All language subtitles for Euphoria 2018

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫زیرنویس از: ‫میثم موسویان - MeysaM.UnicorN ‫t.Me/unicorn025

‫ت

‫تق

‫تقد

‫تقدی

‫تقدیم

‫تقدیم

‫تقدیم ب

‫تقدیم به

‫تقدیم به

‫تقدیم به ط

‫تقدیم به طر

‫تقدیم به طرف

‫تقدیم به طرفد

‫تقدیم به طرفدا

‫تقدیم به طرفدار

‫تقدیم به طرفدارا

‫تقدیم به طرفداران

‫تقدیم به طرفداران

‫تقدیم به طرفداران ب

‫تقدیم به طرفداران با

‫تقدیم به طرفداران بان

‫تقدیم به طرفداران بانو

‫تقدیم به طرفداران بانو

‫تقدیم به طرفداران بانو ا

‫تقدیم به طرفداران بانو او

‫تقدیم به طرفداران بانو اوا

‫تقدیم به طرفداران بانو اوا

‫تقدیم به طرفداران بانو اوا گ

‫تقدیم به طرفداران بانو اوا گر

‫تقدیم به طرفداران بانو اوا گری

‫تقدیم به طرفداران بانو اوا گرین

‫خوشحالم که میبینمت.

‫ترسیدم که کنسلش کنی.

‫- ما یه اتاق دو نفره رزرو کردیم. ‫- به چه اسمی؟

‫- امیلی تامپسون. ‫- اینس تامپسون.

‫- اگه چیزی لازم داشتید به من بگید. ‫- ممنون.

‫- عجب جایی. ‫- میخوان ما رو لوس کنن.

‫خیلی بزرگه.

‫خیلی خوبه که از نیویورک زدم بیرون.

‫- من چند تا نقد در مورد نمایشگاه جدیدت خوندم. ‫- عیبی نداره.

‫خیلی تند بود نقدشون. ‫مطمئنم که خیلی تلاش کردی.

‫اونا قبلا دوست داشتن.

‫اینطوری میشه.

‫مردم شاید از کارای من خوششون نیاد، ‫اما حداقل یه چیزی رو حس می کنن.

‫خیلی با کلاسه.

‫بیشتر از چیزیه که برای ‫خونم انتظارشو داشتم.

‫- خونتو فروختی؟ ‫- آره، هفته پیش اومدم بیرون.

‫اگه بخوام برگردم به درس یه اتاقم بسمه.

‫می خواید سفارش بدید؟

‫خرچنگ و شامپاین برای من.

‫منم همین.

‫ببین چی پیدا کردم.

‫- این چیه؟ ‫- حلقه مادر، تو وسایلام پیدا کردم گفتم شاید بخوایش.

‫نه، نگهش دار.

‫به سلامتی.

‫خیلی خوشحالم که وقت گذاشتی و اومدی.

‫- ببخشید؟ ‫- بله؟

‫یکی از شما خانم های زیبا ‫می خواد با من برقصه؟

‫- نه. ‫- بله، چرا که نه.

‫امیلی.

‫خب، راجب خودت بگو امیلی.

‫چی باید بگم؟

‫من آدم خاصی نیستم. تنهام، مهم نیستم.

‫پر از رویاهای محقق نشده.

‫من با خواهرم اومدم مسافرت.

‫کارش خوب پیش نمیره، برای ‫همین می خواست که منو ببینه.

‫من وقت ندارم که دروغ بگم.

‫منظورت چیه؟

‫فقط با من برقص لطفا.

‫دستای حساسی داری.

‫دوست دارم با تو بخوابم، اما...

‫فکر نکنم این ممکن باشه.

‫شب بخیر.

‫- امیلی؟ ‫- چت شد، خوبی؟

‫چی شده؟ برو اونور ببینم.

‫احتمالا نباید شامپاین می خوردم.

‫خیلی فکرم درگیره.

‫فقط باید یکم استراحت کنم.

‫اینجایی که ما میریم خیلی خوبه.

‫خیلی ساکته.

‫خیلی آرومه.

‫عالی میشه.

‫کاملا عالی.

‫ببین.

‫خیلی قشنگه.

‫بخند امیلی...

‫بگو!

‫کجا میریم؟

‫ما به قشنگ ترین جای دنیا میریم.

‫قبلا اینو گفتی.

‫یه جای خیلی خاصه.

