Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
معمولاً ادعا میشه که این داستان
یا اون داستان بر اساس اتفاقات واقعی هستن
در ژانویه 2016 اتفاقاتی افتادن که خواهید دید
در این خانه در گرینفیلد در کارولینای شمالی
تا امروز، بعضی از جزئیات که دقیقاً چه اتفاقی افتاده
مسئولین رو گیج کرده
اما چیزی که همسایه ها و پلیس در خیابان چلسی 106 کشف کردن
شدیداً شوک آور و ناراحت کننده بود خانواده های متحیر
و دوستان در سراسر دنیا در صدر اخبار هستند
این چیزیه که واقعاً برای آلبرت و رز پو اتفاق افتاد
در روزهای بعد از اولین سالگرد
مرگ دو تا دخترشون
مامان
اینجا رو دوست دارم
باشه، آره، من هم همینطور واقعاً اینجا رو دوست دارم
ببین، آروم باش، آروم باش باشه، میدونم
فرد اونجاست
خیلی خب
تو خوبی ؟ آره
خیلی خب اینجا رو دوست دارم
سلام شما باید خانواده پوئی باشید
همینطوره
سلام، من رز هستم از آشنایی با شما خوشبختم
من فرد هستم اما همه منو فرد پی صدا میکنن
چند ماهشونه ؟
6 ماه وای ! 6 ماه ؟
برای 6 ماه خیلی خوب موندی بزارید فوراً شما رو ببرم خونه، تا بتونید آشیانه کنید
وای ! تو در مورد آشیانه میدونی ؟
البته آل کدوم مرده که ندونه ؟
من هیچ وقت این اصطلاح رو نشنیده بودم تا حدود 2 ماه پیش
وقتی اون شروع کرد به من فشار بیاره تا یک خونه بخرم
ما هفته بعد شروع به کار میکنیم آلبرت
و من قراره این دختر کوچولو رو به دنیا بیارم
یه دختر ؟
آره، ادی
ادی
اسم زیبائیه
خوب چی باعث شده به گرینفیلد بیاین ؟
خوب، من یک معلم هستم
پس قراره در مدرسه ابتدایی به کلاس دوم درس بدم
در این سال تحصیلی در مدرسه گرینفیلد
خوب، حداقل برای شروع
و آل یک مهندس خیلی حرفه ایه
حرفه ای ، ها ؟
اون اصلاً تو رو دست کم نمیگیره
دوستان، این عالیه
ما عاشق این هستیم که خانواده های جوان به گرینفیلد بیان
میخوام باهاتون صادق باشم خونه ای زیباتر از این پیدا نخواهید کرد
یک خانه زیبا به سبک قدیمی در اواخر دهه 70 ساخته شده
3000 فوت مربع
زود باشید بیاین بریم داخل خونه
این خونه گاز نمیگیره قول میدم !
و رز ؟
من یک سورپرایز برای تو دارم
خیلی خب آل اگر میشه چشم های رز رو ببند
اوه، نه
خیلی خب مراقب باش عزیزم
نزار به چیزی بخورم
اوه اوه، وای !
چه خبر شده ؟
همه شما باعث میشید من زایمان زودرس داشته باشم
امیدوارم اینطور نباشه
من دلال هستم نه یک دکتر
تو بلدی چطور بچه به دنیا بیاری، آل ؟
نه، بلد نیستم
خیلی خب چشم هاشو باز کن
اوه !
وای !
حق با تو بود فرد
باعث میشه من گره کنم
یه روزی همینطور میشه
عزیزم
ببین، من میدونم هورمون های تو تمام بدنت رو پر کردن
اما بیا داخل یک اتاق خواب خالی گریه نکنیم ، باشه ؟
خفه شو ، آلبرت
خوب نظرت چیه ؟
عاشقشم
فوق العاده ست
اسم ادی در تمام این اتاق نوشته شده
شما برای بچه های بیشتر برنامه دارید ؟
نه یکی دیگه
اگر خداوند یک فرشته دیگر بهمون بده
مطمئنم اینکارو میکنه
این خانه برای دو تا بچه بی نقصه
امیدواریم
به نظر میاد 2 تا بچه اینجا در 106 چلسی جا بگیرن
خوب، چه اتفاقی برای صاحبان قبلی افتاد ؟
این خونه زیادی بی نقص به نظر میاد
که خالی مونده باشه سوال خوبیه
من هفته پیش این لیست رو دریافت کردم اما
فکر میکنم هزینه این خونه براشون خیلی زیاد بوده
اوه، دخترها
خیلی دلم براتون تنگ شده
آروم باش، رز
فقط من هستم
تو از کجا اومدی ؟
تازه رسیدم خونه
از در پشتی اومدم تو
من فکر کردم تنها هستم
احتمالاً صدای منو نشنیدی
آره
فکر کنم توهم زده بودم
من تمام روز در موردش فکر کردم
و فکر کردم اگر فردا صبح به کلیسا بریم میتونه کمک کنه
منظورم اینه که هر دقیقه از هر روز بهش فکر میکنم
نه فقط امروز
البته که فکر میکنی
من هم فکر میکنم، رز
من هم فکر میکنم
میدونم که فکر میکنی
دارلا
سلام آلبرت بیا تو
قهوه میخوری مامان ؟
نه ممنونم رز
شما دو تا حالتون چطوره ؟
خوب نیستیم
اصلاً خوب نیستیم
هیچ ,,
هیچ نقشه واقعی برای عبور از این شرایط وجود نداره
تقیرباً همونی که اون گفت
میدونم که نیست اما این برای سلامتی شما خوب نیست
که همیشه داخل خونه بمونید
مخصوصاً تو، رز
میدونم
خوب، بیاین بریم بیرون بریم شام بخوریم
من دوست دارم
تنها چیزی که خوردیم این ساندویچ ها بودن
رز ؟
من نمیخوام برم بیرون آلبرت
