Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ترجمه اختصاصی فیلم و سریال ژاپنی @Jdrama_Team
*ترجمه* *Niloofar*
آپلود زیرنویس : قـاسـم سـمـنـگـانـی @Qasem_Samangani
تو کی هستی؟
چه طور میتونی اینو بگی؟
خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم و به محض دیدنم اینو میگی؟
ما باید یه جایی قبلا همدیگه رو دیده باشیم نه؟
اومدم یه مدتی رو مراقبت باشم
من خودم میتونم از پس خودم بربیام
میخوای برو اینو به مردم شهر بگو
"راز ناگفتنی"
"دستور دارویی: یک قرص هر روز صبح"
میرم یه چیزایی بخرم
کسی هست؟
بله
ها؟ چیساکو چان؟
از آخرین باری که دیدمت چند سالی میگذره نه؟
بله مشتاق دیدار
کامدا سنسی برای کاری که بابام کرده واقعا عذر میخوام
این چیزا که مهم نیست دختر بیا داخل
خب من قبلا رفته بودم دیدنش خیلی اوضاعش جدی نبود
خب منم یه هفت سالی هست که اونو ندیدم
من اونو سرگردون بیرون خونه اش پیدا کردم
راستش تقریبا لخت بود
ممکنه بیشتر از چیزی که فکر میکنیم اوضاعش بد باشه
من فکر میکنم بابام همیشه راه خودش رو میره
پدرت بعد از مرگ مادرت یه دفعه به کوه نقل مکان کرد
اون موقع بهم میگفت که
اون نتونسته برای همسرش کاری کنه
و بعد از مرگ همسرش جبران کردن دیگه خیلی دیره
الان دیگه ساخب مجسمه های بودا به درد نمیخوره
وقتی بتونی خودت رو وقف کار کنی ذهنت ثبات بیشتری داره
اما مسئله اینجاست که پدرت حتی فراموش کرده چه طور مجسمه بودا بسازه
این خودش یه مسئله ی جدیه
وقتی قبول کرد که برای نگهداری بره موسسه
منم فورا برمیگردم توکیو
اون چیز ماشینم نیست
چیز ماشین؟
اونیکه موتوره
آها سوئیچ ماشینت رو میگی؟
آره همون
مگه کامدا سنسی بهت نگفت که تو نمیتونی دیگه رانندگی کنی؟
کامدا
من باید برم خونه ی کامدا
وایسا نمیتونی اینکارو بکنی
هی نکن دیگه بسه
بیا برو اول یه دوش بگیر
چیز ماشینم گم شده
ها؟
اون چیزم کجا رفته؟
منظورت سوئیچ ماشینته؟ خب در موردش که بهت گفتم
خیلی خطرناکه تو اجازه ی رانندگی کردن نداری
میخوام برم بیرون
نه
همین الان از اینجا برو
من اینجا نیومدم چون دلم میخواست
این تو بودی که بخت و پتی اون بیرون میگشتی
نگران نباش به محض اینکه موسسه ی خوبی پیدا کنم برای نگهداری کردنت
منم میرم
الو؟ هیسائه؟
چیسا خیلی ممنون که این همه راه از توکیو برگشتی
خیلی وقت بوده که بابات رو ندیدی اوضاع چه طوره؟
چه طور میتونه باشه؟
چی شده؟ دوباره بحثتون شده؟
اگرم بخوام نمیتونم باهاش بحث کنم اون اصلا یادش رفته من کی هستم
اوه یعنی در این حد جدیه؟
آره اوضاع اینجوریه دیگه
شاید بتونم خیلی زود اونو بذارم توی یه موسسه نگهداری
چیسا همه چی به این سادگی نیست
باید برای اینجور موسسه ها بری توی لیست انتظار
الان تمام اینجور موسسه ها پر از آدمه و جای خالی ندارن
اما من حداکثر یه ماه بتونم بمونم
خب تا اون وقت باید به موسسه خصوصی یا همچین چیزی پیدا کنیم
میگم، تو از کارکنان مرکز رفاه اجتماعی هستی
میتونی یه فکری بکنی؟
راستش آسون نیست من همچین اختیاراتی ندارم
از دوستام میپرسم برات اما اگر واقعا افشا بشه کارم رو از دست میدم
من دست تنها دارم یه بچه بزرگ میکنم
چه طور میتونم همچین کاری بکنم؟
ببخشید چیسا منظوری نداشتم
نه اشکالی نداره
فردا میام پیشت
باشه شب بخیر
این زمین کشاورزی توئه؟
این گوجه ها خیلی خوشمزه اس
هی میگم تو هنوز نمیدونی من کی هستم؟
همه ی چیزای آزاردهنده رو فراموش کن و ازشون استفاده کن
خب
این کیه؟
شوخیت گرفته؟
این زنته
کی در مورد اینجور چیزا تصمیم میگیره؟
واقعا که
الو سلام من ساتویا هستم ببخشید که دیر تماس گرفتم
خوب شد تماس گرفتی حالت چه طوره؟
خوبم اما شرایطی که اینجا هست یه ذره خوب نیست
خب در مورد تصاویر داستان بعدی
ایمیلت رو خوندم و به نظرم ایده های جالبی اومد
توی داستان تاکومی قبل از پیدا کردن مادرش راز رو میفهمه
اگر خیلی آروم بخوایم پیش بریم یه دفعه تنش ها زیاد میشه
درسته
مطمئنم بعد از دو قسمت سر و صدای زیادی به پا میکنه
ممنونم ازتون
مشتاق دیدار
خوش برگشتی
برای کمکت همیشه ممنونم ببخشید
من که کاری نکردم اومدم دیدن کامدا سنسی
من دیروز دیدمش
کجاس؟
اونجا
وقتی دکتر بهم زنگ زد واقعا شوکه شدم
خوب شد حداقل من شماره تلفن تو رو داشتم بهت بگم
آره
سلام عمو
تمام روز همین کار رو میکنه
ازش خسته هم نمیشه نه-
راستی
تا یادم نرفته اینو بهت بدم چی؟-
من اینو از شهرداری قرض گرفته بودم میتونه مکان رو ردیابی کنه
هر وقت بابات میره بیرون بگو اینو با خودش ببره دیگه گمش نمیکنی
ممنون
با این میشه راحت ولش کرد
بازم اینو میگه بهتره خوب مراقبش باشی
الان دیگه دیر شده
اون اصلا نمیدونه من دخترشم
هنوز یادش نیومده؟
اون با من مثل غریبه رفتار میکنه اما اینجوری منم راحتم
چیسا تو اینجوری صلاحیت نداری که از کسی مراقبت کنیا
روزهای پیش رو برات سخت تر هم میشه
ما خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم بیا در مورد این چیزای ناخوشایند حرف نزنیم
ببخشید ببخشید
اشکالی نداره بچه ات رو یه مدت تنها بذاری
و امشب بریم یه نوشیدنی بزنیم؟
خب میتونم
واقعا؟
