Would you like to inspect the original subtitles? These are the user uploaded subtitles that are being translated:
1
00:00:13,611 --> 00:00:17,054
فيودور ميخاييلوويچ داستايِفسکي
2
00:00:17,618 --> 00:00:22,091
"بــــرادران کــــارامـــــازوف"
3
00:00:22,790 --> 00:00:28,405
:نويسنده و کارگردان
ايوان پيريف
4
00:00:28,915 --> 00:00:31,524
:با حضور
5
00:00:32,122 --> 00:00:35,603
ميخائيل يوليانوف
6
00:00:36,286 --> 00:00:39,800
ليونلا پيريِوا
7
00:00:40,504 --> 00:00:44,132
کيريل لاوروف
8
00:00:44,609 --> 00:00:48,096
آندري مياگکوف
9
00:00:48,775 --> 00:00:51,638
مارک پرودکين
10
00:00:52,387 --> 00:00:56,460
اسوتلانا کُرکُشکو
ولنتاين نيکولين
11
00:01:18,218 --> 00:01:21,271
:مدير فيلمبرداري
سرگي ورونسکي
12
00:01:25,542 --> 00:01:37,144
ترجمه و زيرنويس:امين اميرهدائي
eng.hodaie@gmail.com
13
00:04:21,478 --> 00:04:25,249
ببخشيد پدر
کجا مي تونم پدر زوسيما رو پيدا کنم؟
14
00:04:25,417 --> 00:04:29,134
پدر زوسيما در عُزلتکده زنگي مي کنه
هيچوقت اونجا رو ترک نمي کنه
15
00:04:29,723 --> 00:04:31,306
از اينجا حدود 400 تا 500 قدم فاصله داره
از اين طرف
16
00:04:31,853 --> 00:04:37,024
از طريق دروازه ها و از ميان
جنگل. راه رو نشونتون خواهم داد
17
00:04:37,210 --> 00:04:38,616
از اين بابت ممنونم
18
00:04:45,375 --> 00:04:46,245
اينه هاش اينجاست
19
00:04:47,480 --> 00:04:50,469
...اُه فرزند، کلاهتون
اُه. بله-
20
00:05:04,335 --> 00:05:06,395
احتراما، من رو تقديس (متبرک) کنيد
21
00:05:06,804 --> 00:05:09,573
بنام پدر، پسر و روح پاک
22
00:05:11,291 --> 00:05:15,734
...تقاضا مي کنم عذرخواهي من رو بپذيريد اما
خدمتکار پدرم، اِسمِردياکُف
23
00:05:17,079 --> 00:05:20,913
به من گفت که جلسه ساعت يک هست
...ولي الان متوجه مي شم که
24
00:05:21,981 --> 00:05:25,145
آروم باشيد، اينکه کمي دير کرديد
چيز مهمي نيست. نگران نباشيد
25
00:05:25,319 --> 00:05:26,597
سپاسگزارم
26
00:05:36,775 --> 00:05:38,248
چرا شما ساکت شديد پيوتر الکساندرويچ؟
27
00:05:38,410 --> 00:05:39,511
ادامه بديد
28
00:05:40,011 --> 00:05:44,597
به من اجازه بديد که موضوع صحبت رو عوض کنم
بپردازيم به يک موضوع بسيار بغرنجي
29
00:05:45,750 --> 00:05:48,337
اينجا ايوان فيودورويچ داره به ما پوزخند مي زنه
30
00:05:48,826 --> 00:05:50,805
شايد ايشون چيز مهمي براي گفتن به ما دارن
31
00:05:51,393 --> 00:05:54,892
اگر ايشون واقعا به بيانات عجيب و متناقض
... چند روز قبل خودشون اعتقاد داشته باشن
32
00:05:55,236 --> 00:05:57,401
چيز بخصوصي نبود
بيان مختصري بود در مورد دوست داشتن
33
00:05:58,173 --> 00:06:00,247
من اينطور فکر مي کنم که
هيچ قانون طبيعي وجود ندارد
34
00:06:01,365 --> 00:06:04,261
که بگويد بشر بايد به انسانيت عشق بورزد
35
00:06:05,483 --> 00:06:08,287
و اگر هم چنين بوده و در جهان عشقي وجود داشته
36
00:06:09,654 --> 00:06:13,569
بخاطر قوانين طبيعت نبوده
بلکه بخاطر اين بوده که مردم
37
00:06:13,604 --> 00:06:15,104
به بقا (جاودانگي) باور داشته اند
38
00:06:15,284 --> 00:06:17,821
اگر اين اعتقاد (جاودانگي) از بين برده بشود
39
00:06:18,372 --> 00:06:21,471
مردم نه تنها عشق به همسايه هايشان
را از دست خواهند داد
40
00:06:21,506 --> 00:06:24,247
بلکه هرگونه نيروي زنده نگهدارنده
زندگي آنها، ازبين خواهد رفت
41
00:06:25,043 --> 00:06:27,486
بدون باور به جاودانگي، هيچ امر
غير اخلاقي وجود نخواهد داشت
42
00:06:28,638 --> 00:06:33,033
همه چيز مجاز خواهد بود
از خود پرستي تا جنايت
43
00:06:33,780 --> 00:06:38,724
و نه تنها مجاز بلکه پذيرفته شده
و موجه و ضروري خواهد بود
44
00:06:39,026 --> 00:06:45,700
من رو ببخشيد، با اين حساب
جنايت نه تنها مجاز، بلکه
45
00:06:45,915 --> 00:06:51,528
بازده پذيرفته شده و ناگزير و بسيار
خردمندانه، براي يک مُلحد خواهد بود؟
46
00:06:52,136 --> 00:06:54,163
درست متوجه شدم؟
بله همينطوره-
47
00:06:56,943 --> 00:06:58,543
!اين رو به ياد خواهم داشت
48
00:07:01,181 --> 00:07:06,215
آيا شما واقعا از عواقب
چنين چيزي متقاعد شده ايد؟
49
00:07:06,415 --> 00:07:09,685
از عواقب ازبين رفتن ايمان مردم
به جاودانگي روح؟
50
00:07:10,376 --> 00:07:14,657
بله من تاکيد ميکنم. هيچ فضيلتي وجود نخواهد داشت
اگر جاودانگي وجود نداشته باشد
51
00:07:15,516 --> 00:07:21,183
اگر چنين اعتقادي داشته باشيد شما
چه سعادتمند و چه بدبخت خواهيد بود
52
00:07:21,296 --> 00:07:22,551
چرا بدبخت؟
53
00:07:23,175 --> 00:07:28,051
از آنجايي که به احتمال زياد شما به
جاودانگي روح خود هم باور نداريد
54
00:07:29,723 --> 00:07:31,112
شايد هم نه
55
00:07:32,579 --> 00:07:33,392
حق با شماست
56
00:07:34,281 --> 00:07:38,679
همچنان دل شما به اين سوال پاسخ نداده
و در حال رنج بردن هست
57
00:07:39,008 --> 00:07:42,173
شما در حال رنج بردن هستيد و از اين لذت مي بريد
58
00:07:43,260 --> 00:07:47,440
شهيدان برخي اوقات دوست دارند
از نااميدي خويش لذت ببرند
59
00:07:47,494 --> 00:07:48,885
با احترام، اين حقيقت است
60
00:07:49,466 --> 00:07:51,109
!حقيقت مقدس
61
00:07:52,400 --> 00:07:56,838
معذرت ميخوام. ولي آيا ميتوانم به اين سوال پاسخ دهم؟
62
00:07:57,627 --> 00:08:00,600
و اين يک پاسخ ايجابي (تصديق آميز) باشد؟
63
00:08:00,973 --> 00:08:06,453
اگر نتواني به ايجاب پاسخ دهي، هرگز
به سلب(با برهان خُلف) پاسخ نخواهي داد
64
00:08:07,789 --> 00:08:13,941
اين ويژگي دل توست
و تمامي رنج هم منوط به آن است
65
00:08:14,621 --> 00:08:18,440
موهبت الهي شامل حالت شود
تا در زمين به اين پاسخ برسي
66
00:08:22,398 --> 00:08:28,626
اي پير بسيار متقي و مقدس! اين پسر منه
عزيزترينم از گوشت و خون من
67
00:08:29,295 --> 00:08:34,911
او محترم ترين پسرم
"به تعبيري"کارل مور
68
00:08:36,618 --> 00:08:41,420
در حاليکه اين هم پسر ديگه ام هست
که من از شما مي خوام در موردش قضاوت کنيد
69
00:08:42,305 --> 00:08:46,420
اين "فرانتس مور" وظيفه نشناس هست
70
00:08:47,234 --> 00:08:50,640
هر دو از شخصيت هاي نمايش نامه "راهزنان" شيلر هستند
(فردريش شيلر: نمايشنامه نويس آلماني)
71
00:08:50,957 --> 00:08:54,977
و من هم "فُن مور" فرمانروايم
72
00:08:55,731 --> 00:08:58,611
حکم کن و نجاتمان ده
73
00:08:59,023 --> 00:09:04,076
ما نه تنها به دعاهاي شما که به
!پيش گويي هاي شما هم نيازمنديم
74
00:09:04,303 --> 00:09:07,443
بدون مسخرگي (لودگي) صحبت کن
75
00:09:08,251 --> 00:09:13,503
و از اهانت به اعضاي خانواده خود دست بردار
76
00:09:13,859 --> 00:09:15,368
اين نمايش مضحکِ ناخوشايندي است
77
00:09:16,204 --> 00:09:18,631
من رو ببخشيد پدر روحاني مکرم و مقدس
اما شما فريب داده شده ايد
78
00:09:19,006 --> 00:09:21,949
شما منتهاي لطف رو
براي ديدار با ما داشته ايد
79
00:09:22,608 --> 00:09:24,486
همه چيزي که پدر مي خواد رسوايي و اتهام هست
80
00:09:24,921 --> 00:09:26,618
چرا؟
فقط خودش مي تونه بگه
81
00:09:26,862 --> 00:09:30,036
!اون به من تهمت مي زنه
!يک پسر به پدر خودش تهمت مي زنه
82
00:09:31,424 --> 00:09:36,121
اون من رو متهم مي کنه که
ارث و ميراثش رو توي چکمه هام پنهان کردم
83
00:09:37,018 --> 00:09:43,453
اما مگر دادگاهي نيست؟ تو به همه چيز در
!دادگاه پاسخ خواهي داد دميتري فيودوروويچ
84
00:09:44,327 --> 00:09:47,484
عياشي ها و ميگساري هاي اون
زبانزد همه شهر شده
85
00:09:48,059 --> 00:09:51,898
اون يک دختر بسيار نجيب از يک خانواده
خيلي خوب و ثروتمند رو بي آبرو کرده
86
00:09:51,899 --> 00:09:55,738
(الان اون زن اينجاست، نو عروسش(نامزدش
87
00:09:56,422 --> 00:09:59,910
و اين مرد درست جلوي چشمان نامزدش
با يک ساحره محلي ملاقات ميکنه
88
00:10:00,894 --> 00:10:05,000
و اگر چه اين ساحره گمراه کننده در ازدواجِ
مدني (غير شرعي) با يک مرد سالخورده محترم هست
89
00:10:05,200 --> 00:10:10,994
اون زن شخصيت مستقلي داره
مثل يک قلعه دست نيافتني براي هر کس و ناکسي
90
00:10:11,533 --> 00:10:14,591
!بله پدر مقدس، غيرقابل دسترسي
91
00:10:15,322 --> 00:10:20,558
و دميتري فيودوروويچ مي خواد که
اين قلعه رو با کليد طلائي باز کنه
92
00:10:20,960 --> 00:10:22,559
و به اين دليل هست که مدام داره پول قرض مي کنه
93
00:10:22,799 --> 00:10:27,430
و فکر مي کنيد از چه کسي، آقايان؟
چطور جرات مي کني-
94
00:10:28,193 --> 00:10:31,231
جرات نداري در حضور من نام
اين بانوي بسيار نجيب را لکه دار بکني
95
00:10:31,717 --> 00:10:32,608
!چنين اجازه اي نخواهم داد
96
00:10:32,792 --> 00:10:35,777
ميتيا! مگر تقديس پدر براي تو ارزشي نداره؟
(ميتيا: مصغر دميتري)
97
00:10:36,178 --> 00:10:39,061
اگر اينجا در مقابل پدر مقدس نفرينت بکنم، چه؟
98
00:10:39,221 --> 00:10:46,794
رياکار بيشرم! تو مي خواي منو بفرستي زندان
بخاطر سفته ها و صورت حساب هام
99
00:10:47,019 --> 00:10:54,109
و همه اينها به دليل حسادتت هست. تو با جلب عشق اجباري
آن زن اغوا کننده، براش مزاحمت ايجاد مي کني
100
00:10:54,710 --> 00:10:58,466
خشم من رو بر من ببخشيد پدر مقدس
خدا مي دونه که من اينجا آمدم
101
00:10:58,666 --> 00:11:01,753
تا اورا ببخشم و از او تقاضاي عفو بکنم
102
00:11:02,405 --> 00:11:05,631
اما حالا که او نه تنها به من
بلکه به يک بانوي بسيار محترم جوان، اهانت کرد
103
00:11:06,073 --> 00:11:09,351
تصميم گرفته ام دستش را براي همه رو کنم
104
00:11:09,685 --> 00:11:17,419
...دوئل! با تپانچه، از سه قدمي
105
00:11:18,087 --> 00:11:19,343
!به فاصله يک دستمال
106
00:11:19,899 --> 00:11:20,786
!به فاصله يک دستمال
107
00:11:24,899 --> 00:11:28,942
عذرخواهي مي کنم. با کمال احترام ولي همه ما
در اين رسوايي گناهکار هستيم
