Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
بــیال استیشــن با افتخار تقدیم میکند @blstation
اینجا به جواب سوالت میرسی
پول برای چی؟
!برای ناپدید کردنش باید بهم پول میداد
خیلی قیافه گرفته بود و یه دستکش مشکی هم دستش کرده بود
کار پی نیست
...یادم افتاد
کار کی بوده
همه آدما عادی به نظر میان تا زمانی که گوشیشون رو ندیده باشی
آدما از گناه کردن نمیترسن
...بعد از تموم شدن کار
باید بقیه پولمو تمام و کمال بدی
از تاوانی که باید پس بدن میترسن
چاتفا بود
چاتفا؟
باید بریم
پی چی میشه؟
یکی میاد کمکش میکنه
ما نباید اینجا گیر بیفتیم
زود باش
نگاه کنید
تو این ناحیه، فقط اینجا ممکنه باشه
بریم
نمیتونین وارد بشین
ولی خواهرم اونجاست
پلیسا مشغول جستوجو هستن
(گوشی چات اینجا روشن شده) (من میرم اونجا ببینم چه خبره)
نمیتونیم بذاریم کسی بیاد داخل
حالا چیکار کنم؟
مهم نیست که چیا یاد گرفتیم
...در نهایت
تنها چیزی که به ما منتقل میشه غریزه بقاست
برای همین باید آروم و خونسرد بمونیم
بوآ
چومپو
نه که آروم باشیم و دیگه گناهمون رو تکرار نکنیم
...برای اینکه اگه روزی گند زدیم
اونقدری آروم باشیم که بتونیم راحت از زیرش در بریم
Hide & Sis
کارآگاه
هیچی نگو
من خیلی برای این پرونده زحمت کشیدم
میدونم
...ولی یه گزارشی به دستمون رسیده
که تو با یکی از اعضای خانواده قربانی تیک و تاک داری
خودت میدونی که این پرونده چقدر مهم و خاصه
به نظرم بهتره تو از پرونده کنار بکشی
تا گند ماجرا بیشتر از اینا درنیومده
وگرنه مجبور میشم بفرستمت کمیته انضباطی
بله قربان
پیچا تو بیمارستانه
تیم بی تو یه خونه متروکه بیهوش پیداش کردن
دقیقا همونجایی که سینگال موبایل خواهرش نشون میداد
آخه چطوری رفته اونجا؟
فقط اعضای تیم از این قضیه خبر دارن
گفتم شاید تو هم بخوای بدونی
چرا بهم گفتی؟
چون میدونم میخوای بری پیشش
بعدشم من چیزی بهت نگفتم
داشتم گزارش پرونده رو میخوندم تو یهویی چشمت افتاده به اسم بیمارستان
مرسی
خانم چومپو
پیچا حالش خوبه
دکترا گفتن فقط شوکه شده و غش کرده
به هوش که بیاد منتقلش میکنن بخش
همه چی خوبه؟
آره
دکتر گفت زیاد جدی نبوده
منظورم خود شما بود
حالتون خوبه؟
آره
خانم چومپو، شما ندیدی کی بود که به پیچا حمله کرد؟
پی بوآ
دیدم پی بوآ با یه آقایی داشتن از اونجا فرار میکردن
از اطلاعات گوشی چاتفا یه بکآپ گرفتم
داره دانلود میشه
اثر انگشت خودمونو از روی گوشیش پاک کردم
حتی اگه بعدا بیفته دست پلیسا پای ما وسط نمیاد
هی
به چی فکر میکنی؟
چرا چات باید همچین کاری کنه؟
...مطمئنی که
زنی که با اون یارو قرار گذاشته بود چاتفا بوده؟
…پس اینجوری
فقط یه گزینه میمونه
چاتفا خودش میخواسته ناپدید بشه
آره
ولی خب که چی؟
چرا باید همچین کاری کنه؟
مثلا الان قراره چی بشه؟
احتمالا جوابشو همونجا پیدا کنیم
