Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه و زیرنویس MrP
تنظيم : پيام ايناللو Payampop@gmail.com
جنگ جهاني دوم
در نهم آپریل سال 1940 ،نروژ به اِشغال آلمان نازی درآمد
و هیتلر دستور به ایجاد "دژ نروژ" داد [اصطلاحی آلمانی که به سیستم و تجهیزات دفاعی آلمان گفته میشد که درحاشیه ساحلی نروژ ایجاد شده بود]
تا در شمال نروژ به هواپیما ها، کشتی ها و زیر دریاییهای متحدین
تلفات سنگینی وارد کنند
اسكاتلند،1943
انگلیسیها سربازهای نروژی رو آموزش میدادن
تا عملیاتخای خرابکارانه در خاک نروژ انجام بدن
فرماندهـت کجاست؟
عملیات «مارتین قرمز» در 24 ماه مارس شروع شد
12 سرباز نروژی از راه دریا به نروژ فرستاده شدن
مامویت آنها: خرابکاری در فرودگاهها و تجهیزات آلمانی ها بود
فقط یک مرد تونست زنده برگرده
برای دریافت گزارش از ستوان «یان بالسرود» اومدم
اون خودشه
اکثر اتفاقات باورنکردنی در این سرگذشت
بر اساس واقعیت می باشد
دوازدهمين مرد
فوق محرمانه
گزارش یان بالسرود از عملیات مارتین قرمز
اینجا لندن است.در زمانهایی مثل این مطمئنا" خیلیها در نروژ
از اینکه حال و هوای انگلیس چگونه هست ، شگفت زده خواهند شد
از خودشون می پرسن باید به اعصاب خود مسلط شویم یا اینکه دلسرد شویم؟
بزارید من صریح و قاطع جواب بدم
ما آرامش خودمان رو حفظ کردهایم. روحیه خیلی بالایی داریم و مثل انسانهای ضعیف نیستیم
به همین خاطر هر روز امیدوارتر و قویتر میشویم
سیگورد! بیا
زانو بزنید! زانو بزنید!
اونا هنوز تو رو ندیدن
ثابت کن که ماموریتـمون بیهوده نبوده
فقط یه بار سوال میکنم و به نفعته که جوابمو بدی
-چه ماموریتی داشتی؟ -سرهنگ
-این چیه؟ -نمی دونم
هی! یکی اونجاست!
داره فرار می کنه!تعقیبش کنید!سریعتر
ادامه بدید!
زود باشید!
-ردِ پاش -تا اینجا اومده
از اینجا به بعد ناپدید شده
روز اول،30 مارس،آبدره توفته
آب تقریبا" داره منجمد میشه. نمیتونسته این تو دووم بیاره
- در واقع دمای آب زیر صفر هستش -از کجا میدونی؟
به خاطر نمک
سلام؟
بهم کمک میکنید؟ لطفا"
بهتون آسیب نمی زنم
یه کم دیگه خودمو گرم کنم، زود میرم
اگه اونا اینجا اومدن، بگید که من مجبورتون کردم بهم کمک کنید
تهدید کردم که می کشمـتون
دارن تو «ربنسوی» دنبال یکی می گردن
بله
ولی بچه ها تو «وارویا» تو رو پیدا کردن
بله
پس تو از ربنسوی تا وارویا شنا کردی؟
بله
-چی شده؟ -تیر خوردم
چیزی نیست، یه خراش جزئیـه
چون هنوز بدنت سرده
برم لباس و کفش خشک برات بیارم
جوراب و لباس های پشمی باید بپوشی
نه، این پسرمه!
ببخشید
سریعترین راه به «ترومسو» کدومه؟
ترجمه کن
یه نروژی لو ـشون داده
با این اوضاع دیگه هیچ امیدی برامون نمی مونه
ما باید از این آقای محترم تشکر کنیم.اسمت چیه؟
-سورنشن -سورنسن؟
بسیار عالی
اینا گزارش عملیات هستن
ولی بعضی چیز ها رمزگذاری شده
دژ نروژ
دیگه نروژی های زیادی باقی نموندن
-یازده؟ -بله
باید دوازده نفر باشن
دوازدهمین مرد کجاست؟
دوازدهمی کجاست؟
ما تا آبدره تعقيبش كرديم [آبدره،شاخهاي عميق از دريا ميباشد كه در خشكي پيش رفته است ]
-اون تسلیم نشد -پس اینطور
خب الان کجاست؟
گفتم که، اون تسلیم نشد
چقدر صبر کردید؟
نه. اون تو دمای زیر صفر درجه داخل آب بود
و اونجا هم دریا بود، می دونید که...