108
00:11:29,503 --> 00:11:33,380
شخصا من خودم
...الان متوجه موضوع شدم
109
00:11:34,086 --> 00:11:37,098
يک پدر بخاطر يک زن فاسد
به پسر خودش حسادت مي کنه
110
00:11:37,552 --> 00:11:41,255
و مي خواد که اون رو راهي زندان بکنه
111
00:11:41,396 --> 00:11:48,457
در همه ايل و تبار شما هرگز زني به مقدسي
!و نجابت اين "زن فاسد" وجود نداشته
112
00:11:48,503 --> 00:11:49,196
!شرم آوره
113
00:11:49,572 --> 00:11:51,643
!شرم آوره و ننگين
114
00:11:52,040 --> 00:11:58,372
چي شرم آوره؟ شايد اين موجود از شما
آقايان پدران روحاني هم مقدس تر باشه
115
00:11:59,070 --> 00:12:01,763
اون در جوانيش سقوط کرده
شايد بواسطه محيط تباه شده
116
00:12:02,500 --> 00:12:03,959
اما اون بسيار محبت کرده
117
00:12:04,219 --> 00:12:07,355
و مسيح خودش "زني را که بسيار محبت کرد" را عفو کرد
(اشاره به مريم مجدليه)
118
00:12:07,606 --> 00:12:09,591
براي چنين محبتي نبود که
مسيح آن زن را عفو کرد
119
00:12:10,046 --> 00:12:12,180
نه، راهبان، فقط براي چنين عشقي بود
120
00:12:13,303 --> 00:12:15,806
دقيقا براي همچين عشقي
121
00:12:16,234 --> 00:12:21,351
شما اينجا با خوردن کلم و ماهي ريز
روحتون رو نجات مي ديد
122
00:12:22,242 --> 00:12:24,708
يک ريزه ماهي در روز
123
00:12:25,574 --> 00:12:30,936
و به گمانتان خدا را با يک
ريزه ماهي رشوه خر مي کنيد
124
00:12:31,542 --> 00:12:34,452
و اينطوري مي خواييد توي بهشت پاداش بگيريد
125
00:12:35,262 --> 00:12:39,694
!ولي نخواهيد گرفت
126
00:12:41,686 --> 00:12:43,762
!بس کن. با توام بس کن
127
00:12:44,210 --> 00:12:45,668
!بس کن! مي کشمت
128
00:12:59,593 --> 00:13:04,054
چرا...چرا چنين آدمي زنده است؟
129
00:13:05,483 --> 00:13:13,115
به من بگو پدر مقدس. چرا بايد
چنين آدمي زمين را آلوده کند؟
130
00:13:14,594 --> 00:13:18,197
چرا بايد اون رو تحمل کرد؟
131
00:13:31,190 --> 00:13:34,274
اُه! خداي من
132
00:13:41,728 --> 00:13:43,906
!مرا عفو کنيد
133
00:13:52,342 --> 00:13:56,150
عجب کاري کرد! چنين رفتاري مجاز هست؟
134
00:13:56,839 --> 00:14:00,669
اعتراف يک آيين ديني بزرگ هست
!و اينجا اون (بعنوان يک اعتراف گيرنده) مقابل همه زانو زد
135
00:14:00,921 --> 00:14:05,745
من از اين موضوع همينطوري نمي گذرم
من فردا اين رفتار رو به شوراي کليسايي گزارش مي کنم
136
00:14:06,636 --> 00:14:10,942
پسرم آليوشا من مي رم خونه مون
!کي مي خواد اينجا بمونه
137
00:14:11,439 --> 00:14:13,863
و تو "فُن سوهن" چرا
اينجا با ما ايستادي؟
138
00:14:14,099 --> 00:14:16,256
شما با من صحبت مي کني؟-
البته که با تو. نه پس با کس ديگه-
139
00:14:16,657 --> 00:14:18,703
من "فُن سوهن" نيستم
من ماکسيموف هستم
140
00:14:19,269 --> 00:14:25,582
نه تو يک "فُن سوهن" واقعي هستي
ميدوني "فُن سوهن" کي بوده؟
141
00:14:26,240 --> 00:14:30,233
اون توي يک فاحشه خونه در سنت پترزبورگ کشته شد
روزنامه ها در موردش نوشتن
142
00:14:30,680 --> 00:14:33,986
کشتنش و پول هاش رو دزديدن. جسدش رو داخل يک جعبه چوبي
گذاشتن درش رو ميخ کردن فرستادن مسکو
143
00:14:34,468 --> 00:14:37,326
همينطور که جعبه رو ميخ کاري مي کردند
144
00:14:37,525 --> 00:14:42,078
فاحشه ها آواز مي خوندن و
هارپ(ساز چنگ) مينواختن
145
00:14:42,277 --> 00:14:44,598
آره اين فون سوهن هست
146
00:14:45,720 --> 00:14:47,694
!از گور برخاسته
147
00:14:50,038 --> 00:14:51,296
پيوتر الکساندروويچ! منتظر من باش
148
00:14:51,542 --> 00:14:54,476
!منتظر من باش فاميل عزيزم
149
00:14:55,036 --> 00:14:58,848
و تو فن سوهن با من بيا
با کمال ميل-
150
00:15:00,083 --> 00:15:04,816
برو پسر برو
151
00:15:06,720 --> 00:15:09,675
اونجا به تو نياز هست
152
00:15:09,963 --> 00:15:12,252
اجازه بديد من اينجا بمونم پدر مقدس
153
00:15:13,731 --> 00:15:18,770
اونجا بيشتر به تو نياز هست
اونجا آرامش و صلحي نيست
154
00:15:20,270 --> 00:15:21,707
به ياد داشته باش پسر
155
00:15:22,873 --> 00:15:24,671
اينجا (صومعه) جاي تو نيست
156
00:15:26,503 --> 00:15:34,567
زماني که خدا مرا فراخواند (من مردم)، تو
بايد صومعه رو ترک کني
157
00:15:36,116 --> 00:15:37,748
اين نصيحت من هست
158
00:15:38,629 --> 00:15:46,959
به دنبال شادي (سعادت) خود در غم و اندوه باش
زندگي تو را به شدت غمگين خواهد کرد
159
00:15:47,848 --> 00:15:50,518
اما در ميان اين محنت ها شاد خواهي بود
160
00:15:51,667 --> 00:15:53,881
و زندگي را برکت خواهي داد
161
00:15:56,226 --> 00:16:05,992
کلام مرا به خاطر داشته باش. نه فقط براي
روزهاي زنده بودنم.من در آخرين ساعات عمرم هستم
162
00:16:09,986 --> 00:16:16,466
حالا برو فرزندم
من احتياج به دعا کردن دارم
163
00:16:24,103 --> 00:16:27,290
نزد برادرانت باش
164
00:16:27,752 --> 00:16:31,203
نه فقط يکيشون. بلکه هر دو
165
00:17:00,492 --> 00:17:02,566
بيا اينجا-
تو اينجا چيکار مي کني؟-
166
00:17:03,158 --> 00:17:06,204
من چشم به راه تو بودم
خوب شد تو رو ديدم
167
00:17:06,674 --> 00:17:08,603
بپر بيا اينور
زودباش بپر
168
00:17:15,672 --> 00:17:20,684
پنج روزه که من چشم براه ملکه خودم هستم
169
00:17:23,706 --> 00:17:29,476
آليوشا دلم مي خواد اينقدر بغل بگيرمت
! و فشارت بدم تا که لِه بشي
170
00:17:30,605 --> 00:17:34,889
چونکه واقعا، منظورم واقعا
171
00:17:35,489 --> 00:17:39,722
کسي رو غير از تو دوست ندارم
172
00:17:41,601 --> 00:17:44,845
!تو و يک لعبت ديگه
173
00:17:45,947 --> 00:17:51,137
احساس مي کنم که عاشقش شدم
!به بهاي نابود شدنم
174
00:17:53,575 --> 00:17:56,159
اماعاشق شدن به معناي
دوست داشتن نيست
175
00:17:56,855 --> 00:17:58,800
تو ميتوني عاشق کسي بشي ولي
در عين حال ازش نفرت داشته باشي
176
00:17:59,644 --> 00:18:00,576
اين رو بخاطر بسپار
177
00:18:01,294 --> 00:18:06,143
و بشين، بشين! آروم بگير
و من حرف خواهم زد
178
00:18:07,283 --> 00:18:09,258
چون ديگه وقتش رسيده
179
00:18:10,136 --> 00:18:14,711
و تو گوش خواهي داد و قضاوت خواهي کرد
و عفو خواهي کرد
180
00:18:16,539 --> 00:18:22,365
آه آليوشا، مردم مصائب خيلي زيادي
... روي زمين دارند
181
00:18:23,352 --> 00:18:24,907
...خيلي زياد
182
00:18:25,568 --> 00:18:29,406
برادر من خيلي آدم درس خونده اي نيستم
183
00:18:32,207 --> 00:18:34,491
ولي زياد فکر مي کنم
184
00:18:36,014 --> 00:18:41,724
...زيبايي
يک چيز مهيبي هست
185
00:18:43,528 --> 00:18:50,258
آنچه خرد به عنوان فضاحت و رسوايي مي بينه
دل اون رو به عنوان زيبايي مي بينه
186
00:18:51,273 --> 00:18:53,495
اين رو مي دونستي؟
نه، نمي دونستم -
187
00:18:54,878 --> 00:18:58,872
نه، آدمي داراي فکر وسيع هست
خيلي زياد
188
00:19:03,756 --> 00:19:04,834
من اون رو در صورت امکان تنگ تر مي گيرم
189
00:19:05,534 --> 00:19:07,966
تنها شيطان از آن سر در مياره
190
00:19:10,129 --> 00:19:12,011
چقدر مهيب هست آليوشا
191
00:19:13,399 --> 00:19:15,765
زيبايي نه تنها سهمگين و مهيب هست
192
00:19:16,592 --> 00:19:19,009
بلکه اسرارآميز هم هست
193
00:19:19,949 --> 00:19:23,619
اينجا جاييه که شيطان و خدا باهم مي جنگند
194
00:19:24,686 --> 00:19:28,148
و دل آدمي، آوردگاه اين نبرده
195
00:19:32,815 --> 00:19:37,517
ولي دل آدمي هميشه از درد خويش مي گويد
196
00:19:39,853 --> 00:19:43,459
کجا داري مي ري؟
مي رم پيش پدر و بعد کاترينا ايوانا -
197
00:19:44,416 --> 00:19:45,973
پيش اون زن و پدر؟
198
00:19:46,368 --> 00:19:53,331
چه تصادفي! من تشنه و گرسنه همچين ديداري بودم
199
00:19:53,737 --> 00:19:57,960
مي خواستم که تو رو از طرف خودم
پيش پدر و اون(زن) بفرستم تا کارم رو
200
00:19:58,457 --> 00:19:59,793
با هر دوتاشون يکسره کنم
201
00:20:00,128 --> 00:20:06,207
مثل الاغ بلعم
(بلعم: شخصيتي در داستانها و روايتهاي يهودي و اسلامي )
202
00:20:07,557 --> 00:20:09,649
کسي اين رو بهت گفته؟
203
00:20:09,987 --> 00:20:11,791
اون يه آدم حقه باز بوده
اين چيزيه که اون بوده
204
00:20:12,365 --> 00:20:14,519
چطور جرات ميکني، حقه باز
اين رو تو گفتي؟
205
00:20:15,775 --> 00:20:18,933
کمي با اين "حقه باز" صبر کن
گريگوري واسيليه ويچ
206
00:20:19,845 --> 00:20:21,522
:خودت رو در نظر بگير
207
00:20:22,192 --> 00:20:28,360
در انجيل مقدس مکتوب است که
اگر شما بقدر ذره اي ايمان درست داشته باشيد
208
00:20:28,964 --> 00:20:32,139
و شما به کوه بگوييد که
به سمت دريا حرکت کند
209
00:20:32,270 --> 00:20:35,836
اون بدون هيچگونه تعللي حرکت خواهد کرد
اينطور هست يا نه؟
210
00:20:36,346 --> 00:20:37,478
بله اينطور هست
211
00:20:37,724 --> 00:20:40,862
ايوان داره به تو اين چيزها رو مي گه
212
00:20:41,687 --> 00:20:46,123
...و اگر من ملحدم و تو که ايمان داري
213
00:20:46,822 --> 00:20:52,525
...به اين کوه فرمان بده نه به سمت دريا
214
00:20:52,894 --> 00:20:55,295
بلکه به طرف همين رودخانه بوگندو
215
00:20:55,522 --> 00:20:58,255
که در انتهاي باغ جريان دارد
حرکت کند
216
00:20:58,429 --> 00:21:02,262
اونوقت خواهي ديد که هيچ چيزي به هيچ سمتي
حرکت نخواهد کرد
217
00:21:02,484 --> 00:21:04,269
هر چقدر هم که سرش داد بکشي
218
00:21:04,817 --> 00:21:09,914
اين معنيش اينه که تو ايمان درستي نداري
تو دروغ ميگي حقه باز، من ايمان دارم-
219
00:21:15,095 --> 00:21:17,532
تو من رو بيهوده سرزنش مي کني
گريگوري واسيليه ويچ
220
00:21:17,842 --> 00:21:23,016
هيچ کس نه تنها تو بلکه هيچ کس
ديگه اي نمي تونه اين کار رو بکنه
221
00:21:23,214 --> 00:21:24,548
هُل دادن کوه به سمت دريا
222
00:21:24,887 --> 00:21:29,424
به استثناي يک يا دو نفر در دنيا
223
00:21:29,692 --> 00:21:36,551
و اونها هم احتمالا در مکان مخفي
