Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
براساس داستانی واقعی در کردستان عراق
در سوم اگوست 2014 داعش به سینجیر حمله کرد هدف آنها نسل کشی ایزدی ها بود
ظرف 24 ساعت 500 هزار نفر آواره شدند افراد باقیمانده یا کشته شدند یا به اسارت گرفته شدند
نیروی محافظ ایزدی ها نیروهای چریک کرد و ارتش سوریه بودند
نام افراد,مکانها و گروهها در برخی مواقع تغییر یافته است
11 نوامبر
تا حالا یه هفته می شه که توی مرز ترکیه گیر افتادم
انتظار ادمو دیوونه می کنه
خانه
همه ماموریتها یه جورند
باید آماده رفتن باشی و آماده موندن
دیگه منتظر خبر بودن کافیه
یه گروه از خبرنگارها هفته گذشته خارج شدند
ولی من خیلی دیر نزدیک غروب وارد شدم
بعد از اینکه اونها رفتند راه خروج بسته شد
یه هلیکوبتر دیگه روز بعد بود ولی طوفان شروع شد
پرواز غیر ممکن بود
تنها امیدم کردها بودند
هنوز حمله را شروع نکرده بودند قبل از اینکه من رسیدم
باید از این اتاق برم و عثمان رابطمو ببینم
شاید امروز صبح بتونیم بریم
من باید
خیلی کارها هست که باید انجام بدم
باید با ایریس هم صحبت کنم
یه مادر که نمی تونه با بجه اش صحبت کنه
یه خبرنگار که در زمان حادثه حضور نداره
سه ماه بود قادر نبودم جایی باشم که باید می بودم
دختران آفتاب
ترجمه زیرنویس هماهنگی و تنظیم نصیر
موقعیت جایی در شمال کردستان
خیلی باحال شدی
خیلی خوبه که می بینمت
افسر شدی؟
معاون افسر ارتش عاشقشم
شما مدام باید بهشون حمله کنید
این بهترین انتخابه,معمولا
ما یه مدتی منتظر می مونیم برای حمله هوایی ائتلاف
پس ما باید منتظر اجازه بمونیم؟
ما باید بریم اونها را منفجر کنیم
شما اماده نیستید
این خانم اینجا چکار می کنه؟
این یه خبرنگار فرانسویه
من به یه گزارشگر دیوونه غربی احتیاج ندارم
که بهم بگه چکار کنم
که کردی هم صحبت می کنه
تیرش
نقشه ات شدنیه؟
بله,شدنیه
تریش جرقه است به مواد منفجره حساسیت داره
بگو همه چیز را منفجر کنیم بعدش چی؟
همه قتل عام می شیم
ناله کردن بسه رفیق بریوان چه پیشنهادی داری؟
نمی دونم ما باید به این موضوع فکر کنیم
ژنرال زیراک
اونها انتظار دارند ما از بالا حمله کنیم
اونها انتظار ندارند ما از تونلها استفاده کنیم
اون ساختمان را اونجا می بینید؟
نه باشه مهم نیست
اونجا ستادشونه
از اینجا یه تونل مستقیم می ره به اونجا
و؟
ما ازش برای گرفتن ستاد استفاده می کنیم
باید مین گذاری شده باشه
بهار
ما نمی شینیم و دست رو دست بذاریم
این دیوونگیه
اگه می ترسی بمیری,نیا
مرگ اخرین چیزیه که ازش می ترسم این فقط ارزش استراتژیک نداره
اگه تو اینقدر باهوشی بگو چی ارزش استراتژیک داره؟
بله,گوش می دم
تپه
این غیر ممکنه
ما مردان زیادی از دست می دیم
همین حالا کلی زن از دست دادیم
ما منتظر حمله هوایی می مونیم
بهار راست می گه
برید دنبالش و خودتون تنهای تنهایید
این اولین بار نخواهد بود
دیگه کافیه فردا همگی اینجاییم
ما اینجاییم که با هم کار کنیم نه اینکه هر کسی برای خودش
خوب چکار می خواییم بکنیم؟
منتظر می مونیم
