتر طناب بزنی.

اونطوری طنابت به پله های جلوی در نمی خوره.

مادرم میگه من نباید برم بیرون.

خطرناکه. مردهای شروری این اطرافن.

صاف وایسا.

خیله خب، بعدی. یه قدم برو عقب.

چوب رو با دست چپ بزن.

توپ جدید... زمین نرم.

توپ چرخشی.

زیادی کوتاه بود.

سخت بشه دید توپ چطور بهش برخورد می کنه.

تونی شرایکر. 1931.

برنده 58 دور با یک چشم بسته،

قبل از اینکه بیافته زمین.

در حمام بریسبین مرد. یه صلیب سیاه دیگه.

صاف وایسا.

اسمات برای سیسی یه فنجون چای بریز.

زحمت نکش. حالا که شما سرگرم بازی هستین من خودم می ریزم.

بلمی این ایده رو به من داد

که یه کتاب تهیه کنم درباره مرگ های ناشی از کریکت.

بازی ها می تونن خیلی خطرناک باشن.

مجت تو بهتره با سیسی صحبت کنی.

برای چی؟

ازدواج با بلمی کار چندان درستی نیست.

الان دیگه کار از کار گذشته.

چرا باید تن به موعظه های اون بده؟

تو با موعظه مشکلی داری؟

نه نیستم.

من از کجا مطمئن باشم؟

نمی تونی باشی.

برو پشت اون پرچین.

می تونم ببوسمت؟

اگه دوست داری... ولی فقط اینجا رو.

خیلی پاکدامنی.

باور کن. من از توجهی که به من داری خوشحالم.

ولی باید یه کمی صبر کنی.

ممکنه سلیقه ات بهتر شه.

سیسی سنش بیشتر به تو می خوره.

ولی در مورد هاردی فکری به سرت نزنه.

این قضیه واسه من یه بازی نیست.

واقعاً؟

در مورد تو نمیشه مطمئن بود.

فکر نمی کنم تو واقعاً خودت رو بشناسی، مگه نه؟

میشه اون چیزی رو که همیشه آرزوش رو داشتم ببینم؟

تو رو. بدون لباس.

عجب میل غریبی.

این بازی عجیبیه مجت.

و الان اینجا واقعاً جاش و وقتش نیست.

اگه من همکاری نکنم میری پیش پلیس؟

ممکنه.

یه مردی بود تو مغازه پولام. که تو ماشینش مرد.

یه کشاورز ثروتمند بود.

ماشینش رو هدایت کرد به سمت جنگل و توقف کرد.

موتور رو خاموش کرد و خیلی راحت نشست.

و بی صدا مرد.

من هیچ علتی رو برای مرگش نتونستم پیدا کنم.

فکر می کنم اون به خاطر عشق بی فرجام مرد.

پس تو وقتی دنبال دلیل برای مرگ می گردی به همچین نتایجی می رسی؟

می نویسی مرگ به علت عشق نافرجام؟

در مورد اون نوشتم: "ایست قلبی پس از بازی بولینگ"

پس باز پای یه بازی رو آوردی وسط.

خیلی نموندی؟

مشعلت کجاس؟

گمش کردم.

فردا میام پیداش می کنم.

چیز جالبی گیر آوردی؟

نه چندان.

بریم خونه من یه سوپی درست کنم.

هاردی تو وقتی یه چیزی رو می خوای چه طوری به دستش میاری؟

میگم "لطفاً"

هاردی لطفاً میشه منو بکنی؟

اگه من دفتر بودم تلفن رو بردار و شماره 9 رو بگیر.

فقط می تونم با پلیس، اورژانس و آتشنشانی تماس بگیرم. کدومش رو می خوای؟

می خوای باهاشون صحبت کنی؟

عذر می خوام. هیچ خبری از آتش، حادثه دزدی، تجاوز یا قتل نیست.

لاأقل تا این لحظه.

جای دوری نرین چون ممکنه بهتون احتیاج پیدا کنیم.

من اغلب گرفتن شماره 9 برام کفایت می کنه.

و اگه نکنه یه یادداشت می نویسم.

یادداشت برای یادآوری؟

فکر کنم بتونم این کارو بکنم.

و اگه اصرار کنی، می دونی که هر کمکی از دستم بر بیاد می کنم.

