All language subtitles for [SubtitleTools.com] Tensei Kizoku - Kantei Skill de Nariagaru S2 - E03 [480p] [AnimDL.ir].mkv4

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫Romeo Alpha ‫کاری از تیم ترجمه انیمه‌لیست

‫AnimeList.tv ‫@AnimeList_ir

‫به لطف همه‌تون، تونستیم کاری کنیم ‫امپراطور به نیابت ما میانجی بشن.

‫یه دردسر کوچولو داشتیم، ‫ولی خوشحالم که همه‌چی حل شد!

‫دردسر؟

‫نه.

‫از اول تا آخرش همونطوری پیش رفت ‫که من نقشه کشیده بودم.

‫منظورت از این حرف چیه؟

‫اولویت ما این نبود که قیمت رو ‫تا جای ممکن پایین نگه داریم،

‫بلکه به یه نتیجه سریع و قطعی برسیم.

‫اگه رنگو-ساما در حین مذاکرات ‫بودجه ما رو لو نداده بود،

‫به‌نظرتون واقعاً می‌تونستیم ‫اونجا همه‌چی رو به نتیجه برسونیم؟

‫بله.

‫من مخالفم.

‫من با از قبل تحقیق کردن، از خلق و ‫خوی وزیر شاکما خبر داشتم،

‫پس می‌دونستم که دنبال یه بهونه‌ست ‫که درخواست رشوه کنه.

‫برای همین، وقتی رنگو-ساما ‫پرید وسط حرف، بهش اون بهونه رو داد.

‫به زبون دیگه، مذاکرات اولی‌مون فقط یه مقدمه بودن.

‫چالش واقعی این سوال بود که کی مجبور ‫می‌شدیم رشوه و حق‌السکوت شاکما-ساما رو بدیم.

‫ما اون موقع وقت نداشتیم که

‫برگردیم به سمپلار تا بودجه‌ای بیشتری تأمین کنیم.

‫بنابراین من، از همون اول اون ‫لباس‌ها و جواهرات رو آماده کردم.

‫اگه حق‌السکوت آخرین گزینه قابل اجرامون می‌شد،

‫فکر کردم وزیر شاکما قبول کنه.

‫پس اون لباس‌ها و جواهرات برای همین بودن؟

‫وزیر شاکما اونقدر ساده‌لوح نیست که ‫بلافاصله حرفمون رو باور کنه.

‫ولی با استفاده از «اشتباه‌مون» ‫در افشا کردن بودجه اصلیمون

‫و استفاده از اون برای اخاذی و حق‌السکوت،

‫قطعاً حس کرده که دیگه کاملاً صادقیم.

‫و وزیر شاکما واقعاً راضی به‌نظر می‌رسید، نه؟

‫خبر نداشت من همه اینا رو از قبل تدارک دیده بودم.

‫از اول تا آخرش همونطوری پیش رفت ‫که من نقشه کشیده بودم!

‫هیچی سر در نمیارم، ‫ولی انگار نقشه موفق‌آمیز بوده!

‫واقعاً خوشحالم که این کارو سپردم به تو.

‫قسمت ۱۵ تصویر یک ارباب

‫کار شما اشتباهه.

‫رنگو-ساما؟!

‫من می‌ریم.

‫افتخار

‫رنگو-ساما.

‫اون دوتا رو باورم نمی‌شه.

‫من در میسیان به‌دنیا اومدم ‫و زندگیمو رو اون حوالی ساختم.

‫به میسیان افتخار می‌کنم.

‫آره مذاکرات خوب پیش رفتن، ‫ولی همه‌اش بر اساس دروغ‌ها بودن!

‫کسایی مثل اونا...

‫می‌شه مطمئن بود که اونا ‫از صمیم قلب به میسیان وفادارن؟!

‫رنگو-ساما، موضوع این نیست.

‫شما در قدرت متولد شدین.

‫هیچ‌وقت لازم نبوده که دروغ بگید یا چرب‌زبونی کنید.

‫اما مقام اونا خیلی پایین‌تر از مال شماست.

‫قدرتی ندارن.

‫با این وجود به‌عنوان اربابان قلمروهاشون،

‫همیشه فکر می‌کنن که چطور به بهترین ‫شکل ممکن از مردمشون محافظت کنن.