تو میتونی باباتو تنها خونه بذاری؟
مشکلی نیست غذاش آماده اس
الانم یه وسیله ی خوب دارم
حس میکنم خیلی فضولی کردم با این کار
دیگه از این کارا نمیکنم
خیلی خب بابا صیر کن
باشه
ماناکو خوبه؟ فکر کنم الان کلاس سوم باشه درسته؟
آره
خیلی خوبه همینجوری بزرگ بشه
اون اینقدر انرژی داره که نگو منم همش بهش میگم
اینقدر انرژیت رو سر چیزای احمقانه نذار
عیب نداره پسرا همه شون همینجورین
میگم
تو قصد ازدواج دوباره نداری؟
نه ندارم
میدونی کار کردن و تنها بچه بزرگ کردن واقعا سخته
تو چی چیسا؟
از وقتی از شوهر سابقت جدا شدی دیگه اونو ندیدی؟
چه طور ممکنه
اون تا الان باید ازدواج کرده باشه و بچه هم داشته باشه
حیف شد اون واقعا خوب بود
آدم خوب اصلا وجود نداره هیچ کسی اصلا احساس مسئولیت توی زندگی نمیکنه
چیسا ببخشید-
اون فقط یه حادثه بود کسی مقصر نیست
ببخشید ببخشید
ببخشید ببخشید
هی به خودت بیا دختر
بیا من کمکت میکنم
هی داری زیادی زور میزنی
دیگه بریم؟
آره بریم
خاله جان تاکسی هنوز نیومده؟
خب گفت ممکنه یه یک ساعتی طول بکشه
واقعا؟ اما من که خیلی زود زنگ زدم
آره اما اینجا آدم زیاده و ماشین کم
فقط باید صبور بود
آره کار دیگه ای نمیشه کرد
ببخشید
چی شده؟
ها؟ چه طوری؟ درد میکنه؟
الان گفتنش که فایده نداره
خیلی زود میام خونه باشه راه افتادم
چیه؟ چی شده؟
زده شیشه ی همسایه رو شکسته
توی اون خونه یه آدم بداخلاق زندگی میکنه
باید فورا برم و ازش عذرخواهی کنم
وای این بچه خیلی شیطونه نه؟
در موردش کاری نمیشه کرد
چیکار میشه کرد
من الان میتونم برم؟
ها؟ خب کی میخواد رانندگی کنه؟
خودم حلش میکنم فقط دو تا آبجو خوردم
میشه گفت تقریبا چیز زیادی نخوردم
رودخونه
صداش خیلی زیاد نیست؟
شاید به این خاطر باشه که بالادست رودخونه بارون سنگینی باریده
اون منطقه ی کمپینگی که قبلا با هم رفته بودیم اینجا بود؟
آره باید بیشتر بریم بالادست رودخونه
تو اون اتفاق رو یادت میاد؟
روی شن ها کنار رودخونه چادر زده بودیم
خیلی بد بود واقعا احساس میکردم الانه که غرق بشیم
ما جوون و خام بودیم ترس برامون معنی نداشت
وحشتناک بود
هی تو حالت خوبه؟
زنگ بزن آمبولانس
داری چیکار میکنی؟
یه لحظه
من یه کارمند دولتم
اگر موقع مستی با کسی تصادف کنم
چی داری زر میزنی؟
اگر منو بگیرن بچه ام چی میشه؟
هیسائه
تو رو خدا یه لحظه بهش فکر کن چی؟-
من باید چیکار کنم؟
کافیه
ببخشید ببخشید
تلفن رو بده من زنگ بزنم
لطفا تماس نگیر
لطفا لطفا التماست میکنم
ببخشید
چراغ رو روشن کن
برو
مراقب سرش باش
فکر کنم باید بگیم دکتر کامدا بیاد اینجا
اول کمک کن لباس هاشو عوض کنه خیس آب شده
حوله اونجاست
ببخشید
اینا چیه؟
اینا مال الان نیست مگه نه؟
فکر نکنم
چه خبره؟
نمیدونم اما خیلی ناراحت کننده اس
من میرم کمی آب بجوشونم
ببخشید
من اینا رو باز میکنم
اینجا چه خبره؟
ممکنه افتاده باشه توی رودخونه؟ یا اینکه زندانیش کرده باشن؟
منم پر از سوالم اما
معلوم نیست چی شده
ممکنه صدامونو بشنوه
سر و بدنش به نظر خوب میاد
تاریک بود نه؟
چی تاریک بود؟
وقتی تصادف کردیم همه جا تاریک بود و نوری نداشت نه؟
فقط نور ماشین روشن بود
اون مطمئنا نمیدونسته من چه ماشینی میرونم درسته؟
الان وقت حرف زدن در این مورد نیست
اون فقط غش کرده نه؟
اما ماشین خیلی با قدرت بهش نخورد
چیزی نمیشه نه؟
هیسائه
اگر اون ما رو نشناسه اونوقت ما
اونو برمیگردونیم پیش پدر و مادرش انگار هیچی نشده
اونو برگردونیم؟ تو زخم هاشو میبینی؟؟
هنوز هم میگی اونو برگردونیم؟
به هر حال که نمیتونیم اونو تکون بدیم من از امروز به بعد ازش مراقبت میکنم
حواسم بهش هست
هیسائه تو میتونی برگردی خونه ات
باشه
ببخشید
میتونی رانندگی کنی؟
الان دیگه کامل هوشیارم
TlG :@Jdrama_Team IG:Jdrama_Team jdramaworld.blogsky.com
ببخشید من فقط داشتم خواب میدیدم
تو ناراحتی؟
اوهوم
اما الان خوبم
اینجا خونه ی منه ترسیدی؟
اما نگران نباش اینجا جات امنه
من دیدم توی خیابون افتاده بودی و آوردمت اینجا
تو دردی چیزی داری؟
واقعا؟
اگر حتی یه ذره درد و یا ناراحتی داری
همین الان بهم بگو
دیشب خیلی دیروقت بود
تو اونجا چیکار میکردی؟
جواب میدی؟
خب بهم بگو اسمت چیه؟
نمیدونم
تو اسمت رو نمیدونی؟
هیچی یادت نمیاد؟ مثلا اینکه دیشب چی شده
هیچی یادت نمیاد؟
ببخشید نمیخوام سرزنشت کنم
فقط یه کمی غافلگیر شدم
اشکال نداره یه کمی استراحت کن
دوباره همه چی یادت میاد باشه؟
خیلی خب
راحت بخواب
بله
چیسا لطفا تلویزیون رو روشن کن و بزن کانال 4
یه لحظه صبر کن
این وقت صبح چه خبره؟
هیچی نگو زودباش فقط
"پلیس استان ناگانو در حال حاضر به بررسی منطقه اطراف رودخانه کامی ادامه می دهد"
"و در حال جستجو است"
"اما هنوز چیزی پیدا نشده"
"کسی که گم شده"
"پسر بزرگ اینوکای یاسو ، ساکن ماچیدا، توکیو"
"یوئیچی است که 9 سال سن دارد"
"دیشب خانواده ی اینوکی کنار رودخانه مهمانی باربکیو داشتند"
"و پدر و مادر بچه متوجه شدند که اون به سمت پل دویده"
"و میخواسته از روی پل بپره"
"سعی کردند جلوی اون رو بگیرند اما موفق نشدند"
"وقتی اون از روی پل پریده طناب پاره شده"
"و اون بچه به داخل رودخونه افتاده"
