Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
افتخاری مثل تدهین شدن - فراتر از یه افتخاره -
کی میتونه بگه نه ؟ - هیچکس -
من واقعا دوسش دارم
ملکه ی من این اتفاق میتونه منو به کشتن بده - نباید از دستور ملکه ات سرپیچی کنی -
فلسطینی ها تو راهن - با ژنرال من آشنا شو ، گلایث -
ما سی هزار نفر سرباز داریم
ما میتونیم پیروز بشیم ولی به شرط اینکه قبایل با هم متحد بشن
این یه نقره ی فلسطینیه - بابام از اینا زیر تختش داره -
ما اینکارو با خائن ها میکنیم - اون بچه نه -
وقتی توی جایگاه اون قرار بگیری باید اینطور عمل کنی - دعا میکنم هیچوقت در جایگاه اون نباشم -
دیوید ( داوود ) پسر یسی الوهیم پادشاهش رو انتخاب کرده
بتلهم سرزمین یهودا
پیامبر چی گفت ؟ - اون گفت مسیری که من توش هستم دوباره ساخته و به جای خوبی ختم میشه
چطور ممکنه من پادشاه بشم ؟
نمیخوای چیزی بگی ؟ - اگه یکی از برادرات رو میگفت شاید ، شاید الیاب مثلا
ولی آخه تو ؟ کسی که به زن و شراب معتقده ؟
اینطور که معلومه خدا شوخیش گرفته - من چنین چیزی رو نخواستم -
ابن غذاهارو ببر توی خط مقدم و بده به برادرت
اگه فلسطین علیه ما به پیروزی برسه زمان دوران پادشاهیت خیلی کوتاه میشه
و دیوید راجع به این قضیه به هیشکی هیچی نگو
بیشتر مردم همین فکری رو میکنن که من کردم
ولی بقیه کارای خیلی بدتری انجام میدن
دره ی Elah غرب گیبه
ما منتظرش هستیم اونم با الوهیم که طرف ماست
ما سی هزار سرباز داریم
همه میدونن خدای تو گذاشته تو زمین بخوری
اینکه زمین مرتفع تر رو انتخاب کردن حرکت هوشمندانه ایه ولی اون حواسش به تو نبوده گلایث
امیدوارم امروز روز تو باشه - اونا باید برای خداشون دعا کنن -
بیاید جلو سگ های اسرائیلی شما کی هستین ؟
نفر دوازدهمی یا سیزدهم ؟
استخوان هاتونو رو میذارم زیر نور خورشید
و میذارم لاشخورا باقیمونده ی لاشه تونو ببرن
چطور میتونی قبولش کنی ؟ - اکیش افرادش رو فدا نمیکنه -
اونا گلایث رو میفرستن جلو تا روحیه ی ما رو تضعیف کنن
این تست شرافت و ممتاز بودنه هنوز بهترین سربازت رو نفرستادی
من سیزده تا از نگهبانای سلطنتی رو فرستادم
پسر هات چی ؟ از بدو تولدشون تمرین کردن از اونا غافل نشو
حرفامو شنیدی
این برای اکیش یه بازیه من نمیخوام با بچه هام بازی کنم
قبل از اینکه پسر منو بفرستی تا کشته بشه هم همینقدر محتاط بودی ؟
این یه درخواست نیست
جاناتان یا اشبل رو بفرست وگرنه من افرادم رو به سرزمین جودا ( یهودا )
REZA : مترجم R.a_54@yahoo.com
گیبه پایتخت اسرائیل
مردم دارن از شهر فرار میکنن این جایگاه آخرمونه
میریم خط مقدم ، باید لباساتونو بپوشید شاهزاده - من نمیرم -
پدر و برادرامون به غذا و آذوقه نیاز دارن - اونا اونجا ادمای خودشونو دارن