- خب پس بکن. - زیاد خیالاتی نباش.

مجبورم باشم. به خاطر هر دومون.

مراقب باش آبت روی مبل نچکه.

زبونت رو ببینم.

همونطور که فکر می کردم. زرده.

معنیش اینه که مریضم؟

خودت چی فکر می کنی؟

یه کم رنگ طوری نیست. ولی رنگ مصنوعی خطرسازه.

همینطور ریاضت بیش از حد.

حالا باید گرم شم.

مادرم میگه

چای داغ در روزی گرم

می تونه باعث شه بدن خنک بشه.

می خوای چایی دم کنی؟

من انقدر تشنه ام نیست.

مادرت درباره شنا چی میگه؟

تا جایی که من می دونم

اون کمترین اظهار نظر رسمی ای در مورد بدن های در آب نکرده.

شما کالپیت ها همتون با مردها مشکل دارین. چرا اینطوره؟

می ذارم خودت بهش فکر کنی.

گمونم تو وان حموم بهتر بتونم فکر کنم.

دوست دارم بدونم جیک هم همینطور بوده یا نه.

فکر نمی کنم جیک چندان اهل فکر کردن بوده باشه.

من میرم شنا کنم.

امیدوارم غرق شی!

می تونی از ماشین تحریر استفاده کنی.

گور پدر ماشین تحریرت!

احمق نفهم.

چت شده؟

دلم درد گرفته.

بازی در نیار. منو بکش بیرون.

زدم ماشین تحریر عزیزت رو خراب کردم.

و حالا می خوام تمام سعیمو بکنم تا غرقت کنم.

شما کالپیت ها شناتون بهتره.

چقدر سمجی. چرا غرق نمیشی؟

منو بکش بیرون. تورو خدا.

فکر می کنی موفق شم؟

دارم غرقت می کنم احمق!

ممکن نیست بتونی.

تا اینجا مقدمه چینی بود. الان اصل قضیه رو می بینی.

این شیکم گنده اته که نمی ذاره غرق شی.

هم خودت و هم شکمت سمج این.

خواهش می کنم. نمی تونم پاهامو تکون بدم.

کمک!

منو تنهام بذارین.

می خوام باهاش تنها باشم.

نمی تونیم تنهات بذاریم.

چرا می تونین. این شوهرمه.

تلفن کجاس؟

ولش کن. خودم به پلیس زنگ می زنم.

شاید هم آمبولانس.

یا آتشنشانی.

و پزشک قانونی.

مطمئنین حالتون خوبه؟

اگه شاهد خواستین اسم ما ون دایکه.

آقای 70 و آقای 71 ون دایک!

اسمات برو چایی بریز.

شما زنها دارین تو این کار حرفه ای میشین.

ما دوست داریم به پزشک قانون محبت کنیم.

جنازه قبلاً لخت شده.

من هم فکر نمی کردم که با لباس شنا رفته باشه.

مگه لخت بودنش کارتو راحت نمی کنه؟

شما هیچ وقت کار منو راحت نمی کنین.

باید تمومش کنین.

یه نفر امکان پذیره. دو نفر خیلی بعیده.

شما که کار و زندگی تون غرق کردن نیست.

دفتر پزشک قانونی رو نمیشه غصب کرد.

اینقدر خودتو به موش مردگی نزن مجت.

من حالم بده.

چرا همیشه تو اینجور مواقغ حالت بد میشه؟

چون هیجان به شکمم منتقل میشه.

فکر کردم این عادتتو تک کردی.

فقط در موارد خاص اینطور میشه.

غرق شدن؟

آره... و زنها.

آره... و شخصاً درگیر شدن.

تو از ماجرا باخبر شدی؟

یه چیزایی شنیدم.

واست خوشایند نیست؟

فقط به شکل یه ایده. نه به صورت بازرسی پلیس.

کجا این اتفاق افتاد؟

تو ساحل.

می تونی بگی دقیقاً کجای ساحل؟

الان دیگه باید امواج پوشونده باشنش.

اسمات تو نقاشی قرمزتو نیاوردی!

نه سیسی. امروز سه شنبه اس. رنگ سه شنبه زرده!

من باید بگم که حتی همین حالا میشه سعی کنم دوباره زنده اش کنم.