"باران سنگین دیروز باعث جریان شدید آب در رودخانه شده"
این همون بچه است؟
یعنی خودش پریده؟ این امکان داره؟
نمیدونم حالش چه طوره؟
بیدار شد به نظر میومد حالش خوب باشه
چی شده؟
اون هیچی یادش نمیاد
حتی اسمش رو هم فراموش کرده
دیگه به جز اسمش؟
به نظر میاد الان هیچی یادش نمیاد
به جز اتفاق دیشب
ممکنه شوک روانی باشه
و یا شاید هم موقتی باشه
اما این به ما این اجازه رو میده به پلیس زنگ بزنیم نه؟
ها؟
خب اون اصلا حتی اسمش یادش نمیاد
حتی اگر هم بعدا یادش بیاد فکر نمیکنم که
حوادث دیشب رو اصلا یادش بیاد
بعلاوه اون قبلی توی آب تقریبا غرق شده بود
شاید اصلا به خاطر تصادف باشه که حافظه اش اینجوری شده
اگر مشکل مغزی باشه مشکل میشه برامون
درسته
اما برای همه ی اینا باید ممنون باشیم نه؟
بیا گزارشش بدیم
پلیس هنوز داره میگرده
واقعا که
چیه؟
تو زخم های اون بچه رو دیدی؟
اگر اونو برگردونیم پیش پدر و مادرش چی میشه؟
وایسا ببینم چیسا داری در مورد چی حرف میزنی؟
هیسائه تو باید موافق حرفای من باشی نه؟
زخم های روی تن این بچه به خاطر کار پدر و مادرشه
موافقم
خب تو میخوای چیکار کنی؟
باید بهش فکر کنم
به چی میخوای فکر کنی؟
بهترین راه برای کمک به این بچه
قطع میکنم
چیزی نیست فقط داشتم با دوستم حرف میزدم
میدونی من نگران زخم هاتم
بهتره اول اینجا استراحت کنی
اون بچه ی توئه؟
خب آره
عجب دردسری
میرم دوباره بچینم
نه وایسا همین کافیه
وایسا وایسا گفتم بسه
هی نریز موقع خوردن مراقب باش نباید بریزی
واقعا که
عیب نداره، اون آدم بزرگه اما بازم داره همه جا رو کثیف میکنه دارم بهش تذکر میدم
تو هر چقدر میخوای بخور
میگم تو واقعا هیچ کجای بدنت درد نمیکنه؟
میگم
اون آقا پیره از اعضای خانوادته؟
آره از خانوادمه
اما انگار فراموشی گرفته و یادش رفته
درست مثل تو
اینکه آدم چیزی یادش نمیاد باید یه کم ناراحت کننده باشه نه؟
واقعا؟
اشکالی نداره
من میخوام ازت یه چیزی بپرسم
تو از ارتفاع و جاهای بلند خوشت میاد؟
ببخشید همینجوری پرسیدم
تو از بلندی میترسی؟
پس ما نباید بریم جاهایی که ارتفاع زیادی داره
از اینجا موندن خوشت میاد؟
خب من میرم بیرون و یه کمی چیز میز میخرم
تو همینجا دراز بکش هنوز هم باید کمی خسته باشی
حتی اگرم کسی اومد بیرون نرو باشه؟
من خیلی زود برمیگردم
ببخشید اینجا منطقه ی جستجوئه
راه یه طرفه شده و ممکنه ترافیک سنگین باشه
تلویزیون رو دیدم هنوز پیداش نکردین؟
نه هنوز ما از تمام افرادمون داریم استفاده میکنیم
پدر و مادرش باید خیلی نگران باشن نه؟
خب اونا رفتن خونه
گفتن اهل توکیو هستن و کار دارن باید برن
واقعا باور نکردنیه
منظورم اینه دلم برای اون بچه میسوزه
بارون باعث افزایش حجم آب و جریان متلاطم رودخونه شده
ممکنه جریان آب اونو به سمت سد برده باشه
همه دارن تلاششون رو میکنن شما هم کمک و دعا کنین
حتما موفق باشین
هی
بذارین رد بشه باشه-
یه ماشین داره رد میشه
با دقت رانندگی کنین
عجیبه
فکر میکردم رفتی
ببخشید
چیزی نیست
تو با پدربزرگ حرف زدی؟
خب اون تو رو نادیده گرفت؟
اون بهم گل سفالی داد
بیا
اینا همش مال توئه
هر کدوم رو که دوست داری بپوش مهم نیست اگرم کثیف بشه
ممنونم
اگر هنوزم دوست داری بخوابی میتونی این پیژامه رو بپوشی
میشه هنوز نخوابم؟
باشه مشکلی نیست فقط از نظر چسمی که خوبی؟
خیلی خب
یه چیز دیگه هم هست
ببین میخوای با این بازی کنی؟
ببین ببین ببین
کدومو باید انتخاب کنم؟
درسته؟
واقعا؟
هی
الان من باید کدومو انتخاب کنم؟
اگر اینو بردارم چی میشه؟
وایسا وایسا
داشت میفتاد
افتاد همه اش ریخت
من باختم آره-
بالاخره تونستی اینقدر خوشگل بخندی
خوبه
بیا یه بار دیگه بازی کنیم من تسلیم نمیشم باشه-
منتظرم بمون
بله
تو داری چیکار میکنی چیسا؟
یه بچه رو دزدیدی و داری باهاش بازی میکنی؟
سر کارت رو پیچوندی و اومدی اینجا اینو بگی؟
آره چون خیلی استرس داشتم
الان رفتم پرس و جو کردم
هنوز دارن دنبالش میگردن ولی پدر و مادرش گذاشتن و رفتن
منم شنیدم واقعا چه پدر و مادری
کاری که تو کردی جرمه این بچه دزدیه
اگر اینجوریه پس هر دو با هم جرم مرتکب شدیم
من میدونم در اون مورد اشتباه کردم اما اینا با هم فرق داره
نه نداره
تحویل دادن این بچه به پدر و مادرش
جرم سنگین تریه به نظرم
اما چیسا توی ژاپن قانون این حق رو به پدر و مادرش میده
تو نمیتونی در برابر پدر مادرش شانسی داشته باشی
من اینو میدونم
برای همین من نمیتونم اون بچه رو ول کنم
بهت گفتم نمیشه چیسا اینجوری اتفاق خیلی بدی میفته
هیسائه تو میتونی کمکم کنی ببینم پدر و مادرش کجا زندگی میکنن؟
از اون هتلی که اقامت داشتن اطلاعاتشون رو میتونی بگیری
اگر یکی از بهزیستی بره و پرس و جو کنه شک نمیکنن
خب بعدش چی میشه؟
میخوام ببینم اونا چه طور پدر و مادری هستن
لازمه اینکارو بکنی؟
چه طور میتونم اینکارو بکنم؟
اگر بهم کمک نکنی منم به پلیس همه چی رو میگم
واقعا که
متاسفم
اما اگر تو بهم کمک کنی
نمیذارم برات مشکلی پیش بیاد
حتی اگرم منو بگیرن هیچ وقت در مورد تو حرفی نمیزنم
میگم خودم سر راهم پیداش کردم و آوردمش خونه
چرا میخوای همه چی رو پیچیده تر کنی؟