‫اونجا کسی ماساژ میده منو؟

‫البته خانم، هر چقدر که بخواید.

‫پس خوشحالم.

‫الو؟ سلام.

‫می تونی صدامو بشنوی؟

‫من...

‫من عکسی که استفاده کردی رو دیدم...

‫و این چیزیه که تو انتخاب کردی.

‫می خوام اون یکی رو استفاده کنی.

‫اونی که توش نمی خندم.

‫الو؟

‫داریم از کشور خارج میشیم؟

‫بهت نگفته بودم؟ نگران نباش زود بر میگردیم.

‫رسیدیم.

‫نباید یه علامتی چیزی داشته باشه؟

‫احتمالا می خواستن تا میشه ناشناس نگهش دارن.

‫کارشون خوب بوده.

‫تو باید امیلی باشی.

‫و تو باید خواهرش باشی؟

‫- و شما کی هستید؟ ‫- مارینا. همراه شخصی امیلی.

‫خوشحالم که اومدید. بیشتر مهمونامون از ‫هلیکوپتر برای اومدن استفاده می کنن.

‫یکم پیاده روی داره، اما اگه ‫خسته شدید ما کمکتون می کنیم.

‫ما ازین راه میریم؟

‫خیلی دور نیست، می تونی بیای.

‫رسیدیم.

‫- شبیه تصوراتت بود؟ ‫- بهتره.

‫اینجا بیشتر مهمونا می مونن.

‫تنها یا با شریک زندگیشون یا دوستاشون.

‫فقط میشینن، در سکوت شطرنج بازی میکنن.

‫باید اول اسم نویسی کنید. پذیرش اونجاست.

‫اگه چیزی نیاز داشتید به من بگید.

‫سلام؟ خوش اومدید.

‫بیاید تو لطفا.

‫سلام. آرون.

‫و تو باید امیلی باشی. لطفا بشینید.

‫خب اول از همه چیز پاسپورت هاتون.

‫ممنون.

‫بفرمایید.

‫ما گواهی پزشکی، اسناد قانونی ‫و رسید پرداخت رو داریم.

‫پس همه چی به نظر درست میاد. ممنون.

‫مطمئنم که میدونید اوضاع اینجا چطوره

‫اما من قانونا مجبورم به شما بگم برای ادامه.

‫بر خلاف سایر سازمانها، ما به ‫مشتریانمون خدمات شخصی ارائه میدیم.

‫آزادی انتخاب بزرگترین دغدغه ماست ‫و رسیدن به اون انتخاب هدف ماست.

‫فعالیت های مختلفی هست که میتونید توش ‫شرکت کنید. لیستش دم در زده شده.

‫ما سعی میکنیم خواسته های خاص ‫مهمون هامون رو براورده کنیم

‫که روزهای آخر زندگیشون تا جایی که ‫ممکنه راحت باشن و خوش بگذرونن.

‫امیلی. اگه میخوای ادامه بدی

‫فوت شما شش روز دیگه اتفاق می افته.

‫قبل از فوت یه زنگ زده میشه.

‫شخص به اتاق مرگ برده میشه و یه نوشیدنی ‫خواب آور سنگین بهش داده میشه.

‫منظورت چیه؟

‫انتخاب نوشیدن کاملا به ‫تصمیم فرد بستگی داره.

‫یک هفته بعد جسد به آدرسی ‫منتقل میشه که شما دادید.

‫عکاسی مجاز نیست.

‫سوالی دارید؟

‫کیف های من کجان؟

‫- نمی دونم. ‫- از یکی میخوای که برشون داره؟

‫آروم باش. من حالم خوب نیست.

‫کیف هاتون توی اتاقتون هستن.

‫- میبرمت اونجا. ‫- چکار می کنی؟

‫به من دست نزن!

‫لازم نیست کاری کنی. فقط باید با من بمونی.

‫منظورت چیه ک حالت خوب نیست؟

‫راجب چی حرف میزنی؟

‫من میرم دوش بگیرم، وقتی آروم شدی حرف میزنم.

‫نمی خوام آروم شم، می خوام به من بگی!

‫من فقط میخوام یه دوش بگیرم!

‫سه سال پیش بیماریم تشخیص داده شد.

‫شیمی درمانی کردم، اما تاثیری نداشت.

‫کل بدنمو گرفته.

‫زمان زیادی برام نمونده.

