Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
« …آنچه گذشت »
حسش میکنی؟ واقعاً؟
پام رو که گذاشتم توی خرابهها، یهو خودم رو توی یه دخمه دیدم
تو یه قصهگردی
منتها نمیتونی توشون دست ببری
من و جید،
سعی کردیم بچهها رو نجات بدیم و آزادشون کنیم
بارها و بارها برگشتیم،
چون همون دفعهی اول گند زدیم
آگاهی تاوان داره
بابات کو؟
هنوز برنگشته
- مگه با تو نبود؟ - چرا
فقط تو راه از هم جدا شدیم
آقا، صدام رو میشنوی؟
- بابا! - خیلیخب. بیا، بچهجون
- بابا! - حالش خوبـه
باید به مردم بگیم
خودمون هم نمیدونیم چی شد
نمیدونیم راستـه یا نه
- من و تو و جیم… - جیم اینجا نیست
غلافش کن. واسه کمک اومده
سارا با پیچگوشتی چشمش رو از کاسه درآورد
- میتونی بخیه بزنیش؟ - حلـه
قرارمون این بود بچه که به دنیا اومد، برگردیم خونه
چیزی نیست. من دارمت. دارمت
خیال کردی قهرمانی چیزی هستی؟
کاری که با اون بچه کردی…
فقط از یه هیولا برمیاد
نقش خیلی ویژهای رو توی داستان خیلی مهمی
به دوش داشتی
نمیتونستم با ظاهر خودم بیام
اون هم بعد از چیزایی که فهمیده بودن
خوبی؟
گم شدم
شرمنده که نیستی ببینی بعدش چی میشه
این قسمتش رو از همه بیشتر دوست دارم
اینجا اونجاست که خودشون رو تیکهپاره میکنن
ارائهای از وبسایت دیجیموویز .:: DigiMoviez.Com ::.
:جدیدترین آدرس بدون فیلتر سایت دیجی موویز zaya.io/digimovie
هی، سوفیا؟
« ترجمه از نهـال و علی محمدخانی » ::. AliMK_Sub & iredprincess .::
سوفیا؟
نه. نه، نه، نه، نه
سوفیا!
هی، هی
هی. خیلیخب. برگرد تو. خب؟
- نه، نمیتونم - باید برگردیم داخل!
نمیتونم برگردم اونجا. خواهش میکنم
کنی؟
خیلیخب. بدو داخل!
هی! هی!
چی گفتم بهت؟
گفتم بیرون نرو! نگفتم؟!
مُرد
چی؟
با… بابام مُرد
خیلیخب. خیلیخب. متأسفم
متأسفم. ولی خیلیخب
خیلیخب، من نمی… حق نداری بری بیرون، باشه؟
نمیخواستم اینطوری بشه. من فقط…
ببخشید
هی، چی شده؟
- مُرد - آروم باش. آروم
نمیدونم دیگه چیکار کنم. مُرد
هیس. آروم
متأسفم ولی نباید بری بیرون، خب؟
از این به بعد ما پیشتیم، خب؟
:در تلگرام @IRedSub & @AliMK_Sub
بوید؟
یه لحظه میای؟ کارت دارم
این چیزی که میخوام بگم به خاطر خودم نیست
به خاطر تکتک آدمهای اینجاست
اگه مردم بفهمن چه اتفاقی افتاده،
اینکه تو چیکار کردی،
اینکه ما چیکار…
اینجوری…
اینجا از هم میپاشه
من هم نمیذارم همچین اتفاقی بیفته
پس، اگه کسی چیزی پرسید که
قطعاً هم میپرسن…
بهشون بگو موقع کمک به فاطیما
چشمت رو از دست دادی
اگه نگم چی؟
اونوقت من به همه میگم تو تیلی رو کشتی
بعدش هم میندازمت توی جعبه
میدونی معنیش چیـه دیگه؟
نه؟
خوبـه
بالاخره که میفهمن
دیر یا زود داره،
ولی ماه پشت ابر نمیمونه
خب، من اگه جای تو بودم… نمیذاشتم کسی چیزی بفهمه
« منشأ » « فصل چهارم » « قسمت دوم: آشوب »
نه، خدایا، نه
یا خدا
یا خدا
نه، نه، نه، نه
نه، نه، نه، نه
- نه، نه… - اون چیـه؟
- مامان، چیـه اون؟ - هی
- برو تو! - نه، مامان! اون چیـه؟!