احمق نشو مجت و اصلاً هم سعی نکن.

اسم طرف هاردیه نه لازاروس.

و صفحه 72 باز شده

پاراگراف 23.

"مسیح به او گفت:"

"برادرت دوباره زنده خواهد شد."

نباید زیاد جدی بگیرمش.

چیزهای بسیاری همواره دچار مرگی فجیع می شوند.

از اسمات بپرس.

سعی کن کمی آرامش بدی مجت.

برعکس فکر می کنم آرامش زیادی دادم.

من ترجیح میدم زنده و تنها باشم تا مرده و با دیگران.

واسه چی این کارو می کنی؟

اسمات... از هاردی خیلی خوشش میومد.

و توی کارخونه فارورد یه سرقت اتفاق افتاده.

آب!

مریم مقدس!

خدای من مجت!

خدای من اون دو تا دونده تو ساحل اینجان.

نانسی.

مادر هاردی. پسرعموهای جیک.

دوست دارم بدونم الان چه نقشه ای دارن میریزن.

توطئه ای بر علیه توطئه دیگر.

توطئه شما بر علیه آنها. شما غرق می کنین و اونا بازجویی می کنن.

خدای من بلمی اونجاس. اون از تشییع جنازه متنفره.

میرم ببنم چی کار داره می کنه.

نه این کارو نکن.

راه بیفت مجت.

با این همه دردسری که الان داریم میخوای دعوا هم راه بندازی؟

بعد آن زن یک ظرف شکر و یک بطری لیموناد را روی ماشین تحریر مرد ریخت.

مرد به دریا رفت تا شنا کند و چون زیاد غذا خورده بود،

دل پیچه گرفت و غرق شد.

زن به او تنفس مصنوعی داد اما فایده ای نکرد.

زن می دانست که فایده ای ندارد.

زن تمام موهای مرد را با یک جفت قیچی مشکی رنگ کوتاه کرد.

این بازی کریکت مأمور اعدام نام دارد.

راجع به مأمور اعدام چی گفتی؟

یه جور بازی کریکته. که به 75 بازیکن احتیاج داره.

شش دسته ی 12 تایی و سه داور.

از این عکسها بازم داری؟

چند صد تا.

از کجا آوردیشون؟

من گرفتمشون.

تو گرفتیشون؟ باور نمی کنم.

قضیه چی بود؟

هیجی. اون یکی از دوستهای مادرمه. من امشب دوباره میرم مهمونی.

رقاصه ای با چشمان خود به دریا خیره خواهد شد،

که مملو از خرچنگ و حلزون است.

و در کیسه های مخصوص استفراغ هواپیما بالا خواهد آورد

که هر یک خرگوشی سیاه را به عنوان سوغات به او خواهد داد تا به خانه ببرد.

چطور ممکنه کسی که شنا بلد نیست عضوی از توطئه چین های مخزن آب باشه؟

توطئه ی مخزن آب.

پس متوجه شدی؟

اونجا فقط یه جای مناسب برای ملاقاته.

لیست دعوت شدگان هم داره؟

همه اونایی که فکر می کنن مرگ کالپیت ها تصادفی نبوده.

تا اینجاشو خودم فهمیده بودم.

حالا چی کار قراره بکنین؟

برای شروع از مجت بازجویی کنیم.

پس کارتون جدیه و می خواین دریچه ی آب رو ببندین.

گاوهای بدبخت!

این خون نیست. رنگ قرمزه!

اون بچه ی موذی قبل از ما اینجا بوده.

بوی گوگرد رو حس کرده بودم.

حالا بوی مرگ رو حس کن.

برای مرگ خیلی زوده.

بلمی شما توی این توطئه تون...

من رو هم شریک در جنایت می دونین؟

چون اگه باشم بهتره هر چه زودتر کلکتون رو بکنم.

دوست دارم ببینم چه می کنی.

فکر نمی کنم تو زندان اجازه بدن آدم با همسرش همخوابگی کنه.

پس پیشنهاد می کنم خیلی جدی بهش فکر کنی

و از وقت آزاد من نهایت استفاده رو ببری.

پشت من رو ببوس.

اینجا نه احمق!

چرا نه؟

خیله خب اسمات. یه سری به درختچه ها بزن.

