Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
روستای تامارو
چقدر تا ویلا فاصله داره؟ سه مایل
و تا بارسلونا؟ هشتاد تا
یه جای دیگه از ساحل
اونجاست. همون ویلاست. درست اون بالا
اون ورودی اصلیه؟
بله. پشت به دریاست، از وسط حیاط رد میشه
یه ورودی دیگه هم روی تراس پشت خونه هست
بالای اون پلهها
اون پنجرهای که نبشه، اتاق خوابشه
این راه به کجا میرسه؟ پایین به سمت کلبهی ساحلی
حالا به ویلا زنگ بزن. محض احتیاط، شاید نقشهها عوض شده باشه
لطفاً با شماره ۸۲۴۱ توسا تماس بگیرید
ممنون
یه چیزی هست که میخوام ببینی
خیلی خوشگله، مگه نه؟ به این گوش کن
«کیمبرلی پرسکات، وارث اهل آفریقای جنوبی...»
«این هفته به ویلای خودش در سواحل اسپانیا برمیگرده.»
«خودکشی تراژیک پدرش، مکنزی پرسکات، غول الماس...»
«یک سال پیش تیتر اول روزنامهها شد.»
«برادرش.»
«وارد مکنزی پرسکات، راننده آماتور مسابقات اتومبیلرانی...»
نه، دوشیزه پرسکات هنوز نرسیدن
ایشون دیرتر میان. برای شام منتظر چندتا از دوستاشون هستن
بگم چه کسی تماس گرفته؟
تغییری نکرده
اگه به وقت اسپانیا باشن، احتمالاً تا بعد از ساعت یک جایی نمیرن
شب بخیر کیم. شب بخیر
شب بخیر
میدونی، یادمه قدیما ساعت هفت میفرستادمت بخوابی
مگه الان ساعت هفته؟
از پا افتادم، نزدیکیهای یک و نیمه
میدونی که
امیدوارم اون کلهشقها سپیدهدم بهم زنگ نزنن که بریم ماهیگیری
تلفن رو از پریز بکش. من همیشه همین کار رو میکنم
ایده خوبیه. فکر کنم همین کار رو بکنم
فردا برای ناهار قرار داریم، مگه نه؟
حدود ظهر بیام دنبالت؟ آره، خوبه
مطمئنی برات خستهکننده نیست؟
یادت باشه که برای استراحت اومدی اینجا
لطفاً دیگه مثل یه مریض با من رفتار نکن. حالم کاملاً خوبه
جرئت نکن حتی یه دقیقه دیر بیای
شب بخیر، عمو چَند
چیز دیگهای لازم ندارید، سنیوریتا؟
نه ممنون، ماریا
فردا صبح بیدارم نکن. خیلی خستهام
بله، سنیوریتا
شب بخیر، سنیوریتا
شب بخیر، ماریا
کسی اونجاست؟
ماری، تویی؟
کیه؟
سلام، کیم
تو کی هستی؟
فکر کنم میدونی من کی هستم
حدس میزنم از ویلاهای دیگه اومدی و زیادی نوشیدی
هر دو بار اشتباه کردی، کیم
در هر صورت، تو اینجا کاری نداری. میشه لطفاً بری؟
میری بیرون یا نه؟
ماریا
ماریا
اونی که دیدم همین الان داشت میرفت، عمو چَند بود؟
باید بهش آفرین گفت، توی این فرصت کم اینجا رو آماده کرده
بعد از این همه وقت، نباید کار راحتی بوده باشه
واقعاً عالیه که این همه سال مثل عموی واقعی برای بچههای پرسکات مایه گذاشته
تو چی از این موضوع میدونی؟
من تا حالا تو عمرم تو رو ندیدم
حالا، خودت میری یا زنگ بزنم پلیس؟
همون کیمِ همیشگی
راستی، مجلهها وقت رو تلف نکردن
عکس ماهِ «اینترنشنال سوسایتی» شدی. خبر داشتی؟
«کیمبرلی پرسکات به ویلا دل مار بازمیگردد.»
«وارث نگونبخت» و از این حرفها
قشنگ نوشتن. به نظرم داستان خوبی از آب دراومده
یا تو موافق نیستی؟
خیلی خب. فرصت داشتی که بری
حالا دیگه باید منتظر پلیس باشی
الو؟
من کیمبرلی پرسکات هستم از ویلا دل مار
پلیس رو میخوام
بله... اداره پلیس
کمیسر وارگاس
سنیوریتا. سنیوریتا، خواهش میکنم
لطفاً از اول شروع کنید. چه اتفاقی افتاده؟
لطفاً آرومتر صحبت کنید
بله؟
درسته... فوراً میام
تا چند دقیقه دیگه
ویلا دل مار؟
متوجهم. میشناسمش
آقای کمیسر؟
بله، من وارگاس هستم
ببخشید که تو این وقت شب شما رو تا اینجا کشوندم. میدونم خیلی دیره
هیچوقت برای کمک کردن به یه بانوی زیبا دیر نیست
این مرد کجاست؟ نمیتونم بیرونش کنم
اصلاً حاضر نیست بره. نگران شدم. من جواهرات قیمتی دارم
تمومش کن کیم
اصلاً این چه بساطیه؟ داری چه نقشهای پیاده میکنی؟
اگه جسارت نباشه آقا، من سوالها رو میپرسم
کاش فقط او رو ببرید. دیره و من خستهام
ولی اونقدرها خسته نیستی که از یه شوخی لذت نبری
باید بابت این کار تنبیه بشی
آقا
بفرمایید تو، لطفاً
آقا، متأسفم ولی باید مدارک شناساییتون رو چک کنم
خیلی خب کیم. اگه میخوای بازی کنی، بیا بازی کنیم
گواهینامه بینالمللی من
اعتبارنامهای از بانک «یونیون» آفریقای جنوبی
پاسپورتتون همراهتونه، آقا؟ البته
متأسفم، سنیوریتا
ولی من از بازی کردن اونم نصفشب خوشم نمیاد
بازی؟
شاید فکر کردید میتونید پلیس رو احمق فرض کنید؟
دارید درباره چی حرف میزنید؟
این مسخرهست
برادر من مُرده
مُرده؟
فکر کنم باید از طرف خواهرم عذرخواهی کنم
حس شوخطبعی پدرمون به اون به ارث رسیده
هیچوقت نمیشد پیشبینی کرد که اون میخواد چیکار کنه
یه لحظه اجازه بدید آقا. پله به پله پیش بریم
اول در مورد خودتون
بله، حتماً. خب
من تازه از ژوهانسبورگ رسیدم. از مادرید با ماشین اومدم
دروغگو. من رسیدم به خونه
اون داره دروغ میگه. برادرم مُرده. سنیوریتا
شما نمیفهمید. برادر من، «وارد»، مُرده
مردهها که با خودشون پاسپورت و مدارک حمل نمیکنن، سنیوریتا
چرا روی این حماقت اصرار دارید؟
اونم این وقت شب
فردا توی ستون حوادث روزنامهها میخونیدش
«باز هم شوخطبعی خاندان پرسکات گل کرد.»