ببین، به خاطر دعوتت ممنون مامان
فقط میخوام امشب تو خونه بمونم
باشه
فقط فکر کردم بپرسم
اون خیلی داره به خودش سخت میگیره
چی شده ، رز ؟
تو ماشین اسباب بازی دخترها رو بخ اتاق نشیمن آوردی ؟
چی ؟
الان از زیر پام در رفت
سلام عزیزم
حالا خوبه ؟
آره
دو ساعت دیگه
میشه بس کنی، آلبرت ؟
این شمارش معکوس برای در کردن توپ سال نو نیست
یه چیزی درون من گم شده آلبرت
دخترها ؟
آره
اما یه چیز دیگر هم هست
انگار رابطه خودم رو با خدا از دست دادم
انگار از وقتی اونا مردن از خدا نا امید شدم
تولدتون مبارک دخترها
امشال چه جور کییکی دوست دارید ؟
یک سورپرایز ؟
میتونم اینکارو بکنم
پس کدو تنبل
میدونم کار تو بود ، ادی
کدو تنبل همیشه مورد علاقه تو بود
من فقط به خاطر تو داخلش شکر بیشتری میریزم
چون این کاریه که مامان های خوب انجام میدن
خیلی خب، دخترها !
کی میخواد قاظق رو لیس بزنه ؟
واقعاً ؟
رز
رز
زود باش رز، بیدار شو باید بریم
صبح به خیر، آلبرت
صبح به خیر، رز
میخوای بهم بگی داشتی چیکار میکردی ؟
اوه ,, اون ؟
من فقط یک کیک تولد درست کردم همین
اینو میتونم ببینم
تو هم یادته امروز تولد اوناست ؟
البته که یادمه ، رز
خوب وقتی تولد یک نفر هست معمولاً چیکار میکنی ؟
باورنکردنیه
به علاوه، دخترها بهم گفتن که یک کیک میخوان
دخترها بهت گفتن کیک میخوان ؟
بله اونا دیشب بهم گفتن
پس من اومدم اینجا و یه کیک براشون درست کردم
ام ,,
یه فنجان قهوه میخوای ؟
حتماً
ممنونم
خواهش میکنم
میخوای بری یه دوش بگیری ؟
من امروز سر کار نمیرم
رز، فکر نمیکنم ایده خوبی باشه
چرا نه ؟
چون، اگر تمام روز اینجا بشینی
افکار دخترها تو رو غرق میکنه این چیزیه
که اصلاض برات خوب نیست
به علاوه، تو میدونی مسئول کلیسا چی گفت
برام مهم نیست دکتر کانر چی گفته اون هیچ وقت
دو تا دختر داشته که همزمان در روز تولد خودشون کشته بشن ؟
زود باش رز میدونم بیداری
سلام
چی شده ؟
بیا
بهت نشون میدم
این، رز
چی ؟
این
برای چی باید کله چرا رو روی آئینه بنویسی ؟
وقتی که من دوش میگرفتم
مخصوصاً امروز
من اینکارو نکردم آلبرت
خوب، اگر تو نننوشتی پس کار کی بوده ؟
من نمیدونم من تو رختخواب خوابیده بودم
تمام مدتی که زیر دوش بودی
خوب، پس چی شده ، رز ؟
من نمیدونم چی بهت بگم
من برای این وقت ندارم باید آماده بشم برم سرکار
باشه
دوستت دارم رز
من میرم سر کار باشه
میتونیم مهمونی تولد بگیریم، مامان ؟
البته که میتونیم تولد بگیریم، دخترها
من میرم تزئینات رو بیارم
کلاه ها و بادکنک های سال قبل رو کجا گذاشتید ؟
اونایی که هیچ وقت نتونستیم استفاده کنیم
یادم نمیاد اینو خریده باشم
ارتش تعقیب کننده
اسم من جک ویلسون هست
و این کتاب گوشه ای از کشمکش های من هست
کشمکش هایی که نمیتونم در مورد اون ها با دنیای بیرون صحبت کنم
غیر از یانکه اونا رو داخل یک دفتر بنویسم
سال های زیادی من با شیاطین جنگیدم
اگر مشخص تر بگم گروهی از شیاطین به نام پیشاهنگ ها
ارواح شیطانی درون من زندگی میکنن
ارواحی که فقط میتونم با انتقال اون ها
به یک جسم دیگر ، از شرشون خلاص بشم زنده یا مرده
من زندگی خودم رو مستند کردم تا مردم دنیا بدونن
من با چه چیزهایی جنگیدم
تا پایان کتاب بخوانید تا بدونید چطور پیش آهنگ ها رو از زندگی خودم بیرون کردم
یکبار برای همیشه
عزیزم
عزیزم
هی
از وقتی رفتم خوابیده بودی ؟
آره، فکر کنم
نه، حرفم رو پس میگیرم
من رفتم به زیر شیروانی تا تزئینات تولد رو بیارم
تزئینات ؟
بله آلبرت
من میخوام امشب برم سر قبر دخترها
اگر تو مشکلی نداشته باشی
البته که مشکلی ندارم
امروز روز خیلی شلوغی بود
من فقط ,,
من نمیخواستم تو بهم بگی که میخواستی
امشب برای دخترها تولد بگیری به خاطر اینکه
فکر نمیکردم هیچ کدم از ما بتونیم اینو تحمل کنیم
نه
میدونم که با درست کردن اون کیک تولد از خط قرمز رد شدم
فقط خیلی دلم برای دخترها تنگ شده
امروز ما باید جشن بگیریم و به جاش داریم سوگواری میکنیم
میدونم
من تمام روز بهش فکر میکردم
البته
من رفتم پینویل خریدم حس کردم باعث میشن
امروز کمی به دخترا نزدیک تر بشم
اوه پینویل و گرس پیندر
اون اسم ها در واقع به این عروسک های قدیمی ترسناک میان
دخترهای ما تخیل خیلی پیچیده ای داشتن
قطعاً اونا تخیل به خصوصی دارن
تخیل به خصوصی داشتن !
