Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تــــــرجــــمــــــه و زيــــــرنويـــــــس
MAZDOSHT
شعر ِ بی پایان
ما را از طریق کانال تلگرامی ِ ** ناسینما ** دنبال کنید http://Telegram.me/NAcinema
توکاپیلا( منطقای در شیلی)
این لرزش
این مبهوت کنندگی
این سُرخوردن به سمت مغاک
در دوردست و هیچ
من کوه هایم را و عطر تندشان را گم کرده ام
اقیانوسم را گم کرده ام
و هجوم مرغان دریایی اش را
از توکاپیلا تا سانتیاگو دوهزار کیلومتر ، اشک
گوش میسپارم به رویاهایم که از هم میپاشند
من در خیابان ماتوکانو به زمین نشستم حالا یه ویرونه ست
اما اون زمان
شریان اصلی طبقه ی کارگر بود (محله ی کارگری بود)
!(کامبت ) مبارزه ! مبازه
بدو بدو بیا مبارزه ببین
برای زندگی پر ارزش
دیر کردی
شرمنده بابا
یه آدم مست ، چاقو خورده بود دل و روده ش ریخته بود بیرون
خودت چی؟ پاهای تو هم چاقو خورده؟
امروز چند شنبه ست؟
یکشنبه روزی که سرت شلوغه و پرِ ِ مشتریه
باید وقت شناس باشی
ببین چی میگم
این آدمای کثیف و نکبت وانمود میکنن که بدبختن اما دزدن
اگه دیدی دارن فرار میکنن به من یه اشاره کن
! دزدا
! دزدا
بزنش میدونه مجرمه ، از خودش دفاع نمیکنه
نمیتونم این کارو بکنم - بهش رحم نکن -
دارم بهت میگم بزنش
!بازم ! بازم
!محکمتر بزن
!نگاه کنین
!یه دزد
جمع کنین بینم
این چیزیه که اینجا انتظار دزدا رو میکشه
آفرین
یالا دیگه ، تموم شد ، خلوت کنین
بیا
خِیمی فکر کردم عوض شدی
ولی همونی که بودی ، موندی
تو دوست نداری تسلط داشته باشی
خب که چی؟
من مثل یه محکوم کارمیکنم تا شیکم خونواده مو سیر کنم
باید بذارم دربرم؟
آروم بگیر
مادرم امروز می یاد تا ماته ( چایی سنتی امریکای لاتین) بنوشیم
و کیک توت فرنگی بخوریم
!مادر خیلی مقدسم
بازم؟ از این زندگی خسته شدم
تبریک میگم
کامبت حسابشو تسویه میکنه
نه فقط با دزدا
بلکه با زندگی پرخرجم تسویه حساب میکنه
اینجا بوی گند ِ دوده و مدفوع میده
چطور میتونی اینجوری زندگی کنی؟
دماغ بهش عادت میکنه مامان
یه روزی به کمک ِ خدا
یه مغازه ی برازنده ، تو مرکز باز میکنیم
بشین و یه ماته بنوش
این مال تولد برادرته
هیچوقت فراموشش نمیکنم مادر
آه خوزه
چطور تونستی با خفگی بمیری؟ اونم به خاطر یه تیکه کیک توت فرنگی؟
آروم باش مادر
تو سالهای سال رنج دوری کشیدی
قشنگ ِ من ، مامان
..من بهت برمیگردونم
پسری رو که از دست دادی
سبز ، تویی که سبز میخواهم
سبز ِ باد و سبز ِ شاخه ها
اسب در کوهپایه و زورق بر دریا
سراپا در سایه ، دخترک خواب میبیند بر نرده ی مهتابی ِ خویش خمیده
سبز روی و سبز موی با مردمکانی از فلز سرد
سبز ، تویی که سبزت میخواهم
زیر ِ ماه کولی همه چیزی به تماشا نشسته است دختری را که نمیتواندشان دید
سبز تویی که سبزت میخواهم
سبز ، تویی که سبز میخواهم
گارسیا لورکا
کسیه که از عشق صحبت میکنه اما یه اُبنه ایه
مثل تموم شاعرا ، تموم نقاشا ، رقاصا ...بازیگرا
اگه به خوندن این آشغال ادامه بدی
تو هم مثه اون یه اُبنه ای میشی
این آشغالو بنداز بره
بجاش کتابای زیست شناسیتو بخون
پسر من باید یه دکتر مهم بشه
چشم بابا
به جز کتابای زیست شناسی هیچی نمیخونم و یه دکتر مهم میشم
مردا گریه نمیکنن
آلخاندرو ! این هدیه ی با ارزشو برای تو آوردم
مادربزرگت ، ویولن پسرش خوزه رو به من داده
خدا رحمتش کنه
این خیلی شادش میکرد
از نواختن این ساز مقدس چی یاد میگیری؟
بازش کن
آموزش میبینی
تو هنرستان موسیقی
..بیشتر
شبیه یه تابوته
آخه این چه حرفیه میزنی؟
اون داره یه مُرده رو با خودش میبره - یه آدم مرده -
بوی پوسیدگی میده- پوسیدگی -
اون یه مُرده ست - یه مُرده -
!خفه شین ، کثافتا
غصه نخور پسرم
یه باکره ی برهنه، مسیر ترو روشن میکنه
با یه پروانه ی آتشین
این آدم مست
توسط شراب تبدیل شده به یه پیامبر
با یه جمله
منو از مغاک کشید بیرون
باکره ای عریان مسیر ترا روشن میسازد
با پروانه ای آتشین
بجنب خیمی میخوان بکُش بکش راه بندازن
ما سر هیچ و پوچ خون خودمونو کثیف نمیکنیم
تو مراقب پولا باش حواسم هست -
راه بیفت
گُل آواز میخواند و ناپدید میشود
چطور میتوانیم شکایت کنیم؟
!همجنس باز
من دیگه جهانو از نگاه ِ تو نمیبینم
باران شبانه
خانه ی خالی
!همجنس باز
رد پای من در راه خرد خرد ، محو میشود
گل آواز میخواند و ناپدید میشود
!همجنس باز
چطور میتوانیم در این باره شکایت کنیم؟
باران شبانه ، خانه ی خالی
رد پایم در راه ، بتدریج محو میشود
شاعری
تو مسیر مرا روشن خواهی کرد مانند پروانه ای آتشین
عصر بخیر پاپا
عصر بخیر مامان
عصر بخیر آلخاندرو
میبینم که تکالیفتو انجام دادی
فردا ، یکشنبه میریم خونه ی مادر من
بهش قول یه کیکو دادم