حتما یه چیزی هست که قایم کرده و به هیچکس نگفته
شاید یکی پشت این قضیهست و گولش زده
چاتفا گول خورده؟
اصلا فکرشم نکن
انقدر سعی نکن کاراشو ماستمالی کنی
چیه؟
یعنی در این حد عاشقشی؟
چون جونتو نجات داد؟
واسه همین کشته مردشی؟
خواهر من اونقدری که تو فکر میکنی پاک و معصوم نیست
هر غلطی که تا الان کرده واسه نفع خودش بوده
تو مثلا خواهرشی
خانوادشی
اگه هیچکسم پشتش نباشه تو باید حداقل دستشو بگیری
واقعا چرا اینجوری درموردش فکر میکنی؟
دقیقا چون خواهرشم
فقط من میدونم چه کارایی ازش برمیاد
آخه تو چی ازش میدونی؟
…حالا میفهمم
که چرا چاتفا با خواست خودش ناپدید شده
چون خواهری عین تو داشته
که درواقع انگار بی کس و کار بوده
خانوادتون هیچ بویی از خانواده بودن نبرده
هرکدوم فقط به فکر منافع خودتونید
…الان که بوآ خبری ازش نیست
یعنی در امانه؟
…راستش
نمیدونم واقعا
اصلا نمیدونم چرا اونجا بوده
نمیخوام باور کنم که پیبوآ و اون یارو این بلا رو سر پی آوردن
ولی هرچی فکر میکنم نمیفهمم چرا اونجا بوده
سعی کن آروم باشی
هنوز هیچ مدرک درست حسابی نداریم
از تیم تحقیقات گذاشتنم کنار
به اطلاعات پرونده دسترسی ندارم
پس الان چرا اینجایی؟
بیمار به بخش منتقل شد
میتونید برید ملاقاتش
صحنه جرم رو بررسی کردیم
هیچ نشونهای از ورود اجباری نبود
حتی هیچ نشونهای از درگیری هم نبود
احتمالا همسرش بهش شلیک کرده
چیزی از صحنه جرم دزدیده نشده
ساعت طلای بابام چی؟
ساعت جیبیش؟
بابا گفته بود بدم تمیزش کنن
بعد گذاشتمش سر جاش، روی میز تو اتاق کارش
خیلی گشتم ولی نبود
تو جعبهاش هم نبود
اگه همچین طرز فکری درموردش داری
پس توام به اندازه اون قاتل براش خطرناکی
پی
ببخش که دیر رسیدم
امیدوارم زودی خوب بشی
امشبو پیشش میمونم
برم همش دل و فکرم اینجاست
یه حس بدی دارم
من میتونم بمونم پیشش
کاپیتان چین بهم گفت چیشده
تا شنیدم سریع اومدم
ممنون بابت نگرانیت پارن
ولی نمیخوام مزاحمت بشیم
ما الان جز هم کسی رو نداریم پیچوم
بههرحال هممون از خانواده پوپاچینداییم
الو
آخ ببخشید
اشکالی نداره کاپیتان
خودم برش میدارم
خاله چوم
بده من بیارم برات
امروز چه عجیب غریب شدینا
نکنه شما هم عین پیچا چیزی خورده تو سرتون؟
نه خاله
گفتم شاید خسته باشی
یکم کمکت کنم
نه خانم چوم نیازی نیست
خودم میبرم
چندین ساله کنار خانوادمونی
تا حالا ندیدم از خونه بری بیرون
فکر کنم اولین باره
واقعا بیرون از خونه رو دوست ندارم
حس غریبی بهم میده
چندین و چند ساله با شماها زندگی میکنم
دوستون دارم و بهتون وفادارم
اون خونه برام مثل خونه خودم شده
یعنی رو وسایل اون خونه هم حس مالکیت داری؟
…میدونم
یه چیزی رو برداشتی که مال خودت نیست
احیانا این کار اسمش دزدی نیست؟
میتونم بخاطرش اخراجت کنم
اگه اون چیز مال شما باشه خب کاملا حقشو دارین
ولی واقعا مال شماست؟
فکر نکنم
اصلا از کجا فهمیدین گم شده؟