‫بدون دروغ‌ها و حیله‌های گاه بی‌گاه، ‫حتی همراه یارهاشون،

‫نمی‌تونن از اونایی که مسئولیت مراقبت ‫ازشون دارن محافظت کنن.

‫نگه داشتن غرور و افتخار، ‫و محافظت از مردمت...

‫هر دوی این کارها، نشان اثبات عشق به میسیانن.

‫رنگو-ساما!

‫رنگو-ساما؟

‫زدمت!

‫لومیر-ساما...

‫آرس، لطفاً رنگو-ساما رو خوار نشمر.

‫خوار نشمرم؟ هرگز این کارو...

‫اون خیلی در گفتار و رفتارش رو راسته.

‫اگه فقط می‌تونست یاد بگیره که چطور ‫به بهترین شکل ممکن عشقش رو ابراز کنه،

‫می‌تونست واقعاً یک فرمانروای شایسته بشه.

‫مذاکرات در پارادایل

‫یک هفته بعد اینکه وزیر شاکما ‫نامه‌ای رو به پارادایل فرستاد،

‫یک پیغام از طرف پارادایل به پایتخت امپراطوری رسید.

‫در این مدت، رنگو-ساما اصلاً به مهمان‌سرامون برنگشت.

‫خوشحالم که به‌موقع برای مذاکراتمون برگشت،

‫ولی تموم این مدت داشت چیکار می‌کرد؟

‫از این طرف لطفاً.

‫و امروز ما با پارادایل مذاکره می‌کنیم،

‫که رهبرانش به امپراطور وفادارن.

‫اون مثل وزیر شاکما فقط تحت‌تأثیر پول قرار نمی‌گیرن.

‫بسیار خب، بیایید مذاکرات رو شروع کنیم.

‫دوست دارم اینو بگم،

‫پارادایل ‫وزیر امور خارجه

‫اما اول یه چیز هست که باید ازتون بپرسم.

‫بله؟

‫شما به دنبال استقلال هستید یا خیر؟

‫میسیان وطن اشراف‌زادگان تازه ‫ به دوران رسیده زیادی هست.

‫کنجکاویم که آیا دغدغه‌های شما ‫اکثراً فرصت‌طلبانه و مزدورانه‌ست.

‫عا، خب، راستش این...

‫استقلال طلبی خیانت بزرگیه.

‫مایلیم از رنگو-دونو یک جواب بشنویم.

‫استقلال؟

‫این چیزیه که حزب واسمارک دنبالشه.

‫رنگو-ساما چه‌اش شده؟!

‫ولی، انگار شایعات مربوط به تمایل ما ‫به استقلال دارن عین برق پخش می‌شن...

‫واقعاً حرفش رو باور می‌کنن؟

‫که اینطور.

‫حس می‌کردم که اینو بگید.

‫خیالم راحت شد!

‫در هر صورت، برای ما سودمنده که ‫با یک ایالت دیگه همکاری کنیم.

‫و هرچی نباشه، عالی‌جناب ‫شخصاً ما رو معرفی کردن.

‫بیایید یک اتحاد رسمی تشکیل بدیم ‫و با همدیگه کار کنیم!

‫بـ-بله!

‫توقع نداشتم اینقدر سریع به توافق برسه!

‫اما، باورم نمی‌شه همونطوری بهمون اعتماد کرد.

‫همه‌اش بخاطر رنگو-ساما بود.

‫بله؟

‫کی اونجاست؟

‫چه اتفاقی براتون افتاده؟!

‫متأسفم!

‫عه، لطفاً تعظیم نکنیـ—

‫تو بخاطر صلاح میسیان داشتی نهایت تلاشتو می‌کردی.

‫من متوجه این نشدم.

‫من یه احمق تمام عیارم!

‫اما، منم می‌خوام برای میسیان مفید باشم!

‫لطفاً بهم یاد بده چیکار کنم.

‫بفرمایید تو.

‫می‌تونم بفهمم که شما صادق هستین.

‫بهره هوش و زکاوتت رو بهم می‌دی؟

‫البته که آره!

‫من واقعاً از درماندگی رنگو-ساما متأثر شدم.

‫لازم نبود اون قسمتشو بهش بگی!