اونجا عمیق و بزرگ بود. زخمی هم شده بود
-اون خونریزی داشت -با این وجود نتونستید بگیرینش
بی عرضه،پس اومدی اینجا چیکار؟
پس تعهدت چی شد؟
اینو می بینی؟
پاداش صداقت هستش
در طول خدمتم، هیچکسی از دستم فرار نکرده
همه خونه های منطقه رو بگردید
مخصوصا" اونایی که از پزشکی سر در میارن
دکترها . ماما ها
جناب فرمانده
با اطمینان میگم.اون مرد تا الان مرده
منم به تو میگم، تا وقتی که جسدش رو پیدا نکنید اون زنده حساب میشه
اینو می دونم که هیچ کسی نمی تونه تو اون آبدره شنا کنه، حتی تو خود تابستون
-ترومسو با آلمانی ها پُر شده - باید اونجا برم
می خوای بقیه رو نجات بدی؟ اونایی که باهاشون اومدی؟
بله.شاید بعضی هاشون هنوز دستگیر نشدن
-خیلی دوره؟ -به زودی اونجا خواهیم بود
باهامون چیکار می کنن؟
-به کمپ یا اینجور جایی می فرستنمون،ها؟ -اصلا" در موردش فکر نکن
-چطور در موردش فکر نکنم -نمی تونی فقط خفه بشی؟
این حرف ها هیچ کمکی نمی کنه
«بورن». تو هم باید بترسی
خب الان...این یکی رو بیارید
نه! اون هیچ کاری نکرده! پسره رو تنها بزارید!
نه!
همینجاست
ممنون.
-به خاطر نروژ -به خاطر نروژ
-اوه، خدای من، منو ترسوندی -ببخشید
-به من گفتن که شوهرت می تونه کمک کنه... -نه، اون نیستش...
متاسفم
تو، تا وقتی که به پات نگاه نکنم هیچ جا نمیری
خیلی خب، بهترین کاری که می تونستم رو انجام دادم
-ولی به دکتر نیاز داری - کار های اورژانسی تر از این دارم
اگه این قانقاریا باشه، هیچ کاری اورژانسی تر از این نداری
اگه عفونت کرد مطمئن باش که چند روز بیشتر از زندگیـت نمونده
و حتما" باید بری بیمارستان
الان داری کجا میری؟
باید به ترومسو برم
فکر کنم باید از اینجا برم
نه،نه، از اینجا نمی تونی رد بشی، باید از زمین «هانسن» تو «کارانس» بری
من دختر اونا «مارگارت» رو به دنیا آوردم، آدم های خوبی هستن
باید عجله کنی
اون ماما هستش
ما دنبال یه سرباز فراری هستیم، این اطراف ندیدیش؟
نه، من هیچکسی رو ندیدم
ببخشید خانوم، داریم کل منطقه رو دنبالش می گردیم
ممنون به خاطر کمکتـتون، خداحافظ
ادامه بدید!
-اسناد داخل کیف؟ - اسم عملیات مارتین قرمز هستش
هدفشون تخریب برج مراقبت و هواپیماهای دریایی بوده
- خبری از نفر دوازدهم هست؟ -نه
اما اسم دو تا جاسوس تو ترومسو رو پیدا کردیم
بیارینشون
-خبر جدیدی داری؟ -بهم کمی وقت بدید
دارم چیز جدیدی رو امتحان می کنم
هی!
الان باید درد رو حس کنی!
فقط داریم وقتمون رو تلف می کنیم
هیچکس هم بهم نمیگه ،حق با توئه
بگو اون کجاست؟
فکر کنم لازمه بهتون یادآوری کنم
«هنری هیملر»، رئیس گارد حفاظتی
منتظر گزارش ماست
آقای «وندرز»، طرف بیست دقیقه تو آب یخ بوده هر کسی می تونه اینو تحمل کنه
اون الان بدنش سرده، ولی ضربان قلب داره
می تونه حرکت کنه، مغزش هم کار می کنه
اینا معنیش اینه که مرد دوازدهم هنوز نمرده
خدای من
پلیس امنیتی!باز کنید
ببرینش!
زود باش!
خیلی لاغره. یکی دیگه رو بیارید
برو داخل آب
جلوتر!
جلوتر!
پایینتر!
یکی رو میخوام که قویتر باشه
خودم میرم!
خدای من!
کی هستی؟ مارگارت، برو داخل
-شلیک نکن -کی هستی؟
اینجا کارانس هستش؟
می گن که همه دوازده نفر رو گرفتن، آلمانیها اینو پیروزی بزرگی تو آبدره «توفته» می دونن
-تو دوازدهمین نفر هستی؟ -بله.
من احمق نیستم.شایعات رو شنیدم
می دونستم که یه چیزی در مورد تو هستش. پس بهشون گفتم:
اگه شما همه دوازده نفر رو گرفتین، پس چرا هنوز اینجایین؟
-حالا دلیلش رو دونستم - اونا چیز دیگه در مورد بقیه گفتن؟
نه.فقط شنیدم که همشون دستگیر شدن
بیشترشون تحت بازداشتن، بقیه رو هم فرستادن بیمارستان
«راگنیلد» زیاد مرض میشه و میره بیمارستان. بعضی از پرستارها رو میشناسه
-ترسیده؟ -بله، بعدا" باید باهاش حرف بزنم
سرباز هستی؟
در واقع نه.ابزار میسازم
مثل پیانو؟
نه.وسایلی میسازم که باهاش نقشه میکشن
متوجه شدی؟
خب من نقشه میکشم
و یه بارم...
...با دوچرخه از سوئد تا نروژ اومدم
تا یه نقشه از فرودگاه بکشم
بعدش برگردم سوئد
بعدش یه آقا پلیسه اومد و گفتش که باید نقشه های بیشتری بکشم
پس مجبور شدم از سوئد سفر کنم
اینطور شد که رفتم روسیه
اوکراین، ترکیه
هند، کنیا ، آفریقای جنوبی
و بعدش...
