Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
,,,روزی روزگاری یه موش خیلی شاد و خوشحال بود
,,,که زیر یه درخت زندگی میکرد، توی یه مزرعه
بدون هیچ دلبستگی توی دنیا از هیچچیز نمیترسید
هر روز بازی میکرد و شبها توی سایه میخوابید
یه صبحی، موش صدای گریۀ بلندی شنید
و یه کلاغ به سیاهی شب از آسمون اومد پایین
کلاغ سرش رو کج کرد و منقارش رو پایین آورد
بعد با حرفی که زد موش رو به وحشت انداخت
"تاریکی توی روشنایی روز پنهان شده"
بهتره قبل از اینکه بیاد بیرون و بخواد باهات بازی کنه، فرار کنی موش کوچولو
چون تاریکی موقع قایمموشک بازی کردن بدجنس و شرور ـه
و میتونه همهچی رو مخفیانه و زودتر ببینه و هرجایی بره
موش چند قدمی برداشت و اطراف رو نگاه کرد
دور خودش چرخید و بعد به بالا و پایین نگاه انداخت
!هیچ چیز تاریکی اینجا نیست، پرندۀ پیر دیوونه
آفتاب تابان داره میدرخشه حرفت کاملاً چرنده
,,,اما کلاغ قهقهه زد و گفت
,,,ای موش احمق کوچولو
نذار هیچوقت تاریکی بفهمه که همچین حرفی زدی
حالا یه کار مونده که باید انجام بدیم پس گوش کن ببین چی میگم
اگه میخوای آزاد و رها باشی باید اول این رو ببینی
!بچه زامبی !میخوردت
مدی، چیکار کردی؟ دستهاش رو ببین
!خیلیخب، دیگه از ماژیک خبری نیست
آخه حوصلهم سر رفته بود
,,,خب، بیا، یه نقاشی واسه من بکش
تا من وسایل رو میذارم تو ماشین، خب؟
باشه
!آخرین فرصت واسه خداحافظی کردن ـه
مدی، لطفاً مراقب باش، نرو توی خیابون
باشه، مامان
متأسفم، فقط یه روز ـه این یارو توی شهر ـه، عزیزم
اینجوری به قضیه نگاه کن که ,,,کلی وقت داری تا فکر کنی ببینی
چطور میتونی از دلمون دربیاری ,,,و جبران کنی
توی این مدت زیادی که تنهایی و باید رانندگی کنی
بابایی، اینجارو ببین من و کِیلا ایم
!واو !خیلیخب، زودباش، پاشو
خودم میتونم سوار شم
خب، کمربندت رو ببند
مرسی، بابایی
از دستم عصبانی نباش، واقعاً متأسفم
اگه واقعاً متأسف بودی برنامهمون رو بهم نمیریختی
هنوزم قراره کلی بهمون خوش بگذره فقط من یهکم دیر میام
,,,و لطفاً وقتی رسیدین اونجا
یه زنگ بهم بزن که خیالم راحت بشه
الکی شلوغش نکن تو کی میری؟
همین بعدازظهر پس دیگه ته تهش تا شب میرسم اونجا
خب پس شاید بتونی یه اسنک شبانۀ خوشمزه برام بیاری
با بابایی خداحافظی کنید
!خداحافظ بابایی دوستت دارم
خداحافظ، دوستتون دارم
شب دورهمیِ دخترهاست
خوش بگذره
دوستت دارم من هم همینطور
خداحافظ بابایی، دوستت دارم خداحافظ
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
خیلیخب، رسیدیم
!چه عجب
هنوز نرسیدیم؟
اوه، باز شو دیگه
شما کی هستی؟ اووِن هستم
اوه، سلام
فقط باید با ضربه زبونههای توی قفل رو آزاد کرد
!وای ممنون
کاری نکردم
