All language subtitles for The Call of the Wild (2020)

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic Download
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

QUEENDVD با افتخار تقديم ميکند

بروزترين مرجع فيلم زيرنويس و دي وي دي هاي منو اصلي در ايران ما را در تلگرام دنبال کنيد @QNDVD

‫کاری از: جواد افشاری و TheFlashPoint

‫ا

‫ار

‫ارت

‫ارتب

‫ارتبا

‫ارتباط

‫ارتباط

‫ارتباط ب

‫ارتباط با

‫ارتباط با

‫ارتباط با م

‫ارتباط با ما

‫ارتباط با ما

‫ارتباط با ما د

‫ارتباط با ما در

‫ارتباط با ما در

‫ارتباط با ما در ت

‫ارتباط با ما در تل

‫ارتباط با ما در تلگ

‫ارتباط با ما در تلگر

‫ارتباط با ما در تلگرا

‫ارتباط با ما در تلگرام

‫ارتباط با ما در تلگرام:

‫ارتباط با ما در تلگرام:

‫ارتباط با ما در تلگرام:

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫G

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫Go

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫Goo

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫Good

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodB

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBa

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBad

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadU

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUg

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgl

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@ ‫J

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@ ‫Ja

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@ ‫Jav

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@ ‫Java

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@ ‫Javad

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_s

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_su

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ارتباط با ما در تلگرام: ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

در اون زمان ازش کلی تو روزنامه ها خبر چاپ شد

در پی جستجوی افرادی در قطب شمال آنها فلزی زرد رنگ یافتند

طلا

تبی جنون‌آمیز برای یافتن طلا با سفر به دورترین نقاط همه گیر شد

و بیش از هزاران نفر به قطب شمال شتافتند تا شانسـشون رو برای یافتن طلا امتحان کنند

این افراد به سگ نیاز داشتن

سگ‌هایی گنده با ماهیچه‌های قوی برای کشیدن سورتمه‌هایـشان

!صبح بخیر، باک

باک سگ خانگی نبود

یا سگی نبود که در آشیانه سگ‌ها خانه کنه

بگیریش، پسر

رئیس اون قاضی شهرستان «سانتا کلارا» بود [،واقع در جنوب منطقه خلیج سانفرانسیسکو ایالت کالیفرنیا، آمریکا]

!هی

!مواظب باش

در این قلمرو، باک پادشاه بود

!حیوون لعنتی

!مواظب باش اون سگِ قاضی "میلر" ـه

میشه از طرف من به قاضی تولدشـو تبریک بگی

ممنون، حتماً زود باش، باک! بریم

!اخبار کلوندایک [منطقه‌ای در یوکان در شمال غرب کانادا و شرق مرز آلاسکا]

!هزار جوینده طلا در "داوسون سیتی" بهم ملحق میشن [یک شهرک در کانادا است که در یوکان واقع شده‌است]