میرم آشپزخونه آماده ش کنم
شامو یه کاریش بکنید
این چرک و کثافتا رو ضد عفونی کنم
اونو بذار ، بیا اینجا
...من یه
حرف مهمی دارم که بهتون بزنم
حرف مهم؟ تو؟
!نجاتم بده
داریم میمیریم
بهش قول یه کیکو دادم
آروم باش
!عجب ترسوییه ، ببین عجب ترسوییه
خدایا
نذار ترس بهت غلبه کنه
فقط یه زمین لرزه ست
بیا
اینو ول کن
بیا اینجا
عین سگاشون ترسوئن
...ترس
خسارتا رو بیشتر میکنه
ذهن تو از هر زمین لرزه ای قویتره
!بیخیال دیگه ، شجاع باش : با من بخند
میبینی؟
هیچی نبود
بیا پولا رو بشمریم
الان چی داشتی بهم میگفتی؟
مهم نبود
خدا رو شکر
که کیک ِ مادر عزیزمو حفظ کرد
سلام سارا
خیمی
سلام کوچولو منو یادته؟
بله ، شما عمو ایسیدوروی من هستین
خوب قد کشیدی این قدی بودیا
شما بزرگ بودین : اینقدری
و با یه حشره کش تعقیبم میکردین
منو میترسوندین که کونم میذارین
آلخاندریتو ، بی احترامی نباشه
مساله ای نیست
آشتی کنیم؟
بدنت رشد کرده اما مغزت نه
هنوز همون بیشعوری هستی که قبلا بودی
برین ، برین تو پیرا منتظرتونن
سلام به همگی مادر عزیزم
چه معنی داره سارا؟
!فکر میکردم وقت شناس باشی
بفرمایین اینم از کیکی که وعده شو دادم
اوه نه ، خواهر ِ من ، این چیزا قدغنه
خودت خیلی خوب میدونی که مامان داره دیابت میگیره
بذار بچشمش
!این امکان نداره !شکرش از شکلات بیشتره
!فانی ، تو سطل آشغال
!آروم باش بچه ی من
کارت بازی که بلد نیستی
نگاه کن ، رو مبل
همون شالیه که داشتی برام میبافتی
بشین و تمومش کن
و تو ، میخوای چه رشته ای بخونی؟
... من پزشکی -
پسرم میخواد دکتر بشه
خیلی هم خوب
من نمیخوام دکتر بشم
من یه شاعر میشم
میخوای از گشنگی تلف شی؟
هیشکی قرار نیست از گشنگی بمیره نائوم
آلخاندریتو هم مثه ایسیدورو دوست داره شوخی کنه
داشتی شوخی میکردی مگه نه؟
بله بابا ، داشتم شوخی میکردم
خوبه
برای اینکه حوصله ت سر نره پاشو برو تو باغچه
به کبوترا غذا بده
پیرزن ِ گه
چی میگی؟ کافیه؟
دارم شروع میکنم
کثافت
سه تا کارت بهم بده
من نه
منم نه
رد میکنم
رد میکنم
بذار ببینم
چهار تا شاه
چهار تا آس
چی؟
بفرما بازم باختی خیمی
و کسی که ببازه پول میده
خونواده ی کثافت
برین تو کونم
این سرصداها چیه؟
این دزد داره درختو قطع میکنه
!درخت ما رو
خونواده ی کثافت
آلخاندریتو - آلخاندریتو -
از اینجا برو بیرون وحشی هیچوقتم برنگرد
کثافتا
چرا خونه ی من؟
چرا درخت من؟
!صبر کن
آلخاندرو ، مبهوت شدم
حرکت شورشی ِ تو ، شایسته ی یه شعره
بدون اینکه چیزی بگی ، همه چی رو گفتی
امشب میخوای بری خونه؟
نه ، مادرم پوستمو میکنه
نگران نباش . بیا پیش خواهرای سِرسِدا
میای؟
بریم
این خونه ی دوستامه کارمن و ورونیکا سِرِسدا
بیا
هیچ وقت پدرمادرشونو ندیدم
نمیدونم یتیم هستن یا میلیونر
اما میدونم بیشتر از هرچیزی عاشق هنرن
کارمن
یه دوست جدید برات آوردم
عصر بخیر ریکاردو
نمیخوام مزاحم بشم - چه مزاحمتی عزیزم؟ -
یه هنرمند میتونه هرموقعی وارد هرجایی بشه
ورونیکا
ریکاردو
کیو برامون آوردی؟ ریکاردو؟
آلخاندرو
یه روح بلندمرتبه هنرمند برجسته ی آینده
بذار ببینیم
خوبه ! اسکلت قشنگی داری
مدل خوبی از آب درمیای
هنر تو چیه آلخاندرو؟
شعر میگم
یکیشو از حفظ هستی؟
نه
!اما تو یه شاعری . بداهه بگو
تو درختو قطع میکنی . تو میتونی
موجودی که در من ساکن است مسخ شده
شعله ور از رویاها
بیا آلخاندرو
ببین
خوشت میاد؟
آره عجب جای قشنگیه
عاشقشم
این کتابا رو ببین
مسلما همه ی شاعرای بزرگ زندگی شون مثل تو بوده
بهم بگو
اون مثل یه قهرمان باستانی ، درخت ِ فامیلاشو قطع کرد
این پسر معرکه ست
یه پسره یا یه دختر؟
او یه موجود بی نظیره خیلی خوشگله
بله ، اما این موجود خوشگل یه مَرده ، ریکاردو !یه مرد
اشتباه میکنم یا همونیه که فکر میکنم؟
درسته
درسته؟
درسته؟
بله درسته
ولی این پسر هنوز معصومه
کاری نکن که باورش بشه عشق تو دوستانه ست
دوست داشتم بدون نقاب زندگی کنم
اما من پسر نائوم هستم
...باید یه معمار بشم ، ازدواج کنم ، بچه بیارم
شجاع باش ریکاردو
رسوایی ، پدرمو میکُشه
نقابتو بردار
شجاع باش
!شجاع باش
شجاع باش ریکاردو
!شجاعت به خرج بده
شجاع باش ریکاردو
آره
آره
ممنونم
پونتو
سلام
بیا تو ، ریکاردو مزاحمم نیستی
از اینجا خوشت میاد؟
ازت ممنونم . من هیچوقت اینقدر خوشحال نبودم
:تو آرامش ِ اینجا تونستم بنویسم . گوش کن
من از سایه ی خود نمیترسم
هدف من بازگشتن به آن چیزیست که همیشه بوده ام
چقدر زیبا
بازگشتن به چیزی که همیشه بوده ام
بهم بگو تا حالا سکس داشتی؟
نه ، هیچوقت
پس استمنا میکنی؟
آره
( موقع استمنا) به مردا فکر میکنی یا به زنها؟
به زن ها ، معلومه
من ، به مردا فکر میکنم
به مردای خوشگلی مثه تو
میتونم یه چیزیو بهت بگم؟