«وارث جوان، برادرش را بازداشت کرد.»
که باعث دردسر بزرگ و آبروریزی پلیس محلی شد
بهتون اطمینان میدم آقا، هیچ بازداشتی در کار نخواهد بود
و هیچ آبروریزیای هم نمیشه
و پلیس محلی هم
بگه شب بخیر. لطفاً
خواهش میکنم، باید گوش بدید. باید حرفم رو باور کنید
برادرم وارد، بیشتر از یک سال پیش توی آفریقای جنوبی کشته شد
ماشینش از صخره پرت شد پایین
من حتی مجبور شدم جنازه رو شناسایی کنم
مراسم خاکسپاری برگزار شد... همه دوستهامون بودن
خبرش توی روزنامهها چاپ شد
سنیوریتا، دلم میخواد حرفتون رو باور کنم ولی
نمیتونم حقایق رو نادیده بگیرم
بالاخره من چیکار میتونم بکنم؟ این پاسپورتشه
اینم عکسش
عکسِ پاسپورتی؟
آخه کی تا حالا شبیه عکس پاسپورتش بوده؟
صبر کن، صبر کن. صبر کن
عکس میخوای؟ من بهت نشون میدم
من دوتا عکس از وارد توی اتاق خوابم دارم
سنیوریتا
ماریا، نشونش بده
آقا
چند وقت میشه که خواهرتون رو ندیدید؟
من خواهر اون نیستم
بیشتر از یک ساله که ندیدمش
حداقل از زمان اون تصادف به بعد
اوه
پس یه تصادفی در کار بوده؟
البته. ولی من توی اون ماشین نبودم
میدونید، اون روز صبح یه نفر رو توی جاده سوار کرده بودم
کاشف به عمل اومد که اون یارو با زدن یه ضربه به سرم، حسابی از خجالتم دراومد
کیف پولم رو برد، من رو انداخت تو جوب و با ماشین رفت
اجازه دارم از تلفنِ خودم استفاده کنم؟
چندلر بریدسونِ معمار. حتماً میشناسیدش
اون بهتون میگه کی داره دروغ میگه
توسا، ۳-۱-۱-۶
آقا
اگه همه اینها اینقدر وقت پیش اتفاق افتاده
وقتی فرداش پیدام کردن، هنوز بیهوش بودم
ماهها توی بیمارستان بستری بودم
لابد از فراموشی رنج میبردید
اگه مایل باشید چک کنید، همهش توی پروندههای بیمارستان هست
غیرممکنه
میشه... میشه یه بار دیگه امتحان کنید؟
ببخشید
الو؟
کمیسر وارگاس هستم. بله
بریدسون
بریدسون
«الو... الو؟ الو؟»
«الو... الو؟»
آه
ممنون
خط خرابه. اون میگه شاید گوشی رو برداشته باشن
آهان
نه
نه
نمیبینی؟
حتماً موقعی که شام میخوردیم یا یه همچین موقعی، عکسها رو عوض کرده
عکسهای «وارد» رو برداشته و عکسهای خودش رو گذاشته سر جاش
صبر کن. صبر کن
یادم اومد
وارد یه خالکوبی کوچیک داشت
یه لنگر روی
روی همین مچش
کیم، فکر کنم جناب وارگاس دیگه از این اراجیف خسته شده
میشه لطفاً، آقا؟
محض خاطر خودتم که شده، تمومش کن
بس کن
برای یه شب دیگه کافیه، سنیوریتا
دیگه نمیخوام ادامه بدی
اگه ادامه بدی، مجبور میشم بازداشتت کنم
شوخی هم نمیکنم
حالا لطفاً از دستش عصبانی نشید، آقا
اگه براش ننوشته بودم کی میرسم، نمیتونست همه این نقشهها رو بکشه
من عصبانی نیستم، آقا
اگه چیزی هم باشه، من فقط... چطور بگم
کنجکاو شدم
فکر کنم لوس شده. همیشه هر کاری دلش خواسته کرده
البته، اعصابش هم خیلی ضعیفه
ما دکترهای خوبی توی بارسلونا داریم. اگه... باید بهم خبر بدید
قبلاً هم خیلی ما رو نگران کرده بود
کاملاً درک میکنم
البته نه همهچیز رو، اما
با این حال
اگه کمیکی از دستم برمیاومد خبرم کنید. حتماً. ممنون
شب بخیر، جناب کمیسر. شب بخیر
آقای پرسکات
حتماً یه راهی هست
خواهش میکنم. نمیتونید فقط یه بار دیگه امتحان کنید؟
خط عمو چَند هنوز خرابه؟
چه بد
میدونی، یه نوشیدنیِ دیگه الان میچسبه
چقدر من بیفکر بودم
باید به کمیسر هم تعارف میکردم
دارم مهموننوازی رو از یاد میبرم
میدونی، این اتاقِ خیلی زیباییه
ولی پدر هیچوقت چیزی جز بهترینها رو نداشت
چرا نداشته باشه؟
سلطان الماس
میدونی، حیف شد که قدیما وقت بیشتری رو اینجا نگذروندم
چرا همینطوری سر نزدی؟
نه، جدی میگم. باید تلاشم رو میکردم
پدر قدرش رو میدونست
آره... میتونم تصور کنم
میگن اون همیشه میدونست چطور بهترین استفاده رو از یه الماس ببره
اینجا محیطِ فوقالعادهای برای توئه، کیم
اسپانیا. ساحل. این ویلا
فقط کاش پدر زنده بود تا از اینجا لذت ببره
ولی نیست
حالا دیگه فقط ما دوتا موندیم
فقط من و تو
خیلی هوشمندانه همه اینها رو ترتیب دادی
نمیدونم اطلاعاتت رو از کجا آوردی. میدونم دنبال چی هستی
فقط امیدوارم بدونی داری چه ریسک بزرگی میکنی
فکر میکنی میتونی چند روزی به این بازی ادامه بدی
تا کسی وقتی داری به خواهرت کمک میکنی جواهراتش رو آب کنه، مزاحم نشه
مگه غیر از اینه؟
بیا
بیا، بگیرش
بیمه است
بگیرش و برو بیرون
کیمِ عزیزم، آخه تو چت شده؟
پلیس دیگه رفته
دیگه شوخی بسه