- توی کیسه چیـه؟ - نمیدونم
- چی شده؟ - هیچی. چیزی نیست
مامان!
ایتن! بیا!
ایتن! نه، نه، نه، نه! ایتن!
- نه، نه، نه! هی! - اون بابا…
- ایتن! نه، نه، نه، هی! - بابامـه؟
- هی، نه - بابام اون توئـه؟
هی، هیچ اتفاقی نیفتاده
- هی، منو نگاه… - مامان؟
- خب؟ همه چی مرتبـه - نباید اینجا باشی، عزیزم
اون نیست، نه؟ اون نیست!
هی، هی، هی، گوش کن بهم، خب؟
الان میری…
با آبجیت میری
با هم میرید توی طویله، خب؟
- برید یه سر به حیوونها بزنید - نه، نه!
چرا. تو رو خدا. تو رو خدا، جولی
- اون نیست که، هست؟ - گوش بده…
- اون نیست - گوش کن بهم
- جولی، خواهش میکنم - نه
به خاطر من ایتن رو ببر طویله
به خاطر من شجاع باش
میتونی این کار رو بکنی؟
خیلیخب. ببرش. خیلیخب
نفس عمیق بکِش. به من نگاه کن
ایتن، بیا بریم قدم بزنیم
اون نیست! ما میریم پیداش میکنیم دیگه؟
آروم باش. چیزی نیست. بیا. بدو. تو رو خدا.
- پیداش میکنیم دیگه؟ - بیا
تابیتا
- یا خدا، بوید - تابیتا
ای خدا. وایِ من
بیارش پایین
باشه
فقط… هی، جید
اون که نیست، هست؟ باید بریم پیداش کنیم
جولی؟
میریم دنبالش دیگه؟
حتماً میریم
قول؟
خیلیخب
- گرفتمش - خیلیخب
آروم و یواش
خیلیخب
خیلیخب
وایسا
صدای کی بود؟
یا خدا
نه، نه، نه. وایسا. وایسا. نه، نه. بیاید اینجا.
- نه! - بیاید اینجا. بیاید پیشم
ای خدا. وایِ من، نه
نه!
جیم
نه، نه، نه
هی، هی
خدایا!
« آگاهی تاوان داره »
چرا؟ چرا همچین کاری کردن باهاش؟
چرا؟
ممنونم
خواهش میکنم. این چه حرفیـه؟
حالا چی میشه؟
خب، با بوید دربارهی خاکسپاریاش صحبت میکنم
بوید کیـه؟
کلانترِ اینجاست
همونی که کمکت کرد از ماشین بیای بیرون
انگار آدم مهربونیـه
هست. همینطوره. چیزه…
یه جورایی تنها دلیلیـه که اینجا از هم نپاشیده
میگم، اگه میخوای،
میتونیم توی شهر یه چرخی بزنیم
اینجوری هم یکم اینجا رو نشونت میدم و
شاید بتونم یه عینک جدید از انبار برات پیدا کنیم
خیلی لطف میکنی. ممنونم
خیلیخب
از اینجا بدم میاد!
حالم از اینجا به هم میخوره!
- من دیگه نمیخوام اینجا بمونم! - هی، ایتن! ایتن!
بس کن دیگه، خب؟
چیکار کردی؟ چرا نیومد خونه؟
من هیچ کاری نکردم!
داری دروغ میگی! دروغگو!
شما همیشه دعوا دارید!
من بابام رو میخوام! از اینجا بدم میاد! از تو هم بدم میاد!
تو رو خدا…
ما دعوا نکردیم!