خب سیسی.

با من ازدواج می کنی؟

من هیچ وقت با یه پزشک قانونی ازدواج نمی کنم.

هیچ وقت نمی تونم مطمئن باشم دست هاتو شستی.

از اون گذشته چطور می تونم به یه خوره ی بازی اعتماد کنم؟

تو این لحظه ی خاص من در حال انجام هیچ بازی ای نیستم.

ولی مواقعی که هستی خیلی آدم جالب تری میشی مجت.

تازه تو به عنوان یه دوست برای من خیلی با ارزش تری.

به عنوان یه پزشک قانونی.

به عنوان...

یه معشوق چطور؟

من به غرق کردن هاردی اعتراف می کنم.

احتمالاً دلیلش هم این بوده که اون معشوق خوبی برای من نبود.

شاید هم دلایل دیگه ای داشته

اما مسلماً دلیل من برای این کار این نبوده که تو جاش رو تو تخت خواب من بگیری.

سیسی دنبال یکی می گرده که براش نقش پدرو بازی کنه

ولی هرچقدر هم که من از بلمی بدم بیاد تو فکری به سرت نزنه. یادت نره که شغلت چیه.

تمام چیزی که یه پزشک قانونی می بینه جنازه اس.

خب جنازه ها دست رد به سینه ات نمی زنن.

تو تا حالا عاشق یکی از جنازه هات شدی؟

آره. خیلی هاشون.

هیچ وقت هم...

کاری کردی؟

یه بار یه پیرزن 82 ساله رو ماچ کردم.

پیشونیش رو.

دو برابر من سنش بود.

همین؟ فقط همین یه مورد بود؟

نه. ولی بیش از این هم چیزی نمیگم.

بگو.

یه بار تمام شب رو بیدار موندم،

بالای سر یه دختری که گاوها زیرش گرفته بودن.

هیچ نشونه ای رو بدنش نبود. اما جمجمه اش ترک برداشته بود.

19 سالش بود.

موهای طلایی و چشمای آبی روشن داشت.

اگه مرده بود رنگ چشماشو چه جوری دیدی؟

مشکل همین جا بود. من نمی تونستم چشمهاشو ببندم.

خیلی زیبا بودن.

خب چی کار کردی؟

کنارش نشستم و دستاشو نیگر داشتم.

و غیر از این دیگه چیزی نمی گم ولی به تشییع جنازه هم دعوت نشدم.

ولی من یه چیزی بهت میگم: به تشییع جنازه من دعوتی!

از همین الان دعوتت می کنم.

از نظر من اشکالی نداره اگه اون وقت از جنازه ام سوء استفاده کنی.

به شرطی که کار خیلی بدی نکنی.

راستش اگه خیلی پیر باشم که احتمالاً خوشحال هم میشم.

ترجیح میدم ترغیبم کنی که همین حالا ازت سوء استفاده کنم.

الان که هیچ میلی ندارم.

شهرت و اعتبار من به خاطر تو و مادرت به خطر افتاده

و من مطمئنم که اسمات پدری رو که

شریک در قتله نمی خواد.

اون درک می کنه.

که یه پزشک قانونی به جنازه احتیاج داره.

قبرکن ها هم به جسد احتیاج دارن.

دقت کردی که سید چطور اسمات رو مثل یه سایه تعقیب می کنه؟

سید از بچگی اسمات رو می شناخته.

وقتی بزرگ بشه فکر کنم آدم خیلی جالبی بشه.

آره. در ضمن من متوجه شدم که تو چقدر از بوسیدن اون لذت می بری.

کجا رفته؟

احتمالاً یواشکی رفته خونه.

باید بریم سر وقت توت فرنگی ها.

تو هم می تونی با ما بیای.

نه متشکرم.

اسمات می خواد دوباره شمارش رو

شروع کنه و این کارش میره رو مخ من.

اسمات تو خونه ای؟

چراغهاش که روشن ان. احتمالاً خوابه.

نمی دونم چیزی گیرش اومده یا نه.

خدای من... اسمات!

اون خودشو ختنه کرده!

یه دکتر خبر کن.

نمی تونم نیگا کنم.

با چی این کارو کردی؟

چیزی نیست سیسی. من قیچی رو ضد عفونی کرده بودم.

