Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
جنگ طولانی آمریکا داره تموم میشه، چیزی که تا چند سال پیش...
امروز پایتخت سقوط کرد، نیروهای افغانستان هم از هم پاشیدن.
طالبان کنترل پایتخت رو به دست گرفت.
تا الان ۸۰ هزار نفر تخلیه شدن، ولی تا ضرب الاجل بایدن کار تموم نمیشه.
[ راه حل ]
اشکالی نداره، حالش خیلی جدیه، اشکالی نداره.
" از جنگ ها و خبرهای جنگ خواهید شنید. نترسید، چون این اتفاق ها
باید رخ بدهند، اما هنوز پایان کار نیست..." متی ۲۴: ۶ تا ۸، انجیل آمریکایی نو
یه ساعت تا مقصد مونده، برای فرود آماده شید، تجهیزات رو جمع کنید.
دریافت شد.
هی رفیق، دارم میام پایین، تمام.
بروسی!
چارلی!
چارلی!
وسایل رو بردارید، بار بزنید.
- برگرد اینجا، چارلی. - باشه.
بوگی.
کی میخواد این کارو بکنه؟
منظورت منم؟
شما مسئول هستین؟
پس مستقیم میبرمت پیش فرماندهی.
بجنب، بریم.
مسیر سی اسپیسه.
وایسا.
چرا اینجا وایسادی؟
بجنب!
آره، همینه. حواست باشه.
در واقع خودتی.
- رئیس. - اینان.
خب، از یه گندکاری افتادیم تو یکی دیگه.
بابت رایلی متاسفم.
آره.
خرابش نکن.
این کلیه.
بهترین آدمی بود که تونستم تو اردن پیدا کنم.
یه کم کله شقه، ولی کاربلده.
هی.
حمید میترسید طالبا شناساییش کنن، واسه همین خانواده اش رو تنها فرستاد اینجا.
یه تفنگدار تازه کار ردشون کرد، چون اصلا جریان رو نمیدونست.
حمید حقشه مدال افتخار بگیره.
حتی نمیتونیم از اونجا خارجش کنیم.
بیاید تقصیر رو گردن هم نندازیم، باشه؟
اون یکی از خودمونه.
دقیقا همینطوره.
زنش هم سر اون اسلحه حسابی جنجال راه انداخته.
نمیدونیم چقدر وقت داریم تا مخفیگاهش رو پیدا کنن.
از اون موقع، طالبان کل منطقه اش رو محاصره کرده.
هیچ ماشینی نمیتونه از ایست بازرسی ها رد بشه.
پنج مایل.
کم و بیش.
سوالی هست؟
پس بریم نجاتشون بدیم.
معلومه قبلا اینجا بودید. فکر کنم وین رو قبلا فرستادم تو، نه؟
رفتن تو قسمت آسونشه.
بیرون اومدنش سخته.
اون چیه دستت؟ قرص بمب افکن؟
کاش بود.
این اواخر میگرن میگیرم.
زبونم هم یه جوری میشه.
انگار فشار میفته پشت چشم و گوشم.
به هر حال، چیزی میخواستی؟
- دنبال مهمات میگشتم و... - اوه، ببخشید.
وقت کافی برای هماهنگی درست نبود.
ولی از بالا مجوزش رو گرفتم.
فیتال پنجاه.
همین کارا باعث شد از یمن بکشنت بیرون.
فهمیدم.
هی، صورتت چرا این شکلیه مرد؟
سفر
لوگان رو زدی.
آره، زد.
ولی باید جاش یکی بیاد، همین.
مطمئنی آماده ای دوباره بری میدون؟
- یه ماموریت سریع بود، بچه. - بچه؟
من اون موقع یه کله خر تمام عیار بودم، فهمیدی؟
عملیاتایی که رفتم از همه تون رو هم بیشتره.
خوش به حالت.
تو خاطراتت بنویسش.
ولی امروز، از ما دستور میگیری.
تو عقب میمونی.
میتونی؟
خب، انگار نوبت توئه.
دستور همینه.
باشه، خفه میشم.
باهاش کنار بیا.
همه اش گردن منه.
فقط دو نسخه چاپی.
وقتی همه سالم برگشتن اینجا، میسوزونیشون.
بعد هم اون حرومزاده ها رو جلوی دی سی او اس جونز میکشیم بالا.
بهترین نیروهام رو هر دو نقطه مستقر کردم.
مطمئن میشم همه شون توجیه باشن.
چالش و رمز عبورتون یادتون نره.
حواسمون بهتون هست و توان حمله هم داریم، ولی نیروی واکنش سریع نداریم.
خودتونید و خودتون.
به زودی میبینمت، رئیس.
مواظب خودت باش.
رئیس؟
آره.
بالاخره وقتش رسید.
خدا پشت و پناهت.
اون طرف میبینمت.
فکر کنم هرچی خطرناک تر باشه، بیشتر کیف میکنی.
ماموریت هم خوب پیش میره.
ساکت باش.
چه جای خوشگلی، نه؟
۳۳ به ۱۰، صدامو داری؟
۱۰ رو بگیر.
به پیرمرد بگو لونه گرفته شده.
۳۳ روی خطه.
لونه پر از مگسه.
حدود ۳۰ نفرن.
باید بسته رو همونجا میذاشتید.
دارن بسته رو جابه جا میکنن.
داره به سمت جنوب شما حرکت میکنه.
نمیشه بذاریم این اتفاق بیفته.
یا ما بازش میکنیم یا هیچ کس.
بزنش.
۳۳، خارج شو.
یه پرنده بالای موقعیتتونه.
منفی، منفی.
صبر کن.
خانواده اونجان.
تکرار میکنم، خانواده داخل ساختمونن.
۸۳.
بدم میاد اینو ازت بخوام.
- لعنتی، واقعا بدم میاد ازت بخوام. - این کارو نکن، رئیس.
۳۳، صدامو داری؟
۳۳.
۳۳.
هی، من میتونم انجامش بدم.
خفه شو.
نمیدونم.
جیکوب، یه هدف آسون داریم.
این چه غلطی داره میکنه؟
جانه.
چارلی روی وی آر، مستقیم جلو.
برگشتم، پسر.
برو، برو، برو
یکی اون گاو لعنتی رو نگه داره.
دارم میرم، دیوید.
یکی افتاد!
چه گندکاری ای.
جنی شلیک آخرم رو ندید.
گوشش رو بپوشون.
برو، برو، برو.
برو دنبالش.
نه، نه.
کیش و مات، کیش و مات.
شلیک.
چکش کن.
ماشین.
چکش کن.
منفی.
خیلی نزدیکه.
دارمش.
ماموریت تمومه.
داریم میریم.
ولی زن و بچه اش چی؟
یه مرد دیگه پیدا میکنه.
باید همین الان مت رو برسونیم بیمارستان.
بریم.
نرو تو خونه.
نرو اون تو.
داریم میریم داخل.
ماشینتو از اینجا ببر، باشه؟
گرفتش؟
ازت میارمت بیرون، مت، باشه؟
خسته ام.
خیلی خسته ام، لعنتی.
گرفتیمش.
خوبی؟
فکر کنم خوبم.
گرفتیمت رفیق.
خوبی؟
آره، خوبی.
بزن بریم.
حالا خوشحالی؟
ولش کن.
بچه اس.
آره خب، ممکنه خودمونم برنگردیم و من
نمیخوام یه بچه مرده دیگه روی وجدانم باشه.
هنوز خیلی جوونه.
اونا میبرنش پیش خودشون.
خودش بزرگ میشه.
حالا راه بیفت.
تن، آماده ای؟
آره.
تن، بگو.
اون دوتا کلید رو بردار.
داره با شدت برمیگرده.
وقت توقف نداریم.
دین حواسشون رو پرت کرده.
اون ای پی داره.
دمت گرم.
محموله چی؟
به زودی.
گرفتم.
یه لحظه وایسا.
کدوم حواس پرتی؟
من به تو جواب پس نمیدم، سرهنگ.
خائن کنگره.
- نگام کن، نگام کن. - داریم چیکار میکنیم، رئیس؟
حالا داریم نگاه میکنیم، رئیس.
جوراب هست؟
آروم تر.
تقریبا رسیدیم، رفیق.
هی، هی، هی.
آماده ای؟
شماها دارید این بازی رو ادامه میدید.
وایسا.
رفیق.
صبر کن، صبر کن، صبر کن.
خب، برو، برو.
تن، آماده ای؟
هیس.
آماده ای؟
داریم میرسیم به یه ایست بازرسی دیگه.
به این نیاز داریم.
انجامش بده.
الان.
بجنب.
باشه، الان. پیاده شو.
- چی؟ - پیاده شو.
کجا میری؟
جهنم.
حرکت کن.
این چه غلطی داره میکنه؟
اون در لعنتی رو باز کن.
اینو میبینی؟
فکر کنم باور کردن.
رفتن؟
احمقای لعنتی.
کی این کارو کرد؟
کی؟
زیپ کجاست؟
انجامش بده.
خواهش میکنم.
باشه، درخواست اورست یا تخلیه پزشکی داده.
ثابت نگهش دار و سوار پرنده اش کن.
پایین، دوتا.
کابوی های لعنتی.
حرومزاده های عقده جیمز باند.
فکر کردید میتونید همینطوری سرتون رو بندازید پایین بیاید اینجا
و برخلاف دستور مستقیم مافوقاتون مهره های ما رو به خطر بندازید؟
همین الان با مدیر عملیات اینسکام حرف زدم.