در بياباني در مصر
224
00:21:36,848 --> 00:21:39,293
!صبر کن الاغ، صبر کن متقلب
225
00:21:40,087 --> 00:21:44,423
تو هنوز هم فکر ميکني که کساني
هستند که مي تونن کوه ها رو حرکت بدن؟
226
00:21:44,634 --> 00:21:47,982
بله -
ايوان يادداشت کن، بنويسش-
227
00:21:48,147 --> 00:21:51,394
بله درسته. اين مشخصه ايمان مردم هست
228
00:21:51,593 --> 00:21:58,780
اين کلام تو به يک سکه طلا مي ارزه، اي خر بلعم
!اما در مورد بقيه گفته هات، مهمل ميگي، مهمل
229
00:21:58,922 --> 00:21:59,792
!اونه
230
00:22:00,450 --> 00:22:05,569
اين متقلب ميدونه که همه ما آدم هاي با ايمان اندک هستيم
تنها از روي بي توجهي
231
00:22:05,712 --> 00:22:10,740
خدا به ما زمان خيلي کمي داده فقط 24 ساعت در روز
طوري که وقت براي خوابيدن نداريم
232
00:22:10,894 --> 00:22:12,807
چه برسه به اينکه از گناهش توبه کنه
233
00:22:13,381 --> 00:22:20,377
آه، آليوشا اينجاست...ماداريم روي موضوع مورد
علاقه تو صحبت مي کنيم! چيزي خوردي؟
234
00:22:20,612 --> 00:22:21,040
بله خوردم
235
00:22:21,221 --> 00:22:26,530
قهوه ميل داري؟
!قهوه خوبه و گرمه. سرحالت مياره
236
00:22:26,689 --> 00:22:27,560
بله ميخورم
237
00:22:27,802 --> 00:22:30,584
!اسمردياکف، يک قهوه داغ بهش بده
238
00:22:31,064 --> 00:22:35,971
ايوان، من طرز نگاه کردنش رو دوست دارم
!چه خنده اي. چه چشم هايي
239
00:22:37,062 --> 00:22:39,471
من دوستش دارم
240
00:22:41,468 --> 00:22:43,214
بزار ببوسمت
241
00:22:46,043 --> 00:22:51,576
حالا بنشين و قهوه ات رو بخور
242
00:22:53,441 --> 00:22:55,269
و تو! اي يسوعي برو بيرون
(فرقهاي مذهبي وابسته به کليساي کاتوليک کنايه از کافر)
243
00:22:56,265 --> 00:23:00,322
!اونها حتي نميزارن بعد از شام آروم بشينم . حقه بازها
244
00:23:01,555 --> 00:23:07,507
اسمردياکف هميشه زمان شام مياد اينجا
اين موضوع مورد علاقه تو هستش
245
00:23:07,957 --> 00:23:13,778
تو ازش خواستي کاري برات انجام بده؟
هيچ چي. نوکر متعفن و بي تربيتي هست-
246
00:23:14,394 --> 00:23:16,528
ميخواد به من احترام بگذاره
247
00:23:16,717 --> 00:23:25,143
احترام بگذاره! ميخواد سر به تن ما نباشه
بايد به شلاقشون گرفت. ولي حالا ديگه اين کار مجاز نيست
248
00:23:25,912 --> 00:23:28,955
جاي تاسف داره! موژيکهاي ما متقلبند
(موژيک:برده هايي که با زمين خريد و فروش مي شدند)
249
00:23:29,837 --> 00:23:36,410
اونها رو بايد زير شلاق گرفت. خرهاي بلعمي
مثل اينها مي تونن هرکاري بکنن
250
00:23:37,128 --> 00:23:39,625
اما لعنت بهشون. بهتره مشروبمون رو بنوشيم
251
00:23:40,431 --> 00:23:44,611
همين قدرش کافي نبوده؟-
من يکي ديگه مينوشم و بعدش يکي ديگه-
252
00:23:51,134 --> 00:23:56,720
آليوشا از دست من بخاطر اينکه
پير تو رو دلخور کردم، عصباني نباش
253
00:23:57,818 --> 00:23:59,210
من عصباني شده بودم
254
00:24:00,251 --> 00:24:04,599
البته اگر خدا وجود داشته باشه من
گناهکارم و بهش پاسخ خواهم داد
255
00:24:05,538 --> 00:24:08,093
ولي اگر نباشه چي؟
256
00:24:09,149 --> 00:24:13,153
اونوقت بايد کله اين راهبان رو کند
257
00:24:16,414 --> 00:24:21,676
همه بساط مزخرفات عرفان و اين صومعه هارو
258
00:24:22,581 --> 00:24:25,861
در سرتاسر روسيه ملغي اعلام مي کنم
259
00:24:26,123 --> 00:24:30,317
چرا؟ -
چرا؟ براي جهان گستر شدن حقيقت -
260
00:24:30,667 --> 00:24:32,445
ولي اگر حقيقت قرار باشه
که جهان گستر بشه
261
00:24:33,188 --> 00:24:36,226
تو اولين کسي هستي که بايد
اموالش توقيف و خودش کشته بشه
262
00:24:36,763 --> 00:24:42,226
آه! به جرات ميگم که حق با توئه
من عجب خري هستم
263
00:24:43,352 --> 00:24:48,351
خب اگر قضيه از اين قرار باشه
آليوشا صومعه تو ميتونه سرجاش بمونه
264
00:24:49,546 --> 00:24:52,494
و ما مردمان زيرک در جاي
گرم و نرم مي مونيم
265
00:24:53,102 --> 00:24:55,212
و کنياک مي خوريم
266
00:24:55,432 --> 00:25:00,367
ديگه بس کن نخور-
فقط يکي ديگه -
267
00:25:08,015 --> 00:25:14,572
ايوان بِهِم بگو ببينم خدايي هست يا نه؟
ولي جدي باش
268
00:25:16,305 --> 00:25:17,272
نه خدايي وجود نداره
269
00:25:17,476 --> 00:25:22,355
خب. آليوشا، حالا تو: خدايي هست؟
خدا وجود داره -
270
00:25:23,136 --> 00:25:31,731
ايوان، آيا جاودانگي هست؟
فقط کمي، يه ذره؟
271
00:25:31,884 --> 00:25:34,174
جاودانگي وجود نداره؟-
نداره؟ -
272
00:25:34,624 --> 00:25:38,483
نه -
آليوشا جاودانگي وجود داره؟ -
273
00:25:38,820 --> 00:25:41,491
وجود داره -
هم جاودانگي هم خدا؟ -
274
00:25:41,833 --> 00:25:43,186
جاودانگي در خداست
275
00:25:45,147 --> 00:25:47,831
شايد حق با تو باشه، ايوان
276
00:25:49,211 --> 00:25:56,381
خدايا! تصورش رو بکن ببين
چه مقدار ايمان بشر
277
00:25:57,230 --> 00:26:01,181
و چه نيرويي، بيهوده براي اين
روياي خاص گذاشته شده
278
00:26:02,361 --> 00:26:06,101
براي هزاران سال
279
00:26:07,430 --> 00:26:11,527
چه کسي ميتونه اينطوري به ريش آدميزاد بخنده؟
280
00:26:12,337 --> 00:26:15,996
لابد شيطان -
ولي مگر شيطان حقيقت داره؟ -
281
00:26:16,677 --> 00:26:20,518
شيطاني وجود نداره -
لعنت بهش -
282
00:26:20,872 --> 00:26:24,765
اگر اون کسي که براي بار اول خدا رو اختراع
کرد دستم ميوفتاد، ميدونم چيکارش ميکردم
283
00:26:25,393 --> 00:26:28,504
سزاوار آويزون کردن از درخته
284
00:26:28,767 --> 00:26:31,219
اگر خدا رو اختراع نمي کرد، تمدني وجود نداشت-
بدون خدا؟ -
285
00:26:31,562 --> 00:26:33,629
بله و همينطور براندي(مشروب) هم وجود نداشت
286
00:26:34,594 --> 00:26:36,914
ديگه بايد از دستت بگيرمش
287
00:26:37,116 --> 00:26:39,031
فقط يه گيلاس ديگه
288
00:26:42,290 --> 00:26:43,840
تو من رو تحقير مي کني
289
00:26:44,953 --> 00:26:49,511
تو توي خونه من مي موني
ولي من رو تحقير مي کني
290
00:26:50,718 --> 00:26:55,176
آليوشا، ايوان رو دوست نداشته باش
چشم هاش بدگمان هستن
291
00:26:55,717 --> 00:27:01,292
اين مشروب گرفته تو رو -
من ازت خواستم که براي يکي دو روز بري دهکده چرماشنيا-
292
00:27:02,085 --> 00:27:06,559
چرا نرفتي؟
تو ميخواي جاسوسي من رو بکني
293
00:27:08,800 --> 00:27:12,672
اين چيزيه که تو مي خواي
روح تو خبيثه
294
00:27:13,142 --> 00:27:19,151
اگر اصرار داري فردا مي رم -
مي ري؟ -
بله-
295
00:27:19,787 --> 00:27:26,578
ممنونم ازت. تو خيال من رو راحت کردي
بزار ببوسمت
296
00:27:28,405 --> 00:27:31,792
ببين ايوان
وقتي رفتي چرماشنيا
297
00:27:32,694 --> 00:27:37,107
اونجا يه دختري هست که
مدت هاست چشم من رو گرفته
298
00:27:38,012 --> 00:27:45,191
گرچه هنوز کم سن و ساله. ولي از سن کم نترس
هنوز پابرهنه اينور اونور ميره، از پاهاي برهنه متنفر نباش
299
00:27:45,454 --> 00:27:54,830
!اونها مرواريدند! آه بچه هاي من
به عمرم هيچ وقت، هيچ زني براي من زشت نبوده
300
00:27:56,006 --> 00:27:59,919
از نظر من در هر زني تو مي توني
301
00:28:00,733 --> 00:28:04,865
چيز جالبي پيدا کني
لعنت بهش
302
00:28:05,671 --> 00:28:13,814
چيزي که در زن ديگه پيداش نميکني
ولي بايد بدوني که چطوري پيداش کني
303
00:28:16,511 --> 00:28:18,495
استعداد نيازه
304
00:28:27,258 --> 00:28:28,363
اون کجاست؟
305
00:28:29,106 --> 00:28:31,993
خودم ديدم که داشت اينجا مي اومد
اون کجاست؟
306
00:28:32,271 --> 00:28:35,608
اون من رو مي کشه
نگذاريد دستش به من برسه
307
00:28:35,820 --> 00:28:38,713
آه اينجا قايمش کردي
308
00:28:40,314 --> 00:28:41,834
از سر راهم برو کنار پيرمرد
309
00:28:44,873 --> 00:28:47,122
!برو دنبالش! برو دنبالش
310
00:28:47,932 --> 00:28:51,511
گروشنکا اينجاست! بزار من برم
اون اومده پيش من! اون اينجاست
311
00:28:52,063 --> 00:28:55,120
اون کجاست؟
اون رو کجا قايمش کردي؟
312
00:28:55,711 --> 00:28:57,110
نگهش دار
313
00:29:02,729 --> 00:29:07,881
ديوانه، اينجوري مي کشيش-
اگر الان نکشتمش، بعدا مي کشم-
314
00:29:09,374 --> 00:29:10,976
دميتري! همين حالا برو بيرون
315
00:29:11,166 --> 00:29:12,646
همين الان
316
00:29:13,405 --> 00:29:17,163
آلکسي بهم بگو
من فقط حرف تو رو باور مي کنم
317
00:29:17,667 --> 00:29:20,554
گروشنکا اينجا بود يا نه؟
نه اينجا نبود-
318
00:29:21,067 --> 00:29:23,351
قسم مي خورم اينجا نبوده
...پس اون -
319
00:29:24,748 --> 00:29:26,617
هر جا باشه امشب پيداش مي کنم
320
00:29:28,397 --> 00:29:33,852
!چيزي رو که ازت خواستم رو به کاترينا ايوانا بگو
"و مطمئن باش که بهش بگي " او تعظيمت مي کند
321
00:29:34,187 --> 00:29:36,718
و تعظيم کنان بدرود مي گويد
322
00:29:40,626 --> 00:29:48,178
وانيا، آليوشکا. گروشنکا بايد يه جايي همين جا باشه
(وانيا مصغر ايوان- آليوشکا مصغر آلکسي)
323
00:29:48,316 --> 00:29:50,220
نه اون اينجا نيست
پير ديوانه
324
00:29:51,491 --> 00:29:54,589
بايد ببريمش توي رختخوابش
پاهاش رو بگير آليوشا. کمکم کن
325
00:30:10,541 --> 00:30:14,265
!عجب اهانتي. اهانت
326
00:30:39,830 --> 00:30:40,818
لعنت به همه شون
327
00:30:42,544 --> 00:30:44,702
اگه پس نکشيده بودمش "ازوپ" رو کشته بود
(کنايه از آدم خيلي پير)
328
00:30:44,997 --> 00:30:46,132
!خدا نکنه
329
00:30:48,654 --> 00:30:49,801
چرا خدا نکنه؟
330
00:30:54,958 --> 00:30:58,777
يک افعي، افعي ديگه رو مي کشه
هر دو هم حقشونه
331
00:30:58,959 --> 00:31:00,270
!برادر چي داري ميگي
332
00:31:29,823 --> 00:31:31,873
برو آليوشا. برو پيش پيرمرد
پيشش بمون
333
00:31:33,603 --> 00:31:35,526
من مي رم بيرون توي حياط
سرم درد مي کنه
334
00:31:49,737 --> 00:31:54,947
آليوشا کنارم بشين
335
00:31:59,119 --> 00:32:02,644
ايوان کجاست؟
رفت بيرون، سر درد داشت -
336
00:32:03,136 --> 00:32:08,818