‫واقعاً رنگو-ساما ازت خواهش ‫کرد که راهنماییش کنی؟

‫لیشیا-سان، چه توصیه‌ای بهش کردی؟

‫بهش گفتم تا می‌تونه در مهمانی‌های ‫شام در سراسر پایتخت شرکت کنه.

‫مهمانی‌های شام؟

‫مطمئن بودم که رنگو-ساما

‫به‌عنوان مردی که تقریباً با صداقتش ‫مذاکراتش رو خراب کرد، بدنام می‌شه.

‫این جور خبرها سریع در قصر پخش می‌شه

‫و همه اشراف‌زادگان پایتخت ازش باخبر می‌شن.

‫پس اون این شایعه رو پخش کرد که درواقع ‫این واسمارک که داره برای استقلال نقشه می‌کشه،

‫که چون یک مرد صادق مثل رنگو-ساما اینو ‫گفت، همه زود باور کردن و مجاب شدن.

‫پس کل این هفته گذشته داشتین ‫در مهمانی‌های شام شرکت می‌کردین؟

‫تعجبی نداره که بلافاصله حرفتو باور کردن.

‫احمقیت من برای شماها دردسر درست کرد.

‫اصلاً اینطور نیست.

‫عزم شما به خودی خودش، چیز خارق‌العاده‌ایه.

‫راست می‌گه.

‫به لطف تو، ایالت پارادایل رو در سمت خودمون داریم.

‫ممنون.

‫من حس می‌کنم این ده روز و خرده‌ای که ‫گذشت، واقعاً یه چیز یاد گرفتم.

‫می‌خوام سخت تلاش کنم تا میسیان ‫رو از قبل هم جای بهتری کنم.

‫بیا با هم میسیان رو بسازیم، آرس-کون.

‫الان اسممو...!

‫بله.

‫خوشحال می‌شم!

‫هنوز نرسیدیم سمپلار؟

‫شارلوت-سان...

‫کل سفر رو که خوابیدی!

‫رنگو-ساما...

‫واقعاً بزرگ شدین.

‫قلعه سمپلار

‫چند روز بعد از ملاقات با پارادایل،

‫ما با سایتز هم صحبت کردیم،

‫و موفق شدیم تصمیمشون برای ‫حمله رو از ذهنشون پاک کنیم.

‫بعدش ما، بلاخره به سمپلار برگشتیم.

‫آرس! خوش برگشتی!

‫دستاوردهات سر زبون همه اهالی قلعه‌ست.

‫واقعاً روی ورق نزاع رو برگردونی.

‫بذار به‌جای کل میسیان ازت تشکر کنم.

‫باعث افتخاره که خدمتی کردم!

‫خب، اینا به کنار...

‫رنگو، تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫این مذاکرات برای آینده میسیان حیاتی هستن.

‫خوشبختانه همه‌چیز ختم به خیر شد،

‫ولی اگه بخاطر تو همه‌چی خراب می‌شد،

‫زیانش غیرقابل‌جبران بود!

‫لطفاً منو عفو کنید.

‫بدون اجازه به امید کمک بهشون رفتم، ‫بخاطر میسیان.

‫دیدن مذاکرات اونا چه حسی بهت داد؟

‫متوجه شدم چیزهای زیادی هست که کم دارم.

‫همین الان می‌رم به زمین تمرین.

‫به محض برگشتنت؟

‫بله.

‫براین اینکه فرماندار بعدی میسیان بشم، ‫هنوز خیلی چیزا باید یاد بگیرم.

‫مهم‌ترین چیز برای یک فرماندار ‫عشق به سرزمینشه.

‫برو پس.

‫بله!

‫هوش 42/66 سیاست‌مداری 33/91 سلحشوری 50/78 رهبری 44/79 جاه‌طلبی 90

‫پیاده‌نظام: C سواره‌نظام: B ‫جادوگری: D سازندگی: D ‫دریایی: C هوایی: B

‫مشخصات رنگو-ساما افزایش یافتن!

‫آرس، انگار الگوی خوبی برای رنگو بودی.

‫به‌عنوان پدرش، متشکرم.

‫نه بابا، من کاری نکردم...

‫پس دوستان، بذارید پاداشتون رو تقدیم کنم.

‫هر نفر، صد قطعه طلا.

‫این خیلی زیاده!