اگه بخواید میتونید برید پیش پلیس حتی
ولی اونوقت من بهشون باید بگم کجا پیداش کردم؟
اگه بگم زیر تخت شما بوده، مشکلی نداره؟
احتمالا تو دردسر میافتین
چقدر میخوای؟
باید ازم بپرسین چی میخوام
از دروغای خونوادتون خسته شدم
خانواده من؟
ما که همیشه هواتو داشتیم
واقعا اینجوری فکر میکنین؟
دیگه نمیخوام این صحبتو ادامه بدم
کلی کار دارم
فقط اینو بدونین
چیزی که من میخوام، شما از پسش برنمیاین
صبر کن
این همه سال باهامون زندگی کردی
به پدرم نزدیک بودی
بیشتر از همه به تو اعتماد داشت
چطور دلت میاد این کارو باهام کنی؟
شما و آقای ناتات چطور دلتون اومد؟
ناسلامتی نامزد خواهرتون بود
بههرحال هرکسی یه دلایلی برای کاراش داره
…ولی تنها چیز مشترک بینمون
اینه که هممون فقط دنبال منفعت خودمونیم
تو کمد مشروب پیدا کردم
میشه یکم ازش بخورم؟
خب الان که داری میخوری
میخوای باهم بخوریم؟
الان داری مشروب خودمو بهم تعارف میکنی؟
بگیر
به حرفات فکر کردم
حق با توئه
من هیچوقت خواهر خوبی واسه چات نبودم
…همچین عجیبم نیست
اگه نقشه ناپدید شدنشو خودش کشیده باشه
خانواده من عجیبن
مارو جوری تربیت کردن که اگه قراره چیزی رو داشته باشیم باید حتما در ازاش لیاقتمونو نشون بدیم
ولی درواقع
بعضی چیزا باید بی قید و شرط داده بشه
مثلا چی؟
محبت
جوری بزرگمون کردن که حتما باید آدم خوبی باشیم
تا لایق عشق و محبت باشیم
باید دخترایی میبودیم
که پدر و مادرمون بهمون افتخار کنن
دخترایی که باید لایق عشقشون میبودن
ولی درواقع
محبت باید پایه یه خانواده باشه
از محبت سواستفاده کردن تا مارو مطیع خودشون کنن
از امید و انگیزه سواستفاده کردن
تا مارو باهم دشمن کنن
…هرچی بیشتر امیدوار میشدیم
بیشتر، ناخواسته به هم آسیب میزدیم
…ولی واقعیت اینه که
خانواده باید مکان امن زندگیمون میشد
باید بی قید و شرط بهمون محبت میکردن
همه میتونن پدر و مادر بشن
اما هرکسی نمیتونه پدر و مادر خوبی باشه
تنها کاری که از دستت برمیاد اینه که این زخمارو به نسل بعدت منتقل نکنی
…به عنوان یه دختر
و یه خواهر
به نظرم کارتو خوب انجام دادی
لیوانت خالیه
بازم برات میریزم
پی بالاخره پاشدی
!چات، برگشتی
برگشتم
کجا بودی؟
همه دارن دنبالت میگردن
...فقط وقتی یکی رو از دست بدیم
دلتنگش میشیم
واقعا عجیبه
...چون وقتی کنارتون بودم که
همیشه ازم متنفر بودین
منظورت چیه؟
من خیلی خوشحالم که برگشتی
واقعا خوشحالم دوباره برگشتی پیش ما
پی، عصبانی نیستی که من این همه اذیتت کردم؟
نه
الان دیگه از دستت عصبانی نیستم
همین که سالم و سلامتی برام بسه
الان دیگه فهمیدم که تو دنیا خانواده از همه چی مهمتره
فقط میخواستم تو و بوآ سالم برگردین خونه
داری فیلم بازی میکنی؟
...خوب بهش فکر کن
چی باعث شد تمام این اتفاقات بیفته؟
اصلا از کجا این ماجرا شروع شد؟
اگه یادت بیاد دیگه نقش بازی نمیکنی