این رو یادت میاد؟
مال سه سال پیشه
همون تابستونی که اون تنیسباز ولت کرد
اسمش چی بود؟
موری هریس
چی از جونم میخوای؟
تو برادر من نیستی
میدونم که نیستی
کلیدهام
دنبال اینها میگردی؟
باز هم توی ماشین جاشون گذاشتی، کیم. عادت خیلی بدیه
بیا
بگیرشون
تو اینجا زندانی نیستی
ولی مطمئنم خودت هم میدونی که فرار کردن کار احمقانهایه
اونوقت مجبور میشم دوباره برت گردونم و این یعنی شاید باز هم پای بیمارستان بیاد وسط
بیمارستان؟
من فقط طبق شنیدههام میگم
بعد از مرگ پدر و اون دردسرهای شرکت و بقیهی قضایا
کاملاً قابل درک بود
کیمِ بیچاره. دوران خیلی سختی رو گذروندی
اضطراب شدید. مگه اینطوری بهش نمیگن؟
نه. نه، من اونقدرها هم مریض نبودم
نبودم
این چیزی بود که تو سعی داشتی نشون بدی، اما انگار دکترها نظر دیگهای داشتن
باز هم همین فکر رو میکنن، کیم
ماشینِ وارد
همونی که توش کشته شد
البته که دادم دوباره بسازنش
ببین، شب سختی داشتی. چرا سعی نمیکنی یه کم بخوابی؟
کیم، کلیدهات
سینیوریتا
میشه لطفاً دوباره اون شمارهی توسا رو برام بگیرید؟
اما من باید باهاشون تماس بگیرم
تمام شب داشتم امتحان میکردم
نه. نه، بیخیالش
مهم نیست
مهم نیست
صبح بخیر، دوشیزه پرسکات
من الین ویتمن هستم
یکی از دوستهای برادرتون
ماریا کجاست؟
خدمتکارم کجاست؟
برای آخر هفته رفته بارسلونا
وارد گفت اشکالی نداره
فکر کنم اینجا براش خیلی دلگیر و خلوت بود
این یکی باید روی میز شما باشه، درسته؟
چطور جرئت میکنی بیای توی اتاق من؟
تو کی هستی؟ اینجا چیکار میکنی؟
که گفتم. از دوستهای برادرتونم
روی تراس منتظرتونه
در ضمن
ازم خواست اینها رو بهتون بدم
بهش بگم که بهزودی میاین پایین؟
چه روز قشنگیه، دوشیزه پرسکات
که نمیخوایم هدرش بدیم، مگه نه؟
آه، صبح بخیر کیم
امیدوارم ناراحت نشی، ما صبحانهمون رو خوردیم
فکر کنم با خانم ویتمن آشنا شدی
مدتی مهمون ما هستن
مطمئنم شما دوتا با هم کنار میاین. من هم مطمئنم
بالاخره اومدی. دیگه وقتش بود. حتماً خیلی گرسنته
این کارلوسه، پیشخدمت جدیدمون
من... صبحانه نمیخورم
آخه دارم میرم بیرون. با عمو چندلر
تا نیم ساعت دیگه میاد دنبالم
حتماً از دیدنت اینجا خیلی خوشحال میشه
خیلی معذرت میخوام. کاملاً فراموش کردم
آقای بریدسون امروز صبح زود تماس گرفتن
ماریا قبل از رفتنش از طرف شما عذرخواهی کرد و گفت که آخر هفته اینجا نیستید
چندتا از دوستهای اهل آفریقای جنوبیتون داشتن از مادرید رد میشدن
فرصتی بود تا قبل از اینکه برگردن خونه ببینیدشون، واسه همین با هواپیما رفتید پیششون
تلفنِ خونهی ساحلی
مشکلی نیست. جای نگرانی نیست
سینیوریتا
سینیوریتا، من دیشب گزارش دادم که این شماره خرابه
سینیوریتا، خواهش میکنم... میتونم بیام تو؟
چرا به خودت زحمت میپرسی؟
دیشب که نپرسیدی
آه، وسایل شکار با نیزه
من رو یادِ قدیما میاندازه
قدیما خیلی صفا داشت. هرچند تو همیشه از من بهتر بودی
این جدیده. از کجا خریدیش؟ پاریس؟
وارد اونو تابستونِ سالِ قبلِ گذشته بهم داد
از یه مغازهی کوچیک توی "مونمارتر" خریدش
واقعاً؟
جالبه
تابستونِ سالِ قبلِ گذشته من رم بودم
پیشِ کارترها
سه ساله که پاریس نرفتم
هیچچیز از یادت نمیره، نه؟
میرم لباسم رو عوض کنم
یه نوشیدنی برام درست میکنی؟
برای الان یه کم زود نیست؟
این حرف زیاد شبیه پرسکاتها نیست
از بعدِ اون تصادف مجبور بودم مراقب خودم باشم
چی باشه؟
آقای پرسکات، تعجب میکنم
معلومه دیگه، نوشیدنیِ مخصوصِ شنای من
میدونی، سالها گذشت تا اصلاً بفهمم اون نوشیدنی اسم خاصی داره
برای من فقط
"نوشیدنیِ شنای ما" بود
یادت میاد اولین بار کی برام درستش کردی؟
اولین مهمونیِ بزرگِ من
قرار نبود چیزی بنوشم
فقط شانزده سالم بود
بعد تو یواشکی یکی برام آوردی و همهمون رفتیم شنا
عجیبه که چطور جزئیاتِ کوچیک توی ذهن آدم میمونن
چطوری پیش میره؟
امتحانش کن
"کاسیس"ـش زیاد نیست؟
سوداش زیاد نیست
نه
دقیقاً همونطوریه که وارد درست میکرد
اگه درست به موضوع فکر کنم
برای نوشیدن پنج تا دلیل دارم:
شراب خوب، یه دوست، چون تشنهم
یا مبادا که بعداً تشنهم بشه
یا هر دلیلِ دیگهای. هر دلیلِ دیگهای
جملهی سر سلامتیِ ما رو هم بلدی
خیلی خب
"وارد مکنزی پرسکات" برگشته
چرا؟
برای پولِ پرسکاتها؟
اونقدری که قدیما بود، دیگه نمونده
برای اسم و رسم پرسکاتها؟
از اون هم چیزِ زیادی نمونده
برای ویلا؟