...من با قایق به برزیل رفتم ، از اونجا هم به ترینیداد...
آمریکا و کانادا هم رفتم
بعدش با یه قایق دیگه
برگشتم به انگلیس
آخرش هم رفتم به جزیره شتلند رفتم تا دوستامو ببینم
از اونجا هم اومدم اینجا
چرا استرالیا نرفتی؟
معلومه جغرافیات خوبه
اونقدری که به جغرافیا علاقه داره
به کارهای خونه نداره
-حاضری که راه بیوفتی؟ -بهم بگو که چی فهمیدی
من فقط چیزی رو میگم که تو بیمارستان شنیدم
خیلیها رو تو ترومسو دستگیر کردن
آلمانی ها کلی اسناد هم پیدا کردن
- و اونی که من باهاش بودم؟ - مطمئنا" اسمش «سیگورد» بوده
میگن که شکنجه شده...
...تا حد مرگ
یکی هم که اسمش «اریک...ریشلت»ـه. اونم زندهاس
تو بیمارستان بستریه
بقیه چطور؟
اعدام میشن، امشب
بفرمایید
این همه زندگی منه
بایدم ازش مواطبت کنم
دنبال چی میگردی؟
به نظرت شفق قطبی دست آلمانها هستش؟ [شفق قطبی به پدیده ظهور نورهای رنگی و متحرک در آسمان گفنه میشه]
نه، امکان نداره
مامانم میگه هر وقت شفق قطبی رو دیدین یعنی از خونه دور نیستین
اگه شفق قطبی رو دوست داشته باشیم، اونم با ما میمونه
ما شفقهای قطبی زیادی داریم و جاهایی هستش که میتونیم قایمـشون کنیم
اوه خدای من
-باهات چیکار کردن؟ - نمی تونم بگم
نمی تونم بگم
نه، باور می کنم، باور می کنم
پیداش نکردن
اونی که باهات بود، پیداش نکردن، هنوز زنده هستش
زندهاس
من زن دارم
و یه دختر
بهشون بگو...
من دیگه باید برم
اگه خودم رو قایم کنم چجوری می تونم کشورم رو نجات بدم؟
داری به ترومسو میری؟
نه. دیگه دیر شده
- سوئد میرم؟ -چرا؟
چون سوئد کشور بیطرفه
- معنیش اینه که اونجا امنه - چقدر خوب
ولی خوبتر از اون اینه که تو نقشه نشون بدی که سوئد کجاست
ما اینجا هستیم
و اینجا...سوئده
خیلی راه طولانیه
همه زندانی ها بیرون! زود باشید! سریعتر!
من خیلی براتون متاسف شدم، هیچکسی از اونا حرف نزد
فقط به یکی از اونا امید بود، که اونم زود مُردش
خیلی خب، الان می خوای چیکار کنی؟
شاید اونا چیزی نمیگن چون حرفی برای گفتن ندارن
چون خانوادههاشون مردهن
امروز با شورای امنیت ملی تماس گرفتم
هنوز منتظر گزارشن
-نه، نه تا وقتی که مطمئن نشدم - خوبه
تکون بخورید، تکون بخورید
میدونی چه فکری می کنم؟ اینکه تو داری یه روح رو تعقیب می کنی
هیچ ردی ازش نیست
ما همه زمینها و خونهها رو گشتیم
از هر کسی که فکر کنی در موردش پرسیدیم
♪ خداوند به سرزمین زیبای ما برکت دهد ♪
♪ و باغهای ما رو شکوفا کند ♪
♪ بزار تابش آرامشـت از میان کوهها... ♪
تاخیر. برلین هیچ وقت اینو قبول نمیکنه
می خوای به جبهه شرق بری؟ کسی مثل هیملر این گزارش رو می خونه
اگه هیملر بخونه، یعتی هیتلر هم خونده
تو که نمی خوای به هیتلر دروغ بگی؟
♪ مثل کریسمس... ♪
شنیدم که می تونم بهت اعتماد کنم
خیلی وقته منتظر تو هستیم
یان بالسرود
کم مونده برسیم
-خوبه - اینا سایزش 42 هستش
- از کجا می دونستی؟ -مرد های ریز هیکل
- حداقل کاری بود که می تونستم - ممنون
«پِدِر»
پِدِر
اینجا رو ببین. این کیف برای توئه
یه کم غذا و لباس اضافه برای سفرت
وقتی که به «لینگشدت» رسیدی، این یونیفرمت رو می پوشونه
- اینا هم چوب اسکی - نمی تونم اینو قبول کنم
دیگه نمیتونم ازشون نگهداری کنم. هیچ وقت خودم رو نمی بخشم
باشه.لازمه یه بار دیگه نقشه رو مرور کنیم؟
- به سوئد میرم -بله
بعد انگلیس. و جوراب هام رو عوض می کنم
بعدش برمیگردم اینجا
باشه.اینجا رو ببین
اینجا لینگشدت هستش. لینگشدت یه مرکز مهم نظامیه
آلمانیهای زیادی اونجا هستن. ولی اصلا" نباید نزدیک اونا بشی
باید از اینجا بری. هر دو طرف کوهها شیبهای تندی دارن
احتمالا" اونا حاشیه ساحل رو دنبات می گردن.اصلا" فکرش رو نمیکنن که تو به لینگشدت بری
اینو ببین، "کرت استیج"
او رئیس پلیس امنیتی تو اینجاست، ما اینطور فکر میکنیم که اون میدونه تو زندهای
میگن که هیچکسی نتونسته از دستش فرار کنه
پس یه جورایی این قضیه براش مهمه
هرگز نذاشت نیروهای آزادی نروژ بتونن فرار کنن
رفتن تو به سوئد یه شکست بزرگی برای اونه
رمزگزاریش کنید و سریعا" به برلین بفرستین
درود بر هیتلر! درود بر هیتلر
- عالی بود، ممنون -بله...