ما باید تو خط مقدم چیکار کنیم ؟ بال بال زدن سرباز های در حال مردن رو توی دست های اونا تماشا کنیم ؟
اگه متیاهو اونجا بود هم نمیرفتی ؟ اونم همینو میخواست ( کمک کردن رو )
از کجا میدونی ؟ هیچی از فقدان کسی نمیفهمی ( منظورش مردن شوهرشه )
نخیر اینطوریا نیست من مادرم رو از دست دادم
اینکه بابا تو رو از پادویی کردن نجات داده
درست مثل بقیه ی بچه های زن های صیغه ایش معنیش این نیست که بخوای همراه اون بمیری
پس به من به این چشم نگاه میکنی ؟ به عنوان دختر یه زن صیغه ای ؟
... نه
تو خواهرمی ، من به این چشم بهت نگاه میکنم منو ببخش
ولی امروز باهات نمیام
اگه اتفاقی برای اونا بیفته و من اونجا نباشم هیچوقت خودمو نمیبخشم تو میتونی خودت رو ببخشی ؟
باور کن مراب اینجا موندن از رفتن بدتره
بدتر از رفتن به خط مقدم ؟
ما داریم میریم خط مقدم
چهل روز برادر
رو در رو با ارتش فلسطینی ها برای چی نخوان با ما بجنگن ؟
اونا میدونن برای عبور از سنگر های ما باید تعداد زیادی از افرادشون رو به کشتن بدن
پس به جاش با ما بازی میکنن منتظرن غذاهامون برسه تا مشکلشون حل بشه
نه من میگم این یکی رو خودمون به دست بگیریم و بهشون حمله کنیم
برای پیروز شدن نیاز به یه معجزه داریم تعداد اونا سه برابر تعداد ماست
پس باید بهترین جنگجوهامون رو برای نبرد با گلایث بفرستیم ؟ به خاطر شرافتمندی و افتخار ؟
اونوقت افرادمون لشکر رو ول کنن برن ؟
من میخوام اون حیوان رو بکشم - بابا بهمون اجازه نمیده با اون بجنگیم چون ما فرمانده هستیم -
وایسا بینم ... تو از جنگیدن با اون میترسی ؟
این قضیه برای هر آدم عاقلی که میخواد بجنگه صدق میکنه
ایتان میخواد یکی از شما با گلایث بجنگه
من باید اینکارو انجام بدم تا این افتخار رو نصیب خودم کنم - ولی جاناتان رهبر ارتشه پس بهتره من اینکارو بکنم -
اگه برادر کوچیکمو بفرستم برای جنگ این قضیه چطور به نظر میاد ها ؟
اینطور به نظر میاد که تو بهترین جنگجوی خودت رو فرستادی
پدر شما باید تصمیم بگیری
نباید از کسی بخواید که از بین پسراش یکیو انتخاب کنه نه
اون فکر میکنه هیچکدوممون پیروز نمیشیم
به فریاد های فلسطینی ها گوش نکنین این توهین ها هیچ معنی ای نداره
ارتش ما روی یه تپه اردو زده وجمع شده
اونا نمیتونن از ستون های دفاعی ما رد بشن
مردم ما تحت حفاظت الوهیم هستن - تو اینجا چیکار میکنی ؟ -
همه رو فرستادن خط مقدم فکر میکردم توی بتلهم باشی
آره بابا ازم خواست غذارو بیارم تحویل بدم
اون کیه دیگه ؟ - ژنرالشونه ، گلایث -
هر روز مارو به مبارزه دعوت میکنه
پادشاه سائول وعده ی پول و ازدواج دخترش رو داده برای کسی که بتونه اونو شکست بده
کدوم دخترش ؟ - نمیدونم والا مهم نیست -
سیزده نفر تلاششون رو کردم و هر سیزده نفر شکست خوردن