معلومه که اینجا رو دوست داری. ویلا رو میخوای
ناهار تا ۴۵ دقیقهی دیگه آمادهست، کیم
نه صبحانه، نه ناهار
نگرانشم
هر وقت گرسنهش بشه، میخوره
اگه میخواد قیافه بگیره، کارلوس بعداً میتونه براش سینی رو ببره بالا
نمیتونیم امیدوار باشیم که اینجا زندانیش کنیم
اومدم سینیور بریدسون رو ببینم. من سینیوریتا پرسکات هستم
متأسفم. سینیور بریدسون اینجا نیستن
باید باشه
داشتم سعی میکردم باهاش تماس بگیرم. برای ناهار قرار داشتیم
متأسفم سینیوریتا. چندتا از دوستهاشون از هتل
امروز صبح زنگ زدن و ایشون هم رفتن ماهیگیری
نمیدونم چه ساعتی برمیگردن
ممنون
اما سینیوریتا، ما قانون داریم
من باید طبق قانون عمل کنم
من هم فقط همین رو ازتون میخوام سینیور وارگاس
باید قانونی باشه که بشه اونو از خونهی من انداخت بیرون
اگه ویلا فقط مال شما بود، یه چیزی. اما بالاخره اون برادر شماست
هی این رو نگید. اون برادرم نیست
دیشب فکر کردید دارم شوخی میکنم
شوخیِ خیلی خوبی میشد، نه؟
که ساعت دوِ نصفِشب بگم برادرم رو دستگیر کنن و بندازن زندان
خیلی خب. هنوز هم یه شوخی به نظر میاد؟
چرا باید مدام تکذیبش کنم؟ چه دلیلی دارم؟
خواهش میکنم. باید حرفم رو باور کنید
کار رو برای من خیلی سخت کردید، سینیوریتا
دوست دارم حرفتون رو باور کنم. خیلی دلم میخواد کمک کنم
یه کاری که انجام داده رو بهم بگید. چیزی دزدیده؟
دستش به شما خورده؟ تهدیدتون کرده؟
نه... نه، مسئله دقیقاً همینه
نمیدونم چی میخواد
برام هم مهم نیست
تنها چیزی که ازتون میخوام اینه که از شرش خلاصم کنید
مگه غیر از اینه که پلیس برای همین کارهاست؟
متأسفانه اونقدرها که شما فکر میکنید ساده نیست
ببینید
اون یه تبعهی خارجیه
با پاسپورت و مدارکِ شناساییِ کاملاً معتبر وارد این کشور شده
به نظر میرسه آدم ثروتمند و با نفوذیه. حالا من چیکار کنم؟
بندازمش زندان؟ یه جنجال بینالمللی درست کنم؟
سینیوریتا
حتماً دهها کار هست که میتونید انجام بدید. سوابق
سوابق رسمی
گواهی فوت
گواهی فوت توی آفریقای جنوبی
گواهی فوت؟
اما سینیوریتا
این خودِ شما بودید که جسد رو شناسایی کردید
میدونم چی میخواید بگید
اون "وارد" بود
بله، بود
شما میخواید حرفهای اونو باور کنید؟
پاسپورتش
مدارکش
یه مشت مهر و عکس
میدونید که ممکنه جعلی باشن. مسلماً
اما چرا؟
سینیوریتا پرسکات، چرا؟
کسانی که پاسپورت جعلی دارن، معمولاً مثل برادر شما رفتار نمیکنن
یا... اونطوری که این مرد رفتار میکنه
بهتره این رو بهتون بگم
امروز صبح
از بانک استعلام گرفتم
اعتبارنامهش کاملاً اصله
طبق روال، بانکها روی این مسائل خیلی حساس هستن
پس میبینید که... من فقط دارم
منطقی برخورد میکنم
مجبورم
معلومه
شما هیچ قصدی برای کمک به من ندارید
خیلی متأسفم که نمیتونم بیشتر از این کمکتون کنم
امیدوارم... موقعیت من رو درک کنید
من با جرمی سر و کار دارم که واقعاً اتفاق افتاده باشه، سینیوریتا
نه جرمی که... زاییدهی خیال باشه
جرمی که زاییدهی خیاله؟
بسیار خب، کمیسر وارگاس
خواهیم دید
باز هم کلیدهات رو روی قفل جا گذاشتی
به کارلوس گفتم "بنتلی" رو ببره خونه
راستش بد نیست اگه یه مدتی رانندگی نکنی
تا وقتی که به اعصابت مسلط بشی
ماشین امروز یه جورایی سنگین به نظر میاد
لابد بدنم از فرم خارج شده
دستکم باید اعتراف کنی که جای خوبی رو برای ایستادن انتخاب کردم
عجب منظرهای داره
خب، مجبور نیستی حرف بزنی
میل داری سیگار بکشی؟
اون رو از کجا آوردی؟
این رو؟
این جاسیگاری. مالِ برادرم بود
معلومه که مالِ منه
مالِ برادرمه
میدونم. وقتی جام "رند" رو بردم، این رو بهم دادی
من اون جاسیگاری رو به "وارد" دادم
دوباره داری به هم میریزی
بیدلیل نیست که اینقدر برام ارزشمنده
عجب مسابقهای بود
یکی از سختترین پیستهای دنیا با یه عده از کلهخرترین رانندهها
یادت میاد قدیما همینجاها برای خودم مسابقه راه میانداختم؟
حدود چهار مایل دورِ خلیج، دقیقاً در عرضِ سه دقیقه
فقط برای تفریح. یادت میاد؟
چهار سال جوونتر بودم
چهار سال دیوونهتر
وارد هنوز هم میتونه اون کار رو بکنه
وارد همین الان هم میتونه انجامش بده
کیم
باید بهت ثابتش کنم؟
اگه جرئت داری
یالا. اگه جرئت داری انجامش بده
هدفمون چیه؟ سه دقیقه؟
دقیقاً سه دقیقه
آه، بهت گفته بودم که از فرم خارج شدم
چی شده، ترسیدی؟
قبلاً هیچوقت نمیترسیدی
قصد داشتی این کار رو بکنی