من از تو خوشم میاد
درواقع عاشق توام
...ببخشید ریکاردو
..من
من اونجور آدمی نیستم
ترسم از همین بود
...به جاش
میتونیم با هم رفیق باشیم
غیرممکنه
تو باید مساله ی منو پنهان کنی
خب چاره ای نیست
خداحافظ آلخاندرو ما دیگه هیچوقت همدیگه رو نخواهیم دید
متاسفم
میخواستی یه بوس بهم بدی ، یادته؟
من خیلی بهت مدیونم
قبول
احساسی نداشتی؟
هیچی
!هیچ احساسی نداشتم
من ابنه ای نیستم !بهت که گفتم بابا
احساس رهایی کردم
بزرگ شدم
!برپا ، شاعر
!بلند شو
خیلی وقته بلند شدم
بیا برادرهاتو تو ببین
کدوم برادرا؟
بیا دیگه ، دنبالم بیا
حالا با کانا و گوردو آشنا میشی رقصنده هایی هستن که با هم زندگی میکنن
آلبرتو روبیو : خواننده ی سوپرا_تنور
گوستاوو بکرا : پیانیست ِ معرکه
برادرت هوگو مارین : نقاش ِ چندکاره
همون معجزه ای که بهش میگیم شانس
این شاعرو فرستاده پیش ما
آلخاندرو خودورفسکی
بیاین بهش خوشامد بگیم
تا یه شعر نگی نمیذاریم بری
که نه این باشی و نه آن
که یکی را از دست بدهی و هزار پوست
مصرف ِ زائدات در ضیافتی از شعله ها
بگذار باد ترا با خود ببرد در میان انبوهه ای از گلبرگ ها
شاعر
من شیطانم را به روح فروختم کسانی که میخواستن صاحب هنر شوند در اِزایش* *روح خود را به شیطان میفروختن ، در این شعر بر عکسشو میگه
خب ، الخاندرو
این عروسک خیمه شب بازی کیه؟
تو باعث شدی قصیده ی پابلو نرودا رو بخونم
و ضد اشعار ِ نیکانور پارا ( شاعر شیلیایی)
من پارا رو ترجیح میدم
اون مثه نرودا نیست که خدایی باشه واسه خودش
یه موجود انسانیه با نواقصی عالی
افتخار اینو دارم که یه شاعر بزرگو
بهتون معرفی کنم : نیکانور پارا
برای سالها محکوم به این بودم که زنی زبون را بستایم
روز و شب برایش کار کنم
خوراکش دهم و لباسش بپوشانم
مرتکب سرقتهای مختلف شوم
در زیر ِ نور ِ ماه
بخاطرش فرار کردم
زیر عذاب ِ بدنامی رفتم
بخاطر چشم های دلربایش
تنهایم بگذار
خیلی بامزه بود
این پولو بگیر
پول چرا؟ من هرچی که لازمه رو اینجا دارم
ولی اینجا کسی که بهت الهام بده رو پیدا نخواهی کرد
مثل شعر ( مار ِ) نیکانور پارا
برو به کافه ایریس
شعرا و الهام دهنده ها هرشب اونجا همدیگرو ملاقات میکنن
شاید تو هم اونجا با منبع الهامت مواجه شدی
یه آبجو لطفا
ممنون
شما هیچ کدومتون هیچی نیستین
!دو لیتری ِ من
این زنو میشناسی؟
اون استلا دیازه ، یه شاعره
احتیاط کن مرد ِ جوون
شما هیچ کدوم هیچی نیستین
واستا
ممنونم
بله . دنبالت میکنم
منو بزن
چشماتو باز کن
میگن که تو شعر مینویسی
منم همینطور ، مینویسم
افتخار دارم شعراتو بخونم ؟
فقط به شعرام علاقمندی؟
به کپل و سینه هام علاقه نداری؟
...نه ، این چیزا ...نه علاقه ندارم
سکس خودتو نشونم بده
سکس خودمو؟- سکس خودتو -
اینجا تو خیابون؟ - همین حالا-
تو یه باکره ای
تو پاکی مثل یه دلقک رمانتیک
بیا
بفرمایید . پرتره ی شما
عاشق توام
به تو نیاز دارم
من مال توام
تو مسیر مرا با پروانه ای آتشین روشن میکنی
ممنونم
زنی که دلباخته ی قمری ها بود چونان باکره ای ست در خلسه
شب هنگام گلهای زنبق از سینه ی بخواب رفته اش شیر می نوشند
رویا میبافد در حالی که به دیوار تکیه زده است
و همه چیز زیبا به نظر می آید بی آنکه زیبا باشد
محشره
بله همه چی زیبا به نظر میاد
این محل جادوییه
جادوییه
بلند شین آقا
بلند شین آقا
سینیوریتا
بیا برقصیم
کافیه بریم
خدانگهدار
اینجا پانسیونیه که من زندگی میکنم
حالا گازت میگیرم
دوست داری ببینی که حاضرم یه تیکه از گوشمو قربونی می کنم تا ترو بدست بیارم؟
من خودمو قربانی میکنم
ای کثافت
!از اینجا برو گمشو ! برو گمشو
!از اینجا برو گمشو ، کثافت
از شیطونک من خوشت نیومد؟
تو استعداد داری پسرم
ما با هم کنار می آییم
حالا برو تو رختخواب
برو دیگه
برو ، فردا پیدات میکنم
نیمه شب تو کافه ایریس
برو دیگه
نیمه شب تو کافه ایریس
خدانگهدار
یه آبجو لطفا
یکی دیگه
یکی دیگه
بذار این نیکانور پارا بشه استادت
تو نباید با آدمای
نکبت و عامی مثه این بگردی
اگه شعر عالی اونو بخونی ( مار) پرتره ی خودتو خواهی دید
خداحافظ برای همیشه
میخوای دهنمو خرد کنی؟
خودم جورِشو میکِشم
من خیلی بیشتر از این حرفام
من نیکانور پارا هستم
و چیزی که برای شعر ِ مار به من الهام داد
همین استلاست
میدمش به تو
مطمئنم که یه چاقو داری
بدش به من
این برای تراش دادن ِ قلمه
چیزی که من باهاش مینویسم
خفه شو
یه شاعر نباید خودشو توجیه کنه
اسمت چیه؟
آلخاندرو
ما جدا نمیشیم
روزا میخوابیم و شبا زندگی میکنیم
من با خراشیدن ِ پوست ِ پشتت خواهم نوشت
از بین درد ، تو اشعار منو درک خواهی کرد
من هنوز یه باکره م
ما همه کار میکنیم الا نفوذ
من بکارتمو برای مردی با پیشونی ِ خدایی نگه داشتم