!اخبار کلوندایک

بگیرش، رفیق

!باک، صبر کن

!باک

!برید کنار! برید کنار

!باک

!جلوشو بگیر - !بیا اینجا -

!خانم، سگـتو صداش کن

!باک! بیا اینجا

!برید کنار

!برگرد اینجا! باک! صبر کن

باک

!نه! خیلی، خیلی متأسفم

شرمنده - این سگ تهدیدآمیز ـه -

اون فقط لوس بار اومده

باک منظوری نداره

معمولاً

ابیگیل، آشپزخانه بهت نیاز داره

باک

دخترها رو بیدار کن

!مرغ سرخ شده رو بردار

!هواشو دارم

!بیرون

نه

یادته ما درباره‌اش صحبت کردیم، باک

امروز باید کاملاً مراقب رفتارت باشی

باک؟

عالیجناب

خیلی خیلی بوی خوبی داره

تولدت مبارک

همه اول بیان اینجا

خیلی خب، مالی خوشگل شدی

خیلی خب. تکون نخورید

باک

چرا این بیرون نمی‌شینی

و درباره کاری که کردی فکر نمی‌کنی

نه. الان نه، باک

این اولین شبی نبود که باک

تو ایوان خونه می‌گذروند

زود باش، باک. زود باش

اون به حرف‌های رئیسـش

خیلی کم توجه می‌کرد

هی، باک یه چیزی برات دارم که بخوری

بیشتر به غرایز خودش توجه می‌کرد

زود باش

!برو بخورش. زود باش

پسر خوب

پسر خوب

برو بخورش برو بخورش

!پسر خوب. پسر خوب

اون به اسم "باک" جواب میده

جایی که میره پول خوبی بابتـش میدن

!صبر کن

برای جابجایی آخرین محموله به کمک بیشتری نیاز دارم

چی تو اینـه که اینقدر سنگینـه؟

سگ

چندتا؟

فقط یکی

توی اون جعبه قفل شده

نمی‌تونست غذایی، آبی بخوره یا بخوابه

باک نمی‌دونست کجا بود

کجاها بوده

کجا داره میره

آروم باش

تنها کاری که باید بکنی

اینه که بشینی

اینجا دیگه سرزمین جنوبی نیست

ادامه بده

ببینـش

ببینـش، پسر

این چُماق قانونه اینجاست

حکومت

چماق و دندان

کسی بالاتر از آن نیست

حالا می‌خوای چیکار کنی، هاپو؟

خوبه

خوبه

خیلی سریع یاد می‌گیری

باک شانسی در برابر

یه مرد چماق به دست نداشت

می‌دونست

کتک خورده بود

ولی تسلیم نشده بود

!هی

!زود باش

اسکگوی، آلاسکا

دروازه ورود به یوکان

لبه ناکجاآباد

بیشتر جویندگان طلا اول از اینجا رد شدند

خیلی خب، بیا بریم، بریم

بیا

!خورشت گوزن شمالی همین الان حاضر ـه

باک خیلی از خونه دور شده بود

آیا شما بخاطر عطش ـتون به طلا به خدایـمان خیانت می‌کنید؟

اونا رو ول کن، عجله کن

نه. از این طرف. از این طرف

یالا! زود باش

بیا. یالا. بجنب

زود باش، رفیق

اون فقط برفـه، باک. زود باش

هی! باک، بجنب

!بیا اینجا

!باک

خیلی خب

تموم شد

خونه مال اونـه؟

بله، قربان. خونه و هر چیزی که داخلشـه

خوبه

لیاقتش رو داره

!همگی سوار بشید

سال گذشته که موفقیت چندانی نداشتن

بنظر افراد بیشتری با

با جیب های خالی از طلا برگردن

من دنبال طلا نیستم

...هی! خدای من

مراقب باش

آخرین کشتی به "دواسون" در حال ترک اینجاست

از دستش ندید، آخرین کشتی تا فصل بهاره

اون مال منـه

هی! ممنون

!باک

گرفتمـت

اسمش باک ـه؟

زود باش، بریم

ممنون باک

خیلی سریع هستی

خیلی خب. از این طرف

صبح بخیر

!پرو خیلی وقتـه ندیدمت

از دیدنت خوشحالم

چطوری؟

خوبم، خوبم

پس تلگراف هنوز سرویس نامه رسان رو

منحل نکرده؟

نه هنوز

من دوتا سگ برای تیم خودم می‌خوام

میخوای بری؟

!منتظر من نباش

!سلام، فرانسواز

ببینم چیکار کردی؟

این باک ـه

دوتا. ما دوتا نیاز داریم

چی؟ اون گنده هست

خیلی گنده ـست

موفق نمیشه - موفق میشه -

تو چی می‌دونی؟

خیلی خب، بیا با تیم آشنات کنم

باک، این اسپیتز ـه

رئیس جدید تو

از سر راهش برید کنار

این دولی ـه

پایک

جو

بیلی

داب

دیو

و سوللکس

جای تو اینجاست

به تیم خوش اومدی

ما یه مسیر جدید داریم، پس همه توجه کنن

تو هم همینطور، دیو ما الان اینجایـم

باید 500 مایل از این راه برای تحویل نامه‌ها به اینجا طی کنیم

داوسون

اونا حرف‌هاتو نمی‌فهمن

باک هر کاری که اسپیتز کرد تو هم بکن، حله؟

اون رهبری می‌کنه، شما هم پیروی

تیم، آماده هست؟

یادتون باشه ما فقط نامه نمی‌رسونیم

!زندگی هم می‌رسونیم

!برید

!زود باشید، برید

ادامه بدید

برید

!اسپیتز! سمت راست

می‌بینی، باک؟

حالا سرنوشت همه ما یکیـه

!اونا سگ‌ان حرف‌هاتو نمی‌فهمن

خیلی هم خوب می‌فهمن

بله

باک، الان همه ما به هم وابسته هستیم

همه باهم سقوط می‌کنیم

و همه باهم بلند میشـم

بیا. دوباره سعی می‌کنیم

آروم

خودشه، اسپیتز

فکر کنم اون سگـه دیگه بریده

اینطور نیست

اون فقط پاهای کالیفرنیایی داره [منظورش اینه که پاهاش به برف عادت نداره]