لنگلی به لری گفته بود دست نگه داره.
کل این قضیه رو خودش راه انداخته بود.
کاملا بدون مجوز.
و شما هم اون بیرون یه گند اساسی بالا آوردید.
اوه، نمیدونستید؟
باورکردنی نیست.
لری کجاست؟
ماشین رو برداشت و زد به چاک.
گفت... داره میره جهنم.
فکر کردم رفته دنبال شماها.
آمبولانس دارید؟
ما رو ببرید اونجا.
عمرا بذارم.
هیچ جا نمیرید.
همه تون تو گزارش من میاید.
کارتون تمومه.
لعنتی، تمومه.
گمشید برید.
سمت چپ.
چطور این کارو کردی؟
از کجا فهمیدی اینجاست؟
توی ماشین گیر افتاده بود.
این سالن های زیبایی فاحشه خونه ان، تایگر.
انگار تایلی تعطیلشون کرده.
آره.
ولی خیلی دیر شده بود.
همه مون دیر رسیدیم.
خیلی خونسرد بمون.
تعدادمون زیاد نیست.
این دیناراست. اهل قرقیزستانه.
بهترین منبع اطلاعاتی من درباره عوامل خارجی بود.
حتی نتونستم براش ویزا جور کنم.
رئیس هامون تو دی سی آی بهم گفتن درباره پرونده اش دست نگه دارم.
هیچ کاری نکن.
باورت میشه؟
هیچ کاری نکن.
دستورم همین بود.
میگرنت چی؟
اون صدای زنگ خیلی بلنده.
انگار ناقوس کلیساست.
گمشید برید.
حساب نمیشه.
نمیتونم متوقفش کنم.
همه چی وارونه شده، تاکر.
دوباره همون داستان زایگون تکرار شده.
طرف رو همینطوری ول میکنیم و میریم سراغ سیرک لعنتی بعدی.
ما کشتیمش.
همه چی رو بهمون داد و ما هم مثل سگ خلاصش کردیم.
برید بیرون.
تا هنوز میتونید، همه تون برید بیرون.
اشک هاتون رو هم واسه خودتون نگه دارید.
از الان بهتره چینی یاد بگیرید.
اوه، بگو میبینی، در روشنایی کم رنگ صبح،
اون نوارهای پهن و ستاره های درخشان رو،
میان اون نبرد خطرناک، و غرش جنگ،
بمب هایی که در هوا منفجر میشدن، ثابت کردن که پرچممون هنوز اونجاست.
هی.
هی، تاکر.
هی، جینا.
خوشحالم اومدی.
خوبه میبینمت.
خب چیه، زوال عقل؟
هنوز دقیق مطمئن نیستم.
ممکنه آلزایمر باشه.
چقدر بد بود؟
هرچی به دهنش میاد میگه.
مغزش رفته روی حالت خودکار.
هیچ کنترلی نداریم بعدش چی از دهنش درمیاد.
قبل از اینکه بیاریمش خونه، داشت برای پرستارا کد میگفت.
فکر کردن یه مشت چرنده.
خدا رو شکر روانپزشکه برای مشورت بهمون زنگ زد.
خب، چه خبره؟
حبس خونگی.
حداقل هزینه درمانش رو پوشش میدیم.
ضمن اینکه فکر کردم جینا کمک لازم داره.
اسم تو هم چند بار مطرح شد.
امیدوار بودیم شاید بتونی حافظه اش رو یه تکونی بدی.
هی، اش.
چه خبر، جین؟ حالت چطوره؟
لری. عزیزم.
این تاکره، یادت میاد؟
گفتی میخوای ببینیش.
تو کی هستی عزیزم؟
من زنتم، جینا.
اگه بخوای میتونی زنم باشی.
یه بار یادمه...
باشه، پل.
شاید... شاید یه دقیقه تنهامون بذاری.
همیشه یه عوضی بود.
دوستت دارم.
چی رو نگاه میکنی پسر؟
وقتی جوون بودم یکی اینجوری نگام میکرد...
آره، من وقتی جوون بودی میشناختمت.
واقعا؟
وایسا، وایسا.
اوه، نشناختمت.
توماس.
توماس.
درسته.
آره، توماس.
منو یادت میاد.
توماس، پسرم.
از اون موقع ندیدمت که...
چطوری؟
پیداش کردی؟
سعی کردم.
سعی کردم، ولی رفته بود.
اوه، فریبا... چه ذهن فوق العاده ای داشت.
فکر میکنی پول رو برداشت؟
راستش نمیدونم.
تو چی فکر میکنی؟
- نه، اون عاشقت بود. - آره.
چقدر بود؟ بیست... بیست و پنج؟
بیست و پنج، آره.
بیست و پنج.
بیست و پنج میلیون برای ضدانقلاب.
قرار بود راهش بندازیم، یادت میاد؟ من، تو و فریبا.
چه روزی بود.
سفارت سقوط کرد.
ما زدیم بیرون.
اومدیم بیرون و گذاشتیمش تو دیوار.
اتاق...
۷۰۵؟
۷۰۵، آره، آره.
۷۰۵ همون شب همه مون رو نابود کرد.
فریبا کمکمون کرد، بعد رفتیم.
ولی قرار بود برگردیم.
قرار بود کجا برگردی؟
یعنی چی کجا؟
هتل تهران.
قرار بود سال ۸۱ انجامش بدیم.
۸۱، ۸۱.
بعد فهمیدیم دیگه خبری از ضدانقلاب نمیشه.
بعدش...
بعدش تو برام مُردی، توماس.
اول واسه اون برگشتی، بعدش مُردی.
تو...
تو مُردی.
اینجا چیکار میکنی؟
تو مُردی، توماس.
پرستار!
پرستار!
پرستار!
اون...
اون کیه؟
- خب، توماس کیه؟ - یا خدا.
رازهای ذهن.
اون و لری با هم تو تهران کار میکردن.
اسمش تو کتاب افتخاره.
ولی جسدش رو برگردوندن.
نه، اون موقعی نبود که تو اونجا بودی.
ای دی، چی گفتم؟
تو ایران ناپدید شد.
واسه همینه همیشه بهتون میگم.
هیچ وقت عاشق یه مهره اطلاعاتی نشید.
خود اون مهره چی؟
کی میدونه؟
کی اهمیت میده؟
یه چیزی درباره پول گفتی.
بیخیالش شو.
اون تو یه کلاف سیم قاطی پاطیه.
شاید یه چیزی اون تو باشه که یه چیزی رو تو ذهنش روشن کنه.
هرچی تونستم جمع کردم.
بیشتر اینا تو سه سال گذشته مجوز انتشار گرفتن.
البته بعضیاش هنوز ممکنه باعث بشه اخراجم کنن.
یه چیزای جالبی اون تو هست.
شاید مغزش هنوز کامل از کار نیفتاده.
اون یه فعال سیاسیه.
آره، هنوز زنده اس.
ببخشید منتظرتون گذاشتم.
این راجر لیه، ساموئل پیرس، از مجله لیبرتی نشنال.
توماس اولدکاور. زیرکانه بود.
مسئول روابطم درخواستتون رو بهم گفت.
واقعا کنجکاوم کرد.
لری، توماس و خانم رجینی رو یادتونه؟
مگه میشه یادم بره؟
لری واقعا خوش زبون بود.
همیشه یه نقشه ای تو سرش داشت.
ولی توماس رو مثل برادرش دوست داشت.
خب، حال لری خوب نیست.
هفته پیش پیشش بودم.
شروع کرد درباره سال ۱۹۷۹ حرف زدن.
توماس، شما و هتل تهران.
اتاق ۷۰۵.
پس شما اونجا بودید.
اونا یه کلمه هم فارسی بلد نبودن.
بین خودشون، بالاخره یکی باید اتاق میگرفت.
بعد سال ۸۱، وقتی توماس کشته شد، منو گرفتن و اخراجم کردن.
دیگه هیچ وقت فرصت برگشتن پیدا نکردم.
خب، من با همه منابعم بررسی کردم،
و ظاهرا اصلا هتلی به اسم هتل تهران وجود نداره.
هیچ وقت وجود نداشت.
فقط یه اسم رمز بود که استفاده میکردیم.
اسم رمز چی؟
من یه دختر دارم.
اینجا تو پاریس، از پدر و مادر فعال سیاسی به دنیا اومده.
وقتی کوچیک بود، پدرش ذهنش رو پر از امید کرد.
هیچ وقت تغییر رو ندیده.
دموکراسی سوسیالیستی تو ایران.
سپاه پاسداران همین الان حکم بازداشتش رو صادر کرده.
الان نزدیک تهران مخفی شده.
نمیدونم چقدر وقت داره تا پیداش کنن.
دخترم رو برگردونید، منم میگم هتل تهران کجاست.
و پول؟
بچه دارید، آقای پیرس؟
یکی دارم.
اگه فکر میکردید دیگه هیچ وقت بچه تون رو نمیبینید،
بعد یکی کاری میکرد دوباره ببینیدش، چقدر براتون میارزید؟
چطوری؟
حالت چطوره؟
خوبم.
سخته.
بالای زانو قطعش کردن و حالا...
کِی، گفتی یه جور جدید...
میدونی، عمل یا یه چیز دیگه هست.
نه، واقعا ممنونم که پول فرستادید و همه چی، ولی از پس هزینه اش برنمیایم.
تازه با اون نمیتونی بری تو آب.
نمیتونی شنا کنی.
من شنا دوست دارم.
۱۷ سال به کشورم خدمت کردم.