کسی که از کوه ها پایین میاد
تو بهم غذا میدی
منم بهت اجازه میدم بزاق دهنمو بنوشی
از حالا به بعد
هروقت که با هم قدم میزنیم
قسمت های مخفی ترو ، تو چنگ میگیرم
بشین
کفشاتو در بیار
این یه پانسیونه برای بازنشسته ها تا دیروقتم میخوابن
اگه صدایی بیدارشون کنه غرغر میکنن
اورفئوس ، در غار مرگ
نباید معشوقشو لخت دیده باشه
...کُتت
...دامنت
...پیرهنت
...نیم تنه ت
عشق من آواره ی خیابان هاست
نمیدانم چه هنگام بازمیگردد
برای عید پاک بازمیگردد
یا برای تثلیث؟
سارا
بیا
تثلیث ، پایان یافته
عشق من دیگر بازنخواهد گشت
مادرش که در انتظار اوست
شروع به گریه میکند
همه منو تحقیر میکنن
خیلی دلم میخواست که یه پسر دکتر داشته باشم
آروم باش خیمی
قلبم بهم میگه که آلخاندرو برمیگرده
این تموم چیزیه که برای خوردن مون باقی مونده
حالا تو باید به من غذا بدی توانشو داری؟
دارم
همونطور که نیکانور پارا میگه
زیر نور مهتاب ، مرتکب سرقتی کوچک خواهم شد
آلخاندریتو؟
تویی؟
بله ، بابا
خوب شد . منتظرت بودیم
آلخاندریتو
برو تو رختخواب ، خوب بخوابی
بله ، مامان
مرتکب جرم شدم و اشتباهات
زیر عذاب ِ بدنامی رفتم بخاطر چشم های دلربایت
تو نیروانا رو بهم هدیه دادی
واسه سه ماه شیرینی و آبجو داریم
این یه ابدیته
صبر کن
بهم بگو
شعر برای تو چیه؟
فضله ی نورانی ِ یک وزغه که کرم شبتابی رو قورت داده باشه
!وزغ کوچولوی من
من یه کرم شبتابم که برای دهن تو زیادی بزرگم
نیازی ندارم ترو قورت بدم
تو روح منی
یک روح ِ شدیدا تشنه
!نیمه شبه
کافه ایریس بالاخره دیگه باید باز شده باشه !بریم
امروز سرویس نمیدیم
یکی مون مُرده
لعنتی
سلطنتم در ازای یه آبجو
یه میخونه هست که فقط دم دمای صبح میبنده به اسم ِ : طوطی ِ گُنگ
بیا
استلا دیوونه شدی؟
اونجا محل دلگیریه
هرشبم دعوا و چاقوکشیه
اگه اُرفئوس تونسته جونورای وحشی رو افسون کنه
ما هم میتونیم کاری کنیم این طوطی ِ گنگ آواز بخونه
راه بیفت
مراقب باش
سینه ت سرما میخوره ، کتت رو ببند
نترس
بلدم چطور از خودم مراقبت کنم
یه دونه یه لیتر و نیمی ، آقا
!سینیوریتا
سلامتی
بره بیاد چند درمیاد؟
اما من تو کار تن فروشی نیستم
حیف
پوست خیلی سفیدی داری
من یه هنرمندم ، یه شاعرم
...شاعر
مثه اون مجسمه ی بزرگ نرودا؟
یه چیزی از بَر برام بخون
قبول . یه شعر ِ بداهه میگم
بعدش ، دست از سرم ورمیدارین
آنجا که گوش هایی هست ولی آوازی نه
در این جهان که منحل میکند
جایی که هستی ، خود را به نیازمندی پیشکش میکند
من فراتر از رد پاهایم هستم
نه
من یه شاعرم
دست نگه دارین میمون ها
احترام بذارین به واژن انتقام جو
دنبالم نگردین
هیولا
دنبالم بیا
منو زدی
کافیه
بریم
دیگه نه استلا
ریکاردو
چیه؟ شناختیش؟
پسرعموم بود
!اما عجب ایده ایه ، جلوی دانشگاه شیلی خودکشی کنی
اون نمیخواست یه معمار بشه
مانند پرنده ای
مانند اندرونه ی درختی
به پایان جستجویت رسیدی ...تسخیر شدی و محکوم گشتی تا
تا بر روحی که نهانش کرده ای دهانبند بزنند
آلخاندرو تو دیگه نمیتونی براش کاری کنی
!اما واسه خودم که باید یه کاری بکنم
استلا ! من دیگه نمیدونم کی هستم
شدم آینه ای که فقط تصویر ترو بازتاب میده
من نمیخوام توی آشوبی که تو بپا میکنی زندگی کنم روشنه؟
بهت التماس میکنم
بذار خودمو پیدا کنم
یه چند روزی بهم خلوت بده
باز همدیگه رو تو کافه ایریس خواهیم دید
راس نیمه شب
چهل روز دیگه
بخور آلخاندرو
چهل روزه که اینجا قفل و زنجیر شدی
صورت ِ عروسک ، کنده کاری میکنی بدون اینکه براش دماغ بذاری
چرا؟
احساس پوچی میکنم
من چهره ، کنده کاری میکنم چون چهره ی خودمو گم کردم
خودمو پیدا نکردم
شاید امشب
باز آینه ی این زن وحشتناک بشم
با موهات چیکار کردی؟
خدایی که من منتظر ش بودم
از کوهستانها نازل شد
من دیگه باکره نیستم
من بچه ی بی عیب و نقصی که سرنوشت قولشو بهم داده بود تو شکم دارم
من صدای خبر - خبر ِ قمری هستم
تنهام بذار
نگران نباشین
یه حمله ی بی ضرر ِ ناشی از ناراحتی بود
اولین نگاهی که به تو انداختم
روی چشمانم نقش بست
و اکنون آواز من به کجا میرود؟
اما این شبیه منه
بذار ببینم
درسته
ازت میخرم
نه ، بهت هدیه میدم
نه ، میخرم ازت
و این یکی هم شبیه یه دوست می مونه
معجزات وجود دارن
باید بهت معرفیش کنم یه هنرمند بزرگه
من اینا رو به شما پیشکش میکنم
اندرو مال تو
لوز مال تو
بعدش شما با همدیگه می مونین
تو یه پیامبر الهی هستی پسرم
ممنون ، لوز و من جدا نمیشیم
این کارگاه
مال منه
میدمش به تو
واقعا؟
اما این یه معجزه ست
ممنون
ممنون
ممنون
اینجا من قادرم که خلق کنم
بنویسم
هرکاری میخوام انجام بدم
اینجا دیگه خونه ست
...حتا مهمونی هایی راه میندازم