,,,من یه جورایی انگار نگهبان محلیِ این اطرافم
شاید به خاطر اینه که من و خونوادهم ,,,تنها کسایی هستیم که
کل طول سال رو اینجا زندگی میکنیم
کاشکی ما هم میتونستیم بیشتر از این کارها کنیم
چیکار؟ زندگی؟
قبلاً فقط دو خونواده این اطراف بود
اون یکی خونواده اینجا توی خونۀ شما زندگی میکردن، سالهای سال
تا وقتی که پسرشون گم شد
گم شد؟
,,,همسن های من بود اسمش جانی بود
یه جورایی هم کند ذهن بود ,,,میگیرید که چی میگم
هیچوقت دیگه پیداش نکردن؟
نه، خونوادهشون واقعاً از هم پاشید
خونه رو گذاشتن واسه فروش و دیگه هیچوقت ندیدمشون
اوه، خب، من لورا هستم و اینا هم کیلا و مدی
سلام کنید، دخترها
از آشناییتون خوشبختم خانمها
بعد از تموم شدن فصل شکار دیگه زیاد کسی رو این اطراف نمیبینم
آدم اینجا حسابی تنهاست
آره، خب ما تصمیم گرفتیم ,,,امسال حداقل یه بار هر چند کوتاه مدت
بیاییم اینجا
کار خوبی کردین
خب، به خاطر کمکت ممنونم اوون مرسی
این آخر هفته فقط شما دخترها و مامانتون اینجایید؟
و بابایی
,,,آره اونم تو راه ـه داره میاد راستش پشت سر ما میاد یهکم دیرتر میرسه
اوه، خب، چه عالی، خوب شد گفتین
خب، از اوون تشکر کنید، دخترها
ممنون
در خدمتم
مرسی مراقب خودتون باشید
من گرگم
دخترها، زیاد به آب نزدیک نشید
باشه، باشه
بهتره الان که زنگ زدی تو جاده باشی
,,,راستش، یهکم دیرتر میرسم
,,,اوه، حتماً شوخیت گرفته
شوخی کردم شما رسیدین؟ مشکلی پیش نیومد؟
آره، رسیدیم مشکلی نداریم
هی، دخترها، باباتون زنگ زده زدم رو اسپیکر
!سلام، بابایی !سلام، بابایی
!سلام، دخترها
خونه هنوز سرپاست؟
آره، آره
عالیه
بابایی، کی میای اینجا؟
زود میام
!خداحافظ بابایی !دوستت داریم
اون صدای چیه؟
اوه، چیز خاصی نیست راستش وایسادم که بنزین بزنم
تا ساعت 11 احتمالاً میرسم اونجا
باشه، شاید منتظرت موندم
بهتره که بمونی
حالا ببینیم چی میشه شاید شانس باهات یار بود
,,,روش حساب کردما
اوه راستی ,,, تخم مرغ تخم مرغ یادم رفت
تخم مرغ، حله، میگیرم به زودی میبینمت
با احتیاط رانندگی کن، خداحافظ
سلام، اگه ممکنه اینا رو برام کادو کنید
و دو شیشه هم از بهترین شراب مرلوتی که دارین میخواستم
خب، میخوای چیکار کنی؟
هیچی
دخترها، کتابها و اسباببازیها رو میذارم تو اتاق بازی
نه، اتاق بازی ترسناک ـه
نه، نیست بچه ترسو نباش
من بچه ترسو نیستم
!هی، حواسم بهتون هست ها
مدی، آماده؟
اونجوری خیلی مسخره میشی، کِی-کِی
اون چیه؟
تا کجا میره؟
دخترها؟
دخترها؟
من یه ملخ هستم
اوه، نه بابا؟ پس چرا سبز نیستی؟
رنگ سبز داریم؟
نه، فقط آبی داریم
!هی، مدی با کفش نرو رو تخت، یالا درش بیار
خیلیخب، دخترها لباس راحتیهاتون رو گذاشتم اینجا
,,,چطوره که حالا اونا رو بپوشید و