‫چرا به من نگفتی؟

‫نمی خواستم بترسونمت.

‫نمی خواستم بهت یه دلیلی بدم که نیای.

‫حق داشتم بدونم.

‫واقعا؟

‫فکر نکنم.

‫سعی کردم.

‫سعی کردم زنگ بزنم.

‫اما تو جواب ندادی.

‫منتظر بودم، اما هیچ وقت به من زنگ نزدی.

‫یکم بعد ایمیلت گفت که تو سرت شلوغه

‫و بعد...

‫نمی دونم.

‫زمان گذشت...

‫و کلمات ناپدید شدند.

‫و این جا؟

‫اینطور میخوام برم.

‫امیلی؟

‫شوگر پاپس؟

‫وقتی بچه بودیم ازینا می خوردیم. یادت نیست؟

‫نه

‫پنکیک بلوبری مامان.

‫بهشون دستور غذا رو دادم.

‫عالیه.

‫ببخشید اگه حسی می کنی ‫بهت احترام نمیزارم

‫اما واقعا فکر می کنم که باید ازینجا بریم.

‫تو نیاز به مراقبت مناسب داری.

‫اگه بری، بازم من انجامش میدم.

‫پنکیک بخور. خوبن.

‫ای خدا.

‫- صبح بخیر. ‫- صبح بخیر.

‫- خوب خوابیدی؟ ‫- بله.

‫و صبحونه هم عالی بود. همونطور که میخواستم.

‫خوشحالم که اینو میشنوم.

‫اینس تو چطوری امروز؟

‫خوبم.

‫- فکر کردم... ‫- ببخید ولی...

‫با این آدما چکار می کنید؟

‫- کمکشون می کنیم. ‫- واقعا؟

‫ما نمی تونیم جونشون رو نجات ‫بدیم، اما این روزهای آخر مهمن.

‫که بتونن به درستی از این دنیا برن.

‫این یه منطقه آزاده.

‫بدون دنیایی که قضاوت کنه.

‫امیلی امروز دوست داری چکار کنی؟

‫امیدوار بودم که سه تاییمون ‫بتونیم بشینیم و حرف بزنیم.

‫البته.

‫- با من بیا. ‫- امیلی...

‫موسیقی نباشه، ممنون.

‫خب... امیلی؟

‫یه چیزایی هست که میخوام راجبشون حرف بزنم.

‫نوشتمشون.

‫هیچوقت نتونستم احساساتم رو کنترل کنم.

‫همه چیز همیشه روی من تاثیر میزاشت.

‫ولی خواهرم

‫همیشه با خودش رو راست بوده.

‫اون میتونست احساساتش رو روشن و خاموش کنه و ‫هر چیزی رو که میخواد هر در زمانی حس کنه.

‫همه اینا وقتی شروع شد که پدر ‫با یه زن دیگه ما رو ترک کرد.

‫من 9 سالم بود، خواهرم 7 سالش بود.

‫مامان هیچوقت با این قضیه کنار نیومد.

‫من کنارش بودم و سعی کردم ‫کمکش کنم که نا امید نشه

‫اما نتونستم.

‫پنج سال پیش اون خودش رو توی جنگل دار زد.

‫بس کن.

‫چه کار می کنی؟

‫اون چی می تونه راجب این بگه؟

‫دیروز به من گفتی داری میمیری ‫و حالا میخوای اینجا بشینم

‫جلوی این زن و راجب بچگیمون حرف بزنی. ‫این چیزیه که میخوای؟

‫تو هیچوقت نمی خواستی راجبش حرف بزنی.

‫لازم نیست به این گوش کنم.

‫دیگه تمومه.

‫زنگ های دلپذیر مرگ.

‫فکر نکنم اون کار مجاز باشه.

‫شخصیه. برای الهام گرفتن.

‫پس از قانون بالاتری؟

‫هنر از قوانین بالاتره.

‫من از قانونا بدم نمیاد.

‫تا حالا چیزی که ارزششو داشته ‫باشه پیدا نکردم که دنبال کنم.

‫من همه چیز رو درک می کنم.

‫اما نتونستم توشون معنایی پیدا کنم.

‫می تونم ازت عکس بگیرم؟

‫اشکالی نداره.

‫من تومور مغزی سرطانی ‫مرحله سوم دارم.