اگر اون بچه حافظه اش برگرده چی؟
بهش حقیقت رو بگو
اگر بگه دلش میخواد بره خونه چی؟
ممکنه اینطور هم باشه
چه طوره؟
خیلی جالبه
خوشحالم که از این داستان خوشت اومده
اسم این پسره چیه؟
اسمش تاکومیه
به معنی ساخت آینده با دستهای خوده
که اینطور
این پسر با خدای شیطان به مشکل خورده
فکر میکنم جالب باشه
تاکومی پسر خوب و باهوشیه
راستی من فردا یاید برم بیرون
میشه لطفا مراقب خونه باشی؟
باشه
فردا یه خاله ممکنه بیاد اون دوست منه
آدم خوبیه نمیخواد نگران باشی
اگر بابابزرگ کار عجیب و غریبی کرد چیکار میکنی؟
فقط برو و به خاله بگو
باشه
بعلاوه یه چیز دیگه هم هست
از فردا که برگشتم خونه دیگه نمیخوام اینقدر رسمی باهام حرف بزنی
خیلی خب بخوابیم دیگه
بله
سلام من کارمند یه موسسه غیرانتفاعی هستم
این سازمان انحمن کمک متقابل به والدینه
شما مادر اینوکای یوئیچی هستین؟
الان سرم شلوغه
سازمان ما میتونه برای کمک به شما حمایت مالی منه
برای همین من امروز اومدم تا تحقیقات اولیه رو انجام بدم
چیه؟
من در مورد حادثه ای که برای یوئیچی پیش اومده شنیدم
میدونم که باید خیلی نگران باشین
اما اگر 5 دقیقه بهم زمان بدین و حرف بزنیم
ممکنه بتونیم براتون حمایت مالی بگیریم
شما از طرف پلیس یا بهزیستی نیستین؟
نه نیستم
اگر میخواین بفرمایید داخل
ما گروهی هستیم که در زندگی مشکلاتی رو تجربه کردن و یا فرزندانشون رو توی یه حادثه ی غم انگیز از دست دادن
من اینجا اومدم چون شنیدم که برای یوئیچی اتفاقی پیش اومده
الان شما باید خیلی ناراحت و نگران باشین
نه یعنی آره هنوز پیداش نکردن
این کمک مالی که گفتین چیه؟
اعضای این سازمان ما پدر و مادرهایی هستن که به هم کمک میکنن
وقتی که تایید بشه شما کمک ما رو نیاز دارین
میتونین از حمایت سازمان ما استفاده کنین
میتونم چند تا سوال بپرسم؟
بله
اول از همه لطفا اسمتون رو بهم بگین
من اینوکای ماکی هستم
یوئیچی فرزند شماست خانم ماکی؟
آره بچه ی من و همسر سابقمه
خب میشه بهم بگین
الان اعضای خانواده تون کیا هستن؟
همسرم یاسو و هیتومی بچه مون
اون الان خونه ان؟
بله
قبل از اون حادثه کنار رودخونه رفته بودین؟
آره وقتی کوچیکتر بودیم میرفتیم
چرا اجازه دادین اون بچه با طناب دور پاش بپره؟
یوئیچی خودش یه دفعه گفت میخواد بپره
من تنهایی دویدم سمت پل تا بگیرمش
اون طناب از همون اولش روی اون پل نبود درسته؟
خب شوهرم از اونا برای کار استفاده میکنه اونا هم توی ماشینش بود
پس یوئیچی خودش اون طناب رو برداشته؟
بله
و خودش طناب رو بسته و ازش آویزون شده
هی
تو واقعا از بهزیستی یا پلیس نیستی؟
نه نیستم
خودت بگیرش
اما چرا حس میکنم انگار داری از ما بازجویی میکنی
خب؟ این پولی که قراره به عنوان حمایت بهمون بدن چقدره؟
خب بسته به شرایط خانواده ها فرق میکنه
اما شاید حدود 500 هزارتا بشه
کی میتونم بگیرمش؟
به نتیجه ی تحقیقات امروزم بستگی داره
اما اول باید به ما ملحق بشین و گواهی سازمان رو بگیرین
وایسا
ملحق بشیم؟
بله اول باید عضو گروه باشین
یه هزینه ی سالانه میدین و بعدش از حمایت های سازمان استفاده میکنین
چرا باید پول بدیم؟
کلاهبرداریه؟ اینو نگفته بودی
نه از همون اول گفتم که اینا کمک متقابل اعضای گروهه
ماکی بهش بگو بره
ولی
بهت گفتم بگو بره تو گوش ندادی
لطفا برین ممنونم
الو
الو؟ اوضاع اونجا چه طوره؟
مشکلی نیست
عمو توی کارگاهه و من و اون پسر
اینقدر بازی کردیم که دیگه خسته شدم
غذاشم خورده
واقعا خوشحالم حالش خوبه
اونجا اوضاع چه طور بود؟
فکر میکنم آزار اون بچه کار اوناس
من از همسایه ها هم پرس و جو کردم
میخوام با اورژانس اجتماعی کودکان تماس بگیرم
ها؟ میخوای چیکار کنی؟
این کار خطرناکه
اون بچه یه خواهر داره
من ناشناس میمونم برای همین مشکلی پیش نمیاد
اون بچه رو
خودم بزرگ میکنم
چی؟
من تصمیم خودم رو گرفتم
این دیوونگیه
بعدا تو به مدارک و این چیزا نیاز داری
شما از نظر خونی به هم ربطی ندارین
خب بعضی از بچه ها هستن که اصلا ثبت خانواری ندارن
فکر میکنم اول باید به این مسئله رسیدگی کنیم
به هر حال توی خانواده ی من یه پیرمرد با زوال عقلی هست
اون فکر میکنه بچه ی منه و از این میشه به خوبی استفاده کرد
خب عمو ممکنه یادش بیاد تو کی هستی
از طرفی ممکنه این بچه حافظه اش برگرده و همه چی یادش بیاد
مطمئن باش چیزی نمیشه
حافظه همیشه میخواد چیزای بد رو فراموش کنه
این تو نیستی که میخواد چیزای آزاردهنده رو به یاد بیاره؟
گوش کن اون بچه نمیتونه جایگزین چیوکو بشه
ببخشید
اما تو داری احساسی عمل میکنی
شاید
اما
من تصمیم خودمو گرفتم
چیسا
مراقب خودت باش وقتی برمیگردی
باشه
هیسائه
مهم نیست بعدش چی میشه
من هرگز اسمی از تو نمیبرم
باشه ببخشید
بعدا میبینمت
صبح بخیر
صبح بخیر
چیه؟ هنوز کامل بیدار نشدی؟
گفتم بهت که دیگه رسمی حرف زدن نداریم
خوب خوابیدی؟
آره
دیروز بهت خوش گذشت؟ خاله زن خوبیه نه؟
میتونی بلند شی؟ درد نداری؟
نه ندارم
ببخشید
شکمت خوبه؟
انگار بهتر شده سرت چی؟ درد نداری؟
نه نداره خوبه-
خیلی خوبه
اما من نگرانم برای همین میخوام ببرمت بیمارستان
چیزی یادت نیومده؟
اینجوری نباش