الکس هم تقریبا همین قدر بود.
چارلی و بروس ۱۲ سال، تو هم چی، ۲۲ سال؟
آره.
لری چی؟
لری تا آخرش تو کار بود، مرد. یعنی نزدیک ۵۰ سال تو این کار بود.
۵۰ سال.
بعد همینطوری خطمون زدن.
نه سنوات، نه هیچی.
پام رو از دست دادم که یه آدم رو نجات بدم، نه بکشم.
نمیتونم از فکرش بیام بیرون.
متاسفم رفیق.
میدونم اون موقع کاری رو کردی که فکر میکردی درسته.
من حق داشتم اونطوری باشم.
حق داشتی عصبانی باشی.
آروم، باب گلن.
تاکر؟
آره.
مزرعه افتضاح شده.
به کاشت ماری جوانا فکر کردم، ولی خودت میدونی چقدر بی قرارم.
کار لیندا خوبه البته.
خرج زندگیمون رو میده.
زن خوبیه.
هی بچه ها.
شام حاضره، بیاید.
بجنبید.
هی عروسکم.
اون بهترینه.
میدونی چیه؟
فکر کنم این کار اشتباه بود.
فکر کنم باید برم.
یه لحظه وایسا، یه لحظه.
منو نکش مُرد.
دارم اینجا میمیرم.
تو اوضاعت خوبه.
درست فکر نمیکردم.
میدونی، ۳۹ سالمه و همین الانم حس میکنم به هیچ دردی نمیخورم.
هرچی داری، منم بهش نیاز دارم.
چه خبره؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
همه ریپرها میان اینجا.
میخوای براشون دیده بانی کنی؟
حتما.
ببرش بالا.
خوبی؟
بزن.
بالاخره اون مدال رو گرفتی؟
نه مرد.
شوخی نمیکنم.
آفریقا.
اوکراین.
چند وقته تو کشوری؟
یه دو ماهی.
هی، گوش کن مرد.
من... هیچ وقت فرصت نشد که... میدونی.
چرا تو ماجرای افغانستان منو از عواقبش کنار کشیدی؟
چون کارت هنوز تموم نشده بود.
برای من و بچه هام دیگه تموم شده بود.
داشتم در حقشون لطف میکردم.
کاری که باهات کردن درست نبود.
هیچ کس گوش نمیداد.
ولی تو حرف زدی.
همین از کاری که بقیه کردن خیلی بیشتر بود.
چیه؟
چقدر مرخصی داری؟
چهارم می نوبتمه.
به این میگن یه بیمه عمر اضافه.
واسه وقتی که، میدونی، مثل ما گیر بیفتی اون ور سیم.
گوش کن، هنوز یکی بهت بدهکارم، و این میتونه جبران خیلی خوبی باشه.
این اواخر مت رو دیدی؟
یه بار.
مدتهاست میخوام بهش زنگ بزنم.
آره.
به سلامتی مت.
به مت.
به مت.
به مت.
خب، دوباره یادم بنداز.
الان دقیقا شماها چیکار میکنید؟
ان اف تی.
آها.
ان اف تی دیگه چه کوفتیه؟
همه چی و هیچی.
عملا یه مشت آشغال دیجیتال بی ارزش میفروشیم.
همین آشغالا؟
نمیفهممش.
هیچ کس نمیفهمه.
قشنگیش همینه.
مثل یه طرح پانزی قانونیه.
آها، پانزی.
آره.
خب، این افتخار رو مدیون چی هستیم؟
پس قضیه اینه.
یه کار خوب میکنیم.
آخرین سرنخ رو میگیریم.
۲۵ میلیون رو از گاوال میزنیم.
فرار میکنیم آذربایجان.
بعد بین هفت نفرمون، با جینا و مت تقسیمش میکنیم.
یه زن هم لازم داریم.
پنج تا خارجی که تو ایران بچرخن...
بد نیست نقش زوج رو بازی کنیم.
من و تو شبیه دو تا مورمون لعنتی هستیم.
کلی هم تو ایرانه.
بهت برنخوره داداش، ولی تو باید برگردی سر کار میدانی.
آره، از مامانت یکی میگیرم.
میتونی یه مهره داوطلب کنی؟
نه.
یکی پیدا میکنم.
اینجا دیگه به آدم داخلی نیاز نداریم.
کشفش کن.
وایسا.
کی پول این کارو میده؟
ندیر.
بیشترش رو اون میده.
ولی یه سرمایه اولیه هم خودمون باید بذاریم.
نفری ۵۰ هزار.
نه بابا، عمرا.
شرط میبندم.
نه.
قرار نیست کسی از جیبش بده.
پولش رو داریم.
سرمایه اولیه برمیگرده.
من ندارم.
نه، تو نداری.
حرفت رو بزن.
۱۵ دقیقه دیگه باید زویی رو ببرم مهدکودک.
ببین سیلویا، یه مدت از نظر روحی خیلی جای تاریکی بودم.
و هنوز نتونستم باهاش روبه رو بشم.
ولی دارم بهتر میشم.
آره؟
خوبه.
بهش میگم.
دفعه بعد که پرسید کی دوباره باباش رو میبینه.
میشه لطفا این کارو نکنی؟
توضیح دادنش برای من خیلی سخته.
میترسم روی اون بچه اثر بد بذارم.
تقریبا یه سال شده، تاکر.
و میدونم کار هم نمیکنی چون خودمو خوار کردم و
به چند تا از دوستای قدیمیمون زنگ زدم که بررسی کنن.
وقتی برگشتم اینجا واقعا داغون بودم، باشه؟
وقت لازم داشتم.
این یکی جدیده.
من کامل نیستم.
هیچ وقت هم نگفتم کاملم.
ولی اگه اشتباه میکنم، بگو.
تو ما رو ول کردی و رفتی.
من ما رو ول نکردم.
ما؟
هیچ وقت مایی وجود نداشت.
فقط تو بودی و عملیات بعدیت.
باز شروع شد.
میدونی، یادت میره منم تو این کار بودم، ولی
اصرار کردی من کنار بکشم تا بتونیم خانواده تشکیل بدیم.
پیتر، تو هیچ وقت با دستای خونی برنگشتی خونه.
حتی یه بار.
ولی سنگر خونه همیشه خالی بود، تاکر.
من فقط یه زن بودم.
هیچ وقت نمیتونستم با سرنوشت دنیای آزاد رقابت کنم.
هیچ کس نمیتونه.
تموم کردی عزیزم؟
آفرین دختر خوب.
رفتم تروی رو مدرسه ببینم و دیدم پیتر هم یه چیزی انداخت تو سطل.
پیتر، حتی فکرشم نکن انکار کنی.
خودم دیدم.
خب، پیتر همون باباییه که لیاقتش رو داره.
بیا اینجا عزیزم.
باید زویی رو ببرم مهدکودک.
چی میخوای؟
یه خواهش خیلی بزرگ دارم.
و فقط به خاطر ترویه.
وگرنه اینجا نمیومدم.
هی، همه چی رسید؟
آره.
یه کم گرون تر از چیزی شد که میخواستیم، ولی کارش واقعا خوبه.
خب، مطمئن میشم همه روی
پوشش هاشون کار کنن و هماهنگی سفر رو شروع میکنم.
دریافت شد.
اون دختر چی؟
هنوز دارم روش کار میکنم.
آژانس چند تا دختر مناسب مد نظر داشت.
چند گزینه خوب بینشون هست.
ببینش
هنوزم مقاومت ناپذیری.
فکر کنم همه میان، نه؟
آره.
باورم نمیشه تونستی منو راضی کنی به این کار.
خیلی ممنون.
مرسی.
اوه، شد نه
باید زود برم.
هنوز فکر میکنه سایمون همون آدمه بود.
هوم، ببین کی اومده.
ما یه مجموعه تخصصی و سطح بالاییم.
محصولات لباس زیر.
رضایت مشتری برامون مهمه، واسه همین دنبال آدمایی هستیم
که خوش صحبت باشن، زیاد سفر کرده باشن و چند زبون بلد باشن.
یعنی ...
ولی زن؟
من دو تا بچه دارم، زیاد نمیتونم سفر کنم.
و ما به حضور یه زن نیاز داریم.
میخوایم وارد کار فرش بشیم.
تو رزومه ات نوشته فارسی بلدی.
آره، ایران به دنیا اومدم.
حدود هشت سالم بود رفتیم آلمان، و چهارده سالم بود اومدیم اینجا.
خودت رو چی میدونی؟
آمریکایی یا ایرانی؟
ایرانی
تو خونه ما، به این رژیم فعلی تف میندازیم.
آمریکا دقیقا همونی بود که تعریفش رو میکردن.
یه رویا که واقعی شد؟
میخوای با زندگیت چیکار کنی، زهرا؟
چرا رزومه ات رو فرستادی؟
سفر رو دوست دارم.
تو ایمیلتون نوشته بود پیشنهاد شغلی هیجان انگیز با حقوق بالا.
نمیدونم، شاید فقط ساده لوحم.
ساده لوح به نظر نمیای.
ببین، خیلی ساده اس.
باید بتونم آزادانه تو ایران رفت و آمد کنم.
و این برای یه مرد خارجی خیلی سخته.
منظورت آمریکاییه؟
در واقع نیوزیلندیم.
اهل نیوزیلندم، ولی خیلی وقته اونجام و
تقریبا لهجه ام رو از دست دادم.
دقیقا این کار چیه؟
میخوایم تظاهر کنی زن روری هستی.