بعد بیایید طبقۀ پایین
کیلا، اون چیه؟
هیچی
همین الان دیدم یه چیزی گذاشی تو کشو چیه؟
برا بابایی ـه
خب، بذار منم ببینمش زنده ست؟
نه
بهتره که بو گندش خونه رو بر نداره
اصلاً بوی بد نمیده بوی خوب میده
,,,باشه خب، لباسهاتون رو عوض کنید و بیایید پایین
میخوام پیتزا درست کنم
موش چند قدمی برداشت و اطراف رو نگاه کرد
دور خودش چرخید و بعد به بالا و پایین نگاه انداخت
!هیچ چیز تاریکی اینجا نیست، پرندۀ پیر دیوونه
آفتاب تابان داره میدرخشه حرفت کاملاً چرنده
,,,اما کلاغ قهقهه زد و گفت ,,,ای موش احمق کوچولو
نذار هیچوقت تاریکی بفهمه که همچین حرفی زدی
حالا یه کار مونده که باید انجام بدیم پس گوش کن ببین چی میگم
اگه میخوای آزاد و رها باشی باید اول این رو ببینی
من میدونم اون چیه
واقعاً؟
من میخوام برم بخوابم، مامان
آره؟ داستان هنوز تموم نشده ها
نمیخوای پیتزات رو بخوری؟
نه؟ باشه برو بالا بخواب
یه راهنماییت میکنم توی معرض دید مخفی میشه
حتی موقع روشنایی هم توی تاریکی زندگی میکنه
پشت سرت و نزدیک بهت راه میره و بازی کردنت رو نگاه میکنه
کنارت غوطهور و در حرکته همهجا حتی وقتی میخوابی
مدی این رو کشیده، مگه نه؟
نه، این نقاشی از قبل اینجا کشیده شده بود
اوه، اینجوریاست؟
خیلیخب، کی-کی
مدی، گرمت ـه؟
اینم از این، خب، اینجوری بهتره
شب بهخیر
مدی، حالت خوبه؟
چی رو نگاه نگاه میکنی تو؟
هی، سلام
سلام، همه حالشون خوبه؟ چندبار زنگ زدم
لعنت، گوشی رو توی ماشین جا گذاشتم، ببخشید
خیلیخب، چیکارا میکنید؟
,,,هیچی ,,,وقتی وسایل رو خالی میکردم، دخترها بازی کردن
بعدش پیتزا خوردیم حالا هم که خوابیدن دیگه
تو چی؟ کجایی؟
بیشتر از نصف راه رو اومدن فکر کنم یه چند ساعت دیگه اونجا باشم
عزیزم، باید بیای اینجا رو ببینی دریاچه فوقالعاده ست
اینجا خیلی زیباست
اوه، ایول پس فقط تخم مرغ میخواستی دیگه، درسته؟
شاون، داری خرابش میکنی ها
ببخشید، فکر کردم تموم شد لطفاً ادامه بده
!خیلی جذابه آخه
عجب بیشعوری هستی تو
حداقل تخممرغ ها رو یادم بود
!آقا، اصلاً رومانتیک نیستی
چند ساعت دیگه میبینمت
اوه، راستی، در ورودی رو برات باز گذاشتم
قفلش خراب شده فکر کنم باید عوضش کنیم
وقتی رسیدم یه نگاه بهش میندازم
باشه، عجله کن، زود بیا دوستت دارم
,,,منم دوستت دا
شاون؟
مامانی؟
مامانی؟
مامانی؟
مدی یه مشکلی داره
چی شده؟
توی اتاق بازی ـه، ولی به من چیزی نمیگه
مدی؟ مدیسون؟
مدی؟
مدی؟
هی، عزیزم چرا پنجره بازه؟
اوه، چیزی نیست
مامانی؟
چیزی نیست، کیلا فقط مریض شده
,,,بیا، اینجا اینم از این، بشین عزیزم
مدی، حالت خوبه؟
هوم؟
بیا، بذار پاکش کنم
مامانی، حالش خوبه؟
آره، چیزیش نیست، زود خوب میشه فقط یهکم مریض شده، عزیزم