تو گفتی دارن
من میدونم چی گفتم، آلبرت
متاسفم رز
چه اتفاقی داره میفته ؟
منظورت چیه چه اتفاقی داره میفته ؟
منظورم ,,
یک سال پیش ما یک خانواده چهار نفره خوشبخت بودیم
بعد در کثری از ثانیه همه چیز تغییر کرد
در واقع، در یک چشم به هم زدن
برگشتیم به خانواده دو نفره
برگشتیم به تو و من
من سال ها جنگیدم تا یک مسیحی قوی باشم
اما اون گناه خیلی بزرگ بود و من خیلی ضعیف بودم
اونا میگن نمیشه یک مسیحی نمیتونه
یک لژیون رو درون خودش داشته باشه اگر مملو از روح مقدس باشه
لژیون جسم منو تسخیر کردن
فکر کنم من یک مسیحی واقعی نیستم
من باید تسلیم بشم و از دسوترات لژیون پیروی کنم
و هر کسی یا هرچیزی که اونو کنترل میکنه ؟
تو خوبی، عزیزم ؟
آره، فکر کنم
خیلی خب
فکر میکنی من آدم خوبی هستم، آلبرت ؟
آره، دوست دارم فکر کنم هردومون آدم های خوبی هستیم
چرا پرسیدی، عزیزم ؟
من خیلی میخواستم خودم رو با الکل و قرص بی حس کنم
تا همه چی رو فراموش کنم
و بعد با خودم فکر کردم
این براشون عادلانه نیست
و البته
من تمام روز در یک گردباد احساسات بودم
یک دقیقه، آرزو کردم کاش زندگیم تموم میشد
و ده دقیقه بعد
این افکار بسیار شاد رو داشتم که به مغزم رسیدن
که به من میگفتن همه چی درست میشه
و بعد به خاطر داشتن این افکار شاد احساس گناه کردم
چون من هنوز زنده هستم و اونا نیستن
نمیتونم به این فکر نکنم
که ما به خاطر کاری که کردیم از طرف خدا مجازات میشیم ؟
و اگر اینطوره، چرا ادی و جی بایاد تاوان میدادن
شدیدترین حکم برای اشتباه ما ؟
رز
به خودت گوش کن
تو حرف هایی رو میزنی که مشاور کلیسا چندین بار
از زمان تصادف برای ما شرح داده
میدونم، آلبرت من انسان هستم
من باید چیکار کنم من باید چطوری فکر کنم ؟
یک ساله که نمیخوام کسی به من نزدیک بشی
چی باعث شده فکر کنی الان میخوام منو لمس کنی ؟
متاسفم رز
خدای عزیز
اگر الان صدای منو میشنوی
میخوام یه چیزی ازت بپرسم
میشه از طرف من دو تا دختر منو بغل کنی ؟
من باید چیکار کنم تا بتونم یکبار دیگه اونا رو بغل کنم ؟
اگر من کار بدی در زندگی خودم کردم
چرا باید ادی و جید رو ازم میگرفتی ؟
چرا منو نبردی ؟
یا آلبرت ؟
ما زندگی خیلی خوبی داشتیم
و زندگی اونا تازه داشت شروع میشد
اگر من نمیتونم دو تا دختر خودم رو پس بگیرم
میشه لطفاً مقداری از این درد رو ازم بگیری ؟
یک سال گذشته
و من حس میکنم انگار یک ساعت از اون تصادف گذشته
و فکر نمیکنم بتونم بقیه عمرم رو اینطوری زندگی کنم
آمین
چیه ؟ واقعاً ! رز !