میخوای باهاش ازدواج کنم؟
مثل کاری که اینجا برای گرین کارت میکنن.
فقط روی کاغذ.
چند سفر کوتاه نقش زنم رو بازی میکنی و راهنما و مترجممون میشی.
همین.
یه لحظه وایسا.
این همون چیزیه که فکر میکنم؟
شما قبلا سراغ دوستم تو دانشگاه هم رفتید، نه؟
نمیدونم درباره چی حرف میزنی.
فقط یه پیشنهاد شغلیه.
باید درباره اش فکر کنم.
حتما.
برو فکر کن.
از دیدنت خوشحال شدم.
ممنون.
خب، نظرت چیه؟
فکر کنم ازت خوشش اومده.
من اینو نپرسیدم.
یه چیزایی درباره اش میدونم.
زیادی مشتاقه؟
یا شاید من فقط حسودیم شده.
زنگ میزنه، ولی من هنوز روی گزینه دوم شرط میبندم.
من باید برم.
پیتر عالیه، ولی تو پدرشی.
باید یه راهی برای این پیدا کنم.
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
مطمئنی نمیخوای یکی رو بذاری جلوم که منصرفم کنه؟
ما تازه ازدواج کردیم.
تو عشق زندگی منی.
و قسم میخورم هیچ وقت نذارم کسی بهت آسیب بزنه.
سلام.
سلام، رفیق قدیمی.
به باکو خوش اومدی، برادر.
این همسرم زهراست
ندیر.
از آشناییت خوشبختم.
با همسرم لیلا آشنا شو.
لیلا.
اولین باره آذربایجان میای، آره؟
ممنون.
چند نفرتون قراره از راه دریا رد بشید؟
دو نفر.
موقع برگشت شش نفر میشیم.
مرز آذربایجان و ایران ممکنه یه کم دردسر بشه.
اولین بارمون نیست، ندیر.
من نگران تو نیستم.
خب، پس این ته دارایی منه، تاکر.
به اندازه کافی از زنت دوره.
من که حواسم رو به همچین چیز خوشگلی جمع میکردم.
ولی خب، اولویت ها دیگه.
آره، خب اگه جای تو بودم حواسم به این یکی بود.
میخوای شعبده باز بشی؟
آره، یه چیزی تو همین مایه ها.
این دیگه چه کوفتیه، تاکر؟
یه نمایش کوچیک.
بشین.
تاثیرگذار بود.
این نمایش واسه چی بود؟
که یادت بندازم من سر حرفم میمونم.
میریم تو و میایم بیرون.
تو پولت رو میگیری و ما میریم خونه.
ولی اگه زیر قولت بزنی، روحم پیدات میکنه.
اون تو باکو میمونه تا وقتی ما برگردیم، به عنوان بیمه من.
۲۵ میلیون نقد.
همه اسکناس ها بدون علامت.
سه میلیونت رو میگیری.
بقیه اش چی؟
بقیه رو با ارز دیجیتال به حسابی که میگیم منتقل میکنی.
آدمای من درباره تجهیزات و قایق باهات تماس میگیرن.
من چیپ موبایل میفروشم.
نماینده منطقه ایم.
همه اش جنس چینیه.
آقا، شما تو کار کشاورزی هستید.
متوجه شدید؟
باشه.
حرفم رو نمیفهمی.
آره، ولی از قبل ممنون.
ممنون.
حالا چی؟
حالا لباس روم سرویس رو میپوشی و تا وقتی بیام دنبالت همینجا میمونی.
کدوم طرف تخت رو میخوای؟
مبل برای من خوبه.
پس فریبا قراره وارد بشه؟
آره، فریبا مشکلی نداره.
راستی مریم رو از کجا میشناسی؟
یه فامیل قابل اعتماده.
شوهر فریبا با خانواده مادرم نسبت داشت.
دولت که خبر نداره، معلومه.
اینجا امنه؟
نگران نباش.
کل این منطقه مال خانواده منه.
یعنی تو با یه زن خوشگل تو هتل پنج ستاره میمونی و ما اینجا؟
میخوای جات رو عوض کنیم؟
چرا نمیری اون طرف ببینی اصلا متوجه میشه؟
من که میرفتم.
مطمئنم میفهمه.
باشه، باشه.
قهوه میخوای؟
خر و پف میکردم؟
نه، اتفاقا عجیب آروم بودی.
قرار نیست بهم بگی کل شب کجا بودی، نه؟
من واقعا اینجا چیکار میکنم؟
میخوای کل هفته منو اینجا حبس کنی؟
میرم یه دوش بگیرم.
بعدش میریم خرید.
یه چندتاشون رو هم بیرون بذار.
بازم میخوای بری بیرون؟
دارم حس یه زن حسود رو پیدا میکنم.
ببین، بعضی از وارداتمون از بیرون تهران میاد.
یه سری صاحب کارای قدیمی که نمیخوان
به دلایل واضح با غرب مرتبط دیده بشن.
واسه همین اونو و من باید شب ها با این آدما معامله کنیم.
نه جاهاش مناسب توئه، نه مرداش.
تو از کجا میدونی چه جور مردایی مناسب منن؟
فقط وصل شو به وای فای، تو سایت های محلی دنبال فرش بگرد،
چند تا تماس از همین هتل بگیر، چند تا پیام بذار و در رو قفل کن.
صبح برمیگردم.
چشم قربان.
کِی وارد تهران شدن؟
حدود یه ساعت پیش.
چی؟ این جا رو از کجا اجاره کردی؟
مال یکی از پسرعموهامه.
دقیقا چند نفر از کارمون خبر دارن؟
تو این روستا ۱۰ تا خانواده ایم، فقط مردا خبر دارن.
یا خدا.
ببینید بچه ها، دنبالشن.
وقتی شما برید، اگه یه جوری بفهمن
از کجا خارج شدید، همه مون رو بازجویی میکنن.
پس برای فریبا، مجبور بودم مطمئن بشم همه عاقبتش رو قبول کردن.
هی رئیس، مطمئنی میخوای اینجا نگهش داریم؟
این جا حتی دستشویی هم نداره.
نه، فقط برای یه شبه، بعد میبریمش هتل.
نمیتونه با اسم خودش هتل بگیره.
لازم نیست.
هی چارلو، این تصاویر رو از کجا گرفتی؟
این سیستم غیرنظامی نیست.
از خودش بپرس.
طبق گفته مَدی، خانم امشب میاد.
همین پشت سرمونه.
شبکه مون الان داره حدود ۴۰ زن رو بررسی میکنه.
همه شون در خطر اعدام فوری ان.
درباره آدمایی که قراره پیششون بمونه چیزی میدونیم؟
خب، قبلا این کارو کردن.
تا حالا هم گیر نیفتادن.
چه دلگرم کننده.
مریم یه گوشی یک بار مصرف داره که ساعت ۲ شب روشنش میکنه، فقط برای یه ساعت.
مَدی یه پیام رمزدار براش میفرسته و میره دنبالش.
ایمنشون میکنیم و میاریمشون اینجا.
باید خیلی ساده باشه.
خیلی سریع داریم میریم، اینطوری همه شون رو از دست میدیم.
باید اول بررسی کنیم و بهترین راه ورود و خروج رو پیدا کنیم.
حرفش منطقیه رئیس.
الان هر شب میبرنش یه جای جدید.
هم خوبه هم بد.
بچه ها، یا همینه یا میتونید برگردید خونه.
بیخیال
این کار درستیه.
ارزش ریسکش رو داره.
فقط داریم خیلی زیادی به این یارو اعتماد میکنیم.
آره خب، اون معامله بهتری داره.
آره خب، اگه میخواستم بهتون خیانت کنم،
تا الان پنج بار فرصت داشتم.
یکی میتونست تو روستا منتظرتون باشه.
نقطه سوار شدن، بازار یا حتی همینجا.
تنها دلیلی که هنوز نبردمش روستا، محافظت از شما بود.
اینم حرف منطقی ایه.
پس تو ماشین میمونیم با راننده فرار شماره
یک اینجا، و فقط وقتی وارد میشیم که تنها راه باشه.
چیزی میخوای بگی؟
خوبه.
آماده شید.
ممنون که اومدی دیدنم.
خب چی شد؟
همه مون رفتیم روی جداسازی اداری.
همه به جز اون بچه.
بیشتر از این از دستم برنمیومد.
واقعا متاسفم.
کاش میتونستم درستش کنم.
باید درستش کنم.
ولش کن.
باید امتحان میکردیم.
هیچ کس سرزنشت نمیکنه.
راستش خوب بود دیدم اینقدر برات مهمه.
تیره تر شدی.
دکترا چی میگن؟
خیلی امیدوار نیستن.
فراموشی های لحظه ای.
دارن بدتر میشن.
دو روز پیش نصف روز اسم زنم یادم نمیومد.
نیمه پر لیوان رو ببین.
کابل رو هم خیلی زود یادت میره.
بامزه بود.
ولی اون یکی رو نمیتونم فراموش کنم.
حمید مرد شجاعی بود.
به کاری که میکردیم باور داشت.
آره، داشت.
اگه اون شلیک رو نمیکردی، ناخن هاش رو میکشیدن.
یکی یکی.
شاید یه دست یا پاش رو قطع میکردن.
تا وقتی همه چی رو بهشون میگفت.
بقیه مهره ها، خانواده هاشون.
بعد میبستنش به یه کامیون بزرگ و میکشوندنش.
تو یه مرگ تمیز بهش دادی.
محترمانه.