اون بیرون، زیر آسمان

باک سرمایی رو احساس کرد که هیچوقت باهاش روبرو نشده بود

!بیرون

!سگ‌ها بیرون می‌خوابن

بزرگ شدن در دنیای انسان‌ها

باک یاد گرفته بود که به حرف‌هاشون گوش کنه

امشب

اون شروع به گوش کردن به ندای درونی خودش می‌کنه

!زود باش، باک

باید به موقع برسیم

!برید

!یکی یکی

!نامه

ممنون، پرو

!نامه - ممنون -

!خوبه

تو خیلی سنگینـی

!اسپیتز! سمت راست

!آره! به این میگن یه چرخش حسابی

می‌بینی؟ خیلی سریع یاد می‌گیره

سگ سورتمه بودن

شادی و اعتماد به نفس رو برای باک به ارمغان آورد

حالا او به یه دسته سگ تعلق داشت

!سمت راست

!اره، همینه

فوق‌العاده ـست

!حالا یه سگ سورتمه واقعی هستی، باک

صبر کن

باک، همونجا بمون

!نه، نه، نه! فرانسواز

!فرانسواز

!فرانسواز

!فرانسواز

خوبی؟

!باک

!باک

!نجاتـش بده

!باک

!باک

!باک

!باک

!باک

!باک

!باک

باک

باک

باک

باک

باک

گریه برای یه سگ

نه

نه، نه. من گریه نمی‌کردم

داشتی گریه می‌کردی

نه

اینطور نیست

این همه سال نامه رسونی کرده

ولی پرو هیچوقت به موقع نرسیده

حتی یه بار

ولی هر روز طوری می‌رونه که شاید ایندفعه موفق بشه

اون باور داره

ولی من هیچوقت ندیدم به اندازه‌ای که به تو باور داره

به چیز دیگه‌ای باور داشته باشه

حالا منم به تو باور دارم

دسته فقط یه رهبر می‌تونه داشته باشه

اسپیتز به اندازه کافی رهبری کرده بود

!اسپیتز

!اسپیتز

!اسپیتز! اسپیتز

همچين اخلاقی نداره

کل صبح رو دنبالش گشتـم

نمی‌تونم پیداش کنم

آب شده رفته تو زمین

!اسپیتز

باید بریم. بدون اون

نمی‌تونم امروز رو از دست بدم

!سوللکس

باک؟ برو سر جات

برو

سوللکس 5 سال بیشتر از تو سگِ سورتمه بوده

برو تو خط

باک

چون خوب می‌کشی به این معنی نیست که آماده رهبری هستی

باشه؟ حالا برو

فکر نکنم از جاش تکون بخوره

چرا، می‌کنه

...باک

تکون بخور

سوللکس، بیا

بیا

زود باش

اینجا

هی. بیا اینجا

هی

این سگ امروز چش شده؟

نه. هی

فکر کنم اونا یه چیزی می‌دونن که تو نمی‌دونی

چیزی نیست که من ندونم

!هی. کجا رفت؟ هی

نمی‌تونیم این محدودیت زمانی رو جبران کنیم

اونا در اون اداره رو تخته می‌کنند

!نه

!نه

!نه، نه، نه،نه

ما به موقع می‌رسیم

!فقط یه دفعه

خیلی خب

بگیرش

زیاد هم بد نیست

رهبر دسته سگ هامو از دست دادم

اگه شانس باهامون یار باشه دو روز عقبـیم

که هیچوقت با ما یار نبود

...شاید بخوای

صبر کنی - اره، اره -