قصد داشتی من رو بترسونی. براش نقشه کشیده بودی
حالا کیم، منطقی باش. این ایده خودت بود
همیشه میگفتی من بهتر از هر کسی توی دنیا رانندگی میکنم
اون روزهای قدیم رو یادته کیم، وقتی تازه رانندگی رو شروع کرده بودم؟
و بابا چقدر باهاش مخالف بود
تو تنها کسی بودی که همیشه تشویقم میکردی
برو دیگه، اگه جرئتش رو داری
روزهای خوبی بود، کیم
بهترین روزهایی که تا حالا داشتیم
هردومون جوون بودیم. به هیچچیزی اهمیت نمیدادیم
سود شرکت داشت به آسمونها میرسید
هیچکدوممون فکر نمیکردیم یه روز تموم بشه
من رو ببر خونه. میخوام برگردم
چیزی که تو واقعاً بهش نیاز داری، یه نوشیدنیه
بهتری؟
فقط همینقدر بگم که خوشحالم زندهم
حالا که فکرش رو میکنم، منم همینطور
بله، ممنون
چرا این کار رو کردی؟
حالا بدخلقی نکن، کیم
حس شوخطبعیِ خانوادهی "پِرسکات"
میبینم که از همین حالا حالت بهتر شده
خب بیا حرف بزنیم، موافقی؟
بیا دربارهی الماسها حرف بزنیم
و دربارهی شرکت "ترانسوال"
و "وارد مککنزی پرسکاتِ" بزرگ
نه کیم
تا وقتی دربارهی الماسها حرف نزنیم، نه
ده میلیون دلار ارزششونه
توی گاوصندوقهای شرکت انبار شده بودن
که در طول سالها جمع شده بودن
تمامِ زندگیِ پدر
لازم نیست وارد جزئیات بشیم که چطور شرکت ورشکست شد
یا چطور سهامها رو مخفیانه از پشت سرِ پدر خریدن
اما دلیل خودکشیاش این نبود، بود کیم؟
اینکه بشنوم تو داری دربارهی پدرم حرف میزنی
من اونجا بودم. میدونم چه اتفاقی افتاد
چی از جونم میخوای؟
اون اتفاق بیشتر از یک سال پیش افتاد. تموم شده
کاملاً تموم نشده، کیم
بیا برگردیم به زمانی که شرکتِ جدید مدیریت رو گرفت. نمیتونی تصورش کنی؟
اونها کنترل رو دارن. گواهیهای سهام توی دستشونه
اما چیزی که میخوان ببینن، الماسهاست
پس میرن سراغ گاوصندوقها و چی پیدا میکنن؟
هیچی. گاوصندوقها رو جارو کردن. خالیه خالی
بزرگترین دزدیِ الماس در تاریخ
اون سنگها الان کجان؟ تو نفروختیشون. باهاشون چیکار کردی؟
نمیفهمم چی میگی. الماسها خیلی ساده ناپدید شدن. هیچکس نمیدونه کجان
هیچکس در تمام دنیا. هیچکس جز تو
چهاردهم آوریل. درست بعد از مرگ پدر
تو "ژوهانسبورگ" رو به مقصد نیویورک ترک کردی
بلیطهات برای مسیر لندن رزرو شده بود، اما تو هیچوقت به لندن نرسیدی، درسته کیم؟
توی قاهره از هواپیما پیاده شدی
قاهره، کیم
یادت اومد؟
وارد، وارد
وارد. ما یه مهمان داریم
وارگاس؟ بله
او "چندلر بریدسون" رو هم با خودش آورده
میدونی چیکار کنی. نگران نباش
میدونم چیکار کنم
عمو "چَند"؟
عمو چَند
آروم... الان دیگه آروم باش
بهم کمک کن. بهم کمک کن عمو چَند
خیلی درمانده شده بودم
خیلی سعی کردم باهات تماس بگیرم اما من
گفتن رفتی مسافرت. میدونم، میدونم
سنیور وارگاس همه چیز رو بهم گفت
این بدترین کابوسِ ممکن بوده
داشتم باور میکردم که دارم عقلم رو از دست میدم
نمیخواد نگران چیزی باشی. من الان اینجام
بهزودی میفهمیم موضوع از چه قراره
عمو چندلر
وارد
پس حقیقت داره
وارد، پسرِ من
نمیدونم چی بگم. نمیتونستم باورش کنم
چه اتفاقی افتاد؟ نه، برام مهم نیست چی شده
فقط همین که برگشتی. همین که دوباره اینجا پیش مایی
نگران نباش. همه چیز تحت کنترله
چی شد؟ ما تا فردا منتظرت نبودیم؟
وارگاس نگران کیمبرلی بود
وقتی تلفنم برای مدت زیادی بیپاسخ موند، اون اومد به این خونه
مجبور بودی اون رو بیاری اینجا؟ بله. منم باید تظاهر کنم که نگرانم
اصرار کردم که فوراً بیایم. یه لحظه صبر کن، عمو چندلر
فکر میکنم داریم برای کیم یه کم تند میریم
بله
بله، یه جورایی تند میرید
مخصوصاً شما، عمو چَند
آخرین و تنها کسی در کل دنیا که فکر میکردم میتونم بهش اعتماد کنم
خیلی دلم میخواد بدونم اینجا چه خبره
بله. بله، فکر کنم وقتشه که همه چیز رو بهش بگی
چرا نمیشینی، کیم؟ سعی میکنم توضیح بدم
من پرونده رو میارم
ببین، من و وارد چندتایی یادداشت نگه داشتیم
بیا از همونجایی که امروز بعدازظهر بحث رو قطع کردیم، ادامه بدیم
میدونیم که تو اون روز پرواز کردی به قاهره
شاید بخوای بهمون بگی از اونجا کجا رفتی؟
من رفتم به آمریکا
سفر رو نیمهکاره گذاشتم چون
چون حالم خوب نبود
یکی دو روز استراحت کردم
بعد با هواپیما رفتم به نیویورک
نیویورک؟
کاملاً مطمئنی؟
البته. بهت میگم که رفتم نیویورک
نه، نرفتی
تا دوازده روز بعدش نرفتی. داری دربارهی چی حرف میزنی؟