از این جلوتر نمی تونیم بریم
- بقیه اش رو خودم میرم -بعد هیچ وقت بدنت خشک نمیشه و سرما میکُشتت
چوب اسکیها رو بده من
- خودتم بیا - نه
زود باش
صبر کن
اینم بزار
الان شبیه بومیهای اینجا شدی
وقتی که به اونور آبدره رسیدی
قایق رو تو آب ولش کن.اینطوری یکی پیداش می کنه. هیچکس هم نمیفهمه تو کدوم طرفی رفتی
ولی قبل از رسیدن به مرز باید از کوه عبور کنی
اگه هوا خوب باشه، دو یا سه روز طول میکشه
اونموقع تو فقط چوب اسکی و یه شانس...
...برای فرار داری
موفق باشی
خطاب به رئیس گارد حفاظتی و رئیس پلیس مخفی در نروژ
گزارش اولیه از دستگیری افراد خرابکار در آبدره توفته
در 29 مارس 1943 قایقی ماهگیری متشکل از تفنگداران و افراد ماهر نروژی
که با اهداف خرابکارانه توسط انگلیسی ها تعلیم داده شده بودن دستگیر شدن
این گردان متشکل از دوازده نفر بود که ده نفر از آنها تحت بازداشت و بازجویی قرار گرفتن
و در 18 اکتبر با دستور فرمانده
ده نفر اعدام شدن
یکی از آنها زیر شکنجه جان داد و نفر دوازدهم آخرین بار در حاشیه ساحل
و در حال شنا در آبدره دریای نروژ دیده شده
شخصا" اولویت اولم اطمینان از وضعیت او بود
و بعد از جستوجوی کامل منطقه
به این نتیجه رسیدم که امکان فرار او از طریق آبهای سرد قطبی وجود ندارد
روز هفتم،5آوريل، لينگشدت
هی! هی تو!
فکر می کردم نروژی ها همشون بلدن اسکی برن
ممنون
من تعقیبش کردم، اون رفت زیر بهمن
همینجا...گمش کردم
مطمئنی؟ وندرز فکر می کنه که اون یه روحه
اگه از اونجا زنده بیرون بیاد
فقط سه تا راه داره که از کوه بیاد پایین
اینجا، اینجا و اینجا
مطمئنم که خودشه
و ممکنه که زنده باشه
چرا اینجا موندید؟! گمشید بیرون
- گزارش رو فرستادی؟ - بله، البته که فرستادم
خوبه، فقط میخواستم مطمئن بشم
اینجا چوب اسکی هستش
چی اونجا هستش؟
کولهپشتی
سلام
سلام
صدام رو میشنوی؟
بالسورد؟
فکر میکنی که بیگناهی، مگه نه؟
نمیتونم...الان نه
- چرا تنهام نمیزاری؟ - از خودت خجالت نمیکشی؟
- زود باش بگو! - خفه شو
من ساکتم، تو داری حرف میزنی
بیا دیگه. آماده...به صف...حرکت!
«ماریوس گرانول»؟
ماریوس گرانول؟
تو این چند روز چیز مشکوکی این اطراف ندیدی؟
-نه. - هیچ چیز مشکوکی؟
- خیلی خب - فقط یه چیزی برام جالب بود
چطور عضو...نازیها شدی؟
چون، چیزی نیست که هر کسی خوشش بیاد...
نه. نه، اینطور نیست
باید حتما" بهش اعتقاد داشته باشی؟
بله
اون علامت روی بازوـت
بهت حس غرور میده؟
چیکار کردی که اونو گرفتی؟
بابتش فقط اسمت رو تو لیست نوشتی یا واقعا" باید یه کاری انجام بدی؟
داریم همه جا رو دنبالش میگردیم
مردی که دنبالش میگردیم حدودا" 175 سانت قدشـه با موهای مشکی
احتمالا" یونیفرم نظامی نروژی ها رو پوشیده
پای راستش هم مجروح شده
بله
هر گونه کمک یا مخفی کردن دشمن
طبق قانون رایش سوم مجازاتش مرگه [رایش سوم به نام دولت آلمان نازی گفته میشود]
- -متوجه شدی؟ -بله
بله
خوبه
اینجا کاری نداریم! بریم!