‫شنیدم که همسر بااستعداد با حق‌السکوت ‫تونست پولی که باید بدادیم که خیلی کمتر کنه.

‫از لیشیا-کون، باید تشکر ویژه کنی.

‫فوق‌العاده نیست، آرس-ساما؟

‫اونقدری هست که چاه‌های روستا رو ‫تعمیر و حقوق سربازها رو افزایش داد...

‫خیلی متشکرم.

‫از این پول با دقت کامل استفاده می‌کنم.

‫خوبه.

‫خب، ببخشید که به‌محض برگشتتون اینو می‌خوام،

‫اما مایلم درمورد اتفاقاتی که بعدش می‌افته صحبت کنم.

‫بله.

‫این مربوط به جنگ پیش روـه.

‫ما قصد داریم به منطقه آلفاردا حمله کنیم.

‫به قدردانی استعدادهاتون، ‫به شما مأموریت مهمی رو واگذار می‌کنم.

‫لومیر، آرس.

‫شما رو به فرماندهی کل نیروهای ‫منطقه کاناره منصوب می‌کنم.

‫می‌خوام قبل اینکه حریفمون بتونه نیروهاشو ‫اونجا گسترش بده، یه ضربت سخت انجام بدم.

‫در ظرف یک ماه، ‫کل سربازانتون رو در سمپلار جمع کنید.

‫بله!

‫خوبی؟

‫یکم سخت به‌نظر میاد که این ‫نبرد بزرگ اولین اعزامت می‌شه.

‫می‌تونی جنگیدن رو بسپری به ما ‫و در عمارت بمونی.

‫اگه بگم نمی‌ترسم، دروغ گفتم.

‫بخوام راستشو بگم وحشت کردم.

‫ولی اگه شهامت خودمو از دست بدم،

‫هرگز نمی‌تونم دوباره با پدرم روبه‌رو بشم.

‫مشکلی برام پیش نمیاد، شارلوت-سان.

‫من حالا ارباب قلمرومونم.

‫برای این کار آماده‌ام.

‫کاملاً مشخصه.

‫آرس، من برای کمک بهت تمام تلاشمو می‌کنم.

‫تو که اونجا باشی شارلوت-سان، ‫می‌تونم هرکاری بکنم!

‫فقط بسپرش به من!

‫پس وقتی جنگ نبرد تموم شد، ‫بیا یه مهمونی به پا کنیم!

‫منم... هرکاری بتونم می‌کنم تا ‫ازتون حمایت کنم، آرس-ساما.

‫از زمان حرکت آرس-ساما دو هفته گذشته.

‫ما همزمان که داریم برای جنگ ‫آماده می‌شیم، مراقب عمارت هستیم.

‫خاندان لوونت بدون اربابش

‫ا-انجامش دادم! رسیدم به هدف!

‫اوه، مثل یه قهرمان می‌دویی!

‫حالا یه دور دیگه ادامه بده!

‫محاله!

‫عه، واسه مربیت حاضرجوابی می‌کنی؟

‫قول دادی امروز بعد دویدنم ‫بهم تاکتیک‌ها رو یاد بدی!

‫واقعاً این قولو دادم؟

‫دادی!

‫چرا از ریتس نمی‌خوای؟

‫خـ-خب...

‫روسل-کون.

‫تمرین می‌کنی؟ موفق باشی.

‫آ-آره.

‫و حالا میریل-سان قراره تاکتیک‌ها رو یادم بده!

‫شک دارم به اینکه وقتی مسته ‫چقدر می‌تونه یادت بده.

‫من روش‌های خودمو دارم.

‫تا بعد ساعت کاری، اینو توقیف می‌کنم!

‫تچ. اون بچه هیچوقت اینطوری باهام حرف نمی‌زد...

‫میریل-سان، جلوی ریتس-سان اسم آرس-ساما رو نیار!

‫آ-آرس-ساما!

‫آرس-ساما هنوز برنگشته!

‫نکنه توی سفرهاش آسیب دیده؟

‫نمی‌تونم همینطوری اونجا تنهاش بذارم!

‫باید فوراً برم پیش آرس-ساما!

‫ریتس-سان!

‫آروم باش، مرد.

‫ولم کن، روسل-کون! آرس-ساما!

‫چطوری می‌خوای به پایتخت برسی؟!