مدی؟
مدی، هی، نفس بکش، نفس بکش بذار ببینم، چی توی گلوت ـه؟
دستت رو بیار بیرون، زودباش بذار ببینم، مدی
زودباش مدی، بذار ببینم بذار ببینم، مدی؟
خیلیخب، گرفتمش، گرفتمش، گرفتمش خب، نفس بکش، نفس بکش
خب، تموم شد، درش آوردیم حالت خوبه؟
نفس عمیق بکش، نفس عمیق نفس عمیق، حالت خوبه؟
مامانی، اون چیه؟
!این چیه دیگه؟ شما دخترها چیزی خوردین؟
من نخوردم
پیش خواهرت بمون
مدی، نگاه کن
!دورهمی عصرونه ست
من مال خودم رو واسه بابایی گذاشتم کنار
این رو از کجا آوردی؟
از توی جنگل
مدی، من رو نگاه کن یه دونه از این کاپکیکها خوردی؟
نه
چرا، خوردی داره دروغ میگه
,,,خب، مدی، عزیزم دعوات نمیکنم، باشه؟
مامان فقط باید بدونه که یه دونه از این کاپکیکها خوردی یا نه؟
بگو به مامان
خیلیخب
معذرت میخوام
اشکال نداره، عزیزدلم
چی شده؟ چه مشکلی پیش اومده؟
مامانی، صدای چیه؟
نمیدونم
من میترسم
عزیزم، هی، بیا بیا، روی مبل بشین، چیزی نیست
اینجا، درست کنار خواهرت تو خوبی، مدی؟
مامان، شکمم درد میکنه میدونم عزیزم
مامان؟ مدی چش شده؟
نمیدونم
!مامانی گوشیم رو میخوام
!نرو، نه، مامانی، لطفاً
همینجام رو مبل بشینید، خب؟
همینجا توی آشپرخونه ام همونجا بمونید
گندش بزنن
!نه، نرو !نه، باز روشنش کن
!هیس !ساکت، ساکت
فقط میرم پیش ماشین
بریم، پاشید بریم زود باشید، زود باشید، یالا
!نه، مامان !نه، نه
زودباش، پاشو، بس کن کی-کی بیا همین الان فوراً باید بریم
من نمیخوام بیام بیرون
مشکلی پیش نمیاد ولی باید همین الان سریع بریم
بغلم کن
نمیتونم دوتاتون رو بغل کنم، کی-کی باید بدوی
!نه، مامانی !خواهش میکنم
,,,گوش کن عزیزم ,,,هی، گوش کن ببین چی میگم
ما مجبوریم همین الان از این خونه بریم بیرون، خب؟
میفهمی؟ باید باهام بیای، باشه؟
نمیتونم هردوتون رو بغل کنم
باید کنارم بدوی بیای، باشه؟
مامانی، داری من رو میترسونی
چیزی نیست، من مراقبتم هوات رو دارم، بیا
خیلیخب
ساکت، کاملاً ساکت باشید بریم، هیس، ساکت
!نه، من میترسم !مامانی، نه
زودباش، کیلا، زودباش، یالا !بریم، بریم
زودباش، برو عقب بشین زودباش، زودباش، زودباش
!سوار شو، برو، برو سریع سوارشو، جلو بشین، آماده؟ خب؟
کمربند رو ببند، زود،زود، سریع
!مامانی
!زودباش، بیا، کمربند رو باز کن
!مامانی
کیلا مامانی
کیلا، پردۀ اونجارو بکش
زودباش، سریع !عجله کن
اینجا رو فرش بشین، برو پایین
اوه، مدی اوه، مدی
اوه، مدی
مدی، میشه یه نفس عمیق بکشی ببینم؟
ببینم میتونی قورت بدی یا نه؟ یه قُلُپ بخور
باید برم واسه مدی دارو بیارم، خب؟
!نه
میتونی شجاع باشی تا برم از دستشویی بیارمشون؟
خب، آفرین دختر خوب زود برمیگردم
حالم خوب نیست
اشکال نداره، الان مامانی برات دارو میاره