باید بقیه جا ها رو بگردیم!بریم مزرعه بعدی
خب، یه گاز دیگه
«اُتار»، برو بیرون! هر کسی یا چیزی رو که دیدی بیا بهم بگو
- لباسهاش رو دربیارید - باید دوباره جریان خونش رو به گردش بیندازیم
- می دونی که این کیه؟ - بله
هر چی لباسهای گرم و پتو هستش بیارید
- «هانا»! -سلام
چیزی نیست، چیزی نیست جات امنه
ردِ پاش رو دنبال کردم، از بهمن بیرون اومده
- بهمن سه رو پیش نیومده بود؟ -آره
عکسش رو همه جا زدن، ممکنه که به خاطرش بهمون تیر اندازی کنن
- میدونیم - حتما" خونه مون رو به آتیش میکشند
مثل «تلاووی»، اونا خونه اش رو آتیش زدن
پای راستش رو که دیدی
به دکتر نیاز داره، و اُتار...
نمیتونیم به دکتر خبر بدیم، ریسکش زیاده
ریسکش بیشتر از زندگی کسی هستش که قانقاریا گرفته؟
-هر لحظه ممکنه که بمیره -اون نمیمیره
باید بهش کمک کنیم، ماساژـش میدیم و زخمش رو پماد میزنیم
اگه من بودم؟
- اگه من جای اون بودم؟ -هانا
الان وقتشه که نشون بدیم ما کی هستیم و از چی دفاع میکنیم
- کجا داری میری؟ -بیرون
اُتار شش ساعته بیرون نگهبانی میده، من به جاش میمونم
نمیتونه زیاد دور بشه
یه چیزی پیدا کردیم
بدش من. فرمانده؟
نمیخوام مزاحمتون بشم ولی باید اینو ببینید
تو بهمن، نزدیک مزرعه گرانول یه چیز دیگه هم پیداش کردیم
-چیه؟ - این کلاه رو همون جا پیداش کردیم
آروم، آروم ،آروم، مواظب باش، اینجا رو ببین
اینو بگیر، من اینجام، دراز بکش
روز سيردهم، 11 آوريل، مزرعه گرانول
بهت که گفتم هر وقت که بیدار بشی من اینجام
لباسهاتو عوض کردم
و بدنت رو هم شستم
لباسزیر های ماریوس رو پوشیدی
ماریوس؟ اون شوهرته؟
نه، برادرمه
اسمت چیه؟
«گودرون»
گودرون؟
- اون چی بود؟ - هیچی، فقط یه موش بود
تا به حال اینطور هول نشده بودم
منم همینطور
- یونیفرمم کجاست؟ -اونو شستم
نقشه یا کاغذی داخلش نبود؟
نه
چشمهات چطورن؟
- بهترن - اسم تو یان هستش
یان بالسرود
تو خواب حرف میزدی
زیاد حرف میزدم؟
بله...
...خیلی حرف میزدی
ببخشید
من اطلاعات زیادی دارم که نباید آلمانیها بدونن
اگه چیزی ندونی به نفعته
بمبئی
- تو هند ـه - تا حالا اونجا بودی؟
بله
در مورد پرندهها و فیلها حرف میزدی
و همچنین در مورد...
...رقصیدن تو لندن
بعدشم گریه کردی
به خاطر...پِر
سیگورد، اریک
و خیلیهای دیگه
تو...
یه دلیلی هست که تو به خاطرش زنده موندی
حتما" یه دلیلی هست.
- کیه؟ - تکون نخور
تفنگم کجاست؟
- شما ها رو تو دردسر انداختم - ساکت، صدات درنیاد
همه از ماشین پیاده بشید!!
من قبلا" دوبار اومدیم اینجا، چیزی پیدا نکردیم
تو، اسمت چیه پسر؟
بلد نیست...آلمانی بلد نیست
منم...زیاد...
...نروژیم خوب نیست
سربازی این اطراف ندیدی؟
-ممنون -خوشمزهست
خوشمزهـست؟
قبل از اینکه تاریک بشه باید سه تا مزرعه دیگه رو هم بگردیم
قبل از اینکه تاریک بشه؟ خیلی بامزهای
زود باش
باید از اینجا تو رو ببریم پایین جاده، فقط مواظب پا هات باش
یه کلبه چوبی اون طرف آبدره هستش یه کم راهش طولانیه
ولی اونجا جات امنه، تا وقتی که یه راهی پیدا کنیم بتونی بری سوئد
برو
آرومتر!
- برو - زود باش -خوبه
- صبر کن - چرا؟
برگردین عقب!
حسش میکنم...
سیبزمینی
اینم چیزی که با اون بتونی خودتو گرم کنی
و همینطور...
...چاقوی خودم
فقط گمش نکنی
اینجا بهتر از هتل «ساووی» هستش
واقعا؟
بهترین هتل تو لندن، ولی اصلا" با اینجا قابل مقایسه نیست
ماریوس، قبل از اینکه کسی بفهمه ما نیستیم باید برگردیم
جای خلوتیه، آلمانیها نمیتونن اینجا پیدات کنن
خوب استراحت میکنم، چند روزه حالم خوب میشه
هر چقدر میخوای استراحت کن، کسی از هتل ساووی تو رو نمیندازه بیرون
-حالت که خوبه؟ -بله
میتونی راه بری؟
آره
بهم یه چند روز وقت بده، یه راهی برای کمک کردن بهت پیدا می کنم
هتل ساووی...