تو اینجا چیکار میکنی ؟ - آذوقه آوردم ، پدر منو فرستاده -
پس اومدی جگیدن این سربازا رو ببینی ؟ آدم شجاعی هستی
برگرد خونه و از گوسفند بابات محافظت کن
شنیدم پادشاه بهت علاقمند بوده و مورد توجهش بودی ولی ولش کردی و رفتی - به تو ربطی نداره لازم نیست نگرانش باشی الیاب -
اینکه تاثیر بد اینکارت رو روی خانواده مون ببینیم منو خیلی نگران میکنه
برادرت دنبال شر میگرده
من درجنگ های زیادی ، به اسم تو جنگیدم
نا امیدت کردم خدا ؟
حالا ازم میخوای پسرم رو ، درست مثل ابراهیم ، ترک کنم
آخه چطوری ازم میخوای انتخاب کنم ؟
راهنماییم کن خواهش میکنم
چرا هیجی بهم نمیگی ؟
چی شده ؟ - یکیشون هنوز زندست -
کمکم کن - چه اتفاقی افتاده ؟ -
کی اینکارو کرده ؟ - میگه که کار سربازای کمین کرده فلسطینی بوده -
نباید وقت رو تلف کنیم بجنبید - نمیتونیم ولش کنیم اینجا بمیره ک -
میتونیم یه کمی بهش آب بدیم - بس کن میکال -
چرا داریم جواهرات مون رو با خودمون میبریم خط مقدم ؟
اگه حقیقت رو بهت میگفتم باهام نمیومدی
پس داریم فرار میکنیم ؟ بابا بابت اینکارمون شرمنده میشه
فکر میکنی کی ازمون خواسته فرار کنیم ؟ - من فرار نمیکنم -
میدونی اگه جنگ رو ببازیم چه اتفاقایی میتونه بیفته ؟ - برام مهم نیست -
ریزپا تو یه شاهزاده ای بهش بگو
به دخترم بگو وقتی یه سلطنتی سقوط میکنه چه اتفاقایی برای یه شاهزاده میفته
پدرم توی دروازه ی شهر کشته شد
اونا سر پدرم رو گذاشتن روی یه سر نیزه و رفتن اتاق خواب مادرم و بهش نشون دادن
پادشاه ادومایت ژنرال هاش رو هم بُرد توی اتاق مادرم
وقتی کار خودش تموم شد نوبت به اونا رسید
تو کجا بودی ؟
من زیر تخت بودم - ... وقتی پیدات کردن -
مامان بس کن - ادامه بده -
... منو از زیر تخت کشیدن بیرون تا بتونم وقتی که
مادرمو با چاقو به دو قسمت تقسیم میکنن ، ببینم
ولی خب من جوان و ارزشمند بودم
در نتیجه اونا منو به مصریا فروختن که در نهایت اونا هم منو فروختن به پدرت
من نمیدونم چه اتفاقی میفته اما الان حداقلش ما زنده ایم
حرکت کنید
بجنبید حرکت کنید حرکت کنید
تصمیم سختیه ، جاناتان توی شکار و فن جنگ خوبه در حالی که اشبل با خشم میجنگه
مگه همین الانشم گلایث 13 نفر رو نکشته ؟
خب که چی ؟ - شاید بهتره باشه یه کار جدیدی انجام بدیم -
تو هیچی از جنگ نمیدونی برو خونه دیوید
ببین اون برامون آذوقه آورده باهاش خوب باش
میدان جنگ مخصوص ترسو ها نیست - من ترسو نیستم -
سارق ها اومدن سراغمون وقعی که مادر و دیوید تو خونه بودن
وقتی اونا رفتن دیوید تنها کسی بود که زنده موند اون رفته بود پشت اتاق قایم شده بود
همه این داستانا میدونن ولی اون دوازده سالش بیشتر نبوده - من سیزده سالم بود که سرباز شدم -
مسیر من اینطوری بود ، مسیر دقاع از مردم اسرائیل