‫- تو چطور؟ مریض به نظر نمیای. ‫- من بخاطر خواهرم اینجام.

‫اونم علاقه مند به هنره؟

‫نه.

‫فقط من.

‫منو مشغول نگه میداره.

‫من اینجا رو درک نمی کنم.

‫به نظر میاد مردم فکر می ‫کنن اینجا یه معنایی داره.

‫انگار یه چیزی هست که باید قبل مرگ بفهمن.

‫چیزی برای فهمیدن نیست.

‫تو فقط میمیری.

‫اونا نمیخوان قبول کنند که ‫زندگی هاشون کاملا بی معنیه.

‫مخصوصا زنا.

‫چرا باید زندگی ناگهان مهم ‫بشه وقتی قراره بمیری؟

‫مردم میان اینجا و تسلیم میشن.

‫این رقت انگیزه.

‫خب گزینه دیگه ای هم هست؟

‫ادامه دادن با درمان های بیهوده بیمارستان؟

‫رنج بیشتر اونم با پول بیشتر؟

‫نه ممنون.

‫خوشبختانه این جور جاها که ما ‫میتونیم از پس مخارجش بر بیایم

‫می تونه یه مرگ راح رو به ارمغان بیاره

‫آخرش هممون رقت انگیزیم.

‫این هنری نیست به نظرت؟

‫بله، یکی با شب

‫یکی با خودم

‫با شعله شمع که به چشمانم نگاه می کنه

‫غیر قابل تحمل و آرومه

‫یکی با درخت صنوبر

‫مثل لرزش و زمزمه

‫یکی با دسته های گل که از تاریکی بیرون اومدن

‫و به چیزی گوش می کنند که روی زبونم بود

‫اما گفته نشد.

‫چیزی که نمی خوام نشون بدم، حتی اگه بتونم.

‫ببخشید.

‫و شلعه بیشتر میشه

‫انگار که گلها

‫نزدیکتر و نزدیکتر

‫و نزدیک به نور میشن

‫در یک رنگین کمان درخشان

‫صنوبر میلرزه و عصر سرخ ادامه پیدا میکنه.

‫سعیمو میکنم.

‫همه اینا غیر قابل توصیف

‫و دور بود

‫و غیر قابل توصیف

‫و نزدیک بود.

‫من فقط درباره چیزی میخونم که آشتی میده

‫تنها چیزی که برای همه

‫عملیه...

‫سعی می کنم به چیزایی فکر کنم ‫که توی زندگیم زیبا بودن.

‫مثل چی؟

‫چیزای کوچیک

‫روزمره زندگی.

‫طلوع های خورشید.

‫وقتی تو زمستون گرمت میشه.

‫چیزهای نرم.

‫من هیچوقت سکس عالیی نداشتم.

‫نه؟

‫نه، شاید فقط می ترسیدم.

‫فکر می کنم کل زندگیم رو صرف ترسیدن کردم.

‫از چی؟

‫بیا.

‫راجب بهترین سکسی که داشتی برام تعریف کن.

‫نمی دونم.

‫خب یه بار بود، توی مادرید.

‫من با یه صاحب گالری بعد ‫یه نمایشگاه شام خوردم.

‫- با صاحب یه گالری سکس داشتی. ‫- نه، اون نبود.

‫پسرش بود راستش.

‫پسرش هم یه دوست دختر خوشگل داشت.

‫ادامه بده.

‫ادامه بدم؟ چی میخوای بگم؟

‫جزئیات. من جزئیات رو میخوام.

‫اونا منو رسوندن به هتلم

‫و فکر کنم زیادی مست بودم

‫و نمی تونستم حدس بزن چی...

‫ازم پرسیدن که می تونن بیان به اتاقم.

‫- اومدن؟ ‫- آره.

‫خوشت اومد؟

‫بله.

‫بگو دیگه. میخوام بدونم.

‫چی میخوای بگم؟

‫جزئیات؟ میخوای بدونی چطور دختره ‫لباسمو در اورد و سینه هامو بوسید؟

‫آره! بگو! میخوام همه چی رو بدونم.

‫چرا؟

‫چون به من بدهکاری.

‫ما رفتیم به اتاقم.

‫دختره دستمو گرفت...

‫و منو خوابوند روی تخت.

‫و شورتمو کشید پایین و زبونش رو کرد تو.

‫پسره شلوارش رو در اورد و اومد توی اتاق...