اگه دیگه همدیگه رو ندیدیم، میخوام دو چیز ازت بخوام.
اگه تو آینده فرصتی پیدا کردی یه کار خوب بکنی، قدرش رو بدون.
مثل من بدبین نشو.
همه چی تو کتاب ثبت میشه.
کیه؟
حرف بزن.
اینجا یه مشکل داریم.
تنها نیست و حاضر نیست
بیاد بیرون، مگه اینکه دوستاش رو هم با خودمون ببریم.
خدایا
الان میام اونجا.
من نمیام.
خودت گفتی از ماشین پیاده نمیشی.
قرار نبود پیاده شم.
لعنتی.
فکر کردید دارید چیکار میکنید؟
به نظرت داریم چیکار میکنیم؟
باشه.
فکر کنم اون اسلحه ها بهش خوردن.
یا همه مون میریم یا هیچ کدوم.
نمیتونم خواهرام رو جا بذارم.
روی قایق جا برای همه نیست. متاسفم.
پس به مامانم بگو متاسفم که سرنوشتم اینه.
سرنوشتت؟
همین الانشم اون بیرون خیلی سروصدا کردی.
پیدات میکنن، خردت میکنن، ازت استفاده میکنن و ناپدیدت میکنن.
اینطوری نمیتونی خواهرت رو نجات بدی.
اگه میخوای کمکشون کنی، باید زنده بمونی.
همه تون همین الان باید برید.
مهدی میبرتتون خونه امن بعدی.
بریم.
یه لحظه وایسا.
یکی دیگه میره دنبالشون.
من باید پیش تو و مریم بمونم.
همه این دخترا همونایی هستن که دارن مجبورشون میکنن ازدواج کنن، باشه؟
لعنتی، میدونستم. اینو میبینی؟
هرچی بیشتر فراری بمونن، سپاه کمتر میفهمه ما دنبال کدومشون اومدیم.
حالت چطوره رئیس؟
اون عقب. یه گوشی سفید دستشه.
این گوشی یک بار مصرف توئه.
گوشی یک بار مصرفت رو بده لطفا.
ببخشید، ولی باید اینو بهت ببندم. باشه؟
هی، اگه چیزی لازم داشتی بهم بگو،
اگه زیادی سفته بهم بگو.
هی، هی، هی، هی، هی، هی، الان دیگه امنی.
هواسمون بهت هست
هی، اگه چیزی لازم داشتی بهم بگو،
خوب بخوابی.
ممنون.
خب... مهدی کجاست؟
مهدی رو گذاشتم مطمئن بشه یکی دیگه داره
بقیه دخترا رو میبره خونه امن بعدی.
منتظر تماسشم.
اینطوری هیچ کس نمیتونه ردشون رو تا ما بگیره.
فردا از اینجا چک اوت میکنم و از زهرا میخوام
یه جای جدید برامون بگیره تا بتونیم مریم رو جابه جا کنیم.
بعدش، هورتنس، باهاش حرف میزنم.
هورتنس چه جور آدمی بود عزیزم؟
چه خبره؟
نمیدونم.
پس، فقط اسم واقعی هتل رو لازم دارم.
وقتی پول رو گرفتیم، میتونم برش گردونم بهت.
چیه؟
این خیلی بده.
از اون بدها که باید فرار کنی کوه، مرد.
مطمئنی جای درستیه؟
آره، سه بار چک کردم.
چرا به بچه ها نگفتی؟
چون نمیخواستم دوباره بترسن و بیخیال شن.
فقط یه شب وقت میخوام، فقط یه شب.
اگه هیچی پیدا نکردم، میکشیم کنار.
باشه رئیس.
- خودت گفتی قفلش کنم. - آره.
خوب کردی.
ممنون.
یه تخت بردار.
من که بیدارم.
بگو منو انتخاب کردی چون تو هم این حس رو داشتی.
انتخابت کردم چون وقتی کنارمی، همه فقط تو رو میبینن.
این رو تعریف حساب کنم؟
فکر نکنم حتی اسم واقعیت رو بدونم...
ولی از هیجان شدید خوشم میاد.
این اشتباهه.
یه چیزی برام داری.
عینک آفتابی، برقع. اینا تحریکت میکنه؟
میرم دفتر رو چک کنم. باشه.
باشه.
میدونم قول دادم نپرسم، ولی... داریم چیکار میکنیم؟
فقط داریم میریم.
لازم دارم همه این لباس ها و این
چیزای اضافه رو تو کیف جمع کنی.
الان برمیگردم.
یه اتاق تو هیلتون استانبول برات هست و یه بلیت بیزنس کلاس برای برگشت خونه.
پول هم وقتی برسی به سفارت
نمیفهمم.
یعنی چی؟
فقط واسه امنیت خودته. بهم اعتماد داری؟
دوستام امنن. فعلا.
اون تصاویر ویژه.
چک این و چک اوت کردی؟
آره، نقشه چیه؟
وقتی برگشتیم، ماری، وسایلت رو جمع کن.
باید بریم.
فکر کردم قرار بود منو ببری بیرون.
میبریم. تا آخر امروز، تمومش میکنیم.
متاسفم.
باید اینو بپوشی.
و اینا رو هم.
وقتی رفتیم داخل، حرف نزن و درگیر نشو.
فقط دنبال من بیا.
- سورپرایز ! - یا عیسی!
چه خبره؟
چه اتفاقی افتاده؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
میخواستم غافلگیرت کنم.
گفتم بری.
کسی دید اومدی این بالا؟
نه.
این زن کیه؟
سلام.
این مريمه.
میشه لطفا کمکش کنی یه دستی به سر و روش بکشه؟
خیلی چیزا بهش گذشته.
خوشگله.
حالا میفهمم چطور قاطی این ماجرا شدی.
فکر نکردم.
میتونی هم خودت باشی هم رئیس.
فکر کنم میشناسمش.
قبلا پست هاش رو تو اینستاگرام دیدم.
لازم دارم تا وقتی برگردیم همینجا بمونی.
فکر میکنی از پسش برمیای؟
آره.
خوبه.
بریم.
باشه.
مریم اینجا امنه.
کجا امنه؟
کلی کار داریم.
داری شوخی میکنی، نه؟
کاش شوخی بود.
ولی سال ۱۹۸۵، اونجا کامل افتاد دست سپاه پاسداران.
و اون عوضی فکر نکرد قبلش اینو بهت بگه؟
تو میگفتی؟
اگه جای اون بودی.
چرا دیروز بهمون نگفتی؟
چون وقت لازم داشتم درباره اش فکر کنم.
این همون چیزیه که ساختیم.
فکر نکنم.
فکر میکنم شدنیه.
و از نظر من، اون حرومزاده ها هدف کاملا مجازن.
یعنی همه این زنایی که تو کل شهر قایم شدن...
از دست همین حرومزاده ها دارن قایم میشن.
هی، یه کار خوب کردیم.
ضررمون رو همینجا قطع کنیم.
مریم رو ببریم بیرون.
هی، هی، هی.
هنوز حتی نقشه رو نشنیدید.
لازم نیست بشنوم.
میخوای بزنی به مقر سپاه.
دارم سعی میکنم از دست خودت نجاتت بدم.
خب، من میخوام بشنوم.
اگه این کارو بکنیم، دیگه راه برگشت نداریم.
میفهمید دیگه، نه؟
دیدید با مریم چیکار کردن.
سپاه پاسداران یه سازمان تروریستیه، آقایون.
یه مشت تروریستن.
اوه، آره؟
خود ما چی هستیم؟
ما دیگه آژانس نیستیم.
غیر از این، خودمم دیگه نمیدونم.
باشه، هرکس باید خودش تصمیم بگیره.
لعنتی.
خودت گفتی وقتی زیادی جلو رفتی بهت بگم، نه؟
این دیگه خیلی خیلی بیشتر از حد گذشته.
واسه این یکی لباس فضایی لازم داری.
ولی بعد دیدن اون زنای بیچاره، خودمم دلم میخواد حالشون رو بگیرم.
همون جایی که زیادی دوره، جاییه که میخوام باشم.
دزد که از دزد بزنه، شاهدزده
الکس، پشت فرمون بهت نیاز داریم.
اگه بلوفمون رو بخونه...
میکشیم کنار.
به آدم بی گناه آسیب نمیزنیم.
منم غیر از این نمیخوام.
کلی، میتونی دخترا رو برسونی ساحل؟
اگه رسیدیم، رسیدیم.
اگه نرسیدیم، تو بزن بیرون.
قبوله.
دخترا؟
اوه، ببخشید، از بحث جا موندم.
تجهیزات چی، نقشه ساختمون؟
اطلاعات لازم داریم.
نگرانش نباش.
- دوستایی دارم. - وایسا، با کوتوله ها کار میکنی؟
شماها چه کوفتی میگید؟
کوتوله ها کیا هستن؟
زهرا کجاست؟
اون...
خانما، این کلیه.
امشب پیش شما میمونه و فردا باهاش سفر میکنید.
کجا سفر کنیم؟ این کیه؟
یه لحظه.
به من گوش کن.
این... این یه اشتباه بود و متاسفم.
ولی الان جونت در خطره.
اگه میخوای سالم از ایران خارج شی، همون کاری رو میکنی که میگم، فهمیدی؟
نه.
منو کشوندی تو این ماجرا و جونم رو به خطر انداختی.
حداقل حقیقت رو بهم بگو.
همه اینا واسه چی بود؟
مریم یه فعال سیاسیه، باشه؟
اگه از اینجا ببریمش و خیلی سریع
جابه جاش کنیم، همه مون لو میریم.