...چون این حقیقته که
الویت اول ما همیشه خودمون بودیم
پیچا
پیچا
بیدار شدی؟
...من
نمیخواد چیزی بگی
فقط استراحت کن
فردا صبح پلیسا میان ازت سوال بپرسن
نه
باید بهت بگم
باید حتما به یکی بگم
خانواده من رازهای زیادی دارن
همه چیو بهت میگم
...این خانواده پر شده از یه مشت آدم دروغگو
اگه این حلقه بیفته دست پلیسا
دخترت تو دردسر بزرگی میفته، آقای آسوک
خاله چوم
خانم چومپو، شما کی اومدین اینجا؟
چرا بهم نگفتین؟
همین الان رسیدم
اومدم واسه پی چند دست لباس ببرم
واقعا اومدی که لباس برداری؟
آره
زود باید برم
پس لباسا کو؟
یهویی یادم افتاد فعلا لباس نمیخواد که براش ببرم
دروغ مثل نقل و نبات رو زبون اعضای این خانواده آب میشه، نه؟
...آقای آسوک، خانم پیمول
و حتی شما
!خاله چوم
الان وسیله یکی دیگه رو برداشتی
...ولی من فقط یه خدمتکار سادهام
نیازی نیست این کارو بکنی
چیو داری میگی؟
اون مال منه
تو اتاق من بوده
ولی تو رفتی برداشتیش
ولی مگه حلقه نامزدی ناتات نیست؟
پس تو اتاق شما چیکار میکرد؟
بهم بگو
اعتراف کن
که با نامزد چات رابطه نامشروع داشتی
ببینم دیوونه شدی؟
به عقلت نرسید شاید من از اول عشقش بودم؟
اگه اینجوری باشه میخوای چیکار کنی؟
کاری از دست من ساخته نیست
حتی رسوایی بدتر از اینا هم داشتی و بازم هیچیت نشد
تو یکی رو خیلی سخت میشه از سر راه برداشت
ولی راجب ناتات فرق میکنه
...اگه به پلیسا همه چیو بگم
خبرش مثل بمب میترکه
یهویی زده به سرت؟
انقدر دلتنگ بابام شدی که خل و چل شدی به سلامتی؟
!دیوونه خودتی
...تو این خانواده کوفتی
از تو بیشتر از همه متنفرم
!زنیکه روانی
روانی اصلی خودتی
کدوم گوری میری؟
جادوگر
عفریته
هرزه
عجوزه پیر
ولم کن، روانی
جـ*نـده روانی
چرا انقدر لفتش دادی؟
حلقه رو ازش گرفتی؟
آره
بیا بریم
وایسا
پیر سگ روانی، پدرتو در میارم
یواش بزن
لعنتی
همیشه حس میکردم خیلی رفتاراش عجیبه
ولی فکرشم نمیکردم انقدر روانی باشه
چطوری این همه سال کنار این روانی زندگی کردم؟
آره واقعا
خیلی ترسناک بود
هی
...ببینم نکنه همین روانی بوده که
به چاتفا چاقو زده؟
اینجوری نمیشه
باید به پلیسا خبر بدم
!نه، نمیشه
اگه بعدش راجب حلقه ازت سوال کنن چی؟
متوجه میشن مال ناتات بوده
مگه نه؟
پس میگی همینجوری ولش کنم؟
روانی قصد داشت منو بکشه
من که نمیگم کاری نکنی و ولش کنی
...فقط
میخوام اول با دقت فکر کنیم
میخوای راجب ناتات چی به پلیسا بگی؟
نمیدونم
همه چی از کنترل خارج شده
اولش با یه دروغ ساده شروع شد
ولی الان تعداد دروغا از دستمون در رفته
نمیخوام دوباره دردسر درست کنم
میخوام درستش کنم
...ولی یه سری از مشکلات رو
تو باعث نشده بودی که شروع بشن
مرسی که اومدی همو ببینیم
تو ازم خواستی همو ببینیم
معلومه که میام پیشت
بالاخره پیداش کردم
...تنها مدرکی که ثابت میکرد
تو اون شب تو خونه ما بودی