خیلی خب، باک

!حرکت کن

!هی

!برو، باک

!برو

!آره

!همینه، باک

!برو

!باک،هوو

!برو به چپ

!سمت چپ

!برو سمت چپ

!برو! سمت چپ

!نه! نه

!نه، نه، نه

دیوونه شدی؟

!نه، نه، نه! نه

!برو، برو، برو، برو

!سریعتر، باک! ادامه بده

پرو؟

!آره

!همینه! همینه

!نذار گند بزنم، باک

!آره، همینه

!راه رو باز کنین

!حرکت کنید

!برو

دیدید؟

!موفق شدیم

!موفق شدیم

توپر

یه نامه برای کلی اومده

آره

مک کارتی، اینجاست

نامه‌ای برای الیزابت اسنو اومده؟

چیزی برای اوملی اومده؟

لاورن؟ - شو -

!سه تا نامه دارم

!لاورن

دویل؟ کندی؟

یه نامه برای اسمیت دارم. بفرما

لینچ

می‌بینی، باک؟

ما نامه نمیاریم

زندگی میاریم

امید میاریم

عشق میاریم

فردا صبح حرکت می‌کنیم بریم یکمی استراحت کنیم

اونیل؟ وِلش؟

گلگِر؟

ببین

سارایِ عزیزم

گویی اکنون روح من از جسمـم خارج شده

هر روز

با خاطرات پسر عزیزمان شروع می‌شود

نزدیک شدن تولد «تیم»

منو یاد غم فقدان اون میندازه

گرمای خانه‌ی ما

رویای ماجراهای پسرمان را می‌پروراند

کاش می‌توانستم واژه‌هایی برای توصیف احساسم پیدا کنم

قبل از آنکه این سکوت

غیر قابل تحمل بشه

و احساس کردم

در جستجوی مکانی باشم

که شاید کمی احساس

صلح و آرامش کنم

گرچه می‌ترسم هیچوقت پیداش نکنم

چون می‌دانم آنگونه که هستم

شاید تو این دنیا هیچ خانه‌ای مناسب من نباشه

‫- نرو! نرو! ‫- برو

‫نه، نه، نه

‫

‫باک! چیه؟

‫قبل از این‌که بری وقت یه دونه دیگه داری؟

‫دیر کردی

‫آخه تولد پسرمه

‫و لازمه که این یادبود رو برای همسرم بفرستم

‫وقتی داشتیم می‌گرفتیم باید میومدی

‫طول کشید تا بتونم کلمات مناسب رو پیدا کنم

‫

‫اگه خوندن یادبگیری، دیگه به پرو نیازی نخواهیم داشت

‫شانس آوردی

‫باک رییس ماست

‫کس دیگه‌ای هست؟

‫هی، باک ‫تو رو یادم میاد

‫ممنونم

‫- ممنونم که وایسادی ‫- حالا حرکت می‌کنیم

‫باک، حاضری؟

‫حرکت کن!

‫به خط بشید!

‫آره!

‫ایول، باک

‫آره، همینه

‫مستقیم برو جلو

‫آره

‫2400 مایل توی 80 روز؟

‫احتمالا باک تا پاییز بخوابه!

‫پرو، این یکی واسه توئه. ‫به نظر رسمی میاد

‫تو جنوب چه خبره؟

‫کارت خوب بود

‫پرو؟

‫چیزی نیست ‫چیزی نیست

‫چیزی نیست

‫شما هیچ کار اشتباهی نکردید

‫همتون کارتون خوب بوده

‫خیلی‌خب؟

‫متاسفم باک

‫اونا دیگه به من و سورتمه‌م نیازی ندارن

‫تلگراف تا تابستون به اینجا میرسه

‫یه راه جدید برای فرستادن پیام!