الان نمیتونم ریسک کنم که از مرز ردت کنم،
پس هرجا اون میره، تو هم میری، باشه؟
تو کجا میری؟
بیرون بردن یه فراری از ایران کار ساده ای نیست.
کلی کار میبره، بهم اعتماد کن.
یه حس غریزی بود.
هی، بریم.
چقدر دیگه مونده بچه ها؟
داریم تا اسرائیل رانندگی میکنیم یا چی؟
طبق راهنما میریم.
دکتر لوک به آمریکا، رفیق.
دستت رو ببینم.
نگاهت کن.
لباسای تمیز و مرتب.
اینم چیه؟
دفعه بعد یه چیزی بپوش که روش نوشته باشه سیا.
گوش کن، اول باید بابت همه اطلاعات و کمک های قبلیت تشکر کنم.
واقعا یکی بهت بدهکارم.
بیخیال.
مهمون من، آمیگو.
تو چرا هنوز اینجایی؟
منتظر یه کارت پستال از پاریس بودم.
آره خب، کارم هنوز کامل تموم نشده.
میتونم یه مهره رده بالای سپاه تحویلت بدم، حتی میتونی خود طرف رو انتخاب کنی.
فقط یه کم کمک بیشتر لازم دارم.
نجات یه دختر خوب، قابل قبوله.
ولی حالا چی؟
شوالیه صلیبی شدی؟
هی، هی، اگه شکست بخوریم، خب چند تا آمریکایی خودسر بودیم.
ولی اگه موفق بشیم، همه افتخارش برای صهیونه، رفیق.
اسرائیلیا میخوان سرهنگ قاسمی رو تو یه ماجرا گیر بندازیم
تا بعد از کارمون بتونن جذبش کنن.
آره، همونجاست.
خودشه.
اوه، چه عوضیه.
خیلی از دوستاشون رو از دست دادن.
خانواده هاشون رو از دست دادن.
هی، هی، هی.
قرار نیست تو باشی، باشه؟
زنده میمونی تا این ماجرا رو برای دنیا تعریف کنی.
حالا آماده شو.
تقریبا وقتشه.
تو کی هستی؟
اگه جای تو بودم بیشتر نگران اون بمب اونجا بودم.
خیلی ها رو روی شماره گیری سریع دارم، حرومزاده.
یه تماس کافیه تا همه چی بره هوا.
خوبیم، همین.
عالی داری پیش میری، ادامه بده.
نگران نباش، میبریم جلوت.
اوه، بیا اینجا، یه لحظه.
- بخند - خوبه
بگو سیب!
هی!
کارت لعنتی عالی بود.
ماسکت رو دوباره بزن.
کنار در میایستی و پشتت به ماست.
مطمئن میشی اون بالا به اندازه کافی وقت بخرن.
اگه برگردی نگاه کنی یا بخوای فرار کنی،
خانواده ات میمیرن،فهمیدی؟
اون عکس رو به کل دنیا نشون میدیم و
مطمئن میشیم همه بفهمن داشتی به ما کمک میکردی. فهمیدی؟
- یه اپه؟ - آره.
مسخره اس لعنتی.
اوه اوه، کار احمقانه ای نکن.
میبینمش.
میبینمش.
همینجاست.
باشه، برو عقب حرومزاده.
هی.
هی.
فقط سعی کن پولمون رو هم باهاش ریزریز نکنی.
آره، بن دیل.
میام اونجا.
اوه نه.
این واسه یه کیف کوچیک نیست.
کدوم خری مسئول اینه؟
چی...؟
وایسا، این که نمیتونه ۲۵ میلیون دلار باشه.
احتمالا حتی ۲۵ هزار دلار هم نیست.
بابا...
نه، نه، نه، نه، نه.
نمیشه همین باشه.
چیز دیگه ای هم اون تو بود؟ الماس؟ طلا؟
برگه های عملیاتم.
چه خبره؟
- بقیه دیوارها رو اسکن کن. - همه شون رو اسکن کردم.
- دوباره اسکنشون کن! - لعنتی.
یا خودت رو میکشی کنار، یا خانواده ات رو میکشم.
بکشش.
مردن برای کشورمون افتخاره.
فقط باید تو رو بیاریم اینجا، جایی که
یا با دستبند زندگی میکنی یا تو کیسه جسد میری.
منم میخوام بدونم دنبال چی هستید.
پول، معلومه.
خیلی قابل پیش بینی.
اینکه چطور رسیدم اینجا باید داستان جالبی باشه، ولی اون رو بعدا برام تعریف میکنی.
تا پنج میشمرم، اگه ما رو
از اینجا نبری بیرون، اون بمب رو منفجر میکنیم.
یک.
دو.
سه.
چهار.
همه تون خیلی ضعیفید.
نمیشه نصفه بی رحم باشی و انتظار داشته باشی ببری.
من با تو بی رحم نیستم.
سرنوشتی بدتر از مرگ نصیبت میکنم.
چارلی، راهروها رو چک کن.
بروس، کمکم کن این احمق رو ببرم.
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
کمک کن راه بیفته،
رکس، برو.
درامانیم
اوه، اوه، سرش رو ببین.
این یکی آسونه.
پولدار شدیم، حرومزاده ها؟
نپرس.
بزن بریم لعنتی.
بزنیم به چاک.
همه این گندکاریا واسه ۲۵ هزار دلار.
هی، حالا فقط ۲۲۵ تا به چارلی و بروس بدهکاریم.
به علاوه ۳۰ میلیون به ندیر.
قبل اینکه اون پیرمرد خرفت رو دور بزنیم بهتره عاقلانه رفتار کنیم.
داداش، نگران پس دادن پولمون نباش.
هیچ وقت بحث پول نبود.
واقع بین باشیم.
همه مون دلمون برای اون هیجان تنگ شده بود.
چیزی که پولش رو دادیم گرفتیم.
این دیگه چه کوفتیه، تاکر؟
عکس آخری که فرستادی خیلی بهتر بود.
آره خب، چند تا مشکل پیش اومد و دیگه
نمیتونیم بیشتر از این به خطرشون بندازیم،
پس به جاش خود طرف رو حضوری برات آوردیم.
پس...
شالوم، کثافت.
بریم.
هی.
لو رفتیم.
منتظرمون بودن.
نمیدونم چطور.
مجبور شدیم فرار کنیم، میدونی.
و... زهرا رو گرفتن.
هی.
هیچ کاری از دستم برنمیومد.
متاسفم مرد. حالم خیلی بده.
- فکر میکنی کار ندیر بود؟ - نه، محاله.
هنوز اونجاست؟
حدود یه مایل تا خروجی فاصله داریم.
باشه، بده بهش.
بگیر
گوش کن، متاسفم.
ناامیدت کردیم.
هیچ وقت دیر نیست.
میفهمیم سر مریم چی اومده.
میخوام گوش بدی و حواست جمع باشه.
روستات رو بیخیال.
به هرکسی که میخواد از این جهنم دره بره بیرون بگو
بره فرودگاه، بخش اتوبوس ها و ورودی پروازها.
چطوری میخوای همه مون رو ببری بیرون؟
شنیدی چی گفتم؟
آره، شروع کنید به حرکت.
گوشیو بده به آدمم
مریم چی؟
میگم فکر میکنم لو رفتیم.
از اینجا نمیشه فهمید، ولی کی میدونه.
باشه، چشماتون باز باشه.
زود میرسیم.
حداقل چیزی گیرتون اومد؟
یه چیزی گیرمون اومد.
زهرا رو گرفتن.
چی گفتی؟
زهرا رو گرفتن؟
حالا میخوای چی، ده تا خانواده رو هم خارج کنیم؟
اینجا چند نفر میشن، حدود ۷۰ نفر؟
این دیگه یه گند کامل و تمام عیاره.
چه خبره؟
نمیتونیم همه رو نجات بدیم، رئیس.
حتی اگه میتونستیم، کسی رو برنمیگردونه.
و توماس جونشون رو به خطر انداخت که اینو تو دیوار قایم کنه.
منظورت چیه؟
حداقل باید صبر کنیم تا اول از مرز رد بشن.
این آخرین باره از روی رفاقت زنگ میزنم.
همین الان یه مامور اف اس بی روسیه که خودم بهش خبر دادم داره
تحویلشون میده به ایرانیا، اینطوری دست اسرائیل هم پاک میمونه.
چه عالی برای شما.
در عوضش چی میدید، ماشین لباسشویی؟
یه سری موشک ایرانی از سوریه زیر نظر روس ها جابه جا شدن.
به اسم صلح خاورمیانه، ما رو هم جایزه اضافه میدید؟
اینقدر نمایشی نباش.
دولان، بالاخره وقت پیدا میکنی یه دختری پیدا کنی.
ولی از اینجا به بعد، دیگه خودتی و خودت، رفیق.
شاید یه چیزی برات داشته باشم.
تو این مرحله ترجیح میدم ندونم.
آره خب، فقط محض احتیاط، یه لینک امن برام بفرست و
تا یکی دو ساعت دیگه یه چیزی برات میفرستم.
یه لطف آخر هم دارم.
جهتشون رو بنداز سمت خلیج، لطفا و ممنون.
ببخشید.
هی.
میدونیم اصلا اون چیز رو داشتن؟
انگار ممکنه داشته باشن.
به هر قیمتی شده بگیرش.
خودت خواستی، کلی.