خوب گوش کن
حرف مهمی باید بهت بزنم
امیدوار بودم خودت یادت بیاد
برای همین در موردش حرفی نزدم
میخوام بهت بگم کی هستی
تو در واقع
بچه ی منی
اسمت تاکومیه
درست هم اسم همون پسری که توی داستان دیدی
وایسا یه لحظه
اینجوری نوشته میشه
ساتویا
تاکومی
من مادرتم ناامید شدی؟
نه اصلا
تو رو به گروه آدم بد دزدیده بودن
بعدش هم حافظه ات رو از دست دادی
اما من پیدات کردم و تو رو برگردوندم خونه
مهم نیست اگر این چیزا رو فراموش کردی
نمیخواد در مورد چیزای آزاردهنده فکر کنی
به جاش
کم کم با هم خاطرات خوبمون رو یادآوری میکنیم
چون خیلی چیزا بود که قبلا با هم ازش لذت میبردیم و خوشحال میشدیم
واقعا؟
واقعا
تو میتونی
منو مامان صدا کنی؟
آره
بگو ببینم
مامان
تاکومی
به خونه خوش اومدی
خب اول بریم صبحونه درست کنیم
بابابزرگ الان سر زمین برو بیارش
باشه
این اسم منه
چرا اسم خانوادگیت مثل مال منه؟
چون تو پدربزرگ منی
پدربزرگت؟ من؟
چه طور ممکنه؟
میتونم اینو بگیرم؟
آره
تاکومی ساتویا
اینجوری دیگه یادم نمیره
هیچ وقت؟
آره
کسی هست؟
بله
اوه سلام
اتفاقی داشتم از این نزدیکی ها رد میشدم
ها؟
این بچته؟
آره
واقعا ترسوندیم
اسمت چیه آقا کوچولو؟
اسمش تاکومیه
تاکومی اسم من کامداست
تو آسیب دیدی؟
فقط افتاده
زمین کشاورزیتون شیب داره
بچه ها هم عاشق دویدنن
میتونی هر چی دوست داشتی بدویی اما اگر زخمی شدی
میتونی بیای کلینیک من تا منم پول دربیارم
اما وقتی نزدیک رودخونه بازی میکنی مراقب باش
شنیدی یه بچه توی رودخونه گم شده؟
بعدش چی شد؟
آخرش هم هیچی پیدا نکردن
واقعا ناراحت کننده بود فکر کنم دیگه دنبالش نمیگردن
خب بابات چه طوره؟
خب اون فکر میکنه من خدمتکاری چیزی هستم
این توی افرادی که فراموشی میگیرن عادیه
نمیتونن افراد خانواده رو به یاد بیارن
به دل نگیر اگر حرفی میزنه کمکش باش
هستم برای همین خبالم راحت تره
واقعا؟
اینجوری از وقتی که نقش پدر رو بازی میکرد خیلی بهتره
هی رفیق تو خیلی باانگیزه ای ها
کامکا چی شده؟
هیچی فقط میخواستم بهت یه سری بزنم
کارایی که میکنی خیلی خوبنا
ببخشید انگار موقع کار مزاحمت شدم
نمیتونم صورتش رو حک کنم
صورت کسی به یادت نمیاد؟
نمیدونم قبلا خیلی واضح میتونستم ببینمش
انگار دارم بیشتر از قبل خنگ میشم
تو خنگ نمیشی
تو مریضی
به خاطر بیماری که داری فقط حافظه ات به هم ریخته
ولی ساختن مجسمه های بودا خیلی بهت کمک میکنه
چرا؟
خودت بعدا میفهمی
خب چرا من چیزی درست نکنم؟
میتونی بهم کمک کنی؟
چی؟
چاقو رو بده
روی میزه
اونیکه کنارشه
ممنونم
اون قبلا اسامی وسیله ها رو میدونست
هنوز هم میتونه کلامی به گفتگو ادامه بده
پس فعلا نیاز به نگرانی نیست
اما دیر یا زود اوضاع براش سخت تر میشه
امیدوارم تا جایی که میتونین باهاش حرف بزنین
چه طور باهاش حرف بزنیم
خب چیزای زیادی هست که در موردش حرف بزنین
اگر میخواین
لحظاتی که باهاش میگذرونین رو با من به اشتراک بذارین
اسمت تاکومی بود درسته؟
ماهیگیری دوست داری؟
منم ماهیگیری دوست دارم
اما کسی با من ماهیگیری نمیاد
تو دوست داری با من بیای؟
خیلی خب پس دفعه ی بعد با همدیگه میریم
ممنون
خیلی خب من دیگه میرم
خداحافظ
میتونی دندون هاتو بشوری؟
فکر میکنم بشه
میتونی روی پاهات بایستی؟
انگار میتونه
عمو جان میتونی خودت بری دستشویی؟
تنهایی میتونی بری دستشویی؟
تو تنها میتونی بری دستشویی؟
یعنی میتونن تایید کنن که به مراقبت تمام مدت نیاز داره؟
ممکنه اما نیاز به زمان داره
نه خدا نمیتونم اینقدر منتظر بمونم و مراقبش باشم
اما میتونی از بچه ی مردم مراقبت کنی؟
هی اینا رو با هم قاطی نکن
این چیزا به من چه بچه چه طوره؟
به نظر خیلی سرزنده میاد
اما حافظه اش رو فعلا از دست داده
نگرانم که نکنه سرش ضربه خورده باشه
خیلی دلم میخواد ببرمش بیمارستان تا چکاپش کنن
اما این خیلی ریسک داره
برو مینامی ماچی
خیلی ها اونجا از این حادثه خبر ندارن
TlG :@Jdrama_Team IG:Jdrama_Team jdramaworld.blogsky.com
این شیطان کشه
شیطان کش؟
شیطان کش همون که شیطان رو میکشه
شیطان؟
شیطان
شیطان های درون بدنت رو میکشه
و بعدش بودا ظاهر میشه
بابابزرگ توی بدنت شیطان هست؟
منم هست؟
همه توی بدنشون دارن
اما خدایان هم هستن
اون یکی برای تو
تاکومی
هی اونو بذار زمین اون خیلی خطرناکه
اینو بابا بزرگ بهم داده
ها؟ اینو به یه بچه دادی؟
بیا بریم
ها؟ بریم-
اینو بذار
خب بریم
به نظر میاد که مشکلی توی مغزش نیست
مشکلی که برای حافظه اش پیش اومده احتمالا به خاطر آسیب مغزی نیست
مربوط به فاکتورهای روانی میشه
چه طوره که شما رو به یه بیمارستان این اطراف معرفی کنم؟
نه ممنون
خب از اونجایی که کارت بیمه تون رو گم کردین
هزینه ها متفاوت حساب میشن
بفرمایید مراقب سلامتیتون باشین
خیلی ممنون
تموم شد
خب قبل از اینکه بریم خونه بریم بستنی بخوریم؟
بستنی؟ آره-
خیلی خوشحال شدم حالت خوبه
من خوبم
سالم و سلامت
خیلی خب بریم
داری چیکار میکنی؟
کیف پولم کجاس؟
چی داری میگی؟
مگه من قایمش کردم؟
تو اونو دزدیدی
تو رو خدا اینقدر دردسر درست نکن
آخرین بار کی و کجا اونو دیدی؟
اینه؟ این کیفت
تو قایمش کردی