ما در سال گذشته خیلی کم اینجا بودیم
و تو دیشب اینجا خوابیدی ؟
اوه، باید خوابم گرفته باشه متاسفم
خوب، هرچی
چرا بلند نمیشی قبل از اینکه دیرت بشه ؟
من سر کار نمیرم
فکر نکنم ایده خوبی باشه
چرا فکر میکنی ایده خوبی نیست ؟
برای اینکه رز ,,
حس میکنم امروز یک روز جدیده وقتشه یک شروع جدید داشته باشیم
ما تونستیم یک سال تحمل کنیم و وقتشه فراموش کنیم
دخترها هم اینطوری میخوان
بوس نمیدی ؟
باشه
تو نمیدونی دخترها چی میخوان
ببخشید ؟
تو فقطمیخوای فراموش کنی و اونا رو در گذشته رها کنی
مگه نه ؟
دیگه این حرف رو نزن ، رز
به علاوه، اگر بیشتر از این سر کار نری از پس هزینه ها برنمیایم
ببین، من میدونم که نمیتونیم
اما من برای رفتن به مدرسه آماده نیستم آلبرت
میدونم که رفتار جنون آمیزی داشتم
اما حس میکنم دخترها همینجا پیش من هستن
میتونم خیلی آشکار صدای اونا رو بشنوم
من به دکتر کانر زنگ میزنم
پس تو کاری رو بکن که خودت میدونی
من میرم سر کار و امروز عصر میبینمت
باشه ؟
باشه
خواهش میکنم نزار چیزی روی این بشنوم
سلام دکتر کانر
از دیدنت خوشحالم رز
پس آلبرت به شما زنگ زده
میتونم بیام تو ؟
اوه
آره، ببخشید البته
کولر رو روشن کردی ؟
الان زمستونه، میدونی
نه، چطور ؟
فقط ,, اینجات خیلی سرده
واقعاً ؟
به نظر من خوبه
خوب میخوای به اتاق نشیمن بیای ؟
حتماً
خوب آلبرت چی بهتون گفته ؟
اون گفت من رفتار یک آدم دیوانه رو دارم ؟
ممنون
نه
اما بیشتر از دو ماه گذشته که ,,
از وقتی که تحت درمان بودی، رز
من فقط کمی نگران بودم
میدونم
من حس میکردم دارم بهتر میشم
و بعد ناگهان ,,
سالگرد اول ؟
چرا همه اونو سالگرد اول خطاب میکنن ؟
چون این باعث میشه به نظر بیاد
این یک جور جشن هست
اما، بله
یک سال از وقتی که دخترکوچولوهای خودم رو از دست دادم گذشته
و من به دیدن شما نیومدم
چون فکر نمیکردم حرفی باشه که بتونید بهم بگید
که بتونه این درد رو ازم بگیره چون تا الان هیچی نتونسته
آلبرت بهم گفت که تو غذا نمیخوری
و زیاد نمیخوابی و سر کار نمیری
چون خیلی سخته وارد اون کلاس بشم
و اون بچه ها رو ببینم
مطمئنم
میدونی، فقط دیدن اون ها
و دیدن اینکه چقدر پر از زندگی هستن
و دونستن اینکه دو تا دختر کوچولوی من
6 فوت زیر زمین هستن ,,
و این چه حسی بهت میده ؟
فکر میکنم کمی حسادت
این احساس طبیعی برای افرادی هست که بچه های خودشون رو از دست دادن
بعصی از بچه های کلاس من رفتاری مثل حیوانات دارن
و نمیتونم به این فکر کنم
چرا این بچه یا اون بچه در اون روز نمردن ؟
منظورم اینه که ,, خدای من
این باعث میشه من چه جور آدمی باشم
که آرزو کنم کاش بجه یک نفر دیگه مرده بود ؟
طبیعیه
احساسات تو کاملاً منطقی هستن رز اما هرچی بشتر
بهشون فرصت بدی زمان بیشتری برای درمانشون نیاز داری
باید یه چیزی بهت بگم
چیزهای واقعاً عجیبی هستن
که در این خانه اتفاق افتادن
میتونم حس کنم اینجا یه خبرهایی هست
تو میتونی حس کنی اینجا یه خبرهایی هست ؟
آره، همونطور که میدونی من مسئول مرتب سازی هم هستم
و بعضی وقت ها میتونم متوجه بشم وقتی که ,,
چیزهایی در جای خاص خودشون نیستن
تو میتونی ؟
چرا در مورد اتافاقاتی که در اینجا افتادن بهم نمیگی ؟
من صدای دخترکوچولوهای خودم رو میشنوم
و اونا هر روز یه چیزهایی به من میگن
مثل ,,
این طبیعیه که آدم ها صدای عزیزان خودشون رو که از دست دادن، بشنون
اتفاق عجیبی رخ داده ؟
آره
چند تا عکس از روی دیوار افتادن
ماشین اسباب بازی دخترهای من مرتب جابجا میشه
و دیروز در زیر شیروانی
من یک دفتر در مورد شیاطین پیدا کردم
اسمش هست تعقیب لژیون
قبلاً هیچ وقت اونو ندیده بودم
پس باید متعلق به صاحبان قبلی باشه
میدونی، من الان یادم افتاد که یک قرار دیگه دارم
که باید بهش برسم
تو امروز در برنامه من نبودی پس ,,
متاسفم
باید همین الان برم
من تازه داشتم شروع میکردم همه چی رو برات تعریف کنم
که اینجا اتفاق افتاده و عکس العمل تو اینه ؟
ببین، من متاسفم رز اما باید روی اونو با شکر بپوشونم
از اینجا بودن احساس راحتی نمیکنم
ببین، بعداً بیشتر توضیح میدم اما واقعآً فکر میکنم
تو و آلبرت باید این خونه رو بفروشید
نه !