میخوای عملیات اداره کنی؟
پس احساساتت رو بذار پشت در.
کارو تموم کن، همین.
دریافت شد.
فکر کنم طرف پیداش کرده.
امنه
قایق لعنتی کجاست؟
وایسا.
این ایندیراست.
دارم پیام میفرستم.
معلومه که روش ردیاب گذاشته بودی.
خیلی جالبه.
میخوای نشونم بدی در ازای این همه دردسر چی گیرمون اومده؟
راستش مطمئن نیستم همینجا چطور نشونت بدم.
میتونم کمک کنم؟
من عکاسم.
باشه، حالا یکی یکی.
ایندیرا شاید گنگستر باشه، ولی هنوز بهش نیاز داریم.
میدونم.
آره.
خب، اون حقه جادویی کوچیکت خیلی قشنگ بود.
هزینه اون قایق رو تو دادی.
همچنین قول دادی سه میلیون بابت کمکم بدی.
حالا تهران داره میسوزه، پس بهم بگو نگران نباشم، تاکر.
صدات رو نمیشنوم، تاکر.
گوش کن، پول رو ندارم.
ولی یه چیز باارزش تر دارم.
چی از پول باارزش تره؟
خیلی زود میفهمی.
خمینی؟
اون کیه؟
استنسفیلد ترنر.
رئیس سیا زمان کارتر.
و اون...
اون خود کارتره.
خمینی با آمریکا همدست بوده؟
با توجه به اینا، تو یه تخت دونفره بزرگ با هم بودن.
حتما قبل اینکه سال ۷۹ نابودش کنن از همه اینا کپی گرفته.
آره، همه چی اینجاست.
سوابق مذاکرات مخفی، مهره های محلی روی زمین.
این ثابت میکنه به مردممون دروغ گفته.
همچنین ثابت میکنه ما هم به مردم خودمون دروغ گفتیم.
اینجا هیچ کس برنده نیست.
پس این دقیقا همون چیزیه که جوونای ایران برای دوباره بلند شدن لازم دارن.
اگه اینو منتشر کنی...
وقتی منتشرش کنم، خودکشی سیاسی میکنی.
فعلا قرار نیست چیزی منتشر کنم.
چارلی، همه اینا رو اسکن کردی، آره؟
آره، یکی رو فرستادیم بیرون.
برام بفرستش.
بین موساد و ندیر، بالاخره یه چیزی گیرمون میاد.
واقعا میخوای اینو برای ندیر بفرستی؟
مستقیم میرسه دست روسیه.
چین چی؟
شاید برگرده اینجا.
میشه بیخیال شی؟
هیچ کس اینو نمیبینه.
این یه ابزار برای باج گیریه.
بهترین کار اینه که بالاترین پیشنهاد رو پیدا کنیم، آزادیمون رو بخریم و بریم.
یه معامله برد برده، مرد.
یا یه روز حسابرسی علنی میشه یا یه درس دردناک که یاد گرفته میشه.
از نظر من هر دوتاش به اندازه کافی میهن پرستانه اس.
هی بچه ها، زهرا.
اگه تا الان نشکسته باشه، میشکنه.
و همه این خانواده ها اینجا، اگه خارجشون نکنیم کارشون تمومه.
الان نمیتونم به پول فکر کنم.
آره خب، پول تنها بلیت خروجشونه.
گوش کنید بچه ها، من شما رو کشوندم
تو این گند، پس درست کردنش هم با منه.
اگه واقعا میخواید در حقم کار درست رو بکنید، برید،
از اینجا خارج شید، وقتی رسیدید خونه پولتون رو میدم.
تو اینقدر کله شقی که هیچ وقت گوش نمیدی.
این هیچ وقت سر پول نبود.
ما یه پایان لازم داشتیم لعنتی،
و تو بهترین بهونه رو بهمون دادی، پس مشکلی نیست مرد.
اومدیم که ببریم.
ببینید، با اینکه هیچ کس ازم نپرسیده به نظرم چه غلطی باید بکنیم،
من میگم با ندیر بریم جلو، حداقل دقیقا میدونیم چی میخواد.
فقط مطمئن شو هر معامله ای میکنی اینا رو نجات بده و از اینجا خارجشون کنه.
محلیا چی؟
داریم تنها شانسشون برای تغییر رو ازشون میگیریم.
پس بدیمش به مریم، بعدش چی؟
مریم و ۷۰ نفر محلی رو با مهربونی به ندیر میرسونیم جای امن؟
امنیت خودم برام مهم نیست.
خانواده من از مردم ایران مهم تر نیستن.
آره خب، خوشبختانه این تصمیم با تو نیست.
نمیدونم، اسمایلی.
حتی اسم زهرا رو هم نیاوردی.
اوه، دوست داری چی بگم؟
همین الان زدیم به مقر سپاه و برگشتیم، و همه اینجان و سالم.
ولی نتونستی دو تا زن رو سالم نگه داری.
خفه شید و برید عقب بچه ها.
وقت این مزخرفات رو نداریم.
اگه تصمیم نگرفته بودی ریسک کنی، هنوز اینجا بود.
گند خودت رو گردن من ننداز.
تو دنبال بهونه ای که ما رو بندازی بیرون.
زهرا گردن منه، درسته.
ولی تا وقتی مدرک زنده بودنش رو نگیرم، ادامه میدیم
و امیدواریم دیگه کسی رو از دست ندیم.
اگه فرصتی پیدا بشه، ازش استفاده میکنم.
حالا هرچی میخوای بگو.
همه سوار اتوبوس شدن و آماده ان.
آدرسش چی بود؟
نمیدونم.
باشه، شاید علاقه مند باشم.
۲۵ میلیون و یه اتوبوس پر آدم که سه ساعت دیگه از مرز رد بشه.
فکر کردی من کیم، علاءالدین؟
گوش کن، من نمیتونم اولین گزینه ات باشم.
اگه نمیتونی انجامش بدی، نمیتونی.
با کیای دیگه داری حرف میزنی؟
همه.
پول، شاید.
ولی راه خروج رو باید خودت پیدا کنی.
نمیتونم ریسک لو رفتن رو بکنم.
- موساد همین الان ۲۵ میلیون پیشنهاد داد. - تبریک میگم.
چرا قبول نکردی؟
چون یه اتوبوس پر پناهنده دارم.
کمکم نمیکنن خارجشون کنم.
اون قسمت آسونشه.
قسمت سخت چیه؟
بهت اعتماد ندارم.
چطور برات مهم نیست خریدارم کیه؟
شاید فقط نمیخوام بدونم.
سهم من پنج میلیونه، به علاوه هرچی کل مبلغ از ۲۵ بیشتر بشه.
حالا میدونم سعی میکنی پیشنهاد
موساد رو بزنی، ولی معامله کردیم.
با خبرت میکنم.
چقدر نزدیک بمونیم؟
دارن روی محکومیت علنی حساب میکنن.
من میرم تلویزیون، میگم مریم خائنه، و اونا هم با شرمندگی کنار میکشن.
دختر تولدی سعی کرده باهامون تماس بگیره.
هیچ پهپادی نمیبینم.
اونجایی؟
نمیتونم ببینمت.
متاسفم.
خیلی متاسفم.
نباید بهت گوش میدادم.
منو یادت میاد؟
و میکشمش، اگه کاری که میگم رو نکنی میکشمش.
پس میدونی چی دستمونه؟
میدونم.
حاضرم با اون عوضش کنم، ولی فقط وقتی و جایی که بدونم امنیم.
سه ساعت دیگه زنگ میزنم و محل قرار رو میگم.
اگه یه تار مو از سرش کم بشه یا جواب ندی،
اینا رو مستقیم برای واشنگتن پست میفرستم.
اون طرف این تونل نگهبان هست.
قراره قاچاقتون کنن از مرز رد شید برید آذربایجان.
بهشون بگو آماده باشن و وقتی از گردنه میریم بالا ساکت بمونن.
چارلی، کلی، کمک کنید اینا از گردنه برن بالا.
زود دوباره بهتون ملحق میشیم.
از پسش برمیای؟
میریم موقعیت نگهبانا رو بررسی کنیم.
- برو. - مواظب خودت باش.
تو هم همینطور.
حرکت کنیم.
ما یه قرار داشتیم.
برو کاری که باید بکنی رو انجام بده.
اون طرف میبینمت
هنوز داری سعی میکنی آخر این قصه برای پرچم آمریکا خوب تموم بشه، نه؟
اگه میدونستی، چرا اون طعمه رو تو میدان تیر قورت دادی؟
نمیدونم.
فکر کنم امیدوار بودم اگه واقعا گیر افتادیم تو دردسر،
تو بتونی یه سری نخ ها رو بکشی که من دیگه دستم بهشون نمیرسه.
اوضاع از چیزی که فکر میکنی هم بدتره.
آره خب، بالاخره یکی میتونه کمک کنه، نه؟
نمیتونم بذارم اونو با اون عوض کنی، مرد.
اون طرف میتونیم بی سروصدا یه راهی براش پیدا کنیم.
میدونی، تو این یه سال گذشته نصف شب از خواب میپرم
و به اون بچه ای فکر میکنم که تو کابل جا گذاشتیم.
برای اینکه دیوونه نشم، به خودم میگم باید برسم به سطح تو،
سرد و بی رحم بشم، و ماموریت رو بذارم بالاتر از همه چی.
تنها ماموریت اینه که خودمون آخرش زنده بمونیم.
چطور اینو نمیبینی؟
میدونم هنوز کشورت برات مهمه، تاکر.