یه نوشیدنی، لطفا"
هیچی اینجا نیست
زیرزمین رو هم گشتیم
ردِپا ها تا اینجا اومده
همینجاست! پیداش کردیم
همینجاست!
روز بیست و ششم، 24 آپریل
روزهای سپره شده در هتل ساووی: 12 روز
یان؟
منم. ماریوس
یه راهی پیدا کردم بتونی بری سوئد
خوبه
چی شده؟
قانقاریا. داشت عفونتش بیشتر میشد
باید قطعش میکردم
-الان حالت چطوره؟ - بهترم
بزارش همینجا
بگیرش!
- بیا -مرسی
اینم بگیر، هوا سرده، بکش رو خودت
اجازه بده، نه. اینجا بزن
اینجاست، با همدیگه برداریم
از بالا بکشید
یکی دیگه هم
بده بهش
بیا به چیزی بخور
ممنون
همه چیز رو با خودمون میبریم
-به جز این بو - هوای خیلی خوب و تازهای هستش
باید بالای کوه بریم. قراره با چند نفر «ماندالن»ـی اونجا ملاقات کنیم
بعدش تو رو از مرز رد میکنیم
این سورتمه تا سوئد میره؟
بله، میبینی
صبر کنید!
نگهش دار
میتونی یه نگاهی به سرتمه بیندازی؟
بمونید، بزار طناب هاش رو عوض کنیم
نگهش دار
-باشه، گرفتمش -خوبه، بکشید
زود باشید
هواپیما
اون داره...اون داره میمیره
باید برش گردونیم
رسیدیم!
کنار این سنگ قرار گذاشته بودیم
باید تو رو اینجا تنها بزاریم
قبل از اینکه دنبالمون بگردن باید برگردیم
اگه ما رو پیدا کنن، تو رو هم پیدا میکنن
مشکلی نیست، کیسه خواب جدیدم گرم و راحته، حالمم خوبه
اومدن ماندالنیها زیاد طول نمیکشه
کلمه رمز بین ما «سلام، آقای محترم» هستش
-«آقای محترم»؟ -بله
این بهترین چیزی بود که به فکرمون رسید
به سوئد فکر کن
به نظرت جالب نیست؟
چرا این نروژیها از ما خوششون نمیاد؟
ما که میخواستیم...
اون موفق شد عملیات مارتین قرمز رو
با موفقیت انجام بده
اونجا، اونو دیدیش؟
حواست بود؟ اون نماد رو دیدی؟
نماد پادشاهشون بود.اونا دوسش دارن. مردم دارن روز به روز جسورتر میشن
الان آخرین چیزی که ما میخواییم اینه که اونا یه قهرمان دیگه پیدا کنن
فکر میکنی الان کجاست؟
امیدوارم سوئد باشه. پیش پرستارهای خوشگل سوئدی
- امیدوارم اینطور باشه؟ - واقعا"
ماریوس گرانول؟
خودم هستم
- می تونیم یه جای خلوت صحبت کنیم؟ -بله، همینجا
-کی هستی؟ - لازم نیست بدونی
«آقای محترم» چند روزه گم شده
چند روزه داریم دنبالش میگردیم و نمیتونیم پیداش کنیم
ولی... الان چهار روز گذشته
چرا زودتر نیومدی؟
اگه شما کنار سنگ «اولمایاری» گذاشته بدینش ما پیداش میکردیم
-گفتی کدوم سنگ؟ - اولمایاری
قرارمون اولمایاری نبود، «اولماواگی» بود
میرم بالا ببینم اونجاست
منم باهات میام
-پس هانا و اُتار چی ؟ - اونا خوابیدن
-یکی باید مواظب حیوونها باشه -من غذاشون رو دادم
-اگه آلمانیها بیان چی؟ -اُتار باهاشون حرف میزنه
-اون فقط ده سال داره -پس هانا باهاشون حرف میزنه، من باهات میام
-گودرون، تو دوستش داری -نه
نمیدونیم که اونجا با چی روبرو میشیم
-اگه مرده باشه... -اینطور نگو
-اگه تو کوهستان از سرما یخ زده باشه... -اون نمرده!
«اَگنت» رو با خودم میبرم، اون از پزشکی هم سر در میاره
همینجاست
سلام «آقای محترم»؟
تقصیر تو نیست
ماریوس، ماریوس!