ببخشید
ولی نمیتونم پسش بدم
چرا؟
بهت که گفتم
من دیگه به هیچکس تو دنیا اعتماد نمیکنم
ولی میخوام تو به من اعتماد داشته باشی
اگه هر کاری که بهت میگم رو انجام بدی
تمام تلاشمو میکنم این راز مخفی بمونه
چوم
داری منو تهدید میکنی؟
تو فکر کن دارم تهدیدت میکنم
...ولی من بهش میگم
منفعت مشترک جفتمون
باشه
میخوای چیکار کنم؟
ازم محافظت کن
...یه رازی تو خانواده ما هست
که هیچکس جرئت نمیکنه چیزی راجبش بگه
راز؟
چه رازی؟
اینکه چرا مامانم به بابام شلیک کرده
و بعدشم به خودش شلیک کرده
همه ما دربارش کنجکاویم
ولی هیچکس چیزی درموردش نمیگه
چون از شنیدن جواب میترسیم
البته به جز چاتفا
فقط اون بود که تمام این مدت دنبال حقیقت میگشت
...اون شب که ناپدید شد
بازم از ما سوال کرد
که اگه جوابشو بدیم به جاش بهمون ارث و سهام پس میده
تو خانواده من دروغ گفتن خیلی عادیه
...برای اینکه خودمون رو نجات بدیم
همیشه الویت اول خودمون بودیم
به جای حل کردن مشکلات همیشه مخفیشون میکنیم
همه اینا رو از مامان و بابامون یاد گرفتیم
همیشه دروغ میگیم تا خودمون رو نجات بدیم
از اولش همین کارو کردیم
به مامان نگفتیم که میایم خونه
فکر میکنی خونه باشه؟
مامان خونهست
بیاین غافلگیرش کنیم
هیس یواش
چرا نگفتید دارید میاید خونه؟
رفته بودیم باشگاه
اومدیم یه دوش بگیریم
ایشون آقای چاد هستن
مهندس ارشدمون
یه مدت رفته بودن آمریکا
تازه برگشتن
سلام
سلام خوشوقتم از آشناییتون
فکر کنم دیگه بهتره رفع زحمت کنم
یه روز دیگه میام دیدنِ آقای آسوک
تا جلوی در همراهیتون میکنم
شمام اون چیزی که من دیدمو دیدین؟
درست فهمیدم؟
خب معلومه چیز دیگهای نمیتونه باشه
دیگه بچه دو ساله نیستیم که ندونیم قضیه چیه
ولی مامانمونهها
دقیقا چون مامانمونه
پیبوآ
چرا هیچی نمیگی؟
توام به همونی که من فکر میکنم، فکر میکنی؟
چه فکری؟
من به چیزی فکر نمیکنم
به چیزی فکر نمیکنی؟
مگه میشه؟
چیزی نبود که
طرف از آمریکا تازه برگشته دیگه
شاید هنوز به سبک اونا سلام و احوالپرسی میکنه
…آخه تو ناف خود آمریکام با سر نمیرن
همچین نمیکنن
جدی میگم نظرت چیه
ما چیزی ندیدیم
دیگه درموردش حرف نزنین
(مهندسی در مزرعه گل جان خود را از دست داده است)
نه امکان نداره
نه
نمیشه
امکان نداره
مامان، چیشده؟
نباید آخرش اینجوری میشد
نباید آخرش اینجوری میشد
مامان چی داری میگی
امکان نداره اتفاقی باشه
باباتون
کار باباتونه
مامان
چه خبره چیشده؟
خودم انتقامشو میگیرم
تاوانشو باید پس بده
همین اتفاق احتمالا شروع تمام این بدبختیا بود
نه
شایدم قبلش یه اتفاق دیگه افتاده
ولی من ازش خبر ندارم
میدونی طرف کی بوده؟
همونقدری میدونم که بهت گفتم
اگه بری دنبالش تحقیق کنی
شاید چیزای دیگه هم بفهمیم
…پس تو میگی
مامانت باباتو بخاطر اون یارو کشت؟
ولی من هنوز یه چیزو نفهمیدم
چرا چاتفا فکر میکرد یکی دیگه مامانتو کشته؟