با بوکسورها ، سیاستمدارا ، فاحشه ها
همه ی رفقام
قراره اینجا رو پارتی کنیم
اینجا میشه یه بهشت
یه بهشت
اگه هرروز ، زندگی بنظرمون یه جهنم میرسه
میشه تو دو کلمه مختصرش کرد
پایداری ، ناپایداری
آدم باید فرمان کتاب مقدس رو تبعیت کنه
برای آدم چیزی بهتر از
خوردن نیست
بذاریم بنوشه
تا روحش بوجد بیاد
او که پا دارد میرقصد
او که دست دارد نوازش میکند
و او که زبانی دارد
نشسته بر صندلی ِ حقیقت گناهانش را اعتراف میکند
تمام ِ زندگیم را منتظرش بودم
عاقبت پیدایش کردم
دوست دارم تا ابد با دستهایم نوازشش کنم
اگرچه
وقتی که کودک بودم آنها را ( دستهایم را ) از دست داده ام
آنقدر به این دستهای مصنوعی خو گرفته ام
که فراموش کرده ام پنگوئن بودم
تا روزی که او بدنش را به من تقدیم کرد
و من
تنها توانستم بطور ناقص نوازشش کنم
دوست داشتم ...دو ، چهار ، هشت
هزار تا دست داشته باشم
و بتوانم در تمام طول عمرم او را نوازش کنم
کی میخواد به من کمک کنه ، با این دستها
رویام تحقق پیدا کنه
بیاین این بالا لطفا
اگر دنیا دیوانگیست
این شاعره که پشت نقابه کیه ؟
این انریکه لینه
:شعر من از اینگونه است تاریکای ِ روشن بینی
من فقط غیاب ِ خودم هستم
در پس ِ آینه ای شکسته
کی اونجاست؟
!برگزارکننده ی تعطیلات
اومدم
چی میخوای؟
میخوام دوستت بشم
همجنس بازی؟
نه
پس واسه چی میخوای دوست من باشی؟
چون شعراتو تحسین میکنم
که اینطور . این شعر منه که مورد پسندت قرار گرفته نه خود من
خب ، بله
بیا تو
بیا تو
ایالات متحده ی امریکا به بمب افکن های ب 29 قدرتمندش تکیه کرده است
که در مقابلش روس ها میتوانند از میگ های مهاجم شان استفاده کنند
تو چی فکر میکنی تیتو؟
با اینکه سرده بازم جنگه ( اشاره به جنگ سرد)
صدا رو زیاد کن
ایالات متحده ی امریکا به بمب افکن های ب 29 قدرتمندش تکیه کرده است
که در مقابلش روس ها میتوانند از میگ های مهاجم شان استفاده کنند
اینا والدینم هستن
این جنگ ابلهانه ، شیره ی مغزو کشیده
از موقع ِ فوتشون خیلی گذشته
بیا
به معبد من خوش اومدی
میشه؟
خواهش میکنم
عاشقشم
همه ی اینا رو خودت نوشتی؟
بله همه شو
چرا که تو ناپیدایی ، از خودت بیزاری ای الماس ِ بی نقص
مرگی که من به پا کرده ام میدود بی آنکه به سمت من آید
اما یه سری شعرا رو زمینه
این نوشته های معرکه از دست میره ها
هرچیزی از دست میره
روح ماها هم از بین میره
.مهم این نیست رویاها هم از دست میرن
و خود ما ذره ذره تحلیل میریم
شعر مثل سایه ی عقابی در پروازه
رو زمین اثری نمیذاره
یه شعر فقط وقتی به کمال میرسه که مورد مصرف قرار بگیره
من طاقت دیدن اینکه مورد مصرف قرار بگیره رو ندارم
بیا یه کاری بکنیم
بریم یه قدمی بزنیم
بریم
حمله
آلخاندرو باهام موافقی؟
زبانی که ما یاد گرفتیم افکار احمقانه رو منتقل میکنه
همینه انریکه ی عزیزم
به جای سرراست فکر کردن ما پیچیده فکر میکنیم
باید به این نکته اشاره کنم که ما تو راه پر پیچ و خمی هم داریم قدم میزنیم
حس میکنم میخوام راهو سرراست بریم
آره اما این کامیون مجبورمون میکنه راهمونو کج کنیم
چیکار کنیم؟
ما شاعرا مجبور به هیچ چیزی نیستیم
ادامه میدیم ... روی خط مستقیم
!دلقکا
!کامیونم
ریدم دهنتون ، کثافتا
کونتون میخاره بچه مزّلفا؟
چی میخواین مردای جوون؟
بانوی محترم ، ما شاعرای عملگرا هستیم
ما داریم از روی یه خط مستقیم ، شهرو عبور میکنیم
میشه از خونه تون رد شیم؟
چرا میخواین این کارو بکنین؟
برای پرورش باطن مون ، سینیوریتا
...آه ، خوبه ، پس
بفرمایید ، داخل شین
خانم عزیز
برای ادامه ی حرکت مستقیم
بهمون اجازه میدین رو این مانع قدم بذاریم؟
...آخه ما اینجا میخوابیم
صبر کنین ببینم
کمکم کنین
خوبه
بفرمایید - ممنون ، بانوی محترم -
شما الساعه وارد تاریخ شدین
بدرود بانوی از یاد نرفتنی
تابلوی چیه اینجا؟
پیاده روی ممنوع
ممنوعیت رو ممنوع میکنم
گل گفتی
آلخاندرو
شعر یه کُنشه
بله ، هزاران مرتبه بله
شعر یه کُنشه
برای من مایه ی مباهات و غروره که از این تریبون خوشامد بگم
شخصیت های دنیا دیده ی بزرگی
مثل پابلو نرودا ، ویسنته هویدوبرو و خیلیای دیگه
که در قله ی المپ ِ افتخار استراحت میکنن( مرده اند)
با شما
آلخاندرو خودورفسکی و انریکه لین
پرومتئوس بیچاره
قلب های شِکری
بوهای معطر
پرهای نرم
از ارواح ضعیف و بدون خایه تون هبوط کردین
در گوشتی سفت
تو گوشت ِ مادرمون
توی گوشت ِ لامصب
این یه افتضاحه
کافیه
!بیرون
!حرومزاده ها
دهنتو .. با اون گوشتت
ما میخوایم با گوشت ِ کونتون رانندگی کنیم ، کثافتا
بگیر که اومد
برین بیرون از اینجا
بچه فاحشه ها
هیس ، همشهری ها
در تقلای ما برای تغییر ِ این شهر واقعی
به یه شهر خیالی
دعوتتون کردیم بیاین پای مجسمه ی پابلو نرودا