چیزی که تو اون دیوار پیدا کردیم میتونه اثری خیلی بزرگ تر
از هر کاری که هرکدوممون تو عمرمون میکنیم داشته باشه.
و اگه لازمه برای این بمیریم، ارزشش رو داره.
خودت گفتی باهاش مشکلی نداری.
اگه من نتونم این کارو بکنم چی؟
دستور دارم.
درسته.
تا حالا بهت گفتم یه بچه دارم؟
الان ۱۳ سالشه، با مامانش و ناپدریش زندگی میکنه.
یادمه وقتی به دنیا اومد، به خودم گفتم
مهم ترین چیز اینه که یه پدر فوق العاده باشم.
اون یارو رو هیچ وقت یادم نمیره.
وقتی رسیدیم بالای سرش هنوز نفس میکشید.
سعی کردم احیاش کنم، وقتی فشار دادم
روی قفسه سینه اش، یهو همه چی فرو رفت.
انگار استخوناش آب شده بودن.
واقعا با دستای خالی قفسه سینه اش رو خرد کردم،
و همونجا دیدم چراغ زندگیش خاموش شد.
و یادمه همون لحظه فقط با خودم میگفتم، چه بوی بدی میده.
باید دستام رو بشورم.
باید دستام رو بشورم.
میفهمی، کلی؟
باید دستام رو بشورم.
این اواخر خیلی به اون اتفاق فکر میکنم.
به آدمی که هستم.
نمیخوام پسرم ذره ای شبیه من بشه.
میخوام ببینمش، و مادرش... همسر سابقم، اون نمیفهمه.
اصلا چطور میشه این چیزا رو برای کسی
توضیح بدی که هیچ وقت باهاش حرف نزدی؟
مجبورم نکن این کارو بکنم.
و مدام از خودم میپرسم.
همه مون این حس رو داریم یا فقط منم؟
فقط منم، کلی؟
کاش فقط میتونستم...
همین الان زهرا به خاطر من داره شکنجه میشه.
این یکی رو نادیده میگیرم.
اگه میخوای سعی کن جلوم رو بگیری، ولی ازت خواهش میکنم، کلی، من...
این تصمیم منه.
میدونی تاکر...
من جلوت رو نمیگیرم، مرد.
نمیدونم چی...
وقتی برگشتیم باهاش کنار میایم.
آره.
وقتی برگشتیم.
میخواد رد بشیم.
اگه اینو میخوای، باید زنده ببینمش.
زنده اس.
از تهران زیر نظرت داشته.
تا همون لحظه ای که اومدی اینجا.
زهرا مامور سازمان اطلاعاته.
ماموریتش تو بودی.
وقتی داشتی از دفتر فریبا تو پاریس میومدی بیرون شناساییت کردن،
چون واجا اونجا رو زیر نظر داره.
روی تو علامت گذاشتن.
و وقتی زنت اون آگهی کار رو منتشر کرد، شدی مظنون اصلی.
۱-۵-۹.
نورث آرلینگتون، درسته؟
سوفی؟
فلوید؟
پیتر؟
اون نگاتیوها رو روی گوشیت بهم میدی.
بعد میذارم بدویی بری بیرون و هی از خودت بپرسی: خانواده ام رو کشت؟
چون دقیقا همین اتفاق میفته اگه
تا پنج دقیقه دیگه از اینجا بیرون نرم.
اوه، لعنتی.
آره، لعنتی!
اشکالی نداره.
اشکالی نداره.
همه چی خوبه.
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
لعنتی.
لعنتی.
زهرا؟
اوه نه.
نه، نه، نه، نه، نه، نه.
گرفتیمت.
گرفتیمت.
گرفتیمت.
الکس.
الکس، گوشیت رو بده.
حالت خوبه؟
جیمی، گوشیت رو لازم دارم.
گوشیت رو بده.
چی؟
تاکر!
هی، هی، هی.
هی.
بجنب، بجنب، بجنب.
سوفی.
سوفی، خدا رو شکر.
تاکر.
میشه باهاش حرف بزنم؟
حالت خوبه؟
همین الان باهاش حرف زدم.
اوه نه.
جای امنی هستی؟
جوی؟
جوی؟
بیدار شو.
بیدار شو، باباست.
بیدار شو عزیزم.
باباست.
منتظر بودم ببینم کی پیدام میکنی.
بهم بگو چرا.
چطور برگردوندنت؟
هیچ کس منو برنگردوند.
چطور میتونی از رژیمی حمایت کنی که
مردمش رو سرکوب میکنه و با زن ها اونطوری رفتار میکنه؟
میخوای نجاتم بدی که بیکینی بپوشم و تو اینستاگرام پست بذارم؟
جامعه شما چه چیزش تو رفتار با زن ها اینقدر عالیه؟
بدنم رو بهت دادم چون میدونستم تو دنیای
تو بعد از اون دیگه هیچ وقت بهم شک نمیکنی.
ولی بدن من مال ایرانه و برای کشورم هر کاری میکنم.
از چیزی که من دیدم، اون دیگه هیچ حسی به تو نداره.
اگه دیگه همدیگه رو ندیدیم، میخوام دو چیز ازت بخوام.
تو آینده، اگه فرصتی پیدا کردی یه کار خوب بکنی، قدرش رو بدون.
مثل من بدبین نشو.
همه چی تو کتاب ثبت میشه.
و دومی؟
اگه یه روز خیلی از خودم دور شدم، و شروع کردم خودمو خوار کردن،
همون لطفی رو در حقم بکن که در حق حمید کردی.
یه مرگ محترمانه.
یه معجزه کریسمسی بود.
به اندازه غروب آفتاب قابل اعتماد بود.
میدونی، یه چیزه که یه ساعت منو گول بزنی، ولی چقدر
مجبور بودی جینای بیچاره رو با این همه مزخرف گول بزنی؟
یه ماه.
سخت بود، ولی یه جورایی تاثیرگذار هم بود.
هیچ وقت نمیفهمی یکی چقدر دوستت داره
تا وقتی فکر کنه برای همیشه از دستت داده.
حالا که فهمیده همه اش نمایش بوده چقدر دوستت داره؟
هیچ وقت نفهمید.
بهش گفتم شانس آوردم که فقط بیماری لایمه.
یه دوره آنتی بیوتیک، بعد خیلی زود برمیگردم به حالت قبلیم.
خیلی جدی رفته بودم تو نقشم.
واقعا یه موجود خاصی بودی.
میدونی؟
من واقعا بهت اهمیت میدادم.
اینقدر اخم نکن، تاکر.
منم بهت اهمیت میدم.
کلی به خاطر تو مُرد.
کلی از دستور پیروی نکرد.
دیر یا زود گلوله نصیبش میشد.
به اندازه کافی بی رحم نبود.
نه مثل تو.
هیچ کس مثل تو نیست.
همه اینا واسه چی بود؟
باشه.
کابل واقعی بود، اگه برات سوال شده.
ظاهرا اون میگرن هایی که میگرفتم سندرم هاوانا بود،
یا حادثه غیرعادی سلامتی همون
اسمی که دولت خودمون دوست داره روش بذاره.
ولی وقتی از اون خوب شدم، همه چی برام روشن شد.
راه رو گم کرده بودم.
احساسات شخصیم رو گذاشته بودم جلوتر، و این یه تجمله
که میترسم آدمایی مثل ما حقش رو ندارن.
این بهایی بود که دادیم.
پس خودمو جمع کردم و یه راه پیدا کردم
اون کارای نیمه تموم رو جمع کنم، اون خلأ تو همه مون رو پر کنم.
اگه میخواستی منو بکشی، تاکر، تا الان کشته بودی.
بجنب.
آروم باش.
داری باهام شوخی میکنی.
فکر میکنی پول عملیاتت رو کی داد؟
روسا؟
بهت ۲۵ میلیون قول داده بودم، نه؟
خوشحال باش.
حساب بچه هات صافه، و عمو سام هم چیزی که میخواست رو گرفت.
پس این نقشه برگشتنت بود.
آره.
بد هم نشد که اونا ترجیح میدن پرونده های
سلاح های فراصوتی علیه نیروهای آمریکایی رو ساکت کنن.
وگرنه چطور میتونستم به کسایی که این کارو کردن برسم؟
پس برگشتم.
تو هم باید برگردی.
تو بهترین مامور میدانی ای بودی که داشتم.
و حقیقت رو خواهی شناخت، و حقیقت آزادت خواهد کرد.
یه زمانی نزدیک بود برای این اطلاعات بمیرم،
ولی بهتر بود مُرده حساب بشم.
بهم دروغ گفتی.
ممکنه فریبت بدم پسر، ولی هیچ وقت بهت دروغ نمیگم.
واقعا تو کل اون شهر چیزایی قایم کرده بودیم، فقط همه شون تو یه دیوار نبودن.
ولی میدونستم نجات مریم، یه کار خوب کردن،
تنها درمان چیزی بود که سر حمید اومد.
این شغل ماست، تاکر.
و تو برای همین به دنیا اومدی.
برگرد خونه، پسر.
عزیزم.
بیا تو.
آماده اس؟
داشتم دقیقه ها رو میشمردم.
هی، تروی.
هی، رفیق.
هی.
هی، فکر کردم شاید بریم ماهیگیری.
میدونی؟
خیلی وقته با هم همچین کاری نکردیم.
چی شده؟
چیز دیگه ای تو ذهنته؟
من با هر کاری خوشحالم.
فقط میخواستم یه کم باهات وقت بگذرونم.
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.