من نگرانشم آليوشا
من بيشتر از بقيه نگران اونم
337
00:32:08,934 --> 00:32:12,151
نگران نباش پدر
اون مراقب تو هست
338
00:32:12,665 --> 00:32:16,128
و ميتيا؟ اون احتمالا رفته پيش گروشنکا
(ميتيا مصغر دميتري)
339
00:32:18,187 --> 00:32:21,060
ميخواد باهاش ازدواج کنه
340
00:32:23,134 --> 00:32:25,039
!ازدواج
341
00:32:26,008 --> 00:32:27,908
اون زن باهاش ازدواج نميکنه پدر
342
00:32:30,975 --> 00:32:34,915
نميکنه؟ نه هرگز نميکنه
343
00:32:38,225 --> 00:32:42,870
فرشته من برو پيش گروشنکا
...ازش بخواه
344
00:32:43,518 --> 00:32:50,526
برو سراغش پيداش کن و ببين
اون کدومِ ما رو مي خواد؟ من يا اون
345
00:32:51,881 --> 00:32:58,267
اگر ببينمش ازش مي پرسم-
نه ازش نپرس -
346
00:32:58,918 --> 00:33:00,586
شروع مي کنه به بوسيدن تو
347
00:33:01,486 --> 00:33:04,522
نمي توني پيشش بري
نه پدر مناسب نيست.اصلا درست هم نيست-
348
00:33:05,053 --> 00:33:10,852
ميتيا داشت تو رو کجا مي فرستاد؟-
پيش کاترينا ايوانا-
349
00:33:11,648 --> 00:33:16,220
براي پول؟ براي درخواست پول؟ -
نه. براي پول نه-
350
00:33:17,226 --> 00:33:21,899
اون پول نداره. حتي يک کاپک هم نداره
(کاپک: پول خرد روسي)
351
00:33:24,722 --> 00:33:29,211
حالا برو. سعي مي کنم بخوابم
352
00:33:40,970 --> 00:33:42,589
حالش چطوره؟ -
خوابيده -
353
00:33:46,176 --> 00:33:49,933
به من بگو ايوان همه اين چيزهاي
وحشتناک چطور تموم مي شه؟
354
00:33:51,529 --> 00:33:52,263
آخرش چيزي نيست
355
00:33:54,720 --> 00:33:56,326
همه چيز حل و فصل مي شه
356
00:34:00,512 --> 00:34:03,024
به هرحال دميتري رو نبايد بزاريم بياد اينجا
357
00:34:04,492 --> 00:34:10,754
آيا کسي اين حق رو داره که تصميم بگيره
چه کسي سزاوار زندگي هست و چه کسي نيست؟
358
00:34:11,847 --> 00:34:15,035
هر کسي حق آرزو کردن دارد
359
00:34:17,698 --> 00:34:21,670
اما نه براي مرگ کسي-
حتي مرگ -
360
00:34:26,426 --> 00:34:28,914
آيا به خاطر آنچه من گفتم
(اشاره به جنگ دو افعي)
361
00:34:31,223 --> 00:34:33,407
واقعا تو فکر مي کني که من قادر به
362
00:34:34,214 --> 00:34:37,549
ريختن خون پدرم هستم؟ مثل دميتري؟
!نه برادر-
363
00:34:38,327 --> 00:34:40,491
همچين ايده اي از ذهنم خطور نکرد
364
00:34:41,423 --> 00:34:45,612
فکر هم نمي کنم دميتري قادر به انجامش باشه
ممنونم-
365
00:34:48,225 --> 00:34:54,184
آلکسي من نميخوام اجازه بدم جنايتي اتفاق بيوفته
(مثل کاري که الان کردم(جدا کردن پدر و پسر
366
00:34:55,505 --> 00:35:00,298
ولي من مختارم که آرزو کنم
367
00:35:06,768 --> 00:35:09,540
به چشم يک آدم تبهکار نگاهم نکن
368
00:35:26,888 --> 00:35:32,402
خدا رو شکر! بالاخره تو آمدي
شمع هاي بيشتري روشن کنيد لطفا
369
00:35:33,474 --> 00:35:38,630
خيلي مشتاق بودم که تو رو ببينم
فقط از طريق توست که ميشه حقيقت رو شنيد
370
00:35:38,757 --> 00:35:42,374
من اومدم...منظورم اينه که اون منو رو فرستاد-
اون تو رو فرستاد؟ -
371
00:35:42,644 --> 00:35:48,166
اينطوريه؟ اونوقت چرا اون
تو رو پيش من فرستاد؟
372
00:35:49,540 --> 00:35:53,031
بنشين و همه چيز رو بهم بگو
!خجالت نکش
373
00:35:53,633 --> 00:35:58,004
همه چيز رو بهم بگو
بهم گفت که مراتب تعظيمش رو بهت برسونم-
374
00:35:58,721 --> 00:36:00,913
و گفت که هرگز ديگه پيش تو نمياد.
375
00:36:01,259 --> 00:36:06,428
مراتب تعظيمش؟ اين چيزيه که اون گفت-
بله همين رو گفت-
376
00:36:07,920 --> 00:36:11,866
شايد دقيقا منظورش اين نبود؟
377
00:36:12,631 --> 00:36:16,046
شايد در گفتن کلمه اشتباهي کرده؟
نه اون خواست که دقيقا اين کلمه رو بگم-
378
00:36:16,628 --> 00:36:17,907
اين رو سه مرتبه تکرار کرد
379
00:36:18,905 --> 00:36:21,098
پس در اينصورت به کمک شما نياز هست
آلکسي فيودوروويچ
380
00:36:22,238 --> 00:36:25,232
من به تو خواهم گفت که چي فکر مي کنم
و تو به من بگو که درست مي گم يا نه
381
00:36:27,251 --> 00:36:32,690
اگر مراتب تعظيمش رو مي خواست
به من بگي و اين رو گذرا مي گفت
382
00:36:33,131 --> 00:36:34,522
اين پايان همه چيز بود
383
00:36:35,518 --> 00:36:41,095
اما اگر بخصوص روي اين کلمه اصرار کرد و روي اون تاکيد داشت
پس شايد هيجان زده بوده و نگران اين تصميمش بوده
384
00:36:41,669 --> 00:36:47,045
اون با گامي مصمم از من دوري نمي کرده
بلکه مثل کسي بوده که با سر به دره خيز برمي داشته
385
00:36:47,181 --> 00:36:48,715
بله فکر مي کنم شايد همينطور بوده
386
00:36:49,099 --> 00:36:53,173
پس در اينصورت مي تونم نجاتش بدم
387
00:36:54,220 --> 00:36:58,306
بايد به شما بگم که ...دميتري الان
...خونه پدرم بود
388
00:36:59,249 --> 00:37:01,243
و فکر مي کنم که اون پيش اون زن رفته باشه
389
00:37:01,635 --> 00:37:07,424
خداي من! و تو فکر ميکني که من
نمي تونم با اون زن کنار بيام؟
390
00:37:08,259 --> 00:37:11,616
اون نمي خواد با اون زن ازدواج کنه
اين يک عشق نيست بلکه شهوته
391
00:37:11,982 --> 00:37:13,062
من فکر مي کنم اين کار رو بکنه
392
00:37:13,213 --> 00:37:16,610
اون باهاش ازدواج نمي کنه
چون اون زن نمي پذيره
393
00:37:17,610 --> 00:37:20,636
چرا اينجوري نگاهم مي کني؟
شايد حرفم رو باور نمي کني؟
394
00:37:21,830 --> 00:37:26,299
آگرافنا الکساندرفنا (گروشنکا) فرشته من
بيا اينجا
395
00:37:28,013 --> 00:37:30,545
ما منتظريم که با تو صحبت کنيم
396
00:37:32,135 --> 00:37:33,722
حالت چطوره آليوشا
397
00:37:34,536 --> 00:37:37,958
حال شما چطوره؟ -
بار اوله که ما باهم ملاقات مي کنيم -
398
00:37:38,527 --> 00:37:45,572
من مي خواستم که ببينمش ولي اون خودش اومد پيش من
و برام شادي و آرامش به همراه آورد
399
00:37:46,412 --> 00:37:48,964
شما از من کينه به دل نداريد، بانوي شيرين
400
00:37:49,160 --> 00:37:54,343
جرات مي کني با من اينطور صحبت بکني
!اي جادوگر از تو کينه به دل بگيرم
401
00:37:54,869 --> 00:37:59,470
حالا بايد ببوسمت
و يکي ديگه و يکي ديگه
402
00:37:59,904 --> 00:38:02,456
نگاهش کن ببين چطوري مي خنده
آلکسي فيودوروويچ
403
00:38:03,022 --> 00:38:06,691
قلب من پر از شادي و سروره
!شما من رو ضايع مي کنيد بانوي شيرين-
404
00:38:07,908 --> 00:38:10,743
شايد من اصلا شايستگي مهرباني
شما را نداشته باشم
405
00:38:11,135 --> 00:38:14,011
شايسته نيستي؟
!شايسته اش نيست
406
00:38:17,121 --> 00:38:21,964
مي دوني آلکسي فيودوروويچ قلب کوچکش
پر از خود رايي و غروره
407
00:38:22,427 --> 00:38:25,693
در حاليکه شريف و سخاوتمند هست
408
00:38:25,837 --> 00:38:29,808
اون فقط بداقبال بوده. پاي يک افسر در ميانه
اين زن عاشق اون بوده
409
00:38:30,008 --> 00:38:33,005
همه چيز بهش داده ولي اون مرد فراموشش
کرده و با يکي ديگه عروسي کرده
410
00:38:34,303 --> 00:38:36,843
حالا اون مرد بيوه شده و داره مياد اينجا
411
00:38:38,004 --> 00:38:43,621
ميدوني اون فقط عاشق اون افسر بوده
و در زندگيش کس ديگه اي رو دوست نداشته
412
00:38:44,751 --> 00:38:48,516
اون افسر خواهد اومد و گروشِنکا
دوباره خوشبخت خواهد شد
413
00:38:49,631 --> 00:38:53,792
و کي جرات مي کنه سرزنشش کنه و به لطفش بنازه؟
414
00:38:53,992 --> 00:39:00,387
تنها اون تاجر زمينگير که در اون
سال هاي بدبختي بهش لطف داشته
415
00:39:00,587 --> 00:39:03,225
و بيش از يک پدر ازش محافظت کرده
416
00:39:03,368 --> 00:39:08,376
اون مرد(تاجر) اين زن رو در رنج
پيداش کرده و از مرگ نجاتش داده
417
00:39:08,782 --> 00:39:16,982
بانوي عزيز شما از من خيلي دفاع مي کنيد
و خيلي احساسات به خرج مي ديد
418
00:39:17,276 --> 00:39:21,933
دفاع مي کنم؟ من لياقت دفاع از شما رو دارم؟
419
00:39:22,798 --> 00:39:25,444
به چهره اش نگاه کن آلکسي فيودوروويچ
420
00:39:26,193 --> 00:39:31,721
به دست زيباش نگاه کن
اين برام شادي و نيروي تازه به ارمغان آورده
421
00:39:32,409 --> 00:39:34,739
!و من الان خواهم بوسيدش
422
00:39:37,896 --> 00:39:44,317
دوشيزه بانوي عزيز با چنين بوسيدني
من رو در برابر آليوشا شرم زده نکنيد
423
00:39:44,627 --> 00:39:50,584
فکر مي کني قصد شرمگين کردن شما رو داشتم؟
آه عزيزم چقدر کم نيت من رو مي فهمي
424
00:39:51,141 --> 00:39:57,985
اما شما هم همينطور، شايد سوءِ تفاهمي شده باشه
شايد من به خوبي که شما فکر مي کنيد نباشم
425
00:39:59,274 --> 00:40:02,518
من دميتري فيودوروويچ رو مسحور کردم
426
00:40:03,124 --> 00:40:05,316
!فقط بخاطر تفريح
427
00:40:05,793 --> 00:40:08,799
ولي شما نجاتش خواهي داد
به من قول داديد
428
00:40:09,306 --> 00:40:14,239
شما همه چيز رو بهش توضيح خواهي داد
!و بهش خواهي گفت که مرد ديگه اي رو دوست داشتي
429
00:40:14,600 --> 00:40:18,558
اُه نه، من همچين قولي به شما ندادم
430
00:40:19,276 --> 00:40:21,457
چي شد؟
...شما قول داديد
431
00:40:21,685 --> 00:40:26,628
من هيچ قولي ندادم
منظور از همه اون حرف ها چيز ديگه اي بود
432
00:40:27,201 --> 00:40:32,399
شايد قول ديگه اي داده باشم
اما الان توي ذهنم دارم فکر مي کنم
433
00:40:33,522 --> 00:40:38,096
چي ميشه اگر دوباره اون رو
دوست داشته باشم؟ ميتيا
434
00:40:39,180 --> 00:40:43,296
!آخرين بار او رو خيلي دوست داشتم
435
00:40:44,744 --> 00:40:49,852
خواهم رفت و بهش اين رو خواهم گفت
که تا ابد با من و کنار من بمونه
436
00:40:50,088 --> 00:40:54,023
ولي الان شما چيز کاملا متفاوتي گفتيد
437
00:40:54,789 --> 00:41:00,375
من موجود دل رحم و احمقي ام
موقعي که برم خونه ممکنه نسبت بهش دلسوزي بکنم
438
00:41:01,235 --> 00:41:06,418
...هرگز انتظار نداشتم
...من فکر مي کردم
439
00:41:07,296 --> 00:41:13,388
آه دوشيزه بانو، شما در مقايسه با من
! چقدر مهربان و سخاوتمنديد
440
00:41:14,183 --> 00:41:17,888
حالا شما ممکنه احمقي مثل من