این شاعر ملی ِ چسبناک
افتتاح مجسمه ی مرد نامریی
در تجلیل از همه ی مردم گمنامی که تو این شهر ِ بی رویا اقامت دارن
هیشکی هیچوقت هیچی نگفت
ما خیلی وقته ساکت بوده ایم
هیچکس هیچوقت به هیچ چیز گوش نداده
تو کی هستی؟
من نامزدت هستم
زن ِ تمام ِ زندگی هات
بیشتر ، زن ِ تمام ِ مردگی هام هستی
بنوش
داخل شید رفقا
سلام
...سوپی که
... بدون وقفه هی تموم میشه
مثل زندگیه که همزمان هم غذا میده و هم میسوزونه
یه هدیه برات داریم
یه شاعر
!شاعر
من عاشق شعرم
اسمت چیه؟
آلخاندرو
تو قلبت یه الماس میبینم که مخفی شده
بیا
من فال تاروت میگیرم
شیطان
پاکی رو از دست خواهی داد
بخش تاریکتو پیدا خواهی کرد
و تو خلق میکنی و خلق میکنی
ستاره
از زنی به زنی خواهی رفت
همسر ایده آلت را پیدا خواهی کرد
من کسی هستم که تو خواهی شد
یا تو کسی بودی که من هستم
تو خودت رو وقف شعر کردی و من بابتش پشیمون نیستم
باید چی بفهمم؟
تو شادمردن رو خواهی آموخت
من از مردن میترسم
تو از زندگی کردن میترسی
من از مایوس کردن ِ بقیه میترسم
تو الان بابت چیزی که تو زندگی هستی تقصیری نداری
موقعی مقصرخواهی بود که جوری زندگی کنی که بقیه ازت میخوان
معنی حیات چیه؟
!حیات
مغز سوالاتی میپرسه
قلب ، جوابهایی میده
حیات معنایی نداره ما باید زندگیش کنیم
برو دنبالش
برو دنبالش
برو دنبالش
درو باز کن
تنهام بذار تا بمیرم آلخاندرو
سرورم انریکه ، منو رها کرده
اگه واقعا میخواستی بمیری
به ورونیکا نمیگفتی که میخوای خودکشی کنی
اون بود که خبردارم کرد
و چرا که نه سرورم؟
چون انریکه کاملا مسته نمیشه باهاش حرف زد
وقتی تنها موند برمیگرده پیشت
اون عاشقته
اون برنمیگرده
تصمیم گرفته زنی که از من بلندتر باشه پیدا کنه
به همین خاطرم ولم کرد
تو ، این تویی ،اندازه تم هرچقدر که میخواد باشه
پس من چی هستم؟
هیچی
اون ، سرورم ، همه چیزه
بیا
بیا اینجا
...بیا
پکونیتا ! من دوستتم
زندگیتو نجات دادم بهم اعتماد داری؟
آره
پس بهم قول بده هرکاری بهت میگم انجام بدی
باشه ، قول میدم
ازت میخوام چشماتو ببندی
و مثه یه آدم نابینا بذاری من راهنماییت کنم
چشماتو ببند
برو ، چشماتو ببند
بهم قول دادی فقط وقتی که من بهت گفتم چشماتو باز کنی
بله قول دادم
خوبه
پاتو بلند کن
خودشه
حالا بلندت میکنم
چشماتو باز کن
نذار بیفتم آلخاندرو
تو دیوونه ای
آلخاندرو خواهش میکنم
منو ازاینجا دور کن
ممکنه بیفتم ، نذار بیفتم
تو دیوونه ای
نزدیک بود منو بکشی
دیدی که نمیخوای بمیری؟
بی حسی ... لذتی از نفس کشیدن نمیبری
با من نفس بکش
فراموش کرده بودم که هوا وجود داره
احساس خوبی داری؟ - بهتر از همیشه -
بیا تو بغلم
همینه
زندگی ، زیباست
درسته
دوباره
تو با من خیلی خوب بودی
میخوام یه هدیه بهت بدم
سکس مو
اما من قوانین خودمو دارم
ناراحت نمیشی؟
خون ، مقدسه
من از برج افتادم
باز کن
باز نکن
بیا پیاله رو تا دُردش بنوشیم (کارو تمومش کنیم)
ادامه بده
بازش کن
باید باز کنیم
!تو
وقتی من اینجا زندگی میکردم ...وقتی اینجا بودم
بالا بودم
از بالا ، درست افتادم اینجا
مثل یه کِرم افتادم
و تو هم مثل یه کرم با من رفتار میکنی
برات یه شعر نوشتم
چراکه تنها تو حس میکنی که زنده ای
وقتی گستاخانه ، به من خیانت میکنی
با ریسمان ِ محدودیت هایت ترا میبندم ترا بیرون میکشم از آینده بسان الهام بخشی ، مُرده
ترا در تابوت مادرم قفل میزنم
تا بپوسی در میان استخوان های بیچاره اش
که هنوز بدنبال یک نوازشم
اما این پل ، شکسته است
چرا این کارو میکنی دختر ِ جوون ؟
سعی میکنم فراموش کنم
تا زمانی که انریکه تو خاطراتم زندگی میکنه
من فقط یه جسد خواهم بود
انجامش بده دکتر
آروم باش
...انریکه
...انریکه
هفت تا لیوان ِ دیگه ، خوشگلم
...من
گل پیدا نکردم
واسه همین میخواستم اینا رو بهت پیشکش کنم
ممنونم
نگران نباش
مساله ای نیست
بگیر
حتا اگه این تنها چیزیه که میتونم ازتو داشته باشم
...خب ، برای همیشه
پیش خودم نگهش میدارم
بسه ، تو بقدر کافی عذاب کشیدی
تنهام بذار- حرفشم نزن -
تنهام بذار
...به من گوش کن . تو کوتوله ای
گمشو
منم کوتوله م
میتونیم با هم بزرگ شیم
من اینجا ولت نمیکنم بریم
بیا ، بیا
باهام بیا
خودشه ، خوبه
تنهام بذار - نه نمیخوام اینجا ولت کنم -
تو باهام میای
بیا
من گناهکار نیستم
من گناهکار نیستم
من گناهکار نیستم
من گناهکار نیستم
من گناهکار نیستم
من گناهکار نیستم
من گناهکار نیستم
من گناهکار نیستم
من گناهکار نیستم
من گناهکار نیستم
میتونم یه سوالی ازت بپرسم؟
بله
بهم بگو این کفشا رو از کجا پیدا کردی؟
دادم درستشون کردن
چرا اونوقت؟
چون من عاشق سیرکم مخصوصا دلقکا
خوشحالم اینو میشنوم
:بذار خودمو معرفی کنم
من هویج هستم ، دلقک ِ مو نارنجی