این هم یجورجنگه
اینه؟
بهار,سردسته گروه دختران کرد کسیه که باید بری پیشش
رفیق بریوان
می یام
بهار اون آخره
نگران نباش پیداش می کنم
ماتیلده
تو اینجایی؟
چه خبرا؟ ما هنوز زنده ایم
خیلی خوبه که می بینمت
فکر کنم به خاطر من اینجا نیستی؟ نه
هلیکوپتر منتظره, بزن بریم
می دونی,یه دلیلی داره که حالا همه اینجا را ترک می کنیم
تو همه ابجو ها را خوردی
تو یه کوچولو هم تغییر نکردی
آره,من توی گذشته گیر کردم
هلکوپتری که تو را آورد اخرین پروازیه که از اینجا می ره
اونها حمل و نقل هوایی را می زنند
حداقل تا زمانی که کردها محاصره را بشکنند
می دونم یه پیشنهاد دیگه
قدم زدن دوست داری؟ شمال از این طرفه
چهل کیلومتر پیاده روی تا موقعیت بعدی کردها
پایان قلمرو ریشوها
در غیر اینصورت,به چی می خندی؟
خوب,شما دارید منو توی این کوهها تنها می ذارید؟
من باید چیکار کنم؟
فکر می کنی خنده داره؟
منظورش اینکه اون می مونه
ماتیلده,ما یه کم دوست داریم
پس مواظب باش
ما در مورد مرگ دیوید شنیدیم
اون یه خبرنگار فوق العاده بود من واقعا متاسفم
متاسفم ,ماتیلده
ما داریم می ریم
عشق و همدلی؟
عشق و همدلی
سلام
من ماتیلده هستم
من به بریوان گفتم تو را به یه نفر دیگه واگذار کنه
متاسفم
فرانسه بلدی؟
من توی فرانسه درس خوندم
چه اتفاقی برات افتاده؟
ترکش یه انفجار حمص
لااقل اینطوری هرجایی می تونم بخوابم به یه طرف می خوابم
همه جا تاریک می شه
خالکوبیت چیه؟
اسم پسرم و شوهرم
تا مردم بدونند,اگه مُردم
توی عملیات؟
اسارت
گروه من مثل بقیه نیست
دخترا همه اسیرهای سابقند
بله,بهم گفته شده که از قتل عام کردوان زنده موندید
من با یکی از نجات یافته ها مصاحبه کردم متاسفم
چی خوندی؟
من یه وکیلم
یه وکیل بودم
دلت براش تنگ شده؟
این چیزی نیست که دلم براش تنگ شده
امیدوارم به اندازه کافی پتو داشته باشی شب اینجا خیلی سرد می شه
شام یک ساعت دیگه
فکر نمی کردم با تو بخوابم
نه,ما باید به شما مهمان نوازی نشان بدیم
ولی...اخر تونل یه مقدار جلوتره
اونها هر موقع بخوان می تونند بیاند
ما کشیک می دیم,ولی مسلح بخواب
من که جنگجو نیستم
منم یه جنگجو نبودم
دستت انداختم
ما جلوی درشو گرفتیم
اونجا تونلهایی به ساختمونهای دیگه هست پس تو هیچ وقت نمی فهمی
گوشهات را باز کن
بعدا می بینمت
می بینمت
هرمین,عزیزم
با مادربزرگ خوش گذشت؟
اون بهم گفت
باید بیشتر با بچه ها بازی کنم
اون اجازه نمی ده کتاب بخونم
الو
شهناز؟
شهناز؟
منم
منم
تو هم شنیدی؟
چی بود؟
نمی دونم
من نمی تونم بخوابم برای همین قدم می زنم و به صداها گوش می دم
بیا دنبالم
اگه بخوای می تونی بخوابی
من چهار ساعت خوابیدم می تونم تا صبح مواظب باشه
نه,من خیلی وقته نمی خوابم چرت می زنم ولی نمی خوابم
تو حمص چه خبر بود؟
نترسیده بودی؟
چرا
اما دوست عکاسم و من
سکوت در مورد کشتار اسد را شکسته بودیم
برای هفته ها غیر نظامی ها قتل عام می شدند
این خیلی مهم بود که ما بریم اونجا
ولی اون واقعا ناگوار بود
در بیست سال جنگ چنین بارش بدون توقف ترکش ندیده بودم