رو ديگه دوست نداشته باشيد
441
00:41:19,298 --> 00:41:22,579
دستتون رو به من بديد بانوي فرشته وش
442
00:41:23,518 --> 00:41:27,569
من دستتون رو مي بوسم
همونطور که شما بوسيديد
443
00:41:28,546 --> 00:41:30,256
شما سه بار دست من رو بوسيديد
444
00:41:30,925 --> 00:41:33,201
و من دست شما رو سيصد بار ميبوسم
445
00:41:33,825 --> 00:41:35,572
تا با شما مساوي بشم
446
00:41:37,056 --> 00:41:41,803
...چه دست نازنيني
!چه دست نازنيني داريد شما
447
00:41:43,265 --> 00:41:45,471
اي دوشيزه بانوي نازنين
448
00:41:46,363 --> 00:41:49,817
...زيباروي بي نظير
449
00:41:51,614 --> 00:41:53,519
اما ميدونيد بانوي فرشته وش
450
00:41:55,494 --> 00:41:59,676
من نمي خوام دست شما رو ببوسم
!نمي خوام
451
00:41:59,875 --> 00:42:00,805
شما چه تون شده؟
452
00:42:01,186 --> 00:42:05,866
بخاطر اينکه يادتون بمونه که
شما دست من رو بوسيدي
453
00:42:06,599 --> 00:42:08,168
اما من دست شما رو نبوسيدم
454
00:42:08,430 --> 00:42:11,163
تو بي حيا هستي
گستاخي
455
00:42:12,069 --> 00:42:16,180
و من به ميتيا خواهم گفت که
شما دست من رو بوسيديد
456
00:42:17,667 --> 00:42:20,840
!اون خيلي خواهد خنديد
457
00:42:22,488 --> 00:42:25,633
!اون خيلي خواهد خنديد
بيرون. سليطه گورت رو گم کن-
458
00:42:26,381 --> 00:42:27,096
حيا کن بي شرم
459
00:42:27,842 --> 00:42:29,850
شرم بر تو اي بانوي جوان
460
00:42:30,122 --> 00:42:32,587
گفتن چنين کلماتي در شان شما نيست
461
00:42:32,751 --> 00:42:34,984
گم شو بيرون
!جانور فاسد فروشي. بيرون
462
00:42:35,149 --> 00:42:37,224
!من خود فروش نيستم
463
00:42:37,936 --> 00:42:41,876
تو عادت داشتي شب ها بخاطر پول به ديدن آقايون ميرفتي
464
00:42:42,595 --> 00:42:45,295
!زيبايي خودت رو براي فروش عرضه مي کردي
465
00:42:45,702 --> 00:42:48,180
!بيرون بيرون -
!آروم باش -
466
00:42:48,841 --> 00:42:51,239
!بخاطر خدا از اينجا برو
467
00:42:51,889 --> 00:42:53,317
...مي رم
468
00:42:54,583 --> 00:42:55,731
!مي رم
469
00:42:57,949 --> 00:42:59,237
بيرون مي بينمت آليوشا
470
00:43:03,002 --> 00:43:04,571
من رو همراهي کن عزيزم
471
00:43:05,344 --> 00:43:08,357
!چيزاي جالبي توي راه بهت خواهم گفت
472
00:43:15,827 --> 00:43:21,185
اين صحنه سازي رو براي تو ترتيب داده بودم
!راهب کوچولوي عزيز من
473
00:43:25,293 --> 00:43:31,061
اون زن يک ماده ببره! اون رو بايد
از دار آويزونش کرد
474
00:43:32,317 --> 00:43:36,274
چرا من رو نگه داشتي آلکسي فيودوروويچ
بايد تکه تکه اش مي کردم
475
00:43:37,815 --> 00:43:41,309
من به تو هشدار دادم کاترين
!يکباره به جوش مي آيي و خيلي خيره سر مي شي
476
00:43:41,855 --> 00:43:46,403
!تو اين جانورها رو نمي شناسي
!برادر تو يک آدم رذله، آلکسي فيودوروويچ-
477
00:43:47,326 --> 00:43:54,178
چطور جرات کرده ماوقع اون روزهاي
شوم و لعنتي رو به اين جانور بگه
478
00:43:54,865 --> 00:43:57,523
!چقدر رذل! رذل
479
00:44:00,665 --> 00:44:03,348
!اون فرياد ميزد ببر
!البته که ماده ببره
480
00:44:04,343 --> 00:44:08,448
!اون ملکه خودبيني و خودپرستي هم هست
481
00:44:08,492 --> 00:44:11,135
ميتيا، تو واقعا ميخواي با
يه همچين زني ازدواج کني؟
482
00:44:11,311 --> 00:44:14,406
اگر اون بخواد من آماده ام
483
00:44:15,346 --> 00:44:16,586
...اگر هم نخواد
484
00:44:17,724 --> 00:44:19,723
ميرم رفتگر حياط خونه اش مي شم
485
00:44:20,161 --> 00:44:23,180
براش چايي درست مي کنم و پادويي اش رو مي کنم
و کاترينا ايوانا چي، ميتيا؟
486
00:44:23,380 --> 00:44:25,425
تو نامزدش هستي
هنوزهم هستي
487
00:44:25,873 --> 00:44:32,709
من چطور نامزدي هستم؟
اين عشق نيست. اين يک جنگه
488
00:44:33,276 --> 00:44:34,727
جنگ بي پايان
489
00:44:36,062 --> 00:44:39,139
اون زن نمي تونه اون روز شوم رو فراموش کنه
490
00:44:41,427 --> 00:44:46,664
زماني که من تصميم گرفتم بخرمش
491
00:44:46,829 --> 00:44:48,344
چي داري ميگي برادر؟
!تو هذيان مي گي
492
00:44:49,325 --> 00:44:52,942
!خواستم اون رو بخرم
يک سال پيش اتفاق افتاد
493
00:44:54,006 --> 00:44:56,708
اون موقع من هنوزستوان بودم
توي گردان پياده نظام
494
00:44:57,135 --> 00:45:00,502
و پدر کاتيا فرمانده گردان بود
(کاتيا: مصغر کاترينا)
495
00:45:01,688 --> 00:45:04,972
اگه مي ديديش آليوشا
496
00:45:06,464 --> 00:45:10,188
اون زيباي زيبارويان بود
...باهوش و تحصيلکرده
497
00:45:11,827 --> 00:45:14,495
نمي خوام دروغ بگم.
من مي خواستم عشقش رو بدست بيارم
498
00:45:15,307 --> 00:45:19,901
اما من براي اون چي بودم؟
يک بي سر و پاي خشن
499
00:45:21,241 --> 00:45:23,746
اون هرگز بهم نگاه نمي کرد
500
00:45:24,637 --> 00:45:27,094
اما من منتظر موقعيت مناسب بودم
501
00:45:32,498 --> 00:45:37,337
شايعه اي بود که پدر کاتيا
مقدار زيادي از پول دولت رو از دست داده
502
00:45:39,953 --> 00:45:46,201
من يک پيغام براش فرستادم بهش گفتم اگر
مخفيانه پيش من بياد
503
00:45:47,037 --> 00:45:53,656
من بهش 4500 روبل خواهم داد
همه دارايي ام رو
504
00:45:53,962 --> 00:45:54,973
چطور تونستي برادر؟
505
00:45:55,227 --> 00:45:58,210
مگر من کرم فرومايه نبودم؟
506
00:46:00,113 --> 00:46:03,667
...اون اومد برادر
...شب بود
507
00:46:05,305 --> 00:46:07,035
من يه وراندازش کردم و متوجه شدم
508
00:46:07,627 --> 00:46:11,466
که با بي آبرويي اون
من رو توي بد منجلابي مي کشونه و پايمالم مي کنه
509
00:46:12,126 --> 00:46:17,459
که با فداکاري خودش اون مي خواست خودش رو به
جايگاه بالايي بکشونه که من هرگز بهش نرسيده بودم
510
00:46:18,454 --> 00:46:20,877
ولي من فداکاري اون رو نپذيرفتم
511
00:46:21,621 --> 00:46:26,100
من در نهايت شرف، پول
رو بهش دادم و راهيش کردم
512
00:46:26,737 --> 00:46:30,866
و اون نمي خواد من رو ببخشه
(شرافت من رو)
513
00:46:32,101 --> 00:46:34,390
تا ساعت مرگش
514
00:46:35,496 --> 00:46:37,920
چون من در شرافت از اون بالاتر بودم
515
00:46:39,719 --> 00:46:42,683
و بعدها از روي غرور اون سرگذشتش
رو مثل راز سر به مهر نگه داشت
516
00:46:43,576 --> 00:46:47,758
و خودش را به عنوان يک عروس عرضه کرد
517
00:46:49,243 --> 00:46:54,470
اما حالا عاشق برادرمون ايوان شده بود
اين واقعيته آليوشا
518
00:46:56,885 --> 00:47:02,110
اين واقعيت دراماتيکي هست که اتفاق افتاده
519
00:47:02,979 --> 00:47:09,071
اما تراژدي واقعي آليوشا
اينجا اتفاق ميوفته
520
00:47:13,021 --> 00:47:15,893
اين زنيکه ودکا رو کجا قايم کرده؟
521
00:47:16,367 --> 00:47:17,412
ميتيا، تو چه ات شده؟
522
00:47:21,179 --> 00:47:27,819
آليوشا، بعدش کاتيا سه هزار روبل به من داد
تا براي خاله اش توي مسکو بفرستم
523
00:47:28,878 --> 00:47:32,062
من نه تنها پول رو نفرستادم
که اون رو بر باد دادم
524
00:47:32,996 --> 00:47:34,579
با گروشنکا توي ماکرويه
525
00:47:35,041 --> 00:47:37,324
چطور تونستي؟ -
خب تونستم ديگه -
526
00:47:43,288 --> 00:47:45,826
لعنتي اينجا قايمش کردن
527
00:47:46,384 --> 00:47:48,596
اميدوار بودم بتونم اون پول رو بهش برگردونم
528
00:47:49,247 --> 00:47:55,668
من ميتونم آدم رذلي باشم
ولي دزد نيستم
529
00:47:56,219 --> 00:48:00,130
بهم بگو کجا ميتونم اينهمه پول پيدا کنم؟
!از کجا ميتوني. سه هزار روبله
530
00:48:00,519 --> 00:48:03,137
پدر؟ -
اون پول رو بهت نميده -
531
00:48:03,240 --> 00:48:04,839
ميدونم
532
00:48:05,039 --> 00:48:06,901
ولي من هنوز خودم رو به آب و آتيش مي زنم
533
00:48:07,427 --> 00:48:09,370
من مي تونم نصف شرف از دست رفته ام
رو فردا برگردونم
534
00:48:15,366 --> 00:48:16,218
!نگاه کن
535
00:48:19,170 --> 00:48:22,936
يک بي آبروييِ ننگين در حال فرارسيدن هست
بي آبرويي سهمگين
536
00:48:23,271 --> 00:48:24,830
!مرگ و تاريکي
537
00:48:27,892 --> 00:48:32,317
خب به راه خودت برو
و من هم به راه خودم خواهم رفت
538
00:48:32,617 --> 00:48:38,520
ميتيا، من برات دعا مي کنم-
نکن من ارزشش رو ندارم و نيازي بهش ندارم-
539
00:48:39,214 --> 00:48:40,285
خدانگهدار
540
00:48:56,589 --> 00:49:02,293
مي دونيد پدران روحاني، هر کدوم شما
در مقابل ديگري گناهکار هستيد
541
00:49:02,660 --> 00:49:04,367
و بخاطر هر چيزي در روي زمين
542
00:49:05,459 --> 00:49:09,537
خود را از رنج ديدن برهانيد
و به همسايه هاتون عشق بورزيد
543
00:49:10,043 --> 00:49:15,871
و سپس اينگونه شما قادر خواهيد بود که
جهان را با عشق در آغوش بگيريد
544
00:49:16,443 --> 00:49:20,732
و قادر خواهيد بود تا گناهان
بشريت رو با اشک بشوييد
545
00:49:22,322 --> 00:49:28,105
آه. پسرم بيا داخل. بيا داخل عزيزم
546
00:49:32,161 --> 00:49:35,983
مي دونستم ميايي
547
00:49:37,236 --> 00:49:41,596
چه اتفاقي افتاده؟
هنوز بر من گريه نکن
548
00:49:42,181 --> 00:49:45,669
مي بيني که من نشسته ام
و با دوستانم صحبت مي کنم
549
00:49:45,704 --> 00:49:48,458
شايد حالا حالاها هم زنده بمانم
550
00:49:48,891 --> 00:49:51,527
بلند شو پسرم...بلند شو
551
00:49:52,647 --> 00:49:54,474
بزار نگاهت کنم
552
00:49:55,968 --> 00:49:57,947
خانواده ات رو ديدي؟
بله ديدم-
553
00:49:58,759 --> 00:50:01,111
برادرت رو ديدي؟ -
هر دوتا شون رو -
554
00:50:01,460 --> 00:50:03,453
من منظورم يکيشون بود
555
00:50:04,362 --> 00:50:07,787
هموني که من عميقا جلوش سجده کردم
556
00:50:09,645 --> 00:50:12,541
من در مقابل رنج هاش سجده کردم
557
00:50:14,032 --> 00:50:20,073
در مقابل رنج هاي عظيم آينده که منتظرش هستند
558
00:50:21,236 --> 00:50:24,948
اي پدر و استاد
کلمات شما خيلي مبهم هستند
559
00:50:25,933 --> 00:50:29,146
کدام رنج در انتظار برادرم هست؟
560