ها؟ من مخفیش کردم؟ من کیف تو رو مخفی کردم؟
قـ ـا سـ ـم سـ ـمنـ ـگـ ـا نـ ـی
احمقی؟
من اصلا وارد اتاقت نمیشم
سعی میکنم به وسیله های اتاقت دست نزنم
این اتاق خیلی به هم ریخته اس میخوام مرتبش کنم
اما چون نمیخوام بعدش کلی حرف بزنی دست به هیچی نمیزنم
با این اوصاف هنوزم فکر میکنی من دزدم؟
چه طور میتونی این حرفا رو اینقدر راحت بزنی؟
میخوای اون بچه رو هم دزد بار بیاری؟
ببخشید
همش تقصیر مامانه ببخشید
ببخشید دیگه همچین کاری نمیکنم باشه؟
ببخشید ترسیدی؟
ببخشید ببخشید
سلام من ساتویا هستم
صبح بخیر
خبرهای خوبی دارم
تایید شد که به عنوان یه کتاب چاپ میشه
واقعا؟ ممنونم
گزارش هم که قبلا دادی
هفته ی بعد در دسترس قرار میگیره
خداروشکر امیدوارم به فروش بیشتر کتابمون کمک کنه
واقعا امیدوارم
راستی در مورد چیزی که تاکومی گفت
این
در مورد قهرمان داستان میگم تاکومی
آها ببخشید
خب
من دیالوگش رو روی جلد کناب گفتم بزنن
برات ایمیلش کردم میتونی تاییدش کنی؟
باشه فهمیدم
ببخشید یه لحظه
همین الان دوباره بهتون زنگ میزنم
هی داشتی اینجا رو به آتیش میکشیدی
زیر کتری رو روشن گذاشته بودی
میدونم
نمیدونی برای همینه که دارم بهت میگم
چیزی که روی گاز میذاری همینجوری ولش نکن
میدونم
تو چرا فقط اینجوری حرف میزنی؟
اینجوریه که انگار هر بار میگی حق با توئه
چیساکو
ببخشید من
وقتم آزاده بیا داخل
این غافلگیرکننده نبود
بابات خیلی لجبازه
آلزایمر میتونه اینو بدتر کنه
بیا
اون همیشه باهات سخت گیر بود؟
اون قبلا معلم بود
میگفت میخواد مثل دانش آموزاش با دخترش رفتار کنه
اما من نتونستم تحمل کنم
که اینطور
اون آدم همیشه فوق العاده بوده
درسته
برای همین وقتی اینجوری میبینمش درد میکشم
اون موقع برخلاف اعتراضش من برای تحصیل رفتم توکیو
اونجا با شوهر سابقم آشنا شدم
و وقتی هنوز دانشجو بودم باردار شدم
پدرم خیلی عصبانی شد
برای همین هم اصلا اون بچه رو بغل نکرد
انگار داشت منو برای کارم سرزنش میکرد
این باعث شد من بیشتر ازش دور بشم
بعد از یه مدت
وقتی پسرم 5 سالش بود
رفتیم ساحل
بله بله
خوشبختانه سر وقت تمومش کردم
باشه آره اول اینو تموم میکنیم
ممنونم
بچه کجاس؟
باید همونجا باشه
بهت گفتم مراقبش باش
جان
جان
جان
اونجا رو ببین
جان
جان
جان
جان
خب
اون بچه برادر بزرگتر تاکومی بود یا کوچیکتر؟
بزرگتر بود
اسمش جان بود
بعدش
بعد از مراسم فوتش بابام بهم زنگ زد
فکر کردم میخواد کمی دلداریم بده اما زهی خیال باطل
بهم گفت
"تو اون بچه رو قبل از اینکه آماده بشی مادر بشی به دنیا آوردی"
"اونو کشتی"
"و خیلی بی مسئولیتی"
من خودم اینو میدونستم
اما
اینکه این حرف رو درست بعد از مردن بچه ام بهم بگه
خیلی منو ناراحت کرد
برای همین منم رابطه ام رو باهاش قطع کردم
و بعدش مادرم از دنیا رفت
پدرت همیشه آدم لجبازی بود
وقتی بچه بوده هم اینجوری بوده؟
اون واقعا شخصیت وحشتناکی داره
تعجبی هم نداره که آلزایمر گرفته
ها؟
آدمهای جدی تر و غیرقابل انعطاف تر
بیشتر ممکنه دچار آلزایمر بشن
آدمهایی که همیشه احساس میکنن نیاز به رشد مداوم دارن و نمیتونن شکست بخورن
نمیتونن از واقعیت فرار کنن
این براشون نوعی آرامش میاره
یه نوعی رستگاری
رستگاری؟
پدرت هم حتما خیلی احساس بد و ناراحت کننده ای داشته
چون پدرت نمیخواسته که مردم این بُعد از شخصیت ضعیفش رو ببینن
اما به خاطر این چیزای ناخوشایند رو فراموش کرده
و این واقعا مسخره اس
حتی اگر یه چیزی برامون دردناکه فراموش کردنش راه حل نیست
شما پدر و دختر مثل همین
تو هم در خطر فراموشی قرار داریا
اون این اواخر بهت گفته دزد درسته؟
بهم گفت که کیف پولشو دزدیدم
خب این یه نشونه ی رایج بین این افراده
حس میکنه که دزدیده شدن کیف پولش نوعی احساس ناامنیه
و در واقع میخواد به دیگری تکیه کنه
اما نمیتونه این رو هم بپذیره که در این حد ضعیف شده
در عین حال این نوع تناقض میتونه اضطرابش رو کاهش بده
این نوعی توهم ارزشمنده براشون
چیساکو من احساس تو رو درک میکنم
اما اینجور افراد هم خودشون دارن درد میکشن
اونا نمیدونن کی هستن
زندگیشون رو گم کردن
و اینجوری
تنها و سرگردون فقط میگردن
این تنهاییه که اوضاع رو براشون باورنکردنی میکنه
ممکنه که گاهی به آدمهای اطرافشون بددهنی و یا پرخاشگری کنن
و یا حتی دست به خشونت بزنن
در واقع اونا در حال مبارزه هستن
این مبارزه کردنشون با ما و در برابر ما نیست
مبارزه شون با چیزی درونی و پنهانه
ببخشید انگار پامو از حدم فراتر گذاشتم
به هر حال اینجور آدمها کسانی بودن که سخت ترین تلاش ها رو کردن
و سختی زیادی کشیدن
این چیزای آزاردهنده رو
فقط سعی کن فراموش کنی
زنده باد آلزایمر بگو
میگم میخواین با هم بریم ماهیگیری؟
اینجوری حال و هوای تو هم عوض میشه
سنسی شما واقعا ماهیگیری دوست دارین نه؟
آره خیلی ماهیگیری رو دوست دارم
اما کسی همراهم نمیاد و این منو ناراحت میکنه
دارم سعی میکنم یه بهونه براش پیدا کنم
آخ
تکون نخور
مامان بچه، ببخشید که ازت خواستم اینجا رو تمیز کنی
اشکال نداره
میخواستم برم دستشویی
اما نتونستم پیداش کنم
این دستشویی کجا رفته؟
دستشویی که جایی نمیتونه بره
مامان بچه