این رو بخور، مدی این حالت رو بهتر میکنه
همهش رو بخور، مدی
گلوت رو باز میکنه باعث میشه بتونی راحت نفس بکشی
آفرین دختر خوب
بابایی کجاست؟
داره میاد، تو راه ـه خیلی زود میرسه اینجا
دخترها، فوراً برید طبقه بالا !برید، برید، برید
کیلا، زودباش کفشهات رو بپوش
عکسمون چهجوری رفته بود اون بیرون؟
نمیدونم عزیزم
,,,تو گذاشتیش اونجا؟
چرا صورتهامون تکه تکه شده بود؟
,,,شکمم
میدونم، میفهمم، چیزی نیست حالت خوب میشه
بابایی زود میرسه اینجا ,,,و وقتی که برسه
,,,همهمون رو میبره دکتر
و دکتر همۀ چیزهای بد توی شکمت رو ,,,میاره بیرون
اوه، لعنتی
,,,ببخشید
نه، نه، چیزی نیست، اشکال نداره تقصیر تو نیست
دهنت رو کامل باز کن، زود باش باز کن، باز، باز کن
مدی، یه نفس عمیق بکش
باید همین الان بریم و از دکتری چیزی کمک بگیریم
نه، من نمیخوام بیام
,,,کیلا، باید شجاع باشی
!نه
!بس کن، بس کن، گوش کن ببین چی میگم من رو ببین، من رو نگاه کن
مدی حالش خیلی بد ـه نمیتونیم همینجا بمونیم
ولی میدونی چیه، میریم بیرون و
بیرون منتظر میمونیم ,,,تا بابایی وقتی رسید اینجا
ما رو ببینه
ولی اون الانش هم اینجاست
کی اینجاست، مدی؟
,,,بابا
کجاست؟
زیر درخت
اون بابایی ـه؟
نه
کی رو دیدی پس؟
خیلیخب
الو؟ لورا؟
داری چیکار میکنی؟
لورا؟
لورا؟
هی، در رو قفل کردی ها
لعنتی
هی، بچهها، الان دیر وقت ـه
کل شب رو داشتم رانندگی میکردم
میشه فردا دستم بندازید؟
خب، به چیزی که میخواستید رسیدید الان واقعاً ترسیدم
,,,وای، لعنتی لورا، بیخیال دیگه، خدایا
لورا، این دیگه چه وضعش ـه؟
لورا، این دیگه چه وضعش ـه؟
,,,بیخیال دیگه ,,,بیخیال دیگه
داری چیکار میکنی؟ داری چیکار میکنی؟
لورا؟ لورا؟
تویی؟ تویی؟
,,,لورا ,,,لورا
وای، لعنتی
نفس بکش
چیزی نیست، نفس بکش و آروم باش
بهتر شد، دیدی؟
,,,یادتونه وقتی مامان بزرگ مریض شد و
مجبور شدیم ببریمش دکتر؟
آره
و بادتونه که چهقدر شجاع بود؟
آره، حتی یه ذره هم گریه نکرد
نه، گریه نکرد
اون خیلی شجاع بود و وقتی رفتیم پیش دکتر همهچی روبهراه بود
بهش دارو دادن و حالش بهتر شد؟
آره
وقتی بابایی بیاد اینجا میبردت دکتر
درسته، کی-کی ,,,وقتی بابا برسه اینجا
پس تا اون موقع ما باید شجاعِ شجاع باشیم
مثل مامان بزرگ؟
آره، درست مثل اون
این چیه دیگه؟
مامانی ,,,هیس، هیس
!هیس
لورا؟ داری چیکار میکنی؟
بابایی ـه
هیس، ساکت
لورا؟
هی، بچهها، الان دیر وقت ـه کل شب رو داشتم رانندگی میکردم
شاون؟
شاون؟
,,,میشه فردا دستم بندازید لورا؟
برید عقب، مشکلی نیست
,,,لورا
شاون
لورا، این دیگه چه وضعش ـه؟
,,,بیخیال دیگه داری چیکار میکنی؟
آهای؟ لورا؟
شاون، تویی؟
تویی؟
لورا؟ !لورا
لورا؟
!لورا
تویی؟
لورا