یه جهنم واقعی
بعد از ده روز اسد برای ما خبرنگارها یه پیغام فرستاد
او مرکز رسانه را هدف قرار داد
این زمانی بود که من سعی کردم فرار کنم
برای خارج شدن برنامه ام این نبود یه تکه از ترکش انفجار
چشممو سوراخ کرد
دخترم هنوز دچار حمله عصبی می شه
دختر داری؟
چطور از این شهر خارج شدی؟
یه گروه از شورشیها ما را بیرون آوردند
با موترهاشون اومدند و من را سوار کردند
اونها جون ما را نجات دادند
چیه؟
ما غذا می خواهیم
غذا می خواهید؟
بچه هاتون را بخورید
این پیشنهاد برای همه تونه
برگرد تو
بیدار شید
همه پسر بچه ها بیرون
با من بیا
با من
بگیرش
همهشون را ببرید بیرون
زود باش ,زود باش,زود باش
اینجا چی داریم؟
اون دیوونه است
منم دیوونه ام!این سالمه
اون دیوونه است پسرمو ازم نگیر
اون دیوونه است
هرمین
می رم دخترها را بیدار کنم
الو ایریس؟
الو ,می شنوی؟
من مامانم
سلام مامان
دست بند من پیشته؟
بله
از مادر بزرگ چه خبر؟
همه خوبند
کی برمی گردی؟
دلم برات تنگ شده دلم برای بابا تنگ شده
منم دلم براش تنگ شده
می دونی که دوست دارم؟
آفتاب در اومده
بیدار شو
صبح بخیر عزیزم
بیدار شو
عزیزم
صبح بخیر
صبح بخیر رفقا
رفیق آمال
رفیق آمال
آنجلینا
بیدار شو خانم جوان
وقت بلند شدنه
این بچه یه چیزخوشکل داره
می خوره
می خوابه
دوباره می خوابه
و دوباره می خوابه
اون بیدار نمیشه
ولم کن,من خوابم می یاد
رفیق آمال؟
می خوای یکم چای برات بیارم؟
می تونی بجای چای این کارا بکنی ,رفیق بهار؟
بهار
خواهرم نه
منو بجاش ببر
با خواهرم نه
سوزان
سوزان من اینجام
خواهرم
من اینجام
من اینجام
اینو شنیدی؟
چی؟
صدای تیراندازی یکساعته قطع شده
شما خبری ندارید,رفقا؟ چی؟
این سکوت معنی خوبی نداره
هیچ وقت نداشته
رفیق آرارات,چی می بینی؟
هیچی,رفیق بهار
هیچ حرکتی نیست
خوب حالا چکار باید بکنیم؟
منتظر می مونیم
ما اینجاییم ما زنان
ما اینجاییم در دروازه های شهر
ما اینجاییم اماده حمله
اعتقاد داریم همه شونو نابود می کنیم
این یه دوره جدید خواهد بود
زنان,زندگی,آزادی
این یه دوره جدید خواهد بود
زنان,زندگی,آزادی
اونها مال ما هستند تا آخرین گلوله ها
آخرین نارنجکهامان
بدنهایمان و خونمان این زمین را سیراب می کنیم
بچه بچه هایمان
شیر ما سرخ خواهد بود
در زمان مرگمان بهار خواهد بود
ما اینجاییم دختران کردیم
ما اینجاییم در دروازه های شهر
ما اینجاییم آماده حمله
ما ایمان داریم یک روز جدید اغاز می شود
این یک دوره جدید خواهد بود
زنان,زندگی
آزادی
ما به پشتیبانی نیاز داریم
تونل
بهار
نووا
شلیک نکن,تیریش
بدنتو نشون بده
لباستو در بیار
الله اکبر
رحم کنید
تو امروز نمی میری ,احمق
مرتد
ببخشید؟ منم مسلمونم
تو کی هستی؟برادرم کجاست؟
اون مرده
نه,اون تو بهشته
نه,اون زیر پای منه مثل یه سنک سرده
و یه زن اونو کشته
می خوای بهش ملحق بشی؟
اونها فکر می کنند اگه توسط یه زن کشته بشند به بهشت نمی رند
بد شانس
به ما حمله شد یه اسیر گرفتیم
و تو نیومدی؟
یکی از دخترامو امروز از دست دادم
باشه باشه,حالا که اینجایی