‫ریتس، مگه اون بچه ازت نخواست مواظب عمارت باشی؟

‫فقط اینجا رو اداره کن ‫و وقتی برگشت ازش استقبال کن.

‫تو خیلی سخت کار می‌کنی.

‫به‌طرز غافلگیرانه‌ای، نظر منطقی‌ای داری.

‫دوستان!

‫ما برگشتیم!

‫آرس-ساما!

‫خوش برگشتین!

‫آرس-ســــامـــــــا!

‫معرکه‌ست!

‫اجازه داد تو نیروهای کاناره رو فرماندهی کنی، بچه؟

‫بازگشت و حرکت

‫عجب ترفیع بزرگی!

‫عه نه، ترفیع بزرگی نیست...

‫اما باید خودمو آماده کنم.

‫ظرف دو روز، با تمام سربازهامون حرکت می‌کنیم.

‫متوجه شدم.

‫پس، فردا آخرین مبارزه آزمایشیمون رو برگزار می‌کنم—

‫نه.

‫ما تموم این مدت داشتیم سخت تمرین می‌کردیم.

‫برای این سفر آماده‌ایم.

‫بیایید فردا رو هرجور که دلمون می‌خواد سپری کنیم!

‫خوشمزه‌ست!

‫آرس-ساما، از اون سوسیس خوشتون میاد، درسته؟

‫آره!

‫اما آرس-ساما، مطمئنید گردش در شهر بهترین انتخاب بود؟

‫البته من خیلی دارم لذت می‌برم،

‫ولی بهتر نیست استراحت کنید؟

‫بعد این تا یه مدت نمی‌تونم تو رو ببینم،

‫پس می‌خواستم امروز رو با تو سپری کنم.

‫هی!

‫آرس-ساما!

‫همه‌چی رو شنیدیم! ‫دارید می‌رید به جنگ؟!

‫نبرد بزرگیه، درسته؟

‫چیزیتون نمی‌شه؟

‫آروم باشید لطفاً!

‫نبرد از اونایی که تاحالا دیدیم بزرگ‌تره.

‫مردم شهر حق دارن که نگران باشن.

‫نترسید! آرس-ساما حتماً ازتون محافظت می‌کنن—

‫نه نه، قضیه این نیست!

‫اینقدر نگران شما دوتاییم که شب‌ها خوابمون نمی‌بره!

‫اگه شما رو از دست بدیم، ‫دلمون خیلی براتون تنگ می‌شه، آرس-ساما.

‫اگه چیزی نیاز داشتین، ‫فوراً بهم بگید!

‫بله!

‫غذاهای خوب و سالم بخورید و سالم بمونید!

‫بفرمایید، اینو بگیرید!

‫دستتون درد نکنه!

‫خیلی بهمون دادن، نه؟

‫بیایید این‌ها بین همه اهالی عمارت تقسیم کنیم.

‫متأسفم.

‫راستش، یه جای دیگه هم هست که مایلم ببینم.

‫متوجه شدم.

‫من زودتر از شما برمی‌گردم خونه.

‫مطمئنم که می‌خوایین باهاشون خصوصی صحبت کنید.

‫دستت درد نکنه.

‫من حتی سوار کشتی شدم و به پایتخت امپراطوری رفتم!

‫اقیانوس خیلی قشنگ بود...

‫فراز و نشیب‌های زیادی داشتیم،

‫ولی تونستیم مذاکرات مهم با ‫مردی به‌نام رنگو انجام بدیم.

‫و حالا... بلاخره دارم با اولین نبردم روبه‌رو می‌شم.

‫تو دفعه اولو نذاشتی من به جنگ برم، ولی...

‫پدر، حالا من صورت یک جنگجو رو دارم؟

‫باید داشته باشم، نه؟

‫بخاطر اونا... از سرزمینی که به ‫یادگار برام گذاشتی، محافظت می‌کنم.

‫لطفاً تماشام کن.

‫آرس-ساما؟

‫بچه‌ها! اینجا چیکار می‌کنید؟

‫نه، ما همین الان تصادفی سر راه همو دیدیم...

‫پس همه‌مون یه فکر مشترک داشتیم؟

‫عمو.

‫داریم می‌ریم به‌سوی یه نبرد خیلی بزرگ.

‫وقتی بچه بودم، هیچ‌وقت خیال نمی‌کردم ‫که به همچین کاری کشیده بشم.