دخترهای من همینجا متولد شدن
همینطور اینجا مردن !
ببین، اینجا یه خبرهایی هست و چیز خوبی نیست
من واقعاً فکر میکنم تو و آلبرت باید از اینجا برید
همینجا
این خوب نیست، رز
گزارش دختران گمشده
خانه تحت مراقبت هست
علامت های سیاسی احمقانه
کی بهتون اجازه داده اینا رو تو حیات من بزارید ؟
هی، آلبرت
سلام اسکات
میتونی باور کنی اونا چه اعصابی دارن ؟
میدونم
من به اون احمق رای نمیدم
آه، من امروز صبح در مسیر اتومبیل یه چیزی پیدا کردم
فکر میکنم مال توئه
دوباره نه
اون چیه ؟
اوه، هیچی
اینو ازت قبول میکنم دخترها هستن دیگه ,, میدونی
نمیدونم این چطوری اومده توی حیات اما ,,
فکر میکنم رز دوباره با اسباب بازی های دخترها بازی میکرده
هی، اسکات چیه ؟
یه مدتی میشه که در این محله زندگی میکنی
اینطور نیست ؟
آره، اینجا در سال 1970 ساخته شده از اون موقع اینجا بودم
در مورد خونه من در این سال ها چیزی بوده که به نظر غیر عادی
یا عجیب باشه ، میدونی ,, چیزی که شنیده باشی یا دیده باشی ؟
آلبرت من مطمئن نیستم آدمی باشم
که بتونم به اون سوال ها جواب بدم
هی ، فرد
آره، ممنون بهم زنگ زدی
گوش کن، من میخوام خانه چلسی رو بزارم برای فروش
متاسفم
تو نباید اینکارو با من بکنی
شمکلی نیست، رز
متاسفم، نباید اونطوری یواشکی میومدم سراغت
چرا تو اینجا رو جارو میکشی ؟
حوصلم سر رفته بود فکر کنم
دکتر کانر امروز اومد اینجا ؟
آره، اومد
اون فکر مکینه ما باید این خونه رو بفروشیم
خوب، یه چیزی هست که باید بهت بگم آلبرت
هرچی هست بگو
من دیروز زیر شیروانی یک دفتر قدیمی پیدا کردم
که داشتم میخوندم
و ,, ؟
و اون تموم نشده پس مقداری تحقیق کردم
و از چیزهایی که پیدا کردم خوشم نیومد
در مورد چی حرف میزنی، رز ؟
یک مرد که ارتباطی به این خونه داره
ظارهاً توسط ارتشی از شیاطین شکنجه شده
اون همون گروه از شیاطین در کتاب مقدس جدید هستن
که عیسی مردی رو از غار بیرون آورد
که سال ها در اونجا بود
من انجیل رو نخوندم اما ادامه بده
میدونم
تنها راهی که میتونسته خودش رو از شر این شیاطین خلاص کنه
این بوده که یک نفر رو بکشه
این اطلاعات رو از کجا آوردی ؟
از اینترنت کمی تحقیق کردم
و از انجیل هم همینطور همونطور که گفتم
شروع شد عزیزم
خواهش میکنم هرچیزی که تو اینترنت میخونی باور نکن
این جواب توئه به حرف هایی که الان بهت زدم ؟
بله، رز
ببین، اینا به نظر چند تا خرافات مذهبی مزخرف هستن
که یک فرقه شیطان پرست از خودشون درآوردن تا کارهای خودشون رو توجیه کنن
پس اون دفتر رو بخون
من چیزی نمیخونم
پس میشه حداقل امشب با من دعا بخونی ؟
این خیلی برای من ارزش داره
حتماً
اگر این باعث میشه خوشحال بشی
ممنونم
حتماً منو خوشحال میکنه
من میرم بیرون داخل گاراژ تا دنبال چیزهای تازه ای بگردم
عزیزم، الان برمیگردم
اینجا هیچی نیست
خواهش میکنم نزار در مورد این کلمه هیچی رو بشنوم
مامان و بابا رفتن
الان میتونیم بازی کنیم
باشه، جید
ادی
بله، جید ؟
حالا نوبت توئه نه، نوبت توئه
نوبت توئه
نمیتونی منو پیدا کنی
سلام دخترها
میشه بیاین بالا به من کمک کنید ؟
چی ؟ چی ؟
زود باشید دخترها این بالا خوش میگذره
بابا ؟
مامان رفته فروشگاه
اون گفت مشکلی نداره اگر دخترهایی که تولدشونه روی پشت بام باشم
باشه باشه
دخترها !
شما دو تا بازی بسده برگردید اینجا، میدونید که خانواده
دارن برای جشن تولد میان اینجا
دخترها !
دخترها !
دخترها ! دخترها !