هنوزم دارم اون مسیر رو دنبال میکنم
مسیر تو چیه دیوید ؟
من همون کسی ام که هستم
همه مون موافقیم
میذاریم سنگ های الهی تصمیم بگیرن
پادشاه - فکذ کردی میتونی به ما بی احترامی کنی ؟ - لطفا شاهزاده ، پادشاه این نحوه ورود منو ببخشن -
من حاضرم علیه فلسطینی ها بجنگم من شکستش میدم
میخوای براش آواز بخونی تا خوابش ببره ؟ - نه با این قلاب سنگم -
با یه وسیله ی چوپانی ، استراتژی جالبیه
دیوونه ای نه ؟ - شمشیر ها و زره ها کارساز بودن ؟ -
نه خب ، ما باید گزینه های دیگه ای مدنظرمون باشه
یه چیزهایی که تو درکشون نمیکنی تنهامون بذار
پادشاه من اون شیر رو کشتم میتونم اینکارو بکنم
حرفای پدرمو که شنیدی برو بیرون - اینکارا لازم نیست - جای این مرتیکه اینجا توی این اردوگاه نیست -
اون هیچ آسیبی نمیخواد بهمون بزنه به پادشاهش وفا داره ، بذارید باشه
برو
چطوری ازش دفاع میکنی ؟ چت شده بابا ؟
حتی نمیتونی از بین پسرات یکیو انتخاب کنی و بفرستیش بره بجنگه و شرافتمندت کنه
گذاشتی ساموئل برای پادشاهیت یه تهدید بشه ... اون احمق پیر
ساموئل سخنگوی خدا بود
من نمیتونستم جلوشو بگیرم
ولی من میتونم
چیکار کردی ؟
چند نفر رو فرستادم در نتیجه دیگه با پیامبرای دیگه ای اینجا نمیاد
متاسفانه من موفق نشدم ولی تعداد قاتل های زیرکی که برای اینکار استخدام میشن زیاده
میتونیم بازم تلاشمون رو برای اینکار بکنیم
پس به خاطر همینه که الوهیم از ما رویگردان شده
تو با گلایث میجنگی
بذار اون قضاوتت کنه
بعد از اینکه نفر بعدی که میاد توی این دره رو کشتم
با استخوان هاتون به سگ های فلسطینی غذا میدم
در اعتقاد و ایمان تو منو قوی میکنی
در خشونت تو منو قوی میکنی تا بتونم علیه ملت ها بجنگم
تا سر هرکسی که علیه تو هست رو جدا کنم
پادشاه میتونه هر جایی دلش خواست دعا کنه فکر نکنم کمکی بکنه
پس ت میگی باید یکی مثل دیوید رو بفرستیم بره ؟
شیره رو کشته پس بفرستیمش
دیوید برگرد چیکار داری میکنی ؟
تو یه جنگجویی و به عنوان یه جنگجو بهم کمک میکنی و منو نجات میدی
میذاری پاهامو تو خون دشمنانت بشورم
همونطور که تانک هارو برای پیروزی میرانی
برادرت روی این یکی داره خیلی وقت میذاره - نگران نباش ، امروز روز گلایثه -
بابا اونجارو
اون زندست
حرکت کنید
خداروشکر
اردوگاه اسرائیل
تقریبا تمام زره منو از تنم دراورد
سعی کرد بهم ضربه بزنه و کارمو بسازه ولی من نذاشتم - خب -
شمشیرش گیر کرد توی یه درخت
فرصت حمله کردن و ضربه زدن داشتم ولی خون زیادی از دست داده بودم
تواناییش رو نداشتم بعدش هم اون رفت
نه اون ازت ترسیده
بدون زره اون مجبور بوده عقب نشینی کنه
چه پسری چه پسری
شجاعتت قابل تحسینه
خیلی گنده بود برادر
من شانسی نداشتم
وقتی شمشیرش گیر کرد تو فرار کردی نه ؟