وقتی یه بچه بودم توی توکوپیلا دیدمت که اجرا میکردی
اسم من هست آلخاندرو خودورفسکی
حالا فهمیدم
تو یکی از خودمونی
پدرت و من تو یه سیرک کار میکردیم
گربه همیشه دنبال موشا میگرده (هرکی دنبال اصل خودشه)
این کفشا میگن
که تو میخوای برگردی به جهانی که بهش تعلق داری
فکر نکنم بتونم
اگه روحتو مثل یه بچه حفظ کردی
پس میتونی بخوبی از پسش بر بیای
خانم ها و آقایون
مفتخرم که خدمت شما معرفی کنم
سیرک ِ افسانه ای
عقاب های انسانی
بی عیب ترین و برازنده ترین سیرک ِ کشور
هست یا نه؟
...اون
میشه وارد شم؟
میشه توضیح بدی؟ تو همین الانشم وارد شدی
تو کی هستی؟
من یه غریبه م
از کدوم کشور
از یه کشور بیگانه
و چی میخوای؟
کار ، آقای مدیر
چیکارا بلدی؟
بلدم بگوزم
ببینم
میدونی آقا که اینجا فقط اهالی شیلی حق دارن بگوزن
پس گوزتو برگردون به کشورت
!خارجیای حال بهم زن
این یه درس حسابی لازم داره بیاین بچه ها
دیگه نمیتونم واستم
!من هیچکسم !هیچ کی
حس خیلی بدی دارم میخوام خودکشی کنم
اما چطور؟
فهمیدم
اینقدر خودمو غلغلک میدم تا از خنده بمیرم
بهترین دوستم ازم متنفره
من یه خائنم
با نامزدش خوابیدم
شاید بهم سیفیلیس داده باشه
دختر بیچاره شاید حامله شده
زندگی یه بازیه
باید به همه چی بخندیم حتا به بدترین چیزا
بخندین
بخندین
آره ، بخندین
رنج کشیدن احمقانه ست
من یه دلقک نیستم
یه شاعرم
...شاعر ! شاعر
هرگز ترا نمی یابم همواره ترا گم میکنم
سفری به ابدیت
در جستجوی برخوردی غیرممکن
تا به تو بگویم که این تویی
که با بوسه ها
و با شکستن ها
رویاهایم را ساخته ای
بیدار شو شاعر
شاعر
خوابیدن بهتر از بیداریه
بهتر اونه که مرده باشی
از اون بهتر اینه که اصلا بدنیا نیومده باشی ناظر به رباعی خیام : خرّم دلِ آنکه یک نفس زنده نبود و آسوده کسی که خود نزاد از مادر
کافیه انریکه
داری خودتو از بین میبری
ما نمیذاریم تو خودکشی کنی
همه چیز ، هیچ است الا هیچ
داری وقتتو تلف میکنی
همه چیز ، زندگی است
زندگی
این تو نیستی که عذاب میکشی
این تصویریه که تو از خودت ساختی
!تو یه شاعری
!چیزها رو متفاوت ببین
نه من نه پکونیتا چیزی ازت به دل نگرفتیم
من دوست تو هستم
و تا لحظه ی مرگم دوست تو باقی می مونم
برای پکونیتا ، تو خدایی
!آره ، تو خدایی
و بچه ی تو اینجاست
مثه سگ دروغ میگی این جنین مال من نیست
با فکر کردن ِ به تو ، اونو بوجود آوردم
من با قلب تو صحبت میکنم
بهم رحم کن
من اسم ترو روی روحم خالکوبی کردم
اگه عاشق من نباشی ، خودمو میکشم
اگه عاشقم نباشی ترو عاشق خودم میکنم
اگه عاشقم نباشی منتظر می مونم تا عاشقم بشی
لیاقتم بدتر از ایناست
این اصلا بچه ی ماست
غسل تعمید
بابا؟
مامان ، اینجا چیکار میکنین؟
خونه آتیش گرفت
خونه ی ماتوکانو؟ - آره-
خونه ی ماتوکانو ، خونه ی تو
!وسایل خونه ، لباسا ، رختخوابا
نوشته هام هم؟ کتابام هم؟
نوشته ها و کتابات؟
من کونمو با نوشته ها و کتابات پاک میکنم
چطور میتونی همچین سوال جفنگی از من بپرسی؟
!پولا سوخت
!پولام که تو جارختی قایم کرده بودم
...و ظروف چینی که مادرت از موقع عروسیمون
نگه داشته بود - !از موقع عروسیمون
اما تو تبدیل به چی شدی؟
قلبی تو سینه ت باقی نمونده؟
اهمیتی نمیدی؟
!من نمیدونم تو کی هستی
اینجا لش کردی تو این پاتوق ِ بد مست ها
با این عقب مونده ها
تو حال منو بهم میزنی
حال ما رو بهم میزنی
یه هتل میگیریم
خونه م سوخته
!چه فوق العاده
بدرود کودکی
مادر بیچاره م تموم زندگیش تو این کُرست قایم شده بود
یه قوی متواضع ، مابین ِ اردک های مغرور
بادکنک قلبی بدم؟ بادکنک؟
قلبی؟
همه شو میخوام
خوبه ، آقا
کافیه الخاندرو
عقابی که بزرگ شده دیگه نیازی به آشیونه نداره
!اگه بال و پر داری پرواز کن
!ماتوکانا ، تموم شد
تموم شد ، زمستون !بهار داره میاد
کارناوال شروع میشه
!پس پرواز کن ! ای دزدیده شده
بیا
!پرواز کن
اما تو
تو کی هستی؟
هدف از وجود ِ تو چیه؟
چرا زنده ای؟
من هیچوقت زنده نبوده ام
من مُرده بدنیا اومدم
یه مُرده ی دیگه ، میون مردگان
یه مرگ دیگه میون مردگان
من پیر میشم
میمیرم
میپوسم
هیچ ، خاطراتمو میبلعه
کلماتمو
باطنمو
هرچیزی که مال منه در چشمه ی سیاه فراموشی غرق شده
این خیابونا هم ناپدید خواهند شد
...دوستانم
شهر
!سیاره
ماه ، خورشید
!ستاره ها
!کل ِ جهان
بازتاب ِ نفرین شده
حالا بخاطر عذابی که به من وارد کردین چیکار کنم؟
دوران پیری
حس حقارت نیست
خودتو از همه چیز جدا میکنی
از سکس
از ثروت
از شهرت
از خودت جدا میشی
تبدیل میشی
به یه پروانه ی
!درخشان
موجودی
از نور ِ خالص
آقای پارا
آلخاندرو- سلام -
چطوری؟- خیلی خوبم-
همونطور که می بینی
شاعر مورد علاقه ت ریاضیات درس میده
تو این آموزشگاه ِ مهندسی