چیساکو برگشته
اما وانمود کردم نمیدونم
من واقعا احمقم
مامان بچه
میشه تو ازش بخوای که دوباره برگرده؟
میشه؟
مامان یه لحظه بیا
داری چیکار میکنی؟
بابابزرگ دیگه نمیتونه چیزی درست کنه
هی
وایسا نکن
بسه
وایسا
بابابزرگ بهم یاد بده چه طور زمین چسبناک درست کنم
اول باید هوا رو از داخلش خالی کنی
منم اینکارو میکنم
بابا به منم یاد بده
بابا؟
کی تصمیم میگیره به من اینو بگی؟
من این تصمیم خودمه
باید از تمام قدرتت استفاده کنی
قدرت
دوباره
دوباره؟ دوباره دوباره-
آره اینجوری عالیه
سلام سلام-
اوه خوش اومدین
سلام کن
سلام من ماناکو هستم
بیا سلام کن
من تاکومی هستم
بیا با این بازی کنیم
خیلی خب برین و بازی کنین
بیا تاکومی اینم مال تو وای ممنون-
اونجا لوله هست از اونجا پرش کنین
باشه اونجاس-
ببخشید بیا بالا-
خیلی راحت پر میشه
همینطوره
اون اصلا با بچه های همسنش بازی نکرده برای همین خیلی خوشحاله
تو که اونو نگه داشتی مال منو نمیتونی نگه داری؟
خیلی خوب شد که نگه داری تمام وقت عمو تایید شد
آره اما الان همه جا پره و نمیتونم بذارمش
که اینطور
ببخشید که نتونستم برات کاری کنم
نه بابا مشکلی نیست
سعی میکنم یه کم دیگه طاقت بیارم
چی شده؟
انتظار این حرف رو ازت نداشتم
واقعا؟
بیا اون بوداها رو به صف کنیم و بولینگ بازی کنیم
بولینگ بلدی؟
بلدم اما اشکالی نداره؟
عیب نداره به هر حال کلی بودا اونجاس
احمق معلومه که نمیشه
گفت نمیشه
از دست تو
خرابکاری کردن مجاز نیست
باشه
خب باید چیکار کنیم؟
بیا حشره بگیریم
باشه
هیسائه
ممنونم
تشکر برای چی؟
به لطف تو من میتونم با اون بچه زندگی خوبی داشته باشم
از من تشکر نکن
حالا که فکرشو میکنم اون موقع من فقط
به خانواده ی خودم فکر کردم
من واقعا آدم بدیم
ببخشید چیسا
چی داری میگی
منظورم اینه که این وضعیت برای اون بچه هم خوبه
امیدوارم که حافظه اش هیچ وقت برنگرده
میگم، بیا بعدا با هم بریم و یه کم بگردیم
باشه راستی کامدا سنسی گفت
هی مراقب باش
نباید زیادی حرکت کنی
اونو باید بذارین یه جای خوب
اگر هر حرکتی رو حس کردین قلاب رو سریع بکشین بالا
خیلی سرده
گرفت گرفت
عالیه گرفتیم گرفتیم چقدر بزرگه-
وایسا
ببخشید ببخشید
ببخشید
بپاش بپاش
بیشتر
چه طور بود؟ ماهیگیری خوش گذشت؟
خیلی خوب بود
دلم میخواد دوباره برم
توی ساحل میشه ماهی های بزرگتری گرفت
بزرگ؟ آره بزرگ-
پس منم میخوام برم ساحل
ساحل
بریم ساحل
دلم میخواد برم و ماهی بزرگ بگیرم
ماهی بزرگ
خب پس دفعه ی بعد بریم ساحل؟
آره بریم
عالیه
میریم ساحل
هی اینو ببینین
داره میاد
تادا
این
این مامانته؟
چه باحاله
نکن دیگه
این که چیز خاصی نیست
بیا نگاش کن
ببینم
خیلی خوبه ببینم
تادا
ببین خود خودشه
خیلی خوشگله نکن-
تمومش کن
خب دیگه بیاین غذاتونو بخورین
خیلی خوشگله
باید بذاریمش یه جایی که معلوم باشه
خیلی خوشگل افتادی
اینجا خوبه؟
خوبه خیلی خوبه-
عالی بود
بسه دیگه
صبح بخیر
صبح بخیر
انگار هنوز کامل بیدار نشده
منم خوابم میومد
شاید چون دیروز زیاد بازی کردی
بیا
نمیدونستم بابابزرگ اینقدر خوب ماهیگیری میکنه
خیلی کارش خوبه
اما اون هیچ وقت منو ماهیگیری نبرد وقتی بچه بودم
بابابزرگ بازم دوباره با هم میریم ماهیگیری
من هیچ وقت ماهیگیری نرفتم
چرا رفتی دیروز با هم رفتیم
دروغ میگی
تموم شد خیلی خوبن
این هنوز نرسیده
بابابزرگ
در آینده همه چی رو بیشتر فراموش میکنه؟
آره بیماریش اینجوریه
منم یادش میره؟
دیر یا زود ممکنه
اما اون فراموشت نمیکنه چون دلش میخواد
شاید تقصیر منه
چی؟
بابابزرگ همش فراموش میکنه
من همش بهش فکر میکنم
ها؟
چی یادت اومده؟
مثلا در مورد گذشته
مثلا رفتن به شهرباری
یا رفتن به جشن
همه چی رو یادم نمیاد اما احساس میکنم یه خاطراتی ازشون دارم
اما
من ممکنه یادم بیاد
اما بابابزرگ بیشتر فراموش میکنه و این منو ناراحت میکنه
تو نمیخواد نگران این چیزا باشی عزیزم
بابابزرگ بیا با گل بازی کنیم
ببین اینجوری شکلش عوض میشه
عالیه
واقعا کارت عالیه
ببین کم کم به خودش شکل میگیره
اینم میخوای؟
خوبه
حس خوبی داره
آفرین خیلی خوبه
عالیه
اینجا بذارمش؟
آره اونجا بچسبونش
اوه
نه نه نباید اینکارو بکنی
اگر خرابش کنی بهت شام نمیدما
هی میخواین رنگش کنین؟
آره
یه لحظه
اینجا یه چیزی میکشیم
بابابزرگ خیلی تند تند کار میکنه
خوبه
خیلی خوشگل شد آبی خیلی بهش میاد
و اینجا
خودتو ببین ترسناک شدیا
خیلی خوشگله
برو برو
عالی شد رنگارنگ شد-
باحال شد
صورتت رنگی شده
خیلی باحاله
خوشگله
خیلی خب تمیز شد
من پاکش میکنم
من نمیدونم تو کی هستی
اما مجبوری این کارا رو بکنی
ببخشید
من متاسفم ببخشید
ببخشید
ببخشید
ببخشید
ببخشید
مامان
اینا رو بکشم بیرون؟
آره لطفا
بابابزرگ بیا با گل یه چیزی درست کنیم
مامان
نه نه نه
چی شده؟ نه نه-
بابابزرگ گل خورد
نه نه تف کن تفش کن بیرون
زودباش تف کن زودباش-
خوبه؟ تاکومی یه کم چای خشک بیار-
نه این نمیشه
تو اینجا چیکار میکنی؟
کلی برام دردسر درست کردی
تو کی هستی؟
تمومش کن دیگه
اون موقع اومدی و دردسر درست کردی
وقتی تصویرت رو توی مجله چاپ کردن
زنم اتفاقی دبدش
فکر نمیکردم نویسنده ی مجله باشی