اینکه ترسیدی مایه ی تاسف نیست برادر
مرگ خوب چیزیه که همه ی ما میخوایم
خوشحالم که امروز نمردی
چرا میخوای برای جنگیدن با اون هیولا داوطلب بشی ؟
... یادته الیاب راجع به راه جدید و این داستانا چی گفت - الیاب -
الیوت یه آدم نیمه انسان و نیمه بزه چرا به حرفایی که میزنه گوش میکنی ؟
من به هیچی گوش ندادم ولی به پیامبر چرا
خب اگه باهاش صحبت کردی بهم بگو - اینکارو کردم -
اون به بتلهم اومد یه قربانی هم توی شهر انجام داد
ولی فقط به خاطر اون نیومده بود
اون پادشاه بعدی رو انتخاب کرد - چی ؟ -
منم
حالا با عقل جور در میاد - درمیاد نه ؟ - آره آره مسیرت -
... نباید یه چوپان میشد یه - آره میفهمی ؟ -
باید آدم احمقی باشی
باورنکردنیه
یه جورایی قبولت دارم
هیچ وقت نگفتی که نژاد سلطنتی داری
اول پرنسس بودم و حالا فاحشه - زن صیغه ای ( معشوقه ) فاحشه نیست -
راجع به چیزایی که نمیدونی صحبت نکن
بعدشم یه فاحشه میتونه یه شاهزاده به دنیا بیاره همونطور که مادرم اینکارو کرده
پدرت راجع به مادرت باهام صحبت کرده
چی گفت ؟ - دوستش داره -
ماه ها بعد از اینکه مادرت مرد ، اون تو رو تو بغل خودش میگرفته تو ام میخوابیدی
خوشگل ترین بچه ای بودی که تا اون موقع دیده بود
ملکه باید مثل خودش تو رو آموزش بده
باید برم پیشش
کجا داری میری ؟
میکال
میکال میکال وایسا
خوب شد دیدمت جاناتان - نباید میومدی اینجا -
اینجا چیکار میکنی ؟ مادر و خواهرت کجان ؟ - اونا خوبن باید باهات صحبت کنم -
اینجا جات امن نیست ولی باعث دلگرمیم شدی
نترس ، این مرد پیر هنوزم میتونه برنده بشه
بازیگر خوبیه و ظاهرشو خوب نشون میده ولی روحیه ش ضعیف شده
... گلایت حتی تونست مقابل اشبی - حالا چی ؟ -
آسیب دیده ولی زندس خوش شانس بوده
میترسم اوضاع خوب پیش نره
باید کاری که بابا میخواست رو بکنی
من خانواده ام رو ترک نمیکنم
پس در سرنوشت ما شریک میشی
گزارشاتی دریافت کردیم مبنی بر اینکه فلسطینی ها دارن بسیج میشن و خودشونو آماده میکنن
و این یعنی اینکه اونا به زودی حمله میکنن
ما که کاملا مطمئن نیستیم - نه -
اکیش هر دفعه تو رو فریب میده و سر میدوئونه - دیگه خستم کردی ایتان -
شنیدم یه شاهزاده توی لیست مون بوده - از کجا فهمیدی منم ؟ -
بابت این وضعیتم متاسفم ولی خب غافلگیر نشدم
ینی اینقدر قابل پیش بینی ام ؟ - نه اتفاقا برعکس -
افراد دارن خودشون رو آماده ی مردن میکنن
بردرای من هم چنین برادر تو
تو نترسیدی ؟ - مردها میمیرن
از زنا سوء استفاده میکنن بعد فروخته میشن و دوباره ازشون سوء استفاده میشه
این چیزیه که منو میترسونه
خب پس چرا نمیری یه جا پنهان بشی ؟
ترجیح میدم یه مرگ هدفدار داشته باشم تا یه زندگی بی هدف
من ژنرال فلسطینی ها ، گلایث رو فرا میخونم
دیگه بسه - بذارید فقط یه بار دیگه ام بجنگم -