هنوز داریم دربارهی الماسها حرف میزنیم، کیم. اون میلیونها دلاری که یه جا انبار شدن
همهتون دارید وقتتون رو تلف میکنید
اون الماسها گم شدن
هیچکس هیچوقت پیداشون نمیکنه. هیچکس
بانک "آنگلو-هیسپانو" لیمیتد
طَنجه
اونجا جاییه که رفتی کیم، مگه نه؟
مگه نه؟
بسیار خب
رفتم اونجا
اعتراف میکنم. رفتم به طنجه
تنها جایی در دنیا که هیچکس نمیتونه به سپردهی بانکی دسترسی داشته باشه
حتی از طریق قوانین بینالمللی
اما محض احتیاط که یادت نره، من فیش سپردهی اون سنگها رو امضا کردم
فقط امضای من میتونه اونها رو خارج کنه
درسته، کیم
فقط امضای تو
بیخیال کیم. باید میدونستی که نمیتونی از زیرش در بری
اصلاً با خودت چی فکر میکردی؟
شما با خودتون چی فکر میکنید؟ فکر میکنید قسر در میرید؟
نگو که میخوای الماسها رو به شرکت ترانسوال پس بدی
نه، اصلاً ایده این نیست، مگه نه عمو چَند؟
این قضیه کاملاً ناامیدکنندهست. چرا نذاریم پلیس تصمیم بگیره؟
تو که این رو نمیخوای، میخوای کیم؟
اگه کاری رو که میخواید انجام بدم
قول میدید که برید و من رو تنها بذارید؟
این تمام چیزیه که میخوام. فقط اینکه تنهام بذارید
بیا اینجا، دوشیزه پرسکات
تنها کاری که باید بکنی اینه که این رو امضا کنی
"بانک آنگلو-هیسپانیک لیمیتد، طنجه."
"بدینوسیله معرفی میگردد..."
"نماینده و برادر من."
"وارد مککنزی پرسکات."
ممنونم
خانم ویتمن، کارلوس رو ببین و بهش بگو نوشیدنیها رو توی تراس بیاره
حتماً
فکر کنم شامپاین خوب باشه
شامپاین توی تراس؟
به نظر خیلی دلپذیر میاد، نه؟
ببین، چرا سعی نمیکنی امشب زود بخوابی؟
خوب بخواب. فردا صبح حالت بهتر میشه
تو چی؟
چیزی هست که تو رو بیدار نگه داره؟
حقیقت رو بهم بگو
تو "وارد" نیستی
عمو چندلر باور داره که من هستم. چرا تو نمیتونی؟
چون من دیدمش. من اون رو وقتی مُرده بود دیدم
کاملاً مطمئنی که اون "وارد" بود؟
چطور ممکنه دربارهی همچین چیزی اشتباه کنم؟ برادرِ خودم بود
شنیدم داشتی حرف میزدی
اون حرفی برای گفتن داشت؟
نه زیاد
خب؟
دربارهی چی حرف زدید؟
وجدان
اون فکر نمیکنه که من وجدان داشته باشم
خودش چی؟
خیلی زیباست، مگه نه؟
تصور میکنم وقتی بخواد، میتونه خیلی دلربا باشه
امیدوارم نه بیش از حد دلربا
کارلوس؟
خانم ویتمن؟
کارلوس
خانم ویتمن
شنیدم داشتید توی خونه صدام میزدید
فکر کردم شاید یه کم شیر میل داشته باشید
امتحانش کنید
مطمئنم کمک میکنه بخوابید
تویی، کارلوس؟ بله، قربان
رفته بودم "بنتلی" رو پارک کنم اما دوشیزه پرسکات حتماً کلیدها رو برداشته
داره یاد میگیره
فکر نکنم این خوب باشه. بذار من نگران اون باشم
منم نگرانم، قربان
کارلوس. بله، قربان؟
میشه لطفاً "بیاندبی" رو بیاری بیرون؟
البته، قربان
حتماً خیلی ترسیدی، سنوریتا
حالا
شاید بالاخره بخوای بهم بگی چرا
مطمئنم کسی که میخواستی بکشی، من نبودم
نه
بیا، میخوام حقیقت رو بدونم
آدمها بدون دلیل سعی نمیکنن مرتکب قتل بشن
چرا میخوای این مرد رو بکشی؟
چون... اون میخواد من رو بکشه
باورم نمیکنی؟ باور نمیکنی؟
ببین... اینم مدرکت
اون مجبورم میکنه امضاش کنم
میبینی؟
میبینی، این همه چیز رو به نامِ
برادرم میکنه
دیگه چی لازم داری؟
همه چیز رو
منظورت اینه که الماسها رو هم؟
الماسها؟
متعلق به شرکت ترانسوال
دربارهشون میدونی؟
بله
هر پلیسی توی دنیا خونده که اونا چطور ناپدید شدن
خیلی مرموز
یا شاید هم
نه چندان مرموز
سنوریتا
تو بودی که اونها رو برداشتی؟
نه
نه نبودم. قسم میخورم که نبودم
"وارد" اونها رو از گاوصندوقها دزدید
برادرم
برادرم، وارد
میبینی
پدرم داشت پیر میشد. و مریض بود
داشت کنترل شرکت رو از دست میداد
الماسها آخرین دارایی باقیموندهاش بودن
میدونستم اگه بفهمه "وارد" اونها رو برداشته
این قضیه کاملاً نابودش میکنه
سعی کردم جلوش رو بگیرم که از کشور خارج نشه
باهاش جنگیدم
بهش التماس کردم
هر کاری از دستم برمیاومد کردم
اما اون گوش نمیداد
بهم خندید
اوه، تو
باید برادرم رو بشناسی
او هیچوقت به کسی جز خودش فکر نمیکرد
تنها چیزی که براش مهم بود، این بود که به قول خودش "خوش بگذرونه"
اون و مسابقات ماشینسواری
ما هیچوقت نمیدیدیمش، مگر وقتهایی که پول لازم داشت
حالا میخواست هر چی میتونه برداره و بزنه به چاک
و پدرش رو طوری رها کنه که انگار یه مجرمه
و در نهایت
در نهایت، وقتی با ماشین رفت
من مستأصل بودم
نمیدونستم چیکار کنم
یه مدت کوتاه بعدش
تلفن زنگ خورد