مهم نیست دیگه
من…
« آگاهی تاوان داره »
- گرفتیش؟ - آره، گرفتمش
یه لحظه
من میرم یه سر به تابیتا و بچهها بزنم
- تنهایی میبرم - حلـه
بابا
یکم کمک میخوام
خب؟
آره، باشه
خیلیخب
بلندش کن
خوبـه؟
طوری نیست
ردیفـه؟
ببریدش اون ته
باید قبل اینکه از تابیتا و بچهها ببیننش، تر و تمیزش کنیم
آره
«آگاهی تاوان داره»
یعنی چی آخه؟
باید حرف بزنیم
سارا؟
سارا، چی شده؟
قضیه چیـه؟
جیم رو صبح توی طویله پیدا کردن
سالـ…
تو… تو برگرد درمانگاه
مگه نگفتی میخوای برام عینک جدید پیدا کنی؟
میخواید برید انبار؟
آره
من میبرمش
نه…
سوفیا بودی دیگه، درستـه؟
من سارا هستم
قبلاً توی غذاخوری کار میکردم
میدونم چیزمیزهای به درد بخور کجان
خیلیخب. باشه
میدونم با هم صمیمی بودید
تسلیت میگم
بیا بریم
بچهها،
اون هفتتا بچه هی یه کلمه رو…
تکرار میکردن: «آنکویی»
خیلیخب
وقتی پای درخت اون آهنگه رو زدیم،
انگار قفل یه چیزی توی ذهنمون شکسته شد و
بالاخره فهمیدیم
آنکویی…
یعنی «به خاطر بیار»
ما هم به خاطر آوردیم
«آگاهی تاوان داره»؟
واسه همین اینو نوشتن
به خاطر ما جیم رو کشتن
«اگه بیش از حد کنجکاوی کنیم، یه چیزی جلومون وایمیسته»
چی هست؟
یه بار سارا توی جنگل این رو بهم گفت
داداشش دربارهی اینجا یه نظریهای داشت
میگفت فکر خوبی نیست که بخوایم اینجا دنبال حقیقت بگردیم
خب، حالا چیکار کنیم؟
اصلاً گیریم که شما راست میگید و تو و تابیتا
مدام برمیگردید اینجا و
این بچهها هم هی ازتون درخواست کمک میکنن
چطوری خب؟
آخه آدم چطوری میتونه چیزی رو نجات بده که…
خیلی وقتـه مُرده؟
نمیدونم
دارم تلاشم رو میکنم
باشه
بیشتر تلاش کن
بریم
یه لحظه وایسا
سلام
حالت خوبـه؟
ما دوستِ هم نیستیم
جوری باهام حرف نزن که انگار رفیقیم
باشه
همینجاست. بیا
ایتن؟
جولی؟
مامانم کو؟
برمیگرده
یه جایی کار داشت، زود میاد
چیزی میخوای؟
میخوام برم قدم بزنم
بذار یکی باهات بیاد
وسط روزه ها، دانا
چیزی نیست. فقط باید…
باشه
ایتن خوابـه
جولی؟
اگه چیزی لازم داشتی…
تعارف نکن، خب؟
رندال؟
رندال!
چی میخوای باز؟
هی، چی شده؟
بابام…
یا خدا
هی، ببین، متأ… متأسفم
نه، نکن. نکن
به کمکت نیاز دارم
آره. باشه
ازت میخوام باهام بیای بریم توی خرابهها
چرا؟
چون میخوام نجاتش بدم
جولی؟
تابیتا؟
برو بیرون
- نه، گوش بده لطفاً. من… - گفتم برو بیرون!
این یعنی حقیقت داره
خاطرات،
هر چیزی که نشونمون دادن،
همش واقعیت داره
واقعیـه
دیگه به هیچ جام نیست
فهمیدی؟ برام مهم نیست
ببین، اصلاً نمیتونم تصور کنم که چقدر الان حالت خرابـه
میدونم الان دلت نمیخواد این حرفها رو بشنوی،
منتها کارشون،
این پیغام،
فکر کنم هدفشون فقط اینـه که بیشتر از این کنکاش نکنیم
میخوان ما رو بترسونن
خب، پس موفق هم شدن…
چون دارم سکته میکنم
شوهرم مُرده
میفهمی؟
شوهرم مُرده
الان باید به بچههات فکر کنی
اصلاً میدونی چیـه؟
کون لقت
برو بمیر!