‫الان دیگه این تیم توئه

‫هنوز یه سفر بزرگ در پیش داری

‫ زمین دوباره زیر پای اون لرزید

‫ باک یه ارباب دیگه رو از دست داد

‫ حالا تا وقتی‌که یه ارباب جدید بیاد...

‫ خودش باید رهبر میشد

‫بهت قول دادم، مگه نه؟ ‫و حالا اینم از این!

‫تو بهم قول طلا دادی

‫کجاست؟ توی سگ‌ها؟

‫سورتمه رو بار بزن

‫وقتشه تا اون‌چیزی که واسه ماست رو به دست بیاریم

‫بریم

‫و...

‫حرکت کنید!

‫حرکت کنید

‫اونا خراب شدن؟

‫نه، فقط تنبل شدن

‫باک؟

‫حرکت کنید

‫چارلز، اون جونور رو وادار به حرکت کن

‫اون چماق رو بذار زمین

‫چارلز!

‫اون رو بذار زمین وگرنه...

‫...یه قدم هم باهات نمیام

‫چارلز!

‫منو یادت میاد؟

‫آره، می‌دونم

‫اون میله‌های زیر سورتمه‌ت یخ زدن

‫اگه اون یخ‌های روی میله رو بشکونی...

‫خیلی به سگ‌هات کمک بزرگی کردی

‫یخ زیر سورتمه؟

‫اون داره چی‌کار می‌کنه؟

‫آقا! مراقب "ویکتورلا" باش

‫کجا داری میری، جناب؟

‫به شما ربطی نداره

‫اون نقشه رو از «اسکاگ‌وی» نخریدی. مگه نه؟

‫- نه ‫- اون افسانه‌ی قدیمی...

‫کابین گمشده!

‫رودخانه‌ی طلا؟

‫داری توی فصل بهار، زیاد از حد دور میشی

‫نصف اون مسیر روی رودخونه‌ست

‫خب، پس نصف دیگه‌ی مسیر مناسب برای سفر کردنه!

‫این یعنی یخ قراره بشکنه...

‫و همراهان و سگ‌هات هم روی اون خواهند بود

‫خب چرا بجاش واینمیسی تا قشنگ هوا گرم بشه؟

‫سگ‌هات...

‫و همراهانت دیگه رنجی رو متحمل نمیشن

‫و اجازه بدم یه جوینده‌ی طلای پیر، ‫اول دستش به طلاها برسه؟

‫من یه جوینده‌ی طلا نیستم

‫نه، ممنونم

‫برای این تیم خیلی پول خرج کردم

‫اونا سورتمه‌ی منو می‌کِشن

‫اونا سگ‌های خوبی هستن، آقا ‫سورتمه‌ت رو می‌کِشن

‫تا لحظه‌ی مرگشون سورتمه‌ت رو می‌کِشن

‫ممنونم

‫بریم

‫خیلی‌خب، بریم

‫و...

‫حرکت کنید!

‫سگ‌های تنبل!

‫خیلی درباره‌ی اون سگ‌ها خاطر جمع نیستم

‫شاید بهتر می‌بود یه تیم دیگه رو می‌خریدیم

‫شاید باید بهشون غذا بدیم

‫باید روی همون مسیر اصلی می‌موندیم

‫حرکت کنید!

‫متوقفش کن!

‫شاید اونا یه مقدار دلگرمی نیاز دارن!

‫حرکت کنید!

‫حرکت کنید!

‫ برای اولین بار

‫ باک بیشتر از ارباب‌هاش می‌دونست

‫حرکت کنید!

‫ ولی شلاق...

‫ براش هیچ حق انتخابی نذاشته بود

‫حروم...

‫خب حالا...

‫ما قراره رد بشیم

‫حرکت کنید

‫بهت میگم حرکت کن

‫هَل، اون نمی‌تونه

‫حرکت کن

‫نکنی اون کار رو!

‫هوی!

‫یخ رودخونه هر لحظه ممکنه بشکنه

‫احمق!

‫اون سگ داره سعی می‌کنه بهت کمک کنه که ‫زندگیت رو از دست ندی!