تصادفی رخ داده بود
ماشینش تصادف کرده بود
کشته شد
مجبور شدم برم بیمارستان
برای شناسایی جسدش
یه جوری کارهای اداری رو تموم کردم
بعد
بعد، میبینین، وسایلش رو دادن به من
میدونین، همون
چمدونهاش... وسایل شخصیش
من تنها کسی بودم که خبر داشت
الماسها توی بار و بنهش بود
واسه همین... روندم سمت دفتر
و با خودم فکر کردم
اگه فقط میتونستم اونها رو برگردونم به پدرم
حتماً پدرت رو خیلی دوست داشتی
وقتی رسیدم
پلیسها اونجا منتظرم بودن
بعد بهم گفتن
که پدرم
به خودش شلیک کرده
فکر کنم حالم خیلی بد شده بود
دکترها مدام میاومدن و میرفتن، این رو یادمه
بعد، خیلی بعدتر
وقتی که داشتم به خودم میاومدم
فهمیدم
هنوز الماسها پیش منه
مسلماً کار درست این بود که میرفتی پیش پلیس، نه؟
نمیتونستم
نمیتونستم دوباره تمام اون مسائل رو از سر بگذرونم
توضیح دادن، جواب دادن به سوالها
اینکه اسم پدرم رو برای بار دوم توی روزنامهها به لجن بکشن
پس فرار کردی؟ معلومه
کجا فرار کردی؟
آره، فرار کردم
سنگها رو گذاشتم توی «طنجه»
و رفتم آمریکا
طنجه؟ میدونم
میدونم. احمقانه بود. میدونم اشتباه بود
فقط خیلی حالم بد بود
نصفعقل شده بودم
و تنها بودم
پس میبینین، این مردی که توی خونهمه
اون «وارد» نیست، امکان نداره باشه
حرفم رو باور میکنی؟
آره
حرفت رو باور میکنم
اما حالا، سینیوریتا
باید با من معامله کنی
چی؟ معامله؟
من کمکت میکنم
به شرطی که قول بدی الماسها رو برگردونی
به شرکت «ترانسوال»
باشه. قول میدم
خوبه. حالا گوش کن
اگه این مرد برادرت نیست
پس پاسپورتش، مدارکش... همهشون جعلیان، درسته؟
بله
بابت این کار میشه مجازاتش کرد. یه حبس طولانی
اون خیلی باهوشه، خیلی هم دقیق کار کرده
خودت هم این رو دیدی
اما یه چیز هست
اثر انگشتش
لیوان رو بردار
برگشتم دنبال برندی، سینیور. ایشون اینجا توی تراس بودن
تو این پایین چیکار میکنی؟
داشتم قدم میزدم
پایین، کنار ساحل
این وقت شب؟ من زیاد این کار رو میکنم
اتاقم گرم بود، خوابم نمیبرد
خیلی خب، کارلوس
میتونی بری. همهچیز تحت کنترله
واسه همین تصمیم گرفتم یه چیزی بنوشم
از لیوان من؟
داشتم لیوانت رو میبردم سمت بار که کارلوس من رو ترسوند
کاش بهش بگی اینطوری اینور اونور سرک نکشه
همین الان بندِ دلم رو پاره کرد
وظیفهشه که مراقب تراس باشه
این وقت شب؟
تو چرا بیدار بودی؟
اتاقم گرم بود. خوابم نمیبرد
شاید یه نوشیدنی کمک کنه؟
نه مرسی. نوشیدم
خب
حیفه که حروم بشه
بهترین «بیاندبیِ» بابا
بفرما
بدم میآد تنهایی بنوشم
امشب خیلی ساکتی
زیاد هم حرف نمیزنی، نه؟
مگر دربارهی چیزهای ناخوشایند
چیز دیگهای هم هست؟
ممکنه باشه
از حماقتمه، نه؟
با توجه به شرایط
اما اگه شرایط فرق میکرد
اگه تو... همونی که هستی نبودی
اونوقت دربارهی چی حرف میزدیم؟
یعنی اون موقع دربارهی من چی فکر میکردی؟
این حرفها بیفایدهست، کیم
آره. ولی نسبتاً جالبه، نیست؟
تو که نظرت جلب نشده
حتی یه ذره
دیره، کیم. وقتشه درها رو قفل کنیم
کارلوس
داری خیلی سادهلوحانه رفتار میکنی
همیشه هر چی خواستی داشتی، مگه نه؟
تکدختر، فرزند عزیزکرده
یه پدر پولدار که فکر میکرد تو بینقصی
حیف شد که درست قبل مرگش فهمید
باید بیشتر از هر کسی توی دنیا ازت متنفر باشم
نه حتی نصفِ اون قدری که من باید از تو متنفر باشم
ببخشید
امیدوارم مزاحم نشده باشم
داشتیم یه چیزی مینوشیدیم
با یه لیوان؟
اینکه دو نفر از یه لیوان بخورن زیادی شخصی نیست؟
اون لیوان خودش رو داره
لیوانت کجاست؟
توی دستتونه، آقای پرسکت
ردِ ماتیک رو نمیبینی؟
چه بلایی سر لیوان من اومد؟
نمیدونم. نمیدونستم مال شماست
گذاشتیش درست همونجا
الان کجاست؟
چرا از من میپرسی؟ کجاست؟
نمیدونم
«نمیدونم». داری دروغ میگی
ولش کن
حتماً یکی رو اینجا کاشته بوده
البته جای نگرانی نیست
فقط یه لیوان کریستال برندی
با یه مجموعهی کامل از اثر انگشتهای تو روش
کی داره بهش کمک میکنه؟ اولین سوال اینه
اگه بفهمیم کی بهش کمک میکنه. کسی که امروز دیده؟
نه، حتی یه ثانیه هم تنها نبود. امروز صبح چی؟
صبر کن
وارگاس
شرط میبندم کار وارگاس بود. مزخرفه. ما کاملاً قانعش کردیم
یه جوری خامِش کرده. نمیدونم چطوری ولی دختر باهوشیه
معلومه. واسه همین لب ساحل بود
اونجا همدیگه رو دیدن
یادت باشه وارگاس پلیسه. اون از اثر انگشت سردرمیآره
بیارش پایین
اجازه نمیدم الان نقشهمون رو بهم بزنه
الو؟
الو اپراتور