یه استکان چایی می خوای؟ چایی؟
مردای تو می جنگند یا فرار می کنند؟
ما باید امروز حمله کنیم
من شجاعتت را تحصین می کنم ولی مراقب باش چی می گی
من نمی خوام کارمو توجیه کنم
من تمام صبح پای تلفن بودم
سعی می کردم نیروی هوایی ائتلاف را زودتر برسونم
اون چیزی برای گفتن داره؟
حرف بزن
زودباش اون چیزی که به من گفتی بهشون بگو
اونها تقریبا قسمت جنوبی ستاد را تخلیه کردند
بجر تعدادی از مردان آماده مرگ
ولی؟
سه تا خیابان بالاتر از ستاد یه مدرسه هست
مدرسه ابتدایی آزادی جایی که وقتی بچه بودم می رفتم
بیشتر بچه ها را اونجا بردند
غیر از بیست نفر بعلاوه چند مرد برای عملیات انتحاری
ببریدش بیرون
زیراک,ما باید حمله کنیم
ما باید تپه را بگیریم
بهار من بی تاب تر از تو هستم
تو خیلی وقته که اینجایی این منطقه را خوب می شناسی
اگه امشب اونها حمله کنند چی؟
درست نیست
چی؟
اونها ساعت اداری کار می کنند؟ اونها شب به ما حمله کردند
ما گروهی کار می کنیم ولی نیروهای تو نه
و من دیگه نمی خوام در موردش بشنوم
پدر من مسلح نبود
نیروی هوایی فردا شروع می کنند
اونوقت چی می شه؟
اونوقت چی؟
اگه اینکارو بکنیم,ممکنه جنگ را ببریم ولی ما ضعیف خواهیم شد
تسخیر کردوانه سمبولیکه
ما خیلی سریع کردوانه را پس می گیریم جاده مبادلاتیشون را قطع می کنیم
و اونها را به هم می ریزیم
ما فقط پشتیبانی ائتلاف را می خواهیم
پیروزی نهایی از اینجا شروع می شه و شما می تونید افتخاراتشو کسب کنید
بله
من این قسمتشو هستم
ولی این غیر ممکنه
تونلها
تونلها؟
اونها ازش استفاده کردند بیان اینجا ما هم همین کارو میی کنیم
ولی مینها چی؟
ابراهیم وافرادش مینها را کار گذاشتند اون خودش می دونه اونها کجاند
ما مستقیم می ریم به ستاد
فکر می کنی اون بهت می گه؟
اگه اون همراهمون باشه بهمون می گه
اون یه انتحاریه نه نیست
اون مثل بقیه شون نیست
باشه بهار
تو و واحدت اول برید,ستاد را امن کنید
تیریش دنبالتون میاد
بعد ما پشتیبانی براتون می فرستیم
مراقب باشید
باشه؟
ناامیدت نمی کنم
نا امیدت نمی کنم
ماتیلده بله
تو از فضاهای تنگ می ترسی؟
نه
حاضری همراه ما از تونل عبور کنی؟
تا اون طرف؟ تا ستاد
من یه نفرو می خوام که گزارش بده ما چکار می کنیم
اونجا یه مدرسه هست
با بچه ها
پسر من هم شاید اونجا باشه
تو در مورد جام شیرهای مدرسه چیزی می دونی؟
اون جایی بود که اونها به بچه ها کشتن را یاد می دادند
من می رم اونو پس بگیرم
من شنیدم که اون ممکنه به اونجا فرستاده شده باشه
ولی مطمعن نیستم اونها مدرسه را باز نگه داشتن
حالا من اینجام
مدرسه سه خیابان تا ستاد فاصله داره در دامنه تپه
ما دوتا انتخاب داریم یا بمیریم یا بجنگیم
بعضی از ما ممکنه از خودشون بپرسند
چقدر می تونیم پیش برم؟
اگه یه دشمن ببینم ایا می تونم ماشه را بکشم؟
جواب مثبته
شما توانایی همه کاری دارید
حضور شما به تنهایی یه پیروزیه
زیر بار زور نرفتن یه پیروزیه
جنگیدن یه پیروزیه
حالا نوبت دشمنه که از ما بترسه
چون ما از هیچ کس نمی ترسیم