‫هَل!

‫چرا اینقدر مشتاقی تا جلوی ما رو بگیری؟

‫تو می‌دونی طلا کجاست. مگه نه؟

‫دست‌های کثیفت رو از سگ من بکِش

‫هَل

‫هَل، اون گفت ما نباید رد بشیم

‫هَل، مطمئنی؟ ‫شاید بهتر باشه سگ‌ها رو ول کنیم؟

‫می‌دونم دارم چی‌کار می‌کنم

‫حرکت کنید!

‫حرکت کنید!

‫این کار رو...

‫در حق اونا نکن!

‫حرکت کنید!

‫با تو باید چیکار کنم؟

‫اونا اینجا نیستن

‫اونا رفتن

‫دو روزی میشه که خوابیدی

‫توی تخت من!

‫برمیگردم

‫بمون. برو

‫هر کاری می‌خوای بکن

‫ویسکی

‫کل بطری رو می‌خوام

‫اونا همشون رفتن!

‫سگ‌هام فرار کردن

‫داراییم از دست رفت

‫تو گفتی یه افسانه‌ست

‫نمی‌خواستی طلا رو پیدا کنم

‫آروم باش، باک، آروم

‫باک

‫- آروم باش ‫- خب، همتون دیدین

‫من و این مرد با هم کار داشتیم...

‫اونوقت این سگ اومد گردن من رو بگیره

‫احتمالا هار باشه

‫با اون سگ کاری نداشته باش

‫باک، آروم بگیر!

‫دیدید؟

‫من که میگم همین الان و همینجا دخلش رو بیاریم

‫- نه، بیخیال آقا ‫- بهش دست نمیزنی!

‫هیچکس دخل هیچ موجودی رو نمیاره...

‫تا وقتی‌که همه‌ی داستان رو بشنویم

‫اون آشغال بهم مشت زد

‫باک، آروم باش

‫روی اون کمربند چی داری، دوست من؟

‫توی این محدوده، تفنگ ممنوعه!

‫حالت خوبه؟ جان تورنتون!

‫آره

‫من خوبم

‫چیه؟

‫داری به چی نگاه می‌کنی؟ ها؟

‫چیزی برای گفتن داری؟

‫باک!

‫این کارت خیلی قشنگ نبود

‫چرا باید این‌کار رو بکنی؟

‫هی! باک!

‫باک، می‌خوای...؟

‫باک؟

‫اونو برگردون

‫حالا می‌خوای چی‌کار کنی؟ هان؟

‫باک! داری چی‌کار می‌کنی؟

‫اونو برگردون

‫باک، این‌کار رو نکن

‫اون واسه منه

‫بهش نیاز دارم

‫این‌کار رو با من نکن

‫چی‌کار کردی؟ کجاست؟

‫فقط... میشه...

‫بلند شو

‫بلند شو

‫باک

‫لعنت بهش، چقدر بزرگی!

‫امروز، روز تولدش بود

‫پسرم!

‫بعد از این‌که مُرد، من و مامانش...

‫از هم فاصله گرفتیم

‫اون نمی‌خواست دور و بر من باشه...

‫من نمی‌خواستم دور و بر هیچکس باشم!

‫پس اومدم اینجا

‫بعدش تو رو دیدم

‫لعنتی

‫باید یه جایی همین اطراف باشه

‫خوبه، بیدار شدی

‫گذاشتمش...

‫ایناهاشش

‫یه چیزی رو می‌خوام بهت نشون بدم

‫بیا اینجا

‫این یه نقشه از یوکان ـه

‫پسرم همیشه داستان‌های ماجراجویی می‌خوند

‫و دیوونه‌ی اخباری بود که ...

‫از یوکان میومد

‫بخاطر طلا نبود، اون به طلا اهمیتی نمیداد

‫بخاطر کوه‌ها بود!

‫تمام روز به نقشه‌ها...