تو اینجا چیکار میکنی؟ باید یکی دیگه میومد
یه سوءتفاهم بود، دیگه تکرار نمیشه، قول میدم
-چیزی برای خوردن آوردی؟ -آره
به بقیه هم علامت بدم
سوپ گرم، امیدوارم از نخود فرنگی خوشت بیاد
ماریوس مرد خوبیه
-چند وقته غذات تموم شده؟ -من هنوز غذا دارم
اینجاست، این قسمتش برای صبحانه
این قسمت هم برای نهار
بقیه اش هم تا آخر هفته کافیه
میدونی چیه؟
فقط اینقدر مونده بود.فقط اینقدر
تو ما رو امیدوار نگه داشتی
گودرون سلام رسوند
اون زندهاس
و بهت سلام رسوند
روز سی و ششم، 4 مِی
زمان سپری شده کنار سنگ "آقای محترم": 10 روز
اینجاست! زود باشید
سلام...آقای محترم
-ماریوس؟ -نه، اسم من « نیگو»ـست
من و این آقایون تو رو به سوئد میبریم
باید اسکی کردنت خوب باشه چون خیلی وقته منتظرتم
اگه میدونستم اینقدر لاغری، خودم خونه میموندم و اینا رو دنبالت میفرستادم
-نمیشه ادامه داد! -آره، میتونی، زود باش
باید ادامه بدیم
-رسیدیم سوئد؟ -نه
برف شدیدی بود، مجبور شدیم یه کم عقب تر برگردیم
-عقب برگردید؟ -بله
-چقدر؟ -حدودا" یک مایل
-الان کجاییم؟ -تو «ماندالین» هستیم
-بهم قول دادی که تا سوئد منو میبری -حتما" هم میبرمت
-باید تا الان منو از مرز رد میکردی! -گوش کن چی میگم
-چیکار کردی؟ -هوا خیلی بد بود!
منم میخواستم از مرز رد بشیم ولی از مسیر خارج شدیم
اگه برنمیگشتیم ، الان زنده نمونده بودیم
اونها کل مرز رو بستن
و هر یه قدم پست نگهبانی گذاشتن
-پس هیچ امیدی برای رفتن نیستش -چرا، هستش
نیگو، بهم نگاه کن
من فقط پوست و استخونم
تا حالا معجزه بوده که زنده موندم، اینو میفهمی؟
به همین دلیله که دارم کمکت میکنم، چون ما هم به معجزه نیاز داریم
-تفنگم رو برداشتی؟ بله، فکر کنم پیش من باشه بهتره
-پس چجوری از خودم دفاع کنم؟ -قول میدی که خودتو نکشی؟
-عجله کنید! -همه بیان رو عرشه
پایین!
-اسناد! -ببندش به طناب انفجاری
من طناب رو آتیش نزدم!
یان!
یان!
کی هستی؟
«آسلاک فوسل»،سوپـت رو تا سرد نشده بخور
برات چند تا جوراب آوردم، حتما" لازمت میشه
تونستی ببینیش؟
نه
فقط نگو که آلمانها شفق قطبی رو هم گرفتن
دوربین رو بده یان
باید موتور ها رو خاموش کنیم
پیداش کردم
ما اینجاییم
-کل راههای ورود به اونجا بسته هستش -ما رابطی تو منطقه داریم؟
ماموریت ما نابودی اهداف استراتژیک بود
ما دوازده نفر بودیم
ما هشت تُن دینامیت تو قایق داشتیم
ولی به اونجایی که هدفمون بود، نتونستیم بریم
پس باید یه رابط جدید پیدا میکردیم
-رابطتون کی بود؟ -«آناتون پدرسون»
آناتون پدرسون
-اون مرده - و تو کی هستی؟
هاکون، هاکون سورنسن
اطلاعاتی که ما داشتیم موثق نبود
و اون کسی هم که باهاش حرف زده بودیم قابل اعتماد نبود
با رئیس میخوام صحبت کنم
موتورها رو روشن کنید، روشنش کنید
ما شناسایی شده بودیم و زمان کافی برای برگشتن نداشتیم
بعدش همه چیز به هم ریخت
ما یه کیف پُر از اسناد داشتیم
عجله کنید!
سعی کردیم که اسناد رو نابود کنیم
من آخرین نفری بودم که از قایق اومدم بیرون
آلمانیها همه اون اسناد رو گرفتن
فقط من تونستم فرار کنم
ثابت کن که ماموریتـمون بیهوده نبوده
این همه آدم به خاطر کمک به من...
... تو خطر افتادن
نمیدونم که تا به حال کسی به خاطر من کشته شده
بدتر از همه اینها اینه که...
...هیچ وقت هم اینو نمیفهمم
این مردان چندین ماهه که در حال انجام نبردهای سخت میباشن
و آنها همچنان در حال مبارزه برای شکست دادن دشمن هستن
تمام واحد ها با تمام وجود برای سربلندی دولت در حال جنگیدن میباشند
سران سفاک دولت شوروی جلسهای با متحدین خود تشکیل دادن
در نروژ، عملیاتی موفقیت آمیز به فرماندهی کرت استیج برای مقابله با افرادی که
در ظاهر قایق ماهیگیری قصد خرابکاری داشتن، انجام شد
طبق گزارشها تمامی متخلفین که 12 نفر بودن دستگیر شدن
و این عملیات پیروزی بزرگی برای آلمانیها بود
لعنتی
-اون چیه؟ -بعدی
اینجا لندن است.اخبار رادیویی مخابره شده در این ایستگاه به طول موج 1500 متر
و در فرکانس 19 میباشد، و همچنین در دو فرکانس 31 و
41 قابل دریافت میباشد
امشب که پشت میکروفون نشستم، قصد اطلاع دادن هیچ حادثهای رو ندارم
و همچنین قصد سخنرانی برای شما شنوندهها رو ندارم
من از طرف مردمی صحبت میکنم که همیشه در کنار هم بودیم
و امیدوارم که همه شنوندهها تو این لحظه
این رو حس کنن که ضربان قلب يك مرد
در تنهايي خودش چگونه ميتواند باشد
بالاخره کسی اومد
دو روزه کسی اینجا نیست
-دیگه نمیتونیم اونو ببریمش -حالش خیلی بده
نقشهات رو گم کردی؟
تو راهت رو پیدا میکنی
ثابن کن که ماموریتـمون بیهوده نبوده
-بهت تبریگ میگم -یان، امروز روز خیلی خاصیه
17 مِی مبارک
زنده باد نروژ
17 مِی...