‫جایی که من روی تخت برگشته بودم و ‫دامن دختره رو زده بودم بالا...

‫و کس زیبای فوق العادش رو میخوردم...

‫در حالی که دوست پسرش منو از پشت می کرد.

‫وای خدا...

‫- راضی شدی؟ ‫- این کی اتفاق افتاد؟

‫نمی دونم.

‫تابستون چهار پنج سال پیش.

‫ماه آگوست. پنج سال پیش.

‫چند وقته تو بیداری؟

‫- قهوه می خوری؟ ‫- بله لطفا.

‫چه کار می کنی؟

‫می دونی چقدر سخته که یه مراسم ‫خاکسپاری رو ترتیب بدی؟

‫- اما تو مراسم خاکسپاری منو ترتیب نمیدی مگه نه؟ ‫- امیلی.

‫تو یه برنامه ریز مهمونی رو ‫استخدام می کنی تا انجامش بده.

‫نگو اینجوری

‫وقتی من مادرو تنهایی خاکش کردم

‫تو توی مادرید بودی بهترین ‫سکس زندگیتو داشتی.

‫چطور تونستی تشییع جنازه مادرتو نیای؟

‫شاید بخاطر این بود که نیومدن کار بهتریه.

‫اون قبلشم مرده بود.

‫تو آدم بهتری نیستی چون ‫کل زندگیت رو گریه کردی.

‫چه غلطی می کنی!

‫بس کن!

‫چی شد؟ چی شده؟

‫- نمی تونم نفس بکشم. ‫- چرا می تونی.

‫آروم باش.

‫نمی خوام چنین حسی داشته باشم!

‫نمی خوام آدمی باشم که همچین حسی داره!

‫می تونی از پسش بر بیای، نترس.

‫بیا، می تونی از پسش بر بیای. بیا.

‫وقتی اینجوری هستی حرف زدن فایده ‫ای نداره، باید آروم بشی.

‫می خوام بدونم چرا.

‫- چرا به من احترام نمیزای؟ ‫- بازم شروع شد.

‫با من مثل یه آشغال رفتار میکنی!

‫تو ولم کردی که از مادر مراقبت کنم.

‫همش در حال رفت و آمد به بیمارستان ‫باشم فقط برای این که زنده بمونه.

‫منتظرت بودم زنگ بزنی. ‫اون تو رو خواست میدونستی؟

‫و من دروغ گفتم، هر دفه یه دروغی.

‫" اون خیلی سرش کار ریخته، دیروز ‫زنگ زد اما پاش شکسته بود."

‫نمیتونستم بهش بگم که ما به تخمت بودیم!

‫من مسئول خوشحالی تو نیستم! اینجوری نمیشه.

‫زندگی اینجوری نیست!

‫تو انسان نیستی. مثل یه ماشینی.

‫توی بهشت بهت امتیاز خاصی نمیدن فقط ‫بخاطر این که همیشه به حال خودت متاسفی!

‫شاید نخوای توی این دنیا ‫زندگی کنی، اما اینجوریه!

‫این واقعیته، این یعنی بالغ شدن. بعضی وقتا ‫برای بقا باید یه چیزایی رو تموم کنی.

‫این چیزیه که همیشه بودی.

‫تو و اون بقای لعنتیت.

‫بیا پایین... نگه دار. ‫جزئیات اون زنو حذف کن.

‫خیلی عصبانیه...

‫برو به اون قسمت آدمای فقیر.

‫میشه یه نخ بدید؟

‫آره. میشه یه جوری بکنیمش که انگار ‫دارم اون پناهنده رو بغل میکنم؟

‫چه کار می کنی؟

‫می دونی چیزایی که توی اینترنت ‫در مورد تو هست رو تغییر بده.

‫پس اگه کسی تو رو چند سال دیگه ‫توی گوگل جست و جو کنه...

‫به نظر برسه از آدمی ‫که واقعا بودی بهتر باشی.

‫امیلی؟

‫ببخشید.

‫اینس تامپسون رو جستجو کن.

‫چه کار می کنی؟

‫چند تا عکس هست، کلی نقد...

‫چیز خاصی هست که میخوای برات عوض کنم؟

‫بفرما. میدونی که چکار کنی.

‫صبر کن.

‫میدونم الان زندگی برات جهنمه.

‫اصلا نمیدونی چطوریه!