چی باعث شده بیای پیش من
خب ، موضوع اینه
چون با پدرم ارتباطی ندارم
به نصیحت شما احتیاج دارم دون نیکانور
منظورت اینه که ...؟
من میخوام روح و جسم خودم رو وقف شعر کنم
دیوونه ای؟
دیگه کسی کتاب نمیخره چه برسه به شعر
چیزی که تو لازم داری ، درس خوندنه
گرفتن یه دیپلم
و معلم شدن مثل من
!آینده تو خراب نکن ، آلخاندرو
پروانه ها نباید به حشره تبدیل بشن
و شاعرها هم نباید به معلم تبدیل بشن
من یه معلمم
و تبدیل به یه حشره هم نمیشم
دنیا همینه که هست نمیتونی تغییرش بدی
اگه نمی تونم دنیا رو تغییر بدم میتونم شروع کنم به تغییر دادنش
اوه جدا؟
چطور اونوقت؟
با تغییر دادن ِ خودم
من عقب نمیکشم دون نیکانور
خداحافظ
!ایبانز ! ایبانز
!اسبم
اسبم کجاست؟
من برمیگردم
برمیگردم تا فسادو جارو کنم
ایبانز تو قصر ، جاروشو کار میندازه
خواهی دید که تمامش دروغ است
خواهی دید که هیچ ، عشق است
و جهان به آن اهمیتی نمیدهد
میچرخد ، میچرخد
....حتا اگر زندگی ترا خُرد میکند - آلخاندرو-
آلخاندرو غم و خوشی ِ زندگیتو با ما قسمت کن
ما تو بهشتیم
چه بهشتی؟
این کشور یک جزیره ست
بهتون خدانگهدار میگم من دارم میرم پاریس
میری چیکار؟
تموم شهرا شبیه همدیگه هستن فقط آدمه و خیابونا
گروه آندره برتون رو درست میکنم و سورآلیسم رو نجات میدم
هیشکی اونجا ترو نمیشناسه
...اینجا دوستاتو داری
شما گروه کوچیکی هستین
بقیه ایبانز رو انتخاب کردن
خدانگهدار
بمون ، آلخاندرو
تنهام بذارین
پدرم حق داشت
مرگ بر ایبانز
مرگ بر ایبانز
میخواد خودشو به کشتن بده
!آلخاندرو ، خفه میشی ها
ایبانز توی قصر ، جارو شو کار میندازه ( مخالفا رو جارو میکنه)
مرگ بر ایبانز
!مرگ بر ایبانز ! احمقا
مرگ بر ایبانز
!احمقا
!خفه شو آلخاندرو
وقتتو تلف میکنی فقط اون و اسبشو میبینن
تنهام بذار- خفه شو-
!تنهام بذار ، احمقا
فاشیستای کثافت
!مرگ بر ایبانز ! احمقا
من دارم میرم
میروم
به بندرگاه ، جایی که منتظر می مانم
و کرجی ِ طلایی ست
که مرا خواهد برد
میروم
این واپسین بدرود ِ من است
!خدانگهدار ، شاعران
بدرود برای همیشه ، بدرود
آلخاندرو
...اما آخه
بدون خداحافظی از پدرت میخوای بری؟
اینجا چیکار میکنی؟ چطوری پیدام کردی؟
دوستت ، ورونیکا بهم گفت که داری شیلی رو ترک میکنی
...گفت که بی پول موندی و اینکه من باید کمکت کنم
راه نداره که من رو همچین چیز احمقانه ای سرمایه گذاری کنم
تو یه کلمه هم فرانسوی بلد نیستی
از چه راهی میخوای زندگی کنی؟ با اون شعرای ناچیزت؟
دیگه بسه
با من بیا ، تو مغازه کمک لازم دارم
تو یه برده لازم داری
تو هیچ بویی از پدربودن نبردی هیچوقت نوازشم نکردی
یا با ملایمت باهام حرف نزدی
مردا بهمدیگه دست نمیزنن
با ملایمتم نباید حرف بزنن
وقتی که اشک میریختم
و گدای یه ذره محبت بودم یه ذره توجه
تو میذاشتی ساعت ها گریه کنم
من به هیشکی دلداری نمیدم تو هم دیگه خیلی ابنه ای شدی
من ابنه ای نیستم
من یه قلب ِ شاعر دارم !نه مثه تو
!توانایی ِ قلبی ِ عاشق ِ تمام ِ دنیا بودن
اون کشتی منه
به من گوش کن
میخوای زیر یه پل از گشنگی بمیری؟
خودت چی؟ دور ِ تو جوراب زنونه و شورت گرفته
با جلیقه هایی که روش لکه ی خون ِ کارگرا مونده
!گستاخ ! دهنتو خرد میکنم
واقعا؟ !پس سعی تو بکن تا استخونات بشکنه
من بچه نیستم
ما دیگه هیچوقت همدیگه رو نخواهیم دید
..نمیدونستم
..من همیشه نیت هام خوب بود
بدون ِ دست دادن نرو
نرو
خواهش میکنم
!نه
اینجوری نه
!اینطوری
تو رفتی فرانسه و دیگه ندیدیش
وقتی اون مُرد ، تو یه قطره اشک هم نریختی
اما پشت اون بی علاقگیت ...قلبت بهش گفت
پدرم
هیچی بهم نداد تو همه چی بهم دادی
اون منو دوست نداشت
تو ضرورت ِ مطلق ِ عشقو بهم یاد دادی
با انکار ِ خدا
تو ارزش زندگی رو بهم یاد دادی
ترو میبخشم ، خیمی
توان ِ تحمل کردن ِ این دنیا رو تو بهش دادی
جایی که دیگه شعری وجود نداره
پدرتو برسمیت بشناس
نقابشو بردار
اون یه ظاهر نیست
یه موجوده
خداحافظ ، پدر
ممنونم
خداحافظ پسرم
دعات میکنم
اگر یکی از این روزها
دچار ِ
اندوه عمیقی شدی
بگذار دور شود
بعد از آن دوباره احساس کن
قدرت ِ زمان ِ حال را
من (بودن) را آموختم
من عشق را آموختم
من خلق کردن را آموختم
من زندگی کردن را آموختم
تمام راه ها مسیر ِ من است
قلبم را که میگشایم صدای گریه های دنیا را میشنوم
تــــــرجــــمــــــه و زيــــــرنويـــــــس
MAZDOSHT
ما را از طریق کانال تلگرامی ِ ** ناسینما ** دنبال کنید http://Telegram.me/NAcinema
با تشکر از تمام کسانی که برای تولید این فیلم ...ما را یاری کردند
...موجودی
از نور ِ خالص
اقتباس : برونتیس خودوروسکی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.