وقتی دیدمش عصبانی شدم که اونجوری برای کلاهبرداری اومده بودی
یه کمی تحقیق کردم
فهمیدم تو نزدیک همون رودخونه زندگی میکنی
فکر میکردم یه چیزایی درست نیست
با من شوخیت گرفته؟
یوئیچی
تو فرار کردی و اومدی اینجا
من
تاکومی ام
ها؟
مغزت آسیب دیده؟
اسم من تاکومیه
نکن
صد میلیون ین بده قبوله
میبینی یوئیچی این زنه میخواد تو رو بخره
اگر منم بچه بودم دوست داشتم
از همچین پدری فرار کنم
من چه طور میتونم این همه پول بدم؟
برو از نزول خور بگیر یا از هر کس دیگه ای به من چه؟
مگه نمیخوای اونو نجاتش بدی عوضی؟
خب نجاتش بده
واقعا میخوای نجاتش بدی؟
خب بیا دیگه نجاتش بده
میفروشمش شنیدی؟
میکشمت
تو واقعا خوش شانسی
تاکومی
برو برای بابابزرگ چای خشک بیار
"اینوکای یاسو در شهر اینا، استان ناگانو به قتل رسید"
"بعد از گذشت چهار ماه برای اولین بار این پرونده با مظنون به دادگاه میره"
" ساتانی چیساکو، متهم قتل و سایر جرایم نیز در دادگاه حاضر خواهد شد"
"اون مظنون به ربودن بچه ایه که حافظه اش رو از دست داده"
"تو به اون تلقین کرده که مادر اون بچه اس"
"پدر بچه که در تلاش بوده فرزندش رو برگردونه کشته شده"
"شوکه کننده است"
"دادگاه این پرونده امروز شروع میشه و به نظر میاد توجه خیلی ها رو به خودش جلب میکنه"
حدود ساعت 3 بعد از ظهر 14 اکتبر
متهم عمدا به پدر یوئیچی با چاقو ضربه زده
و باعث مرگ اینوکای یاسو شده
برای همین مظنون، متهم به قتله
در زمان حادثه
متهم با پدر یوئیچی که برای برگردوندن پسرش اومده بحث کرده
و بعدش از پشت با چاقو بهش حمله کرده
و با همون ضربه باعث مرگ پدر یوئیچی شده
بحثی که در این پرونده اس اینه که متهم
دفاع مشروطی از خودش نداشته
خیلی خب وکیل مدافع شما دفاعیاتتون رو بگین
با بررسی صحنه ی قتل
متهم فقط داشته از خودش در برابر اون دفاع میکرده
برای همین اون قاتل نیست
اول از همه بیاین شرایط رو توضیح بدیم
پدر یوئیچی، اینوکای یاسو
من همیشه با مردهای بدی زندگی میکردم
منم اشتباه کردم
اما بعد از کشته شدن اون مرد
نمیدونم چه طور باید زندگی کنم
شما با یوئیچی حرف زدین؟
البته
اما اون میگه
من یوئیچی نیستم من تاکومی ام
اون دیگه شبیه قبل خودش نیست
متهم بچه رو دزدیده و اون رو شستشوی مغزی داده
خانواده ای که بدون بچه شون موندن دچار تروما شدن
توی این مدت طولانی یوئیچی
در شرایط سختی بوده تا برگرده پیش خانواده اش
متهم باعث آسیب روحی و جسمی به خانواده ی اون بچه شده
اونا دچار صدمات روحی و جسمی جدی شدن
تموم شد
خب وکیل مدافع میتونین سوالاتتون رو شروع کنین
جایی که شما، زندگی میکردین خونه ی شما بوده
و از اون خونه صدای دعوا و خشونت شنیده میشده
و همسایه هاتون چندین بار این رو گزارش کردن
افرادی از اورژانس اجتماعی کودکان به خونه تون اومدن؟
اینا رو یادتون میاد؟
یادمه
چیزایی که توسط اونها ثبت شده اینجاست
اینجا نوشته شده که شما ممکنه تمایلات سادیستی داشته باشین
مخصوصا در مورد بچه ای که از همسر سابقتون بوده
شما و همسرتون دائم اون بچه رو کتک میزدین
و یا اونو با سیگار میسوزوندین؟
من اینکارو نکردم
شوهرم گاهی میگفت اون بچه باید تربیت بشه
و احتمالا گاهی وقت ها توی کاراش کمکش میکردین نه؟
نه اینکارو نکردم
همسرتون حتی علیه شما هم خشونت استفاده میکرده
شما باهاش همکاری میکردین چون ازش میترسیدین؟
اعتراض دارم این سوال تکراریه
اعتراض وارده وکیل مدافع لطفا سوالتون رو عوض کنین
من درک میکنم که شما هم مشکلات خودتون رو دارین
اما وقتی شوهرتون علیه فرزندتون خشونت به خرج میده و شما نادیده میگیرین
میدونین اون بچه چه حسی داشته؟
وقتی قربانی اون پسر بچه رو مجبور کرد از اون پل بپره
بازم ترجیح دادین سکوت کنین؟
نمیدونستم چیکار کنم
اصلا چیکار باید میکردم؟
چیسا تو داری دروغ میگی؟
وقتی اون بچه مرده رو زد و مرد
بعدش تو بهش چاقو زدی نه؟
درسته؟
من اون مرد رو کشتم
قانون اون بچه رو محکوم نمیکنه
این به زندگی تو و اون بچه ربط داره
تو نمیتونی کار اونو گردن بگیری
سرنوشت تو چی میشه؟
تو داری کار اونو گردن میگیری
مطمئنم اون بچه هم اینو نمیخواد
اون بچه چرا کنارم موند؟
چون من بهش دروغ گفتم
چون اون دروغ منو باور کرده بود
شاید این درست باشه
اما
اون زمانی رو که به عنوان یه خانواده کنار هم گذروندین
اونا اصلا دروغ نبودن
اون بچه
گفت که برای تو توی دادگاه شهادت میده
این شاید آخرین بار باشه
که اونو میبینم
لطفا به سوالی که ازت میشه جواب بده
بر اساس چیزایی که یادت میاد و صادقانه جواب بده
تو 9 سالته و محاکمه نمیشی
اما اینجا
ما میخوایم دروغ رو از راست تشخیص بدیم
متوجهی؟
خب وکیل مدافع شروع کنین
بله
خب اول از همه میخوام اسمت رو بدونم
من اونو کشتم
یه لحظه صبر کن
اول از همه اسمت رو بگو
اسم من
اینوکایه یوئیچی
مطمئنی؟ تو باید حافظه ات رو از دست داده باشی نه؟
دروغ گفتم
همه چی رو یادمه
تو واقعا همه چی رو یادت میاد؟
همیشه همه چی رو یادم بود
اسم من تاکومی نیست
اما
مادر من
اون زنه
*ترجمه* *Niloofar*
TlG :@Jdrama_Team IG:Jdrama_Team jdramaworld.blogsky.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.