‫من مایل ها دورتر بودم.

‫دوست داری چیزی بنوشی؟

‫خواهرت ترسیده.

‫سادگی کردم اوردمش اینجا.

‫تو ساده نیستی امیلی، تو ‫ملاحظه گر، مهربون و باهوشی.

‫و هر کاری میتونستی انجام دادی.

‫بیا.

‫چرا اینجایی؟

‫من با شوهرم دو سال پیش اومدم اینجا.

‫- الان کجاست؟ ‫- اینجا مرد.

‫و از اون موقع اینجایی؟

‫هیچ دلیلی برای برگشتن نداشتم.

‫بس کن، نه.

‫امیلی؟ بگو.

‫ما کجا میریم؟

‫به قشنگ ترین جای دنیا میریم.

‫قبلا اینو گفتی. یه چیز دیگه بگو.

‫یه چیزخیلی خاصه.

‫ببخشید.

‫- کی اون هلیکوپتر میره؟ ‫- فردا صبح.

‫جای یه نفر دیگه هست؟

‫اینجایی.

‫یه نوشیدنی بگیر.

‫- چه خبره؟ ‫- مهمونی خداحافظیمه.

‫اونقدر پول بهشون دادم که نتونستن رد کنن.

‫ضد حال نباش تو مهمونی. راحت باش.

‫تو یه پیرمردو خیلی خوشحال کردی!

‫خوش میگذره؟ بفرما.

‫عالیه. ترقه بازی!

‫روشنش کنید.

‫نگاه کن...

‫دوست دارم با تو بخوابم.

‫چی؟

‫ببخشید. هیچی.

‫تو منو نمیشناسی.

‫مهمه؟

‫من افتضاحم. همه جام جای زخمه.

‫آلت من کار نمی کنه.

‫من نمی تونم...

‫بکنم.

‫نمی دونم...

‫اما وقتی تو رو اینجا دیدم...

‫تو خیلی زیبا بودی.

‫ای خدا.

‫انگار به هر چیزی که فکر می ‫کنم از دهنم در میاد. ببخشید.

‫باشه.

‫نمیخواستم خودم رو به تو تحمیل کنم.

‫موسیقی بیشتر!

‫آهنگ مورد علاقمو پخش کن. اونی که دوست دارم. ‫زود باش برای همین بهت پول دادم!

‫بسه، بسه بسه...

‫انگار یه اسب مرده رو شلاق میزنی.

‫ولش کن.

‫می خوام منو آروم کنی.

‫اونو ولش کن!

‫آرومم کن! این چیزیه که براش ‫پول گرفتی آرومم کن جقی لعنتی!

‫تو یه تازه کار لعنتی هستی!

‫آه خدا!

‫باشه، باشه.

‫آه خدا...

‫باشه.

‫باشه.

‫من آمادم.

‫میزاری اینجوری بمیره؟

‫شغل ما اینه که بزاریم تصمیم خودش رو بگیره.

‫اون آزاده.

‫من...

‫بازیکن حرفه ای فوتبال بودم.

‫داشتم به اوج میرسیدم.

‫میتونستم خیلی خوب باشم.

‫چی شد؟

‫تصادف ماشین.

‫همش همین؟

‫شاید برات معنی زیادی نداشته باشه.

‫- اما برای من... ‫- اما از جهتای دیگه سالمی؟

‫مریض نیستی.

‫فقط پاهاته؟

‫وقتی از دستشون دادم ‫همه چی تموم شد.

‫هر چیزی که من بودم.

‫اما بقیه بدنت...

‫من از این بدن متنفرم.

‫این شرم آوره...

‫معلولیت...

‫نمی تونم تحملش کنم.

‫حالمو بهم میزنه.

‫چطور میتونی اینو بگی؟

‫دیگه نمیتونم اینجا رو تحمل کنم.

‫متوجهم.

‫نمیشه بریم یه جایی؟

‫فقط تو و من.

‫قبل این که برم.

‫خب...

‫وقتی برگردی خونه چکار میکنی؟

‫- نمیدونم. ‫- معلومه که میدونی.

‫بمن بگو.

‫هفته بعد چکار میکنی؟

‫من..

‫چند تا دیوار جدید...

‫برای استدیوم سفارش دادم.

‫اما نمی دونم که بتونن از در پشتی بیارنش تو.

‫دیگه چی؟

‫خواب. خواب شاید...