چیش خنده داره؟

مثل یه ماهی سرگردان تو آب دست و پا نزن.

از پاهات استفاده کن.

تو اینجا موندی که منو مسخره کنی. من میرم بیرون.

نه. بیا رو آب دراز شو. جلیقه تو در آر.

نه هنوز آماده نیستم.

چرا هستی. بیا اینجا.

نکن.

ممکنه یکی بیاد.

تو گفتی اینجا فقط مال ماس.

می خوام ببینم چطور مثل یه بچه تو آب دست و پا می زنی.

بیا اینحا.

کم کم داری اعتماد به نفست رو تو آب به دست میاری.

جلیقه تو در بیار.

نگران نباش. من درو قفل کردم. کلیدش هم اینجاس. ببین.

مجت تو اینجا چی کار داری می کنی؟

توت فرنگی می چینم.

ما همه جا رو دنبالت گشتیم.

خب ما داشتیم توت می چیدیم.

ویتامین سی برای مردهای عقیم خیلی مفیده.

من که از مال خودم استفاده ای نمی کنم.

و اسمات هم فعلاً نمی تونه از مال خودش استفاده کنه.

مجت مست کردی؟

با توت فرنگی که آدم مست نمیشه.

بوی گند میدی.

جدی؟ از دوشنبه تا حالا حموم نرفتم.

خب ولی در مورد بلمی این حرفو نمیشه زد.

اوه آره. اون هم در حال حموم کردن بوده نه؟

شاید یه کمی هم مشروب خوری؟

شاید تو مشروبش هم یه کم ماده ی شوینده بوده؟

شاید اونقدر مست باشم که یه همچین آتیشی رو خاموش کنم.

تو از کجا فهمیدی؟

غرق شدن هم مثل بقیه چیزها سه بار تکرار میشه.

تو آدم پلیدی هستی.

من آدم پلیدی ام؟

باز دیگه چی مرده؟

فکر کنم هر چیزی که رو این تیکه از زمین بوده.

اونا موسی و جونا ان. پسر عموهای جیک. نمی دونستم دونده هم هستن.

خدای من نانسی رو ببین!

قضیه ی این دویدن ها چیه؟

برای چی وایسادی؟

من دیگه خسته شدم. بهتون کمک نمی کنم.

باید بکنی.

چرا. چرا باید اینکارو بکنم؟

مجت، تو تا خرخره تو این قضیه گیر افتادی.

خیلی که طول نکشید تا شوهرتو غرق کنی مگه نه؟

سه هفته. با وثیقه آزادم می کنن؟

تو فقط یه شوهر داشتی. به خاطر همین کس دیگه ای رو قرار نیست غرق کنی. پس ممکنه بکنن.

تو زندان استخر شنا هست؟

بعیده.

حالا چی شد که سه هفته بهش وقت دادی؟

نا امید شده بودم.

من واقعاً درک نمی کنم تو چی فهمیده بودی که تا قبلش نمی دونستی؟

قضیه دقیقاً همین بود.

من درک نمی کنم شما چرا باید این کارها رو می کردین؟

وفاداری احمق! و چیزی رو که می خواستم به دست آوردم.

حالم داره بهم می خوره.

منظورت چیه چیزی رو که می خواستی به دست آوردی؟

مجت من می تونم اینجا صحبت کنم یا می خوای که بریم بیرون؟

می تونی همینجا صحبت کنی.

اجازه تو گرفتی. شروع کن.

ما رفتیم خونت دنبالت می گشتیم.

این ها رو پیدا کردیم.

بعد تو خونه ی خیابون آمستردام باز هم چند تا دیگه پیدا کردیم.

و بذار بگم... چندتا دیگه هم از یه منبع دیگه پیدا کردیم.

شاید بخوای درباره اش حرف بزنی.

چی می خوای بگم؟

در وهله ی اول اینکه شک بر انگیز ان.

جدی؟ سیسی نیگا کن.

اوه اسمات! ظرف یه ماه چه چاق شده.

چه عکس های خوبین، نه؟

چطور این کارو کرده؟

و گزارش بیمارستان.

به نظر می رسه پسر شما دست به قطع عضو جنسی اش زده.

بهتره از اسمات درباره اش بپرسی.

تو بهتره بدونی مجت. تو تحت بازجویی هستی.