تو چی میدونی آخه؟
تو چی میدونی؟
میخوای برگردی پیش درخت بطری و
ویولن مسخرهات رو بزنی؟
چون هیچی برای از دست دادن نداری
چون جز خودت، هیچکس دیگهای به تخمت نیست
اشتباه میکنی
کاش جای جیم…
توی لعنتی رو از سقف آویزون میکردن
کاش تو جاش میمُردی
کیر توش
!آهای
لعنتی
!آهای، آهای! وای
!خاموشش کن
!کیر توش
آمبولانس رو خاموش کن و پیاده شد
!نه، ببین! این کار رو نکن
!عزیزم
!دیوونه شدی؟ از آمبولانس پیاده شو
میخوای بری ماشینسواری؟ من هم باهات میام - کریستی -
!خدایا - چیزی نیست -
مشکلی نیست. مشکلی نیست - !کریستی، پیاده شو -
خیلیخب
!آهای! نگه دار
کنی
شنیدم چه بلایی سر جیم اومده
آره
این بار واسمون پیغام گذاشتن؟ به حق چیزای ندیده
آره. جید هم یه نظریهای داره
آره بابا. همه یه نظریهای دارن
نه، این یکی شاید الکی نباشه
!بوید
کریستی توی دردسر افتاده
چی؟ - آکوستا آمبولانس رو بُرد -
کریستی هم همراهشـه
یه کوچولو بزرگـه
…خیلیخب
نه. با این نمیتونم ببینم
این چطوره؟
بهت میاد
خب… خیلی غمانگیزه
…همهی… همهی این وسایل
مال آدمایی بوده که قبلاً اینجا گیر افتادن؟
آره
موندم این مال کی بوده
…آم
…ولی قشنگـه ها، یعنی
،یه بخشی ازشون هنوز اینجاست
…یه بخشی که
فراموش نشده
تابحال از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم
بلایی که امروز صبح سر اون آقا اومده بود
اینجور اتفاقات اینجا زیاد میفته؟
قبلاً اینجوری نبود
،وقتی بوید طلسمها رو پیدا کرد تا مدتها بعدش
…اوضاع
الان خیلی بیشتر شده
متأسفم
نباید این حرف رو میزدم
عیب نداره
صداقت مهمـه
آم… بابام همیشه این رو بهم میگفت
اینجا کسی رو داری؟
نه
دیگه نه
حتماً گشنتـه. بریم یه چیزی بخوریم
آره، دارم ضعف میکنم
بیا بریم
یعنی چی؟
اومدن. نگاه
!آهای! آهای! وایسا! وایسا
چه خبر شده؟
،آکوستا آمبولانس رو برداشته !کریستی هم داخلشـه
کدوم گوری دارن میرن؟
چیکار میکنن؟
دهنت سرویس، آکوستا - یعنی چی آخه؟ -
خیلیخب
همه میگید که راه فراری نیست، درستـه؟
.همینجوری دور خودتون میچرخید .خب، من نچرخیدم
،شبی که رسیدم اینجا توی راه وسط جاده نگه داشتیم و
بعدش یهو اوضاع کنفیکون شد و
من هم حرف شما رو باور کردم
چرا اصلاً باید یه کلمه از حرفاتون رو باور کنم؟
ببین، به خاطر الجینـه؟ …ببین، باید درک کنی که
نه، لازم نیست هیچی رو درک کنم، خب؟
!کیر توش، ناسلامتی دکتری
.باید به مردم کمک کنی مشکلی با این قضیه نداری؟
با کل این اتفاقات مشکل دارم
،خودت هم پلیسی
کاری هم که داری میکنی به ملت صدمه میزنه
،نه. من فقط دارم از اینجا میزنم بیرون
همین الانِ الان
جولی
جولی، آروم برو. آروم
خب، حالا چی؟ میریم داخل خرابهها و بعد چی؟
در زمان سفر میکنیم؟
ایتن بهش میگه قصهگردی
.خیلیخب، عالیـه !ولی همچنان ذرهای فرق نکرد
…ببین، جولی، وایسا! نمیتونی - چیـه؟ -
…ببین، اتفاقی که افتاد
،بلایی که سر بابات اومده
…این وضعی که الان داری از سر میگذرونی
ببین، باید یه لحظه آروم بگیری
بعدش چی؟
بعدش چیکار کنم؟ ها؟
گوش نمیدی چی میگم؟
،وقتی رفتم داخل اون خرابهها رفتم یه جای دیگه
،خب؟ اگه یه بار تونستم باز هم میتونم
،حتی اگه کوچیکترین شانسی وجود داشته باشه