,,,خدایا، خواهش میکنم، نه ,,,شاون
!نه
!دخترها، نه نیایید
!بابایی، بابایی !اون بیرون ـه
اون بابایی نیست !چرا، هست
نه، نیست !بابایی
نه، اون بابایی نیست
چرا، هست !خودم صداش رو شنیدم
نه عزیزم، کلک بود یه آدم بد اون بیرون ـه
,,,بابایی !اون بابایی نیست
!بابایی !نه، کیلا، کیلا، بس کن
صدات رو میشنوه ها باید کاملاً سکت باشی، هیس
باید ساکت باشید ,,,هردوتون، ساکت، ساکت
!من بابایی رو میخوام
چشماهاتون رو ببندید چشماهاتون رو ببندید
جاتون امن ـه، خب؟
هیچکس نمیتونه بهتون آسیب بزنه
من نمیذارم
رو حرف من حساب میکنید؟
!مامان
!مامان
,,,هیس، هیس، هیس، ساکت بیایید، بیایید
همینجا بمونید، این رو بگیر
مدی، میتونی بدویی؟
من نمیخوام بیام بیرون
گوش کن ببین چی میگم، گوش کنید ,,,یادتونه که چی گفتم
هیچکس نمیتونه بهتون آسیب بزنه، خب؟ من نمیذارم
خیلیخب، زود باشید شلوار من رو بگیرید
فقط تا جایی که میتونید ساکت باشید از این طرف
کیلا، بیا بریم
مدی، وای خدای من، زودباش بیا !لعنتی
!زودباشید، سریع بدوید، برو برو برو !زود باشید، برید برید برید
حالتون خوبه؟ حالتون خوبه؟ بگید ببینم چیزیتون نیست؟
!اون گیرمون میندازه
مجبورمون نکن بریم بیرون
نه، دیگه نمیریم بیرون خب؟ قول میدم
همون تو میمونیم
خب
,,,مامانی مامانی، اون نقاشیمون رو کشیده
!مامانی
!دخترها، برید طبقۀ بالا !برید، برید، برید
!فوراً برید بالا ,,,مامان
!نه
چیزی نیست، چیزی نیست، عزیزدلم
مامان؟
,,,هیس
اون داره میاد؟
ساکت
درست میشه !همهچی درست میشه
,,,فقط باید تا صبح صبر کنیم
و بعدش همهچی روبهراه میشه
مامانی؟
نه، کیلا، همونجا بمون
سلام، مامانی
بابایی زود میاد اینجا
من میخوام برم خونه
منم همینطور
چیزی نیست، چیزی نیست زود میریم خونه
,,,زود میریم خونه
چی شد، مامانی؟
,,,تخم مرغها ماشین، ماشین
!نه، نه !نه، مامان
چیزی نیست، برید تو، برید تو برو تو
فقط میرم یه چیزی بیارم !از اینجا نرو
!نمیخوام برم که فقط میرم طبقۀ پایین
نه، مامان
آروم باشید، دخترها، چیزی نمیشه هی، هی، هی
کیلا، ول کن، ولم کن بسه، بس کن
خواهش میکنم
نکن کیلا، تو دختر بزرگی هستی
خیلی شجاعی، هردوتون خیلی خیلی شجاع هستید
قول میدم که زود برگردم، خب؟
بیا، این نور هم داره
بگیر، مبخوام که این رو نکاه کنید ,,,و با ثانیه شمار
,,,بشمرید ,,,یک، دو، سه
و باید تا بیست بشمرید، خب؟
و من قبل از اینکه به بست برسید، برگشتم ,,,و تحت هیچ شرایطی
تا وقتی خودم برنگشتم از اینجا نیاید بیرون، باشه؟
بشمرید
,,,یک، دو
,,,12، 13
17, 18, 19, 20
میریم سوار ماشین بابا میشیم اون اینجاست؟
آره، دست من رو بگیر، بریم دستم رو بگیر
!از خونۀ ما برو بیرون
!من اسلحه دارم
!از اینجا گمشو برو بیرون
هی