‫و عکس‌های کوه‌ها نگاه می‌کرد

‫درباره‌ی اون چیزی که اون طرفه کوه‌هاست، ‫رویابافی می‌کرد

‫جاهایی که هیچکس تاحالا داخلشون نبوده

‫سرزمین‌های وحش! ‫(خالی از سکنه‌ی انسان‌ها)

‫من گفتم:«بیا بریم»

‫اون گفت:«آره، بابا»

‫«از اینجا شروع می‌کنیم»

‫بعدش مدادش رو برداشت...

‫و یه خط کشید که از نقشه زد بیرون

‫و گفتش:«بیا بریم اونجا»

‫«خارج از نقشه! جایی که کسی تاحالا نبوده»

‫سفری بود که عاشقش می‌شد

‫یه ماجراجوییِ واقعی

‫ما می‌تونیم بریم!

‫تو و من!

‫ببینیم اون بیرون چیا هست

‫نظرت چیه؟

‫این یه قایق باریکه، باک ‫ما قراره باهاش سفر کنیم

‫آروم. بشین بشین بشین، باک

‫خوبه. پسر خوب

‫چی‌کار داری می‌کنی؟

‫گدایی؟

‫تو حیوون دست آموز من نیستی!

‫میای یا نه؟

‫بیا داخل

‫♪ قایق ـت رو پارو بزن ♪

‫♪ به آرامی در جریان آب ♪

‫♪ با خوشی، با خوشی، با خوشی، باخوشی ♪

‫♪ زندگی همچون یک رویاست ♪

‫یالا باک، یه آهنگ واسمون بخون

‫شایدم بهتره نخونی

‫

‫

‫خوشحالم که داری لذت میبری!

‫خوشت اومد! آره؟

‫فکر کنم از اینجا به بعد رو باید پیاده بریم

‫اجدادت در گذشته اینجا پرسه می‌زدن

‫اجداد من هم همینطور

‫اونموقع که متمدن نشده بودیم!

‫ما میایم و میریم. مگه نه؟

‫ولی این همیشه همینجاست

‫چیه؟

‫نمی‌دونم. کدوم طرف؟ تو بگو

‫یالا. تو راه رو نشون بده

‫باک؟

‫ببین چی پیدا کردی!

‫پسر...

‫اینجا رو نگاه کن، باک

‫فکر نمی‌کنم از همه‌ی نقشه‌ها بیرون زده باشیم

‫فکر کنم یه جوینده‌ی طلا بوده

‫آشغال

‫آشغال

‫آشغال

‫گنج!

‫این واسه منه! خیلی‌خب؟

‫دست بهش نمیزنی. واسه خودمه

‫روز خوبی بود

‫نیاکانت هستن

‫گرگ‌ها!

‫خوبه، باک

‫ولی بیشتر شبیه به این باشن. خب؟

‫لعنت بهش! اون افسانه حقیقت داره

‫همینه باک!

‫آفرین پسر

‫چیه؟ ‫به چی داری نگاه می‌کنی؟

‫برو یه نگاه بنداز

‫برو

‫برو

‫قبل از تاریکی برگرد

‫باک

‫اینجا که فاصله‌ی زیادی با خونه داره...

‫ یه تغییری رو در باک احساس می‌کنم

‫ یه چیزی داره اونو به سمت جنگل می‌کشونه

‫ به سمت شکار

‫عالی بود، باک

‫عالی بود

‫ اون همچنان با من همون سگ سابق ـه

‫ ولی سخته که بخوام تصور کنم...

‫ اون بخواد دوباره برگرده پیش انسان‌ها

‫آیا خونه‌ای هست که به اندازه‌ی کافی بزرگ باشه ‫تا بتونه اون رو نگهداره؟

‫این سفر انگار داره باک رو به سمت سرنوشتش سوق میده

‫ منو به کجا داره سوق میده؟

‫این‌دفعه دیگه نه!

‫خیلی از تاریکی گذشته

‫هر روز داری دیرتر و دیرتر برمی‌گردی

‫آره، می‌دونم. چیزهای زیادی برای کشف کردن هست

‫ولی جهان، جای خطرناکیه

‫هیچوقت نمی‌دونی چی در انتظارته

‫هیچوقت نمی‌دونی!