گلایث فقط یکی دیگه ها ممکنه این دفعه پادشاهشون رو هم بفرستن
بعد از اون حمله میکنیم
بیا و با من بجنگ
مادر اومدی
دفعه ی بعدی که ازم پیروی نکنی بیشتر از فلسطینی ها باید ازم بترسی
دیگه اینکارو نکن
نوازندههه رفته اون پایین دیوید ، همون نوازنده رفته اون پایین
بزرگترین جنگجوی فلسطینی ها کجاست پس ؟ خودش رو از سرنوشتش پنهان کرده ؟
بیا جلو اسرائیلی خودت رو بهمون بشناسون
شجاعی ولی احمقی میخوام تیکه تیکه ات کنم
تنهام بذار
تو رو تیکه تیکه میکنم و بعد با اون تیکه ها به پرنده ها غذا میدم
بیا اینجا دارم کارتو میسازم
خوبه
خیلی ساکت و بی سر و صداست
پس باید این سکوت رو با فریاد های اسرائیلی های در حال مرگ ، بشکنیم
لامی وقتی برادرت برگرده ما بالاخره حمله میکنیم
سربازاااا
صبر کنین صبر کنین
بیا از اینجا بریم
سر جاهاتون بمونید سر جاهاتون بمونید
سر جاهاتون بمونید
امروز دیگه روز مون نیست - سر جاهاتون بمونید -
سر جاهاتون بمونید
سر جاهاتون بمونید
برو برو
بجبنب
بیا اینجا
پسرام
خداروشکر دیوید ؟ دیوید ؟
حالت خوبه ؟ آسیب دیدی ؟ بجبنب
این غیر یهودیای حرومزاده الان نصف راه گات رو رفتن
شوخی نبود پس درسته ؟ تو پادشاه بعدی میشی
پسر عموی لعنتی من پادشاه بعدی اسرائیله
به هیچکس چیزی نگو
باشه ؟ - باشه باشه -
بجنب
گیبه پایتخت اسرائیل
پس دیوید مردیه که یه چیزایی بلده خصوصا که چوپانم هست
آره مردم هم قطعا همین فکرو میکنن
نه فقط مردم شما ام همینطور نه ؟
اون شب توی تخت خواب ... وقتی پیشش بودی صداتو شنیدم
نمیدونم چی شنیدی
کی اونکارو نمیکرد ؟ بابا مشخصه که اشتیاقش رو از دست داده
تو ملکه ای ، حق اینو داری هر کاری دلت میخواد بکنی
البته تا موقعی که بابا نفهمه
خوشگل شدی
خودم خودمو نمیشناسم - ولی خودتی -
کسی که هم یه شیر رو کشت و هم گلایث رو
احساس میکنم هر چیزی ممکنه - چرا که نه ؟ -
اسمت تو دهن همه افتاده
قول دختر پادشاه رو بهم دادن
دیوید دیوید دیوید
دیوید دیوید دیوید
پادشاه من من بهتون شمشیر دشمن مون رو میدم
امروز ما شاهد یه معجزه بودیم
مثالی از لطف خدا اونم موقعی که همه چیز تیره و تار شده بود
اگرچه ما توسط دشمن محاصره شده بودیم
باید این فرد رو برای خودمون به عنوان الگویی برای ... شجاعت ، قدرت روحی و حق داشتن کشور خودمون
قرار بدیم
برای خودمون
من فقط یه خدمتگزار حقیر هستم
من برای کشور و پادشاهم جنگیدم
ازدواج دخترم همون قولیه که داده بودم
به خونه ی سائول خوش اومدی
دیوید دیوید دیوید
دیوید دیوید دیوید
این افتخار بزرگیه - اینکه ما تورو اینجا داریم یه افتخاره -
... با کمال میل دستت رو میذاریم تو دست دخترمون
مراو
دیوید
REZA : مترجم R.a_54@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.