!این بالا
!هی !باز شو دیگه
!کمک، کمک، ما این بالاییم این بالا، آره، اینجا
!مامان !کمک، این بالاییم
!همینه
!کمک، این بالا !کمک
مامان؟
!نه، برو عقب، همونجا وایسا !کمک
چی میگی؟ صدات رو نمیشنوم
!کمکمون کن
وای، خدایا
!نه، نه !پشت سرت، پشت سرت
!چی؟
!نه
!پشت سرت
!بیایید پایین
جریان چیه؟
کیلا، مدی، زود باشید بیایید باید بریم، بیایید بریم
!نه، نه، نه !مامانی، نه
!نه، مامانی، برگرد !مامانی، مامانی
!مامانی
!مامان
صداش رو نمیشنوم بر نمیگرده پیشمون
نه، کیلا هیس
مامانی؟
!مامانی
هیس,,, مدی، ساکت باش
!نه، من مامان رو میخوام
!هیس اون صدات رو میشنوه ها
باید بابایی رو پیدا کنیم مدی، بیا بریم
زودباش، مدی !نه
بابایی ـه بیا بریم
مطمئنی؟
مامان گفت که اون توی ماشین ـه
من میترسم
بیا، میتونی این رو بگیری دستت
میخوای اول من برم؟
باشه
صدای آهنگ رو میشنوی؟
!بابایی
بابایی؟
!مامانی، مامانی
!فرار کنید
!فرار کنید، فرار کنید
این یه کلک ـه این بابایی نیست، این بابایی نیست
!فرار کن، مدی !بدو، بدو، بدو
!مامانی
!برو، برو
اشکال نداره اگه میترسید
اسم من جان ـه
توی همین خونه بزرگ شدم خیلی وقت پیش
,,,مامان
شما هر سال میایید اینجا
مدت زیادی ـه زیر نظرتون داشتم
!دست از سر ما بردار
,,,من همیشه اینجا بودم ,,,در انتظار
ولی متوجه حضور من نشدید
اون کتاب، اونی که میخونید؟
وقتی یه پسربچه بوده بهم دادنش
,,,قبلاً سعی میکردم جوابش رو حدس بزنم
ولی در اشتباه بودم، درست مثل شما
,,,گذاشتمش اینجا تا شما پیداش کنید
تا بتونید درک کنید
حالا باید یه کتاب جدید درست کنم
یه تاریکی اطرافتون هست ,,,اما اون سایه نیست
!اون تاریکی منم
!نه، نه
!مدی !نه، نه
!مدی !نه
مدی؟ مدی، بلند شو
,,,مدی
نه
,,,مدی، مدی
!مامانی
وای، خدای من
مامانی ,,,دختر کوچولوهای بیچارۀ من
مامانی مامانی
زودباش، پاشو عزیزم کمکم کن بلندش کنیم
,,,مامانی زودباش، بیا
کمکم کن
وقت تمومه، موش کوچولو
معما حل شد
میتونی ببینی که کجاست، تا مجبور نباشی فرار کنی؟
چون که تاریکی توی روشنایی روز پنهان میشه
و اگه مراقب نباشی میاد بیرون تا بازی کنه
حالا اگه دارید این داستان رو میخونید لطفاً نترسید
موش جواب رو درست حدس زد و کلاغ پرید و رفت
,,,پس بیایید کوچولوها
بیایید یه بازی کوچیک کنیم
میدونید تاریکی توی روز روشن آفتابی کجا مخفی میشه؟
و اگه مثل موش، شما هم ,,,جواب درست رو حدس بزنید
نیازی نیست نگران این باشید که اون بیاد دنبالتون بگرده
,,,مامانی !اون کجا رفت؟
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
رسانه اینترنتی سلام دانلود fr.salamdl20.pw جامعترین سایت فیلم و سریال
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.