وقتی اونها صدای یه زن رو می شنوند از ترس می لرزند
ما توی موقعیت بدتر از این هم بودیم چی می تونه از اون بدتر باشه؟
تمام چیزی که اونها کشتند ترس ما بود
با هر خواهری که به اسارت گرفته می شد یه جنگجو متولد شد
و این اون چیزیه که اونها نفهمیدند
میل ما به زندگی
امروز باید چکار کنیم؟ جنگ
امروز باید چکار کنیم؟ جنگ
پیروزی یا پیروزی
کی بهمون می ده؟
خودمون
باهم می تونیم قویتر از ترس باشیم
زنان,زندگی,آزادی
رفیق امال
لامیا
رفیق آرارات
امال
گلی
رفیق روژین
ماتیلده و من
پشت سرمون بمون
فاصله را رعایت کنید
امال امال
برو ببین اون زنده است
چیزی نیست
به من نگاه کن امال
به من نگاه کن
به چشمام نگاه کن
با من بمون
با من بخون
از ته قلبت بخون
بی حرکت
حرکت نکن
بریم
امنه
پاینده باد کردستان آزاد
چقدر قشنگند
خیلی خوشکله
می تونی عکسهات را بهم نشون بدی ,ماتیلده؟
اون تنها کسیه که می تونه مارا به پیروزی برسونه
اینطور فکر می کنی؟
می دونی که با بقیه فرق داره
فکر می کنی انتخاب دیگری داشته؟
بهار
بهش گفتی اسم دختر منم بهاره
زودباش براش بگو
بعد از اینکه اسیر شدم,چهار مرتبه فروخته شدم
اونها سریع علاقه شون را بعد از دوسه هفته از دست می دادند
پس می فروختندت
بیشترشون خارجی بودن
این یه تجارت جهانی بود
هر ملیتی که باشند به همون روش ترتیبتو می دند
و من برای ذائقه اونها پیر بودم
اونها برای دخترهای نه تا ده سال بیشتر پول می دادند
سعی کردم از دست یکیشون فرار کنم
اونها من را گرفتند,شلاق زدند
بعد تو بازار برده ها فروختند
من به آخر خط رسیده بودم توی خانه سردسته نیروها در نینوا
شما به نظر خسته میاید
می تونید بخوابید؟
16
17
چطوری بخوابم
من آروم نمی شم تا وقتی همه اونها را آزاد کنند
ما یه برنامه خروج ارائه دادیم
این دالیا سعیده
با مردان در هر شهری
اگه نتونیم خارج کنیم ما اون زنها را می خریم
شما با این کار به تروریستها امتیاز نمی دید؟
شما ترجیح می دهید
دختران ده ساله را رها کنید که روز و شب مورد تجاوز قرار بگیرند؟
البته که نه ولی این یه بحران واقعیه
شما از عواقبش نمی ترسید؟
تهدیدها؟
من هر روز تهدید به مرگ می شوم
این نماینده را می شناسی؟
ما همو تو دانشگاه دیدیم
اون استاد من بود
زنانی که من نجات دادم
هرروز پیام تشکر برام می فرستند
مرگ چیزی نیست تا وقتی زنده ام سرمو بالا می گیرم
به اونها می گم من یه دیوونه ام
که برم توی تلویزیون
و شماره تلفنمو بدم
و مصاحبه کنم
من باید این پیام را به زنان خارج از اینجا بدم
این خیلی مهمه که هرکسی کاری بکنه
اونها بهمون نیاز دارند
هرکجا که هستید ما به شما کمک می کنیم
ما شما را پیدا می کنیم می آیم کمک می کنیم آزاد بشید
هیچ وقت دیر نیست
شماره تلفنم اینه
5557503012325
یه تلفن پیدا کنید وباطری در هر حال می تونید
ولی بهم زنگ بزنید
روز یا شب من اینجام تا بهتون جواب بدم
خداوند نگهدار شما باشه
احمد,تو شارژر منو برداشتی؟
نمی دونم,روی میزو ببین
می دونی با کسی که اینجا دزدی کنه چکار می کنیم؟