چرا انقدر معطلی؟
الو؟
گفتم بیارش پایین. یالله، تکون بخور
نگران وارگاس نباش. خودم حسابش رو میرسم
یک سال وقت نذاشتم این نقشه رو بکشم که هدر بره
الو؟ اپراتور؟
اپراتور، الو؟
اپراتور
اپراتور، فوریه
ولی این مسخرهست. این وقت شب باید یه خط آزاد باشه
بله
لطفاً بازم تلاش کنین
در این بین، شمارهی ۳۱۱۶ توسا رو برام بگیر
خانم ویتمن
خانم ویتمن
توی اتاقش نیست. در از بیرون قفل شده
بقیهی اتاقها چی؟ چک کردم
بگو کارلوس کمک کنه. من باید پیش تلفن بمونم
و پیداش کن
فرقی نمیکنه. به زنگ زدن ادامه بده
بیدارش کن. وضعیت اضطراریه
پیداش نمیکنیم. ماشینها چی؟
همینجا
اون همینجاست. کارلوس کجاست؟ داره جلوی ساختمون رو میگرده
همونجا بمون. منم تا جایی که بتونم زود میآم
بله. بله، منتظرم
بله، ولی لطفاً عجله کنید
هیچ اثری ازش نیست
تو اینجا بمون. من میرم پایین سمت کلبهی ساحلی
سلام، کیم
طنجه
مطمئنم الان دیگه دوست داری بهمون امضا بدی
امضاش کن
بفرما. خوبه که کار رو قبل از صبحانه تموم کنیم
دریا امروز صبح خیلی آروم و قشنگه
نظرت دربارهی شنا چیه، چاندِ عزیز؟
نه. برای من یه ذره زوده
خانم ویتمن؟ نه، من شنا نمیکنم
ولی باهاتون میآم پایین
کیم، فکر کنم تو تنها امیدمی
چی میگی؟
میدونی، ممکنه یه قایق برداری
بتونی یه ذره غواصی کنی
آره، چرا که نه
کیم؟
مطمئنم میتونم روت حساب کنم. تو همیشه عاشق شنا بودی
بهتره موقع بردن دوشیزه پرسکت به اونجا، خیلی مراقب باشی
جریانهای آب توی بعضی از اون نقاط میتونن خیلی خطرناک باشن
اشکالی نداره
من کپسول غواصی میپوشم
میخوای من رو غرق کنی؟
میدونی که، حادثه خبر نمیکنه
راه بیفت، کیم
صبر کن
صبر کن. وارگاس اینجاست
اونها میخوان من رو غرق کنن. دارن سعی میکنن من رو غرق کنن
فکر نمیکردم هیچوقت برسی. قطع امید کرده بودم
سینیور وارگاس. صبح بخیر
تازه داشتیم میرفتیم شنا
بله... شنا
بریم برای شنا
وارد
برادرم! عجب
ماشینش، عکسش، پاسپورتش
حتی خالکوبیِ اون روی مچِ دستِ تو
حیف که یه چیز کوچیکِ دیگه رو فراموش کردی
بهش بگو. یالله، بهش بگو
بهش بگو. من اثر انگشتها رو چک کردم
سینیوریتا
اثر انگشتهای برادرتون توی سوابق
و اونهایی که روی لیوان بود
یکی هستن
نه
امکان نداره
نمیشه
اشتباه کردین
به من اطمینان داده شده که هیچ اشتباهی در کار نیست
امیدوارم عذرخواهی من رو بپذیرید، سینیور پرسکت
البته خواهرتون از من کمک خواستن
آخه، من
نمیتونستم بدونم همهش... توی فکر و خیالشه
نه... نه. خیالات نیست
اون برادر من نیست
میدونم که نیست
تقصیر منه، سینیور کومیساریو. نه شما
متوجه نشده بودم چقدر حالش بده
داره دروغ میگه. بهش گوش ندین. دروغ میگه
حالا، طوری نیست. نباید خودت رو ناراحت کنی
نه
کمکم کنید. لطفاً کمکم کنید. اونها میخوان من رو بکشن
نمیخوان بکشنت. فقط دارن سعی میکنن حالت رو خوب کنن
از یه دکتر توی بارسلونا حرف زدید
بله. همین الان میگم باهاش تماس بگیرن
نه، نه. نرید
تنهام نذارید. نمیتونید من رو با اون تنها بذارید
اونها میخوان من رو غرق کنن
من با دکتر تماس میگیرم
الماسها
الماسهای ترانسوال. اونجا توی تراس. روی میز
من رو بندازین زندان. میتونین بازداشتم کنین. مجبورین. باید من رو بازداشت کنین
معلومه که اونجان. من بهش یه آرامبخش میدم
صبر کن
اون... اون برادر من نیست
نمیفهمی؟
برادرم مرده
میدونم که مرده
چون
من کشتمش
من کشتمش
من کشتمش. من کشتمش. من کشتمش
من کشتمش. من کشتمش
یه بلایی سر ترمزهای ماشینش آوردم
کار من بود
۸۳۶۰ بارسلونا
شماره شماست، بازرس
الو؟ ستاد پلیس بارسلوناست؟
من بازرس ویلیامز هستم
کمیسر روخاس، لطفاً
متاسفم که تا دیشب نتونستیم بهتون چیزی بگیم
دستورات اکیدی داشتم. درست به موقع رسیدید
ببینید، من تا دیشب طرف اون بودم
میدونم
کمیسر روخاس؟
بله، خودمم. دارم از ویلا تماس میگیرم
اعتراف گرفتیم
اون تلگراف رو میفرستید؟
ما هم بعداً میایم
بله، ممنون. خدانگهدار
کیم
مجبور بودم این کار رو بکنم
این تنها راهی بود که میتونستم جلوش رو بگیرم
باهاش درگیر شدم
التماسش کردم
ازش خواهش و تمنا کردم
تو جاده دنبالش رفتم
دیدم که اون اتفاق افتاد
اگه من
اگه انقدر پدرم رو دوست نداشتم
چرا پیشش نموندم، عمو چاند؟
چرا نموندم؟
و حالا دیگه خیلی دیر شده
دیگه خیلی دیر شده
دوشیزه پرسکات
s-d'
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.