‫اما خب...

‫می‌خواد جنگ باشه یا هرچی که باشه!

‫من تا آخرش کنار آرس می‌مونم.

‫قول دادم آخه.

‫منم!

‫از اون موقع کلی مطالعه کردم، و فکر می‌کنم ‫بلاخره می‌تونم برای آرس-ساما مفید باشم!

‫ریون-ساما.

‫شما چیزی برای نگرانی ندارید.

‫آرس-ساما به‌عنوان ارباب این ‫قلمرو داره کارشو خوب انجام می‌ده.

‫بلاخره داره برای اولین بار وارد جنگ می‌شه.

‫شکی ندارم که آرس-ساما پیروزی رو برامون میارن.

‫و من هرکاری می‌کنم تا ایشون رو سالم نگه دارم.

‫دوستان...

‫خیلی ممنون.

‫آرس-ساما.

‫من از عمارت محافظت می‌کنم.

‫شما باید فقط روی نبردتون تمرکز کنید.

‫لیشیا-سان... ازت ممنونم.

‫لطفاً مراقب خودتون باشید.

‫باشه. قول می‌دم پیروز برگردم.

‫پس، می‌بینمت.

‫میدان شهر سمپلار

‫ارتش کومیر، ۲۵۰ نفر

‫ارتش توربکویستا، ۳۵۰ نفر

‫ارتش کاناره، ۴۰۰۰ نفر

‫ارتش لامبرگ، ۲۰۰ نفر

‫مردمان من!

‫سپاس‌گزارم که تشریف آوردید!

‫کوران سالماکیا

‫چقدر آدم...

‫اول، اجازه بدید از اینکه در پاسخ به فراخوان ‫من از قلمروهاتون اومدید، تشکر کنم.

‫پایتخت ایالت میسیان، آرکانتس،

‫در حال حاضر تحت اختیار برادرم، واسمارک هست.

‫برای اینکه پسش بگیریم، ‫اول باید برتودو رو بگیریم،

‫بزرگ‌ترین شهر بعد از آرکانتس و سمپلار.

‫و برای این کار، باید از آلفاردا و سامک عبور کنیم.

‫در گذشته، قادر به انجام این نقشه نبودیم.

‫اما اکنون، حمایت ایالت پارادایل رو به‌دست آوردیم.

‫حالا که اونا سربازانشون رو به مرز میسیان ‫اعزام کردند تا آرکانتس رو تهدید کنند،

‫ما می‌توانیم تمام نیروهامون رو ‫برای تصرف کردن برتودو بفرستیم.

‫و تمام این‌ها، به‌لطف کارهای آرس لوونت ‫که اینجاست ممکن شد!

‫همیشه معتقد بودم می‌تونیم این جنگ رو پیروز بشیم،

‫اما در حقیقت، اوضاع و شرایط ‫یکم من رو به تردید انداختند.

‫متأسفم که همه شما رو هم نگران کردم.

‫اما حالا، پیروزی رو در دیدرس حس می‌کنم.

‫باد در پشت سر ماست!

‫سربازان میسیان، زمانش رسیده که ‫تمریناتتون رو به‌کار بگیرید!

‫برای به چنگ آوردن پیروزی با من همکاری می‌کنید؟!

‫پدر، من هیچ‌وقت نمی‌فهمیدم...

‫چرا مردم به جنگی می‌رن که ممکنه کشته بشن؟

‫چرا نمی‌ترسن؟

‫ولی حالا فهمیدم.

‫وقتی کلی آدم کنار خودت داشته باشی، ‫که مایلن که زندگی‌شونو برای هدفی مشترک به‌خطر بندازن...

‫این خیلی احساس آسوده‌خاطری بهت می‌ده!

‫بسیار خب، حرکت می‌کنیم!

‫خب!

‫آرس-ساما بلاخره نبرد رو می‌بینه.

‫بیایین پیروزیش رو ببینیم!

‫آروم باش بابا.

‫تعدادمون ازشون خیلی بیشتره. چیزیمون نمی‌شه!

‫قسمت بعد: «دژ واکماکرو.»

‫صبر کنید منم بیام، آرس-ساما!

‫قسمت بعد دژ واکماکرو

‫فکر کنم ریتس خراب شده.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.