خواهش میکنم اینو جدی بگیر آلبرت
میدونی این چقدر برای من اهمیت داره
اینکارو میکنم رز
تو حالت خوبه ؟
آره، من خوبم
چطور ؟
منظورم اینه که به نظر خوب نیستی
من خوبم
این یک جلسه احضار ارواحه ؟
نه، آلبرت
ببین، من فقط میخوام با تمام قلبمون دعا کنیم
تا بتونیم تمام ارواحی که در این خونه هستن آزاد کنیم
چه دختر کوچولوهای ما باشن شیاطین، یا هرچی
تو نمیدونی که چیزی داخل این خونه هست رز !
خوب، هر چی که هست میخوام سعی کنم با دها بفرستمش بیرون
تا بتونیم به زندگی خودمون ادامه بدیم
باشه ؟
باشه خیلی خب، چشم هاتو ببند
خدای بزرگ، ما رزو آلبرت پوئی هستیم همونطور که میدونی
ما امشب با این امید اینجا هستیم که تو ,,
اون جوابیه که دنبالش میگردی ؟
ببخشید، تو چطور وارد خونه شدی ؟
ببخشید خانم تو داری چیکار میکنی ؟
اوه، خدای من !
خیلی وقت هکه من در این خونه نبودم
الان خیلی فرق کرده
من دوست قدیمی صاحب قدیمی اینجا هستم
اون یک مرد مریض بود
و هرچی بیشتر سعی میکرد شیاطین رو کنترل کنه
بدتر میشد
اون این خونه رو ساخت، آلبرت
تو اسم منو از کجا میدونی ؟
قزعاً قبل از خرید این خونه در موردش تحقیق کردی
نه
اوه
باید اینکارو میکردی
اگر اینکارو میکردی ادی و جید هنوز زنده بودن
ببین خانم، من نمیدونم تو کی هستی اما پیشنهاد میکنم
همین الان از اینجا بری بیرون قبل از یانکه به پلیس زنگ بزنم
به پلیس زنگ بزنی
هیچ مردی نیست
یا دعایی
که الان بتونه شما رو نجات بده
موفق باشید
رز و آلبرت پوئی
لازمتون میشه
به هرحال الان دیگه مهم نیست
برو در رو قفل کن برو در رو قفل کن
هی، آل
چه خبر شده مرد تا صبح نمیتونستی صبر کنی ؟
نه !
برادر، تقریباً نیمه شبه !
ما دوست هم هستیم، درسته ؟
آره
البته، چرا حتی باید بپرسی ؟
7 سال پیش تو سعی کردی چه جور خونه ای به من بفروشی ؟
آروم باش
ببین مرد ,, من ,,
میدونم سال پذشته مشکلات زیادی داشتی
بیشتر از اونکه هر مردی بتونه در زندگی خودش تحمل کنه
اما نباید منو سرزنش کنی
اون فقط یه خونه ست
اینو میبینی ؟
آره
موقع اصلاح صورتت رو بریدی ؟
نه فرد ! یه زن روانی وارد خونه من شد
و روی من چاقو کشید
تو چی گفتی ؟
هیچی مرد گفتم خیلی بده
متاسفم که اون اتفاق افتاده
تو حالت خوبه ؟
من خوبم
اما کافیه تحملم تموم شده
ببین، این خونه رو بفروش وگرنه ,,
وگرنه چی آلبرت ؟
گوش کن
به محض اینکه امروز زنگ زدی من اون خونه رو گذاشتم توی لیست MLS
شخصاً فکر نمیکنم مدت زیادی اینجا زندگی کنید
خوبه
ببین مرد
دیروقته
به نظر خسته هستی
و من فردا روز شلوغی دارم پس ,,
من اون خونه رو برات میفروشم
بهت قول میدم
هی، آل
مراقب خودت باش مرد
قیافت خیلی داغونه
رز، بیداری ؟
رز، بیدار شو
شوخی میکنی !