برای چی؟

به خاطر ترویج پورنوگرافی و شاید هم سوءاستفاده جنسی از کودک.

چرا مرده پرستی رو هم بهش اضافه نمی کنی؟

دیدی مجت بهت گفتم. آخرش این اسمات کار دستت میده.

ما اومدیم اینجا که در مورد شوهر من حرف بزنیم نه عکس های خانوادگی.

من به سادگی می تونستم لامپ رو عوض کنم.

آره، فکر کنم اینطوری بهتر شه.

از پاهاش خوشم میاد.

من از شونه هاش خوشم میاد.

تو از چیش خوشت میاد؟

من از یه مرگ طبیعی خوشم میاد.

مگه همه ی مرگ ها طبیعی نیستن؟

من از بیضه هاش خوشم میاد.

آیا زنهای بیوه برای مسابقات المپیک واجد شرایطن؟

این همه گوسفند رو برای چی نگه داشتی؟

برای مواقع اضطراری نگهشون می دارم.

مواقع اضطراری چی ان؟

شب های بی خوابی.

من شب ها بهتر می شمرم.

همه ما شبها بهتر می شمریم.

اسمات بس کن وگرنه از درخت پرتت می کنم پایین.

اون چی کار داره می کنه؟

داره برگ ها رو می شمره.

من هیچ وقت برام مهم نبوده رو یه درخت چند تا برگ هست.

یا چندتا ماهی تو دریا.

یا چند تا مو روی سرت.

روز شنبه ما خاکستر ها رو می ریزیم تو دریا

یا توی رودخونه.

مجت تو می تونی شاهد ما باشی.

شاهد واسه چی می خواین؟

تا مطمئن شیم داریم کارو درست انجام می دیم.

این کار غیر قانونی نیست؟

ما اینجا همه با هم ایم. پنهان کاری لازم نیست.

چی باعث شد اینجا رو انتخاب کنی؟

فکر کردم مخزن آب می تونه کمک کنه اون ها رو تحت نظر بگیریم.

اونها رسماً دعوت شدن؟

خودشون خودشون رو دعوت کردن.

مطمئنی مجت حرفی نزده؟

این هم متخصص آتش بازی.

اون ها فقط شب ها رو می خوان. زیادی نمناک شدن.

تعجبی نداره. بلمی حتی بیرون از آب هم کاملاً خیس شده بود.

این بو مال چیه؟

- اون مرد شامه تیزی برای جنازه ها داره. - شامه ی پسرش تیز تره.

اون ها چی ان؟

می دونی قراره که مال تو هم برسه.

دعوت نامه به مزرعه ای که نزدیک برافه.

که با اون پرچین ضخیم احاطه شده.

همون جایی که اسمات همیشه توش دنبال پروانه فرستاده میشه و هیچ وقت هم چیزی پیدا نمی کنه.

مجت بی آزاره.

اون تنها دغدغه اش بازی و پودینگ شکلاته.

برای من مسأله ای نیست.

دوست نداری با عموت بخوابی.

ما دوست داریم به داور رشوه بدیم.

اون از داور بالاتره.

مجت بیچاره! شبیه داستان بلیگو گراف شده.

مجت هم نقش جن رو داره که زیر پل مخفی شده.

فکر می کنی علف ها واقعاً در کنار نهر سبز تر باشن؟

بدون تردید.

اینا شاه ماهی ان. فکر می کنین بشه خوردشون؟

خب سیسی. حالا نوبت توئه.

من دست هاشو دوست دارم.

ممکنه بهش اجازه بدم منو لمس کنه و اون وقت بیام براتون تعریف کنم.

تو نفر آخر توی صف ای.

اگه خواست کار شرم آوری بکنه چی؟

بهتره زیاد بهش نزدیک نشی.

اگه یکی از ما قرار باشه با اون بخوابه،

قطعاً دوتای دیگه مون هم باید اینکارو بکنن.

شک دارم مجت توان انجام سه باره ی این کارو داشته باشه.

مجت ما داشتیم درباره ات حرف می زدیم.

می دونم.

می تونی تو یه بعد از ظهر سه بار همخوابگی کنی؟

دوست دارم آزمایش کنم. بسته به اینکه کی ازم بخواد.

اینارو ببینین.