من یه اسیرم من شما را توی تلویزیون دیدم به ما کمک کنید ,بهار
کمک تو راهه
هرچیزی در مورد مکانتون می دونی بفرست
تعداد افراد,عادات,برنامه ها
حالا باید حرکت کنید اگه لامیا می خواد زایمان کنه
امروز,موقع نماز ظهر شما ده دقیقه فرصت دارید
راهنمایی ها را دنبال کن
ما از در نمی تونیم عبور کنیم
اونها هیچ وقت قفلش نمی کنند
اونها خودشون می دونند این شهر خودش یه زندانه
بهار اگه ما را بگیرند,میکشنمون
اونها در هرحال ما را می کشند
اگه بمونیم,ما را می کشند
اگه بریم هم میکشندمون
لاقل سعیمون را کردیم
اگه اونها موقع فرار ما را بکشند خیلی هم بهتره
چی شده؟ همینجاست
کجا هست؟
اینجا می مونیم تا همه چی اروم بشه
ابو محمد
سر وصدا نکنید
رفتند
باید امشب طبقه پایین بخوابیم
بهار
چی شده؟
کیسه آبم پاره شده
درد داری؟ اره
نمی تونیم بعد از تولد بچه از اینجا بریم
خیلی خطرناکه
اون باید تا فردا صبر کنه یکی از شما باید قاچاقی از نینوا خارج بشه
تو می تونی به بچه توضیح بدی که حالا زمان بدیه
بلند نشو
حالت آماده زایمان دراز بکش
من به دالیا زنگ می زنم
این جزو نقشه نبود
پنج هزار
پنج هزار بیشتر
یا اینها اینجا می مونند
شما پیاده می رید به سمت سربازها
اونها از ورود شما اطلاع دارند
بهشون بگید ابو حسن سلام رسوند
حسن و دالیا
اونها شما را می برند اون طرف
سلام
مدارک دولت اسلامی
ممنونم ابو محمد
لازم نیست از من تشکر کنید
لامیا,این مهمترین سی متر زندگیته
باید فشارش بدم
اگه حالا فشارش بدی همه میمیریم
تسلیم نشو
بیست قدم دیگه مونده
با هم می شماریم
بیست قدم بین تو و آزادی فاصله است
روی صدای تمرکز کن
یک
دو
سه
چهار
پنج
شش
هفت
هشت
نه
ده
یازده
دوازده
سیزده
چهارده
پانزده
شانزده
هفده
هجده
نوزده
بیست
ابو حسن سلام رسوند
خوش آمدید خواهران
من اینجام تو تنها نیستی
دختره
شب بخیر رفیقان
شب بخیر
من به شما افتخار می کنم
خیلی به شما افتخار می کنم
فردا روز پیروزیه
آمریکاییها
چرا تصمیم گرفتی داوطلب بشی؟
من با وزارت امور مذهبی ارتباط داشتم
آنها دستهای هم را در یک ویدئو می گرفتند
اونها از من خواستند تایید کنم که این پسر منه
حمین در گروه توله شیران مدرسه در کوردوان شناسایی شده بود
روز بعد من به لامیا در مورد محل زنها گفتم
اون بهم گفت نمی خواد یه قربانی باشه
که اون توی جنگ بوده
اونها فقط یه سری اسیران سابق هستند
این تنها شانس من برای پیدا کردن حمین بود
تو توجه کردی یه سرباز شدی؟
تو همیشه در موقعیت خطرناکی
من این شجاعت را ندارم
شاهد من مکان منه
علاقه نداشتم اسلحه دست بگیرم این قصه من نیست
حتی اگه گزارش همه این وحشتها
احساس می کنید بی فایده است
چطور چنین چیزی می گی؟
مردم باید حقیقت را بدونند
تاثیری که حقیقت روی مردم می گذاره
مردم کمتر به حقیقت اهمیت می دهند
این یه تلنگر از دور است و ستمگران هنوز قدرتمند می شوند
مردم وعده ها را می خرند
رویاها
اونها همه راهی را امتحان می کنند تا از دیدن این افتضاح خودداری کنند
به این معنی نیست که حقیقت ارزش جستجو و گذشتن نداره