00:50:29,868 --> 00:50:32,372
من چيزهاي ترسناکي ديدم
561
00:50:33,399 --> 00:50:36,927
گويي تمام سرنوشتش رو مي شد
از نگاهش نظاره کرد
562
00:50:38,281 --> 00:50:44,154
اون چنان نگاهي داشت که
قلب من مرعوب شد و لرزيد
563
00:50:44,736 --> 00:50:48,752
از آنچه که او براي خودش تدارک ديده بود ترسيد
564
00:50:49,328 --> 00:50:52,252
بفرماييد سرورم
قلم و مرکب
565
00:50:52,653 --> 00:51:01,345
آفرين واسيا. کارت درسته
بيا آخرين روبل من رو بگير
566
00:51:02,114 --> 00:51:03,693
يه موزيکي برام بزار
567
00:51:05,079 --> 00:51:07,803
:و من مي نويسم
568
00:51:17,209 --> 00:51:19,846
کاتياي شوم من
569
00:51:26,584 --> 00:51:32,777
...فردا پس ميارم
570
00:51:34,330 --> 00:51:35,817
...براي تو
571
00:51:37,017 --> 00:51:42,204
...و اگر نتوانم، مي رم
572
00:51:44,654 --> 00:51:46,386
سراغ پدرم
573
00:51:46,731 --> 00:51:51,234
...کله اش رو مي شکنم
574
00:52:01,877 --> 00:52:03,142
...صبر کن
575
00:52:05,089 --> 00:52:09,337
و به خدا دعا مي کنم
576
00:52:12,270 --> 00:52:16,718
و بعدش اگر نتوانستم
577
00:52:17,124 --> 00:52:18,978
...خونش رو مي ريزم
578
00:52:20,229 --> 00:52:24,677
و اگر اون رو بهم نداد
579
00:52:30,342 --> 00:52:32,799
چيکار مي تونم براتون بکنم قربان
580
00:52:33,476 --> 00:52:35,495
احتمالا شما قبلا شنيده ايد کوزما کوزميچ
581
00:52:35,679 --> 00:52:40,120
در مورد اختلاف و مشاجره من و پدرم
سر اموال دزديده شده از من
582
00:52:40,824 --> 00:52:44,459
من روستاي چرماشنيا رو از مادرم به ارث بردم
583
00:52:44,658 --> 00:52:48,781
و دعوايي در دادگاه طرح کردم با پدرم
بر سر درآمدهاي حاصله از همين روستا
584
00:52:49,175 --> 00:52:51,813
جناب مستطاب کوزما کوزميچ
ميشه لطفا
585
00:52:51,814 --> 00:52:54,452
حق و حقوق من از اين روستا رو از من بخريد؟
586
00:52:54,741 --> 00:52:56,122
و به من سه هزار روبل بديد
587
00:52:56,308 --> 00:52:58,789
من به شما اطمينان مي دم که به هيچ وجه
588
00:52:59,093 --> 00:53:01,199
شما در اين معامله بازنده نخواهيد بود
چون ارزش واقعي روستا
589
00:53:01,404 --> 00:53:03,046
اصلا کمتر از
بيست و پنج هزار روبل نيست
590
00:53:03,981 --> 00:53:08,718
من آماده ام که هر سند و مدرکي رو هرچه هست امضا کنم
و همه اسنادي که دارم رو به شما تحويل بدم
591
00:53:09,648 --> 00:53:15,996
من فقط سه هزار روبل ميخوام. بنابراين شما
سر نا قابل من رو به دلايل بسيار شرافتمندانه نجات خواهيد داد
592
00:53:19,772 --> 00:53:26,376
به دليل اينکه حالا مي تونم به شما عرض کنم که
کوزماکوزميچ من عميق ترين احساسات رو
593
00:53:26,734 --> 00:53:30,539
نسبت به يک بانويي که شما ميشناسيدش دارم
شما اون رو بخوبي مي شناسيد
594
00:53:30,883 --> 00:53:32,873
و شما ازش مثل يک پدر محافظت کرده ايد
595
00:53:33,222 --> 00:53:36,022
سه نفر به اين خانم علاقه مند هستند
596
00:53:36,732 --> 00:53:40,035
سرنوشتش واقعا در خطر هست
597
00:53:40,919 --> 00:53:46,352
و از اونجايي که با عرض معذرت، شما مدت هاست
کنار کشيده ايد دو نفر ديگر باقي مي مانند
598
00:53:46,767 --> 00:53:48,512
يکي از آنها من هستم. اون يکي اون هيولاست
599
00:53:48,912 --> 00:53:53,806
خب انتخاب کنيد. من يا اون
الان همه چيز در دستان شماست
600
00:53:54,405 --> 00:53:57,552
سه شخص و دو پايان
مدارک همينجا هستن
601
00:54:00,340 --> 00:54:04,436
عذر مي خوام... ما علاقه اي
به اين نوع معامله ها نداريم
602
00:54:05,468 --> 00:54:11,056
چطور شد؟ من که به شما گفتم -
عذر مي خوام ما علاقه اي نداريم -
603
00:54:11,683 --> 00:54:15,483
اما کارمن ... تمام است
604
00:54:17,987 --> 00:54:20,095
ببينيد آقا معامله هايي از اين دست
در خط کاري ما نيست
605
00:54:20,096 --> 00:54:22,205
...دادگاه ها و وکلا هستن
606
00:54:23,162 --> 00:54:24,627
دردسرهاي زيادي داره
607
00:54:27,912 --> 00:54:33,584
...اما اگر بخواهيد يک نفر هست که.
خداي آسمانها. اون کيه؟ -
608
00:54:35,274 --> 00:54:38,118
اون يک مرد محلي هست
توي کار خريد و فروش چوبه
609
00:54:38,492 --> 00:54:39,608
اسمش "لياگافي" هست
610
00:54:40,668 --> 00:54:43,746
اون از سال گذشته با
پدر شما در حال چانه زني هست
611
00:54:43,747 --> 00:54:46,825
بر سر قيمت املاک و دارائي شما
در چرماشنيا
612
00:54:47,813 --> 00:54:52,760
حالا اون اومده و پهلوي يک کشيش
در ايلينسکو منزل کرده
613
00:54:53,475 --> 00:54:55,715
توي ايلينسکو هست؟
بله توي ايلينسکو پدر -
614
00:54:56,306 --> 00:55:00,908
اگر شما پيشنهادي را که به من کرديد
...به لياگافي بکنيد امکان دارد که
615
00:55:00,943 --> 00:55:04,570
عجب فکر بکري
اون همون آدميه که مي خوام
616
00:55:04,770 --> 00:55:08,153
اون خريدار هست و رقم بالايي از اون خواسته
شده و حالا تمام سندها حق تملک ملک رو
617
00:55:08,416 --> 00:55:10,254
به اون واگذار مي کنه
618
00:55:12,127 --> 00:55:16,576
چطور مي تونم از شما تشکر کنم؟
اُه شما من رو نجات داديد
619
00:55:16,998 --> 00:55:20,159
اين چه فرمايشي هست -
هرگز اين لطف رو فراموش نمي کنم کوزما کوزميچ -
620
00:55:20,407 --> 00:55:24,684
اين اون چيزيه که به يک روس
بخاطرش "روس" گفته مي شه
621
00:55:25,359 --> 00:55:27,378
خب پيش به سوي ايلينسکو
پيش به سوي لياگافي
622
00:55:47,539 --> 00:55:50,718
صبح بخير پدر -
تو اينجا چکار مي کني؟-
623
00:55:52,603 --> 00:55:54,009
اومدم احوالپرسي شما
624
00:55:54,965 --> 00:55:59,547
تشکر از احوالپرسيت آلکسي فيودوروويچ
نگران نباش. اين ها همه مهملاته
625
00:56:05,813 --> 00:56:07,572
خب اوضاع بيرون از اينجا چطوره؟
626
00:56:09,108 --> 00:56:10,978
پير و مرشدت چطوره؟
627
00:56:11,322 --> 00:56:14,933
خيلي مريضه
هر لحظه امکان داره بميره
628
00:56:15,926 --> 00:56:19,988
ايوان داره تلاش مي کنه که
نامزد ميتيا رو براي خودش بگيره
629
00:56:21,238 --> 00:56:22,904
براي همين هم اينجا اومده
630
00:56:23,122 --> 00:56:24,280
اين رو خودش بهت گفت؟
631
00:56:24,547 --> 00:56:27,395
حالا مي دوني براي چي اومده اينجا
که من رو يواشکي بکشه. اينطور فکر مي کنم
632
00:56:27,809 --> 00:56:28,773
چرا اين چيزها رو مي گي؟
633
00:56:28,914 --> 00:56:32,790
اون از من پول نمي خواد. ساکت هست و پوزخند
مي زنه به من نگاه مي کنه و من رو مي پاد
634
00:56:33,181 --> 00:56:36,012
اون مي ترسه که من با گروشنکا ازدواج کنم
635
00:56:36,672 --> 00:56:38,994
بخاطر همينه که ميتيا رو به سمت اون زن هُل ميده
636
00:56:41,529 --> 00:56:48,546
اگر ميتيا با گروشنکا ازدواج کنه
ايوان ميتونه به نامزد اون(ميتيا) برسه
637
00:56:50,415 --> 00:56:53,177
اين ايوان شما يک رذله
يک حقه باز رذل
638
00:56:53,313 --> 00:56:56,242
چقدر اوقاتت تلخ است
بخاطر اتفاق هاي ديروزه
639
00:56:56,645 --> 00:56:57,853
بهتره کمي دراز بکشي
640
00:56:58,017 --> 00:57:02,973
و ميتياي مورد علاقه تو... اون رو زير پا لهش مي کنم
مثل يک سوسک. اينجوري. با کفش هام
641
00:57:03,262 --> 00:57:10,397
اينجوري اون وجود نخواهد داشت! يا مي تونم
به پليس شکايت کنم و بلافاصله بازداشتش کنم
642
00:57:10,910 --> 00:57:12,416
ولي اينکار رو نمي کني. مگه نه؟
643
00:57:12,584 --> 00:57:13,663
ايوان منصرفم کرد
644
00:57:14,436 --> 00:57:17,418
وانگهي، اگر اون رو زندان بفرستم اون
زن مي شنوه و بي معطلي به ديدنش ميره
645
00:57:17,935 --> 00:57:21,272
مي بيني اينجوري اون رو شرمنده مي کنم
646
00:57:24,509 --> 00:57:28,108
يک کم براندي مي خوري؟
نه ممنونم -
647
00:57:28,741 --> 00:57:31,384
فقط يه کمي -
نه -
648
00:57:32,650 --> 00:57:35,905
اما مي تونم يه کم کلوچه بردارم-
بردار بردار -
649
00:57:39,053 --> 00:57:44,543
تو هم بهتر نيست برندي نخوري؟-
فقط يک گيلاس کوچيک ديگه -
650
00:57:54,016 --> 00:57:56,870
يه گيلاس آدم رو نمي کشه
651
00:58:00,617 --> 00:58:02,682
مي بيني که حالا اخلاقت بهتر شد
652
00:58:03,088 --> 00:58:08,105
آلکسي اگر هزار يا دوهزار تا
حالا به ميتيا بدم چي؟
653
00:58:08,106 --> 00:58:13,124
آيا اين فرومايه گداصفت قبول مي کنه
گروشنکا رو بده و يکسره بزاره بره؟
654
00:58:13,790 --> 00:58:15,042
نمي دونم ازش مي پرسم
655
00:58:16,114 --> 00:58:17,820
ولي اون گفت که سه هزار تا نياز داره
656
00:58:18,877 --> 00:58:22,131
ياوه است! نيازي نيست بپرسي
من بهش هيچ چي نمي دم
657
00:58:22,943 --> 00:58:23,652
هيچ چي
658
00:58:25,156 --> 00:58:26,483
من پولم رو براي خودم مي خوام
659
00:58:27,339 --> 00:58:32,363
من به هر کاپک نياز دارم
اگر پول داشته باشي هر کاري مي توني بکني
660
00:58:36,003 --> 00:58:41,030
من مي خوام توي گناهان خودم زندگي کنم
تا آخرين روز عمرم
661
00:58:42,025 --> 00:58:45,107
اينجوري بهتره توي گناه
662
00:58:46,503 --> 00:58:48,250
همه در مورد گناه بدگويي مي کنن
663
00:58:48,568 --> 00:58:50,439
اما هنوز داخل اون زندگي مي کنن
664
00:58:52,332 --> 00:58:56,094
اما در خفا
من در عيان زندگي مي کنم
665
00:58:57,920 --> 00:59:01,439
و من بهشت تو رو نمي خوام آليوشا
666
00:59:02,412 --> 00:59:05,824
من فکر مي کنم جاي شايسته اي
براي يک آدم محترم نيست
667
00:59:07,220 --> 00:59:12,579
و به ميتيا هيچ چيز در مورد پول نگو
در غير اينصورت اين رذل بهش اميد مي بنده
668
00:59:14,937 --> 00:59:17,350
و اون گروشنکا رو نخواهد داشت
669
00:59:18,642 --> 00:59:21,218
اون رو وارد منجلاب خواهم کرد
670
00:59:24,475 --> 00:59:28,516
منتظر چي هستي؟ برو
چيز ديگه اي امروز اينجا نيست
671
00:59:31,037 --> 00:59:32,132
خداحافظ پدر
672
00:59:33,271 --> 00:59:36,895
اين ديگه براي چيه؟ فکر ميکني
بازهم همديگه رو نمي بينيم ؟
673
00:59:37,073 --> 00:59:42,704