این ماهی ها همشون شماره خوردن.

اسمات این کار توئه؟

تو می خوای همون کاری رو با من بکنی که می خواستی با بقیه هم بکنی؟

فکر می کنی غرق شدن بلمی راه رو برای تو باز کرده؟

عجیبه.

این مزرعه برای من معنی شکست رو داره.

اسمات کجاس؟

اون دیگه نمیاد.

سرزنشش نکن.

سه دست رد در یک مکان.

باید یه رکورد ثبت شده باشه.

به نظرم میاد که تو باید قوه تخیل بهتری می داشتی.

مجت، تو که شنا بلد نیستی نه؟

بهر شکل، من برای تو زیادی جوونم.

فکر می کنم تو در موقعیت خوبی برای اخاذی هستی.

می تونی هر سه تای مارو لو بدی اگه بخوای.

همچین کاری به فکرم هم خطور نمی کنه.

باور می کنم.

حالا که تو در رابطه با دیگران اینقدر بد شانس بودی،

من بهت اجازه میدم یه کمی پیشروی کنی.

برای جبران مافات؟

دستتو بذار اینجا.

تو رو دیدم که منو نیگا می کردی.

دیدمت که به همه ما خیره شده بودی.

فکر می کنی ما همه مون یک زن واحد باشیم؟

گاهی آره.

صرفاً به این دلیل که همه مون یه اسم داریم؟

پس برای چی؟

به خاطر رفاقتی که بین تون هست.

فداکاری تون برای همدیگه.

می دونستی من حامله ام؟

سه هفته برات کافی بوده؟

اینقدر معصوم نباش!

سه هفته زمان کافی برای قانونی شدن بوده.

می تونی اینجا رو ببوسی.

مزه ی خاصی هم میده؟

نه هنوز احمق!

بقیه رو هم در بیار.

نه مجت. من 48 ساعته که بیوه شدم.

مجت بس کن!

باید به اندازه ی کمک کوچیکی که به من کردی ارضا شده باشی.

جدی؟

نجات دادن تو از زندان کمک کوچیکی بود؟

اون یه مرگ تصادفی بود.

واقعاً؟ چون خیلی از آدمهای اینجا اصلاً اینطوری فکر نمی کنن.

بقیه برن به جهنم!

تو عمداً من رو تحریک می کنی.

آره؟

ممنونم که منو سر عقل آوردی.

در مورد بلمی.

کار من نبود. کار سیسی بود.

نه تو ممکنش کردی.

وقتی با بلمی ازدواج کردم می دونستم...

که وقتی تو باشی، اگه فرصت دست بده می تونم غرقش کنم.

مجت داری به من تجاوز می کنی؟

شما زن های کالبیت بودین که از من سوء استفاده کردین.

مجت تو الان باید خونه باشی.

شما منو نابود کردین!

اینقدر خودتو لوس نکن.

بهترین روز برای مرگ های فجیع سه شنبه بعد از ظهر ها هستن.

امن ترین زمان هم جمعه شب ها هستن. مثل امشب.

امشب هم مهمونی می خوای بری؟

آره. رو یه قایق.

قرار سالاد آناناس بخوریم.

من هم قراره برقصم.

السی، دوستت دارم.

کاری رو که خواسته بودی کردم.

خودمو ختنه کردم. می خوای ببینی؟

نه ممنونم. امروز نه.

اسمات، بیا سوار شو.

- امروز بازی چیه؟ - ارابه ی جنگ.

امیدوارم بهتر شده باشی. قیافه ی درمونده ها رو به خودت نگیر

فقط تحریک شده بودی همین.

کی می خواد این بازی رو اجرا کنه؟

شیطان و خدا.

کی خداست و کی شیطان؟

بستگی داره چطور نگاش کنی.

برای چی این بازی رو می کنن؟

برای من و ته مونده ی چیزی که از شهرت و اعتبارم مونده.

یک انسان یا یک پزشک قانونی؟

هر دو. اگه ببرن من تسلیم میشم.

اگه اون ببره چی؟

خدای من مجت. تو اونا رو دعوت کردی؟

شامه ی تیزی واسه مراسم های تدفین دارن.

هفت نفرن.

نمی تونن گلایه ای داشته باشن.