رز ؟
رزی ؟
خدایا، اون کجاست ؟
رز ؟
عزیزم، توی گاراژ چیکار میکنی ؟
داشتم موهای پینویل رو شونه میکردم چطور ؟
ساعت 2 نصف شبه
و تو کنار من نخوابیدی به خاطر همین
اوه
برگرد بخواب، رز
من جایی نمیرم تا وقتی که موهای پینویل
صاف و نرم بشه درست مثل موهای دخترهامون
تو هیچ وقت عاشق اونا نبودی
من هیچ وقت عاشق کی نبودم، رز ؟
ادی و جید
تو هیچ وقت عاشق اونا نبودی
من بیشتر از هر چیزی عاشق اون دخترها بودم
تو بیشتر از هر چیزی عاشق خودت هستی
تو هیچ وقت اونا رو اولویت زندگی خودت قرار ندادی
چرا این حرف رو میزنی، رز ؟
چرا الان ؟
به خاطر اینکه
از وقتی اونا مردن هیچ وقت این حرف رو نزدم
چرا رفتی توی اون خونه نبیولا ؟
مجبور بودم
ممکن بود همه چی رو نابود کنی
اینکارو نکردم
اون دو نفر هیچی نمیدونن
در مورد این مطمئن نیستم
آلبرت آره
رز ,,
نه زیاد
یه لطفی بهم بکن
هرچی که بخوای
بیخیال شو
بزار اوضاع طبق روال پیش بره
دکتر کانر
آلبرت
چی باعث شده برگردی ؟
میتونیم حرف بزنیم ؟
آره، حتماً بیا تو
در این خونه اوضاع تاریک تر شده
آلبرت ؟
تو از کجا میدونی ؟
خوب، اون روز من به رز گفتم یه چیز
خیلی ناجور در مورد این خونه هست
وقتی سریع زدم بیرون، به خاطر این بود که خیلی حس بدی برای موندن در اینجا داشتم
اون حس رو همین الان دارم
ببین وقتی اون روز از اینجا رفتم
هیچ وقت نمیخواستم برگردم
در واقع، اینقدر ترسیده بودم که از گرینفیلد رفتم بیرون
اما نمیتونستم نگران تو و رز نباشم
پس کمی تحقیق کردم
تو میدونی کی این خونه رو ساخته ؟
رز اسم یه مردی رو گفت
اسمش ,,
جک ویلسون ؟
کی ؟
خوب، ظاهراً مردی که قبلاً اینجا زندگی میکرده
دانوان پیبلرز بوده که با نام مستعار جک ویلسون مینوشته
اون دفتری که شما پیدا کردید منتشر شده
چند سال بعد با اسم واقعی خودش
و بعد کمی بیشتر تحقیق کردم
و فهمیدم که در بیستم ژانویه
روزی که دخترهای تو فوت شدن
در تقویم شیطانی هم جشن گرفته شده
به عنوان جشن شمع ها
یک روز تعطیل اگر بخوای کسی رو به فرزندی قبول کنی
در آداب تشریفاتی برای قربانی کردن یک انسان
حالا من مطمئن نیستم شما در اون دفتر چی خوندید
که رز پیدا کرده بود اما پیبلرز فکر میکرده که میتونه
از قدرت این روز مقدس برای برگرداندن
و خلاص شدن از شر اون شیاطین استفاده کنه
و اون همینکارو کرده، آلبرت
روزی که دخترهای تو مردن سالگرد 25 بوده
که پیبلز اون دو تا دختر پیش آهنگ رو درست در همین خونه کشته
نه ! دخترها !
دخترها !
نه !
اوه، خدای من !
به هرحال تمام اون آدم هایی که من باهاشون حرف زدم
این داستان رو تایید کردن
رز !
چیکار داری میکنی ؟
برو بیرون !
چاقو رو بزار زمین
خفه شو !
خواهش مشکنم، چاقو رو بزار زمین !
از چاقو استفاده کن، مامان !
اگر تو اینکارو نکنی ما میکنیم
برو بیرون قبل از اینکه صدمه ببینی !
رز، این خودت نیستی !
همین الان چاقو رو بزار زمین، عزیزم !
ادی !
شش شش
همه چی درست میشه رز
من حالتو خوب میکنم قول میدم
ادی
جید
شما دخترها میخواهید چیکار کنید ؟
خوب ما امروز باید چیکار کنیم، جی ؟
نمیدونم ادی تو چی فکر میکنی ؟
فکر میکنم مامان و بابا باید امروز برن سر کار
کاش مجبور نبودن همیشه برن سر کار
عیبی نداره ، جید
این آخرین روزیه که مامان و بابا کار میکنن
حالا باید چیکار کنیم ؟
نمیدونم
فقط میخوام چمدون های خودمون رو جمع کنیم و از اینجا گم بشیم بیرون
نه
چرا ؟
دخترهای من اینجا به دنیا اومدن و مردن
تو متوجه نیستی که دیگه اینجا امنیت نداریم ؟
منظورت چیه ، آلبرت ؟
شوخی میکنی ؟
چون الان وقت خوبی برای جوک گفتن نیست
تو داشتی مثل یک دیوانه چاقو رو میچرخوندی
چند ساعت پیش
واضحه که یادت نمیاد
رز یادت نمیاد من دیشب
تو گاراژ باهات حرف زدم ؟
نه
خوب، این اتفاق افتاد
متاسفم، آلبرت
واقعاً یادم نمیاد
من فقط میخوام همه چیز رو یکبار برای همیشه دفن کنم
و بریم سریاغ بقیه زندگی خودمون
تو میخوای وانمود کنی هیچ کدوم از این اتفاقات نیفتاده ؟
من اینو نگفتم ، رز
تو دهن من حرف نزار
تو الان همینو گفتی
رز من هم عاشق اون دخترها بودم
اما وقتشه فراموش کنیم وگرنه
وگرنه چی ؟
سال گذشته برای من هم یک جهنم بود رز
من فقط خسته هستم
من فقط میخوام دوباره خوشحال باشم همین
رز !
این چیه ؟
وسایلت رو جمع کردی ؟
ما برای جمع کردن وقت نداریم همین لان از اینجا میریم
چرا، چی شده ؟
من الان یک یادداشت تهدید به مرگ پیدا کردم
داخل کشوی خودم از طرف دخترها
از چی حرف میزنی، آلبرت ؟
توی ماشین توضیح میدم، رز
ما باید همین الان از این خونه بریم بیرون
وگرنه مثل دخترها میشیم
مثل دخترها ؟ آره، مثل دخترها
میمیریم
چرا باید همچین حرفی بزنی، آلبرت ؟
منظورم این نبود
تو نمیدونی من سعی دارم چی بگم، رز
من یه کمی ترسیدم !