باید امتحان کنم. خواهش میکنم
بهم بگو باید چیکار کنم
چرا نیومدی خونه، جیم؟
منتظرت بودم
چرا نیومدی خونه؟
خیلی از دستت عصبانیام
کل شب داشتم فکر میکردم که
کاش توی جنگل بهت چیها میگفتم
…به این فکر میکردم که
از همون لحظهای که دیدمت، عاشقت شدم
کلی جر و بحث و بدبختی رو از سر گذروندیم
هنوز هم نیمهی گمشدهی من بودی
همهی دار و ندارم بودی و
خیلی متأسفم که این رو بهت نگفتم
بدون تو چطوری از پسش بربیام؟
مشکلی برامون پیش نمیاد
…جولی و ایتن
،نمیدونم چطوری
،ولی یه جوری ازشون مراقبت میکنم
یه جوری ازشون محافظت میکنم
لازم نیست نگران باشی
دوستت دارم، جیم
خداحافظ
فقط… اومدن
آهای، از سر راه برو کنار
!آهای، نگه دار
آروم برو
!نگه دار
!آروم… آروم
!نگه دار! نگه دار
!آهای، آکوستا
!کیر توش! خیلی داری گاز میدی
.دو بار تا حالا شهر رو رد کردیم هنوز بهت اثبات نشده؟
!حتماً یه راهی هست من یه گوشه منتظر نمیشینم که
اونا موجودات دونهدونه دخلمون رو بیارن
شماها شبها فقط سنگهاتون رو آویزون میکنید و
،تظاهر میکنید همه چی امن و امنـه به خیال خودتون کلانتر بوید
قراره چیکار کنه؟ یه جوری نجاتتون بده؟
بذار یه چیزی بهت بگم. بوید؟
.بوید خودش هم نمیدونه داره چیکار میکنه .هیچکدومتون نمیدونید دارید چه غلطی میکنید
ولی تو میدونی؟ - خب، حداقل دست روی دست نذاشتم -
خیلی سریعتر بود - آره، همیشه همینـه -
،اگه دنبال راه خروجـه
…قراره بیشتر و بیشتر
چیکار کنیم؟ - نوار میخدار رو بیار -
باشه
ویکتور؟
اینجایی؟
تو نباید میومدی اینجا
…آهای، من
شنیدم چه بلایی سر جیم اومده
متأسفم
نباید… نباید میومدی اینجا
نباید میومدی این شهر
هنوز نرفتی دیدن ایتن؟
!نه - نه؟ نه، خیلیخب -
نه. نمیتونم
نمیتونی؟
،خب، ویکتور، اون دوستتـه
،الان هم بهت نیاز داره …پس هر موقع آماده بودی
…نه. اون کلماتِ روی دیوار
کلمات، آره، حتماً
ببین، همهی خوبیها رو میبلعه
هر چی خوبی هست از بین میبره
اگه… اگه دفعهی بعد تو رو ازم بگیره چی؟
من؟ چی؟ من جایی نمیرم
!نه، نه
از کجا میدونی؟
نه
از کجا میدونی؟ - خیلیخب-
پس نباید میومدی اینجا
نباید میومدی این شهر
هیچوقت نباید… نباید میومدی اینجا
آهای، آهای. گوش کن
هیچکس نباید میومده این شهر
خب؟ هیچکدوممون
،ولی الان که اینجاییم، من و تو پیشِ همدیگهایم
،این رو با هیچی عوض نمیکنم
مهم نیست روی دیوارها چی بنویسن
با… با همدیگه باهاش روبرو میشیم
خب؟ خب؟
پس همینجوری… میری داخل؟
آره
بعدش چی؟
بابام رو پیدا میکنم
تو اول برو
چی؟
فقط برو داخل
چرا؟ - میشه فقط بری، لطفاً؟ -
چه اتفاقی باید بیفته؟
هیچی
فقط میخواستم مطمئن شم وقتی میای نجاتم بدی
همون بلا سر تو هم نمیاد
برگرد
،ببین، ببین
،باید قبل از اینکه من رو بکِشی بیرون یکم بهم زمان بدی
خب؟ حتی اگه وضعم خیلی ناجور بود
منظورت چیـه «اگه وضعت خیلی ناجور بود»؟
جولی، چه اتفاقی قراره بیفته؟ - قول میدی؟ -
خواهش میکنم
خیلیخب، باشه
قول بده
!قول بده - خیلیخب، باشه -
قول میدم - خیلیخب -
!بابا
!خب، شما از اینجا برید. زود باشید
!برید! برید
!بابا
!از روم بلند شو
ولی میخوام بازی کنم
یالا. یالا
!رندال
!رندال، من رو بکِش بیرون
کسی نیست به دادت برسه
!نه