احتمالا حقیقتو کامل میدونست
…فکر کنم شک کرده بود
که بین ما سهتا خواهر
پیبوا
پیچوم
و من
یکدوممون به بابا گفته بودیم که مامان با یکی دیگه رابطه داشته
یکی اون رازو به بابا لو داده بود
بعدشم مامان زد بابا رو کشت
چون دوست پسرشو کشته بود
حتما کار یکی از ماها بوده
مرسی امروز کمکم کردی
برای همه چی ممنونم
...من
باز بهم بدهکار شدی
منظورت چیه؟
تمام مدارک رو برات نابود کردم
...پس
الان دیگه زندگیت تو دستای منه
نمیتونی ولم کنی و بری
...این تنها راهیه که میتونم
تو رو کنار خودم نگه دارم
پی ناتات
دیگه نمیتونه تو رو ازم بگیره
هیچکس نمیتونه
(ملاقات با عمو کاجورن یادت نره)
هی
...میدونستم که
بالاخره تو گوشی چاتفا میبینیش
ولی میتونم توضیح بدم
پس توضیح بده ببینم
هی
میشه اول اسلحه رو بیاری پایین؟
نه
زیادی بهت اعتماد کردم
...خودت میدونی که
من راجب تو و خواهرات زیادی میدونم
مگه نه؟
آره
ولی فکرشم نمیکردم انقدر زیاد بدونی
عمو کاجورن چی؟
چرا رفته بودی دیدنش؟
لطفا اول اونو بذارش زمین، باشه؟
نمیذارم
اگه بذاریش کنار
قول میدم همه چیو بهت بگم
خواهش میکنم
پس بیا اول با این شروع کنیم
ساعت بابام
دست تو چیکار میکنه؟
بابام عاشق این ساعتش بود
...روزی که کشته شد
همه جای خونه رو دنبالش گشتیم
ولی پیداش نکردیم
پس دست تو چیکار میکنه؟
اوکی اوکی
!جواب منو بده
صبر کن
...قول میدم
همه چیو برات تعریف میکنم
ولی اول باید آروم باشی
لطفا
اسلحه رو بذار پایین
میتونیم صحبت کنیم
!اول حرف بزن
بعدش تصمیم میگیرم بذارمش کنار یا نه
چاتفا این ساعت رو برام فرستاد
مامان
اینکه تاوان گناهانمون رو پس بدیم ترسناکه
پس تلاش میکنیم تا جای ممکن کارای خوب انجام بدیم
...یعنی داری میگی
چات اون شب اونجا بوده؟
چرا؟
پس چرا وانمود کرد هیچی نمیدونه؟
ولی مگه میشه با این کارا از زیر بار گناهامون فرار کنیم؟
نکن
!ولم کن
به نظر من که خیلی دیر شده
آروم باش
!دیوونه نشو! بذار باهم حرف بزنیم
دیگه چه حرفی مونده؟
دیگه چطوری میتونم حرفاتو باور کنم؟
این همه دروغ بهم گفتی
باشه
ولت میکنم
بعدشم همه چیو برات توضیح میدم
دیگه چیزی رو ازت مخفی نمیکنم
باشه؟
...راه حل من اینه که
میخوام سالیان سال زنده بمونم و زندگی کنم
اینجوری میتونم تا مدتهای طولانی از پس دادن تاوان گناهام فرار کنم
...پس اول اینو توضیح بده
تو دقیقا کی هستی؟
بهم بگو
بگو کی هستی؟
دیگه نمیتونم به هیچکس اعتماد کنم @blstation
پس به خودت اعتماد داشته باش @blstation
بیا نفرین خانوادهات رو همینجا تمومش کنیم @blstation
باید چیکار کنم؟ @blstation
من کمکت میکنم حقیقت رو پیدا کنی @blstation
این سبد گل رو کی برای من فرستاده؟ @blstation
این خانم بود؟ @blstation
آره فکر کنم @blstation
با خودم میبرمت @blstation
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.