تا انجا که ممکن است زیرک باشد
حالا اینکارو برای خودم می کنم
و مردمی که راه منو دنبال می کنند
چون این حس درسته
چون این کافیه
چون به من الهام می ده
این جهت منه این چیزیه که منو حرکت می ده
افرادی که دوستشون داری باعث حرکتت نمی شند؟
مردی که دوستش داشتم سه ماه پیش توی لیبی جلوی من منفجر شد
بعضی وقتها خبرنگار بودن بهتر از سرباز بودن نیست
و دخترم
اما,بله,مسلما
اون تنها کسیه که باعث می شه به راهم ادامه بدم
نمی تونم یه هفته بدون اون دوام بیارم
یک,دو,سه,چهار
امنه
امنه
امنه
شلیک نکنید اینجا بچه هست
صبر کن
لامیا مرده
مامان
مامان
مواظب خودت باش
خدانگهدار ,ماتیلده
بای بای
می تونید بشنوید,خواهران؟
چی؟
سکوت
فرمانده بهار چشمهاش رو بست
روی تاریکی تمرکز کرد سکوت خفه کننده مه
یه روسری قرمز با گلهای صورتی موهاشو می پوشوند
با وجود خودش
با وجود همه چیز
شبیه یه ملکه از گذشته دور بود
این بیرون تقریبا یخ زده
ابرها خستگی ناپذیر سر درختان را در آغوش گرفته اند
و با کوهها می رقصند
و با زمین عشق بازی می کنند
انقدر زیباست که می تواند زشتیهایی که دیدیم را پاک مکند
و این زنان همچنان پابرجاند
ایستاده در باد
ایستاده در مقابل همه چیز
چیزی که از آن گذشتند غیر قابل سنجش بود
در یک شب یک شب تنها
بیش از هفت هزار زن اسیر شدند
و به عنوان برده جنسی بکار گرفته شدند
و وقتی که می گم زنان
من در انکار غیر قابل تحمل هستم
اونها همچنین بچه بودند
دقیقا,دختر بچه بودند
موجودات درمانده ای که هویت آنها ناگهان نابود شد
مورد تجاوز قرار گرفتند
فروخته شدند
شکنجه شدند
بیش از نیمی در ماههای بعد بازگشت
با فرار یا بازخرید شدن
و برخی از آنها حتی شجاعت جنگ را پیدا کرد
زنان جنگجو شروع به خواندن کردند
بدنهای ما و خون ما زمین را تغذیه می کند
بچه بچه ما
شیر ما سرخ خواهد بود
در زمان مرگمان بهار خواهد بود
ما ایمان داریم
یک روز جدید اغاز می شود
این یک دوره جدید خواهد بود زنان,زندگی,آزادی
زنان,زندگی,آزادی
من جنگهای زیادی دیدم
جنگجوهای زیادی دیدم
ولی من هرگز عضو گردانی از زنان نبودم
و من خودم را پیدا کردم در لرزش از سر تا پا
بازگشتن با شکنندگی فکر می کردم مدتها پیش از دست دادمش
فکر می کنید همه چیز را دیدید فکر می کنید سخت شدید
فکر می کنید خسته شدید
و ناگهان
یادت میاد چرا این حرفه را انتخاب کردی
قدرت کسانی که زنده می مانند ناگهان شما را پر می کند
با یک نیروی حیاتی مطلق
بهار از من خواست بعد از جدا شدنمون حقیقت را بنویسم
آن چیزی که در ذهن من می ماند زنانی هستند که شکار شدند
کسانی که سرشان را بالا می گیرند و رشد می کنند
اگر هر کدام سقوط کنند یکنفر دیگر قد علم می کند
برای من ,ماتیلده اچ خبرنگار جنگ
من لرزیدم از طنین کلام انها
اجرای یک ترانه یک ترانه قدرتمند
یک ترانه قدیمی
یک ترانه که ما را ترغیب به بلند شدن می کند
امیدی که مغایر با شرایط انسانی باشد
تهیه ترجمه تنظیم و هماهنگ سازی زیر نویس نصیر
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.