هوات رو دارم. هوات رو دارم
!نه، نه، نه، نه، نه
.آهای، آهای. هیس، هیس .نگام کن. نگام کن
نگام کن. نفس بکِش. چیزیت نیست
!دیدمش. رندال
!خدای من! دیدمش …دیدمش و
!باید برگردم - نه، نه، وایسا -
نه، نه، نه. آهای، وایسا، وایسا، وایسا
من پیشتم
!باید برگردم - میدونم -
ایتن؟
ایتن، میتونم بیام داخل؟
ایتن؟
دانا؟
ایتن توی اتاقش نیست
چی؟ من که از اینجا تکون نخوردم
!ایتن
!تابیتا، طبقهی بالا بود
!ایتن
!ایتن
عالیـه. درستش کردی؟ - آره -
ببین، چیزیش نمیشه
…مامانم
همیشه به جهنم باور داشت
ولی میدونی نظر من چیـه؟
به نظرم جهنم برای کساییـه که
،خیال میکنن حقشونـه زجر بکشن ولی حق من این نیست
من آدم خوبیام و حقم نیست اینجا باشم
هیچکس حقش نیست اینجا باشه
من که نمیدونم. معلوم نیست
من هیچی دربارهی شماها نمیدونم
اصلاً شاید دلیل اینکه خیلی تلاش نمیکنید اینـه که
ته دلتون میدونید حقتونـه اینجا باشه
دلیل اصلیای که خیلی تلاش نمیکنیم اینـه که
،هر بار تلاش میکنیم یکی میمیره
میدونی چند نفر رو میشناسم که
خیال میکردن راز اینجا رو کشف کردن؟
میدونی چندتاشون خیال میکردن میدونن چرا اینجاییم؟
چندتا ایدهی هوشمندانه برای خروج از اینجا شنیدم؟
میدونی وجه اشتراک همشون چیـه؟
همشون سینهی قبرستونن
.هیچ راه خروجی نیست میفهمی این رو؟
!نه! خب؟ یه راهی هست
!یه راهی هست همیشه یه راهی هست
ایتن
خیلیخب، بزن کنار
چیزی نمیشه
طفلکی یه بچهست که تازه باباش رو از دست داده و توی جنگل سرگردونـه
بزن کنار
نه، نه، نه، نه
آهای. یالا، ماریل - خیلیخب -
بریم. بریم. بریم
کیر توش
!بس کن
!کریستی
خوبی؟
!آهای! از ماشین گمشو پایین
!گمشو بیرون
آهای، خوبی؟ - آره -
چه مرگتـه؟
ممکن بود یکی رو به کُشتن بدی، میدونستی؟ برگرد
عین این دیوونههای زنجیرهای نشستی پشت فرمون
!جواب بده
!بوید
بریم. بریم
ایتن - چی؟ -
ایتن. کنار جاده قدم میزد
چی؟ - آره -
« ترجمه از نهـال و علی محمدخانی » ::. AliMK_Sub & iredprincess .::
:در تلگرام @IRedSub & @AliMK_Sub
بابا؟
ایتن
اینجا چیکار میکنی؟
اومدم دنبال بیسیم
خرابـه
،گفتم شاید بتونم برای توماس یه پیغام بفرستم
،توماسِ واقعی
بهش بگم دنبالت بگرده که تنها نباشی
:جدیدترین آدرس بدون فیلتر سایت دیجی موویز zaya.io/digimovie
چی شده؟
همه چی مرتبـه
یادتـه آخرین باری که اومدیم پیش کاروان
بهت چی گفتم؟
،وقتی اتفاق بدی میفته
باید مراقبِ همدیگه باشیم و همیشه صدمون رو بذاریم؟
درستـه
،مامانت و خواهرت
الان بیشتر از هر وقتِ دیگهای این رو ازت میخوان
نمیمونی، نه؟
کاش میتونستم
بابا، چه اتفاقی داره میفته؟
ازت میخوام یه کار خیلی مهم انجام بدی
،شبی که رسیدیم اینجا
وقتی تصادف کردیم و …داخل کاروان گیر افتادیم
تو یه خوابی دیدی
یادتـه چه خوابی؟
دریاچهی اشکها؟
درستـه
میدونی چرا؟
اینجاست و ازت میخوام پیداش کنی
چرا با هم پیداش نکنیم؟
!ایتن
!ایتن
بابا؟
بابا، کجایی؟
!بابا، برگرد - !ایتن -
!بابا، تو رو خدا برگرد - !ایتن! ایتن -
عزیزم. چرا اومدی اینجا؟ خیلی نگرانت بودم
بابا رو دیدم
همینجا نشسته بود
عزیزکم
ارائهای از وبسایت دیجیموویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.