خدای من ، نه !
من خیلی ترسیدم و مغزم درست کار نمیکنه
ما داریم کجا میریم، آلبرت ؟
هرجایی غیر از اینجا
خیلی خب، بیا بریم بالاخره !
اون چی بود ؟
نمیدونم !
ما باید چیکار کنیم ؟
یه لحظه صبر کن !
صبر کن همینجا بمون
کجا داری میری ؟
میرم تفنگم رو بیارم
میخوای باهاش چیکار کنی ؟
میخوام به هرچیزی که بین ما و ماشین قرار بگیره شلیک کنم !
اسلحه رو بزار زمین، آلبرت
چی ؟
دکتر کانر ترسناک ! اسلحه رو بزار زمین !
اونا دخترهای ما هستن به ما صدمه نمیزنن
اوه، تو اینطور فکر نمیکنی ؟ اونا بچه های ما هستن
اونا هیچ وقت کاری نمیکنن که به ما صدمه بزنن
اونا دخترهای ما نیستن رز ! اینو تو سرت فرو کن !
اونا ابی و جید نیستن !
اسلحه رو بزار زمین !
خیلی خب ! اسلحه رو بزار زمین !
باشه !
خدای من
خدایا ! آلبرت !
آلبرت، وای خدای من حالت خوبه ؟
زود باش زود باش
حالا چی ؟
نمیدونم یه لحظه بزار فکر کنم
چرا اونا اینکارو میکنن ؟
من نمیدونم
وای خدای من
وای خدای من !
زود باش، بیا بریم !
ششش باشه باشه
چیکار داری میکنی ؟
تلفن من توی ماشینه تلفن خودت رو بزار روی ویبره
پشت در مخفی شو تا وقتی بهت زنگ بزنم
کجا داری میری ؟
من میرم ماشین رو از گاراژ بیارم بیرون
و ببرمش توی جاده، باشه ؟
به محض اینکه رسیدم بهت زنگ میزنم
و فوری خودتو برسون جلوی در
این احمقانه ست خواهش میکنم منو تنها نزار
چرا من نمیتونم باهات بیام ؟
به خاطر اینکه ,, رز ,, اگر اون بیرون منتظر من باشن
من فریاد میزنم، باشه ؟ و بعد تو باید فرار کنی
باشه ؟
پس پشت این در مخفی شو و صدات در نیاد
تا وقتی بهت زنگ بزنم
باشه ؟ باشه
دوستت دارم رز
ششش ششش
ششش
سلام مامان
رز
بابا، تو بیدار شدی
چرا اینکارو میکنید، دخترها ؟
همین الان دست و پای بابا رو باز کن
چه خبر شده ؟
مامان، تو بیدار شدی !
میتونیم کارتون ببینیم ؟
تمرکز کن جید ما اومدیم مامان رو ببریم
بابا چی میشه ؟
بابا ما رو کشته جید ما اونو نمیخواهیم
این واقعیت داره، آلبرت ؟
از بابا بپرس واقعاً چه اتفاقی افتاد
در روزی که ما مردیم، مامان
زود باش بابا حقیقت رو بگو
یادم نمیاد
رز !
دست های منو باز کن !
حقیقت رو بهم بگو آلبرت
بهت گفتم !
من به کارآگاه ها گفتم به همه گفتم
دخترها از پشت بام افتادن و گردنشون شکست
این حقیقت نداره، آلبرت
این چیزی نیست که دخترها میگن اتفاق افتاده !
اونا 5 یا 6 سالشونه این اتفاقیه که افتاده
حرفت رو باور نمیکنم
تو خیلی احمقی
تو دیگه نمیتونی به ما بگی چیکار کنیم ، آلبرت
من چندین سال تلاش کردم تا به بچه ها علاقمند بشی
اما تو فقط به خودت اهمیت میدادی
چرا ؟
خوک خودخواه ! امیدوارم توی جهنم بترشی !
برچسب نه
برچسب بزن، نوبت توئه ! نوبت توئه !
دخترها، دخترها، مراقب باشید به خودتون صدمه میزنید
رجی، گلوریا
سلام
یه حسی به من میگه شما دو نفر عاشق این خونه میشوید
اون یک خونه زیبای قدیمیه که در اواخر دهه 70 ساخته شده
3000 فوت مربع
اوه، رجی عاشقشم
منظورم اینه که خیلی عالیه ببین، حیات برای دخترها
داخل خونه خیلی فضای زیادی داره
باشه، فقط آروم تر، عزیزم
هنوز داخل خونه هم نرفتیم
نگران نباشید، فکر نکنم شما دو نفر نا امید بشید
و بله من حس میکنم دو تا دختر شما
خیلی خوب اینجا جابجا میشن
به نظر میاد چلسی 106 برای دو تا بچه عالیه
صاحب های قبلی چی شدن ؟
سوال خوبیه
هفته پیش این لیست به من داده شده اما ,,
فکر میکنم هزینه این خونه براشون خیلی زیاد شده بود
بریم داخل ؟
حتماً
دخترها، بیاین یه نگاهی به داخل خونه بندازیم، باشه ؟
زود باشید
وای !
زود باش خواهر باشه
اوه، وای !
در موردش برام بگید
شما عاشق این خونه خواهید شد
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.