نه اصلا منظورم چيزخاصي نبود -
من هم منظوري نداشتم -
674
00:59:43,439 --> 00:59:45,617
من هم منظوري نداشتم
675
00:59:46,622 --> 00:59:49,012
گوش کن بازهم بيا
سوپ ماهي دارم برات
676
00:59:49,609 --> 00:59:51,123
يه چيز مخصوص
677
00:59:52,427 --> 00:59:57,461
واقعا؟
آره -
مطمئن باش ميام -
678
01:00:03,621 --> 01:00:04,681
سلام پاول فيودورووچ
679
01:00:05,620 --> 01:00:07,543
تو مي دوني برادرم دميتري کجاست؟
680
01:00:07,728 --> 01:00:13,741
چرا بايد من بدونم؟
...مگر من مراقبش بودم که
681
01:00:13,903 --> 01:00:15,740
پرسيدم گفتم شايد بدوني
682
01:00:16,017 --> 01:00:18,691
من پيش صاحبخانه اش بودم و اون گفت که
شب رو توي خونه اش نبوده
683
01:00:18,845 --> 01:00:22,068
من هيچ چي در مورد محل زنگيش نمي دونم
و نمي خواهم که بدونم
684
01:00:22,248 --> 01:00:25,501
اما برادر من مي گفت که تو همه چيز رو مي دوني
و حتي براش خبر هم مي بري
685
01:00:26,916 --> 01:00:31,891
اين بخاطر اين بود که بهم بيرحمانه فشار مي آورد
و دوبار تهديد کرد که من رو مي کشه
686
01:00:32,060 --> 01:00:34,383
مي کشه؟ -
چيز عجيبي ازش نيست -
687
01:00:34,587 --> 01:00:35,700
با توجه به شخصيتش
688
01:00:35,885 --> 01:00:41,642
شما خودتون اون رو ديروز ديديد. بقيه روزها هم
اون من رو تهديد مي کنه که من رو با ضربه هاون مي کشه
689
01:00:42,746 --> 01:00:45,661
با هاون. با همين کلمه -
بله مطمئنا -
690
01:00:45,803 --> 01:00:47,095
و تو نمي دوني که ايوان فيودوروويچ هم کجاست؟
691
01:00:47,249 --> 01:00:49,424
اين رو مطمئنم که ميدونم
692
01:00:50,224 --> 01:00:55,324
ايوان فيودوروويچ منزل خانم خوخلاکووا هستن
اونجا با خانم کاترينا ايوانا ورخووتسوا قرار ملاقات دارن
693
01:00:56,069 --> 01:00:59,888
من دميتري فيودوروويچ رو دوست ندارم
من نسبت بهش حس ترحم دارم
694
01:01:00,835 --> 01:01:06,412
حتي اگه با اون جانور ازدواج کنه
من اون رو تنهاش نخواهم گذاشت
695
01:01:07,367 --> 01:01:11,884
نه اينکه بخوام شهر به شهر دنبالش برم
!يا معذبش کنم. نه
696
01:01:12,423 --> 01:01:13,610
من اون رو ترک خواهم کرد
697
01:01:13,793 --> 01:01:17,912
اما براي همه طول عمرم من
بصورت خستگي ناپذير مراقبش خواهم بود
698
01:01:18,230 --> 01:01:25,307
و هر زمان که با آن جانور احساس خوشبختي نکرد
که اين امر قطعا اتفاق خواهد افتاد
699
01:01:25,668 --> 01:01:32,509
اونموقع به سراغ من خواهد آمد
من بعنوان يک خواهر، يا يک دوست واقعي
700
01:01:33,791 --> 01:01:37,095
برايش خدايي خواهم شد که بر آستانش نماز گذارد
701
01:01:37,805 --> 01:01:43,673
من معنايي براي شادي اش خواهم بود
وسيله اي، ماشيني براي سعادتش
702
01:01:44,255 --> 01:01:49,113
تا آخر عمرم، مادام العمر
تصميم من اينه
703
01:01:49,729 --> 01:01:53,096
صداي هر زن ديگري اگر بود
شکسته و ساختگي مي نمود
704
01:01:54,107 --> 01:01:59,997
اما صداي شما کاملا اصيل و واقعي هست
بنابراين حق با شماست
705
01:02:00,297 --> 01:02:01,926
اما اين مربوط به همين لحظه است
706
01:02:02,662 --> 01:02:06,462
و اين لحظه بر چه اساسي هست؟
هيچ، جز توهين ديروز
707
01:02:06,931 --> 01:02:11,234
شايد اينطور باشد اما براي
...کسي با شخصيت کاترينا ايوانا
708
01:02:12,014 --> 01:02:14,440
اين لحظه تا آخر عمرش دوام خواهد آورد
709
01:02:15,942 --> 01:02:21,283
زندگي شما کاترينا ايوانا از اين پس
در تاملات دردناک درباره عواطف
710
01:02:21,603 --> 01:02:23,870
و قهرماني رنج آور خواهد گذشت
711
01:02:24,237 --> 01:02:26,905
اُه خداي من اين خيلي اشتباه هست
712
01:02:27,480 --> 01:02:28,734
!اين خيلي اشتباه است
713
01:02:29,573 --> 01:02:34,364
آلکسي فيودوروويچ به من بگيد
من نياز دارم بدونم که
714
01:02:34,562 --> 01:02:40,519
شما در مورد تصميم من چه فکر مي کنيد
ولي من چطور مي تونم کمکتون کنم. -
715
01:02:41,177 --> 01:02:44,672
چيزي نيست. ادامه بده
فقط بخاطر بي خوابي ديشب هست
716
01:02:45,855 --> 01:02:52,082
اما در کنار دوستاني مثل شما احساس توانمندي مي کنم
چون مي دونم شما هرگز ترکم نخواهيد کرد
717
01:02:52,233 --> 01:02:57,252
متاسفانه، من مجبورم که فردا ترک تون کنم
چون اينجا رو به مقصد مسکو ترک خواهم کرد
718
01:02:58,315 --> 01:02:59,798
!فردا! مسکو
719
01:03:01,903 --> 01:03:05,476
اُه خداي من ... چرا؟
720
01:03:09,248 --> 01:03:11,340
اما اين مايه خوشبختي هست
721
01:03:12,316 --> 01:03:15,742
آه مايه خوشبختي نيست که شما ما رو ترک مي کنيد
برعکس من خيلي ناراحت خواهم بود
722
01:03:16,111 --> 01:03:20,719
اين مايه خوشبختي هست که شما شخصا
نامه من به خاله ام رو بهش مي رسونيد
723
01:03:20,923 --> 01:03:23,832
و بصورت آشکار در مورد موقعيت
وحشتناک من باهاش صحبت خواهيد کرد
724
01:03:25,437 --> 01:03:29,038
باور کنيد من خيلي خوشحالم
من بلافاصله يک نامه مي نويسم
725
01:03:29,039 --> 01:03:30,038
...همين الان
726
01:03:31,100 --> 01:03:35,451
و آليوشا چي؟ نظرش که اونهمه منتظر
و مشتاق شنيدنش بودي
727
01:03:36,439 --> 01:03:41,927
اُه، بله. من مشتاق شنيدن صحبت هاي
شمام آلکسي فيودوروويچ
728
01:03:43,236 --> 01:03:44,305
ولي چه خبر شده؟
729
01:03:44,531 --> 01:03:47,327
هرگز باورم نمي شد
نمي تونم تصورش بکنم
730
01:03:48,578 --> 01:03:49,478
چي رو؟
731
01:03:50,753 --> 01:03:53,534
اون داره به مسکو ميره و شما
داد مي زني که خوشحالي
732
01:03:54,245 --> 01:03:58,187
شما داريد نقش ايفا مي کني. کُمِدي بازي مي کني
انگار که در تئاتر
733
01:03:59,055 --> 01:04:03,053
کدوم تئاتر؟ کدوم کمدي؟
من نمي فهمم
734
01:04:03,836 --> 01:04:05,083
خود من هم درست نمي فهمم
735
01:04:05,996 --> 01:04:09,365
نمي دونم که چطور به خودم جسارت گفتن اين حرف رو مي دم
ولي من اونچه که هست رو مي گم
736
01:04:10,668 --> 01:04:15,699
شما برادرم دميتري رو اصلا دوست نداريد
737
01:04:18,411 --> 01:04:21,627
من واقعا نمي دونم ولي
يکي بايد حقيقت رو بگه
738
01:04:22,673 --> 01:04:27,116
چون اينجا کسي نيست که حقيقت رو بگه
739
01:04:27,961 --> 01:04:29,426
کدوم حقيقت؟
740
01:04:30,214 --> 01:04:36,171
دميتري رو فوري بخواهيد بزار بياد اينجا
...و دست شما رو بگيره
741
01:04:36,932 --> 01:04:38,480
و بعد دست ايوان رو بگيره
742
01:04:39,057 --> 01:04:40,686
در دست شما بگذاره
743
01:04:40,866 --> 01:04:43,692
چون ايوان عاشق شماست
744
01:04:46,878 --> 01:04:52,681
و عشق شما به دميتري دروغه
و از روي دلسوزيه
745
01:04:53,179 --> 01:04:57,683
تو... تو دينداري ابله بيش نيستي
اين چيزيه که تو هستي
746
01:05:00,823 --> 01:05:02,522
برادر عزيزم
تو در اشتباهي
747
01:05:03,559 --> 01:05:08,183
کاترينا ايوانا هرگز عاشق من نبوه
همواره مي دونسته که من دوستش دارم
748
01:05:09,470 --> 01:05:12,040
اون من رو براي خودش نگه داشته
براي انتقام جويي دائمي
749
01:05:13,348 --> 01:05:17,609
اون انتقام تمامي توهين هايي که از روز اول
از دميتري ديده رو، از من و بوسيله من گرفت
750
01:05:19,294 --> 01:05:21,092
اون اين مدل زنيه
(انتقامجو)
751
01:05:22,527 --> 01:05:25,988
حالا من اينجا رو ترک مي کنم
براي هميشه
752
01:05:27,948 --> 01:05:31,921
و مي دونم کاترينا ايوانا که شما
واقعا عاشق دميتري بوديد
753
01:05:33,129 --> 01:05:36,121
و شما اون رو همونطوري که هست دوست مي داري
به خاطر توهين کردن به شما
754
01:05:37,554 --> 01:05:40,456
اگر بصورت ناگهاني اون اصلاح مي شد
شما فوري ازش دست مي کشيدي
755
01:05:41,474 --> 01:05:43,359
اين دلسوزي شماست
756
01:05:45,408 --> 01:05:46,302
خدانگهدار
757
01:05:50,657 --> 01:05:53,022
من دست شما رو نمي خوام
758
01:05:54,159 --> 01:05:57,894
انقدر عامدانه عذابم داده ايد
759
01:05:59,244 --> 01:06:01,707
که در اين لحظه نمي تونم ببخشمتون
760
01:06:04,656 --> 01:06:06,101
بعدها شايد
761
01:06:07,073 --> 01:06:09,489
اما حالا نه
762
01:06:15,547 --> 01:06:22,336
ايوان اشتباه از من بود از من
ايوان برگرد من ازت مي خوام
763
01:06:23,483 --> 01:06:25,474
ايوان صبر کن
764
01:06:26,633 --> 01:06:27,581
تو بايد برگردي ايوان
765
01:06:27,840 --> 01:06:29,485
در کار من دخالت بيجا نکن آلکسي
766
01:06:29,842 --> 01:06:33,395
تو از روي خشم و بي انصافي حرف زدي ايوان
تو دل اون رو شکستي
767
01:06:33,875 --> 01:06:35,209
اين کاملا اشتباهه
768
01:06:35,462 --> 01:06:37,727
من اونجا بر نمي گردم آليوشا
...اما
769
01:06:38,082 --> 01:06:40,756
آروم باش
آروم باش
770
01:06:43,468 --> 01:06:46,356
مي دوني چيه؟
بيا بريم به يک مهمونخونه
771
01:06:47,362 --> 01:06:50,495
يک شام و شامپاني بزنيم
به سلامتي آزادي من
772
01:06:50,772 --> 01:06:52,310
اما اون -
بيا بريم -
773
01:07:35,430 --> 01:07:38,576
پس تو فردا صبح از اينجا مي ري؟
774
01:07:38,827 --> 01:07:41,160
صبح؟
من گفتم صبح؟
775
01:07:43,638 --> 01:07:46,239
خب شايد صبح
چه اهميتي برات داره؟
776
01:07:46,833 --> 01:07:48,300
و پدر و دميتري چي؟
777
01:07:48,545 --> 01:07:49,932
من که وظيفه مراقبت از اونها رو ندارم
778
01:07:51,154 --> 01:07:52,396
من کارم اينجا تموم شده و دارم برمي گردم
779
01:07:53,351 --> 01:07:55,795
من الان کارم اينجا تموم شد
تو اينجا مي موني
780
01:07:57,597 --> 01:08:00,771
مي توني تصور کني، من خودم رو با اون زن
به مدت تقريبا يک سال شکنجه دادم
781
01:08:01,375 --> 01:08:04,987
اون زن من رو عذاب مي داد
و ناگهان همه چي تموم شد
782
01:08:05,904 --> 01:08:08,348
از اونجا که بيرون اومدم
قاه قاه خنده سر دادم
783
01:08:09,848 --> 01:08:12,870
گويا در مورد اون خيلي خوشحالي
...اما شايد
784
01:08:14,029 --> 01:08:15,183
شايد اون عشق نبود. نه؟...