‫من ...

‫به فکر پروژه بعدیمم.

‫پس از اون نقدا...

‫یه چیز جدید.

‫چون ...

‫کارای زیادی برای انجام دادن هست.

‫تو همیشه منو تنها میزاری!

‫امیلی؟

‫ببخشید امیلی؟

‫بیا اینجا...

‫هی. بیدار شو امیلی؟

‫هی...

‫امیلی؟

‫کمک!

‫کمک!

‫اون زمان زیادی نداره.

‫اما امروز نمیمیره.

‫هلی کوپتر آمادست.

‫داری میری.

‫فقط اوضاع رو بدتر میکنم.

‫یه چیزی هست که قبل این ‫که بری میخوام نشونت بدم.

‫با من بیا. منتظرت میمونن.

‫بیا اینجا.

‫باز کن! باز کن!

‫اون توی احساساتش غرق شده.

‫اون همیشه اینجوریه.

‫بابا رفت و اونا همینطوری رو سر هم خراب شدن.

‫من نخواستم به عنوان یه قربانی زندگی کنم.

‫مادرت بخاطر یه قلب شکسته مرد.

‫اون مرد چون ضعیف بود.

‫اون مرد چون نتونست زندگی رو ‫همونجوری که هست تحمل کنه.

‫اون کار رو ول کرد.

‫غذا نمی خورد.

‫نتونست...

‫اون نمی تونست مخارجشو بده و بره سیگار ‫بخره پس تو باید این کارو می کردی.

‫باید سیگار و شیر میخریدی با ‫پولی که از تامین اجتماعی گرفتی.

‫چون مادرت دیگه مادر نبود، چون ‫خانوادت دیگه خانواده نبود.

‫اون شکست خورد.

‫خودشو میخواست خفه کنه تو وان حموم. ‫سرشو گذاشت توی اجاق، قرص خواب...

‫می دونی چیه؟ وقتی موفق شد، خلاص شدم.

‫آره.

‫مردن مادرم اینطوری بود.

‫یه خلاصی.

‫- بیا اینجا. ‫- نه...

‫چیزی نیست.

‫دلم برا مادرم تنگ شده.

‫خیلی دلم براش تنگ شده.

‫اون تابستون توی خونه رو یادته؟

‫اون خونه ها توی جزیره.

‫مامان از یکی قرض گرفته بود.

‫- یادته؟ ‫- خیلی گرم بود.

‫شنا رو به من یاد دادی.

‫تابستونی که قبل این که بابا بره بود.

‫طبقه بالا یه پیانو بود.

‫بابا مینشست و آهنگ میزد.

‫پنجره باز بود.

‫تمام شب، آره.

‫خیلی داغ بود.

‫اون موقع خوشحال بودم.

‫اون تابستون همه خوشحال بودن.

‫صبحا موهای منو می بافتی.

‫یه دکه بود که ما ازش بستنی می خریدیم.

‫یادته؟

‫پاهامون برهنه بود.

‫بعضی وقتا از یه تراکتور میگذشتیم.

‫دستات رو میگرفتم.

‫دستامو محکم میگرفتی همونجوری ‫که مامان گفته بود بگیری.

‫دستامو نگه میداشتی.

‫- امیلی تامپسون؟ ‫- بله

‫بفرمایید.

‫من از تو می پرسم امیلی تامپسون ‫اگر کاملا مطمئن هستی و

‫و با اراده خودت جواب میدی که می خوای بمیری.

‫بله.

‫همونطوری که میدونی تلخه مزش.

‫بعد ازاین که خوردی بهت یه شیرینی ‫تعارف میکنم که مزش رو ببره.

‫چند ثانیه بعدش به خواب میری.

‫و چند دقیقه بعد نفس کشیدنت قطع میشه.

‫مطمئنی اینو میخوای؟

‫بله

‫من یه چیزی برات دارم.

‫با چیزایی که بدست اوردی چکار میکنی؟

‫- منظورت چیه؟ ‫- عکسایی که گرفتی، فیلم ها.

‫توی کارهات ازش استفاده میکنی؟

‫نمیدونم.

‫با خودت صادق باش. فقط همین.

‫برو دیگه.

‫برو.

‫ممنون.

‫((امیدوارم از تماشای این فیلم لذت برده باشید))

‫پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در میان بگذارید ‫t.Me/unicorn025

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.