‫تب بعد از دو روز "تیمی" رو از پا در آورد

‫عجب!

‫باشه، باک

‫تابستون خیلی زیبایی بود

‫می‌دونی چیه، باک؟

‫داشتم فکر می‌کردم

‫شاید برای خودم یه راه آهن بخرم

‫اون کلاه منه؟

‫اون کلاه منه! یالا...

‫کلاهم رو بهم بده

‫کلاهم رو ...بهم بده

‫کلاهم رو بهم بده ‫کلاهم رو بهم بده

‫باک

‫باک

‫یالا

‫آفرین!

‫

‫گرگ‌های تیمبر!

‫زیباست

‫اینجا قلمرو اوناست

‫اونا صاحب این تپه‌ها هستن

‫می‌خوای بری؟

‫برو

‫فقط...

‫مراقب باش

‫ اون هم لوس شده بود

‫ هم درد و رنج کشیده بود

‫ اون‌هم در دست انسان‌ها

‫ حالا، باک خودش رو ...

‫ با همنوع‌هاش پیدا کرد

‫ چقدر سفر کرد تا خونه‌ش رو پیدا کنه!

‫ چقدر خودم از خونه‌ی خودم دور شدم

‫بیا، اینجا رو نگاه کن باک!

‫خواروبار

‫برای زندگی...

‫هیچ انسانی بیشتر از این نیاز نداره

‫وقتش رسیده که من هم برم، باک

‫برم خونه

‫یا هرچیزی که ازش باقی مونده!

‫یه سر و سامونی بهش بدم

‫یا حداقل تلاشم رو بکنم

‫نه

‫ازت نمی‌خوام که باهام بیای، باک

‫اینجا برای خودت یه چیزی داری

‫یه چیز مهم

‫با همون زندگی کن

‫صبح میرم

‫میام تا خداحافظی کنم

‫تو سگ خوبی هستی، باک

‫سگ خوبی هستی

‫این همه راه رو تا اینجا اومدی

‫یه چیزی می‌دونستی، مگه نه؟

‫آروم باش!

‫همش رو برای خودت می‌خواستی

‫کجاست؟

‫طلا کجاست؟

‫همه جاست

‫برش دار

‫همش رو بردار

‫اون چیزی رو تغییر نمیده

‫مُرده‌ها رو برنمی‌گردونه

‫

‫با این آشنایی! مگه نه؟

‫خوبه

‫اینو می‌بینی، پسر؟

‫می‌بینیش؟

‫خوبه

‫باک

‫آره

‫تو برگشتی!

‫عجب، باک

‫عجب ماجراجویی‌ای بود، مگه نه؟

‫چیزی نیست، پسر

‫تو الان توی خونه‌ای!

‫در این کوه‌ها جایی وجود داره

‫که یه نژاد جدید از گرگ‌های تیمبر پرسه می‌زنه

‫که باهوش‌تر از هر مرد یا گرگی ـه

‫بخاطر اون سگی که...

‫دسته رو رهبری می‌کنه،

‫حالا بدون ترس زندگی می‌کنند

‫بچه‌های خودشون رو بزرگ و تربیت می‌کنند

‫بعضی‌ها میگن اینا همش یه افسانه‌ست

‫اما تعدادشون زیاد نیست

‫می‌دونید... من یه زمانی اون رو میشناختم

‫وقتی که فقط یه سگ در کنار یه مرد بود

‫با وجود این‌که این سرزمین واسه اونه،

‫هر تابستون...

‫وقتی که به پایین دشت میاد

‫اون، دست‌های مهربون و ارباب‌های قدیمیش رو...

‫به یاد میاره

‫قبل از این‌که بره پیش...

‫قبل از این‌که ارباب خودش بشه ‫(جمله‌ی قبلش رو تصحیح می‌کنه)

‫قبل از این‌که ...

‫بشنوه!

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

‫ترجمه از: جواد افشاری و TheFlashPoint ‫GoodBadUgly@ ‫Javad_sub@

بروزترين مرجع فيلم زيرنويس و دي وي دي هاي منو اصلي در ايران ما را در تلگرام دنبال کنيد @QNDVD

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.