مجت چی تو سرته؟

اونها باید اینجا باشن مگه نه؟

شما که نمی خواین به تدفین مخفیانه متهم بشین؟

و از اونجا که ظاهراً پاداشی برای کمک های من به شما در کار نیست

فکر کردم که دیگه کافیه.

و ثمره ی این بازی تنها به شهامت و قدرت بستگی دارد.

ول کن مجت. تو اصلاً نمی تونی اونا رو راضیشون کنی بازی کنن.

اگه بخت یارمون باشه می کنن.

مجت ما به این سادگی نمی ذاریم تو از دستمون در بری.

در برم؟

اگه من برم زندون شما هم میرین.

این دو طرف بازیه.

مجت ما تو این بازی شرکت نمی کنیم.

تو کارت بازیه. به خودت مربوطه.

من دیگه بازی نمی کنم. خسته شدم. این کاملاًً جدیه.

از اون گذشته به نفعتونه بازی کنین.

این بازی خیلی خطرناکه.

بهت نگفته بودم؟ همه ی بازی ها خطرناکن.

چه بازی ای؟ فکر کردم اومدیم اینجا که خاکسترها رو دفن کنیم.

می بینم که قبرکن رو هم با خودتون آوردین.

سید قراره پارو بزنه. همین. خاکسترها قراره برن تو رودخونه.

ما آلت تحریک نیستیم.

فکر کردیم به عنوان یک خداحافظی برازنده، یه بازی راه بندازیم.

یه بازی؟

اون همیشه در حال بازیه.

نگران نباش نانسی. ما از تو مراقبت می کنیم.

به خواهر من کاری نداشته باش!

ما فکر کردیم که یه توضیح به شما بدهکاریم.

تو خیلی بیش از یه توضیح ساده به ما بدهکاری.

خیله خب. بازی تو اجرا می کنیم.

به آسونی می بریم و بعد طناب رو می ندازیم دور گردنت مجت.

اگه شما ببرین، توضیح تون رو می گیرین.

بازی طناب کشی با بیشترین تعداد بازیکن ممکن

که داخل طناب جا می شود انجام می گردد.

دو گروه باید به طور مساوی از نظر قدرت و وزن تقسیم شوند

تا رقابت جذابی شکل گیرد.

با یک علامت مشخص

هر گروه تلاش می کند که گروه دیگر را به پشت علامت

یا جایی که قبلاً تعیین شده بکشاند.

دو گروه هفت نفری تعدا ایده آل برای بازی طناب کشی است.

زود برین تو قایق.

ما بردیم!

سید، گرگوری، یاالله مجت رو بکنین توی قایق!

داره طوفان میشه.

میشه شنا کرد؟

امیدوارم نتونیم.

هدف این بازی داشتن شهامت برای پرش با طنابی به دور گردن است

از نقطه ای به اندازه ای بلند

که سقوط موجب حلق آویز شدن شود.

هدف این بازی تنبیه کردن کسانی است

که اندوه بسیار را

با رفتارهای خودخواهانه خود به بار آوردند.

این بهترین بازی ممکن است.

چرا که برنده همزمان بازنده هم هست.

و تصمیم قضات همواره نهایی است.

اسمات واسه چی جشن گرفته؟ ما که باختیم.

یه نمایش کوچیک واسه پخش کردن خاکسترها راه انداخته.

چه بچه ی خوش فکری!

خب مجت. الان نظرت راجع به قضایا جطوره؟

همونطوری که بود.

همونطور که گفتم باختیم.

من دیگه بسمه.

مجت ما نباختیم.

و امکان هم نداره هیچکدوم از ما تسلیم بشه.

چی کار می خواین بکنین؟

داره طوفان میشه. فکر کردم خودمو آماده کنم.

تو لباساتو در نمیاری مجت؟

اینطوری می تونیم شکل یه تصادف واقعی درش بیاریم.

لباس هاتو در بیار. این طوری پایان قشنگ تری رو می بینیم.

چه فرصتی! تنها روی قایق

با زنانی که دوست داری و دعوتی برای لخت شدن!

نگران اسمات نباش. اون رو کاریش نداریم.

نخست، مراسم تدفین.

به یاد یک باغبان...

به یاد یک بیزنسمن.

به یاد یک بیکار

که شنا بلد نبود.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.