بدون هیچ نوشیدنی؟
تخممرغهاش رو «اُلاف» داده
شربتش رو «لوییس» داده، خامه اش رو هم از «پِدر» خریدیم
تا به حال آلمانیها چهار بار به خونهاش حمله کردن
«سیگنه» هم اینو پخته
پرچم رو هم یه بچه هشت ساله کشیده
یان، 17 مِی مبارک
خداوند به سرزمین ما برکت بده
-برف ها آب شدن؟ -بله
بدون برف، سخت بتونید منو بکشید
یان، ما مطمئن نیستیم که تو بتونی این سفر رو تحمل کنی
مطمئنم که میتونم
دیگه این قضیه در مورد من نیست
این شمالیها آدمهای به درد نخوری هستن، «سامی» از همشون بدتر
میشه بپرسم داشتید در مورد چی حرف میزدید؟
بله که میتونی
داشتین در مورد چی حرف میزدید؟
میپرسیدن که کِی برف تو کل این ناحیه آب میشه
-تو چی گفتی؟ -گفتم فعلا" که همین هستش که میبینید
و بعد از اون؟
فقط خدا میدونه
باید خیلی زود ببرینش
اینو میدونم که این هوای برفی زیاد دووم نمیاره
تو چند روز آینده برادران «بال» گوزنها رو برای چریدن
به مرز میبرن
روز پنجاه و نهم، ماندالین، 28 مِی
زمان سپری شده در غار: 17 روز
-«آسلاک» بال هستم -یان بالسرود
فقط یه گلوله داخلش مونده
-به خاطر عصبانیتم منو ببخش -خوشحال شدم که دید هنوز جون داری
باید برین
ماریوس؟اون روسری که مامان بهم داده بود می دونی کجاست...؟
دادمش به یان
کلبه رو گَشتی کردی که چیزی جا نمونده باشه؟
گَشتی؟
تاریک بود و منم مراقب یان بودم
ندیدم چیزی اونجا باشه
-چیه اون روسری اینقدر مهم بود؟ -برام خیلی با ارزش بود
چجوری میخوای منو تو وسط روز قایم کنی؟
ما یه نقشه داریم
وقتی که به مرز رسیدیم، من گله رو تو مسیرت میارم
گوزن ها روزی چند بار از مرز رد میشن، و تو رو به قویترین گوزن میبندیم
تا وقتی که از مرز رد نشی ، توقف نمیکنی
باید دیوونه باشن نتونن منو بگیرن
اگه منو گرفتن ترجیح میدم با گلوله نروژی بمیرم
باشه
روز شصتوسوم، کیلپیشواری، مرز سوئد
اول جون
نگهبانان مرزی!
اون چند هفته پیش تو این کلبه بوده، ازباقیمانده...
...شمع و بنزین فهمیدیم که کسی برای مدت طولانی اینجا ساکن بوده
احتمالا" اون مدت طولانی ای اینجا بوده
حاضری؟ داریم به مرز نزدیک میشیم! زیاد طول نمیکشه!
برای اونه؟
وقتی سوال میکنه جوابش رو بده، انگشت اونه؟
میخوام بدونم کجاست؟
مراقب باشید، ممکنه مسلح باشه!
تکون نخور!
اینجا برج مراقبت 6
بگو؟
حتما" یه دلیلی هست
یان،حتما" یه دلیلی هست که تو زنده موندی
بله؟
یان، تموم شد
یان،تو آزادی
تموم شد
الان جات امنه
تونستی انجامش بدی
سه ماه بعد
ممنون
گوش کن.اصلا" نترس
ما باید به این دیوانگی پایان بدیم
یان بالسرود به آموزش نیروهای نظامی تا زمان آزادی نروژ پرداخت
جنگ در 8 مِی سال 1945 به پایان رسید
کرت استیج به خاطر جنایات جنگی محکوم به مرگ شد
و در سال 1947 اعدام شد
ماریوس گرانول با اَگنت لنس ازدواج کرد
آنها صاحب پنج فرزند شدن و در مزرعه گرانول به زندگی خود ادامه دادن
گودرون بیست سال بعد ازدواج کرد
یان بالسرود مدال افتخار سنت اولاوس نروژ و همچنین
به خاطر خدماتش از امپراطوری بریتانیا مقام شوالیه افتخاری رو دریافت کرد
یان بالسرود هیچ وقت خودش قهرمان نمیدانست
او کسانی که او را زنده نگه داشتن قهرمانان واقعی میدانست
بالسرود در ژانویه 1988 فوت کرد. به خواست خودش او را در ماندالین، جایی که مردمانش به او کمک کردن
به خاک سپردن
ترجمه و زیرنویس MrP
تنظيم : پيام ايناللو Payampop@gmail.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.