785
01:08:15,723 --> 01:08:19,335
آليوشا در مورد عشق حرف نزن
برازنده تو نيست
786
01:08:21,526 --> 01:08:23,829
و من خوشحالم بخاطر جواني
787
01:08:24,914 --> 01:08:26,133
بخاطر عطش براي زندگي
788
01:08:27,040 --> 01:08:30,081
مي دوني فکر مي کنم ديگه
هيچ جاي نااميدي نيست
789
01:08:30,129 --> 01:08:36,361
که بتونه اين عطش آتشين و تقريبا ناشايستي
که من به زندگي دارم رو از بين ببره
790
01:08:36,548 --> 01:08:38,362
من خيلي خوشحالم ايوان
که تو اينقدر به زندگي عشق مي ورزي
791
01:08:39,134 --> 01:08:46,267
اما اين فقط يک نيمه ماجراست. الان
زمان اينه که در مورد نيمه ديگه اش فکر کني
792
01:08:46,843 --> 01:08:49,731
اون نيمه ديگه اش چيه
تو در مورد چي حرف مي زني؟
793
01:08:50,798 --> 01:08:52,156
تو خودت اين رو مي دوني
794
01:08:53,329 --> 01:08:55,459
اينکه ايمان دارم يا ندارم؟
795
01:08:57,340 --> 01:08:58,335
بله
796
01:09:01,753 --> 01:09:06,048
خب من مي تونم خيلي
آشکار و ساده بهت بگم
797
01:09:14,200 --> 01:09:15,132
من خدا رو مي پذيرم
798
01:09:16,375 --> 01:09:19,708
من حکمت و هدف او را مي پذيرم
که کاملا وراي بينش ماست
799
01:09:20,741 --> 01:09:22,757
من به نظم نهاني و معناي زندگي
ايمان دارم
800
01:09:22,949 --> 01:09:26,472
و الي اخر. خيلي حرفها در موردش هست
801
01:09:27,716 --> 01:09:32,513
اما در نهايت
اين دنياي خدا رو نمي پذيرم
802
01:09:35,687 --> 01:09:41,676
من مثل کودکي اطمينان دارم که رنج
شفا مي يابد و ازيبن مي رود و در نهايت
803
01:09:42,742 --> 01:09:49,202
همه آن تناقضات پوچ و خنده دار بشريت
مثل يک سراب رقت انگيز محو مي شود
804
01:09:49,590 --> 01:09:52,600
و در پايان جهان، در لحظه هماهنگي ابدي
(منظور روز حساب و کتاب و قصاص قيامت)
805
01:09:52,837 --> 01:09:56,798
چيزي چنان عزيز تحقق مي يابد که
806
01:09:56,998 --> 01:10:01,595
براي همه دلها، براي آرامش بخشيدن
به همه آزردگي هاي پست بشري تکافو ميکند
807
01:10:01,795 --> 01:10:04,704
براي همه خون هاي ريخته شده
808
01:10:05,161 --> 01:10:07,145
(و اين علاوه بر ممکن ساختن بخشودگي(انسانها
809
01:10:07,324 --> 01:10:09,961
براي توجيه هر آنچه بر سر آدميان آمده است
قانع کننده خواهد بود
810
01:10:10,225 --> 01:10:12,794
بگذار چنين باشد
بگذار همه وقوع يابد
811
01:10:12,987 --> 01:10:16,522
اما من هنوز دنياي اين خدا را قبول ندارم
و نمي خواهم بپذيرم
812
01:10:23,955 --> 01:10:26,071
اين مختصرا چيزيه که در ذات منه
آليوشا
813
01:10:26,739 --> 01:10:28,141
اين تِزِ منه
814
01:10:30,047 --> 01:10:35,285
من نمي توانم آن را احمقانه تر از اين بيان کنم.
اما اين خداي مورد علاقه تو نيست
815
01:10:35,968 --> 01:10:38,506
تو مي خواستي بدوني برادرت چطور زندگي مي کنه
و به چه چيزي ايمان داره
816
01:10:38,878 --> 01:10:41,757
چرا گفته هات رو "احمقانه" عنوان مي کني؟
817
01:10:41,968 --> 01:10:44,571
چون هر قدر احمقانه تر
به واقعيت نزديک تر
818
01:10:45,018 --> 01:10:48,341
حماقت مختصر تر و بي پيرايه تر است
در حاليکه هوشمندي وول ميخوره و خودش رو پنهان مي کنه
819
01:10:48,599 --> 01:10:52,601
ممکنه توضيح بدي که چرا
دنياي خدا رو نمي پذيري؟
820
01:10:52,988 --> 01:10:55,705
البته که مي گم
هدفم هم همينه
821
01:10:59,723 --> 01:11:05,570
من فکر ميکنم آليوشا، عشق مسيح به انسان
بر روي زمين، معجزه اي غيرممکن هست
822
01:11:05,805 --> 01:11:08,448
و به اين عشق پي نمي برم
823
01:11:11,260 --> 01:11:12,589
بگذار با يک داستان توضيح بدم
824
01:11:14,153 --> 01:11:18,669
روزگاري يک ژنرال بسيار مهم
در املاک خودش زندگي مي کرد
825
01:11:19,029 --> 01:11:20,581
که دوهزار نفوس موژيک (رعيت برده) داشت
826
01:11:20,775 --> 01:11:24,440
و لانه هاي صدها سگ شکاري
827
01:11:24,721 --> 01:11:26,612
و تقريبا صد نفر شکارچي داشت
828
01:11:27,217 --> 01:11:30,450
روزي از روزها يک پسربچه موژيک
که هشت سال بيشتر نداشت
829
01:11:31,092 --> 01:11:32,918
حين بازي، يه سنگي پرتاب مي کنه
830
01:11:33,472 --> 01:11:36,014
اون سنگ، پايِ سگ تازيِ مورد
علاقه ژنرال رو زخمي مي کنه
831
01:11:37,441 --> 01:11:40,523
"چرا تازيِ من مي لنگه؟"
ژنرال بازخواست مي کنه
832
01:11:41,401 --> 01:11:45,514
بهش مي گن که سنگي که پسربچه پرتاب کرده
به پاي سگ آسيب زده
833
01:11:46,104 --> 01:11:48,706
"بگيريدش"
ژنرال دستور مي ده
834
01:11:50,178 --> 01:11:53,341
پسره رو از مادرش مي گيرن و ميارن
835
01:11:54,058 --> 01:11:55,992
و همه شب مي بندنش
836
01:11:57,047 --> 01:12:01,567
صبح روز بعد، خيلي زود، ژنرال
به شکار مي ره. با همراهي رعايا و شکارچي ها
837
01:12:02,104 --> 01:12:08,313
درحاليکه سگها اطرافشون رو گرفتن شکارچيان نشسته
بر اسب ها و خدمتکاران همه براي عبرت جمع مي شن
838
01:12:08,513 --> 01:12:11,940
در حاليکه جلوتر از همه مادر پسره
ايستاده بوده
839
01:12:12,728 --> 01:12:17,711
پسربچه رو از طناب ها باز مي کنن
ژنرال دستور مي ده که اون رو لخت کنن
840
01:12:18,703 --> 01:12:21,986
لباس هاي پسره رو ميکنن و لختش مي کنن
841
01:12:23,977 --> 01:12:28,282
اون از ترس مي لرزيده و ديوانه شده بوده
هيچ صدايي ازش درنمي اومد
842
01:12:29,554 --> 01:12:33,711
"ژنرال ميگه:"وادارش کنيد بدوه
بدو بدو!" شکارچي ها نعره مي زنن"
843
01:12:34,352 --> 01:12:36,364
:ژنرال فرياد مي کشه
"دنبالش کنيد"
844
01:12:36,805 --> 01:12:39,454
و همه تازي ها رو دنبال بچه رها مي کنن
845
01:12:41,009 --> 01:12:47,362
و سگ ها پسره رو جلوي
چشم هاي مادرش تکه تکه مي کنن
846
01:12:47,903 --> 01:12:52,620
خب، به نظرت با اين ژنرال چه کار بايد کرد؟
847
01:12:52,846 --> 01:12:54,826
!تيرباران-
!احسنت-
848
01:12:55,365 --> 01:13:00,466
کشيش خوشگل! پس معلومه که
!شيطان کوچولويي توي دلت نشسته
849
01:13:00,637 --> 01:13:04,162
...چيزي که گفتم پوچ بود اما
850
01:13:04,382 --> 01:13:05,619
همه نکته در اينجاست
"در اين "اما
851
01:13:07,015 --> 01:13:08,556
بعنوان يک آدم مبتدي بدون که
852
01:13:08,979 --> 01:13:10,721
دنيا بر پايه پوچي ها استواره
853
01:13:12,528 --> 01:13:16,160
درباره اين کودک عذاب ديده بهت گفتم
تا موضوع رو روشن تر کنم
854
01:13:17,314 --> 01:13:21,266
در مورد اشک هاي ديگر انسان ها که زمين را از
پوسته تا هسته خيس کرده
855
01:13:22,213 --> 01:13:24,584
نمي خوام، چيزي بگم
856
01:13:25,536 --> 01:13:26,739
من فقط يک ساس هستم
857
01:13:26,996 --> 01:13:28,239
فقط يک ساس
858
01:13:28,524 --> 01:13:31,135
و من اقرار مي کنم که نمي دونم
چرا دنيا اين شکلي هست
859
01:13:31,535 --> 01:13:34,246
مردم خود را سرزنش مي کنند.
بهشت به آنها داده شد
860
01:13:34,933 --> 01:13:38,244
اما آنها آزادي را خواستند
و آتش را از آسمان دزديدند
861
01:13:38,803 --> 01:13:40,124
پس نبايد به حال آنان دلسوزي کرد
862
01:13:40,686 --> 01:13:44,741
اما اگر همه انسانها بايد رنج ببرن تا در
... مقابل اون هماهنگي ابدي رو بخرند
863
01:13:45,309 --> 01:13:47,185
کودکان با اون (رنج بردن) چکار کنند؟
864
01:13:47,729 --> 01:13:49,952
به من بگو آلکسي ، اگر
تو در کار ساختن
865
01:13:50,278 --> 01:13:53,600
سرنوشت بشر بودي با اين هدف
که در پايان بشر را سعادتمند کني
866
01:13:54,013 --> 01:13:55,880
و به آنها آرامش و آسايش و صلح بدهي
867
01:13:56,434 --> 01:14:02,755
مي توانستي تا سرحد مرگ حتي فقط به همان کودک
شکنجه بدي تا به آن هدفت(سعادت بشر) برسي؟
868
01:14:02,994 --> 01:14:08,085
نه من نمي تونستم. اما کسي هست
که مي تونه هرکسي رو بخاطر هر چيزي ببخشه
869
01:14:08,559 --> 01:14:12,907
مردم به او بانگ خواهند زد که "پروردگارا تو عادلي" وقتي که
هر چيزي در آسمان و زير زمين است، در سرود يک ستايش واحد است
870
01:14:13,082 --> 01:14:16,878
در سرود يک ستايش واحد است
تو اين رو فراموش کرده اي .ايوان
871
01:14:17,324 --> 01:14:18,660
نه نکردم
872
01:14:19,301 --> 01:14:23,372
اما من نمي خواهم و نخواهم گفت
"پروردگارا تو عادلي"
873
01:14:23,672 --> 01:14:25,979
با ديدن آن مادر که شکنجه گر
کودکش رو در آغوش گرفته
874
01:14:26,297 --> 01:14:29,223
هموني که سگه اش رو فرستاد تا پسرک رو تکه تکه کنن
من نمي خوام اون حرف رو بزنم
875
01:14:30,542 --> 01:14:31,547
و تا زماني که مهلت دارم
876
01:14:32,322 --> 01:14:35,189
تلاش خواهم کرد تا به حقوقم برسم
و وظيفه ام رو انجام بدم
877
01:14:35,369 --> 01:14:38,428
!اما اين عصيان هست! عصيان
878
01:14:38,615 --> 01:14:39,782
عصيان؟
879
01:14:40,434 --> 01:14:42,388
متاسفم که ازت اين حرف رو مي شنوم
880
01:14:43,137 --> 01:14:46,048
يکي ميتونه به سختي در عصيان زندگي کنه
و من مي خوام زندگي کنم! زندگي
881
01:14:46,316 --> 01:14:51,370
اما تو چطور مي توني با اين جهنم در دل وذهنت زندگي کني؟
ممکنه؟ مي توني تحملش کني؟
882
01:14:51,557 --> 01:14:54,721
نيرويي هست که هر چيزي رو تحمل پذير ميکند-
کدام نيرو؟-
883
01:14:55,350 --> 01:14:57,459
نيروي پَستي کارامازوف ها
884
01:14:57,592 --> 01:15:00,695
غرق شدن در بي بندوباري، خفه کردن جانت در فساد؟
885
01:15:00,805 --> 01:15:04,067
...شايد هم
شايد هم ازش اجتناب کنم
886
01:15:04,244 --> 01:15:06,537
اما چگونه؟
887
01:15:07,111 --> 01:15:08,929
بازهم با شيوه کارامازوف ها
888
01:15:09,175 --> 01:15:11,757
همه چيز مجاز هست
اينه اون روش؟
889
01:15:12,034 --> 01:15:13,806
بله. اگه خوشت بياد
890
01:15:14,475 --> 01:15:16,527
من نمي خوام اين فرمول رو انکار کنم
891
01:15:17,428 --> 01:15:20,952
تو من رو به خاطرش انکار نخواهي کرد؟
892
01:15:24,093 --> 01:15:27,397
نه نمي کنم
893
01:15:29,838 --> 01:15:33,396
بيا بريم برادر
بله بيا بريم -
894
01:15:48,266 --> 01:15:49,149
گوش کن آليوشا
895
01:15:50,371 --> 01:15:54,946
من احتمالا فردا اينجا رو ترک کنم
اگر دوباره همديگه رو نديديم
896
01:15:55,568 --> 01:15:59,960
حتي کلمه اي در اين مورد
به من نگو ديگه
897
01:16:00,298 --> 01:16:01,112
بسيار خب
898
01:16:03,106 --> 01:16:07,035
همينطور هيچوقت در مورد دميتري با من
صحبت نکن
899
01:16:07,197 --> 01:16:07,957
بسيار خب
900
01:16:09,661 --> 01:16:12,535
حالا برو پيش مرشدت
901
01:16:13,338 --> 01:16:15,939
اون ممکنه اونجا بدون تو بميره
902
01:16:18,053 --> 01:16:19,269
من رو ببوس
903
01:16:22,509 --> 01:16:24,127
خدانگهدار
خدانگهدار برادر-
904
01:17:03,029 --> 01:17:05,881
پايان بخش اول
99018
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.